<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نشریه دانشجویی «ترنج»</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@toranj_sut</link>
        <description>نشریه «ترنج»، نشریه واحد فرهنگ و هنر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف   ToranjSUT@gmail.com  صاحب‌امتیاز: انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف/مدیرمسئول: اسما شهنازی/سردبیر: مبینا صباغی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 17:33:33</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1572817/avatar/VRe9zV.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نشریه دانشجویی «ترنج»</title>
            <link>https://virgool.io/@toranj_sut</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طعم زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@toranj_sut/%D8%B7%D8%B9%D9%85-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-p2vvcbwo1j0j</link>
                <description>یادداشتی بر طعم گیلاس؛ به بهانه 10 سپتامبر (روز جهانی پیشگیری از خودکشی)✍امیر کبیریانمردی میانسال در جاده‌های اطراف تهران در جستجوی انتخاب شخصی است که در ازای دریافت مبلغی پول، کاری را برای او انجام دهد که تماشاگر نیز در ابتدا از چند و چون آن کار اطلاعی ندارد. این مرد (آقای بدیعی) می‌خواهد خودکشی کند! او برای خود، قبری کنده است و قصد دارد در آن دفن شود. بدین منظور به دنبال کسی است که پس از مرگش روی جسد او خاک بریزد. در مسیری که برای یافتن چنین فردی در پیش می‌گیرد فقط سه نفر را می‌تواند سوار خودروی خود کرده و مساله‌اش را با آنها در میان بگذارد که در نهایت، مرد مُسنی خواسته او را می‌پذیرد. بدیعی، قاتل خود را در فضائی بَدَوی جست و جو میکند؛ یعنی در فضائی متفاوت با خاستگاه و موقعیتش که به تیپ روشنفکر مرفه شهرنشین پهلو میزند. آدم‌هائی حاشیه‌نشین را می‌یابد و به گمان آنکه این کار از سوی آنان سهل‌تر و شدنی‌تر است به چند نفر پیشنهاد می‌دهد. در اینجا، مرگ برای آقای بدیعی در حکم دیدن مسابقه فوتبال برای قاسم جولایی مسافر و یا رساندن دفترچه مشق محمدرضا نعمت‌زاده برای احمد احمدپور در خانه دوست کجاست محسوب میشود؛ در این مسیر، جامعه می‌کوشد با ترفندهائی نظیر ضعف و ناتوانی فردی (کاراکتر سرباز)، اخلاق گرائی و مذهب (کاراکتر طلبه) و بالاخره تجربه شخصی (کاراکتر پیرمرد) او را از رسیدن به هدفش بازدارد اما بدیعی سعی میکند با استفاده از نیاز مادی آنان به مرادش برسد. چرا کیارستمی سعی دارد تا اضطراب وسواس‌گونه آقای بدیعی در مورد زنده به گور شدن او را به عنوان تنها عامل پیش برنده فیلم به ما بپذیراند؟ آیا این آثار زخم روانی به جا مانده از رویارویی با مرگ حقیرانه کسانی نیست که دچار بلای قهر طبیعت شده اند و در زلزله رودبار -همان جائی که او سه فیلم خود را ساخته است- زنده به گور شده اند؟!در فیلم، نمی‌توان با قطعیت گفت علت اصلی خودکشی آقای بدیعی و مرکز درام چیست؟! اگر خودکشی بدیعی اصلی‌ترین مسئله فیلم است، چرا سرانجام آن مشخص نیست؟! از طرف دیگر اگر مسئله آقای بدیعی، یافتن یك دوست و گفتگوست، چرا به حرف افرادی که انتخاب میکند گوش فرا نمی‌دهد و همچنان کار خودش را انجام میدهد؟! روایت، فاقد کشمکشهای بیرونی است، به کندی جلو رفته و از طریق عنصر تکرار پیش میرود؛ به این صورت که از ابتدا تا انتها، یک عمل توسط شخصیت اصلی تکرار شده و هر بار، پاسخی به نیاز وی داده میشود و شخصیت در هر بار تکرار به کشف وشهودی نمی‌رسد اما مخاطب را به تجربه‌ای از جنس یافتن معنا می‌رساند. در طول فیلم، این سوال برای ما مطرح میشود که مرگ خودخواسته یک انسان به دست دیگری چه تفاوتی با مرگ ناخواسته یک انسان به دست همان فرد دارد؟ این پرسش، مرزهای جامعه‌شناسانه را در می‌نوردد و به یک سوال کلان و هستی‌شناسانه بدل میشود که معادل آن را میتوان در صحنه ورود بدیعی به موزه تاریخ طبیعی مشاهده کرد؛ او به دنبال قاتل خویش است تا از نحوه انجام قتل مطمئن شود، اما پیش از آن با تدریس تاکسیدرمی مواجه شده و می‌آموزد که به طریق علمی چه‌طور میتوان سینه پرنده را خراش داد بی آنکه به ساختمان فیزیولوژیک بدن او آسیبی برسد!توجه فیلمساز به کشف معناهای عمیق از طریق آزمون یک انسان معمولی در موقعیتی نامعمول و به ظاهر ساده است. کیارستمی درباره انتخاب سوژه خودکشی در این فیلم گفته: &quot;خودکشی به خودی خود برای من موضوع جالبی است. به نظر من زندگی مثل سالن سینماست که خروجی‌های اضطراری دارد؛ وقتی تماشاچی دیگر از تماشای فیلمی لذت نمی‌برد می‌تواند بیرون برود. اگر بیرون برود یعنی می‌خواهد از شر چیزی خلاص شود. وقتی می‌توانیم زندگی کنیم و این را انتخاب کرده‌ایم، خودکشی نمی‌کنیم.&quot;فیلم به قدری به دور از تکلف و مصنوعات، ساخته شده که بیننده به هیچ عنوان احساس نمی‌کند فریب خورده و یک مشت شعار و توصیه اخلاقی می‌شنود؛ صحبت‌های کلان فلسفی و عجیب و غریب در فیلم جایی ندارد، ساده‌ترین عناصر برای القای مفاهیم استفاده شده‌اند و از بداهه‌‌گویی به درستی استفاده می‌شود. فیلم حول محور شخصیت اصلی می‌گردد و با دقت و فرصت، بیننده را با تصمیم‌ها، تردیدها و دیدگاه‌های او آشنا می‌کند. کیارستمی در اینجا هم به سبک سایر آثارش به استفاده از ستاره‌ها علاقه‌ای نشان نداده و تمام بازیگرانش را از بین آدم‌های معمولی انتخاب کرده است؛ حتی همایون ارشادی (که اکنون بازیگر شناخته شده‌ایست) آن زمان نابازیگر و در واقع یک معمار بود!طعم گیلاس، فیلم برگزیده نخل طلای کن تولید مشترک ایران و فرانسه محصول سال 1376 است که پیتر بردشاو -منتقد و روزنامه‌نگار انگلیسی- درباره آن گفته است: &quot;بدون شک این فیلم، یک شاهکار از عباس کیارستمی، یکی از بزرگ‌ترین شاعران سینماست؛ فیلمی با داستانی عجیب و غریب، زیبا و غم‌انگیز!&quot;</description>
                <category>نشریه دانشجویی «ترنج»</category>
                <author>نشریه دانشجویی «ترنج»</author>
                <pubDate>Sun, 11 Sep 2022 06:16:14 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازگشت مجیدی به دغدغه‌ای قدیمی</title>
                <link>https://virgool.io/@toranj_sut/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-ls8rqpc8gnxq</link>
                <description>نقدی بر خورشید؛ به مناسبت روز جهانی مبارزه با کار کودکان✍امیر کبیریان&quot;خورشید&quot; بازگشت مجید مجیدی به حوزه قدرت اوست. او دوباره به سراغ همان فضای آشنای آثار موفقش رفته؛ قهرمان نوجوانی که تلاش می‌کند از دل زندگی فقیرانه خود، راهی به‌سوی خوشبختی بگشاید. مجیدی با ساخت فیلم‌های دیگری مثل بچه‌های آسمان در گذشته ثابت کرده که موضوع کودکان کار برایش اهمیت دارد و برای اینکه از این قشر مظلوم و آسیب‌پذیر غافل نشویم، مجیدی مجددا به این معضل پرداخته است. اما آیا &quot;خورشید&quot; می‌تواند تاثیرات لازم را روی بیننده القا کند؟ آیا خورشید از جنبه‌های مختلف نمره قابل قبولی دریافت می‌کند؟ این فیلم به کودکانی که مجبور به کار کردن هستند تقدیم شده است و روح‌الله زمانی ۱۲ ساله را در نقش علی به‌عنوان شخصیت اصلی معرفی می‌کند. کودک کاری که مادرش در بیمارستان روانی بستری‌ست و توسط علی نصیریان به‌عنوان یک خلافکار، مأموریت پیدا کرده تا گنجی نامعلوم را پیدا کند که یا در گورستان محل یا در لوله‌های فاضلاب کنار آن دفن شده و تنها راه رسیدن به آن بازگشت به مدرسه و حفاری از زیرزمین مدرسه برای رسیدن به گنج است. نقشِ کودکان کار در &quot;خورشید&quot; توسط بازیگران غیرحرفه‌ای که واقعا در خیابان‌ها امرار معاش و کار می‌کنند ایفا شده است. اما فیلم از همان سکانس ابتدایی بنا را کژ می‌گذارد؛ فیلمی که مدعی بازنمایی واقعیت است با نشان دادن کودکان کار به عنوان بزهکار و در حال ارتکاب دزدی بیشتر به آنها توهین میکند تا اینکه معضلات‌شان را نمایش دهد. ‌ قرار دادن سوژه در تنگنای اخلاقی بر چه نتیجه اخلاقی منجر می‌شود؟ آیا تمهیدات فراوان فنی و نمادهای فیلم، کارکردی مثبت در گرفتن انگشت اشاره به سمت نهادهای حکومتی دارد؟ فیلم‌ها و سریال‌هایی که موضوع محوری آن‌ها تضاد فقر و ثروت است، در صورتی که مولف، نگاه ابزاری به فقیر داشته باشد، قادر نیست فقر را به‌عنوان یک نکبت اجتماعی به تصویر بکشد. این فیلم تنها ژست دغدغه‌مندی به خود می‌گیرد. مسئله‌ای را نصفه و نیمه برای‌مان شرح می‌دهد و بیننده‌ را با بدیهیاتی از زندگی یک نوجوان کار آشنا می‌کند. از نکات مثبت &quot;خورشید&quot; میتوان به همکاری مجیدی با نیما جاویدی در مقام فیلمنامه‌نویس اشاره کرد که باعث شده همچون فیلمنامه‌های &quot;ملبورن&quot; و &quot;سرخپوست&quot;، تعلیق به دل داستان تزریق شود و فیلم تا نمای پایانی بیننده را به دنبال خود بکشاند.&quot;خورشید&quot; از جنبه‌ فنی، اثری درجه‌ یک است. هومن بهمنش به عنوان مدیر فیلم‌برداری از پسِ فیلم‌برداری در محیط بسته‌ای به اسم آب انبار به خوبی برمی‌آید. قطعا فیلم‌برداری در چنین محیطی یک چالش بسیار بزرگ پیش روی کارگردان و تیمش بوده و با این وجود، فیلم از جنبه‌ نورپردازی و فیلم‌برداری در این لوکیشن قطعا نمره‌ قابل قبولی را دریافت می‌کند. همان‌طور که از نام فیلم پیداست، عنصر نور از اهمیت زیادی در فیلم برخوردار است. کارگردان با زیاد و کم کردن روشنایی و نور در طول روایت فیلم، می‌خواهد مقصودش را غیرمستقیم به مخاطب برساند. در &quot;خورشید&quot; نورپردازی به گونه‌ایست که نشانگر شرایط روحی شخصیت اصلی فیلم یعنی علی است. ما با کم شدن نور و سرد شدن رنگ فیلم، حال او را ناراحت و غمگین می‌بینیم و با افزایش نور و تابش خورشید امید تازه‌ای در چشمان و وجودش شاهد هستیم. &quot;خورشید&quot;در جشنواره فیلم فجر جایزه بهترین فیلم و فیلمنامه را دریافت کرد و روح‌الله زمانی برای آن، جایزه مارچلو ماسترویانی (بهترین بازیگر جوان) را در فستیوال فیلم ونیز ۲۰۲۰ گرفت. &quot;خورشید&quot; همچنین به‌عنوان نماینده‌ ایران در مراسم اسکار ۲۰۲۱ معرفی شد و حتی در بین ده نامزد این مراسم نیز جای گرفت.</description>
                <category>نشریه دانشجویی «ترنج»</category>
                <author>نشریه دانشجویی «ترنج»</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jun 2022 10:04:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با بچه‌های گودنشین</title>
                <link>https://virgool.io/@toranj_sut/%D8%A8%D8%A7-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86-iv59ipw5qdnr</link>
                <description>نگاهی به &quot;گود&quot;؛ روایتی صمیمی از زندگی کودکان و نوجوانان زباله‌گرد افغانستانی✍علی حسنیمستند گود پرمخاطب‌ترین فیلم در پانزدهمین جشنواره سینما حقیقت، داستان بچه‌های کار است؛ روایتی صمیمی از زندگی کودکان و نوجوانان زباله‌گرد افغانستانی در گودهای زباله­ حاشیه­ تهران. کلاژی یک‌رنگ از خرده روایت‌­هایی پرکشش که در بافت دراماتیک خود جهانی منحصر به فرد را به خوبی ترسیم و به سادگی روایت می‌کند.ساخت «گود» ۵ سال طول کشید. سپیده سالاروند و آیدین حلال­‌زاده در طول این مدت هفته‌ای یک الی دو روز به گود سعید واقع در جاده خاوران می‌رفتند و به قول خودشان با بچه‌ها اختلاط می‌کردند. بچه‌هایی که اسمشان را نمی­‌دانیم زیرا وضعیت جمعیشان مهم است. به درد و دل‌ هایشان گوش می‌دانند، برایشان معلمی می‌کردند و اگر پلیس دنبال بچه‌های بدون پاسپورت افغانستانی می‌کرد، آیدین و سپیده هم با آن‌ها فرار می‌کردند، درست مثل یک دوست. تنها و تنها نتیجه این اندازه از تعلق­‌خاطر و زیست صادقانه این دو فیلمساز با بچه‌ها، پلان‌هایی است پر از احترام و فیلمی این‌چنین اصیل، که در آن تعامل ستودنی آیدین و سپیده با کاراکتر­هایشان بسیار مشهود است. تمام پلان‌های داخل اتاق‌ها آی‌لِوِل گرفته شده، فیلمبردار به احترام پرسوناژ نشسته است و خود را هم‌سطح کاراکتر می‌بیند. (این آی‌لِول‌های نشسته، القای احساسات دراماتیک را حداقل می‌کند و تطابق این ایده با پرهیز از سانتیمانتالیسم که در جلوتر اشاره می‌کنم شایان توجه است) بعدتر وقتی با آیدین صحبت می‌کردم گفتم: «اینکه دیر فکوس کردی روی آن پولِ نصفه‌ی هزار افغانی عصبانی شدم.» و آیدین گفت: «منتظر بودم پرسوناژ حرفش را بزند، بعد که تمام شد، فکوس دوربین و فکوس مخاطب را به پول معطوف کنم». این حد از احترام به کاراکترها معرکه است. در یک سوم ابتدایی فیلم نمایی داریم که دو پسر درون اتاق سفره پهن می‌کنند و یکی از آن‌ها یک لیوان نوشابه می‌خورد، دوربین که یک تاتامی شات راکد را می‌گیرد بعد از چند لحظه به جای جای دیوار اتاق کات می‌خورد. پنج یا شیش پلان کوتاه از دیوار اتاق. روی بخشی از دیوار نوشته شده «وطن من افغانستان».کجا رفته ازین دست عشق و احترام به سوژه و کاراکتر در سینمای ما؟با اینکه تلاش در حذف واسطه در فیلم دیده می‌شود در ابتدای کار سپیده سالاروند که نوشتن نریشن فیلم با او بود می‌گوید: «این روایت ما از زندگی بچه‌هاست و نمی‌توانیم به جای آن‌ها سخن بگوییم» و بعد دائما این را یادآور می‌شوند: با افتادن سایه فیلمبردار در کادر یا با فیلم گرفتن بچه‌ها از سپیده و آیدین.هویت بصری «گود» با کار شکل می‌گیرد. پس عجیب نیست که در بیش از نیمی از پلان‌ها کارگران مشغول جمع‌آوری زباله‌های شهر هستند. شغلی که برای این کارگران به نسبت کارگری ساختمان درآمد بیشتری دارد، ارباب ندارند و هرچندتا کیسه(کتفی) که در روز بخواهند می‌توانند زباله جمع کنند.اما آفت جان فیلمسازان جوان دو مسئله بسیار مهم است که از هر دو در این فیلم پرهیز شده است: نماد‌گرایی و سانتیمانتالیسم. موضوع کودک کار، آن هم افغانستانی خود به خود ترحم‌برانگیز است و پتانسیل مرثیه خواندن را دارد. اما فیلمساز برای همراه کردن و در نهایت درگیر کردن مخاطب با فضا ابعاد جالب زندگی این کودکان را هم نشان می‌دهد. زندگی روزمره پر از هیجان بچه‌ها در کوچه و خیابان، آب بازی و نقاشی کردنشان، سیگار کشیدن و غذا خوردن و رقصیدنشان، همه و همه با هَندی‌کَم(Handycam) آیدین حلال‌زاده و سپیده سالاروند به طرزی خلاقانه به تصویر کشیده می‌شود. البته در دو سه سال پایانی، فیلمبرداری آن‌ها با دوربین میرولسِ Fujifilm X-T2انجام شد که بخاطر کوچک و سبک بودن، برداشت‌های بلند در خیابان‌ها را راحت‌تر می‌کرد (برداشت بلند در تفکر آندره بازن فیلم را به واقعیت نزدیک‌تر می‌کند). همچنین تنها یک پلان تا حدودی نمادین می‌شود. در یک سوم پایانی مستند پرواز بادبادک را با پخش صدای آرامش بخش پیانو شاهد هستیم. اما از کنتراست خلاقانه‌ همین یک پلان با پلان بعدی که خراب شدن اتاق‌ها توسط لودرها است، حس و معنا خلق می‌شود و مخاطب خود را در لذت کشف و همراهی با فیلمساز باز‌می‌یابد. انگار با اینکه خانه و خاکشان محکوم به تخریب و ویرانی است اما امید و آرزوهای این بچه‌ها مثل بادبادکی در آسمان، زنده و پرنده و ماناست. از طرفی صدای پیانو قبل از ویرانی گود، زمانی برای نفس کشیدن به مخاطب می‌دهد و او را آماده‌ مواجهه با این فاجعه می‌کند. از دیگر نماهای شاهکار مستند هم زمانی است که یکی از بچه‌های افغان در مسجد پازل ایران را کامل‌ می‌کند و داد میزند هورااا... که حیفم آمد یادی از آن نکنم.اما نخ تسبیح تمام پلان‌های «گود»، تدوین ماهرانه بهمن کیارستمی است. شاید اگر کارگردان مستند اِکسُدوس نبود، «گود» هیچ‌وقت این‌طور یک‌رنگ و قصه‌گو در نمی‌آمد و کات‌ها تا این اندازه شبیه به هم زده نمی‌شد. بهمن کیارستمی کسی که خود دغدغه مسائلی نظیر کودکان کار، مهاجرتِ بدون سازماندهیِ افغان‌ها، تبعیض نژادی، وضع معیشت نامناسب و منعِ افغان‌ها از حقوق اولیه زندگی را دارد به کمک آیدین حلال‌­زاده و سپیده سالاروند می‌­آید و نهایتا آنچه حاصل شد، مستندی تامل برانگیز است. جامعه ما برای رسیدن به عدالت اجتماعی و وضع قوانین درست چاره‌ای جز شناخت دردهای خود و صحبت درباره­ آن‌ها در مدیوم‌های مختلف ندارد، کاری که «گود» به شکلی تاثیرگذار انجام داد. «گود»، این وِریته‌ی دوست داشتنی.</description>
                <category>نشریه دانشجویی «ترنج»</category>
                <author>نشریه دانشجویی «ترنج»</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jun 2022 09:45:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بابک زمانی؛ شاعر نویسنده و مترجم</title>
                <link>https://virgool.io/@toranj_sut/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%B9%D8%B1-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-bzxihf6tnqpo</link>
