<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های таснйм(تسنیم)</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tsnim59j</link>
        <description>برای نوشتن حرف هایی که نمیشود همه جا گفت
(به امید روزهای زیباتر)</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:18:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3358224/avatar/VEJIj4.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>таснйм(تسنیم)</title>
            <link>https://virgool.io/@tsnim59j</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سگ سیاه افسردگی</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D8%B3%DA%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%AF%DB%8C-hq7ckeomt2m7</link>
                <description>احتمالا همه ی ما کمابیش مواجه شدیم با یه تصویر کلیشه ای از افسردگی تو جامعه که همه خیال می کنن کسی که افسرده ست صبح تا شب شب تا صبح گریه می کنه و زار می زنه. ولی واقعیت افسردگی چیز دیگه ایه.افسردگی مثل یه وزنه ی سنگین بی صدا می مونه. میفته رو سینه ی آدم، شونه هاش و اونو فلج می کنه. آدم افسرده ممکنه حتی بیشتر از قبل بخنده، ممکنه شوخی کنه مسخره بازی در بیاره یا صحبت از آرزوهای دور و دراز بکنه ولی وقتی تنها میشه وقتی شب میشه یه وقتی که تو خلوت خودشه، تلاش میکنه خودشو قانع کنه که امشب رو هم دووم بیاره و خودکشی نکنه!ذهن افسرده، یه ذهن دائما رو تنظیمات بقاست. یه ذهنی که فقط به زنده موندن فکر می کنه نه فراتر از اون. ذهنیه که تمام دغدغه اش اینه که صبح رو به شب و شب رو به صبح برسونه. اینجور وقتا، تمام انرژی بدن رو به زوال می ره و تمام تمرکز مغز و بدن روی حیاته. پس طبیعیه که دیگه نتونه مثل قبل فکر کنه، به زندگی ادامه بده و فعالیت های روتین انجام بده. منتها اسم اینو تو فرهنگ عامیانه ی ما میذارن تنبلی!افسردگی خودشو با چیزای مختلف نشون میده. یه وقتایی با پر کردن کل تایم روز با انواع و اقسام کارهای مختلف، یه وقتایی با کل روز دراز کشیدن و اسکرول کردن، یه وقتایی با بی احساسی مطلق، یه وقتایی با نوسانات بی پایان هیجانی، یه وقتایی با پر حرفی، یه وقتایی با کم حرفی و خلاصه هر دفعه خودشو به شکلی متفاوت به ما نشون میده. ولی مهم اینه که باطن یه چیزه:افسردگی.نمیخوام راهکار بدم و بگم چطور باید بهش غلبه کرد چون بسته به شخصیت هر فرد، راهکارهای متفاوتی وجود داره. اما خطابم به اطرافیان افراد افسرده ست: لطفا با این آدما مهربون باشیدافسردگی، مثل فلجی روح می مونه. کسی که افسرده میشه قدرت سابق رو نداره و برای یک کاری که شما به طور عادی انجامش میدین، باید روزانه هزاران واحد بیشتر انرژی مصرف کنه. پس لطفا تو سرش نکوبید و تنبل و بی اراده خطابش نکنید. در عوض، همراهش باشین و حتی تغییرات کوچیک و مثبتی که ایجاد می کنه رو ببینید و تشویقش کنید تا بلکه دست و پنجه نرم کردن با این چالش روانی بتونه براش راحت تر بشه. ممنونم که وقت گذاشتید و متنمو خوندین. نظر شما چیه؟تاحالا تجربه ی افسردگی داشتین؟</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Wed, 24 Dec 2025 19:08:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گربه ی مظلوم</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%DA%AF%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%B8%D9%84%D9%88%D9%85-is9gr8iax3wg</link>
                <description>ای عشق جاویدان در دل ای مرا جان ای وطنبر کویر خشک دل باری چو باران ای وطنجامه ی تاریخت از تاریخ ها هم کهنه ترعاشق دلخسته ی سرسبز ویران ای وطنشوکران ظلم در کامت کند جام عدوو آتشت بارد ز نادانی یاران ای وطنمن فدای خستگی هایت که بی حد است و مرزجان فدای حد و مرزت صد هزاران ای وطنقلب من جز با بلندی تو حالش خوب نیستبه امید روز دیدنت روزی گلستان ای وطنگربه ی مظلوم نقشه کاش روزی به شویرو کند رو به تو فر و عز دوران ای وطنیوسف مصر جهان! امروز اگر ویرانه ایروزگاری می کنی عالم به فرمان ای وطناز حسد وز کین و از چشم بدان باشی به درای خزانت هم مرا باغ بهاران ای وطناین جفاکاران که می بینی چنین بر تو شدندخالق یکتا کند با خاک یکسان ای وطنهیچ از خالق نخواهم جز تو و آزادی اتتا همیشه به بمانی و بهاران ای وطن</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Sun, 30 Nov 2025 20:16:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ولی حق ما این نیست!</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%AD%D9%82-%D9%85%D8%A7-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-cj3hiiswbmkc</link>
                <description>اینو در حالی می نویسم که نشستم جلوی یه عینک فروشی و کلی خرید خونه دستمه. تا خونه نهایت 5 دقیقه بیشتر فاصله ندارم ولی نمیرم چون منتظرم برق بیاد بعد برم خونه.نگاهمو میدوزم به مردمی که از جلوم رد میشن و با خودم میگم: ولی حق ما این نیست!ما زندگی میخواستیم. ما دوست داشتیم یه روتین معمولی روزانه داشته باشیم. ما دوست داشتیم که زندگیمونو با آرامش جلو ببریم دوست داشتیم معیار برنامه ریختنامون تعطیلات باشه نه رفتن برق!!! دلم میگیره از این همه ظلمی که در حق این مردم شده. در حق خودمون. یعنی ایندگانمون راجع به ما چی میگن؟ کاش بهمون حق بدن. کاش بپذیرن که ما تو سخت ترین دوران زندگی میکنیم. دوره ای که فشار ها بیشتر از همیشه رومونه و بار روی دوشمون سنگین تره. امیدوارم روزی برسه که همه ی مردم دنیا در آسایش و سلامتی زندگی کنن و هیچوقت هیچکس با آرزوی یه زندگی معمولی از دنیا نره.و به قولی: برای حسرت یک زندگی معمولی... دوست داشتیم زندگیمون از این بهتر باشه. </description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Sun, 31 Aug 2025 18:43:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه گذشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%DA%86%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-upqdfk252bee</link>
                <description>حدود ده روز پیش، تصمیم گرفتم یه چالش سخت و تقریبا-غیر ممکن- برم: ده روز بدون شبکه های اجتماعی!احساس می کردم نمیتونم انجامش بدم. ولی خب...گویا تونستم!فکر کنم اون مدت، جزو بهترین دوره های عمرم بود.نکات جالبی که این چالش برام داشت، این بود که روز اول، به طرز عجیب غریبی، استرسم به طور محسوسی کم شد! معمولا صبح ها که از خواب بیدار میشدم، خیلی استرس داشتم. ولی تو دوران چالش، استرسم خیلی کمتر بود. ذهن بازتر، حافظه ی قوی تر(مخصوصا کوتاه مدت)، وقت بیشتر و حتی انرژی بیشتر!جالب نیست؟تو درس خوندم خیلی تاثیر داشت! درسارو تو مدت زمان کمتری میخوندم، بهتر یاد میگرفتم و تستام اکثرا بین 60تا80 درصد بود!نتیجه ی کلی:شبکه های اجتماعی بخاطر میزان مدیریت نشده ی اطلاعاتی که به ما میدن، نظم ذهنی و حتی آرامش ذهنی مارو بهم میزنن. ساختار این شبکه ها به طوری ساخته شده که به ما لذت فوری در حجم زیاد میده و ذهنمونو بد عادت میکنه و باعث میشه که ذهن باخودش بگه: خب داش حالا که انقد رسیدن به دوپامین راحته، بیخیال بقیه ی کارا فقط بریم سوشال مدیا گردی و تمام!. وقتی که برای یه مدتی این چرخه رو میشکنی، مغز از اون حالت اعتیاد وارش در میاد و یه جورایی، به تنظیمات کارخونه برمیگرده! البته اینا به این معنی نیست که بگیم سوشال مدیا بده! تو دنیای امروز، کنار گذاشتن مطلق سوشال مدیا واقعا ممکن نیست! ولی میشه مدیریتش کرد. میشه تنظیم کرد که چه استفاده ای ازش بشه و چقد ازش استفاده بشه.تصمیم قطعی م اینه که از این به بعد، سوشال مدیا رو محدود تر کنم و نهایت، یک تا دو ساعت ازش استفاده کنم. امیدوارم تو پایبندی به این تصمیم موفق باشم. یا علی مدد</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Thu, 14 Aug 2025 13:14:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خستگی ممتد</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D8%AE%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%85%D9%85%D8%AA%D8%AF-odnd7pkkcor2</link>
