<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های توحید عزیزی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tohidazizi</link>
        <description>پزشک عمومی و کارشناس ارشد بهداشت و پزشکی انفورماتیک</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 02:41:59</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/15199/avatar/e23bUw.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>توحید عزیزی</title>
            <link>https://virgool.io/@tohidazizi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیش‌نویس مرحلۀ اول طرح ارتقای شهرک صنعتی اشتهارد به شهرک صنعتی سبز هوشمند</title>
                <link>https://virgool.io/eshtehard-industrial/eip-1404-zqwrtuwtpsbv</link>
                <description>خلاصه مدیریتیطرح ارتقای شهرک صنعتی اشتهارد به شهرک صنعتی سبز هوشمند در سه مرحله در دست تدوین است.مرحلۀ اول این طرح دو ساله خواهد بود و در سال 1404 به بهره برداری خواهد رسید.اهداف این مرحله عبارتند از:الف ـ سرمایه انسانیالف-1- تاسیس پایانه مسافربری و خطوط اتوبوسرانی بین شهریمجری: اداره کل راه و شهرسازیالف-2- تاسیس شهرک مسکونیمجری: شهرک صنعتی اشتهارد (از طریق پیمانکار)حمایت: استانداری البرز، فرمانداری اشتهارد، شرکت شهرک‌های صنعتی البرزالف-3- اجرای ماده 92 قانون مالیات های مستقیم در مورد حقوق کارکنان مناطق کمتر توسعه یافته مسوول: استانداری البرز، فرمانداری اشتهارد، اداره امور مالیاتی اشتهاردب ـ انرژی و آبب-1- تاسیس نیروگاه برق خورشیدیمجری: شهرک صنعتی اشتهارد (از طریق پیمانکار)حمایت: استانداری البرز، فرمانداری اشتهارد، شرکت توزیع نیروی برق استان البرزب-2- تکمیل و ارتقای شبکۀ برق داخل شهرکمجری: شرکت شهرک‌های البرزحمایت: استانداری البرز، شرکت توزیع نیروی برق استان البرزب-3- انتقال پساب کرج به شهرک صنعتی اشتهاردمجری: (؟) حمایت: استانداری البرز، فرمانداری اشتهارد، شرکت آب و فاضلاب استان البرزب-4- طراحی و اجری شبکه آب رسانی داخل شهرک صنعتی اشتهارد برای پساب کرجمجری: شرکت شهرک‌های صنعتی البرزحمایت: استانداری البرز، فرمانداری اشتهارد، اداره آب و فاضلاب استان البرزج ـ بازرگانیج-1- تاسیس گمرک اشتهاردمجری: گمرک استان البرحمایت: استانداری البرز، فرمانداری اشتهاردج-2- مجوز استانداری برای واردات پنج دستگاه خودروی سنگیند ـ حقوقید-1- تشکیل کارگروه پیگیری تعهدات شرکت شهرک‌های استان البرزاعضای کارگروه: استانداری البرز، فرمانداری اشتهارد، شرکت شهرک‌های صنعتی البرز، شرکت خدماتی شهرک صنعتی اشتهارد</description>
                <category>توحید عزیزی</category>
                <author>توحید عزیزی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Aug 2023 06:05:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گعدۀ سوم: مغالطات عامیانۀ پر استفاده</title>
                <link>https://virgool.io/philosophy-for-farzanegan/010909-philosophy-k8h4i9pwvrvn</link>
                <description>بعضی از مغالطه‌ها در میان مردم بسیار پر استفاده هستند و شناخت آنها در مکالمات و زندگی روزمره می‌تواند جالب و البته کمک کننده باشد. سه مغالطۀ بسیار پر استفاده در میان مردم عبارتند از:مغالطۀ حمله به شخص (شخص ستیزی یا Ad Hominem)مغالطۀ پهلوان پنبه (آدمک پوشالی یا Straw Man)مغالطۀ شیب لغزنده (Slippery Slope)مغالطۀ حمله به شخص (شخص ستیزی یا Ad Hominem)در این مغالطه، فرد مغالطه کننده اصلا دنبال ایراد وارد کردن به سخن یا استدلال فرد دیگر نیست و صرفا با حمله به شخص سخنگو، سعی میکند او را تخریب کند و انسان بدی نشان دهد و با بد نشان دادن گوینده، سخن او را تخطئه کند.مثال:سخنان راسل همگی اشتباه و خارج از منطق است چون او یک کافر است.قوانین کشوری همگی تبعیض آمیز و علیه زنان هستند چون مردان زن ستیز این قوانین را وضع کرده اند.امام علی ـ علیه السّلام ـ سخن معروفی دارد که می‌فرماید «خُذ الحکمَةَ حَیثُ کانَتْ وَ انْظُر اِلی ما قالَ و لا تنظُرْ الی مَنْ قال»؛ یعنی، حکمت را هر جایی است فرا بگیر و نگاه کن به آنچه گفته می‌شود نه به گویندۀ سخن.شيخ الرّئيس أبو على سينا مى‌گويد: «كلّ ما قرع سمعك من الغرائب فذره فى بقعة الإمكان، ما لم يذدك عنه قائم البرهان.»؛ یعنی، هر مطلبى از غرائب و عجائب كه سندان گوش تو را كوبيد، تا وقتى كه برهانى عليه آن استوار نشده است و تو را از آن مطلب دور نساخته است، آن را در بقعۀ امكان (احتمال) باقى گذار!سخنان دکتر دینانی در مورد این سخن ابن سینا: کلام ابن سینا (فذرهُ فی بُقعةالامکان ما لم یذرکَ عنه قائم البرهان)سعدی - علیه الرحمه نیز میگوید:مرد باید که گیرد اندر گوش  | ور نوشته است پند بر دیوارباطل است آنچه مدعی گوید | خفته را خفته کی کند بیداربرای اطلاعات بیشتر در مورد این مغالطه، این صفحه را بخوانید: مغالطه حمله به شخص یا Ad Hominem Fallacyمغالطۀ پهلوان پنبه (آدمک پوشالی یا Straw Man)در مغالطۀ پهلوان پنبه، فرد مغالطه کننده، سخن طرف مقابل را با یک سخن یا عبارت دیگر عوض می‌کند و و سپس این سخن دوم را رد می‌کند.مثال:نفر اول: اعتیار یکی از عوامل افزایش جرایم است.نفر دوم: شما مسوولیت دولت در پیشگیری از جرایم را انکار می‌کند و می‌خواهید ناکارمدی دولت را لاپوشانی کنید!برای اطلاعات بیشتر در مورد این مغالطه، این صفحه را بخوانید: مغالطه پهلوان پنبه یا مغالطه آدمک پوشالیمغالطۀ شیب لغزنده (Slippery Slope)«شیب لغزنده» در منطق، تفکر انتقادی، سخنان سیاسی و رفتار قضایی، استدلالی است که در آن یکی از طرفین ادعا می‌کند که قدمِ اولِ برداشته شده، هر چقدر هم که به نسبت کوچک و کم اهمیت باشد، می‌تواند باعث بروز زنجیره‌ای از اتفاقات شود که در نهایت سبب پیامدی بزرگ (معمولاً منفی) می‌شود. استدلال اصلی در شیب لغزنده این است که یک تصمیم خاص در بحث باعث بروز عواقب ناخواسته می‌شود، قدرت چنین استدلالی به این بستگی دارد که آیا گام‌های کوچک یا کارهای پیش‌بینی شده انجام می‌شوند یا خیر. درستی این استدلال بر اساس اسناد و مدارک سنجیده می‌شود.بسیاری از نظریه ها تا قبل از اثبات، در واقع در همین دسته قرار می‌گیرند.مثال:اگر بلیت را رایگان کنیم و در ورودی باغ وحش از بازدیدگنندگان پولی نگیریم، تعداد بازدیدکنندگان بالاتر می‌رود و پول بیشتری هم در جیب آنها می‌ماند، آنگاه در هنگام خروج، از مغازۀ هدایا، خرید بیشتری می‌کنند و در نهایت باغ وحش ما سود بیشتری می‌برد.برای اطلاعات بیشتر در مورد این مغالطه، این صفحه را بخوانید: مغالطه شیب لغزنده یا Slippery Slope Fallacy</description>
                <category>توحید عزیزی</category>
                <author>توحید عزیزی</author>
                <pubDate>Wed, 28 Dec 2022 19:17:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گعده دوم: آغاز منطق</title>
                <link>https://virgool.io/philosophy-for-farzanegan/010902-philosophy-kwiqr7ryf68n</link>
