<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مهدی صالح زاده</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tuchak</link>
        <description>مشتاقانه کنجکاو</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:19:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1758/avatar/5teU7A.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مهدی صالح زاده</title>
            <link>https://virgool.io/@tuchak</link>
        </image>

                    <item>
                <title>Chindōgu یا محصولات بدون استفاده بسازید!!</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/chind%C5%8Dgu-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%AF-neisrzykquwb</link>
                <description>برای اینکه بتوان محصول جدیدی ساخت، ابتدا باید نیاز یا مشکلی را پیدا  کرد؛ مشکلاتی که گاها در طول روز با آنها سر و کله میزنیم و مرحله  بعد از  آن راه حلی برای آن ارائه داد. یکی از بهترین تمرین‌ها برای تولید محصول  جدید و شناسایی Chindōgu  است.Chindōgu   اختراعاتی هست که برای ارائه محصولات که مشکلی رو شناسایی می‌کند و سعی  می‌کند راه حلی برای آن ارائه کند که مفید نیستند اما کاملا بی فایده هم  نیستند!هر محصول و اختراع خاصی که بخواهد مشکل را برطرف کند در  واقع گاهی باعث می‌شود که مشکلات دیگری را هم ایجاد می‌کند! و در واقع خیلی  از اوقات “مشکل” اصلا مشکل نیست.فهرست محصولاتی که نباید وجود  داشته باشند را مرور کنید موارد زیادی رو خواهید دید، محصولات و  استارتاپهای زیادی که درواقع جواب هیچ مشکلی نبودند یا جواب احماقه‌ای برای  حل یک مشکل بوده‌اند. Chindōgu هایی که زندگی روزمره ما وجود دارد. در ادامه چندتا از این مثال‌هارو می‌بینید.مشکلی  وجود داشته که زمان لاک زدن خانم‌ها زمان زیادی برای لاک زدن دونه دونه  انگشت‌ها ایجاد میشده، چیندگویی که همزمان لاک رو بر روی پنج‌تا انگشت  میزنه، درواقع مشکلی رو حل میکنه ولی کسی حاضر نیست ازش استفاده کنه .بعضی  از افراد وقتی از دستشویی می اومدن دستاشون رو با پشت شلوارشون خشک  می‌کردن، پس یکی اختراع کرده شلوارهایی درست کنن که دقیقا به جای جیب‌های  عقب حوله بچسبونن تا افراد بتونن دستاشون رو خشک کنن.یا  خانم‌ها موقع رفتن بیرون و بارون می‌ریخته رو کفشاشون، پس اختراعی کردن که  چترهای کوچیکی برای کفش‌هاشون بسازن تا مشکل بارون ریختن روش حل بشه.یا  شخصی که موقع ریختن قطره چشم دقیق نمیتونسته قطره رو تو چشمش بریزه و  عینکی درست کرده قیف مانند که قطره چشم رو تو اون بریزن. امیدوارم با مفهوم  Chindōgu آشنا شده‌ باشید، برای آشنایی بیشتر میتونید تو قسمت تصاویر گوگل  این کلمه رو سرچ کنید یا اینکه کلکسیونی از بهترین Chindōgu های پینترست رو از  این لینک ببینید.Chindōgu  البته تمرین خیلی خوبیه برای اینکه بخواین محصول بسازید، با ساختن چیندگو  میتونید مشکلی رو پیدا کنید و برای اون راه حلی پیشنهاد بدین ولی کسی ازش  استفاده نکنه و ارزشی ایجاد نشه باهاش.در آینده فقط کافیه اگه مشکلی بزرگی پیدا کردین و راه حلی که ارائه می‌کنید Chindōgu نباشه!چجوری می‌تونیم chindogu  واقعی رو تشخیص بدیم؟ یه چیندگو اصل باید این ۱۰ تا خصوصیات رو داشته باشه.1.     باید (تقریبا) کاملاً بی فایده باشد2.     باید ساخته بشه3.     بیانگر آزادی اندیشه و عمل است4.     بی فایده بودنش را باید همه درک کنند5.     برای فروش نیست6.     شوخ طبعی نباید تنها دلیل ساختش باشه7.     تبلیغاتی نیست8.     