                <description>&quot;بابک زمانی&quot;، شاعر و مترجمی جوان از اهالی ایلام است که در سال ۱۳۶۸ دیده به جهان گشوده؛ تحصیلات آکادمیک وی در رشته‌های فیزیک و هنر است و نخستین فعالیت‌های علمی‌اش نیز معطوف به رشته‌های کیهان‌شناسی و فیزیک بوده است؛ به طوری‌که موفقیت‌هایی در جشنواره جوان خوارزمی در کارنامه‌اش به چشم می‌خورد.&quot;توماس گوستا ترانسترومر&quot;، شاعر و نویسنده سوئدی که برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۱۱ نیز بوده است، شهیری بود که &quot;بابک زمانی&quot; نخستین فعالیت جدی ادبی خود را با ترجمه آثار وی آغاز کرد. این مجموعه شعر &quot;برای مرگ و زندگی&quot; نام دارد که قرار است توسط نشر &quot;بوتیمار&quot; منتشر شود. . لازم به ذکر است که از آثار این شاعر کتاب &quot;بهشت نیمه‌کاره&quot; نیز توسط نشر &quot;فصل پنجم&quot; با ترجمه بابک زمانی منتشر شده است.همچنین بابک زمانی قصد دارد مجموعه‌ای از اشعار این شاعر را به زبان کردی نیز ترجمه کند. پس از ترجمه &quot;برای مرگ و زندگی&quot;، بابک زمانی به دلیل ارادت و علاقه قلبی خود به &quot;یانیس ریتسوس&quot;، شاعر و فعال چپ‌گرای یونانی، مجموعه‌ای نسبتا کامل از اشعار وی را ترجمه کرد که این مجموعه تحت عنوان &quot;نفس عمیق&quot; توسط نشر &quot;نیماژ&quot; منتشر شده است.«سنگی را بر سنگی دگر نهادنه اینکه بخواهد خانه‌ای بسازدنه اینکه بخواهد شعری بسُرایدنه!داشت تنهایی‌اش را اندازه می‌گرفت..»-یانیس ریتسوس / ترجمه بابک زمانیترجمه آثار &quot;کارل سندبرگ&quot;، نویسنده و شاعر آمریکایی نیز از فعالیت‌های این مترجم جوان است که با نام &quot;من مردُمم&quot; توسط نشر &quot;ثالث&quot; به چاپ رسیده است.« بارﻫﺎ ﺑﻪ ﺧﻮدﮐﺸﯽ ﻓﮑﺮ ﮐرده‌امچرا ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﮐﺎرﮔﺮ ﺳﺎده‌امو ﺗﻮ آن زﻧﯽکه دوست دارد ﺷﻮﻫﺮش ﭘﺰﺷﮏ ﺑﺎشداﻣﺎ ﺑﺎز ﻫﻢ اﻫﻤﯿﺘﯽ نمی‌دهمو ﺣﺘﯽ ﻣﺤﮑﻢ‌ﺗﺮ از ﻗﺒﻞآﺟﺮﻫﺎ را ﺑﺮ دیوار ﻣﯽﭼﯿﻨﻢحتی زﯾﺒﺎﺗﺮ از ﭘﯿﺶ آواز می‌خوانموﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻓﺮغون ملات را در دﺳﺖ می‌گیرماﻣﺎ وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﻮر ﺧﻮرﺷﯿﺪ درﺳﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ﻣﯽ‌ﺧورداما وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﺮدبان‌ﻫﺎ زﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﻣﯽ‌ﻟرزﻧﺪاما وﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺗﺮازﻫﺎ ﻫﻢ اﺷﺘﺒﺎه ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ،من باز ﻫﻢدﻗﯿﻘﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ»- کارل سندبرگ / ترجمه بابک زمانیبابک زمانی همچنین آثاری از &quot;شیرکو بیکس&quot;، شاعر معاصر کرد را نیز ترجمه کرده است که این مجموعه &quot;دیوار&quot; نام دارد و توسط نشر &quot;فصل پنجم&quot; منتشر شده است.« عشقت یک ساعتبه ساعات شبانه روز اضافه کرد؛ساعت بیست و پنجعشقت یک روز به روزهای هفته افزودهشت شنبهعشقت یک ماه به ماه‌های سال اضافه کردماه سیزدهمعشقت یک فصل به فصول سال افزودفصلِ پنجم..بدین سان عشقت به من روزگاری بخشیده استکه یک ساعت ویک روز ویک ماه ویک فصلاز زندگی تمام عشاق جهان اضافه‌تر دارد..»- شیرکو بیکس / ترجمه بابک زمانیاین مترجم جوان مجموعه &quot;از خودت برایم بگو&quot; را نیز که شامل ۵۲ قطعه عاشقانه از &quot;پابلو نرودا&quot; است، ترجمه کرده است که در این مجموعه، آثاری از ۱۷ عکاس برجسته ایرانی نیز دیده می‌شود. این کتاب به همت نشر &quot;کوله پشتی&quot; منتشر شده است.&quot;همچون یک خانه به دوش&quot; که برگردانی است از آثار &quot;باب دیلن&quot; و ترجمه &quot;دعای دریا&quot; از &quot;خالد حسینی&quot; نیز فعالیت‌هایی هستند قابل توجه در سابقه کاری بابک زمانی.بابک زمانی معتقد است که ترجمه شعر، فقیرترین بخش از ادبیات این مرز و بوم است؛ او می‌گوید مخاطبان مجموعه اشعار جهان بسیار کم‌اند و تیراژ کتاب‌ها هم تاسف‌برانگیز؛ اما با وجود تمامی این تلخکامی‌ها، او ترجمه شعر را امری مهم و ضروری می‌داند؛ ضروری برای کسانی که می‌خواهند شعر را بشناسند، برای کسانی که می‌خواهند شعر بگویند و همچنین برای کسانی که می‌خواهند شعر را صحیح بفهمند. او می‌گوید: «در انتخاب شاعرانی که ترجمه می‌کنم، به شدت حساسم. یانیس ریتسوس، شیرکو بیکس، کارل سندبرگ، ویکتور خارا و خیلی‌‌‌های دیگر را اگر ترجمه کرده‌‌ام، احساس نیازی شدید در جامعه‌ی ادبی کشور به آن‌ها دیده‌‌ام. این‌ها شاعرانی متعهد و مبارز، با اشعاری اجتماعی-سیاسی بوده‌اند. اشعار آن‌ها، خط‌مشی برای شاعران جوان ما خواهد بود.»افزون بر کتاب‌هایی که سال‌های اخیر از ترجمه‌های بابک زمانی منتشر شده است، او ترجمه مجموعه ترانه‌هایی از &quot;ویکتور خارا&quot;، مجموعه‌ای از &quot;روپی کائور&quot; با نام &quot;شیر و عسل&quot; و مجموعه کامل اشعار &quot;ویسواوا شیمبورسکا&quot; را در دست کار دارد.بابک زمانی را علاوه بر مترجمی چیره دست و دقیق، شاعری دغدغه‌مند نیز می‌شناسند. از او تاکنون دو مجموعه شعربا نام‌های &quot;اجسام&quot; و &quot;اعداد&quot; منتشر شده است و او گفته است که نام مجموعه سوم هم که در آینده منتشر خواهد شد &quot;اطراف&quot; است.مجموعه شعر &quot;اجسام&quot; با هوشمندی تمام، تبعیت محتوا از نام کتاب را روایت می‌کند. &quot;اجسام&quot; از تنزل مقام و جایگاه آدمی تا حد شئی سخن می‌گوید؛ از زوال هستی و جدال با تنهایی و ترس و آشفتگی که همگی غنائم دستاورد‌های بشر در عصر مدرنیته شمرده می‌شوند. عصری که گوش‌ها را به سمت نشنیدن، چشم‌ها را به سوی ندیدن، دستان را در حوالی لمس ناکردن و افکار را در برهوت نیاندیشیدن می‌خشکاند. &quot;اجسام&quot; مجموعه شعری است در سوگِ توجه و در مذمت فراموشی. از این کتاب می‌خوانیم:« به جنگ که فکر می‌کنمزخمی می‌شومبه کویر که فکر می‌کنمتَرَک برمی‌دارمبه آسمان که فکر می‌کنمپایین می‌افتمو هر وقت به جنگل می‌اندیشمگله‌ای از گوزن‌ها از رویم رد می‌شودجرأت فکر کردن به تو را ندارم&quot;دریا&quot;نام عمیقی برای یک معشوقه استو من هیچ‌وقت شنا کردن بلد نبوده‌ام»مفهوم مرگ با نگاهی معطوف به مسئله فقدان و از دست دادن، از جمله مفاهیم برجسته این مجموعه شعر است؛ همان طور که بابک زمانی در کتاب می‌گوید:« قرص‌هایم را می‌خورمو این‌گونهبرای آزادی‌ام می‌جنگمهر قرص یک خاطره را از ذهنم پاک می‌کندیک نفر رامن قرص‌هایم را دوست دارمحتی اگر روان‌پزشک آن‌ها را تجویز کرده باشد»مجموعه شعر &quot;اجسام&quot; توسط نشر &quot;فصل پنجم&quot; منتشر شده است.یکی دیگر از مجموعه شعرهای بابک زمانی، &quot;اعداد&quot; نام دارد. بابک زمانی در رابطه با عنوان این مجموعه توضیح جالبی را ارائه می‌دهد که به شرح زیر است:«در زندگی امروز بشری، عددها یکی از ارکانی هستند که نقش مهمی را در سرنوشت و زندگی جوامع بازی می‌کنند. اعداد سرگذشتی از انسان معاصر است. بسیاری از قراردادهای مهم بشری، تنها با چند عدد تعیین می‌شوند. جدای از آن، هدف دیگر من از به کار بردن &quot;اعداد&quot; برای اسم مجموعه شعر دومم، ایجاد اهمیت و تمرکز بر تاریخ‌‌‌هایی هستند که گویا خیلی‌‌‌ها از یاد برده اند آن‌ها را. تاریخ‌‌‌های مهمی که تبعات اجتماعی و سیاسی زیادی برای جامعه‌ی معاصر ما داشته‌اند.»همان طور که از توضیحات شاعر استنباط می‌شود، این مجموعه درون مایه سیاسی-اجتماعی دارد و به خوبی می‌تواند سراینده خود را در گروه نویسندگان دغدغه‌مند قرار دهد؛ نویسندگان و شاعرانی که باور دارند صاحبان قلم باید فرزند زمانه خود باشند و کاری را ماندگار می‌دانند که توصیفی مناسب از عصر زندگانی سراینده را ارائه دهد و در عین حال برای آیندگان نیز سرشار از معنا باشد.بابک زمانی گفته است که تا مدت‌ها پس از انتشار &quot;اعداد&quot;، مجموعه شعر دیگری را منتشر نخواهد کرد چرا که می‌خواهد تمام توجهات معطوف به دغدغه‌های اجتماعی این اثر باشد. در این کتاب تصویری قابل توجه از لایه‌های بحران در جامعه کنونی وجود دارد که نباید ساده از آن گذشت. &quot;اعداد&quot; نیز توسط انتشارات &quot;فصل پنجم&quot; منتشر شده است.در نمایشگاه کتاب تهران سال 97، جشن امضا و رونمایی از رمان &quot;بعد از ابر&quot; سبب شد تا بابک زمانی جایگاهی قابل توجه در میان داستان‌نویسان و نویسندگان بیابد. چنان استقبال گسترده ای از این رمان به عمل آمد که در عرض 10 روز، کتاب به چاپ پنجم رسید.&quot;بعد از ابر&quot; رمانی است بر اساس واقعیت که دغدغه‌های زیست محیطی نویسنده را بازتاب می‌دهد. داستان رمان، داستان مردمانی است ساکن در روستای &quot;غرق آب&quot; واقع در استان ایلام که زندگی آن‌ها به دلیل شروع پروژه‌ی سدسازی، متحول شده و دستخوش تغییرات می‌شود.