<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های صادق ترابیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@torabian</link>
        <description>نوشته‌های یک مارکتر</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:54:06</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/43337/avatar/v39UaS.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>صادق ترابیان</title>
            <link>https://virgool.io/@torabian</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خانه‌های آرنوفسکی</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B1%D9%86%D9%88%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C-ppyeo8u15vna</link>
                <description>یادداشتی بر فیلم نهنگ (The Whale 2022) باور دارم در بسیاری از مواقع، نمی‌توان آثار کارگردان‌های بزرگ را مستقلا بدون توجه به کارهای گذشته‌شان سنجید. آن‌ها که سینمای آرنوفسکی (Aronofsky) را تماشا کرده‌اند، می‌دانند از بهترین ملحدهایی‌ست که دنیا به خود دیده. از مرثیه‌اش بر رویایِ انسان گرفته تا تصویر مرگ در سرچشمه هستی، از نوح -پیامبری مست که می‌خواهد زمین را از انسان خالی کند- تا سرنوشت تلخ خلقتِ انسان بر روی زمین، و تا همین جهانِ فرو رفته در رنجِ نهنگ... او سرگشتگی و تعلیق دردناکِ انسان در این دنیا را هر بار به زیباترین شکل، تصویر کرده است.حال، در میان تمامی این داستان‌ها و المان‌ها، این استعاره‌ها و تشبیهات و قدرت سینماتوگرافی‌ آرنوفسکی، لوکیشنِ خانه در دو اثر اخیر او (Mother و The Whale) به زیبایی خودنمایی می‌کند.خانه در اثرِ مادر، محیطی بود که خدا و زمین و انسان را در بر می‌گرفت، اما خانه‌ی نهنگ کجاست؟خانه نهنگ کجاست؟چارلی، معلمی منزوی با اضافه وزنی غیرعادی‌ست که از اندوهِ فراوان، ناسالم می‌خورد تا از بین برود. فیلمِ نهنگ، جدا از همین خانه تاریک که چارلی در آن زندگی می‌کند، نیست. خانه‌ای که حتی اجازه پایین رفتن از پله‌های آن را هم نداریم و در آن حبس شده‌ایم.در فیلمِ مادر، خاویر باردمِ شاعر و خوش‌پوش، مشخصا نقش الهه و خالق را داشت. اما در نهنگ، تنها چند رد از آن خداوند را می‌توان بر شخصیت اصلی دید: نویسندگی و تنهایی. اینجا دیگر از آن خدای نامیرا، پرقدرت و خوش‌پوشِ هالیوودی خبری نیست. خدایِ آرنوفسکی برای اولین بار، خود، رو به مرگ است.ما در کنارِ همین خالقِ پر عیب و غمگین و میرا، به آهستگی در خانه نفس می‌کشیم، به سختی راه می‌رویم و این دیگرانند که برای ملاقات به نزد ما می‌آیند؛ نه آمدنی پر امید، که سایه هریک از آن‌ها در پشت پنجره‌‌ی خانه‌، نویدی نیست جز ترس، اندوه و مرگ.الی، دخترِ چارلیبا تلمبار اندوه و غمی بی‌امان در پسِ سال‌ها، چارلی که خود را بیش از پیش به مرگ و نیستی نزدیک می‌بیند، دیدار با تنها فرزندش، الی (Ellie)، را می‌طلبد. از این نقطه، فیلمِ نهنگ آغازی می‌شود بر تقابلِ رو در روی خالق و مخلوق. اما معنای این اندوه و غمِ نهفته در وجود چارلی و خانه او در چیست؟ چه چیز تقابل چارلی با دخترش را رقم می‌زند؟اندوه و ملال از دیدگاه شوپنهاور، جوهر و ماده اصیل حیات است. آرنوفسکی این‌بار ملال و اندوهِ خالق را روشن‌تر و صریح‌تر از تمامی آثار خود نشان می‌دهد؛ گویی بخواهد ما را در طول ١٢٠ دقیقه، میان اندوهِ بی انتهای چارلی دفن کند.چارلی، همچون خدایِ فیلم مادر، هدفش خلق بود نه محافظت از مخلوق. او در بهترین حالت، برای پرنده‌ای تکه‌های سیب ریخته است. آری، درست است که عاشقانه دخترش را دوست دارد، اما سال‌هاست که الی را به حال خود رها کرده و تنها از راه دور، در حال ستایش او بوده است.پشت صحنه فیلم مادر، جنیفر لارنس در کنار آرنوفسکیدنیای پر از رنگ مادر و شاعرِ خداگونِ آن کجا و دنیای تاریک نهنگ کجا. این خانه، از قبل هم برای بیننده‌ی آرنوفسکی کوچک‌تر شده است، تا آن‌جا که تشخیصِ گذر روز و شب هم برای تماشاگر به سختی ممکن می‌شود.درست که این‌بار نیز چون فیلمِ مادر، در خانه آرنوفسکی زندانی شده‌ایم، اما فرق اساسی این زندان، در انفرادی‌ بودنش است. دیگر از منزلی بزرگ با حیاطی زیبا و طبقاتی آذین شده خبری نیست، این‌بار خانه تماما محصور است و تنها نویدِ آزادی، همان پرنده‌ای‌ست که برای خوردن تکه‌هایِ سیب به بشقاب چارلی نوک می‌زند. هرچند آن بشقاب هم، در انتها، با خشمِ دخترِ چارلی شکسته می‌شود.خانه در دو اثر اخیر آرنوفسکی، نمادی فراتر از محل زندگی‌ست، که انگار فضاست، فضای هبوط آدم به دنیایی پر پیچ و خم که پایانی جز درد ندارد. خانه در فیلم مادر، ابتدا سالم است و با حضور انسان، در نهایت به خون و آتش کشیده می‌شود. اما در فیلم نهنگ، خانه همانی باقی می‌ماند که بود، تاریک و کثیف. چارلی در آن خانه تنهاست، و تنها مخلوقش حاضر به نفس کشیدن در آن محیط نیست.آن خانه، برزخ چارلی‌ست؛ جایی میان شوقِ خلق کردن و اندوهِ جدایی. جایی که چارلی آخرین استغاثه‌های پیش از جدایی و مرگ را در آن فریاد می‌کشد که امیدش به سرنوشتِ شیرینِ مخلوق را تا لحظه آخر از دست ندهد. مخلوقی خشمگین و طغیان‌گر که در بی‌آلایش‌ترین شکل ممکن در فیلم نهنگ تبلور پیدا کرده است: الی، دختر چارلی.پشت صحنه فیلم نهنگ آرنوفسکی این‌بار لطف بزرگی به تماشاچی کرده است. او شاخ و برگِ استعاره‌هایش را چیده، و آنقدر درخت سینمایِ فلسفی خود را هرس کرده که در نهایت، با هنری خالص در نهنگ مواجهیم. دیگر از فلسفه سنگین Fountain خبری نیست، حتی از استعاره‌های Black Swan و Mother، و حتی‌تر از روایتِ خالق در Noah. نهنگ، اوج هنر آرنوفسکی در بیان صریح حرف‌هایش هست.در این میان، دردناک‌ترین بخش نگاه آرنوفسکی به انسان و خالق، آسودگی خالق در برابر رها کردن مخلوق در دنیایی پر از درد است. خالقی که پیش از مرگ، با مهربانی رو به مخلوق خود می‌گوید: «تو زیبایی، تو بهترینی، تو بی‌نظیری» که انگار ادای این کلمات از زبان خالق، قرار است تسکینی باشد بر ما، و بر کل داستان خلقت.الی از خالق به درستی خشمگین‌ است، حتی با دیدن چهره کریهِ خالق مشمئز می‌شود، اما در انتها، وقتی خالق ملتمسانه از او می‌خواهد که داستانش را بلند بخواند، الی می‌ایستد، می‌گرید، و باری دیگر فرصتی اندک به خالقِ خود می‌دهد.تصویر سازی از فیلم نهنگ، توسط Keith Negleyالی به خواست چارلی، از زندگی غم‌انگیز ایهبِ ناخدا برای کُشتنِ یک نهنگ سفید (موبی دیک) می‌خواند. و در انتها، سرگذشت بشر و خداوند را باری دیگر از زبانِ خود، برای چارلی مرور می‌کند:«می‌دانستم نویسنده داستان، می‌خواهد فقط ما را از داستان غم‌انگیز خودش رها کند؛ آن هم فقط برای اندک زمانی.»آرنوفسکی، هدف خالق از خلقی جدید را لذت خالق و نتیجه آن را رنج مخلوق می‌بیند.اما درد کجاست؟ آنکه خالق در پایان، از خانه‌ی پر از اندوه و رنجی که ساخته است می‌رود، اما الی، چه خالق را بخشیده باشد چه نه، همچنان در آن دنیا خواهد ماند.</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Sun, 26 Mar 2023 12:25:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دنیای متاورس، ماتریکس و پایانِ انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/metaverse-tjunr7ywkwck</link>
                <description>سال 88، پارکی در تهراناوایل سال 88 بود و هنوز فیسبوک توی ایران فیلتر نشده بود. عصر بود و هوا هم تاریک. با یکی از دوست‌هام که فلسفه می‌خوند روی یکی از نیمکت‌های زرد یکی از پارک‌های تهران نشسته بودیم. بعد از تموم شدن یه بحث فلسفی، به درخت‌ها نگاه می‌کرد و سیگارش رو دود می‌کرد هوا.ازش پرسیدم حالا واقعا جهان‌ های موازی وجود داره؟پُک آخر رو به سیگارش زد، مکث کرد، یه نگاهی به آسمون انداخت و با اعتماد به نفس خاصی گفت: اگه راستشو بخوام بگم، آره، وجود داره.پرسیدم پس کجاست؟. سیگارش رو زیر پاش خاموش کرد و گفت ببین، بحث‌ش خیلی مفصله.سرمو تکون دادم، فهمیدم جوابی نداره.جهان‌های موازی، از تئوری‌های فلسفی تا واقعیت علمیتا همین چند سال قبل، فلاسفه تحلیل میکردن که جهان‌های موازی در مکان‌هایی وجود دارن، اما هیچ نام و نشونی از اون مکان‌ها نمی‌گفتن و فقط به آسمون نگاه می‌کردن، درست مثل بیشتر استقراء‌های فلسفی. اما این سال‌ها، جهان‌های موازی به لطف تکنولوژی بلاکچین و فرآیندهای غیرمتمرکز، به واقعیت تبدیل شد و یک بار دیگه، علم به کمک فلاسفه اومد.فلاسفه تحلیل میکردن که جهان‌های موازی وجود داره، اما بعد فقط به آسمون نگاه می‌کردن.پرانتز: ماتریکس MATRIXیک پرانتز باز کنم. اگر سه گانه ماتریکس رو ندیدید (IMDB Link)، حتما توی برنامه‌های نوروز امسال قرارش بدید. سه گانه ماتریکس، داستان سقوط آشکار انسان در پیچاپیچ فناوری و هوش مصنوعی هست. این روزها و با گسترش تصاعدی دنیای متاورس و فناوری‌های مرتبط (علی الاخصوص NFT)، تحلیل ماتریکس برای بیننده به مراتب راحتتر از سال‌های نمایش این اثر ماندگار هست.سه گانه ماتریکس MATRIX، داستان سقوط انسان در پیچاپیچ فناوری و هوش مصنوعیدنیاهای موازیبرگردیم به دنیاهای موازی. سال‌ها بعد از تولد شبکه‌های بلاکچین (blockchain) حالا شاهد تولد دنیاهایی جدید بر روی این شبکه‌ها هستیم. توی این متن، مهم نیست بدونیم شبکه‌های بلاکچین دقیقا چی هستن و چه طور کار میکنن، فقط کافیه بدونیم بلاکچین، زنجیره‌ای از اطلاعات دیجیتال هست که دست یک سازمان یا دولت خاص نیست و عملا اطلاعاتِ موجود، با همه اعضای این شبکه دیجیتال به اشتراک گذاشته می‌شود که علاوه بر امنیت بالا، اطلاعات به راحتی قابل تغییر نیستند.