<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های tmuanjoman</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tmuanjoman</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 18:05:04</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/202144/avatar/BwzgJz.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>tmuanjoman</title>
            <link>https://virgool.io/@tmuanjoman</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بیانیه مشترک انجمن‌های اسلامی دانشجویان آزادی‌خواه شهید بهشتی، پیشرو تربیت مدرس و صنعتی شریف به مناسبت روز دانشجو</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%B1%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88-g2swe0lawbtw</link>
                <description>و لاتَكُونُواْ کالَّذِينَ قَالُواْ سَمِعْنَا وَهُمْ لَا يَسْمَعُونَ (انفال 21)و مثل كسانى نباشيد كه گفتند: «شنيديم»، ولى (در حقيقت) آنها نمى‌شنيدند.از زمان ریخته شدن خون احمد، مهدی و مصطفی بر زمین سرد دانشگاه، تا بر جای‌ماندن رد خون دانشجویان بر در و دیوار کوی، از فریادهای عدالت‌خواهی، تا مشت‌های گره کردۀ آزادی‌خواهی، از فراز صندوق‌های رای تا فرود اشک‌ها و خروش خون در رگ‌هایمان در سوگ عزیزانمان بعد از سقوط هواپیما، جنبش دانشجویی هیچ صبحی را به شب نرسانده‌، مگر آن که اندیشه رسیدن به ایرانی مطلوب را در سر پرورانده باشد. آرمان‌هایی که ایرانی را ترسیم می‌کرد سرشار از عطر آزادی؛ ایرانی که در آن قلم‌ها بشکفد، افکار در برخورد و تزاحم با یکدیگر رشد کرده و رسانه‌ها و مطبوعات در بستری آزاد، به ترویج اندیشه و فرهنگ خدمت رسانند. صلح چونان نسیمی جان‌فزا گوشه و کنارۀ کشور را نوازش کرده و ندای توسعه و پیشرفت از جای‌جای کشور به گوش برسد. عدالت بر چنان برج بلندی جا خوش نکرده باشد که رسیدن به آن را جز در خواب و رویا متصور نباشیم. ایرانی برای همه ایرانیان، فارغ از هر دین و آیین و نژاد و عقیده‌ای.اما در لحظه‌ای از تاریخ ایران قرار گرفته‌ایم که بی شباهت به این چند بیت ادیب الممالک فراهانی نیست:افسوس که این مزرعه را آب گرفته، دهقان مصیبت زده را خواب گرفته،خون دل ما رنگ می ناب گرفته، وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفتهما دانشجویان امروز در این برهه تاریخی و در این جغرافیای پر اندوه، بیش از هر زمان دیگری میزان اثر‌گذاری گفتمان خود بر حاکمیت را که مبتنی بر خرد و منطقی متناسب با نیاز‌های جامعه است، کمرنگ می‌بینیم. در سالیان اخیر به روش‌های مختلفی تلاش کردیم، آن را انذار دهیم تا از اتخاذ سیاست‌هایی که حاصلی جز کاهش چشم‌گیر سرمایه اجتماعی، افزودن بر مشکلات معیشتی مردم و به ویژه فرودستان به همراه نداشته است، پایان دهد. ما باور داشتیم که حاکمیت، خود می‌تواند بخشی از راه‌حل مسئلۀ ایران باشد و هزینه این باور را نیز پرداخته‌ایم؛ اما اکنون به نظر می‌رسد حاکمیت این تلاش و همت دانشجویان برای حل مسئله را نه تنها به فال نیک نگرفته بلکه بیشتر بر روی نادیده انگاری مسئله با بهره‌گیری از ابزار‌هایی چون صدور احکام قضایی سنگین و طولانی مدت علیه دانشجویان گذاشته است. دانشجویانی که صادقانه برای خود رسالتی جز طرح و حل مسئلۀ ایران قائل نبوده و نخواهند بود. خطرات به انفعال کشاندن قشر دانشجو به مثابه کسانی که بی هیچ چشم داشتی تنها در پی ایجاد بستری برای کنش‌ورزی مبتنی بر خردورزی در جامعه‌اند، متوجه تمام ارکان آن است. هنگامی که عقلانیت به حاشیه رود، خشونت متولد می‌شود و این خشونت می‌تواند همچون سیلی، اثرات جبران‌ناپذیری بر جامعه و حاکمیت باقی بگذارد. به همین دلیل، یعنی نهادینه‌کردن گفت‌و‌گو و تعامل میان جریان‌های دانشجویی برای دوری گزیدن از فضایی مبتنی بر خشم و رادیکالیسم، ما انجمن‌های اسلامی دانشجویان آزادی‌خواه شهید بهشتی، پیشرو تربیت مدرس و صنعتی شریف، برآن شدیم تا به مناسبت روز دانشجو برنامه‌ای با محوریت بازاندیشی در فعالیت دانشجویی و بازصورت‌بندی مسئله ایران، برگزار کنیم. اما این‌بار نیز در بر همان پاشنه همیشگی چرخید و دانشگاهی که باید متولی و حامی تمام حرکات نوآورانه در راستای خرد و منطق باشد، خود تبدیل به سد محکمی در برابر این پیوند فرخنده شد. دانشگاهی که از ضعف‌های فاحش ساختاری در وزارت علوم نهایت بهره‌برداری را جهت ایجاد مانعی در برابر اعتلای تشکل‌های دانشجویی انجام می‌دهد. هرچند که این تلاش برای منفعل کردن دانشجویان پروژه‌ای شکست خورده در دوران‌های مختلف تاریخ بوده و دانشجو نشان داده‌ تحت بدترین شرایط و در سخت‌ترین موقعیت‌ها نیز زیر این گونه فشار‌ها سر خم نکرده و هرگز تسلیم این صحنه‌آرایی‌ها نشده است. پیوندی که معرفتش عقلانی، ابزارش قانونی و هدفش چیزی جز ساختن ایرانی بهتر نیست، محدود به دریافت مجوز‌های بوروکراتیک و غیرقانونی شده. به همین علت، این‌ بار در تلاشیم تا نه بر منازعات، بلکه بر فصل‌های مشترک میان خود تاکید کنیم. تاکیدی که می‌تواند منجر به خلق خودی آگاه و پخته‌تر شود. همچنین این مسیر را نسخه شفابخشی می‌دانیم برای تمام اقشار جامعه‌ای که برخی حوادث، زنگ خطر به فراموشی سپردن تعقل و حرکت به سمت رفتار توده‌ای، به ویژه در میان قشر دانشجو را در آن به صدا درآورده. البته که این فراخواندن به این معنا نیست که خود را تنها مدعیان راستین و حقیقی حرکت کننده در مسیر دست‌یابی به ایرانِ مطلوب بدانیم. چه بسا گمان می‌کنیم که همین خودحق‌پنداری می‌تواند هریک از ما را در ایده‌آل‌گرایی‌ای گرفتار کند که نه تنها باری از دوش جامعه برداشته نشود، بلکه با سپر قرار دادن جامعه برای آرمان‌شهر خود هزینه‌های سنگین‌تری بر روی دوش آن قرار دهیم. ما یقین داریم خواهران و برادران زیادی چون ما، ساختن چنین ایرانی را در سر می‌پرورانند و هزینه کنش‌هایشان جهت تحقق آن را نیز پرداخته‌اند. به همین جهت است که تلاش می‌کنیم که این هم‌مسیری را به آنان یادآوری کنیم. باور داریم که هرگاه راه گفت‌و‌گو و تعامل مبتنی بر خرد و منطق بسته‌ شود، خشم فرمانروای بلامنازع کنش‌هایمان شده و خشونت زاییده خشم است که باعث می‌شود نه دیگر راه را از بیراهه تشخیص دهیم و نه دوست را از دشمن. همین خشم و نفرت است که عقل را زایل کرده و گاها همراهی را که صرفا تفکر متفاوتی برای عبور از مسیر دارد، دشمن و شریک نیرو‌های مسدود کننده راه تصور می‌کند. بی‌شک همه ما نه ایجاد کننده خشم موجود بلکه قربانی‌های آن تلقی می‌شویم؛ اما نباید فراموش کنیم که می‌توانیم نقشی موثر در پایان دادن به آن برای خود متصور شویم.در شرایط کنونی نیازمند بازنگری اساسی درمفهوم کنش‌گری سیاسی-اجتماعی خود هستیم. توجه ویژه به آن چیزی که در جامعه و در فضای زیست واقعی ملت ایران در حال گذر است، بلاشک رسالت جنبش دانشجویی بوده و خواهدبود. به نظر جنبش دانشجویی باید گامی فراتر برداشته و در پیوند میان دانشگاه و خیابان بازنگری کند و به گذران مطلق وقت و توان خود منحصرا در یکی از این دو مکان، پایان دهد؛ پاسخ پرسش‌های خیابان را در دانشگاه جست‌و‌جو کند و دانشگاه را مادامی ارزشمند بداند که پاسخی درخور برای این پرسش‌ها داشته باشد. باید همگی به این باور برسیم که هیچ راهی جز برقراری گفت‌و‌گو میان خود بر سر چگونگی عبور از مسیرِ رسیدن به ایرانی مطلوب نخواهیم داشت. سیاست دشمن‌پنداری نیروهای موازی در مسیر بیش از هرچیز خواسته کسانی است که ایران را برای همه ایرانیان نمی‌خواهند. باید پذیرفت تنها با تعاملی که در آن، به بررسی دقیق مسئلۀ کشور و ارزیابی تمام پاسخ‌ها و انتخابی عقلانی و متناسب با تمام ظرفیت‌های موجود پرداخته شود، می‌توان مسیر برون رفت از شرایط کنونی را ترسیم کرد. باید باور کنیم که در انتهای هر مسیری که از ابراز خشونت و حذف صدای دیگری بگذرد، نه ایرانی مطلوب، بلکه سرابی از آن وجود دارد.</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Tue, 08 Dec 2020 21:37:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جذب بورسیه‌های غیرقانونی در دانشگاه تربیت مدرس</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%D8%AC%D8%B0%D8%A8-%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D8%B1%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3-vnscl7c8jhbm</link>