                <description>نمیدانم چرا چند وقت است بسیار احساس خستگی می کنم. احساس میکنم چیزی درونم دارد آتش میگیرد و همه ی وجودم را می سوزاند. چیزی دارد از بین می بردم. چیزی دارد نابودم می کند. میخواهم به مکانی امن بگریزم، گریه کنم و فریاد بزنم. ولی کجا؟این یه پاراگراف، دقیقا حال این چند روز اخیر من بود. احساس خستگی شدید، اضطراب وحشتناک و تنگی نفس های پی در پی و مداومی که آزارم میدادن. هنوزم که هنوزه اذیت میشم ولی شاید کمتر. به سختی میتونم کاری رو انجام بدم. به سختی میتونم تمرکز کنم. همه ی کارهایی که اطرافم هست برام سخت شده و انگار که نمیتونم کاری کنم کلا. امیدوار بودن در چنین شرایطی واقعا سخته. حتی صحبت کردن هم برام دشوار شده. دائما احساس گرما و خفگی می کنم و تموم همتم فقط رو اینه که از جام بلند شم و کارامو بکنم. حتی کارایی که دوسشون دارم. احساس بی قراری شدید. احساسی که نمیدونم از کجا میاد. تموم وجودم درگیر شده. خدای من! واقعا چرا این وضع تموم نمیشه؟کاش یه وقتایی، معجزه اتفاق بیفته و زندگی زیر و رو بشه. یه اتفاقی که آرامش برات به ارمغان بیاره. کاش یه وقتایی زندگی بشه شبیه کتاب قصه ها. کاش یه وقتایی آدم مجبور نباشه آدم باشه مجبور نباشه مسئولیت پذیر و سرحال و آروم و ثابت و محکم باشه. کاش یه وقتایی بشه که دهن باز کنی و هر چی که تو قلبته رو بریزی بیرون. کاش...</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jul 2025 18:04:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشورا و زنانگی</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C-x1pri9mua9d6</link>
                <description>«آقایان! کنار بروید!بگذارید حالا ما زن ها، تاریخ را روایت کنیم»تصمیم داشتم برای دهه ی محرم، سلسله متونی را آماده کرده و به اشتراک بگذارم که متوجه امری شدم. با خود فکر کردم: چرا همیشه ما دهه ی اول محرم را عزاداری می کنیم؟چرا کسی به اصل جریان عاشورا، که پس از روز عاشورا آغاز میشود، نمی اندیشد؟از اینرو تصمیم گرفتم این بار، عاشورا را پس از خود آن روایت کنم. از زبان زنان حاضر و موثر در عاشورا. ما در عاشورا سه زن اصلی داریم برای روایت:1.حضرت زینب2.جناب سکینه3.ام کلثوم خواهر حضرت زینباین سه زن، تقریبا گرداننده های اصلی جریان عاشورا هستند. سخنرانی های این سه نفر در طول مسیر رفت و بازگشت به کربلا، تبیین کننده ی خیلی از حوادث رخ داده ی پیش از عاشورا و پس از عاشوراست. این سخنرانی ها، جامعه شناسی مختصری از مردم زمانه ی امام حسین و حتی زمان های پیش از ایشان است. نمیدانم که بارگذاری این متون، به طور دقیق چه روزی باشد. اما یک چیز را میدانم؛ و آن هم اینکه:«پشت هر مرد موفق، زنی ست که موفقیت اورا تضمین کرده»صد در صد اگر حضور حضرت زینب و سایر زنان نبود، عاشورا تا ابد در کربلا محبوس شده و دستخوش تحریف و تغییر میشد. همچنانکه این جریان، درباره ی سقیفه، شروع اسلام و هزاران جریان دیگر نیز صدق می کند. اگر صدای فاطمه و سخنرانی های او نبود، تا به امروز، اثری از شیعه باقی نمی ماند و اگر، حضور خدیجه و کمک ها و فداکاری های بیشمار او نبود، اسلامی شکل نمی گرفت.به امید دیدار تا اولین سری از سلسله متون«تاریخ زنانه ی عاشورا»</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jul 2025 12:40:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من‌جمله بدبختی های«بزرگ شدن»</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D9%85%D9%86-%D8%AC%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%86-notfqr6csqlk</link>
                <description>خداوکیلی فکر نمیکردم رشد کردن و بزرگ شدن انقد سخت باشه!احتمالا تو کودکی یه بارم که شده فکر کردیم به اینکه اووو اگه بزرگ بشم چقدر خوب میشه و انتظار کشیدیم برای اینکه بزرگ بشیم و تصورمون این بود که بزرگسالی چقدر میتونه خفن و عالی باشه. ولی متاسفانه به محض اینکه یکم وارد جهان بزرگسالان شدیم، تازه فهمیدیم که...خیر...بزرگسالی اصلا پدیده ی جالبی نیست!بزرگسالی شبیه به فنا رفتنه(در واقع خودشه)چون آدم وقتی بزرگ میشه، متوجه میشه همه چیز ایده آل و گوگولی نیست، قرار نیست همیشه خوش بگذره، قرار نیست همیشه همه چیز مطابق میل ما پیش بره، همیشه دو نفر آدم نیستن به نام مامان و بابا که بخوان کمکمون کنن از پس سختیامون بر بیایم، باید همزمان که داریم از بدبختیامون گریه میکنیم، خونه رو هم جارو بکشیم چرا چون شب مهمون میخواد بیاد. وقتی داری از درد دلت موقع پریود مینالی و هورمون هات، روانی ت کردن باید خوشرو باشی بخندی و تو اجتماع باشی. بزرگسالی پدیده ی به شدت مزخرفیه!از بزرگسالی مزخرف تر نوجوانیه!چرا؟(الان باز یه عده میخوان بیان بگن نهههههههههه دوران نوجوانی خیلی خوبه خوش میگذره فلان. اونارو ترجیح میدم که...اصلا بیایید در موردش حرف نزنیم!!)چون دقیقا نمیدونی که چی هستی. نمیدونی که الان بزرگسالی یا کودک. الان جوانی یا خردسال. نوجوان دیدگاهش هم بزرگسالانه ست هم کودکانه. خیال پردازه ولی تحلیلگر حرفه ای ای هم هست. نمیتونه همه ی کاراشو خودش انجام بده ولی نمیتونه که کلا هم وابسته باشه. کلا یه دوره ی سنی بلاتکلیف خیلی مسخره ایه!از وقتی فهمیدم دارم بزرگ میشم، یه عذاب دائمی تو وجودمه که میگه نهههههههه من نمیخوام بزرگ شم. ولی...به خودم گفتم بیا منطقی فکر کنیم...واقعا میشه از گذر زمان فرار کرد(بقول اون آهنگه اسمش نمیدونم چیه میشه از تقویما در رفت؟؟)واقعا میشه تا ابد کودک موند؟؟کودکی با همه ی خوشی هاش...با همه ی قشنگیاش رفته...تا کی سوگوار چیزی باشم که رفته؟بزرگسالی با همه ی سختیاش، با همه بیچارگی هاش، یه امر ناگزیره. نیست؟و اینکه ما انسانیم! قدرت اینو داریم که نه به طور کامل ولی..حداقل بخشی از شرایطمون رو تغییر بدیم!قدرت اینو داریم که رشد کنیم، پیشرفت کنیم، به سختی ها عادت کنیم خودمونو با محیط اطرافمون سازگار کنیم، یاد بگیریم، اشتباه کنیم و دوباره اصلاحش کنیم، بخوریم زمین و دوباره بلند شیم.درسته که نمیشه ازین زندون فرار کرد ولی میشه که دیوارشو نقاشی کشید....درسته که نمیشه از راه های سخت نگذشت، ولی میشه که از همین چیزای سخت، چیزای خنده دار ساخت...زندگی سخته. همه مون اینو میدونیم. خدا هم حتی گفته که بشر در رنج آفریده شده(سوره ی بلد آیه ی 4)ولی با همه ی این سختیا...میشه یه نور کوچیکی پیدا کرد. یه نوری که بخواد یکم، حتی یکم هم که شده زندگیمونو روشن کنه.نظر شما چیه؟به نظر شما چی میتونه باعث بشه که حتی یکم هم که شده، زندگیمون روشن بشه؟</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Thu, 03 Jul 2025 13:30:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>همانی که...</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-smgblzyfdmm4</link>