زمان در این رمان خطی نیست و از شیوه جریان سیال ذهن استفاده شده است؛ تشبیهات و عناصر نمادین از دیگر نکات مهم آن است؛ عناصری پررنگ همچون ابر، اسب، مه و چشمه. زبان روایی در این کتاب ساده و روان است و چالشی را برای مخاطب ایجاد نخواهد کرد. متن &quot;بعد از ابر&quot; بسیار تاثیرگذار است و دیالوگ‌هایی قابل تامل و ماندگار را شامل می‌شود.در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «همیشه خستگی از انجام دادن کاری نیست، خستگی گاهی از انجام ندادن کاری‌ست؛ کاری که می‌توانسته‌ای و انجام نداده‌ای، نگذاشته‌اند که انجام دهی؛ گویی تمام دنیا غُل و زنجیرت شده که آن کار را انجام ندهی. خستگیِ انجام ندادن، بسیار کشنده‌تر است، بسیار طولانی‌تر است، بسیار غم‌انگیزتر است. اصلاً خستگی انجام ندادنِ یک کار، چیزی فراتر از خستگی‌ست؛ و این نوع خستگی، «ته‌نشین شدن» نام دارد. ته‌نشین شدن آدم در خودش. ته‌نشین شدن همه‌ی توان و آرزو و امیدهای آدم در درون خودش. مثل ته‌نشین شدن ذرات شناور در گودال آبی که سنگی به درونش انداخته باشی. مثل ته‌نشین شدن دانه‌های خاک‌شیر در یک لیوانِ شیشه‌ای.»&quot;بعد از ابر&quot; کتابی است در سبک رئالیسم اجتماعی که تعامل انسان و طبیعت، تبعات سدسازی غیراصولی، عشق، تنهایی و انزوا، شکست، حرص و طمع، خودخواهی، شبیخون تکنولوژی و.. را شامل می‌شود. مخاطبان بسیاری اذعان داشته اند که با کتاب نوعی ارتباط دوستانه برقرار کرده اند، نوعی همذات‌پنداری که قرابت قلم نویسنده به زندگی روزمره آن را سبب شده است. این کتاب تاکنون در ایران ۳۵ بار تجدید چاپ شده است. &quot;مانا خسروشاهی&quot; برگردان این کتاب به زبان انگلیسی را انجام داده است، کتاب &quot;بعد از ابر&quot; در ۲۵۶ صفحه و توسط نشر &quot;ایجاز&quot; در ایران منتشر شده است.یکی دیگر از آثار معروف بابک زمانی، کتاب &quot;لطفا یکی مرا از مرگ نجات دهد&quot; است که شامل چهل دیالوگ و چهارده روایت برای نمردن می‌شود. بابک زمانی این کتاب را طی چهارسال نوشته است؛ پروسه نگارشی که طی آن آموخت تا واقعیت‌ها را بهتر ببیند و افراد واقعی و حرف‌های واقعی‌شان را بشنود و دریابد. این دیالوگ‌ها آن قدر خالص و واقعی‌اند که احساسات واقعی را نیز در مخاطب بیدار می‌کنند. احساساتی که مسیر دلتنگی را روشن می‌کند، دلتنگی که همان درون مایه اصلی کتاب است، دلتنگی که تلخ است و طوفانی، دلتنگی که درد است و درمان.در بخشی از کتاب آمده:- گفت: «چرا این ماهیایی که با قلاب می‌گیری رو دوباره رها می‌کنی توو رودخونه؟!»- گفتم: «خب ممد، من که نمی‌خوام بکشمشون، همینجوری واسه سرگرمی قلاب می‌ندازم»- گفت: «نه، دیگه فرقی نداره بندازیشون تو آب یا نندازی»- گفتم: «چطور مگه؟»- گفت: «آخه ماهی که یه بار به زور از آب جداش کردی، ممکنه به آب برگرده، اما به زندگی هرگز..» https://www.sarbook.com/author/203/%D8%A8%D8%A7%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C </description>
                <category>نشریه دانشجویی «ترنج»</category>
                <author>نشریه دانشجویی «ترنج»</author>
                <pubDate>Sun, 29 May 2022 00:06:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان فقر و خودباختگی</title>
                <link>https://virgool.io/@toranj_sut/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%82%D8%B1-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C-wfjozn98wl30</link>
                <description>نگاهی به گاو؛ اثر ماندگار داریوش مهرجویی✍امیر کبیریان&quot;گاو&quot;، داستانِ دهی قدیمی با خانه های گلی و کوچه های درهم است. برکه‌ای در مرکز  آبادی است که محل تلاقی این کوچه‌هاست و پای برکه، سکویی است که در واقع قهوه‌خانه ده و کانون اصلی تجمع مردم محسوب می‌شود. فیلم با معرفی کاراکترها و فرهنگ اهالی روستا آغاز شده و در ادامه به معرفی شخصیت اصلی داستان یعنی &quot;مشد حسن&quot; می‌پردازد. رابطه عمیق و نسبتا عاشقانه او با گاوش به خوبی در پاره آغازین فیلم به تصویر کشیده می‌شود و پس از آن نیروی تخریب کننده‌ای داستان را وارد مرحله جدیدی می‌کند؛ جایی که زن مشد حسن، شیوَن کنان در مرکز آبادی به مرگ گاو اشاره می‌کند! در زندگی روستایی، گاو و گوسفند هستی یک زندگی‌اند و نابودی آن‌ها پیامدهای ناگواری را به‌ همراه دارد. نیاز شدید و حیاتی به این حیوان و ترس از دست دادن او، مشد‌حسن را مجنون‌وار، دیوانه گاوش کرده.. از دست دادن چنین چیزی، قطعا می‌تواند ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به او وارد کند که این اتفاق می‌افتد و او را دچار فروپاشی ذهنی تا مرز توهم گاوشدگی و نهایتا مرگ می‌کند! فضایی که فیلم از جامعه به نمایش می‌گذارد، فضایی غم‌زده و راکد است؛ جامعه‌ای که برای گریه کردن، ناراحت شدن و شنیدن خبر بد، آبستن است. این جامعه فقط زمانی شاد می‌شود که فردی را که معمولا در موضع ضعف قرار دارد، مورد تمسخر و یا آزار و اذیت قرار دهند و از این کار لذتی سادیستیک ببرند. در این جامعه، حریم خصوصی و زندگی شخصی معنای خاصی ندارد. سرها و چشم‌ها همه‌جا هستند: لای در، پنجره، بالای دیوار، پشت دیوار، پشت‌بام و.. و دخالت در زندگی دیگران و فضولی، امریست بدیهی.. انگار همگی با هم زندگی می‌کنند و فردیت هنوز به معنای مدرن آن شکل نگرفته! در این جامعه، زنان نقش بسیار کمرنگ و به حاشیه رانده شده‌ای دارند. آن‌ها به‌ جز غذا و چای‌دهی به مردان و زاییدن، هیچ نقش مهمی را ایفا نمی‌کنند و تنها عکس‌العملشان به وقایع و اتفاقات، گریه و ناله است. همه مردم روستا در حالتی از فقر و بی‌چیزی (چه از نظر دارایی درونی و چه از نظر دارایی بیرونی) با حوادث دست و پنجه نرم می‌کنند و در آخر این مرگ و خرافات است که پیروز از این میدان مبارزه، بیرون می‌آید.فیلم &quot;گاو&quot; نگاهی کاملا اجتماعی سیاسی به جامعه روزگار خود دارد و در قالب نشانه‌های سینمایی و به ویژه قاب بندي‌های بسیار عالی توانسته زبان حال آن برهه از تاریخ را نشان دهد. گاو با ظهور خود در دهه 40، پیکر رخوت‌زده سینمای ایران را تکانی داد و بر ادامه راهش تاثیری انکارناشدنی گذاشت. از نخستین نمایش فیلم، توافقی عمومی و ناگفته بر سر کیفیت و جذابیت آن بین نخبگان و سایر سینمادوستان برقرار شد که تا امروز هم ادامه داشته است. کارنامه مهرجویی شامل چندین فیلم کوتاه و بلند، فیلمنامه، رمان، تحقیق و ترجمه است اما وي با ساخت &quot;گاو&quot; نگاه‌های جهانی را متوجه سینمای ایران کرد و یکی از کارگردانان پیشتاز موج نو سینمای ما لقب گرفت. فیلمنامه گاو حاصل همکاری مهرجویی و غلامحسین ساعدی است و بر اساس مجموعه داستان‌های &quot;عزاداران بَیَل&quot; نوشته شده. اکثر گفت‌وگوهای کتاب بدون کمترین تغییر در فیلم نقل شده است و در موارد اندکی نیز که بعضی تغییرهای جزئی در آن‌ها داده شده، گفت‌وگوها شسته و رفته‌تر از کار درآمده‌اند. اهمیت فیلم بیشتر از همه، مرهون دوری از راه و رسم محتوا و تکنیک‌های فیلم فارسی است. این فیلم، نسخه دوم یا سوم یک فیلم غربی هم نیست بلکه دارای چاشنی‌های ایرانی است و تأثیری نیز اگر بوده به شکل الهام است نه تقلید! فیلم همزمان با اکران خود، سبب تحسین منقدان و روزنامه‌نگاران داخلی و خارجی شد به گونه‌ای که تام میلن در روزنامه آبزرور و راجر ایبرت در روزنامه شیکاگو به نقد و تمجید از آن پرداختند. انتخاب &quot;گاو&quot; به عنوان بهترين فيلم تاريخ سينمای ايران از نگاه منتقدان در سال‌های ۶۷،۵۱ و ۷۸ نشان می‌دهد كه اين فيلم تا چه اندازه مهم است!</description>
                <category>نشریه دانشجویی «ترنج»</category>
                <author>نشریه دانشجویی «ترنج»</author>
                <pubDate>Wed, 25 May 2022 20:01:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اهمیت مشاوره و مراجعه به روانشناس و  چند نکته مهم در این خصوص</title>
                <link>https://virgool.io/@toranj_sut/%D8%A7%D9%87%D9%85%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5-g5a6ze6zovlv</link>
