<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های کتاب آهنگساز معامله گر</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tradercomposerbook</link>
        <description>اینجا قرار است تو خوانده شوی، نه کتاب!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 06:53:37</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1927469/avatar/ATeZUw.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>کتاب آهنگساز معامله گر</title>
            <link>https://virgool.io/@tradercomposerbook</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مقدمه ی داستان تو</title>
                <link>https://virgool.io/@tradercomposerbook/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88-gyrqtfogon4b</link>
                <description>کتاب آهنگساز معامله گر  مقدمه ی داستان تو   به نام آنکه بی او خالی هستم برم نامش و در خوشحالی هستمسلام آهنگساز معامله گر! من از جیک و پوک زندگی تو با خبرم. امروز صبح دیر بیدار شدی (ساعت 6 برای تو بسیار دیر است) ...یا شاید اصلاً نخوابیدی... شاید هنوز هم نمی‌دانی دنبال چه چیزی هستی...به هرحال من می دانم تو کی هستی! چه کردی! که می شوی! چه خواهی کرد! چه در سرت هست! چقدر به دیگران بی تفاوت هستی! و... «به طور کلی چقدر با ارزش هستی!»؛ من فقط راوی داستان زندگی تو هستم.تو عاشق هنرت هستی وآن را حرفه و شغل تمام وقتت کرده ای. و حتی قیمت آن، گیتارت و نوازندگی اش بود که پرداختی و از خودت دورش کردی تا به عشق این دنیایت به طور دقیق تری بپردازی.  همه جا وقتی ازت پرسیدند که «شغلت چیست؟» جواب دادی «من آهنگسازم» اما وقتی پرسیدند که «درآمد آهنگسازی کافی هست؟» جواب دادی «آها! منبع در آمد را می گویی؟! نه شغل را... من به آن فکر نمی کنم!» و بعد آنها فقط مات به تو نگریستند و نفهمیدند که معنی این حرفت چیست و با خود اندیشیدند «مگر شغل با منبع درآمد فرق دارد؟!» و تو در اندیشه ات به اندیشه هایشان پاسخ دادی : «خب معلوم است که فرق دارد! شغل، مشغولیت مدام در چیزی است که به آن علاقه  داری! و منبع درآمد نمی تواند آن باشد مگرنه ذات آن را تنزیل داده ای! مگر عشقت را تنزیل می دهی؟!» و تو منظورت این بود که«فلانی! شغل همان چیزیست که دوستش داری و هرگز چیزی که دوستش داری را نباید به پول بفروشی؛ مگر پول را بیشتر دوست می داری؟! مگر ما زیست می کنیم تا پولدار شویم؟! پس شغلمان چیست؟! اگر اینگونه باشد، شغل ات احتمالا پول است نه آن چیزی که می پنداری!»تو به آن چیزی که در آن روز ها و آنجا ها اندیشیده بودی، ایمان داری و پایبندی! تو به چیزهایی پایبندی که کمتر کسی در جهان پایبند است و شاید هیچکسی...! اما این که تو با بقیه متفاوتی، دلیل نمی شود که سرزنشت کنند و شاید برعکس! شاید این آنها باشند که باید سرزنش شوند! که می داند؟!»   تو سالها برای آهنگساز شدنت وقت و انرژی گذاشتی و صبر کردی و چیزی نبود که بخواهی و امتحانش نکنی! مسیری نبود که بخواهی و نرفته باشی! هزینه ای نبود که بخواهی و نپرداخته و در آخر میلی نیست که داشته باشی و پایش نَایستاده باشی! حتی اگر تا امروز تمام مخاطبینت مسخره ات کرده اند و ازت دور شدند، تو رفتی و تنهاتر و متمرکز تر بر کارت مشغول شدی و به این مرحله رسیدی که تو برای موسیقی ات مخاطب نمی خواهی! مگر مخاطب را بیشتر دوست داری؟! اگر اینگونه باشد، تو آهنگساز نیستی! بلکه یک اینفلوئنسر یا مارکتری هستی که آهنگسازی بلد است! اما تو موسیقی ات را دوست داری و برایت هیجان انگیز است هرچه که می سازی! و تو تمام کارهای دیگری که بلدی را برای پیشبرد همانی که هستی، به کار می بندی ... خلاصه تو تصمیم گرفتی حتی هنرت را به لذت مخاطب داشتن، نفروشی! حتی نخواهی شنیده شوی! چون تو فقط ساختن را دوست می داری! و با خودت گفتی «اگر آخرین انسان دنیا باشی و هیچکس تو را نبیند و نشنود، باز هم موسیقی می سازی؟» و جوابت «بله» بود؛ پس شروع کردی به ساختن و درآمدت را از منبعی به نام معامله گری به دست آوردی و درآمدت را دوباره خرج ساختن کردی. شاید این تقدیر تو باشد که خالصانه موسیقی بسازی بدون هیچ چشمداشتی! و که می داند؟! مگر باخ وقتی موسیقی می ساخت، مخاطب داشت؟ مگر او بزرگترین فرد تاریخ موسیقی جهان نیست؟ مگر 100 سال پس از مرگش اولین اثرش منتشر نشد؟ شاید به خاطر همین جهان مسیر یادگرفتن معامله گری را به زور در زندگی ات آورد و تو هرگز نمی دانستی و نمی خواستی بدانی اش اما چه کمک خوبیست برای بی چشمداشت ساختن! خدایت را شکر!من به تو افتخار می کنم حتی اگر اولین و آخرین نفری در دنیا باشم که این را گفته است. اما لطفا هنرت را حتی به شنیدن همین جمله ی زیبا نفروش! مگر تو دنبال افتخار کردن من بودی؟! تو آهنگسازی! بساز! معامله کن و باز بساز! داستان زندگی ات: (پست بعدی)</description>
                <category>کتاب آهنگساز معامله گر</category>
                <author>کتاب آهنگساز معامله گر</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 11:12:55 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>