هرگز تابو نیست9.     قابل ثبت نیست10. بدون تعصب استاینم  درواقع یکی از تمرین‌های من برای ساخت chindogu  هستش، در واقع من مکشل  تایپ ۱۰ انگشتی رو دیدم که آدما دستاشون رو جابجا می‌کنن، پس پیشنهادم  محصولی بوده که یه دستکش رو به کیبورد بدوزیم تا کاربر کیبورد رو دست کنه و  بتونه تایپ کنه و اسمش رو  GlovBoard  گذاشتم ?ممنون از توجه‌تون به این یادداشت، شما هم اگه تجربه مشابهی در این زمینه دارید میتونید با من به اشتراک بذارید. مهدی صالح‌زاده</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Sat, 16 Jul 2022 10:38:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معیار پذیرش - نکاتی که به عنوان مدیر محصول باید بدانیم</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D9%85%D8%B9%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-c8xti3dmicff</link>
                <description>به عنوان یه مدیر محصول شاید برای شما هم این موضوع پیش اومده باشه که یه کار مشخص رو به یکی از هم تیمیهاتون سپرده باشید ولی خروجی کار و چیزی که تحویل میگیرید با اون چیزی که مد نظرتون بوده متفاوت باشه؟! مثلا یه صفحه میخواستین که شماره موبایل کاربرا رو جمع کنید ولی نسخه که طراحی شده اصلا ریسپانسیو موبایلی هم نبوده؟! یا یکی از دولوپرها بهتون میگه این کاری که میخواستی تموم شده ولی وقتی میریم میبینیم تازه یه قسمت از کد زده شده و تا تموم شدن از نظر ما خیلی فاصله داره! اتفاق افتاده که یه کار بصورت پینگ پونگی خیلی رفت و برگشت بین شما و طراح یا دولوپر داره؟واقعیتش خیلی از هم تیمی های ما تو ذهن ما نیستن که چی میخوایم و در بیشتر مواقع هم  مشخص نکردیم که این کاری که میگیم وقتی به خروجی رسید و تموم شد یعنی چی که تموم شد ؟! تو این مطلب از سری نکاتی که به عنوان مدیر محصول باید بدانیم قصد دارم در مورد معیار پذیرش یا ملاک پذیرش صحبت کنم.معیار پذیرش چیست؟معیار پذیرش به مجموعهای از الزامات از پیش تعریف شده میگن که اونا باید پاس بشه تا یه یوز استوری (یا داستان کاربر) کامل بشه، در واقع محدوده و الزاماتی رو تعیین میکنه که باید توسط دولوپرها یا طراح محصول اجرا بشه تا بگیم به کار به پایان رسیده؛ گاهی وقتا به این تعریف انجام شدن کار رو هم میگن.به عنوان مثال فرض کنید که من میرم پیش یه شیشهگر و میگم یه لیوان میخوام! خب من از لیوان یه درک و یه چیزی تو ذهنم دارم که برای من لیوان وقتی لیوان میشه که یه سری ویژگیهای خاصی رو داشته باشه، ولی این موارد رو به شیشهگر نمیگم. اون شیشهگر هم یه تصویری از لیوان داره و ازم نمیپرسه این لیوانی که میخوای چی هست اصلا. میره و میاد یه سری کارها با مواد شیشه میکنه و بهم میگه که لیوانی که میخواستی آماده شده! وقتی من میرم ازش تحویل بگیرم میرم مبینیم که ای بابا این با اون چیزی که فکر میکردم خیلی تفاوت داره! من یه لیوان میخواستم که حداقل ۳۰۰ سی سی مایعات بشه توش جا بشه، شکلش گرد نباشه، دسته داشته باشه، ارتفاعش ۱۵ سانت و قطرش هم  ۱۰ سانت باشه، دورش نقش برجسته طرح گل داشته باشه و لبههای لیوان هم طلایی باشه.ولی شیشه گر لیوانی که درست کرده ارتفاعش ۱۲ سانته، قطرش ۱۵ سانته، دسته نداره، روی شیشه برجسته هستش ولی هی سری لوزی برجسته شده و... هردوتای اینا هم در واقع لیوان هستش، هم لیوانی که من میخواستم اسمش لیوان هست، هم لیوانی که شیشه گر درست کرده اسمش لیوانه؛ ولی این چیزی نیست که من میخواستم. در واقع تولید محصول هم دقیقا همینه، ما میگیم یه لندینگ میخوایم بدون اینکه با هم توافق کرده باشیم و چک لیستی داشته باشیم که وقتی میگیم لندینگمون تموم شده ینی چی؛ این موضوع که وسط نباشه هی رفت و برگشت میشه کار و در بیشتر مواقع باعث نارضایتی هر دوطرف.