                <description>نقاشی «مرگ سقراط» اثر ژاک-لویی داوید نقاش  فرانسوی قرن هجدهدر گعدۀ قبل گفتیم که فلسفه مسیری است برای انسان دارای عقلِ رشد یافته تا پاسخ پرسش‌های بزرگ جهان را کشف کند. همچنین گفتیم که ابزار فلسفه، اندیشه است و بنا بر این بهتر است قبل از ورود به مباحث فلسفی، در مورد منطق صحبت کنیم؛ زیرا منطق علمی است که از «به اشتباه افتادن اندیشه» جلوگیری و با مغالطه مبارزه می‌کند.معنی منطقواژه منطق در عربی از ریشه نطق به معنی سخن گفتن از روی اندیشه است. در انگلیسی، معادل انگلیسی منطق، واژۀ logic است که از کلمه لاتین «logica» و کلمه یونانی باستان «λoγlk» (با تلفظ logike) به معنای هنر استدلال گرفته شده است.پیدایش منطقدر حدود 500 سال پیش از ولادت حضرت مسیح (ع)، هنر سخنرانی به دلیل امور سیاسی و قضایی بسیار رواج یافته بود. در آن زمان گروهی از سخنوران به نام «سوفسطائی‌»ها یا «سوفیست»ها پدیدار شدند (سوفیست در لغت به معنای دانشمند است). سوفسیت‌ها در فن سخنرانی قوی بودند و با توضیحات پیچیده و مغالطه می‌خواستند هر آنچه را به نفع خودشان بود، صحیح نشان دهند. سوفیست‌ها وجود حقیقت یا شناخت آن را انکار می‌کردند و حقیقت را نتیجهٔ انتزاع ذهن می‌دانستند.شهید مطهری در کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم در مورد سوفیستها می‌نویسد:پیدایش سفسطه‌ در یونان در قرن پنجم قبل از میلاد در اثر دو چیز صورت گرفت: یکی ظهور آراء و عقاید فلسفی گوناگون و ضد و نقیض و حیرت‌آور و یکی دیگر رواج‌ فوق‌العادۀ فن خطابه و مخصوصا خطابه قضایی... منازعات مالی زیادی واقع می‌شد که کار را به محکمه‌ می‌کشانید و گروهی از دانشمندان به سمت وکالت در محاکم عمومی با حضور جمعی کثیر از تماشاچیان به دفاع از حقوق موکلین خود می‌پرداختند و خطابه‌های مؤثر ایراد می‌نمودند. کار خطابه به تدریج بالا گرفت و اساتید فن، کلاس‌ها برای تعلیم فن خطابه‌ افتتاح کردند و به تدریس اصول آن پرداختند و از شاگردان اجرت گرفتند و از این راه ثروت زیادی به چنگ آوردند. این گروه سعی می‌کردند برای هر مدعایی، اعم از حق و باطل، دلیل‌ بیاورند و برهان اقامه نمایند و گاهی برای دو طرف دعوا دلیل می‌آوردند و کم کم کار به جایی کشید که معتقد شدند حق و باطل و راست و دروغی در واقع‌ نیست که گاهی با رأی و نظر انسان مطابقت کند و گاه نکند، بلکه حق آن‌ چیزی است که انسان او را حق بداند و باطل آن چیزی است که انسان او را باطل پندارد، و به تدریج این عقیده در سایر امور عالم نیز سرایت کرد و گفتند حقیقت به‌طور کلی تابع شعور و ادراک انسان است و هر کسی از امور عالم هر چه ادراک می‌کند درست است و اگر دو نفر بر خلاف یکدیگر ادراک‌ می‌کنند، هر دو درست است!دو تن از سوفیست‌های معروف، گرگیاس (Gorgias) و بروتاغورث یا پروتاگوراس (Protagoras) بودند. گرگیاس به سه برهان پی در پی باور داشت: اولاً هیچ چیز وجود ندارد؛ ثانیاً اگر هم وجود داشته باشد، برای انسان غیرقابل فهم است؛ ثالثاً اگر وجود قابل فهم باشد، قابل تعریف‌ و توصیف برای دیگری نیست.پروتاگورس  معتقد بود که «انسان معیار همه چیز است. معیار هستی آنچه هست و این که چگونه است و معیار نیستی آنچه نیست و این که چگونه نیست». او می‌گفت: «در برابر هر استدلالی، یک استدلال متقابل هم هست». او معتقد بود حقیقت یک چیز از فردی به فرد دیگر متغیر است یعنی واقعیت معیاری ثابت ندارد.گرگیاس و پروتاگورس  اگر چه هر دو سوفیست بودند، اما در مورد واقعیت اختلاف نظر داشتند. پروتاگوراس معتقد بود هر کس هرچه بپندارد، همان واقعیت است، در حالی که  گرگیاس می‌گفت هیچ واقعیتی را نمی‌توان یافت. نمونه‌ای از مغالطه‌های سوفسطایی‌ها از کتاب «منطق صوری» دکتر محمد خوانساری:پرتوگراس شاگردی به نام اوالت داشت. این شاگرد نزد استاد فن بیان می‌آموخت. شاگرد نصف شهریه خود را پرداخته بود و پرداخت بقیه را به وقتی موکول کرده بود که در اولین ادعای خود نزد حریف پیروز شود. پس از خاتمه دوره آموزش، برای شاگرد موقعیتی برای اقامه دعوی پیش نیامد و استاد برای گرفتن اجرت خود، ادعانامه‌ای علیه او تنظیم کرد و به او گفت: «تو چه در این دعوی پیروز شوی و چه محکوم، در هر دو صورت بقیه اجرت را باید بپردازی. زیرا اگر در این دعوی غالب شوی، چون در نخستین دعوی خود غلبه کرده‌ای، مطابق پیمانی که با هم داشتیم، باید دین خود را ادا کنی. اگر هم مغلوب شوی، قاضی تو را به ادای دین مجبور خواهد کرد.» گویا پرتوگراس شاگرد خوب و زبده‌ای تربیت کرده بود. جواب شاگرد در مقابل استاد شنیدنی‌تر و جالب‌تر است. شاگرد در جواب استاد گفت: «چنین نیست و در هر دو صورت مرا دینی نسبت به تو نخواهد بود. زیرا اگر غالب شوم، با دلیل اثبات کرده‌ام که دینی بر عهده ندارم و قاضی مرا معاف خواهد کرد. در صورتی که محکوم شوم، باز هم نباید چیزی بپردازم. زیرا شرط ما این بود که در نخستین جلسه‌ای که در دعوی خود پیروز شوم، مدیون شما باشم.»شهید مطهری می‌گوید:سقراط، افلاطون، و ارسطو به شدت به مبارزه با سوفسطائیان پرداختند و مغلطه‌های آنان را آشکار ساختند و ثابت کردند که اشیاء قطع نظر از ادراک‌ ما واقعیت دارند و دارای کیفیت مخصوصی می‌باشند و حکمت عبارت است از علم به احوال اعیان موجودات آن طور که هستند و اگر انسان به طرز صحیحی‌ فکر خود را راه ببرد می‌تواند «حقایق» را دریابد.در قرن چهارم قبل از میلاد، ارسطو قوانین منطق را گرداوری کرد. پس از وی نوشته‌های فیلسوفان «رواقی» علم منطق را گسترش داد و در قرن دهم و یازدهم میلادی (چهارم و پنجم هجری قمری)، ابوعلی سینا نقش مهمی در پیشرفت منطق داشت. گوتلوب فرگه، دانشمند آلمانی قرن نوزده و بیست، منطق را در ریاضیات نیز وارد کرد. امروزه منطق جزئی از فلسفه، ریاضیات، مهندسی الکترونیک، مدارها، مهندسی سخت افزار، هوش مصنوعی و است و در روانشناسی، فقه، حقوق، علوم اجتماعی و... نیز استفاده می‌شود.تعارف ابتدایی در منطقدانسته‌های ذهن ما دو گونه هستند: تصور و تصدیق.تصور: واژه‌ای که چیزی را به ذهن متبادر کند. مثلا واژۀ «درخت» که ذهن ما معنای آن را می‌فهمد و درک می‌کند.تصدیق: ابراز یک حکم یا قضاوت یا توضیف. مثلاٌ «درختان در مقابل نور، فتوسنتز می‌کنند».به طور کلی هر ادراکی که حکمی در آن بیان شود، تصدیق صورت گرفته است و در غیر این صورت تصور است.توجه نمایید که تصدیق می‌تواند مطابق با واقع باشد (صادق باشد) یا مطابق با واقع نباشد (کاذب باشد).تصور و تصدیق می‌توانند معلوم یا مجهول باشند. معلوم یعنی آن چه برای گوینده و مخاطب مشخص است و همگی آن را قبول دارند. مجهول یعنی آنچه برای همه معلوم نیست و عده‌ای آن را نمی‌شناسند یا قبول ندارند.در منطق، دو حیطۀ اصلی وجود دارد: تعریف و استدلال.تعریف: شناخت تصورهای مجهول با استفاده از تصور‌های معلوم.استدلال: کشف تصدیق‌های مجهول با استفاده از تصدیق‌های معلوم.در گعدۀ بعدی در بارۀ تعریف و بعضی مغالطه‌های مرتبط با آن، صحبت خواهیم کرد.خواندنی‌های بیشترپیدایش منطقخاستگاه تدوین منطقتصور و تصدیقA History of Logic since the Ancient Worldمنابعکتاب منطق پایۀ دهم رشته‌های ادبیات و علوم انسانی آموزش و پرورشصدر، میرشهرام. خواستگاه تدوین منطق. رشد برهان دورۀ متوسطه دوم. دورۀ 30، شماره 2، زمستان 1399فیلسوف‌یار. مقالات آموزشی منطق: تصور و تصدیق. 1397</description>
                <category>توحید عزیزی</category>
                <author>توحید عزیزی</author>
                <pubDate>Thu, 24 Nov 2022 20:09:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گعده نخست: فلسفه چیست و منطق چه می‌گوید؟</title>
                <link>https://virgool.io/philosophy-for-farzanegan/010825-philosophy-wyitbhqsbaid</link>