                <description>|میترا کلانتری|دکترای تخصصی روانشناسی، استاد دانشگاه، مشاور و زوج درمانگربا پیشرفت تکنولوژی، ازدیاد جمعیت، وجود فضاهای مجازی و.. پیچیدگی روابط انسان‌ها هم بسیار بیشتر از گذشته شده است. علاوه بر آن همه انسان‌ها در طول زندگی خود، دیر یا زود  با مشکلات و بحران‌هایی رو به رو می‌شوند که گاهی این مشکلات آسیب‌های روانی عمیقی بر آن‌ها وارد می‌کند. از این رو و به دلایل مختلف دیگر، اهمیت کمک گرفتن از متخصصین روانشناسی ( که علم مطالعه رفتار و روان انسان است)، بیش از پیش احساس می‌شود. چرا که همان‌طور که به طور مثال برای دندان درد و چشم درد به دندان‌پزشک و چشم‌پزشک مراجعه می‌کنیم، برای مسائل روانی و رفتاری هم باید به متخصص مربوط به خودش مراجعه کنیم.علی‌رغم اهمیت این موضوع، توجه به نکاتی در رابطه با چگونگی دریافت خدمات روانشناسی ، حائز اهمیت بسیار است:نکته اول:باید بین مشاوره گرفتن و روان‌درمانی تفکیک قائل شد. تعداد زیادی از مردم تصور می‌کنند که حتما باید بیمار روانی باشند تا از روانشناس کمک بگیرند در صورتی که &quot;مشاوره&quot; و &quot;روان درمانی&quot; دو موضوع جدا از هم هستند.روان درمانی به مشکلات، بیماری‌ها و اختلالات روانی مثل افسردگی و اضطراب شدید، فوبیا، وسواس، پارانوئید و امثال آن می‌پردازد که نیاز به ریشه‌یابی و درمان با استفاده از پروتکل‌های مربوط به هر رویکرد و تکنیک‌های  خاص آن دارند.اما مشاوره امری است که عموم مردم در مسائل مختلف زندگی، برای تصمیم‌گیری یا حل مسائل و اختلافات یا یادگیری برخی مهارت‌ها، به آن نیازمندند. به طوری که خداوند در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران به پیامبر(ص) می‌فرمایند که با مومنان مشاوره کن. یعنی پیامبر(ص) که انسان کامل هستند توصیه به مشاوره شده‌اند! هم‌چنین در آیه ۳۸ سوره شورا یکی از ویژگی‌های مومنان را، مشورت کردن با دیگران مطرح می‌کند. چرا که وقتی به یک موضوع چند یا حداقل دو نفر از زوایای مختلف می‌نگرند بالتبع راهکارهای بیشتر و کامل‌تری مطرح و  تصمیم‌گیری بهتری می‌کنند.نکته دوم:در خصوص دریافت مشاوره یا روان‌درمانی، لازم است به این نکته دقت کنیم که هر مشکل و مسئله مربوط به روانشناس حوزه خاص خودش می‌شود، همان‌طوری که هر پزشکی نمی‌تواند مثلا آپاندیس شما را عمل کند یا هر پزشکی نمی‌تواند دندان شما را ترمیم کند، برای دریافت خدمات روانشناختی نیز به متخصص مربوط به حوزه خاص خودش باید مراجعه کرد. مثلا اگر زن و شوهری دچار اختلاف می‌شوند، قطعا باید به زوج‌درمانگر مراجعه کنند یا برای مشکلات خانوادگی، نیاز به خانواده درمانگر است، برای مشکلات نوجوانان باید از روانشناس نوجوانان کمک گرفت، یا اگر فردی بیماری روانی دارد، یک مشاور معمولی نمی‌تواند گزینه مناسبی باشد، زیرا تخصص یا رویکرد خاصی در این زمینه ندارد، بلکه باید به روان‌درمانگر مجرب با رویکرد خاص مراجعه شود.نکته‌ سوم:علاوه بر مراجعه به متخصص خاص هر موضوع، باید دقت کرد که آن متخصص چه رویکردی دارد. در حوزه‌ مشاوره و روان‌درمانی رویکردهای مختلفی وجود دارند که هر کدام پروتکل خاص خود را برای درمان یا رفع مشکلات افراد دارند. قطعا طول دوره درمان و شیوه و روش درمان در رویکردهای مختلف مثل روان‌کاوی، اسکیماتراپی، اکت، شفقت‌درمانی، روان‌تحلیلی و... متفاوت است زیرا هر کدام از این رویکردها با روش خاص خودشان به درمان فرد می‌پردازند و از زاویه‌ خاص خود به او راهکار و تکنیک درمانی می‌دهند.شاید بد نباشد اطلاعاتی ابتدایی در مورد رویکردهای مختلف درمانی و مشاوره‌ای کسب و بعد تصمیم بگیرید به کدام درمانگر مراجعه کنید. به طور مثال بعضی رویکردها بیشتر در گذشته‌ مراجعین، غور کرده و به اصطلاح ریشه‌یابی می‌کنند مثل روان‌کاوی، روان‌تحلیلی و روان‌پویشی. بعضی از رویکردها مقداری در گذشته غور نموده و سپس روی تکنیک‌های رفتاری و درمانی زمان حال متمرکز می‌شوند مثل سی بی تی و طرح‌واره درمانی و  بعضی از رویکردها هم اصلا به گذشته، کاری ندارند و بیشتر به زمان حال و مسائل درحال حاضر، فرد می‌پردازند مثل رویکرد اکت، شفقت درمانی و واقعیت درمانی؛ به همین دلیل طول دوره درمان رویکردهای مختلف، متفاوت است.نکته‌ چهارم:همان‌طور که اشاره شد، علاوه بر افرادی که دچار بیماری‌های روانی می‌شوند و نیاز به روان‌درمانی دارند، عموم افراد نیازمند مشاوره‌ و دریافت راهنمایی و نیز یادگیری یک سری مهارت‌های ارتباطی هستند. چرا که انسان  موجودی اجتماعی است، در اجتماع و در روابط با سایر انسان‌ها متولد می‌شود، زندگی می‌کند و در همین روابط هم از دنیا می‌رود. انسان نمی‌تواند در تنهایی و بدون ارتباط با اطرافیانش زندگی کند و طبعا وقتی هم با دیگران در ارتباط است نیاز به مجموعه‌ای از مهارت‌های ارتباطی دارد تا بتواند هم خودش در آرامش و نشاط زندگی کند و هم جوّ اطرافش را بدون تشتُت و درگیری و با گرما و صمیمیت نگه دارد. ممکن است یک عده بگویند در قدیم مردم چه کار می‌کردند؟ مثلا زن و شوهرها بدون این آموزش‌ها و راهکارها و مداخله‌ها، زندگی‌شان را می‌کردند خیلی هم بهتر از الان بود!اولا که ما نمی‌دانیم زندگی ها، بهتر از الان بوده یا نه؟ چه بسا همان موقع هم افراد کلی مشکلات روانی و ارتباطی داشتند و بدون هیچ راهکار و مداخله‌ای مجبور بودند مثلا به واسطه‌ فرهنگ سنتی جامعه یا نداشتن امکان اصلاح شرایطشان &quot;بسوزند و بسازند&quot;.ولی امروزه با پیشرفت علم روانشناسی، وقتی می‌شود یک زندگی شیرین‌تر، راحت‌تر و آرام‌تری داشت چرا از این امکان استفاده نکنیم؟!ثانیا کلاً در زمان قدیم، این پیچیدگی زندگی و روابطی که الان هست، نبوده! و همانطور که در ابتدای متن اشاره شد، با وجود این تغییرات اجتماعی، فرهنگی، صنعتی و.. تقریبا همه نیاز دارند تا مهارت‌های ارتباط مؤثر (همد‌لی، گوش دادن، صحبت کردن، جرأت ورزی و ابراز سازگارانه و..) روش‌های حل تعارض، مهارت‌های تنظیم هیجان و.. را یاد بگیرند. زیرا اکثر اختلافات و مشکلات افراد، به خاطر عدم آگاهی است. امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: الناس اعداء لما جهلوا. یعنی مردم باهم می‌جنگند به خاطر چیزهایی که نسبت به آن آگاهی ندارند.در واقع معمولا به دلیل اینکه افراد نمی‌دانند چطوری با هم حرف بزنند، چطوری حرف دیگری را بشنوند، چطوری ناراحتی یا نیاز و خواسته‌شان را مطرح کنند و چطوری طرف مقابل را درک نمایند، با همدیگر اختلاف و درگیری پیدا می‌کنند و بسیاری از این اختلافات هم به دلیل سوء تفاهم است یا اینکه دچار خطاهای شناختی شده‌اند یا اینکه انتظارات و حقوق و وظایف خودشان را نمیدانند، نیاز همدیگر را نمیشناسند و یا توقعات غیر واقع بینانه ای دارند که همه این موارد ناشی از عدم آگاهی است. که اکثراً هم به صرف یادگیری، موضوع حل می‌شود و حتی چندان نیاز به تمرین هم ندارند. فقط به دلیل اینکه متوجه می‌شوند مثلا افکار، رفتار یا گفتارشان اشتباه بوده، روابطشان سالم و اصلاح می‌شود.از مواقع بسیار مهمی که مشاوره بسیار حائز اهمیت است برای کسانی است که قصد ازدواج دارند تا بدانند چقدر از نظر ویژگی‌های شخصیتی، روحیات، نیازها، انتظارات، سبک دلبستگی، باورها، ارزش‌ها، فرهنگ و.. با طرف مقابل هم‌خوانی دارند؟ و یا چه جاهایی ممکن است دچار مشکل شوند و این تفاوت‌هایشان کجاها برایشان دردسرساز است؟! چه راهکاری برای کاهش این مشکلات و افزایش سازگاری آن‌ها وجود دارد؟ و اگر تعارض و تفاوت‌های اساسی و شدیدی در جهات مختلف دارند، آیا صلاح است با هم ازدواج کنند یا خیر؟‌نکته پنجم:از موارد دیگری که جهت استفاده بهینه از خدمات روانشناختی، بهتر است به آن دقت شود این است که سعی کنید از روانشناس‌ها و مشاورهایی کمک بگیرید که با ارزش‌ها و اعتقادات شما هم‌خوانی دارند. به هر حال هر مشاور یا روانشناسی، اعتقادات و ارزش‌های خودش را دارد و ممکن است از زاویه همان بینش و جهان‌بینی خود به مشکل فرد نگاه کند و با همان سبک هم به او راهکار دهد که چنان‌چه با ارزش‌های مراجع منافات داشته  باشد ممکن است او را دچار تناقض و مشکل کند.نکته ششم:اگر روانشناسی که به او مراجعه کردید توصیه‌ای کرد که با منطقتان جور در نیامد فکر نکنید وحی منزل است! بالاخره مشاورها هم ممکن است اشتباه کنند و هر کسی ارزش‌ها و اعتقادات خودش را دارد. در چنین مواردی با مراجعه به سایر مشاوران، اگر دیدید راهنمایی‌شان مشکل خاصی نداشت آن را بکار برید!نکته هفتم:مشاوره و روانشناس باید مراجع را درک کرده و خودش را جای او بگذارد تا بتواند با مراجع همدلی کند و اعتماد او را جلب نماید، اما همدلی به معنای محق دانستن مراجع نیست!اگر به مشاوری مراجعه کردید که خیلی به شما حق داد دیگر به او مراجعه نکنید، مثلا اگر مشاور به شما گفت &quot;چقدر به شما ظلم شده .. یا شما کاملاً حق دارید و...&quot; بدانید نه تنها کمکی به شما نمی‌کند، بلکه اتفاقا برعکس باعث می‌شود شما بیشتر در جایگاه قربانی قرار بگیرید و روابط و زندگیتان آشفته‌تر شود.نکته هشتم:هیچ اتاق درمانی و هیچ مشاوره و روان‌درمانی به خودی خود، باعث تغییر نمی‌شود. برای رفع مشکلات چه بیماری روانی و چه مشکلات فکری، ارتباطی و.. باید اولاً خود فرد احساس نیاز کند و بخواهد که درمان شود یا تغییر کند  ( بنابراین هیپچگاه کسی را به زور به مشاوره نبرید). دوماً خود مراجع همکاری نموده و راهکارهای داده شده را به کار ببرد یا تمرینی اگر دارد انجام دهد و گرنه با صرف مراجعه به مشاور و روانشناس، هیچ اتفاق جدیدی در زندگی فرد نمی‌افتد؛ زیرا هیچ کس نمی‌تواند دیگری را تغییر دهد، ما فقط می‌توانیم خودمان را تغییر دهیم.با آرزوی سلامت و نشاط و آرامش برای تک تک بشریت|ویراستار: امیر کبیریان|</description>