بلاکچین، زنجیره‌ای از اطلاعات دیجیتال هست که دست یک سازمان یا دولت خاص نیست.بعد از اینکه شبکه‌های بلاکچین رشد پیدا کرد، این امکان رو به ما داد که بتونیم تمرکز زدایی بکنیم، یا همون decentralize کردن. این تمرکز زدایی مزایای خیلی زیادی داره که از مهمترین جنبه‌های اون، میشه به امکان رشد و توسعه بالا اشاره کرد.دنیای Metaverse، دنیایی بدون مرز و محدودیتخب، از بحث فلسفی دوست فیلسوف من در مورد جهان‌‌های موازی، تا سه‌گانه ماتریکس و شبکه‌های بلاکچین، برسیم به دنیای متاورس.متاورس Metaverse چی هست؟متاورس، عملا همین دنیاهای موازی هست که اینبار به صورت سه بعدی و مجازی (و در آینده به صورت واقعی)، وارد زندگی ما شده. باید بدونیم که لغت متاورس، لغت جدیدی نیست، چون نزدیک به 30 سال از بوجود اومدن این لغت از یک رمان علمی تخیلی میگذره. اما دنیای متاورس، چیز خیلی جدیدی هست.اگر فکر می‌کنید فیسبوک (که تازه اسم کمپانی‌ش رو به متا تغییر داده) مالک متاورس هست، اشتباه می‌کنید. فیسبوک، داره دنیای مجازی خودش رو برای متاورس تولید میکنه. پس، یکی از همون دنیاهای مجازی که روی متاورس درست شده، دنیای جدید فیسبوک هست که خب، البته هنوز چیز زیادی ازش نمی‌دونیم و تا اینجا خوب مخفی نگهش داشتن.یک آمار خارق‌العاده در مورد فیسبوک: نزدیک به 2.9 میلیارد نفر در ماه توی این شبکه اجتماعی فعال هستن (+)درسته فیسبوک خالق متاورس نیست، اما شما حساب کنید این غول بزرگ که تعداد افراد فعال در اون به اندازه جمعیت یک یا دو قاره هست، بیاد و دنیای مجازی خودش رو روی متاورس ایجاد بکنه.دنیای متاورس، جنگ انسان علیه انسانیتچجوری وارد این دنیای مجازی بشم؟اگه خیلی به این دنیای سیاه و دیدن پایانِ انسان علاقمند هستین، می‌تونید یه سر به یکی از این دنیاهای مجازی بزنید: لینک. چرا گفتم دنیای سیاه و پایان انسانیت؟ فیلم ماتریکس رو ببینید تا متوجه نگرانی جدی از این دنیاهای جدید بشید.سال 2022 میلادی یا 1401 شمسی، قطعا یکی از سال‌های فراموش نشدنی تاریخ میشه. امسال اتفاقات زیادی در دنیا در حال رخ دادن هست. این اتفاقات، با جنگ روسیه با غرب (اوکراین) وارد فاز جدیدی شده و با رشد تکنولوژی بلاکچین و دنیای متاورس، هر روز به پیچیدگی اون افزوده میشه.___صادق ترابیان، مشاور توسعه کسب و کار و مارکتینگ</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Tue, 15 Mar 2022 12:27:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تو باید بیشتر به کارهای بدت فکر کنی! با احترام، اتاقک</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/%D8%AA%D9%88-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%AA%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%AF%D8%AA-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82%DA%A9-ab34cndrmilh</link>
                <description>? وبسایت اتاقک، یکی از کمپین‌های تبلیغاتی خودش را با همکاری برندهای شناخته شده‌ای مثل تپسی، فلایتیو و دیجی استایل در آبان 99 شروع کرد.کمپین پاییزی اتاقک، با نگاهی بالا به پایین به مخاطب
این #کمپین شامل چند سوال کوتاه هست که در هر سوال، فقط دو انتخاب پیش پای شماست:وقتی میخوای خرید بکنی، توی این شرایط کرونا پامیشی و میری تو مغازه‌های مختلف میگردی دنبال چیزی که میخوای، یا مستقیم از طریق دیجی استایل خریدت رو انجام میدی؟سوالات به همین وضوح ضعیف طراحی شدن. اما نکته بامزه در انتهای مسیر رخ میده، جایی که طراحِ آماتور، به ما میگه اگه از برندهایی که اسپانسر این کمپین تبلیغاتی بودن استفاده نکردیم، پس فرد هوشمندی نیستیم و باید بیشتر به کارای بدمون فکر کنیم ?بله، اتاقک در انتهای کمپین به من گفت فقط 20% انتخاب هام هوشمندانه بوده و باید بیشتر راجع به اون‌ها فکر کنم.شما هم به کارای بدتون فکر کردین؟ :)</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 08:41:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مردونگی یا نامردی؟ (یادی از فیلم تایتانیک، جک و رز)</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D8%AC%DA%A9-%D8%B1%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%DB%8C-ezyskjrzloyj</link>
                <description>چند روز قبل توی اینستاگرام اتفاقی افتاد که بعد از اون، یک پیام به صدرا (+) فرستادم: «آخرین باری که نامردی کردی کی بود؟»اول خندید، بعد پرسید اصلا به نظرت «نامردی» یعنی چی؟ و نشستیم فکر کردیم. یکم بعد براش نوشتم تعریف نامردی انگار یک کلمه نیست، یه جمله‌س:«نامردی یعنی وقتی یه عده ریختن سر دوستت و دارن میزننش، تو جلو نری».اما با این حال، احساس می‌کردم تعریفم ایراد داره. توی تعریفی که کرده بودم، «جلو رفتن» مردونگی بود، اما «جلو نرفتن» نامردی نبود. آره، یکم سخت شد :)ببینید انگار نامردی یه پله‌ی خیلی پَسته، نامردی انگار اونجاست که دوستت رو دارن میزنن، تو هم تا جون داری پا بذاری به فرار، پشت سرت رو هم نگاه نکنی.هرجا باشی، منم میام (از سکانس‌های انتهایی فیلم تایتانیک 1997)تایتانیک، جک و رزبا اینکه بیش‌تر از 20 سال از ساخت فیلم موفق تایتانیک میگذره (IMDB)، اما همچنان دیدن این فیلم جذابیت‌های خودش رو داره. میخوام به صحنه‌ای اشاره کنم که کشتی در حال غرق شدن هست و رُز (کیت وینسلت) سوار یکی از قایق‌های نجات میشه. توی این صحنه، رُز برمیگرده بالا و چهره جک رو می‌بینه که با آرامش، داره رفتن رُز رو تماشا می‌کنه. اما مگه میشه رفیقت رو پشت سرت جا بذاری؟ اینجاست که رز خودش رو از قایق نجات پرت میکنه به طرف کشتی.رُز در حال پریدن به طرف کشتیِِ در حال غرق شدن (تایتانیک 1997)رُز از دالون‌ها و راه‌پله‌های کشتی به طرف جک میره، و وقتی بهش میرسه میگه: You jump, I jump. همون جمله‌ای که در سکانس‌های اول آشنایی بینشون رد و بدل شده بود. جمله‌ای که میتونه برای هر رابطه‌ی واقعی، صدق بکنه.حالا اجازه بدید برگردیم سر موضوع اصلی: «نامردی». اگه قراره رفیقت بین یه مشت آدم کتک بخوره، تو وایمیستی نگاه میکنی؟ میری کمک میاری؟ یا بدون لحظه‌ای فکر کردن، از قایق امنِ نجاتت می‌پری بیرون و به طرف اون‌ها هجوم میبری تا به رفیقت کمک کنی؟لحظه‌ی سوت زدن رُز برای خبر دادن به قایق نجات (تایتانیک 1997)نامردی کجاست؟ مردونگی کجاست؟لحظه‌ای که رفیقت زیر دست و پای یک عده لات افتاده، عقل میگه اگه بدوی سمتش، احتمالا تو هم مثل اون کتک میخوری. عشق و احساس میگه رفیقت داره کتک میخوره، برو کمکش، ولو اینکه هیچ شانسی نداشته باشی، ولو اینکه کشتی غرق بشه.احتمالا اگه کسی از ما بپرسه توی همچین موقعیتی چه کار می‌کردیم، جواب‌ها 50-50 باشه. اما اگه جای رفیقمون، مادر یا پدرمون باشه چی؟ اون موقع لحظه‌ای برای کمک درنگ می‌کردیم؟ انگار معادله عوض شد، نه؟ گویی دویدن سمت پدر و مادر و کمک کردن به اون‌ها یک وظیفه‌ست و دویدن به سمت رفیقمون، چیزی کمتر از یک وظیفه و بیشتر از دخالت عادی، چیزی به اسم مردونگی.از معروف‌ترین سکانس‌های فیلم (تایتانیک 1997)فکر کنم حالا بشه یک تعریف بهتر از مردونگی کرد. مردونگی، درست همون جایی بود که رُز خودش رو از پناهِ امنِ قایقِ نجات، انداخت داخل کشتی در حال غرق شدن. مردونگی جایی هست که تو میتونی بری، اما وای میستی، درست مثل یه مرد، درست مثل یه زن.پینوشت خیلی مهم: باید یه اشاره به جنسیت‌زدگی خیلی از واژه‌ها منجمله این واژه بکنم. ای کاش به جای واژه مردونگی، یک واژه یونیسکس داشتیم، واژه‌ای فراتر از جنسیت زن و مرد. واژه‌ای مثل قهرمان، مثل اسطوره، مثل دلیر.از معروف‌ترین دیالوگ‌های فیلم تایتانیک: قلب یک زن، اقیانوسی وسیع از رازهاست (تایتاینک 1997)</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Sat, 03 Oct 2020 13:49:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتباط خداداد عزیزی با سفر یا ارتباط همبرگر با فالوده شیرازی!</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/%D9%BE%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%BE%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D9%88-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2%DB%8C-gmhdkbnmpbue</link>
