<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یادداشت ها</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@todolistgold</link>
        <description>+5%DAILY</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 00:25:19</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/94779/avatar/YppEnO.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یادداشت ها</title>
            <link>https://virgool.io/@todolistgold</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فرا اخلاق</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%81%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82-dcxholb8jgyy</link>
                <description>اصطلاحی داریم *تحت عنوان &quot;فرا اخلاق&quot;*Meta Ethicدر *صنعت،سیاست،اقتصاد،خدمات،ورزش ،آموزش و کارآفرینی و...‌کاربرد زیادی دارد.*درس زیر یک *درس فرا اخلاق* است.قبل از *هرکاری**وهر سخنی و**قضاوتی این درس آموختنی است* آنهم وقتی از ایرانی متمدن ثبت شده باشد خواندنی و آموزنده : *روزنامه اطلاعات در یادداشتی نوشت:*سال ۱۳۶۶ شمسی است. بازی‌های فوتبال مقدماتی جام ملت‌های آسیا. *کاتماندو پایتخت کشور فقیر نپال.* تیم فوتبال ایران با تیم میزبان در حال بازی است. در نیمه دوم، در حالی که بازیکنان ایران بازی را از حریف، تا اینجای کار، برده‌اند، *مرتضی کرمانی مقدم بازیکن ستاره مهاجم تیم ملی در زمین خوش‌ می‌درخشد و نیمکت‌نشینان، بازی برجسته او را تشویق می‌کنند.*ناگهان *مرحوم پرویز دهداری مدیر فنی تیم ملی به رضا وطن‌خواه سرمربی تیم می‌گوید مرتضی را از زمین بیرون بکش!* وطن‌خواه به دهداری می‌گوید پرویزخان! ما هر سه تعویض‌مان را انجام داده‌ایم. نمی‌توانیم دیگر تعویض کنیم. مرتضی هم که فوق‌العاده ظاهر شده است. پرویزخان اما می‌گوید می‌دانم که نمی‌توانیم تعویض کنیم، *گفتم از زمین بیرون بیار. ده نفره بازی می‌کنیم!*مرتضی در میان بهت خودش و ناباوری بازیکنان حریف و تماشاچیان، از زمین بیرون می‌آید بدون آنکه کسی بتواند جانشینش شود.بعد از بازی، *وطن‌خواه مرتضی کرمانی مقدم را می‌خواهد و می‌گوید پرویزخان با شما کار دارد. به اتاقش برو.* پرویز دهداری با او آرام آرام شروع به سخن می‌کند. *از او و توانایی‌اش در فوتبال تعریف می‌کند* و او را تشویق و تحسین می‌کند. بعد از این تعریف‌ها، مرتضی بیشتر تعجب می‌کند. از او می‌پرسد: خیلی عذر می‌خواهم پرویزخان. اگر این طور است که می‌فرمائید پس *چرا وسط بازی مرا کشیدید بیرون.* من که حتی کارت زرد هم نداشتم… .دهداری نگاهی عمیق به مرتضی می‌کند. مرتضی احساس می‌کند نگاه‌های پرویزخان از او گذر کرد و تا دوردست‌ها، آنسوی دیوار اتاق، امتداد یافت…*پرویزخان نفس عمیقی می‌کشد و می‌گوید: تو آن بازیکن حریف را دریبل یکسره و دو سره زدی و بعد توپ را از میان پاهایش عبور دادی و دوباره توپ را گرفتی و منتظر ماندی تا دوباره تقلا کند و دوباره دریبلش کنی؟ فکر نکردی که آن بازیکن هم، مثل تو، بازیکن تیم ملی یک سرزمین است. ملتی منتظر دیدن درخشش و شایستگی او هستند. از آن گذشته، او پدر دارد، مادر دارد، احتمالاً زن دارد، بچه دارد، خویشاوند دارد، آنها دارند بازی را می‌بینند، منتظرند ببینند فرزندشان، همسرشان یا پدرشان در مصاف با حریف چه می‌کند. تو او را نزد خانواده‌اش، بچه‌محل‌هایش، دوستانش و ملتش تحقیر کردی، خوار و خفیف کردی.*مرتضی جان! *ما قبل از اینکه فوتبالیست باشیم، انسانیم.* چه کسی به ما حق داده است انسان دیگری را کوچک کنیم، حقیر کنیم، خجالت‌زده کنیم. آن هم در برابر میلیون‌ها جفت چشم…؟ پس انسانیت چه می‌شود؟ *اخلاق چه می‌شود؟ جوانمردی چه می شود؟ فتوت چه می‌شود؟…**پرویزخان سخن می‌گفت و مرتضی اشک می‌ریخت….......*چقدر ماها*در دوران اقتدار وتوان ومیدان و پُست و تریبون داری و مجال ومقال و خیال و قیل وقال  وفرا اخلاقی عمل کرده ایم؟*</description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Mon, 23 Mar 2020 01:04:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت سین . خاطرات دکتر حسابی</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C-giptxevxzm7n</link>
                <description>در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون، دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله &quot;بور&quot;، &quot;فرمي&quot;، &quot;شوريندگر&quot; و &quot;ديراگ&quot; و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند...آقاي دکتر خودشان کارت هاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست (لوتوس) تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گل ها را هم توضيح مي دهند.چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند.دکتر مي گفت:&quot;براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود، تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد.همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت:چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند.من فورا يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم.به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي، انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم.من در پاسخ او گفتم:ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند.براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد.&quot;آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت: &quot;وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست.ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درخت ها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است.&quot;بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را برای مهمانان تحليل و تفسير مي کنند...به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند.بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند.همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند.ايشان پاسخ می دهند که موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست.انيشتين از آقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند.پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشم هايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت:&quot;دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره ی هفت سين را ببيند...&quot;آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آنها با &quot;س&quot; شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود.بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است.تنها سبزه با &quot;س&quot; شروع مي شود به نشانه ي رويش...ماهي با &quot;م&quot; به نشانه ي جنبش، آينه با &quot;آ&quot; به نشانه ي يکرنگي، شمع با &quot;ش&quot; به نشانه ي فروغ زندگي و ...همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد.آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرف ها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند.يک کاسه آب هم روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند.آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که فلسفه ی اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد.آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست.انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود.از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟مي گويد:&quot;ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد.علم شما کجا و علم ما کجا؟!&quot; خيلي جالب است که آدم به بهانه ي نوروز يا هر بهانه ي خوب ديگر، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند.&quot;خاطرات مهندس ايرج حسابي&quot;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 23:41:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روزهای قرنطینه‌، روزهای موش‌خرماست</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%86%D8%B7%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B4%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lnvssesl5esa</link>
                <description>*فیلم Groundhog Day یا روز موش‌خرما*، داستان یه خبرنگاره که برای تهیه‌ی یه گزارش به یه شهر دورافتاده می‌ره که از همون اول ازش بیزاره. سروته کار رو هم می‌آره و فرداش میخواد برگرده به شهرش که متوجه میشه صبح، دوباره توی دیروز بیدار شده. روز بعد و روز بعدش و روزهای دِگر هم! گیر افتاده توی روز اول. هر روز همون اتفاق‌ها. همون گزارش. همون حرف‌ها. اول فکر می‌کنه شوخیه. بعد شوکه میشه. بعد وحشت می‌کنه. بعد سوگواری می‌کنه. حتی خودش رو می‌کشه. اما هربار دوباره توی همون روز بیدار می‌شه. رد می‌ده. بی‌خیال می‌شه. کم‌کم می‌پذیره که دیگه باید تا ابد توی همون روز و همون شهر زندگی کنه. شروع می‌کنه به دیدن. یادگرفتن. دوست پیداکردن. کمک‌کردن. با تمام شهر رفیق می‌‌شه. اسم همه‌ رو بلده. هنر جدید یاد میگیره، زبان جدید یاد می‌گیره، پیانوزدن یاد می‌گیره. همه‌ش توی یه روز. هر روز. وقتی بالاخره یاد می‌گیره یک‌بار از تمام اون ۲۴ ساعت درست استفاده کنه... *فردا می‌آد. فردایی که توش باسوادتر، قوی‌تر و قدردان‌تر از دیروز بیدار می‌شه.*روزهای قرنطینه‌، روزهای موش‌خرماست.  اول شبیه شوخی بود. بعد شوکه شدیم. وحشت کردیم. بعضیامون فحش دادیم، بعضاً عَر زدیم. پذیرفتیم. جوک گفتیم. رفتیم تو خودمون. غمگین شدیم. حوصله‌مون سر رفت. رد دادیم. نقاشی کشیدیم. به گلدون‌ها رسیدیم. کالباس درست کردیم، نون پختیم! فیلم دیدیم. کتاب خوندیم. نوشتیم. ساز زدیم. ورزش کردیم. با هم حرف زدیم. هنوز مونده، هنوز خیلی امروز رو دستمون مونده تا فردا بشه.*ولی میشه. فردا می‌رسه. تموم میشه این روز موش‌خرما، به محض اینکه یاد بگیریم چجوری ازش استفاده کنیم.* </description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 17:04:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کایزن</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%86-jnjmpxkvvyj0</link>
                <description>خیلی‌ها رمز موفقیت ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم و تبدیل این کشور به یک قدرت بزرگ اقتصادی را، کایزن یا همان تفکر بهبود مستمر می‌دانند. کایزن بر این فلسفه استوار است که برای بهبود یک سیستم نباید به دنبال تغییر ناگهانی و انفجاری باشیم‌، بلکه تغییرات باید پیوسته و آگاهانه باشند تا باعث بالا رفتن بهره‌وری شوند. ۴ویژگی عمده این تغییر:۱. مستمر و پایان‌ناپذیر؛ ۲. منظم و تدریجی؛ ۳. کم هزینه و مبتنی بر تغییرات جزئی و کوچک؛ ۴. برپایه مشارکت همگانی. .</description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Mon, 16 Mar 2020 22:46:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت گناه کشنده در معامله‌گری - فصل نهم: حد متعادل از اعمال و رفتار</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%86%D9%87%D9%85-%D8%AD%D8%AF-%D9%85%D8%AA%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-dchaxmkpdijh</link>
                <description>هفت گناه مهم و مشتقات این اشتباهات که ممکن است جزو این هفت مورد نباشد اما باز هم باعث آسیب پذیری شود مثل حسادت، تنبلی، شک داشتن بیش از حد و وسواس، خجالت و … که همه ما به انواع مختلف این گناهان دچاریم و بیشتر وقتها این اشتباهات خودشان را در ما تکرار می کنند به طوری که  بلای جان معامله گری می شوند و ما می مانیم و فکر نمی کنیم که آیا می شود روزی از دست این رفتارهای صدمه زننده نجات پیدا کنیم؟ اینها رفتارهایی هستند که ما آن ها را می شناسیم اما بعضی وقتها رفتارهای خطرناکی به طور ناگهانی از ما سر می زند که انتظارشان را نداشتیم و متعجب می شویم. اگر شما دچار این هستید همه انسانها هم دچارند و این طبیعت انسان است که همیشه نسبت به سطح انتظاراتش اعمالش کمتر از آن باشد و نتواند به آن حدی که دوست دارد واقعا سطح انتظارش است برسد و عمل کند. لذا خیلی از شاگردان من از من می پرسند که اگر من بتوانم روزی معامله گر حرفه ای بشم مشخصات چی هست تا الگوی من باشد.یک معامله گر نمونه یک تعادلی از همه رفتارها و کیفیت های خوب را در خودش جمع کرده مثل یک خلیفه خدا می ماند و شبیه خدا می ماند و قابلیت هایش در رفع مشکلات وقتی با مشکلات و احساسات بیش از حد در معامله گری مواجه می شود، درست است که این سطح بالایی برای یک معامله گر هست و ما هیچوقت نمی توانیم به این سطح برسیم و نزدیک به سطح خدایی تکمیلی بشویم در اعمال و رفتار. لذا همیشه مقداری از آن سطح ایده آل کم می آوریم چون انسان جایز الخطا هستیم و با این وجود که می دانیم نمی توانیم صد در صد تکمیل شویم اما همیشه بایستی سعی کنیم تا در کاری که می کنیم مثل معامله گری بهترین چیزی باشیم که می توانیم. لذا ما داریم به آن سمت قدم برمی داریم که ایراداتمان را کمتر کنیم و معامله گر بهتری بشویم. لذا خوب است که نگاه کنیم به مشخصات یک معامله گر ایده آل و ببینیم چه مشخصاتی دارد تا ما هم بتوانیم دنباله رو او باشیم و نزدیک به او برسیم.اعتقادات سازندهاعتقادات سازنده در معامله گری که معتدل هست در عمل وجود دارد.معامله گری یک فعالیت لذتبخش و چالش برانگیزی است که می تواند به شدت سودده و پاداش دهنده باشد. مقدار زیادی پول می شود از راه معامله با یک متد موفق به دست آورد.معامله گری می تواند فرصت های نامحدودی برای ایجاد ثروت و همچنین توسعه شخصی برای فرد خلق کند.من قابلیت شناخت و معامله با یک متد برنده را دارم.من قابلیت تسلط و اجرای یک سیستم معامله گری خود را دارم.من با تمرین و یادگیری می توانم آن معامله گر موفقی باشم که دوست دارم بشوم.من سیستم معامله گری و متدی را که انتخاب کردم با اعتماد و دیسیپلین بالا اجرا می کنم.من مهارتم را با تمرکز در معامله گری به اجرا در می آورم، برای معامله گری از قبل برنامه ریزی می کنم و این برنامه را در عمل اجرا می کنم با صمیم قبل و علاقه با اعتماد استواری.من معامله می کنم برای اینکه به طور مستمر و مدام بتوانم ثروت خلق کنم که به من قابلیت اعتماد و امنیت مالی بالا می دهد.من معامله می کنم تا با پول آن زندگی کنم و از این کار لذت می برم.من معامه می کنم برای اینکه کارهای مهمی دارم که با سود این معامله می خواهم انجام بده.من در حال تبدیل شدن به یک معامله گر موفق هستم.من یک معامله گر موفق هستم.من یک استاد هستم در معامله گری. https://threemarkets.com/ </description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2019 11:19:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت گناه کشنده در معامله‌گری - فصل هشتم: یافتن مهمترین گناهان معامله گری شخصی شما</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85-%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%D9%86-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C-%D8%B4%D9%85%D8%A7-zkf6peaph6pr</link>
                <description>این فصل می خواهد به ما کمک کند تا اشتباهاتمان را پیدا کنیم. هر فردی یک سری رفتارها و طرز تفکرهای مخصوص دارد که به صورت تکراری در فرد اجرا می شود و در نحوه معامله گری فرد اثر می گذارد و دخالت می کند. شما به عنوان یک معامله گر باید از خودتان سوال کنید که چه رفتارهایی در تردینگ روی شما اثر منفی می گذارد و کارنامه شما را خراب می کند. در اینجا لیستی تهیه کردند از رفتارهایی که می تواند مداخله کند با موفقیت در معامله گری و گفته این لیست را بخوانید و هرکدام به شما می خورد علامت بزنید تا واضح شود برایتان.رفتارهای منفی و تخریبی در معامله گریبیش از حد قابل قبول از نظر مدیریت مالی حجم ترید را انجام دادنبه طور بی برنامه ترید را باز کردنتردد در معامله گریباز نکردن یک ترید و شک کردنعجله بیش از حد در معامله گریمعامله گری بدون آمادگی قبلیگیر افتادن در ترید بازندهشکستن قوانین معامله گری خود شخصتفسیر بیش از حدترید با سناریوی از قبل پیش بینی شده شخصی بدون مراجعه به قیمتمعامله گری بدون برنامه و اصول معامله گرینداشتن استراتژی معاملاتی ثابت و واضحباور نکردن شواهد که مارکت به ما نشان می دهدچشم و گوش بسته داستان شخص دیگری را باور کردنعدم ارزیابی یک متد و سیستمی معامله گری قبل از استفاده از آنگیرافتادن در معاملات مجازی به مدت طولانیاستفاده از معامله گری به عنوان ورزش هیجان انگیزترید کردن با سایز بیش از حد کوچکاز ترید خارج شدن قبل از سیگنال با سود کمبی احتیاطی و کله شقی در معامله گریاحتیاط بیش از حداضافه نکردن حجم ترید در زمان برنده بودناضافه کردن حجم ترید در زمان بازنده بودنماندن با یک بروکر که  خوب اردرهای شما را پر نمی کند و قیمت خوبی نمی دهدانتظار داشتن اینکه بروکر به شما بگوید چگونه ترید کنیدبه معامله گری اولویت لازم را در زندگی ندادننگرانی در مورد اینکه دیگران در مورد شما چه فکر می کنندمعامله با پول قرضیمعامله با پول کم در حدی که بالاتر از حد ریسک شویممعالمه با پولی که شما احتیاج داری باهاش زندگی کنیداشتن انتظارات غیر معقولصحبت با خود به صورت منفی و مخربعدم در نظر گرفتن احتمالات در معامله گریعدم نگه داشتن ثبت صحیح هر تریدقبول نکردن اشتباهاتعدم یادگیری از اشتاباهاتتکرار اشتباهاتسرزنش کردن دیگرانحسادت کردن به دیگر تردیدرها و معامله گرهای موفقترید کردن به صورت مقطعی و نه به صورت مصممشرمنده بودن از ضرردروغ گفتن و سرپوش گذاشتن روی نتایج معامله گریبه صورت نا امیدانه فکر کردن در مورد آینده معامله گریانتظار بیش از حد داشتن از موفقیت معامله گری در زمان حاضرارتباط دادن ارزش شخصی به معامله گریتمجید بیش از حد از معاملات مثبتاستفاده از معامله گری برای ایجاد شخصیت ثابت و یا الگواجازه دادن اینکه معامله گری، بالانس زندگی شخصی شما را به هم بزنداجازه دهیم زندگی شخصی، معامله گری معتدل شما را به هم بزنداستفاده از معامله گری به جای زندگی کردنانجام کارهای غیراخلاقی در معامله گریتکرار کارهایی که کمک زیادی نمی کندانجام ندادن کارهای مفیدی که می تواند کمک کندبی احتیاط عمل کردنبیش از حد با احتیاط عمل کردناجازه بدهید دیگران شما را کوچک کنند در مورد معامله گری و نتایج آناجازه بدهید که خودتان، خودتان را در مورد نتایج معامله گری کوچک کنیدصبر کنید تا وقتی موفق شدید آن موقع به خودتان احترام بگذاریدنشان ندادن نظم و انضباط شخصی در معامله گریاجازه دهیم مزاحمین و آنچه حواس ما را پرت می کند تمرکز شما را در زمان معامله گری از بین ببردبه طور تخصصی عمل نکردن و یاد نگرفتنباز کردن ترید با دقت کم و غیرکافیعدم استفاده از حد محافظتی بعد از باز کردن ترید برای اینکه خودتان را از ضرر حفظ کنیدبا بی ارزشی با دیگران رفتار کردن و با آنها مثل انسان رفتار نکردنجنگیدن با خودجنگیدن با مارکتجنگیدن با معامله گریدخالت شخصیت خود بر مارکتفرافکنی شخصیت خود بر مارکت و …این لیست طولانی را مرور کنید و یکی یکی بررسی کنید و کنار هر کدام که به آن دچار هستید علامت بگذارید و به آن ها نمره دهید و نمره یک را برای ضعیف ترین و نمره 10 را برای شدید ترین حالت در نظر بگیرید.بعد از نمره بندی بیایید و آن 7 موردی را که نمره بالای 8 یا 9 بوده به عنوان هفت گناه کشنده خود بنویسید. شماره یک موردی است که به خودتان 10 دادید و شماره 7 می تواند حالتی باشد که به خودتان نمره 3 یا 4 یا کمتر دادید. اینها را به ترتیب از شدید تا ضعیف بنویسید.رفتارهای ناخواسته ناشی از احساسات و طرز فکرهای مخربدر زیر هر رفتار مخرب که شما لیست کردید 7 مورد مهم آن را یک طرز فکر و احساس مخربی قرار دارد که آن را به انجام و تکرار تشویق می کند. لذا باید روراست از خودتان بپرسید که زیرساختار این رفتار منفی و نابجای من در معامله گری چیست؟ به عبارتی چه احساس و یا طرز تفکری مرا وادار می کند اینگونه رفتار کنم که با موفقیت من در مارکت که آرزوی من است تداخل کند. ممکن است بعد از این موشکافی شما در بین این طرز تفکرهای فکری و احساسی همین هفت گناه را پیدا کنید و یا ممکن است گناهان دیگری که مشتقات ترکیبی آن ها هستند را پیدا کنید. در اینجا لیست دیگری از احساسات و تفکراتی که زیربنای رفتارهای غیرمفید و مخرب خواهند بود.احساسات و تفکرات غالب ما که باعث رفتارهای ناهخنجار می شوند:ترس، طمع، خشم، غرور، بی صبری و ناشکیبایی، بی مبالاتی و  کله شقی، کمالگرایی. اینها 7 موردی بود که قبلاً اشاره کرده بودند و حالا لیست را کاملتر می کنند.بز دلی، به طور ناگهانی عمل کردن، خودمحوری و تعصب، تنبلی، نیاز شدید، شک به خود، انکار، کم رویی، احساس عدم لیاقت، غیرواقعی بودن در انتظار داشتن، خود گول زدن، سماجت و لجاجت، معاندت، بی انضباطی، عدم حضور و دقت، عدم انضباط، وسواس، خودخواهی و خودپسندی، وسواس دائمی و یا عقده های روحی، پرتنتراقی و  بزرگ نمایی، نیاز به ارضای فوری، طفره رفتن، تلقین پذیری، تزلزل و احساس نا امنی مالی، کوته بینی و دیدی تنگ، پرهیز از خطر، احساس سرزندگی هنگام خطر بالا، حسادت، طمع بیش از حد، اعتیاد، خودشیفتگی، عدم صداقت، خودپرستی، صادق نبودن با خود، احساس کمبود و عدم کفایت در جهان هستی، …قسمت بعدی این است که حالا هفت گناهی که در شما به وضوح باعث هفت رفتار مخرب معامله گری می باشد را پیدا کنیم و لیست کنیم. حالا که رفتارهای مخرب را موشکافانه پیدا کردیم و زیربنای آن را هم پیدا کردیم آن 7 مورد آن را از یک تا هفت در لیست می نویسیم.رفتارهای مفید مورد انتظارحالا دو تا جدول دارید و یکی از 7 رفتاری که نمی خواهید داشته باشید و یک جدول از گناهانی که باعث آن رفتارها می شوند.حالا جدول دیگری از هفت طرز  فکر متضاد آن هفت گناهی که در شما وجود دارد درست می کنیم. هفت چیز مهمی که شما می خواهید در شما تجلی پیدا کند به عنوان طرز فکر که مخالف هفت گناهی باشد که شما در خودتان پیدا کردید. در قسمت سوم شما هفت رفتاری پیدا می کنید که مختلف هفت رفتار لیست اولتان است و در قسمت چهارم دنبال این می گردیم که به چه احساسی در خودمان نیاز داریم و چه طرز تفکری که آن رفتارهای مثبت لیست سه در ما تجلی پیدا کند و از ما می خواهد لیست آن احساسات و تفکراتی که باعث می شود رفتارهای مثبت معامله گری از ما سر بزند در جدول چهارم تهیه کنیم و این را به دو قسمت می کند.هفت احساسی که ما لازم است داشته باشیم که باعث رفتارهای خوب می شود و هفت باوری که باید داشته باشیم که باعث رفتارها و احساسات خوب می شود و در دو جدول مجزا هفت احساس خوب و هفت باور خوب تهیه می کنیم.ایجاد یک چشم انداز آینده برای معامله گری خودبایستی شما زمان کافی برای خودتان بگذارید و دورنمایی از آینده موفق معامله گری بگذارید با کمک تمرینات تجسمی به آن ترتیب که باورهایی که در لیست آخر داشتید هر روز در خودتان تجسم می کنید که در قسمتی از وجود شما هست.در این تمرینات شما تصور می کنید که آن رفتارهای خوب که از طرز تفکرات خوب شما هست ا و در حال اجرا است و آنها قسمت واقعی از وجود شما هستند و شما هستید که با اعتقادات صحیح آن رفتارهای صحیح را دارید انجام می دهیم و در حین تمرینات مشاهده کنید احساس خوبی که در اثر افکار خوب در شما می جوشد و همه آن ها مثبت هستند و با این تکرار تمرینات تجسمی که هم رفتارها و هم احساسات خوب را که سرچشمه می گیرند از اعتقادات جدید شما و هر روز تکرار می کنید، این دورنما و چشم اندازی که مثبت هست به شما انرژی و قدر زیادی را می دهد که شما خودتان را به سطح بالا و رفتارهای مفید سطح بالا بکشید که کم کم در شما تجلی پیدا می کند و از شما سر می زند. https://threemarkets.com/ </description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2019 11:03:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت گناه کشنده در معامله‌گری - فصل هفتم: گناه ناشکیبایی و بی صبری</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%85-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%A7%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%B5%D8%A8%D8%B1%DB%8C-yg8s7zvvgxsd</link>
                <description>مثالی از بنجامین دیزرالی آورده اند که اگر انسان صبر کند به همه چیز می رسد. ما هم داریم که می گوید گر صبر کنی ز عوره حلوا سازی. بسیاری از فراورده ها در طبیعت وقتی اقدام اولیه درست انجام شد و در مسیر صحیح بود مثل دانه ای که کاشته شد در زیر خاک بعد به مرور زمان به فعل تبدیل می شود و نمی شود به آن سرعت زیادتری داد از آن چیزی که طبیعت برایش مقرر کرده و این زمان بر است. ناشکیبایی مثل بسیاری از معامله گرها است که بیش از حد وارد و خارج می شود در ترید به طور مکرر و خیلی سریع و این باعث می شود اکثراً از برنامه معامله گریی که داشته اند تخطی کنند و به اون احتمالات مفید نرسند. به عقیده بسیاری از آنالیستها که روس با آن ها کار کرده معامله گری انقدری که باید تمرکز روی قیمت باشد باید روی بُعد زمان هم دقت کرد. چون اگر قیمت به طور ناگهانی در یک جهت جهش پیدا کند به احتمال زیاد مانند یک کش بر می گردد و خودش را تا حد زیادی تصحیح می کند. بسیاری مواقع قیمت داخل یک رنج گیر می افتد و باید مدت زمانی بگذرد آن رنج را بشکند تا ما تغییر قیمت قابل توجهی را ببینیم که نیاز به صبر دارد. بعضی از معامله گرها وقتی وارد ترید می شوند اگر قیمت در جهتی که می خواستند در یک فاصله زمانی خاصی حرکت نکند آنها از ترید خارج می شوند و این عملاً احتمال برنده شدن آنها کمتر شده که به این می گویند تایم اگزیت. برای هر ورود و خروجی باید صبر کرد تا آن نقطه تعیین شده ای که بهترین نقطه ورود و خروج هست قیمت به آن نقطه برخورد کند. لذا تنها با صبر هست که ما می توانیم مطمئن شویم به آن قیمت دلخواه رسیدیم که بیش از حد گران نخریم و بیش از حد ارزان نفروشیم.خانم بی حوصله یا ناشکیبامعامله گری به نام پتی در توضیحاتی که به خانم روس می داده گفته باید اسم من را بگذارید خانم ناشکیبا چون من نمی توانم هیچ کاری را با حوصوله انجام دهم. مثلاً در صف ایستادن بدم می آیدد و وقتی می خواهم از خیابان رد شوم به چراغ توجه نمی کنم و این عادتم شده و این در معامله گری هم در من دیده می شود و اغلب هنوز سیگنال ورود سیستم به من نداده زود وارد می شوم و فکر می کنم با این کار پول بهتری را به دست می آورم و وقتی که با این عمل وارد تریدی شدم که سیگنال درست نبود و بعد دارد به سمت ضرر می رود حالا باید فکر کنم چه کار کنم که این پوزیشن را با سود خارج بشوم یا ببندم زمانی هم که در سود هستم به سرعت پولم را هنوز به تارگت نرسیده برمی دارم. هر چند که هر روز به خودم می گویم که این دفعه سعی می کنم به حد تارگت برسم و بعد خارج شوم. من می دانم هر روز این عادت بیشتر به ضرر من کار می کند و دارم پول بشتری را از دست می دهم اما باز تکرارش می کنم این برای من یک حالتی دارد انگار که من دارم با سرعت بالا کار می کنم اما مارکت با سرعت نرم و متوسط می رود. تلاش  زیادی می کنم این عادت را از بین ببرم وقتی وارد می شوم سمت کامپیوترم نمی روم که نبینم اما دو مرتبه زود برمی گردم تا ببنیم چه شده. گاهی اوقات روی دستانم می نشینم تا به کیبورد دست نزنم ولی تا می بینم حرکتی شروع شده بلافاصله باز دست می برم و شروع می کنم به حرکت دادن موس و عمل کردن. سعی می کنم با موزیک آرام خودم را آرام کنم اما فایده ندارد انگار ریتم من سه برابر ریتم مارکت است. تنها زمانی که این عادت کمک می کند وقتی است که می خواهم از تریدهای ضررده خارج شوم اما چون در نفع هستم باعث می شود نتوانم در آن ترید بمانم تا سود بالایی ببرم و زود از آن خارج می شوم. من سود به دست می آورم در مارکت اما به حدی نیست که می تواند باشد و من می دانم اگر صبور باشم دو برابر این حد می توانم از مارکت سود به دست بیاورم.یک معامله گر بی حوصله ما خواهد سعی کند تا با این وصف ناشکیبایی، از مارکت پیشی بگیرد در ورودها زرنگی کند و در خروج ها مثلاً با قیمت بهتری وارد شود و این تماماً بر اساس یک فرض است در واقعیت کسی که واقعاً این کار را می کند مثل پتی نمی داند مارکت چه خواهد کرد تا آن سیگنال صادر نشده ما نمی توانیم پیش بینی کنیم جهت و ورود ما قطعی است یا نه. یعنی درصد احتمالات ما تحت تاثیر قرار می گیرد. ممکن است از نظر قیمت بعضی موارد به نفع ما باشد اما از نظر احتمالاتی که ساخته بودیم و سیستم ما به ما می گفت که شانس برنده بودنت 60 درصد است با اینکار از بین می رود و دیگر 60 درصد نخواهد بود و ممکن است به 20 یا 30 برسد. لذا در واقعیت به سیستم معامله گری خودمان که با احتمالات از قبل تعیین شده و درست داشت کار می کرد صدمه زدیم.پریدن روی پشت ببرجان داستان معامله گری هست که از شدت ترس و اینکه نکند اشتباه کند نمی توانسته ترید کند و به موقع وارد شود. برای اینکه از این رهایی پیدا کند و وقتی حسابی خسته می شود از این عادتش زود و با عجله هر تریدی را وارد می شود بدون اینکه صبر کند که سیگنال ورودش تشکیل شود و برایش حالا به صورت عادت شده و مانده که چه کند با این عادت جدید و به خانم روس مراجعه کرده و با عادت قبلیش همه سیگنالها و اطلاعات آماده بوده ولی ترید از دست می رفت. با این عادت جدید هنوز سیگنال ایجاد نشده و جان می ماند با تریدی که در حال ضرر دادن است و نصف مواقع به صورتی که پیش بینی نکرده بود و حالا باید برایش چاره جویی کند و مدارا و این مانند کسی است که از ترس ببر بالای درخت رفته و چون نمی تواند خودش را آن بالا قایم کند و ببر پایین است از ترس روی پشت ببر می پرد.هزاران انگیزهضرب المثلی هست از الکساندر پوپ که می گوید نابخردان عجله می کنند به سمت چیزی که خردمندان می ترسند وارد آن شوند و انجام بدهند و معامله گرهای ناشکیبا هزاران دلیل و انگیزه مختلف دارند برای توجیه کارشان و بسیاری مواقع مثلاً علت اینکه عجله می کنند برای اینکه می ترسند تریدی را از دست بدهند یا به موقع وارد نشوند و دیر شود و این ترس از غافله عقب افتادن به صورت عمومی یک مورد شایعی است که باعث عجله می شود. معامله گر دیگر می تواند خودش را در حالت اورژانس قرار بدهد این حالت اضطرار که به او ناشکیبایی می بدهد می تواند ناشی از این باشد که فرد احساس کمبود می کند از اینکه پول به اندازه کافی نیست یا فرصت های دیگری پیش نمی آید تا استفاده کند و انگیزه دیگر می تواند طمع باشد و طرز تفکر این است که پول هست اما من هرچه سریعتر باید بروم و این پول زیاد را به دست بیاورم. ریشه دیگر این است که می گوید من حتماً باید همین امروز به سود برسم و نمی توانم صبر کنم در دراز مدت. بسیاری از معامله گرها تحت تاثیر این انگیزه غلط هستند که این حرفه ای است که در آن به سرعت پولدار می شوی. تمام این انگیزه ها می تواند باعث ناشکیبایی شود اما واقعیت این است که این عجله برای اینکه من باید سریعتر پول دربیاورم در فرد باعث می شود که معامله گر به دفعات متعدد ترید کند که نباید بکند و هم پوزیشن سایزهایی را باز کند که نباید باز می کرد. این تعداد زیاد ترید با حجم بالا باعث می شود که فرد را به سرعت به سمت ورشکستگی بکشاند. لذا چاره این است که این طرز فکر را باید به این تغیر بدهند که من به آرامی و به طور مستمر به ثروت خواهم رسید تبدیل کند.نکته حالب این است که خیلی از تریدها محیط و استاندارد کار معامله گری را با استاندارد و محیط اخلاقی کارهای معمولی اشتباه می گیرند در کارهای معمولی برای موفقیت باید سخت کوش بود و عجله کرد یک ذره و دل داد به کار حالتی که با سخت کوشی و تقلا می شود درآمد خوبی داشت اما این طرز تفکر در مورد معامله گری که کار بسیار هوشمندی است صدق نمی کند و کار ما در معامله گری مثل کار کسی که زمین را می کند یا جایی را تمیز می کند یا کار بدنی باشد، نیست که ما با سخت کوشی بدنی و فکری بتوانیم درآمد بهتری داشته باشیم. تردینگ کار بسیار هوشمندانه ای است ما باید صبر کنیم برای فرصت های بسیار مناسب که خودش را در زمان مناسب به ما نشان بدهد و فقط در آن زمان و بعد از اینکه آن فرصت کاملاً واضح و آشکار شد آن موقع هست که عمل خواهیم کرد نه زودتر و نه دیرتر. در این صورت عادت های غلط از کارهای دیگر که می فکر می کنیم توصیف موفقیت در کاری مثل کار قبلی ما است این اشتباه است و ما لازم نیست با طرز تفکر غلط کارهای دیگر وارد معاملات شویم ما مجبوریم که فقط صبر کنیم تا فرصت های با احتمال بالا برای ما پیش بیاید و بعد هست که بر اساس آن سنجیده عمل می کنیم.یاد گرفتن شکیباییجان میلتون می گوید آنهایی تکامل پیدا خواهند کرد که می ایستند و صبر می کنند یعنی پایدار هستند. بسیاری از معامله گرها حوصلشان سر می رود از اینکه صبر کنند تا بهترین فرصتهایی که برایشان پیش می آید. بسیاری دوست دارند که مرتب در کاری باشند که هیجان دارد و برای هیجان آمدند. بعضی ها فکر می کنند که انقدر کارشان باید هیجان داشته باشد که هیجان زنده بودن و زندگی داشته باشد و اگر بخواهد کاری کمی بی حوصلگی ایجاد کند، دوست ندارند و دنبال هیجان و سرزندگی هستند. در معامله گری متاسفانه آنها با این طرز فکر بیش از حد هیجان به دست می آورند که برای آن شرط بندی کرده بودند و آماده بودند. برای موفقیت در ترید زمان بندی اهمیت بسیار حیاتی دارد و برای اینکه درست و سر وقت عملی را انجام دهیم باید مدتی صبر کنیم تا بهترین زمان برای ما ایجاد شود. بسیاری مواقع باید ما با سیستم انقدر صبر کنیم تا سیگنال ورود بسیار خوب برای ما ایجاد شود و معامله گرهای ناشکیبا و ناپخته نمی توانند انقدر صبر کنند. لذا مرتب چیزی را باز می کنند بدون اینکه سیگنالی داشته باشند و مرتب وارد و خارج می شوند برای اینکه ببینند چه اتفاقی می افتد. برای خودشان بدون دلیل پوزیشن باز می کنند تا سر خودشان را گرم کنند. این عادت بسیار میزان سوددهی این افراد را پایین می آورد. خانم روس بر اساس تجربه معامله گرهای زیادی را می شناسد که میزان پول خوبی را در ساعت اول مارکت که حرکات خوب است و زیاد است و ساعت آخر به دست می آورند ولی در طول روز تمام آن را باز از دست می دهند. لذا این فقط با صبر و حوصله است که معامله گر بتواند و منتظر باشد تا زمان مناسب برای باز یا بسته کردن ترید پیش بیاید بر اساس سیستم معامله گریش و فقط آنهایی که انقدر صبور بودند که در مقابل نوسانات مارکت دوام بیاورند و از پستی و بلندی هایش رد بشوند، اجر عظیمی از مارکت دریافت خواهند کرد.ما باید به این واقعیت توجه داشته باشیم که بعضی وقتها یک ترید خود می تواند برای کل روز، هفته، ماه و سال برای ما درآمد ایجاد کند و ما یک قانون 80-20 داریم که می گوید 80 درصد منفعت ما از مارکت از 20 درصد تریدها ایجاد می شود. چون ما نمی دانیم آن 20 درصد بسیار پرسود کدام است، باید صبورانه دنبال آن ها باشیم و آنها را از دست ندهیم. بسیاری از معامله گرها، با عجله و عادت بد بخاطر ترس از اینکه سودشان از دست نرود، نمی گذارند آن 20 درصد تریدهایی که به سودهای بالا می رسد ایجاد شود. خانم روس بر اساس تجربیاتش می گوید ما الان می دانیم که بسیاری از معامله گرهایی که در طول زمان موفق بودند، سیستمی را دنبال کردند که تعدا زیادی ضررهای کوچک داشته ولی تعداد کمی سودهای بسیار بزرگ و این افراد موفق هستند. از طرف دیگر معامله گرهای ناموفق معمولا آنهایی هستند که تعداد زیادی تریدهای با سود کم داشتند ولی چندین ترید با ضرر زیاد. لذا این درست نیست که تصور شود با تعداد زیادی ضرر بازنده خواهیم بود و موفق نخواهیم بود و این تصور درست نیست که فکر کنیم معامله گری که تعداد زیاد ترید را با سود ببندد، در نهایت معامله گر موفقی است. واقعیت این است که ما با برداشت سود می توانیم به معامله گر ناموفق تبدیل شویم. ما می توانیم با برداشتن سود، برخلاف باور عمومی ورشکسته شویم. با این شناختی که خانم روس به ما می دهد می گوید حالا چه درسی از این واقعیت می گیریم؟ درس مهم این است که باید بسیار صبور باشیم. چه تریدی که در ضرر است و چه تریدی که در سود است. ما باید با شکیبایی منتظر باشیم برای آن فرصتهایی که احتمالات زیادی را به ما هدیه می کنند. وقتی آنها ایجاد شدند و آن فرصت های عالی را شناسایی کردیم، آن وقت است که با سرعت و قاطعیت عمل خواهیم کرد. لذا بسیاری از ما هم مثل شکار حیوانات می مانند که درندگان صبر می کنند تا آن شکار خوب برایشان پیش بیاید و وقتی در حالتی قرار می گیرند که احتمال موفقیت زیاد است، آن موقع عمل می کنند و شکار را به دست می آورند. لذا یک معامله گر حرفه ای می داند که چه موقع باید صبر کند و آرام و صبور منتظر باشد و چه موقع باید به سرعت عمل کند. در این زیرفصل ترس از دست دادن سود که باعث شود به تریدهای بسیار سودده رشد ندهیم، یکی از مهمترین مشکلات معامله گرهای ناشکیبا است که می تواند در کارنامه موفقیت آنها اثر بگذارد.یک دید تنگ نظرانه به دنیاطمع در بسیاری از معامله گرها باعث می شوند نا شکیبا بشوند. چون طرز فکری که دچار طمع است این است که در جهان به میزان کافی از آنچه ما به دنبال آن هستیم نیست. این احساس عدم کفایت یک حس بی قراری اورژانسی را در فرد ایجاد می کند. برای اینکه به مقادیر کافی وجود ندارد، شما باید همین الان آن را به دست بیاورید چون بعداً ممکن است نباشد. در جهت مخالف اگر طرز فکرمان نسبت به جهان طوری باشد که آن را جهانی ببینیم سرشار از نعمت و فرصت های عالی و بسیار خوب، درست برعکسِ حالتی که فکر می کردیم همیشه کمبود است و مقدار کمی برای عده خاصی، با این طرز تفکر، حالت اضطرار شدید که من همین الان باید به چیزی برسم به مرور از بین خواهد رفت. زمانی که ما وارد معامله گری می شویم، با طرز فکر اینکه آیا باز هم مارکت به ما فرصت های دیگری می دهد؟ آن موقع این طرز تفکر به ما یاد می دهد که ما می توانیم صبر کنیم برای بهترین فرصت ها که همیشه هست برای ما و لذا هیچ عجله ای برای آن نیست و این حس بی صبری در ما از بین می رود. لذا طرز تفکر اینکه من کافی هستم و به اندازه کافی دارم و همیشه به اندازه کافی وجود خواهد داشت باعث می شود ریشه ناشکیبایی در ما که از طمع می آید از بین برود.در این قسمت اشاره شد که بسیاری از معامله گرها دچار عارضه ناشکیبایی هستند و این روی، پیدا کردن بهترین نقطه ورود و خارج شدن در ترید، زمانی که پول به اندازه کافی رشد کرده، اثر می گذارد و کارنامه شان را ضعیف می کند و چون ماهیت ترید این است که زمانبندی در نقطه ورود و خروج برایش بسیار اهمیت دارد، بی صبری در اینکه در آن زمان خاص که هنوز نرسیده ما اقدامی کنیم، باعث ضررهای زیادی می تواند بشود و در این قسمت اشاره کردند که برای این بی حوصلگی و بی صبری صدها دلیل می تواند زیربنایش باشد و وجود داشته باشد. برخی موارد ترس هست که می تواند بی صبری ایجاد کند. ترس از اینکه نکند ترید از دست برود و فرصت دیگری نباشد. دلیل دیگرش می تواند طمع باشد که فکر کنند فرصت های دیگری نیست و همین یک فرصت را باید رویش دست بگذارند و اقدام کنند به جای اینکه صبور باشند تا بهترین ستاپی که شانس احتمالش بالا است به وجود بیاید. عادت های فکری که ترید ناپخته فکر می کند باید به سرعت در مارکت پولدار شود یکی از دلایل دیگر است. همچنین عدم شناخت، که معامله گری، حرفه ای است متمایز از بقیه حرفه ها و اگر در بقیه حرفه ها اگر فرصتی هست باید بلافاصله عمل کنیم، در معامله گری باید صبور باشیم تابهترین فرصتهایی که احتمالش زیاد است برای ما پیش بیاید. وقتی که پیش آمد آن موقع بی درنگ و بلافاصله عمل خواهیم کرد. ما باید خودمان را آموزش دهیم تا بتوانیم صبور باشیم. یک صفتی هست که با آموزش می توانیم آن را عوض کنیم و صبوری در خودمان ایجاد کنیم. برخی از معامله گرها به خاطر هیجان مارکت وارد آن می شوند و فکر می کنند اگر کاری نکنند بی حوصله می شوند و سعی می کنند پشت سر هم ترید باز کنند و با حجم بالا کار کنند. در صورتی که قسمت اعظم موفقیت معامله گری در زمان بندی نقاط ورود و خروج است و مطابق قانونی 80-20 چون 80 درصد سودها از 20 درصد تریدها می آید و اگر ما صبور نباشیم به اندازه کافی، 80 درصد سود را از 20 درصد اقلیت نخواهیم گرفت و نمی گذاریم ترید رشد کافی کند. مطابق تجربیات روس، معامله گرهایی که پشت سر هم تریدها را با سود کم می بندند در نهایت با یکی دو تا باخت بزرگ، تمام سودهایشان را از دست می دهند. بر عکس معامله گرهایی که یاد می گیرند که ضررهایشان را کوچک نگه دارند هر چند تعداد زیاد است، با چندین ترید بزرگ همه آن را می پوشانند. لذا درسی که می گیریم این است که وقتی در حالت ضرر هستیم باید بی صبر باشیم و ناشکیبا و وقتی در سود هستیم باید شکیبا باشیم و اجازه دهیم که رشد کند. در حقیقت یک حد اعتدالی باید در خودمان ایجاد کنیم و تشخیص دهیم ترند قوی کجاست که ما باید در آن با صبر بمانیم و ترند ضعیف کدام است و فرصتهایی که خوب نیست را تشخیص دهیم که اگر دیدیم به ثمر نمی رسد زود از آن خارج شویم. لذا یک قابلیت است که معامله گر حرفه ای در خودش ایجاد می کند که تشخیص می دهد چه موقع بایستی با ماکزیمم فشار و سرعت عکس العمل نشان دهد و خیلی فعالانه برخورد کند و چه موقع باید منتظر بماند به صورت خیلی صبور تا زمان مناسبی پیش بیاید.