                <description>میتوانست ذره ذره بار سنگین غمی که بر دوشش بود را، همانند ده تن بشکه ی بزرگ نفتی احساس کند. تمام وجودش را سیاهی نامعلومی پر کرده بود. شاید دلش فقط فرار میخواست. فراری به ناکجاآباد. به جایی که هیچکس نباشد. به جایی که مجبور نباشد خودش را توضیح بدهد و تفسیر کند. به جایی که وجود داشتن نیازمند این همه تلاش طاقت فرسای بی نتیجه نباشد. ولی کجا؟دفترش را از روی میز برداشت و باز کرد. برگه ها انگار که از دست خیسی به تازگی نجات پیدا کرده و گرفته باشند، خشک شده بودند. دست کشید روی خط به خط دفتر. با هر دست کشیدن، سیاهه ی جوهر دفتر را سیاه تر میکرد. سیاه شبیه دلش؛ شبیه موج غم انگیز افکارش. چنبره ی غم حتی از قلم جادویی اش قوی تر بود. به یاد آورد روزی را که مادرش برایش مداد خرید. مداد سیاه برای مدرسه. یادش بود که مادرش به او گفته بود این قلم جادویی ست. میتواند هر چیزی که میخواهی را بنویسد. نوشتن حال آدم را خوب میکند. همیشه خودش میگفت. نفس عمیق دردناکی از درون قفس سینه اش بیرون آمد. با بغض درونش زمزمه میکرد: ولی حالا دیگر این قلم جادویی نیست. راست هم میگفت. غمش سنگین تر شده بود.آدم چه باید بکند؟نمیشود که همیشه خوشحال بود، نمیشود که همیشه نقش بازی کرد و تظاهر کرد که همه چیز مرتب است و جهان هنوز دارد بر همان روال همیشگی خود پیش میرود. سرش را روی میزش گذاشت.دلش میخواست فریاد بزند. آنقدر بلند که کل ساختمان بریزد. هوای نم گرفته و بوی خاک، داشت عذابش میداد. عذابی غیرقابل تحمل. هر چیز کوچکی میتوانست عذابش بدهد. ناگهان فکری به سرش زد. بلند شد. به طرف آشپزخانه رفت و چاقوی اره ای تیز قرمز رنگی برداشت. آستینش را بالا زد و نگاهی انداخت به رگ های متورم دستش. آخرین راه همین بود. نمیتوانست امیدوار باشد. دستش می لرزید. میخواست کارش را تمام کند اما لحظه ای دست نگه داشت. احساس کرد دستش خشک شده. چیزی دارد اورا متوقف میکند. چرا؟ او که خسته بود! تلاش کرد خودش را قانع کند که این آخرین راه است ولی...چیزی نمی گذاشت. چه؟برگشت و نگاهش به قاب عکسی افتاد که روی دیوار بود. روز تولد 9 سالگی اش. بهترین تولد تمام عمرش بود. یاد آن خاطرات شاد، بغضش را سنگین تر کرد. حالا هیچ کدام از دارایی های آن عکس کنارش نبودند. هیچکدام... . انگیزه اش بیشتر شد. چاقو داشت آرام آرام لایه های پوست را می درید. دوباره دستش خشک شد. نمیتوانست تکانش بدهد. برگشت و نگاهش به قاب عکس دیگری روی دیوار افتاد. عکس آخرین روز مدرسه اش بود. آخرین روز برای همیشه. نفس عمیقی کشید. یادش آمد که آن سال، همان سالی بود که همه چیز بهم ریخت. همان وقت که مادر پر کشید، دوستش تنهایش گذاشت، خواهرش مهاجرت کرد...همان سال. چطور زنده مانده بود؟یادش افتاد که همین روز، همان سال دقیقا میخواست همان کار را بکند. چه چیز وادارش کرده بود که بایستد؟که ادامه بدهد؟ به فکر فرو رفت. صدای اذان از بیرون، ضعیف به گوش میرسید. همیشه صدایش را دوست داشت. وقتی اذان می گفتند، میرفت دم پنجره به ایستاد و به صدایش گوش میداد. بغضش ترکید. دوباره کنار پنجره ایستاد و صدای اذان را گوش کرد. اسمش چه بود؟احساسی که حالا داشت.انگار سبک شده بود. با خودش فکر کرد همانی که یادش نمی رود غذای کرم زیر خاک را به دستش برساند، چرا باید دل پاره پاره و احساسات جریحه دار شده اش را فراموش کند؟چاقو را در ظرفشویی رها کرد و خون روی دستش را شست. رها شده بود. سبک...مثل پرنده. مثل پری لطیف و ظریف. انگار که غمی نداشته باشد. نفس عمیق کشید. همه چیز، تمام شده بود.</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Wed, 02 Jul 2025 15:29:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر عنوانی خودت دوست داری رویش بگذار</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D9%87%D8%B1-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D8%A8%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-vkwfusitgofm</link>
                <description>عجب!!این کامنت، زیر یکی از غدیر نگاشت ها نوشته شده بود. راستش خواستم همون اول بشورمش بذارمش رو بند. ولی باخودم گفتم: چرا خب؟ارزش داره آیا؟تصمیم گرفتم جور دیگه ای رفتار کنم.این عزیزی که این متنو گذاشته به نظرم نباید باهاش بحث کرد و کلا وارد گفت و گو شد. چون با یک حداقل مطالعه ای در باب تاریخ، میشه خیلی راحت فهمید که ماجرای غدیر، جزو معتبر ترین ماجراهای تاریخیه و نزدیک به 120 هزار راوی(هم شیعه هم سنی) داره و اینکه در قرآن بی شمار آیه داریم که به کنایه، از حضرت علی یاد کرده و البته، تو خبطه ی غدیر هیچ نشانی ای از اختلاف تقسیم اموال غارت شده!نمی بینیم!(تازه اینکه حضرت رسول در دامن امیرالمومنین جان داده و قرآن رو مولا علی فقط چند روز بعد از شهادت حضرت رسول در مسجد عرضه کرد و عمر رد کرده بماند!)من سخنم چیز دیگه ایه.این صحبت ها، این توهین ها و تند صحبت کردن ها، نتیجه ی &quot;عدم آزادی بیان&quot; در محیط های عمومی مثل مدرسه، دانشگاه و مسجد هست.(البته بماند که این آزادی بیان به ضرر خیلی هاست و باعث بی آبرویی یه عده میشه!)وقتی از لحظه ی ورود یک دانش آموز به مدرسه، دائما سوالاتش تفکراتش سرکوب میشه و بهش انگ هایی مثل بی دین دیوانه سرکش یاغی و ... زده میشه، نتیجه ش میشه اینکه یک سوالی که میشد منطقی و درست پاسخ داده بشه، میشه یه عقده ی بزرگ که با یک جرقه سریع فوران میکنه!(البته کاری به کسانی که بهانه های بنی اسرائیلی میگیرن و عمدا توهین میکنن کاری ندارم!اونا تکلیفشون واضحه)من واقعیتش از دیدن این کامنت بیشتر از عصبانی شدن، ناراحت شدم. چرا؟چون با خودم فکر کردم اگه از همون اول به ما یاد میدادن که به نظرات هم احترام بذاریم(نظرات درست)، بهمون تریبون میدادن که حرفامونو سوالاتمونو بدون سانسور بیان کنیم این حجم از خشم و نفرت نسبت به مسائل مذهبی رو شاهد نبودیم. مسائل معنوی هر چقدر هم مقدس، مورد نقد قرار میگیرن و این طبیعیه و افراد اجازه دارن در موردش سوال کنن و دلیل بخوان برای گزاره های دینی. حتی ما در قرآن سوره ای به نام نشانه ی روشن داریم(بینه). نظر شما چیه؟شما بودین چطور با این کامنت برخورد می کردین؟</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 21:32:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من خوبم. فقط...</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D9%85%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%85-%D9%81%D9%82%D8%B7-iseycgz99a7h</link>