                <description>#آرشیو ۹۸/۰۵/۳۱عارف توانگردانشجوی کارشناسی ارشد مکانیکدبیر انجمن اسلامی پیشرو تربیت مدرس◾️داستان بورسیه‌های غیرقانونی با پذیرش اجباری دختر وزیر علوم دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد به پایان نرسیده، تنها مرحله‌ی جدیدی از تخریب بنیه‌ی علمی دانشگاه و نمایش قدرت آغاز شده است.شروع ماجرا به تغییر دستورالعمل‌های صادره برای پذیرش بورس بین سال‌های ۸۵ تا ۹۲ باز می‌گردد. شرایط اعطای بورس ساده‌تر می‌شود و بندی به آن اضافه می‌گردد که مطابق با آن بند، افراد دارای خدمات و سوابق برجسته در زمینه‌های ایثارگری، فرهنگی و... تحت شرایطی می‌توانند بورسیه شوند. علاوه بر این اعزام دانشجو به جای گزینش از طریق آزمون سراسری، از طریق فراخوان انجام می‌شود. حتی برای شرکت در فراخوان نیز، شرکت‌کنندگان عملا باید از سوی مسئولین دانشگاهی و وزارت و یا یک تشکل دانشجویی احتمالا همسو معرفی می‌شده‌اند. در همین حین برنامه‌‌ی تبدیل بورس خارج به داخل با توجیه جلوگیری از صرف منابع ارزی شکل می‌گیرد، که مطابق با آن افرادی که برای اعزام به خارج از کشور بورس شده‌اند در مواردی حتی بدون پذیرش دانشگاه خارجی معتبر، در دانشگاه‌های داخل کشور مشغول به تحصیل می‌شوند. اتفاق تبعیض‌آمیزی که در عمل افتاد این است که بعضا افرادی بدون شرکت در آزمون سراسری و کسب امتیاز علمی لازم در داخل کشور در دوره دکتری مشغول به تحصیل شده‌ و کنکور را دور زده‌اند.جالب اینجاست که افراد دست‌اندرکار با آسودگی خاطر به اعمال سلیقه‌ی سیاسی خود پرداخته‌اند و از ابراز آن ابایی ندارند، تا جایی که وزیر وقت در جلسه‌ای در مورد روش پذیرش تبدیل بورس به داخل که تا کنون نیز مورد بحث است، بیان می‌کند: «افرادی که وفاداری خود را در برهه‌های حساس و صحنه‌های مختلف انقلاب نشان داده‌اند بایستی در اولویت باشند.» سوال اصلی اینجاست که چرا صلاحیت تشخیص این وفاداری بر دوش ایشان گذاشته شده است و اینکه چه کسی اجازه‌ی این اولویت‌بندی را به ایشان داده است؟ آیا ساز و کار این تشخیص به جز جداسازی خودی‌ها از غیرخودی‌ها و تصرف دانشگاه بوده؟ مگر مسئله بورسیه و جذب هیئت علمی یک مسئله علمی نیست و نیاز به ارزیابی «علمی» ندارد؟قطعا عواقب سیاسی‌کاری در مسئله آموزش در درازمدت بروز بیشتری پیدا می‌کند. این بی‌عدالتی‌ها موجب ناامیدی دانشجویان و نخبگان برای ادامه تحصیل در نظام آموزشی کشور می‌شود. دانشجویی که می‌بیند حق امثال او به راحتی ضایع می‌شود و برای دانشجویان به زعم خودشان انقلابی‌تر راه ورود به دانشگاه تسهیل می‌شود، انگیزه‌ای برای سازندگی نخواهد داشت. قطعا هیچ دانشجوی نخبه‌ای تمایل ندارد تحت نظر هیئت علمی‌ای مشغول تحصیل باشد که تایید هیئت جذب وزارت علوم را ندارد بلکه به حکم قاضی یک دادگاه و تهدید شدن رئیس آن دانشگاه، به دانشگاه تحمیل شده. جالب اینکه در اوایل کار، بهانه‌ی طرح‌ریزی این بورسیه‌ها جلوگیری از فرار مغز‌ها بوده است، در حالی که یکی از دیگر کاندیداها برای بورسیه‌ای که با دخالت نهادهایی جز وزارت علوم به خانم دانشجو رسید، اکنون در یکی از مراکز علمی معتبر خارج از کشور مشغول به فعالیت است و کشور از خدمات ایشان محروم است.اعمال فشار از سمت نهادهای بیرونی برای سلطه به دانشگاه به چند چهره‌‌ی نام‌‌آشنا ختم نمی‌شود. در دانشکده حقوق دانشگاه تربیت مدرس نیز بر خلاف نظر مسئولین ذی صلاح علمی و دانشگاهی و با اعمال فشارهای بیرونی بنا است علی بهادری جهرمی رییس مرکز مشاوران قوه قضاییه، محمد بهادری جهرمی مدیر کل تحقیقات و پژوهش معاونت امور مجلس ریاست جمهوری و ابوالفضل درویش‌وند معاون پژوهشی پژوهشکده شورای نگهبان جذب هیئت علمی بشوند. در حالی که بنابر مورد، موافقت گروه‌ دانشکده و مصوبه هیئت جذب را نداشته‌ و حتی در مصاحبه علمی رد شده‌اند و میانگین ارزیابی پایینی دارند. اجبار و تحمیل استخدام فردی که طبق نظر کمیته‌های مربوطه صلاحیت کرسی هیئت علمی را نداشته و باعث کاهش کیفیت آموزشی شود، چه پیامی جز اقتدارگرایی و قلدرمآبی دارد؟همچنان دانشگاه بی‌دفاع است؛ نکته‌ی حائز اهمیت اینکه قانونا به استناد مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی، دیوان عدالت اداری که اکنون حکم به انفصال بعضی از روسای دانشگاه‌ برای مقاومت در برابر پذیرش بورسیه‌ها داده است، اصلا صلاحیتی برای حکم دادن در این موارد را ندارد و تنها مرجع تصمیم‌گیر در خصوص جذب اعضای هیئت علمی، وزارت علوم است. جالب است که دانشگاهی که برای حفظ استقلال خود تلاش می‌کند و سعی بر این دارد که از رانت جلوگیری کند، باید از زیاده‌خواهی این افراد شکایت کند، اما مراجع قضایی جانبدارانه جای شاکی و متشاکی را عوض می‌کنند. ناامیدانه از وزارت علوم انتظار می‌رود هرگونه تحمیل و اعمال نفوذ خارج از فضای علمی را نپذیرد و تسلیم درخواست‌ها یا احکام غیرقانونی نشود. در نهایت آسیب این تسلیم شدن بر کیفیت علمی نهاد آموزش عالی جبران ناپذیر است و لکه ننگی بر دامن وزارت علوم باقی خواهد ماند.#آرشیو ۹۸/۰۵/۳۱لینک اصلی متنتلگرام انجمن اسلامی پیشرو</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Mon, 27 Jul 2020 10:43:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زیستن در دایره‌ی حقیقت</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87%DB%8C-%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82%D8%AA-lidrbm203wjg</link>
                <description>#آرشیو ۹۸/۰۷/۱۵آبتین گلکارعضو هیئت علمی دانشکده علوم انسانی◾قدرت بی‌قدرتانواتسلاف هاول / ترجمه‌ي احسان کیانی‌خواه، نشر نو، ۱۳۹۸، ۱۶۴ صفحه، ۲۱ هزار تومانواتسلاف هاول، نویسنده و رئیس‌جمهور فقید چک، را می‌توان نمونة بسیار موفقی دانست از نویسند‌ه‌ي روشنفکری که وقتی پا به عرصه‌ی سیاست می‌گذارد نیز همچنان به اصول و آرمان‌های انسانی خود پایبند می‌ماند. هاول در سال ۱۹۸۹، به دنبال برکنار شدن سریع و صلح‌آمیزِ حزب کمونیست از حاکمیت چکسلواکی، نخستین رئیس‌جمهور این کشور شد و در ۱۹۹۳، به همراه آلکساندر دوبچک، رهبر اسلواک‌ها، با آن‌که هیچ‌کدام تجزیه‌ی چکسلواکی را به صلاح نمی‌دانستند، به خواست مردمی که به این تجزیه رای دادند گردن نهادند و باز بی‌هیچ خشونتی مقدمات تجزیه‌ي کشورشان به دو کشور چک و اسلواکی را فراهم کردند.هاول سال‌های سال به شکل‌های مختلف با استبداد و سرکوب حکومت کمونیستی مبارزه کرد. کتاب «قدرت بی‌قدرتان»، که هاول آن را در سال ۱۹۷۸ نوشته است، از آن زمان تأثیر عمیقی بر رشد خودآگاهی اجتماعی و سیاسی شهروندان کشورهای مختلف، به ویژه در اروپای شرقی گذاشته است. بحث اصلی که نویسنده در این کتاب مطرح می‌کند آن است که هر فرد عادی، هر قدر هم دور از حلقه‌ی قدرت باشد، می‌تواند با رفتارهای شخصی و اجتماعی خود بر کل وضعیت جامعه تأثیر مثبت (یا منفی) بگذارد. هاول مهم‌ترین وظیفه‌ي هر فرد را «زیستن در دایره‌ی حقیقت» می‌داند، به این معنی که فرد، در هر شرایطی، بکوشد به اصول اخلاقی خود پایبند بماند و از تن دادن به دروغ و ریا و فریبکاری‌هایی که شرایط به او تحمیل می‌کند، بپرهیزد، حتی اگر به همین دلیل ناگزیر شود دشواری‌هایی را به جان بخرد. به باور هاول، زیستن در دایره‌ی حقیقت «تلاشی است برای بازیافتن حس مسئولیتی که خود شخص به اختیار خویش برای خودش معین می‌کند. به عبارت دیگر، این سبک زندگی آشکارا عملی است اخلاقی، نه صرفاً به این دلیل که بهای گزافی دارد، بلکه چون اصولاً برد شخصی در چشم‌اندازش نیست. این خطر کردن شاید منجر به بهبود کلی اوضاع بشود یا نشود، و دلخوشی به بار بیاورد یا نیاورد. [...] و دشوار بتوان شخص معقولی را در نظر آورد که پا در این مسیر بگذارد بدین امید که ایثار امروزش پاداشی فردایی در بر خواهد داشت» (ص.۶۴). ولی اگر راه چاره‌ای برای جوامعِ گرفتار بحران اخلاقی متصور باشد، مؤثرترینش شاید عملِ همین معدود اشخاص معقول باشد که بی‌هیچ چشم‌داشتی و فقط با هدف «اخلاقی زیستن» از هم‌رنگ شدن با جماعت بی‌اخلاق سر باز می‌زنند. هاول، برای همین کنش‌های جزئیِ مردم عادی و روشنفکران و غیرسیاستمداران در جوامع توتالیتر ارزش بسیار بیشتری قائل است تا جنبش‌های سازمان‌دهی‌شده و کنش در قالب تشکل‌های حزبی و سیاسی؛ به عبارت دیگر، به باور هاول، «یک نظام بهتر خودبه‌خود تضمینی برای یک زندگی بهتر نیست. در واقع برعکس: فقط با ایجاد یک زندگی بهتر است که یک نظام بهتر پرورانده می‌شود» (ص.۷۷).محتوای کتاب هاول می‌تواند، در هر کشوری و در هر زمانی، تلنگری به ذهن خوانندگان بزند و به آنان انگیزه دهد که برای ماندن و زیستن در «دایره‌ی حقیقت» از هزینه دادن نترسند و این اصل به‌ظاهر ساده و بدیهی، ولی فراموش‌شده را به یادها بیاورد که دانشجو در برابر استاد و دانشگاه، کارمند در برابر رئیس و سازمان، مأمور در برابر مافوق، شهروند در برابر دولت، «بی‌قدرت» نیستند، بلکه می‌توانند و باید، با ماندن بر سر اصول اخلاقیِ خویش و پذیرفتن هزینه‌های آن، در قدرت نامشروع بالادستی‌ها رخنه بیندازند، و برعکس، اگر تسلیم این قدرت شوند و از روی مصلحت‌اندیشی از اصولشان عقب بنشینند (کاری که اکثریت همیشه انجام می‌دهند)، فقط به استحکام مواضع دروغ و زور کمک کرده‌اند و جامعه را از بهبود و سامان یافتن دور ساخته‌اند.◾️نشریه و پادکست آذر، انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو دانشگاه تربیت مدرس</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2020 15:00:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلاب ایران در پرتو نظریه‌های انقلاب</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B1%D8%AA%D9%88-%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-bunogozf1pjs</link>