شتاب به سمت فاجعهداستان معامله گری را بیان می کند به نام تام که مرتب تریدها را وقتی باز می کند که سیستمش به او اجازه ورود نداده و بدین ترتیب مرتب ضرر می دهد از روی تریدهایی که بی حساب باز شده و روی دستش مانده و به ضرر ختم می شود. وقتی داستان این را تعریف می کند و آنالیزی که روی آن انجام می دهد به این نتیجه می رسد که طمع ریشه داشته روی اعمال این معامله گر و این احساس که به اندازه کافی وقت و پول نیست در مارکت و تام باید عجله کند تا تریدها از بین نرود.هر وقت معامله گر فکر می کند که به اندازه کافی وقت ندارد و فرصت نیست که پول دربیاورد یا پول کافی نیست باید عجله کند یا فرصت ها ممکن است پیش نیاید، باعث می شود عجله کند و اُوِر ترید کند. هم تعداد تریدهایش زیاد می شود و هم حجم تریدهایش بالا می رود بدون محاسبه ریسک مالی اش، یعنی مدیریت مالی. لذا سوالی که این معامله گر باید از خودش بپرسد این است که احساس ما نسبت به بُعد زمان چیست؟ آیا احساس شتاب و عجله در خودمان می کنیم و فکر می کنیم زمان کافی برای انجام چیزهایی که دوست داریم به آن برسیم را نداریم؟ ما بایستی به خاطر داشته باشیم که ما هر زمانی که می خواهیم را به ما داده شده و هر روز 24 ساعت کامل وقت هست که می توانیم در جهت یادگیری، بهره وری و لذت زندگی از آن استفاده کنیم. ما هیچوقت نمی توانیم زمانی را جلوتر قرض بگیریم و از آینده زمانی را استفاده کنیم و هیچوقت به گذشته بدهکار نیستیم که زمان امروز ما از دست برود و بخواهیم جبران گذشته را بکنیم و گذشته بخواهد بیاید و زمان الان مارا از ما بگیرد. این زمان مختص ماست که به بهترین نحو و زمان بندی مناسب از آن استفاده بهینه ببریم.7 تا C برای مناسب و به جا عمل کردنشفافیتاگر می خواهیم به طور موثر ترید کنیم باید دیو واضح و بسیار شفاف داشته باشیم. باید بتوانیم هم تصویر بزرگ را ببینیم و در عین حال بتوانیم جزئیات را نگاه کنیم. باید بتوانیم جزئیات مهم را ببینیم و جزئیات بی اهمیت را که باعث حواس پرتی ما می شود حذف کنیم. باید آنالیز کنیم هر دو جهت خرید و فروش را، مزایا و معایب هر یک را و ریسک و ریبوردش را و وقتی بتوانیم ناشکیبایی مان کاهش پیدا می کند و مهم است که ما باور کنیم آنچه را که به طور شفاف می بینیم و مهم نیست که چقدر به آن اعتقاد نداریم و نمی خواهیم باور کنیم. لذا هر چقدر واقعیت ضد ما باشد، ما باید صادقانه و روراست آنچه را میبینیم و مارکت به ما نشان می دهد قبول کنیم. وقتی به واقعیت چسبیدیم آن حقیقت است که مارا حفاظت می کند و آن زمان است که شما می توانی بگویی من اشتباه کردم و جهت، اشتباه است و مارکت به جهت دیگری دارد می رود.اگر این صداقت را نداشته باشیم و واضح نبینیم، ما به خودمان می گوییم که اشکالی ندارد و این یک حرکت کوچک است که به طور مصنوعی و اشکالی ندارد و من نمی خواهم بگذارم این من را بترساند و باعث شود زود از ترید بیرون بیایم ولی اشکال کار این است که با این دید، از کجا می دانی که این جهتی که مارکت دارد می رود و خلاف واقعیتی است که دارد به شما نشان می دهد، نمی تواند ادامه پیدا کند؟شما به این ترتیب داری تجزیه و تحلیل می کنی واقعیت را به دیدی که خودت برایت خوب است و می تواند ضد آن چیزی باشد که متد و سیستمت به شما گفته باید انجام دهی. درست است که در معامله گری از قسمت داده های قدیم برای تجزیه و تحلیل تکنیکال استفاده می کنیم و پیدا کردن Support Resistance در ترید لاین ها و می خواهیم با آن فرمولی پیدا کنیم که ماکزیمم شانس برنده شدن را برای خودمان ایجاد کنیم اما تنها تایم فِرِمی که می توانیم روی آن ترید انجام بدهیم، زمان حال است و لذا تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که زمان حال را بچسبیم در حین معامله گری و آنچه پیش روی ما ست را با کمال شفافیت ببینیم.لذا باید با کمال واقع بینی و وضوح، آنچه که در حال اتفاق می افتد ببینیم هر چند که امید زیادی داریم به آینده و تریدی که باز کردیم بر اساس داده های گذشته.آرامش و سکوندرست است که معامله گری خیلی هیجان انگیز و تفریح است و ما از حرکت مارکت و سودهایی که به دست می آوریم خیلی هیجان زده می شویم، اما لازم است در حین این همه هیجان آرام و متمرمز بمانیم. زمانی که با آرامش ترید می کنیم این به ما یک صبوری عجیب و قوی می دهد و ریشه آرامش در اعتمادی است که ما داریم. اگر شما اعتقاد داشته باشید به متدتان که به شما یک برتری داده در مارکت و اگر به خودت اعتماد داشته باشی که می توانی متدت را به درستی انجام دهی، بنابراین، این دو اعتماد بزرگ به سیستم و خودت که بتوانی سیستم را اجرا کنی، یک آرامش واقعی می دهد. اگر به هر دلیلی نتوانی به خودت یا سیستمت اعتماد کنی، بهتر است اصلا ترید نکنی. پس اعتماد لازمه آرامش است و آرامش از زمانی پیش می آید که ما معامله گری را به صورت پروسه درازمدت و طولانی همیشه در نظر داشته باشیم. یک ترید فقط جزء کوچکی از آینده موفق ما خواهد بود مثل یک نقطه بر روی خط که از هزاران نقطه تشکیل شده و لذا یک ضرر و یا سود در طول ترید اهمیت زیادی ندارد و هر تریدی فقط جزئی کوچک از موفقیت دراز مدت ما است و اگر با این دید نگاه کنیم آرامش در ما شکل خواهد گرفت.استمرارعجله باعث عدم استمرار می شود و عدم استمرار باعث می شود ما احتمالات را به ضرر خودمان در بیاوریم. برای اینکه به این استمرار برسیم، خانم روس توصیه می کند که هر روز قبل از شروع به معامله گری، ما باید برنامه معامله گری را مرور کنیم و بعد ببینیم بر اساس حرکت های روز قبل و این لحظۀ قیمت، چه برنامه ای را می خواهیم اجرا کنیم برای تریدمان با شناختی که از مارکت پیدا می کنیم و بعد با Mental Rehearsed به خاطر بیاوریم که چگونه تریدش کنیم. بعد باید واقعا قبول کنیم بدون چون و چرا که ممکن است امروز در چند ترید ضرر کنیم ولی در نهایت مطمئنیم که برنده نهایی خواهیم بود در مارکت. شما خودت تصمیم گرفتی که سیستم خاصی را اجرا کنی و به آن پایبند باشی. حالا که تصمیم گرفتی، تنها کاری که باید بکنی این است که تسهیل کنی اجرای آن استراتژی را در مارکت. بنابراین شما فراهم می کنی زمینه های لازم را که سفارشات لازم را بر اساس سیگنال هایی که می دهد بگیری و بفرستی به سمت مارکت و آنها را اجرا کنی. به این ترتیب شما یک استمرار در کار خود ایجاد می کنی به طوری که احتمالات به نفع شما کار می کند و در طول زمان این احتمالات که به نفع شماست، باعث می شود که سود عظیمی را که حق شماست کسب کنی.اشاره کردیم که بسیاری از معامله گرهای مبتدی دچار بی صبری و ناشکیبایی هستند و فکر می کنند اگر سریع وارد یا خارج  یشوند زرنگی کردند در حالیکه در نهایت این صدمه زیادی می زند به میزان سود به ضررشان و احتمالاتی که یک ترید خوب و قوی می توانست داشته باشد نسبت به تریدی که آدم بدون سیگنال خارج می شود و اشاره شد که دلایل زیادی می تواند این بی صبری داشته باشد. ریشه این می تواند در ترس باشد یا طمع یا دیدگاه تنگ و کوتاه نسبت به کل دنیا و معامله گری که فقط ما را روی ریسک تمرکز می دهد و عجله به سمت اینکه وارد شویم بدون سیستم یا خارج شویم از سیستم و این ما را می برد به سمت فاجعه و مثالهایی از معامله گرهایی زدند که این کار را می کردند.برای همین توضیح دادند که چگونه زمانبندی صحیح اهمیت زیادی دارد در معامله گری در ورود و خروج و برای اینکه ما مقید باشیم به زمانبندی درست، هفت راهکار را پیشنهاد کردند. اولی شفافیت بود و دید بسیار شفاف و واضح نسبت به کاری که انجام می دهیم. دومی آرامش بود که شخص معامله گر حرفه ای چگونه آرام نگاه می کند و سروقت عمل می کند.ر یشه آرامش در اعتمادی است که شخص در خودش ایجاد کرده و به سیستم معامله گریش دارد.استمرار سومین راهکار بود که برای رسیدن به آن باید یک سیستم معامله گری که به آن آشنایی داریم و به روانشناسی ما می خورد را قبول کنیم و مرتب آن را اجرا کنیم تا آن با احتمالات خوبی که ما از قبل می دانیم دارد، در عمل ما را به منفعت های بالایی برساند.شجاعتشجاعت نقطه مقابل ترس است و باعث می شود عجله را در فرد از بین ببرد و او را مستمر کند و بهترین زمان ها بتواند وارد و خارج بشود. چون فرد شجاع هست که تریدی که باز کرده مطابق سیستم نگه می دارد به اندازه کافی تا رشد کند و اگر دید که اشتباه است و شجاعت این را دارد که ببندد و شجاعت گاهی به صورت کاذب در ما می تواند ایجاد شود. به کلی که فکر می کنیم باید ضد مارکت باشیم و عمل کنیم یا ضد سیستم خود مان برویم. مثلاً پول اضافه کنیم در حالیکه مدیریت مالی یا سیستم اجازه نمی دهد. این نوعی کله شقی و سماجت است و شجاعت نیست و باید معامله گر همیشه درک کن که ما دنبال شجاعتی هستیم که پشت آن هوشمندی است. و شجاعت هوشمندانه چیزی است که از قبل از یک سیستم که به خوبی تولید شده ایجاد می شود و حاصل آن است. نه اینکه به صورت تصادفی و ناگهانی حالت شجاعانه به خود بگیریم و کارهایی انجام دهیم که اصلا بنا نبود انجام بدهیم. پس شجاعت واقعی آن است که به سیستمی که می دانیم درآمد زا است بچسبیم و آن را مو به مو اجرا کنیم و در هر لحظه و زمانی که مناسب است وارد و خارج بشویم. نوع دیگر شجاعت این است که ما کاستی های خود را جرئت کنیم در مقابلش باشیم جلوی آینه بایستیم و ببینیم ایراد ما چیست. اگر واقعا یک استراتژی داریم که کار می کند چرا نمی توانیم آن را دنبال کنیم؟ پس این از کاستی های ما است.بهانه جویی و عذرتراشی و به گردن مارکت و بقیه انداختن و یا توجیه کردن همه نوعی از کاستی فردی است که شجاع نیست و به جای اینکه رو در رو بایستیم و ایراد خودمان را ببینیم می خواهد با بهانه ای روی آن را سرپوش بگذارد. شجاع واقعی کسی است که اشتباهش را ببیند و بپذیرد و برود دنبال رفع آن که دیگر در آینده تکرار نکند.احتیاطدر اینجا اشاره می کند که احتیاط می تواند به ما کمک می کند که یک بالانسی را در خود ایجاد کنیم که ناشکیبایی را در خود کم کنیم مثل چراغ زرد در چراغ راهنمایی را  در نظر بگیرید وقتی شما به چراغ زرد برخورد می کنید نه مثل چراغ قرمز است که بگوید بایستید و نه مثل چراغ سبز هست که بگوید رد شوید فقط یک علامتی است که می گوید ما داریم منتقل می شویم از یک حالت به حالت دیگر تبدیل می شویم مثلا از سبز به قرمز و از قرمز به سبز منتقل می شویم وقتی که به کلاس رانندگی می رویم به ما می گویند که وقتی به چراغ زرد رسیدی از خودمان باید سوال کنیم که آیا من وقت کافی برای رد شدن از چراغ را دارم یا نه. اگر می توانم توقف کنم و بگذارم وقتی چراغ سبز شد با آرامش حرکت کنم. پس سوال این است که من می توانم توقف کنم و یا الان دیر شده است و باید از این چراغ رد شوماین سوال نباید به این شکل مطرح شود که من می توانم پیروز شوم یا نه؟چون مسئله سر پیروزی یا شکست نیست و اشاره می کند که ما باید در معامله گری باید قوی باشیم ولی نه از موضع قدرت و این یک حالت پیچیده را ایجاد می کندکه یک حالت دوگانگی را ایجاد کرده برای اینکه ما چطور می توانیم قوی باشیم و همیشه از تمام قدرت خود استفاده نکنیم. در اینجاست که احتیاط می تواند به عنوان بهترین دوست و همیار ما عمل کند برای اینکه با احتیاط اگر چراغ سبز بوده و به زرد رسیدیم می فهمیم باید آماده باشیم برای قرمز شدن و آماده توقف باشیم و نه اینکه با کله شقی خودمان را رد کنیم از چراغی که هر لحظه می تواند قرمز شود همچنین احتیاط به ما کمک می کند که به مقدار کافی صبر کنیم تا زمانی که قرمز به سبز تبدیل نشده و نشان می دهد که وقتی چراغ سبز شد باید با قدرت عمل کنیم و احتیاط و چراغ زرد مثل پاد زهری عمل می کند که میخواهد با کله شقی عجله می کند برای هر چیزی لذا ما را آماده می کند برای یک اقدام عملی و به موقع و سر وقت و اگر آماده باشیم برای ایست توقف می کنیم و اگر آماده باشیم برای رد شدن از آن گذر می کنیم و این عجله بی مورد را از ما می گیرد.التزام و تعهداگر که بخواهیم که عالی باشیم بایستی متعهد باشیم بایستی در تمام زمینه های کارتان از مرحله انتخاب سیستم معامله گری که در کجا سود ده و در کجا ضرر ده است و در مرحله اجرا و همچنین بایستی در تمام مراحل کارتان باید تعهد داشته باشید یک معامله گر نمی تواند بدون تمرین و تحقیق کافی تریدی را بعد از تریدی باز کند و یا یک  روز کار کند و یک روز کار نکند و یا سر وقت نباشد و یا هر چیز که لازمه یک کار حرفه ای و سطح بالاست را یک معامله گر در خودش جمع کند برای اینکه با تعهد هست که دیسپلین انجام می شود و بهترین ها را از لحاظ زمانی و مکانی مالی را برای خود فراهم میکنیم تا موفق می شویم لذا اگر فرد درخودش مقداری بی حوصلگی و ناشکیبایی را در خودش می بیند آن را می تواند با افزایش تعهد و الزام به کار جلویش را بگیرد و آن را درمان کند و با تعهد داشتن به این و هر کار دیگری در معامله گری و کل پروسه فرد می تواند موفق شود قبلا گفته شد هر موقع که واقعا متعهد می شویم و هدفی را انتخاب میکنیم تا به آن برسیم کل جهان ما را کمک می کنند و یاری می کنند تا ما به آن برسیم لذا اگر در مرحله ای هستید که نمی دانید که چه کار باید بکنید و تازه وارد شدید ببینید که چه سیستمی کار می کند و به سایکولوژی شما می خورد و آن را تست کنید و اگر این مرحله تمام شد کارتان اجرای صحیح آن است ببینید می توانید آن را اجرا کنید یا نمی توانید اگر نمی توانید دنبال یک رفیق و یا استاد و یا راهنمایی بگردید که شما را تمرین دهد و کار شما را چک کند تا متعهد شوید بعد از آن با استمرار آن کار را ادامه می دهید  تا اینکه نتایج ثمر بخش آن را در زندگی خود ببینید.اطمینان و اعتماداعتماد به ما یک حس از زمان می دهد که بی انتهاست و تحت کنترل ماست و اشاره می کند که شما به عنوان یک معامله گر حرفه ای می دانید که استراتژی معاملاتی برای شما چه کار خواهد کرد در مارکت و همچنین می دانید هر کاری دوست داشته باشد می تواند انجام دهد و با در نظر گرفتن قدرت خودتان و استراتژیتان و تغییرات مارکت شما با اعتماد بالا عمل می کنید در این لحظه و زمانی که شما با یک ترید باز هستید در این لحظه اجازه می دهید که مارکت خودش را باز کند و خودش را نشان دهد که و تریدی را که شما باز کردید رشد کند و به ثمر برسد لذا معامله گری که از اطمینان بالا برخوردار است احتیاج ندارد که با بی قراری کاری را انجام دهد  آن فرد می داند که به مرور زمان وقتی زمانش پیش بیاید همه چیز همانطور که می خواسته با احتمالات بالا اتفاق خواهد افتاد اگر سیستم معامله گری شما با استراتژی قدیم کار کرده بنابراین شانس این را خواهد داشت که در آینده هم کار کند و لذا یک ترید که به نتیجه نرسید در میان دها ترید هیچ نتیجه ای را نمی دهد که شکستی در برابر آن است و اشاره می کند که اعتماد به نفس بالا در ما رشد پیدا می کند که زمانی که تشخیص دهیم مسائل را به صورت درست مثلا اگر شما الان دارید کاری انجام میدهید که درست است شما دقت به آن کار کنید و تشخیص بدهید که آن کار درست است و خودتان را تشویق کنید برای کلیه کار هایتان در طی روز و در آخر روز که برگشتین و خواستین که کلاه خودتان را قاضی کنید دنبال چیز هایی بگردید که آن کار ها را درست انجام دادید.چه کاری را من انجام دادم که مفید و موثر بود؟ و به تدریج که مرور می کنید اعتماد شخصی شما بالاتر خواهد رفت لذا بگردید و ببینید که من چه قانونی را اجرا کردم که درست بود کجا ها وارد شدم و کجا ها خارج شدم که بسیار مفید و موثر بود و حالا چه کار می توانم بکنم که تریدم را بهبود ببخشم همیشه خودتان را با خودتان مقایسه کنید نه با دیگران که شما با آنها کار میکنید یا داستانی را از آنها خوانده اید و مرتب از خودتان سوال و تمر کز  کنید که چه کار هایی را انجام دادم که بیشتر موفق شوم لذا سوالاتتان باید بیشتر این باشد که من چطور می توانم  نتایج بهتری به دست بیاورم و من چطوری می توانم معامله گر بهتری شوم و یا در هر کاری که منم شخص بهتری شوم همچنین به جز سوالات متمرکز و اعمال درست ما چی هست که کمک می کند به بالا رفتن اعتماد ما با تجربه عملی هم می توانیم کار هامان را بهبود ببخشیم مثلا شما می توانید تمرین کنید که ما در مارکت زنده و داده های زنده ولی بر روی کاغذ که یک سیستم مجازی هست و اصلی نیست و وقتی که مرتب تکرار کردید  و دیدن که بطور مرتب از سیستم تبعیت کردید و دیدید و به مرور تجربه شما زیاد می شود و در مرحله بعد این تجربه را بست می دهید به پول واقعی ولی با حجم بسیار کم و به تدریج و اندک اندک حجم این پول را بالا می برید همانطور که هروز به اعتمادات و تجربیات شما اضافه می شود اگر در بین تمرین ها اشتباهی کردید دومرتبه تمرین می کنید و تجسم میکنید که آن کار را درست انجام دادید شما به تمرینات ذهنی هر صبح و هر شب ادامه می دهید و مرتب می بینید که تمام کارهایی را که باید در موقع ورود و خروج انجام می دادید و مدیریت مالی یک ترید چگونه است به این ترتیب خودتان را برنامه ریزی مثبت می کنید و هر بار در طول روز برگشتید و دیدید که کار مثبتی کردید خودتان را تشویق کنید.شما به خودتان مرتب یادآوری می کنید که امروز یکی از چندین روز عمر معامله گری من هست و روز های زیادی در پیش هست و امروز من می توانم بهترین کارم را با توجه به تجربیات روز های گذشته انجام دهم امروز با توجه به تجربیات قدیم و و در نظر گرفتن تجربیات آنها را انجام بدهم و به خوبی به ثمر برسانم چون شما به خودتان اعتماد پیدا کردید که من در دراز مدت موفق و برنده خواهم بود لذا این احساس در شما ایجاد می شود که  هر چیزی اتفاق خواهد افتاد در زمان خودش و زمان مناسبی برایش پیش باید چون ما خود در جهتش هستیم درست اجرا خواهد شد لذا این اعتماد شما این قابلیت را می دهد که لحظه حضور داشته باشید و چون در لحظه حضور دارید تمرکز کردید و چون در آن لحظه دارد اتفاق می افتد و با اعتمادی که به سیستم و فلسفه معامله گری خودتان دارید اعتماد شما باعث می شود  که به آن عمل کنید عمل به آنچه که احتیاج هست که انجام شود آن هم در زمانی که به آن لازم هست که انجام شود لذا اگر قرار هست که کاری را انجام بدهید یا ندهید در زمانی که در آن هستید و یا صبر می کنید آن کار را انجام بدهید یا ندهیدو اینطور نیست که بدون در نظر گرفتن زمان انجام کار عملی را به اجرا بگذارید.تمریناتارزیابی سطحی ناشکیباییما اول باید خودمان را بسنجیم که ایراد داریم یا نه و بعد بتوانیم آنها را رفع کنیم.آیا شما به اندازه کافی صبر میکنید برای سیگنال خروج که بعد از آن خارج شوید سیگنال خروجی که سیستم باید ازقبل به شما بدهد؟آیا شما عادت به باز کردن ترید فبل از دریافت سیگنال دارید؟آیا شما متد و روش معامله گری خودتان را دارید و یا مدام روش خود را عوض میکنید زمانی که سیستم شروع شده و از سیستم تخطی می کنید؟آیا می توانید صبر کنید تا مارکت به قیمت مناسب خودش برسد و بعد وارد شوید؟آیا احساس می کنید که باید در زمان معامله گری باید عجله کنید تا عقب نیفتید از معاملات؟آیا شما ترید می کنید برای اینکه کاری انجام داده باشید؟اینها سوالاتی هست که ما باید از خودمان بپرسیم تا ببینیم درجه ناشکیبایی خودمان چقدر است و راهکار های این موضوع این است که از خودمان سوال کنیم که آیا با این اعمال نتایج معامله گری ما دچار صدمه شده و داریم ضرر می دهیم و یا نه. اگر ضرر می دهیم بایستی دنبال علاج آن برویم.ما باید دنبال اعتقادات قوی برویم و آنها را به تلقین کنیم:زمان در جهت من هست و به نفع من هست.من به اندازه کافی زمان دارم که هر کاری را بخواهم انجام بدهم.این جهان پر از فراوانی و نعمت هست.مارکت پر از فرصت های متعدد و نا محدود است.من در زمانی که مارکت را نگاه می کنم می توانم با در یافت بخشی از آن که آرام هست هماهنگ باشم.مارکت دارد به روش خودش کار می کند و من میتوانم بسته به موقعیت سریعتر و یا آرام تر از آن کار کنم تا خودم را با آن هماهنگ کنم.یک شخص موفق می تواند با آرامی و با مرور زمان موفق باشد. https://threemarkets.com/ </description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Thu, 26 Dec 2019 10:53:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت گناه کشنده در معامله‌گری - فصل ششم: خشم و غضب در معامله گری</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B4%D8%B4%D9%85-%D8%AE%D8%B4%D9%85-%D9%88-%D8%BA%D8%B6%D8%A8-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-gvkvpddckoov</link>
                <description>نظیر ترس غرور طمع خشم هم یکی از گناهانی هست که در مذهب ما هم جزء گناهان کبیره است و مذموم. خانم روس این بحث را باز می کند و می گوید خشم کورکورانه راه خوب و سریع برای از دست دادن پول است که به سرعت می تواند شما را تخلیه کند و از پا بیندازد. برای مارکت اهمیتی ندارد شما چه احساسی می کنید و پوزیشن شما چیست.همینطور وقتی که می روید بیرون باران می آید و برای باران مهم نیست که شما امروز آمدید پیک نیک و نباید باران بیاد و یا باد می آید و موهای شما را که تازه از آرایشگاه آمدید خراب می کند و برایش اصلاً اهمیتی ندارد که چه کسی جلوی راهش را گرفته است.لذا خانم روس که تجربیات زیادی در مارکت داشته و با معامله گرهای زیادی سرو کار داشته مثالهایی زده از معامله گرهایی که عصبانی می شوند و مشت می زنند و صفحه کامپیوترشان را می شکنند و موس را پرتاب می کنند و …. یا به دوستانشان عصبانی می شوند و یا با خانواده یا بروکر. خانم روس می گوید اینها در نهایت اصل مشکل را حل نمی کند حتی اگر عصبانیت ما به جا باشد به علت موضوعی که کسی اشتباه کرده یا موقعیتی که پیش آمده که حق ما نبوده. اما در این حالت عصبانیت هیچ کمکی نمی کند بلکه توجه ما را از آنجایی که باید باشد باز می دارد.توجه ما باید به حرکت های مارکت باشد و به موقع واکنش نشان بدهیم که اگر اینها از دست برود ما صدمه بیشتری خوردیم. ما بایستی وقتی می خواهیم عصبانی شویم آهسته پاسخ دهیم. معنی آن این نیست که هیچوقت عصبانی نشویم چون عصبانیت هدفی را دارد دنبال می کند که در زیرفصل بعدی اشاره می کنیم. تمام احساسات ما چه مثبت و چه منفی یک هدفی را داشتند که در ما ایجاد شدن و معهذا احساساتی که درک نشده و به جا استفاده نشده و ظهور نکرده می تواند حالت تشدیدی در ما ایجاد کند و کار ما را اختلال ایجاد کند و صدمات زیادی به ما وارد کند.خشم بیشتر از هر احساس دیگری به نظر می آید که قدرت تخریبی زیادی دارد که به ما و دیگران صدمه بزند خشم در جایی که به صورت نابجا و به صورت تخریبی عمل کند می تواند منجر بشود که کسی در زندان بیفتد و یا به کسی صدمه بزنی که دوستش داری و مهمتر از همه به خود ما صدمه وارد می کند، چه ما آن را بروز بدهیم و یا ندهیم به سلامت روح ما صدمه وارد می کند.لذا قبل از اینکه بخواهیم در جستجوی اثرات منفی خشم داشته باشیم می توانیم نگاهی داشته باشیم به اینکه اثر مثبتی که خشم به علت آن در ما ایجاد شده چیست. واکنش خشم در ما وقتی ایجاد می شود که می خواهد به ما بفهماند که ما در موقعیتی قرار گرفتیم که شخصی یا چیزی و یا حتی خود ما استانداردهای ما را زیر سوال برده و رعایت نکرده و با مکانیزم خشم ما می فهمیم که در موقعیتی قرار گرفتیم که باید کاری انجام دهیم تا خودمان را در زمان حال یا آینده محافظت کنیم و لذا باید پاسخی سریع به آن داده بشود.لیست موقعیت هایی که ما می توانیم خشمگین شویم ولی خشم کمکی نمی کند و باید چاره جویی کنیم:یک. سفارشات خرید شما با تفاوت بالایی نسبت به قیمت خرید مارکت پر شده است.پاسخ منطقی آن این است که مارکت یا بروکر دیگری پیدا کنید که فاصله بین آنی که شما درخواست می دهید و آنی که پر می شود کم باشد.دو. شما سیستمی معامله گری می خرید و یا جزء گروهی می شوید که قرار است ان سیستم کار مثبتی کند یا چیزی یاد بدهد یا کمکتان کنا اما شما می بینید که دارید پول از دست می دهید. پاسخ منطقی این است که شما دیگر آن سیستم را استفاده نکنید و با ارزیابی مجدد و بررسی دقیق بیینیم که آیا کار خواهد کرد و ارزش دارد که با آن سیستم کار کنید یا ندارد.هر موردی که اینجا اشاره می شود ما می توانیم خشمگین بشویم که کمک نمی کند اما می توانیم اقدامی کنیم به طور منطقی که خانم روس می گوید به ما.سه. موسسه مالی که شما از طریق آن دارید ترید می کنید و سفارشاتتان را وارد می کنید و مرتب ترید غلط به شما وارد می کند که جلوی سودهای شما را می گیرد. شما باید بلافاصله با ارزیابی مجدد اگر لازم است آن موسسه را عوض کنید.چهار. شما مرتب قوانین مالیاتی خود را زیر پا می گذارید و باید با اراده و عادت های خود و اعتقاد به سیستمتان آن ها را درست اجرا کنید. اگر سعی کردید که خودتان را انضباط بدهید و نشد باید چاره جویی کنید و از شخص وارد کمک بگیرید.پنج. مارکت مرتب هر روز با گپ زیادی علیه شما باز می شود. لازم است در طول روز ترید کنید و در شب ترید را ببندید و یا تایم فرم های بالا را انتخاب کنید که گپ روی سیستم معامله گری شما اثر نگذارد.شش. شما مرتب پول از دست می دهید. لازم است یا متد درستی را کشف کنید یا اینکه ببینید ایراد متد چیست و رفع کنید.هفت. متد شما در مارکت کار می کند اما پول از دست می دهید. باید تحقیق کنید و ببینید اشکال کار در کجاست به احتمال زیاد شما هستید که نمی توانید متد را درست و به موقع اجرا کند.هشت. شما مرتب در تریدهایی که به ضرر بزرگ ختم می شود گیر می افتید و باید دقت کنید ببینید چه چیزی شما را از اینکه در مراحل اولیه که بتواند هر چه سریعتر آن را تشخیص دهید جلوی شما را می گیرد تا ضررهای در حد کوچک را نبینید و چه چیزی جلوی دید شما را گرفته که متوجه نشوید دارید در جهت اشتباه حرکتی می کنید و جهت مارکت مخالف است و باید هر چه سریعتر آن ضرر را قبول کنید و بیرون بایید.نه. شما مرتب در مارکت تصمیم اشتباه می گیرد و می گویید مارکت ضد من حرکت می کند و باعث عصبانیت می شود. شما باید درک کنید در مارکت هیچ چیز درست و غلطی وجود ندارد در معاملات و ما با احتمالات کار می کنیم که گاهی به نفع و گاهی به ضرر ماست.ده. افرادی به شما توصیه هایی می کنند که بد در می آید.در بار بعد به این توصیه ها گوش ندهید و توصیه هایی که از اخبار و بروکرها می شنوید را اکثراً نادیده بگیرید.عمل موثر و معقولمثالی دارد از اریس تولد که می گوید هر کسی می تواند به راحتی عصبانی شود و این کار ساده است ولی عصبانی شدن و در مورد شخصی و زمان مناسب با شخص مناسب به میزان مناسب و با هدف مناسب و با طریق مناسب اینها راحت نیست. پیغام عصبانیت این است که ما باید عملی کنیم که خودمان را محافظت کنیم از مشکل و باید این عمل را سریع و به موقع انجام دهیم. ولی بایستی آن عملی که می خواهیم انجام دهیم معقول و موثر باشد و متاسفانه بیشتر مواقع بیشتر افراد عصبانی از کوره در می روند و به جای اینکه کار درستی را انجام دهند پاسخ های عصبانیتشان تخریب کننده است. معامله گری که عصبانی شد و مانیتور را شکست با این عمل فقط به کامپیوترش صدمه زد و به دست خودش با این عمل یک ضرر از ضررش در مارکت کم نشد.یک  معامله گر می تواند زمانی که فدرال ریزور نرخ بهره را عوض می کند و — آن را به حضور همه خبرنگاران اعلام می کند، می تواند از دست آن عصبانی شود چون در پوزیشنی قرار گرفته که مارکت به طور ناگهانی ضدش حرکت می کند اما عصبانیتش هیچ کمکی نمی کند چون مارکت با قدرت و شدت به این خبر پاسخ می دهد . به جای آن، او باید یا در زمان خبر تریدی نکند یا بلافاصله پوزیشنش را ببند بعد می تواند با آرامش خاطر فکر کند که چه کند تا از این حرکت مارکت سود ببرد. مشکل این است که زمانی که ما عصبانی می شویم نمی توانیم تصمیم درستی بگیریم که به نفع ما باشد.خشم یکی از احساسات قوی بشر است که در پاسخ به موارد نارضایتی است ولی این خشم چیزی نیست که مارکت به خاطر خشم ما مسیرش را عوض کند و این ابراز خشم تاثیری نه در مارکت و نه در موارد دیگر دارد و فقط ما به خودمان و دیگران صدمه زدمی و چاره و مشکل را پیدا نکردیم و از چاره جویی حواس ما به سمت احساساتی جلب شده که جایش نبوده است. لذا اگر ما نمی خواهیم در خشم باشیم باید ریشه و جواب درست آن را پیدا کنیم. درواقع خشم یک دماسنج است که ما کمک می کند تا چیز نادرستی را بفهمیم و دنبال چاره باشیم نه اینکه درگیر خود مساله خشم بشویم و بگذاریم ما را کنترل کند و اعمالی از ما سر بزند که دوست نداشتیم. مثلاً اگر می بینید کمیسییون زیاد است و یا فاصله بین قیمت خرید تا قیمتی که پر می شود زیاد است بروکر را عوض کنید یا کالای مورد معامله را عوض کنید و چیزی بخرید که حجم زیادی دارد و آن فاصله را کم کنید و یا اگر سیستم ندارید یا سیستم خوب کار نمی کند مشکل را حل کنید و به توصیه ها گوش ندهید. برای خودتان زندگی کنید و با سیستم خود ترید کنید.ما باید دنبال اقدام معقول و موثر باشیم در پاسخ به خشم. از خشم به عنوان دماسنج استفاده کنیم اما پاسخ های ما از سر خشم نباشد و از سر عقل باشد و اقدامی که می دانیم اثر می کند انجام دهیم.تمام احساسات بشریت سیستم هایی اخطاری هستند که می خواهند به ما چیزی را از دور بگویند که چه چیزی در زندکی ما درست است یا نیست و این احساسات مثل اندیکاتورهایی عمل می کنند که به ما گوشزد می کنند ما چه چیزهایی را در زندگی می خواهیم یا نمی خواهیم.انسان ها در مقابل خشم واکنش های مختلفی نشان می دهند و این واکنش از فرد به فرد متفاوت است و بعضی ها به راحتی بدون ممانعت بروز می دهند اما برخی احساس می کنند باید آن را کنترل کنند و تا حدودی این کار را می کنند و بعضی ها کاملاً کنترل می کنند و فکر می کنند اگر بروز بدهند کار بد و اشتباهی هست. اولین اقدام شما این باید باشد که متوجه شوید و درک کنید چه احساس در شما دارد بروز می کند و آیا احساس بدی دارید؟ از خودتان بپرسید من دقیقاً چه احساسی دارم در این لحظه. اگر پاسختان این بود که من احساس عصبانیت می کنم، شروع کنید به مشاهده آن احساس و بعد بپرسید من از چه چیزی دقیقاً عصبانی هستم؟ به زودی جوابی می آید که پاسخ عصبانیت شما را آشکار می کند و آن این است که موضوعی ارزشهای شما را خدشه دار کند و شما باید اقدامی عملی کنید تا خودتان را محافظت کنید و در مرحله بعد قبول کنید این احساس خشم را و متشکر باشید از اینکه این خشم دارد یه هدف مثبتی را دنبال می کند و چیزی را از درون شما آشکار می کند. این همان است که شما قبول کنید عصبانی هستید و آن را درک کنید. هر موقع هر احساس در ما آشکار می  شود مثل خشم ما سه نوع پاسخ می توانیم بدهیم یا آن را انکار کنیم و سرکوب کنیم در درونمان.اگر این کار را در مورد خشم کنیم می تواند حالت افسردگی ایجاد بشود در ما و انواع بیماری ها را در خودمان می توانیم ایجاد کنیم و زمانی که اینکار را می کنید شادی زندگی را میل به زندگی را همزمان در خود سرکوب کرده اید و از درک اینکه خشم در شما برای چه ایجاد شده و چه پیغامی دارد غافل ماندید و آن را نخواهید گرفت و دومین واکنش این است که آن را تشدید کنید و حالت منفی به آن بدهید و مثلاً جیغ بکشید، مشت بکوبید، حمله کنید، کارتان را رها کنید و یا … که نشان می دهد شما شدیداً عصبانی هستید. در این حال شما اجازه دادید که احساسات رفتار شما را کنترل کنند و شما برده احساسی شدید که تشدید شده و در این لحظه عملاً نمی توانید تصمیم درستی بگیرید و درست فکر کنید و در این حالت نباید ترید یا کارهای مهم کنید و سومین واکنش این است که شما مشاهده گر می شوید و قبول می کنید که عصبانی هستید.با این عمل شما شروع می کنید به شناخت خود و اینکه زیربنای این احساس کجاست و وقتی این را فهمیدید می توانید روی آن فکر کنید و اقدام عملی کنید و برنامه ریزی کنید و به صورت ریشه ای حلش کنید. چون می دانید که از چه چیزی عصبانی هستید می توانید با پیگیری اینکه من چگونه می توانم این را به صورت اساسی حل کنم را در دستور کار خود قرار دهید و پیگیر آن شوید تا حل شود.تبدیل خشم به کنجکاویبعد از اینکه ما قبول کردیم عصبانی هستیم مرحله بعد این است که ما کنجکاو بشویم راجع به اینکه چه کاری من الان یا در آینده می توانم انجام دهم تا از اتفاق افتادن دوباره خشم جلوگیری کنم. از خودتان بپرسید آیا بوده کسی که در این موقعیت قرار بگیرد و بتواند از پس آن بربیاید؟ به حالت تخیل بروید و به سمت آینده بروید و چند حالت محتمل را وقتی دوباره این حالت برای شما ایجاد شد برای خودتان برنامه ریزی کنید مثل فیلمی که چندین سناریو دارد و ببینید کدام سناریو به درد شما می خورد و کمکتان می کند. بعد آن سناریویی که به نظر می آید بهتر پاسخ دهد آن پاسخ را به حالت عملی در زندگی اجرایش کنید. ممکن است این سناریویی که فکر کردید جواب می دهد جواب بدهد یا ندهد.اگر جواب نداد می فهمید که این روش کار نمی کند و راه حلی دیگری پیدا می کنید که آن کمک می کند. پس راه حل عملی لازم است تا انجام شود برای اینکه شما بتوانید از خشم به حالت مثبت که در شما ایجاد شده به صورت علامت خطر استفاده کنید و کاری کنید که سودمند است برای شما چون اگر چیزی اشتباه نبود، دچار خشم نمی شدید.به خاطر بیاورید که عصبانیت زمانی که ابتدا هست و به صورت مثبت اعلام خطر می کند باعث می شود به ما کمک کند اقدام عملی مثبت انجام بدهیم اما اگر به صورت منفی و غیرقابل کنترل دربیاید و ما آن را سرکوب کردیم و جواب نمی دهد، می تواند به صورت یک چیز مخرب در ما عمل کند. گاهی هم تنها چیزی که احتیاج هست انجام دهیم این است که حرف دلمان را به بقیه بزنیم. مثلاً اگر کسی ما را ناراحت کرده ما به آرامی و متانت بتوانیم به او بگوییم که رفتار آنها را نمی پسندیم و مورد قبول ما نیست و باید در این حالت آرامش خود را حفظ کنیم و بفهمیم محدوده عمل ما چقدر است تا به کسی صدمه نزنیم. در بعضی موارد هست که هیچ چاره ای وجود ندارد و هر چه ما بخواهیم داد بزنیم یا آرام باشیم هیچ کمکی نمی کند.باید خودمان را از آن موقعیت خلاص کنیم چون آن موقعیت از ما قوی تر است و ما نمی توانیم آن را تغییر بدهیم. لذا باید خودمان را از آن موقعیت حذف کنیم و جای دیگری برویم. میشل هال که در رواشناسی پی اچ دی دارد می گوید احساسات منفی نظیر ترس، عصبانیت و اندوه می خواهند در ما ایجاد شوند تا توجه ما را جلب کنند و بگویند جایی از کار در زندگی ما ایراد دارد و به ما انرژی لازم را بدهند تا ما مشکل را ریشه ای حل کنیم و پس اینها مقدمه هستند تا ما اقدام عملی کنیم و شروع کنیم تا مشکل را برای رفع خشم و ترس و اندوه حل کنیم. این توصیه ها دقیقاً چیزی هستند که کتاب تضاد دو گانه حیوانی انسانی می گفت که وقتی حیوان درون از چیزی ناراحت هست ما نباید آن را سرکوب کنیم و انکار کنیم و باید به آن گوش دهیم و در اینجا گوش دادن، اکسرسایز بود.یعنی بگذاریم تمرین کند و حرف دلش را بزند و وقتی گوش دادیم آن موقع متقاعدش می کنیم یعنی باهاش صحبت می کنیم و وقتی فهمیدیم مشکل از کجاست با راه حل منطقی متقاعدش می کنیم و اگر متقاعد نشد از راه حل موز استفاده می کنیم یعنی حواسش را پرت می کنیم و روش تنبیه یا تشویق را استفاده می کنیم تا از آن موضوع که نمی شود تا به صورت ریشه ای حل شود به صورت حواس پرتی بگذاریم حواسش پرت شود تا ما بتوانیم کاری را که مفید است انجام دهیم که همه تشئویق ها و توبیه ها با همین مکانیزم بتواند عمل کند. خانم روس هم همین را بیان کرد با این توصیه هایی که کردند.نگاه کردن به یک تصویر کلیاز ده موردی که انسان عصبانی می شود و یا احساسات منفی در او ایجاد می شود در چند مورد اینها وقتی انسان دیدِ بلندمدتی به قضیه پیدا می کند و از جایگاه بالاتری به قضیه نگاه می کند خشمش از بین می رود. لذا هر جا که عصبانی می شویم از خودمان بپرسیم که چقدر این قضیه فردا برای من مهم هست یک هفته یا یه ماه دیگه مهم هست. در بسیاری موارد می بینیم که چیز گذرا بوده که ارزش عصبانی شدن نداشته است.در اینجا داستان قبیله ای صوفی را مطرح می کند که گروهی از کاپیتانهای نظامی حمله می کنند و قبیله را می گیرند و به رئیسشان می گویند که شما تا فردا وقت دارید به ما بگویید چه چیزی هست که من زمانی که خوشحالم آن را به کار ببرم تا هیجان خوشحالی ام رفع بشود و هر موقع غمگینم از حالت غم دربیایم و به حالت طبیعی برگردم. چه چیزی می تواند این خوشحالی بیش از حد یا نگرانی بیش از حد را در من به حالت طبیعی برساند.رئیس قبیله فردا به او حلقه ای می دهد و او می گوید من حلقه طلا نمی خواهم و می گوید به حلقه نگاه کند که روی آن نوشته بوده این نیز بگذرد و اشاره می کند معامله گری و مسائل زندگی همه و همه مشکلات موقت است و نباید یک مقطع کوچک از قضیه خاص ما را بیش از حد از حالت بالانس نرمال زندگی منحرف کند و هر موقع که دیدید از حالت اعتدال خارج می شویم بدانیم که فقط جزء کوچکی از زندگی است که می گذرد و همه چیز موقت است و لذا درگیر یک ترید خاص نشویم و در معاملات با دید بلند مدت که تریدهای زیادی در راه است نگاه کنیم تا بیش از حد در یک معامله هیجانی نشویم.اشاره شد به اینکه خشم یکی از احساسات قوی ماست ولی موقعیتها و مارکت به خشم ما اهمیت نمی دهد و راه خودش را می رود. مثالهایی آوردند که نشان داد خشم به ما کمکی نمی کرد ولی اگر منطقی فکر می کردیم راه حلش را پیدا می کردیم.لذا فقط خشم یک آلارم دهنده مانند دماسنج است و خشم می گوید چیزی ایراد دارد که به ما نمی خورد حالا یا ما باید برداشتمان را عوض کنیم یا اینکه موقعیت را عوض کنیم و اگر نمی توانیم از موقعیت خارج شویم.در زیرفصلی گفتند که اقدام موثر مهم است نه پاسخ های هیجانی خشمناک و اینکه نباید خشم را نادیده بگیریم و بعد دنبال راه حلش باشیم. مجادله با خشم و همه احساسات را قبول نکردن کار بسیار اشتباهی هست. در زیرفصلی گفتند چگونه خشم را به کنجکاوی تبدیل کنیم چون باید آلارمی به ما می گوید اشکال چیست و ما باید شروع به تحقیقات کنیم که ریشه آن در چیست. مثلاً اگر در تریدی در ضرر هستیم و باعث خشم ما می شود جلوی ضرر را بگیریم تا به طور ریشه ای خشم از بین برود. در زیرفصل دیگر گفتند که تصویر کلی و بزرگ نگاه کنیم و این باعث می شود تمرکز بیش از حد در جزء کوچکی که باعث شده ما حساس شویم و احساسی عمل کنیم چه در مورد خشم یا ترس یا غرور و … ازبین می رود وقتی به تصویر کلی نگاه می کنیم و همه چیز را به دید گذرا می بینیم و اینکه هر تریدی و هر کاری جزئی از یک کار بزرگ است و لازم نیست صد در صد طوری انجام شود که میل ما هست.احساسات یا پاسخ بدن و افکاراحساسات که پاسخی است به نوع افکاری که در ما جریان دارد. این احساسات طوری در ما خودش را نشان می دهد بسته به اینکه ما چه برداشتی از دنیای خارجی و ارتباط با آن داریم. مثلاً ما در مودر معاملات یک طرحی داریم از اینکه معامله گری چگونه باید باشد.زمانی که ما در عمل مواجه می شویم با آنچه کمتر از انتظار ما و درک صحیح ما و یا آنچه می خواستیم، در این حالت احساسات منفی شبیه خشم و ترس و پشیمانی و بی علاقگی در ما ظهور می کند. برعکس اگر آنچه که به ما داده می شود و دریافت می کنیم از مارکت و دنیای خارج بیشتر از برداشت ما باشد احساسات مثبت در ما می رود بالا احساس سرخوشی، اطمینان، رضایت، بلندپروازی و … و خوشمان می آید از احساسی که دارد می افتد و چون احساسات روی بدن ما اثر می گذارند و می توانیم پاسخش را در بند ببینیم، لذا به نظر می آید خیلی واقعی تر هستند از افکاری که پشت هر احساسی مخفی بودند در صورتیکه این احساسات که واقعی است مثل اینکه سرخوشیم و می خندیم و جک می گوییم و ضربان قلب ما بالا می رود پشتش افکاری بوده که خود ما هم شاید دقت نکردیم و انتظاراتی بوده که به طور اتومات در ما گذاشته شده یا خودمان گذاشتیم و دقت نکردیم که چرا سرخوش یا ناراحت هستیم و بدن ما احساسات منفی نشان می دهد؟ لذا با آنکه احساسات به نظر واقعی تر هستند اما چون سرچشمه آن ها افکار و برداشتهای ما هستند و هردوی اینها در نهایت فقط دید ما است و واقعیت می تواند چیز مجزایی باشد و ما می توانیم چیز غیرواقعی را غیرواقعی جلوه بدهیم لذا هیچ دلیل ندارد به اینها بچسبیم و فکر کنیم احساسات ما که واقعی هستند و افکار ما صد در صد درست است.