                <description>مدرسه آتن اثر رافائل نقاش قرن شانزدهم ایتالیاییفلسفه، تلاش ذهن بالغ برای فهم جهانهمۀ ما به واسطۀ انسان بودن می‌دانیم که ذهن انسان، پرسشگر و جستجگو است. ذهن دوست دارد نادانسته‌ها را بشناسد و از معماها سر در بیاورد. این پرسش‌ها، به تناسب رشد و بزرگ شدن انسان، بزرگتر و پیچیده‌تر می‌شوند. هنگامی که ذهن انسان رشد می‌کند و بالغ می‌شود، پرسش‌های سر راه آن نیز بزرگتر، پیچیده‌تر، و بنیادی‌تر می‌شوند. فلسفه مسیری است برای یک ذهن رشد یافته تا پاسخ پرسش‌های بزرگ را با استفاده از تفکر و تعقل، کشف کند و جهان را بهتر بفهمد.فلسفه به پرسش‌های ساده و پیش پا افتاده کاری ندارد؛ اینکه کدام رنگ را برای لباس و کفش خود انتخاب می‌کنید یا کدام میوه را بر دیگری ترجیح می‌دهید، اهمیتی در فلسفه ندارد. فلسفه در مورد مفاهیم مهم‌تر و زیربنایی‌تر، مانند تعریف عدالت، چیستی معرفت، حقیقت انسان، قطعیت یا نسبیت اخلاق، و وجود یا عدم وجود خدا، انسان را به اندیشیدن وادار می‌کند.ابزار فلسفه، تعقل و تفکر است. در فلسفه نمی‌توان از دیگران تقلید کرد یا چیزی را صرفا به این علت که فرد دیگری قبول کرده است، قبول کرد.در تعریف فلسفه می‌توان گفت:فلسفه تلاش هر انسانی برای فهم ریشه‌ای و فراگیر جهان، به وسیلۀ قدرت ادراک و تعقلش و بر اساس واقعیت‌های عینی است.«فهم ریشه‌ای و فراگیر جهان» یعنی چه؟منظور از «قدرت ادراک انسان»  چیست؟«واقعیت‌های عینی» چیستند؟در گعده‌های بعدی، به پاسخ این پرسش‌ها باز می‌گردیم اما قبل از آغاز بحث در مورد فلسفه، لازم است در مورد «منطق» صحبت کنیم.منطق، ترازوی اندیشهمنطق علمی است که از «به اشتباه افتادن اندیشه» جلوگیری می‌کند. پس مهم است که قبل از به کارگیری اندیشه در فلسفه، مطمئن باشیم که اندیشۀ ما از به خطا رفتن در امان است.یکی از مهمترین نتایج «اندیشیدن»، «استدلال کردن» است.استدلال، یعنی ترکیب کردن منظم جملات صحیح برای رسیدن به یک نتیجۀ جدید. مثلا اگر بگوییم که «الف» منجر به «ب» می‌شود و در عین حال نشان دهیم که «ب» نیز منجر به «ج» می‌شود، می‌توانیم استدلال کنیم که «الف» منجر به «ج» خواهد شد.ویژگی یک استدلال درست آن است که از ترکیب کردن جملات صحیح، ما را به نحو درستی به یک نتیجۀ قابل قبول برساند.معنی مغالطه، به اشتباه انداختن است. مغالطه شبیه استدلال است ولی در ساختار (شکل) یا محتوا (علم) دچار اشتباه است و بنا بر این به نتیجۀ اشتباهی می‌رسد.علم منطق، با مغالطه مبارزه می‌کند.در گعدۀ بعدی با مقدمات علم منطق و نحوۀ استدلال آشنا خواهیم شد.</description>
                <category>توحید عزیزی</category>
                <author>توحید عزیزی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Nov 2022 19:40:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رئیس جمهور رئیسی و معضل اصلاحطلبان مغلوب</title>
                <link>https://virgool.io/@tohidazizi/%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D8%B9%D8%B6%D9%84-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%BA%D9%84%D9%88%D8%A8-heqozh7sn3eh</link>
                <description>سید ابراهیم رئیسی، هشتمین رئیس جمهور ایرانامروز، انتخاب رئیسی، پایان سختی‌ها نیست؛ بلکه آغاز مجاهدتی است برای مبارزه با سختی‌های کنونی. و مجاهدت، فراغت نیست!#رئیسی، هشتمین رئیس جمهور ایران (طبق پیش‌بینی‌های معتبر)، برهه‌ای سخت و راهی سنگلاخ در پیش دارد.در اقتصاد، ایران بالاترین تورم و طولانی‌ترین مدت رکود در دوران چهل سالۀ جمهوری اسلامی را تجربه می‌کند. بر خلاف تمامی برنامه‌های پنج ساله، دولت مدام بزرگتر و پرخرج‌تر شده و نه تنها بهره‌وریش روز به روز کمتر می‌شود، که نقش نظارتیش نیز به مانعی برای بخش نحیف خصوصی و عاملی برای اختلاس‌های دولتی ـ خصولتی بدل شده است. رئیسی در شرایطی کشور را تحویل خواهد گرفت که ارزش پول ملی در ده سال قبل، یک دهم شده است. علاوه بر اینکه سفره‌های مردم مدام کوچک و کوچکتر شده است، درصد واقعی (و نه ادعایی) بیکاری نیز به طور وحشتناکی بالا است.رئیسی نه فقط برای مقابله با تحریم‌ها و آقازاده‌های رانتخوار، که برای رهایی مردم از بیکاری نیازمند اقدام عملی برای جهش تولید است، اما زیرساخت‌های تولید در کشور فرسوده شده است و نهادهای تولیدکنندۀ دولتی و خصوصی نیازمند یک بازسازی زیرساختی ـ سخت‌افزاری گسترده هستند. از طرفی به واسطۀ کاهش ارزش پول ملی، و البته ناکارمدی نظام بانکی ما، نهادهای تولید، به ویژه تولید کنندگان خصوصی، توان افزایش سرمایۀ ثابت را ندارند و بانک‌ها نیز عموما از پرداخت تسهیلات در بخش سرمایۀ ثابت (به علت طولانی بودن مدت بازپرداخت در شرایط تورم حدود ۵۰%) سر باز می‌زنند.معمای پیچیدۀ اقتصاد وقتی غامض‌تر می‌شود که بدانیم رئیسی، زمین سوخته تحویل نگرفته است، بلکه زمین در رهن رفته به او می‌رسد! حجم تعهدات دولت روحانی با فروش اوراق قرضه با نرخ سود ۲۲% آنقدر زیاد است که مشخص نیست رئیسی چگونه می‌تواند در این اقتصادِ به قهقرا رفته و با کسری بودجۀ باورنکردنی چند صد هزار میلیارد تومانی، اصل سرمایه و سود اوراق مشارکت را به مردم بازگرداند.در فرهنگ (که اهمیتش به حق باید بالاتر از هر حوزۀ دیگری باشد) دولت رئیسی چیزی جز سبوی شکسته و پیمانۀ خالی دریافت نخواهد کرد. دو دهه شرایط بد اقتصادی تمرکز حکومت بر حوزۀ حکمرانی اصلیش، یعنی فرهنگ، را از بین برده است. حتا رهبر انقلاب، امام خامنه‌ای، که تا قبل از این #هشت_سال_سیاه، همیشه بر تقدم فرهنگ بر دیگر حوزه‌های حکمرانی تاکید می‌کرد، چند سالی است که اقتصاد را پر اهمیت‌ترین مساله کشور می‌داند.واضح است که دوگانه‌سازی میان «فرهنگ» و «اقتصاد» همانند دوگانۀ کاذب مذاکره ـ معیشت، نشانی غلط دادن به مردم است؛ اما اگر شما بهترین بنزین سوپر اقتصاد را به خودروی جامعه بزنید، همچنان رانندۀ مست و سرنشینان بی‌توجه می‌توانند مانع رسیدن به مقصد باشند.فقر فرهنگی به معنای دور افتادن از سنت‌های خوب چند هزارساله و رفتار و اخلاق و حیای ایرانی ـ اسلامی، و بی‌توجهی به تغییرات زمانه و شرایط اجتماعی لازم در روزگار ما، چه مولود مشکلات اقتصادی بوده چه نبوده، هم اینک قسمت مهمی از معضلات جامعۀ ما و کاملا مرتبط به مسایل اقتصادی است. گمان نکنید که فقط سینما و فضای مجازی، از سیطرۀ حکمرانی حکومت خارج شده اند، که اینک در کف خیابان‌ها و کافی‌شاپ‌ها نیز، اثری از حکمرانی حکومت دیده نمی‌شود و کاملا رها شده اند.در بخش بهداشت، رئیسی وارث نظام سلامتی است که هنوز به طور کامل از سیاه‌چاله‌های «طرح تحول» و «همه‌گیری کرونا» بیرون نیامده است. نظام سلامتی که طبق قانون و طبق انتظار مردم، باید بیش از ۸۰% هزینه‌های درمانی در آن از بیمه‌ها و کمتر از ۲۰% از جیب مردم تامین شود. در حالی که در واقعیت نزدیک به شصت درصد هزینه‌های درمانی را مردم مجبورند از جیب خود بپردازند.در حوزۀ سیاسی، منش تبخترگون و تفرعن‌وران روحانی، موجب فاصلۀ هر چه بیشتر مردم و حکومت شده است. فردا، علی رغم اینکه پیروزی رئیسی مسجل است، شاهد یکی از کمترین مشارکت‌های تاریخ انتخابات ریاست جمهوری خواهیم بود. اِعمال قانون و حکمرانی در شرایطی که نهاد «ملت ـ حکومت» به دوگانۀ «مردم» و «حکومت» تقسیم شده باشد، بسیار سخت و نیازمند قدرت قاهرۀ مضاعف است.خروج از وضعیت عدم اعتماد مردم به حکومت، نیازمند اعتمادسازی طولانی مدت است و جلب اعتماد مردم توسط حکومت ـ که من آن را بزرگترین چالش جمهوری اسلامی در دهۀ پیش رو می‌دانم، نیازمند عملکردن دولت به وعده‌های اقتصادی و معیشتی در عین برقراری امنیت و نظم است. مسالۀ بغرنج اینجاست که در شرایط اقتصادی اسفناک ما، تعطیلی و از کار افتادگی واحدهای تولیدی، تحریم‌های چند برابر شده، کاهش اهرم‌های چانه‌زنی در مذاکرات، دولت رئیسی چه وعدۀ ملموسی می‌تواند به مردم بدهد که به آن عمل کند؟!در سیاست خارجی، برجام دو اهرم مهم قدرت ایران را از دستش درآورد: غنی‌سازی بالا و سردار شهید سلیمانی. اگر چه ایران، هنوز اهرم‌های زیادی در دست دارد، اما سیاست غربگرایانۀ ایران در هشت سال گذشته، بسیاری از متحدان ما در منطقه را سر در گم کرده است و نفوذ ایران در منطقه (مهمترین اهرم ایران علیه دشمنانش) را به چالش کشیده است. به دست آوردن دوبارۀ اعتماد این متحدان، نیازمند زمان و ثبات در سیاست ضد غربی است. امام برای مجبور کردن دشمنان به شکستن تحریم‌ها، صرف زمان بیشتر به ضرر ما خواهد بود.اما اگر فکر می‌کنید وضعیت وحشتناکی که توضیف شد برای شروع دولت کافی است، اشتباه می‌کنید! رئیسی از روز اول ریاست جمهوریش با اصلاحطلبان و اذناب آنها درگیر خواهد شد. اصلاحطلبان رستۀ خاصی از موجودات هستند: وقتی در قدرت هستند، فیگور اخلاق‌مداری و مدارا می‌گیرند، اما به محض آنکه قدرت را از دست می‌دهند، از براندازان هم بی‌اخلاق‌تر و برای ایران، دشمن‌تر هستند. اصلاحطلبان، برای مقابله با رئیسی، سه عنصر مخرب در دست دارند: رسانه‌هایشان، رسانه‌های بیگانه، و طرفداران مغز کوکیشان که هر چه رسانه‌هایشان بگویند، بدون چون و چرا، باور می‌کنند. مجموع این سه عنصر مخرب، برای هر اپوزیسیونی کافی است که انقلاب مخملی یا شورش مشابه ۸۸ را این بار علیه رئیسی تکرار کند.رئیسی برای خروج از این مخمصه، علاوه بر یافتن راه حل‌هایی برای معضلات فوق الذکر، حتما حتما حتما باید راهی برای مهار عناصر مخرب اصلاحطلبان مغلوب شده، پیدا کند. و الا اصلاحطلبان نشان داده اند که برای فرونشاندن عطش کینۀ خود حتا از فروپاشی ایران نیز ابایی ندارند.</description>