                <description>#آرشیو ۹۸/۱۱/۲۹ميكائيل كمالیکارشناس ارشد روابط بین‌‌الملل◾️انقلاب پدیده‌ای است با قدمتی طولانی. به همین خاطر چرایی و چگونگی آن نیز از دیرباز مورد کاوش و پژوهش بسیار بوده؛ تا جایی که امروزه مجموعه متعدد و متنوعی از علل و نظریه‌های انقلاب در دست است. در این میان، برخی از پژوهشگران نامدار به تفکیک و دسته بندی این نظریه‌های گوناگون و پرشمار مبادرت ورزیده‌اند. یادداشت حاضر به بهانه چهل‌ویکمین سالگرد انقلاب ایران، صرفاً به بیان عناوین (و نه نقد و ارزیابی) برخی از مهم‌ترین و مشهورترین دسته‌بندی‌های نظریه‌های انقلاب، و سپس نظریه‌های مربوط به انقلاب ایران می‌پردازد. روشن است که فهم علل و روند انقلاب‌ها (و همین‌طور فهم و ارزیابی نظریه‌های انقلاب) خود نیازمند مطالعات و پژوهش‌های گسترده است. مطالعه این نظریه‌ها برای علاقمندانی که در پی دلایل و ریشه‌های انقلاب ایران‌اند می‌تواند بسیار سودمند افتد؛ چرا که در پرتو این نظریه‌هاست که می‌توان به دیدگاهی علمی، دقیق‌تر و سنجیده‌تر در این خصوص دست یافت. دسته‌بندی «تدا اسکاچپول»، «جک گلدستون»، «راد آیا» و «استن تیلور»، نمونه‌هایی از برجسته‌ترین دسته‌بندی‌های نظریه‌های انقلاب در این حوزه مطالعاتی است. تدا اسکاچپول نظریه‌های معاصر انقلاب را به طور کلی در چهار دسته تقسیم‌بندی کرده است: ۱- نظریه‌های مارکسیستی ۲- نظریه‌های روانشناختی توده‌ای ۳- نظریه‌های ارزشی که انقلاب را پاسخ خشونت بار جنبش‌های عقیدتی به نابرابری‌های اجتماعی می‌دانند. و ۴- نظریه‌های منازعه سیاسی. جک گلدستون نیز در قالبی دیگر، نظریه‌های انقلاب در قرن بیستم را بر مبنای نسل و زمان در سه دسته جای می‌دهد. نظریه‌های نسل اول، که تقریباً تا سال ۱۹۴۰ میلادی را دربر می‌گیرد. نظیر نوشته‌های سورکین، برینتون، لبون و... که تمرکز آن بیشتر بر توصیف فرآیند و برخی نشانه‌های موقعیت انقلابی است، و نه تلاشی در جهت تبیین نظری پدیده انقلاب. نظریه‌های نسل دوم، که دوره بین سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۵ میلادی را شامل می‌شود. مانند نوشته‌های جیمز دیویس، چالمرز جانسون و چارلز تیلی و...که بر مبنای روانشناسی، جامعه شناسی و علوم سیاسی بنا شده و با دور شدن از حالت توصیفی، فقدان شالوده نظری در آنها تا حدودی رفع می‌شود و نسل سوم نظریه‌ها که از اواسط دهه ۱۹۷۰ شکل می‌گیرد، مانند نوشته‌های آیزنشتات و اسکاچپول و... که معتقدند برای وقوع انقلاب باید شرایط ساختاری ویژه‌ای مقدم بر فشارها و تحولات اجتماعی و بین‌المللی وجود داشته باشد. یکی دیگر از دسته‌بندی‌های مشهور از سوی استن تیلور (بر مبنای رهیافت علمی) صورت گرفته که نظریه‌های وقوع انقلاب را به چهار گروه جامعه شناختی، روانشناختی، اقتصادی و سیاسی تفکیک می‌کند. در نظریه‌های جامعه‌شناختی، تأکید اصلی روی عوامل جامعه‌شناختی مانند طبقات، قشربندی‌ها و نظام اجتماعی است؛ مانند نظریه کارکردگرا-ساختاری چالمرز جانسون. در نظریه‌های روانشناختی، این تأکید روی عوامل روانشناسی مانند شخصیت افراد و محتوای روانی جامعه و موضوعاتی مانند افزایش انتظارات و احساس محرومیت است. مثل نظریه (منحنی جی) جیمز دیویس و نظریه محرومیت نسبی تد رابرت‌گر. در نظریه‌های اقتصادی، اقتصاد زیربنا گرفته می‌شود، یا آنگونه که مارکسیست‌ها معتقدند اقتصاد عامل کلیدی و اصلی است و بالاخره در نظریه‌های سیاسی، تأکید اصلی در رخداد انقلاب بر عامل سیاسی نهاده شده است؛ مانند نظریه توسعه نامتوازن ساموئل هانتینگتون و نظریه بسیج منابع چارلز تیلی. دسته‌بند جالب توجه دیگری نیز متعلق به «راد آیا» است که نظریه‌های انقلاب را در سه الگوی سیاسی، توطئه و آتشفشان دسته‌بندی می‌کند.موارد زیر نیز پاره‌ای از مشهورترین نظریه‌های انقلاب بوده که مورد توجه علاقمندان و پژوهشگران این حوزه است: نظریه متعلق به مارکس (زیربنای اقتصادی)، کرین برینتون (یکنواختی‌های آزمایشی)، جیمز دیویس (منحنی جی)، تد رابرت گر (محرومیت نسبی)، چالمرز جانسون (رکود قدرت)، ساموئل هانتیگتون (توسعه نامتوازن)، تدا اسکاچپول (جبر ساختاری و بین المللی)، چارلز تیلی (بسیج منابع).گفتنی است وقوع پدیده‌های اجتماعی (همچون انقلاب) را به دلیل ماهیت و پیچیدگی آن نمی‌توان به تک علت‌ها واگذار کرد. برای رخداد پیچیده‌ای چون انقلاب، بدیهی است که هرگونه تحلیل تک علتی، تقلیل‌گرایانه، ایدئولوژیک و نسنجیده است. گاهی پیش‌نگری‌ها و پیش‌داوری‌ها مانع از تبیین منطقی و واقع‌بینانه انقلاب ایران می‌شود. وقوع انقلاب را نیز نمی‌توان صرفاً به انقلابیون فروکاست. انقلابیون یکی از عوامل انقلاب‌اند. بدین ترتیب، انقلاب را با شبکه‌ای از علل و متغیرها می‌توان تبیین کرد. با این همه، دیدگاه‌ها و نظریه‌های مربوط به انقلاب ایران را می‌توان در پنج دسته جای داد:الف) نظریه توطئه: که طیفی از سلطنت‌طلب‌ها تا مارکسیست‌ها را در شمار طرفدارن خود جای می‌دهد. به صورتی که برخی‌شان معتقدند غرب به دلیل نقش کلیدی شاه در افزایش قیمت نفت اوپک در نیمه اول دهه ۵۰، مقدمات سقوط او را فراهم آورد. همچنین توسعه شتابان اقتصادی و صنعتی شدن ایران در اواخر حکومت پهلوی، پس از برانگیختن حسادت و نگرانی غربی‌ها از ورود محصولات صنعتی، معدنی و کشاورزی ایران به بازارهای بین‌المللی، موجب طراحی توطئه علیه شاه شده است. گفتنی است شاه در کتاب «پاسخ به تاریخ» به هر دو دیدگاه فوق اشاره می‌کند. پاره‌ای دیگر، انگیزه غرب برای سقوط شاه را توان نظامی رو به افزایش ایران و هراس از طرح‌های بلندپروازانه شاه می‌دانند. همچنین از دیدگاه برخی مارکسیست‌های ایرانی، تضادهای درونی رژیم شاه، شرایط ذهنی و عینی یک انقلاب کمونیستی را فراهم آورده بود، اما دخالت و توطئه امپریالیسم آمریکا، انقلاب اسلامی را پدید آورد، تا از تولد یک انقلاب کمونیستی و ظهور جنبش‌های انقلابی کارگری جلوگیری کند.ب) نظریه اقتصاد: پیشینه نظری تأثیر اقتصاد در انقلاب‌ها با جامعه شناسی مارکسیستی آغاز می‌شود. به نظر مارکس انقلاب‌ها محصول تعارض طبقاتی‌اند. از آنجا که منافع طبقه پرولتاریا با منافع طبقه بورژوا تعارض دارد، انقلاب‌ها در جوامع مدرن گریزناپذیرند. طرفداران نظریه اقتصاد، محرومیت و تنگناهای اقتصادی طبقات فرودست در ایران را از مهم‌ترین دلایل انقلاب برمی‌شمارند. گروه‌ها و تشکیلات چپ در ایران نظیر حزب توده و حزب کارگران سوسیالیست، تورم و وخامت اوضاع اقتصادی ایران (که معلول بحران سرمایه‌داری جهانی می‌دانستند)، را عامل اصلی انقلاب در ایران قلمداد می‌کردند. پ) نظریه مدرنیزاسیون (توسعه نامتوازن): این دسته بر این باورند که مدرنیزه کردن ایران توسط شاه از دهه ۴۰ به بعد، به دلیل شتابزدگی و عدم سازگاری با فرهنگ سنتی جامعه، تعارضاتی در پی داشت که اسباب تغییر رژیم را فراهم آورد. این نظریه که عمدتاً از سوی نویسندگان و پژوهشگران غربی ارائه شده در کتاب «ریشه‌های انقلاب ایران» اثر نیکی کدی به خوبی مشاهده می‌شود. وی معتقد است، گروهای مذهبی و سنتی‌تر جامعه ایران، مخالف برنامه‌های مدرنیزاسیون مورد نظر شاه بودند، که انباشت این مخالفت‌ها به انفجار و انقلاب انجامید. تدا اسکاچپول (نیز هر چند به اسلام‌زدایی و استبداد شاه اشاره می‌کند اما) انقلاب را نتیجه رشد سریع و روبنایی اقتصاد و هم‌زمان افول توسعه سیاسی می‌داند. همایون کاتوزیان نیز در کتاب «اقتصاد سیاسی ایران»، پیشرفت‌های زمان پهلوی را «شبه تجدد» یا «شبه مدرنیسم» می‌داند که اشاره‌ای به توسعه ناهمگون در این دوره است. ت) نظریه مذهب: که اسلام‌خواهی مردم و اسلام‌زدایی شاه را عامل اصلی انقلاب ایران می‌پندارد. به باور طرفداران این نظریه، عواملی همچون مدرنیزاسیون و فضای باز سیاسی در سال ۵۶ فقط متغیرهای شتاب دهنده انقلاب به شمار می‌آیند. در بسیاری از آثاری که بعد از انقلاب در ایران منتشر شده، این رهیافت (ایدئولوژیک) حاکم است که می‌توان آن را رهیافتی تک عاملی (و صرفاً مبتنی بر عوامل فرهنگی-ارزشی) برای پدیده پیچیده‌ای چون انقلاب خواند. ه) نظریه استبداد: این دیدگاه می‌تواند در حوزه نظریه توسعه ناهمگون جای گیرد؛ زیرا طرفداران این نظریه در حالی که پیشرفت‌ها و رشد اقتصادی ایران در زمان شاه را می‌پذیرند، معتقدند ساختار سیاسی و مناسبات قدرت در حکومت شاه اصلاحات و تغییرات لازم را به خود ندید. بنابراین انقلاب ایران حرکتی در راستای توسعه سیاسی بود، که آغاز آن را باید در کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ جستجو کرد. به زعم بسیاری از تحلیلگران، انقلاب ایران نمی‌تواند صرفاً به یک یا دو عامل متکی باشد، بلکه این رویداد نتیجه تلاقی عوامل مختلفی است. برای نمونه، فرد هالیدی در مقاله «انقلاب ایران: توسعه ناموزون و مردم‌گرایی مذهبی»، پنج عامل اصلی را در وقوع انقلاب ایران شناسایی می‌کند: ۱- توسعه ناهماهنگ و پرشتاب اقتصادی سرمایه‌داری ایران، ۲- ضعف سیاسی رژیم شاهنشاهی، ۳- ائتلاف گسترده نیروهای مخالف، ۴- سهم اسلام در بسیج نیروها و  ۵- زمینه متغیر و نامعلوم محیط بین‌المللی.در پایان، ذکر این نکته ضروری است که این یادداشت، برداشتی از کتاب‌ها، مقاله‌ها و پژوهش‌های موجود در حوزه نظریه‌های انقلاب است.◾️نشریه و پادکست آذر، انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو دانشگاه تربیت مدرس</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2020 14:34:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نابرابری به روایت اقتصاد</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-lspycxgnzsmy</link>