اثرات فیزیولوژی خشم (بعد از خشم چه اثراتی روی بدن اعمال می شود)خشم به شما سیگنال می دهد و ضربان قلب شما بالا می رود و فشار خون بالا می رود و هورمون آدرنالین ترشح می شود و اثر این سه باعث می شود ما سریع تر عمل کنیم و به صورت بتوانیم تصمیم بگیریم. اینها کمک می کند تا ما بتوانیم پاسخ فیزیکی بدهیم.مثلاً فرار کنیم یا حمله کنیم. بنابراین به صورت تاریخی در ما بوده که مثلاً اگر در جنگل، حیوانی به ما حمله می کرد آدرنالین زیاد باعث می شد ما بتوانیم فرار کنیم یا حمله کنیم اما این مسئله در دنیای امروز که با یک تلفن یا یک دکمه می توانیم واکنش عصبانیت خود را نشان بدهیم، باعث می شود آدرنالین اضافی که در بدن ما ترشح شده در بدن ما بماند.لذا برای این کارهای مربوطه به معامله گری و غیره اگر مرتب استرس سطح بالا داشته باشیم که در حالت آلرت در حالیکه پاسخش فقط یک دکمه و بستن یک صفحه است. لذا بیش از حد سیستم بدن ما را تحت فشار قرارداده و این فشار بیش از حد به مرور زمان بدن ما را ضعیف می کند و حساسیتش را کم می کند و از بین می برد که غیرمفید است و چه ما آن را اعمال کنیم و چه در خودمان خاموش کنیم و بروز ندهیم باز هم ما دچار افزایش فشار خون و فشار روی قلب و سردرد و زخم معده و حتی راش پوستی هم می شویم و تحقیقات پزشکی نشان داده افرادی که مرتب عادت کردند با هر پاسخی عصبانی بشوند درصد بیشتری در معرض بیماری های قلب و عروقی و سکته قلبی هستند و افرادی که مرتب عصبانی می شوند طول عمر کوتاه تری دارند و خشمی که خاموش شده و بروز داده نشده هم باعث افسردگی می شود و اینکه خشم را به جای اینکه بیرون بریزیم به داخل ریختیم به ما صدمه می زند مانند بیماری اتوامیون و همچنین اثر روی اسکلت بدن و پوزیشن ما و در زمان خشم و یا فروخوردن آن باز هم می توانیم مثل دندان قروچه کردن یا گره کردن مشت و یا دست و پای ما تحت فشار است و صدایمان تغییر می کند از آثار متعدد خشم است که در بدن اثر گذاشته است.از دست دادن کنترل در زمانی که ما اقدام به به دست آوردن کنترل کردیم.شخص عصبانی می خواهد کنترل اوضاع را به دست بیاورد در یک موقعیتی که خیلی خسته کننده و غیرقابل کنترل شده برایش اما تضاد شگفت انگیز این است که شخص عصبانی نه تنها کنترل اوضاع را از دست می دهد بلکه کنترل خودش را هم از دست می دهد و او قدتر تمرکز خودش را که بتواند به سمت موقعیت اصلی تمرکز کند از دست می دهد با خشم. مثلاً در مورد مارکت ما می دانیم که هیچوقت نمی توانیم مارکت را کنتر ل کنیم و این خیلی احمقانه است که بخواهیم کنترل کنیم مارکت را. تنها چیزی که می توانیم کنترل کنیم رفتارها و عکس العمل های ما هست به سمت اینکه چه چیزی به ما نشان می دهد مارکت. لذا ما خودمان را در معرض خطر جدی قرار می دهیم وقتی کنترل روی خودمان را به وسیله عصبانیت از دست می دهیم.حالت خشم بیشتر زمانی رخ می دهد که ما از یک موقعیت خسته شدیم و در موقعیت قرار گرفته ایم که چاره ای نداریم و زجرآور شده و احساس سطح پایینی در خودمان می کنیم و فکر می کنیم ما کم اهمیت هستیم نسبت به دیگران و زمانی که ما از خشم استفاده می کنیم برای اینکه اینها را تقویت کنیم در حقیقت موقعیت خودمان را بدتر کردیم و اعتماد ما به خودمان در مقابل خودمان و دیگران از بین می رود و مشکل را اصلاً حل نکردیم. به مشکل اضافه کردیم.داستان معامله گر عصبانیداستانی از معامله گری به نام جیمی هست که خانوادش از او  انتطاراتی دارند و او نمی تواند در ترید تمرکز کند و عصبانی هست و یا عصبانیت را ب خانه می برد به خانواده بروز می دهد و این خیلی غیرعادی نیست که یک معامله گر ضررها و خستگی حاصل از معامله گری را به خانه می برد و به افراد خانواده منتقل می کند مخصوصاً افرادی که دوستاشان دارد و دارد برایشان کار می کند و اینکه بیاییم و آن ها را مقصر قلمداد کنیم برای ضررهایمان در مارکت اشتباه است و اگر دیگران را سرزنش کنیم و مقصر بدانیمدر ضرر و اینها فراموش نشود و باز در روز بعد دعواهای خانه را به سر کار ببریم و در مارکت تصمیمات اشتباه ناشی از عصبانیت از خانواده را بگیریم و باز روی معامله گری اثر می گذارد و یک سیکل معیوب می شود که مشکلات کار را به خانه می بریم و مشکلات خانه را به سر کار می آوریم.سرزنش کردن مسئولانهاز نیویورک تایمز مقاله ای در سال 2002 منتشر شده که می گوید وقتی سهام آمریکا در اثر دات کام شکست خورد و سقوط شدید کرد، بیشتر کمپانی ها ورشکست شدند و 80 درصد سهام شرکت های خوب مثل اپل و مایکروسافت از بین رفت این را می گوید آیا سرمایه داران عصبانی باید بوش را مقصر بدانند یا نه؟ با توجه به اینکه میلیون ها آمریکایی حاصل عمر خود را که در وال استریت گذاشته بودند برای بازنشستگی از دست دادند عصبانی هستند و بوش و رئیس شرکت ها را مقصر می دانند که قسمت سهام را در وال استریت کنترل می کنند و این طبیعی است که آنها بوش و رئیس فدرال ریزرو و رئیس شرکت ها را مقصر بدانند و آنها همه را مقصر می دانند غیر از خودشان که تصمیم گرفتند سریع پولدار شوند بدون اینکه تجربه و آموزش داشته باشند تا بتوانند ریسک را مدیریت کنند. این حق که آنها درست هستند و بقیه غلطند و باید بقیه را سرزنش کنند و اینکه آنها هستند که قربانی دسیسه ها شدند مشکلی را حل نمی کند و پول آنها بر نمی گردد.شخص عصبانی که احساس عدم کنترل می کند و احساس اینکه قدرت کافی ندارد و از نظر شخصیتی کمبود احساس می کند عصبانیت خودش را روی فرد و موقعیت بیرونی و خارج از حیطه کار قرار می دهد و می گوید تقصیر زمان بود یا دولت یا بروکر یا سیستم معاملاتی یا مارکت و اساتید من و غیره.در این فصل اشاره شد که مارکت و زمانه به احساسات ما اهمیت نمی دهد و راه خودش را می رود و لذا خشم به جای اینکه تمرکز بدهد ما را روی اقدام عملی و مفید اتفاقاً تمرکز ما را از بین می برود و با اقدامات نسنجیده مشکلاتمان را افزایش می دهد. ترس و بقیه احساسات یک نقش محافظتی دارد و مثل آلارام اخطار می دهد جایی ایراد دارد و ما باید دنبال چاره باشیم و چاره این است که تمرکز کنیم و واقع بینانه و به طور ریشه ای با قضیه برخورد کنیم.مثلاً اگر سیستم نداریم سیستم پیدا کنیم یا اگر آموزش ندیدیم آموزش ببینیم و اگر سیستم ایراد دارد مشکلش را حل کنیم و برای هر مشکلی راه حلی دارد و ما باید درمان اصلی را پیدا کنیم و ما باید از احساساتمان استفاده کنیم و آنها را بسنجیم و قبول کنیم و بعد به فکر قانع کردن و رفع مشکل باشیم.نه اینکه احساساتمان را تشدید کنیم. مثلاً تبدیل خشم به کنجکاوی، انجام عمل خوب و مفید، نگاه کردن به کل قضیه و اینکه همه چیز گذرا است، دقت کردن به پاسخ های بدن و اثراتی که خشم به بدن می گذارد و اینکه اگر ما خشم را بروز دهیم یا ندهیم برای ما مضر است و عوارض متعدد جسمی و روحی دارد. مثالی در مورد معامله گر عصبانی زند که مشکلات کار را به خانه می برود و مشکلات خانه را به کار می برد و گفتند سرمایه داران عصبانی کارشان سرزنش کردن و تقصیر به به گردن دیگری انداختن است که هر چیزی را تقصیر دولت یا سیستم یا رئیس فدرال ریزرو و … می اندازند. به جای اینکه مشکل را روی خودشان تمرکز دهند چون سرمنشأ همه مشکلات ما هستیم و ما باید قبول مسئولیت کنیم و اگر مشکلی هست ما باید رفعش کنیم و مقصر دانستن چیزی در بیرون ما دردی را دوا نمی کند.یک مانی منیجر و آنالیست با هم بحث می کنند. مانی منیجر کسی است که پول حجم زیاد را مدیریت می کند و معمولاً آنالیستی را استخدام می کند که آنالیست چه فاندامنتال باشد و چه تکنیکال به او توصیه هایی می کند که حالا که مثلاً مشکلی پیش آمده و پول از دست داده تقصیر را به گردن آنالیست می اندازد و او می گوید من پیشگو نیستم و فقط با چیزهایی که در دسترس دارم آنالیز می کنم و توصیه می دهم و آنالیست تقصیر را گردن شرکت ها می اندازند که گزارش هایشان دقیق نیست و این دور باطل ادامه دارد. وقتی این بحث ادامه پیدا کند و هیچکدام دقت نکنند که مسئولیت هرکدام در این واقعه چیست و آنرا درک کنند هیچوقت نمی توانند کارشان را بهبود ببخشند. ممکن است با تقصیر را گردن هم انداختن احساس بهتری کنند اما شرایط بهتر نمی شود مگر اینکه مسئولیت و اشتباهشان را بپذیرند و در آینده طوری عمل کنند که بهتر از این باشند. این چیز جدیدی نیست و از اول خلقت بشریت آدم، حوا را مقصر می دانست برای از بهشت رانده شدن و حوا شیطان را و این قضیه را ما تا به امروز ادامه می دهیم و مسئولیت اشتباهمان را نمی پذیریم و اشکال سرزنش کردن دیگران یا مقصر دانستن آنها این است که شما تمرکز را در جایی بیرون خودتان می گذارید و اگنداریدر مشکل آنها هستند یا دیگران و شما نیستید لذا شما هیچ کنترلی ندارید.لذا شما با این دید چگونه می توانید بهبود ببخشید اگر شما خودتان را مقصر نمی دانید و خودتان را کنار می کشید و فقط با خشم و عصبانیت بقیه را مقصر می دانید و و لازم است یک معامله گر مسئولیت تمام کارها را بپذیرد نه تنها زبانی بلکه در عمل و در فکر و … . یک معامله گر نمی تواند یک سیاستمدار باشد چون سیاستمدارها وقتی پشت میز سخنرانی می روند و اعلام می کنند مسئولیت کامل دارند برای وقایعی که اتفاق افتاده اما در عمل کاری نمی کنند و فقط یک شعار سرگرم کننده است که به حرفه سیاستمداری می آید اما شما به عنوان یک معامله گر، مسئول تمام اعمال گذشته حال و آینده خودتان هستید و زمانی که این مسئولیت را پذیرفتید می توانید چاره و دردی برای مشکلات آینده پیدا کنید و در این زمان تغییر لازم در شما شروع می شود.بعضی معامله گرها هستند که خودشان را سرزنش می کنند و مرتب خود را مقصر قلمداد می کنند به صورت زبانی اما فقط در مرحله زبانی می ماند بدون اینکه مسئولیت را قبول کنند و موقعیت را بسنجد و توجه کنند به اینکه چه چیزی باعث اشکال می شود و بروند و آن را رفعش کنند تا تکرار نشود. لذا معامله گر مسئول همیشه این سوال را از خودش می پرسد که من چگونه می توانم این کار را در آیند بهتر انجام دهم یا من چگونه می توانم از تکرار این شتباه در آینده جلوگیری کنم و علم به این می گوید مسئولیت کامل فردی یعنی چیزی که فرد خودش درک می کند بدون اینکه دیگران را سرزش کند و چار جویی می کند و اقدام عملی برای حلش می کند.این مربوط به شخص شما نیستدر بیشتر موارد آنچه که اتفاق می افتد در مارکت هیچ ربطی به شما و شخصیت شما ندارد اما پاسخ ما به اتفاقهایی که می افتد ربط پیدا می کند در مارکت که ما با احتمالات کار می کنیم. با بررسی احتمالات متوجه می شویم که مارکت دارد به بالا می رود لذا ما وارد پوزیشن «وای» می شویم و خرید می کنیم به امید اینکه بالا برود حالا یا این اتفاق میفتد یا نمی افتد و به جهت مخالف می رود. در اینجا ما نباید عصبانی شویم چون به ما ربطی ندارد و آنالیز ما شخصیت ما نیست با ربط دادن اتقاق به شخصیت خودمان قادر خواهیم بود تا خودمان را از آن خشم سریع جدا کنیم و وقتی خودمان را به صورت منطقی و بدون احساس محافظت کردیم می توانیم اقدام عملی مفید انجام دهیم و در اینجا مثالی می زند از رابرت که می گوید خشم تنها راه حلهای متعدد پیش روی ما را می بندد و یک شخص قوی نمی تواند بدون وجود راه حل های متعدد دوام بیاورد. زمانیکه شما خودتان را تمرین دادید تا هرچیزی را به خودتان نگیرید و پاسخهای احساسی تان را کنترل کنید در آن زمان شما خودتان را در موقعیتی قرار دادید که از ماکزیمم تمرکز و قدرت قرار دارید برای انجام هر عملی.لذا این نیز ربط پیدا می کند به قضیه نفس یا ایگو که ریشه غرور هم به این بود که ما می خواستیم با غرور از شخصیتمان محافظت کنیم.چون شخصیتان را دخالت داده بودیم در معاملات و کار حرفه ای مان. خشم هم همینطور است وقتی غرور و شخصیت ما داخل ترید شود و دیدیم مارکت دارد ضد آن می رود به جای اینک مارکت را محافظت کنیم به جای اقدام عملی خشمگین می شویم و چیزی را پرت می کنیم یا ناسزا می گوییم در حالیکه هیچ کمکی نمی کند به ترید بازی که در ضرر است.در اینجا باید مسئولیت کارمان را بپذیریم و خودمان را از نظر شخصی کنار بکشیم و آپشن ها و راه حل ها باز می ماند برای ما وقتی چندین راه حل داشتیم بهترین ها را انتخاب می کنیم و اقدام عملی مفید انجام می دهیم.این را می گویند اقدام از موضع قدرت. وقتی چندین راه حل را برای خودمان باز گذاشتیم در حالی که خشم دید ما را به این راه حل های می بندد و نمی توانیم آن ها ر ببینیم.جنگیدن با مارکتمثالی از معامله گری به نام اندرو هست که داخل تریدی هست که شروع می کند به ضرر دادن و سهامی خریده بوده اما با گپ پایین باز می شود و در ضرر سه هزار دلاری هست و به خاطر می آورد هر وقت در گپ پایین بوده زود خارج شده و دو مرتبه گپ پر شده لذا این مرتبه خارج نمی شود گپ بیشتر می شود و ضررش 5 هزار دلار می شود و مرتب غر غر می کند معامله گرهای آنطرف را که استاک را پایین می کشند و حرف هایی که می زند تماماً نمونه عدم تمرکز و درک ناصحیح معامله گر است که نشان می دهد عصبانی است و دارد بقیه را سرزنش می کند.به این ترتیب معامله گر را نگه می دارد تا اینکه به نه هزار دلار ضرر می رسد و قول می دهد که به ده هزار دلار رسید بیاید بیرون و بعد برای خودش داستان سرایی می کند و مرتب مشت می کوبد به میزش و ضررش به ده هزار که می رسد نمی تواند بیرون بیاید و فریز می شود و می رسد به آخر روز که با 15 هزار دلار ضرر را می بندد و حرفهایی که می زند را لیست کرده که مرتب به در و دیوار و طرفهای دیگر معامله ناسزا می گوید و به خودش و نتیجه این است که شما نمی توانید با مارکت بجنگید شما فقط در دراز مدت ضرر خواهید داد و هیچ استثنائی ندارد و ترید قبلی هم با مارکت می جنگید و عصبانی می شد و و حجم معامله را افزایش می داد اما اینها فایده ندارد و جنگیدن با مارکت فایده ندارد و ما را مغلوب خواهد کرد. معامله گر قبلی هم اول وقت بیشتری را در مارکت می گذاشت و سخت کار می کرد و حجم پولش را زیاد می کرد تا مقابله کند با حرکت مارکت و خودش را ثابت کند بر ضد مارکت تا برنده شود اما نشد و حذف شد در دراز مدت و اگر به جای جنگیدن با مارکت اندرو در زمان حال قرار می گرفت و از وضعیت مارکت درک صحیح داشت و ارزیابی می کرد و با مارکت دوست و هماهنگ می شود می توانست ضررش را کوچک نگه دارد و با دقت فرصتهای دیگری را پیدا کند و چندین برابر آن ضرر را بپوشاند چون مارکت به او فرصت های بیشتری داده بود به جای این کار او تصمیم گرفت به جنگ مارکت برود و ضد موج بزرگ بایستد.هیچکس نمی تواند ضد موج بزرگ بایستد چون موج بزرگتر است و همه را غرق خواهد کرد.خشم نظیر بقیه احساسات هدفی دارد و مثل آلارم عمل می کند و به ما می گوید اقدام عملی درست باید انجام داد در مقابل چیزی که ما انتظار نداریم و گاهی این اقدام این است که عملی را انجام دهیم که درست هست و نه از سر عصبانیت با تحقیق و بررسی و ریشه یابی و گاهی وقتها خودمان را از آن محیط حذف کنیم. اگر نمی توانیم محیط را بر وفق مراد کنیم چاره اش این است که در مرحله اول خشم را بپذیریم و درک کنیم و سرکوب نکنیم تا بتوانیم چاره جویی کنیم.سرکوب خشم و همه احساسات مشکلی را حل نمی کند و به فرم های مختلف بروز می کند و برای بدن مفید نیست. عصبانیت را می شود به کنجکاوی تبدیل کرد به تصویر کلی و بزرگ نگاه کرد چون هر تریدی در هر لحظه از زندگی و جزء کوچکی از کل است که ممکن است درست بر وفق مراد ما نباشد و اثرات فیوزولوژیک را گفتند که چه بروز بدهیم چه ندهیم اثر دارد و مثالی از معامله گری که مشکلات خانه را به سر کار می برد و مشکلات سرکار را به خانه می آورد و مثال آنالیست و مانی منیجر که مشکلات را گردن هم می انداختند به جای مسئولیت پذیری لذا باید دقت کنیم خشم به ما چه می گوید و ریشه یابی کنیم و مسئولانه عمل کنیم.خشم ما احساسات شخصی نیست و معامله گری ما هم همینطور که نباید با غرور و خشم شخصیت را وارد مارکت کرد و نباید با مارکت جنگید. چون قدرتش مثل بلایی طبیعی بسیار زیادتر از چیزی هست که ما بتوانیم جلوی آن بایستیم. مثالی زدند از معامله گری که با سه هزار دلار ضرر می توانست بیایید بیرون اما آن را به 15 هزار رساند. در صورتیکه اگر در هر لحظه، در لحظه حال زندگی می کرد و مارکت را ارزیابی می کرد و با ضرر کم سه هزار دلاری بیرون می آمد می توانست وارد ترید قوی که در جهت مخالف بود بشود و دوازده هزار مثبت بگیرد و در طول روز نه هزار مثبت شود.فراموش کردن و گذشت به عنوان پادزهر خشمضرب المثلی می آورند از —- که می گویند بزرگترین کاری که انسان برای شفا و حل مشکل انجام دهد بخشیدن است و دشوارترین کار هم همین است همانطور که ما دیگران را می بخشیم همزمان خودمان را بخشیدیم. بنابراین بخشیدن یک اقدام مفیدی هست برای خود ما. ممکن است به آن شخص دیگر هم با بخشش، مهربانی کرده باشیم اما با اینکار به نفع خودمان عمل کردیم همینطور که ما ترید می کنیم نیاز داریم که مرتب خودمان را ببخشیم به خاطر اشتباهات مان و قصورهایمان و بی توجهی مان و با نبخشیدن اشتباهات خود هیچوقت مطمئن نخواهیم بود که آن اشتباه را تکرار نخواهیم کرد به جایش وقتی می آییم و به مشکل می چسبیم و آن را بزرگ می کنیم ما به طور ناخودآگاه تضمین می کنیم که آن مشکل دوباره برگردد و در ما ظهور پیدا کند و همینطور زمانی که ما از کسی عصبانی می شویم و آن خشم را در خودمان نگه می داریم ما نمی توانیم خودمان را از گذشته خلاص کنیم و ما اسیر عملی در گذشته هستیم که تمام شده و کاری از دست ما بر نمی آید با این ترتیب ما نمی توانیم خودمان را محافظت کنیم وقتی که در خشم گیر می کنیم.به جایش وقتی همینطور عصبانی می مانیم ما وصل می شویم به آن سطح روانی خشم به نحوی که این شکل را مرتب در زندگیمان مجدد تجربه می کنیم چاره کار این است که ببخشیم و یادداشت کنیم اشتباهاتمان را و اقدام موثر انجام دهیم و به سمت جلو برویم. پس اول باید بخشش کنیم و بعد یادمان باشد چه اشتباهی هست که تکرار نکنیم و بعد اقدام موثر کردیم که اشتباه را ریشه ای رفع کنیم و دیگه فراموش می کنیم و به سمت جلو می رویم.تبدیل خشم به آموزش و یادگیریغیر از تکنیک تبدیل خشم به کنجکاوی که بتوانیم ریشه یابی کنیم و همچین گذشت که بتوانی آزاد شویم برای اینکه قدرت تخریبی خشم را از بین ببریم باید باور کنیم که هر اشتباهی که می کنیم به ما درسی می دهد که می توانیم از این درس در معامله گری، خودمان را بهبود ببخشیم و یاد بگیریم که درصد اشتباهامان کمتر شود.لذا قدرت مخرب خشم را با این دید تبدیل می کنیم به قدرت یادگیری به جای اینکه ناراحت باشیم خوشحالیم که اشتباهمان کمتر شده و یک قدم جلوتر هستیم و زمانی که شما به معاملات به دید پروسه ای که تمامی ندارد و مرتب از اشتباهات چیز یاد می گیریم بنابراین جایی نمی ماند تا نسبت به اشتباهامان عصبانی باشیم هر اشتباه فرصتی است تا مهارتهایمان را بهبود ببخشیم و معامله گر بهتری شویم.برخی اقدامات برای خاموش کردن شدت خشمگاهی موقع ها خشم مثل یک رعد و برق به سرعت در ما بروز می کند و ما فرصت کمی داریم تا جلوی آن را بگیریم. گاهی به آرامی در ما احساس ناراحتی و انزجار کم کم زیاد می شود و ما را به حدی می رساند که بعد از یک مرحله ای به طور ناگهانی به مرحله خشم انفجاری می رسیم. با این تکنیک ها می توانیم خودمان را تا حد ممکن محافظت و آرام کنیم تا صدمات خشم به ما و دیگران کم شود.خشم ماهیت سریع دارد لذا برای اینکه ما این اثر سرعت را از آن یگریم بهتر اعمالمان را آرام کینم مثلا سرعت تنفسمان را کند کنیم و نفس عمیق بکشیم و سرعت قدم زدنمان را کم کنیم سرعت حرف زدن و فکر و قدرتی که خشم به میمون درون اعمال می کند و ما را از کنترل خارج می کند بر می گردد.خشم ماهیت احساسی شدید هست لذا برای اینکه شدت این احساسات کم شود باید کلماتی را که انتخاب می کنیم در مکالمات نوعش را عوض کنیم.با تغییر تن صدا زمانی که با دیگران صحبت می کنیم و استفاده از کلمات ملایم و لحن غیرشدیدش می شود این کار را انجام داد و به جای بروز حالت شدید خشم در خود و دیگران فقط باعث می شود کمی آزرده شویم.عصبانیت ربط دارد به زمان گذشته و حال لذا برای اینکه از این حالت درباییم خودمان را به زمان آینده می بریم و به خودمان می گوییم چقدر این مهم است یک هفته بعد یک روز بعد یک ماه بعد آیا این یک سال دیگر اهمیتی دارد و لذا خودمان را از این زمانی که در آن گیر کردیم بیرون می کشیم و از زمان حال و گذشته به آینده می بریم که شاید اصلاً در آینده اهمیتی نداشته باشد.خشم یک هیجانی است که می خواهیم از چیزی جلوگیری کنیم و با آن مواجه نشویم. لذا سعی کنیم فکر کنیم که چه چیزی را ما می خواهیم که واقعاً برای ما مهم است و به سمت آن برویم و تفکر کنیم آنچه را می خواهیم چگونه به آن برسیم به جای اینکه تمرکز کنیم روی اینکه می خواهیم از آن پرهیز کنیم.خشم احساس ارتباطی است و ما داریم سعی می کنیم که یک موقعیت را در خودمان و دیگران به موقعیت های دیگر ربط دهیم و نتیجه گیری غلط می کنیم به این ترتیب. برای اجتناب از این باید سعی کنیم خودمان را از این موقعیت بیرون بکشیم و به دید یک شخص شاهد خنثی نگاه کنیم و ببینیم اگر یک فرد عاقل که دخیل در موضوع نبود به عنوان شاهد چگونه با این قضیه رفتار می کرد.خشم نگاه می کند به دیگران تا ببیند آنها چه اشتباهی کردند. لذا به جای دنبال عیب جویی دیگران تمرکز خودتان را روی خودتان بگذارید و ببینید که شما در اولین قدم دخیل در قضیه هستید و شما می توانید چه کاری کنید در اعمال و رفتارتان چه تغییراتی انجام دهید همین الان یا در آینده که از این جلوگیری شود.تمریناتراهکارهای بررسی خشم و تمایل ما به آنبه خاطر بیاوریم زمانی را که در حین معامله گری عصبانی شدیم. آیا از خودمان عصبانی بودیم یا دیگران؟آیا جای دیگری غیر از معاملات هم عصبانی می شویم و شدیم؟بعد از ایجاد خشم چه اقدامی کردیم آیا بعد از عصبانیت اقدمات تخریبی که انجام دادیم مفید بود یا خطرناک؟اگر خوب نبود و عصبانیت کمک نکرد به جای آن چه اقدام خوبی می توانیم انجام دهیم؟برای این اقدام خوب چگونه باید راجع به خشم فکر کنیم؟به این ترتیب قسمت آنالیز تمام می شود تا نشان بدهد تمایل ما به خشم و رفتارهای ما چیست. اگر کلاه خودمان را قاضی کردیم بعد میتوانیم که ریشه یابی کنیم و به صورت غیرتبعیض راجع به خودمان انجام می دهیم تا درکش کنیم و بشناسیم و بعد راهکارهای اینکه چگونه افکارمان را عوض کنیم خود به خود پیدا می شود و خودمان جواب دادیم به خودمان.اعتقادات مهم و پایه داری که باید در خودمان ایجاد کنیم برای غلبه بر گناه خشم-من می توانم به آرامی عمل کنم و این با آرامش عمل کردن هنوز هم به من قدرت محافظت به طور کامل را می دهد.-من از اشتباهاتم چیز یاد می گیرم و می توانم خودم را ببخشم.-من نیازها و خواسته هایم را با دیگران به طور خوشایند و موثر بازگو می کنم به نحوی که دیگران به این خواسته های من پاسخ مثبت بدهند.-من خودم را به طور کامل و دربست قبول دارم حتی اگر اشتباهاتی در حین معامله گری از من سر بزند.-من با صداقت مسئولیت اعمالم را می پذیرم و در جهت رفع آن اشتباهات و کاستی ها عمل می کنم.من می توانم کنترل اوضاع را در دست داشته باشم بدون اینکه عصبانی شوم.-من یاد می گیرم احساساتم را بتوانم به بهترین نحو و عملی که مقتضی است مدیریت کنم.-فردا روز بهتری خواهد بود آینده من درخشان هست. https://threemarkets.com </description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Wed, 25 Dec 2019 10:03:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت گناه کشنده در معامله‌گری - فصل پنجم: غرور</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%B1-wbciivfti5sr</link>
                <description>روس می گوید معامله گری چیزی نیست در ارتباط با من و یا شما. معاملات یک واکنش بزرگ هست به انواع تریدها که سرمایه داران و خبرهای اقتصادی می دهند و لذا کارش در ارتباط هست با زمان که قیمت، حجم و تعادل قیمت و ما وظیفه داریم آن ها را مشاهده کنیم و ببینیم چه فرصت هایی به دست می آید تا از آنها استفاده کنیم.لذا هیچ چیزی در ارتباط با شخصیت ما در آن نیست که بخواهیم روی آن سرمایه گذاری کنیم. زمانی که می آییم شخصیت خودمان را دخیل می کنیم در معاملات یا هر کار دیگری، یک اشتباه بزرگ مرتکب شده ایم. اولین اشتباه این است که ما تمرکز کردیم روی چیزی که ربطی به ماهیت کار ندارد. یعنی شخصیت ما. حالا بخواهیم وارد معاملات کنیم هیچ تاثیری روی معاملات نمی تواند بگذارد چون مارکت روند خودش را دارد و سیستم ما هم همه چیزش مشخص است. پس جایی برای شخصیت ما وجود ندارد. دوم اینکه وقتی ما خودمان را قاطی می کنیم ناخودآگاه دیدها کدر می شود و شفافیت آن از بین می رود و مقدار زیادی از اطلاعات مفید را نمی توانیم دقیق بگیریم و ناخواسته رد می کنیم. برای اینکه شخصیت خودمان را نگه داریم و تصویری که از خودمان وارد معامله کردیم را حفظ کنیم، واقعیت ها را انکار می کنیم.لذا بایستی شخصیت خود را از داخل معامله گری بیرون بکشیم. زمانی که ما شخصیت خود را وارد هر معامله ای کنیم، شانس پیروزی ما خیلی کمتر از شانس شکست ما خواهد بود. مثلاً قرار است که ما برویم در حضور یک شخصیت صحبت کنیم.لازم است که انرژی فکری خود را روی پیغامی که به بقیه می خواهیم بدهیم بگذاریم، نه اینکه بقیه راجع به ما چگونه فکر می کنند. به محض اینکه بقیه تمرکز خودمان را روی شخصیتمان گذاشتیم، آن نکته هایی را که می خواهیم بگوییم راجع به بقیه و به آن ها یاد بدهیم، از دست می رود و کیفیت سخنان ما کم می شود و لذا وقتی نتوانیم خوب صحبت کنیم، در واقع کار خوبی انجام نداده ایم و از چشم بقیه هم می افتیم. برای ورزش هم همین است.مثلاً ورزشکار حرفه ای تمام تفکر خودش را می گذارد روی اینکه چیزهایی که خوب یاد گرفته را به نحو احسن انجام بدهد، نه اینکه تمرکزش را روی خودش بگذارد.به محض اینکه تمرکزش را روی خودش گذاشت، مهارتش کم می شود و شانس آنکه نتواند قهرمان بشود بالا می رود. مشکل غرور این است که آن شخصیت کاذب، ما را وصل می کند به آن موقعیتی که می خواهیم رویش کار کنیم، به جای اینکه به ما تمرکز بدهد که بهترین کاری که از دستمان بر می آید انجام بدهیم. لذا زمانی که یک معامله گر که شخصیت خودش را وارد معامله می کند دو اشتباه مهم انجام داده است. از یک طرف پولش را از دست داده و از طرف دیگر اعتماد به نفسش را از دست می دهد.نخوت (غرور بیش از حد)حالت —- یک معامله گر وقتی علائم این را از خودش بروز می دهد که وقتی وارد یک مارکت شده است یک دست بالایی دارد و حالا می تواند ایده خودش را به مارکت اعمال کند. او با اطمینان بسیار بالا به نتیجه ترید قابلیت معامله گریش اطمینان دارد و با این اعتماد بیش از حد خودش را در معرض اشتباه و ریسکی قرار می دهد که اگر مارکت ضد آن عمل کند لذا فرد قفل می شود به آن پوزیشن و ایده اش و قابلیت انعطافش را از دست می دهد. او ممکن است یک داستانی برای خودش سر هم کرده باشد یا داستان خودش را خودش هم باور کرده باشد. او ممکن است یک داستانی برای خودش سر هم کرده باشد یا داستان خودش را خودش هم باور کرده باشد. او آنقدر نسبت به داستان خودش اطمینان دارد که به خودش زحمت نمی دهد که حد ضرر تعیین کند. او آنقدر نسبت به آنالیز تکنیکالش اطمینان دارد که می خواهد به حجم تریدش اضافه کند و از ترید بیرون می رود. او ممکن است سیگنال ورودش را از دست داده باشد و با تأخیر دنبال قیمت می رود و وارد می شود. برای اینکه آنقدر اطمینان دارد که مارکت به سمتی می رود که او می خواسته و نسبت به پوزیشنی که باز کرده و می خواهد به سود دهی برسد یک علائمی که مارکت به آن می گوید در حال تغییر و افت است را نادیده می گیرد. لذا این چیزهایی که او به آن معتقد است چیزی نیست که مارکت به او نشان می دهد و مارکت هر لحظه دارد عوض می شود و او همینطور ثابت مانده است.یک معامله گر متکبریک مثال: — یک انسانی است که منحنی افزایش پول آن به صورت تصاعد هندسی رشد می کرد و خیلی خوشحال و مغرور شده بود از این امر و فکر می کرد که یک دست طلائی دارد که به هر چیز دست می زند به پول تبدیل می شود و مردم هم پول های زیادتری می آوردند و به گروه او اضافه می کردند.بعد می دانست تا یک حدی می تواند تحمل فشار مالی تحمل کند و وقتی حجم معاملات بالا می رود نمی تواند آن فشار را تحمل کند. لذا از قبول پول بیشتر و مشتری بیشتر ممانعت می کرد. ولی روزنامه ها مقاله راجع به او می نوشتند و از او تعریف می کردند و او که این ها را می خواند کم کم باور کرد که یک قهرمان شکست ناپذیر است. قبلاً می دانست که برنده است در مارکت ولی الان او یک برنده سوپر و غیرقابل تردید است.بعد او تصمیم می گیرد به مسافرت برود دو الی سه هفته به یک جزیره خیلی دور و چون تلفنش کار نمی کرده او به این خیال بوده سرمایه اش رشد خواهد کرد. ولی وقتی بر می گردد می بیند که رویه مارکت عوض شده و مقدار زیادی ضرر داده. او شروع می کند به تنظیم پوزیشن هایش و دوباره ضرر می دهد و کل سرمایه خود را از دست می دهد و کلیه اشتباهاتی که بعد از آن انجام می دهد بیشتر و بیشتر می شود. بر خلاف قبل هر کاری که انجام می داد و درست از آب در می آمد، الان هر کاری انجام می دهد منجر به ضرر می گردد و آن شخص هنوز در غرور است و با زندگی قبلی خودش زندگی می کند و نمی تواند تصمیم بگیرد.بعد تصمیم می گیرد با پول مردم ترید نکند و با پول خودش کار کند و چون مارکت با این شکست درس خوبی به او داده بود، غرورش را از او گرفته بود، دو مرتبه بر می گردد و شروع می کند و دوباره موفق می شود. او اگر غرورش را از دست نمی داد نمی توانست دوباره موفق شود. چون غرور می توانست دوباره به او برگردد و باعث شکست او شود. اگر آدم به خاطر غرور و شخصیتش بخواهد ترید کند از این به بعد موفق نمی شود.غرور محافظ شخصیت کاذبوقتی یک معامله گر شروع می کند به شخصیت خودش تردید نشان بدهد، اطمینان خودش را از دست می دهد و یا شک می کند به اعتماد به نفس خودش، او به صورت وفور در خودش احساس می کند که این کمبود و اینکه شخصیت خوب خودش را ثابت کند، جبران کند. لذا در معاملات هم، موفقیت در معاملات هم معیاری می بیند از ارزش شخصی خودش و تردید نسبت به خودش و شخصیت خودش.ریشه اش بر می گردد به گذشته و یا تریدهایی که قبلا انجام داده است. به طور معمول معامله گری که سعی می کند از طریق معامله گری شخصیت خودش را برتر نشان بدهد، در گذشته سابقه کمبود شخصیت در خودش داشته، لذا الان از معامله گری استفاده می کند به عنوان یک وسیله که ثابت کند شخص با ارزشی است برای دیگران و برای خودش.متأسفانه اگر این معامله گر حتی برای مدتی در کارش موفق باشد، زمانیکه وارد مارکتی بشود که مساعد نیست، دوباره این معامله گر شروع می کند به پرسش کردن و زیر سوال بردن شخصیت و اعتبار خود و ارزش شخصیتش در مقابل خودش خدشه دار می شود. از یک طرف اعتماد به نفس را از دست می دهد و از طرف دیگر معامله گریش خوب نخواهد بود. لذا قراردادن شخصیت و ارزش و اعتبار ما با معامله گری یک اشتباه هولناک است.این اشتباه بزرگی است که ما بخواهیم به خودمان از طریق معامله گری ثابت کنیم که انسان با ارزشی هستیم.معامله گر در این حالت می تواند خودش را به آب و آتش بزند که شخصیتش را بالا ببرد. لذا به ریسک توجه نمی کند و از ترید با ضرر کوچک خارج نمی شود. لذا چون کل ماهیت معاملات بر اساس احتمالات ریاضی است و 100% نیست و اگر ما با این احتمالات آشنا بشویم هیچ معقول نیست که ما شخصیت خودمان را درگیر یک چیزی کنیم که از لحاظ احتمالی ممکن است برنده یا بازنده باشیم. اینکه چند موفقیت به دست می آوریم و فکر می کنیم شخصیت مهمی شدیم و به قول خودمان استاد شدیم و یا می بازیم و فرد بی اهمیتی شدیم، نشان دهنده این است که شخصیتمان را وارد معادلات بازار کرده ایم.نیاز به یک دید مثبت با اعتماد به جای غرورمعامله گر مغرور اعتماد به نفس خودش را بر مبنای واقعیات بنا نکرده، برای آنکه می خواهد راه کوتاه و سریع را برود که برگردد و شخصیت خودش را تأمین کند. لذا حجم تریدهایش بالا است و خودش را هم به اصطلاح باد می کند تا خودش را بالا ببرد و به اصطلاح آن داستان هایی که راجع به خودش گفته باور دارد. این شخصیت، یک شخصیت مغرور است.از طرف دیگر، طیف مخالفش، معامله گری هست که ناامن به خودش است. این معامله گر خودش را نمی تواند در معرض ریسک و ترید قرار بدهد به علت شکی که به قابلیت هایش دارد و نمی تواند ترید انجام بدهد. نه آن معامله گر مغرور و نه این معامله گر که اعتماد به نفس ندارد هیچکدام از این ها معامله گر مطمئن و قوی نیستند. یک معامله گر قوی، معامله گری است که با دید مثبت وارد می شود و نمی گذارد غرور در او راهی پیدا کند.یک معامله گر با تجربه می داند که چه کاری انجام بدهد و چگونه انجام بدهد. او با دید مثبت وارد می شود و انتظاراتش که احتمالی است به او اجازه می دهد که در مسیر سود قرار بگیرد و در مدت زمان طولانی او اجازه می دهد که هر تریدی به ثمر برسد. حالا هر چند ممکن است جواب آن مثبت نباشد.او ضرر کوچک را قبول می کند و به خود و سیستمش اطمینان دارد. یک معامله گر موفق و با شخصیت مثبت و غیرمنفی، انتظارات مفیدی از مارکت دارد و می داند که در نهایت موفق می شود و انتظارات به ثمر خواهد رسید. اگر به خاطر بیاورید دو احساس قوی در معامله گری ترس بود و طمع. معامله گری که می ترسد از ضرر، برای خودش ضرر ایجاد می کند و معامله گری که علاقه مند است که برنده باشد و طمع بیش از حد ندارد و فقط علاقه دارد، در طول زمان یاد می گیرد و برنده می شود . برای اینکه برای مثبت بودن و برنده بودن برنامه ریزی کرده است.هر فکر غالبی می تواند مارا به همان سمت بکشاند و این که ما چه چیزی در مورد معامله گری فکر می کنیم، روی اراده و هدف ما تاثیر می گذارد. اول باید افکار عوض بشوند که اگر این کار صورت بگیرد، اگر ما در مارکت هستیم باید فکر ما در مورد ثروت باشد نه در مورد فقر. لذا بایستی ما اطمینان نفس خود را زیاد کنیم نه غرور که کاری نمی کند و اینکه یک تصویر و آینده مثبت در ذهن خود داشته باشیم.بازنده ها اجازه می دهند که بازنده شوند ولی برنده ها این اجازه را می دهند که برنده بمانند. یعنی برنده شدن را برای خودشان می سازند. پس روی برنده بودن خودشان کار می کنند. بازنده ها فکر می کنند که همه چیز درست می شود و اجازه می دهند که غرور و چیزهای کاذب آنها را به شکست بکشاند. اینجا طرز تفکر بازنده ها و برنده ها را می گوییم. برنده ها با اشتیاقی که دارند به حرکت در می آیند. آنها یک تصویر واضحی دارند از چیزی که می خواهند و به طور مستمر به سمت آن تصویری حرکت می کنند و تلاش می کنند. بازنده ها در عوض به صورت یک لشگر شکست خورده تحت تاثیر غلبه ترس، از کار افتاده اند و علاقه ای برای انجام کار ندارند.آنها شاید واقعیت را بخواهند ولی چون روی ترس تمرکز کرده اند، ترس هست که در آنها رشد می کند و آنها را از پای در می آورد. افرادی که دچار ترس هستند به خودشان می گویند که نمی توانند؛ من نمی خواهم و من نمی توانم این را تحمل کنم. افرادی که طرز تفکرشان مثبت است می گویند که من می خواهم این چیز را، من می توانم، من انتخاب می کنم که برنده باشم، و همین طور هم می شود برای آنها.تصویر شخصیتصویر شخصی که ما از خودمان می سازیم این طور کار می کند، مثل یک ترموستات می ماند که رفتارهای ما از آن نشأت می گیرد و به آن ربط دارد.این تصویر ذهنی که ما از خود می سازیم در چه حدی است که ما خودمان را در آن میبینیم؟ به طور اتوماتیک رفتارهای ما تنظیم می شود که مارا نگه می دارد.مثلاً من یک فروشنده هستیم که سالی 75 هزار دلار درآمد خواهم داشت، چه تلاش شدید کنم و چه تلاش کم، درآمد من تغییر نمی کند و طوری خودم را تنظیم می کنم که به درآمد 75 هزار دلار برسم. یک معامله گری که یک حد برای خودش تعیین می کند می گوید که موفقیت من اینجاست! خودش را بالاتر نمی برد و کمتر هم نخواهد بود و این عکس سلفی به طور اتوماتیک کار می کند و همه کارهای مربوط به امور زندگی ما را که برای آن تصویری داریم به آن سمت می برد.مثلاً ممکن است یکی بگوید که من یک آشپز خوب هستم و یکی ممکن است بگوید که من یک قهرمان خوب هستم. یکی می گوید من رفتارم با آدمها خوب هست و یکی می گوید من در ریاضی قوی هستم. یکی می گوید من از جمع می ترسم.یکی می گوید من با مادرم مهربان هستم. اینها نمونه ای است که ما از خودمان ساخته ایم و قبول می کنیم و به خودمان تلقین می کنیم. در طول روز این رفتارها از ما سر می زند. همانطور که خودمان، خودمان را می بینیم. معامله گرها هم تصویر مختلفی دارند از رفتارهایشان وقتی وارد معامله گری می شوند. مثلاً یک معامله گری به خودش بگوید من مارکت را به خوبی آنالیز می کنم، یکی می گوید من آن را اسکالپ می کنم، یکی می گوید من تحمل ضرر را نمی توانم داشته باشم. یکی می گوید من زود ترید را می بندم. اینها تصویرهای مختلفی هست که معامله گرها از خودشان دارند.حالا ما یک اشتباهی را انجام می دهیم و سر خودمان فریاد می زنیم که من دیگر این اشتباه را انجام نخواهم داد و یا به فردی قول می دهیم که من دیگر این اشتباه را تکرار نخواهم کرد. به جای اینکه درس بگیریم اشتباهمان را تکرار می کنیم.علت آن چیست؟ زیرا تصویر ذهنی ما نسبت به خودمان چیزی است که عمل رفتار خودمان را ساختیم و تا زمانی که این تصویر در ذهن ماست این رفتارها غیرقابل اجتناب خواهد بود. پس اگر می خواهیم این ها عوض شود، باید برویم آن تصویری را که از آن رفتار برای خودمان ساختیم عوض کنیم و با افکار جدیدی روی آن را بپوشانیم و آن را حذف کنیم. آن تصویر ذهنی ما که به ما آن ایده ای را می دهد که این درست است و این غلط است، وقتی عوض بشود رفتار ما هم عوض می شود. لذا وقتی که دقت می کنیم در رفتارها و صفاتی که از ما بروز داده می شود و همچنین چیزهایی که بقیه راجع به ما می گویند که همین لیستی بود که دیگران می گویند. مثلاً چه پدر مهربانی، چه آدم وقت شناسی، یک سری چیزهای مثبت است و یک سری چیزها منفی که داخل لیست قرار دارد که من می توانم آن ها را انجام بدهم یا ندهم و این صفات به شما گفته می شود و یا خودت به خودت می گویی به مرور شما اینها را قبول می کنی به عنوان شخصیت خودت و اینها می شوند جزئی از نفس ما. این نفس و یا شخصیت وقتی جزء ماهیت وجودی ما شد، ما احساس می کنیم باید به آن بچسبیم.چون آن جزئی از وجود ماست و نمی خواهیم آن را عوض کنیم و از آن کنده شویم. صفات منفی هم جزء شخصیت انسان ها می شود. حتی نمی خواهند آن منفی ها را تغییر بدهند و گاهی با افتخار از آن صحبت می کنند چون قسمتی از شخصیت آن ها شده است. واقعیت این است که این شخصیت ها و این برداشت هایی که ما داریم کاملاً قابل تغییر است و می تواند  سطح رفتار و شخصیت ما بالاتر برود مانند کامپیوتر که سیستم عامل آن را عوض می کنیم سرعت آن افزایش می یابد. ما می توانیم از خودمان یک تعریف جدید بسازیم.بایستی فکر کنیم چه چیز بالاتری از خودمان می خواهیم و  آن را در خودمان بگنجانیم تا جهان هم به آن پاسخ دهد.نیاز به یک دید مثبت با اعتماد به جای غرورآلبرت اینیشتین می گوید هر چیزی که قابل شمارش باشد به حساب نمی آید و هر چیزی که به حساب آمده قابل شمارش نیست. ضرب المثل دیگری را می آورد که می گوید اولین اصلی که باید یاد بگیری این است که خودت، خودت را گول نزنی. برای اینکه ما در گول زدن هر فردی اول شخصی را که گول میزنیم خودمان هستیم.ما آسانترین فردی هستیم که می توانیم خودمان را فریب دهیم. در اینجا می گویند شما تمام همت و وقت خودت را می گذاری برای اینکه تصویر ذهنی خودت را بهبود ببخشی با رفتارت و کارهایت و آنها را بزرگ کنی. بعد دیگر نمی توانی با دید بسیار شفاف و باز به مشاهده مارکت بپردازی. در معاملات شما نیاز داری به یک فکر بسیار باز و شفاف که بتواند به صورت خیلی شفاف احتمالات را بسنجد. چون همه چیز از احتمالات می آید و 100% نیست و با سنجیدن احتمالات است که شانس برنده شدن را داریم و ریسک معقولی را روی آن سهم انجام می دهیم.این شفافیت بسیار مهم است که ما باید همیشه آن را داشته باشیم. لذا چون ما اصولاً به صورت تاریخی خواستیم خودمان را محافظت کنیم، همیشه خطر را زمانی که در جنگل ها بودیم و حالت متمدنی نداشتیم و به صورت قریب الوقوع خطر را می دیدیم. همیشه می خواستیم جلوی احساس درونی را بگیریم و مطمئن باشیم که در امن و امان هستیم و آن آمده در ژن ها و همچنین در فرهنگ و روابط زندگی مدرن ما داخل شده و حال که به سمت معامله گری که احتمالات، خیلی زیاد کار نمی کند بر خلاف شغل های دیگر که شما هر کاه یک حقوق ثابتی می گیری و 100% است و حقوقت این طور نیست که یک ماه حقوق بگیری و ماه دیگر نگیری و همیشه به یک حقوق ثابت می توانی اتکا کنی، این طرز فکر نیز که ما نمی خواهیم خطر را بپذیریم در ما نهادینه شده است. ولی اگر می خواهیم موفق بشویم باید به احتمالات جا بدهیم و این پروسه پیچیده که بر اساس احتمالات می چرخد را درک کنیم و هر چه ذهن ما با احساسات نابجا کور و شفاف شده باشد، شانس موفقیت مارا کمتر می کند.