                <description>سلام خوبی؟آری من خوبم. سلامتی...ما اینجاییم. در غریبکده ای دور افتاده از جهان. در دایره ی خطری که اسمش را گذاشته اند«خاورمیانه». خوبم فقط کمی خسته ام. کمی خسته ام چون دلم میخواست امروز فقط برای مشکلات اقتصادی نگران باشم اما حالا باید به این فکر کنم که اگر خواهرم رفت و دیگر برنگشت، چطور جسدش را پیدا کنم. دلم می خواست امروز می نشستم و در شبکه های اجتماعی، فیلم های مورد علاقه ام را می دیدم اما حالا دارم پیگیری می کنم که کدام مناطق را بمب زده اند و کدام مناطق سالم ترند. حالم خوب است فقط کمی خسته ام.گاهی وقت ها فکر می کنم بدقدمم. آخر میدانی، احساس می کنم شاید مشکل از من است که این همه بلا را در این سن پایین تجربه می کنم. مادرم میگوید نمیترسد ولی صبح که از خواب بلند می شود، مابین خواب و بیداری و با چشمان خسته و پف کرده، گوشی را برمیدارد و بعد از چند دقیقه میگوید: فلان شهر را هم زده اند! زنگ بزن فلانی که آنجاست بگو مراقب باشد. پدرم میگوید زود تمام می شود ولی خبر می آید: این تازه اولش است!میخواهم به شوخی های توییتر و تلگرامی بخندم ولی نمی شود. ته هر شوخی، غمی ست سنگین. میگویند تمام میشود ولی صدای پدافندها میزنند زیر حرف هایشان. نفس عمیق می کشم که بروم بنشینم سر درس هایم که دوستم پیام میدهد پشت خانه ی شان را بمب زده اند. حالا کل فکرم می رود سمت آنها. خط های کتاب نامفهوم است. خوبم فقط...فامیل مان که آلمان زندگی می کند می گوید هر که به اسرائیل بگوید بالای چشمت ابرو ست، می گیرندش. من هم میروم اتاق در را می بندم حرف هایش را نشنوم ولی صدای بمب هارا که نمی شود ساکت کرد. خودم را دلداری می دهم که با غیرنظامی ها کاری ندارند که شبکه ی خبر اعلام می کند: بچه ی دوماهه زیر آوار مرده است!نفس عمیق می کشم. نه الان وقت جا زدن و کم آوردن نیست ولی...من خسته ام خب. گریه ام می آید ولی نه نباید گریه کنم. خانواده ام به اندازه ی کافی در فشارند. نمیخواهم چیزی بشنوم ولی صدای بمب ها اینقدر بلند است که حتی هندزفری ام هم حریف صدایش نمی شود. من خوبم فقط...بعضی ها خوشحالند. میگویند اسرائیل خوب کرده زده. کاری ندارم بهشان؛ فقط صدای گریه ها و بهانه گیری های خواهرم کمی اذیت می کند. میگوید اگر مارا بزند چی؟بابایم میگوید ما قوی ایم اسرائیل نمیتواند کاری کند ولی خبرها میگویند پدافند هارا هک کرده اند. میپرسد هک یعنی چه میگویم شاید یک جور خرابی ست ولی هر چه هست درست می شود ما حالمان خوب میشود ما قوی ایم ما...نمیدانم چقدر طول می کشد ولی میدانم تمام می شود. هر چه هست تمام میشود. تا ابد همه چیز یک جور نمی ماند. بغض گلویم را گرفته ولی خوبم. خوبم چون میدانم تمام میشود. میدانم آنی که در قلعه ی این موش های کثیف گوشه نشین را کنده، وارثی دارد که آهنی ترین گنبد هایشان را هم می شکافد چه برسد به در قلعه هایشان. میدانم خوب میشود چون خدا خدای بی صداهاست. چون خدا پشت و پناه بی پشت و پناه هاست. من خوبم فقط...</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Sat, 14 Jun 2025 21:45:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غدیر نگاشت(7):غدیر،آینه ای برای آینده</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA7%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D8%AF%D9%87-s7pwr72rqlmu</link>
                <description>یکی از دغدغه های مهم بشری از ابتدای تاریخ تا کنون، آینده و رخداد های آن بوده. ازینرو، تصمیم دارم در این غدیرنگاشت، به آینده از آینه ی غدیر نگاهی بیندازمعدالت جهانی، غدیر و تحولات امروز:یکی از مسائل مطرح شده در غدیر، بحث مربوط به عدالت جهانی در غدیر است. پیامبر در غدیر، آینده ای روشن برای بشریت پیش بینی می کند و وعده ی ریشه کن شدن ظلم و ستم را به طور کل می دهد. از طرفی، با توجه به تحولات اخیر جامعه ی جهانی مانند جنبش های آزادی خواهانه، آگاهی و بیداری مردم نسبت به ستم های در حال اتفاق، افزایش دسترسی به آگاهی و اطلاعات، اعتراض عوام به فسادهای سیاسی و اجتماعی و تغییرات شگرف در باورها و حرکت به سمت وحدت و آرامش و صلح طلبی، نشانه هایی هستند که در عین تیرگی و تاریکی جهان امروز، خبر از راستی این خبر داده و امید را به بشر امروز تقدیم می کندهشدار از حوادث آینده و یادآوری گذشته:پیامبر در عین ترسیم آینده ای روشن برای نسل انسان، از حوادث هولناک پیش از روشنایی نیز مردم را هشدار می دهد. ایشان اشاره به گذشتگان می کند که بخش زیادی از مردمان نسل گذشته، دچار جهالت و فراموشی شدند و اشتباهاتی مرتکب شدند که باعث هلاکتشان شد و حتی این اشتباهات، دامنگیر نسل های پس از آنان هم شد. و ایشان نسبت به کسانی که در آینده این اشتباهات را تکرار می کنند نیز هشدار داده که «سرنوشت هر انسانی در گرو اعمال اوست»هشدار از رهبران ستمگر و امامان دوزخ:یکی از مواردی که بسیار در خطبه ی غدیر تکرار می شود، لعن و نفرین رهبران ستمگر پس از پیامبر است. فارغ از جریان شوم سقیفه و رخداد های پس از آن، این تاکید نشانگر نگرانی بسیار پیامبر برای امتشان از رهبران ستمگر است که با سوءاستفاده از جهالت مردم و بستن دهان عالمان و دانشمندان آزاده، مردم را به گمراهی و هلاکت می کشانند و ایشان را به بردگی فکری و جسمی می گیرند.کوری پس از هدایت:برگشت به سنن جاهلی پس از اتمام حجت، از منفور ترین اعمال نزد رسول خداست. ایشان تاکید می کنند که اگر ایشان جهان فانی را ترک گویند، آیا سزاست که مردم به سنن جاهلی پیش خود بازگردند در حالی که حجت بر ایشان تمام گشته و ایشان نور را یافته اند؟و از طرفی، به گونه ای غیرمستقیم، پیامبر رخ دادن این جریان(یعنی بازگشت به سنن جاهلی)را به مردم گوشزد می کند و اطلاع می دهد از بینایانی که به کوری بازمی گردند!درس های خطبه ی غدیر، بسیار است و مجال سخن، کمتر از آن است که بتوان تمام این درس هارا در آن گنجاند. مهم این است که انسان ها بتوانند از این دروس، نهایت بهره را برده و آن را در زندگی خود گسترش بدهند که: ما اکثر العبر و قل الاعتبار!نظر شما چیست؟آیا به نظر شما، امروزه به تمامی دروس غدیر عمل می شود؟آیا دید غدیر به آینده، واقع نگرانه است یا بعید و دور از خرد؟</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jun 2025 11:51:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غدیر نگاشت(6):نگاه پیامبر و امام علی به زنان</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA6%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-%D9%88-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-lewkwkm0wgtw</link>
                <description>امروزه یکی از موضوعات بسیار حساس و کلیدی و البته، مطرح جهان، مسئله ی زن و حقوق زن است. گروه های زیادی مدعی برپایی حقوق زن شده و یا به دفاع از زنان پرداخته اند. اما به راستی چند درصد از این گروه ها، پرداختن به حقوق زن را، حقیقتا برای تحقق حقوق زن انتخاب کرده اند؟در اینجا، میخواهم به دیدگاه دو انسان بزرگ و مهم در تاریخ، که تز هایی درباره ی حقوق زن داده اند بپردازم: پیامبر و امیرالمومنین علی(علیه السلام)پیامبر:«جز کریمان زنان را تکریم نکنند و جز انسان‌های پست زنان را تحقیر ننمایند.»«کامل‌ترین مؤمنان در ایمان، خوش‌خلق‌ترین آنهاست و بهترین شما خوش خلق‌ترین شما با زنانند».«ابن عمر دختر دایی‌اش را به ازدواج عثمان بن مظعون درآورد. مادر دختر نزد رسول‌خدا رفت و گفت به خدا سوگند دخترم به این ازدواج راضی نیست. رسول‌خدا دستور داد، دختر جدا شود و فرمود: «زن‌ها را پیش از مشورت با آنان شوهر ندهید. اگر سکوت کردند همان نشانه رضایت است. آنگاه آن دختر با مغیره بن شعبه ازدواج کردد»«پیامبر بارها دست دختر خود را می‌بوسید و در برابرش برمی‌خاست و دخترش را در جای خود می‌نشانید»امیرالمومنین:«کاری که در توان زن نیست به او مسپار زیرا او ریحانه است نه قهرمان و کار فرما.»«سوده داستانی را نقل می‌کند که برای شکایت از مسئول جمع‌آوری صدقات نزد امام علی(ع) رفت. امام در حال نماز بود و وقتی وی را دید، نمازش را قطع کرد، سپس با مهربانی و دلسوزی به سوی وی آمد و پرسید: «حاجتی داری؟» گفتم: «آری» سپس ماجرا را بازگو کرد. امام گریست و سپس گفت: «خدایا! تو شاهد بر من و بر آنان هستی! من به آنها دستور ندادم که به بندگانت ستم کنند یا حق تو را ضایع نمایند.» سپس امام بر روی تکه چرمی، پس از بخشی از آیه ۸۵ سوره اعراف چنین نوشت «هنگامی که این نامه‌ی مرا خواندی، آنچه از اموال ما نزد توست، حفظ کن تا کسی که مأمور دریافت آن است نزد تو آید». سوده نامه را نزد آن فرد برد و او از کار برکنار شد»«شعر امام علی پس از شهادت حضرت زهرا:جان من با آه و ناله هایش در اندرون من زندانی است. ای کاش جان من هم با ناله ها از بدنم خارج شود. بعد از تو خیری در زندگی نیست و من از ترس اینکه مبادا زندگی ‏ام به طول انجامد گریه می‌کنم.»