                <description>نگاهی به وضعیت نرخ مشارکت اقتصادی زنان ایرانی، به مناسبت ۸ مارس روز جهانی زن  #آرشیو ۹۸/۱۲/۲۹حمیدرضا پورسلیمیدانشجوی دکترای اقتصاد بین‌المللدر سال 2015، 193 کشور عضو سازمان ملل، 5 هدف توسعه پایدار را مورد تائید قرار دادند که یکی از آن‌ها، افزایش برابری جنسیتی و تقویت نقش اجتماعی و اقتصادی زنان است. نیمی از جمعیت جهان، نقشی کمتر از 37 درصد در اقتصاد جهانی دارد که بازتابی است از دسترسی محدودتر آن‌ها به بازار کار و فرصت‌های شغلی. بر اساس تخمین مؤسسه مکنزی، بهبود برابری جنسیتی در بازار کار منطقه خاورمیانه به میزان 10 درصد تا سال 2025، می‌تواند به میزان حداقل 400 میلیارد دلار به درآمد سالیانه کشورهای آن بیافزاید؛ این میزان در سطح جهانی، 12 هزار میلیارد دلار است. همین موسسه، بر اساس 15 شاخص، 95 کشور را از نظر برابری جنسیتی رتبه‌بندی کرده است. این 15 شاخص، بیانگر برابری در محیط اجتماعی و محیط کسب و کار است که ارتباط نزدیکی از جهت تأثیرگذاری بر هم دارند. این شاخص‌ها عبارت هستند از 5 شاخص مربوط به بازار کار که شامل، نسبت نرخ مشارکت اقتصادی زنان به مردان، نسبت سهم حضور زنان به مردان در مشاغل حرفه‌ای و با سطح تکنولوژی بالا، نسبت دستمزد زنان به مردان در مشاغل مشابه، نسبت زمانی مشارکت مردان به زنان در مشاغل بدون پرداخت دستمزد (کار خانه)، نسبت زنان به مردان حاضر در موقعیت‌های مدیریتی و رهبری بنگاه‌های اقتصادی؛ 5 شاخص مربوط به زیرساخت‌ها و خدمات ضروری برای ایجاد فرصت برابر برای زن و مرد در جهت تقویت سرمایه انسانی که شامل عدم دسترسی به وسایل پیش‌گیری از بارداری، نرخ مرگ و میر مادران به هنگام زایمان، سطح آموزش، نسبت زنان به مردان در دسترسی به تسهیلات مالی و نسبت زنان به مردان در دسترسی به وسایل ارتباطی نظیر اینترنت و گوشی‌های هوشمند؛ 2 شاخص مربوط به حمایت‌های قانونی شامل برابری در انواع قوانین از جمله قانون کار و نرخ مشارکت زنان در مشاغل مهم سیاسی نظیر نمایندگی مجلس و وزارتخانه و 3 شاخص مربوط به امنیت فیزیکی و استقلال زنان شامل نسبت نوزادان پسر به دختر، نرخ کودک‌همسری و نرخ خشونت علیه زنان، است. بر اساس این رتبه‌بندی، هیچ منطقه‌ای در جهان، در سطح برابری جنسیتی متوسط نیز قرار ندارد و منطقه خاورمیانه، پایین‌ترین نمره را از این نظر دارد و به طور خاص از منظر حمایت‌های حقوقی از زنان، خشونت علیه زنان و نابرابری‌های بازار کار، دچار بدترین وضعیت است. با این حال با همین وضعیت فعلی نیز، کشورها بسته به سطح نابرابری جنسیتی، از درآمد سرانه نسبتاْ متناسب برخوردار هستند و به نوعی می‌توان رابطه معناداری میان کاهش نابرابری و افزایش درآمد سرانه آن‌ها مشاهده کرد. بر اساس این آمار، کشور ایران از این منظر، نمره نزدیک به 0.48 را کسب کرده که نشان از وضعیت نامطلوب شاخص برابری جنسیتی آن دارد. وضعیت این کشور  در منطقه نسبت به برخی کشورها نظیر قطر و امارات بدتر و نسبت به برخی دیگر، نظیر عربستان بهتر و در مقایسه با کشورهایی نظیر ترکیه، در شرایط نسبتاً برابری قرار دارد. اما در یک مورد خاص و آن نرخ مشارکت اقتصادی زنان، ایران همواره وضعیت خاص و بسیار بدی را در منطقه داشته است. نرخ مشارکت اقتصادی نشان دهنده نسبت جمعیت فعال (اعم از شاغل یا بیکار جویای کار) به کل جمعیت در سن کار (بالای 15 سال) است. این شاخص برای یک بازه 20 ساله، برای ایران حدود 16 درصد و برای متوسط منطقه خاورمیانه حدود 20 درصد است و از این نظر ایران حتی از کشورهایی مانند عربستان نیز (که شاخص برابری جنسیتی بالاتری نسبت به آن داشت)، وضعیت نامطلوب‌تری دارد. در توضیح دلایل این وضعیت، هم می‌توان به ضعف نظام‌های ارزشی و نهادهای فرهنگی در کشور اشاره کرد و هم به وضعیت نامطلوب بازار کار در ایران. وضعیت نامطلوب بازار کار که به صورت نرخ بیکاری بالا و بلندمدت خود را نشان می‌دهد (نرخ بیکاری متوسط 20 ساله ایران حدود 12 درصد و برای خاورمیانه حدود 10 درصد است)، با مأیوس ساختن افراد جویای کار، آن‌ها را به نیروهای غیرفعال و وابسته تبدیل می‌کند و به مرور الگوی زندگی آن‌ها را با این شرایط منطبق می‌سازد. نقش نگرش‌های اجتماعی مردان و زنان نیز در این وضعیت نامطلوب می‌تواند مهم باشد. بررسی نتایج آمارگیری نیروی کار مرکز آمار نشان می‌دهد که بیش از 70 درصد از زنان غیرفعال، مسئولیت‌های خانوادگی و مشغولیت به امور داخل خانه را عامل دوری از بازار کار می‌دانند؛ در واقع همان شاخصی که بیانگری کار بدون دستمزد است. با این توضیح ابتدایی‌ترین کار دولت، تلاش برای بهبود فضای کلان کسب و کار بوده، که می‌تواند به جهت فراهم کردن فرصت‌های بیشتر برای اشتغال، وضعیت این نرخ را حداقل تا سطح کشورهای منطقه بهبود دهد. اصلاح قوانین و تلاش برای بهبود هرگونه زمینه حقوقی که نگرش‌های تبعیض‌آمیز در سایر حوزه‌ها را نیز دامن زده است از جمله اقدامات دیگری است که می‌تواند در صورت تحقق، به افزایش مشارکت اقتصادی زنان کمک کند. با این حال به نظر نمی‌رسد که تلاش برای تثبیت نقش خانه‌داری زنان از  طریق مشوق‌هایی نظیر اعطا مستمری به زنان خانه‌دار، جز تحمیل بار مالی به اقتصاد کشور، کمکی به این مسئله باشد. از نظر نگارنده انتظار می‌رود تا با افزایش مشارکت اقتصادی زنان و امتناع آن‌ها از بر عهده گرفتن تمام و کمال امور مشترک داخل خانه، این امور بدون مزد به صورت تدریجی میان زن و مرد تقسیم شود یا به صورت خرید خدمات، بر طرف شود (در صورت خرید خدمات کارهای داخل خانه، بخش خدمات اقتصاد هم رشد می‌کند و بر رشد اقتصادی کشور نیز اثر مثبت دارد) که حداقل اثر غیرمستقیم آن، اصلاح نگرش‌های تبعیض‌آمیز درون محیط خانواده خواهد بود. ◾️نشریه و پادکست آذر، انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو دانشگاه تربیت مدرس</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2020 00:37:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بحران «اساسی»</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-fkiigk2lyfum</link>
                <description>#آرشیو ۹۸/۱۲/۲۹سعید برخورداریدانشجوی دکترای حقوق عمومی◾️قانون اساسی -یا آنچنان که برخی محققان پیشین ترجمه کرده‌اند، «اساس» حکومت- را می‌توان ترجمان حقوقی و نمود عینی قرارداد اجتماعی دانست که اعضای یک ملت در جهت تشکیل یک دولت و جامعه سیاسی منعقد کرده‌اند. محتوای اصلی هر قانون اساسی شرح قواعد و مقررات مربوط به قدرت و چگونگی اجرا و انتقال آن است و آنگاه که حکومتی بر مبنای دموکراسی  و احترام به حق تعیین سرنوشت و حق حاکمیت ملی شکل گرفته باشد، این قانون وظیفه تضمین و تحقق اصولی مانند حاکمیت قانون، تفکیک قوا، مشارکت همگانی، حفظ حق‌ها و آزادی‌های مشروع، حفظ حقوق اقلیت، بنای هر قدرتی بر رأی اکثریت و تأمین برابری افراد را نیز بر عهده دارد. با تحقق چنین اصول و مفاهیمی است که آرمان حداقل یک صد ساله ما در محدود شدن کلیه امور کشور و اقدامات زمام‌داران به حدود قانونی، حفاظت از حقوق بشر و شهروندی افراد و حق همگانی و بدون تبعیض فرد فرد ملت ایران در نقش آفرینی در فرآیند تصمیم‌گیری جمعی در تعیین قوانین، سیاست‌ها و برنامه‌های دولت تحقق خواهد یافت. با این حال قانون اساسی همانند هر پدیده انسانی دیگر گاه دچار بحران می‌شود و «بحران اساسی» آنگاه رخ می‌دهد که قانون اساسی در عمل و به واقع در اجرای اصول و ارزش‌های دموکراتیک و حرکت به سمت آرمان جمعی یک ملت ناتوان باشد. محققان دلایل مختلفی را برای بروز بحران اساسی در یک نظام حقوقی ذکر کرده‌اند. گاه این بحران از سکوت و نقص یک قانون اساسی در تعیین حکم برای برخی وضعیت‌ها در اداره یک کشور ناشی شده و در مواردی دیگر ابهام موجود در عبارات قانون، موجب برداشت‌های مختلف و بروز بحران و تنش می‌شود. گاه حکم قانون اساسی در مورد یک وضعیت صریح و روشن است اما با توجه به واقعیت موجود در یک جامعه سیاسی و توازن حقیقی قوا، امکان اجرای آن وجود ندارد. نهایتاً گاه قانون اساسی نه مبهم است و نه ناقص و نه غیرقابل اجرا، بلکه خود قانون به گونه است که اجرای آن به کنترل قدرت نهادهای سیاسی منجر نمی‌شود. در تاریخ دویست ساله آشنایی ایرانیان با جهان و دولت مدرن، همواره قانون در مرکز توجه و تلاش‌های نوگرایان و مبارزان و مشروطه‌خواهان قرار داشته است. به طور خاص در مورد قانون اساسی، تصویب سریع قانون اساسی در دو انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی از اهمیت این قانون در اندیشه انقلابیون این دو مقطع تاریخی حکایت می‌کند. در جنبش‌های آزادی‌خواهانه بعد از انقلاب نیز دو شعار «اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی» و «اجرای بدون تنازل قانون اساسی»، قانون اساسی را در مرکز راهبردهای جنبش‌ها و احزاب سیاسی قرار می‌داد. مطابق دو شعار پیش گفته منشأ برخی مشکلات در بی‌توجهی به برخی اصول قانون اساسی و عدم اجرای آن‌ها قلمداد می‌شد؛ به بیان دیگر این عقیده وجود داشت که در حالی که اصول مربوط به زمامداران و اعمال قدرت و اقتدار آنها به طور کامل اجرا می‌شود، اصول مربوط به تأمین حق‌ها و آزادی‌های معطل مانده و تنزل پیدا کرده است. امروز اما نه عدم اجرای برخی از اصول قانون اساسی بلکه اصل حیات و موجودیت قانون اساسی است که با خطر و بحران مواجه شده است. حوادث سال 98 از قبیل تشکیل نهادهای غیرقانونی و فراتر از سه قوه، خارج شدن کامل مجلس از دایره نظارت و قانونگذاری، پنهانکاری و عدم پاسخگویی در فاجعه سرنگون کردن هواپیما مسافربری، انفعال و بی‌عملی در مواجه با ویروس کرونا، مخالفت‌های جسته و گریخته مقامات سیاسی و نظامی با یکدیگر در تریبون‌های رسمی از جمله در زمینه سیاست خارجی و... نشان از وجود «بحران اساسی» تمام‌عیار در نظام حقوقی ایران است. ناتوانی و بی‌عملی قوه مجریه در مواجه با مشکلات نه از انقلابی نبودن آن بلکه ناشی از بحران اساسی است که باعث ناتوانی قانون اساسی در تنظیم قوا و تقسیم کارآمد و عادلانه و حقیقی قدرت‌ها و مسئولیت‌ها شده است. در مورد دلایل بروز این بحران -به علاوه مواردی که از نظر محققان ذکر شد و هر چهار دلیل در مورد وضعیت فعلی ایران صادق است- آنچه در مورد وضعیت خاص ایران می‌توان اضافه کرد عدم اجماع نیروهای سیاسی و نهادهای رسمی و غیررسمی صاحب قدرت در مورد فلسفه اصلی و وجودی قانون اساسی، یعنی کنترل و محدود کردن مقامات و نهادهای سیاسی و هم چنین التزام حقیقی به حق تعیین سرنوشت و اداره امور بر اساس خواست و اراده مردم است که این عدم توافق در مورد این دو مسئله از مهمترین دلایل بروز بحران اساسی در ایران امروز است. سال 99  و همه سال‌های پیش‌رو -که قانون اساسی در بحران و تعلیق و دولت در اداره کشور ناتوان است- را باید سال بحث و گفتگو و تبلیغ و ترویج صریح و بدون لکنت در مورد اساسی‌ترین و بغرنج‌ترین سوال‌هایمان بدانیم که ریشه اکثر معضلات و مشکلات در آن است. باید به نتیجه برسیم که آیا به حق تعیین سرنوشت ملت ایران و الزامات آن معتقد و ملتزم هستیم؟ آیا قانون اساسی را چارچوبی برای محدود کردن بدون استثنای قدرت نهادهای سیاسی می‌دانیم؟ ◾️نشریه و پادکست آذر، انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو دانشگاه تربیت مدرس</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2020 00:19:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تردید و اطاعت</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%D8%AA%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D8%A7%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D8%AA-jtdlk1asacz5</link>
                <description>۱۳۹۹/۰۲/۲۱پیام افشاردوستدانشجوی کارشناسی ارشد جامعه شناسی◾️مسئول خوابگاه در را باز کرد و گفت: شما هنوز موکت اتاق را عوض نکرده‌اید؟ گفتم: نه. گفت: باید تا امشب خوابگاه را ترک کنید. از جایم پریدم و گفتم: چی؟ گفت: بخاطر ویروس گفته‌اند همه خوابگاه‌ها باید تعطیل شوند. دانشجوها باید برگردند شهرستان یا خانه‌ی اقوامشان. در را بست و رفت.دویدم وسط هال و گفتم: «بچه‌ها باید خوابگاه را ترک کنیم؟» دو سه نفری این‌طرف و آن‌طرف با غصه نشسته بودند. یکی سرش را بالا آورد و گفت: «احمق‌ها». مثل اسفند روی آتش بالا و پایین می‌پریدم، : «مگر می‌شه؟ این خیلی تصمیم احمقانه‌ایه. همه خانواده‌ها می‌گیرند، پخش می‌شه توی کل کشور. کی این تصمیم رو گرفته؟ چرا همچین می‌کنند؟» بقیه واکنش‌شان مثل من نبود. آرام اما ناامید نشسته بودند. بیشتر اوقات مثل یک دانای کل که گذشته و آینده را می‌داند می‌گویند «همینه دیگه». در لیست شماره تلفن‌هایم دنبال مسئولی می‌گشتم که بتوانم این تصمیم را تغییر دهم. به محمود صادقی فکر کردم؛ شماره‌اش را نداشتم. به چند نفر از معاونین و مدیران دانشگاه زنگ زدم. گفتم این تصمیم احمقانه است، بدون اینکه استدلالی لازم باشد، موافق بودند. قرار شد پیگیری کنند.دلم آرام نمی‌گرفت. برگشتم به هال و به یکی از بچه‌ها که چند روزی می‌شد از رساله‌اش در علوم آزمایشگاهی دفاع کرده بود گفتم یک نامه بنویسد و دلیل بیاورد که چرا این تصمیم نادرست است تا همه امضاء ‌کنیم و ببریم پیش رییس. نگاهش را از روی لپ‌تاپی که جلویش باز بود برداشت و به من نگاه سردی کرد. گفت: فکر کردی ایجا سوییسه؟ برگشتم به اتاقم. لباس پوشیدم و آمدم وسط هال داد زدم: من دارم می‌رم پیش رییس دانشگاه. دوتا از دانشجوهای دکتری ویروس‌شناسی هم ترغیب شدند که با من بیایند.وارد دفتر ریاست دانشگاه شدیم. دم در ۷-۸ دانشجو دختر هم ایستاده بودند. منشی داشت با تلفن حرف می‌زد: «فقط من اینجام. نه تنهام. باشه باشه، حتما؛ توهم همین‌طور». گوشی را گذاشت و گفت: «شما هم برای ویروس آمده‌اید؟» گفتم: «آقا این تصمیم اشتباهه». خودش را با کاغذهای روی میزش سرگرم کرد. انگار او هم احتیاج به استدلال نداشت: «یکی از استادا دیروز اومده بود همین رو می‌گفت. ولی این بنده خدا هم ... »، از در اتاقش آمد بیرون تا میهمانش را مشایعت کند. در را بست، صاف ایستاد و به ما ۱۰-۱۱ نفر نگاهی انداخت. آشفته بود، تندتند پلک می‌زد و چشم راستش می‌پرید. همه منتظر بودیم تا یک‌طرف اول آغار کند.- «بفرمایید؟»گفتم: «آقای دکتر تصمیم گرفته‌اید که خوابگاه‌ها را تعطیل کنید و دانشجوها را به خانه بفرستید. به نظر ما این تصمیم معایبش بیشتر از فایده‌اش است». توقع نداشت اینقدر آرام و منطقی بحث را مطرح کنیم. تاکید داشت که تصمیم را من نگرفته‌ام، یک تیم متخصص و حرفه‌ای جوانب مختلف کار را سنجیده‌اند و این تصمیم را گرفته‌اند؛ همه‌ي ما باید تمکین کنیم. یکی از همراهان من گفت: «آقای دکتر ما دانشجویان۵۰۰۰ نفر هم که باشیم، اگر همه‌ هم بگیرند بر اساس آمار با توجه به سن‌مان اتفاق بزرگی نمی‌افتد، در ضمن همه متمرکزیم و اوضاع قابل کنترل است؛ اما فرستادن حتی ۱۰۰ ناقل به شهرها و روستاهایی که امکانات بهداشتی لازم هم ندارند می‌تواند فاجعه درست کند».- «این احتمال و این‌ها که خیلی زیاده همیشه. الآن جمع‌بندی وزارت بهداشت این بوده».یکی از دخترها که دیگر طاقتش طاق شده بود با صدایی لرزان گفت: «وزارت بهداشت اشتباه کرده. الآن اگر من ناقل باشم و خانواده‌ام بگیرند چه‌کسی جوابگوست؟»- «خانم شما باید تمهیدات شخصی و فردی را در نظر بگیرد. الآن مساله امنیت ملی مطرحه».دختر دیگری گفت: الآن قطار و هواپیما هم آلوده است. رفتن خیلی خطرناکه. همون وزارت بهداشت توصیه کرده سفر نکنید. چرا دارید ما رو مجبور می‌کنید که این کار رو بکنیم؟دل را به دریا زد.- «فرض کنیم که همه‌ي استدلال‌های شما درست باشد و من قانع بشم که این تصمیم اشتباه است؛ نمی‌توانم تمکین نکنم. به من این دستور را داده‌اند و من باید انجام بدهم».دختری داد زد «مگر پادگانه؟»- «بله؛ پادگانه. وقتی مساله‌ی امنیت ملی است نمی‌شود هرکسی خودش اجتهاد کند. گیرم که من متخصص ویروس‌شناسی باشم و مطمئن شوم این کار اشتباه است، باید انجام دهم اگر نه بی‌نظمی و آشوب به وجود می‌آید. گفته‌اند تعطیل کنید و مسئولیتش هم با آن‌هاست».- یکی خندید و گفت: مسئولیت؟ کدوم مسئولیت؟ مسئولیت چه‌چیزی را تا حالا پذیرفته‌اند؟ مسئولیت پرواز 752 را چه کسی پذیرفته؟فقط نگاه می‌کرد. در چشمانش تردید دیده می‌شد؛ از کاری که می‌کرد مطمئن نبود.- «پروتکل‌های مشخصی وجود دارد. ما بر اساس پروتوکل‌ها رفتار می‌کنیم».لبخندی زدم و گفتم: «اشکالی ندارد، ما مجبوریم برویم و می‌رویم. اما فراموش نکنید که شما در فاجعه‌ای که فردا رخ می‌دهد سهیمید. این تصمیم اشتباه است، اگر نمی‌توانید تغییرش دهید از این سیستمی که دارد فاجعه خلق می‌کند بیایید بیرون، شما مجری این تصمیم نباشید».- به توصیه‌ات فکر می‌کنم.دیگران باز استدلال آوردند: وسایل حمل‌ونقل آلوده‌اند، پدرم مریض است، نمونه‌هایم در آزمایشگاه خراب می‌شوند، اینجا دانشگاه تحصیلات تکمیلی است ...، اما بحث تمام شده بود. به آرامی خداحافظی کردم و از جمع بیرون آمدم. پیام نخوانده‌ای روی موبایلم بود، چک کردم: چند دانشگاه در تهران خوابگاه‌شان را تخلیه کردند.*در زمانه‌ای که رخ‌داد‌های بزرگ یکی پس از دیگری به وقوع می‌پیوندند، وضعیت‌ها به سرعت تاریخی می‌شوند. گزارش بالا، برشی است از یک رویداد بزرگ در تاریخ دانشگاه تربیت‌مدرس؛ روزی که دانشگاه برای یک ترم تعطیل شد و همه‌ی دانشجویان به خانه‌هایشان فرستاده شدند. اکنون که نزدیک به دو ماه از این رویداد می‌گذرد نه من و نه احتمالاً هیچ‌یک از افرادی که در گزارش بالا به آن‌ها اشاره شده است، آنگونه که آن روز می‌اندیشیدیم، نمی‌اندیشیم. هرکس می‌تواند قضاوت خود را از اینکه آن تصمیم خاص درست بود یا نه، داشته باشد. اما اهیمت این گزارش در چیز دیگری است. این گزارش بیانگر یک وضعیت خاص در ایرانِ اواخر قرن ۱۴ هجری است. بیانگر بی‌اعتمادی‌‌ها و تردیدهایی است که آرام‌آرام تمام جامعه را فرا می‌گیرد و می‌رود که زمینه‌ساز فجایعی بزرگ شود. در این فضای بی‌اعتمادی و تردید، که طبیعتاً منتهی می‌شود به هرج‌ومرج، عده‌ای هستند که با هدف تامین منافع ملی و حفظ نظم، فرمانبرداری پیشه می‌کنند؛ این‌ها همان‌هایی هستند که می‌توانند زمینه‌ی بروز خشونت‌هایی از جنس کشتارِ دسته‌جمعی را فراهم کنند. شاید تجربه‌‌های تاریخی در این عصر حرمان بتواند برای ما آموزه‌هایی داشته باشد. در فیلم هانا آرنت (۲۰۱۲) ساخته‌ی مارگارت فون تروتا، آرنت پس از بازگشت از محاکمه‌ي آیشمن در اورشلیم، خطاب به دانشجویانش می‌گوید: «ناتوانی در امر تفکر باعث شد تا مردم عادی شرارت را در بزرگترین مقیاس انجام دهند، تا حدی که بی‌سابقه بود. دانش بیانگر میزان تفکر نیست بلکه قابلیت تشخیص خیر و شر است که اهمیت دارد، تشخیص زیبایی از زشتی. امیدوارم که تفکر به مردم این قدرت را بدهد که در این لحظات حساس، مانع وقوع فجایع بیشتری شوند».◾️نشریه و پادکست آذر، انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو دانشگاه تربیت مدرس</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2020 15:49:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در باب یک بدفهمی درباره استقلال ملی: هم شرقی، هم غربی؛ جمهوری اسلامی</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%DB%8C%DA%A9-%D8%A8%D8%AF%D9%81%D9%87%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%B4%D8%B1%D9%82%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-quvb7xmqvkqz</link>