                <description>طی چند هفته گذشته، توی نقاط پرتردد شهر تهران، بیلبوردهای تبلیغاتی یک برند جدید با تصویر خداداد عزیزی نظرم رو به خودش جلب کرده بود: برند پیلاپیلابرند مسافرتی پیلاپیلا و خداد عزیزی به عنوان سفیر برندراستش قبل از اینکه به سایت پیلاپیلا سر بزنم، از اسم برند و شعار اون حدس میزدم تیم برندینگ و کپی رایتینگ ضعیفی پشت این محصول قرار داره. وقتی وارد سایتشون شدم، این حدس به واقعیت تبدیل شد.خب، بهتره بریم سراغ وبسایت پیلاپیلا (انصافا این چه اسمیه ?) و یک نگاه کلی به اون بندازیم.1- ما، پیلاپیلا و خداداد عزیزی!صفحه اول وبسایت پیلاپیلااولین اِلِمانی که در صفحه اصلی سایت پیلاپیلا و تبلیغات اون خودنمایی میکنه، تصویر خداداد عزیزی، هافبک هجومی سابق تیم ملی فوتبال ایران هست. همین انتخاب، نشون میده شرکت مسافرتی پیلاپیلا تعریف درستی از مخاطب هدف خودش نداشته. هنوز فرارِ خداداد عزیزی از بین مدافعین استرالیایی و اون لحظه باشکوه در ورزشگاه ملبورن استرالیا در ذهن من ثبت هست، اما خداداد عزیزی برای متولدین دهه‌های 70 و 80 یادآور چه خاطراتی‌ست؟ قاعدتا هیچ خاطره‌ای. در نتیجه پیلاپیلا با این انتخاب، براحتی بخش بزرگی از مخاطبان خودش رو از دست داده. یا حتی افرادی مثل من که از خداداد عزیزی خاطرات خوبی دارند، چه ارتباطی بین اون و «سفر رفتن» در ذهنشون هست؟ هیچ ارتباطی.پس با احترام به خداداد عزیزی و خاطرات خوبی که از اون داریم، بدون شک می‌تونیم ارتباط خداداد عزیزی با سفر رو، مثل ارتباط همبرگر با فالوده شیرازی بدونیم، دقیقا همینقدر بی‌ربط! ?یادآوری: به یاد داشته باشیم در حوزه برندینگ و سفیرِ برند، فردی که نمایندگی شما رو میکنه، باید چند ویژگی اصلی داشته باشه: خوش‌پوش / شهرت در بین گروه‌های هدف شما / اعتماد گروه‌های هدف به اون فرد / اثربخشی گفتار / و پرانرژی بودن. خداداد عزیزی، کدوم یک از این فاکتورها رو برای انتخاب داشته؟2- شعار تبلیغاتیشعار تبلیغاتی پیلاپیلا: هرجا میخوای برو! بمون! برگرد!شعار تبلیغاتی پیلاپیلا نه تنها یک شعار نیست، بلکه یک جمله خنده‌‌داره: &quot;هرجا میخوای برو! بمون! برگرد!&quot; (خب معلومه میخوام برم سفر که اونجا «بمونم»، بعدش هم قاعدتا «برگردم» دیگه ?) در حقیقت این شعار هیچ ارزش افزوده‌ای برای این برند به همراه نداره.با خوندن این شعار، سوالی که برای من به عنوان مخاطب پیش میاد، اینه که چرا من نباید از علی‌بابا، فلایتیو یا مستربلیط که مدت‌هاست در این صنعت فعال هستن خرید کنم و حتا بخوام یکبار به سراغ پیلاپیلا برم؟3- کپی‌رایتینگدر حین اینکه با خودم سر و کله میزدم که چرا باید از پیلاپیلا استفاده کنم، دیدم خودشون در همون صفحه اول، این چرایی رو مطرح کردن و سعی کردن به اون پاسخ بدن:چرا سفر با پیلاپیلاتعریف پیلاپیلا از زبان خودشان:سفر با پیلاپیلا یعنی تجربه حس خوب پرواز با کیفیتی فراتر از حد انتظار شما. ما ادعا نمی کنیم که برند شماره یک کیفیت در خدمات گردشگری در ایران هستیم اما همواره در تلاشیم خدماتی را به شما ارائه دهیم تا شما این ادعا را به پیلاپیلا نسبت دهید.در این نوشته، تکلیف پیلاپیلا با خودش و مخاطبانش معلوم نیست. در ابتدا پیلاپیلا میگه ما ادعا نداریم که برند شماره یک در ایران هستیم، و بعد تصحیح می‌کنه که در تلاش برای ارائه خدماتی هستند که مخاطب بگوید پیلاپیلا برند شماره یک در خدمات گردشگری در ایران هست.پیلاپیلا باید یک چشم‌انداز (vision) قوی و قابل دسترس برای خودش و بازار هدفش تعریف بکنه و فقط در اون صورت هست که احتمال افزایش تعامل با مخاطب‌هاش رو پیدا میکنه.4- ادعای بزرگ: تضمین کمترین قیمتخدمات پیلاپیلاانتظاری که بیشترِ ما از یک سایت فروش بلیط داریم، رزرو آنلاین، پشتیبانی و امکان استرداد بلیط هست. در نتیجه، بسیاری از مواردی که پیلاپیلا در تصویر بالا به اون اشاره کرده، حس خاصی برای مخاطب به ارمغان نمیاره. اما یک بخش برای من جذاب بود: تضمین کمترین قیمت.برای سنجش این ادعا، پرواز تهران به شیراز رو به صورت تصادفی در تاریخ 1399/4/20 در 3 سایت فروش بلیط هواپیما (علی‌بابا، فلایتیو، پیلاپیلا) بررسی کردم:سایت علی بابا | پرواز تهران به شیراز | تاریخ 1399/4/20 | هواپیمایی کاسپین | ساعت 17 | قیمت 200 هزار تومانسایت فلایتیو | پرواز تهران به شیراز | تاریخ 1399/4/20 | هواپیمایی کاسپین | ساعت 17 | قیمت 200 هزار تومانسایت پیلاپیلا | پرواز تهران به شیراز | تاریخ 1399/4/20 | هواپیمایی کاسپین | ساعت 17 | قیمت 205 هزار تومانهمانطور که می‌بینیم، پیلاپیلا در یک جست و جوی ساده (پرواز تهران به شیراز)، نتونست قیمت رقابتی که مدعی اون بود رو ارائه بکنه. در نتیجه، مخاطبِ این سایت میتونه به این نتیجه برسه که مابقی موارد مثل کنسلی و استرداد آنی، و همینطور پوشش 100درصدی سفر هم احتمالا جای تردید داشته باشن.5- پیشنهاد برای بهبودپیشنهادات برای بهبود برند پیلاپیلادر انتها، پیشنهادات من به مدیران این مجموعه برای رشد بیشتر برند و جلوگیری از هدر رفت سرمایه‌ پیلاپیلا به شرح زیر است:تغییر سفیر برند از خداداد عزیزی به یک چهره جدید (این چهره الزاما یک سلبریتی نیست)تغییر شعار برندتغییر کپی رایتینگ صفحه اصلی و تبلیغاتهدف‌گذاری دقیق بر روی پرسوناایجاد آفر و تبلیغات هدفمند برای مشتریانصادق ترابیان | مشاور توسعه کسب و کار و بازاریابی | تماس: 09127376930</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Tue, 07 Jul 2020 19:15:44 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>5 دلیل برای اینکه اگه استیو جابز آژانس تبلیغاتی داشت، سراغش نمی‌رفتم!</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/steve-jobs-advertising-campaign-znkvgqdvvp8y</link>
                <description>یک لحظه خودتون رو جای مدیر یک شرکت بزرگ تکنولوژی بذارید. عصر شده و آفتاب دیگه شدت تابش زیادش رو از دست داده. لیوان آب خنکی که توی دستاتون هست رو روی میز میذارید و به طرف پنجره اتاق میرید. تکون خوردن برگ درخت‌هارو می‌بینید‌ و کارمنداتون که بعد از یک روز کاری، دارن شرکت رو ترک میکنن.دست به سینه میشید و با خودتون میگید: «چی میشد فقط نیم ساعت، فقط نیم ساعت استیو جابز کنار دستم بود تا می‌تونستم تمام محصولات انبارمون رو توی بازار بفروشم.»برای تبلیغات باید به تیم های داخل مجموعه خودتان متکی باشیدمشابه این اتفاق برای یکی از دفاتر معماری و طراحی داخلی هم افتاد، درست همین چند هفته قبل. بر اساس تحقیقات اولیه‌ام، مطمئن بودم محصولات دست ساز (handmade) این دفتر معماری جزو وسایل ارزشمند یک خانه محسوب میشه. محصولات آماده عرضه بودن و فقط نیاز به تبلیغ و پروموت اون‌ها بود. پس چند جلسه‌ با چند شرکت تبلیغاتی هماهنگ کردم. اما حدس بزنید چی شد؟خنده استاد استیو جابز به گرفتاری ما در دستان آژانس‌های تبلیغات
بله، با هیچکدوم از آژانس‌های تبلیغاتی به نتیجه نرسیدیم. اما چرا؟?1- هیچیک از شرکت‌های تبلیغاتی و نماینده‌هاشون نتونستن چیزی که ما دقیقا به دنبال اون بودیم رو ارائه کنن. اون‌ها فقط پکیج‌های پیشفرض خودشون رو داشتن، بدون توانایی در تغییر اون پکیج‌ها.?2- آژانس‌های تبلیغاتی راحت‌ترین گزینه‌ی موجود رو به شما ارائه میدن: بازدید (impression). گزینه‌ای که برای آن کسب و کار، مورد نظر من نبود.?3- من دلم برای هزارتومان پول شرکت‌هایی که بهشون مشاوره میدم می‌سوزه اما شرکت‌های تبلیغاتی، متوجه این دغدغه نیستند. اون‌ها فقط به دنبال تبلیغات انبوه هستند تا از طریق اون، بتونن اندک مشتری رو برای کسب و کارها جذب بکنن. بله وقتی شما 1 میلیارد تومان پول تبلیغات بدید، قطعا مشتری جذب می‌کنید. اما چند درصد از کسب و کارهای ما، توان پرداخت چنین ارقامی رو دارن؟?4- آژانس‌های تبلیغات راه مذاکره رو نمیدونن. احتمال داره محصولات خوبی رو توی سبدشون داشته باشن، اما نمیتونن توی جلسات، نماینده‌ای رو بفرستن که قدرت مذاکره داشته باشه و دستش برای بستن پکیج باز باشه.?5- شرکت‌ها در حوزه کاری خودشون، به مراتب از نماینده آژانس‌های تبلیغاتی چند پله خلاق‌تر هستند. شما تا به حال با آژانس تبلیغاتی کار کردید که به غیر از یک سری روتین‌های بازار (مثل impression، google ads و مشابه اون‌ها)، پکیج طلایی دیگه‌ای رو برای شما ارائه بکنه؟ بعید میدونم.مهم نیست آژانس‌های تبلیغات چقدر بزرگ هستند، حتا اگه استیو جابز هم مدیر یکی از این آژانس‌های تبلیغات باشه، بازهم نیاز اصلی تبلیغات شرکت‌ها برآورده نمیشه. بیش از پیش به این باور رسیدم که شرکت‌ها باید خودشون یک تیم تبلیغاتی مجزا داشته باشن، تیمی که در کنار تیم تولید محتوا بتونن کمپین‌های اثربخشی رو برای اون شرکت پیاده سازی بکنن. در غیر این صورت، گرفتار پکیج‌های ساده و یک‌شکل آژانس‌های تبلیغاتی میشن. پکیج‌هایی که پول شرکت‌ها رو قورت میدن و عملا بازدهی بسیار پایینی دارن.صادق ترابیان | مشاور توسعه کسب و کار و تولید محتوا | با من در ارتباط باشید: 09127376930</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Sun, 21 Jun 2020 17:32:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پاشید و توی TED سخنرانی کنید!</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/talk-at-ted-ay710txxo4tv</link>