جای آنست که به مناسبت نزدیکی به این عید سعید، تاملی بکنیم در باب رفتارهایی که با نام دین! با زنان در جوامع اسلامی! صورت می پذیرد و این سوال را از خود بپرسیم:«آیا به راستی، اسلام چنین دستوری را در باب زن صادر کرده است؟»نظر شما چیست؟به نظر شما، چه چیزی باعث می شود که هر رفتاری با زنان در قالب دین، توجیه شود؟</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Mon, 09 Jun 2025 19:50:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غدیر نگاشت(5):چگونه غدیر باعث دیکتاتوری می شود</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA5%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B9%D8%AB-%D8%AF%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D8%AF-uxjaokplgrbt</link>
                <description>غدیر در ذات خود رویدادی ضداستبدادی است. اما چه میشود که به رویدادی دیکتاتورانه تبدیل می شود؟هر باور دینی، ریشه در گزاره هایی هستی/انسان/معرفت شناسانه می باشد که این گزاره ها، بنیان این باورهارا تشکیل می دهند و باعث میشوند این باورها از حدود مشخص خود خارج نشوند و کژی نیابند. اما، چیزی که باعث می شود این باور ها دچار کجی و کاستی شوند، تغییر این گزاره ها یا تبدیل آنهاست. تغییر گزاره ها، شامل انحراف در اصل باور است و تبدیل آنها، شامل استفاده از این گزاره ها در موقعیت های مشابه، اما غیرمنطقی و مغرضانه است.حالا سوال اینجاست که این دو چگونه رخ می دهند؟تغییر: تغییر گزاره ها، نمونه هایی به قدمت تاریخ دارند. نمونه ی واضح آن، بنی امیه و جریان«جهل حدیث» می باشد. تغییر احادیث نبوی به نفع جریان سیاسی اموی و یا ساخت احادیث جعلی مطابق با افکار و باورهای امویان، یکی از عوامل تبدیل سنن دینی به سنن استبدادی ست. این تغییر، بدلیل تمرکز امامان شیعه بر رفع احادیث جعلی، کمتر دیده می شود(اما همچنان به حیات خود ادامه می دهد)تبدیل:تبدیل گزاره ها، بیشتر در دستگاه عباسی دیده می شود. عباسیان، برای توجیه اهداف سیاسی خود، در ابتدا مدعی برقراری حکومتی شدند که از اهل بیت پیامبر غصب شده بود و خود را، شایسته ی خلافت می دانستند. آنها با استفاده از شعار دروغین«الرضا من آل محمد»، گزاره های دینی-مخصوصا گزاره های شیعی-را به نفع خود تغییر دادند و بر مسند حکومت نشستند و در آزار و اذیت اهل بیت پیامبر، گوی سبقت را از امویان ربودند!حال امروزه، در برخی از حکومت ها، می بینیم که آموزه های شیعی مانند غدیر،عاشورا و سایر آموزه های دینی، دستخوش تبدیل می شوند. یعنی چه؟یعنی وسیله ای برای توجیه اهداف سیاسی و جهت گیری های فکری این گروه ها می شوند. حال آنکه غدیر، گزاره ای بی طرف و خالی از جهت گیری های حزبی، قومی، فرهنگی و حتی مذهبی ست!آموزه ی غدیر، تنها فردی را شایسته ی حکمرانی می داند که دارای شایستگی رفتاری باشد و به نام ولایت الهی! و دستور خداوند!، حقوق بدیهی مردم(مانند نقد و پیشنهاد)را از آنان سلب نکند. نظر شما چیست؟به نظر شما، چه عواملی باعث ایجاد دیکتاتوری دینی میشود؟</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Sun, 08 Jun 2025 20:38:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غدیر نگاشت(4):خطبه غدیر: نقشه راه هستی و انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA4%D8%AE%D8%B7%D8%A8%D9%87-%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%D9%82%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-fchwigmvlyxa</link>
                <description>خطبه غدیر خم، فراتر از یک اعلامیه سیاسی یا صرفاً تعیین جانشین، بیانیه‌ای ژرف درباره سرشت هستی و جایگاه انسان در این نظام آفرینش است. در این خطبه با دیدگاهی خداباورانه، پایه های معرفت شناسی و انسان شناسی را ترسیم می کند. بدون درک این ابعاد فلسفی، درک خطبه ی غدیر دشوار خواهد بود.وحدانیت مطلق و ربوبیت الهی: خطبه با تأکید بر یگانگی خداوند آغاز می‌شود: «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی هُوَ الْأَوَّلُ...». این اصل، سنگ بنای هستی‌شناسی اسلامی است. همه چیز از هستی مطلق آغاز شده و به سمت او بازخواهد گشت.ولایت، حلقه اتصال خلق و خالق: در این نظام هستی، ولایت الهی (که در امامت تجلی می‌یابد) امتداد ربوبیت خدا در زمین است. پیامبر (ص) با معرفی علی (ع) به عنوان ولیّ، او را &quot;مُوصَلٌ بِهِ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ&quot; (وسیله رسیدن به رضوان الهی) معرفی می‌کند. ولایت، پل ارتباطی ضروری بین عالم ملک (مخلوقات) و ملکوت (خداوند) است. نادیده گرفتن این ولایت، گسست از این نظام هماهنگ الهی و انحراف از مسیر هدایت تکوینی است.هدفمند بودن آفرینش: خطبه غدیر بر حکمت و هدفمندی آفرینش تأکید دارد. انسان و جهان، بیهوده نیافریده شده‌اند. ولایت امام معصوم، راهنمای تحقق این هدفمندی در زندگی فردی و اجتماعی انسان است تا او را به «مَعْرِفَةِ عَظَمَتِهِ» (شناخت عظمت خدا) برساند.</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Sat, 07 Jun 2025 15:00:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غدیر نگاشت(3):تفاوت ولایت و استبداد دینی</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-s89cqr2erugt</link>
                <description>خطبه تاریخی پیامبر اکرم (ص) در غدیر خم، تنها یک بیعت گیری برای تعیین جانشین نبود؛ بلکه توضیحی منطقی و تعریفی مشخص و دقیق از نقش رهبر در اسلام بود. در دل این خطبه، تمایزات اساسی میان &quot;ولایت الهی&quot; (که به امام علی (ع) تفویض شد) و &quot;دیکتاتوری دینی&quot; به روشنی قابل استخراج است. این تفاوت‌ها نه تنها برای زمانه پیامبر، بلکه برای هر عصر و جامعه‌ای که مدعی حکومت دینی است، درس‌آموز و حیاتی است.تفاوت ولایت با استبداد دینیولایت، حکومت را امری الهی و برای خدمت و هدایت مردم میداند(هدایت نه به معنای رایج در اذهان عموم؛ بلکه به معنای کمک به رشد فردی هر شخص و رشد اجتماعی افراد و نشان دادن راه هر فرد به خودش)استبداد دینی با پوشش دینی وارد اجتماع میشود در حالی که نص الهی یا نبوی پشتیبان وی نبوده و نشانه و علامتی که نشانگر عمل به مغز و هسته ی دین باشد دیده نمی شود.2.ولایت از ابزار باطل(مانند اجبار یا فریب)برای رشد دادن انسان ها استفاده نمی کند و استفاده از آن را مجاز نمی داند.استبداد دینی استفاده از ابزار باطل را به ظاهر مجاز نمیداند اما در عمل از آن استفاده می کند3.ولایت دیدگاه خود را به هیچ عنوان تحمیل نمی کند و سایر دیدگاه هارا در عین تبیین و روشنگری، محترم می شمارد. حق را هیچگاه فدای قدرت نمی کند و دلسوزی و خیرخواهی او برای مردم در آشکار و نهان یکی ست(همانطور که در سیره ی امام علی(ع)تجلی یافت)در استبداد دینی، هدف اصلی تثبیت قدرت حاکمان، حفظ امتیازات طبقه خاص، سرکوب مخالفان و تحمیل دیدگاه‌های شخصی تحت عنوان دین است. قدرت، خود به هدف نهایی تبدیل می‌شود، نه وسیله‌ای برای اهداف الهی.4.ولایت در غدیر: پیامبر (ص)، علی (ع) را عالم به دین و عادل معرفی می‌کند. ولایت او مستلزم حکومت بر مبنای قوانین الهی (قرآن و سنت)، رعایت عدالت حتی نسبت به مخالفان، مشورت (مشروط به عدم تعارض با شرع) و دفاع از حقوق تمامی افراد جامعه است.