                <description>۱۳۹۹/۰۲/۲۱میر آرمان عدنانیدانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی◾️در طول حیات جمهوری اسلامی، غرب ستیزان همواره منتقدین خود را غرب‌زده نامیده و آن‌ها را به عدول از ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب 1357 متهم کرده‌اند. شعارهایی که در صدر آن‌ها شعار «نه غربی، نه شرقی؛ جمهوری اسلامی» قرار دارد. جریان رقیب نیز همواره در تلاش بوده تا ضمن غیرمنطقی دانستن این شعار، نشانه‌های نقض آن را توسط غرب‌ستیزان به واسطه برقراری روابط بسیار نزدیک سیاسی و اقتصادی با شرق نشان دهند. درگیری سفیر چین در ایران با سخنگو وزارت بهداشت در شبکه‌های مجازی به دلیل انتقاد جزئی وی از طریقه اطلاع‌رسانی بحران کرونا توسط کشور چین به نظر نشانه مهمی بود که نظر این جریان را تأیید می‌کرد. به خصوص آن که پس از این اتفاق، گروهی از افراد منتسب به همین جریان، شروع به عذرخواهی از سفیر چین بابت اظهار نظر این مقام مسئول ایرانی کردند. به بیان دیگر وقوع این ماجرا بیش از هر چیز نشان دهنده آن بود که تلاش این جریان جهت عدم رابطه با غرب و به خصوص آمریکا نه از جهت دل‌سوزی برای استقلال و منافع ملی، بلکه به دلیل دلبستگی به شرق و رفیق پینگ است.مفهوم استقلال در بستر زمانجست و جوی مفاهیم در خارج از بستر تاریخ و زمانی شکل‌گیری و یا کاربردشان، نتیجه‌ای جز بدفهمی به ارمغان نخواهد آورد. مفهوم استقلال ملی نیز استثنای این قاعده محسوب نمی‌شود. استقلال ملی به عنوان یکی از شعار‌های اصلی جنبش‌های سیاسی یک سده اخیر ایران نیز باید در همان بستر زمانی‌شان بررسی شود. استقلال همواره یکی از رکن‌های ثابت خواسته‌ها و تمنیات اساسی ایرانیان در تاریخ معاصرشان بوده که تجلی اصلی آن نیز در دو حادثه ملی شدن صنعت نفت و انقلاب 1357 قابل مشاهده است. جنس استقلال‌طلبی انقلابیون 57 چیزی فراتر و متفاوت‌تر از جنس استقلال‌طلبی مشروطه‌خواهان حامی محمد مصدق در ماجرای ملی کردن نفت نیست. از همین جهت برای فهم تفاوت مفهوم استقلال در شعارهای انقلاب 1357 با فهم امروز از آن یا به عبارتی مدل به اجرا درآمده آن در عرصه سیاست بین‌الملل در طول چهار دهه گذشته باید به مرور حوادث دهه سی شمسی و رخداد ملی شدن صنعت نفت پرداخت و به دنبال معنای استقلال ملی در آن بستر زمانی گشت.از موازنه مثبت تا موازنه منفیبا مطالعه تاریخ معاصر ایران می‌توان متوجه شد که دخالت کشور‌های خارجی در امور اداره کشور در برخی از موارد‌ تا آن‌جا گسترش می‌یابد که شهروندان به دنبال پاسخی برای این سؤال خود بودند که چه کسی مسئول حقیقی اداره کشور است. شخص شاه یا نخست‌وزیر و یا سفرای بریتانیا و شوروی و یا سایر ابرقدرت‌ها. در این برهه‌ها وضعیت بغرنج اقتصادی- نظامی ایران در برابر کشور‌های توسعه یافته و صنعتی شده‌ای چون بریتانیا و شوروی همواره ایران را در موضعی پایین‌تر نسبت به آنان قرار داده و این کشور‌ها نیز به ایران به مثابه همسایه‌ای که اموالش را به راحتی می‌توان به تاراج برد نگریسته‌اند. همین امر باعث شد که ایران در سال‌های طولانی با اتخاذ سیاستی تحت عنوان موازنه مثبت، تلاش کند تا با دادن امتیاز‌های سیاسی و اقتصادی مساوی به هر دو کشور، مانع از بین رفتن تمامیت ارضی و حفظ استقلال شود. استقلال ملی در این بستر است که معنا می‌گیرد و حامیان کثیری میان روشنفکران و سیاستمداران ایرانی پیدا می‌کند. یعنی دقیقاً در زمانی که در مهم‌ترین رویداد‌های کشور و تصمیم‌گیری‌های خرد و کلان از تصویب قانون در مجلس گرفته تا انتخاب نخست‌وزیر و حتی سیاست‌های مربوط به اداره کشور رد پای دول خارجی دیده می‌شود. محمد مصدق نیز فرزند زمانه خویش است. این شخصیت قابل ستایش ملی‌گرا در دهه سی شمسی در مواجه با این دخالت‌ها دست به ایجاد تحولی بنیادین در سیاست‌ خارجی و روابط ایران و ابرقدرت‌ها زد و سیاستی تحت عنوان موازنه منفی اتخاذ کرد. در این زمان سیاست ایران برخلاف گذشته مبتنی بر اعطای هیچ گونه امتیازی سیاسی و یا اقتصادی به بریتانیا، شوروی و حتی آمریکا بوده و دولت مصدق سعی می‌کند با کوتاه کردن دست تمام این کشورها از منابع ملی، بینشان نوعی موازنه برقرار کند. ملی کردن صنعت نفت و عدم انعقاد قرارداد نفتی با شوروی نیز در راستای همین سیاست است. اما نکته مهمی در میان بوده و آن هم این است که سیاست موازنه منفی تحت هیچ عنوانی به معنای قطع رابطه با این دو کشور و یا سایر کشور‌های جهان نبوده بلکه مصدق در جریان مذاکراتش با بریتانیا بر سر توافق بر ساز و کار‌های ملی شدن صنعت نفت ایران، می‌پذیرد که نه تنها از مقدار فروش نفت نکاهد و بازار نفت را دچار بحران نکند بلکه نفت را به همان مشتریان سابق شرکت نفت ایران و انگلیس بفروشد. در قبال شوروی نیز با وجود مشکلات مصدق با خط فکری حزب توده و کمونیسم، وی هرگز به دنبال برقراری رابطه‌ای دارای تخاصم با شوروی نبود. استقلال‌طلبی مبارزان انقلاب سال 57 نیز واکنشی است به برهم خوردن استقلال کسب شده توسط مصدق و کودتا 28 مرداد سال 1332 به رهبری آمریکا و بریتانیا و همچنین تبدیل شدن ایران به دست نشانده این دو کشور در دوران پهلوی دوم است.هم شرقی، هم غربی؟تسخیر سفارت آمریکا در آبان ماه سال 1358 (تنها تسخیر و نه گروگان‌گیری پس از آن اگر باز در بستر زمانی خود تحلیل شود امری توجیه پذیر است) از جمله عواملی است که سمت و سوی دیگری در عرصه سیاست بین‌الملل به استقلال‌طلبی ایرانی می‌دهد. قطع رابطه امریکا با ایران که تا قبل از آن نه تنها صحبت چندانی از آن در میان نبود، بلکه مذاکرات دو کشور در سطح بالاترین مقامات دیپلماسی و اجرایی در جریان بود، عاملی شد که استقلال ملی، مفهوم دیگری به خود گرفته و معنایی جز قطع رابطه با قدرت‌های جهان و اتکا صرف به توان داخلی، آن هم در عصر حاکمیت اقتصاد باز و جهانی، ندهد.پس از گذشت حدود چهار دهه از انقلاب سال 57 و دوری از هیجانات اولیه انقلاب به نظر ماجرای رخ داده میان سفیر چین و مقام دولتی ایرانی حکایت از این امر دارد که حتی جریانات دست راستی نیز به اهمیت داشتن روابط اقتصادی و سیاسی با سایر کشور‌ها و به خصوص ابرقدرت‌های صنعتی و توسعه یافته پی برده‌اند. به نظر می‌رسد با صورت‌بندی مجدد مفهوم استقلال و بازگشت به همان معنای خود در سال 57، نه تنها می‌توان با شرق و غرب روابط تجاری و دیپلماتیک هم جهت با منافع ملی داشت بلکه می‌توان شعار «هم شرقی، هم غربی؛ جمهوری اسلامی» را جایگزین شعار پیشین کرد؛ بدون آن که استقلال ملی و ارزش‌های این چنینی دچار خدشه شود.◾️نشریه و پادکست آذر، انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو دانشگاه تربیت مدرس</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2020 15:43:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا فقط یک سرماخوردگی ساده نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%DA%A9-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-hydczrryg1y3</link>
                <description>۱۳۹۹/۰۲/۲۱سارا گرزینکارشناس ارشد مدیریت فناوری اطلاعات◾️این روزها، شیوع کرونا، زندگی بسیاری از انسان ها را تحت تاثیر قرار داده است. علاوه بر تاثیرات خود بیماری بر سلامتی و میزان مرگ و میر انسان ها، آن چه که شرایط را برای دولت‌ها و جوامع پیچیده‌تر می‌کند، تبعات گسترش بیماری چه در زمان شیوع و چه پس از آن بر روان، اقتصاد و دیگر ابعاد جامعه است.22 فروردین ماه، پیامکی از وزارت بهداشت به اکثر ایرانیان ارسال شد که در آن ذکر شده بود، در صورت مشاهده هرگونه همسر یا کودک آزاری میتوانند با خط ۱۲۳ که شماره اورژانس اجتماعی می باشد، تماس گیرند. شاید ارسال این پیامک در میان توصیه های بهداشتی عجیب به نظر برسد اما حقیقت آن است که اکثر دولت های دنیا نسبت به عامل دیگری نیز گوش به زنگ شده اند که کارشناسان و سازمان های بین المللی مدتی است نسبت به وقوع آن هشدار میدهند. آن عامل افزایش آمار خشونت در جامعه می باشد. تا آنجا که مدیر کل دفتر آسیب های اجتماعی بهزیستی کشور از افزایش تماس ها با اورژانس اجتماعی در یک ماه اخیر خبر داده که این افزایش تماس ها به معنی بیشتر شدن کودک یا همسرآزاری می باشد.در ابتدا شاید نتوان رابطه مستقیمی میان شیوع یک بیماری و افزایش خشونت یافت اما در حقیقت زمانی که یک بیماری موجب بسته شدن کسب و کارها و خارج کردن روال زندگی افراد از مسیر عادی  می شود،  افزایش تنش های روانی را نیز به دنبال دارد و از آنجا که خشونت تنها محدود به خشونت فیزیکی نمی شود و بعد فاحشی از آن خشونت روانی می باشد، دامنه گسترده ای از خانواده ها و اعضای آن ها را در بر میگیرد.پدر و مادری که با فشار اقتصادی به دلیل بسته شدن کسب و کارها مواجه شده یا حتی مجبور است به جای کار کردن در محل کار در خانه و با تمرکز کمتر کار کنند و فرزندانی که به دلیل تعطیلی مدارس به طور تمام وقت در خانه هستند و نمیتوانند خود را سرگرم کنند یا تعامل کاملی با والدین خود ندارد و متقابلا والدین هم نمیتوانند با آن ها برای شریک شدن در کارهای خانه همراهی کنند؛ همه و همه بستری را برای بروز خشونت و تنش ها فراهم میکنند.  