<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های tooraj khoshnazar</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tooraj.khoshnazar</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 05:15:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/585583/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>tooraj khoshnazar</title>
            <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کلاهبرداری نوین 4 - اختلال در اینترنت</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%84%D8%A7%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-pwcp6lo5rk6b</link>
                <description>محصول یا خدماتی توسط فروشنده ای تبلیغ میشودمبلغی توسط خریدار برای اشتراک بمنظور دریافت محصول به فروشنده پرداخت می گرددفروشنده در ارائه خدمات در بازه های زمانی مختلف دچار مشکل می شودخریدار در آن بازه زمانی خدماتی که هزینه آنرا پیشاپیش پرداخت کرده دریافت نمیکندفروشنده پول هنگفتی به جیب زده استخریداران که تعداد آنها بیشمار است پول خود را بابت هیچ از دست داده اندفروشنده ادعا میکند که او مسئول قطعی  و عدم ارائه خدمات  نیستنتیجه گیری : چه فروشنده مسئول باشد یا نباشد در هر صورت چون محصول یا خدمات تعهد شده را برای مدتی تحویل خریدار نداده باید مبلغی معادل را به خریداران عودت دهد یا بعنوان بدهی با خدمات بعدی به ایشان بازگرداند چون در آن بازه زمانی اصلا هزینه ای متقبل نشده استولی در مورد مسئله اینترنت مخابرات براحتی اعلام می کند که مسئول نیست .مسلما اگر به موضوع در مقیاس کلان نگاه کنید حجم پول از کف رفته مشترکین سر به آسمان می زند.امیدواریم ارگانی باشد تا به این مسئله که مدتهاست در حال وقوع است رسیدگی کندما که ندیدیم - تو هم که دستت کج نیست</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Tue, 26 Jul 2022 18:11:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرافه - بخش 2</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%81%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-2-svftch5wol0v</link>
                <description>در دنباله داستان خرافه - بخش اول بعد از ملاقات  تصادفی دوستان 30 سال پیش...حالا بعد از ۳۰ سال در همان حالی که داشتم بکمک یکنفر از زمین بلند می شدم به چهره او نگاهی انداختم بله خودش بود ” متیو ” بود. متیو در آن سالهای جوانی بیشتر حکم راهنما را داشت تا دوست. سالهای حدود دهه ۶۰ و ۷۰ برای من یادآور ترسها و هیجانات و اتفاقاتی بود که طی سالها ذهنم سعی کرده بود فراموششان کند و می توانم بگویم چندان موفق هم نشده بود. مسیر زندگیم طی سه دهه کاملا تغییر کرده بود و خودم هم دستخوش تغییراتی شده بودم هر چند خمیر مایه اولیه ام چندان تغییری نکرده بود ولی از نظر ذهنی فردی کاملا متفاوت شده بودم.متیو خیلی مودبانه دست داد و در حالی که با دست خاک کت من را  می تکاند سلام و احوالپرسی کرد. چشمانش مثل گذشته های دور می درخشیدند. مثل گذشته شلوار جین با یک تی شرت معمولی برتن داشت . اتفاقات چنان سریع و پشت سر هم در حال وقوع بودند که فرصت نداشتم بپرسم ” چه کسی مرا هل داد …؟”متیو گفت ” پس بالاخره برگشتی ! ” و لبخندی زد. گفتم چند وقتی است اومدم ترکیه و همین نزدیکیها زندگی می کنم. او با سر اشاره کرد که راه بیفتیم و به سمت پایین خیابان حرکت کرد بدنبالش براه افتادم و داشتم دنبال یحیی می گشتم که متیو گفت ” بیا کار داشت جلوتر رفت تا ما برسیم اون هم میاد “.هردو براه افتادیم واقعا نمی دانستم باید از کجا شروع کنم و متیو گفت ” شروع دوباره همیشه سخته و گاهی سخت تر از بار اول “.یاد زمانی افتادم که با متیو برای بار اول آشنا شده بودم . حضور او در دوران جوانی برای من مصادف بود با یکسری اتفاقات و مشاهداتی که پس از رفتن او چیز زیادی از آنها بیاد نمی آوردم.حضورش در زندگی من مثل صفحات سفیدی بود که هنگام پایان هر فصل در یک کتاب قرار داده می شود. من معمولا در این صفحات خالی از کتاب خلاصه فصل را با چند کلمه یاد داشت می کنم که گاهی اگر پس از چند سال مجددا به کتاب مراجعه کنم خودم هم از گفته های خودم متحیر می شوم و گاه اصلا درک درستی از خلاصه ها ندارم ولی اکثر مواقع این دست نوشته ها و خلاصه ها بسیار ارزشمندتر از مطالب کل کتاب هستند.در افکارخود غرق بودم که شنیدم متیو گفت سریعتر برویم ولی به سمت راستت نگاه نکن با این حرف او بی اختیار سرم را بطرف راست چرخاندم و سه نفر را دیدم که از توی خیابان ما را همراهی می کردند  ولی حالت حرکتشان عادی نبود و هر سه به وضوح سراسیمه و دستپاچه بنظر می رسیدند .صدای متیو را شنیدم که گفت دستت درد نکنه گوش کردی ! پس تا می تونی تند بدو…بدوم؟ من چند سالی بود که دیگر نمی دویدم .سن و سالم مرا کندتر و آرام تر کرده بود.قدرت فیزیکی دوران جوانی را سالها بود از دست داده بودم. ولی شروع کردم به دویدن بدنبال متیو. صدای پای آن سه نفر را هم می شنیدم که بدنبال ما شروع بدویدن کردند دیگر به ورودی پلکان سنگی که از آن بالا آمده بودم رسیده بودیم که دیدم یحیی در آنجا منتظر ماست وقتی به یحیی رسیدیم او بدون هیچ حرفی مرا متوقف کرد و به پاگرد اول پلکان برد اما متیو بدویدن ادامه داد .صدای پای آن سه نفر را هم شنیدم که از ما دور می شدند. یحیی چراغ گوشی موبایلش را روشن کرد و راه افتادیمپرسیدم اینا کی بودند چرا دنبال ما می دویدند؟خندید و گفت ” بنظر می رسه بموقع رسیدم دیگه داشتی پس می افتادی “بعد سری تکان داد و گفت یادت نیست روز اول بهت چی گفتم؟بوضوح بخاطر آوردم که در اولین شبی که زندگی من توسط یحیی دچار دستکاری شد توسط او به من این جمله گفته شد ” اگر وارد شدی دیگر راه برگشتی نیست “گفتم ولی آخه سی سال گذشتهیحیی گفت : برای همین اینقدر دلشون برات تنگ شده هلو.خوب راه بیفت بریم زیاد وقت نداریمگفتم کجا بریم من باید برگردم منزلبا پوزخند نگاهی به من کرد و گفت فراموش کنگفتم ولی قرصهام چی؟گفت تومنزل ما هر چی لازم داشته باشی داریم نگران نباشدیگه به پایین پله ها رسیده بودیم.بطرف شمال خیابان براه افتادیم که دیدم یکنفر در نور چراغهای جلوی فروشگاهها داره با دود سیگارش شکلک درست می کنهکمی با دقت تر نگاه کردم او متیو بود.راستی اصلا عینک به چشم نداشتم شاید وقتی افتادم زمین عینکم افتاده بود ولی من بدون عینک اصلا خوب نمی بینم پس چرا … می خواستم موضوع را به یحیی بگویم که متیو رو به یحیی کرد و گفت” نگفتی بهش مزیتش از ضررش بیشتره “یحیی خندید و دستی به شکمش کشید و گفت بعد از شام روشنش می کنمبعد هر دو خندیدنددست بردم گوشی موبایلم را از جیبم درآوردم ساعت حدود ۱ بعداز نیم شب بود ولی چطور؟به حساب من کل اتفاقات نمی توانست بیش تر از ۲۰ تا ۳۰ دقیقه طول کشیده باشد پس چطور ممکن بود. کاملا بخاطر داشتم که از منزل حدود ساعت ۸ شب بیرون آمدم و از مجتمع تا سر خیابان و محلی که صدا را شنیدم بیش از ده دقیقه زمان نمی برد و خلاصه با یک حساب سر انگشتی باید ساعت حدود ۸:۳۰ تا ۹ شب باشد.از یحیی پرسیدم ساعت چند است یحیی دست به جیب برد و به ساعت موبایلش نگاهی انداخت و گفت حدود ۹ چطور مگه ؟ وقت خوابته ؟تازه متوجه شدم.من گوشیم را با ساعات مختلف از کشورهای مختلف تنظیم کرده ام و گاهی بی هیچ دلیلی این ساعتها به هم سویچ می شوند….داشتم به سادگی خودم می خندیدم که متیو گفت بهتر بود می پرسیدی چند شنبه است؟یحیی گفت : شاید هم بهتر بود می پرسیدی چه سالیه؟دوباره گیج شده بودم و مثل بچه ها می ترسیدم. این حال برایم کاملا آشنا بود هر چند سالها از زمانی که آنرا تجربه کرده بودم می گذشت.بدون اینکه حرفی بزنیم با هم براه افتادیم که اتومبیلی در کنار خیابان با زدن نور بالا و پایین توجهم را جلب کردمتیو سرعتش را بیشتر کرد و به سمت ماشین رفت . راننده از ماشین پیاده شد و با متیو خوش و بش کردوقتی من و یحیی به آنها نزدیکتر شدیم متوجه شدم همان زنی است که در خیابان بالایی با آن دو مرد دیگر بودالبته حالا جوانتر و زیباتر بنظر می رسیدنگاهی به من انداخت و از یحیی پرسید چرا این شکلی ؟من به یحیی نگاهی انداختم که ببینم چه شکلی شده که یحیی گفتکاترین من رو نمی گه داره تو رو می گهبه خودم یک نگاهی انداختم دیدم کفشهام حسابی خاک گرفتهکتم که به تنم آویزونه و بقول دوستان بتنم زار می زنهشلوارم هم پر از گل و خاکه خودم خندم گرفته بود ولی حال خندیدن نداشتمملاقاتادامه دارد</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Thu, 21 Jul 2022 21:47:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عقل سلیم</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D8%B9%D9%82%D9%84-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85-asplo2ze4aae</link>