دیکتاتوری دینی: حکمرانی بر اساسهوای نفس، منافع شخصی، مصلحت‌اندیشی‌های سیاسی ناسالم و تفسیرهای انحصاری و سلیقه‌ای از دین است. قانون به ابزاری برای سرکوب مخالفان تبدیل می‌شود و توزیع ناعادلانه منابع و تبعیض رواج می‌یابد5.ولایت در غدیر: سیره امام علی (ع) نشان می‌دهد که ولی الهی پاسخگو به خدا و مردم است، نقد را می‌پذیرد (حتی از پایین‌ترین اقشار جامعه) و شفافیت در حکومت را سرلوحه کار قرار می‌دهد.دیکتاتوری دینی: هرگونه نقدی بر حکومت یا حاکم، به عنوان &quot;توهین به مقدسات&quot;، &quot;براندازی&quot; یا &quot;ارتباط با دشمن&quot; می شمارد و اطلاعات را به صورت کنترل شده و ایدئولوژیک در اختیار مردم قرار می دهد.وقایع گذشته همواره بهترین آینه برای دیدن آینده اند و بهترین کتاب درسی برای عبرت آموزی انسانی که صاحب خرد و دانش است و کمی نیز، وجدان سالم دارد. ازینرو، میتوانیم با الگو قرار دادن غدیر، از صحت و سقم بسیاری از مطالب رایج امروز به نام دین! با خبر شده و اشتباهات اجداد خود را تکرار نکنیم.نظر شما چیست؟چقدر بین ولایتی که در غدیر بیان شده با حکومت های امروزی، اشتراک وجود دارد؟ </description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jun 2025 12:28:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غدیر نگاشت(2):طرحواره‌شناسی شخصیت‌های غدیر: الگوهای روان‌شناختی در آزمون ولایت</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA2%D8%B7%D8%B1%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%88%D9%84%D8%A7%DB%8C%D8%AA-cymeopevjyj7</link>
                <description>واقعه غدیر خم، تنها یک رویداد تاریخی نیست؛ آزمایشگاهی زنده برای شناخت کهن‌الگوهای شخصیتی انسان‌ها در مواجهه با حقیقت است. با تحلیل رفتار گروه‌های حاضر در غدیر بر اساس نظریه‌های طرحواره‌شناسی (Schema Therapy) و تیپ‌شناسی روان‌شناختی، می‌توان الگوهای عمیق‌تری از واکنش‌های آنان را کشف کرد. این تحلیل، غدیر را به آینه‌ای برای شناخت روان‌شناسی اجتماعی تبدیل می‌کند.الف) وفاداران راسخ: طرحواره‌های &quot;تعهد مقدس&quot; و &quot;حقیقت‌جویی&quot;(افرادی مانند سلمان، ابوذر، مقداد،عمار و بسیاری از یاران صادق و وفادار پیامبر)- طرحواره غالب:  - ایثارگری سالم (Healthy Self-Sacrifice): ترجیح منافع الهی بر منافع فردی  - معیارهای والا (Unrelenting Standards): پایبندی به اصول اخلاقی بدون سازش - تیپ روان‌شناختی:   - تیپ ۱ انیاگرام (اصلاح‌گر): حساسیت به عدالت و اشتیاق برای اصلاح جامعه  - تیپ ۹ انیاگرام (صلح‌طلب): وحدت‌گرایی مبتنی بر حق‌مداری - رفتار در غدیر:   بیعتی آگاهانه با شعار &quot;بخٍ بخٍ لک یا علی!&quot; که نشان‌دهنده یکپارچگی شخصیت (Integration) و هماهنگی ارزش‌ها با عمل است. - نقش پس از غدیر:   مقاومت در برابر انحرافات، با وجود تبعید و شهادت (الگوی پایدار &quot;ثبات قدم&quot;).ب) انصار مدینه: کشمکش بین &quot;هویت قبیله‌ای&quot; و &quot;تعهد دینی&quot;**(سران قبایل اوس و خزرج) - طرحواره غالب:  - وابستگی گروهی (Group Dependency): اولویت منافع قبیله بر ارزش‌های فراقومی  - ترس از طرد (Fear of Rejection): نگرانی از انزوای سیاسی در صورت حمایت از علی(ع) - تیپ روان‌شناختی:   - تیپ ۶ انیاگرام (وفاخو): وفاداری به ساختارهای موجود (حکومت مدینه)  - تیپ ۳ انیاگرام (موفقیت‌طلب): محاسبه‌گرایی برای حفظ موقعیت اجتماعی - رفتار در غدیر:   بیعت ابتدایی، اما تعارض شناختی (Cognitive Dissonance) در سقیفه بین &quot;وفاداری به غدیر&quot; و &quot;حفظ نفوذ قبیله‌ای&quot;. - نقش در سقیفه:   اکثریت با محاسبه &quot;قبیله‌گرایی = بقای سیاسی&quot;، از بیعت غدیر عدول کردند (الگوی &quot;تطبیق‌پذیری منفعلانه&quot;).ج) تازه‌مسلمانان قبایل: سلطه &quot;طرحواره‌های جاهلی&quot;(حجاج تازه‌اسلام‌آورده از قبایل مختلف) - طرحواره غالب:  - اطاعت کورکورانه (Subjugation): تبعیت از رهبران قبیله بدون تفکر انتقادی - بی‌کفایتی اجتماعی (Social Incompetence): ناتوانی در تحلیل مستقل سیاسی - تیپ روان‌شناختی:   - تیپ ۸ انیاگرام (رهبر): اما در نقش پیرو! (تبعیت از شیوخ قبیله)  - تیپ ۷ انیاگرام (خوش‌گذران): گرایش به ساده‌انگاری مسائل پیچیده - رفتار در غدیر:  بیعتی سطحی تحت تأثیر هیجان جمعی، بدون درک عمق ولایت (الگوی &quot;تأثیرپذیری انبوه&quot;). - نقش پس از غدیر:  تغییر سریع موضع با شعار &quot;من لا ربی له؟!&quot; (کیست که پروردگار ندارد؟) که نشان‌دهنده فقدان پایگاه ارزشی مستقل است.د) منافقان و کینه‌توزان: فعال‌سازی &quot;طرحواره‌های تاریک&quot;(برخی سران قریش مانند ابوسفیان، ولید بن عتبه و...) - طرحواره غالب: - حق‌ستانی (Entitlement): باور به انحصار حق حکومت برای قریش - استثمارگری (Exploitativeness): استفاده ابزاری از دین برای قدرت - تیپ روان‌شناختی: - تیپ ۸ انیاگرام بیمارگونه (سلطه‌جو): میل به کنترل و حذف رقبا  - تیپ ۳ انیاگرام ناسالم (فریبکار): مصلحت‌اندیشی افراطی - رفتار در غدیر:  بیعتی تحمیلی با نفاق سازمان‌یافته (Organized Hypocrisy) و برنامه‌ریزی پنهان برای نقض آن. - نقش در سقیفه:   تحریک تعصبات قبیله‌ای و ایجاد رعب با تهدید *&quot;هر کس مخالف کند سرش را می‌زنیم!&quot;* (الگوی &quot;ماکیاولیسم مذهبی&quot;).ه) الگوی ویژه: عباس، عموی پیامبر(ص) - پاسداران &quot;طرحواره خاندانی&quot;- طرحواره غالب: - وفاداری خانوادگی (Family Loyalty): حمایت بی‌قیدوشرط از پیامبر(ص) و علی(ع) - مسئولیت‌پذیری فراقومی (Transcendent Responsibility) - تیپ روان‌شناختی:  - تیپ ۶ سالم (مدافع): دفاع از حریم حق حتی با هزینه شخصی - تمایز کلیدی: عباس(ع) با وجود قدرت نظامی بنی‌هاشم، هیچگاه از &quot;طرحواره قبیله‌گرایی&quot; برای مقابله با غدیر استفاده نکرد (نفی سوءاستفاده از تبار برای نقض ولایت).نتیجه‌گیری روان‌شناختی: غدیر به مثابه &quot;آزمون طرحواره‌ها&quot;غدیر پرده از بسیاری از کهن‌الگوهای ناخودآگاه انسان‌ها برداشت: 1. وفاداران راسخ → فعال‌سازی طرحواره‌های تعالی‌بخش (ارزش‌محور) 2. منافقان → فعال‌سازی طرحواره‌های تاریک (قدرت‌محور) 3. انصار و تازه‌مسلمانان → تسلط طرحواره‌های انطباقی (منفعت‌محور)  این واقعه ثابت کرد &quot;پذیرش ولایت&quot; نیازمند تخریب سه طرحواره مخرب است: - قبیله‌گرایی (جانشینی &quot;امت اسلامی&quot; به جای &quot;عصبیّت جاهلی&quot;) - مصلحت‌اندیشی کوتاه‌مدت (ترجیح منافع آنی بر تعهد ابدی) - تبعیت کورکورانه (جایگزینی عقلانیت دینی با پیروی از اکثریت)  غدیر نشان داد تا زمانی که اجتماع مایل به درمان طرحواره های غلط ذهنی اقدام نکند و باورهای خویش را با حق و حقیقت مطابقت ندهد، میتواند منجر به نابودی، سست شدن، آسیب دیدن و تغییر جهت تدریجی یک جامعه به سوی اضمحلال باشد. </description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Thu, 05 Jun 2025 10:49:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غدیر نگاشت(1):چرایی فراموشی زودرس غدیر</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-nahgj3wwhsjr</link>