در واقع بصورت خیلی ساده معیار پذیرش همین چک لیستی هست که باید چک و تیک بشه که بپذیریم که ما این کار تموم شده یا نه، هرچی کامل تر بهتر. مایکروسافت اینو اینجوری تعریف میکنه: &quot;شرایطی که یک محصول نرم افزاری برای پذیرفته شدن توسط کاربر، مشتری یا سایر ذینفعان باید رعایت کند.&quot; یا تو گوگل اینجوری تعریفش اینه &quot;استانداردها یا الزامات از پیش تعیین شده یک محصول یا پروژه که باید برآورده شود.&quot;تعریف گوگل از معیار پذیرش: &amp;quotاستانداردها یا الزامات از پیش تعیین شده یک محصول یا پروژه که باید برآورده شود.&amp;quotویژگیهای معیارهای پذیرش خوب چیست؟معیارهای پذیرش باید قابل آزمایش باشند: از اونجایی که قراره این الزامات باید به دولوپرها و طراحان کمک کنه که بفهمن که کی کار تموم شده، پس باید به راحتی هم بشه اندازه گرفت یا آزمایشش کرد؛ همچنین نباید این آزمایشات جایی برای تفسیر داشته باشه. در واقع این آزمایش ها باید فقط جوابش بله / خیر یا قبول / رد باشه. به عنوان مثال یکی از معیارهای پذیرش قابل قبول و قابل آزمایش کردن برای ورود کاربر میتونه این باشه که کاربر باید بتوان با کیبورد فارسی، عربی و انگلیسی هم شماره موبایلش را وارد کند؛ ولی اگه بنویسید که کاربر بتونه موبایلش را وارد کند ممکنه با تفاسیر مختلفی مواجه بشید، کاربر با کیبورد انگیسی میتونه وارد بشه ولی با کیبورد فارسی نه.معیارها باید واضح و مختصر باشند: قرار نیست یه معیار پذیرش به اندازه یه مقاله چند صفحهای و چند پاراگرافی طولانی باشه، معیار پذیرش خودتون رو تا حد امکان مختصر و ساده و سرراست بنویسید.(اینجوری خودتون هم راحتترید)همه باید معیارهای پذیرش شما را درک کنند: چیزی که مینویسید بی فایده هستش اگه کسی غیر از خودتون درکش نکنه، معیار پذیرش در واقع زبان مشترکی هست بین شما و دولوپر و طراح و... پس اگه اونا متوجه موضوع نشن فایدهای نداره؛ از نوشتن کلمات اختصار و... پرهیز کنید؛ همچنین حتما مطمئن بشید که هم تیمیها اون چیزی که نوشتین رو درک میکنن.معیارهای پذیرش باید دیدگاه کاربر را ارائه دهد: معیارهای پذیرش وسیلهای برای بررسی مشکل از دید مشتری یا کاربر هستش و سعی کنید تا حد ممکن چیزی که مینویسید رو از زبان اون بنویسید.چه کسی مسئول نوشتن معیارهای پذیرش است؟تقریبا هر کسی در تیم «میتواند» معیارهای پذیرش رو برای یوزر استوریها (یا داستان کاربر) بنویسه؛ البته معمولا مالک محصول یا مدیر محصول معیارهای پذیرش رو مینویسن یا اینکه کمک میکنن که یکی از اعضای تیم اینو بنویسه. ایده پشت معیارهای پذیرش اینه که اطمینان حاصل کنه که با توجه به نیازهای مشتری همه الزامات نوشته شده باشه، خب برای این کار کی بهتر از مدیرمحصول یا مالک محصول درک میکنه؟ با این حال پیشنهادم اینه که نوشتن معیارهای پذیرش رو به یه کار گروهی یا کار تیمی تبدیل کنید، که شامل افرادی از تیم تست، تیم دولوپرها و... باشه.درگیر کردن بچههای تست و دولوپرها تو نوشتن معیار پذیرش میتونه مزیتهای زیادی داشته باشه؛ اولین مزیتش برای شما به عنوان مدیر محصول اینه که فرصتی برای برقراری ارتباط با این دوستان در مورد چشم انداز و استراتژی محصول و همراه شدن در این راستا باشه. مزیت بعدی این اینه که خیلی وقتا یه موضوع هست که از دید شما مخفی میمونه یا یه سری وابستگی وجود داره که قبلا مشخص نکردین که تو این کار تیمی اینا خودشون رو نشون میدن. و در آخر هم به شما به عنوان مدیر مصحول کمک میکنه که درک بهتری از یوزر استوریها از نگاه دولوپرها داشته باشید؛ پس هرموقع که ممکن بود معیارهای پذیرش رو باهم تعریف کنید.