                <category>توحید عزیزی</category>
                <author>توحید عزیزی</author>
                <pubDate>Fri, 18 Jun 2021 14:52:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیوتروریسم؛ چرا نباید به واکسن دشمن اعتماد کرد!</title>
                <link>https://virgool.io/@tohidazizi/%D8%A8%DB%8C%D9%88%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D9%85-%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%86-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-dpfdqskhonrr</link>
                <description>خلاصه‌ای از این متن قبلاً با عنوان «سخن نخست» در شمارۀ دی ۱۳۹۹ ماهنامۀ دیالیز منتشر شده است. انتشار این متن همراه با نام نویسنده (دکتر توحید عزیزی) بلا مانع است و نیازی به لینک به این صفحه نیست.در سال ۱۹۷۷، خانم اتو‌هتسه (معروف به ماری سانچز) به عنوان رئیس قاضی شِیِن به ژنو رفت تا ماجرای تکان دهنده‌ای را برای دیگر ملت‌ها روایت کند. او فاش کرد که زنان بومی آمریکا (سرخپوستان) قربانی نوع مدرنی از پاکسازی قومی (جنوساید) شده اند: عقیم سازی دسته جمعی! (تایم ۲۰۱۹ و ژورنال فرهنگ و پژوهش بومیان آمریکایی ۲۰۰۰)خانم اتوهتسه معروف به ماری سانچز (سمت چپ)، رئیس قاضی سرزمین شِیِن شمالی، ۱۹۷۷در ابتدا و میانۀ قرن بیستم، جریان‌های معتقد به اصلاح نژادی (اوژنیک) در اروپا و آمریکا قدرتمند شده بودند. این جریان‌ها معتقد بودند که جامعۀ انسانی باید با حذف ژن‌های معیوبِ افراد یا گروه‌های پست و فرومایه، ژن‌های خوب انسانی را گسترش و ارتقا دهد. (لومن لرنینگ ۲۰۲۱)پوستر طرفداران اصلاح نژادی آمریکا در سال ۱۹۲۶ که از حذف ژنهای معیوب مانند افراد دیوانه، دچار اختلال حواس، و جنایتکاران حمایت می‌کرد. روی پوستر نوشته شده است: «بعضی از مردم متولد شده اند تا باری بر روی دوش بقیه باشند.»اوژنیک‌ها با گفتمان پوزیتیویسم و روشنفکرنمایانه بر سیاستگذاران نیز تاثیرگذاشته بودند و بیش از ۳۰ ایالت در آمریکا  قوانینی به منظور «پاکسازی ژنی» با «عقیم‌سازی اجباری» را تصویب کرده بودند. طبیعتاً افراد و گروه‌های نژادپرست علاقه داشتند که فهرست افراد دارای ژن بد را به مردمان آفریقایی (سیاهپوستان)، لاتین‌/هیسپانیک‌ها (افراد آمریکای جنوبی)، و بومیان آمریکا (سرخپوستان) تعمیم دهند.هیتلر در کتاب معروفش، نبرد من (۱۹۲۵)، از برنامه‌های عقیم‌سازی اجباری آمریکا به نیکی یاد می‌کند. او می‌نویسد: «امروز حکومتی وجود دارد که در آن، سرانجام آغازی، اگر چه ضعیف، به سمت ادراک بهتری [از تمدن] مشاهده می‌شود. البته این مدل جمهوری آلمان ما نیست، بلکه [مدلی برای] آمریکاست.» هیتلر بعد از به قدرت رسیدن در سال ۱۹۳۳، برنامۀ عقیم‌سازی آلمان را با الهام از برنامۀ کالیفرنیا راه اندازی کرد. (لوس‌آنجلس تایمز ۲۰۱۵) https://www.aparat.com/v/7a6mQ برنامۀ ۸ مارس ۲۰۱۲ سی.ان.ان. درر مورد عقیم‌سازی اجباری در قرن بیستم در آمریکاعقیم سازی اقلیت‌های نژادی به ویژه زنان بومی (سرخپوست) تا دهۀ هفتاد میلادی در آمریکا ادامه داشت. اما در این دهه، عقیم‌سازی در قالب یک قانون به ظاهر پیشرو با عنوان قانون «خدمات برنامه‌ریزی خانواده و پژوهش جمعیت» که در سال ۱۹۷۰ به تصویب رسیده بود، اجرا شد. زنانی که تحت این قانون عقیم می‌شدند، از نتیجۀ اقدامی که روی آنها صورت می‌پذیرفت اطلاعی نداشتند؛ بسیاری از آنها تصور می‌کردند که اقدام عقیم‌سازی، نوعی پیشگیری از بارداری موقت است و قابل برگشت می‌باشد. عده‌ای فکر می‌کردند که تحت عمل جراحی ساده، واکسیناسیون، یا دریافت داروهای تقویت‌کننده قرار دارند و اصولا معنی عقیم شدن را نمی‌دانستید. افرادی نیز  که از فرایند عقیم‌سازی سر باز می‌زدند، تهدید به جدایی از فرزندان یا خانواده می‌شدند.تحقیقات رسمی در همان زمان، اطلاعات ۳۴۰۶ زن بومی را که بین دهه‌های شصت و هفتاد بدون آگاهی عقیم شده بودند، ثبت کرده است، (گزارش HRD-77-3 سنای آمریکا ۱۹۷۶) اما پژوهش‌های جدید ادعا کرده اند که بیش از 40% زنان بومی در آمریکا در آن زمان عقیم شده اند؛ یعنی بین ۶۰,۰۰۰ تا ۷۰,۰۰۰ نفر. که در میان آنها، حتا دختران نوجوان نیز دیده می‌شدند. (دانشگاه مینه‌سوتا ۲۰۰۵) درصد عقیم سازی در نژادهای مختلف در آمریکا در دهه شصت و هفتاد میلادیدر سال ۲۰۱۹، از این ماجرای رنج‌آور فیلم مستندی به نام آما (مادر) ساخته شده است: amamovie.com https://aparat.com/v/VlacJ آگهی مستند آما (مادر)، ۲۰۱۹ گزارش‌های عقیم‌سازی اجباری در مقاطع تاریخی مختلف در قرن بیستم و در ایالت‌های مختلفی در آمریکا گزارش شده است. (سی.ان.ان ۲۰۲۰) باورهای اوژنیکی، نه به فراگیری قرن بیستم، اما هنوز پا برجاست. در مستند «عقیم شده پشت میله‌ها» در سال ۲۰۱۳ و همچنین مستند «هلفدونی» (یا «شکم دیو») در سال ۲۰۲۰ نشان داده شده است که عقیم‌سازی بدون اجازۀ فرد همچنان در زندان‌های کالیفرنیا ادامه دارد. (هم‌اینک دموکراسی ۲۰۲۰)بعضی‌ها رئیس جمهور سابق ایالات متحدۀ آمریکا، دونالد ترامپ، را نیز یک اوژنیک می‌دانند:https://www.huffpost.com/entry/donald-trump-eugenics_n_57ec4cc2e4b024a52d2cc7f9عقیم‌سازی زنان بومی آمریکا اولین عقیم‌سازی جمعی در تاریخ نبود. در انتهای قرن نوزده و دهۀ اول قرن بیستم میلادی، آیگن فیشر، متخصص ژنتیک آلمانی در آفریقا، زنان آفریقایی به ویژه زنان دورگه را عقیم می‌کرد. احتمال داده شده است که او بعدا در آلمان نازی تحقیقات خود در زمینۀ عقیم‌سازی را در کمپ‌های یهودیان، پیگیری کرده است.آیگن فیشر، متخصص ژنتیک آلمانی و عامل عقیم‌سازی اجباری در آفریقادر کانادا نیز بی‌اخلاقی‌های پزشکی سابقه دارند. در دهه‌های ۳۰ و ۴۰ میلادی، واکسن بیماری سل در مقطعی روی کودکان خانواده‌های فقیر و سپس روی کودکان بومی آزمایش شد، بدون اینکه خانواده‌ها از این آزمایش مطلع باشند. (گلوبال نیوز کانادا ۲۰۱۳)لازم به ذکر است که بدرفتاری‌های اجتماعی و پزشکی با بومیان کانادا بسیار گسترده و غیرانسانی بوده است. بین سالهای ۱۸۸۰ تا ۱۹۹۸، نزدیک به ۱۵۰،۰۰۰ کودک بومی از خانواده‌های خود جدا شده، به اجبار به مدارس شبانه روزی فرستاده می‌شدند. گزارش‌ها نشان می‌دهد علاوه بر اینکه بسیاری از این کودکان از خشونت فیزیکی و بدرفتاری جنسی آزار دیده اند، شیوع بیماری سل نیز در آنان به وفور دیده می‌شد. در آن سال‌ها، هزاران نفر از این کودکان فوت شده اند که محل دفن بعضی از آنها هنوز پیدا نشده است. (واشینگتن پست ۲۰۱۸)مدرسۀ شبانه روزی اجباری برای کودکان بومی کانادا، ۱۹۳۶مدرسۀ شبانه روزی اجباری برای کودکان بومی کانادا، ۱۹۴۵مورد دیگر بدرفتاری با کودکان بومی در کانادا، آزمایش‌های رژیم غذایی و سوء تغذیه بود. بین دهه‌های سوم تا پنجم قرن بیستم، در مدارس شبانه روزی اجباری کودکان بومی، به آنها رژیم‌های مختلف غذایی یا حتا گرسنگی تحمیل می‌کردند تا بتوانند اثرات مختلف این رژیم‌ها و سوء تغذیه را با یکدیگر مقایسه کنند. (نیچر ۲۰۱۳ و گلوبال نیوز کانادا ۲۰۱۶)پرستار در حال خون گیری از دانش آموز بومی که تحت رژیم اجباری غذایی بوده است، کانادا ۱۹۴۸متاسفانه نمونه‌های آزمایش پزشکی بر روی کودکان، به موارد فوق محدود نمی‌شود. در دهۀ سوم قرن بیستم، واکسن‌های