                <description>برای خیلی از ماها، از دبیرستان تا دانشگاه، از محل کار تا اتاق جلسات و سالن همایش‌ها، همیشه یکی از زمان‌های خاص، ایستادن روبروی جمع و ارائه یک سخنرانی یا پرزنت (presentation) بوده.این روزها تا دلمان بخواهد، پست‌های مختلفی را می‌توانیم در بلاگستان فارسی و انگلیسی در مورد تکنیک‌ها و راه‌های اجرای یک پرزنت خوب پیدا کنیم. اما در این نوشته کوتاه، دوست دارم به 3 نکته جالب که از نگاه من در بیشتر جلسه‌های سخنرانی و پرزنت دور از ذهن می‌ماند اشاره کنم.پرزنت خودتان را با 3 نکته زیر، به خوبی تزئین کنید تا شنیدن آن، لذت بخش شود1- نورِ مناسب و انسان‌هایی خوب! (بر اساس صحبت‌های برِنی بران +)اگر قرار است در یک سالن متوسط یا بزرگ صحبت کنید، حتما قبل از شروع جلسه، از مسئول نور سالن بخواهید نوری که بر روی شما می‌افتد حدود 50درصد ظرفیت پروژکتورها باشد. با این‌کار، شما می‌توانید چهره مخاطبان خودتان را به راحتی ببینید، ری‌اکشن‌هایشان را درک کرده و با آن‌ها تعامل چشمی داشته باشید.خاطره: دو سال قبل، در رویداد TEDx Tehran که در سالن رودکی برگزار می‌شد شرکت کردم. خاطرم هست تقریبا همین مشکل نورِ زیاد، باعث شد چند نفر از سخنران‌ها در زمان صحبت کردن به مشکل بخورند. مدام به جلوی صحنه می‌آمدند، چشم‌شان را باریک می‌کردند تا بتوانند حال شرکت کنندگان را درک کنند، که آخرش هم نشد.خانم برِنی بران (Brené Brown) در جایی از صحبت‌هایش می‌گوید:شجاعانه‌ترین کاری که ما در زندگی‌مان می‌توانیم انجام دهیم، گام برداشتن در راهی است که به آن عشق داریم و البته، داشتن داستانی* منحصر به فرد در آن راه. (اهمیت «داستان گویی» در بخش دوم همین نوشته)اخیرا، شبکه NETFLIX مستندی یک ساعته را با عنوان «ندای شجاعت» از برنی براون پخش کرده استخانم برنی، به غیر از نور محیط، به مورد جالب دیگری هم اشاره می‌کند: چگونگی غلبه بر ترس مواجه شدن با مخاطب‌های خاص!شاید در خیلی از جلسات، افراد مهمی روبروی ما نشسته باشند، مثل مدیرهای چند بانک خصوصی، روسای چند شرکت بزرگ و... برای اینکه تحت تاثیر نام و عنوان این افراد نباشیم، می‌توانیم آن‌ها را در ذهنمان مثل بچه‌های سرتق دبستانی تصور کنیم! نگاه‌شان کنیم و چندبار با خودمان بگویید: &quot;بهع! این‌ها هم که مثل خودم هستن&quot;. فقط مراقب باشید خنده‌تان نگیرد.2- سفر کردن مخاطبان با شما (بر اساس نوشته هاروارد بیزنس +)غالب انسان‌ها، علاقه زیادی به شنیدن داستان‌ها دارند. علاوه بر نقل داستان، ارائه تشبیهات جذاب در حین پرزنت، به شدت بر روی مخاطبان ما اثرگذار است.لطفا یک لحظه تمام جلسات خواب‌آور و یکنواخت و بی‌دلیلی که دیده‌اید را از ذهنتان دور کنید. باور کنید تا وقتی داستان ارزشمندی برای نقل کردن نداشته باشیم، ارزش صحبت کردن در آن مورد را هم نخواهیم داشت.ما با داستانی که در پرزنتمان نقل می‌کنیم، شنونده‌هایمان را به یک سفر خواهیم برد. پس باید نقطه شروع و پایان داستانمان را از قبل خوب بدانیم.فرمول مهم: موفق‌ترین سخنرانان، سریع موضوع صحبت‌شان را برای مخاطب توضیح می‌دهند، شرح می‌دهند که چرا آن موضوع آنقدر برای آن‌ها اهمیت داشته است و بعد از آن، مخاطب را قانع می‌کنند که چرا آن موضوع برای مخاطبانشان هم باید مهم باشد.مجله هاروارد بیزنس جزو انتشارات وابسته به دانشگاه هاروارد بوده و شش بار در سال منتشر می‌شود.به یاد داشته باشید که قرار نیست در سخنرانی، از تمام مراحل کارمان حرف بزنیم، مخاطب ما خسته می‌شود. ما باید سخنرانی‌مان را محدود کنیم. پس بهتر است دقیقا یک مثال خاص از کارمان را که جذابیت بالایی دارد انتخاب کنیم و سپس در آن عمیق شویم.3- پس‌زمینه اسلایدها و سایز فونت (بر اساس تجربه شخصی نویسنده)اجازه دهید نکته سوم را از تجربه خودم در اختیارتان قرار دهم. پیش از تهیه اسلایدهای پرزنت‌تان، از مسئول برگزاری رویداد سوال کنید که پس‌زمینه صحنه (background)، روشن است یا تاریک!این یکی از مهم‌ترین عوامل نمایش جذاب اسلایدهای شما خواهد بود. برای مثال، در سخنرانی‌های TED، غالبا صحنه تاریک است. پس اگر به رویدادی مشابه با رویداد TED دعوت شدید، پس‌زمینه اسلایدهایتان را مشکی قرار دهید و نوشته‌هایتان را به رنگ روشن، مثل سفید یا زرد. با اینکار، هم مخاطب شما به خوبی می‌تواند نوشته‌هایتان را ببیند و هم حواسش از صحبت‌هایتان پرت نخواهد شد.یک نمونه موفق از پس‌زمینه همخوان با رنگ مشکی صحنههمچنین، یادتان باشد که از فونت ریز استفاده نکنید. کلاس‌های سرد و استادان ضعیف دانشگاه‌تان را فراموش کنید، دیگر قرار نیست کل مطلب را در اسلایدهایتان قرار دهید. یادتان باشد که فقط عناوین و اطلاعات مهم برای مخاطب شما جذاب است.بعلاوه، از افکت‌های متنی و تصویری و هر نوع background تصویر-دار جدا دوری کنید. به غیر از ویدیوها و یا تصاویری که به صورت کامل قرار به پخش آن است، شما فقط و فقط، باید چند لغت و جمله را در اسلایدهایتان نشان دهید.پی‌نوشت 1: داستان منحصر به فرد خودتان را پیدا کنید و آن را با دیگران به اشتراک بگذارید. مردم، عاشق شنیدن داستان شما خواهند بود، چه در جمعی دوستانه، چه در سخنرانی‌های شناخته شده TED.پی‌نوشت 2: راستی، دوست دارید که مخاطبان‌تان از ابتدا در برابر شما موضع نگیرند؟ پس لبخند زدن را فراموش نکنید، هیچ‌وقت :)</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2019 15:41:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کمتر از 10 ثانیه، بنیانگذار HubSpot را در تصویر پیدا کنید</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/find-hubspot-founder-orgssqweiime</link>
                <description>اگر در حوزه دیجیتال‌مارکتینگ یا سی‌ آر‌ ام کار کرده باشید و یا در اکوسیستم استارتاپی فعالیت کنید، احتمالا اسم HubSpot به گوشتان خورده باشد. &quot;هاب‌اسپات&quot; یکی از شرکت‌های بزرگ نرم‌افزاری دنیا در حوزه بازاریابی و فروش است.???عکس پایین، تصویر یادگاری از دریافت جایزه «بهترین محیط‌ کار» در کشور سنگاپور هست که به این شرکت -به عنوان یکی از برترین‌ها- تعلق گرفته است.به همین مناسبت، بنیانگذار هاب‌اسپات چند روز پیش از آمریکا سوار هواپیما شده و مستقیم به دفتر مرکزی‌شان در آسیا (در کشور سنگاپور) رفته تا به قول خودمان &quot;پیش برو و بچه‌های دفترشان&quot; باشد و همه دور هم این جایزه را دریافت کنند.کمتر از 10 ثانیه، بنیانگذار HubSpot را پیدا کنید???یک بار دیگر به تصویر بالا نگاه کنید. حدس بزنید بنیانگذار هاب‌اسپات، کدام یک از افراد در تصویر هست؟???الزاما قرار نیست ده‌ها کتاب بخوانیم تا با اصول مدیریت آشنا بشویم. بعضی وقت‌ها دیدن یک سری تصاویر و ویدیوها، می‌تواند برای ما به اندازه ساعت‌ها مطالعه آموزنده باشد. بنیانگذار هاب‌اسپات، نفر اول، ایستاده از سمت راست است.___صادق ترابیان | مشاور توسعه کسب و کاربا من در ارتباط باشید: 09127376930</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Mon, 11 Nov 2019 15:07:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سنگاپور: شهروندان رئیس و آقای مارکوی عاجز</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/singapore-and-restaurant-yzrkm5n3yvli</link>
                <description>چند روز قبل، با مارکو (Marco) صحبت می‌کردم. کارآفرینی که در کشور سنگاپور، رستوران زیبایی را به مدت 15 سال اداره می‌کند.اما مارکو در شرایطی افتاده است که به معنای واقعی عاجز شده و این را میشد از حرف‌هایش و تلاش‌های زیادش برای حفظ کسب و کارش فهمید. اما مشکلی که مارکو با آن مواجه شده، چیست؟نمایی از رستوران مارکومشکل اصلی که مارکو بعد از 15 سال با آن دست به گریبان شده، «سوددهی» رستورانش است. رستوران او &quot;سوددهی&quot; ندارد.در حین صحبت‌مان، تعجب من را متوجه شد. می‌خواستم بفهمم چرا رستورانی که در یکی از گران‌ترین شهرهای دنیا توانسته است 15 سال فعالیت کند، دیگر ادامه کار برایش ممکن نیست.از بشقاب‌های غذای رستوران مارکومی‌دانستم غذای اصلی رستوران مارکو، غذای دریایی است که مواد اصلی آن مستقیما از ایتالیا وارد سنگاپور می‌شود. از مارکو پرسیدم که احتمالا هزینه توزیع و تامین مواد اولیه رستوران بالاست که نمی‌تواند سوددهی داشته باشد.جواب مارکو نشان داد حدس اول من اشتباه بود. درست است که هزینه توزیع و تامین مواد اولیه جزو هزینه‌های بالای رستوران او بود، اما مشکل اصلی در جای دیگر است.یکی از شب‌های زیبای رستورانهزینه اصلی که مارکو باید پوشش دهد، هزینه «نیروی انسانی» رستوران است. بگذارید بگویم چه اتفاقاتی دست به دست هم داده است تا چنین موقعیتی پیش بیاید:دولت سنگاپور قوانین سختی را برای نیروی کار غیربومی اعمال کرده است. در نتیجه، عملا نیروهای کار غیربومی به سختی می‌توانند ویزای کار در این کشور دریافت کنند.بسیاری از دانشگاه‌های تراز اول آمریکا، غول‌های دنیای اینترنت، صنایع و شرکت‌های بین المللی، دفاتر مرکزی‌ آسیای خود را در کشور سنگاپور قرار داده‌اند.از طرفی، کشور سنگاپور کشور کوچکی است و نیروی انسانی نیز در آن به شدت محدود است.طبق این موارد، فکر می‌کنید در بخش‌های غیرصنعتی و غیرشرکتی، نظیر رستوران‌ها و کافه‌ها، چه اتفاقی برای بخش خصوصی می‌افتد؟آماده سازی روزانه مواد اولیه تازه و ارگانیک در رستورانیکی از اتفاقاتی که افتاده است، عدم علاقه نیروی کار در سنگاپور به استخدام شدن به عنوان پیشخدمت و آشپز در کافه یا رستوران است. غالب نیروی کار، هدف اصلی خود را حضور در همان صنایع و شرکت‌های بین‌المللی قرار داده است.نتیجه آنکه، مارکو مجبور می‌شود حقوق پیشخدمت و آشپز خود را آنقدر بالا ببرد تا در نهایت کسی حاضر شود که در آن رستوران برایش کار کند.کمتر نقطه‌ای را می‌توان در دنیا پیدا کرد که تمام شرایط رشد و توسعه کسب و کار را توامان باهم داشته باشد. درست است که ما در ایران امکان ارتباطات جهانی، پرداخت‌های بین المللی و سرمایه گذاری خارجی را به این راحتی ها نداریم، اما از طرف دیگر در یکی از پیشرفته‌ترین کشورهای دنیا نیز، کسی هست که با مشکل نیروی انسانی دسته و پنجه نرم می‌کند تا بتواند به حیات رستوران زیبا و غذاهای باکیفیت خود ادامه دهد.این روزها، مارکو حال خوبی ندارد. چون نه از کشورهای دیگر می‌تواند نیروی کار استخدام کند، و نه می‌تواند بیخیال رستورانی شود که 15 سال زحمت سرپا نگاه داشتن آن را کشیده است. او مانده است و شهروندانی که دلشان می‌خواهد مثل یک رئیس زندگی کنند. شهروندانِ یکی از کشورهای پیشرفته دنیا، سنگاپور.بخشی از سنگاپور</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Thu, 24 Oct 2019 15:20:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان تکراری یک تقابل (آخرین وضعیت شرکت هوآوی)</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/huawei-ztwmd9o17rnt</link>