در ادامه بحث، ضرب المثلی می آورد که ترس یا طمع هر کاری که از دستش بربیاید می کند تا ما آن را باور کنیم و اشاره می کند به اینکه زمانیکه یک معامله گر ذهنش مشغول ترس از اشتباه است و درصدی از ذهنش مشغول طمعی است که دارد که حتماً مارکت در مسیر درست برود و درصد دیگر مشغول غرور است که می خواهد شخصیت خودش را با ترید مخلوط کند و می خواهد آن را با برنده شدن در معاملات بالا ببرد. تمام این احساسات و سرمایه گذاری در ذهنش است و نباید روی آن ها تمرکز کند، چون باعث می شود این فرد جایی برای آسودگی نداشته باشد. باید به مارکت نگاه کند و ببیند چه اتفاقی در مارکت می افتد و تصمیم درست بگیرد. ما به عنوان معامله گر در حال این هستیم که تصمیم درست بگیریم. ابتدا که در حال تصمیم گیری هستیم باید بدانیم با چه استراتژی وارد معاملات شویم و آنها را دنبال کنیم.یعنی معامله گری —- هست که نیاز به تصمیم گیری دارد و باید دنبال این باشیم که می خواهیم به استراتژی خود ادامه بدهیم یا آن را رها کنیم و یا دنبال استراتژی دیگری باشیم. چون نمی توانیم آن را در آینده حدس بزنیم. با هر سیستمی در هر صورت باید بهترین تصمیم ممکن را بگیریم و به سمت جلو برویم.به خاطر ماهیت معلوم نبودن آینده و ریسک پذیری، لذا در هر تصمیم گیری درصدی از احساسات وارد شده با دلیل، منطق و مدرک.حالا اگر تصمیم گرفتیم که یک متد را می خواهیم دنبال کنیم، اگر هم ثابت شده باشد، ما یک فکر قوی پشت تصمیم گیری خود نگذاشته ایم که بخواهیم آن را ادامه دهیم. با کوچکترین اشکال که روبرو شویم با یک ترید جدید و یا یک دوره افت، از آن ترید خارج می شویم و یا کل سیستم را رها می کنیم و فراموش می کنیم چگونه دقیق و مو به مو آن مدل استراتژی خود را در مارکت اعمال کنیم و فراموش می کنیم که در این لحظه کار اصلی ما این است که تسهیل کنیم کار اولی را که گرفتیم که یک سیستم را انتخاب کنیم و تست کنیم اما باید ادامه بدهیم و به آینده مارکت امیدوار باشیم.غرور باعث پوشاندن صدای درون می شود.دلیل اصلی وجود متدها و سبک های عملی و تحقیقی این است که مطمئن بشویم که ماهیت انسان ها باعث نشود که فکر کنیم چیزی را که نمی دانیم می دانیم و گمراه نشویم و زمانی که حواسمان جمع است که شخصیت خودمان را از کمبودهایی که توی کار داریم حفظ کنیم و یا با غرور ماهیت اعمال ما و مهارت های ما بارها بیش از حد توانایی آن را کسب کرده ایم. این باعث می شود که ما بسته شویم نسبت به دریافت حقایق و نصیحت هایی که درون و بیرون و شهود است.یک شخصی که پخته شده و معامله گر حرفه ای شده است و هر روز با مارکت کار می کند می تواند بسنجد که مارکت چه می گوید و چه حرکاتی را می خواهد انجام بدهد. بعضی ها به او می گویند معامله گر زیرک و بعضی به او  می گویند معامله گری که شهود دارد. خود خانم روس می گوید من هر وقت که خواب می بینم که مارکت به چه سمتی می رود، همان اتفاق می افتد. ولی به هر صورت قبلاً بحث شهود را کردیم که وجود دارد. ممکن است 30 یا 40 درصد درست باشد ولی ممکن نیست.خانم روس می گوید من هر شب خواب نمی بینم که بتوانم مارکت را پیش بینی کنم. اشکالش این است که هر روز نیست و بدین صورت همین صدای درون که هر روز می گوید یا شواهد بیرونی که می گوید و می خواهد به ما یاد بدهد. آدم مغرور نمی خواهد یاد بگیرد چون با غرورش اگر حس کند یا نشان بدهد که چیزی را یاد ندارد، برایش یک نقطه ضعف تلقی می شود و غرورش صدمه می خورد. برای همین همیشه بایستی اظهار نظر کند و نشاند بدهد که همه چیز را یاد دارد. هر چند که چیز زیادی را یاد نداشته باشد در آن زمینه. لذا گفتن نمی دانم برای آدم مغرور بسیار سخت است.یکی از اشتباهات فاحشی که شخص مغرور می تواند دچار بشود و روانشناسانی که معامله گرها را زیر نظر داشته و مشاهده کردند، پدیده ای است که خانم روس به آن می پردازد به اسم انزجار و بیزاری از ضرر، مثل خطای چشم که اشتباه می بیند.انزجار از ضررخطای ذهن انزجار از ضرر که خطای معروف روانشناسان که کارهای مالی می کنند این است که فرد که دچار این حالت می شود، به خاطر طمع و یا غرور مثلاً به ضرر و سود اهمیت مساوی نمی دهد که از هر دو قسمت خوشحال شود یا ناراحت. فرد سعی می کند که از سود خوشحالی بیشتر داشته باشد تا از ضرر ناراحت بشود. این باعث می شود که به فردی بگوید که سهامت را بفروش تا ماشین بخری.آن سهامی که توی سود است را با سود کم می فروشد و آن سهامی که ضرر دارد را نگه می دارد و همین طور این اتفاق می افتد برای هر تصمیم گیری و سعی می کند که با سودهای کم بیاید بیرون که رضایت پیدا کند. یعنی دفعات سود برایش مهم است، نه مقدار. ولی وقتی به ضرر می رسد، برای اینکه نخواهد قبول کند آن را نگه می دارد و آن گونه است که سودها رشد پیدا نمی کنند و ضررها هستند که رشد می کنند. معامله گرها اغلب با این حالت خطای دیدی که دارند باعث می شود برای اطمینان حاصل کردن از یک سود همان را ببندند و و اجازه ندهند که ترید بازشان رشد کند. در عوض تریدی که در ضرر است و می تواند افزایش پیدا کند را نمی فروشند تا ضرر قطع شود و از ضرر جلوگیری کنند و به این ترتیب راه برای افزایش آن بالا است.همین پدیده روانشناسی یا خطای دید را در قماربازها هم مشاهده کرده که وقتی وارد قماربازی می شوند اجازه می دهند با افزایش حجم قمارهایشان ضررهایشان بیشتر شود. در صورتی که وقتی مقادیر کمی می برند راضی هستند.در صورتی که اگر در  آخر روز 50-50 هم ببریم و ببازیم اگر حد ضررهایمان کمتر از حد بازنده ها باشد برنده در می آییم ولی اگر که به ضررها اجازه رشد داده و به منفعت ها اجازه رشد ندهیم و اگر 50-50 هم شانس برنده شدن را نداشته باشیم باز هم بازنده می شویم. از نظر میزان پول مانده، پول های زیادی را در ضررها داده ایم که مساوی می شود ولی از نظر آمار، ضررها در مقابل ضررهای بزرگ مقدارشان کم می شود.در صورتی که اگر در  آخر روز 50-50 هم ببریم و ببازیم اگر حد ضررهایمان کمتر از حد بازنده ها باشد برنده در می آییم ولی اگر که به ضررها اجازه رشد داده و به منفعت ها اجازه رشد ندهیم و اگر 50-50 هم شانس برنده شدن را نداشته باشیم باز هم بازنده می شویم. از نظر میزان پول مانده، پول های زیادی را در ضررها داده ایم که مساوی می شود ولی از نظر آمار، ضررها در مقابل ضررهای بزرگ مقدارشان کم می شود.حق مالکیتحق مالکیت همزاد پدیده انزجار از ضرر است.یعنی وقتی ما یک چیزی را به دست می آوریم یا صاحب آن می شویم فکر می کنیم به خاطر اینکه آن پیش ماست ارزش آن رفته بالا، مثل سهامی که می خریم و فکر می کنیم آن سهام را چون ما خریدیم و انتخابش کردیم و چون مال ماست جزئی از ماست باید خوب باشد و حتماً با ارزش می شود.برای همین خیلی وقتها سمپل های مجانی را برای همین یک مدت می دهند دست ما، وقتی که دست ما بود خوشمان می آید و نمی خواهیم پس بدهیم. پس مجبور می شویم بخریم. این یکی از حقه هایی است که با فروشنده ها برای اینکه جنس شان را به ما بدهند که احساس مالکیت می کنیم.این پدیده شبیه همان پدیده انزجار از ضرر است. همانطور که ما خیلی بدمان می آید که ضرر بدهیم و انزجار داریم و دوست نداریم چیزی را که داریم از دست بدهیم، از دست دادن آن چیز مثل ضرر می باشد.لذا هر دوی این پدیده های انزجار از ضرر و همچنین حق مالکیت، روی این پدیده مشترک کار می کنند در ما که ما چیزی را که در حال سقوط و بی ارزش است را نمی خواهیم از آن دل بکنیم. چون یک چیزی به ضرر رسیده و یا با ما بوده و حال که به ضرر افتاده نمی خواهیم از آن دل بکنیم و بفروشیم و از آن رد بشویم. لذا فردی که صاحب چیزی شد و یک مدت احساس می کند که خیلی روی آن زحمت کشیده و نگه داشته و حالا حیف است که از دست بدهد آن چیز را و نیمه کاره پروژه خود را رها کند.خانم روس مثالی می زند از جنگ ویتنام که می گوید جنگی بود که آمریکا در آن بازنده بود ولی سالها ادامه داد، برای اینکه سران کار می گفتند که به اندازه کافی روی آن وقت گذاشته ایم و خیلی زحمت کشیده ایم و روی آن سرمایه گذاری کرده ایم و این باید به نتیجه برسد و می گفتند آن زمان ما به اندازه کافی ضرر دادیم که نخواهیم آن را نصفه رها کنیم و این منطقشان بود، ولی در عمل، زمامداران آن زمان ضرر کشور را زیادتر و زیادتر کردند با تصمیمی که توی ضرر ماندند.این اتفاق برای معامله گرها و قمارباز ها می افتد، مثل اینکه مارکت نشان می دهد تصمیم ما در آن قسمت بد بوده و درست نیست و دنبال ضرر است. چه بخواهیم نفروشیمش و چه بخواهیم به حجم آن اضافه کنیم، هر دو حکایت از ریشه همین دارد که ما گفتیم که سرمایه گذاری کردیم روی آن و حال خطای دید ما نسبت به انزجار از ضرر و حق مالکیت باعث می شود از واقعیت ها چشم پوشی کنیم.اطمینان بیش از حداطمینان بیش از حد چشم ما را نسبت به واقعیات می بندد. برای اینکه ما نگاه می کنیم به گذشته و می گوییم که مثل گذشته همه چیز را می دانیم و می گوییم چون گذشته را می دانیم، پس آینده را صد در صد می دانیم و قابل پیش بینی و صد در صد دست ما است و آینده چیزی نیست جز تکرار گذشته. لذا با آنالیز بیش از حد گذشته و با اطمینان بیش از حد آن را روی آینده اطلاق می کنیم و این اطمینان بیش از حد هست که باعث می شود که شواهد و آن چیزهایی که مارکت به ما نشان می دهد و پیش بینی ما اشتباه از آب درآمده را نادیده بگیریم.مثال بارز آن تکنیکال آنالیست است که با اطمینان بیش از حد پیش بینی می کردند که سال 2000 سالی است که قبل از سقوط مارکت دات کام اتفاق بیفتد که شرکت های اینترنتی ارزش خود را به طور کامل از دست دادند و یا 90 درصد سهام افت کرد قبل از این شکست 8000 مقاله منتشر شده بود و مصاحبه از آنالیست ها که قریب بیشتر از 70-80 درصد آنالیست ها می گفتند که سهام می خواهد بالا برود و فقط 30 درصد می گفتند که امکان مارکت وجود دارد. در صورتیکه مارکت به شدت سقوط کرد این آنالیست ها 70=80 درصد به خاطر اطمینان بیش از احد، پیش بینی شان غلط از آب درآمد قبل از شرکت مارکت.عدم اطمینان خاطربر خلاف اطمینان بیش از حد است. اطمینان بیش از حد هم می تواند بر اساس غرور دید کدر بدهد، عدم اطمینان خاطر روی دیگر سکه است که از آن ناشی می شود. یعنی ما به اندازه کافی به خودمان، مشاهدات، تجربیات و سیستم ها و تفسیرات ما اطمینان نداریم.لذا خطرناک است که ما از تجربیات مفید خودمان و علم خودمان استفاده کنیم در جهت صحیح و اطمینان نداریم روی چیزی که ممکن است درست هم از آب در بیاید.ذهن بازچیزی که یک معامله گر احتیاج دارد برای ورود به مارکت به صورت موفقیت آمیز، یک ذهن باز است.ما بایستی به سیستم خودمان اطمینان داشته باشیم و مشاهده کنیم چیزی را که مارکت دارد آن لحظه انجام می دهد و مارکت آن چیزی که بر اساس واقعیت ها انجام می دهد تا به تعادل برسد، وقتی این ها را دیدیم تمرکز خود را می گذاریم روی احتمالات و با تکیه بر آن ها که تنها چیزی است که داریم، که بیش از حد برای ما کافی است وارد معاملات می شویم.لذا معامله گری در مورد شخص ما نیست و ربطی به شخصیت ما ندارد و این ربطی ندارد که ما بخواهیم با نفس و غرور خودمان را نگه داریم و با شخصیت های ما سر و کار داشته باشد. معامله گری فقط و فقط مربوط به ارزیابی احتمالات است که فرصت هایی که می بینیم را بر اساس آن احتمالات به آن واکنش مناسب انجام دهیم.تمریناتما خودمان را ارزیابی می کنیم و با توجه به ژورنال هایمان و نامه ای که داریم و تجربه ای که خودمان، خودمان را بهتر می شناسیم و با ارزیابی خودمان را نگاه می کنیم که ایراد ما چه چیزی است و با سوال کردن از خود مثل:آیا احساس می کنید اعتماد شخصی شما بالا و پایین می رود در ضمن معاملات یعنی کم و زیاد می شود با میزان سود یا ضررتان و 1-یا ثابت می ماند؟آیا هرگز کاری انجام داده اید که ثابت کنید شما یک معامله گر قابلی هستید؟2-آیا در مورد تریدهای موفقیتتان با دیگران صحبت می کنید و به آنها فخر می فروشید و از آنها در برابر دیگران تعریف می کنید؟3-آیا تریدهایی که ضرر کردید را از دیگران مخفی می کنید؟4-آیا شما در مورد تریدهایتان داستان های غیرواقعی تعریف می کنید تا آنها را تحت تاثیر قرار بدهید؟5-آیا شما نگران هستید که در مورد شما به عنوان یک معامله گر چه فکری می کنند؟این سوالات کلیدی به ما کمک می کند که آیا شخصیت ما وارد معامله گری شده و یا ثابت است و یا وابسته است. بعد باید یک ارزیابی واقعی کنیم از معاملات و سوالات و اگر تریدی را وارد شخصیت خود کردیم و در این صورت به خود جایزه و دلگرمی بدهیم و اگر می بینیم که به صرفه و سود معامله گری ما نیست، باید ببینیم که ریشه آن در کجاست که فردا و پس فردا دوباره تکرار نشود و به خودمان بگوییم که این چیزی نیست که من می خواهم و من خیلی بهتر از این باید باشم. لذا سرکوب نکنید و خودتان را تشویق کنید که من خیلی بهتر از این می توانم باشم و این اشتباه از من بر نخواهد آمد دوباره و در مورد معامله گری خودتان را تشویق کنید و تمرکز خودتان را بیشتر و بیشتر کنید که موفقیتتان بالا و بالاتر برود و اعتقادات درست هست که در هر فصل می گویند باید جایگزین غلط ها بشود و برای اینکه غرور را بگیریم باید بگوییم این لیست اعتقادات درست است که می تواند در ضمیر ناخودآگاه ما جایگزین شود و مارا درمان کند به صورت ریشه ای.1-من خیلی مهمتر هستم از حرفه معامله گری خودم.2-من خودم را قبول دارم همانطور که هستم.3- من خوب هستم و برایم اهمیتی ندارد که دیگران در مورد من چه فکری می کنند و می دانم که من خوب هستم و فکر و آرزوهای خودم را به صورتی که درست است اعمال می کنم در زندگی خودم.4- من می توانم از معاملات و اشتباهاتم چیز یاد بگیرم.5- من هر روز با تمرینات مرتب معامله گر بهتری می شوم و چیزهای بیشتری یاد می گیرم و تجربه می کنم.6- من یک شخصیت باارزشی هستم جدا از حرفه خودم و پیشرفت هایی که در این مورد کردم.7- این حق من است که برنده و موفق باشم.8- من در مقابل نیروهای مارکت که قوی هستند افتاده و سر به زیر هستم.9- مارکت بسیار بزرگتر از خود من و سرمایه من است و من به آن احترام می گذارم و تابع آن هستم.10- مارکت همیشه چیزی را انجام می دهد که بهترین هاست و من فقط آن را مشاهده می کنم و من دنبال مارکت می روم.10- یک ترید تنها و مجزا نمی تواند به من احساس بدی بدهد یعنی تاثیری روی من ندارد. نتیجه آن نمی تواند جلوی پیشرفت من را بگیرد و نمی گذارم جلوی من را بگیرد که من آن چیزی که می خواهم باشم. https://threemarkets.com/ </description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2019 16:14:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت گناه کشنده در معامله‌گری - فصل چهارم: غلبه بر گناه بی نقصی</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85-%D8%BA%D9%84%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%B1-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%D8%A8%DB%8C-%D9%86%D9%82%D8%B5%DB%8C-fsoaqv7pjhm8</link>
                <description>معامله گری هیچوقت بازی بی نقص و عیب نیست و در مقابل معامله گری همیشه بازی احتمالات است، احتمالات اساس ساختار معامله گری را تشکیل می دهد و برنامه معاملاتی خود را بر اساس احتمالات را باید بنویسید. شما باید طراحی هدف معاملات بر اساس احتمالات انجام دهید، نه بر اساس بی نقصی. لذا به عنوان یک معامله گر شما فقط عملگرا هستید و با واقعیات مارکت سر و کار دارید که روی احتمالات می چرخد و نه ایده آل گرا که دنبال یک چیز صد در صد می گردد.بر اساس تجربیات خانم روس، از هر نه نفر دیده شده که با اینکه می داند مارکت روی احتمالات می چرخد هنوز هم می خواهد سیستم را به گونه ای انجام دهد که صد در صد بی ضرر باشد. این افراد ایده آل گرا ممکن است نخواهند این را بروز بدهند که ما نمی خواهیم با توجه به اینکه ما می خواهیم در نحوه انجام کارها یک استانداردهایی را یاد گرفته اند که غیرواقعی است بیشتر ایده آل است و نه واقعی. این سطح بالای استاندارد که غیرقابل دستیابی است و عملی نیست برای مارکت باعث دردسر و باعث رنج و رحمت این افراد می شود. میزان سود آن ها را کم می کند که این یکی از چیزهای عجیب در مارکتینگ می باشد که ما می توانیم یک کار را بهتر انجام دهیم بدتر خرابش می کنیم.در اینجا خانم روس چند مثال از معامله گرهایی می آورد که دچار مشکل ایده آل گرا هستند. یکی از معامله گرها که اسم آن جردم است یک سیستم را ساخته بعد از سالها مطالعه و بر اساس کتابها و رکوردهای مختلف و مخلوط کردن فیلترهای مختلف که داده های قدیم را به سیستم خودش داده و به قول خودش یک سیستم تکمیلی می باشد، ولی واقعیت آن این است که با مطالعه روی پارامترهای سیستم حالت انحراف به شمار می رود که داده ها را به سیستم نزدیک کرده و همچنین سیستم تست نشده در مقابل سیستم های آینده معمولاً جواب نمی دهد و دچار شکست می شود و همین اتفاق برای سیستم جردم هم پیش آمده.نفر دیگر به نام فرد مدت سه سال وقت گذاشته و یک سیستم ترید درست کرده که آماده کار است و به نظر خوب می آید. اول روی کاغذ تریدها را ثبت کرده و بعد با سیستم مجازی کار کرده و دیده ظاهراً جواب می دهد به نظر می آید سالها زحمت و کارش جواب می دهد با اینکه سیستم خوی کار می کند ولی هر باری که فرد می خواهد از آن استفاده کند در دنیای مجازی بدون پول اصلی تردید دارد که می خواهد یک اشتباهی رخ بدهد که سیستم یک اشکالاتی دارد.بعد هر چه سیستم کار می کند و می خواهد که سیستم آن چقدر خوب است هیجان و اضطراب آن بیشتر می شود به طوری عجیبی حتی وقتی دارد به صورت مجازی کار می کند می ترسد که کسی که از آن استفاده می کند ضررهای بیشتری بدهد به جای اینکه الان خوشحال باشد که یک همچین سیستم خوبی را دارد. فرد به قول ما به عزا نشسته و دچار اضطراب هست که نکند این سیستم جواب ندهد.به خاطر همین ترس سیستم دارد با پول مجازی کار می کند و جرئت استفاده از آن را ندارد با اینکه جواب ها خیلی مناسب است درست است که با اینکار و ممانعت از استفاده از سیستم با پول اصلی فرد دچار ضرری که در ذهنش است که می خواهد ضرر بدهد نمی شود ولی از طرفی هم درست پولی به دستش نمی آید اگر همینطور بنشیند و بعد با حساب مجازی کار کند.معامله گر سوم که اسمش پتی هست این به وسیله یک معامله گر بسیار معروفی آموزش دیده به مدت 5/1 سال تا 2 سال و به خوبی این آموزش ها را از این ترید یاد گرفته و حرفه ای شده و حالا زمان آن است که این آزمایش ها را به عمل برساند و واقعا ترید کند و به اصطلاح قدردانی کند از استادش که چقدر این ها را خوب یاد گرفته است؟ وقت آن رسیده است که شروع کند و می داند که چه باید بکند ولی مشکلش این است که نمی تواند شروع کند به انجام ترید و هر موقع که می خواهد شروع کند به انجام ترید تعجب می کند و می ترسد که شروع کند به علت اینکه نمی تواند کاری کند می ترسد که اشتباهی پیش بیاید برای اینکه جلوی آن اشتباه گرفته شود کاری نمی کند و این مثال معروف تکرار می شود که اگر نخواهی هیچ اشتباهی بکنی چیزی یاد نمی گیری و هیچ کاری هم انجام نخواهی داد. پس پتی با این کارس هیچ اشتباهی نخواهد کرد و هیچ پول و پیشرفتی را برای خودش حاصل نخواهد کرد. مشکل این سه معامله گر که خانم روس آنها را بیان کرده یک قسمتی دارد به نام عمل انجام نشده یا یک کار غیرقابل انجام. در اینجا به یک مثال اشاره می کند که آدم هایی که ایده آلیست هستند و بی عیب و نقص هستند دنبال بی عیبی و نقصی در کارشان هستند که می خواهند سنگ تمام در کارشان بگذارند همیشه تلاش می کنند ولی هیچ وقت نمی رسند و اینها در حقیقت هیچوقت قادر نیستند که آن جایگاه خودشان را در جایی که هستند پیدا کنند و همیشه سعی می کنند از آن جایگاه به جای بهتری بروند.آنها برای خودشان زحمت و مشقات فراوانی درست می کنند تا به جایی برسند که فکر می کنند آنجا جای ایده آلی است و باید به آنجا برسند و وقتی می رسند هنوز احساس نمی کنند که به مقصد رسیده اند.برای اینکه به هر جایی می رسند می خواهند ایرادی از آن محل یا سیستم یا آن کار بگیرند. اگر آن کار ایرادی نداشت باز به دنبال تلاش و تحقیق هستند. مثل افرادی هستند که طلسم شده اند که اگر کاری را انجام ندهند باز هم محکوم هستند که نتیجه نداده است و تکمیل نشده است. به طور مثال در مورد جردم و پتی هیچکدام به جایگاهی نرسیدند که دوست داشتند به آن برسند. به نظر می رسد آنها قسمتی از مسیر را رفته اند ولی هنوز به مقصد نرسیده اند.ایده آل گرایی و بی عیب و نقص گرایی آن ها را تا مسافتی پیش برد. با این دید ولی به مقصدی که می خواستند برسند به صورت عملی نرسیده اند. علاقه ای به اینکه فکر کنند در جهت تکامل و سیستم هایی بسازند در مورد اینکه معامله گر خوبی بشوند و سنگ تمام  بگذارند کمکشان کرد که شروع کنند و موتور محرکه خوبی برای آنها بود در اول ولی همین یک مانع بزرگی است برای موفقیت در آینده درآمدزا. لذا اگر از مشکل این معامله گرها درس بگیریم، موفق بودن در یک معامله گری به معنای این نیست که بی عیب و نقص باشیم چه خود ما چه سیستم ما. در اینجا یک قسمتی را باز می کند به نام تقریبی و نه دقیق. در اینجا یک مثالی هست از صحبت های جان بول اینجر که اندیکاتور بول اینجر ساخته می گوید که یکی از بزرگترین شیطان های معامله گری این احساس کاذب دقیق بودن و صد در صد بودن است. برای اینکه معامله گری یک پروسه کور و غیرشفافی هست مثل یک روز مه آلود است که می خواهیم در جهان خارج می خواهیم راه خود را پیدا کنیم یک جاده پر از مه که نمی توانیم به صورت شفاف و صد در صد پیچ و خم هایش را ببینیم. شما در معامله گری باید این ایده را قبول کنید که همه چیز به صورت صد در صد قابل سنجش نیست ولی در عین حال باید قدم بزنیم به سمت جلو و راه خود را پیدا کنیم و از حرکت باز نایستیم. به خاطر اینکه جاده مه است و صد در صد دید نداریم. بعد خانم روس می گوید که مارکت از طبقات مختلف و الگوهای مختلف تشکیل شده است که مرتب در حال تغییر است این الگوها هیچوقت خودش را به صورت صد در صد تکرار نمی کند.لذا اگر منتظر باشیم اگر یک الگویی که فکر می کنیم باید همان جور اتفاق بیفتد تعداد زیادی از تریدهای خوب را باید از دست بدهیم به خاطر اتفاقش لذا برای اینکه جلوی آن را بگیریم باید احتمال یک انعطاف را بهدهیم برای آن الگوها. اگر نزدیک آن الگوها بشویم قبولش کنیم و وارد آن الگوها بشویم، همینطور برای خروج اگر یک هدفی گذاشتیم مثلاً نزدیک آن هدف شد ولی صد در صد به آن نخورد هیچ اشکالی ندارد که اگر بخواهیم پافشاری کنیم و بگوییم که من نمی آیم بیرون و آن تارگت من صد در صد است و باید به آن بخورد.در مقابل می بینیم که تمام سود از دست رفته جلوی چشمان خودمان در صورتیکه اگر به صورت کاربردی و منطقی نگاه کنیم به صورت عملگرا می بینیم که مارکت برگشته و سیگنال های مخالف می دهد می آییم بیرون و به آن حالت ایده آل گیر نمی کند و باعث می شود خروج مناسب را از دست بدهیم.ریشه های ایده آل نگری و بی عیب و نقص نگریطرز تفکر بی عیب و نقص نگریستن و بی عیب و نقص نگاه کردن طوری نیست که وقتی ما به دنیا می آییم آن را به ارث ببریم، بلکه تماما یک چیز اکتسابی است که ما از خانواده و پدر و مادر یا می گیریم و بایستی طوری تربیت شویم که بی نقص باش.د در صورتیکه ذات اصلی انسان این است که یاد می گیرد و رشد می کند و با اشتباه تجربه یاد می گیرد و بالغ می شود و بعد از خانواده، مدرسه این کار را انجام می دهد که فرض کن یک سوال را نمی دانیم و خجالت می کشیم و یک چیز را می دانیم و دستمان را بالا می بریم که نشان بدهیم وقتی برای تست آماده می شویم صد در صد تمام جواب ها درست از آب در بیاید و نمره 20 بگیریم و سیستم آموزشی در تمام دنیا اغلب این باور را به دانش آموز القا می کند که برای یک سوال و مشکل یک جواب صد در صد وجود دارد و یک جواب غلط و یا درست است یا غلط به صورت صد در صد.وقتی خانواده به بچه کمک می کند در درسش طوری وادار می کند که باید تمام کارهایت را درست انجام بدهی و نمره هایت همیشه بالا باشد و بی عیب و نقص باشی و این به صورت یک عادت در فرد در می آید که برای همه چیز به سمت بی عیب و نقص بودن پیش برود و این کار اگر درست انجام نشود درست نیست و بچه یاد می گیرد که یک راه برای نجات باقی است و یک جواب برای یک سوال بیشتر نیست و دقت نمی کند که یک سوال ممکن است صد جواب داشته باشد. مشکل این است و این نحوه برخورد و فشارها در خانواده و مدرسه و دانشگاه و غیره باعث ایجاد اضطراب در فرد می شود و یک واکنش دیگر در فرد می تواند فرار از انجام باشد. می داند که نمی تواند آن را به صورت صد در صد انجام بدهد و غیر از صد در صد، غیرقابل قبول است. دانش آموز به سمت فرار می رود که به شکل تنبلی یا عدم علاقه خودش را نشان می دهد.با این سیستم آموزش و تربیتی آن بچه حس کنجکاوی اش از بین می رود و بایستی با علاقه و کنجکاوی آن کار را یاد بگیرد و اگر سیستم خانواده و آموزش طوری بود که بچه را به طوری هدایت و تشویق بکند و آزاد بگذارد که با تجربه خودش و آزمایش و ایجاد اعتماد کم کم چیزهایی را یاد بگیرد و اشاره می کند که خود خانواده و اجتماع هم نقش دارند که بچه را ایده آلیست بار بیاورند و داستان از کوچکی شروع می شود که بچه خوب من همه چیزش خوب است و اصلاً اشتباه نمی کند و همه کارهایش را درست انجام می دهد تا می رسد به سن بالا و جامعه هم همان چیزها را از فرد می خواهد و معمولاً به بچه های خانواده در کودکی فعالیت بیش از حد می دهیم. مثلاً به بچه کارهایی می دهیم و انتظاراتی از او داریم که از یک بزرگسال داریم در صورتیکه یک بچه توانایی ندارد و  تمام این انتظارات بالا باعث می شود که فرد آدم خشن و بیش از حد جدی باربیاید و این فرد احساس می کند که در تمام موارد باید وجود خودش را ثابت کند که باید یک کار فوق العاده انجام بدهد.خانم روس می گوید شروع حالت ایده آلیست به این صورت است که از خانواده شروع می شود با انتظارات و نکوهش های سخت که اعمال می شود. بعد برای آنکه خود بچه از این نکوهش ها در امان بماند یک نکوهش که در درون خود درست می کند که تمام اعمال و رفتارهای خود را تحت مراقبت کند و بازرسی کند.برای اینکه تمام مقرراتی که پدر و مادر در خارج درست کرده اند در امان بماند. با ایجاد منتقد درون می خواهند که آن نکوهشگر داخلی در امان بماند ولی درست در داخل خودشان این صدای منتقد را ایجاد کرده اند. بعد این صدای منتقد مرتب به صورت جزئی از خودش در جریان است. در طول روز که کارهایشان را مطابق مقررات زیر نظر دارد و چیزهای که به او گفته درست است حتماً آنها را به آن صورت انجام دهد و هیچوقت به آن فکر نمی کند که آن صدای درون که آن ها را نقد می کنند درست نیست.نتیجه ای که آن فرد می گیرد ولی این را دقت نمی کنند و این صدای انتقادگر درون قابلیت های این افراد را به شدت محدود می کند از اینکه یک چیز جدید را می خواهد شروع کند و ریسک پذیری آن ها کم می شود و قابلیت چیزهایی که حتی خودشان درست کرده اند را می ترسند به کار ببرند.خشمکلاً سیستم عادلانه ای نیست به خاطر استانداردهایی که یک فرد دیگر آن را تهیه کرده و گفته که این کارها را باید صد در صد و بدون هیچ گونه کم و کاست اجرا کنی.همچنین این صدای درون بر اساس آن استانداردهای در درون ایجاد شده و این به خاطر این است که روح انسان آزاده است و نمی خواهد تبعیت کند از چیزهایی که دیگران برای او درست کرده اند و این فرد به شدت درون خود احساس خستگی می کند که این احساس به صورت خشم بروز می کند و این منشا خشم است. از طرفی دیگر افرادی که ایده آل بار آمده اند سعی می کنند همه چیز را با استانداردهای بالایی که یاد گرفته اند انجام دهند و لذا این افراد حتی وقتی با بچه های خودشان هم رو به رو می شوند همین انتظارات شدید را از بقیه هم دارند که آن افراد با آن استانداردهای شدید کار بکند و طبق عالی بودن رفتار کنند. از دید آنها این است که رفتار آنها فقط درست است.لذا وقتی با افراد دیگر مواجه می شوند که نمی خواهند با استانداردهای آنها کار بکنند، این افراد سعی می کنند که آن افراد را وادار کنند به کارهایی که راه او را پیش بگیرند برای اینکه اشتباه آنان را جبران کنند به حریم شخصی تجاوز می کنند برای اینکه استانداردهای آنان را تغییر بدهد و از طرف دیگر دچار خشم می شود و از یک طرف دیگر از پدر و مادر و از خودش دچار خشم است که این سیستم را برای او ایجاد کرده اند و از طرف دیگر از دیگران شاکی است که استانداردهای او با بقیه فرق دارد و دیگران به حرف او گوش نمی دهند.مارکت که روی احتمالات کار می کند لذا قطعی برخوردن کردن با آن چه در طراحی سیستم و چه در اجرا و سطح بالا داشتن خیلی اشتباه فاحشی است که در حقیقت منجر به خستگی معامله گر می شود و هم اینکه حساب او تخلیه می شود از چندین ترید که معامله گری یک عمل دقیق نیست و یک عمل تقریبی و مثل جاده مه آلود می ماند که لازم نیست تا انتهای مسیر را ببینیم همین که جلوی پایمان را ببینیم کافی است که وقتی ریشه یابی می کنیم می بینیم که منشا تمام احساسات خانواده است که از مدرسه، دانشگاه و … می آید و بیشتر بچه ها را طوری بار می آورند که فکر می کنند فقط برای حل مسائل یک راه وجود دارد و باید راه درست را به همان شکل که دیگران می گویند انجام دهند و اگر کاری 70 درصد آن درست باشد کار خوبی نکرده و همه چیز باید صد در صد باشد و این باعث واکنش هایی می شود که ما یک ناظر درونی شدید ایجاد کنیم که او ما را به شدت کنترل می کند قبل از اینکه یک ناظر خارجی از ما ایراد بگیرد و ما را زجر دهد این ناظر داخلی جلوی ما را بگیرد.ترسریشه ترس در این است که فرد کاری را که می کند سطح آن پایین باشد و در حد ایده آل نباشد و یا اشتباه باشد و به اندازه کافی خوب نباشد که او می خواهد. لذا فرد که دوست دارد کارش را خوب و درست انجام دهد فکر می کند که اگر من می خواهم آن کار را انجام بدهم باید کارش صد در صد باشد.چون نوع دیگرش غلط است و کاری که من می خواهم انجام بدهم باید صد در صد درست باشد ولی ما از کجا می دانیم که درست و غلط چیست؟ مثلاً در مارکت. لذا بحث درست و غلط را به آن اشاره می کنند در اینجا یک ضرب المثل آورده اند از دافل وارش که می گوید همه کشف های بزرگ بشریت از علاقه و استمرار در کاری انجام شده که آن فرد کاری را که می کرده به نظرش می آمده که آن کار درست نیست و همه ضد آن بوده اند و لذا در معامله گری چه کسی هست که به او بگوید کار او درست است یا غلط.لذا معامله گر باید در ذهن خودش را عوض کند و قبول کند که در معاملات هیچ چیز درست و غلطی وجود ندارد و لذا نمی توانیم بگوییم که روش من درست است و بقیه کارشان غلط است. چون به صدها روش مختلف می توانیم کارها را انجام دهیم.لذا هر سیستم که ما کار می کنیم باید انتظار داشته باشیم که حداقل 40 درصد ضرر و 60 درصد سود و در غیر این صورت که میزان سود و ضرر دست خود ما است غلط است.احتمالات دست ما نیست و میزان ها دست ماست و راضی بودن به اینکه ضررها مخلوط به بازنده ها باعث می شود که فرد که به همین احتمالات کار می کند راضی باشد و نرود دنبال چیزی که غیرعملی است و صد در صد درست از آب دربیاید. پس همیشه کارها مخلوط هستند با ضرر و سود ولی متدی که انتخاب می کنیم می تواند متد ضرر ده باشد یا سود ده و برای متد سود ده که بخواهیم باید وقت بگذاریم و تحقیقات کنیم مثل فردی است که می خواهد ماشین انتخاب کند قبل از اینکه بخواهد رانندگی کند چند ماشین را امتحان می کند. پس در اینجا خوب وقت می گذارد و چندین ماشین را امتحان می کند و سیستم مناسب خودش را پیدا می کند. به طور مثال ماشین او امن است در تصادفات ضرر زیادی نمی بیند و صدمه به فرد نمی زند و مصرف بنزینش کم است و بعد از اینکه آن ماشین را خرید کار او تمام است و باید سعی کند قوانین رانندگی را به خوبی اجرا کند و از این ماشین استفاده مفید ببرد و همین که درست رانندگی کند و به قوانین احترام بگذارد و تمام تریدها را بگوید.در اینجا هست که می گوییم معامله گر چه کار درستی باید انجام دهد این است که تمام سیگنال ها را بگیرد برود بعداً می خواهیم سیگنالهای برنده را بگیریم و سیگنال های بازنده را نمی خواهیم چون اینها مخلوط خواهد آمد و روش درست این است که همه اینها را بگیریم.بهترین کاری که شما می توانید انجام دهید.اشاره می کند به یک معامله گر که همیشه بهترین کار این است که کاری را می توانی انجام دهی وقتی بهترین سعی خود را کرده ای و کار خود را انجام دادی چیزی بهتر از آن نیست.لذا بهترین کار شما، بهترین کاری است که انجام دادی. از بهترین بهتر وجود ندارد و درست است که ترید تمام شد می توانی برگردی و بگویی می توانستم اینجا وارد شوم قیمت بهتر بود و از آن خارج می شد بهتر بود. ولی اینها همه گذشته است و شما بهترین کار این است که کاری که عمل کردیم بر اساس سیستم خود حال اگر می خواهی نگاهی کنی در سیستمت و در آینده بهتر کنی سیستم خودت را الان که تمام شده ترید یک مسئله و بحث دیگری است و حال نمی توان آن ترید را کاری کرد و خود را بیمه کنیم حال می آییم تریدها را چک می کنیم و روی آن چک می کنیم که خارج از ترید عمل کردیم یا بر اساس ترید عمل کردیم؟ اگر تریدها بر اساس سیستم بود، ما بهترین کار را انجام داده ایم و بهتر از آن نمی توانستیم.حال چه ضرر دار و چه سود دار، بهتر از آن نمی توانیم. درست است ممکن است یک سال و دو سال دیگر هم خودت و هم سیستمت بهتر بشود ولی الان نمی توانی کاری کنی، همه چیز تمام شده و همه چیز را داری و وقت آن است که از سیستم خود درست استفاده کنی و یاد ایده آل بودن آن نیفتی دنبال سنگ تمام گذاشتن!فرد خودش، خودش را قبول کند.در اینجا یک ضرب المثل است که از کارل راجز می آورند که می گوید یک پارادوکس عجیب این است که من خودم را قبول می کنم همانطور که هستم. من می توانم خودم را تغییر بدهم. خانم روس بحث را باز می کند که در فردی ایده آل احساس می کند اگر خودش را آنطور که هست قبول کند و سیستمش را، این باعث شده که استانداردهایش بیاید پایین در حدی که استانداردهای پایین تبدیل به فرد سطح پایین تری شود و این اثر می گذارد روی سطح کاری آن فرد و این واقعیت دارد که زمینه ذهنی ما این گونه کار نمی کند. علت آن این است که هرچه ما بیشتر سعی کنیم که بگوییم که رفتارهای ما غیرقابل قبول است و به استاندارد بالاتری باید برسد راه چاره این است که ما به خودمان تلقین کنیم و بگوییم که من کامل و بدون قید و شرط همانطور که هست قبول میکنم حتی اگر که مثلا مشکل شماره یک را هم دارم. با گفتن این حرف و تکرار آن این به این معنی نیست که من مشکلی که دارم را دوست دارم و می خواهم نگهش دارم. بلکه به این معنی است که خودم که واجب تر و مهمتر هستم را بیشتر قبول دارم نسبت به مشکلی که یک جزء کوچکی از من است. چون مشکل بخش کوچکی از یک پازل است که باید آن را حل کنی و وقتی قبول کردی که من حل میکنم حتی بخاطر مشکل شماره یک و آن مشکل را تعریف کردی، نصف مشکل را حل کردی و باید دنبال راه حل بروی ولی مشکل را بزرگ نکردی جلوش خصیت و خودت بگذاری.وقتی قبول کردی کار آسان می شود و وقتی قبول نکردی کار سخت می شود. با این حرف ما مشکل ها را قبول نمی کنیم بلکه فقط خودمان را قبول می کنیم. با قبول خود ما شروع می کنیم به پیدا کردن راه حل تا مشکل را حل کنیم. بخاطر بیاورید ما یک مشکل را قبول کردیم مثل اینکه یک غذای خوب به شما تعارف می کنند یا یک غروب زیبای آفتاب را دیده یا یک روز خود در کنار دریاچه را قبول کرده اید به عنوان یک روز استراحت. به یاد بیاورید آن خاطره و لذت قبولی آن تجربه را که چه احساسی می کردید و به چه فکر می کردید. حال با همان دید خودتان را قبول کنید همانطور که هستید و ببینید چه احساسی به شما دست می دهد در لحظه ای که قبول کردید خودتان را و ببینید که خلق و خوی شما را احساساتتان چه تغییری می دهد وقتی که شما خودتان را بی قید و شرط قبول کردید.بزرگداشت خود ما که سبب ایجاد اعتماد به نفس می شود که اشاره می کند معامله گرهای ایده آلیست همیشه دنبال این می روند که کجای کار ایراد دارد.ممکن است به نظر خوب بیاید که ما می خواهیم بهترش کنیم ولی درحقیقت تمرکز فردی که دنبال اشتباه می گردد تا آن را درست کند در جای غلطی قرار می گیرد و تمرکز آن فرد روی اشتباه است که یک ضعف به شمار می رود به جای اینکه دنبال این بگردد که کجا قوی است.وقتی ما روی چیزی تمرکز می کنیم که منفی است و یک چیزی کجایش اشتباه است و آن طرز تفکر و روش منفی ایجاد می کند. لذا خود به خود اعتماد به نفس ما را از بین می برد. نیت ما این بود که یک چیزی را بهتر کنیم ولی چون روی کمبودها تمرکز کردیم اعتماد به نفس و توکل خود را از دست می دهیم.خانم روس می گوید من به اغلب معامله گرهایم یک تمرینی می دهم که می گویم بروید تهیه کنید از هر چیزی که از آن راضی و سپاسگزار هستید از خودتان، راجع به هر چیزی که هست و این لیست را هر هفته تکرار کنید و به من بدهید و هر هفته سعی کنید لیستتان از هفته قبل بلندتر باشد. از معامله گرهایش می خواهد که در آخر هر روز محاسبه کنند که چه چیز خوبی در آن روز انجام داده اند و می توانند به آن افتخار کنند. در هر روز هر کار خوبی که می کنید به خودتان جایزه بدهید و تشویق کنید. به این ترتیب آن چیز مثبت را در خودتان تقویت می کنید.یک کار خوبی که می توانیم بکنیم این است که به خاطر بیاورید که از یک فرد قدردانی کرده اید و همان را برای خودتان و از خودتان قدردانی کنید و به خودتان جایزه بدهید. وقتی همان قدردانی را که برای دیگران کردیم برای خودمان انجام دهیم مشاهده می کنیم که چه احساسی به ما دست می دهد و احساس می کنیم که ما یک انسان با ارزشی هستیم و شما باید سعی کنید این تمرینات را هر هفته تا چند سال آینده انجام دهید و با این کار سبب می شود که این کارها، کار را برای شما آسانتر و سهل تر کند و این به صورت یک عادت مفید برای شما در می آید و انسان های ایده آل و پرتوقع به این کار می گویند عبادت. درک نمی کنند که آن را انجام دهند و فکر می کنند چون خودشان مستحق سپاسگزاری و تشکر هستند و یک طرز تفکر غلطی که در آنها است این است که از خودشان قدردانی کنند، آنها دیگر پیشرفتی نمی کنند و پیشرفت های آنها متوقف می شود.خانم روس می گوید که سالهای زیادی با معامله گرهای مختلف کارکرده است. می گوید کمتر معامله گری پیدا می شود که از اعتماد به نفس که این کار ایجاد می کند ضربه بخورد و برعکس معامله گرهای زیادی که مغرورانه ترید کرده اند و یا بی توجه بوده اند و یا بی احتیاطی ترید می کرده اند اینها باعث شده که از میدان به در بروند و هیچ وقت نشده کسب با اعتماد به نفس ترید کند و موفق نبوده باشد.رها کردن ایده نیاز به کنترل آیندهاین درست نیست که بعضی ها می گویند که ما هیچ کنترلی روی معامله گری خود نداریم. در معاملات ما روی خیلی چیزها کنترل داریم، مثل اینکه ما تصمیم می گیریم چه زمانی وارد مارکت شویم و چه زمانی از آن خارج شویم. ما تصمیم می گیریم چه مارکتی را ترید کنیم و چطور استفاده کنیم. ما هستیم که بروکر خود را انتخاب می کنیم. ما تصمیم می گیریم که چه مقدار خرید کنیم و حد ضرر و سود را ما تعیین می کنیم و تنها چیزی که ما نمی توانیم آن را کنترل کنیم این است که مارکت چه کاری خواهد کرد. معامله گر تمام گرا یا ایده آلیست این برایش کافی نیست و می خواهد روی هر چیزی کنترل داشته باشد و نمی خواهد قبول کند که کنترل جهت مارکت دست آن ها نیست.لذا برای اینکه آینده را قابل پیش بینی کنند به نفع خودشان و حتماً مطابق میل آنها درست در آید، وقتی می بیند مارکت در جهت آنها نیست، به شدت نگرانی و احساس عدم کنترل به آنها دست می دهد. برای اینکه فکر می کردند بایستی همه چیز مطابق میل آنها پیش برود.هر چند معامله گری «درصدی» کار می کند و همچنین در معامله گرهایی که سیستمی دارند که درصد برنده شدن آن ها زیاد است، در شک هستند و نمی خواهند تست کنند و ببینند که این سیستم درست کار می کند و نمی کند.آنها باید از قبل مطمئن شوند که همه چیز 100% درست است. در معامله گری ما مطالعاتمان را با داده های گذشته انجام می دهیم، ولی وقتی ترید عملی می کنیم، باید بیاییم به سمت حال و آینده و ببینیم چه اتفاقی خواهد افتاد. لذا خیلی باید برای ما عادی شود که نمی توانیم همه چیز را پیش بینی کنیم و خودمان را آماده کنیم. این ممکن است برای خیلی از معامله گرهایی با این شخصیت، غیرممکن باشد و مهم نیست آن ها چقدر به خودشان بگویند که ما با چیزی که داریم برویم به سمت جلو و ببینیم چه اتفاقی می افتد و با آرامش کارمان را ادامه بدهیم و باز هم آنها نمی توانند با آینده غیرقابل پیش بینی کنار بیایند و فکر می کنند مسئول هستند که آینده را پیش بینی کنند و تمام چیزها باید انجام شود.اهمیت کنجکاوییک روش خوب برای مواجهه با اطلاعات و آینده، چه در معامله گری و چه در زندگی، این است که طرز تفکر خودمان را عوض کنیم به سمت یک آدم کنجکاو، به جای یک آدم برحق پیشگو. مثلاً صبح که می خواهیم شروع کنیم به کار، بگوییم چه روز خوبی است و من امروز را که روز خوبی است برای معامله گری انتخاب می کنم و وارد مارکت می شوم ببینم چه اتفاق هیجان انگیز و خوبی خواهد افتاد و من برای اتفاقهایی خوبی که در پیش است …. این طرز فکر را مقایسه کنید با فردی که می گوید «من امیدوارم که همه تصمیم هایم درست از آب دربیاید در امروز» و فرد دیگری که «می گوید من امیدوارم هیچ ترید بازنده ای نداشته باشم». در اینجا اشاره می کند که ما خودمان را در حالت کنجکاوانه قرار می دهیم مثل بچه.از تریدهای مختلف راه های جدید به سمت ما باز می شود و در ترید برای ما شکارهای مختلف باز خواهد شد. ما دنبال فرصت ها و احتمالاتی می گردیم که در آینده برای ما پیش بیاید. ما می رویم دنبال احتمالات و بر اساس آن فکر می کنیم و ترید را بر اساس آن محاسبات انجام می دهیم تا بتوانیم موفق باشیم و در آمدی از آن کسب کنیم. شما جمله خود را به این شکل شروع کنید که «همیشه من می خواهم……»، «باید بدانم چگونه…..» و جمله خود را ادامه دهید. مثلاً بگویید که «من می خواهم بدانم چگونه معامله گر بهتری شوم» و یا اینکه مثلاً «من می خواهم بدانم که چگونه می توانیم از معامله گری لذت بیشتری ببرم و با تفریح بیشتری آن را انجام دهم». «می خواهم بدانم چطور می توانم نتایج خود را بهبود ببخشم». از این طرز فکر که نشان می دهد فرد فکرش باز است و امیدوار است و کنجکاو است نسبت به آینده باعث می شود فرد از بسته بودن، باز شود و به جهان هستی به دید باز نگاه کند وقتی فرصت های آینده به سویش گشوده می شود.تمرکز روی جزئیات و تصویر کلیآدم های ایده آل گرا تمایل دارند به اینکه بیش از حد به سمت جزئیات بروند. وقتی به سمت جزئیات بیش از حد می روند بعد اهمیت کل قضیه در کجاست؟ در صورتیکه کلیات از همه چیز مهم تر است که ماهیت مارکت چه هست برای ما، برای همین آن جزئیات اهمیت کمی دارند و دید ما را تیره می کنند و شفافیتی که ما لازم داریم در معامله گری، از بین می برند. آنها ممکن است که از قبل وارد جزئیات بشوند و تصمیم درستی بگیرند و در زمان حال که می خواهند عمل کنند سریع و می خواهند واکنش نشان بدهند، لازم است که به سرعت تصمیم بگیرند و در جهت تصویر بزرگ این کار را انجام بدهند. لذا برای اینکه از این حال دربیاییم بهتر است که به سمت تصویر بزرگ برویم و اینکه در کجای ترید هستیم و مارکت به چه سمتی هست و از آن برویم به سمت جزئیات و دوباره برگردیم به سمت کلیات و آنها را رصد کنیم بدین ترتیب تصویر درستی داریم از همه چیز از تریدی که وارد آن شدیم.تشخیص گنج درونیک داستان قدیمی از افسانه های هندو می گوید که انسان قدیم از قدرت خویش سوء استفاده کرد و خدایان تصمیم گرفتند مجازاتش کنند و این قدرت را از او بگیرند و جایی پنهان کنند که او نتواند آن را پیدا کند و با خود گفتند که هر کجا که این قدرت را بگذاریم او آن را پیدا خواهد کرد. در اقیانوس و بالای کوه ها و کف دریا هر جایی که بگذاریم انسان با کنجکاوی آن را پیدا می کند.تنها جایی که به نظرشان رسید که انسان نتواند آن را پیدا کند در عمق وجود خود انسان بود که قدرت را خدایان گذاشتند داخل عمق وجود او و گفتند که این جایی نیست که انسان بتواند نگاه کند و قدرت خود را به دست بیاورد. این داستان از نظر روانشناسی هم صدق می کند و منشأ قدرت داخل خود ما است و همه خوبی ها و بصیرت و شجاعت و لطف و بخشش داخل خود ماست و این دست خود ما است که بیاییم و آن را پیدا کنیم و وقتی پیدا کردیم استفاده کنیم و آن را در راه انجام موفق معاملات در بازار استفاده کنیم و همۀ آن را برای هر هدفی که دوست داشته باشیم استفاده کنیم.تمریناتتمرین1- خودمان را ارزیابی کنیم تا ایرادات ما مشخص شود و با تلقین آن را رفع کنیم. برای این کار یک سری پرسش دارد که:-آیا شما برای خودتان استانداردهای غیرقابل دسترسی دارید؟-آیا شما احساس می کنید که اتفاق خیلی بدی می افتد اگر درست نباشیم و اشتباهی کنیم و شما فکر می کنید برای هر مشکل فقط یک راه حل وجود دارد؟-آیا شما به طور غیرضروری و هیجانی سفت و سخت تصمیم میگیرید؟-آیا در معاملات پولی را از دست بدهید عصبانی می شوید؟-آیا اگر اشتباهی کردی می توانی خودت را ببخشی؟اینها مجموعه سوالاتی است که باید بروید و جواب اینها را پیدا کنید و ببینید چه پاسخی می دهید و چه رفتاری از شما سر می زند وقتی فهمیدید که طرز فکر قدیم شما چیست آنها را جایگزین کنید با رفتارهای درست. در اینجا لیست رفتارهایی که باید جایگزین کنیم تا جزء وجود ما شود:2-من یک انسان کامل هستم. من بهترین کاری که از دستم بر می آید انجام می دهم و بهترین کار کافی ترین کار است.3-من به اندازه کافی توانایی دارم و دیگر لازم نیست.4-من هر روز معامله گر بهتری می شوم معامله گری یک هنر و یک علم غیرکامل است و هیچ کسی آینده را نمی داند و لازم نیست من آینده را پیش بینی کنم.5-اگر من می خواهم درست عمل کنم تنها راهش این است که متد و قوانین را درست اعمال کنم.6-من مستحق بخشش هستم و می توانم هنوز پیشرفت کنم من به پیشرفت خودم اهمیت زیادی می دهم. https://threemarkets.com/ </description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2019 23:24:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت گناه کشنده در معامله‌گری - فصل سوم: بی احتیاطی</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%B3%D9%88%D9%85-%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B7%DB%8C-vfzs9jqqpjz4</link>