چه زمانی باید معیارهای پذیرش نوشته شود؟خیلی از مدیران محصول و مالکان محصول معیارهای پذیرش رو قبل از جلسات برنامه ریزی اسپرینت مینویسن تا اونو تو این جلسات بیارن و درموردش با دولوپرها و طراحان بحث و تبادل نظر کنند و تکه نیاز بود با توجه به بازخوردها اونو اصلاحش کنن. البته که هیچ قانونی برای این که مشخصا بگه چه زمانی این معیارها رو بنویسید وجود نداره.حداکثر، معیارهای پذیرش رو باید قبل از شروع دولوپ و توسعه محصول تعریف کنید؛ در غیر این صورت بسیاری از مزایای داشتن اونو از دست میدین. همچنین نوشتن معیارهای پذیرش خیلی زود هم میتونه نتیجه برعکس داشته باشه، یه سری چیزها هست که تو طول توسعه محصول و یاگیری از مشتری و کاربر بهش میرسید پس در نتیجه میتونه خیلی از جزییات از قلم بیوفته اگه خیلی زود بنویسید یا اینکه با توجه به اینکه دائما در حال اولویت بندی موارد برای انجام هستین ممکنه چیزهایی با اولیت بالاتر برسن و زمانی که برای نوشتن گذاشتین تلف بشه.یکی از راههای متعادل کردن این عدم قطعیت اینه که فقط زمانی که تصمیم گرفتیم که یه کاری به لیست کارهای آماده برای انجام یا بک لاگ بذارید، معیارهای پذیرش رو بنویسید.  به این ترتیب شما وقت صرف نوشتن معیارها و مشخصات پذیرشی که در نهایت از اولویت خارج میشه، نمیکنید.معیارهای پذیریش را با چه قالبی بنویسیم؟مطمئنا هیچ راخ درست یا غلط واحدی برای نوشتن معیارهای پذیرش یک یوزر استوری وجود نداره. در نهایت شما باید قالب و روشی رو برای ایجاد معیارهای پذیرش ایجاد کنید که به طور مداوم برای تیم شما کار بکنه. اگه تو راه مدیریت محصول تازه اول راه هستین پس یه خورده آزمون و خطا کنید تا راه حل پیدا بشه (عادیه). تجربهای که من دارم از معجزه چک لیست غافل نشید، برای هر یوزر استوری یه چک لیست درست میکنید و هرچی که لازمه رو بصورت مختصر و ساده و شفاف توش بنویسید که جوابش بله / خیر یا قبول / رد باشه؛ البته این فقط یه پیشنهاد هستش و خودتون میتونید قالب خودتون رو بسازید.در نهایت، قالب معیارهای پذیرش شما به اندازه عملی بودن اون مهمه. اگه تیم شما اونو درک کنه و بتونه از اون استفاده کنه ینی موفق شدین معیارهای پذیرش موثری درست کنید. خیلی فرقی نمیکنه که فرمت و قالب به چه شکلی باشه.-----------------نتیجه گیری:معیارهای پذیرش جز مهمی از یوزر استوریها و کارها برای تیم هست که رو اون کار میکنه. به وضوح به محدوده، نتایج مورد نظر و معیارهای پذیرش و آزمایش رو برای بقیه افراد تیم تعریف میکنه و زبان مشترکی میشه بین همه تیم که بدونید چی میخواین؛ کمک میکنه که رفت و برگشتهای اضافه و پینگ پونگی شدن کارها رو کمتر کنه و در بیشتر مواقع حتی همین چارچوبی میشه که تمرکز روی موضوع و مساله بیشتر بشه. در نهایت همین فرآیند ایجاد و توافق بر روی معیارهای پذیرش نیز خودش فرصتی ارتباطی ارزشمندی برای شما و دولوپرها و سایر اعضای تیم هستش که بیشتر و بیشتر حس تیم بودن ایجاد بشه بینتون.ممنون از توجهتون به این یادداشت، شما هم اگه تجربه مشابهی در این زمینه دارید میتونید بامن به اشتراک بذارید.مهدی صالحزاده</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Sat, 05 Feb 2022 01:58:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تست A/B - نکاتی که به عنوان مدیر محصول باید بدانیم</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D8%AA%D8%B3%D8%AA-ab-%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%85-h9kvs2rcu8og</link>