                <description>بحرانی بزرگ برای هوآوی: کاهش 40%ی فروش تلفن‌های همراه در عرض 1 ماهبیش از یک سال است که هر از چندگاهی، خبری در ارتباط با شرکت هوآوِی (huawei) و تحریم‌های ایالات متحده علیه آن در رسانه‌ها منتشر می‌شود. این‌بار در یکی از جدیدترین مصاحبه‌های رِن ژِنگفِی (بنیانگذار و مدیرعامل هوآوِی)، رقم تکان دهنده‌ای از افت فروش تلفن‌های همراه این شرکت در دنیا اعلام شد: 40% کاهش فروش تنها طی یک ماه.مدیرعامل هوآوی سپس ادامه می‌دهد که با این روند، انتظار دارد در سال جاری میلادی بالغ بر 30 میلیارد دلار از درآمدهای هوآوِی کاهش پیدا کند (برای مقایسه‌ای بهتر، کافی است بدانید با نرخ دلار 11 هزار تومانی، درآمد ایران از فروش نفت در سال جاری معادل 13 میلیارد دلار است.)اما بی‌شک، از دست رفتن چنین بازاری برای هوآوِی، وجه دیگری نیز دارد: عدم فروش چیپ‌ها و دیگر محصولات شرکت‌های آمریکایی و کاهش درآمد آن‌ها. بازی دو سر باختی که برای تمامی شرکت‌ها نتیجه‌ای جز کوچک شدن ندارد. اما در این بین مقصر کیست؟رِن ژِنگفِی می‌گوید هوآوِی برنامه‌ریزی کرده است تا در دو سال آینده، بتواند از چیپ‌های سخت افزاری خود در کنار تکنولوژی چینی بر روی تلفن‌های همراه استفاده کند، اما در عین حال نمی‌تواند علاقه‌اش را به استفاده از تکنولوژی شرکت‌های آمریکایی مخفی نگاه دارد. از همین رو، او پیکان انتقادات خود را به سوی سیاست مداران آمریکایی نشانه گرفته و گناهی را بر گردن شرکت‌های آمریکایی و سیلیکون-ولی نمی‌داند.در این جنگ تجاری میان قدرت‌های شرق و غرب، تکلیف شرکت‌های بزرگ و متوسط چه می‌شود؟به دلیل نبردهای تاریخی میان بلوک شرق و غرب، انتظار آرامش و دستیابی به تعادل میان این دو بخش از کره زمین دور از ذهن است. همانطور که بلوک غرب با تحریم‌های خود سعی بر جلوگیری از رشد اقتصادی بلوک شرق دارد، به همان صورت نیز کشورهای قدرتمند شرق نظیر چین، روسیه و ایران، فعالیت غول‌های تجاری غرب را در داخل مرزهای خود محدود کرده و یا بالکل چنین اجازه‌ای را صادر نمی‌کنند.پس در این جنگ تجاری میان قدرت‌های شرق و غرب، تکلیف شرکت‌های بزرگ و متوسط چه می‌شود؟ تاریخ به درستی نشان داده است که در هر نظام سیاسی، «یا با ما باش، یا بر ما» تعیین کننده روابط کلیدی میان کشورها بوده است.بنابراین، تا وقتی روابط بین‌الملل در سطح جهانی به یکپارچگی سیاسی نرسد، وقوع این نوع تنش‌ها، تقابل‌ها و جنگ‌های تجاری امری بسیار بدیهی خواهد بود. امری که در نهایت، به سود سیاستمداران و به ضرر مردم و بخش خصوصی است.پینوشت: متن فوق، در تاریخ 13 شهریورماه 1398 در صفحه اول روزنامه اعتماد به چاپ رسیده استداستان تکراری یک تقابل</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Sat, 07 Sep 2019 14:13:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Job Application + Team work = Success!  -a real case study</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/team-work-ida9kh73nmef</link>
                <description>The case: Two days ago*, one of my colleagues in software development team had an online interview with a company in Europe. After the talk, they sent him an assignment, and believe me or not, it was a complicated one! So, they gave him 2 weeks time to solve the problem. (*this article wrote around year ago)Team Work: As soon as he saw the task, he started to work on it. After two or three hours, one of the other developers asked him about the case and they both started to discuss it. You know that I&#x27;m not a developer but I like working with numbers :) So, I joined them two and started to look for some other solutions.Result: After a few hours, we all did it! Yes, that case was solved in less than 2 days instead of 2 weeks. Of course he could solve it all by himself but with a little team work, he did it in 2 days! just 2 days!You might say that he didn&#x27;t do it by himself, but that&#x27;s not true at all. When you are in a company, you need to come up with new solutions and ideas in a very short time and it is not possible without a good team work. Therefore, I consider Team Work as a technique not a weakness!By the way, he got a great job in next few tries and now he is working in an international company in Kuala Lumpur, Malaysia.</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jul 2019 13:53:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هوآوی (Huawei) در انتظار یک معجزه بزرگ</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/%D9%87%D9%88%D8%A2%D9%88%DB%8C-huawei-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%B9%D8%AC%D8%B2%D9%87-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-tzmswxwcgeer</link>
                <description>تغییرات بزرگ در دنیا، هیچگاه یک شبه اتفاق نمی‌افتد. اخباری که در راستای تحریم فعلی علیه شرکت چینی هوآوی (Huawei) به گوش رسیده است، برای افرادی که از سیاست‌های جهانی ایالات متحده آگاهی داشتند دور از ذهن نبود.سیگنال‌های اولیه این اتفاق، در زمستان سال 2018 میلادی پخش شد. زمانی که رئیس فعلی FBI به مصرف‌کنندگان آمریکایی اخطار داد گوشی‌های تلفن Huawei و ZTE را خریداری نکنند. یک ماه بعد، پنتاگون فروش این دو برند گوشی را در مقرهای نظامی ایالات متحده ممنوع اعلام کرد. متعاقب این رشته اتفاقات، شرکت‌های بزرگ تجاری امریکا نظیر گوگل و فیسبوک نیز به کارزارهای مشابهی پیوستند.بنابراین، تحریم‌های فعلی نتیجه یک رشته اتفاقات بهم پیوسته از ابتدای سال 2018 میلادی بوده و نمی‌توان آن را صرفا به حضور ترامپ در راس قدرت محدود نمود.سیگنال‌های اولیه تحریم هوآوی، در زمستان سال 2018 میلادی پخش شدپس از پایان جنگ جهانی دوم و چند سال بعد از آن در پایان جنگ کُره، ایالات متحده که به دلیل حضور نظامی خود و تغییر معادلات جنگ وضعیت بسیار مطلوبی در سراسر دنیا پیدا کرده بود، بهترین فرصت را برای نفوذ در شرقِ دور پیش روی خود می‌دید: حضور در کره جنوبی و ژاپن.پس از تحکیم نفوذ ایالات متحده در منطقه (به دلیل ایجاد پایگاه‌های نظامی در هر دو کشور) و ثباتی که رفته رفته بر اقتصاد کره جنوبی و ژاپن حاکم می‌شد، موقعیت فوق العاده‌ای برای امریکا بوجود آمد تا دایره نفوذ خود را بیش از پیش در این منطقه افزایش دهد. صنایع کره جنوبی و ژاپن تحت حمایت و سرمایه‌گذاری مستقیم بنگاه‌های مالی امریکایی رشد قابل توجهی کردند. در این میان، یکی از مهمترین نقاط تمرکز ایالات متحده، صنایع حساس و استراتژیک مخابراتی و high-tech در کره‌جنوبی بود.ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم، بهترین فرصت را برای نفوذ در شرقِ دور پیش روی خود می‌دید: حضور در کره جنوبی و ژاپندلیل اصلی اعلام شده از سوی ایالات متحده برای تحریم شرکت معظم هوآوی، «مخاطرات امنیتی» عنوان شده است. اما چرا مشابه چنین مخاطرات امنیتی از سوی امریکا برای شرکت های دیگری نظیر Apple و  Samsung طرح نشد؟ بله، شرکت Apple یک شرکت آمریکایی است و ایالات متحده نگرانی در قبال تولیدکنندگان داخلی خود ندارد. اما تکلیف سامسونگ چه می‌شود؟ برای پاسخ به این سوال، کافی است به پاراگراف قبل بازگردیم. شرکت سامسونگ، در کشوری رشد پیدا کرد که از ابتدا تحت نفوذ سرمایه‌گذاران و سیاست‌مداران آمریکایی بوده است. اما داستان هوآوی به عنوان یکی از نمادهای اقتصادی-امنیتی چین، کاملا متفاوت است.هوآوی، به عنوان یکی از نمادهای اصلی اقتصادی-امنیتی چین شناخته می‌شودهوآوِی نه تنها به عنوان یکی از نمادهای اقتصادی چین شناخته می‌شود، بلکه فرآتر از آن، شرکتی است که به صورت تخصصی بر روی بسترهای سخت‌افزاری و نرم‌افزاری «مخابراتی» تمرکز کرده است، همان صنعت حساسی که یکی از خطوط قرمز ایالات متحده و سرویس‌های امنیتی آن است.