                <category>نشریه دانشجویی «ترنج»</category>
                <author>نشریه دانشجویی «ترنج»</author>
                <pubDate>Sat, 14 May 2022 18:11:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عصر جدید، ویران‌گری مدرنیسم</title>
                <link>https://virgool.io/@toranj_sut/%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-inw8ugvb148p</link>
                <description>|علی حسنی|عصر جدید نقطه­‌ی اوج کارنامه‌­ی سینمایی چارلی چاپلین و از نقطه نظر اجتماعی و سیاسی، گزنده‌­ترین آن‌هاست. جدال صنعت و انسانیت و مجاهدات در راه خوشبختی. آخرین فیلم چاپلین با محوریت شخصیت ولگرد، وداع باشکوه او با سینمای صامت است و چارلی را به سمت ساخت اثر بعدی خود یعنی دیکتاتور بزرگ سوق داد. چاپلین در عصر جدید رسالت کمدی را تمام و کمال به انجام رساند؛ اسارت انسان در مدرنیته و هجویه­‌ای علیه ماشین و انسان ماشینی. فیلمی که در فهرست 10 فیلم برتر کمدی تاریخ سینما قرار دارد.پیشرفت شتابان علوم فنی و ریاضی، ابزارهای تازه و متنوعی در اختيار انسان قرار داده و همين امر منجر به تسلط ديدگاه­‌های فن سالار در عرصه‌­های مديريتی شده است. اين تسلط تبعات قابل بحثی داشته كه در طول اين سال‌ها همواره انسان‌گرايان و فن‌سالاران را به كنش­‌ها و واكنش‌­های متقابل وا داشته است. در جهان مدرن همه ­چیز با هدف بهره­‌وری صورت می­‌گیرد و از سوی دیگر انسانيت و مفاهيم اخلاقی در اين عصر آن‌چنان متأثر شده كه هيچ وجدان بيداری قادر به ناديده گرفتنش نيست. فشار كاری طاقت فرسا، كنترل شديد و پايمال كردن حقوق اوليه شهروندی، تحقير شخصيت انسان­‌ها و مواردی از اين دست باعث می­‌شود كه انسان زير چرخ توسعه له شود. چاپلین در این فیلم دیدگاه صنعتی را که حاصل سرمایه‌داری می­‌داند به ریشخند می‌گیرد و معتقد است نظام سرمایه‌داری برای کسب سود بیشتر سعی می‌­کند همه چیز را به خط تولید تبدیل کند. این بهره­‌کشی کاپیتالیسم آزادی انسان را که حق اوست از او می‌گیرد و او را به برده‌­ای مستاصل تبدیل می­‌کند. در سکانس نخست این فیلم این دیدگاه کاملا مشهود است: پلان اول تصویری از گله گوسفندان، بعد دیزالو به حرکت دسته‌جمعی کارگران که از ایستگاه مترو خارج می­‌شوند. در واقع برای نظام سرمایه‌داری كارگران فرقی با گله حيوانات ندارند. چاپلین در تدوین هنرمندانه خود اینگونه جامعه بی­‌رحم مدرن را در عصری تکنولوژی‌زده به تصویر می­‌کشد. او به از بین رفتن ارزش‌های انسانی معترض است و موج مدرنیسم را ویرانگر جنبه‌های انسانی بشر می‌داند. چاپلین تفکر والای خود را کمیک می­‌کند و از پس کمدی درخشان او که از پارادوکس میان موقعیت و پرسوناژ خلق می­‌شود؛ مخاطب را وادار به اندیشیدن می­‌کند و کنتراست خلاقانه­ بین غم و شادی حالتی منحصر به فرد به آثار او می­‌دهد. در حقیقت بار انتقادی آثار او بیشتر از جنبه­‌ی طنز آن است و همیشه بعد خنده مخاطب را وادار به تفکر می­‌کند و نقدی جدی و عمیق و به شدت تند و تیز دارد.در همان سکانس نخستین فیلم، چاپلین مثل یک موش آزمایشگاهی برای آزمایش دستگاه تغذیه که قرار است هنگام غذا خوردن هم فرصت استراحت را از کارگران بگیرد، بکار گرفته می‌­شود. در این پلان که یکی از خاطره‌­انگیزترین پلان‌های تاریخ سینماست ظرافت­‌های جالبی خرج شده است. نمای اینسرت از دو مهره‌­ای که درون بشقاب چاپلین گذاشته می­‌شود تعلیق ملایمی را ایجاد می­‌کند. وقتی‌که مخاطب از اتفاق باخبر است اما چاپلین نه! از طرفی خرابی­‌ها و اتصال دستگاه در عین خنده‌­دار بودن بسیار مشمئزکننده است: هنگامی که کاسه سوپ بر روی لباس چاپلین خالی می‌­شود یا وقتی بلال با سرعت به روی سبیل او می­‌چرخد. بعدتر یکی از مشهور‌ترین صحنه‌های فیلم، صحنه رفتن چاپلین به درون آن ماشین عظیم‌الجثه بود. او وارد تونل تکنولوژی می­‌شود و از میان چرخ‌دنده‌ها که نمادی از جامعه مدرن هستند می‌گذرد. این ماشین از لاستیک و چوب ساخته شده بود. چاپلین عادت داشت که یک صحنه را چندبار فیلمبرداری کند اما بازی در این صحنه برای چاپلین آنقدر دشوار بود که وی تنها یک‌بار آن صحنه را فیلمبرداری کرد. جالب اینجاست که برای نشان دادن شخصیت اصلی در داخل چرخ‌دنده‌ها زمانی که او به عقب حرکت می‌کرد، چاپلین تنها فیلم را به عقب بازگرداند. این صحنه به تنهایی ۷ روز به طول انجامید. البته بیشتر این زمان صرف آماده‌سازی مقدمات شد و خود صحنه تنها یک بار فیلمبرداری شد. در سکوی پنجم جایی که چاپلین بر روی خط تولید فرصت عطسه‌زدن یا سیگار کشیدن هم ندارد از شدت کار به دلیل بالا رفتن سرعت دستگاه دچار تیک عصبی شده و کنترل خود را از دست می­‌دهد و همه چیز را به شکل مهره میبیند: دماغ افراد یا دکمه‌­های دامن منشی شرکت. سپس وقت طغیان است. چاپلین به اراده رسیده و اَکت او حالتی آنارشیستی به خودش می‌گیرد. راهکار چاپلین برای رهایی از این اوضاع همین پلان است: او به این شرایط نابسامان تن در نمی­‌دهد و با روغن شروع به یک طنازی تلخ می‌کند. روغن را به کارگران می­‌پاشد، به رییس شرکت و حتی به مامور پلیس. او تاکید می‌­کند که در عصر جدید انسان‌ها باید مثل یک ماشین روغن بخورند تا به خوبی کار بکنند. زیرا دیگر ابزارند! ولگرد جاودانه سينما در هيچ شغلی دوام نمی‌آورد چون به دگرديسی وحشيانه ماشينيزاسيون تن نمی‌دهد. برای چاپلین كشتن روح انسانی و فطرت واقعی بشر زجرآور است و عصر جدید به عنوان دراماتیک­‌ترین کمدی تاریخ سینما اعتراض هنرمندانه­‌ی چاپلین نسبت به استعمار مدرن است. قهرمانی كه چاپلين به تصوير می‌كشد در ظاهر يک دلقک ولگرد است اما در حقيقت يک آزادی‌خواه بزرگ و يک مبارز واقعيست. انسانی كه در برابر زياده‌خواهی حاكمان عصر جديد با همه‌­ی قدرتشان می‌ايستد و آزادی و شادمانی را حق همه انسان‌ها می‌داند حتي اگر به قيمت گرسنگی، آوارگی و بی‌هويتی خودش تمام شود.پس از مرخص شدن از بیمارستان روانی، چاپلین بار دیگر با جهان شلوغ عصر مدرن روبه‌رو می‌­شود. تصویر انبوه مردم در شهرهای شلوغ با یک دیزالو هنرمندانه از ذهن چاپلین، یک پلان سوبژکتیو خلق می­‌کند. سپس خیلی رندانه با اتفاقی رهبر‌شدنش به نوعی تمام رهبران سیاسی جهان را به سخره می‌گیرد؛ با آن راه رفتن با مزه که منحصر به خودش است. بعد از دستگیر شدن چاپلین، اکنون یک پروتاگونیست دیگر وارد قصه می­‌شود. دختر رابین هود‌وار از بارانداز اسکله موز می­‌دزدد و به بچه‌­های فقیر می­‌دهد. دختر با آن چشمان گیرا و کمک به بچه‌­ها از همان اول به دل مخاطب می‌­نشیند. شاید انتخاب میوه موز خود نیز کنایه‌آمیز باشد؛ اینکه کرامت انسان دیگر مهم نیست و او به میمونی تلاش‌گر برای امرار معاش در عصر جدید تبدیل شده است. از اینجا به بعد داستان زندگی دختر به شکلی موازی پیگیری می­‌شود. او پدری بیکار و خواهرانی یتیم دارد و زندگی نکبت‌باری را چون چاپلین می‌­گذراند.در فیلم دو طبقه فرادست و فرودست به خوبی نشان داده شده است. فرادست با ابزار قانون بر همه چیز تسلط دارد و فرودست همواره تبعیت می­‌کند. در سکانس زندان، چاپلین که خود از فرودستان است ناخواسته همدست قانون می‌­شود و زندانیان فراری را دستگیر می­‌کند؛ گویی حق انتخابی در این زمینه ندارد و سرنوشتش دست خودش نیست. بعدتر دختر شجاعت و شهامتی جسورانه به او می­‌بخشد؛ مثلا در پلان فرار دختر و چارلی از دست پلیس. او حتی در زندان خوشحال است و نمی­‌خواهد آزاد شود، روحیه‌­ی کار و زندگی را دختر در او بوجود می‌­آورد. دختر که حدودا از وسط فیلم به داستان اضافی می­‌شود مثل ستونی کمر فیلم را سرپا نگه داشته و مایه امیدواری همه می­‌شود.