ابتدایی فلج اطفال روی ۲۱،۰۰۰ کودک در آمریکا آزمایش شدند، نتیجه وحشتناک بود: تعداد معتنابه از کودکان فوت کردند یا فلج شدند و بسیاری نیز به واکسن حسایست‌های شدید نشان دادند. (تاریخچۀ واکسن‌ها) در سال ۱۹۵۰، نمونه‌های جدیدتر واکسن فلج اطفال روی کودکان دچار اختلال هوشی یا صرع آزمایش شد. اگر چه خوشبختانه آن واکسن عوارضی در پی نداشت، اما غیراخلاقی بودن این آزمایش مساله‌ای حایز اهمیت است. (تاریخچۀ واکسن‌ها)آزمایش توسکگی یکی از ضداخلاقی‌ترین آزمایش‌های تاریخ پزشکی است. در این آزمایش، سازمان خدمات بهداشت عمومی آمریکا به عمد هزاران گواتمالایی را به بیماری سیفلیس مبتلا کرد تا روش‌های پیشگیری و درمان را د آنها آزمایش کند. (نیچر ۲۰۱۰) مسوول این پروژه، دکتر جان کاتلر بود که پیش از آن در سال ۱۹۵۳ واکسن سیفلیس را روی زندانیانی در نیویورک آزمایش کرده بود. بخش عمده‌ای از آزمایش توسکگی در شهری به همین نام در آلاباما به مدت چهل سال ادامه داشت و سر انجام در دهه هفتاد متوقف شد. در این شهر هزاران سیاهپوست دچار سیفیلیس، بدون دریافت درمان، پیگیر می‌شدند تا آثار بیماری در آنها مشاهده و آزمایش شود. (نیچر ۲۰۱۲)دکتر جان کاتلر، مسوول پروژه توسکگیدر سال ۲۰۱۳ نشریۀ ایندپندنت و هاآرتز به طور جداگانه نوشتند که رژیم اشغالگر قدس، اسرائیل، بدون رضایت مهاجران یهودی اتیوپیایی به آنها آمپول دپو-پرورا تزریق می‌کند که نوعی داروی پیشگیری از بارداری درازمدت است. اسرائیل، ناآگاهی دریافت کنندگان را تکذیب کرده است، اما آمار نشان می‌دهد که زاد و ولد در میان مهاجران سیاهپوست اتیوپیایی به طور مشخصی از ما بقی جامعه کمتر است. https://youtu.be/oljrngl5Iwc برنامۀ تلوزیون آر.تی. در مورد کنترل جمعیت نژادپرستانه در اسرائیل، ۲۰۱۰لازم است یادآوری کنیم که سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) برای به دام انداختن بن لادن نیز از برنامۀ واکسیناسیون استفاده کرده است. در سال ۲۰۱۰، سیا یک برنامۀ واکسیناسیون ساختگی در شهر ابیت‌آباد در پاکستان ـ که گمان می‌برد بن لادن در آنجا مخفی شده است ـ ترتیب داد. هدف از این برنامه، به دست آوردن DNA یکی از فرزندان بن لادن برای تأیید خانۀ محل اختفای وی بود. (گاردین ۲۰۱۱)بی‌اخلاقی‌ها و بعضاً جنایات پزشکی که در این نوشته به آنها اشاره شد، نه در قرون وسطی که در قرن بیستم اتفاق افتاده است. از زمانی که خانم اتو‌هتسه عقیم‌سازی بومیان آمریکا را در دنیا فاش کرد، موارد بسیار دیگری از بی‌اخلاقی‌های پزشکی در دهه‌های پیشین منتشر شده، و احتمالا تعدادی نیز هنوز مکتوم مانده است.علم بدون اخلاق و شهوت کسب قدرت حداکثری در سیاستمدارن بی‌اخلاق، خطر بزرگی برای انسانیت است. دشمنان بشریت به هیچ مرز اخلاقی پایبند نیستند و نباید بپنداریم که برای نابودی ما، خط قرمزی قایلند. بر ما بایسته است که خطر بیوتروریسم را جدی گرفته، آمادۀ پیشگیری و دفاع در مقابل آن باشیم.</description>
                <category>توحید عزیزی</category>
                <author>توحید عزیزی</author>
                <pubDate>Wed, 10 Mar 2021 20:22:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علاج دردهای #ایران چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tohidazizi/%D8%B9%D9%84%D8%A7%D8%AC-%D8%AF%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-k42ktkukqknf</link>
                <description>امام خامنه‌ای» «علاج دردهای مزمن کشور در انتخابات پر شور و انتخاب صحیح و اصلح است.»امام خامنه‌ای اخیراً (۲۹ بهمن ۱۳۹۹) فرموده اند: «...اگر مشارکت پرُشور با یک انتخاب درست یعنی انتخاب یک نیروی کارامد، با ایمان، با انگیزه، علاقه‌مند و پرُکار همراه شود، نورٌ عَلی نور و تضمین‌کنندۀ آینده کشور است... علاج دردهای مُزمن کشور در پُرشور بودن انتخابات و حضور عمومی مردم، و بعد، انتخاب اصلح و شخصیت مناسب در انتخابات ریاست جمهوری است.» به عنوان یک مقلد و مرید رهبر، در اینجا می‌خواهم این سخن را راستی آزمایی کنم.آیا واقعا ارتباطی میان «علاج دردهای کشور» و «پُرشور بودن انتخابات» وجود دارد؟تجربۀ کنونی ما که خلاف این را نشان می‌دهد. انتخابات دهم ریاست جمهوری (دورۀ دوم ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد) بالاترین درصد مشارکت (نزدیک به ۸۵%) را داشت و یکی از برترین و مشکل‌ترین دوران زندگی مردم در جمهوری اسلامی بود. انتخابات ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ (دورۀ دوم ریاست جمهوری حسن روحانی) نیز مشارکتی در حدود ۷۳% داشت. اما امروزه با اقتصاد فروپاشیده و سخت ترین دوران زندگی مردم از لحاظ اقتصادی و پایین‌ترین ارزش پول ملی در تاریخ ایران مواجه هستیم.twitter.com/KolahdoozAbbas خرید مرغ با قیمت بالای ۲۰۰,۰۰۰ ریال در بهمن ۱۳۹۹، عکس از عباس کلاهدوز بدیهی است که برای شناخت درمان (علاج)، باید ابتدا درد (علامت بیماری) سپس خود بیماری و عامل به وجود آوردن آن بیماری را شناسایی و با بر طرف کردن عامل یا دست کم، کاهش نفوذ آن عامل، بتوان در نهایت به درمان درد رسید.در ایران، در همان گام نخست یعنی شناخت درد، دچار اشکالیم و آمد و رفت انواع و اقسام رئیس جمهورها هم، حتا اگر کارامد و باایمان و با انگیزه باشند، منجر به علاج درد نخواهد شد. مثلا بیماری که دل درد دارد، اما پزشکان داروهای سردرد را برایش تجویز می‌کند. چنین بیماری هیچگاه بهبود نمی‌یابد.دردهای جامعۀ ما عموما از تناقض‌ها سیستمی ما نشأت گرفته است. این تناقضات با چشم پوشی و ریش سفیدی و زیرسبیل در کنی مثل سرطانی تمام سیستم را فرا گرفته و مزمن شده است. هیچ رئیس جمهوری، هر چقدر کارا و با انگیزه هم باشد، توان و ابزار درمان این بیماری مزمن را ندارد. برای مثال، در نظامی که حد اقل ۳ دهه است بر اساس ایده‌های لیبرالیسم (البته با ظاهرسازی اسلامی از نوع خوردن قیمۀ امام حسین) رشد یافته و وزرای دولتش با افتخار از لیبرال بودن خود دم می‌زنند، چطور میشود به اهداف اصلیش که ضدیت با لیبرالیسم بود (سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی) فکر کرد؟چه از منظر اندیشه، چه حکومتداری، چه فرهنگی، و چه سنت ما، چه تناسبی میان اسلام و لیبرالیسم است؟ و چرا انتظار داریم ۳ دهه تقابل و تنازع اسلامیون و لیبرالیست ها که کشور را مانند خر عصاری دور خودش می‌چرخاند، با آمدن یک رئیس جمهور با رأی بالا، بالاخره به یک سمت مغلوبه شود؟مثال دیگر، بازار باز در اقتصاد است. بیش از ۲ دهه است که خصوصی‌سازی شعار سیستم است. در این مدت سهم مستقیم دولت در اقتصاد از ۹۶٪ فقط به ۸۷٪ کاسته شده است در حالیکه سهم غیر مستقیمش ۹۴٪ مانده است! در همین مدت، این اندک خصوصی ساز بلای جان مردم و دروازۀ فساد مفسدان فی الارض شده است.مثال دیگر، در زمینۀ فرهنگی. نگاهی به رفتارهای مردم نشان میدهد که فرهنگ آمریکا، مثل همین جشن ولنتاین کوفتی، جای خودش را بعد از ۴ دهه حکومت اسلامی در کشور باز کرده است. برنامه‌های تلویزیونی کپی ضعیفی از مشابه‌های انگلیسی، ترکیه‌ای، و هندی است. فیلم‌های شبکۀ خانگی، رسما فحشاست (که شرم میکنیم با خانواده به تماشای آنها بنشینیم) و روابط اجتماعی و فرهنگی بین خانواده‌ها و میان مردم، با مراجعه به آمار طلاق و درگیری‌های خیابانی منجر به ضرب و جرح یا حتا قتل، عمق فاجعه را نشان می‌دهد.از همۀ اینها بدتر، ادبیات رهبر انقلاب که بیست سال قبل با موضوعیت اولویت فرهنگ به اقتصاد بیان می‌شد اکنون به ادبیاتی تغییر یافته که بر اولویت اقتصاد بر هر چیز دیگری دلالت دارد.تمام این تناقضات زیربنایی، اقتصادی و اجتماعی - فرهنگی را آیا یک رئیس جمهور جدید می‌تواند درمان کند؟ممکن است بگویید تضارب آرا و اندیشه موجب بالندگی جامعه است و یکدست کردن جامعه ایده‌ای فاشیستی است. پاسخ میگویم اینجا حرف از جامعه نیست، سخن از سیستم و حکومتی است که تکلیفش با خودش روشن نیست.آیا اسلامی است یا سکولار؟ آیا ایرانی است یا جهانی؟ آیا لیبرال است یا دیوانی است؟ آیا انقلابی است یا تابع نظم نوین جهانی؟ آیا انقلا ۵۷ را درست میداند یا اشتباهی که باید تصحیح شود؟بدیهی است در ساخت اندیشه و نگارش و مباحثه، تمام اینها باید آزادانه در دانشگاه‌ها و رسانه‌ها بحث شود، اما اصل سیستم، خود حکومت باید بداند چه هست، چه می‌خواهد، چه باید بکند.وقتی تکلیف سیستم با خودش روشن باشد، صدای غالب می‌تواند مجوزی باشد برای صداهای کوچک که حول آن صدای واحد، سمفونی کاملی را بنوازند. اما وقتی تمامی این تناقضات در بدنۀ حکومت و دولت قرار دارد، جامعه هم گیج است. اینکه بعد از ۴ دهه استقرار حکومت، عده‌ای از مردم هنوز گمان می‌کنند ممکن است انقلاب شکست بخورد و رژیم قبلی بازگردد، نه از به بلاهت آنها ناشی می‌شود، که عدم یکپارچگی سیستم نیز، در کنار دیگر عوامل، موجب چنین توهم بعیدی است.بازگردیم سر پرسش اصلی: دردهای این مملکت چیست؟ درد اصلی این مملکت، نظامی است که نمی‌داند چیست. و اگر هم فکر کند می‌داند چیست، نمی‌داند چگونه باید واقعا آنی باشد که هست. اگر نظام اسلامی شیعی است، پس ربا و فساد و زیرمیزی و سقط جنین و اختلاف طبقاتی و معاویه زیستی مسؤولانش چیست؟آیا یک رئیس جمهور منتخب از پرشورترین انتخابات تاریخ بشریت، می‌تواند این تناقضات را یک تنه بر طرف کند؟اگر حکومت و سیستم خود را انقلابی می‌داند، چطور رئیس جمهور و سردار سپاهش می‌توانند کاخ‌های میلیاردی داشته باشند و مردمش بی‌خانه و در به در دنبال سقفی با اجارۀ معقول؟اگر حکومت انقلابی است، پس روحانی و ظریف این وسط چه هستند؟ مگر قرار بود ایران بازیگر (یا بازیچۀ) نظم نوین جهان باشند؟اگر حکومت انقلابی است، چرا در رسانه‌ها و رسانۀ ملیش نمی‌شود از رهبر، از رئیس جمهور از رئیس قوه قضاییه، از رئیس مجلس، از سردار سپاه و تیمسار ارتشش بدون ترس و بدون لکنت زبان انتقاد کرد؟ چرا صدا و سیما یک رسانۀ منفعل مدحِ حکومت گوی جا ماده در دهۀ ۶۰-۷۰ میلادی است؟اگر حکومت انقلابی است و فریاد «مرگ بر شاه» تاسیس شده است، چرا صدای «مرگ بر روحانی» را سزاوار غل و زنجیر می‌داند؟ مگر شاه نمی‌تواند بجای تاج، عمامه داشته باشد؟و باز بپرسیم:  آیا یک رئیس جمهور منتخب از پرشورترین انتخابات تاریخ بشریت، می‌تواند این تناقضات را یک تنه بر طرف کند؟در طول یک قرن اخیر، پنج خدمت اصلی سیستم به مردمش یعنی «امنیت، آموزش، سلامت، شغل، و مسکن» به طور ناهمگون، نامتقارن، و ناعادلانه ارایه شده است. دردهای دیگر کشور، فرعی اما متنوع است. هر قشری، مسألۀ خودش را دارد، دردی دارد که سیستم باید آن را بشنود و برای رفع آن برنامه ریزی کند. قشری هست که تنها خواسته اش، همان ۵ خدمت اصلی است (و البته پس از برآورده کردن آن، توقعات جدیدی خواهند داشت). قشری هست که توقع کاهش بروکراسی ها و بی‌نظمی‌ها و رشوه بگیرهای حکومتی را دارد. به عبارتی فقط حکومت مدرن شود و در هر کاری مزاحمش نشود و وقتش را نگیرد. قشری می‌خواهد حکومت برایش مشروب خوری و دیسکو و قمارخانه و فاحشه خانه و بگذارد. و قشری هم هستند که میلیارد میلیارد از جیب دیگر اقشار در می‌آورند و در آن سوی آبها خرج می‌کنند. پر واضح است برخورد با این اقشار باید متفاوت باشد، و این تفاوت، نه یک تبعیض، که نظم و نظامی جدیدی میطلبد.نظام کنونی ما، ملغمه‌ای از قوانین کهنۀ بعضاً باقیمانده از سال ۱۳۲۸، بروکراسی پیچ در پیچ دولت‌محور، و هزارتوی رانت و فسادی است برای زمینگیر کردن مردم و بازرگانان و به ویژه صنعتگران و تولید کننده است. نامگذاری سالها به نام سال جهش تولید و رونق اقتصادی و این تعارفات، درمان نیست.بروکراسی و کهنگی نظام اداری و حکومتی، بزرگترین مشکل معیشتی ایرانیان است که با تغییر رئیس جمهور - حتا با برگزاری انتخابات پرشور - بر طرف نشده و نخواهد شدتجربۀ ۴۰ سال انتخابات به وضوح نشان میدهد که رئیس جمهور منتخب از انتخابات پرشور، مجلس انقلابی، یار رهبری، بوی خمینی، و دوست پیغمبر بودن، دردهای مزمن ایران را درمان نمی‌کند. دردهای مزمن ما، با رفع تناقضات سیستمی و شایسته سالاری (به هر شیوه و قیمتی) بر طرف خواهند شد. ان شا الله.</description>
                <category>توحید عزیزی</category>
                <author>توحید عزیزی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Feb 2021 19:13:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پول ـ رسانه ـ قدرت: مقایسه پایان دوران احمدی نژاد و پایان دوران روحانی</title>
                <link>https://virgool.io/@tohidazizi/%D9%BE%D9%88%D9%84-%D9%80-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%80-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA-%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-ohxkipfy2unf</link>
                <description>مراسم تنفیذ ریاست جمهوری حسن روحانی،۱۳۹۲ - عکس از khamenei.irدو سال آخر ریاست جمهوری احمدی‌نژاد و دو سال آخر ریاست جمهوری روحانی را مقایسه‌ای کنید؛ متوجه می‌شوید که اگر چه وضعیت اقتصادی کشور دو سال آخر احمدی‌نژاد به مراتب بهتر از زمان فعلی (دو سال آخر روحانی) بود، امنیت روانی جامعه و عصبیت مردم به طرز فجیعی بدتر بود.بخشی از این تلاطم عصبی جامعه را می‌توان به پای زخم‌های بی‌مرهم شورش ۸۸ گذاشت، اما عامل مهمتر، به نظر من، نقش رسانه بود. رسانه به چند دلیل، که در ادامه ذکر خواهم کرد، پشت احمدی نژاد را خالی کرد، در حالیکه به دلایل متعدد، که ذکر خواهد شد، بخشی بزرگی از رسانه هنوز با روحانی است.یادم نیست این جمله را اولین بار چه کسی گفت که «احمدی نژاد، به تنهایی یک رسانه است.» حرف غلطی نبود، اما مانند همۀ نکات مثبت دیگر احمدی‌نژاد، این مورد هم موجب غرور وی شد و فکر کرد که به رسانه‌های مرسوم دیگر نیازی ندارد. به عبارت دیگر احمدی‌نژاد، قدرت رسانه را می‌دانست، اما گمان می‌کرد مصاحبه‌هایش با لری کینگ و مایک والاس و سی.بی.اس و سخنرانی‌هایش در سفرهای استانی تمام قدرت رسانه‌ای مورد نیاز اوست؛ که نبود.تاثیرگذارترین رسانۀ ایران، یعنی صدا و سیما، نیز از ابتدا پشت احمدی نژاد نبود و بعد، مخالفش شد. چرا؟ چون صدا و سیما بخشی از حلقۀ قدرت نظام است و احمدی‌نژاد اصولاً از این حلقه خارج بود؛ رهبر، به طور سنتی، تنها حامی او در آن حلقه بود که نفوذ کمی بر صدا و سیما داشت (و دارد).(شاید ین حرف که رهبر نفوذ کمی بر صدا و سیما دارد در حالیکه ریاست آن را تعیین می‌کند، مورد هجمه واقع شود، اما می‌توانید از هر کسی که در صدا و سیما کار می‌کند سوال کنید؛ نفوذ رهبر از حلقۀ مدیریت ارشد صدا و سیما و بخش خبر، پایین‌تر نمی‌آید و بسیاری از مدیران رده پایینی و کارمندان صدا و سیما، اصولا مخالف دیدگاه‌های رهبر هستند، اگر مخالف کل نظام نباشند!)وضعیت رسانه‌های بیگانه مانند بی‌بی‌سی و وی‌او‌ای که از ابتدا مشخص بود و بر اساس سیاست‌های دولت‌هایشان، مخالف اصلی احمدی‌نژاد بودند، اما رسانه‌های داخلی طرفدار احمدی نژاد نیز در دو سال آخر پشت او را خالی کرده بودند. چرا که تغییر رفتار و گفتمان احمدی‌نژاد در پس فرسودگی ۶ سال نبرد با حلقۀ قدرت داخلی و غرور نشأت گرفته از حمایت مردمی در سفرهای استانی، رسانه‌های پشتیبان ایدئولوژیکش را سرخورده و به منتقدان جدیش تبدیل کرده بود.از طرفی اشتباه احمدی نژاد در خود-رسانه-بینی مفرط و حمایت صرف از حلقۀ اولی رسانه (جوانفکر) موجب شد حلقۀ قدرت به راحتی به رسانه‌های کوچکتر حامی احمدی‌نژاد چنگ بیندازد و بسیاری از این رسانه‌ها را نابود کند که در کمال تعجب احمدی‌نژاد حمایت بایسته‌ای از آنها نکرد.بر خلاف احمدی نژاد، روحانی که تحت الحمایۀ مثلث پول-رسانه-قدرت به ریاست جمهوری رسیده بود، می‌داند که رسانه چگونه می‌تواند افراد نالایق را به جایگاه رفیع برساند و در غایت بی‌کفایتی در آن جایگاه حفظ کند.