تحریم‌های جدید، شامل ممنوعیت فروش هرگونه تجهیزات و خدمات به شرکت هوآوی است. ایالات متحده به خوبی آگاه است که تجهیزات مخابراتی هوآوی و گوشی‌های هوشمند آن به شکل قابل ملاحظه‌ای به بازار این کشور وابسته است. تجهیزات و قطعاتی که به جز بازار ایالات متحده، تنها در کشورهایی نظیر ژاپن و کره جنوبی قابل تولید است. اما دیدیم آمریکا پیش از این، تسلط بالایی بر روی این دو کشور شرقِ دور و صنایع آن (علی الخصوص در بخش مالکیت معنوی) داشته است. پس حال، تکلیف هوآوی چیست؟ایالات متحده به خوبی آگاه است که تجهیزات مخابراتی هوآوی و گوشی‌های هوشمند آن، به شکل قابل ملاحظه‌ای به بازار این کشور وابسته استبسیاری از خدمات و محصولات high-tech که در حال حاضر در دنیا در حال تولید است، تحت مالکیت معنوی ایالات متحده قرار دارد و هوآوی نمی‌تواند بدون دسترسی به این بخش، به توسعه و رشد خود ادامه دهد.برای مثال، در حال حاضر تقریبا تمامی گوشی‌های هوشمند از معماری شرکت AMR بر روی تراشه‌های خود استفاده می‌کنند. برای استفاده از این معماری، تمامی تولیدکنندگان تراشه‌ در دنیا نیازمند کسب گواهینامه رسمی شرکت AMR هستند. این شرکت نیز مدتی قبل اعلام کرد به دلیل حق مالکیت معنوی از سوی ایالات متحده، تمامی ارتباطاتش با هوآوی را به حال تعلیق درآورده است. پس هوآوی از این پس امکان استفاده از تراشه‌هایی با معماری AMR را نیز نخواهد داشت! یعنی عملا از هیچ تراشه هوشمندی نمی‌تواند استفاده کند.این‌بار چین، بر سر یک دوراهی بزرگ قرار گرفته استهرچند تحلیلگران حوزه فناوری و سیاسی، پیش‌بینی‌های متفاوتی از سرنوشت تحریم‌ها علیه هوآوی دارند، اما چین باید بپذیرد که نمی‌تواند صرفا به تکنولوژی بومی خود تکیه کند، چرا که بی‌شک نیازمند صرف زمان و هزینه‌ای سنگین برای رسیدن به نقطه فعلی خواهد بود. این‌بار چین بر سر دوراهی بزرگی قرار گرفته است: یا باید زوال غول مخابراتی خود و عقب ماندن آن از بازار تراز اول دنیا را به چشم ببیند، یا آنکه در پشت پرده، با ایالات متحده به تفاهم برسد.- چاپ شده در روزنامه اعتماد، به تاریخ یکشنبه 9 تیرماه 1398 (لینک روزنامه)</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Wed, 03 Jul 2019 12:00:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنها راه ممکن برای حضور NGOها در کنار استارتاپ‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/network-Ecomotive/ngo-and-startups-adsahc5imitm</link>
                <description>در میان روزهای سرد اقتصاد ایران، چندی پیش رئیس سازمان توسعه فناوری کشور از ضرورت حضور NGOها (سمن‌ها - مخففِ سازمان‌های مردم نهاد) در حوزه کسب و کارهای مجازی و کمک به استارتاپ‌ها برای توسعه این حوزه گفت.از آنجا که این نگاه از سوی یکی از مسئولان دولتی طرح شده است، قاعدتا نشان از خالی کردن بار مسئولیت از سمت دولت به سوی سازمان‌های مردمی دارد. باید پذیرفت دولت دوازدهم، همانند پیشینیان خود به وظیفه اصلی دولت که قانون‌گذاری و حمایت قانونی از استارتاپ‌هاست عمل نکرده و در شرایط فعلی، با عملکردی منفعلانه توانایی استفاده از این پتانسیل بزرگ را ندارد.در صحبتی که با آویده علم‌جمیلی از روزنامه اعتماد داشتم، نگاهم را در ارتباط با چگونگی کمک NGOها به استارتاپ‌ها بیان کردم که متن کامل آن در تصویر زیر قابل دریافت است. اما به صورت خلاصه، می‌توان گفت تنها در یک صورت حضور NGOها در کنار استارتاپ‌ها موفقیت آمیز خواهد بود، و آن حضور سازمان‌های مردم نهاد محلی (local) در کنار استارتاپ‌هاست. سازمان‌هایی که هم در حدود خود بر روی کیفیت خدمات و محصولات استارتاپ‌ مورد نظر نظارت داشته باشند، و هم مصرف‌کنندگان را به دریافت خدمت/محصول آن استارتاپ ترغیب کنند.جهت خواندن راحت‌تر متن، بر روی تصویر زیر کلیک کنید ? حضور NGOها در کنار استارتاپ‌ها (متن صحبت با روزنامه اعتماد)</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jun 2019 13:45:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سلام کُلُنِل! مرغ سوخاری KFC با طعم هوش مصنوعی</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/kfc-new-brand-character-mowuwsxg5zrn</link>
                <description>ابتدا، عرض ادبی به جناب کُلُنِلوقتی نزدیک به 70 سال قبل، کُلُنِل سَندِرز (Colonel Sanders) به عنوان یک کارآفرین شروع به فروختن مرغ‌های سوخاری در رستوران کنار-جاده‌ای خودش در ایالت کنتاکی کرد، هیچ‌کس نمی‌توانست پیش‌بینی کند سال‌ها بعد، بیش از 22 هزار شعبه KFC در سراسر دنیا مشغول به فروش مرغ‌های سوخاریِ جناب کلنل شوند. روحت شاد! :)در 20 سال پایانی عمر کلنل سندرز، هیچ‌کس او را در مکان‌های عمومی بدون کت و شلوار سفید رنگش ندید.جهت اطلاع بیشتر: در حال حاضر، شرکت فست فود Yum! Brands صاحب برندهای شناخته شده‌ی KFC و Pizza Hut است.برند KFC و بازار رقابتیبرند KFC نیز مانند هر کسب و کار دیگری، برای رشدِ بیشتر برندِ خود نیاز به حضوری اثربخش در مدیاهای مختلف داشته است. از همین رو و در طی این سال‌ها، بخش بازاریابی جهانی (international) و محلی (local) این برند، انواع و اقسام روش‌های بازاریابی را به خوبی در پیش گرفتند.برای مثال، در تصویر زیر می‌توانید یکی از برترین کمپین‌های تبلیغاتی سال 2018 را به انتخاب Adweek مشاهده کنید. این کمپین توسط KFC کشور هنگ کنگ و به دلیل پخش فصل جدید سریال Game of Thrones در آن سال اجرا شد:یکی از کمپین‌های موفق تبلیغاتی KFC در کشور هنگ کنگدر مورد کمپین‌های زیبای تبلیغاتی KFC می‌توان چندین ساعت به بحث و گفت و گو نشست، اما هدف از این متن، نمایش وجه جذاب‌تری از بازاریابی KFC است: کاراکتر برند (Brand Character)کاراکتر برند (Brand Character)بله، جدا از تمامی کمپین‌های تبلیغاتی و بازاریابی این برندِ محبوب، در طول تمامی این سال‌ها یکی از موفق‌ترین استراتژی‌هایی که KFC برای promote کردن برند خود به کار برد، استفاده از افراد مختلف و شناخته شده در نقش جناب کلنل سندرز بوده است.با آنکه شما مشخصا می‌توانستید تفاوت هریک از این افراد را با یکدیگر متوجه شوید، اما همه آن‌ها در یک چیز مشترک بودند: شباهت بامزه به جناب کلنل!بخشی از افرادی که در طول این سال‌ها، نقش کلنل را در تبلیغات KFC بازی کرده اند.جهت اطلاع بیشتر: به تازگی، یک زن (خواننده معروف سبک کانتری: Reba McEntire) در نقش جناب کلنل ظاهر شد تا KFC بتواند تا حدی، کاراکتر برند خود را از یک برند صرفا «مردانه» خارج سازد.کاراکتر برند جدید + هوش مصنوعیدر سال 2018 میلادی، تیم بازاریابی KFC به فکر آن افتاد که از کاراکتری جدید در نقش کلنل بهره بگیرد. اما اینبار این کاراکتر با تمامی افرادی که پیشتر در این نقش حضور داشتند متفاوت بود. احتمالا یک روز یکی از اعضای تیم بازاریابی جهانی KFC در یکی از جلسات‌ طوفان فکری‌شان، گفته‌است حالا که دانش کامپیوتر و هوش مصنوعی انقدر رشد کرده است، چرا ما از آن استفاده نکنیم؟و نتیجه همین سوال، ایجاد جدیدترین کاراکتر کلنل توسط هوش مصنوعی شد. معرفی می‌کنم، جناب کلنلی که در واقعیت وجود خارجی ندارند و تماما توسط هوش مصنوعی ساخته شده است:معرفی می‌کنم: جدیدترین کلنل سندرز، اینبار با فناوری هوش مصنوعی!اما اگر گمان کنید KFC بعد از ایجاد این کاراکتر جدید، صرفا به چند عکس و چند کمپین از آن بسنده کرده است اشتباه کرده‌اید. این کاراکتر حداقل برای بخشی از طرفداران KFC بسیار جذاب بوده است.جنابِ کلنلِ جذاب، علی الاخصوص برای مشتریان خانم این برند :)جهت اطلاع بیشتر: تخمین زده می‌شود برند KFC، سالانه بیش از 5.5 میلیارد دلار درآمد داشته باشد. برای یک مقایسه دقیق، بهتر است بدانید درآمد نفتی ایران در سال 97، نزدیک به 55 میلیارد دلار بوده است. پس یک برند غذایی جهانی، توانسته است برابر با 10 درصد از درآمد نفتی ایران درآمد داشته باشد!همانطور که دیدید، برند موفق KFC نه تنها در حوزه بازاریابی و توسعه بازار خود با انواع و اقسام کمپین‌های تبلیغاتی به جنگ رقبایش رفته است، بلکه با ایجاد یک کاراکتر جدید سعی کرده است کمپین‌های خود را جذاب‌تر بسازد.ما چه کنیم؟یکی از عوامل اصلی که شرکت‌های بزرگ را در داخل کشورمان دچار رکود در بخش بازاریابی‌شان می‌کند، عدم «تنوع» و «جذابیت» بصری این کمپین‌ها توامان با هم است. در سال‌های اخیر، صرفا میتوان نام چند برند محدود را بر زبان آورد که توانستند هر دو مولفه تنوع و جذابیت را در کنار هم به کار ببرند. بی‌شک، در صورتی که در ابتدای سال، بودجه‌بندی دقیقی برای حوزه‌های مختلف یک کسب و کار (علی الخصوص بخش بازاریابی و توسعه کسب و کار) صورت بپذیرد، مطمئن باشید برندهای داخلی ما نیز می‌توانند به بهترین شکل نام و محصولات خود را در بازار داخلی و خارجی promote کنند.پینوشت1: صفحه رسمی KFC در اینستاگرام: لینککلنل سندرز، در دهه هفتم زندگی خود برند KFC را بنا کرد. ضمنا، سندرز هیچگاه یک فرد نظامی نبوده و عنوان «کلنل» به صورت افتخاری و تحت عنوان Kentucky Colonel به او اهدا شد.پینوشت2: در صورت تمایل و جهت بررسی بیشتر شرایط توسعه کسب و کار برندتان و بازاریابی آن، می‌توانید با من در تماس باشید: 09127376930</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jun 2019 12:21:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایده آل، مثل مدیر عامل Microsoft در هنگ‌کنگ</title>