علاوه بر این ها به دلیل اضافه شدن امر ضدعفونی منزل نیز کارهای مربوط به منزب بیش از گذشته شده  و فشار قرنطینه را بخصوص برای زنان که در جامعه ایران سهم اعظم کار خانگی را بدوش دارند بیشتر کرده است. در بحث خشونت میتوان گفت معمولا اقشار ضعیف جامعه مانند سالمندان ، معلولان و کودکان و زنان، بیشتر در معرض آسیب قرار دارند و هنگامی که تنش ها و به خصوص تنش های حاصل از بحران اقتصادی بر روی افراد خانواده وجود داشته باشد، میتواند شرایط را بدتر از گذشته کند. با توجه به گزارش جمعیت امام علی، بروز خشونت در خانواده های حاشیه نشین ملموس تر است. خانواده هایی که پدر اعتیاد دارد و همسر و فرزندان کار میکنند و در شرایط حاضر مدت زمان بیشتری در خانه هستند و بستر اعمال خشونت در انها فراهم تر است.حقیقت آن است که در چنین وضعیتی، پتانسیل اعمال خشونت بسیار افزایش یافته و این نیازمند آگاهی بیشتر خانواده ها از چگونگی رفتار در قرنطینه و افزایش درک متقابل نسبت به اعضای خانواده است. علاوه بر آن، نیازمند افزایش سازوکار های حمایتی توسط دولت جهت جلوگیری از بروز خشونت چه در زمان گسترش بیماری و قرنطینه و چه پس از آن است.◾️نشریه و پادکست آذر، انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو دانشگاه تربیت مدرس</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2020 15:38:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاء آموزش در «آموزش مجازی»</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%A1-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C-jr1ydrwhe6uk</link>
                <description>۱۳۹۹/۰۲/۲۱سینا صالحیدانشجوی کارشناسی ارشد مکاترونیک◾️در ابتدای داستان تعطیلی سراسری مدارس و دانشگاه‌ها،‌ این‌طور به نظر می‌رسید که بعد از تعطیلات نوروز،‌ آموزش به شکل قبل خود بازگردد و تنها پایان سال تحصیلی را با اندکی تأخیر مواجه کند. اما اکنون پیش‌بینی‌های واقع بینانه حاکی از آن است که ایران حداقل تا اواسط تابستان با کرونا درگیر خواهد بود. به همین دلیل آموزش مجازی بهترین گزینه‌ پیش رو برای ادامه تحصیل بوده که البته مطابق انتظار مشکلات قابل توجهی برای دانشجویان به‌وجود آورده ‌است.اولین مشکل آموزش غیرحضوری، هزینه پرداخت‌شده بابت خوابگاه و شهریه دانشجویان شبانه و پردیس است که از قبل واریز شده و دانشگاه‌ فعلاً تصمیمی برا بازگرداندن آن ندارند. این تنها مشکل دانشجویان کم بضاعت نیست. چرا که آموزش مجازی تنها با داشتن دسترسی به اینترنت پر‌سرعت، موبایل هوشمند و لپ‌تاپ ممکن است. اگر چه یکپارچه نبودن شبکه اینترنتی داخلی دانشگاه و همچنین قطع دسترسی به آن، مثلاً سامانه کتابخانه و پایان‌نامه‌ها و سایت برقراری مجازی کلاس‌های درس نیز کار را برای همه دانشجویان دشوار کرده است.پیمانکاران خصوصی دانشگاه چون پیمانکار سلف و خوابگاه‌ها پول خدمات ارائه نشده به دانشجویان را از دانشگاه دریافت کرده‌اند. لذا هزینه تحصیل کنونی دانشجو به کلی بر دوش خانواده‌هاست.به غیر از مسائل مالی،‌ افت کیفیت آموزش مهمترین مشکل مشترک همه دانشجویان، به ویژه دانشجویان تحصیلات تکمیلی است. معاونت آموزشی دانشگاه‌ در تلاش است مشکلات آموزشی حاصل از فاصله فیزیکی اجتماعی را در کنترل خود نشان دهد. عادی جلوه دادن برگزاری کلاس‌ها و دفاع اولین رساله دکتری به صورت مجازی دردانشگاه مبین این تلاش است. ولی پروژه‌های دانشجویان تحصیلات تکمیلی نیازمنده دسترسی مداوم به استاد‌،‌ آزمایشگاه، کتابخانه و دیگر منابع مربوط است و همچنین دانشگاه قربانی شدن دروس عملی با آموزش مجازی را نیز به کلی نادیده گرفته است.چکیده‌ای از مطالبات دانشجویان دانشگاه تربیت مدرس، طی نامه‌ای که به امضای مجازی بیش از ۱۶۰۰ دانشجو رسیده است، ‌در روز ۳۰ فروردین ماه به گوش ریاست دانشگاه و چندی دیگر از مسئولین دانشگاه رسید. این نامه با ذکر اهم دلایل ناکارآمدی آموزش الکترونیک، خواستار مساعدت در امکان حذف ترم تحصیلی بدون احتساب سنوات و همچنین عدم احتساب هزینه‌ برای دانشجویان شهریه‌پرداز بود. این هزینه‌ها شامل شهریه دانشجویان شبانه و پردیس و همچنین جریمه پژوهشی تأخیر دانشجویان ترم آخر و هزینه تأمین امکانات رفاهی در ترم آینده است.شروع سال تحصیلی در اواخر شهریور ماه بلافاصله بعد از ترم جاری خارج از توان دانشجو و دانشگاه به نظر می‌رسد. اما دانشگاه‌ها تلاش می‌کنند برای جلوگیری از تمدید سنوات دانشجویان و پذیرش تعداد معمول دانشجو در آغاز سال تحصیلی آینده، ترم جاری را به هر قیمتی پشت سر بگذارند.مطالبات دانشجویان، غالباً قابل اجرا بوده و اجرای با کیفیت آن نیاز‌مند دخالت خود دانشجویان و تصمیم آن‌ها در روند اجرا است. اما با توجه به تغییر سیاست‌های مدیریتی دانشگاه‌ها در چند سال اخیر، اجرای این کار برای مدیران دانشگاه‌ها دشوار به نظر می‌رسد.مشکل اصلی اینجاست که پیش از وقوع چنین بحرانی، امکان تصمیم‌گیری از دانشجو برای انتخاب موقعیت خود سلب شده ‌است. مطابق انتظار، تصمیم‌های حاضر برای سرنوشت دانشجو نیز پشت‌در‌های بسته‌ گرفته می‌شود و تأثیر چندانی از دغدغه‌های دانشجو نمی‌بیند.جدای از این مسئله، هم اکنون که نیاز به هم‌بستگی بیش از هر موقعی احساس می‌شود، فراهم کردن بستر لازم برای تصمیم‌گیری جمعی بیشتر از پیش غیرممکن به نظر می‌رسد.◾️نشریه و پادکست آذر، انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو دانشگاه تربیت مدرس</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2020 15:29:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فایده‌گرایی اقتصادی در اوج بحران</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D9%87%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86-sko4nxp5jfjj</link>
                <description>۱۳۹۹/۰۲/۲۱پیام گنج‌علی‌شاهیدانشجوی دکترای حقوق کیفری و جرم‌شناسی◾️نیکولاس لومان معتقد بود جامعه متشکل از سیستم‌هایی است که در ارتباط و تعامل با یکدیگرند. این سیستم‌ها نسبت به یکدیگر استقلال دارند و به تعبیری خودقانونگذار و خودسامان‌اند. عمده‌ترین این سیستم‌ها شامل سیستم هنر، اخلاق، حقوق، سیاست، اقتصاد و مذهب است. در این نوشتار هدف این است که از خلال تحلیل سیستمی، بحران حادث در مسئله کرونا مورد بررسی قرار گیرد. برای این منظور دو سیستم اخلاق و اقتصاد را جدا کرده‌ایم و بحران را در تعامل نامطلوب این دو سیستم مدنظر قرار دادیم. هر چند قطعاً مسئله کرونا نظیر تمام مسائل فراگیر اجتماعی، تمامی سیستم‌های اجتماعی را درگیر می‌کند و آثارش محدود به این دو سیستم نیست.پیش از ورود به بحث بیان چند مقدمه ضروری است. نخست اینکه کرونا علاوه بر اینکه یک موجود طبیعی است و از این حیث گزاره‌های مختص به خود را دارد (نظیر گزارهای پزشکی و ویروس شناسی)، یک ابژه اجتماعی نیز هست که سیستم‌های اجتماعی-مفهومی را درگیر خود می‌کند و هر سیستم اجتماعی سعی می‌کند تا مطابق بهترین برنامه‌ای که برای حفظ و ارتقا آن سیستم لازم باشد گزاره‌هایی را تجویز کند و جنبه‌هایی از کرونا را به خود پیوند زند که بیشترین کارایی را برای سیستم داشته باشد. بنابراین کرونا از یک ویروس به یک عامل و مفهوم اجتماعی بدل می‌شود، هرچند ظاهر آنچه درباره کرونا گفته می‌شود و نمایش داده می‌شود، استدلالات، رهنمودها و نظریات پزشکی و مبتنی برسلامت است؛ نظیر اینکه در خانه بمانیم، فاصله اجتماعی را رعایت کنیم، فلان ماده، دارو با وسیله برای محافظت در برابر کرونا موثر است و... اما در سطحی پنهانی‌تر سیستم‌های اجتماعی نظیر اخلاق، مذهب و اقتصاد، کرونا را بزنگاهی برای نمایان کردن خود می‎بینند و گزاره‌هایی را تجویز می‌کنند که چه بسا قبلاً بیان نمی‌کردند (یا دست کم با این شدت بیان نمی‌کردند) و در مرکز توجه قرار نمی‌دادند.مقدمه اساسی دیگر برای ورود به بحث نحوه تعامل سیستم‌ها با یکدیگر و نسبت آن‌ها با هم است. به تعبیر لومان، سیستم‌ها در جامعه مدرن هنگامی در وضعیت مطلوب به سر می‌برند که حیطه‌های همدیگر را اشغال نکرده باشند و به تعبیری یک سیستم به شیوه‌ای انگل‌وار مولفه‌های خود را درون سیستم دیگر نکرده و آن را از استقلال تهی نکرده باشد. به عنوان نمونه در دوران کلیسای قرون وسطا، مذهب مسیحیت سیستمی بود که در سایر سیستم‌ها نفود کرده بود و احکام اخلاق، هنر، سیاست، اقتصاد و حقوق و... کم و بیش تابعی از نگره مذهبی آن دوران بودند. پس می‌توان گفت سیستم‌ها تفکیک نشده و رابطه میان آن‌ها معیوب بود.مقدمه سوم اینکه حیطه این نوشتار اخلاق اقتصادی است و به اقتصاد اخلاقی یا غیراخلاقی کاری ندارد. مسائلی نظیر احتکار، بالا و یا پایین بردن قیمت‌ها، دستکاری در کیفیت کالا در مواقع بحرانی و مواردی مشابه همگی مصداق‌ها و موضوعات داخلی در حوزه سیستم اقتصادند که ممکن است، بنابر نگرش‌ها، برچسب اخلاقی خوب یا بد بخورند. این موارد موضوع بحث حاضر نیست. در مقابل نگاه اخلاق اقتصادی بیانگر خروج نامساعد اقتصاد از درونه و محتوای خود و ورود به باورهای اخلاقی است؛ در این موارد ما با کالا و بازار کاری نداریم؛ اما نگرش ما کاسبکارانه و اقتصادمآب باقی می‌ماند. مثلاً راجع به حیات یا ممات یک نفر که اصلاً موضوعی اقتصادی نیست با نگاهی اقتصادی و مبتنی بر سود و زیان حکم صادر می‌کنیم. ریشه این امر دست کم از لحاظ نظری، به این گزاره آدم اسمیت در کتاب ثروت ملل بازمی‌گردد که سودجویی توسط دستی نامرئی هدایت شده و به خیر عمومی منجر می‌شود. پس سعادت و خیر که اموری اخلاقی هستند تابع سنجه‌ای اقتصادی در نظر گرفته می‌شود. خود اسمیت شاید به طور کامل با استلزامات گزاره‌اش موافق نباشد اما به نظر می‌رسد که او در این قضیه عمد داشت که رقابت آزاد و سودجویی فردی را تنها برای پیشرفت صنعت، تجارت و بازار، که مؤلفه‌های عمده اقتصاد مدرن‌اند، در نظر نمی‌گرفت بلکه آن را برای سعادت کل جامعه مفید می‌دانست و بدین ترتیب از مرزهای سیستم اقتصادی گذر می‌کرد.