                <description>گفتم: یه مکانیک حرفه ای سراغ نداری ؟گفت : یه نفرو می شناسم که خیلی آدم خوبیه و حلال و حروم سرش می شهگفتم : این که آدم دینداریه خیلی خوبه ولی عیب یابیش رو ماشینهای خارجی چطوره؟گفت : تا اونجاییکه من شنیدم وقتی جوون بوده خیلی دست خیر داشته و تو همه مواقع کمک حال مردم بودهگفتم : این که بنظر میرسه باید خیلی آدم خوبی باشهگفت : دقیقاگفتم : ولی سوال من رو جواب ندادیگفت : چرا جواب دادمگفتم : منظور من این بود که یک مکانیک که تخصصش عیب یابی ماشین باشه لازم دارم نه مرشد و پیر مراد ! قراره بدم چرخهای ماشینم و سیستم فرمان و تعلیق رو چک کنه . می خوام با خونواده برم مسافرت ...این پیر دیر شما نزد خدا بنده بسیار با ارزشیه ولی این ارزشش ربطی به داشتن تخصص فنی در عیب یابی و تعمیر اتومبیل نداره.من ترجیح میدم اگه خواستم پند انسانیت بگیرم برم پیش این مکانیک شما و اگه خواستم جون زن و بچم رو حفظ کنم برم پیش مکانیک کافری که تخصص فنی و تجربه کافی داشته باشه.گفت : اینم حرفیه واسه خودشگفتم : این عین منطق و مطابق با عقل سلیمهیادم میاد حدود بیست سال پیش یه آشنایی یه کارخونه ای رو تو اصفهان معرفی کرد که یکی از تجهیزاتشون رو نمی تونستن راه اندازی کنن. دستگاه یک سیستم توزین اتوماتیک سی تا چهل ساله بود که از آلمان خریده بودند و آورده بودند ایران ولی نمی تونستند ازش استفاده کنند.اونطوری که مدیر عامل کارخونه می گفت حتی اپراتوری که با این دستگاه حدود سی سال تو آلمان کار کرده بود و روی همین دستگاه بازنشسته شده بود رو آورده بودند ایران ولی متاسفانه دستگاه راه اندازی نشده بود...یه چند نفری رو هم از شهرهای مختلف ایران آورده بودند ولی آنهم بیفایده بودمن به اتفاق یکی از دوستان که مهندس برق بود راهی سفر شدیم و چهار روز مشغول کار روی دستگاه بودیم فکر می کنم روزی بیست ساعت کار کردیم و دستگاه راه اندازی شد.یه هزینه  مناسبی شارژشون کردیم که تا سه ماه چکشون پاس نمی شد . خلاصه ما بودیم و یک فقره چک در دست که تلفنهامون رو هم جواب نمی دادند... دست بر قضا به یک مشکلی خوردند و مجبور شدند دوباره با ما تماس بگیرند برای رفع مشکل و ما هم عازم سفر شدیم و همونجا قبل از شروع کار جدید مجبورشون کردیم چکمون رو پاس کنند.یه دستگاه دیگه همونجا بهمون واگذار کردند که داشتند همونروز  با  جنسهای دپو شدشون تو یه محوطه باز میان آهن قراضه ها کیلویی می فروختنش که ما رفتیم آوردیمش تو و یک برد الکترونیک براش سفارش گذاشتیم و دستگاهی که حداقل هفت هشت هزار دلار ارزشش بود و داشتند به قیمت آهن قراضه میفروختنش رو زنده کردیم.صورت حساب نوشتیم حدود 800 دلار و دادیم حسابداری. همونجا مدیر عامل ما رو خواست دفترش و با حالتی گستاخانه دلیل اینکه باید 800 دلار بابت سرویس ما پرداخت کنه رو پرسید.گفتم : دوست عزیز داشتید دستگاه 8 هزار دلاری رو به قیمت آهن قراضه میفروختین فکر نمی کنین 800 دلار برای یک همچین خدمتی رقم زیادی نیستگفت : آخه شما که وقت زیادی روی این دستگاه صرف نکردینگفتم : یعنی اگه همین نتیجه رو ظرف 40 ساعت کار بهتون می دادیم حقمون بود ولی حالا نیست ؟آن چیزی که ارزش یک کار را تعیین می کند مدت زمان صرف شده نیست بلکه راندمان و کیفیت کار است.چه بسیار مدیرانی که ساعتهای بیشماری را صرف انجام کاری می کنند و نیت خیر خود را به رخ می کشند ولی نتیجه عملکردشان بجز ضرر چیزی عاید شما نمی کند.عقل سلیم حکم می کند کار را به کاردان بسپارید :تعمیر اتومبیل خود را به مکانیک ماهر و با تجربه بسپاریدنان خود را از نانوایی که آرد و تنور و کنترل دما و شعله را می شناسد تهیه کنیدبرای درمان بیماریهای قلبی به پزشک حاذق و با تجربه در زمینه قلب و عروق مراجعه کنیدبرای بیماریهای روحی و روانی نزد روانکاو و روانشناس برویدبرای مدیریت مالی و کنترل هزینه ها و ضرر و زیان و حسابهای مالیاتی شرکتتان از یک حسابدار با تجربه استفاده کنیدبرای تضمین آخرتتان از همنشینی با یک مرجع روحانی و دانشمند بهره ببریدو هر وقت دیدید نانوایتان نان سوخته تحویلتان می دهد حتما نان را از نانوایی دیگری تهیه کنیدبه این می گویند زندگی بر اساس &quot; عقل سلیم &quot;</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Wed, 20 Jul 2022 22:10:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اختیار تام یک مدیر</title>
                <link>https://virgool.io/Rocket/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-fzapxhzg4ypl</link>
                <description>نسرین : این بیسکوییتها با اون قبلیها فرق می کنه بیا یه دونه بردارحمید : فقط یه دونه ؟نسرین : نه بی شوخی ترد تره بیا یه دونه بردار . طعمش نارگیلیهحمید : باشه بخاطر تو فقط یه دونه بر میدارمنسرین : چیه طعمش خوبه. طعم ناگیل داره دیگهحمید : نمیدونم طعم نارگیل داره یا نهنسرین : چطور؟ واقعا طعمش رو نمیفهمی ؟حمید : نه والله. خیلی وقته نارگیل نخوردم طعمش یادم رفته. ولی دروغ نگم شکل نارگیل رو هنوز یادمهنسرین : شوخی می کنی؟حمید : نه بابا شوخی چیه. تا همین چند روز پیش طعم موز رو هم فراموش کرده بودم تا توی یه مهمونی یه دونه خوردم یادآوری شد.اوایل فکر می کردم بخاطر بالا رفتن سن اینجوری شدم ولی خوب که فکر کردم از زمانی که احمدی نژاد اومد و سوبسیدها از روی اجناس برداشته شد و جاش بهمون یارانه دادن خیلی چیزای دیگه رو هم فراموش کردم.یادم میاد اولین یارانه رو که گرفتم از 40 تومن 30 تومنش رو پول برق دادمهمون زمان بود که ثمره یک عمر فعالیتم و پس انداز که تو بانک بود درجا ظرف یکی دو ماه وقتی قیمت دلار از1200 رسید به سه هزار و خرده ای تومن ارزشش به یک سوم کاهش پیدا کرد. حالا که فکر می کنم از خودم میپرسم راستی مسئول و پاسخگوی اینجور ضربات و شوکهایی که به افراد یک جامعه وارد می شه کیه ؟وقتی از پول حرف میزنیم در حقیقت داریم از زمان و عمرمون حرف می زنیم. ما با صرف عمر و کارکردن برای دیگران و ارائه خدمات سرمایه جمع می کنیم پس وقتی آنرا از دست می دهیم در حقیقت عمرمان را از دست داده ایم.بنظر من پول هم مثل انرژی می مونه یعنی نه بوجود میاد نه از بین میره بلکه از جیب یکنفر به جیب یکنفر دیگه منتقل می شه !که معمولا به جیب آدمی هم منتقل می شه که جرات نمیکنی ازش بپرسی چرا پولت رو هاپولی کرده .یادم میاد یه زمانی تصمیم گرفتیم برای شرکتمون یه مدیر بیاریم و بهش اختیارات تام بدیم تا یک سروسامونی به اوضاع شرکت بده... بعد از یه مدتی دیدیم نه تنها دیگه نمیتونیم حقوق کارمندامون رو بدیم بلکه برندمون هم که هویت و شخصیتمون بود تو بازار دود شد رفت هوا.یه جایی رسیدیم که تشکیل جلسه دادیم مدیر رو کشیدیم پای میز که توضیح بده چرا وظیفش رو درست انجام نمیده دیدیم رفت بالای منبر که شماها نمیدونین چی براتون خوبه من دارم برای آیندتون زحمت میکشم شماها دارین از من انتقاد می کنین ؟این رو که گفت یکی از سرمایه گذارا مثل فنر از جا پرید و د گفت آقا میدونی چند تا از کارمندامون رو تو این مدت اخراج کردیم و چطور آبرومون بین مردم و رقبا رفته ؟مدیرمون نه گذاشت و نه برداشت و گفت : عوضش هیچ کدوم از کارمندامون دیگه نمی تونن با مشتریها زد و بند کنن...این رو که گفت جلسه تبدیل شد به میدون جنگ  و یکی اون وسط داد میزد و می گفت :آقای مثلا مدیر تا وقتی شما اون بالا نشستی و حق و حساب می گیری دیگه چیزی نمیمونه تا کارمندها بخوان زد و بند کنن.یه زمانی کارمندا یه زد و بندی می کردن و ما هم چشمامون رو می بستیم و در کل کسی ضرر نمیکرد . نه مشتری نه کارمندا نه شرکتحالا اصلا چیزی تو صندوق شرکت نیست تا بتونیم یه پروژه جدید بگیریم... هر چند با وجود شما فایده ای هم نداره که کار جدید بگیریم.این جزو اولین تجربه های من تو شرکت بود و متوجه شدم که هرگز نباید مدیریت اموال و مایملک خودتون رو به یک مدیر بصورت تام  واگذار کنین چون بعدا می تونه هرقانونی رو که خواست مطابق میل خودش وضع کنه و عملا شما دیگه قادر به خلع اون مدیر نباشین.</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Tue, 19 Jul 2022 20:20:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاهبرداریهای نوین 3- بورس و رمز ارز و فارکس</title>
                <link>https://virgool.io/Solidity/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-3-xe9f1y7ob3pt</link>
                <description>با توجه به گسترش تعداد ظهور کلاهبرداریهای نوین لازم دانستم هر موردی را که خود برخورد میکنم برای شما دوست عزیز بازگو کنم که حداقل این کلاه سر شما هموطن عزیز نرود.این مورد خاص مختص افرادی است که در بازارهای مالی / رمز ارز و فارکس و ... فعالیت می نمایند.سعی می کنم اول سناریو را تعریف کنمسناریوی شرکت در یک مسابقه و استخدام برندگان :طی سالها شاهد این بوده ام که تعداد کثیری از افراد اقدام به دادن سیگنالهای خرید و فروش در بازارهای رمز ارز و فارکس و بورس می نمایند که تقریبا بالای 90 تا 98 درصد آنها سیگنالهایی ناکارآمد بوده اند. البته شاهد معدود سیگنالهایی نیز بوده ام که فرد با سند و بصورت زنده با اعلام زمان و ساعت ورود و خروج از معاملات عملکرد صحیح سیگنال خود را به نمایش گذاشته است ول واقعا در حد انگشتان دست هم نبوده اند.ولی ندیده بودم کسی مسابقه برگزار کند. اجازه دهید ماجرا را همانطور که اتفاق افتاد بازگو کنم.چند روز پیش یک آگهی دیدم که گفته بود شما می توانید در مسابقه فارکس شرکت کنید و در صورت تمایل از طریق واتس اپ با ما تماس بگیرید.خوب همیشه شرکت در مسابقه برای جوانان و حتی میانسالان جالب بوده است و بنظر می رسد مشکل خاصی هم وجود ندارد.بعد از تماس و درخواست شرایط ثبت نام و شرکت در مسابقه شخص برگزار کننده خیلی محترمانه شرایط را اعلام نمودند که چون نمیخواهم صرفا به همین شخص اشاره کرده باشم جمله بندی ایشان را کپی نمی کنم و بطور خلاصه شرایط را برایتان می نویسم :الف- یک حساب کاربری دمو ( غیر واقعی و بدون پرداخت پول ) نزد سرور ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با ضریب اهرمی 10 باز نموده و مشخصات خود و پسورد آنرا برای ما ارسال فرماییدب- میانگین سود حساب شما باید حداقل یک و نیم برابر دراودان باشدج- ........د- حداقل به مدت 6 ماه باید روی حساب معامله انجام دهیددر صورت برنده شدن شما امکان دور کاری دارید / یک حساب با موجودی چند هزار دلار برایتان باز می کنیم و سود حاصل از معاملات شما را با هم نصف می کنیم / و در صورت عملکرد رضایتبخش تا 40 هزار دلار حساب شما را شارژ می کنیمخوب بنظر هیچ مشکل خاصی وجود ندارد و شما پولی پرداخت نمی کنید ولی چند سوال پیش می آید:چرا 6 ماه شما تست می شوید ؟ مسلما کسانی که در بازار فارکس فعالیت می کنند می دانند که اگر شخصی بتواند از هر 12 ترید خود در 8 ترید برنده باشد و مدیریت مالی و ریسک و زمانهای خروج از معامله را بلد باشد می تواند برنده باشد و نیازی به انجام 6 ماه ترید نیست... پس چرا چنین درخواستی شده است ؟یکی از جوابها اینستکه :هیچ روشی راحت تر از این نیست که عده ای را که ممکن است به چند صد نفر هم برسند دعوت کنید و بعد چون نام کاربری و پسوردهای ایشان را نیز در اختیار دارید تریدهای ایشان را دنبال کنید و افراد نخبه و برنده را شناسایی کنید و از روی دست آنها تا 6 ماه کپی کنید و دست آخر هم هیچی به هیچی.اجازه دهید داستان ساده دیگری را برایتان تعریف کنم که مربوط می شود به دوره دانشگاه من ( 30 سال پیش ) و درک سناریوی فوق را برای شما واضح تر می کندسر جلسه امتجان یکی از دوستان پشت سر من نشسته بود و از من خواست که اجازه دهم از ورقه من بقول معروف بچه های اونزمان تقلب کند. خوب اجازه دادم . یکساعت و نیم جواب پاسخ دهی به سوالات بود و چهار سوال در برگه بود . من هم واقعا آدم ساده و پخمه ای بودم ولی آن درس را خوب بلد بودم. سوال اول را پاسخ دادم و نوشتم و به دوستم وقت دادم که از روی آن کپی بردارد و سوال دوم و سوال سوم ... که وقت امتحان تمام شد. یعنی اصلا نرسیدم سوال چهارم را جواب دهم.مدتی بعد رفتم روی تابلوی اعلانات دیدم من گرفتم 15 و اون دوستم گرفته 20. واقعا جالب بود چون تو اون زمانی که من داشتم مساله حل می کردم اون داشت سوالات دیگه رو از دست دیگران هم کپی می کرد. اون وقت کافی داشت به همه سوالها جواب بده ولی من وقت کم آورده بودم.به این می گن زرنگی ! شما اینطور فکر نمی کنید؟در این سناریوی کپی کردن ترید از دیگران برای حداقل 6 ماه اون هم از روی دست آدمهای نخبه ای که با امید استخدام در یک شرکت وارد مسابقه شده اند آخر زرنگی است.شما هم تجربه های مشابه ای حتما داشته اید.مراقب آدمهای فرصت طلب باشید و صد البته بخاطر داشته باشید قرار است اطلاع از انواع کلاهبرداری شما را هشیارتر کند نه بدبین تر.مراقب باشید فرصتهای واقعی زندگی را با بدبینیهای بی جا از دست ندهید.</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jul 2022 08:45:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خدمات بانکی منحصر بفرد</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%A9%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%81%D8%B1%D8%AF-fqetmlfxhmhu</link>