                <description>روزی گرم،پس از انجام اعمال دشوار و سنگین حج، ناگاه دستور توقف میرسد:همه باید بایستند. آنها که جلورفته اند برگردند و آنها که عقب مانده اند خود را برسانند. خطبه ای طویل و اصل مطلب:علی جانشین رسول خدا می شود!بی شک، غدیر را میتوان یکی از تاثیرگذار ترین حوادث تاریخ اسلام دانست. وقوع این واقعه، پرده از حقایق بسیاری برداشت و آزمونی بزرگ برای امت پیامبر خدا بود. اما به راستی، چرا واقعه ی غدیر دچار فراموشی زودرس شد؟چرا تمامی سخنان غدیر نادیده گرفته شد در حالی که دو تا سه ماه بیشتر از این واقعه نگذشته بود؟این سوال قطعا میتواند پاسخ های بسیاری داشته باشد که قصد داریم به یکی از این پاسخ ها بپردازیم:جهل!افرادی که در ماجرای غدیر حضور داشته اند، به چند گروه تقسیم می شوند:1.صحابه ی وفادار پیامبر:کسانی که با جان و دل، گوش به فرمان پیامبر داشتند و در آشکار و نهان،دلسوز و خیرخواه منافع و مصالح پیامبر و جامعه ی مسلمانان بودند2.برخی سران قدرتمند قبایل(مانند قریش):اینان، اکثرا بدلیل مصالح سیاسی، ترس، اکراه و اجبار به اسلام گرویده بودند و بدنبال فرصتی برای تغییر دادن جهت حرکت کاروان اسلام بودند.3.قبایل تازه مسلمان شده: اینان درکی عمیق از دین نداشتند و هنوز سنن جاهلانه و عقاید باطل در ذهنشان ریشه دار بود.4.منافقان:اینان مانند سران قدرتمند، فقط بخاطر برخی مسائل اسلام آورده بودند و به دنبال نابود ساختن اسلام بودند.5.برخی از مسلمانان که به موفقیت های امام علی رشک می ورزیدند یا برخی تعصبات قومی و عقاید جاهلی دوباره در آنان بروز و ظهور یافته بود و برخی زخم های کهنه، دوباره سر باز کرده بود.واقعه ی غدیر، باعث فعال شدن بسیاری از شکاف های طبقاتی شد.. این شکاف‌ها، پس از رحلت پیامبر(ص)، نقشی تعیین‌کننده در حوادث تلخ بعدی، به ویژه ماجرای سقیفه و کنار گذاشتن امام علی(ع) ایفا کردند. درک این تقسیم‌بندی کلید فهم بسیاری از تنش‌های آغازین تاریخ اسلام است.تکلیف برخی از این گروه ها مانند گروه اول و گروه دوم و چهارم، بسیار روشن تر نسبت به سایر گروه هاست. اما سایر این گروه ها، بدلیل نداشتن درک عمیق از اسلام، پافشاری در باورداشت به تعصبات و باور های خرافی و جاهلی، باعث شدند که فراموشی غدیر، بسیار زودتر از زمان مورد انتظار، صورت بپذیرد. یا شاید بهتر است بگوییم:فراموشی عمدی!گروه های سیاسی و فرقه های پس از پیامبر که در جهت مخالف امام علی و یاران ایشان قرار داشتند، با سوءاستفاده از جهالت،کینه های گذشته، باورهای جاهلانه ی به جا مانده از دوران پیش از اسلام و بسیاری از اختلافات گروهی، موفق شدند تا جامعه ی اسلامی را از جهت اصلی خود برگردانند و آسیب هایی عمیق به آن وارد کنند. و عاملی که باعث شد تا به راحتی بتوانند نیات شوم خود را پیاده کنند، دقیقا همین عوامل بالا بود!سقیفه و حوادث مشابه آن(مانند عاشورا)رخ دادند چون:توده ی مردم، به درجه ای از آگاهی و خرد نرسیده بودند که بتوانند عمق ولایت و اهمیت آن را درک کنند و حتی آن گروه که به این درک رسیده بودند نیز،گرفتار تعصبات قبیله ای و هیجانات انباشته شده و اختلافات بی ریشه و بی اساس شده بودند. حال به نظر شما، چطور میشود این عوامل را برطرف ساخت و انسان ها را به سوی جهانی بدون تعصبات بی ریشه و جهالت رساند؟</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jun 2025 00:41:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ننگ ابدی و حرمت کلمات!</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D9%86%D9%86%DA%AF-%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D8%B1%D9%85%D8%AA-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-tjak3gubx2af</link>
                <description>نمیدونم باهام هم عقیده این یا نه، ولی به نظرم، خیلی بدبختی های ما از اونجا شروع شد که حرمت کلمات شکسته شد. هر کلمه ای، فارغ از کاربرد ما، یه حرمتی هم داره. یه حرمتی که مثل مرز های اون کلمه میمونه. اون مرز ها، هر تعریفی که تو این کلمه نگنجه رو طرد میکنن و هر تعریفی که مطابق باشه رو جذب میکنن. یکی از این کلمات، که بسیار بسیار بسیار باز ارزشه و ارجمند، کلمه ی عشقه. کلمه ی عشق، بسیار کلمه ی بزرگ و مقدسیه و البته سخت!چرا سخت؟ چون تعیین حرمت این کلمه یکم پیچیده ست(یکم که...)حالا..یه عده آدم(بهتره بگیم شیاطینی در قالب انسان یا بی خردانی جسم دار!)میان یه برنامه ی مسخره ای میسازن(حیف ریال به ریال بودجه ای که خرجش شده!)به نام عشق!!!ابدی!!!!. عشق؟؟ابدی؟؟عشق، مقدسه!عشق یه کلمه ی با حرمته!عشق ارزشمنده آزادی بخشه روح دهنده ست جان‌آفرینه توش وفاداری هست اعتماد هست علم و آگاهی هست!این اسمش عشقه؟؟؟کی کلمات ما انقد بی ارزش شده؟؟؟؟تو برنامه ای که از اول تا آخرش،‌کثافت و خیانت و رذالت و حسادت می باره کجاش به عشق ربط داره؟؟؟من یه پیشنهاد بهتری دارم و اونم اینه که اسمشو بزاریم ننگ ابدی!چون، این حجم از جاهلیت و بی خردی و نفهمی، فقط در زمانه ی ما که مدعی هستیم: قرن بیست و یکه!!!علم پیشرفت کرده!!و از این جملات مثلا روشنفکرانه!!واقعا ننگه! ننگه برای تمامی بشریت تمامی انسان ها که انقدر بی تفاوت شدن نسبت به چیزهایی که می بینن و می شنون که یه آدم جرئت می کنه انقد صریح و وقیحانه بیاد و این حرمت رو بشکنه!نمیدونم چرا زمانه ی ما اینطوری شده که حرمت ها به راحتی شکسته میشن و وقاحت به راحتی تبلیغ میشه و انگار نه انگار که بشر امروزی، باید با این حجم از رشد تکنولوژی و پیشرفت، به یه درجه ای از آگاهی رسیده باشه که طرد کنه این محتواهای سخیف و کثیف رو، به جایی رسیده که نه تنها طرد نمیکنه، بلکه تبلیغ هم میکنه!!!دفعه ی بعد که کسی گفت ما تو قرن بیست و یکیم، میگم بله عزیز!ما تو قرن جولان جاهلیت مدرن هستیم!</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Sat, 24 May 2025 15:52:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نارفیق</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D9%86%D8%A7%D8%B1%D9%81%DB%8C%D9%82-dtkc92jphcqe</link>
                <description>خسته شدم. واقعا برام اهمیت نداره که این متن رو چطوری می نویسم یا چطور میخوام که بنویسم. فقط میخوام بنویسم چون عصبی م چون واقعا به جز اینکه حرف دلمو بزنم به هیچ چیز دیگه ای فکر نمی کنم.دیشب که پیام دادم بیا حرف بزنیم، گفت که الان داشت با یکی دیگه از دوستانش صحبت میکرد و الان حالش خوب نیست. گفتم باشه مشکلی نیست یکم حالت بهتر شد بیا حرف بزنیم. اومدم صحبت کنم باهاش رفت و دیگه سین نکرد. تا اینجا مشکلی نیست. مشکل از اینجا شروع میشه، که میری چتای بالاتر و میبینی نه یه بار، نه دو بار نه سه بار، هزاران هزاران هزاران بار پیش اومده که همینطوری شده. بارها پیام دادی و فرداش، حتی دو روز بعدش جواب داده، در حالی که تو زود پیاماشو می بینی. شاید بگی: خب حتما سرش شلوغه وقت نداره...اگه سرش شلوغه چرا بقیه ی پیاماشو زود زود میبینه؟چرا با بقیه دائما حرف میزنه و صحبت میکنه ولی به تو که میرسه یادش میفته وقت نداشته باشه و سرش شلوغ باشه؟؟؟این از این.باهام حرف میزد. یعنی از ساعت سه که میرسیدیم خونه، تو تلگرام پیام می داد و یه وقتایی تا ساعت سه ی شب حرف می زدیم. ولی به محض اینکه وارد گروه جدید دوستانش شد، سال به سال پیوی مو نمی بینه. دقیقا سه روزه پیام نداده. تا پیام ندم هم پیام نمیده(این مورد برای بالایی هم صدق میکنه!)...و اینجا یه سوال پیش میاد:آیا من مقصرم؟؟آیا من مشکلی دارم؟من اضافه بر سازمانم؟مشکل از منه؟من فقط زمانی مهمم که شماها مشکل داشته باشین؟؟؟این عذاب آوره!کسانی که اسمشونو گذاشتی رفیق صمیمی، اینطور باهات رفتار میکنن. دفعه ی بعد که کسی اومد و بهم گفت: خودتو با ارزش بدون، اینارو نشونش میدم. میگم باشه، ولی به من بگو چطور؟وقتی صمیمی ترین دوستانم یه طور رفتار میکنن که باعث میشن پر از فکرای اصطراب آور و نشخوارهای بی نهایت فکری بشم، من چطور خودمو باارزش بدونم؟کاش حداقل وقتی وارد ارتباطات تازه میشین، قدیمیارو نزارین کنار!نظرشما چیه؟تجربه شو داشتین؟</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Thu, 22 May 2025 11:42:41 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روند زیبا و پرچالش «آشتی با خود»(1)</title>