                <description>سومین اشتباه که خطرناک است بی احتیاطی است یا کله شقی در معامله کردن. ما برای اینکه یک معامله گر موفق باشیم باید خطر را را بپذیریم. یعنی شجاعت ورود به معامله را داشته باشیم با اینکه می دانیم می تواند برای ما ریسک مالی داشته باشد و دو دو تا چهارتا نیست پس کمی شجاعت لازم است تا جای ترس را بگیرد و ما بتوانیم پولمان را در ریسک بگذاریم به امید سودی چندین برابر ریسک. ولی اینجا یک دنیا تفاوت است بین اینکه یک ریسک حساب شده ای را که حدش معقول و مشخص و کوچک است در مقابل احتمالات مارکت بگیریم در مقابل کسی که فقط ریسک می کند بدون اینکه بداند حد ریسکش چیست و بدون محاسبه و استاندارد فقط ریسک را می پذیرد.لذا درست است که پذیرفتن ریسک و خطر بخش مهمی از معامله گری موفق را تشکیل می دهد اما نه ریسک حساب نشده و بی انتها و نامشخص و اینجا تفاوت بین معامله گری که حساب شده کار کرده و ریسک را پذیرفته در مقابل سود چندین برابر با معامله گر بی احتیاط و کله شق که هیچ محاسبه ای ندارد که تا چه حد می خواهد جا بدهد به ریسک مشخص می شود.این معامله گر هایی که بی احتیاط و بدون حساب و کتاب وارد می شوند قسمتی از این ها برای تفریح معامله می کنند و در ذهنشان هست که بگذار این سهم را بخریم و ببینیم چه اتفاقی می افتد و برای هیجان معامله گری وارد معامله می شوند. نه بخاطر سود و درآمد و بخاطر این طرز فکر برای اینکه هیجانش را بیشتر کنند حجم معامله گری را هم افزایش می دهند تا هیجان بیشتر بشود اما این نوع طرز فکر در زندگی حتی در معامله گری و غیرمعامله گری باعث می شود ما خودمان و بقیه را در خطر بیندازیم.زندگی به اندازه کافی اتفاقات غیرناخواسته دارد چه اینکه عزیزی را از دست می دهیم یا طوفان می آید یا زلزله می آید و کاری هم ممکن است از دست ما برنیاید و مجموعه این اتفاقات اگر انسان به آن فکر کند به حد کافی اضطراب ایجاد می کند. برای برخی انجام رفتارهای خطرناک شاید کمک کند تا احساس ناامنی و ندانستن اتفاقات بدی که می خواهد بیفتد تسکین دهد و برای برخی دیگر این طرز فکر و عملکرد نامحتاطانه احساس آزادی به آن ها می دهد و فکر می کنند با این عمل آزادترند و زندگی آن ها از ماجراجویی و هیجانی بیشتری برخوردار است و فکر عواقب کار را نمی کنند و می گویند حالا که یک بار زنده هستیم بگذار کاری که دوست داریم انجام دهیم و تا آخرین دلار جیبمان را خرج کنیم و قمار کنیم و برویم جلو اما ما می خواهیم معامله گری را تا آخری عمر انجام دهیم و در این شغل بمانیم و از مارکت استفاده ببریم. درست است که نمی توانیم ترسو باشیم، اما نمی توانیم بی کله و کله شق باشیم و ترید کنیم چون دیر یا زود عواقبش گریبان ما را می گیرد و مارا از مارکت بیرون می کند.یک ضرب المثل معروفی می گوید علاقه است که انسان را زنده نگه می دارد و به انسان زندگی می دهد پس ما برای علایقمان کار و زندکی می کنیم اما عقل هست که به زندگی دوام می دهد و انسان بی احتیاط دارد بدون تفکر کار می کند بدون اینکه فکر کند نتیجه اعمالش چه خواهد شد. بخاطر اینکه وقتی ما تفکر و تحلیل و تجزیه می کنیم با محاسبات که هر عملی در نهایت چه عکس العملی دارد با این محاسبات ما نتایجی به دست می آوریم که واقعی است و به ما می گوید نتیجه کار ما چقدر سود و چقدر ضرر دارد و براساس آن یافته ها و  نتایج تصمیم می گیریم که می ارزد ریسک کنیم یا نه.در اینجا جمله جالبی دارد نویسنده و می گوید شخصی که بی احتیاط است و می گوید من چیزی برای از دست دادن ندارم، این به این معنی نیست که این شخص را به برنده تبدیل می کند و معنی واقعی این عبارت این است که اهمیت ضرر دادن برای من بی معنی شده در صورتیکه باید جلوی ضرر را کم کنم اما اهمیتی ندارد چقدر ضرر بدهم. پس این ربطی ندارد که بگوییم این شخص را برنده می کند.برنده شدن در معامله گری مقوله جدایی است و فقط راه بازنده بودن را در فرد بازتر و بی انتهاتر می کند. این فرد با این طرز تفکر در یک دام واقعی گیر افتاده و جالب این است که آدم های کله شق همدیگر را دنبال می کنند و به هم توصیه می کنند قوت قلب می دهند در شکست هایشان. نمونه بارز فرد بی احتیاط نیکولاس لیسام است که با یک ترید کله شق بانک بزرگ بارینک را که صدها سال تجربه بانکی داشت در یک روز به ورشکستگی رساند.دنبال هیجان بودن برای خیلی افراد زندگی یک سفری است برای ایجاد لحظه های هیجان انگیز و فراموش نشدنی و در تلاش برای اینکه از زندگی روزمره و کسل کننده درباییم و احساس کنیم زندگیمان پرهیجان و معنی دار است. افرادی که دنبال هیجان هستند خود را داخل انواع و اقسام کارهای قانونی و غیرقانونی می کنند تا به این هیجان برسند. نمونه قانونی آن معامله گری و قمار بازی و انواع ورزش های خطرناک و پارتی های خارج از حد کنترل و طیف وسیعی از کارهای هیجان انگیز غیرقانونی است. مثل زدن بانک، دزدی از فروشگاه و مسابقه سرعت در بزرگراه با ماشین یا موتور و هر کدام نیز عواقبی دارند.مثلا رانندگی با سرعت زیاد ریسک خطر جانی و بدنی دارد و معامله گری ریسک مالی دارد و در همه اینها چه مادی و ه بدنی به فرد هیجان می دهد و ما با این ورز هاش هیجان انگیز مثل مسابقه ماشین سواری و موج سواری و کوهنوردی آشناییم و می دانیم چقدر هیجان دارد و ریسک هم دارد و برای هیجان بیشتر آخرین حد کوه ها و سرعت را پیش می گیرند که خطر بیشتر و هیجان بیشتری هم دارد. بعد از تجربه شخصی خانم روس می گوید که بعضی ها معامله گری را در حد ورزش های خطرناک به سمتی می کشانند که ماکزیمم هیجان و ریسک را به آن ها می دهد. اما باید توجه داشت که ریسک بیش از حد برای کسب هیجان باعث نمی شود مهارت معامله گری و سود ما بالاتر برود و باید ما ریسک را مدیریت کنیم نه اینکه فقط ریسک را به صورت ماجراجویی و صرفاً به خاطر هیجان انجام دهیم و بعضی از تردیدرها آخر هفته ها برای تفریح به قماربازی می روند و پولشان را در قمارخانه ریسک می کنند. اما به آنها هیجان می دهد. برخی حد حساب شده ای از ریسک را قبول می کنند وقتی می دانند که در قماربازی می بازند اما مقدار بازندگیشان حساب شده است و درصدی هم هستند که انتهایی برای ریسکشان نیست و تا انتهای خطر می روند بدون اینکه در نظر بگیرند چقدر حد لازم و کافی هست و دیگر باید جلوی آن را بگیرند.اینها از هیجان زنده بودن زندگی می کنند و نمی توانند با زندگی معمول که حالت کسالت آور دارد کنار بیایند.لذا استفاده از بازار و معاملات به عنوان وسیله قماربازی استفاده نابجایی است که ما بخواهیم هیجان و زنده بودن به زندگی بدهیم و از حالت کسالت آور با کمک معامله گری دربیاوریم و این افراد هدف اصلیشان از بودن در مارکت ایجاد هیجان است، نه درآمد و حتماً این تردیدرها به هیجانی که می خواهند می رسند اما به موفقیت مالی نمی رسند. با این دید در این افراد نیاز به انجام یک کار ریسکی و حساب نشده بسیار بالاتر از این هست که آن ها خیلی صبور مننتظر باشند تا از معامله گری آن ها مطابق سیستم یک ستاپ کامل پیش بیاید و بعد وارد معامله شوند.این افراد با طرز فکر اینکه حال وارد شویم تا ببینیم چه اتفاقی می افتد درست است که اتفاقی می افتد و آن اتفاق هیجان ناگیز است اما شانس سوددهی این اتفاق زیاد نیست.هیجان و اضطراببعضی افراد دنبال هیجان هستند و مارکت را به عنوان یک وسیله ارضا کننده برای هیجان قرار می دهند. برخی افراد عموماً دنبال هیجانات می گردند و این به این معنی نیست که هیجان را تجربه کنیم و بعضی دنبال این هستند که از چیزهای دردسرآور جلوگیری کنند و این به این معنی نیست که این فرد آرام است و بتواند با این کار به آرامش برسد.هر احساس یک طیف وسیع حادی دارد از دو مرز افراط و تفریط و در مورد هیجان مخالف آن یکنواختی است و فردی که خیلی مضطرب است، نقطه مخالف آن فردی است که آرام است. ارتباط بین هیجان و اضطراب هست که می تواند در موارد مختلف به هم تبدیل بشود یعنی فردی می تواند بین این دو در حرکت باشد و هیجان زیادی را به شکل اضطراب داشته باشد.همچنین افرادی که می خواهند ریلکس باشند می توانند دچار بی حوصلگی و یکنواختی بشوند و یا برعکس. لذا وقتی به مقوله هیجان و اضطراب و نقطه مقابل آن که آرامش و بیحوصلگی است این چهار حالت را در یک روز می توانیم در معامله گر ببنیم وقتی وارد مارکت می شود. از نظر فیزیولوژی بدن، عواملی که باعث هیجان می شود می تواند باعث اضطراب بشود چون هورمون آدرنالین و سیستم دفاعی در آن حالت حرکت می کنند و ما را وادار به هیجان و اضطراب کند بخاطر چیز غیرمنتظره و عواملی که باعث رخوت و آرامش می شوند همانی است که باعث بیحوصلگی می شود و هورمون سیستم پاراسمپاتیک بدن است که در آرامش و شب ما دچار این حالت می شویم. لذا وقتی در طی روز معامله گری ما در این چهار حالت می چرخیم می فهمیم که هیجان و اضطراب حالت هایی از احساسات هستند که به فرد احساس حس ارضا را می دهند در صورتیکه مخالف این قضیه هم هست و وقتی ما حالت ریلکس هستیم و بیحوصله و بی علاقه به چیزی این دو احساس احساساتی نیست که به فرد حس ارضای شخصی زیادی بدهد. لذا ما آن ها را در طبقه منفی جای می دهیم از نظر حس ارضای شخصی. لذا اینکه ما در معامله گری به کدام حالت داریم می رویم در طول معامله گری بستگی دارد که زمینه ذهنی ما در آن لحظه چیست.مثلاً اگر معامله گر فکر می کند که 65 یا 70 درصد برنده است بیشتر در حالت هیجان است و اگر فکر کند 65 یا 70 درصد در ضرر است به حالت اضطراب و خمودگی در می آید و بعضی مواقع میزان اهمیتی است که ما می دهیم مثلاً ممکن است کما 35 درصد احتمال ضرر داشته باشیم اما از همین 35 درصد ضرر به شدت می ترسیم و دچار اضطراب می شویم به جای اینکه تمرکز کنیم که 65 درصد احتمال برنده شدن داریم مطابق با سیستم و حالت هیجان مثبت را در خودمان ایجاد کنیم.قالب های محافظتییک کتاب خوبی آقای ابتر دارد به نام لبه خطرناک و سایکولوژی هیجان و می گوید وقتی ما داریم کار هیجان انگیز مثل معامله گری می کنیم برای اینکه این تجربه را به صورت هیجان نگه داریم و به اضطراب تبدیل نشود باید، هم زمان معیارهای محافظتی را مدنظر داشته باشیم و از قبل پیش بینی کرده باشیم.مثلاً یکی از آن اعتماد به نفس معامله گر است که می تواند هر واقعیتی را از پس آن بربیاید یا بدانیم که قابلیت کاری را که می خواهیم انجام دهیم از قبل به دست آورده ایم. دیگری اینکه ناحیه امنی را برای خودمان تعریف کرده باشیم که در زمانی که در آن ناحیه قرار داریم از صدمات محافظت می شودیم و خارج از آن در خطر هستیم. مثل وقتی که سرعت راننده بالا می رود رانندگی لذتبخش و مقداری هیجان انگیز می تواند به بازی خطرناک تبدیل شود و دچار اضطراب بشود یا مسافرانی که در ماشین هستند. دیگری احساس جدایی از نتیجه آن عمل است که ما خودمان را درگیر و وابسته نتیجه نکنیم که اگر نتیجه نداد سرشکسته شویم.اعتماد به نفساعتماد شخصی به آن تبحراتی که فرد پیدا کرده و سیستمی که دارد به او اطمینان خاطر می دهد که می تواند در مقابل خطرات احتمالی دوام بیاورد.مثلاً معامله گر حرفه ای با داشتن متد مشخص که احتمالات آن از قبل تعیین شده و تبحر انجام آن، این اعتماد را به دست می آورد و می داند که می تواند متد معامله گری خودش را با بهترین نحو به اجرا بگذارد و احتمالات قوی در خودش احساس می کند. لذا وقتی ترید را باز می کند اطمینان بالا دارد که احتمالاً مارکت به آن سمت خواهد رفت و اگر نرفت می داند که چطور با سرافرازی از مارکت خارج بشود. لذا اعتماد شخصی، به فرد معیارهای محافظتی می دهد از قبل که در زمان انجام عمل حساس معامله گری احساس سرخوشی و سرافرازی و ارضای شخصی داشته باشد به جای ترس در هنگام معاملات.ناحیه امنشخصی که داخل ناحیه امنی که از قبل تعیین شده قرار می دهد می داند که در محدوده خطر نگران کننده ای نیست و یا اینکه به سمت ناحیه خطرناک کشیده بشود و در مورد معامله گری حتی معامله گری که داخل معامله است و دارد به صورت هیجان مثبت با ترید بازش کار می کند وقتی می تواند با اطمینان خاطر در این ناحیه از نظر ذهنی کار کند که بداند آن ضررهای مشخصش را از قبل تعیین کرده و فعال است و هر لحظه مارکت برگردد به سرعت آن را خارج می کند و نمونه اش اینکه معامله گری که می داند درصد بسیار کمی از پولش در هر ترید در ریسک است، می داند در مکان امنی قرار دارد چون 99 درصد پولش بیرون ترید است و یک درصدش می تواند از دست برود. لذا این ناحیه های امن است که از قبل می توانیم در معامله گری و بقیه کارهای زندگی تعیین کنیم که بدانیم در ناحیه امنی هستیم که خطر شدید و ناگهانی ما را تهدید نمی کند.جدا شدن و غیر وابسته شدنخاصیت غیروابسته بودن به ما یک فاصله ای می دهد از خطر و باعث می شود بهتر بتوانیم با موقعیتی که پیش می آید تعامل کنیم.ما می توانیم از داخل کاری که انجام می دادیم یک قدم بیاییم عقب و به دید شاهد و ناظر به کارمان از یک نقطه نظر خنثی نگاه کنیم. چون کسی که بیرون قضیه است دید خنثی و بدون هیجان دارد نسبت به کسی که داخل ترید است. اما همه ما این قابلیت را داریم که شاهد باشیم در قضیه ای که گیر کردیم و نمی دانیم به علت هیجان چگونه تصمیم بگیریم بیرون بیاییم و از خودمان بپرسیم اگر من داخل این ترید نبودم و این حرکت پیش می آمد چه می کردم و یا با دید استاد نگاه کنیم که اگر من می خواستم الان به یک دانشجو درس بدهم من چه توصیه هایی به او می کردم.یکی از روش های بسیار معروفی که کاربرد فراوانی دارد در آمادگی معامله گرها اسمش تمرین ذهنی است و یکی از روش های خوب جدا کردن شخص. این از حالت های هیجانی در این متد فرد معامله گر داخل ترید نیست اما در ذهن خود تجسم می کند که بر اساس پیش بینی امروز مثلاً سود می خواهد بالا برود و مثل یک فیلم که جلوی چشمش هست حس می کند این عمل دارد اتفاق می افتد و لذا بخشی از احساسی که قرار است برای او اتفاق بیفتد را در آن حالت در شخص ایحاد می شود و در عین حال وقتی این فیلم را با سناریوی از پیش تعیین شده جلوی خودمان باز می کنیم که مثلاً ما اینجا وارد می شویم، اینجا خارج می شویم، اینجا خط می کشیم، اینجا سیگنال خروجمان است، این باعث ایجاد عادت خوب در معامله گر می شود.علتش این است که ما پولی را در ریسک ننداختیم که بخواهد هیجان بیش از حد به ما بدهد که ذهن ما بخواهد دچار اختلال تصمیم گیری بشود. لذا به راحتی می توانیم تصمیم درست بگیریم و ذهنمان را آماده کنیم که تصمیم درست بگیرد و مرتب انجام بدهد چیزی را که می خواهد. یک خاصیت دیگر تمرین ذهنی از قبل این است که فرد را واکسینه می کند در مقابل هیجاناتی که بعد می خواهد پیش بیاید. چون وقتی از قبل آمادگی ذهنی داشته باشیم و بدانیم با دز کمی از هیجانات که بدون پول وارد شدیم و این کارها را می کنیم اگر مارکت سقوط کرد و اگر سود یا ضرر کردیم انقدر است. تمام این حالت ها و هیجانات ناشی از آن که مقدارش کم است، مثل واکسیناسیون است که دز کمی از میکروب را وارد بدن می کند اما از مقدار زیادی از میکروبهای کشنده بعدی ما را جلوگیری می کند و این هم همین عمل را انجام می دهد و مقدار کمی هیجان حساب شده ما را قوی می کند ذهنمان را به سمتی که حتی مقدار زیادی از هیجان را می توانیم بعداً بدون هیچ مشکلی تحمل کنیم. پس تمرینات ذهنی از قبل که انقدر تاکید می کنند بر آن با مکانیزم جدا کردن ما از خود ترید اصلی به ما آمادگی لازم را می دهد تا در ناحیه امنی قرار بگیریم و با هیجان کافی جلو برویم.روش دیگری که می تواند این جداسازی را برای ما انجام بدهد این است که با حجم کم کار کنیم. مثلاً سایز ترید ما انقدر کوچک باشد که اصلاً حساب نمی آید اما با پول واقعی هست و انقدر به ما هیجان می دهد آن مقدار کم پول که می توانیم کاملاً تمرکز کنیم و ترید را اجرا کنیم مثل قدم های کوچک بچه ای که تازه راه افتاده به ما کمک می کند که کم کم روی پا بایستیم و زمانی که فقط قدم های ما قوی شد به آرامی حجم معاملاتمان را به تناسب قدرتی که می توانیم از نظر هیجانی خودمان را کنترل کنیم بالا می بریم.معامله با سیستم مجازی در ابتدای کار می تواند هیجان لازم را بدهد و برای تست سیستم جدید که قبلاً تست نشده می تواند به ما کمک کند و با تمرین خود ما بدانیم چگونه باید بخریم و بفروشیم و با — آشنا شویم و یک خطری که می تواند این سیستم مجازی داشته باشد این است که اگر طولانی کار کنیم و عادت کنیم موقعی که بخواهیم با پول اصلی کار کنیم احساس ضعف و ترس می کنیم. چون یک سرگرمی بوده که ریسک نداشته مثل بازی کامپیوتری که فقط هیجان دارد و تجربه اصلی را به ما نمی دهد. به هر تریدی به دید یک جزء بسیار کوچک از تعداد بسیاری از تریدها و یا روزهای معاملاتی که پیش روی ما خواهد بود به آن نگاه کنیم چون ما می خواهیم سالها ترید کنیم و بارها معامله کنیم و برای همین مثل یک قطره اقیانوس است که — زیادی ندارد نتیجه آن و به این ترتیب ما از آن ترید خاص خودمان را جدا کردئم و از نتیجه آن نمی ترسیم.بنابراین از نظر آماری یک ترید که درصد خیلی کمی از پول در ریسک است تاثیر آماری زیادی در افزایش یا کاهش پول ما ندارد مثل روزهایی که سر کار می روی و یک روز ابری یک روز آفتابی است و فرقی ندارد و تو هر روز سرکار می روی و نمی گویی من روزهای آفتابی خوشحالم و روزهای ابری سر کار نمی روم. وقتی خودت را جدا کردی از خود ترید آن روز و یا تریدهای دیگر و با دید بلندمدت به قضیه به عنوان کار حرفه ای نگاه می کنی به  اینکه تردیت باید جور خاصی ختم بشود نگاه نمی کنی و حالت شاهد و غیروابستگی به ما می دهد که در آن احساس زیادی سرمایه گذاری نکردیم و این را بخاطر داشته باشید که این نیز می گذرد و نتیجه آن خیلی مهم نیست.اشاره کردیم که معامله گرهای بی احتیاط ریسک را بدون محاسبه وارد ترید می کنند و فقط برای هیجان و تفریح وارد مارکت می شوند تا به آنها حس ارضا بدهد. فرق هیجان و اضطراب این بود که اضطراب نوع منفی و بیش ازحد هیجان است و خارج از کنترل است و برای اینکه ما دچار اضطراب منفی نشویم باید معیار محافظتی را در نظر بگیریم تا بتواند به ما اطمینان خاطر بدهد که سه تا چیز هست که یکی اعتماد به نفس است و از معامله گری می آید که می داند سیستمی دارد که سود واضح و ضرر واضح و کمی دارد و مقدار کمی از سرمایه را در ترید قرار داده و این ناحیه امن دارد. با رعایت مدیریت مالی ما همیشه در ناحیه امنی قرار می گیریم که خطر شدید متوجه ما نیست و اگر ببازیم درصد کمی از سرمایه ماست.حالت سوم این است که به صورت شاهد در قضایا باشیم و خودمان را درگیر هیجانات نکنیم تا به سمت منفی برود و از تمرینات این قسمت تمرینات ذهنی است که قبل از شروع ترید تجسم کنیم که ترید چگونه حرکت می کند و ما کجا وارد می شویم و چقدر ضرر می کنیم و همه اینها ما را دچار احساساتی می کند که مثل واکسیناسیون ما را قرنطینه می کند برای هیجانات بعد و استفاده از سیستم هایی که پول کمی را درگیر ترید می کند و مارجین زیادی ندارد با سایز بسیار کم ایده خوبی است و همچنین حساب های مصنوعی که خرید و فروش ها را روی کاغذ یا کامپیوتر خرید و فروش ها را ثبت می کند البته نه به صورت طولانی بلکه برای مدت کوتاهی که سیستم را تست کنیم و در نهایت نگاه کردن به هر ترید به عنوان جزئی کوچک از تریدهای آینده و هر روز به عنوان روزی از روزهای آینده و سال های آینده.موفقیت در معامله گری باعث می شود تمرکز ما فقط روی یک ترید نباشد بیش از حد و از آن جدا شویم و به دید یک شاهد و دید کلی به آن نگاه کنیم و بار روانی فشار ما را تخفیف دهد تا از آن لذت ببریم بجای اینکه بیفتیم در ناحیه منفی و خطرناک.قماربازی به عنوان بی احتیاطیهمه می دانند که از هر ده نفر معامله گری که قراردادهای آتی ترید می کنند نه نفر بازنده هستند. چطور می تواند این اتفاق بیفتد چون می دانیم که معامله گری در نهایت یک بازی هست که اگر جمع بزنیم نهایت آن صفر می شود. مقدار برنده ها با بازنده ها برابر است و در نهایت از مارکت پولی خارج نمی شود. چون از یک دست می رود و از دست دیگر گرفته می شود بین این دو گروه و چطور است که اگر نصف آدم ها به سمت خرید بروند و نصف به سمت فروش، باید ما 50-50 سود و ضرر داشته باشیم پس چرا نه نفر بازنده و یک نفر برنده می شود؟نه نفر بازنده و یک نفر برنده چون به صورت منطقی وقتی نصفی لانگ به سمت خرید می روند و نصفی شورت می روند سمت فروش، ما باید 50 درصد سود داشته باشیم نه ده درصد. اینکه واقعیت با این محاسبات نمی خواند نشان می دهد جایی اشکال دارد و فکر معامله گرها آنطور که باید درست کار کند با محاسبات ریاضی ریسک و فرصت ها را درست نمی سنجد. در نتیجه معامله گرها وارد قراردادهایی که مارجین بالایی دارد مثل قرارداد آتی و فارکس و .. در حال قماربازی ترید می کنند نه محاسبات ریسکی صحیح. این تریدها که وارد قمار می شوند و دیر متوجه مشکل می شوند و خود را گمراه می کنند و محاسبات درستی نکردند، ضرر زیادی می دهند و جزء دسته ای می شوند که 90 درصد بازنده و 10 درصد برنده است. برای اینکه این را بهتر درک کنیم به خود مساله قماربازی به عنوان یک بازی نگاه کنیم و ببینم چگونه کار می کند.اولا خود این قماربازی بیزنیس بزرگی است و حجمش 54 بیلیون در سال ایجاد سرمایه می کند و اولین تفریح ورزشی است و در رده یک قرار می گیرد و در رده دو بیس بال قرار دارد که آمریکایی ها 70 میلیون نفر بیس بال را تماشا می کنند و 107 نفر می روند قمار بازی در لاس وگاس و اتلنتیک سیتی و می  سی سی پی.. مثالی می آورند از نظر بازی های مختلف که مثلاً بعضی از این لاتاری ها درست است که فرد باید 50 سنت بگذارد که ضرر بدهد اما اگر ببرد میلیون ها دلار می برد. اما قمارباز هایی که وارد بازی شدند نمی دانند که درصد برنده آن ها خیلی کم است و درصد اینکه پول بیشتری نسبت به 50 سنت ببرند 80 میلیون به یک است و بیشتر آدم ها درک صحیحی ندارند که این نسبت چقدر کوچک است و فقط یک عدد به نظرشان می آید در صورتی که اگر بخواهیم یکی از این بلیط ها را ببریم باید هر هفته در یکی از این ها شرکت کنیم و شانس ما اگر بخواهیم یکی را ببریم بایدل 6/1 میلیون سال بلیط بخریم تا برنده شویم. اگر خواستیم بریم بلیط بخریم و یک فاصله کوتاهی باشد که رانندگی کنیم شانس اینکه توی تصادف از بین برویم از برنده شدن 16 بار بیشتر است.ولی مشکل این است که آدم های معمولی که برنده ها را می بینند در تلویزیون و تبلیغات برنده را خیلی واقعی می بینند اما دقت نمی کنند که چقدر بازنده بودند تا این یک نفر را برنده کنند و این حال تبلیغاتی باعث می شوند که تخیلی داشته باشند که آنها می توانند شانس برنده شدنشان را کنترل کنند.مثلاً اگر یک شماره ای را انتخاب کنند وارد سیستم و آن شماره ممکن است خوشبخت دربیاید و شانس برنده بودن آنها را زیاد کند و این احساس کنترل کاذب می دهد و اگر تاس ها را جوری بچرخانند یا کارت ها را طوری انتخاب کنند که رنگش مثلاً قرمز باشد در ذهن آن ها این قدرت را می دهد شانس برنده شدن آن ها را افزایش می دهد. قمارباز در ذهنش فکر می کند که این کارها و اینکه حالا یک بار برنده شده یک تبحر و مهارتی را کسب کرده و به ضررهایی که شده توجهی نمی کنند و از کنارش رد می شوند و این عدم توجه به درک صحیح شانس برنده بودن یا بازنده بودن یکی از مهمترین ایرادات ذهن قمارباز است و معامله گری که اینگونه فکر می کند حتماً صدمه می خورد و باعث می شود که کسی که دارد وارد معامله می شود برای اینکه از بی احتیاطی ذهن قماربازش جلوگیری کند باید به طور بسیار دقیق و محکم و حساب شده بداند که با  یک سیستم چقدر شانس برنده بودن و چقدر شانس بازنده بودن دارد و در این مورد یک چیز قطعی باید داشته باشیم نه یک حالت تخیلی در ذهنمان باید بدانیم شانس سیستم ما 30 درصد برنده و 70 درصد بازنده است و این را بدانیم که بارها تکرار می شود و این باید مطابق ریاضیات و آماری باشد که قبل از ورود به مارکت، سیستم را تست کردیم نه اینکه یک حالت تخیلی که برای خودمان فرض کردیم و واقعاً انجامش ندادیم.جوانی هست که در شیکاگو دارد ترید می کند و آرزو دارد خانه را در آن طرف دریاچه میشیگان بخرد و این آرزوش باعث می شود که روزی که اخبار اقتصادی مهمی دارد می آید قبل از حرکت اخبار تعدادی پوزیشن را باز می کند بدون احتیاط و خارج از مدیریت مالی و خبر ضد آن حرکت می دهد مارکت را و در نتیجه مقدار زیادی پول را در یک روز از دست می دهد.بی احتیاطی به فرم های مختلفی بروز می کند. یک نوعش همانی است که جیسون انجام داد و از سر ماجرجویی نبود.او ترید کرد و تعداد و حجم تریدهایش را بیش از حد و خارج ار مدیریت مالی بالا برد و او را به صورت قمارباز در آورد و بی احتیاط. این فرم بسیار فعال معامله گری بی احتیاط است و فرم مخالفش نوعی است که می گوید با اینکه عجیب است اما استراتژی معروف «بخر و نگه دار» که به توصیه بسیاری از اینوِستورها, استراتژی امنی به نظر می آید, ریسک بسیار بزرگی دارد این استراتژی مخالف ترید فعال است و به نظر می آید حالا که می خریم با صبر و مرور زمان همه چیز درتس می شود اما اگر به تاریخچه سهام بندازیم مثلاً کرَش سال 2000 و 2002 که حباب سهام های اینترنتی کرَش شد, می بینیم که وقتی که به سال 2003 رسیدیم و مارکت کاملاً سقوط کرد,تعداد زیادی تمام سرمایه شان را از دست دادند و بسیاری از شرکت ها دیگر به بازار برنگشتند و پول آن ها صفر شد. یک فرم سوم بی احتیاطی تنبلی است و معامله گری که آمادگی غیرکافی و بدون حساب و محاسبه مالی وارد معامله می شود کار بسیار خطرناکی را شروع کرده.این فرد به خودش زحمت نداده ببیند چه سیستمی کار می کند در مارکت و کدام نمی خورد و چه چیزی با سایکولوژیش می خورد و یا نمی خورد.چون همه این ها وقت می برد و او از سر جایش بلند شده و راه افتاده می خواهد پول جمع کند یا سیستمی که کسی به اوت وصیه می کند سریع کپی می کند بدون تست کردن. سر همین قضیه انواع بیزنس های ساخت سیستم درست شده که می خرند و می فروشند و به سود می رسند اما اغلب معامله گرها از آن سهمی نمی برند که خودشان بتوانند با آن برنده بشوند.سیستم هایی که مدت کوتاهی فقط تحت شرایط خاص مارکت کار می کنند و در بقیه موارد جواب نمی دهد و ضررده هست و شخص چون اطلاعات کافی ندارد نمی داند چه مواقعی از این سیستم استفاده کند.معامله گر بی احتیاط می تواند فرم گوشه نشینی را به خودش بگیرد. فرد گوشه نشین و خجالتی که سیستم را شاید داشته باشد و خودش هم درست کرده باشد یا خریده باشد و سیستم خوبی باشد اما نمی تواند آن را دنبال کند و وقتی سیگنال های خروج می آید, مو به مو آن را اجرا کند.در این زمینه خانم روس می گوید من اغلب با معامله گرهای زیادی مواجه می شوم که وقت گذاشتند و سیستم های خوبی را تهیه کردند اما برای خودشان وقت نگذاشتند تا از لحاظ روانی آمادگی استفاده از سیستم را داشته باشند و توجه آن ها روی سیستم هایی بوده که در بخش خارج کار می کند و در داخل خود معامله گر آمادگی ایجاد نمی کند و بدون آمادگی روانی برای استفاده از سیستم خارجی و هماهنگی داخل و خارج اینها قادر نیستند که از این سیستمهای مفید استفاده مفید ببرند و اگر از سیستم خود استفاده نکنند که نخواهند پول از دست بدهند، کار احمقانه ای می کنند که سیستم سوددهی که می تواند به آنها  فرصت در آن مارکت را بده دور ریختند و همه وقتی که برای تهیه سیستم گذاشتند به هدر رفته. چون آن ها نتوانستند با روانشناسی درست که مثل رانندگی دقیق یک ماشین است به ثمر برسانند و فرم دیگر بی احتیاطی عدم آگاهی از محتملات مارکت هست و مدیریت مالی. یک حادثه خطرناک وقتی که مدیریت مالی نباشد می تواند منجر به از دست رفتن سال ها پول و سرمایه یک شرکت یا یک فرد بشود.مثالی از این عدم توجه به مسائل مدیریت مالی یک شرکتی هست به نام لانگ ترم کپیتال که برنده جوایز نوبل است و چندین شرکت موفق این شرکت را تشکیل می دهند و سیستمی ساخته بودند که درصد برنده شدن و سود بالا بود و درصد ضررش کم بود. اما چون پوزیشن های زیادی باز کرده بودند در مارکت و ناگهان مارکت برخلاف تصور آن ها و درصد احتمالاتشان ضد آنها حرکت می کند باعث شد ضرر بالایی بدهند و ورشکست شوند و انقدر دچار غرور بودند و باعث بی احتیاطی در اینها شده بود اجازه نمی داد از قبل محاسبه کنند که اگر این درصد کم خطر رخ بدهد چه چاره ای باید بکنند و چاره اش این بود که با سایز کم در حدی که مدیریت مالی اجازه می داد کار کنند و آنها این کار را نکرده بودند و این طبیعت انسان است که خیلی به اتفاقات پراکنده که می تواند اتفاق بیفتد و به طور ناگهانی زندگی فرد را عوض کند و ما اغلب دوست داریم اینطور فکر کنیم که همه چیز دارد خوب پیش می رود و هرچه در گذشته خوب پیش رفته در آینده هم همین است.درست است که اغلب موارد این ممکن است درست باشد اما مسائل غیرقابل پیش بینی است که از یک سال به سال بعد می تواند اتفاق بیفتد و اگر برای آن آماده نباشیم و معامله گر بی احتیاط فکر اینها را هیچوقت نمی کند آن اتفاقات می تواند یک کشور را حتی به زانو در بیاورد و این حقیقتی شناخته شده است.بنابراین انجام ریسک در هر عملی حدی دارد که باید مطابق محاسبات از قبل از نظر آماری در نظر گرفته باشیم و به خاطر داشه باشیم که اگر ما انقدر خوب باشیم که در 99 درصد موارد پیش بینی های ما خوب در بیاید ولی این اشتباه خطرناک را بکنیم که در هر تریدی صد در صد سرمایه را بگذاریم همان یک درصدی که می بازیم و در آینده پیش می آید باعث می شود کل سرمایه را از دست بدهیم. چون در هر معامله ای صد در صد پول را در ریسک قرار داده ایم پس یک ترید بازنده در آینده کافی است تا مارا کاملاً ورشکست کند و این ایده ای است که در ذهن معامله گر بی احتیاط جا نیفتاده و درک صحیحی از آن ندارد. لذا خارج از محدودیت مدیریت مالی روی سایز بیش از حد پوزیشن کار کردن یک عمل بی احتیاطی واضحی است که معامله گر مبتدی انجام می دهد و سریع باعث ورشکستگی می شود.در این قسمت به تمرینات می پردازد و یک سری سوالات می پرسد تا ما جنبه های مختلف بی احتیاطی در خودمان را پیدا کنیم و بتوانیم خودمان را بازنویسی کنیم.قسمت اول: چه زمانی آخرین باری بود که به صورت بی احتیاط ترید کردید؟قسمت دوم: به غیر از آن آیا موارد دیگری هم بود که بی احتیاط ترید کردی وقسمت سوم: از این ها چه درسی گرفتی؟قسمت چهارم: چه زمانی بوده که بیش از حد محتاط یا ترسو بشوی و در نتیجه این احساسات نتوانی خوب تمرکز کنی و بی احتیاط عمل کنی؟تا این قسمت داریم کلاه خودمان را قاضی می کنیم تا ببینیم از نظر بی احتیاطی چه مقدار داریم انجام می دهیم در چه سطحی و ریشه های آن چیست.قسمت پنجم: چطور دوست داری در آینده رفتار کنی؟قسمت ششم: چه رفتارهایی را دوست داری به صورت عادت برایت باشد تا بتواند کمکت کند تا به صورت خیلی خطرناک و یا ترسو یا خیلی بیش از حد خشن ترید نکنی که به بی احتیاطی منجر بشود؟قسمت هفتم: برای این اهداف چه چیزهایی در دسترس داری و نیاز به کمک داری تا به این هدفت برسی تا معامله گر با احتیاطی بشوی؟بعد از نوشتن همه اینها باید شروع کنی به استفاده از اینها و خودت را برنامه نویسی کنی و تجسم کنی و تلقین بدهی که من اینطور هستم و این کارها را خواهم کرد.این بخش مثل این است که وقتی ماشینی مشکل دارد و به تعمیرگاه می بریم از ما سوالاتی می پرسیم تا ریشه یابی کنیم و خودمان راه حلشان را پیدا می کنیم و به خودمان می گوییم و تصور می کنیم تا به صورت ملکه در بیاید و بخشی از ما.هر کاری که می خواهیم در هر فصل خودمان را عوض کنیم باید افکار مثبت و درستی داشته باشیم و آنها را تکرار کنیم تا ملکه ذهن ما بشود. اینها برای جلوگیری از بی احتیاطی و تبدیل ما به یک فرد با احتیاط در معامله گری فهرست شده است.یک. هر اتفاقی می تواند در مارکت بیفتد لذا من همیشه سهمی از ترید را وارد می شوم که مناسب است و بیش از حد به ضرر مالی ختم نخواهد شد.دو. هر اتفاقی می تواند بیفتد لذا من همیشه با حد ضرری که روی پوزیشن بازم گذاشتم و فعال است میزان ضررم را محدود می کنم.سوم. من جرئت کافی را برای اجرای متد من به صورت مو به مو و دقیق دارم, من شجاعت لازم را دارم.چهارم. من می دانم که برنده اصلی رمز موفقیت معامله گری خود من هستم و لذا  وقت کافی می گذارم تا ذهن و روانم را از نظر معامله گری درست کنم و در جهت یک معامله گر موفق و با تجربه تربیت کنم خودم را.پنجم. من در زمام معاملات احتمالات را بسیار دقیق محاسبه می کنم در ذهنم و به شدت به آنها پایبند هستم و از آنها استفاده می کنم.ششم. من از قبل چک می کنم سیستم معامله گری من و دستوراتی که من نوشتم به صورت کتبی آن ها به من احتمالاتی را می دهد که در درازمدت به نفع من خواهد بود و مرا با سرمایه بیشتر و مثبت از بازار در می آورد.هفتم. من به اندازه کافی زمان دارم و آن زمان را روی سیستمم و تربیت خودم خرج می کنم و از آنها استفاده بهینه می کنم تا بتوانم ثروت کافی را برای خودم ایجاد کنم. https://threemarkets.com/ </description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2019 23:13:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت گناه کشنده در معامله‌گری - فصل دوم: طمع</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B7%D9%85%D8%B9-tq7mwxmylroc</link>