                <description>چند وقت پیش رفتم بانک یک سروسامانی به حسابهایم بدهم. مدتها بود ترکیه بودم و کارتهای بانکیم منقضی شده بودند. اول رفتم بانک پاسارگاد ویک شماره جلوی در ورودی گرفتم و .. پس از اعلام شماره ام رفتم باجه مربوطه و  گفتم کارتم منقضی شده است و گمش کرده ام و کارمند مربوطه همانجا یک فرم داد و گفت لطفا پرش کنید و ...پر کردم و با نشان دادن کارت ملی کارت جدید را برایم صادر کرد و تحویلم داد. از در بانک که اومدم بیرون همونجا از عابر بانک پسوردم را عوض کردم و ...چند روز بعد برای صدور کارت بانکی یارانه ام رفتم بانک سپه. اتفاقی که افتاد شنیدنی و دیدنی بود.وارد بانک شدم و یک شماره گرفتم و نشستم و شماره ام اعلام شد و رفتم جلوی باجه مربوطه و به مسئول باجه گفتم من کارتهام رو گم کردم ولی یک دفترچه بانکی دارم که اینجاست... ولی موضوع مهم این است که من یارانه ام را با کارتم از این شعبه می گرفتم که الان به آن دسترسی ندارم لطف می کنید یک کارت جدید برای من صادر کنید؟مسئول باجه : اون کارت یارانه تون رو که کاری نمیتونم بکنم ولی اگر بخواهید برای این حسابی که دفترچه تون همراهتونه می تونم یک کارت صادر کنمگفتم : خوب لطفا صادر کنید ولی برای صدور اون کارت یارانه ام چیکار کنمگفت : نمی دانم این مشکل شماستگفتم : دوست عزیز من تو همین شعبه حساب باز کردم چیکار کنمگفت : از یکی دو سال پیش که فلان اتفاق بین بانکی افتاده ما دیگه به اون اطلاعات حساب شما دسترسی نداریم و در سیستم نمی توانیم اطلاعات حسابهای گذشته را ببینیمگفتم : من چیکار می تونم بکنمگفت : شماره کارتتون را بدیدگفتم : بخاطر ندارم حالا باید چیکار کنمگفت : این مشکل شماستگفتم : اگر یکنفر کارتش گم شه بانک کاری نمی تونه بکنه؟گفت : برای حسابهای گذشته خیر.خیلیها الان هستند که به این مشکل خورده اند و نمیدانند مثل شما چکار کنند...در این بین دوست همراهم اومد کنارم و پرسید چی شده و من قضیه را برایش توضیح دادم و گفتم باید یه جوری شماره کارت گمشده را بهشون بدم تا بتونند کارت جدید صادر کنند. دوستم گفت یعنی چی مگه اسمت تو سیستم این بانک نیست؟ گفتم هست ولی می گن ...... دسترسی به اطلاعات گذشته ندارند...این دوستم از من دور شد و رفت و مشکل را با یک باجه دیگر بانک و کارمند آن  مطرح کرد و کارمند مربوطه گفت هیچ مشکلی نیست چون مشتری این بانک هستید بسادگی در سیستم چک می شود و کارت برایتان صادر می شود...دوستم برگشت پیش من که هنوز جلوی باجه بودم و گفت : کارمند اون باجه می گه مشکلی نیست و امکان چکینگ و صدور هستکارمند باجه که نصفه و نیمه حرفهای ما را می شنید با عصبانیت پرسید چی شده ؟گفتم : همکارتون تو اون باجه می گن امکان بررسی و صدور کارت بی هیچ زحمتی وجود دارد . این را که شنید اخماش رفت تو هم و گفت شما اینجا چند تا حساب دارین من چطور از بینشون می تونم حساب یارانه ای تون را پیدا کنم؟گفتم : لطفا عصبانی نشوید ... و سعی کردم او را به آرامش دعوت کنم و گفتم درست است این مشکل من است و من باعث ناراحتی شما شدم ... ولی اگر کمکی می کند باید بگویم که من با حساب یارانه ایم دو سال است کار نکرده ام و هیچ واریزی بجز یارانه نداشته است پس بسادگی می توانید تشخیص دهید کدام حساب است.گفت : این کار من نیست و به باجه بغل دستی خود اشاره کرد که همکارشان می تواند از سیستم ردیابی کند ولی او نمی تواندخلاصه دردسرتان ندهم تا داشت برای اون یکی حسابم کارت صادر می کرد باجه بغلی خالی شد و من به ایشان گفتم پس اجازه میدهید بروم مشکلم را با همکارتان مطرح کنم و ایشان با عصبانیت گفتند: نه لازم نیست خودم دارم انجام می دم دیگه.خلاصه نمی دونم چی شد که تونست سیستمش رو به اطلاعاتی که اصلا امکان دسترسی بهش نداشت وصل کنه و برایم یک کارت جدید صادر کنه . چون می گفت اصلا امکانش نیست و خیلیها مثل من سردرگمند...از در بانک اومدم بیرون رفتم سراغ عابر بانک که دیدم عابر بانکشون هم سرویس نمی ده و دو سه تا بازنشسته خسته هم جلوی عابر بانک سر در گم ایستاده اند...امیدوارم روزی برسه که ما مردم بجای سنگ انداختن جلوی پای همدیگه سعی کنیم مشکل همدیگه رو حل کنیم و دق و دل مشکلات و ناراحتیهای زندگی را سر همدیگه خالی نکنیمامیدوارم روزی برسه که حداقل به اندازه حقوقی که میگیریم کار کنیم نیازی نیست دل بسوزونیم ولی حداقل وظایفمان را درست انجام دهیمامیدوارم روزی برسه که فراموش نکنیم هر اتفاقی که بیفته ما همه انسانیم و به اصولی اخلاقی یا دینی باید پایبند باشیم. بداخلاقی هیچ مشکلی را حل نکرده و نخواهد کرد.</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Fri, 15 Jul 2022 20:53:41 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کلاهبرداریهای نوین 2 - خرید اینترنتی</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-2-emofos873soq</link>
                <description>با توجه به گسترش تعداد ظهور کلاهبرداریهای نوین لازم دانستم هر موردی را که خود برخورد میکنم برای شما دوست عزیز بازگو کنم که حداقل این کلاه سر شما هموطن عزیز نرود.این مورد خاص مختص خریداران اینترنتی است. سعی می کنم اول سناریو را تعریف کنمسناریوی خرید اینترنتی و کنسلی از جانب سایت واسطه یا فروشنده :این سناریو برای اکثر کسانی که خرید اینترنتی از سایتهای واسطه یا مستقیما از فروشنده داشته اند اتفاق افتاده است.توضیح : منظور از سایتهای واسطه سایتها و شرکتهایی هستند که خود محصولی را به شما نمیفروشند بلکه محصولات سوپرمارکتها و رستورانها و ... را در سایت خود نمایش می دهند و شما از طریق ایشان سفارش خود را وارد می کنید و پول شما نیز به حساب ایشان واریز می شود.با یک مثال برویم سر اصل مطلب :دیروز یک سفارش اینترنتی از یکی از همین سایتهای واسطه معروف سفارشی حدود 300000 تومان برای خرید اجناس از یکی از سوپرمارکتها گذاشتم که بعد از گذشت حدود 6 ساعت جنس خریده شده تحویلم داده نشد و پیگیری کردم و پشتیبانی سایت واسطه اعلام کرد که فروشنده امکان ارسال اجناس را ندارد.در چنین مواقعی سایت واسطه به شما دو امکان را پیشنهاد می دهدالف – پول شما را به کیف پول شما که نزد سایت واسطه است عودت دهند که بعدا در صورت نیاز هر موقع اراده کنید می توانید با آن خرید کنیدب – پول شما را به کارت بانکی شما بازگردانندفکر می کنید انتخاب کدام مورد به صلاح شماست ؟پاسخ : بستگی دارد در مورد الف عملا پول شما دست شما نیست و در حساب بانکی سایت واسطه است که اگر به موضوع کلان نگاه کنید می توانید حدس بزنید چه مقدار پول هر روز در حساب ایشان ریخته شده و روز شمار چه مقدار سود می تواند به آن تعلق گیرد . یا چه حجم سرمایه در گردش می تواند بی دلیل در حساب سایت واسطه باشدکه برای سایر سرمایه گذاریهای سایت واسطه قابل استفاده می باشد.در مورد ب که انتخاب آن معقولانه تر بنظر می رسد سایت واسطه عملا برای حداقل 24 ساعت پول شما را در اختیار دارد و شما اصلا پولی در اختیار ندارید که بخواهید با آن خرید کنید . پس در این حالت در مقادیر کلان پول هنگفتی در یک بازه 24 ساعته از دست صاحب آن خارج و در حساب سایت واسطه قرار گرفته است..دنباله داستان : بعد از کنسلی اجناس خریداری شده که دلیل آن توسط سایت واسطه عدم امکان ارسال محموله توسط فروشنده اصلی عنوان شده بود خودم بصورت تلفنی و مستقیم با فروشنده سوپر مارکت تماس گرفتم و سفارش گذاشتم و فروشنده بدون هیچ مشکلی جنس را ارسال نمود...حالا شما قاضی و نتیجه گیری با شما .ضمیمه : داستان فوق اتفاق دیروز بود. امروز پسر این دوستمان که از اتفاق دیروز خبر نداشت مجددا 175 هزار تومان با حساب کاربری خود خرید کرد و مجددا بعد از نیم ساعت پیام عدم امکان ارسال برایشان آمد که بنظر می رسد این عدد پرداختی نیز باید برود به کیف پولشان. فکر کنم اگر همینطوری پیش بروند تا دو سه روز دیگه کل خرج ماهیانه این خانواده تو حساب سایت واسطه باشد.باید صبر کرد دید چه می شود؟؟؟؟</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Fri, 15 Jul 2022 16:03:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انواع کلاهبرداریهای نوین</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-orwbsm9hjcb5</link>