                <link>https://virgool.io/network-Ecomotive/like-microsoft-ceo-omrm4ppkrhyk</link>
                <description>یکی از جذاب‌ترین سرگرمی‌های این دنیا، «تخیل کردن» یا «تصویر سازی» ذهنی است. برای لحظه‌ای تصور کنید فردا که از خواب بیدار می‌شوید، خودتان را در اتاقی روشن با شیشه‌های قدی بلند پیدا می‌کنید. پرده سفید از جلوی شیشه‌ها کنار رفته است و آسمان خراش‌های شهر هنگ کنگ را در دور دست می‌توانید ببینید. تلفن اتاق زنگ می‌خورد. تلفن را بر می‌دارید و صدای یک نفر را می‌شنوید که از پشت خط می‌گوید: «سلام، صبح‌تون بخیر. راننده دم در منتظرتان هست»از دور، آسمان خراش‌های شهر هنگ‌کنگ را می‌بینیددر کنار تلفن، کارتی با طرح پنجره‌های رنگی Microsoft گذاشته شده است. نامِ کامل و تصویر شما روی کارت هست و در کنار عنوان شغلی نوشته شده: CEOبه قول تیریون لنیستر در آخرین اپیزود سریال بازی تاج و تخت (GOT): «هیچ چیز در دنیا قوی‌تر از یک داستان خوب نیست». ما می‌توانیم به سادگی تخیل کرده، تصویر سازی کنیم و برای دقایقی خودمان را از این زندگی ماشینی نجات بدهیم.هیچ چیز در دنیا قوی‌تر از یک داستان خوب نیستبه احتمالِ زیاد، هیچ‌کدام از ما هیچ‌وقت نتوانیم مدیر شرکت بزرگی مثل Microsoft آن هم در کشور هنگ‌کنگ که زبان رسمی‌شان چینی هست بشویم. ولی اگر روزی مدیر مجموعه کوچک یا متوسط خودتان شدید، بگذارید کارکنان‌تان یک محیطِ زیبای کار را فقط در «تصویر سازی» ذهنی‌شان نبینند، بلکه در آن نفس بکشند و هر صبح‌، به امید دیدن آن از خواب بیدار شوند.این موارد را در اختیار آن‌ها قرار دهید:اسنک رایگان (باور کنید هزینه‌ ایجاد یک میز خوراکیِ جذاب برای کارکنان‌تان، نسبت به سایر هزینه‌های سربارِ شرکت، بسیار بسیار پایین است)لباس راحت، جذاب و مناسب برای محیط کار (غالب شرکت‌های خلاق، این اجازه را به کارکنان خود می‌دهند که آزادانه نوع پوشش خود را انتخاب کنند. اما شما می‌توانید خلاق باشید و با قیمت مناسب، تیشرت‌هایی با لوگوی شرکت‌تان در اختیار آن‌ها قرار دهید)ایونت‌های تیمی (دورهمی‌های غیرکاری و کاملا fun. کمترین کار، اجرای مسابقاتی مثل ادابازی است تا ببینید چه قدر روحیه کارکنان شما تغییر می‌کند و کارمندان‌تان بیشتر بهم نزدیک می‌شوند)میز فوتبال دستی (یا هر چیز دیگری که کارکنانتان را به تحرکت وا دارد، به غیر از پلی استیشن!)دست نگه دارید!قبل از آنکه به 4 مورد بالا فکر کنید، چک کنید پیش از این، موارد زیر را برای کارکنان‌تان مهیا کرده باشید:حقوق مناسب (دلتان می آید با این شرایط، به یک کارمند خوب‌تان فقط ماهی 2 میلیون تومان حقوق بدهید در حالی که دریافتی خودتان بالای 10 میلیون تومان در ماه است؟)احترام به زمان و استعداد کارکنان‌تاناحترام به زندگی شخصی افراد شرکت شفاف بودن موقعیت افراد در برنامه‌های آتی شرکت (کارکنان شما باید خودشان را در حال و آینده شرکت ببینند، و اهمیت نقش خود را بیش از پیش متوجه شوند)با آن‌ها با اخلاق و مهربانی رفتار کنید (شما قرار است یک رهبر باشید، نه یک رئیس)تجهیزات مناسب برای کار آن‌ها در اختیارشان قرار دهید (چرا صندلی شما، قیمتی به مراتب بیشتر از صندلی کارمندان‌تان داشته باشد؟ یا شما سزاوار میوه هستید و آن‌ها بیسکوییت خالی؟)پی‌نوشت 1: تغییرات فوق را آهسته آهسته به کار ببندید تا نتایج مثبت و بی‌نظیر آن را در اثربخشی کارها، بازخورد مثبت مشتریان (B2B و B2C)، حالِ خوب کارکنان، و شرایط هرچه بهتر سازمانِ تحت مدیریت‌تان مشاهده کنید.پی‌نوشت 2: برای آنکه چنین محیط جذابی را در اختیار کارکنانتان قرار دهید، پیش از آن نیاز است فرآیندها را به خوبی تعریف کنید، آن‌ها را بشناسید و بر روی چرخه آن نظارت کاملی داشته باشید. در صورت نیاز برای بررسی این عوامل و یا رشد شرایط سازمانی، می‌توانید با من از طریق شبکه لینکدین یا شماره تماس 09127376930 در ارتباط باشید.</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Sat, 01 Jun 2019 13:24:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شما که احمق نیستید!</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/you-are-not-idiot-aagtclrnf30r</link>
                <description>اگر تا به حال مسئولیت اداره یک تیم، یک پروژه، یا یک شرکت را بر عهده گرفته‌ باشید، قطعا تایید می‌کنید که هیچ‌گاه نمی‌توان نظر مثبت همه اعضا را برآورده ساخت. و بالطبع هرقدر ابعاد مدیریت شما بزرگتر شود، دستیابی به یک رضایتمندی جمعی نیز سخت‌تر خواهد شد.به همین علت است که «مدیران اجرایی»، غالبا سخت‌ترین فشارها را باید تحمل کنند چرا که آن‌ها نوکِ پیکانِ حمله تمام سلایق به مجموعه تحت مدیریت‌شان هستند.در نتیجه، وجود گروه‌های ناراضی و نظرات مخالف در برابر شما به عنوان یک مقام اجرایی امری بدیهی است. حال، اگر شما بالاترین مقام اجرایی یک کشور را داشتید، در برابر این هجمه از اعتراضات چه می‌کردید؟ اگر شما بالاترین مقام اجرایی یک کشور را داشتید، در برابر اعتراضات اجتماعی چه می‌کردید؟به عنوان یک رئیس جمهور (بالاترین مقام اجرایی)، بعد از یک روز سخت و پرفشار، در عصری بهاری وارد ساختمان ریاست جمهوری می‌شوید. چند لحظه به قاب نقاشی سالن مرکزی نگاه کرده، و سپس از راه‌روی اصلی عبور می‌کنید و وارد اتاق کارتان می‌شوید. از پنجره شیشه‌ای اتاق‌تان، به تکان خوردن برگ‌های درختانِ باغ ریاست جمهوری نگاه کرده و ماه‌های گذشته را در ذهن‌تان مرور می‌کنید که با چه هجمه‌ای از فشارهای داخلی و خارجی مواجه بودید. شما می‌دانید که:امکان جلب نظر مثبت همه افراد کشورتان را نخواهید داشت.هم دولت شما و هم سایر دولت‌ها، همیشه با چالش‌های بزرگ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دست به گریبان بوده‌اند. پس، آرزوی دیدن روزهای آرام و خوش را باید از ذهنتان دور کنید.شرایط در برخی از بخش‌های کشور به سامان نیست. اعتراض از سمت موافقانِ شما کمتر است. اما از طرف مخالفان، با گذشت زمان باید انتظار اعتراض‌هایی به مراتب شدیدتر و تندتر را داشته باشید.لیوان آبِ خنک را از روی میزتان بر می‌دارید و با خود فکر می‌کنید که، حالا باید چه‌کار کرد.شما پشت میزتان نشسته‌اید اما صدای مخالفان‌تان بلند است.مشاوران‌تان، شما را از شرایط نابسامان کشور آگاه کرده‌اند. پس احتمالا با کمک کابینه به دنبال رفع مشکلاتِ جاری باشید، اما در مواجهه با اعتراضات شدید مردم و همینطور افکار عمومی چه خواهید کرد؟این را خوب فهمیده‌اید که مردم نمی‌توانند منتظر برنامه‌های بلند مدت شما بمانند. شما پیش از این در مناظرات و کمپین‌های انتخاباتی، مثل سایر نامزدهای ریاست جمهوری به مردم وعده داده‌اید و حالا مردم در انتظار تحقق وعده‌های شما هستند؛ و بی‌شک نمی‌توانید برای آن‌ها از نتایج برنامه‌های میان مدت 5 ساله و بلند مدت 10 ساله سخن بگویید.در این مرحله، احمق‌ترین رهبران، دست به خشونت می‌برند. اعتراضات را سرکوب می‌کنند و اجازه شنیده شدن هرگونه صدای مخالفی را نمی‌دهند. اما شما که احمق نیستید!شکی نیست که معتقد باشید تمام تلاش‌تان را برای رشد اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی کشورتان به کار برده‌اید و بهترین راه حل‌ها از دستان شما عبور کرده است. پس در چنین مرحله‌ای، راهکار شما در برخورد با &quot;مردم&quot; و &quot;افکار عمومی&quot; معترض به سیاست‌های شما در کجاست؟راه حل شما در برخورد با &quot;مردم&quot; و &quot;افکار عمومی&quot; معترض به سیاست‌های شما در کجاست؟جواب به سوال بالا بسیار ساده است: «ضربه به خودتان!»حتما تا به حال اصطلاح &quot;سوپاپ اطمینان&quot; را شنیده‌اید. اما «ضربه به خود» با «سوپاپ اطمینان» تفاوت زیادی دارد. راحت‌تر بگویم، «ضربه به خود» هم اثربخش‌تر است، هم قابل کنترل‌تر! رهبرانِ باهوش این گزینه را انتخاب می‌کنند. (یادآوری: فرمول رفتار دیکتاتورها با این متن قابل تطبیق نیست)رهبرانِ باهوش، اعتراضات مدنی را خودشان ترتیب می‌دهند. این اعتراضات زیاد نیست، محدود است و قابل کنترل. تیم هوشمندِ این رهبران، از افرادی تشکیل شده است تا در مقاطعی که دولت با بحران جدی روبروست (یا به زودی با آن روبرو خواهد شد)، با ایجاد یک حرکت اعتراضی (غالبا مدنی و در بستر جامعه یا رسانه)، ضربه‌ای نه چندان محکم به نقطه‌ای غیرحساس در بدنه دولت وارد کنند؛ ضربه‌ای که انرژی منفی افکار عمومی نسبت به شما را تا حد زیادی کاهش دهد.هوا رو به تاریکی است و شما هنوز در دفتر ریاست جمهوری هستید. دیگر وقت آن است که لیوان آبِ خنک‌تان را بر روی میز بگذارید. گوشی تلفن را از روی میز بر می‌دارید و از منشی دفتر می‌خواهید که معاون اول‌تان را سریعا احضار کند. بله، حالا نوبت ضربه خوردن‌تان رسیده است!</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Mon, 20 May 2019 13:28:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوکاکولا (Coca-Cola) و معرفی جدیدترین و البته جذاب‌ترین محصول خود</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/coca-cola-rrrebvtapodh</link>