                <description>طمع یک نیاز غیرمنطقی است که خارج از حد کنترل است. طمع هیچوقت سیراب نخواهد شد بخاطر اینکه ما وقتی چیزی را می خواهیم و به دست می آوریم هیچوقت احساس بی نیازی از آن را نخواهیم کرد. در معامله گری یکی از مشکلات مهم از دست دادن فرصت است ولی باید فرق قائل شویم که ما می خواهیم فرصت خوب به دست بیاوریم یا اینکه دچار طمع بشویم و این مسئله را با هشت مثال بیان می نماییم.مثال یکوقتی فردی یک قرارداد را می بندد و تصمیم می گیرد که آن را به پنج عدد برساند تا بیشتر سود کند ولی اگر آن فرد به دوره ضرر برسد همه استراتژی هایش به هم می خورد و ضررش پنج برابر می شود.مثال دوشما یک سهام با یک سود خوب فروخته اید ولی آن سهم شروع می کند به بالا رفتن ولی شما یک احساس خیلی بدی دارید که این احساس آن قدر بد است که نمی گذارد شما دنبال فرصت های دیگری باشید.مثال سههر باری که یک فرصت خوبی را از دست می دهید به شدت دچار اضطراب می شوید و شما به آن فرصت های خوب که به دست آورده اید فکر نمی کنید و تمرکز می کنید روی چیزی که از دست داده اید.مثال چهاروقتی ما به خاطر چیزی ضرر داده ایم شروع می کنیم برای جبران آن. برای همین شروع می کنید به خریدن سهم بدون هیچ استراتژی خاص.مثال پنجوقتی شما چیزی را از طریق دوستانتان راجع به یک سهم شنیدید هیجان زده می شوید و بدون اینکه آن کار را تجزیه و تحلیل کنید شروع به خرید آن می کنید. در آن حال سهم شروع می کند به افت کردن و شما شروع می کنید به خرید بیشتر و می گویید که حتما آن سهم بالا خواهد رفت.مثال شششما یک سیستم معامله گری را شروع می کنید به تست کردن که به نظر خوب می آید. ولی چون آن تست تکمیل نشده شروع می کنید به خرید کردن با پول عملی. بعد نتیجه آن تست خوب در نمی آید بخاطر اینکه نتیجه تست به اتمام نرسیده بوده است.مثال هفتدوستان ما به ما زنگ می زنند و می گویند یک سهم خوب دارند که به شدت بالا خواهد رفت و ما سوال می کنیم که قیمت آن سهم چند است که این سوال یک سوال اشتباه است و او جواب می دهد که این سوال را نپرس بلکه بگو این سهم به کجا خواهد رفت که جواب سوال کاملاً روی طمع تمرکز دارد. ما باید بپرسیم معیار انتخاب این سهم چه چیزی بوده است و در کدام نقطه است میزان سود آن به ضرر آن.مثال هشتشما می بینید که همسایه یا دوستانتان پول زیادی از مارکت به دست می آورند و شما می روید پول قرض می گیرید و شروع می کنید به خرید کردن. ولی بعد از مدتی شروع می کنید به ضرر دادن.شما از این هشت حالت کدام یک را انجام داده اید یا حداقل یک کدام از آن را انجام داده اید یا چیزی مشابه آن را انجام داده اید؟ اگر جواب مثبت است، شما تحت کنترل طمع بوده اید یا یک نیاز خواستن شدید که یک رویای غیرقابل واقعی و با شکوه که ما را طلسم کرده بوده است. اگر شما هیچ کدام از این ها را نداشته اید پس من به شما خواهم گفت که تو وارد مارکت نیستی و عاری از طمع هستی. برای اینکه وارد مارکت بشویم باید یک حداقل از طمع را داشته باشیم تا آن ریسک را قبول کنیم.بدون آن حداقل طمع، هیچ دلیل و علاقه ای وجود ندارد که آن ریسک را بکنیم و پول خود را به حساب بانکی می گذاریم و سود آن را بدون ریسک در اختیار خواهیم داشت. ما باید هشیار باشیم نسبت به فرصت ها و به سمت آن ها برویم و آنها را از دست ندهیم و باید به مقدار کم راضی باشیم و این چیزی است که می تواند به ما هدف و انگیزه بدهد. مشکل، مشکل بیش از حد آن است. درست مثل ترس که به دلیل عدم جرئت کسی نمی تواند وارد مارکت شود و باید با احتیاط وارد بازار شد. طمع شمشیر دو لبه ایست که از یک طرف باعث موفقیت و از طرف دیگر باعث اشکال می شود. مقدار کم طمع خوب است که ما به آن می گوییم راضی بودن.در آن صورت ما دنبال ریسک نیستیم. و ما باید قسمت خوب این شمشیر را استفاده کنیم و از آن قسمت دیگر پرهیز کنیم. این مانند مثال یک شکارچی است که می خواهد دنبال یک پرنده برود یا یک پرنده را شکار کرده و هنوز وقتی به خانه نرسیده است دنبال دومی می رود و پرنده اول نیز از دست او فرار می کند و حیرت زده است و ناراحت از اینکه چرا به سراغ دومی رفته و آن شکار اول را از دست داده.در اینجا یک مثالی به وجود می آید. مثال پال که سی هزار دلار خود را دویست هزار دلار می کند و آن روز خاص پیش می آید و تمام پول خود را از دست می دهد و پال می گوید من تحت تسلط شیطان بوده ام و در عرض یک روز کار شش ماه خود را از دست می دهد. پال یک فرصتی را روی چارت می بیند که فکر می کند آن یک فرصت استثنائی است و دیگر پیش نخواهد آمد و شروع می کند به افزایش حجم ترید خود خارج از استانداردها و مدیریت مالی خود و وقتی هم ترید بر می گردد به جای اینکه از آن خارج شود شروع می کند به افزایش ظرفیت ترید خود. در حقیقت آن موقع است که همه پول خود را از دست می دهد و این قضیه هر چند وقت یکبار رخ می دهد و باید شروع کند به جمع کردن دوباره آن. این قانون مربوط به ترید است.اشکال کار سر این است که طمع چشمان ما را می بندد و کور می کند و نابینا می کند نه اینکه نبینیم بلکه آن چیزی را که فکر می کنیم می خواهیم. پال دچار سناریوی معامله گری شده است. پال در حقیقت دچار چاله سناریویی است که خودش آن را ساخته است. بخاطر اینکه آن داستانی را که خودش می گوید باور کرده است و نمی تواند باور کند که برخلاف تصور او می تواند بازار دچار ضرر شود و او با این طرز تفکر است که صد در صد فکرهای او درست است. در حقیقت پال خودش را دچار هیبنوتیزم کرده است که این یک ترید او را به قله های موفقیت خواهد رساند و لذا نمی خواهد از آن جدا شود و این مانند مثال میمونی می ماند که به دنبال یک چیز با ارزش مانند موز داخل یک سوراخ است و وقتی دست خود را داخل آن سوراخ می کند نمی تواند آن را بیرون بیاورد و باعث می شود که او شکار شود. متاسفانه وقتی طمع ترکیب می شود با اینکه با علاقه و امید به اینکه آن ترید یک ترید مثبت است حتی وقتی ترید ضد ما می رود نمی خواهیم قبول کنیم و همینطور در داخل معامله و سیستم می مانیم. در اینجا امید مانند یک خدمتکار فقیر و نابینا و بی اراده در خدمت ما است. مثال بعدی در مورد جان می تواند این مساله را بیان کند. جان یک معامله گری است که موفق است.روزها معمولاً پنج روز اول هفته کارنامه خوبی دارد و درآمد خوبی دارد ولی با یک ترید در آخر هفته تمام سرمایه خود را از دست می دهد و معمولاً مشکل از اینجا شروع می شود. مثلاً از یک تریدی که باز می ماند و دیر وارد آن می شود، بعد برای اینکه با سود آن را ختم کند نمی تواند از آن خارج شود و برای اینکه یک ترید دیگر را هم مثبت دربیاورد شروع به خرید زیاد سهم می کند و نمی خواهد قبول کند که در ضرر است و همین باعث می شود که سرمایه کل هفته خود را از دست بدهد. بخاطر اینکه اشتباه او ریشه در طمع دارد. در حقیقت طمع خودش را به آن صورت بروز می دهد که نمی خواهیم قبول کنیم که دچار یک ضرر می خواهیم بشویم.مشکل جان این است که نمی خواهد ضرر بدهد که حتی آن ضرر یک ضرر کوچک است و باقی سرمایه اش را حفظ کند و می خواهد به سرمایه خود اضافه کند. در صورتیکه با یک ضرر کوچک می تواند جلوی ضررهای بزرگتر را بگیرد. در این موارد مثل جان طمع خودش را با امید قاطی می کند و نمی گذارد که ما پیشزفت کنیم.علت اینکه برای خیلی طمع ایجاد می شود این است که یک احساس کمبود در ما وجود دارد که این ایده ای است که ما آن را نداریم و آن حس فراوانی است و نمی تواند به خود بگوید که نیاز به طمع کردن بیش از حد نیست.اگر احساس فراوانی را به جای کمبود در خودمان داشته باشیم، لازم نیست که دیگر در یک تریدی که داخل آن ضرر افتاده است به صورت سریع تر از آن خارج شویم در حالتی که مارکت جواب نمی دهد و در آن حالت به جنگ مارکت نمی رویم. ما باید این احساس را داشته باشیم که بر روی تریدهای سودده تمرکز کنیم.کسانی که احساس فراوانی را در خود پرورانده اند دچار طمع نمی شوند و در حد علاقه آن را قرار می دهند. معامله گرهایی که کمبود ندارند و می دانند که مارکت مثل خدا بخشنده است و می توانند فرصت های دیگری را به دست بیاورند و داخل یک تریدی که ضررده است به آن بچسبند و پافشاری نمایند و باید بگذارند که آن برود و مانند آن میمون اگر دست خود را از آن سوراخ بیرون بیاورد جان خود را نجات داده است و باید داخل تریدهایی برود که سودده است. این معامله گرها دنبال فرصت های بزرگتر و سود ده تر هستند.مفهوم بزرگ بینینوع دیگری از طمع وجود دارد که خارج از کمبود است و به آن خود بزرگ بینی می گویند.در اینجا معامله گر به صورت خودسرانه تصور می کند می تواند پول بی انتها و زیادی را به دست بیاورد بخاطر اینکه از قبل همچین کاری را انجام داده است. یا اینکه یک نفر دیگری در شهر خود این کار را انجام می دهد همچنین فرض اشتباه اینکه پول به راحتی به دست می آید به راحتی از دست می رود، مانند اینکه من در ترید قبلی به راحتی پول از دست داده ام و در این ترید به راحتی می توانم پول در بیاورم. معامله گر فکر می کند که مستحق پول زیادی است بدون هیچگونه تلاشی. رفتارها و باورهای خود بزرگ بینی در حقیقت ورای تفکر فراوانی است بدون هیچگونه تلاش و مدیریت. معامله گر خود بزرگ بین به این نتیجه می رسد که یک نابغه است و چون او شروع کرده به کاری نمی تواند چیزی برعکس او برود و احتیاجی به وسیله محافظت ندارد. این نوع رفتار خود بزرگ بین نتیجه این است که فرد فکر می کند شکست ناپذیر است و هیچ کس نمی تواند او را شکست بدهد. با این طرز تفکر دچار اطمینان بیش از حد می شود و مستحق این است که هر چیزی را بخواهد به دست بیاورد این طرز تفکر دیدگاه های واقعی فرد را از بین می برد. و نمی گذارد که فرد اوضاع اقتصادی و همه چیز را دقیق ببیند و معامله گر وضوح دیدش از بین می رود.مانند این است که شخصی عینک رنگی به چشم خود زده است و همه چیز را به رنگی که خودش می خواهد می بیند نه به رنگ واقعی آن و خودش را با واقعیت های زمانه مطابقت نمی دهد. لذا چنینی فردی که ترید می کند به ریسک دقت نمی کند و ریسک هایی که فکر می کند هیچوقت نمی تواند گریبان او را بگیرد به او ضربه می زند از لحاظ روانی و مالی چون معامله گر دید اصلی خودش را از مارکت از دست داده و احساس خود بزرگ بینی و عدم شکست پذیری دارد. معامله گر موفق کسی است که می داند باید تصمیم درست و صحیح بگیرد و معامله گر واقعی کسی است که تصمیم درست را بین دو حالت ترس و طمع می گیرد. و به دنبال فرصت های خوب و عالی باشد و به دنبال حفظ سرمایه خود. معامله گر موفق باید یک بالانس ایجاد کند بین خواسته های خود و از یک طرف دنبال فرصت ها است و نمی خواهد دنبال ضرر برود و نسبت به فرصت ها بی توجه نیست.به عبارت عامیانه معامله گر واقعی کسی است که از هول حلیم در دیگ نیفتد.خانم روس اشاره می کند به یک انسانی به نام گریک که معامله گر موفقی بوده است که در مارکت های عادی مانند گندم معامله می کرده است دچار طمع می شود و پوزیشن هایی را باز می کند که بیشتر از حد مدیریت مالی به او اجازه می داده است.یکی از بزرگترین اشتباهات همین است و در انتها وقتی مارکت سقوط می کند دو حالت برای او پیش می آید: 1) برخلاف عکس العمل طمع می کند و پوزیشن های باز نمی گذارند از آن خارج شود، به امید اینکه تاحالا مارکت به نفع من بوده از آن خارج نمی شود و نصف سرمایه اش که نیم میلیون دلار بوده است را ظرف هفت یا هشت روز از دست می دهد و 2) سناریوی دوم حالتی است که بدون اینکه بگذارد طمع عکس العمل نشان بدهد شروع می کند به بستن پوزیشن هایش و به آرامی تمام پوزیشن هایش را در طول آن روز می بندد و روز بعد که می بیند مارکت افت کرده است، می بیند سود بالایی برده از پوزیشن هایی که سهام آن بالا بوده و آن ها را فروخته و این داستان نشان می دهد که چگونه طمع می تواند واقعیت را از ما بگیرد و به ما ضربه بزند. این حالت خود بزرگ بینی را در معامله گرهای موفق می بینیم که هر چند وقت یکبار مارکت دچار افت شده و هیچ چیزی مثل مارکت انسان را افتاده نمی کند.چگونه می تواند طمع واقعیت را از ما بگیرد (طمع چگونه حس واقعیت بینی را در ما می کشد)؟ این داستان با دو انتهای مختلف نشان می دهد که دو حالت می تواند وجود داشته باشد: یا طمع در ما نفوذ می کند و بر ما غلبه می کند یا به صورت کمبود و یا خود بزرگ بینی طمع ما را مسخ می کند، انگار که هیبوتیزم شده ایم و لذا واقعیت را جلوی روی خود نمی بینیم. در واقع از عینک آلوده به طمع به قضایا نگاه می کنیم که خطرناک است و برای اینکه در این حالت واقع بینی ما از بین رفته و شروع می کنیم به خیال پردازی. چیزهایی را به خود گفتن که ما را گمراه می کند. هر موقع که احساس کردید که خیالپردازی می کنید که برای خودتان امیدوارکننده است، خیلی دقت کنید که این زنگ خطر را به صدا در می آورد و به داستان ذهن خود نگاه کنید و ببینید این بر اساس خیالبافی است یا بر اساس واقعیت که می توانید ببینید که مارکت به شما نشان می دهد.لذا درست است که این داستان ها خیلی جالب و قدرتمند هستند ولی در معاملات باید به واقعیت ها نگاه کنیم و در حقیقت با محاسباتی که احتمالات را از قبل کرده بودیم مثلاً به خود بگوییم اگر من به این حد از ضرر برسم باید از مارکت بیرون بیایم یا اگر به این حد از سود برسم باید بیرون بیایم.در بعضی وقتها طمع ما را تحت فشار قرار می دهد که یک حرکت ناخواسته انجام بدهیم بدون اینکه تحقیق کافی کرده باشیم در مورد آن. مثلاً می خواهیم پول بیشتری به دست بیاوریم از آن سروقت خارج نمی شویم و یا به سود کمی رسیده و سریع خارج می شویم که نکند این پول را از دست بدهیم.همه این عکس العمل های سریع که بدون تحقیق انجام می دهیم زنگ خطر است که باید به آن دقت کنیم. هر وقت خواستیم کاری را سریع انجام بدهیم باید دقت کنیم تحت هر شرایطی از خود سوال کنیم احتمالات الان چیست؟ احتمالاتی که قبل از ترید می خواستم وارد آن بشوم چیست و چقدر الان از هدف دور هستم و چقدر به ضرر دور هستم؟ باید این احتمالات را همیشه بررسی کنیم تا با حداکثر سود و حداقل ضرر از ترید بیرون بیاییم و همیشه باید آماده خطر باشیم. نمی توان داستان سرایی کرد بدون اینکه حواسمان نباشد.مشکل ماهیت غیرقابل پیش بینی مارکتحالت تصادفی دارد و صد در صدی نیست. مثل گریک که موفق بود ولی پوزیشن بیش از حد لازم را باز کرده بود.برای اینکه داشت با احتمالاتی بازی می کرد که فکر می کرد این احتمالات به نفع او خواهد بود چون قبلاً به نفع او بوده و تجربیات خوبی داشته از مارکت ولی دقت نکرده که وقتی طمع وارد می شود و ماهیت قابل پیش بینی است ما برای آن احتمالاتی باید آماده باشیم که حتی یک درصد و یک در صد ممکن است بیفتد و اگر پوزیشن های ما بیشتر از حد باشد می تواند به ورشکستگی ما منجر شود. مثل حالت هایی که گفتیم مثل چتر نجات و… طراحی شده برای احتمالات کم که اگر اتفاق افتاد، می تواند ما را از خطرهای کشنده رهایی بخشد.لذا در بیشتر معاملات بیشتر از 60 تا 70 درصد موفق هستیم و ضرر بده های ما کوچک است ولی مدیریت معامله می گوید حداکثر تا دو درصد می توانیم کل سرمایه خود را از دست بدهیم برای اینکه از قبل مدیریت سرمایه اجازه نداده ریسک بیشتری بکنیم و این باعث می شود که ما دوام پیدا کنیم. ولی بخاطر طمع پوزیشن ما بیشتر از حد باز می شود. آن پوزیشن به ضرر ختم شد مثلاً 50 درصد از سرمایه ما از بین می رود که ریشه ما در طمع است که می خواهیم 50 درصد بیشتر سود ببریم به جای اینکه با 60 عدد ترید 50 درصد سود ببریم، می خواهیم با 5 عدد ترید همان سود را ببریم.چون نمی دانیم که گوی سیاه که مظهر بدی است هر چند وقت یکبار نصیب یکی می شود چه موقع می خواهد برای ما اتفاق بیفتد. بایستی در سایز پوزیشن دقت کنیم و چیزهای حیاتی مثل سایز پوزیشن و … و خطرات و اخطارهایی که برای طمع است حواسمان باشد و مثل دماسنج خود را بسنجیم که داریم خیالبافی می کنیم یا داریم حقیقت را می بینیم برای باز و یا بستن پوزیشن که باید حواسمان باشد به مدیریت. لذا به خاطر ماهیت غیرقابل پیش بینی و تصادفی واقع که در مارکت اتفاق می افتد، اگر پیش بینی ها به ما گفتند که تا 99 درصد به سود می رسیم باید برای یک درصد باقیمانده از قبل روی مدیریت سرمایه کار کرده باشیم که حتی آن یک درصد اگر اتفاق افتاد ما به شکست نرسیم و سرمایه زیادی را از دست ندهیم.معامله گرهای مبتدی از ترس ضربه می خورند و معامله گرهای نیمه پخته از طمع ضربه می خورند. بعد از یک مدت که سرمایه جمع کردند در یک ترید طمع از دست می دهند و یک ترید موفق چندین مرتبه طول می کشد و ضربه می خورد تا درک کند طمع چه چیز بدی است و همیشه برای ریسک باید آماده بود و از قبل نگذاشت که کم کم در ما رخنه کند، همانطور که در گریکو دیدیم که توانست با طمع سرمایه زیادی را از دست بدهد.چرا ما سناریو سازی می کنیم و طمع یا داستان سرایی کم کم در ما رخنه می کند؟ ما یک سناریویی که در ذهن ایجاد می کنیم خیال می کنیم که می خواهیم شق القمر انجام بدهیم و بار خود را ببندیم و موفق از آب دربیاییم و ما بخاطر ماهیت غیرقابل پیش بینی مارکت ممکن است چندین بار سود به دست بیاوریم ولی با یکبار ضرر تمام سودهایی که به دست آورده ایم را از دست بدهیم که به کرات برای معامله گرهای موفق این قضیه را شنیده ایم. لذا داستان سرایی که به ما قوت قلب می دهد ولی داستانی که ما با آن دید و عینک غیرقابل واقعی و ریسک زیاد کاری را انجام می دهیم که نمی خواهیم. کاری که خارج از مدیریت ما است مثلاً چندین برابر حجم ترید خود را اضافه کنیم که خارج از ترید ما است. لذا بخاطر تصادفی بودن مارکت معلوم نیست که سود می کنید یا ضرر. ممکن است 5 ماه به شما سود بدهد و یک ماه به شما ضرر بدهد ولی اگر ریسک ما حساب شده باشد ممکن است 5 ماه برنده باشیم 5 برابر ببریم و یک ماه که بازنده هستیم یک برابر ببازیم.مشکل طمع این است که ما شرط بندی بیش از حد می کنیم روی چیزی که نباید انجام بدهیم که ممکن است حاصل 5 ماه را با یک ضرر 5 برابری از دست بدهیم. لذا هیچوقت نباید بگذاریم احساسات ما تحت طمع غیرقابل واقعی شود و مسخ داستان هایی شویم که خودمان برای خودمان ساخته ایم و نباید فکر کرد که راه چند ساله را یک شبه طی کنیم بلکه هیچ عجله ای نیست. یک آدم موفق از چندین ترید کوچک و با مدیریت موفق می شود نه با یک کار معجزه آسا.پادزهر های طمعیکی از مشکلات طمع بخاطر کمبودی است که ما فکر می کنیم برای ما وجود ندارد و مخالف آن این است که ما آگاه شویم متشکر بشویم از آن چیزی که داریم و به اندازه کافی هست که به ما داده شده و می توانیم هنوز به دست بیاوریم و دقت کردن در اینکه چه چیزی به ما داده شده که از لحاظ معنوی و تمرکز کردن روی آنها و احساس سیرابی که در ما ایجاد می کند که ما کمبود خاصی الان نداریم که بخواهیم بیش از حد حرص بزنیم در این مورد. حالا در هر منبعی که هست که حالا می خواهیم ریسک کنیم تا شاید سودی ببریم و اگر آن فراوانی و نعمت نبود حالا شما پولی نداشتید که بخواهید در مارکت وارد شوید. پس تشخیص اینکه یک نعمت است که در اختیار شما قرار داده که بیایید با حرص آن را افزایش بدهید این احساس سیرابی را در شما تشدید می کند بدون عجله و به طور مستمر از طریق معاملات وارد شوید. همچنین تشکر و قدردانی که مارکت کشف کنیم.همچنین دوستانی داریم که ما را کمک می کنند و این که با تجربیاتی که در مارکت به دست می آورید قوی تر می شوید و با تمرینات معنوی بهتر و بهتر می شوید. این قدم اول است که می تواند طمع را در ما از بین ببرد.دومین چیز کمبود فرصت است که این ترید آخر است که من باید با این ترید بار خود را ببندم. لذا اگر با چشمان باز به این قضیه نگاه کنیم همیشه فرصت های فراوانی هست که اگر ما آزاد باشیم منطقی و بدون احساس می می توانیم این فرصت ها را تشخیص بدهیم و در مقابل بهترین عمل را انجام بدهیم و نگذاریم آن ها از جلوی چشمان ما عبور کنند. اگر ما از قبل کشف کنیم، پیشرفت مادی و معنوی و ذهنی در آینده هم می توانیم انجام بدهیم در مارکت و بالطبع ما در آینده می توانیم در مارکت از این فرصت ها استفاده کنیم. با این دید این نیاز شدید که این پوزیشن خاص را که این آخرین فرصت است که باید از آن خارج بشویم به هر قیمتی شده این آخرین فرصت است هیچ اجباری به پافشاری نیست که من این را مثبت از آن خارج بشوم چون ضرر بدهم با 40 درصد یا 50 درصد ولی باید ضرر کوچک باشد.این قسمتی از بازی است و باید این تشکر و قدردانی را در زندگی خود ببینیم و شکرگزار باشیم بخاطر اینکه وقتی این قدردانی را در زندگی خود داشته باشیم با قلب خود احساس کنیم هیچ احساس بدی نسبت به گذشته و حسادت و .. که بقیه دارند من ندارم و دیرشده و من از قافله عقب هستم و می توانیم باور کنیم که این خواسته خود شماست که شما را در آینده ثروتمند می کند یا فقیر و ورشکسته. از شما حرکت از خدا برکت.مکان شما در این جهاندنبال چاره هایی بودیم که طمع را از بین ببریم. یکی از مسائل این است که ارتباط خود را با جهان قوی کنید یعنی در مقابل این عظمت و زیبایی بزرگی که دور شما را گرفته متواضع باشید و افتاده عمل کنید. این فراوانی را و این بزرگ دیدن جهان و خود را کوچک دیدن جهان به ما کمک می کند که این حس بزرگ بینی که گفتیم یکی از –– های طمع بود را در ما کوچک و کوچک تر می کند و با تشخیص اینکه در مقابل جهان یک فرد کوچکی هستیم و این عظمت و فراوانی دور تا دور ما را گرفته و می توانیم در آن شرکت کنیم و از آن بهره ببریم و جزئی از آن باشیم. به این ترتیب با این دید نسبت به جهان هستی ما یک اطمینان قبلی سالمی در ما ایجاد می شود نسبت به علاقه ها و ماهیت مارکت برای معامله گری که به ما انگیزه می دهد تا وارد بشویم در معاملات و شرکت کردن در معاملات برای سودهای فراوانی که در اختیار ما قرار می دهد در حدی که قابل کنترل است برای علاقه اصلی که طمع مقدار کوچکش خوب است.چگونه ذخیره ذهنی خود را تقویت کنیم و قسمت کامپیوتر خودمان را با عادت های صحیح کنترل کنیم؟1-یک لیستی تهیه کنید از کارهایی که در معاملات انجام داده اید که از علائم بارز طمع در شما سرچشمه گرفته است.2-برعکس این لیست اعمال را ثبت می کنید که شما مخالف حرص و طمع بوده و درست داشتید به آنها عمل می کردید.مثل گرک که در مرحله اول دچار طمع شد و در مرحله دوم بدون طمع و با مدیریت از بازار خارج شد و توانست سود خوبی را کسب کند.3-آن احساساتی که به شما دست می دهد. آن احساساتی که شما نیاز دارید به آن درست عمل کنید تا در زمانیکه طمع به شما دست می دهد لیست کنید و روی کاغذ بنویسید. مثلاً اینکه مارکت به من فرصت می دهد سه ماه دیگر را هم فرصد می دهد و من باید احساس کنم که این آخرین ترید نیست. لیست کنید آن افکاری را که باید در ذهن شما باشد و روی کاغذ بنویسید که مارکت فراوان است و فرصت فراوان است و نیاز به حرص زدن و طمع نیست. این ترید تریدی نیست که من در آن سود کنم یا ضرر. مهم این است که من ترید را با احساس درست ترک کنم. بعد این لیست را به صورت تلقین با خودتان تمرین کنید. تمرینی که الان دارد اتفاق می افتد.4- الان که لیست تلقین ها را دارید با یکی از دوستان اینها را تمرین کنید. بسیاری از بیماری ها ریشه روانی دارند. برای همین می گوییم که یک قرص گچ هم می تواند شفا بدهد. برای همین خیلی از وقت ها دو دسته می کنیم مریض ها را: در یک گروه قرص گچ قرار می دهیم و در گروه دیگر دارو است که حالات روانی می تاوند تا 50 درصد باعث رفع بیماری شود. معامله گری ها مثل بقیه چیزها مسائل روانی می تواند تاثیر زیادی بگذارد. مانند وقتی که دعاها را برای خود تمرین می کنیم و دعاهایی که آنها را باور داریم باید شبانه روز آنها را به خودمان تلقین کنیم و باید آنها را روی کاغذ بنویسیم یا بخوریم تا اینها تکرار شوند تا جزئی از وجود خود ما بشوند و آنها را جایگزین افکار منفی کنیم.5- یک تصویر ذهنی بسازیم از این تمرین ها و ببینیم ما صاحب آن افکار خوب هستیم مثلا ما طمع نداریم. من انسان بی طمع هستم. فرصت های مارکت زیاد است.به باور برسیم که ما می توانیم با انجام اینها موفق بشویم و انسان ثروتمندی بشویم.6- یک لیست از اعتقادات صحیح که می توانیم تمرین کنیم و ژتجسم کنیم که می توانیم با آن ها افکار خود را صحیح کنیم.من همیشه به اندازه کافی می توانم درآمدزایی که رفع احتیاجات من را کند و درحدی که من احتیاج دارم.7- من به اندازه کافی زمان برای یادگیری و پیشرفت خود و خلق خود به صورت یک انسان جدید و کارکشته دارم و کمبود زمانی نیست که بخواهم خود را رشد بدهم.– من خودکفا هستم به اندازه کافی به من داده شده است و اگر بخواهم می توانم بیشتر از آن به دست بیاورم.– جهان جهان نعمت و  فراوانی است.-زندگی و مارکت یا بازار معاملات به من فرصت های فراوانی برای ثروتمند شدن و غنی شدن را در اختیار من می گذارد.همه اختراعات بزرگ از آرزوهایی است که ما در دوران بچگی داشته ایم ولی تخیل به صورت قوی در فرد رشد کرده است منجر به آن می شود که فرد خودش را طوری ببیند که درست است و این را هر روز تکرار کند روزی ده دقیهق ترکیب کند با تکنیک دوم که تلقین است از عباراتی که مثلا من الان هستم آنجوریکه میخواهید باشید. بنابراین سیستم ذهن با این دو تکنیک می تواند آپ گرید شود.خانم روس از تکنیک عبارت استفاده می کند مثلاً ما مرتب ذکر می کنیم که چه چیز داریم تا امروز و از چه چیز تهیه می کنیم از هستی و سپاسگزار هستیم در برابر عظمت هستی که افتاده تر می کند در مقابل غرور که می تواند باعث خودسری شود. https://threemarkets.com/ </description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2019 14:50:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت گناه کشنده در معامله‌گری - فصل اول: ترس</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D9%87%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%81%D8%B5%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AA%D8%B1%D8%B3-ms2mjdcecfpc</link>
                <description>ترس پدیده ای همه جایی است و در معامله گری به همراه برادرش که طمع است دو تا از مهمترین احساساتی هستند که ما را دربر می گیرند و باعث می شوند که ما کل پدیده معامله گری را آنطور که می خواهیم نتوانیم به ثمر برسانیم. ترس چیست و ما از چه چیز می ترسیم؟ ما از همه چیز عموماً می ترسیم چه مسائل کوچک و چه بسیار بزرگ، فکر می کنیم تمام دنیا به زمین خواهد آمد و از نظر مالی در مارکت ورشکست خواهیم شد. ما از شکست می ترسیم و حتی از موفقیت می ترسیم. ما می ترسیم که تصمیم اشتباهی بگیریم و حتی اگر تصمیم درستی هم بگیریم در ترس و نگرانی هستیم. ما از ناشناخته ها می ترسیم ولی در حقیقت همه چیز معامله گری ناشناخته است، برای اینکه آینده مارکت قابل پیش بینی نیست.ما از خبر می ترسیم و در عین حال از بی خبری هم می ترسیم. ما از شکست و ضرر واهمه داریم و می ترسیم اگر به ضرر برسیم دوستانمان، رئیسمان، همسرمان، فرزندانمان، خانواده مان و مهم تر از همه اعتماد به نفس خودمان را از دست بدهیم. به طور خلاصه ما از ترس هم می ترسیم و از اینکه می ترسیم هم می ترسیم. ترس یک احساس فلج کننده قوی است و ما با کمک اون سعی می کنیم با چیزی که از آن می ترسیم مواجه نشیم و وقتی با آن مواجه نمی شویم و به جنگش نمی رویم که رفعش کنیم، یکسری خیال پردازی می کنیم که اغلبش خیال پردازی منفی است که بیشتر ما را فلج می کند و روی سیکل معیوب می افتیم. به این ترتیب اراده ما نسبت به کاری که می خواستیم انجام بدهیم ضعیف و ضعیف تر می شود و به اصطلاح ترس خود را به صورت خودکار افزایش می دهد. این مثل آتشی است که در ما آغاز و گسترش پیدا کرده و دامنه خودش را با افکار منفی افزایش می دهد. به این ترتیب وقتی ما دچار ترس می شویم خودمان را کنار می کشیم، اعتمادمان را از دست می دهیم و در چرخه معیوبی وارد می شویم که پایانی ندارد و در آن غرق میشویم.ترس از آیندهترس مربوط به انجام چیزی درآینده است و ما از گذشته نمی ترسیم چون دیگر تمام شده وما کنترلی روی وقایع  آن نداریم. ممکن است از گذشته شرم داشته باشیم، یا پشیمان باشیم، یا احساس خوبی نداشته باشیم، ولی از گذشته ترس نداریم. اگر ما ازگذشته نگرانیم، به خاطر اشتباهاتمان و تبعات آن ها درزمان آینده است.  پس ترسی که ما در حال حاضر داریم ترس از آینده است، چون ما نمی دانیم در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. در حال حاضر هیچ ترسی وجود ندارد و ما می توانیم هر چیزی را تحت کنترل خودمان در بیاوریم. این لحظه، لحظه تصمیم گیری درست و اجرای درست است و روی آن کنترل داریم. ولی نه روی گذشته کنترل داریم و نه روی آینده. پس اگرما از آینده می ترسیم، علت آن ترس از اتفاق بدی است که ممکن است پیش بیاید در صورتیکه هنوزاتفاق نیفتاده، مثلا ممکن است ضرر کنیم یا ورشکست بشویم. ما نمی توانیم آینده را همین الان با اعتماد صد در صد پیش بینی کنیم. تنها کاری که می توانیم بکنیم این است که تصمیماتی بگیریم که عواقبش و اثری که می تواند روی ما بگذارد در آینده کم باشد و خیلی منفی نباشد. مثلاً اگر بیمه پزشکی نداریم و از مریضی می ترسیم، بیمه پزشکی بگیریم و اگر مریض شدیم می دانیم که بیمه داریم و دکتر و جراح و … می توانند به ما برسند. پس این یک کار عاقلانه است که در این لحظه انجام می دهیم برای اینکه نگرانی ما را در مورد آینده برطرف کند. خیلی از اتفاق ها در آینده غیرقابل پیش بینی است و ما نمی توانیم کنترلشان کنیم و به عنوان یک معامله گر فقط باید سعی کنیم ریسک اتفاقاتی را که بعدا می خواهد اتفاق بیفتد را از قبل پیش بینی کنیم و مضرات آنها را به حداقل برسانیم. ما در مورد آینده فقط احتمالات را می بینیم و نمی توانیم  با قاطعیتبگوییم که چه اتفاقی خواهد افتاد و از روی همین احتمالات هست که ما می توانیم طوری برنامه ریزی کنیم که در آینده حتی برای بدترین ها آماده باشیم. بعضی افراد بخاطر اینکه نمی توانند آینده را صد در صد پیش بینی کنند، دچار وحشت می شوند. این نحوه دید آن ها نسبت به آینده است که باعث وحشت می شود وگرنه خیلی از چیزها را می شود از قبل  پیش بینی کرد و با بررسی احتمالات منفی و مثبت، برای هر پیامدی آماده شد.حق انتخاب: ترس یا هیجانخیلی جالب است که بدانید وقتی ما دچار هیجان می شویم و یا می ترسیم، در هر دو حالت هورمون آدرنالین  که یک محرک برای دفاع  بدن هست در خون ما بالا می رود. این هجوم هورمون آدرنالین که به ما حالت دفاعی میدهد بین دو حالت ترس و هیجان مشترک است. اینکه کدام یک از این دو حالت در ما ظهور کند، بستگی به این دارد که ما با چه دیدگاهی به معامله گری نگاه می کنیم. اگر ما به دید تفریح  به آن نگاه کرده و از اینکه در آمد خوبی داشته باشیم و پول زیادی به دست بیاوریم از معامله گری لذت میبریم، دچار هیجان زده گی میشویم. در مقابل اگر دید ما نسبت به معامله گری یک دید منفی است و آن را کاری سخت و مشقت بار میپنداریم، از معامله گری دچار ترس میشویم.لذا بروز این دو حالت هیجان و یا ترس از انجام کار، بستگی به دیدگاه ذهنی ما نسبت به آن قضیه دارد. اگر از قبل  دید مثبتی نسبت به معامله گری در ذهن خود ساخته باشیم، با اشتیاق و هیجان به انجام آن میپردازیم. از طرفی اگر از قبل با دید منفی و نگران کننده ای نسبت به خطر ضرر وارد معامله گری شویم، دچار حالت ترس خواهیم شد. همچنین ارزش های فکری وطرز فکرمان به ما شخصیت یک انسان محتاط و یا انسان با ریسک پذیری بالا را میدهد. فرد با شخصیت محتاط می خواهد سرمایه خود را حفظ کرده واز ریسک پرهیزمیکند و از قبول ریسک در معامله گری دچار ترس میگردد. این نقطه مقابل فردی است که ریسک پذیری بالایی داشته و می خواهد سرمایه خود را به سرعت رشد دهد و از این کارلذت میبرد.همچنین دیدگاه ما نسبت به اینکه دچار اشتباه نگردیده و حتماً برنده از آن کار در بیاییم در ایجاد احساسات منفی و مثبت در ما دخیل هستند. آیا شما میخواهید هیچوقت در معامله گری بازنده نباشید که دیگران تصور کنند شما اشتباه کردید و یا اینکه برایتان مهم نیست دیگران چه تصوری دارند و فقط می خواهید پول دربیاورید؟ برای اینکه همیشه در سیستم معامله گری ضررهست ولی اگربه این ضررها به دید شخصی نگاه کنید و  با دید یک شخص بازنده بخواهید جلوی ضررسیستم را بگیرید، هیچوقت موفق نمی شوید. هدف اصلی ما باید این باشد که پول در بیاوریم و لذا باید ضررهای کوچک بدهیم تا سودهای بالا ببریم و دراین حالت است که سودهای بالا، ضررهای کوچک را می پوشانند و ما موفق می شویم. لذا اینطور نیست که تصور کنید که حاصل یک معامله به دلیل تصمیمم درست و یا غلط شماست. این بازار است که پاسخ می دهد نه اینکه شخصیت ما جواب یک معامله را تعیین کند.لذا زیر ساختار ذهنیمان، به ما حق انتخاب بین این دو حالت هیجان و ترس را میدهد. بعضی از معامله گران بعد از اینکه وارد بازار می شوند، اول دچار ترس می شوند و بعد دچار هیجان می شوند و بین این دو حالت می چرخند تا اینکه حالت ترس آن ها را خسته می کند. وقتی که هفته تمام می شود، آنها حسابی خسته اند چون لذت نبرده اند و دچار استرس بین هیجان و ترس بوده اند و انرژی آن ها حسابی تخلیه شده است. بعضی ها هم هنوز که وارد معامله گری نشده اند از ابتدا می ترسند و اصلاً نمی توانند حالت هیجان مثبت را در خود ایجاد کنند.مقایسه دو معامله گردراینجا برای درک بیشتر مشکل ترس به مقایسه دومعامله گرمیپردازیم.اولی معامله گر خیلی با هوشی است و سیستم معامله گری دارد که تریدها را در جهت  روند بازار دو سه روز نگه می دارد و خیلی در پید کردن نقاط برگشت استاد است. او پیشنهادهای خودش را در گروهی که دارد به بقیه ارائه می دهد و همه از ان استفاده می برند وخیلی ها با سیگنال های او  پولدار شده اند. ولی این معامله گروقتی تریدهای خودش را باز می کند، به محض اینکه به کمی سود می رسد دچار شک می شود، عرق می کند و نمی خواهد این مقدار سود کم به دست آورده را از دست بدهد. لذا اکثرتریدهایش را وقتی هنوز به هدف نرسیده، برخلاف آنچه که در سیستمش هست زودتر با سود کم می بندد. در صورتیکه معامله گرهایی که سیگنال او را دریافت می کنند، منتظر می مانند و بعد از چند روز که به هدف می رسنند، با پول زیادی تریدهایشان بسته می شود. ذهن این معامله گر به او می گوید که باید به سیستم خود که بازدهی عملی بالایی داشته پایبند باشد. ولی بعد از باز کردن معامله، یک ترس ناخودآگاه به او دست می دهد و باعث می شود که نتواند به سیستم اش پایبند باشد و تمام پتانسیل او و سود کامل او در عصر ترس از بین میرود. این معامله گردریک سیکل خوف و رجا گیر کرده و از یک طرف می داند که باید با امیدواری سیستم خود را دنبال کند ولی ترس نمی گذارد آن چیزی را که دوست دارد در عمل به اجرا بگذارد. بسیاری از معامله گران این مشکل را داشته و از آن رنج می برند زیرا که همه شنیده اند که میگویند ضررت را به سرعت کم کن و به سود ت اجازه بده تا رشد پیدا کند. پس مشکل چیست که ما نمی توانیم آن را انجام بدهیم؟ برای اینکه ما می دانیم و می خواهیم آن را انجام بدهیم ولی ترس می آید و نمی گذارد ما آن را درست به اجرا بگذاریم ومعمولا لج کرده و ضد آن عمل می کنیم.مثال دیگر، معامله گری است که این مشکل دوگانگی را نداشته و در خوف و رجا نیست. او هر روز کار خودش را با ذهن کاملاً باز وسر زنده شروع می کند. چیزی که می تواند برای بعضی ها خیلی ترسناک باشد، برای او عادی است و از این حالت تیز هوشی که درحس ترس به اودست می دهد برای حضور در روی صحنه در زمان حال استفاده میکند. مثل کسی که می خواهد به شکار برود و هیجان و امید دارد که که با دست پر برگردد. یا مثل کسی که میخواهد هدیه ای دریافت  کند و نمی داند که چه چیزی می خواهند به او هدیه بدهند ولی میداند که که در بسته هدیه چیزی هست واو باید فقط آن را باز کند.مثال دیگر معامله گری است که این مشکل دوگانگی را نداشته و در خوف و رجا نیست. او هر روز کار خودش را با ذهن کاملاً باز وسر زنده شروع می کند. چیزی که می تواند برای بعضی ها خیلی ترسناک باشد، برای او عادی است و از این حالت تیز هوشی که زمان ترس به اودست می دهد برای حضور در زمان حال درصحنه استفاده میکند. مثل کسی که می خواهد به شکار برود و هیجان و امید دارد که که با دست پر برگردد. یا مثل کسی که میخواهد هدیه ای دریافت  کند و نمی داند که چه چیزی می خواهند به او هدیه بدهند ولی میداند که که در بسته هدیه چیزی هست واو فقط باید آنرا باز کند. این معامله گردر حال رانندگی وبرای رسیدن سرکار، هیچ ایده ای ندارد که آن روز مارکت چه چیزی برایش می آورد و چه چیزی درانتظارش است، چون می تواند هر اتفاقی بیفتد. ولی این معامله گر توی ذهن خودش انتظار دارد مارکت یک سود بسیار خوبی را برایش به ارمغان بیاورد و میداند که تنها باید زمانش برسد تا مثل یک هدیه آنرا بازکند. او امیدواراست که اگر بزرگترین سود سال را به دست نیاورد، می تواند سود متوسط را به دست بیاورد و از صحنه امروز بازار با دست پر برگردد.  این طرز تفکر به او یک حس مثبت می دهد و برای او هیجان انگیز است که امروز را هم میتواند به عنوان یک فرصت برای ثروتمند شدن استفاده کند.در مقابل معامله گری را در نظر بگیرید که هر روزش را با حالت خیلی نگران کننده ای شروع می کند و انتظار از دست دادن پول بسیاری را دارد. چه چیزی اشتباهی می تواند پیش بیاید و چی می شود اگرمعامله ای را باز کند مارکت آنرا تایید نکرده وضد جهت آن حرکت کند؟ چه اتفاقی خواهد افتاد اگر سود تمام هفته اش را یکجا از دست بدهد؟ واقعا چه اتفاقی خواهد افتاد اگر مثل ماه قبل ضررزیادی بدهد و همه سرمایه اش را از دست بدهد؟ همه این افکار در ذهن معامله گرقبل از شروع کارشکل میگیرد. بعد با خودش فکر می کند که چه شغل وحشتناکی را من برای پول درآوردن انتخاب کردم. درحقیقت این معامله گردارد تمرکز ذهنی خودش را روی احتمالاتی می گذارد که تمامش منفی وپر از مصیبت و بلا است. او  احتیاج دارد تمرکز خودش را روی چیزهای مثبتی بگذارد که دارد و قابلیت هایی که میتواند به او اعتماد به نفس داده تا بتواند معامله گری را مدیریت کند.اهمیت حس کنترلبرای اینکه ما در سلامت کامل به سر ببریم, داشتن حس کنترل اهمیت بسیار دارد.  احساس ما که روی جزئیات زندگی کنترل داریم حس با ارزشی است که یک فرد می تواند در زندگی برای خودش ایجاد کند. بعضی ها ممکن است بگویند که برای ما مهمترین چیز غذا یا سرپناه و نیازهای اولیه زندگی هست، ولی اگر اینها را هم ریشه یابی کنیم، می بینیم بر می گردد به اینکه بتواند با اطمینان بگوید  که با کنترل همین حداقل ها را برای خودش تهیه کرده است. زمانی که ما احساس می کنیم هیچ کنترلی نداریم، دچار ترس می شویم. در اثر احساس ترس از اینکه ما نمی توانیم  وقایع راکنترل کنیم، احساس بی خاصیتی  به ما دست میدهد. تکنولوژی های زیادی برای پرورش فردی ایجاد شده که ما می توانیم به ذهنمان جهت مثبت بدهیم و بتوانیم آن افکار خوب  را به رفتارهای خوب تبدیل کنیم.خوشبختانه ما به عنوان معامله گر در بازار می توانیم روی بسیاری از موارد مهم مربوط به خودمون بطور کامل  کنترل داشته باشیم. ما ممکن است نتوانیم حرکت مارکت را کنترل کنیم و اینکه چه خبری پیش خواهد آمد و چه اثری روی بازار می گذارد و قیمت ها به کجا می رود. ولی نحوه پاسخ ما به مارکت دست خود ماست. مارکت یک حرکت می کند و ما هستیم که عکس العملی از طرف خودمان نشان می دهیم. ما اگر از قبل با تمرین قابلیت کنترل را داشته باشیم, میتوانیم بهترین تصمیم را بگیریم و این هدف اصلی ما در معاملات در مارکت است.بعضی از معامله گران نمی توانند و یا نمی خواهند که واکنش های خودشان را تحت کنترل قرار بدهند. بعضی ها نمی دانند که یک اراده کافی درونشان وجود دارد که اگر مارکت با اراده آن ها پیش نرفت، میتوانند با آن مخالفت کنند. معامله گر ها همه تحت نفوذ ترس هستن و این ترس قابلیت عدم کنترل است که به صورت خود جوش دارد کارمی کند و از خودشان بروز میدهند.بعضی از معامله گرها به خاطر ترسی که در وجودشان رخنه کرده است، شخصیت خودشان را از دست داده و در زمان شروع به معامله گری دچار رفتارهایی می شوند که به نظر غیر قابل کنترل می آید. این معامله گرها بعد از یک مدت که ضرر دادند، دچار حالت افسردگی و احساس عدم کنترل ودر مقابل مارکت می شوند. در این موقع است که بسیاری بطور کامل  معامله گری را رها می کنند و هیچوقت به آن بر نمی گردند. اگرترس درمعامله گر کم کم طولانی شود به اضطراب تبدیل می شود و بعدء به حالت اضطراب مزمن و در مراحل پیشرفته به افسردگی تبدیل می شود. لذا معامله گرباید دقت ازاول تشخیص بدهد که قدرت انتخاب داشته و نگذارد ترس او را به این مراحل مزمن که درمانش سخت است بکشاند.مشکل اصلی این معامله گرها این است که از اول برای رفع مشکلشان چاره جویی نکردند. آنها با عدم استراحت کافی در زمان بروزترس برای یافتن راه حل زیربنایی مشکل, از ادامه هدفشان سر باز زدند و معامله گری را رها کردند. آنها همیشه احساس عدم کنترل و بی حوصلگی ناشی از ترس خواهند کرد و این معامله گرها اگر تصمیم بگیرند دوباره به مارکت برگردند، باز هم گذشته ناموفق خود را تکرار خواهند کرد. این معامله گرها و جوانانی شبیه به آنها که تازه کارشان را شروع کرده اند, اگر بطور ریشه ای ذهنشان را با کمک تکنیک هایی که به سمت یادگیری مثبت معامله گری متمرکز میکند تمرین بدهند,  قابلیت حس کنترل درآنها تقویت خواهد شد و دچار ترس بیهوده نخواهند شد. در اینصورت با حس اعتماد به نفس قوی و ترس کنترل شده میتوانند نتایج خوب تمریناتشان را در مارکت شاهد باشند.ترس و صدای درونترس ازپیش بینی اتفاقاتی که در آینده میتواند بوجود بیاید سرچشمه گرفته و لذا می تواند یک زنگ خطرباشد.ما نمی توانیم صد درصد چیزی را که در آینده اتفاق خواهد افتاد و ما از آن می ترسیم پیش گویی کنیم. اگر اتفاق بد نسبت به آنچه فرد از آن احساس خطر درونی می کرده پیش بیاید، پس ظاهرا شهود فرد در پیش بینی آینده درست کار کرده و ترس او به جا بوده است. بعد ازاین ذهن فرد ممکن است به این نتیجه برسد که همیشه باید به این صداها و اخطارهای درون توجه کند و در حالت ترس باشد. افراد بسیار کمی هستند که می‌توانند آینده را پیش‌بینی کنند ولی ما معمولاً با شانس موفقیت پنجاه درصد درست آینده را درست پیش‌بینی میکنیم. خیلی ازمعامله گران جوان بیش از حد به احساس شهود درونی تکیه کرده و مرتب می گویند که احساس می کنند مارکت اینگونه خواهند شد و درحال پیشگویی آینده هستند. شهود یک احساس درونی واقعی است اما دقیق نیست.  لذا به علت اینکه ماهیت شهود درونی قطعی نیست و می‌تواند غلط باشد، درخیلی از مواقع معامله گران را دچار اشتباه در تصمیم‌گیری‌های حیاتی می کند.  