                <description>کلاهبرداری نوین 1با توجه به گسترش تعداد ظهور کلاهبرداریهای نوین لازم دانستم هر موردی را که خود برخورد میکنم برای شما دوست عزیز بازگو کنم که حداقل این کلاه سر شما هموطن عزیز نرود.این مورد خاص مختص اجاره نشینها ست. سعی می کنم اول سناریو را تعریف کنمسناریوی تمدید اجاره بها :همانطور که مطلع هستید پارسال یعنی سال  1400 دولت دستور اجبار به تمدید قرارداد اجاره با افزایش نرخ 25 در صدی اجاره بهای ملک را به مالکین داد. براساس این دستور مالکان در صورت درخواست مستاجر حداکثر می توانستند 25 درصد نرخ اجاره بها و رهن ملک را افزایش دهند.در سال 1401 نیز مجددا دولت این دستور را صادر نمود ولی دو حالت بود که مالک می توانست قرارداد اجاره را تمدید نکندالف – مالک با توجه به نیاز خود به ملک که ملک مورد نظر وی هم باید تنها دارایی ملکی وی  باشد .مثلا  ممکن است صاحب ملک برای فرزند خود که ازدواج نموده به ملک نیاز داشته باشد یا خود مستاجر باشد و بخواهد در ملک خود اقامت کند.ب – مالک ملک خود را فروخته باشد که در اینصورت هم با ثبت آن در سامانه خاصی که اعلام شده صحت آن قابل پیگیری است ولی متاسفانه دولت راهی را به مستاجران معرفی نکرده است که چطور می توانند به این سامانه متصل و صحت اظهارات مالک را بررسی کنند.در هر صورت سوالاتی در این مقوله برای مستاجر مطرح می شود که کسی آنرا روشن نکرده است. برای مثال چطور مستاجر می تواند از صحت اظهار مالک در خصوص ملک اطمینان حاصل کند ؟چطور می توان اطلاع حاصل کرد که ملک مورد اجاره تنها ملک تحت تملک مالک است ؟همین جا نقطه ورود کلاهبرداران به داستان تمدید اجاره  ملک است.برای روشن شدن موضوع داستانی را که برای یکی از دوستان من اتفاق افتاد و من شاهد آن بودم را خدمتتان تعریف می کنمدوست من پس از بروز سوالات فوق در اینترنت جستجو نمود و به یک صفحه سایت برخورد کرد که خود را مشاور حقوقی معرفی کرده بودند و در خصوص تمدید قرارداد اجاره ملک در دوره کرونا نیز مقاله مختصری گذاشته بودند و اعلام کرده بودند که در صورت نیاز به مشاوره با ما و یافتن پاسخ سوالات خود در این خصوص با تلفن ثابت خود این شماره ........... را شماره گیری فرمایید. متن ذیل کپی سایت یکی از این گروههاست:درصورتی که برای مشاوره در تمامی زمینه های ذکر شده در سایت، به دانش چندین ساله ما در این زمینه نیاز داشتید می توانید با شماره تلفن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ( تماس با تلفن ثابت از سراسر کشور و به ازای هر دقیقه 80000 ریال ) در ارتباط باشید. سایت مشاوره ؟؟؟؟ یک مرکز خصوصی و غیرانتفاعی است و به هیچ ارگان دولتی و خصوصی دیگر اعم از قوه قضاییه ، کانون وکلا ، کانون کارشناسان رسمی دادگستری و .... هیچگونه وابستگی ندارددوست من با شماره ذکر شده تماس گرفت و بصورت اتوماتیک فرآیند چپاول دوست ما از طریق سرویس در اختیار گرفته شده مشتری از مخابرات یا هر جای دیگری آغاز کردید.اپراتور بسیار حرفه ای و آرام شروع به درخواست توضیح راجع به مشکل وی نمود و دوست ما هم با سادگی تمام و با صبر فراوان شروع به داستان سرایی از وضعیت خود نمود. حتما شما خواننده محترم بخاطر دارید که هر دقیقه 8000 تومان به قبض تلفن ثابت این دوست ما شارژ می شد.اپراتور پس از گرفتن توضیحات راجع به صاحب ملک و نام و آدرس درخواست مشخصات درون قرارداد اجاره شامل شماره های مختلفی همچون کد رهگیری و ... نمود و از آنجاییکه این دوست ساده ما قرارداد را دم دست نداشت گوشی را نگه داشت و رفت قرارداد را از کمد بیاورد که این یعنی چی؟ &quot; هر دقیقه 8000 تومان &quot;حالا دوست ما شروع کرد به پیدا کردن انواع شماره ها و کد رهگیری و ... و اعلام به اپراتور و بعد هم گفت گوشی را نگه دارید تا برم چک کنم که این یعنی دوباره اتلاف وقت ... شارژ پول به این دوست ما. حالا چی رو چک می کرد خدا دانددوست ما فکر می کرد حتما اپراتور قصد دارد که به مرکزی وصل شود و ببیند آیا صاحب ملک ملکش را فروخته است یا خیر...ولی اینطور نبود. این فرآیند حدود 20 دقیقه طول کشید تا رسید به جایی که اپراتور راجع به شخصیت صاحب ملک می پرسید و مشاوره تبدیل شد به یک مکالمه درد دلی تمام عیار...بعد از همه اینکارها آخرش معلوم نشد اون شماره ها به چه دردی خورد چون طرف گفت ما نمی توانیم که ببینیم آیا ملک را فروخته است یا نه...بعد گفت که می خواهید ما برای صاحب ملک یک ابلاغیه غیر رسمی مبنی بر درخواست شما به ادامه سکونت در ملک بفرستیم و یک داستان جدید شروع شد و این یعنی چی : &quot; هر دقیقه 8000 تومان &quot;که دوست ما گفت نه نمیخواهم صاحب ملک را اذیت کنم چون آدم بدی نیست ...خلاصه قضیه تبدیل شد به اینکه اپراتور شروع کرد به دیکته کردن متنی به دوست ما و دوست ما هم شروع کرد به یادداشت برداشتن و این یعنی چی ؟ &quot; دقیقه ای 8000 تومان &quot;حالا ما هم داشتیم هی به دوستمان اشاره می کردیم که قطع کن دارند سر کیسه ات می کنند....خلاصه بقیه داستان واضح است. هیچ اطلاعات و مشاوره مفیدی دریافت نشد و پول هم با رضایت این دوست شریف و ساده ما عملا رفت تو جیب اپراتور سایت مربوطه...حداقل بیست تا سی دقیقه صحبت کرد که می شود چیزی حدود 160 تا 240 هزار تومان که وقتی با قبض تلفن ثابت به دوستمان اعلام شود مسلما هوش از سرش خواهد پرید.جالب است بدانید یک مهندس حرفه ای با 20 سال سابقه کار اگر بخواهد یک کلاس آموزشی در سطح مهندسی و حرفه ای برگزار کند یا تلفنی مشاوره دهد امکان ندارد بتواند چنین مبلغی را شارژ کند. چون می شود ساعتی 480 هزار تومان که برای 8 ساعت کار  می شود&quot; سه ملیون و هشتصد و چهل هزار تومان در آمد روزانه &quot;حالا محاسبه کنید روزی چند نفر با این گروه تماس می گیرند و همان حرفهایی را میشنوند که سر هر کوچه ای بین ما مردم عادی جامعه رد و بدل می شود.رسیدگی به دفاتر و شرکتهایی اینچنینی برعهده چه نهادی یا نهادهایی است؟آیا نباید ارگانی به چنین کلاهبرداریهای بسیار حرفه ای رسیدگی نمایند ؟ضمیمه : امروز با این دوست ساده دلمون صحبت کردم راجع به قبض تلفن آتی و باور نکرد و رفت از سیستم چک کرد دید 320 هزار تومان قبض تلفنش شده است... بقول معروف  کارد میزدی خونش در نمیومد.کلاهبرداری نوین 1</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Thu, 14 Jul 2022 20:14:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرافه</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%81%D9%87-cffysnncvzq4</link>
                <description>بخش 1صدایی از پشت سر توجهم را جلب کرد بیشتر شبیه صدای ضربه نوک دارکوب بر درخت بود اما اندکی طولانی تر.هوا تاریک شده بود و با توجه به آنکه عینک بر چشم نداشتم سنگفرشهای شکسته کف پیاده رو نامنظم تراز آنچه قبلا دیده بودم بنظر می رسیدند.درختهای حاشیه خیابان در یکردیف با فاصله های ۵ تا ۱۰ متر از یکدیگر کاشته شده بودند. از سمت جنوب به شمال بلوار محل اقامتم در حال پیاده روی شبانه بودم .دوباره صدا را شنیدم ولی اندکی بلند تر! با پوزخند به دارکوب گفتم ” بار اول شنیدم ” هنوز جمله ام تمام نشده بود که صدای خش خشی از همان طرف توجهم را بیشتربخود جلب کرد.اینبار توقف کردم و برگشتم تا نگاهی دقیقتر به پشت سر بیندازم هر چند تقریبا مطمئن بودم صدای پرنده است و قادر نخواهم بود در آن تاریکی پرنده را مابین درختان بلند کنار خیابان پیدا کنم.دست به جیب بغل بردم تا عینکم را از جیب کتم خارج کنم.دسته عینک به آستری کتم گیر کرده بود و در همان حالی که سعی می کردم با جابجا کردن عینک دسته عینک را از آستری آزاد کنم نیم نگاهی هم به  بالای درختان انداختم که از گوشه چشم متوجه حرکتی در فاصله ده تا پانزده متری خود شدم.هنوز داشتم با عینک کلنجار میرفتم که صدای تق تق را مجددا شنیدم اما با فاصله زمانی کوتاه تر و با شدت بیشتر.خوب خدا رو شکر دسته عینک آزاد شد و من بدون آنکه چشم از  محل حرکت بوته ها بردارم عینک را برچشم زدم.لازم نبود تمرکز کنم تا از وجود چیزی آنجا مطمئن شوم چرا که نور چراغ  جلوی ماشین عبوری که با سرعت بالا از آنجا می گذشت از روبرو پیاده رو را روشن کرد.مطمئن بودم که کسی پشت درختان است و قصد پنهان شدن هم ندارد. او دقیقا روبه من ایستاده بود و بنظر می رسید که سر خود را به چپ و راست حرکت می دهد اما هنگامی که نور چراغ افتاد کاملا بیحرکت شد.به اطراف نگاه کردم هیچکس در آن نزدیکی نبود . در سمت دیگر خیابان چراغ چند فروشگاه که تعطیل بودند روشن بود و من مطمئن بودم قبلا در همان حوالی پلکانی سنگی که آن خیابان را به خیابانی که به موازات آن بود ولی در ارتفاعی بالاتر قرار داشت متصل می کرد. تصمیم گرفتم با سرعت به سمت دیگر خیابان بروم که صدای خش خش برگهای اطراف درختان اندکی بیشتر شد.مکث نکردم و به سمت دیگر خیابان دویدم.آنجا کمی روشن تر بود پس توقف کردم و برگشتم که با دقت محلی را که چند لحظه قبل با عجله ترک کرده بودم ببینم.از آن فاصله با توجه به تاریکی هوا چیزی دیده نمی شد.خودم را کمی جمع و جور کردم . سعی کردم با قدمهای نیمه سریع بسمت پلکان بروم تا از این خیابان خارج شوم.در خیابان بالایی معمولا دو سه تا رستوران همیشه تا دیروقت باز بودند. شانس آوردم ” پلکان را پیدا کردم”  آنجا بود ۲۰ تا ۳۰ متر جلوتر. بسمت پلکان رفتم.هنوز چند قدم به پلکان مانده بود که دیدم زنی از روبرو به آرامی بسمت پلکان در حال حرکت است.خیالم کمی راحت شد که تنها نیستم در هر صورت دو نفر بهتر از یکنفر بود و دیگر تنها نبودم.سرعتم را کم کردم تا بعد از او به پلکان برسم ولی او نیز سرعتش را کم کرد و بعداز چند قدم کاملا متوقف شد.حالا بنظر بلندتر و قویهیکل تر از قبل بنظر می رسید.نظرم را عوض کردم بنظر می رسید یک زن نیست بلکه یک مرد بلند قد قویهیکل است.پس چرا در نظر اول چنین اشتباهی کرده بودم؟ دست به جیب بردم تا گوشی موبایل را از جیب در بیاورم تا در صورت نیاز از آن استفاده کنم که همان موقع گوشی زنگ خورد. گوشی را از جیب در آوردم و نیم نگاهی به صفحه آن انداختم اما عینک دورم را برچشم داشتم و صفحه محو بنظر می رسید.سعی کردم با انگشت صفحه را لمس کنم که ارتباط قطع شد.سر بلند کردم که به آن زن یا مرد نگاه کنم که دیدم روی پله های سنگی ایستاده ام و صدای تق تق را از پشت سربسیار واضح می شنوم با هر صدای تق احساس زمانی را پیدا می کردم که بخاطر تغییر ارتفاع گوشها سنگین و سبک می شوند. حس می کردم تمرکزم بیشتر شده است صدا بسیار نزدیک تر شده بود برگشتم و به پشت سر نگاه کردم و حس کردم سنگین شده ام و قدرت حرکت ندارم .سایه آن مرد نزدیک و نزدیک تر می شد و صدای تق تق دلشوره ام را بیشتر می کرد.حس می کردم قطرات عرق از پشت موهایم به روی یقه کتم می چکند.احساس ضعف می کردم. نوری از بالای سربه طرفم افتاد که توجهم را جلب کرد به آنطرف نگاه کردم و دیدم دو نفر به کمک چراغ گوشی خود از پلکان پایین می آیند.