                <link>https://virgool.io/@tsnim59j/%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D9%88-%D9%BE%D8%B1%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%AF1-z7nidtfpucgx</link>
                <description>امروز ششمین روز آشتی من با خودمه. آشتی با خود، یه فرآیند زمان بر، سخت و در عین حال، شیرین و جذابیه که کمک میکنه با خودمون مهربون تر باشیم و خود شفقتی مون رو تقویت کنیم. آشتی کردن با خود، بزرگترین و بهترین لطفیه که میتونیم هر کدوممون به خودمون بکنیم. میخوام یکم در مورد این فرآیند صحبت کنم با چاشنی خاطرات و تجربیات خودم از این مسیر پر رمز و راز و مهیج.شاید با دیدن این متن، خیلی ها براشون این سوال پیش بیاد که: آشتی باخود؟ مگه ما قهریم با خودمون؟پاسخ اینه که بله!شاید اولش اینطور باشیم که:...من؟ ولی یکم که روی خودمون عمیق تر بشیم و گفت و گو های درونی مون رو بی پروا تر بشنویم، متوجه میشیم که نه تنها قهریم، بلکه یه جاهایی حتی با خودمون دشمنیم!این بخاطر اینه که ما در روند اجتماعی شدنمون، برخی از ویژگی هامون رو بخاطر فشار اطرافیانمون طرد یا سرکوب کردیم و حتی اونو نادیده گرفتیم. این طرد کردن ها، منجر شده به اینکه این بخش های طرد شده، تبدیل بشن به قسمت های ناخواسته و دوست نداشتنی ما یا به قول یونگ«سایه» های ما. این سایه‌ها، اگر بهشون نرسیم و اون هارو نپذیریم، تبدیل میشن به دشمنان پنهانی در وجود ما که ذره ذره روح و روان مارو فرسوده می کنن و از ما، چیزی باقی نخواهد موند. هدف اول من، خودشناسی بود. بیشتر از آشتی با خود، قصدم شناخت خود بود. آزمون های مختلف دادم، کتابهای مختلف، پادکست های مختلف و و و. اما یه چیزی این وسط درست نبود. چرا هیچکدوم از چیزایی که یاد میگرفتم، انگار که تو وجودم تاثیری نداشت؟چرا یه گره ی بزرگ درونم حل ناشده مونده بود؟ پاسخ همین بود:من با خودم قهر بودم!همیشه احساس نفرت انگیز بودن، اضافی بودن، بی چیز و بی ارزش بودن اذیتم میکرد. هنوزم میکنه ولی شاید کمتر. تا اینکه حدود یک هفته پیش، با کتاب زیبای«نیمه ی تاریک وجود»اثر دبی فورد آشنا شدم. باور نمیکنین این کتاب چقدر عوضم کرد!این کتاب مبتنی بر نظریه ی«سایه» ی یونگ پیش میره و به ما، درمورد همین بخش های طرد شده ی وجودمون اطلاعات میده. اولای خوندن این کتاب، حالم خیلی بد میشد. چون بیشتر از اونچه تو خاطرم بود، سایه داشتم! بخاطر همین یکم گارد داشتم. هنوزم دارم. ولی...بعد از اینکه چند تا از تمارین این کتاب رو انجام دادم، احساس سبکی فوق العاده ای کردم!درحدی که تو جسمم هم نمایان شد. احساس میکردم سینه م سبک تر شده و ماهیچه های گردنم آزاد تر شدن. حال به شدت خوبی داشتم. دوست داشتن خودمون، سخت ترین کاریه که میتونیم بکنیم. چرا؟چون همیشه به سانسور خودمون عادت کردیم به نقش بازی کردن به اینکه یکی دیگه باشیم. ولی این یکی دیگه بودن، این سانسور کردن باید یه جا تموم بشه..مگه نه؟حالا بزارین بهتون بگم که چطور که این فرآیند رو شروع کنید. منتها قبلش یه چند تا نکته:روراستی:روراستی به شدت تو ارتباط شما با خودتون تاثیر داره. روراست باشین حتی اگه چیزی که می فهمین و دریافت میکنید، خوشایند نباشه!زمان: زمان بزارین برای این کار. حتی شده یه ساعت. این کار، ارزش زمان گذاشتن رو داره.تکنیک های تنفسی:تو اوایل کار، ممکنه ذهن دائما اختلال ایجاد بکنه در روند آشتی با خود. بخاطر همین، قبل از شروع این جریان، با کمک تکنیک های تنفسی، ذهنتون و بدنتون رو آروم کنید تا راحت تر بتونید کار کنید.کمک گرفتن از موسیقی های آرامبخش:موسیقی های آرام بخش به شدت کمک کننده ست برای روند تمرکز. تو آخر متن، یه برنامه رو مناسب همین موسیقی های آرام بخش معرفی میکنم که موسیقی هاش مخصوص مدیتیشن و کارای نیازمند تمرکزه. صبور باشین و آروم. چون برای اینکه تو این راه به یه حد مشخصی از موفقیت برسین تلاش و صبوری بسیار و البته، گذشت بسیار لازمه.بسیار خب. حالا بریم سراغ بقیه ی ماجرابرای اینکه بتونین درست و اصولی این جریان رو شروع کنین، به یه سری اطلاعات پایه نیاز دارین. حالا چطور باید این اطلاعات رو جمع آوری کنین؟از طریق ذهن نوشت!ذهن نوشت چیه؟ ذهن نوشت یه تمرینه. تو این تمرین، شما باید یه دفتری رو بردارین و به این امر اختصاص بدین. صبح که از خواب بیدار میشین، هر چی به ذهنتون میاد رو بنویسین. بدون هیچگونه فیلتری!هیچی هیچی. یادتون باشه این دفتر محرمانه ست و باید پیش خودتون بمونه و هیچکس قرار نیست اینو بخونه!بعد از حدودا یه هفته، برگردین و این نوشته هارو بخونین. بعد از خوندن این نوشته ها، متوجه یکسری الگوهای تکرار شونده تو ذهنتون میشین. این الگو ها، شامل تلقینات منفی، نشخوار افکار روزمره و کلی چیز دیگه میشه. حالا شما باید با اینا چه کنین؟شما باید تلاش کنین چیز هایی رو در این الگوها پیدا کنین که تلاش می کنن از شما فرار کنن و مخفی شن:قسمت های طرد شده!حالا چطور پیداش کنیم؟؟اینطوری!چیزایی که نوشتین توی دفتر رو، برای خودتون(اگه تونستین و شرایطش رو داشتین)با صدای بلند بخونین. کدوم قسمت بیشتر شمارو منزجر کرد؟کدوم قسمت باعث شد که چهره تون درهم کشیده شه یا یه چیزی تو دلتون پیچ بخوره؟اونا به احتمال خیلی خیلی زیاد، سایه های شما هستن!یادتون باشه که به هیچ عنوان-تاکید می کنم به هیییییچ عنوان-قضاوت‌گر نباشین! قضاوت کردن شما، بیشتر باعث روندن اونا از خودتون میشه. فقط مشاهده گر باشین. اونا باید حضور شمارو حس کنن و حس کنن که شما به حالشون آگاهید. حالا نوبت یه سفره!کجا؟به اتوبوس شخصیت های مطرود شما!تمرین به این صورته: چشماتونو ببندین و چند تا نفس عمیق بکشین و آروم بنشینین. حالا تصور کنید وارد یه اتوبوس میشین که تمام شخصیت های طرد شده ی شما اونجان. همه ی اونایی که پسشون زدید. همه ی اونا اونجا نشستن و منتظرن با شما صحبت کنن. باهاشون وارد گفت و گو بشین و براشون اسم بزارین. من خودم اسم یکی از شخصیت هامو گذاشتم:خجی خجالتی! خیلی م دوست داشتنی و بامزه بود:))حالاموقع گفت و گو، چند تا سوالو ازشون بپرسین: «تو به چی نیازداری؟»«موهبت تو برای من چیه؟»«من برای آرامش و یکپارچه شدن با تو باید چیکار کنم؟»اگه ذهنتون آروم شده باشه، این شخصیت ها به خوبی بهتون جواب میدن و مثل راهنمایانی حرفه ای، بهتون کمک میکنن. حالا چشماتونو باز کنید و بعد تموم حرفاشونو یادداشت کنید. یادتون باشه که قضاوت نداریم!هر چی گفتن همونو می نویسین.اگه دوست داشتین بیاین از تجربیاتتون بگین بعد از انجام این تمرین. چه حسی داشتین بعد از انجامش؟اصن دوست دارین امتحانش کنین؟پ.ن:این قسمت اوله. قسمتای بعدی رو هم مینویسم و میزارم.پ.ن2:برنامه ای که گفتم اسمش اینه:healing sounds</description>
                <category>таснйм(تسنیم)</category>
                <author>таснйм(تسنیم)</author>
                <pubDate>Mon, 19 May 2025 18:20:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>