لذا باید حساب شهود درون را از معامله گری حرفه ای جدا کرده و نگذاریم احساسات درونی با کار بر مبنای یک سیستم حساب شده بر اساس مدیریت ریسک و احتمالات تداخل پیدا کند.پاسخ های ما به ترسسه پاسخ خیلی رایج در مواجهه با ترس وجود دارد که عبارتند از پاسخ فرار، پاسخ جنگیدن و پاسخ منجمد شدن.پاسخ های ما به ترس و حالتهای درونی ما به جز ترس مانند طمع، تعیین کننده موفقیت یا شکست یک معامله است. پس لازم است که این پاسخ ها را بررسی و درک کرده و مطمئن شویم که برای اجرای استراتژیمان مفید است.پاسخ فرارمعامله گری را در نظر بگیرید که یک استراتژی بسیار مفید و مؤثر برای معاملاتش دارد که سایرین با استفاده از آن به سود می رسند ولی او نمی تواند از آن سودی ببرد. این معامله گرساعت ها و روزها می نشیند و به حرکتهای بازار نگاه می کند وهمه چیز را مثل نقطه های ورود و خروج روی کاغذ ثبت نموده و محاسبه مربوطه را انجام می دهد، وی می داند که چقدر با این سیستم می توانست به خوبی پول در بیاورد. هر حرکتی را با نتایج گذشته و احتمالات آینده میسنجد و سیستم را موفق می یابد ولی او معامله ای  را انجام نمی دهد که به سود برسد. با ثبت این ورود و خروج ها و رصد بازار و بدون اینکه واقعا معامله ای را به صورت واقعی انجام دهد خودش را مشغول کرده تا از ریسک و ترسی که از ورود به معامله دارد فرار کند. ریشه این مشکل در این فرد دراین است که بیشتر از آنکه علاقه مند باشند که از بازار سرمایه سودی به دست بیاورند، از این می ترسند که پولشان را از دست بدهند. اما با نگاه دقیق تر, ترس از دست دادن پول خطری معادل ترس پول دار نشدن در درازمدت برای فرد ایجاد می کند زیرا عدم کسب سود ناشی از دست دادن فرصتهای پول درآوردن در معامله گری بوده و نوعی شکست است. معامله گری که از انجام معامله گری فرار می کند آن را به صورت یک خطر و ریسک می بیند.معامله گر دیگر را در نظر بگیرید که فرصت های خوبی پیدا می کند و به سود دهی می رسد اما در آن نمی ماند و ازمعامله کردن باز فرار می کند. او سهم شرکتی که به سمت مثبت و سود پیش می رود را با کوچکترین حرکت مخالف و منفی سریعا می فروشد و اجازه نمی دهد سود معامله رشد کند. او هم به نوعی با فرار از معامله از فرصتی که می توانست سود بزرگی را برای او به ارمغان بیاورد باز می ماند. لذا این فرد و بسیاری از معامله گرهای مشابه با  فرار ناشی از ترس، به یک معامله سود ده اجازه رشد نداده و بدون در نظر گرفتن استراتژی خروج از سهم شرکت با سود بسیار کم خارج می شوند.جنگیدنمعامله گر دیگری را در نظر بگیرید که هر کاری از دستش بر بیاید انجام می دهد برای اینکه بتواند معامله ای را که شروع کرده با سود به پایان برساند، حتی اگر مجبور به حرکتی خلاف جهت بازار شود. او بجای اینکه به سیگنال های خروجی استراتژیش دقت کند و به موقع خارج شود، شروع به جنگیدن با بازار می کند. او سرمایه اش در سهم شرکت مد نظرش را چند برابر می کند که این امر بیشتر به ضررش می شود و به جنگ با بازار ادامه می دهد. درست است او برخی اوقات با اینکار برنده می شود ولی در بیشتر مواقع که ضد روند بازار حرکت کرده و ریسک بیشتری انجام داده به شدت ضرر می کند و سود های ناچیز گدشته را از بین می برد. او بعد از هر ضرر، بدون در نظر گرفتن تجارب کسب شده، بلافاصله به بازار بر می گردد ومی خواهد با جنگیدن با بازار ضررهایش را جبران کند.او به این کار تا وقتی ادامه می دهد تا جبران ضررهای قبلی را کرده باشد. این عمل مثل فردی است که در یک باتلاق افتاده و دست و پا می زند ولی با این کار او بیشتر و بیشتر به سمت پایین کشیده شده و حساب بانکیش تخلیه می شود. با پایان وقت بازار وی به علت جدال دائم با روند سهم بسیار خسته  و کلافه به نظر می آید و بعدا می فهمد که جنگیدن با بازار و سود کردن در همه معاملات امکان پذیر نمی باشد.مشکل این معامله گر در درک صحیح این واقیت است که هیچکس با روش جنگیدن با بازار نمی تواند موفق باشد. این معامله گران دایما در فکر هستند که چرا این شعار موفقیت که باید خوب و شدید کار کرد و برای بدست آوردن حق جنگید در بازار سرمایه صدق نمی کند. این معامله گران باید یاد بگیرند که سختکوشی در مورد معامله گری جواب نمی دهد بلکه باید با زیرکی و هوشیاری با روند بازار برخورد کنند. انعطاف و تیزهوشی به جای سختکوشی و جنگیدن رمز موفقیت در معامله گری است.سومین حالتی که ذهن ناخودآگاه انسان برای مقابله با ترس بروز می دهد، روش فریز(منجمد) شدن است یا همان  “طرف خشکش زده”  که مردم می گویند می باشد. معامله گری را در نظر بگیرید که معامله بزرگی انجام داده و یک مرتبه با یک خبر ناگهانی سیستماتیک روند بازار بر ضدش شروع به حرکت می کند. او وقتی که خودش را در ضرر می بیند، به جای اینکه هر چه سریع تر از سهم بیرون بیاید، دچار حالت انجماد می گردد. وی به جای عکس العمل درمقابل ضررش که هرلحظه  بیشتر می شود خشکش زده و عرق سردی روی پیشانیش نشسته و دچار سرگیجه گردیده و نمی تواند هیچ عکس العملی از خود نشان دهد. خود فرد از این حالتی که برایش پیش آمده  بی اطلاع بوده و پس از مدتی متعجب می شود که چگونه دچار این حالت شده است.این حالت می تواند فرد را مستعد بروز خطرهای جسمی و فکری جبران ناپذیر نموده و باید از قبل چاره ای برای کنترل آن داشته باشد. حالت مذکور زمانی  رخ می دهد که ذهن با خاموشی و در خفا ماندن سعی می کند خود را از نگرانی بابت مشکل پیش آمده موقتا در امان نگاه داشته تا به آرامش خاطر برسد. ذهن در اینجا قفل کرده و در نظر نمی گیرد که در صورت عدم انجام عکس العمل مناسب، فرد می تواند دچار ضرر بیشتری گردد.ترس به عنوان یک محافظت کنندهترس یک هدف را دنبال می کند در ما و آن این است که ما را محافظت کند. در شامپانزه درون هم گفتیم که کارش از ما محافظت کردن است و می خواهد که مارا زنده نگه دارد.بنابراین ترسی که شامپانزه احساس می کند که ما هم به عنوان یک انسان یا حیوان آن را احساس می کنیم برای این است که مارا از خطر دور نگه دارد و کودک هم بخاطر ترسش هست که دستش را سمت آتش نمی برد و کارهای خطرناک کمتر می کند چون اگر این ترس در ما و بچه ها و حیوانات نباشد کارهای بسیار خطرناکی می کنیم که می تواند به ما صدمه جانی و مالی شدید بزند. اگر ترس از شکست نباشد، یک معامله گر که جدیدا وارد مارکت شده ممکن است مقدار زیادی از همه سرمایه اش را روی ترید بگذارد و به حالت قمار بازی عمل کند که کار بسیار اشتباه و ضد مدیریت مالی است و یا اینکه یک معامله گر بخاطر اینکه ببیند در مارکت چه خبر است هر لحظه یک پوزیشن باز کند و انتظار داشته باشد در دراز مدت به سود ختم بشود، بدون اینکه بداند چرا وارد شده است و چگونه باید ترید باز را درست ببندد. لذا ترس در جای خودش اهمیت دارد و یک مکانیزم دفاعی و مفید است. لذا پیغامی که ترس به ما می دهد که بسیار مهم است این است که ممکن است در آینده یک اتفاق ناخواسته ای بیفتد و ما باید برای آن اتفاق ناخواسته که اگر به ضرر ما و خطرناک است از قبل آمادگی داشته باشیم و جلوی آن را بگیریم.لذا این هدف اصلی ترس است و مکانیزم ترس در ما که می تواند مفید عمل کند شناسایی ریسک ها در آینده است. حالا سوالی که پیش می آید این است که چقدر ترس واقعاً لازم است و چه مقدار ترس، بیش از حد است و خطرناک است و باعث صدمه به ما می شود و به جای اینکه به ما کمک کند خود ترس مشکل ساز می شود؟ یعنی از آن چیزی که ما می ترسیم کمتر صدمه بخوریم تا خود ترسی که از آن چیز داریم و ممکن است در آینده اتفاق بیفتد.میزان ترس خیلی می تواند سطحش متفاوت باشد و وقتی ما به ترس به عنوان یک کلمه عمومی مراجعه می کنیم طیف وسیعی از ترس می توانیم داشته باشیم. از ترس بسیار سطحی که فقط می تواند به ما اضطراب سطحی بدهد و یا اینکه مارا دچار بیقراری کند و یا اینکه ترس های شدیدتر هستند که دچار حمله ترسی می شویم و به ما هیجانات شدید دست می دهد و غیرقابل کنترل می شویم و حتی ترس های در حد مرگ. خلاصه ترس داریم تا ترس! کهlevel  آن می تواند خیلی سطحی باشد و یا شدید باشد. لذا با یک کلمۀ ترس نمی توان همه چیز را در یک طبقه گذاشت و گفت که ترس خوب نیست.ترسی که ما احساس درونی می کنیم و می فهمیم که بدن ما و ضربان قلب ما حالتی می شود که چیزی مارا نگران کرده و باید آن نگرانی را برطرف کنیم و این ترسی هست که می تواند مفید باشد! اما نوع سطح بالای آن که تمرکز مارا از بین می برد و مارا فلج می کند و نمی توانیم واکنشی انجام بدهیم که می تواند بسیار مضر باشد و در معامله گری خطرناک باشد. به علاوه خود ترس و اضطراب هم وقتی ما آن را مزمن داشته باشیم و چاره جویی نکرده باشیم، یک نوع بیماری روانی هست. شواهد نشان می دهد که همه کسانی که از اضطراب رنج می برند به درصد بالاتری از انواع بیماری های قلبی عروقی، سرطان و بیماری های متابولیسمی دچار می شوند و لذا این مشکل اگر به صورت مزمن درآمده باید ریشه یابی بشود و فقط در ما به صورت یک اخطار در بیاید که بتوانیم مشکل را چاره جوبی کنیم نه اینکه در ما به صورت مزمن بماند و بیخودی از آینده بترسیم.فریز شدنسومین روشی که ذهن انسانها ناخودآگاه برای مقابله با ترس بروز میدهد، روش منجمد شدن است یا همان حالتی که می گویند طرف خشکش زده است. معامله گری را در نظر بگیرید که ترید بزرگی را باز کرده و یکدفعه با یک خبر ناگهانی مارکت ضدش حرکت می کند. او وقتی که خودش را در ضرر زیادی می بیند، به جای اینکه هر چه سریعتر بیرون بیاید، به حالت انجماد دچارمی شود. این فرد به جای عکس العمل درمقابل ضررکه دارد بیشتر می شود، خشکش زده و عرق سردی روی پیشانیش نشسته ودچارسرگیجه گردیده و نمی تواند هیچ عکس العملی نشان بدهد. خود فِرِد از این حالت نااگاه بوده  و بعداء متعجب میشود که چگونه دچار این حالت شده که میتواند او را بسیارمستعد خطرهای سطح بالا نموده و باید از قبل چاره ای برای بروز آن  داشته باشد. این حالت در مورد خطرهای سطح بالا رخ می دهد که ذهن با خاموشی و در خفا ماندن  سعی میکند خود را از دیده خطرموقتا در امان نگاه داشته تا آن دور  شود.ذهن در اینجا در نظر نمی گیرد که در صورت عدم عکس العملی مناسب، فرد میتواند طعمه خطر بزرگتری گردد.جایگزین نمودن ترس با علاقهیکی از پادزهرهای موثربرای کنترل و کاهش شدت اثر ترس استفاده ازعلاقه است. مکانیسم اثرعلاقه به این صورت است که ذهن مارا به چیزهای خوبی که می خواهیم متمرکز میکند و برعکس از تمرکز بر چیزهای بدی که دراثر ترس از آن وحشت داریم جلوگیری میکند. همه هیجانات و احساسات ما، پاسخ به نحوه تفکر ماست. لذا نحوه تفکر فرد می تواند احساس او را عوض کند. مثلاً اگر ما روی حالت منفی یک موضوعی تمرکز کنیم، احساسات منفی در ما بروز می کند ولی با دید مثبت فکر کردن بر روی همان موضوع، احساسات خوب را در ما ایجاد میکند. یعنی بر اساس یک موضوع و محرک خارجی، دو پاسخ مختلف درفرد میتواند ایجاد شود. مثلاً فرد می تواند بیحوصله و یا کنجکاو، بی توجه یا با علاقه، خوشبخت یا متاثر، سختگیریا ببخشنده، هیجانزده و یا ترسو نسبت به یک قضیه باشد.پس حال که تمرکز ما روی مسائل میتواند در بروز حالت مختلف مثبت یا منفی  تاثیرگذار باشد، چگونه می توانیم ذهنمان را روی مسائلی که دوست داشته و مفید هستند تمرکز بدهیم؟ بهترین راه این است که در هر موضوعی از خودمان سوالی کنیم که ریشه مثبت و درستی داشته باشد و ما را به سمت جواب مثبت هدایت کند. لذا پرسش های فرد می توانند به او تمرکز صحیح را بدهند و ماهیت پرسش و اینکه چگونه آن را مطرح می کنیم نشان دهنده زیربنای فکری فرد راجع به آن قضیه است.شجاعت و غلبه بر ترسشجاع بودن به این معنا نیست که ما ازهیچ چیزی نترسیم. انسان شجاع درعین حال که احساس ترس در او وجود  دارد، اما قدرت انجام عمل را برخلاف ترس اولیه درونی حفظ نموده و با نادیده گرفتن ترس باز هم به سمت جلومی رود. با اجرای اعمال شجاعانه فرد به جنگ محتملات می رود، احتمالاتی که با پیش بینی صحیح ریسک و اقدامات عملی می توان اثرات ناخواسته آنها را به حداقل رساند. با انجام عمل شجاعانه، سیکل معیوب ترس که می توانست فرد را فلج کند از بین می رود.شجاعت یک امر مسری است و باعث می شود با انجام یک معامله شجاعانه و به دست آوردن  اعتماد بنفس، بتوانیم آن را در معاملات بعدی تکرار کنیم. این به صورت یک الگوی معامله گری شجاعانه و غالب  در فرد می تواند بروز کند. دراین لحظه شما در زمان حال تصمیم می گیرید وعمل می کنید و اراده خودتان را در مسیری که می خواهید پیش می برید. درنهایت اساس شجاعت بعد از تصمیم گیری اولیه درانجام عمل و تسهیل آن است. به این ترتیب هیچوقت در مشکل فلج شدن ناشی از ترس نمانده واجازه درگیر شدن در احتمالات منفی را نداده و فرصتهایی را که بازار به ما میدهند را از دست نخواهیم داد. لازمه اینکار همانطور که اشاره شد ایجاد سوالات مفیدی است که ذهن ما را به سمت احتمالات مثبت متمرکز کند.تمرکز و درگیر کردن ذهن  در زمان حال بر سوالات مثبت نظیر  اینکه: در این زمان سیستم معامله گری چه می گوید، وضعیت مارکت الان در چه حالی است، و حرکت بعدی مارکت چه خواهد بود؟ لذا با ایجاد سوالات خوب که به ما تمرکز میدهند تا مثبت فکر و چاره اندیشی کنیم، شجاع بودن به صورت یک عادت درخواهد آمد. با تکرار اعمال شجاعانه، فرد قدرت ذهنی خودش را در اثر تمرین تقویت کرده و هر روز قوی تر و راحت تر میمیتواند تصمیم گرفته و به موقع و بدون شک و تردید اهدافش را اجرا کند.چگونگی ایجاد ترس و از بین بردن آن به سادگینحوه تفکر ما تاثیرزیادی بر واکنش ما راجع به یک قضیه دارد. یک فرد ممکن است به یک قضیه واکنش ترسناک شدیدی نشان داده و دیگری بدون ترس از آن  رد می شود.این بسته به  نحوه تفکرفرد داشته و اینکه چقدرممکن ها را به احتمالات بالا و منفی تبدیل می کند. ذهن ممکن است احتمال اینکه منزل شما آتش بگیرد، یا سگ شما با ماشین تصادف کند، یا دزد خانه شما را بزند، یا حمله تروریستی شهر شما را نابود کند، یا صد ها احتمالات دیگر را برایتان تجسم کند، اما کاری که ذهن ما به این ترتیب انجام می دهد اشتباه بزرگی است. همه اینها ممکن ها هستند ولی ذهن شما نباید این ممکن های با درصد وقوع بسیار پایین را به احتمالات قوی تبدیل کند. مثلاً در معامله گری ممکن است فرد همه سرمایه اش را از دست داده و دیگر نتواند معامله گری کند. اما این ممکن تا زمانی که فرد سیستم معامله گری قوی داشته و درحال اجرای دقیق آن با مدیریت مالی است درصدش از نظر آماری بسیار ضعیف است.مدیریت مالی نمی گذارد درصد زیادی از پول در هر ترید در معرض ریسک قرار بگیرد و لذا این احتمال بسیار ضعیف خواهد بود. لذا باید دقت شود که ذهن ما از کاه کوه نسازد و ممکن های با وقوع درصد پایین را بزرگ ننموده و با احتمالات بالا به ما بقبولاند. هر موقع ذهن شما این ممکن ها را به احتمالات بالا تبدیل می کند، مچش را بگیرید و متوقفش کنید و نگذارید ادامه بدهد. یک نفس عمیق بکشید و در حین استراحت به خودتان بگویید احتمال این که چنین چیزی همین الان اتفاق بیفتد چند درصد است. اگر درصدش بالا و قابل توجه بود، به دنبال چاره باشید.مثلاً احتمال آتش گرفتن خانه درصد پایینی دارد اما مشکلی پیش نمی آید اگر یک کپسول آتش نشانی برای خانه بگیریم تا ذهن خود را از این احتمال منفی رهایی ببخشیم. یا درهنگام موتورسواری کلاه ایمنی استفاده کنیم تا اگر یک تصادف با درصدها کم پیش آمد، میزان خطرکاهش یابد. لذا باید درصد وقوع حوادث را پیش بینی نمود واگر درصدش جدی بود، اقدام عملی انجام داد. لذا بعد ازاقدام عملی و مدیریت ریسک اتفاقات آینده، اگر ذهن شروع به ساختن کوه از کاه نمود، لازم نیست که آن را توسعه بدهیم.اگرسوال درستی از خود بپرسیم که حالا احتمالش چقدر است، جواب خواهید گرفت که احتمالش بسیارضعیف تر از قبل است، پس با اطمینان بالا به کارتان ادامه می دهید و ترسی را که ذهن ایجاد کرده بود، از بین می بریم. لذا ما در معامله گری باید همه ممکن ها را به احتمالات منطقی تبدیل کنیم. وقتی که با بررسی میبینیم که احتمال ریسک یک برابر اما احتمال سود سه برابر است، پس ما یک سیستم  معامله گری خوبی داریم. چون در معامله گری نمی توان صد در صد جلوی ضرر را گرفت، اگر میزان سودها از ضررها بیشتر باشد، معقول است که این سیستم را هر چه زودتر به کار برده و از آن استفاده مفید کنیم، به جای اینکه بترسیم و درجا بزنیم.چگونگی کوچک نمودن ترس و تبدیل آن به احتیاطیک معامله گر جوان که ظاهرا بدون ترس و بسیار بی احتیاط عمل میکند، میتواند تمام سرمایه اش را از دست بدهد. پس قرار نیست که فرد نترسد، چون در بُعد مخالف آن که بی احتیاطی و یکی از هفت گناه مهم هست وارد میگردد. فرد باید بداند که علت مشکل چیست و راه حل عملی برای آن پیدا کرده و میزان خطررا واقعاً با چاره جویی از قبل کوچک گرداند.پس صفت مخالف ترس یعنی بی احتیاطی خطر بزرگی است و فرد لازم که با احتیاط لازم در هر تریدی وارد گردد. لذا معامله گر آگاه باید سعی کند از بعد مثبت ترس که همان احتیاط است، در خود تعادل لازم را ایجاد کند و با تبدیل ترس به احتیاط از سرمایه خود محافظت کند . لذا او با احتیاط کامل واز قبل تمام حالاتی که احتمال ریسک از دست رفتن سرمایه وجود دارد را بررسی کرده و با قوانین معامله گری و مدیریت مالی مدون برای آن  آمادگی لازم را دارد. در حقیقت این معامله گر ترسِ از دست دادن پول و یا بی پروایی را به قوانین ساده ای  تبدیل کرده که مانند بیمه عمل کرده و او را در مقابل ریسک احتمالی ضررهای آینده محافظت می کند. پس تبدیل ترس به احتیاط با قوانینی که ضررها و خطرات را محدود می کند بهترین کارمفید استفاده از ترس و از بین بردن اسارت مضر آن است.شفافیت ذهن به عنوان یک پادزهر ترسوقتی خیلی شفاف و واضح در مورد معامله گری و پتانسیلی که می تواند برای شما ایجاد کند تفکر می کنید، جایی برای ترس نمی ماند. اگرسیستم معاملاتی شما با تستهای قبلی کارنامه مثبتی داشته و شما نحوه استفاده صحیح آنرا فرا گرفته اید، باید تمام تمرکزتان بر استفاده موثر از این سیستم سودده باشد. مثل ماشینی که بخوبی طراحی شده و به انواع سیستم های ایمنی مجهز بوده و شما هم بخوبی با رانندگی آن آشنا هستید، لذا به جای ترس احتمالی از تصادف، باید تمرکز خود را بر رانندگی با لذت با این ماشین مدرن بگذارید. برای همین وقتی که در مورد سیستم به خوبی تست شده و جواب پس داده واضح فکر می کنیم، ازهیچ گزینه ناشناخته ای واهمه نداشته واطمینان داریم که این سیستم می تواند مارا ثروتمند کند.لذا تفکر واضح و شفاف در مورد گنجینه ای که دست ما هست، یعنی همه ابزارهای لازم و نحوه استفاده از آنها، به ما قدرت شناخت ارزش آنها را داده و ما را تشویق می کند تا  با دید مثبت و باوربالا به خود آنرا اجرا کنیم. اگر همه ابزارهای لازم فیزیکی از نظر کامپیوتر و سیستم معامله گری و مدیریت مالی و همچنین روانشناسی معاملاتی را فراهم نموده اید، برایند همه اینها این است که به سمت سوددهی بروید. فردی که می داند که چه سیستم خوبی داشته و و آمادگی اجرای انرا هم درعمل  دارد و برای همه چیز آماده است، با اطمینان بالا میداند که هیچ چیز غیرمنتظره ای نیست که با هدفش مداخله کند واین طرز تفکر شفاف در این فرد ضامن موفقیت وی خواهد شد.چرا از چیزی بترسیم که نمی توانیم آن را کنترل کنیم ؟منظور در اینجا کنترل ریسک نیست که از قبل قابل پیش بینی است و فرد با ساخت طرح معاملاتی، مثل قوانین رانندگی، میتواند با راهنمایی آن ریسک حوادث رانندگی را کم نموده تا بتواند از رانندگی لذت برده و از تکنولوژی استفاده مفید ببرد. منظور سرنوشت یک معامله انفرادی است که یک معامله گر با بازکردن آن و تعیین حد هدف و ضرر کار دیگری از دستش بر نمی آید، چون نتیجه نهایی آن  دست مارکت است. او نمیداند که این معامله باز به سود ختم میشود یا ضررو بین زمان ورود تا خروج کار زیادی از دستش برنمی آید. او از قبل می تواند با تحقیقات خود سیستمی را طراحی کند که ضررهای محدود ولی سوددهی چندین برابر داشته و همه راهکارهای کنترل ریسک را مشخص کند. ولی وقتی ترید باز شد، کار دیگری از دست معامله گر بر نمی آید چون همه چیزسیستم ثابت و مشخص است. لذا اگر از قبل همه کارهای لازم را انجام داده ایم، باید درحین معامله با اعتماد به سیستم و خودمان  تمرکزذهنمان را از آنچه که دستمان نیست رها نموده تا به این ترتیب ترس از ناشناخته ها خود به خود کنار رود. با تکراراین کار، هر روز که بیشتر معامله جدید باز کنیم، کار برای ما راحت تر می شود، چون می دانیم که این سیستم در درازمدت جواب می دهد ونگران سرنوشت یک معامله تکی نیستیم.اعتماد بجای ترسهر وقت که در فرد اعتماد بوجود بیاید، جایی برای ترس وجود نداشته چون اعتماد  ترس را به طور کامل جایگزین میکند. ما باید ایجاد یک اعتماد قوی داخلی نسبت به خود و قابلیت های مبتوانیم از پس موقعیت های مختلف بربیاییم. حال سوال اصلی این است که ما به عنوان یک معامله گر چگونه میتوانیم اعتماد را در خودمان ایجاد کنیم؟بعضی ها ممکن است بگویند ما برای اینکه به اعتماد بالایی در ذهن خود برسیم باید یک دوره طولانی از موفقیت را اول پشت سر بگذاریم بعد در پاسخ به اینکه چگونه باید موفق بود نمی توانیم موفق باشیم تا وقتی که اعتماد به نفس نداشته باشیم.به این ترتیب اینها خود را در وسط یک منگنه مانند مرغ و تخم مرغ قرار می دهند و نمی توانند از آن دربیایند و یکی را حواله می دهند به دیگری. با این کلی گویی ها مشکل حل نمی شود و اعتماد پیدا نمی کنیم. باید ببینیم که آن لازمه های موفقیت چی هست مثلاً در معامله گری باید ریشه یابی کنیم مشکل چیست؟ آیا ما باید بیشتر کلاس برویم اگر نرفتیم؟ اگر مقدار کافی سرمایه نداریم این یک جور می تواند جلوی پیشرفت مارا بگیرد و ما باید برویم و سرمایه لازم را جمع کنیم و یا استراتژی موفق برای معامله گری داریم که ما را برنده کند و اگر نداریم باید دنبالش باشیم و آن را پیدا کنیم.اگر استراتژی خرید نداریم باید برویم و آن را به دست بیاوریم. اگر تجربه نداریم باید با مقدار کم شروع کنیم و کم کم زیاد وارد شویم. بعد که وارد مارکت شدیم با این همه الزامات شروع کنیم و یک سابقه از سوابق برنده و سوددهی در مارکت را برای خودمان ایجاد کنیم و از تمرینات ذهنی هم استفاده می کنیم. بدین صورت است که در وقت مناسب وارد ترید شدیم و از نتایج آن بهره می بریم و این کار را تکرار می کنیم در کنار تریدهای عملی و این تکنیک رواشناسی است که ما خودمان را در همان حالی که می خواهیم موفق باشیم قرار می دهیم و تجسم می کنیم و انرژی می دهد و ضمیر ناخودآگاه ما برنامه نویسی مثبت می کند.یک راه دیگر این است که همانطور که با یک بچه برخورد می کنیم، چون بچه چیز زیاد بلد نیست و می خواهیم اعتماد به نفس او را در کارها بالا ببریم همانطور با خودمان رفتار کنیم و باید سطح انتظارات خود را پایین بیاوریم و شخصیت خود را زیر سوال نبریم و باید به اعمال آن بپردازیم. بعدش این است که جانی بچه بدی است. چون این فرد بد است و خوب نیست. بلکه اعمال خوب و بد می شود. پس شخصیت وابسته به کار و همیشه دست نخورده و سطح بالا می ماند و به خودتان نگویید که من چه احمقی بودم بلکه یک عمل ما اشتباه بود و این را در فصل 3 کتاب توضیح می دهیم که خود ما از رفتارهای ما جدا باید باشد.دیدگاه ما نسبت به اشتباهاتاشتباهات مانند پله هایی هستند که فرد را به سمت بالا برده و او را پخته  و با تجربه می کنند. لذا با دید اینکه آنها جزیی از پروسه یادگیری و کار حرفی ای هستند باید با آنها برخورد کرد. اشتباهات تنها نقاط ضعف ما را برجسته نموده تا با شناسایی سریعتر از تکرار آنها جلوگیری کنیم. یک راه مهم تصحیح دیدگاه مطرح کردن سوالات صحیح از ابتدا است. لذا هر روزبا پرسش صحیح در مورد اینکه چه چیزهایی را باید یاد بگیریم، ذهن خود را از حالت منفی قضاوتمندانه در مورد اشتباهات به سمت یادگیری از درسهای آنها متمرکز نموده، که لازمه فراگیری و پیشرفت حرفه ای است.اشتباهات نباید در فرد احساس گناه و سرخوردگی ایجاد نموده بلکه با دید یادگیری از نقاط ضعف باید خود را بخشیده و به سمت جلو رفت. دانشمندان تحقیق کردند سرعت یادگیری بچه ها خیلی بیشتر از بزرگتر ها است. مثلاً بچه ها  اسکي روی يخ را به سرعت یاد می گیرند، چون مدام زمین خورده ولی سریع بلند شده و بلافاصله فراموش کرده و به  تمرینات  ادامه میدهند. بچه ها با قابلیت فراموش کردن و بخشش خود در اشتباهات، تمرکز خود را بر روی پروسه یادگیری از دست نمیدهند. درعوض انسان بالغ زمین خوردن را به خودش می گیرد و با دید شکست و انتظار بیش از حد از  تکرار تمرینات که جزء مهمی ازیادگیری حرفی ای است سر باز میزد.همچنین اگر نقاط قوتی داشته و کاری را به درستی انجام میدهم، باید خود را تشویق کنیم. مثل بچه ای که وقتی که کاری را بخوبی انجام می دهد، مورد تشویق قرار میگیرد. اگر سیستمی را استفاده نموده که جواب می دهد، باید با تشویق به آن کمک کرده تا بهترجواب داده و بازدهی آن  بیشتر گردد. بطور کلی قانون اساسی این است که هر چیز که توجه ذهن ما را به خودش جلب کند، همان در ما رشد نموده و بزرگ می شود. بنابراین تمرکز بر نقاط قوت باعث افزایش اعتماد به نفس و بازدهی مثبت فردی گردیده و بالعکس معطوف نمودن بیش از حد ذهن بر نقاط ضعف، آنها را تشدید خواهد کرد.اجازه بروز عشق به معامله گری را در خود دهیدترس یک انرژی منفی است که ما را بسته نگه داشته و با مکانیسم های فرار، مخفی شدن، و جنگیدن به ما صدمه زده و جلوی یادگیری ما را میگیرد. در مقابل انرژی عشق ما را باز نگه داشته و حقایق را آشکار نموده و ما را درمان می کند. لذا اگر معامله گری برای بعضی افراد خسته کننده و آزار دهنده است، بهتر است این کار را رها کنند و به سراغ کاری بروند که می خواهند با تمام علاقه آن را انجام دهند. از طرفی اگر به کار معامله گری به صورت ذاتی علاقمند بوده و پتانسیل مثبت آنرا در خود میبینید، بهتر است خود را در آن غرق کنید. اگر ما خود را در آنچه که ما عاشق انجامش هستیم  با تمام وجود غرق کنیم، حتماً در آن کار موفق خواهیم شد .تمرین های ترس که بتوانیم بر آن غلبه کنیمحلقه قدرتاول یک دایره را تصور می کنیم که در روی زمین قرار دارد و کشیده شده است و تصور می کنیم که داخل حلقه قدرت آمدیم.حال تجسم می کنیم داخل حلقه قدرت هستیم و تصور می کنیم در داخل آن یک منبع عظیم از قدرت و ثروت بی نهایت قرار دارد و می تواند ایجاد شود. بعد تصور می کنیم به یک چهارم از آن دایره رنگ مورد علاقه خود را که مثلاً سبز است که یک منبع عظیم از فرصت هایی که رو بروی ما قرار گرفته و به وضوح ما می توانیم آن فرصت ها را ببینیم و شناسایی کنیم و به آرامی که به نفع خودمان است روی آنها عمل کنیم. بعد تصور میک نیم به یک چهارم دیگر از این دایره رنگ دیگری مثلاً آبی می دهیم در این صورت نصف دایره را تمام کردیم و به آن نگاه می کنیم و می بینیم که منابع عظیمی از ثروت در آن قرار دارند و بطور مستمر و مداوم با اراده بالا آن را راهنمای سیستم خود می کنیم. برای یک چهارم دیگر نیز رنگ صورتی را در نظر می گیریم و از آن زاویه که نگاه کنیم قدرت و اراده آهنین در کارها را به این رنگ اختصاص می دهیم و برای یک چهارم دیگر رنگ مثلاً قرمز را اختصاص می دهیم که قدرت شجاعانه است و برمی گردیم به نقطه اول که بودیم..حال کار ما تمام شد و حالا در مقابل رنگ سبز قرار داریم دستانمان را باز می کنیم و آن رنگ های سبز را به داخل خودمان داخل حلقه می کشیم و به این ترتیب آن فراوانی رنگ سبز و سود بی انتها را داخل حلقه می آوریم و این کار را تکرار می کنیم تا پر شود از رنگ سبز و نعمت بی انتها که می تواند در داخل مارکت یا  هر کار دیگر وجود داشته باشد. یک چهارم می چرخیم و در مقابل رنگ آبی قرار می گیریم که سرچشمه همه فرصت ها بود. فرصت هایی که می توانیم بر آنها غلبه پیدا کنیم و می توانیم از آنها استفاده مثبت کنیم و رنگ آبی را در داخل آن می آوریم و خودمان و حلقه را از آن اشباع می کنیم.یک چهارم می چرخیم و در مقابل رنگ صورتی که اراده آهنین بود قرار می گیریم و خود و حلقه را از آن رنگ سیراب می کنیم. یک چهارم می چرخیم و در مقابل رنگ قرمزکه قدرت شجاعانه است قرار می گیریم و خود و حلقه را از آن سیراب می کنیم.بعد می بینیم که در نقطه اول قرار داریم که شروع کرده بودیم و نعمت های بی انتها را می بینیم.  بعد تجسم می کنیم یک حلقه با رنگ طلایی بالای سر ما قرار گرفته است که این حلقه نماد شخصیت و سطح بالای خودمان است و آن چیزی است که ما را به خدای اصلی وصل می کند و آن راهنمایی است که با ما به دنیا آمده و ضامن خوشبختی و سعادت ماست و این حلقه طلایی را تجسم کنید می بینید که ما رها نیستیم و به خاطر می آوریم که مارکت هم جزیی از این جهان هستی است. بعد با دستانمان آن حلقه طلایی را پایین می کشیم و آن را وارد حلقه و بدن خود می کنیم. به این ترتیب با آن یکی می شویم و بعد با یک حرکت تمام قدرت های حلقه را می کشیم به طرف خود و نمی گذاریم از آن در برود. بعد تصور می کنیم آن حلقه قدرت به صورت عمودی در آمده و کوچک و کوچک تر می شود آنقدر که به صورت یک حلقه درخشان و نورانی در می آید و ما آن را داخل انگشتمان می کنیم و این حلقه را با خود حمل می کنیم. هر روزی که می خواهیم ترید کنیم قبل از شروع معامله گری تجسم می کنیم که دوباره آن باز شده است و دور ما را گرفته و در محل معامله گری ما به ما قدرت هایی را که لازم داریم را می دهد و ما در مرکز آن حلقه قرار داریم.تمریناتاولین تمرین، تمرین حلقه قدرت بود که خانم روس از آن استفاده می کند.کلاً چندین تکنیک خوب هست که ضمیر ناخودآگاه ما را برنامه ریزی می کند. یکی از آنها استفاده از هنر تجسم است که می گفت چهار رنگ را می بینیم و آن رنگ ها نشانه فراوانی در نعمت هستند. یکی قدرت و اراده هست و چیزهایی هست که ما به آنها احتیاج داریم برای معامله گری موفق و تجسم میکنیم در داخل خودمان و این به مرور جایگزین چیزهای منفی می شود.در بخش بعد خانم روس از تکنیک تلقین استفاده می کند و می گوید یک لیستی تهیه کنید از هر چیزی که شما را در زمان معامله گری که ناشی از ترس هست و باعث می شود شما عکس العمل هایی نشان بدهید.پس یک لیست سیاه تهیه می کنید از عناصری که شما احساس می کنید از ترس است. مثلاً من ترید را زود بستم و یا در حالی که ضرر بودم به تریدم اضافه کردم به خاطر اینکه داشتم می رفتم به جنگ مارکت و بعد یک لیست هم تهیه کنید از از ضد اینها که چه کار باید بکنید کهدرست باشد در زمان معامله گری بعد بنشینید و فکر کنید که چه اعتقداتی باید در داخل ذهن خود نگه دارید که با کمک آنها قوت قلب داشته باشید که کار صحیح را انجام دهید مثلا در قسمت یک ترید را زود بستم و در قسمت دو این کار از روی ترس بود و در قسمت سه اینکه من نباید از آن بترسم و باید اعتقاد داشته باشم که هدف من  بزرگتر است که و دستکاری من در آن باعث اشکال در هدف من می شود پس لیست در می آد که من باید شجاع باشم من باید اطمینان به نفس داشته باشم من باید رشد پیدا کنم .لیست چیزهای مثبت را باید برنامه ریزی کنیم و به خودمان تلقین کنیم و این طور باید گفته شود که در زمان حال باشد که همین الام ان صفت را دارید مثلا من آدم شجاعی هستم و من به سیستم وفادارم و موبه مو آن را اجرا میکنم من دست به هدف هایم نمی زنم.تمام این تلقینات را روی کاغذ بنویسید و هر رو زآنها را تکرار کنید و یا ضبط کنید و روزی چندین مرتبه به صدای خودمان گوش دهیم و اجازه دهیم که آنها قسمتی از ما شوند و به انها عمل کنیم و با تفکر و احساس مداوم اجازه دهیم بخشی از وجود ما شوندیک لیست تهیه کنید :1- ضرر جزیی از هزینه معامله گری است مثل هر شغل دیگری مثل آب و برق و… ضرر هایی که کردیم جزء هزینه بیزینس است که باید قبول کنیم.2- چون من ضرر هایم را محدود می کنم بنابر این حسابم در برابر هر حادثه ای محافظت می شود و این چیزی نیست که من از آن بترسم.3-  من شجاعت اینکه هر کاری را بخواهم انجام بدهو تا در معامله گری موفق باشم را دارم.4- ترید من یک قسمت کوچک از کل ترید هایی هست که روزانه یا سالانه انجام می دهم و جواب آن مهم نیست که چگونه می شود.5- من تمرکزم را در زمان حال نگه می دارم و این لحظه و زمان حال هست که قدرت را به من می دهد.6- پتانسیل سود دهی برای من بیشتر از ضرر است پس بنابراین می ارزد که من بخواهم ریسک کنم.7- تردینگ در مورد تمرکز پول است و ربطی به زنده ماندن من ندارد.8- معامله گری یک وسیله برای پول درآوردن من است.9- من می توانم با هر ترید بهتر و بهتر شوم و درآمد زیادی از آن کسب کنم.10- آینده معامله گری من بسیار درخشان است https://threemarkets.com/ </description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Sun, 15 Dec 2019 00:38:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چگونه به معاملاتمان در بازار سرمایه نظم داده شود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D9%88%D8%AF-ncv09vv6r35c</link>
                <description>افرادی که در فضا‌های سرمایه گذاری فعال هستند برای خود یک نظم معاملاتی همیشگی دارند و بر اساس آن، فرایند شناسایی و خرید دارایی را انجام می‌دهند.برخی افراد که در فضا‌های سرمایه گذاری، بازار سرمایه، خرید و فروش کالا‌های سرمایه‌ای (مثل مسکن، ارز، زمین، خودرو و...) فعال هستند و معمولا دارایی خود را بین بازار‌ها یا سهم‌های مختلف توزیع می‌کنند، برای خود یک نظم معاملاتی همیشگی دارند و بر اساس آن، فرایند شناسایی و خرید دارایی را انجام می‌دهند.اما بسیاری این گونه نیستند؛ نه تنها تازه کارها، بلکه بسیاری از باسابقه‌های بازار هم، پس از مدت ها، همچنان بر اساس هیجانات، روند‌های اتفاقی یا جو بازار خرید و فروش می‌کنند. اما تجربه نشان داده است که ایجاد یک نظم در فرایند خرید و فروش، بر اساس یک فرایند استاندارد، حداقل دو مزیت دارد:* خطا‌ها و رفتار‌های هیجانی را کاهش می‌دهد و باعث افزایش سوددهی می‌شود  پیگیری یک روند و ثبت تصمیمات در چهارچوب آن، یادگیری و انباشت دانش و تجربه را تضمین می‌کند. در حالی که رفتار‌های اتفاقی و هیجانی، ممکن است تا مدت ها، چیزی بر دانش و تجربه افراد نیفزاید.درس‌هایی از مردی که طی ۲۶ ماه، موجودی اش را ۲۰ برابر کرد ویلیام اونیل، یک بورس باز، فعال رسانه‌ای و نویسنده آمریکایی است که بعد از موفقیت در بازار سرمایه، از جمله ۲۰ برابر کردن سرمایه اش طی حدود ۲۶ ماه و خرید یک صندلی در بازار سهام نیویورک در جوانی، بر اساس تجربیات خود، یک روش مدون بررسی، انتخاب و خرید سهم را معرفی کرد. روشی که به کانسلیم (CANSLIM) معروف است. این هفت حرف، هرکدام نشان دهنده یک مرحله در انتخاب سهم است. اونیل بر اساس تجربیات خود، بررسی این هفت مرحله را قبل از خرید ضروری می‌داند. در ادامه مطلب به طور خلاصه به تشریح این روش می‌پردازیم:درآمد.جاری اونیل می‌گوید که در اولین قدم، درآمد جاری، یعنی آخرین درآمد گزارش شده توسط شرکت به ازای هر سهم را بررسی و نسبت به دوره قبل، به خصوص دوره مشابه سال قبل مقایسه کنید. مثلا در اردیبهشت، برخی شرکت‌ها گزارش سه ماهه منتهی به اسفند ۹۶ و برخی منتهی به آذر ۹۶ را ارائه کرده اند. این ارقام را با گذشته مقایسه و روند سودسازی شرکت در کوتاه مدت را دریابید.به گزارش‌های فروش ماهانه هم توجه کنید. در اردیبهشت، اکثر شرکت‌ها گزارش فروش فروردین ۹۷ را هم ارائه کرده اند. البته درباره میزان فروش، حواستان باشد که رشد یا افت فروش به تنهایی نشانه افت یا رشد سود نیست بلکه ممکن است حاشیه سود تغییر کرده باشد.درآمد.سالانه البته درآمد‌های جاری به تنهایی روند کلی حرکت و سودسازی شرکت را شفاف نمی‌کند. به همین دلیل در گام بعد بررسی روند سودسازی سالانه (مثلا پنج سال اخیر) را بررسی و تغییر و تحولات سود کل و سود هر سهم را تجزیه و تحلیل و روند آن را بررسی کنید.در این زمینه حواستان به افزایش سرمایه باشد، چرا که کاهش سود هر سهم ممکن است از افزایش سرمایه ناشی شده باشد نه کاهش سوددهی کل شرکت.محصولات.یا.فناوری‌های.جدید بررسی کنید که آیا شرکت، محصول یا خدمات جدیدی برای عرضه دارد. شرکت‌هایی که در برنامه خود قرار است خط تولید، فناوری یا محصولی جدید راه بیندازند، به صورت بالقوه توانایی افزایش سود را دارند. به طور معمول، شرکت‌هایی که چنین ویژگی داشته و به سوددهی رسیده اند، بسیار بیشتر از شرکت‌هایی هستند که یک محصول ثابت و تکراری را تولید می‌کنند.عرضه.و.تقاضابه روند‌های تکنیکالی بازار هم نگاهی بیندازید و ببینید که آیا سهم با تقاضا مواجه است یا نه؟ یا این که تعداد سهم را (به خصوص تعداد سهام شناور که در دست عموم است) بررسی کنید. به اعتقاد اونیل، سهم‌های کوچک‌تر راحت‌تر رشد می‌کنند در حالی که شرکت‌های بزرگ برای به حرکت درآمدن نیازمند تقاضای بزرگ و قوی هستند.شرکت.پیشرو.یا.پسرو.استطبق بررسی‌های اونیل، احتمال این که سهام یک شرکت پیشرو به سهامدارانش سود برساند، بسیار بیشتر از سهام شرکت‌های دنباله رو است. منظور از شرکت‌های پیشرو، آن‌هایی هستند که وارد بازار جدیدی شده اند یا محصولات جدیدی ارائه می‌کنند. منظور از دنباله رو‌ها هم آن‌هایی هستند که یک محصول معمولی را با یک فناوری معمولی تولید و عرضه می‌کنند.نهاد.یا.حقوقی.پشتیباناونیل معتقد است که سهم‌ها را از نظر سهامداران اصلی، عمده و به خصوص حقوقی هم بررسی کنید. یک سهم با پشتیبان قوی، در روز‌های سخت، زیاد افت نمی‌کند چرا که نهاد پشتیبان به کمک اش خواهد آمد. منظور از نهاد پشتیبان، صندوق‌های سرمایه گذاری، بانک ها، صندوق‌های بازنشستگی، بیمه‌ها و دیگر نهاد‌های مالی هستند که به عنوان بازیگر اصلی سهم شناخته می‌شوند. البته این نهادها، ممکن است، در شرایط سخت از حفظ سهم ناامید شوند، با فروش گسترده، باعث سقوط سهم شوند.جهت.بازارجهت کلی بازار را نیز باید بررسی کنید. اگر این جهت مثبت نباشد، حتی در صورت رعایت تمام موارد شش گانه فوق، ممکن است درصد زیادی از سبد شما با ضرر مواجه شود. مثلا در صورتی که بازار به هر دلیلی به طور عمومی روند نزولی دارد، شما هر سبدی که انتخاب کنید، احتمالا در مجموع ضرر خواهید کرد.یک مثال خوب برای جهت بازار، وضعیت بورس تهران در اسفند ۹۶ و فروردین ۹۷ است که به دلیل تکرار اخبار منفی در حوزه سیاسی و بین المللی، جهت کلی بورس تهران منفی بود و بسیاری از سهم‌های بنیادی قوی هم با کاهش ارزش مواجه شدند.خودتان.را.به.کانسلیم.محدود.نکنید،اما.نظم.معامله.را.فراموش.نکنیدالبته ممکن است شما در چک لیست خود موارد دیگری را هم برای بررسی سهم قبل از خرید بیفزایید. حتی شاید لازم هم باشد این کار را بکنید. مثلا گرچه در فهرست فوق، درآمد جاری و سود گذشته لحاظ شده است، اما درباره آینده گزینه مشخصی وجود ندارد. شما می‌توانید در چک لیست خود، جهت حرکت قیمت‌های فروش شرکت را هم بیفزایید. این موضوع درباره شرکت‌های معدنی، فلزات، پتروشیمی‌ها و... کاملا موضوعیت دارد.مثلا شما با تحلیل روند‌های جهانی، قیمت آینده آلومینیوم یا اوره را افزایشی یا کاهشی ارزیابی کنید و بر آن اساس اقدام به تغییر سبد خود کنید. گزینه دیگرِ چک لیست شما می‌تواند جهت حرکت متغیر‌های کلان موثر باشد. نرخ ارز، نرخ سود بانکی و... ممکن است بر برخی سهم‌ها اثر جدی مثبت یا منفی داشته باشد. با اضافه کردن این موارد به چک لیست خود، تحلیل دقیق تری داشته باشید.در هر حال، ممکن است شما هفت گزینه پیشنهادی اونیل را افزایش یا کاهش دهید، اما آن چه مهم است نظم معاملاتی است. اگر معاملات خود را بر اساس یک الگوریتم انجام دهید، نظم ذهنی قابل توجهی خواهید داشت که هم به سودآوری شما و هم به یادگیری و تجربه اندوزی تدریجی تان کمک خواهد کرد. ضمنا معاملات و چک لیست تان را هم ثبت کنید و بعدا درستی یا نادرستی تحلیل‌ها را ارزیابی کنید.</description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Sat, 14 Dec 2019 15:08:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر مرکب</title>
                <link>https://virgool.io/BookReading/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A8-fspjyve48kua</link>