صدای خنده یکی از ایشان کمی خیالم را راحت کرد بنظر مست می رسیدند شنیدم یکی ازآنها می گفت بنظر می رسه بموقع رسیدم دیگه داشتی پس می افتادی و بعد خندید.منتظر بودم که در پیچ اول پلکان ظاهر شوند ولی نور رو به تاریکی گذاشت و کسی نیامد.تمام قدرتم را جمع کردم و با سرعت از پله ها بالا رفتم و خودم را پرت کردم تو پیاده روی خیابان بالایی.چنده ده متر بالاتر یک دومینو پیتزا بود و چند ده متر پایین تر یک رستوران کوچک که بنظر می رسید غذاهای عربی سرو می کند .یک عابر بهمراه یک سگ از سمت دومینوز پیتزا بسمت من می آمد. به پشت سر نگاه کردم تا ببینم کسی از پله ها بالا می آید یا خیر؟کسی نبود…بطرف دومینو پیتزا براه افتادم قصد داشتم خودم را به یک محل شلوغ برسانم .به دومینو پیتزا رسیدم .طبق معمول چند نفری مشغول خوردن غذا بودند و همه چیز عادی بود.پیکهای موتوری جلوی درب ورودی داشتند با هم گپ می زدند و سیگار ارزان دود میکردند . تصمیم گرفتم وارد شوم تا کمی از اضطرابم کاسته شود.داخل شدم و اولین میز خالی را انتخاب کردم و روبه در ورودی نشستم.صدای فردی را از بیرون می شنیدم که داشت راجع به خرید و فروش ارز صحبت می کرد.بعد از چند لحظه صدایش قطع شد بنظرم رسید کسی دارد با چوب یا چیزی مشابه به جایی ضربه می زند. صدا بیشتر شبیه صدای کوبیدن به یک درب  چوبی بود ولی کاملا مطمئن بودم که هیچ درب چوبی در مجاورت آنجا نبود.من قبلا چند باربه آنجا آمده بودم کاملا مطمئن بودم که در سمت چپ دومینوز پیتزا یک فروشگاه با درهای شیشه ای قرار داشت که مجسمه و چراغ خواب و امثال این اقلام را می فروخت و بعد از دومینوز پیتزا هم یک بار بود که همیشه بسته بود که آنهم دارای در فلزی و شیشه ای بود.کم کم حس کردم با هر فکر جدیدی که به سرم خطور می کند نوع کوبش در تغییر می کند.گاهی تندتر میشد و گاهی کند تر و بم تر.حس کردم در پشت صداها پیامی هست ولی اصلا منطقی نبود.دوباره نگرانی بسراغم آمد.به اطراف یک نگاهی انداختم تا عکس العمل سایر مشتریها را ببینم اما کسی بجز صندوقدار و دو سه نفر کارگروآشپز که مشغول کار بودند آنجا نبود.بطرف صندوق رفتم و روبروی صندوقدار ایستادم و به منوی روی میز نگاهی انداختم ولی کاملا گیج بودم بسمت در برگشتم و به آرامی و با احتیاط با نگاه به چپ و راست از درب خارج شدم.خیابان کاملا خلوت بود و هیچ خبری از پیکهای جلوی در هم نبود.هنوز چراغ رستوران عربی که در پایین تر بود روشن بود خواستم بسمت آن بروم ولی برای رسیدن به آنجا باید از جلوی پلکان رد می شدم پس ترجیح دادم بسمت بالای خیابان بروم.تا آن زمان هرگز این خیابان را تا بعداز دومینوز پیتزا پیاده نرفته بودم. حس عجیبی داشتم. داشتم به بالای خیابان که چراغ  چند ساختمان بلند در دوردست سو سو می زدند نگاه می کردم که صدای چند نفر را شنیدم که از کنارم رد می شدند.چند قدمی که رفتند دنبال ایشان با فاصله چند قدم براه افتادم.فکر می کنم ده دقیقه ای را با سرعت ثابت راه رفتند.بخاطر ندارم راجع به چه چیز صحبت می کردند ولی بنظر راجع به یک نفر حرف می زدند که کمی نگرانش بودند چیز بیشتری نفهمیدم آنقدر مراقب پشت سرم بودم که متوجه نشدم توقف کرده اند و با آنها برخورد کردم.دست و پایم را گم کردم و چند بار پشت سر هم از ایشان معذرت خواهی کردم.تمام مدت سرم پایین بود که یکی از ایشان با صدای آرامی پرسید کجا؟  ما این طرفی میریم.تعجب کرده بودم فقط تونستم بپرسم بله؟ چه گفتید؟با من بودید؟ با گفتن این حرف هر سه زدند زیر خنده و یکی از آنها که جوان تر بود رو به بقیه کرد و گفت نگفتم زیادیش بود.تازه متوجه شدم یکی از ایشان زنی است با لباس شیک مردانه. او گفت بله با تو بودیم بیا راه از اینطرفه.گیج شده بودم و چشمانم تار شده بود ولی با همان حال آنها را ترک کردم وقتی به روبرو نگاه کردم کمی بالاتر دیدم تعداد زیادی آدم مشغول حرف زدن هستند و خیابان نسبتا شلوغ است کمی امیدوار شدم و خواستم سرعتم را بیشتر کنم که همان صدا را شنیدم که می گفت :نشنیدی چی گفتم راه از اینطرف است. داشتم سرعتم را بیشتر می کردم که بسمت شلوغی بروم تا خودم را از این مخمصه جدید نجات دهم که چهره ای آشنا را روبرویم دیدم و از پشت سربسیار واضح شنیدم که آن زن می گفت ” برویم فعلا کافی است ” .آن چهره آشنا با لبخند بطرفم آمد نمیتوانستم بخاطر بیاورم که او را کجا دیده ام ولی میدانستم خیلی به او نزدیک بوده ام.او نیز نه دست داد و نه روبوسی کرد فقط گفت اینطرفا ؟ نشناختی نه ؟ ” من یحیی هستم” شما ؟ و مثل قدیما بلند بلند خندید . بله بسختی او را بیاد آوردم شاید بخاطر آن بود که آخرین باری که همدیگر را دیده بودیم حدود ۲۸ سال پیش بود.گذشت زمان درحدود ۳ دهه رد خود را برچهره او باقی گذاشته بود ولی از نظر جسمی کمی متناسبتر از گذشته بنظر می رسید. بطرفش دست دراز کردم واو بجای دست دادن دستم را گرفت و کشید طوری که حس کردم الان است که کله پا شوم.داشتم سکندری می خوردم که دستی از پشت بسمت جلو مرا هل داد که مستقیم شیرجه زدم روی پاهای یحیی. خجالت کشیدم که با اون وضع کف زمین تو خیابان افتاده بودم.داشتم پا می شدم که دستی زیر بغلم را گرفت و گفت اینجا که پارک نیست دراز کشیدی رو زمین؟ با این حرف ذهنم مرا برد به خاطره ای مربوط به حدود ۳۰ سال پیش. وقتی که هنگام ورود به پارکی در خیابان کریمخان هنگام عبور از بالای زنجیری که در ورودی پارک  کشیده شده بود پاشنه کفشم به زنجیر گیر کرد و جلوی بسیاری از مردم شیرجه زدم رو زمین و دوستم به من گفت هول نشو حالا حالاها اینجا هستیم پاشو بریم رو چمن دراز بکش و مردم اطرافمان همه شروع کردند به خندیدن به من و حرفی که متیو زده بود</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Fri, 08 Jul 2022 20:42:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روشهای کلاهبرداریهای نوین 1</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D8%AA%D9%86%D9%88%D8%B9-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%DB%8C%D9%86-lvknckpg4qx4</link>
                <description>راههای کسب درآمد شرکتهای بزرگ طی دهه ها و سالهای گذشته بسیار تغییر کرده است.زمانی بود که کسب درآمد با تولید محصولات فیزیکی و استفاده از آگهیهای تبلیغاتی رادیویی و تلویزیونی و ایجاد نیاز به خرید اقلام تولید شده توسط سرمایه گذاران بزرگ در خانواده ها صورت می گرفت.هرچند از این روش همچنان استفاده می شود ولی روش تکرار بی نهایت آگهی که حتی در مخاطبهای مخالف و منطقی نیز در دراز مدت تاثیر گذار خواهد بود به آن اضافه شده است.بعدها تصویر سازی و تبلیغ زندگی استاندارد و آرمانی خود وسیله ای شد جهت ترغیب خانواده ها به خریدهای اعتباری برای برطرف نمودن حس کمبودی که با درآمد اندک کارمندی اصلا امکان پذیر نبود.روش دیگری که طی دهه گذشته توسط سرمایه گذاران عمده مورد استفاده قرار گرفته است بهره گیری از  روش برند سازی است. در این روش سرمایه گذاری بر روی نام برند انجام می شود و پس از ایجاد فضای اعتماد بین مردم ( خریداران بالقوه ) سرمایه گذار اقدام به خرید محصولات با کیفیت پایین از سایر کشورها و مارک زنی بر روی محصول و فروش به متقاضیان برند خود می کنند و در نتیجه سودی بسیار بسیار هنگفت کسب می کند. گاهی سود حاصل از چنین روشی حداقل ده برابر از سود حاصل از فروش محصول تولید شده توسط خود تولید کننده بیشتر خواهد بود.روش فوق را در اکثر تولید کنندگان پوشاک شناخته شده که طی دو دهه گذشته محصولات خود را با قیمت ارزان از کشورهایی همچون تایلند و مالزی و ویتنام و ... تهیه می کنند دیده اید.استفاده از همین روش توسط تولید کنندگان بین المللی محصولات صنعتی نیز طی دو دهه گذشته مشاهده شده استیکی از جدیدترین روشها که هزینه زیادی نیز برای سرمایه گذاران در بر ندارد قرار دادن مصرف کننده در شرایطی است که مجبور به صرف هزینه شود بدون آنکه خود متوجه باشد.برای مثال یکی از اپراتورهای تلفن همراه اقدام به طراحی اپلیکیشن خدمت رسانی جهت خرید خدمات و خرید شارژ و ... می کند و وقتی استفاده کنندگان به استفاده از اپ عادت می کنند در بین تعداد مراجعات مصرف کننده دسترسی به اپ را قطع می کند و صفحه ای را نمایش می دهد که &quot; اتصال اینترنت شما قطع است اما شما می توانید از سیستم پیامک برای دریافت اطلاعات مورد نیاز خود استفاده کنید &quot; و مصرف کننده نیز اقدام به تایید می کند.حال تصور کنید چه تعداد از مصرف کنندگان برای اندک اطلاعات مورد نیاز اقدام به ارسال و دریافت اس ام اس کرده و چه میزان پول بابت اس ام اس های رد و بدل شده به مخابرات یعنی همان سرمایه گذار پرداخت کرده اند.اگر خودت از جیبت مراقبت نکنی دیگری این لطف را در حقت خواهد کرد</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Sun, 03 Jul 2022 10:21:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصبانیت یا افسردگی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D8%B9%D8%B5%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-omskxsml6y6b</link>