                <description>کوکاکولا که از اواخر قرن نوزدهم میلادی در حال تولید نوشیدنی‌های Carbonated بوده، در جدیدترین اقدام (که البته شایستگی آن را دارد که به جذاب‌ترین اقدام این شرکت هم شناخته شود)، در مسیری جدید گام برداشته است.Coca-Cola Introduces New Signature Mixers Seriesکاری که کوکاکولا این بار قرار به انجام آن دارد، محصولی فراتر از Diet Coke و Coke Zero یا حتا طعم‌های جدید Coca-Cola Vanilla و Coca-Cola Cherry این کمپانی هست.کوکاکولا در آخرین حرکت خلاقانه‌ خود، اقدام به معرفی 4 میکس جدید (Coca-Cola Signature Mixers) کرده که به گفته خود این کمپانی با همکاری بسیاری از mixologistهای جهانی، به این میکس‌های بی‌نظیر دست پیدا کرده است.این میکس‌ها (طعم‌دهنده‌ها)، قابل ترکیب با Dark Spiritها (نوشیدنی‌های الکلی) هستند تا 4 طعم متفاوت و منحصر به فرد کوکاکولا را به مشتریان عرضه کنند. طعم دهنده‌های:تند (Spicy)دودی (Smokey)گیاهی (Herbal)چوبی (Woody)Coca-Colaکوکاکولا که یکی از پنج برند برتر دنیاست، همچنان به نوآوری و ارائه خدمت جدید به مشتریان خود مشغول است. به شخصه، همیشه با دیدن کمپین‌های تبلیغاتی این کمپانی، آن را تحسین می‌کردم اما حرکت جدید کوکاکولا در عرضه این میکس‌های جدید، من را بر آن داشت تا علاوه بر تحسین، به معرفی این Signature Mixersها نیز بپردازم.</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Sat, 11 May 2019 12:03:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طعنه هنرمندانه Mercedes-Benz به BMW</title>
                <link>https://virgool.io/network-Ecomotive/bmw-mercedes-benz-wrpusrk6kw0u</link>
                <description>Thanks for 100 years of competition. The previous 30 years were a bit boring! تصویر بالا مربوط به آگهی تبریک Mercedes-Benz به رقیب جوانترش BMW است، در یکصدمین سالگرد تولد این کمپانی بزرگ.قریب به 3 سال قبل، این کمپین علاوه بر انتشار در شبکه‌های اجتماعی، در چندین روزنامه آلمانی نیز منتشر شد، با یک جمله ساده از طرف مرسدس-بنز: &quot;ممنونیم بابت 100 سال رقابت&quot; و در خط زیرِ آن: &quot;30 سال اول نسبتا خسته کننده بود&quot;. چرا که کمپانی مرسدس-بنز، 30 سال زودتر از BMW تولید خودروهایش را شروع کرده بود.چندجا خواندم که این تبلیغ را نشانه اخلاق کمپانی Mercedes-Benz دانسته بودند، اما تا آنجا که به چشم خود دیده‌ام، «اخلاق» در دنیای بیزنس و پول، جایگاه بالایی ندارد. با آنکه آگهی مرسدس-بنز در تعریف از رقیب خود حرکت جالبی است، اما نباید آن را به پای اخلاقِ بالای یک کمپانی به حساب آورد.حقیقت آن است که مرسدس-بنز به دنبال جذب مشتری بیشتر است. اگر یافتن مشتری‌های جدید در پوسته‌ای از اخلاق امکان داشته باشد، چه بهتر. و اگر نه، باید دید آیا مرسدس-بنز نیز مانند برخی از رقبایش (همچون Volkswagen)، برای پول بیشتر و بقا در صنعت خودرو، اخلاق را زیر پا می‌گذارد یا خیر.نمایش این تبلیغ در اینستاگرام رسمی Mercedes-Benz: لینک</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Mon, 06 May 2019 14:32:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حرفه‌ای‌تر، با یک شغل حوصله سر (ن)بر!</title>
                <link>https://virgool.io/network-Ecomotive/business-development-la3xzctbi6vd</link>
                <description>بسیاری از ما، توانمندی‌هایی (skills) داریم که در بیشتر اوقات، از نیاز دیگران نسبت به آن‌ها غافل می‌‎مانیم. توانمندی‌هایی که می‌تواند ما را بیش از پیش &quot;موفق&quot; کرده و &quot;رشد&quot; دهد تا در نهایت &quot;زندگی&quot; ایده‌آل‌تری را برای خودمان ایجاد کنیم.به دلیل تجربه کاری، غالب متن‌هایی که در وبسایت ویرگول منتشر می‌کنم (و خواهم کرد)، در حوزه توسعه کسب و کار (Business Development) دسته‌بندی می‌شود. به همین دلیل در این نوشته، سعی کرده‌ام توضیح مختصری در ارتباط با پوزیشن جذاب Business Development و وظایف اصلی آن در شرکت‌ها ارائه کنم.هرچند نیاز جزئی شرکت‌ها چه در داخل و چه در خارج از کشور با یکدیگر متفاوت است، اما غالب این شرکت‌ها به فردی احتیاج دارند که در دستیابی به 4 موردِ طلایی، موفق باشد. شاید شما این توانمندی‌ها را داشته اما از نیاز بسیاری از شرکت‌ها نسبت به آن غافل باشید!همیشه به دنبال فرصت‌های جدیدپیش از رسیدن به این 4 مورد مهم، بهتر است تعریف نسبتا جامعی از Business Development ارائه شود:توسعه کسب و کار، مجموعه‌ای از فعالیت‌ها و فرآیندهایی است که با در نظر گرفتن تحلیل‌های صحیح از بازار و مصرف کنندگان (مشتریان)، فرصت‌های رشد را پیش پای یک کسب و کار قرار دهد.در نگاهی دیگر، Business Development در راستای ایجاد ارزش درازمدت و تصویر مثبت از کسب و کار در ذهن مشتریان، سرمایه‌گذاران و بازار عمل می‌کند. اولین لازمه توسعه کسب و کار، توانمندی در ایجاد مجموعه‌ای از شبکه‌های متصل بهم برای دست‌یابی به فرصت‌های جدیدتر جهت رشد بازار آن کسب و کار است.توجه: در این بین نکته‌ای ظریف وجود دارد؛ &quot;توسعه کسب و کار&quot; نباید با &quot;فروش&quot; اشتباه گرفته شود! توسعه کسب و کار در ذات خود، یک فعالیت بازاریابی محسوب می‌شود.حال به آن 4 مورد مهم در پوزیشن کاری Business Development می‌رسیم. اگر شما تمامی موارد زیر را دارید، شک نکنید شرکت‌های بسیاری به دنبال جذب فردی مثل شما می‌گردند:توانمند در &quot;یافتن&quot; و نیز &quot;ایجاد&quot; فرصت‌های جدید در بازارتوانایی بالا در شبکه‌سازی با سایر کسب و کارها (B2B)دارای خلاقیت بالا در راستای ایجاد ارزش برای برند و افزایش آگاهی نسبت به آندرکِ کامل از بازار فعلی محصول و راه‌های توسعه آنتوانایی بالا در شبکه‌سازیباید قبول کرد که صرف داشتنِ &quot;توانایی&quot;، به تنهایی مزیت محسوب نشده و برای یک کسب و کار نیز جذاب نیست. آن‌ها منتظر دیدن نتیجه (result) از سمت شما هستند.این توانمندی‌ها را در خودتان می‌بینید؟ مطمئن هستید که به نتیجه خواهید رسید؟ پس معطل نکنید، اعتماد به نفس داشته باشید و با قدرت، به عنوان یک توسعه دهنده کسب و کار به شرکت‌ مورد علاقه‌تان مراجعه کرده و اعلام کنید چه کارهایی از دست شما ساخته است. خودتان را ثابت کنید تا ببینید چطور وارد شغلی جذاب می‌شوید که در آن، هیچ‌گاه حوصله شما سر نخواهد رفت! :)</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Sun, 05 May 2019 14:12:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تماشای دنیای سرمایه‌داری با عینک Luxottica</title>
                <link>https://virgool.io/@torabian/luxottica-dz0gtolptiiv</link>
                <description>? می‌دونید تمام برندهای معروفِ عینک در دنیا (از Ray-Ban گرفته تا Versace)، همه و همه در کارخانه Luxottica در کشور ایتالیا ساخته میشن؟ بله، حتا طراحی یک به یک این عینک‌ها، تماما به دست طراحان کمپانی لوگزاتیکا انجام میشه.Luxottica Group S.p.A ? کمپانی لوگزاتیکا بزرگترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای فروش عینک را در ایالات متحده خریداری کرده. وقتی به عنوان مشتری وارد یک مغازه فروش عینک میشید، احتمالا فکر کنید حق انتخاب بین برندهای مختلف را دارید، در حالی که اینطور نیست. شما عملا دارید از محصولات &quot;یک&quot; کمپانی خرید می‌کنید!? این کمپانی عظیم نه تنها بزرگترین فروشگاه‌های زنجیره‌ای پخش و فروش عینک را خریداری کرده، بلکه یکی از بزرگترین تولیدکنندگان عدسی عینک هم توسط این کمپانی خریداری شده است. حالا که تمام زنجیره تولید تا فروش و پخش در دست این شرکت هست، چه اتفاقی میفته؟? در نتیجه‌ این انحصارگرایی، رقبا از بین میرن و قیمتِ عینک‌ها را فقط و فقط یک کمپانی تعیین میکنه، لوگزاتیکا. برای همین قیمت واقعی عینک به مراتب کمتر از قیمتی هست که فروشنده برای اون پرداخت میکنه.Luxottica Company? برگردیم به ایران. شک نکنید اگر قانون صحیحی در ارتباط با انحصارگرایی کسب و کارهای داخلی تدوین نشه، اتفاقی که در آینده باید انتظار اون رو بکشیم احاطه شدن مشتریان توسط لوگزاتیکا های وطنی (فیل‌های بزرگ) در داخل کشور هست. درخواست ایجاد چنین قوانین حمایتی، عملا بر عهده اصناف کشوری است. اما ما به عنوان شهروند، چه کاری از دستمون بر میاد؟ چکار کنیم تا کسب و کارهای کوچک، زیر پای این فیل‌ها شکسته نشوند؟? کمترین راه این هست که مولد چنین کمپانی‌ها و یا بهتر بگم، سرمایه‌دارهایی نباشیم.مثال عملی؟ به جای غذا خوردن در فودکورت‌های پرازدحام و بی‌ارزش مراکز خرید بزرگی چون پالادیوم، ارگ، ایران‌مال، سانا و... از رستوران‌ها و کافه‌های محلی استفاده و اون‌ها رو حمایت کنیم. به جای اینکه وقتمون رو در مراکز خرید بگذرونیم، از فضاهای شهری استفاده بیشتری کنیم. بله این‌ها شاید تا حدی شعارگونه باشه، اما شدنی است. شدنی، تا لوگزاتیکاهای داخلی، مردم ایران را آروم آروم در خودشون هضم نکنن.? شما راهکار دیگه ای به ذهنتون میرسه؟ ممنون میشم راهکارتون رو ذیل همین پست به اشتراک بگذارید.</description>
                <category>صادق ترابیان</category>
                <author>صادق ترابیان</author>
                <pubDate>Tue, 30 Apr 2019 13:06:50 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>