صدا و سیما که از ابزار حلقۀ قدرت است، طبق انتظار حد اکثر حمایت از دولت بی‌کفایت روحانی را در دستور کار خود دارد، اما حتا با این دانسته، مهر سکوت بر لبان منتقدان به دولتی که اقتصاد را به مرز فروپاشی رسانده، خارج از تصور و مشمئز کننده است. حتا بخش خبری انتقادی ۲۰:۳۰ نیز دیگر منتقدی جدی نیست و به یک رسانۀ خنثا مانند روزنامۀ اطلاعات شبیه شده است.رسانه‌های بیگانه، باز هم طبق انتظار، سعی می‌کنند انتقادات را تا حد ممکن به سمت رهبری متوجه کنند و در حالی که روحانی برایشان یک مهرۀ سوخته است، انتقادهایشان به نحوی نباشد که اصل تفکر سیاسی غربگرایی و احترام به نظم نوین جهانی را منکوب کند.اما رسانه‌های داخلی، چیزی فراتر از وقاحت و قلم به مزدی نیاز دارند تا از این دولت دفاع کنند. آنها نیاز به پول دارند. قیمت دفاع از دلار ۳۰هزار تومنی، پراید صدوسی میلیون تومانی، هزاران هزار کشتۀ کرونا و بی‌تدبیری، و تورم بالای پنجاه درصدی، بسیار بسیار بالاست. که البته توسط حامیان روحانی در حلقۀ قدرت، پرداخت می‌شود.حامیان پولدار روحانی، قدرت رسانه در کنترل جامعه را بسیار جدی می‌گیرند و برای همین،حمایت رسانه‌ای از دولت یکی از پولسازترین مشاغل کنونی در ایران است!اما نتیجۀ محسوس پول پاشی به پای رسانه‌های حامی دولت چیست؟ سال ۹۱،مردم علیه دلار سه‌هزار تومانی تظاهرات می‌کردند ولی در سال ۹۹ برای دلار سی‌هزار تومانی جک می‌سازند.</description>
                <category>توحید عزیزی</category>
                <author>توحید عزیزی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Nov 2020 09:59:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید را به آینده بازگردانیم</title>
                <link>https://virgool.io/@tohidazizi/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-qpwt4pztxrji</link>
                <description>در بسیاری از اعصار، آینده برای بشر تصویری از بهتر شدن و بهتر زیستن بود؛ آینده جایی بود که جنگ‌ها تمام شده بود، بی‌خانمان‌ها خانه‌دار شده بودند، بیماری‌ها یا ریشه کن شده بودند یا تماما درمان داشتند و امنیت و خوشحالی به جای اضطراب و نگرانی نشسته بودند. به طور کلی این باور در میان مردمان بود که آینده حتماً جایی بهتر از گذشته و حال است.pixabay.com/photos/man-men-sadness-patience-nature-2743468 عکس: دنیل رچ
اما واقعیت این روزهای ما، فقدان امید به آینده است؛ در شرایطی هستیم که گذشته جای آینده را گرفته است، یا شاید آینده به گذشته تبعید شده است. به عبارت دیگر، باور امروز مردم، بسیاری از مردم، این است که گذشته جای بهتری از آینده است.زگموند باومن (۲۰۱۷-۱۹۲۵)، فیلسوف معاصر لهستانی، سرخوردگی مردم را نتیجۀ فروپاشی اعتماد به توانایی نظام‌های سیاسی در سراسر جهان برای برآورد کردن تغییرات مطلوب و موعود می‌داند. باومن ذکر می‌کند که فقدان باور به اینکه آینده بهتر از گذشته خواهد بود، پایانی بر پیشرفت جامعه است. و اگر چه افراد جامعه ممکن است هنوز «پیشرفت» را ضد ارزش ندانند، آن را ملغمه‌ای از موهبت‌ها و خطرات می‌بینند که جزء «خطرات» آن، سنگینی بیشتری دارد و به این ترتیب، «پیشرفت» موجب ایجاد اضطراب و عدم امنیت ذهنی برای جامعه می‌شود و جامعه به همین دلیل از آن اجتناب می‌ورزد.اضطراب از گران شدن اجناس و خدمات، عدم امنیت شغلی، بی‌ثباتی قوانین، تحریم‌های جدید، سایۀ جنگ، شورش‌های خیابانی، و ناتوانی در مواجهه با تغییرات ریز و درشتی که از کنترل ما خارج هستند، همگی در «آینده» جای دارند و چنین آینده‌ای، تهی از امید خواهد بود.اما راه حل چیست؟ راه حل، تضمینِ وقایع درآینده است. یعنی وعده‌هایی که در آیندۀ نزدیک، جامۀ عمل پوشانده شوند و به این ترتیب اعتماد مردم بار دیگر به «آینده» جلب گردد. این وعده‌ها باید روشن، دقیق، و قابل سنجش باشند.چنین وعده‌هایی باید دغده‌های اصلی جامعه را هدف قرار دهد. این دغدغه‌ها در اکثر جوامع، از جمله جامعۀ ایران عبارتند از:اشتغالمسکنسلامتآموزش و پرورشازدواجامنیتحیطۀ سلامت، یکی از قلمروهایی است که می‌تواند به خوبی و به سرعت امیدبخش باشد. برای مثال، این قول که «خدمات سلامت به زودی ارزان می‌شود» در تضمین آینده موفق نیست. دقیقا چه خدمت یا خدماتی قرار است ارزان شود؟ در چه زمانی؟ و چند تومان قرار است ارزان شود؟ بنا بر این، چنین وعده‌ای، حتا اگر به وقوع بپیوندد، امیدساز نیست. اما اگر گفته شود «معاینۀ سالانۀ پزشکی و دندانپزشکی از ابتدای سال فلان برای عموم افراد دارای دفترچۀ بیمه رایگان می‌شود»، وعده‌ای روشن، دقیق و قابل سنجش است و اگر در تاریخ مذکور چنین اتفاقی بیفتد، گام مهمی در بازسازی اعتماد جامعه به «آینده» خواهد بود.بدیهی است که چنین قول‌ها و وعده‌هایی شمشیر دو لبه است و اگر محقق نشود، باعث تخریب بیشتر «امید به آینده» می‌شود، کما اینکه تا کنون چنین شده است.آن چنان که رهبر معظم انقلاب در بند ۹ سیاست‌های کلی سلامت ابلاغ کرده اند، توسعۀ بیمه‌های بهداشتی و درمانی باید به نحوی باشد که «بیمار جز رنج بیماری، دغدغه و رنج دیگری نداشته باشد». تحقق گام به گام این سیاست با مرحله‌بندی و زمان‌بندی شفاف و روشن، نه تنها به ارتقای سلامت جامعه ایرانی خواهد انجامید، بلکه می‌تواند امید مردم به آینده را نیز بازیابی نماید.</description>
                <category>توحید عزیزی</category>
                <author>توحید عزیزی</author>
                <pubDate>Sun, 09 Feb 2020 11:45:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توحید عزیزی کیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tohidazizi/%D8%AA%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D8%AA-e2sm346ebz8m</link>
                <description>فضای مجازی تبدیل به یکی از واقعیت‌های زندگی در عصر ما شده است و اگرچه فایده‌های بسیاری دارد و شخصا بسیار بسیار بسیار از آن سود برده ام، مضراتی نیز در پی داشته است.یکی از این مضرات سرعت و وسعت انتشار شایعات و مطالب دروغ است. به ویژه در جامعه‌ی ایرانی و در شبکه‌های اجتماعی پارسی که به علت پایین بودن #سواد_رسانه_ای، مطالب کذب و دروغ به راحتی منتشر می‌شود و متاسفانه بیشتر افراد پیش از آنکه از درستی مطالب مطمئن شوند یا دست‌کم در صحت آن شک کنند، هر نوشته‌ای را باور کرده، به اشتراک می‌گذارند.چند وقت پیش، افراد مجهول الهویه‌ای علیه من مطالب کذبی منتشر کردند. این مطالب عمدتا در توییتر منتشر شده بود (شبکه اجتماعی‌ای که پس از افول گوگل پلاس، بیشتر در آنجا فعال بودم). و بعد دیدم یکی از ترول‌های (Troll: اوباش اینترنتی) پر سر و صدای فارسی نیز دروغ‌های علیه من را در اینترنت منتشر کرده است.قصد دارم در اینجا، واقعیت‌های زندگیم را بنویسم، صرفا از آن جهت که در مقابل نسخه‌ی دروغ ترول‌های، نسخه‌ی درستی از زندگینامه‌ام در فضای مجازی وجود داشته باشد.در سال ۱۳۵۷ هجری شمسی (1979 میلادی) در آمریکا متولد شدم. پدر و مادرم در شهر بوستون ایالت ماساچوست آمریکا زندگی می‌کردند و پدرم در آن زمان استاد دانشگاه تافتس و رئیس بخش آندوکرینلوژی بیمارستان سنت الیزابت بود.توحید عزیزی در آغوش پدرش، دکتر فریدون عزیزی. بوستون، ماساچوست، آمریکا، 1979حدود یک سال پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، خانواده‌ام به ایران بازگشت و طبعا من نیز که کودک بودم، همراه آنها به ایران آمدم. برادرانم در ایران متولد شدند. دوران دبستان، راهنمایی، و دبیرستان را در مدرسه نیکان گذراندم. سال ۱۳۷۶ دیپلم گرفتم و همان سال در کنکور تجربی شرکت کردم. رتبه‌ی کنکور من ۳۷۸ (یا ۳۸۷، تردید از حافظه‌ی من است) شد؛ و رشته‌ی پزشکی دانشگاه علوم پشکی شهید بهشتی گزینه‌ی اولم در انتخاب رشته کنکور بود، که مستقیما در آن پذیرفته شدم.نه در کنکور و نه در هیچ مقطع دیگری از زندگیم از هیچ نوع سهمیه‌ای استفاده نکرده‌ام. علی رغم اینکه پدرم عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی بود و اگر در دانشگاه دیگری قبول می‌شدم، می‌توانستم با سهمیه‌ی هیات علمی به دانشگاه محل خدمت پدرم (ع.