با بیان این سه مقدمه به موضوع اصلی می‌پردازیم. یکی از مشکلاتی که جامعه پساصنعتی با آن مواجه بوده به‌هم خوردن تعادل سیستم‌های اجتماعی است. عامل اقتصاد و سیستم اقتصادی، جایگزین نقش فراگیر مذهب در سیستم‌های دیگر شده، تعادل میان سیستم‌های اجتماعی را به هم زده و از حیطه بازار خارج و به سیستم اخلاقی جامعه نفود کرده است. در بحران کرونا مسئله اخلاق اقتصادی در نوعی از گرایش و تفکر نسبت به هم‌نوع و زیست در جهان بسیار نمود پیدا کرده است که می‌توان آن را فایده‌گرایی اقتصادی نامید. نمود چنین نگاهی در نظراتی است که شاید ما هم در ذهن، ولو به صورت گذرا، در نظر گرفته باشیم. اینکه افرادی از بین بروند تا منابع کره زمین دست نخورده باقی بماند، افراد ضعیف‌تر از بین بروند تا فضا و منابع برای کسانی که قوی‌ترند مهیاتر شود، احیاناً با آزمایش بر روی ضعیف‌ترها واکسن یا مداوایی کشف شود، ای کاش افرادی که کم‌تر به حال جامعه مفیدند از بین می‌رفتند (همین جا بلافاصله باید اضافه کنم که معیار مفید بودن برای جامعه نیز عمدتاً مبتنی بر بهره‌وری اقتصادی است) یا اینکه خوب است! پیرترها از بین می‌روند و فضا برای جوانان باز می‌شود. این نوع از نگرش را از آنجایی فایده‌گرایی نامیدم که مبتنی بر نگاه بیشترین سود برای بیشترین افراد است و اساساً مفهوم انسان را به نفع اکثریت در پرانتز می‌گذارد. همچنین این فایده‌گرایی از این منظر اقتصادی است که عمدتاً بر بازدهی اقتصادی-اجتماعی استوار است و حاصل نگاه نهادینه شده اقتصادی در جامعه جهانی کنونی است که متر و معیار ارزشمندی انسان را نه در خود او که در سود او می‌بیند. البته بدیهی است که این نوع نگرش در سطح فردی باقی نمی‌ماند، بلکه در تصمیمات گسترده اقتصادی-حکومتی نیز متبلور می‌شود و بیش از پیش خود را عینی می‌کند. دو نمونه بارز این امر تصمیم دو کشور ژاپن و انگلیس در بحران کروناست. انگلیس طی تصمیمی از درمان افراد آسیب‌پذیر خودداری کرد که سبب نگرانی بسیاری از انسان‌دوستان شد. ژاپن نیز اقدام به ممانعت از خروج افرادی در کشتی‌ای که چند نفر آنها مبتلا به کرونا بودند گرفت؛ تصمیمی که از لحاظ اخلاقی نامناسب نشان می‌دهد و اخلاق را در معنای انسانی آن مدنظر ندارد. لازم به ذکر است که مذمت چنین تصمیماتی به معنای به خطر انداختن جامعه نیست بلکه نشان دادن در خطر بودن جامعه است.مسلماً نوشتار حاضر بر تمام نگرش‌های فایده‌گرایی ایراد وارد نمی‌کند چرا که فایده‌گرایی نظریه پهن‌دامنه و چند وجهی است که نمی‌توان از ارزشمندی آن در اجتماع چشم‌پوشی کرد. مثلاً در همین بحران کرونا آنجا که افراد با محدود کردن سبک زندگی خود و در قرنطینه خانگی ماندن بیشترین سود را به بیشترین افراد جامعه می‌رسانند، ولو اینکه خودشان با ضررهای اقتصادی یا روحی مواجه شوند، خود یکی از بروزهای فایده‌گرایی است. بدین ترتیب ایراد این بحث بر غالب شدن وجه اقتصادی در فایده‌گرایی است نه خود نگرش فایده‌گرایی. در مقابل، اخلاق مقابل نگرش اقتصادی فایده‌گرا می‌ایستد و گوشزد می‌کند که جامعه یک کل منسجم است که بهروزی آن در گرو اعتماد و ارزشگذاری بر اساس انسانیت است نه هر امر خوب یا بدی که بر انسان عارض می‌شود. نگرش اخلاقی به ما نهیب می‌زند که اکثریت قدرتمند فایده‌گرا نه تنها ضعیفان را نابود می‌کند بلکه قساوتی را در اکثریت به وجود می‌آورند که می‌تواند با تغییر معادله، اکثریت خود را ببلعد؛ چرا که حذف کردن و نادیده گرفتن انسان‌ها در بازی فایده‌گرایی اقتصادی تنها معطوف به یک گروه در برابر گروه دیگر نبوده و بدل به یک ایدئولوژی جهانی می‌شود. این بازی خطرناک در مسئله کرونا ممکن است دامان بیماران مستعد، کهنسالان و یا افراد کم بازده اقتصادی را بگیرد اما در بحران‌های دیگر، به فراخور بحران، به انحاء گوناگون بخش‌هایی از اکثریت را نیز در خود فرو می‌برد.در آخر بهتر است به یاد پرسش یوال نوح هراری در کتاب انسان خداگونه بیفتیم که می‌گوید آیا خود انسان با باورهایش بیشتر از هر ویروس، بیماری و بلایی جان نگرفته است؟◾️نشریه و پادکست آذر، انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو دانشگاه تربیت مدرس</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2020 15:27:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ابر بحران‌های ایران</title>
                <link>https://virgool.io/@tmuanjoman/%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-ov2mnahnaekl</link>
                <description>۱۳۹۹/۰۲/۲۱  حمیدرضا پورسلیمی دانشجوی دکترای اقتصاد بین الملل◾️«دولت ها در شرح کارهایی که کرده‌اند، سنگ تمام می‌گذارند، ولی درباره کارهایی که نکرده‌اند خاموش‌اند. در واقع آن‌ها به «نوع دوستی» ساختگی می‌پردازند؛ یعنی به شیوه‌ای آشکار و عاطفه‌انگیز، بدون احتساب گورستان نادیده‌ای از پیامدهای نادیدنی، به شکل تصنعی به مردم کمک می‌کنند.»این چند جمله از کتاب «قوی سیاه» نسیم طالب، وصف حال این روزهای دولت‌های قهرمان‌نما در دنیا است. با این حال بسیاری از این دولت‌ها، علیرغم کارهای ناکرده روزگار پیش از کرونا، عمق ناکارآمدی‌شان به میزانی نبوده که در این شرایط سخت، هنوز چیزی برای عرضه نداشته باشند. در واقع، دولت‌هایی نیز نظیر دولتمردان  ما هستند که از همان ابتدا امر، اساساْ شرایط اولیه احراز صلاحیت برای ورود به این آزمون سخت را نداشته‌اند؛ اشتباهات فاجعه‌بار آن‌ها در گذشته به میزانی بوده که حداقل‌های ظرفیت مدیریت چنین بحرانی را ندارند. جیب‌شان خالی است و جیب‌های مردم خود را نیز خالی کرده‌اند و با این حال، مردمانشان علیرغم همه ضعف‌ها، چابک‌تر خود را نشان می‌دهند.صادقانه‌تر که بنگریم، تنها امروز نیست که نیازمند کمک بلاعوض از سوی دولت هستیم. بدون کرونا و تنها چند ماه پیش از آن نیز، با استناد به سیستم معیشت‌سنج دولت، 60 میلیون از 80 میلیون ایرانی این سرزمین، نیازمند دریافت کمک معیشتی بوده‌اند. حال در نظر بگیرید که کرونا به زندگی چنین 60 میلیونی تاخته است و دولتی قرار است در این شرایط حامی آن‌ها باشد که در طول یک دهه، مدیریت یک اقتصادی را بر عهده داشته که در مجموع کوچکتر شده و ارزش افزوده‌ای در این یک دهه در آن خلق نشده تا به کار این روزهایشان بیاید. کرونا هفتمی بود وقتی شش ابر بحران ما را احاطه کرد.یکی از این شش بحران، بدهی‌های دولت و کسری بودجه مداوم آن بود که برای جبران آن، پول بی‌حساب چاپ می‌کرد و مالیات تورمی به حساب مردم منظور می‌شد. بحرانی که البته در سایه کرونا، فربه‌تر نیز خواهد شد و با پیش‌بینی رشد منفی 6 درصد در سال جاری، 40 درصد منابع مالیاتی بودجه از این ناحیه، کمتر محقق نیز خواهد شد. نفت 50 دلار بودجه نیز، این ماه و این سال، کمتر به فروش می‌رسد. در این بحران، شاید کمتر مشتری عاقلی هم برای خرید دارایی‌های دولتی پیدا شود.ابر بحران دیگر بیکاری است که از قضا نقطه شروع کرونا برای آسیب‌زدن به اقتصادهاست. اگر اقتصاد آمریکا با سطح اشتغال کامل وارد بحران شد و در عرض کمتر از دو ماه، به استقبال بیکاری 20 درصدی می‌رود، نقطه آغاز کار ما با کرونا، بیکاری 20 تا 30  درصدی برای جوانان و فارغ التحصیلان دانشگاهی بود.صندوق‌های بازنشستگی که ابر بحران سوم را بر دوش می‌کشیدند، از یک سو با تعهدات قطعی برای پرداخت حقوق بازنشستگان مواجه هستند و از سوی دیگر (حداقل در دو فصل اول سال)، با افت شدید ورودی پرداختی حق بیمه‌ها و افت شدیدتر سود سرمایه‌گذاری‌های خود که عمدتاْ به زنجیره محصولات مشتق از نفت و گاز مربوط می‌شود، مواجه خواهند بود.بانک‌ها نیز به عنوان ابر بحران چهارم، از این فضای مصیبت‌بار در امان نخواهند بود. بانک‌ها که در دو سال اخیر و به مدد رشد درآمدهای خود از محل تسعیر ارز، کمی وضعیت بهتری داشتند، به تدریج با نکول بازپرداخت تسهیلات خود مواجه خواهند شد و احتمالاً، دیگر از آن سودهای تسعیر ارز نیز خبری نخواهد بود.دو ابر بحران دیگر البته کمتر دست در دست کرونا دارند. مسئله منابع آبی کشور به مدد بارندگی‌های دو سال اخیر، کمی تخفیف پیدا کرده و محیط زیست نیز با خانه نشینی اجباری ما، موقتاً نفسی خواهد کشید.شاید که بهتر باشد تا نسیم طالب، چند سطری هم در باب دولتمردان ما بنویسد که حتی ادای قهرمان‌ها را نیز نمی‌توانند در بیاورند. آن‌ها در کرانستان نسیم طالب، بر تخم قوی سیاه می‌نشینند و جوجه‌های آن را به قیمت گزاف، به مردم خود می‌فروشند.◾️نشریه و پادکست آذر، انجمن اسلامی دانشجویان پیشرو دانشگاه تربیت مدرس</description>
                <category>tmuanjoman</category>
                <author>tmuanjoman</author>
                <pubDate>Fri, 29 May 2020 15:24:47 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>