                <description>((مهم نیست چه چیزی یاد می گیرید یا از چه استراتژی و تاکتیکی استفاده می کنید، موفقیت در نتیجه اثر مرکب به دست می آید))۱ – سکه جادویی یک سنتیاثر مرکب اصل به دست آوردن پاداش های بزرگ از طریق مجموعه ای از انتخاب های کوچک و هوشمندانه است. یعنی شما با قدم هایی کوچک که خیلی به چشم نمی آیند، به نتایج بزرگی دست پیدا کنید. این اصل کلی مبتنی بر فرمول ذیل است:انتخاب های کوچک و هوشمندانه + پایداری و ثبات قدم + زمان = ایجاد تفاوت های بنیادینمثال خواندنی اثر مرکب را در سکه جادویی می توانیم مشاهده کنیم. اگر بین ۳ میلیون دلار پول نقد یا ۱ سکه ۱ سنتی که در ۳۱ روز آینده هر روز ارزشش دو برابر شود، حق انتخاب بگذاریم، فکر می کنم اکثر مردم همان ۳ میلیون دلار نقد را انتخاب کنند! اما در واقع پیشنهاد دوم بهتر است. در روز پنجم انتخاب اول هنوز همان ۳ میلیون دلار است و انتخاب دوم تنها ۱۶ سنت! در روز بیستم انتخاب اول همان ۳ میلیون دلار است و انتخاب دوم ۵۲۳۴ دلار! اما جادوی اثر مرکب آنجاست که در روز سی و یکم انتخاب اول هنوز همان ۳ میلیون دلار مانده است و انتخاب دوم ۱۰٫۷۳۴٫۱۸۰ دلار می شود یعنی بیش از سه برابر انتخاب اول!این است جادوی اثر مرکب! گرچه مسیر دوم زمان بر تر است و پایداری می خواهد اما نتیجه اش به ثروت و موفقیت بیشتری منتهی می شود.۲ – اثر موجیدر کنار اثر مرکب باید به اثر موجی هم توجه کنیم. ما باید بدانیم چه اعمال و افعال مثبت و چه منفی ما اگر تداوم پیدا کند و تکرار شود، غیر از تاثیر خود، اثر موجی نیز به دنبال دارد و آثار و نتایج ناخواسته و غیر منتظره ای را در پی خواهد داشت.مثال ما یک فرد است که به شیرینی پختن علاقه پیدا کرده است و هرشب شیرینی می پزد و می خورد، او کم کم چربی و قند خونش بالا می رود، به علت زیاد خوردن شبانه، شبها دیرتر می خوابد، صبح ها دیرتر از خواب برمیخیزد، کسل و خسته به سر کار می رود با مدیر و همکارانش جر و بحث می کند، بهره وری اش پایین می رود و توبیخ می شود، اینها در محیط خانه و خانواده اش نیز تاثیر می گذارد، رابطه اش با همسر و فرزندانش خدشه دار می شود، اضافه وزن پیدا می کند و اعتماد به نفسش کم می شود، کم کم هم در محیط کار درآمدش کم می شود و هم در خانه و خانواده و دوستان با مشکل مواجه می شود و….گرچه این مثال کمی اغراق آمیز به نظر می رسد، اما این واقعیتی است که حتی اعمال و افعال کوچک ما در صورت تکرار می تواند غیر از تاثیر گذاری خود، آثار منفی زیادی برجای گذارد، گرچه مثال عکس این موضوع نیز صادق است و افعال و اعمال خوب می تواند اثر موجی مثبت بر جای گذارد.۳ – موفقیت مایکروویوی به دست نمی آید!اگر به اثر مرکب و اثر موجی معتقد شویم و بدانیم که موفقیت در سایه سخت کوشی، نظم و عادت های خوب به دست می آید، متوجه خواهیم شد که نباید در انتظار کسب نتایج آنی باشیم. تفکر مایکروویوی و فست فودی در مورد موفقیت هرگز وجود ندارد! ما باید برای همیشه این نوع تفکر و شیوه موفقیت بخت آزمایی را رها کنیم و بدانیم اگر هم داستانهایی مطرح می شود که یک فکر یک شبه میلیاردر شده یا در یک قرعه کشی برنده شده است، درباره سکه دیگر آن یعنی میلیونها نفری که در قرعه کشی ها شرکت کرده اند و بازنده شده اند، صحبتی نمی شود!ما باید به این حقیقت و باور برسیم که موفقیت عمدتا از طریق انجام پیوسته کارهای معمولی، غیر جذاب، غیر مهیج و بعضا نظم و ترتیب های سخت روزانه به دست می آیند. و اگر هم موفقیتی یک شبه به دست آید، عمدتا یک شبه هم از دست خواهد رفت و دوام و عمقی نخواهد داشت.۴ – نیش پشه هاانتخاب ها ریشه دستاوردهای ماست. ما در طول زندگی خود یا انتخاب هایی کرده ایم که به نتیجه ای رسیده ایم یا فکر می کنیم انتخابی نکرده ایم لیکن در واقع انتخاب کرده ایم که دریافت کننده منفعلی باشیم از هر چیزی که سر راه مان قرار گرفته است!باید توجه کنیم که هر انتخاب یا عدم انتخاب ما در زندگی مان اثر فزاینده دارد و بزرگترین مسئله ما این نیست که از روی عمد انتخاب های بد می کنیم، بلکه موضوع اینجاست که ما در هنگام انتخاب، به آنها توجه نمی کنیم و در اکثر مواقع حتی از انتخاب کردن مسیرمان آگاه نیستیم!خیلی اوقات نوع شخصیت، فرهنگ، تربیت، دوستان و محیط ما را به سمت انتخاب های اشتباهی که حتی متوجه نشده ایم چگونه شکل گرفته اند، هدایت می کند و این واقعیت است که باعث شده ما با مجموعه ای از انتخاب های احمقانه و بدون هیچ دلیل مشخصی خودمان را دچار عواقب ناخواسته مثل ورشکستگی، طلاق و… قرار می دهیم.فیل ها هیچ موقع ما را گاز نمی گیرند! این پشه ها هستند که ما را نیش می زنند! پس به این واقعیت برسیم که چیزهای بسیار کوچک ممکن است تمام زندگی، حرفه و آبروی ما را از بین ببرند.۵ – فرمول خوش شانسیخورشید شانس همواره در آسمان می درخشد و هر کس باید بجای رفتن زیر سایه به آسمان نگاه کند و بگذارد پرتوی از شانس بر او بتابد.ما اگر حداقل امکانات را داریم باید بدانیم خوش شانس هستیم و همواره در معرض شانس ها. فرمول شانس اینگونه است:شانس= آمادگی + نگرش + فرصت + اقدامو بر اساس این فرمول است که هر کسی در زندگی می تواند خوش شانس باشد.اگر آمادگی داشته باشیم یعنی بهبود مهارتها، آماده سازی مداوم خودمان، دانش، تخصص، ارتباطات پس گام اول خوش شانسی را داریم و می توانیم از امکانات بهره برداری کنیم. اگر ما نگرش صحیح داشته باشیم یعنی موقعیت ها را بسنجیم و شرایط را درک کنیم این گام دوم خوش شانسی ماست. اگر در هر زمان از فرصت ها استفاده کنیم و فرصتها را بشناسیم و بهره برداری کنیم و در زمان لازم اقدام نماییم این خود شانس و این ۴ گام است که همه ما را خوش شانس می کند!۶ – اعتیاد به عادتهای خوب و بداز نکات مهم در موفقیت پرورش عادات خوب و پیوستگی در انجام عادات خوب و ثبات قدم در انجام عادات خوب است. انسان موفق در واقع باید معتاد به موفقیت شود و این اعتیاد مثبت است که می تواند او را از دیگران متمایز کند.مطالعات روانشناسی نشان داده اند که ۹۵ درصد از هر چیزی که احساس می کنیم، فکر می کنیم و انجام می دهیم در نتیجه یک عادت یادگرفته شده است. عادت ها کمک می کنند ما بدون فکر کردن کارهای روزمره مان را چه خوب و چه بد انجام دهیم.شاید خیلی از ما فکر می کنیم می توانیم یا توانسته ایم عادات بد خودمان را در کنترل خود در آوریم ولی اشتباه می کنیم! وقتی بررسی کنیم چقدر از وقت روزانه مان را به بطالت گذرانده ایم، تلویزیون دیده ایم، اخبار بدرد نخور شنیده ایم، نوشابه خورده ایم، کالری زیاد کرده ایم و ورزش نکرده ایم و… آن وقت متوجه می شویم چه عاداتی داریم که از آنها خبر نداریم!باید بدانیم آرزوها، دلبستگی، علایق و حتی ظاهر ما مهم نیست، مهم این است که در طول ۲۴ ساعت و در طول ۷ روز هفته به چه سبکی زندگی می کنیم تا بفهمیم عادات خوب و بد ما چگونه است؟ما همه اعتیاد به عادات مان داریم و این عادات خوب و بد تمام زندگی ما را فراگرفته اند.برای دوری از عادات بد چند کار باید انجام دهیم. نقطه آغاز، شناخت عادات بد است اول باید بدانیم چه عاداتی بد است و ما را از اهداف و آرمانهای مان دور می کند. بعد از آن شناخت محرک هاست. باید درک کنیم که یک عادت بد در چه زمانی ایجاد می شود و در چه زمانی تحریک می شود. مرحله بعد، پاک سازی محرک هاست یعنی اصل محرکها و مشکلات را از زندگی و اعمال روزانه مان بزداییم. نوشابه نخریم؛روغن نخریم، تلویزیون مشاهده نکنیم، فیس بوک نرویم، شبکه های اجتماعی نرویم و… تا عادات بد مان کم شود. گرچه هرگز نمی توانیم تمام عادات بد را دفعتا و کلا از زندگی مان حذف کنیم! مرحله بعد این است که به جای محرک های بد، جانشین ها و عادات خوب را جایگزین کنیم و خلق کنیم مثلا اگر بعد از غذا باید چیز شیرین بخوریم به جای بستنی انجیر خشک بخوریم و…سبک زندگی، محیط اطراف و زمان بندی زندگی ما باید بگونه ای باشد که عادات خوب بتوانند متبلور شوند . در کنار این موضوع می توانیم از همراه و ناظر تشویق کننده بهره بگیریم و حتی بعد از ترک عادات بد و ایجاد عادات خوب به خودمان جایزه بدهیم.در این میان باید بدانیم که صبر و حوصله در این جایگزینی موضوعی حیاتی است و برای حذف عادتی مثلا ۲۰ ساله و ایجاد عادتی جدید نیاز به توانایی، همت و پشتکار و صبری مثال زدنی است.۷ – تکانشقانون اول نیوتن (اینرسی) می گوید اجسام ساکن تمایل به سکون دارند مگر این که نیرویی خارجی بر آنها اعمال شود و اجسام متحرک نیز تمایل به حرکت دارند. وقتی اثر مرکب، اثر موجی و تبدیل عادات بد به عادات خوب در زندگی ما آغاز شود، این نقطه حرکت است و شروع است. یعنی چرخ و فلک دستی با هر مشقتی راه افتاده است و تکانش ایجاد شده است!با ایجاد تکانش ما دیگر جسم ساکن نیستیم و تمایل به حرکت داریم و فیزیک و طبیعت هم به ما کمک می کنند تا بیشتر و بیشتر حرکت کنیم و آسان تر و روان تر به هدف نزدیک شویم. برای شکستن اینرسی انرژی زیادی لازم است ولی وقتی به تکانش مناسب برسیم، دیگر شکست ناپذیر خواهیم شد و خیلی سخت متوقف می شویم.۸ – ریتم زندگی و ثبات قدمدانستیم که برای تغییر، ایجاد عادات و رفتار خوب و ایجاد تکانش لازم است، اما این تکانش باید با ریتم منظم و دائمی و ثبات قدم همراه باشد. حرکت های افراطی و تفریطی، موضع های عجله ای و جوگیر شدن و عدم ریتم مناسب موجب خواهد شد که ثبات قدم نداشته باشیم و تکانش ما با لرزه های فراوان و یا حتی سکون و سکوت مواجه شود…. واقعیت رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود اینجا نمودار می گردد و باید بدانیم هیچ چیز مثل عدم ثبات قدم و نداشتن ریتم مناسب در تغییر، نمی تواند تکانش را با مشکل مواجه کند! اگر قصد ورزش داریم یا می خواهیم در کلاس زبان شرکت کنیم این که بگوییم یک باره ۵ روز در هفته و روزی ۲ ساعت به کلاس می روم شاید کمتر از ۳ ماه بتواند دوام بیاورد ولی این که بگوییم هفته ای ۲ روز و روزی ۱ ساعت تمرین ورزش می کنیم شاید ۱۰ سال امکان تداوم داشته باشد!۹ – ما انسانهای متاثرحال که دانستیم اثر مرکب چیست و اثر موجی چه بر ما می آورد و عادات خوب و بد چگونه زندگی ما را ایجاد می کنند و ریتم زندگی چه تاثیری بر همه اینها دارد، لازم است این نکته را نیز بدانیم که برای تغییر و اصلاح و ایجاد اثر مرکب مثبت در زندگی مان باید از آنچه بر ما تاثیر می گذارند نیز آگاه باشیم. ورودی های ذهن ما – ارتباط ها – محیط سه عامل اساسی هستند که بر رفتار و عادات و رویه و ریتم زندگی مان اثر می گذارند.ورودی های ذهنی آن چیزی است که مغز ما تغذیه می کند، اخبار و اطلاعات و دیتا و آن چه می شنویم و می خوانیم و حس می کنیم. ذهن ما عمدتا مثل یک لیوان خالی است و این ما هستیم که تصمیم می گیریم چه آب یا معجونی را داخل آن بریزیم. گرچه خیلی از ورودی ها در اختیار ما نیست و ما بعضا در معرض هستیم! اما می توانیم تا جایی که می شود که کنترل ورودی ذهن و مغز مان را در دست بگیریم و به جای اخبار بیهوده و دیدن فیلم های زرد و شنیدن غیبت و ناله و افسردگی و یاس و… روزانه آن چیزی را به ذهن و مغزمان وارد کنیم که بیشتر مفید فایده برای مان باشد.موضوع دوم ارتباطات است. افرادی که با آنها ارتباط داریم، گروه مرجع ما هستند و همین گروه مرجع است که ۹۵ درصد موفقیت یا شکست ما را تعیین می کند. ما به میانگین ۵ آدمی تبدیل می شویم که بیشتر وقت مان را با آنها می گذرانیم. پس باید به دقت این گروه دوستان و گروه مرجع و ارتباطاتمان را بررسی کنیم با بعضی قطع رابطه کنیم، با بعضی رابطه مان را محدود کنیم و با بعضی توسعه روابط داشته باشیم.و موضوع سوم محیط است، تغییر محیط، چشم انداز را تغییر می دهد. محیط فیزیکی، محیط خانه، محیط کار و محیط اطراف ما باید بگونه ای باشد که مثبت و سازنده باشد و برای حمایت و پشتیبانی از اهداف ما آماده باشد.۱۰ – اثر دیگراناز بهترین راه های دستیابی به اهداف این است که انرژی مان را در بخشش به دیگران متمرکز کنیم. اگر می خواهیم اعتماد به نفس خودمان بیشتر شود، سعی کنیم اعتماد به نفس اطرافیان مان را بالا ببریم. اگر حس امیدواری و مثبت اندیشی می خواهیم باید در شخص دیگری این ها را القا کنیم و اگر موفقیت برای خودمان می خواهیم برای دیگران هم بخواهیم.این اثر دیگران است بر زندگی ما! از موجی کمک به دیگران و بخشیدن سخاوتمندانه وقت و انرژی مان به آنها این است که خودمان بزرگ ترین ذینفع این نوع دوستی خواهیم بود. و وقتی هم آموختیم یکی از تاثیرگذارترین بخشها بر زندگی هر کس اطرافیانش می باشد، لذا با بهبود وضع اطرافیان در واقع زندگی خودمان را به سمت خوبی تغییر داده ایم.</description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Sat, 14 Dec 2019 11:45:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Channel کانال</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/channel-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-m4caqiqbuqki</link>
                <description>کانال عبارت است از فاصله بین دو خط تقریبا” موازی که محدوده معاملاتی بین مناطق حمایت و مقاومت داینامیک بر روی نمودار قیمت را نشان میدهد.کانالهای قیمت نوعی از الگوها هستند که در نمودارهای قیمت شکل میگیرند و اگر رنج کانال یعنی فاصله بین خطوط حمایت و مقاومت کانال تغییر کند (کم یا زیاد شود) دیگر به این الگو کانال گفته نمیشود بلکه نام گذاریهای دیگری برای آن وجود دارد مانند وج، مثلث، شیپور و …همچنین در این مورد میتوان گفت که یک کانال قیمت عبارتست از یک الگوی نموداری که بصورت تصویری قله ها و دره های قیمتی مرتبط با یک دارایی یا اوراق بهادار را در یک بازه زمانی به تصویر می کشد. اگر یک تقارن یا تکرار قابل مشاهده در نوسان قیمت بصورت الگوی کانال به تصویر کشیده شده باشد، کانال مورد نظر یک کانال قیمتی معتبر بوده که می تواند به عنوان ابزاری برای تحلیل قیمت دارایی مورد نظر مورد استفاده قرار بگیرد. تحلیل گران بازار پیشنهاد می کنند که برای رسم هر کانال قیمت، مشاهده حداقل چهار نقطه تماس لازم است دو نقطه تماس برای رسم خط بالای کانال و دو نقطه تماس برای رسم خط پایین کانال.کانال های قیمت می توانند یا با شیب مثبت به سمت بالا حرکت کنند یا با شیب منفی و به سمت پایین حرکت کنند یا اینکه برای مدتی بدون شیب و موازی با محور افقی نمودار حرکت کنند، اما در هر صورت دو خط بالا و پایین کانال باید بصورت تقریبا موازی با هم قرار داشته باشند.در اینجا ذکر این نکته ضروری به نظر میرسد که شیب کانال اگر مثبت یا صعودی باشد نشان دهنده قدرت بیشتر معامله گرانی است که در جهت خرید به معامله میپردازند و اگر شیب کانال نزولی یا منفی باشد نشان دهنده قدرت معامله گرانی است که در جهت فروش اقدام به معامله میکنند و اگر شیب کانال صفر باشد یا شیب کمی (منفی یا مثبت) نسبت به خط افقی نمودار داشته باشد نشان دهنده بی جهت بودن بازار است یعنی اینکه هیچکدام از معامله گران خریدار یا فروشنده برتری قابل توجهی ندارند.اگر قیمت یک دارایی در بین محدوده های بالایی و پایینی کانال در نوسان باشد، یک معامله گر می تواند از یک کانال برای پیش بینی محدوده های بالایی و پایینی یا همان قله ها و دره ها آینده استفاده کند. به عنوان مثال، یک معامله گر می تواند اقدام به خرید یک سهم در زمانی بکند که قیمت سهم مورد نظر محدوده پایینی کانال را لمس می کند و حد سودی را برای خود برای زمانی در نظر بگیرید که قیمت محدوده بالایی کانال را لمس می کند.استفاده کردن از کانال ها بهترین گزینه برای سهم ها یا دارایی های نسبتاً بی ثبات است که نوسان های منظمی را تجربه می کنند. در این موارد معامله گران شکست از ناحیه بالایی یک کانال را به عنوان حرکت گاوی و شکست از ناحیه پایین کانال را هم یک حرکت خرسی تفسیر می کنند. افزایش های ناگهانی در قیمت و عبور از نواحی بالایی و پایینی کانال های قیمتی معمولا مسئله ای عادی است و بنابراین برای تشخیص صحت شکست قیمت استفاده از روش های دیگر پیش بینی قیمت هم توصیه می شود. عموما کانال های قیمتی وقتی شکسته می شوند اعتبار و روایی خود را از دست می دهند.کانال قیمت چه زمانی شکل می گیرد؟یک کانال قیمت در واقع زمانی شکل می گیرد که قیمت یک دارایی یا اوراق بهادار در یک رنج مشخص حرکت کرده و حرکات آینده آن قابل پیش بینی باشد به نحوی که قیمت زمانیکه به ناحیه حمایتی یا خط پایین کانال میرسد نسبت به این ناحیه واکنش نشان بدهد و به درون کانال برگردد و همچنین زماینکه قیمت به ناحیه بالای کانال یا همان مقاومت میرسد به این ناحیه نیز واکنش نشان داده و به درون کانال برگردد و در واقع حرکت قیمت در درون این کانال قابل پیش بینی باشد.البته لازم به ذکر است (همانطور که در تعریف پرایس اکشن نیز به آن اشاره شده) حرکات قیمت معلول تصمیم معامله گران است و این نواحی حمایت و مقاومت که در بالا به آن اشاره شد مناطقی هستند که در این مناطق معامله گران دچار استرس ناشی از ترس و طمع میشوند و واکنش آنها سبب ایجاد الگوهای مختلف از جمله کانال میشود.</description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Fri, 13 Dec 2019 22:24:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>BETA بتا</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/beta-%D8%A8%D8%AA%D8%A7-sr530wg6h92z</link>
                <description>ضریب بتا یک معیار اندازه گیری برای ریسک سیستماتیک یا نوسان یک دارایی در مقایسه با ریسک غیر سیستماتیک کل بازار است. در واژگان تخصصی حوزه آمار، ضریب بتا نمایانگر شیب خط معادله رگرسیون داده های مرتبط با بازده یک دارایی یا سهام در برابر بازده کل بازار است. بتا در مدل قیمت گذاری دارایی سرمایه مورد استفاده قرار می گیرد که در واقع بازده مورد انتظار یک دارایی با استفاده از ضریب بتا و بازده مورد انتظار بازار را محاسبه می کند.محاسبه ضریب بتا برای این منظور مورد استفاده قرار می گیرد که به سرمایه گذاران کمک کند تا درک کنند که آیا قیمت یک دارایی در همان جهت حرکت بقیه بازار هست یا خیر و اینکه این حرکت نسبت به حرکت کل بازار چقدر بی ثبات یا خطرناک است.توجه به این نکته حایز اهمیت است که برای دقت و روایی بیشتر در این محاسبه، بازار مورد استفاده قرار گرفته به عنوان معیار یا بنچ مارک باید مرتبط با بازار دارایی مورد نظر در محاسبه ضریب بتا باشد. مثلا نمی توان ضریب بتا سهام یک شرکت ساختمان سازی را با بازده بازار خودروسازها مقایسه کرد و اینجا لزوما باید بازده بازار مسکن در نظر گرفته شود.بعنوان مثال اگر دو سبد سهام مجزا داشته باشیم اولی با بتا 1.5 و دومی با بتا 0.8 در این صورت سبد اول ما ریسک یا نوسانش نسبت به بازار 50 درصد بیشتر خواهد بود و سبد دوم ما ریسک یا نوسانش نسبت به بازار 20 درصد کمتر خواهد بود و اگر بتا دارایی مشخصی را 1 در نظر بگیریم در این صورت این دارایی نوسان یا بازدهی آن مثل کل بازار خواهد بود.</description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Fri, 13 Dec 2019 22:06:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه هفتگی  %5+</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C-5-jbjwjtpfguaf</link>
                <description>برنامه هفتگی %5+چگونه برنامه‌ ریزی کنیم؟بدون شک، برنامه ریزی در زندگی موجب می‌شود تا فرد موفق‌تری باشیم و بهتر بتوانیم از زمان خود استفاده کنیم. ولی یادگیریِ نحوه‌ی برقراریِ تعادل، میان وظایف گوناگون در زندگی، کاری چالش‌برانگیز است. گاهی کار، مدرسه و وظایف روزانه روی هم انباشته می‌شوند و در عین حال، دوستان یا خانواده نیز از ما انتظار دارند که به آنها کمک کنیم. علاوه بر این کارها، باید زمانی را هم به رسیدگی به خودمان اختصاص دهیم. ولی در صورتِ داشتنِ یک برنامه‌ی روزانه، انجام این وظایف امکان‌پذیرتر می‌شود. با برنامه ریزی کردن می‌توانید میان اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت خود تعادل برقرار کنید و چیزهای مهم در زندگی‌تان را اولویت‌بندی کنید. در این مقاله بر ۴ گام ضروری برای تنظیم یک برنامه‌ی روزانه‌ی کارآمد و مفید، مروری می‌کنیم. پس بیایید ببینیم چگونه برنامه‌ ریزی کنیم.گام اول: توجه به کارهای روزانه۱. توجه کنید که معمولا چگونه زمان‌تان را سپری می‌کنیدپیش از آنکه بفهمید باید چگونه برنامه ریزی کنیم، باید بدانید که هم‌اکنون، چگونه امور روزانه‌تان را مدیریت می‌کنید. اگر مجبور هستید که به مدرسه یا محل‌کار بروید، ساعاتی که در مدرسه یا محل‌کار می‌گذرانید، قبلا برای شما مدیریت شده است و نمی‌توانید برای آنها برنامه ریزی کنید. ولی در وقت آزادتان، آزادی عمل بسیار بیشتری دارید.چند روزی را به بررسی اینکه چگونه وقت‌تان را می‌گذرانید، سپری کنید. یادداشت کنید که هر روز دقیقا چه کارهایی انجام می‌دهید. با دقت توجه کنید که وقت آزادتان را چگونه می‌گذرانید. آیا به بازی‌های ویدئویی مشغول می‌شوید یا خانه را تمیز می‌کنید؟ فهرستی از این کارها درست کنید و در آن ذکر کنید که برای انجام هر کار، چقدر زمان صرف می‌کنید.۲. برآورد کنید که چقدر زمان، صرفِ رفت‌و‌آمد به مدرسه، محل کار و انجام کار‌ها می‌کنیداحتمالا بخش نسبتا زیادی از روزتان را صرفا برای رفت و آمد به محل کار یا مدرسه یا بیرون رفتن برای انجام کارهای مختلف صرف می‌کنید. اما این همان زمانی است که برای نظم دادن به روزهای‌تان و انجام وظایف مهم نیاز دارید. توجه کنید که این رفت‌و‌آمدها معمولا چقدر زمان شما را می‌گیرند و در برنامه ریزی روزانه‌تان، زمان کافی را به این رفت‌وآمدها اختصاص دهید.برنامه ریزی روزانه‌تان را بر اساس این زمان‌ها، تنظیم کنید.۳. توجه کنید که چگونه عادت‌های شما، بر زندگی روزانه‌تان تاثیر می‌گذارندانجام برنامه ریزی روزانه تا حد زیادی به فهمیدن این مسئله مربوط می‌شود که کارهایی که طبق عادت انجام می‌دهید، چه تاثیری بر زندگی روزانه‌ی شما می‌گذارند. گاهی این کارها، عادت‌های بدی هستند که مانع از لذت بردن از زندگی یا دستیابی به اهداف‌تان می‌شوند. در حالیکه بعضی از این کارها، برای لذت بردن از زندگی یا رسیدن به اهداف، ضروری هستند. وقتی برای خود برنامه ریزی می‌کنید، به نقشی که عادت‌های‌تان در زندگی شما ایفا می‌کنند نیز فکر کنید.برای مثال، شاید متوجه روندی در زندگی‌تان شوید که در آن خود را برای انجام کاری که برای‌تان لذت‌بخش است (مثل بازی‌های ویدئویی) خسته می‌کنید و پس از انجام آن، تمایل یا انرژی لازم برای انجام هیچ کار دیگری، مانند کار کردن برای یک هدف بلندمدت‌تر (مانند درس خواندن و موفقیت تحصیلی) را ندارید. از سوی دیگر، ممکن است تمام زمان‌تان را برای برآورده کردن تقاضاهای اجتماعی، صرف کنید و هیچ زمانی را به رسیدگی به خودتان اختصاص ندهید. همه‌ی این عادت‌ها می‌توانند برای سلامتی و خوشی شما مضر باشند. بنابراین باید به این مسئله توجه کنید که عادت‌های جاری‌تان، چه تاثیری بر زندگی شما می‌گذارند.پس از یافتنِ عادتی که مانع از دستیابیِ شما به اهداف‌تان یا چیزهایی که آرزو دارید می‌شود، به دنبال راه‌هایی برای تغییر آن عادت باشید تا بتوانید استفاده‌ی بهتری از زمان‌تان ببرید. این کار می‌تواند به سادگیِ تعیین محدودیت‌هایی برای کارهایی خاص، مانند بازی‌های ویدئویی باشد. مثلا می‌توانید تنها زمانی به خودتان اجازه‌ی انجام این بازی‌ها را بدهید که انجام وظایف مرتبط با هدف بلندمدت خود را تمام کرده‌اید. شاید لازم باشد که یاد بگیرید وقتی دیگران از شما می‌خواهند برای‌شان کاری انجام دهید، به آنها نه بگویید تا بتوانید وقتی را نیز به خودتان اختصاص دهید.۴. زمان‌های تلف‌شده را کاهش دهیدشاید بعضی اوقات در روز، زمان‌تان را هدر می‌دهید. بسیاری از این موارد اجتناب‌ناپذیر هستند، مانند رفت‌و‌آمدهای صبح یا رفتن به اداره‌ی پست در وقتِ ناهار، که شلوغ‌ترین زمانِ روز است. به برنامه ریزی‌تان نگاهی بیندازید و زمان‌هایی که در آنها وقت‌تان به هدر می‌رود را بیابید. به این فکر کنید که چگونه می‌توانید برنامه ریزی‌تان را تغییر دهید تا این زمان‌های تلف‌شده کاهش پیدا کنند.اگر نمی‌توانید زمان‌بندی کارها را تغییر دهید، شاید بتوانید به طور هم‌زمان، چند کار را با هم انجام دهید. مثلا صبح‌ها با اتوبوس به مدرسه یا محل کار بروید و در طول مسیر، از مطالعه‌ی رمان لذت ببرید.۵. از شب قبل برای هر روز برنامه ریزی کنیدمعمولا بهتر است که از پیش، برای هر روز برنامه ریزی کنید. اگر قبلا هرگز برنامه ریزی نکرده‌اید، شاید کمی زمان ببرد تا بتوانید در برنامه ریزی‌تان، تمام کاستی‌ها و ویژگی‌ها را در نظر بگیرید. انتظار نداشته باشید که در نخستین روز یا حتی نخستین هفته، همه چیز را متوجه شوید.برای روز بعد خود، برنامه‌ای تقریبی بنویسید که در آن تمام کارهایی را که می‌خواهید انجام دهید و زمانی که می‌خواهید برای انجام هر یک صرف کنید را فهرست کنید. در تنظیم این برنامه ریزی، کمی انعطاف‌پذیر باشید، زیرا شما تازه دارید به برنامه ریزی برای زمان‌تان عادت می‌کنید.گام دوم: نوشتنِ مهم‌ترین وظایف روزانه۱. از کارهایی که هر روز باید انجام بدهید فهرستی تهیه کنیدنیازی نیست که فهرست مرتب و دقیقی بنویسید، زیرا در این مرحله فقط باید از تکنیک طوفان فکری استفاده کنید و مواردی که می‌نویسید لزوما فهرست نهایی کارهایی نیست که باید انجام دهید. یک ساعت یا بیشتر وقت بگذارید و تمام کارهایی را که هر روز انجام می‌دهید (و کارهایی را که انجام نمی‌دهید ولی باید انجام دهید) بنویسید. اگر به یاد آوردن تمام کارها سخت است، همیشه دفترچه یادداشت کوچکی با خود داشته باشید و در طول روز، تمام کارهایی را که انجام می‌دهید، یادداشت کنید.۲. کارهای کوچک و بزرگ را یادداشت کنیدوقتی نوشتن فهرست را شروع می‌کنید، هیچ کاری را خیلی کوچک و کم‌اهمیت درنظرنگیرید و هر کاری را که باید انجام داده شود، در فهرست خود وارد کنید. وقتی برای اولین بار برنامه‌ریزی برای کارهای روزانه را انجام می‌دهید، بهتر است که همه‌ی موارد را در برنامه‌ی خود بگنجانید و سپس، در صورت نیاز آن را ویرایش کنید. برای نمونه اگر هر روز صبح، برای پیاده‌روی بیرون می‌روید، این کار را نیز یادداشت کنید.۳. در مورد کارهایی که انجام می‌دهید، از خودتان سؤالاتی بپرسیدبرای داشتن تغذیه‌ی مناسب، چه کارهایی باید انجام دهید؟ برای رفتن به سر کار، هر روز باید چه کارهایی انجام دهید؟ برای رساندن فرزندتان به مدرسه یا به خانه، چه کارهایی را باید انجام دهید؟ احتمالا کارهای کوچک بسیار زیادی وجود دارد که باید برای انجام مسئولیت‌های بزرگ‌تر خود به آنها توجه داشته باشید. برنامه‌ریزی روزانه به شما کمک می‌کند تا بخش‌هایی را که در آنها بهره‌وری بالایی ندارید، شناسایی کنید و برای بهبود در آن بخش‌ها تلاش کنید.۴. فهرست خود را تجزیه‌و‌تحلیل کنیداگر متوجه شده‌اید که زمان آزاد اندکی دارید یا هیچ زمان آزادی ندارید، کارهای خود را دوباره بررسی کنید تا متوجه شوید که آیا انجام همه‌ی آن کارها، واقعا ضروری است یا خیر. احتمالا متوجه خواهید شد که می‌توان بعضی از کارها را به شکل بهتری انجام داد یا انجام آنها را به فرد دیگری واگذار کرد. برای نمونه، اگر در خوابگاه دانشجویی زندگی می‌کنید و وقت زیادی را برای آشپزی صرف می‌کنید، شاید بتوانید از یکی از هم‌اتاقی‌های خود بخواهید تا در آشپزی با شما شریک شود. شما می‌توانید غذاهایی را که هر دو به آن علاقه دارید، پیدا کنید و در طول هفته، به نوبت آشپزی کنید.گام سوم: ایجاد برنامه‌ی زمانی۱. از برنامه‌ی مایکروسافت اکسل یا برنامه‌ا‌ی مشابه استفاده کنیدستونی شامل زمان‌ها را در سمت راست صفحه ایجاد کنید و در ردیفی در بالای صفحه نیز، روزهای هفته را بنویسید.۲. در مقابل هریک از زمان‌ها، کاری را بنویسیدابتدا فعالیت‌هایی را بنویسید که باید هر روز و در زمان مشخصی انجام شوند. بر اساس ارزیابی که طبق مطالب گفته شده در بالا انجام داده‌اید، کارها را در مقابل زمان‌هایی بنویسید که فکر می‌کنید بیش از همه برای انجام آنها مناسب است. در طول روز، یک یا چند زمان استراحت را نیز برای خود درنظربگیرید.۳. کارها را در بخش‌های زمانی طولانی‌تری سازماندهی کنیدبه طور کلی چارچوب‌های زمانی ساعتی، به‌اندازه‌ی کافی بزرگ هستند ولی در انجام بعضی از کارها، کمی زمان لازم است تا روی غلتک بیفتید و در جریان کار قرار بگیرید. بنابراین ممکن است که برای انجام این کارها، به بازه‌های زمانی ۹۰ دقیقه‌ای یا حتی ۲ ساعته نیاز داشته باشید. البته کارهای ۳۰ دقیقه‌ای را نیز فراموش نکنید، ولی مراقب باشید که بازه‌های زمانی‌تان، بیش از حد کوتاه و فشرده نباشد. می‌توانید برای ایجاد بازه‌های زمانی طولانی‌تر، چند سلول را در اکسل با هم ادغام کنید.۴. برنامه‌ی زمانی انعطاف‌پذیری داشته باشیدپیش‌بینی دقیق اینکه انجام هر کار به چقدر زمان نیاز دارد، دشوار است. بنابراین در صورت لزوم، برنامه‌ی زمانی شما باید به آسانی در یک جهت قابل انعطاف باشد. شما باید زمان‌های میانی را نیز برای تأخیرهای غیرمنتظره درنظربگیرید. البته نباید از زمان استراحت خود به عنوان زمان میانی استفاده کنید و به زمان استراحت، به چشم چیزی غیرضروری نگاه کنید. زمان استراحت نیز باید مانند زمان‌های اختصاص داده شده به کارهای دیگر، اهمیت داشته باشد.۵. برنامه‌ریزی خود را چاپ کنیدبه طور کلی بهتر است که برنامه‌ی خود را در چند نسخه چاپ کنید و مثلا یکی را روی یخچال بچسبانید، یکی را در اتاق خواب قرار دهید و یکی را نیز در حمام بگذارید. زیر کارهای مهم خط بکشید و آنها را از سایر کارها متمایز کنید.۶. کارهای مربوط به حوزه‌های مختلف را با رنگ، مشخص کنیداز رنگ‌های متفاوتی برای حوزه‌های مختلف کارهای خود استفاده کنید. مثلا می‌توانید از رنگ زرد برای فعالیت‌های مربوط به کار، از رنگ قرمز برای ورزش، از رنگ آبی برای کارهای مدرسه و … استفاده کنید. به این ترتیب، تنها با نگاه کردن به برنامه متوجه می‌شوید که برنامه‌ی زمانی‌تان به چه صورت است. مثلا اگر بسیاری از بخش‌های آن آبی باشد، متوجه می‌شوید که تکالیفی که برای مدرسه باید انجام بدهید بسیار زیاد است.گام چهارم‌: بهینه کردن برنامه‌ی زمانی۱. توجه کنید که صبح‌ها چقدر انرژی داریدمهارت‌های تفکر انتقادی و خلاقیت در بیشتر مردم، در زمان صبح نسبت به زمان‌های دیگر بیشتر است و معمولا این مهارت‌ها و توانایی‌ها، با نزدیک شدن به انتهای روز، کاهش می‌یابد. اگر شما نیز چنین هستید، فعالیت‌هایی (مانند نوشتن) را که نیاز به قدرت تفکر و خلاقیت زیادی دارند، در زمان صبح انجام دهید. ولی شاید ترجیح می‌دهید که خلاقانه‌ترین کارهای خود را در هنگام شب انجام بدهید. تفاوتی ندارد، زیرا در اینجا تنها مسئله‌ی مهم، رسیدن به برنامه‌ی زمانی مؤثری است که با شما و نیازهایتان مطابقت داشته باشد.۲. توجه کنید که بعدازظهرها چقدر انرژی داریداگر شما نیز مانند بیشتر مردم باشید، انرژی‌تان تا بعدازظهر، تا حدی تحلیل می‌رود. در این صورت، بعدازظهر زمان مناسبی برای انجام کارهای عادی و خسته‌کننده‌ای است که نیازی به فکر کردن زیاد ندارند. مثلا می‌توانید ملاقات‌ها، جواب دادن به ایمیل‌ها و غیره را به بعدازظهرها موکول کنید.۳. توجه کنید که هنگام شب چقدر انرژی داریدبرای بسیاری، شب‌ها زمان مناسبی برای برنامه‌ریزی و آماده شدن برای روز بعد است. کارهایی که برای آماده شدن برای روز بعد انجام می‌دهیم، شامل کارهایی مانند آماده کردن ناهار روز بعد، بیرون آوردن لباس‌های مورد نیاز و مرتب کردن لباس‌ها و وسایل است.۴. عادت‌های مورد نیاز برای دستیابی به اهداف‌تان را در خود ایجاد کنیدبرای نمونه، ۳۰ دقیقه در روز را به نوشتن رُمان یا یادگیری باغبانی اختصاص دهید. اگر هر روز کمی در مسیر دستیابی به اهداف‌تان حرکت کنید، عادت‌های خوبی را برای ادامه‌ی این مسیر، در خود ایجاد خواهید کرد. عمل کردن طبق این عادت‌ها مانند این است که روی خلبان اتوماتیک قرار گرفته باشید و به طور خودکار، کارهای لازم برای دستیابی به اهداف‌تان را انجام دهید. اساسا هر کاری که به صورت منظم انجام می‌دهید (خوب یا بد)، در نهایت به یک عادت تبدیل می‌شود.۵. برنامه‌ی زمانی خود را آزمایش کنیدبا دیدن برنامه‌ی زمانی‌تان چه حسی دارید؟ آیا زمان‌های مناسبی را برای انجام کارها تعیین کرده‌اید؟ آیا باید مواردی را اصلاح کنید؟ همه چیز را مورد به مورد بررسی کنید و هرکدام را که درست به نظر نمی‌رسد، تغییر بدهید. مجبور نیستید که تا پایان هفته یا ماه صبر کنید و می‌توانید هر چند روز یک بار، برنامه‌ی خود را اندکی تغییر بدهید تا زمانی که برنامه‌ی زمانی‌تان، قابل اجرا شود. شاید لازم باشد که هر ماه، تغییرات کوچک یا بزرگی در آن ایجاد کنید و هرگز تصور نکنید که برنامه‌ی زمانی شما، قطعی و غیرقابل تغییر است.</description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Fri, 13 Dec 2019 14:26:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لبه معاملاتی چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%84%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-yrguh9ax8zng</link>
                <description>وقتی دیکشنری را باز می کنید و دنبال معنی اِج (Edge) می گردید به ترجمه هایی چون لبه، حاشیه امن، مزیت و برتری خواهید رسید. در معامله گری به معنای امکان وقوع بیشتر یک پیشامد نسبت به دیگر پیشامد است یعنی به شرایطی گفته می شود که با رخ دادن آنها احتمال موفقیت یک معامله بیشتر از شکست آن است (وقوع یک معامله موفق). به زبان ساده تر همان استراتژی و روش معاملاتی شماست که احتمال بالایی در به سود نشستن معاملات به شما می دهد. در تصویر زیر معنای واقعی اِج را مشاهده می کنید.برای داشتن یک لبه معاملاتی (معامله موفق) به چه چیزی نیاز داریم؟در فضای اینترنت مقاله های زیادی در مورد معامله موفق و چگونگی آن نوشته شده است اما بیشتر معامله گران برداشت اشتباهی دارند از اینکه واقعا لبه معاملاتی چیست (معامله موفق) و چگونه می توان به آن دست یافت؟ در ادامه به چگونگی دستیابی به یک معامله موفق و یا معامله با شانس موفقیت بالا را برای معامله گران شرح می دهیم.در دنیای معامله گری، معامله با شانس موفقیت بالا (لبه معاملاتی) به این معنی است که معامله گر راهی داشته باشد تا بتواند فرصت های مناسبی را پیدا کند تا در بلندمدت نتیجه مثبتی از معاملاتش به دست آورد. پس معامله گر موفق معامله گری است که متد و روشی را برای معاملات موفق در بازارهای مالی توسعه داده است.موفقیت در معامله گری به این معنی نیست که معامله گر باید از همه معاملاتش پیروز بیرون آید، بلکه به این معنی است که در بلند مدت معاملات برنده اش باید نسبت به معاملات بازنده ش برتری داشته باشد تا برآیند مثبتی ایجاد نماید.مولفه های یک لبه معاملاتیاشتباه دیگری که بسیاری از معامله گران مرتکب می شوند این است که فکر میکنند فقط باید توانایی شناسایی نقاط ورود را داشته باشند. تمرکز صرف روی روش های ورود مشکلی است که بین معامله گران بسیار رایج است. معامله گری که از اهمیت دیگر مولفه های معامله گری غفلت می کند، قطعا نتایج ناهمگونی را تجربه خواهد کرد. برای اینکه معامله گر موفق اما پایداری باشیم، باید نکات زیر را در نظر داشته باشیم:چه وقت هایی معامله میکنید؟ چه بازارهایی را بهتر می شناسید؟ معامله گری در چه تایم فریم هایی برای شما مناسب است؟ یک معامله کامل از نظر شما چه خصوصیاتی دارد؟ قبل از اینکه وارد معامله شوید چه کارهایی باید انجام دهید؟چه وقت هایی معامله نمیکنید؟ معامله گران حرفه ای این حقیقت را می دانند که حفاظت از سرمایه اولیه از اولویت های معامله گری است. بیرون ماندن از موقعیت های غیرمطمئن برای معامله همانقدر اهمیت دارد که بدانیم چه وقت باید معامله کنیم.با معامله مان چه کنیم؟بیشتر معامله گران وقتی در معامله هستند، نمیدانند باید چه کار کنند. یک معامله گر موفق، به خوبی میداند که چه طور از موقعیت های خود محافظت کند به گونه ای که گاه «stop loss» خود را با قیمت حرکت می دهد، گاه خیلی زود با ضرر از معامله خارج می شود و گاه معامله را ادامه می دهد تا به نحو احسن از آن خارج شود. یک معامله گر موفق هیچ گاه معامله را به حال خود رها نمی کند تا شانس برای او تصمیم بگیرد. او برای همه سناریو هایی که ممکن است پیش آید، برنامه ریزی خاصی دارد.چه طور بفهمیم که معامله گر موفقی هستیم؟تعیین اینکه بدانید معامله گر موفقی هستید یا خیر، به این سادگی که به نظر می رسد نیست. شاید بعضی اوقات به این مطلب برخوردید که باید نتایج مثبت استراتژی خودتان را با شرایط معامله گری در محیط آزمایشی (Demo) تست کنید. با این حال، نتایج دمو و همچنین نتایج واقعی، با یکدیگر تفاوت دارند. وقتی در محیط آزمایشی (مخصوصا جهت تست استراتژی) کار میکنید، میتوانید زمان را به عقب و جلو حرکت دهید، و این شرایط مناسبی برای تست و راستی آزمایی استراتژی شما نیست.با پاسخ به سه سوال زیر می توانید بفهمید که معامله گر موفقی هستید یا نه:1_آیا در گذشته پول درآورده اید؟با اینکه عملکرد گذشته، دلیل خوبی برای عملکرد آینده شما نیست، اما می تواند شروع خوبی باشد. اگر بالانس حساب شما به شدت افت کند و روند شما کاملا نزولی باشد، بعید است که بتوانید معامله گر موفقی باشید. با اینحال، حتی اگر درحال حاضر درحال کسب درآمد از معامله گری نیستید، به این معنی نیست که استراتژی خوبی ندارید و باید معامله گری را کنار بگذارید.2_آیا می توانید موفقیت خود در دنیای معامله گری را تکرار کنید؟معامله گری موفق می تواند به این معنی باشد که بتوانید موفقیت خود را تکرار کنید و البته این موفقیت شما از روی شانس محض نبوده باشد. اگر یک سیستم معامله گری قانون-محور را دنبال کنید، می توانید به سرعت و سادگی عملکرد موفق خود در گذشته را تکرار کنید. به علاوه، وقتی شما از استراتژی های غیرسیستماتیک استفاده می کنید، رسیدن به موفقیت بیشتر طول خواهد کشید.اگر در مورد پایداری موفقیت خودتان اطمینان ندارید، هیچ وقت در مورد آن احساس خوبی نخواهید داشت. هر چه اعتماد به نفس پایین تری داشته باشید، ترسو تر خواهید بود.مارک داگلاس3_برای حفظ توانایی های معامله گری خود چه کار خواهید کرد؟در نکته شماره 1، به طور مختصر به این قضیه اشاره کردیم. عملکرد گذشته دلیل بر نتایج آینده نیست، اما حتی اگر راهی برای پول درآوردن یافته اید، معنی اش این نیست که این راه تا ابد کارساز خواهد بود. بازارهای مالی، همواره در حال تغییر هستند، و یک معامله گر موفق همیشه در حال جستجو برای یافتن راهی است تا روش های معامله گری خود را توسعه و بهبود دهد. به علاوه، حتی اگر درحال حاضر از این راه پول در نمی آورید، به این معنی نیست که باید دنبال سیستم دیگری برای معامله باشید. هیچ سیستمی از ابتدا کارساز نیست و این وظیفه معامله گر موفق است که آن را بهبود و توسعه دهد.آماده اید که تبدیل به یک معامله گر موفق شوید؟شاید این سوال عجیبی است که دارم از شما می پرسم اما سوال درستی است. همانطور که قبلا هم اشاره کردم، موفقیت در معامله گری چیزی نیست که بشود آن را با انجام مطالعات سطحی و نگاه کردن چند ویدئو بدست آورد. موفقیت در معامله گری چیزی است که باید خودتان آنرا بسازید و بعد از توسعه دادنش، از آن محافظت کنید. (بهینه و آپدیت نگه داشتن سیستم)اگر مایلید که تغییری در معامله گری شما حاصل شود، پیشنهاد میکنم که از تغییر سیستم های مختلف بپرهیزید و به جای آن همه تلاش خود را بکار بگیرید تا یک سیستم خوب برای خود بسازید. سیستمی طراحی کنید که ورود در موقعیت های مختلف را برای شما تعریف کند، رفتارهای معاملاتی منفی را شناسایی کند و آن را از سیستم حذف کند. همچنین وظیفه شماست که مدیریت معاملات خود را بهبود بخشید و خروج بهینه از معاملات را برای سیستم تان تنظیم کنید. اگر بعد از انجام این کارها، چیزی که به دنبال آن بودید را به دست نیاوردید، شاید باید زاویه نگاه تان به معامله گری را تغییر دهید.</description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Fri, 13 Dec 2019 11:12:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نحوه محاسبه ریسک به ریوارد</title>
                <link>https://virgool.io/@todolistgold/%D9%86%D8%AD%D9%88%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%B3%DA%A9-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-f8erar6wynjd</link>
                <description>برای محاسبه این نسبت ابتدا باید ریسک و ریوارد را طبق فرمول زیر بدست بیاوریم؛حد ضرر – قیمت سهم = ریسکحد سود – قیمت سهم = ریواردبنابراین پس از تعیین ریسک و ریوارد، ریسک را بر ریوارد تقسیم می کنیم تا نسبت آن مشخص شود، بطوری که هر چقدر که این نسبت کمتر از ۵۰% باشد، سهم برای خرید مناسب می باشد.مثال:فرض کنید قصد خرید سهمی را دارید که قیمت آن مبلغ ۱۶۸۱ ریال هست و تارگت ( حد سود ) سهم مبلغ ۲۱۲۰ ریال و حد ضرر سهم مبلغ ۱۵۵۰ ریال می باشد، بنابراین تصمیم گیری برای خرید یا عدم خرید سهم ابتدا باید ریسک و ریوارد را مشخص نماییم.۱۳۱ = ۱۵۵۰ – ۱۶۸۱ = ریسک۴۳۹ = ۲۱۲۰ – ۱۶۸۱ = ریواردحالا طبق مطالب گفته شده ریسک را تقسیم بر ریوارد می کنیم که می شود؛۲۹۸ / ۰ = ۴۳۹ / ۱۳۱ = Risk/Riwardبنابراین نتیجه محاسبه می شود؛ ۰٫۲۹۸ یا ۲۹٫۸% و چون این نسبت کمتر از ۵۰% می باشد پس سهم برای خرید مناسب است.</description>
                <category>یادداشت ها</category>
                <author>یادداشت ها</author>
                <pubDate>Thu, 12 Dec 2019 23:21:35 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>