اما رویا! خيال بافی، بزرگ­ترين تفريح فقر است. چاپلین و دختر رویاپردازی می­‌کنند. رویای یک خانه خوب و زندگی مرفه! آنها با هم رابطه­‌ی عاطفی برقرار کرده‌­اند و خود را نسبت به هم مسئول می­‌دانند. جلوتر زمانی که چاپلین نگهبان فروشگاه شد، شب وقتی دزدها به فروشگاه دست‌برد می‌­زنند؛ بیل بزرگه یک دیالوگ شاهکار می­‌گوید: «ما دزد نیستیم، ما گرسنه‌­ایم!» در واقع چاپلین نشان می­‌دهد انسان مدرن تمام دغدغه­‌اش رسیدن به نان است و یک معاش حداقلی. دختر، چاپلین را به خانه‌اش دعوت می­‌کند و بعدتر برای او کار پیدا می‌کند؛ در کافه­‌ای که خود آنجا رقاصه است. در سکانس معروف رقص و آواز این فیلم، اولین بار بود که چاپلین در سینما آواز خواند و حرف زد. این آهنگ با نام (Je cherche après Titine) توسط آهنگ‌ساز فرانسوی به نام Leo Daniderff در سال ۱۹۱۷ ساخته شد که محبوبیت زیادی نیز به دست آورد. اما محبوبیت اصلی آن به دلیل اجرای زیبا توسط چاپلین بود که با کلمات من درآوردی و نامفهوم اجرا شد. این فیلم که درباره زندگی طاقت‌فرسای کارگران بود باعث شد خانه فعالیت‌های غیر آمریکاییان، اعلام کند که چاپلین یک کمونیست است و او را مجبور نمود تا آمریکا را ترک کند. او تا سال‌های ابتدایی دهه ۱۹۷۰ میلادی به آمریكا بازنگشت. تا اینكه آكادمی اسكار برای اهدای اسكار یک عمر فعالیت هنری از او تقاضا كرد به آمریكا سفر كند. چاپلین كهنسال، مردد و نامطمئن قدم به خاک آمریكا گذاشت. مطابق روال معمول مراسم اسكار، پیش از اعلام نام چاپلین گزیده‌‌ای از آثار وی در قالب یك كلیپ تصویری پخش شد و حضار در سالن به شدت به خنده افتادند. چاپلین نگاهی به یكی از اعضای آكادمی انداخت و گفت: «دارند به فیلم‌های من می‌خندند؟ مگر هنوز هم خنده‌دار هستند؟» چاپلین این هنرمند باشکوه در حالی‌كه تمامی حاضرین در جلسه سرپا ایستاده و چند دیقه پیاپی برای او دست زدند به روی صحنه رفت و جایزه خود را دریافت كرد. پیرمرد در حالی‌كه شدیدا گریه می‌كرد به ذكر یک كلمه بسنده كرد: «... متشكرم».اما دوباره پس از کار پیدا کردن همه چی خراب می­‌شود. ماموران به دنبال دختر می­‌آیند و چارلی و دختر فرار می‌کنند. نمای پايانی عصر جدید بیانگر این است که انسان معاصر برای رسيدن به آرامش و خوشبختی راه درازی در پيش دارد. سپیده دم، در گوشه­‌ی راه:- دختر (ماتم زده): برای چی باید ادامه بدیم؟- چاپلین (این‌بار چاپلین است که به او شهامت زیستن می‌­دهد): به مرگ بگو نه، ما دوباره می‌­تونیم!راه،چارلی چاپلین و دختر دست در دست هم..پرده سیاه می­‌شود و تمام!</description>
                <category>نشریه دانشجویی «ترنج»</category>
                <author>نشریه دانشجویی «ترنج»</author>
                <pubDate>Mon, 02 May 2022 19:18:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راشومون، بیان باورمندی انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@toranj_sut/%D8%B1%D8%A7%D8%B4%D9%88%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-ccjjzbh3efj4</link>
                <description>|علی حسنی|سامورایی‌ها آمدنددهه‌­ی ۱۹۵۰ دورانی بسیار کلیدی در سینمای ژاپن و کارنامه‌­ی آکیرا کوروساوا است. در عصر طلایی سینمای ژاپن شاهکارهایی مثل داستان توکیو و اوایل بهار از یاسوجیرو ازو، دو فیلم از سه­‌گانه­‌ی وضعیت بشر ماساکی کوبایاشی، اوگِتسو و سانشوی مباشر از کنجی میزوگوچی (که کوروساوا او را بسیار دوست می­‌داشت و از او تأثیر پذیرفت، به خصوص در طراحی صحنه)، ابرهای شناور از میکیو ناروسه، بیست و چهار چشم از کیسوکه کینوشیتا و پنج فیلم از کوروساوا در دل استودیوهای قدرتمند ژاپن (شوچیکو، توهو) خلق شدند. راشومون در ۲۶ اوت ۱۹۵۰ در ژاپن اکران شد. این فیلم با بردن شیر طلایی ونیز در ۱۹۵۱ و اسکار بهترین فیلم خارجی زبان در ۱۹۵۲ باعث کشف سینمای ژاپن شد. راشومون نخستین فیلم ژاپنی بود که پس از ۱۹۳۷ در آمریکا در سالن کوچک کارنگی نیویورک اکران می‌­شد. نگاه شرقی-غربی راشومون و نوع منحصر به فرد تألیف کوروساوا، شگفت­‌زدگی فرهنگی بی‌سابقه­‌ای را به­‌وجود آورد. سینمای کوروساوا متأثر از مکتب کیوتو پلی میان سنت و مدرنیته و فرهنگ شرق و غرب بود و بین فردگرایی و نوع­‌دوستی شرقی تعادلی عقلانی برقرار کرد. کوروساوا می‌­گوید: فرهنگ غربی و فرهنگ شرقی در قلعه­‌ی ذهن من دو همسایه‌اند. دو همسایه­‌ی خوب که هرگز با هم درگیر نمی­‌شوند و مشاجره نمی­‌کنند.آیا حقیقتی در میان است؟آثار کوروساوا دو دسته‌اند؛ درام‌­های مربوط به زندگی مدرن و درام‌­های تاریخی (جیدای­گکی). راشومون از نوع دوم است. با این همه فیلمنامه‌­ی راشومون برگرفته از دو داستان کوتاه، در بیشه و راشومون نوشته ریونوسوکه آکوتاگاوا نویسنده نامدار ژاپنی بود. راشومون همان اندازه که از ادبیات ژاپن متأثر بوده از فیلم‌­های صامت پیشروی دهه بیست فرانسه هم ملهم بوده است. کوروساوا با بهره بردن از روایتگری چندپاره که تا آن روز در مدیوم سینما مرسوم نبود، داستانی مدرن می‌­آفریند. فلاش­بک‌­های متعدد و رفت و برگشت­‌های پی­‌در­پی میان سه مکان بر جذابیت فیلم افزوده است. ماجرا در قرن یازدهم، تجاوز به زنی توسط راهزن-تاجی­مارو در جنگل مقابل چشمان شوهر دربندش و به قتل رسیدن سامورایی است. تلفیقی از خشونت جنایتکارانه و خشونت جنسی و بعد، شهادت هر یک از شخصیت‌­ها با تغییر واقعیت به نفع خود و سه اقرار متعارض درباره یک قتل. راهزن از فانتزی‌­های بیمارگونه خود و شجاعت و مردانگی‌اش می­‌گوید، زن مظلوم‌­نمایی کرده و از خودکشی حرف می­‌زند و روح سامورایی از غیرت و علاقه به همسرش. تاتامی شات‌های pov دادگاه نه از منظر قاضی بلکه از دیدگاه ماست؛ پرسش اصلی این است: آیا حقیقتی در میان است؟ آیا ذهن انسان می‌تواند این حقیقت را درک کند؟ آیا اینکه هر کدام از ما به ­فراخور تجربیات شخصی، نسخه‌­ی شخصی خود را از واقعیت داریم و با توجه به همین نسخه حقایق خود را برمی‌­گزینیم، دلیل اصلی این سردرگمی فرساینده از عدم دستیابی به قطعیتی جمعی است؟ یا خودپرستی انسان و تحریف تجربیات زیسته‌­ی خود مانع از درک حقیقت می‌­شود؟ راشومون سرشت نیک انسان را به عنوان راه­ حل این مسئله‌­ی­ دشوار مطرح می­‌کند و ملتمسانه از ما می­‌خواهد که به حقیقت فضایل انسان ایمان بیاوریم. گابریل گارسیا مارکز می­‌گوید: من سهم عمده‌­ای از ایمان خود به منزلت انسان را مدیون فیلم­‌های کوروساوا هستم.پرسوناژهای راشومون به خود حق دروغگویی می‌­دهند تا خود را بی‌­گناه جلوه دهند اما راشومون اعلام موجودیت و فردگرایی افراطی از سوی انسان در جهان مدرن را زیر سوال می­‌برد. اگر حقیقت را آنچه که باید و واقعیت را آنچه که اکنون هست تعریف کنیم؛ در راشومون نه دستیابی به حقیقت بلکه دستیابی به واقعیت محال است. در روایت چهارم به­‌نظر می­رسد که تماشاگر باید داستان هیزم‌شکن را بپذیرد اما رو شدن دزدی هیزم‌­شکن توسط رهگذر بار دیگر ما را به شک می‌­اندازد. اینجاست که خنده­‌های راهزن این تراژدی را پوچ می‌­خواند و از طرفی شخصیتی گروتسک با بازی درخشان توشیرو میفونه افسانه‌­ای خلق می‌شود.کوروساوا در ساحت فرماین فیلم به­ طور کامل خارج از استودیو فیلمبرداری شد. حرکت و عمق میدان اصلی‌­ترین مولفه‌­های سینمای کوروساواست که در راشومون به اوج رسید. حرکت دوربین نقش اصلی را در دینامیسم بصری کوروساوا بازی می‌کند. کوروساوا اصالت میزانسن­‌های مرعوب­‌کننده‌­ی خود را وابسته به تصاویر متحرک می‌­دید. این حرکت دوربین اجازه­‌ی برداشت­‌های بلندتر و پیوسته­‌تری به کوروساوا می­‌داد که فیلم را به واقعیت نزدیک‌تر می­‌کرد. با این حال در برخی از قاب­‌های ثابت که به خوبی شناخت او را از قواعد ترکیب­‌بندی و نقاشی نشان می‌­دهد، حرکت بر عهده­‌ی بازیگران یا دو عنصر مهم در سینمای کوروساوا یعنی باد و باران است. جا دادن سه تایی شخصیت­‌ها در عمق میدان برای ایجاد پرسپکتیو و تطابق منطقی این ایده با نشانه­‌های فیلمنامه (سه روایت، سه ایستگاه زمانی) بر وجوه دراماتیک فیلم می­‌افزاید. ضرب‌آهنگ بالای مبارزات و پر‌هزینه بودن برداشت­‌های جنگی و استفاده‌­ی حداکثری از زوایا در سینما، کوروساوا را به استفاده از چند دوربین وا داشت. پس تقطیع سنتی کنار رفته و خلق ریتم و ساختار بر عهده تدوین‌گر می‌­شد؛ اما کوروساوا تدوینگر فیلم‌های خود نیز بود. تدوین راشومون غالبا از اصول کلاسیک در نوع فلاش بک­‌ها تبعیت می­‌کند اما در فرم تصویری به دلیل استفاده از نماهایی با فضاهای