                <description>جاتون خالی امروز جمعه رو از سر صبح با خانواده با صحبتهای منطقی شروع کردیماینکه صحبت از کجا شروع شد فکر نمی کنم اهمیتی داشته باشه ولی یکی اظهار نظر کرد وگفت : جوانها همه افسرد ه اندگفتم : جوانها بیشتر عصبانیند تا افسردهگفت : از چی عصبانیند ؟گفتم : قصه سر دراز داره ولی سعی می کنم خلاصش کنم.تا بوده و ما یادمونه و شنیدیم همین ابوعلی سینا هم وقتی می خواست یه چیزی یاد بگیره باید جونش رو میگذاشت کف دستش و با یه الاغ چند هزار کیلومتر راه رو میرفت تا برسه به یه استاد بعد باید پوستش کنده میشد تا استاده قبولش کنه و بقیه اش رو خودت می دونی.زمان ما هم که بود یادم میاد هنوز کسی تو خونش کامپیوتر نداشت و اصلا ایده اینترنت هم وجود نداشت و یه روزی اولین کامپیوتر کوچیک زد ایکس اسپکتروم رو دیدیم و برای یاد گرفتن زبون برنامه نویسی بیسیک گشتیم و گشتیم تا یک شرکتی رو پیدا کردیم که پایین خیابان کریمخان یک کلاس یک و نیم ساعته ساعت 8 شب برگزار کرده بود که توش کامپیوتری هم نبود و رو تخته کد بیسیک می نوشت و به ما که مجموعا 8 نفر بودیم درس می داداگه یک کتاب می خواستیم می رفتیم  روبروی دانشگاه تهران از صبح تا شب می گشتیم شاید یه کتاب برنامه نویسی که اکثر قریب به اتفاقشون ترجمه های غلط داشتند و عملا فقط پولت رو دور ریخته بودی پیدا می کردیم و باهاش چند ماهی کلنجار می رفتیم و تازه متوجه میشدیم اطلاعات غلط غولوطش اصلا بدردمون نمی خوره.. خلاصه همینجور سر در گم گشتیم و گشتیم تا آموزشگاهی مثل موسسه امیر بهادر تو خیابون ملک که تو خیابون شریعتی بود توسط یک بنیانگذار خوب راه اندازی شد و خدا خواست یک استاد که اگر درست یادم باشه اسمشون استاد دهقان بود رو دیدیم که برای خودش استادی بود تو زبان برنامه نویسی بیسیک. خلاصه کمی کد نویسی بعد از چند سال یاد گرفتیم و بعد هم جی دبلیو بیسیک و بعد هم که رفتیم دانشگاه رشته مکانیک و کلا برنامه نویسی فراموش شد...خلاصه منظورم اینه که برای یاد گرفتن هر چیزی پوستمون کنده می شد و اصولا دسترسی به اطلاعات مربوط به علوم جدید و قدیمی بسیار سخت و طاقت فرسا بودحالا بیا ببین. نشستی تو خونه ات یکی می گه &quot; ژنوم ... &quot; شما در جا با گوشیت میری بقول خودمون گوگل می کنی می بینی اونقدر اطلاعات مختلف و قوی توش هست که حالا حالاها می تونی مطالعشون کنی و مثل یک دکتر راجع به ژنوم حرف بزنیمسلما دسترسی به هر چیزی به چنین سهولت بسیار خوب است ولی بشرطیکه استفاده کننده با توجه به این امکانات تلاشش برای یادگیری و تخقیق را افزایش دهد وگرنه تنبلی گریبانش را می گیرد .عادت به سهولت دسترسی به اطلاعات / موزیک / فیلم / مقالات / عکس و هزاران مقوله دیگر یک فکر را به ذهن تزریق می کند که &quot; همه چیز باید در دسترس باشد و نیازی به تلاش نیست &quot; ولی در دنیای رقابتی فعلی وقتی جوانان بخواهند وارد بازار کار شوند با هزارو یک مشکل جور واجور مواجه می شوند و این دوندگیها و عدم موفقیتها موجب بروز عصبانیت می شوند.یک کلام : با افزایش سطح دسترسی به اطلاعات باید ذهن را به تلاش مضاعف عادت داد و با افزایش تعداد و امکانات شبکه های اجتماعی باید تعداد روابط اجتماعی واقعی را نیز گسترش دادحالا بگذریم که جوان اگر بخواهد هم با توجه به محدودیتهای اینترنت عملا باید با مشکلات بیشماری همچون فیلترینگ دست و پنجه نرم کند.جالب است جوانان ما از هر طرف که فکر کنید فیلتر می شوندفیلتر داخلی می شوند که از راه راست منحرف نشوندفیلتر خارجی می شوند تا ادب شوند و تحت فشار رفتارهای ناهنجار اجتماعی بروز دهندجوانهای ما بقول معروف &quot; از اینجا رونده و از اونجا مونده شدن &quot; و تنها کسی که می تونن دق و دلشون رو روش خالی کنن فقط خودشون و خانوادشون. این یعنی آسیب به خود و محیط خانواده و از بین رفتن عواطف انسانی و روابط پاک خانوادگی.البته این عصبانیت گریبان چند نسل را تا بحال گرفته و امیدواریم اساتید بتوانند برای آن راهکاری پیدا کنند وگرنه نتایج خوبی برای نسلهای آینده پیش بینی نمی شود.یاد شعر استاد کوروش یغمایی می افتم که اسمش هست &quot; راز دل &quot;قناعت می کنم با درد چون درمان نمی بینمتحمل می کنم با زخم چون مرهم نمی بینماستاد کوروش یغمایی</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Fri, 01 Jul 2022 11:30:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سی یا سد</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D8%B3%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%B3%D8%AF-p424o8suveax</link>
                <description>طرف هیچ تجربه و سابقه ای در امور مدیریت کلان نداره  اومده خودش رو برای ریاست حزب و گروه سیاسی کاندید کرده و می خواد سکان کشتی رو یک تنه دست بگیره و همه رو به سلامت به سر منزل مقصود برسونه !میپرسیم چطور ممکنه میگه دانش مهم نیست نیت شرطه نه دانش و تجربه!!آخه شنگولم منگولم حبه انگورم راننده اتوبوس هم که باشی اول باید رانندگی و اندکی مکانیکی بلد باشی بعد مسافرای فلک زده رو برداری ببری تو جاده . البته راننده بی تجربه همشون رو به احتمال قریب به یقین به سر منزل مقصود نزد ملکوت اعلی که حتما می رسونه !تو هر جمله از دو کلمه قانون و سی یا سد هم استفاده می کنه . آخه اینروزا نون ببخشید پول تو سی یا سد و برده داری تو قانونمداریه. خوب قرن نمیدونم بیست و چندمه دیگه. یه زمانی یه خانی بود میامد یه منطقه رو دست می گرفت پدر صاحاب بچه رو در می آورد ولی حالا نه اینکه دهکده جهانی می خواست بشه کل سیاستمدارا و آقا زاده های  جدید یعنی همون خانزاده های قدیم دارند جهانی همه جا رو رنگ قهو ه ای میزنند. حالا هی ما می گیم بابا چند هزار ساله هر کی رسیده از این رنگ استفاده کرده شما بیا و یه تجدید نظری بکن... تو کتش نمیره که نمیرهرنگ پوست گوجه ای هم تو بعضی کشورا مرسوم بوده که البته با نخودی بعضیا مخلوطش می کنند. طرف می گه خوب فرقش چیه. راست هم می گه دو تاشون از یه جا میان دیگه حالا یا قهوه ای یا نخودی یا گوجه ای !!! نتیجش مهمه که همیشه یه چیز بوده ولی گاهی با صدا بوده گاهی بی صدا !گاهی اونقدر بوی رنگ زیاده که نمی تونی نفس بکشیگاهی هم اصلا بوی رنگ نمیاد ولی صدای رنگ زدن اونقدر بلنده که گوش هر جنبنده ای رو کر می کنه.خلاصه اگر زیادی حساسیت نشون بدی هم بوی رنگ هم صداش اذیتت می کنه تازه اگر هم مثل ما باشی می تونی در حداقل یک نقطه حساس بدن کاملا حسش کنی. کلا &quot; سی یا سد &quot; پدر مادر نمیشناسه.</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Wed, 29 Jun 2022 23:18:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چی می خواستیم چی شد !</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%DA%86%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D8%AF-t65mol1wt5uk</link>
                <description>دوستان سلام . لطفا اگر در متن این به اصطلاح طنز کنایه ای به خانم ها زده شده اصلا موضوع را جدی نگیرید چرا که من و خانمم و بچه ها فقط جنبه استعاره داشته و بهیچوجه منظورم آنچه که در ظاهر می خوانید نیست. سپاس از همه مادران و خواهران عزیز و شیردل کشورمان ایران.خوب بریم سر اصل مطلباومدیم زن بگیریم که بیاد مدیریت منزل را بعهده بگیره و دخل و خرج رو کنترل کنه و به اوضاع بچه ها برسه تا رشد کنند و فردی مفید برای خود و جامعه باشند و همدم روزهای تنهاییمون بشه یکدفعه نمی دونیم چی شد یه جور دیگه شد.وقتی اومد با همین هدف اومدا ولی حالا برای خودش برنامه ریزی می کنه و قانون وضع می کنه و خودش هم اجرا می کنه. ماشاالله تا دلت بخواد هم فامیل داره که مثل لشکر حبشه ایها تا چپ نگاه کنیم هوار میشن رو سرمون و ما رو از &quot; اوه &quot; خوردن خودمون پشیمون میکنن !نه تنها غذایی برای ما و بچه ها درست نمی کنه و به درس و مشق بچه ها نمی رسه بلکه  ما و بچه هارو مثل پوآرو زیر نظر داره. تازه اگه هم حرف بزنیم  با دسته جاروی فولادی همه مون رو سیاه می کنه !جرات نمی کنیم بپرسیم پولامون کجا میره ! فوری چهار تا وصله بهمون می چسبونه و یک دفعه می شه زاهد و عابد ...دیگه بچه ها هم می گن بابا نمیشه این مامان رو عوض کنی ؟منم با انگشت می گم هیس. حرف نزنین که میاد پوست از کله هممون می کنه.دختر کوچیکم می گه آخه ما که مردیم از گرسنگی...راست می گن طفلکیا. بهشون نیگاه می کنم می بینم نه لباس درست و حسابی تنشونه نه گوشتی به بدنشون !خلاصه دردسرتون ندم حالا که نگاه می کنیم می بینیم &quot; زن نگرفتیم شوهر کردیم اونم چه شوهری ! &quot;.</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jun 2022 18:24:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط ما ایرانیها می گیم</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87%D8%A7-%D9%85%DB%8C-%DA%AF%DB%8C%D9%85-lcjxniohsckq</link>
                <description>طی 30 سال گذشته یعنی حدودا از زمانی که کارم رو تو بخشهای مختلف صنعت بعنوان یک کارشناس شروع کردم کلمات و جملاتی رو شنیدم که بی اغراق تقریبا در 95 درصد موارد در هیچ کشور دیگری نشنید ه ام و می تونم بگم یه جورایی باید تو کتاب گینس بنام ما ایرانیا ثبتشون کنن. مثلاتو تاکسی فرودگاه که نرخش هم تعریف شده است نشستی و حالا بماند توی اون مسیر طولانی راننده از وضعیت اقتصادی نا بسامان و هزینه سنگین زندگی و ... برات سفره دلش رو باز کرده و تو هم از همه جا بی خبر همدردی می کنی و میرسی به مقصد و از راننده می پرسیدوست عزیز چقدر باید تقدیم کنم ؟راننده : بسته به کرمت هر چقدر بیشتر بهترمی گم : دوست عزیز تعرفه داره لطفا بگید چقدر باید تقدیم کنم ؟راننده : اصلا شما هیچی ندهمی گم : خواهش می کنم بفرمایید یه عددی بگید من اطلاعی ندارم چقدر می شهراننده : نرخش ( مثلا  ) 150000 تومنه شما هر چقدر می تونید بیشتر بدیدخلاصه واسه خودش داستانیه این تاکسیه فرودگاه...با یک کارخونه در حال مذاکره برای برگزاری یک سمینار فنی در سطح کارشناسی هستید خوب مسلما هزینه ای داره دیگه .خوب شما  بعنوان خواننده این داستان بگو نداره ؟مدیر هماهنگی کارخانه اول با کمال احترام قصد گرفتن تخفیف دارهمی گم : دوست عزیز هزینه توسط شرکت تعریف شده است و جای تخفیف ندارهمی گه : جای دوری که نمیرهمی گم : اتفاقا قراره این پول جای خیلی دوری بره چون برگزار کننده یک شرکت خارجیهمی گه : حالا شما خودتون تشریف بیارید ما با شما حساب کنیم نمیشه؟می گم : نه دوست عزیز اگر می خواستم هم نمی شد. شما با شرکت مکاتبه داشتید و بلیطهای پرواز خریده شده و ....می گه : خوب درخواستمون رو با شرکتتون کنسل می کنیممی گم : اون تصمیم با شماست اما این مبلغ که برای کارخانه شما هزینه زیادی نیستمی گه : آقا سخت نگیرین شما بیا دور هم اینجا دوستانه یه گپی میزنیم شما هم سمینار رو ارائه می دیدبهمون خوش می گذرهمی گم : دوست عزیز من برای کسب درآمد این کار رو می کنم نه برای تفریحمی گه : اینجا هوا هم خیلی خوبه قول میدم بهمون خیلی خوش بگذرهبسته اینترنت مثلا پرسرعت خریدی که بتونی کارهای اینترنتیت رو سریعتر انجام بدی و معطل دانلود و آپلود عکسها نشی و پشت کامپیوتر خوابت نبره و به زمین و زمان بد و بیراه نگیمی بینی هر 10 دقیقه وای فای قطعه دلیلش رو هم نمی دونیبعد می بینی که کلا برای چند روزی کلا خدمات اینترنت قطعه. پرس و جو می کنی می گن به دلایل امنیتی همینجوریه کاریش نمی شه کردمی گی خوب باشه ولی من بابت خدمات اینترنت این ماه پول پرداخت کردم. کی این پول رو به من پس می ده ؟می گن : مگه اینجا امریکاست ؟ اینجا ایرانه.