پ. شهید بهشتی) منتقل شوم، همان طور که نوشتم، از چنین سهمیه‌ای استفاده نکردم و مستقیما در دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه ع.پ. شهید بهشتی پذیرفته شدم.در دانشکده‌ی پزشکی با همسرم، مژگان عباسلو، آشنا شدم و در سال ۱۳۷۸ با یکدیگر ازدواج کردیم.در مقطعی از دوران دانشجویی، به صورت پاره وقت در مرکز تحقیقات غدد دانشگاه ع.پ. شهید بهشتی تحت نظر پدر دانشمندم به تحقیقات پزشکی می‌پرداختم. بدیهی است در مقالات و کتبی که مشترکاً با پدر و دیگر همکارانم نگاشته و منتشر کرده ایم، نام تمامی پژوهشگران مربوط به عنوان نویسنده آمده است و در بانک‌های مقالات علمی قابل جستجو است.توحید عزیزی، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی. بیمارستان آیت الله طالقانی، تهران، ایران، دهه هشتادتوحید عزیزی، همراه با همکاران بخش جراحی بیمارستان لقمان حکیم در مقطع انترنی. تهران، ایران، دهه هشتادهمچنین سال‌ها ویراستار ادبی «مجله‌ی غدد درون ریز و متابولیسم ایران» بودم. در جشنواری رازی سال ۱۳۸۷ به عنوان مجله برتر انتخاب شدیم.دریافت عنوان مجله‌ی برتر در پژوهش پزشکی از دست رئیس جمهور، محمود احمدی نژاد. جشنواری رازی، تهران، ایران، 1387پس از اتمام دانشکده پزشکی، سربازی را بدون هیچ رانت، سهمیه، یا امریه‌ای، مانند تمام افراد دیگر گذراندم. در روز تقسیم در نیروی هوایی افتادم.توحید عزیزی. پایان دوره‌ی آموزشی در نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران. تهران، ایران، 1387سال ۱۳۸۸ پس از پایان خدمت سربازی به آمریکا رفتم، چند ماهی به ایران بازگشتم و دوباره برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم. همسر و دخترم حدود یک سال بعد به آمریکا آمدند. در آمریکا، هم کار کردم و هم به صورت پاره وقت، کارشناسی ارشد سلامت و پزشکی انفورماتیک را در دانشگاه برندایس تحصیل کردم.توحید عزیزی همراه با دخترش راحیل. گردهمایی ایرانیان ماساچوست در عید نوروز. هاپکینتون، ماساچوست، آمریکا. 2014(؟)در سال ۱۳۹۶ همراه با خانواده‌ام به ایران بازگشتیم و هم اکنون در ایران زندگی می‌کنیم.پاسخ به چند شایعهترول‌ها شایعه کرده بودند با رانت به دانشگاه وارد شده ام. ولی رتبه ام در کنکور سال ۷۶ قابل استعلام است و همان طور که نوشته ام، بدون هیچ سهمیه‌ای و به طور مستقیم پذیرفته شده ام.ترول‌ها شایعه کرده بودند در آزمون تخصص پزشکی شرکت کرده ام و... ولی من هیچگاه در آزمون تخصص پزشکی نه در آمریکا و نه در ایران شرکت نکرده ام.ترول‌ها شایعه کرده بودند که با سهمیه به پزشکی وارد شده ام و با بورسیه به خارج رفته ام. ولی هیچ گاه در هیچ مقطعی از زندگیم از سهمیه یا بورسیه استفاده نکرده ام.ترول‌ها شایعه کرده بودند که خرج تحصیلم را پدرم داده است. دروغ است، سِنت به سِنت هزینه‌ی زندگی و دانشگاه را از فروش اموالم در ایران و درامد شخصیم در آمریکا و وام دانشجویی فدرال پرداخت کرده ام.ترول‌ها شایعه کرده بودند که روی کار آمدن ترامپ موجب برگشت من به ایران است! از آنجایی که من به واسطه‌ی تولد در آمریکا، شهروند (سیتیزن) آمریکا هستم و پاسپورت آمریکایی دارم، ترامپ یا هیچ کس دیگری نمی‌تواند مانع رورد من به آمریکا شود یا من را از آمریکا اخراج کند (مگر با رای دادگاه فدرال آمریکا).</description>
                <category>توحید عزیزی</category>
                <author>توحید عزیزی</author>
                <pubDate>Wed, 14 Aug 2019 07:32:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حمله ۵۱% در بلاکچین چگونه آسیب پذیری اجتماعی ما را گوشزد می‌کند</title>
                <link>https://virgool.io/@tohidazizi/%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%DB%B5%DB%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%A9%DA%86%DB%8C%D9%86-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A8-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%DA%AF%D9%88%D8%B4%D8%B2%D8%AF-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF-p6utltdkeuib</link>
                <description>چندی قبل به دنبال مقاله‌ای بودم که به زبان ساده بلاکچین را توضیح دهد و خوشبختانه مقاله‌ی بلاکچین دیگر چه کوفتی است؟ را در میدیوم پیدا کردم و خواندم.(اگر می‌دانید بلاک چین چیست و چگونه کار می‌کند می‌توانید از این بند رد شوید) به طور خلاصه، بلاکچین فناوری‌ای است که برای ذخیره‌ی اطلاعات و راستی‌آزمایی صحت آنها به یک نهاد ثالث نیازی ندارد. تمامی افرادی که در شبکه بلاکچین هستند، اطلاعات را ذخیره و راستی‌آزمایی می‌کنند و اگر فرد یا افرادی بخواهند اطلاعات غلطی به این شبکه وارد کنند یا اطلاعات ذخیره شده‌ی قبلی را تغییر دهند (تقلب کنند)، اطلاعات ذخیره شده‌ی افراد دیگر داخل شبکه از این امر جلوگیری خواهد کرد.آسیب‌پذیری بلاکچین در چیست؟بلاکچین برای ذخیره و راستی‌آزمایی اطلاعاتش به اکثریت کاربران درون شبکه‌اش اعتماد می‌کند. یعنی پیشفرض بلاکچین این است که اکثر افراد درون شبکه، راستگو هستند. و هر جا مغایرتی در اطلاعات و اسناد وجود داشته باشد، آن چیزی که اکثریت بر آن صحه گذاشته اند، اصل و «درست» سنجیده می‌شود.بنابر این در تئوری، تنها حالت ناکارآمدی بلاکچین حالتی است که اکثریت افراد در شبکه دروغ بگویند. از این آسیب‌پذیری با عنوان «حمله ۵۱%» نیز نام برده شده است.آسیب پذیری «حمله ۵۱%» در اجتماعوقتی مقاله‌ی بلاکچین را تمام کردم، یکی از «گیر»های ذهنی چند ساله‌ی اخیرم دوباره نبض زد!فرض کنید یک جامعه‌ای متشکل از ۱۰ نفر است و در آن ۱ نفر دزد وجود دارد. ۹ نفر از این جامعه‌ی ۱۰ نفره، دزد نیستند و دزدی را قبیح می‌دانند؛ بنا بر این، دزد در این جامعه انگشت نما می‌شود؛ اکثریت علیه او هستند؛ اگر پلیس دزد را تعقیب کند، جامعه (اکثریت مطلق جامعه) طرف پلیس را می‌گیرد و در دستگیری دزد کمک می‌کند.حال فرض کنید در یک جامعه‌ی فرضی ۱۰ نفره، ۶ نفر دزد باشند! در این جامعه، اقلیت (۴ نفر از ۱۰ نفر) دزد نیستند؛ دزدی در نزد اکثریت این جامعه قبیح نیست؛ دزد انگشت نما نیست چرا که اکثریت جامعه (حد اقل ۵ نفر دیگر) با او حس همذات‌پنداری خواهند داشت؛ و بدتر از همه؛ اگر پلیس دزد را تعقیب کند، جامعه (اکثریت جامعه) طرف دزد را می‌گیرند و برای دستگیری او مانع می‌سازند.این آسیب‌پذیری در جامعه، مشابه همان «حمله ۵۱%» در بلاچین است. اگر نظریه‌ی «حمله ۵۱%» در بلاکچین محقق شود، آن شبکه عملا فرو می‌پاشد: دیگر هیچ اطلاعاتی قابل استناد نیست و نمی‌توان گفت کدام بلاک (مجموعه اطلاعات) درست است و کدام غلط و اینکه کدام زنجیره، زنجیره‌ی واقعی است و کدام‌های ساختگی و دروغین هستند.در جامعه‌ی واقعی، مهمترین قیدِ رعایت درستی، چیزی که از قانون و بخشنامه و پلیس و پاسبان و خانواده و غیره و غیره مهمتر است، «ارزش»ها و «نورم»های نانوشته اما جاری و زنده در اجتماع است. که در جامعه‌ای که تحت «حمله ۵۱%» است، این مهمترین قیود از بین رفته اند و جامعه برای ادامه‌ی کار مجبور است به شدت به جایگزین‌هایی مانند پلیس وابسته باشد. ولی مگر پلیس (که جزو اقلیت این جامعه است) چقدر توان دارد که بزه‌های مختلف از اکثریت بزهکار را مانع شود یا متخلفان را شناسایی و دستگیر کند؟ و حتا در صورت شناسایی و دستگیری متخلفان، آیا جامعه به نفع پلیس رای خواهد داد یا به نفع متخلف؟!به نظر شما، چنین وضعیت نزدیک به فروپاشی اجتماعی را چگونه می‌توان سر و سامان داد؟</description>
                <category>توحید عزیزی</category>
                <author>توحید عزیزی</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jul 2019 14:47:13 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>