خالی و نقش پس‌­زمینه و پیش‌­زمینه از اصول سینمای مدرن استفاده شده است. او در راشومون، بیشتر از لنزهای نرمال در معبد و واید در جنگل (برای گرفتن حداکثری نور و نشان دادن هیبت جنگل و تک افتادگی انسان­‌ها) استفاده کرد. کوروساوا برای ایجاد یک کمپوزیسیون منسجم راهی هوشمندانه در داستان گویی منحصر به فرد خود یافت: ابتدا، میانه و انتهایی مشخص برای هر حرکت دوربین. نمونه­‌ای در راشومون، ارجاع به بازجویی راهب جایی که می­‌گوید سه روز پیش مقتول را دیده: راهب از سمت چپ جاده قدم‌­زنان به جلو می­آ‌ید(ابتدا). گوشه‌­ی کوره‌­راه به نشانه احترام می­‌ایستد، حالا سامورایی و زن هم از راست به مرکز قاب رسیده‌اند(میانه). سامورایی و زن سوار بر اسب از سمت چپ جاده خارج می­‌شوند(انتها). اما فیلم بسیار استادانه آغاز می‌­شود. نمایی لانگ از معبدی نیمه­‌ویرانه در توفان، دو مرد مبهوت، فضایی شوم (هیزم‌­شکن: نمی‌فهمم، اصلا سر در نمیارم). بعد در سکانس دوم (جایی که هیزم‌­شکن وارد جنگل می‌شود) هارمونی تکنیکی و پرداخت سینمایی کوروساوا به اوج می‌رسد. شات اول درخشش نور از میان شاخه‌های درختان، دوربین کات می‌خورد به تبر و شات سوم هیزم­‌شکن. کوروساوا تاریکی جنگل را با جایگذاری آینه‌­هایی در لوکیشن برای نورپردازی، جبران کرد و این‌گونه از نور طبیعی بهره برد. همچنین با ایجاد کنتراست بالای سایه روشن­‌ها در جنگل (این کنتراست شدید در تصاویر معبد نوعی تنش و آشفتگی درونی شخصیت‌­ها را متبلور می‌کند) فضایی اکسپرسیونیستی آفرید. در ادامه؛ این سکانس با نماهایی اورشولدر، pov سوبژکتیو جسد و پنجه‌های وحشتناکش در قاب، نماهایی لوانگل از هیزم­شکن و درختان و موسیقی نحس متن این فضا را گسترش می­‌دهد. خورشید و باران، در معبد هوا بارانی (انگار آسمان در عزاست و این تفسیر با پایان گرفتن باران در سکانس آخر هم­‌خوانی دارد) و جایی که دروغ‌ها گفته می‌­شود آفتاب سوزان است. عنصر خورشید نمادی از حقیقت است، پس فیلمبردار کازوئو میاگاوا که مهترین فیلمبردار دوران خود بود می­‌داند که گاها باید با لنزش به خورشید زل بزند. تابستان است اما باران‌های سیل آسا در تابستان ژاپن پدیده­ای طبیعی است. کوروساوا برعکس معمول که از پشت لنز برای ثبت باران نور می‌دهند، زغال را آب می­‌کند و از آب سیاه، باران سیاه می‌­سازد تا قطرات بهتر دیده شوند (همان‌گونه که در هفت سامورایی این تکنیک را عینا تکرار کرد). کوروساوا تنش را این‌گونه در سینمایش القا می‌کند.برت کاردولو می­‌گوید: کوروساوا بودن یعنی استفاده زیرکانه از نور و عمق میدان، یعنی دانستن جای دوربین. یعنی خلق یک غنای بصری اضافه با استفاده از هم­‌جواری و برهم­کنش عناصر دراماتیک.راشومون، کبوتری غمگینفیلم به سکانس پایانی خود می­­‌رسد، رهگذر چوب­‌های آتش را به زیر باران پرتاب می­‌کند. از دیدگاه کوروساوا در راشومون مفهوم آزادی زمانی معنا می‌­یابد که ارزش­‌های مثبت انسان نادیده انگاشته نشوند. همانطور که هیزم‌شکن در دادگاه دروغ می‌­گوید و نزد راهب اعتراف می­‌کند که ارزش انسانیت خود را نفهمیده است، کوروساوا در هیئت راهب که حالا امیدش را به انسان بازیافته و پیش‌­تر از تبدیل شدن دنیا به جهنم و اطمینان نکردن آدم‌ها به هم سرخورده شده­ بود؛ او را می­‌بخشد و در ستایش حسن نیتش در پذیرش کودک می­‌گوید: من به تو مدیونم، فکر کنم بتوانم دوباره ایمانم به انسان­‌ها را حفظ کنم. در حقیقت کودک پیدا شده همان سوغات راشومون به ما، به نزدیک‌ترین شخصیت به ما، هیزم­‌شکن است. مردی که ترس و گم‌گشتگی انسان در صورتش دیده می­‌شود (با بازی درخشان تاکاشی شیمورا که دو سال بعد شاهکار زیستن را در نقش واتانابه خلق می­‌کند). کودک به دست مردی سپرده می­‌شود که شاهد همه دروغ‌­ها بوده (او هر سه روایت را شنیده) و لاجرم خود نیز دروغ گفته از آنچه دیده. پس کودک در سرنوشت منطقی خود به دست او (ما) سپرده می‌­شود تا از سردرگمی ابدی رهایی یابیم (صحنه‌­ی قبول­ کردن کودک یتیم توسط هیزم­‌شکن در داستان نبوده و برای تاکید بر پیام فیلم به فیلم‌نامه افزوده شده است). حالا معبد راه رهگذر که نمادی از انسان­‌های ناباور بود (او کیمونوی قنداق شده­‌ی کودک را دزدید) و هیزم­‌شکن باورمند را از هم جدا می­‌کند و هر کدام از یک سمت معبد خارج می­‌شوند. سیل باران و آشوب پرسوناژها بند آمده. در پلان آخر دوربین با برداشتی بلند با هیزم­‌شکن همراهی می‌کند، او به افق خیره می­‌شود در حالی که در بک­‌گراند راهب بر ایوان راشومون نظاره‌­گر اوست، کودک به دست از قاب خارج می­‌شود. حالا دوربین ثابت است. چشم­‌اندازی باشکوه، راهب که به ایمان، آزادی و پالایش رسیده در سمت مخروبه‌­ی معبد ایستاده است. انگار که نیمه‌­ی خراب معبد راشومون بر دوش باورمند او استوار خواهد ماند. معبد و راهب (کوروساوا) به هیزم­‌شکن (ما) چشم می­‌دوزند. راشومون، پرده سیاه می­‌شود و تمام.پاره‌­ای از شعر فروغ در ذهنم زمزمه می­‌شود:خورشید مرده بودو هیچکس نمی­‌دانستکه نام آن کبوتر غمگینکز قلب­‌ها گریخته، ایمان است.</description>
                <category>نشریه دانشجویی «ترنج»</category>
                <author>نشریه دانشجویی «ترنج»</author>
                <pubDate>Thu, 21 Apr 2022 15:19:10 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در حاشیه روز طبیعت..!</title>
                <link>https://virgool.io/@toranj_sut/%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-bmcl4e87uike</link>
                <description>|حسین سروش|از بچگی اعتقاد راسخی به این موضوع داشتم که عدد ۱۳ نه تنها نحس نیست، بلکه بسیار خوش‌یمن است. این اعتقاد نه در حد حرف، بلکه در عمل نیز کاملا عیان بود. برای مثال، زمانی که دروازبان تیم مدرسه بودم، علی‌رغم انتقادات فراوان، شماره پیراهنم را ۱۳ انتخاب کردم. البته همان سال با ۵۳ گل خورده عنوان بدترین خط دفاعی را به خودمان اختصاص دادیم که از همین‌جا این افتخار را مجددا خدمت مدیر محترم مدرسه تبریک عرض می‌کنم.همان‌جا بود که من، به دو اصل مهم زندگی پی بردم:۱-ایرانیان از لج‌بازترین مردم جهان هستند.۲-ته‌دیگ سیب‌زمینی سالار همه خوردنی‌ها است.البته مورد دوم خیلی ربطی به موضوع صحبت ما ندارد، ولی خب گفتنش خالی از لطف نبود. همان‌طور که پیش‌تر گفتم، بی‌شک ایرانیان از لج‌بازترین مردم جهان هستند. به ضرس قاطع مطمئنم که ایده ۱۳روزه بودن عید، دقیقا از همین‌جا نشئت گرفته است. به این شکل که آن اوایل با خودشان گفته‌اند، برای اینکه نشان بدهیم ۱۳ عدد نحسی نیست، ما مهم‌ترین رویداد مملکت‌مان را با این عدد شروع می‌کنیم و در ادامه می‌بینیم که سال خوبی را همگی در کنار هم تجربه می‌کنیم، که البته، با همین نظر، هر سال به مصیبت‌های سال قبل‌مان اضافه می‌شود. به‌گونه‌ای که در حال‌حاضر، شرایط زندگی یک گربه نر در ترینادو توباگو، از شرایط زندگی کل جامعه ما بهتر است.جدای از این مورد، هنوز درک برخی مسائل که به ۱۳ فروردین مربوط می‌شود برایم کمی مشکل است، برای مثال، شما یک روز را در تقویم به‌عنوان &quot;روز طبیعت&quot; در نظر می‌گیرید تا با هدف احترام گذاشتن به طبیعت، چند ساعتی را مهمان مادر طبیعت باشید، که خب در واقع، آن روز ما هر کاری با طبیعت می‌کنیم الا احترام گذاشتن. یعنی به‌شخصه فقط خانواده ما، در همین روز، ۱۵ کیلو به سرانه زباله کشور اضافه می‌کند که از همین‌جا این موفقیت بزرگ را خدمت گربه‌ها و سگان ولگرد منطقه تبریک و تهنیت عرض می‌کنم.یا مورد دیگری که معمولا در این روز مشاهده می‌شود، &quot;دروغ ۱۳&quot; است. جهانیان با علم به این موضوع که پاک‌تر و با شرافت‌تر از انسان در این کره خاکی نداریم، تصمیم گرفتند یک روز را برای دروغ گفتن مشخص کنند تا این موجود پاک و معصوم بتواند عقده‌گشایی کند و برای یک بار هم که شده، در سال بتواند دروغ بگوید.از این رو، با تشکر از مسئولین مربوطه، خواهشمندم، تعطیلات عید را به ۱۴ روز، روز طبیعت را به روز بازسازی حمله مغول‌ها تغییر نام داده و از ته‌دیگ سیب‌زمینی، آن‌طور که در شأن ایشان است تقدیر و تشکرات فراوان صورت بگیرد، البته باز هم این مورد آخر ربطی به موضوع بحث ما ندارد، اما گفتنش باز هم خالی از لطف نبود.با تشکر.</description>
                <category>نشریه دانشجویی «ترنج»</category>
                <author>نشریه دانشجویی «ترنج»</author>
                <pubDate>Sat, 02 Apr 2022 20:45:00 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>