خلاصه یه ضرب و تقسیم ساده کنی می بینی چند میلیارد پول از کف این مردم رفته  تو همون چند روز قطعیه اینترنتسفارش اینترنتی خرید نون میزاری وقتی میارن بهت تحویل می دن خودش می شه سوژه خندهنون تافتونها به اندازه نصف از وسطشون یه سوراخ گنده داره که می تونی بندازیش دور گردنت . خوب سوخته بوده وسطش و خرد شده و ریخته...زنگ میزنی می گی آقا من بابت این نونها پول دادم اینا که نصفشون اصلا نیست؟می گه : امکان ندارهبراش قضیه رو توضیح می دم ...خلاصه نونا با یه محاسبه ساده حداقل به دوبرابر قیمت توسط شما خریده شدهمی گم : این که نمیشه. اینکار درست نیست. نونتون رو درست بپزینمی گن : انشاالله دفعه بعد جبران می کنیمداروخانه می ری دارو بگیرییک ورق قرص هست مثلا 4000 تومان طرف بهت می فروشه 5000 تومان شیشه الکل ضدعفونی دست رو می خریدی 25000 تومن طرف میده 37000 تومان... دست آخر هم وقتی میای خونه می بینی جمع اعداد غلطه و بجای 120000 تومن ازت 155000 تومن گرفتن.زنگ میزنی بهشون می گی طرف میگه میزارم بحسابتون دفعه بعد که خرید کردید حساب می کنیمخوب دفعه بعد حدود یکماه بعده و تو هم می گی آقا من از شما فلان عدد طلبکارم می گه من خبر ندارم من نبودم می گم پس کی بودمی گه : کی بود کی بود من نبودم من که دروغ زن نبودم ... خلاصه یاد اون شعر خواننده معروف می افتم و می سوزم از کلاهی که سرم رفته.بابا پولم رو همونطور که راحت از کارتم برداشتید بریزید به حسابم یعنی چی میزارم بحسابت...طرف انواع مختلف سوسیس رو تولید می کنه که تازه جزو برندهای معتبر هم هستخدا خیرش بده انواع مختلف سوسیس رو با نامهای مختلف تولید کرده ما هم با توجه به بودجمون یکی که اسمش حسابی غلط اندازه و قیمتش هم مناسب جیب خالی ماست سفارش میزاریم به اسم &quot; وسوسیس شکاری &quot;.اسمش ما رو یاد این فیلما که توش شکارچیه یه گوزنی یا آهویی یا گرازی رو شکار کرده و داره تو جنگل بو آتبش میپزه می افتیم رو سفارش رو کامل می کنیم.جاتون خالی نباشه سوسیس شکاری رو میاریم باز می کنیم میزاریم تو ماهیتابه سرخ شه بیشتر شبیه خمیریه که داری تو روغن سرخش می کنی.هر طوری هست سرخش می کنیم و با خیار شور و گوجه فرنگی و کمی سس شروع می کنیم به خوردن که در حین جویدن و مزه کردن متوجه کلاه گشادی که سرمون رفته می شیم و می گیم کاش همون نون و پنیر هر شب رو خورده بودیم و هوس سوسیس نکرده بودیم...به دوستم میگم این اسم مثلا سوسیس شکاری بودادوستم می گه : درسته دیگهمیگم : کجاش درسته . مزش هیچ شباهتی به گوشت شکار نداشت کهمیگه : اشتباه متوجه شدی باز. این اسمش رو از روی مشتریاش که بیچاره های زبون بسته مثل یه شکار لنگ فروشنده شکارشون کرده گذاشته شده.تازه می فهمم که خودم &quot; شکار &quot; بودم و یاد حرف پدرم می افتم که خدا بیامرز وقتی میدید کسی از دست کسی خیلی عصبانیه می گفت : طرف شکاره بزنه دمارش رو درآره !&quot;تو اطرافیانمون یه چند نفری رو داریم که واسه خودشون استادن فقط مدرک ندارنروزی سه دفعه به ما وعده انجام کاری رو می دن ما هم هی پشت هم ازشون بابت کار هنوز انجام نداده ایشان تعظیم و تشکر می کنیمدوباره روز بعد همون موردها یا چند مورد جدید می گن و ما هم دوباره تشکر می کنیمخلاصه ما دائما در حال تکریم و تشکریم وتعظیم می کنیم و ایشان هم به کار نکرده خود افتخار می کنند و سر ما منت میزارنمگاهی فکر می کنم اگه به همین تعداد از خدا تشکر کرده بودم تا حالا وضعم روبراه شده بود.یکی دیگه داشتیم هر هفته چه تلفنی چه حضوری به مدت یکسال می گفت برات مخلفات ترشی گرفتم و یه ترشی اساسی و عالی درست کردم و ما هم هی تشکر می کردیم. حالا شما این ترشی رو بعد از پنج سال دیدی ما هم دیدیمهمیشه هم می گن &quot; تا حالا دیدی ما قولی داده باشیم و عمل نکرده باشیم ؟&quot;والله ما هم رومون نمی شه بگیم &quot; تا دلت بخواد &quot;</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Mon, 20 Jun 2022 19:26:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چند نکته مهم عملی در تحلیل تکنیکال و ترید در بازارهای مالی</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-aivuzkvhsenk</link>
                <description>ثروتمند شدن یک هنر است که صد البته نیازمند صرف زمان و انرژی در فضایی کاملا رقابتی است باید بخاطر داشته باشیم برای موفقیت در هر مارکتی حتی مارکتهای بسیار کم ریسک تر از بازارهای مالی / فارکس و رمز ارز امکان ندارد در کوتاه مدت به اهداف بزرگ مالی /شخصی دست یابید.بخاطر دشته باشید که در هر مارکت یا حوضه ای باید با حریفانی روبرو شوید که سالهاست تجربه اندوخته اند. گاهی این حریفان در دسترس و گاهی مخفی هستند ولی حتما حضور دارند. هرگز با گذراندن یک دوره دو یا سه ماهه و بدون کسب تجربه واقعی دست به رقابت با چنین حریفهایی نزنید. شما می توانید از مشورت افراد با سابقه و موفق بهره ببرید ولی بخاطر داشته باشید که حرفه ای نماها نیز در این نوع بازارها کم نیستند که طبیعی است. پول محصولی است که تقاضای بسیار دارد و نیازمند مراقبت و نگهداری شماست.لب کلام اگر قصد ورود به چنین بازارهای را دارید قدمهای ذیل را بدون عجله طی کنید :- آموزش تکنیکال و فاندامنتال ببینید و در یک حساب دمو برای حداقل یک تا چند سال تمرین کنید- آموزش خود را نزد استادی ببینید که در حین آموزش تئوری در یک حساب واقعی تواناییهای خود در برد را بشما ثابت کند در غیر اینصورت استادی که خود برنده نباشد چگونه خواهد توانست شاگردی برنده پرورش دهد- هر چند وقت یکبار با مقادیر بسیار کم سرمایه در حد چند دلار نتیجه تحقیقات حاصل از حساب دموی خود را در یک حساب واقعی آزمایش کنید- نیازی نیست از تمامی ابزارهای تکنیکال برای تصمیم گیری در ورود یا خروج از معاملات استفاده کنید- کارگزاری پیدا کنید که سابقه طولانی و نام نیک داشته باشد و ... - بخاطر داشته باشید راههایی وجود دارد که شانس برد شما را زیاد می کند ولی مسلما بدلیل کاهش ریسک میزان درآمد حاصل از ترید در حدی که اکثر تازه وارد های این نوع مارکت را قانع و راضی کند نخواهد بودیک قانون سر انگشتی در این مارکت وجود دارد که هم مایوس کننده است و هم دلگرم کننده.مایوس کننده چون می گوید : 90 درصد از معامله گران چنین بازارهایی ظرف مدت 90 روز 90 درصد سرمایه خود را از دست می دهنددلگرم کننده چون این بدان معنی است که ثروت از دست رفته 90 درصد از افراد در این مارکت وارد جیب 10 درصد باقیمانده می شود و این سرمایه بسیار زیادی استبخاطر داشته باشید باید مدیریت باخت را یاد بگیرید و بتوانید در یک حساب واقعی حداقل از هر 12 معامله 8 معامله را برنده باشیدنگران نباشید چون اگر استادی پیدا کنید که قابلیت نمایش قابلیتهای خود در حضور شاگردانش را داشته باشد شما هم قادر به برداشت از این مارکت پر ریسک خواهید بود در غیر اینصورت راهی است پر پیچ و خم که نیازمند از خود گذشتگی و صرف زمان بسیار از جانب شماستامیدوارم در تریدهایتان برنده باشیدراستی &quot; خنده را فراموش نکنید ! &quot;</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Sat, 11 Jun 2022 22:15:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر در زمان</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-v839uyqvxhz2</link>
                <description>زندگی تجملیامروز وسط یک کار که دیگه نفسم رو بریده بود از اتاقم اومدم بیرون که یه گپی بزنم و یه بادی به سرم بخوره که دوستم طبق معمول همیشه درد دلش باز شد وگفت : این نون تافتونی که رفتم پریروز خریدم امروز سفارش تلفنی گذاشتم نونوایی بیست تومن پیک موتوری برای این ۵۰۰ متر فاصله از ما گرفت و ۱۰۰۰ تومن پول نایلکس بعدش هم راضی نشده بود همون نون تافتون رو دو برابر قیمت با ما حساب کردداشتم به دوستم نگاه می کردم که دیدم گرم شد و ادامه داد که می دونی جعبه ۱۵ تایی تخم مرغای تلاونگ چند شده ؟ بابا قیمت شیر شده ۳۰ تومن و … همینطوری داشت مثل موتورهوندا گرم می شد که پریدم وسط حرفش وگفتم : با عرض معذرت مثل اینکه شما یه چیزی یا خیلی چیزا رو اشتباهی متوجه شدی . اول اینکه فراموش کردی اینجا کجاست . اینجا ایران است و یک اشتباه بزرگ توش اتفاق افتاده که باعث شده شما نسبت به همه چیز برداشت غلط داشته باشینگفت : چی ؟گفتم : توی ایران اصلا جای اون تلویزیون نمیدونم ۷۰ یا ۸۰ اینچی فلت توی خونه شما نیست / اون یخچال ساید بای ساید چیه دیگه تو خونه هاتون گذاشتین / این برنامه ها و سریال های آنتن ماهواره چیه نگاه می کنین ؟ / سفارش اینترنتی مواد غذایی از سوپر و پروتثینی یعنی چی ؟ با کارت بانکی و کارت بانکی خرید می کنین ؟ / جارو برقی و سیستم فنکوئل کیلو چنده ؟/…همینجوری داشتم می گفتم که پرید وسط حرفمگفت : بدون اینا چیکار کنیم ؟گفتم : عزیزم صبح بلند شو برو در نونوایی سه تا نون تازه بخر صبحونه بخورینبعد چادرت رو ببند دور کمرت و شروع کن به آب و جاروی کف آپارتماناین سگت رو بنداز تو خیابون جاش چند تا مرغ و خروس بیار. هم صبحها دیگه خواب نمی مونی هم از افزایش قیمت تخم مرغ حرصت در نمیادظهر که شد پاشو برو سه تا نون تازه بخر و سر راهت یک کاسه ماست فله از ماست بندی بگیر و بیار یه قابلمه آب بهش اضافه کن و یک کمی نمک بعد نونا رو توش تیلیت کن و با دل خوش همراه خانواده در کنار هم نوش جان کنید و گل بگید و کل بشنویدبعد از ناهار هم که خیلی سنگین شدین یه آبی کف زمین رو پارکتها بریزو پنجره ها رو باز کن یک گرد و خاک ملس همراه با نسیم بزنه حالت رو جا بیاره و یه چرت درست و حسابی بزنین .راستی ساعت کاری اداره جات هم شده شش یا شش و نیم تا یک و سی دقیقه بعداز ظهرو این یعنی کلی وقت دارین همراه با هم تو خونه انجام بدین. فن کوئل و اینا هم روشن نکن چون اوج مصرفه برقه. بعد از ظهر هم با یک سردرد ملایم ناشی از آلودگی هوا از خواب پا می شید و دور هم چند تا قرص استامینوفن و بروفن میزنین به بدن همتون توپ توپ یه چایی شیرین هم روش می خورین و حالا نخند و کی بخند.یادت باشه تلویزیون ملویزیون روشن نکنینا ! می گن برقتون رو میان قطع می کنن و قراره اگه کسی کمتر از الگوی مصرف تو خونه برق مصرف کنه براش کارت صد آفرین بفرستند…این وسایل برقی هم که دور و برتون می بینین مثل یخچال ساید بای ساید و تلویزیون فلت و آنتن ماهواره و وسایل سرمایش برقی و کلا تجهیزات تکنولوژیک اشتباهی اومده تو این مملکت. اینا فقط سطح توقعتون رو برده بالا و خلاصه یه جورایی بدون اینکه بفهمین همینا رفته رو اعصابتون.یه سفر در زمان حال همتون رو درست می کنه. یاد گذشته های پدر بزرگامون بخیر.آخرین مورد رو بگم در مورد تخم مرغا. بابا یکمی تامل تو موضوعات مغزتون رو نمی ترکونه ها !این روزا دیگه کارخونه بخاطر کمبود آب تخم مرغارو نمی شوره و فضله مرغارو از روش پاک نمیکنه یا شاید هم کارگر بازرسی رو اخراج کردن یا می خوان بگن که نیگا کنین ما تخم مرغامون از تولید به مصرفه و هیچ واسطه ای داریم مستقیم از ماتحت مرغ زبون بسته  میفرستیم  تو سفره تون… یادمه یه زمانی قرار بود نفت اینجوی بیاد تو سفرمون که بدلیل خطرات زیست محیطی منصرف شدین .حالش رو ببرین !شیر هم که اصلا سالهاست می گن روده انسان هنوز باهاش سازگاری پیدا نکرده و به صلاحتونه که نخورینروغن هم که میدونی عامل صدها بیماریه جور و واجورهکره رو که دیگه نمی گم چون خودت می دونی چقدر مضرهبرنج هم که با اون نشاسته توش خودت می دونی چه بلایی سر تناسب انداممون میاره که البته تازه گیا می گن تناسب اندام کلا چیز مفیدی نیست و بهتره در باشگاهها رو تخته کنیم جاش تو خونه با هم کشتی بگیریممی مونه پنیر که باید هر مجتمع چند تا گوسفند بگیرن و تو پارکینگ نگه دارند و بعد نوبتی زبون بسته هارو ببرند پارک.البته حواستون باشه بعضی پارکها می گفتن داره زنونه مردونه میشه. گوسفندارو سعی کنین مختلط نبرین علف خوری !لب کلام اینکه : سعی کنین از تکنولوژی تا اونجا که می تونین فاصله بگیرین . وای فای و تلفن همراه هم که سرطان زاست کلا.حالا اگه مشکل دیگه ای هم هست بفرمایین در خدمتم راهنماییتون کنم</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jun 2022 17:36:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خنده قلی</title>
                <link>https://virgool.io/@tooraj.khoshnazar/%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%82%D9%84%DB%8C-vs7qyvhaumk6</link>
                <description>لبخند را فراموش نکن !یکی از اقوام که خدا رحمتش کنه اسم کوچیکش قلی بود و برادراش صداش می کردند قل قلی . جالب اینجا بود که هروقت صداش می کردن قل قلی خودش میزد زیر خنده.سالها برام دلیل خنده هاش سوال بود تا اینکه دلیلش را از خودش پرسیدم و او گفت : خندیدن هنره که تو نداری  توری!از فرمی که من رو خطاب کرد خوشم نیومد و اخمام رفت تو هم . آخه کی به تورج می که توری؟ ولی معلوم بود که منظوری داره …گفتم : چرا هنرخندیدن رو ندارم شما یه مورد خنده دار بگو تا ببینی چطور می خندمگفت : همین الان گفتم توری !بیشتر اخمام رفت تو هم و روم هم نمیشد بهش بگم از این اسم مستعار خوشم نمیاد . سرم رو انداخته بودم پایین تا باهاش چشم تو چشم نشم کهگفت : دیدی گفتم هنرش رو نداری توری ! و ادامه داد که : می دونی کی اولین بار اسم من رو گذاشت قل قلی…گفتم : نه کی بود ؟گفت : بابای خدا بیامرزم سهمیه دولتی جنس داشت قدیما. بعدها که دیگه نمی تونست به روش سنتی استفاده کنه و از لوازم جدید استفاده می کرد وقتی وسایلش رو لازم داشت که خودش رو بسسازه بلند می گفت ” قل قلی ” من هم با سادگی چون اسمم قلی بود می رفتم لوازمش رو براش برپا می کردمهروقت این اتفاق می افتاد همه میزدن زیر خنده. راستش خودم بیشتر از بقیه به این موضوع می خندیدم چه اولش که نمی دونستم دلیل خنده بقیه چیه و چه بعدش که موضوع دستم اومد که کلا یه عمری سر کار بودمسالها طول کشید تا فهمیدم خیلی از آدما هستن که بعضیها روشون اسم میزارن یا انگ یه چیزی رو بهشون میچسبونن . اینجور افراد به دو گروه تقسیم می شنگروه اولیا ناراحت می شن و مثل آب رو آتیش قل قل می کننگروه دومیا نه تنها موضوع رو جدی نمیگیرند بلکه خودشون اون اسم یا انگ رو می کنن سوژه خنده.قلی بعد از مکث کوتاهیگفت : خوب! فهمیدی چی شد توری ؟این رو که گفت نفهمیدم چی شد که زدم زیر خنده و گفتم آره فکر کنم قل قلی !و هر دو زدیم زیر خنده …گفت : آها حالا شد.داری یاد می گیری جزو گروه دوم باشی. بنظر من که منطقی تره ولی یادت باشه اون وسطا ممکنه بعضیها انگ مشنگ هم بهت بچسبونند. آخه در واقع اونایی که می خندند دو گروهند.یکی اونایی که کلا بالاخونه رو دادن اجارهو یکی دیگه هم اونایی که اونقدر باهوشن که متوجه شدن هیچی ارزش ناراحت شدن نداره. بعدشگفت : حالا بگو ببینم توری تو جزو کدوم گروهی ؟گفتم : اینی که حالاشما گفتی بیشتر شعر بودا… دوباره زد زیر خنده وگفت : بنظر میاد جزو گروه اول نباشی ولی جزو گروه دوم هم نباید باشیگفتم : چرا جزو گروه دوم یعنی باهوشها نباشمگفت : برای اینکه کلا خانواده ما همه تو زیر زمین زندگی می کنندگفتم : این چه حرفیه ما سالهاست تو خونه پدریمون که بالای یکسری فروشگاست زندگی می کنیم و اصلا زیر زمین نداریمگفت : نگفتم جزو گروه باهوشا نیستیگفتم : چطوربا خنده گفت : منظورم از اینکه گفتم همه ما تو زیر زمین زندگی می کنیم این بود که بالا خونه یعنی مخ هممون کلا تعطیله و دادیم اجاره. با توضیحش نمیدونستم باید بخندم یا بحال خودم گریه کنمحالا از اون زمان سالها گذشته و تازه فهمیدم چه تو بالاخونه زندگی کنی و چه تو زیرزمین فرقی نداره ولی اینکه بتونی بجای خشم و عصبانیت بخندی تو زندگی برای تو و اطرافیانت خیلی فرق می کنهحالا ترجیح می دم بتونم وقتی خودم یا یه نفر دیگه اشتباهی می کنه بجای عصبانیت و خشم به موضوع بخندم. البته گفتم سعی می کنم و نگفتم می تونم همیشه اینکار رو بکنم… چون هنوزتو این سن و سالاونقدر عاقل نشدم که بتونم در مقابل آدمهای عصبانی و ناراضی خودم رو کنترل کنم.دومین چیزی که فهمیدم این بود که تو زندگی اکثر اتفاقات بر وفق مرادت نیست و در واقع نمی تونه اینطور باشه چون هر کسی می خواد اتفاقات اونطوری که خودش می خواد بیفتند و تو یک جامعه با بیشمارآدم مشنگ با  اون همه خواسته های رنگ و وارنگ آشی درست می شه که وقوع یک اتفاق منطقی و خوشایند مثل وجود گوشت بوقلمون تو حلیمای این دور و زمونه کاملا دور از ذهنه.راستی ما که نفهمیدیم اونایی که کش میاد تو این حلیما چیه ؟بعضیا می گن پنبه است . خوب ما هم می خندیم و پیشنهاد می کنم شما هم بخندی و باورش نکنی راستی خیلی چیزای خنده داره دیگه همه مثل این پنبه تو حلیم هستا. حتما می پرسی مثلا چی؟الان می گم :مثلا همین ترامپ خودمون : خداییش یه دلال ملک می تونه رییس جمهور بشه ؟ خودتون هم می دونین که میشه ولی نتیجش اون می شه که کل دنیا با تغییر شرایط اقلیمی داغون میشه خلاصه با پیشابش سیل جاری می شهدومی همین آقایون سیاستمدار که مهم نیست مال کدوم کشور و یا ده کوره ای باشن همشون یه شکلند . تو کشورهای مثلا پیشرفته امریکا و انگلیس و فرانسه و … یا هر جای دیگه که فکرش رو بکنی فرقی با هم ندارند. مثل اینکه از روی یه عکس بدی برات کپی بگیرند .همشون در یک خصلت مشترکند. تا می تونن می چاپن و میریزن تو حسابای خارج از کشورشون. فکر کنم حالا رفتی تو گروه اولیا و خنده رو لبت خشکید .سخت نگیر زندگی اجتماعی مثل پتک می مونه. گاهی دستش تو دستته و گاهی کلش  رو مخت!بازم بگم ؟طرف تو یکی از همین کشورهای جهان سوم اسم خودش رو بلد نیست درست بنویسه و اسلحه داده دست بچه ها  و میفرستتشون آدم بکشن بعد میره می شه مثلا مشاور اقتصادی واستراتژیست در امور بین الملل. خدا خیرش بده مدرکم که دیگه از هر دانشگاهی دوست داشته باشه با ثروت مردم برای خودش می خره ! حالا اگه می تونی بخندیک درصد مردم دنیا ثروتشون معادل ثروت همه ما مردم گروه اولیاست. خوب حالا اگه می تونی فقط لبخند هم بزنی سنگ تموم گذاشتی و پیشنهاد می کنم بری بدی تو کتاب گینس اسمت رو بعنوان کسی که به هر چیز گریه داری می تونه بخنده ثبت کنی رفیق !۹۰ درصد مردم دنیا هر روز رو مثل همونی که می دونین کار می کنن تا بتونن شکمشون رو نصفه نیمه سیر کنن و یه چیزی بپوشن که خجالت نکشن. حالا شم بخند۹۰ درصد مردم از ترس از دست دادن امنیت زندگیشون و شغلشون هر روز با نگرانی از خواب پا می شن البته اگه اصلا تونسته باشند شب قبل از نگرانی بخوابند. بازم بخند۹۰ درصد مردم نگران دوران بازنشستگیه خودشونن که سر از خانه سالمندان در نیارند . اگه اینجا نخندی بدون که کلا هیچوقت دیگه نمی تونی بخندی۹۰ درصد نوجوانهامون بجای اینکه به ارزشهای انسانی فکر کنند و کتاب بخونند دارند فکر می کنند اگه خانواده کارداشیان و امثال اونا نبودن تو گوشیاشون باید به چی نیگاه می کردند ؟ دیگه خندیدیا.حداقل لبخند زدی. نزدی؟ پس شما هم جزو گروه اولیایی !بقول ما ایرانیها : خنده بر هر درد بی درمان دواست !می خندی ؟ نخند چون هذیونه .وقتی شکمم گرسنه باشه و نتونم شکم خونوادم رو سیر کنم و کرایه خونه ام رو بدم و شب از فکر هزینه بچه هام خوابم نبره چطور بخندم ؟ باشه می خندم ولی انگ دیونگی بهم نزنیا !این وسط از چینیا چی بگم که اونقدر طی سی سال گذشته تو هر دهات ده کورشون محصول کپی بی کیفیت تولید کردن که شدن ابرقدرت.حالا هر گوشه بازار و انبار کارخانه ای سرک می کشی بوی گند محصولات بنجلشون همه جا رو برداشتههرچند خیلیا از همین راه تو کشور خودمون ابر ثروتمند شدن و می شنراستی یه موضوعی رو بگم این بحث مثلا خنده دار رو ببندم !!!!حدود ده دوازده سال پیش یکی از دوستام داشت میرفت پدرو مادرش رو تو امریکا ببینه من هم فرصت رو غنیمت شمردم گفتم لطفا از این کیفهای برزنتی امریکایی که خودت داری برای من هم بیار. بعد از یه ماه اومد و کیف رو هم دستشدرد نکنه آورد و ما هم با هزار تشکر و با خوشحالی کیف را بردیم خونه سر فرصت داشتیم وارسیش می کردیم و زیپ میپاشو چک می کردیم که یه بر چسب دیدیم روش زده ” ساخت چین “. دیروز داشتم وسایل توی کمدمون رو جابجا می کردم چشمم خورد دوباره بهش .لعنتی رو نه دلم میاد بندازم دور نه به دلم می شینه ازش استفاده کنم. راستش بد هم نیستا ولی خوب دیگه وقتی یادم می افته نصف بیشتر بازارهای نه تنها پوشاک بلکه صنعتی دنیا پرشده از اجناس بی کیفیت چینی که جای اصل به مردم دنیا غالب می کنند به جورایی حس حماقت می کنم و اصلا خندم نمیاد !</description>
                <category>tooraj khoshnazar</category>
                <author>tooraj khoshnazar</author>
                <pubDate>Thu, 09 Jun 2022 17:23:54 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>