                <description>به عنوان یه مدیر محصول کلی از مطالب جدید هست که می‌شنویم و به گوشمون میخوره، تو جمع‌های مدیرمحصولات مختلف که بودم این نکته که گاها برای خیلی از دوستانم به عنوان مدیرمحصول خیلی از مفاهیم تازگی داره به این فکر واداشت که سلسله مطالبی به عنوان «نکاتی که به عنوان مدیرمحصول باید بدانیم» شروع کنم تا با مفاهیمی که احتمالا نیاز هست در مسیر مدیریت محصول از اون ها استفاده کنیم بیشتر آشنا بشیم.اولین مطلب از این سلسه تست A/B هستشتست A/B چیست؟هدف از تست A/B مقایسه دو آیتم یا تغییرات در مقابل همدیگه هستش. در مدیریت محصول، تست‌های A/B اغلب برای پیدا کردن بهترین گزینه استفاده میشه. به عنوان مثال دو نوع از یک رابط کاربری جدید را میشه باهاش آزمایش کرد و در این مورد تغییری که بیشترین تعامل کاربر را دریافت کنه یا به عبارت دیگه تعداد کاربر بیشتر با اون تعامل کنن برنده تست خواهد شد.در بیشتر مواقع تست A/B برای اینکه کدام نسخه یا کدام نوع از چیزی در بازار کارایی موثرتری داره استفاده میشه، این استراتژی معمولا توسط مارکترها و متخصصان تبلیغات هم استفاده میشه که چندین نسخه از یک تبلیغ، ایمیل بازاریابی، لندینگ‌ها یا پیامک‌های تبلیغاتی رو به کاربرانی به طور تصادفی انتخاب شدن نشون میدن و نتایج تعاملشون رو تجزیه و تحلیل می‌کنن. مدیران محصول هم میتونن از تست A/B برای توسعه محصول استفاده کنند.استفاده از تست A/B چه مزایایی داره؟مدیران محصل می‌تونن روی عناصر بسیار خاصی برای تست تمرکز کنننتایج این تست ها فوری و آسون هستش برای تجزیه و تحلیلبر خلاف نظرسنجی‌ها که کاربران بیشتر پاسخ های تئوری میدن ، این تست‌ها میزان تعامل واقعی رو اندازهگیری میکنه.چرا مدیران محصول باید از تست استفاده کنند؟تست A/B  اگرچه عمدتا ابزاری برای بازایابی و تبلیغات بوده اما این تست میتونه به مدیران محصول برای توسعه و ساخت محصولات بهتر هم کمک کنه.با تست A/B یک مدیر محصول میتونه با انتشار چندین نسخه از یه ویژگی جدید، با طرح متفاوت، متن متفاوت و انتخاب کاربران بصورت تصادفی یاد بگیره که کاربرای کدوم از نسخه‌ها پاسخ و تعامل مطلوب‌تری دارن.چجوری یه تست A/B اجرا کنیم؟راه‌های زیادی برای یه مدیرمحصول وجود داره که بتونه تست A/B خودش رو انجام بده؛ به عنوان مثال میتونید این چند مرحله رو طی کنید:مرحله 1: دیتایی که میخواین برای تست رو تعیین کنیداول از همه قبل از ساختن یه تست و اجرای اون، اطلاعاتی که میخواین جمع کنید و تجزیه تحلیل کنید رو مشخص کنید. اگه ندونید از اجرای این تست دنبال چه نتیجه‌ای هستین ممکنه منابع و زمان رو برای توسعه تلف کنید و بعدش هم نتونید نتایج رو درست و دقیق اندازه گیری کنید.مرحله 2: یه فرضیه داشته باشید!بر اساس داده‌ها و دیتایی که بدست آوردین نظریه و فرضیه خودتون رو از اینکه کاربر ممکنه یا باید چیکار کنه رو بنویسید.  به عنوان مثال فرض می‌کنید که کاربران میخوان برای انجام یه کاری از ویژگی جدید شما به یه موضوع خاصی برسند (مثلا کاربر اول سرچ می‌کنه بعد مرتب سازی میکنه نتایج رو یا اول نتایج رو مرتب سازی میکنه اگه پیدا نکرد نتیجه رو بعد میره و سرچ میکنه)مرحله 3: تست A/B خودتون رو بسازید.الآن دیگه یه سری دیتا دارید و یه فرضیه دارید که میخواین اونو تست کنید، پس شروع می‌کنید با تیمتون بخش های مختلف برای تست رو توسعه میدین و هم زمان مشتریان یا کاربرانی که میخواین این تست براشون اجرا بشه رو انتخاب می‌کنید.مرحله 4: تست رو اجرا کنید.حالا دیگه وقت اون رسیده که تست خودتون رو با نسخه های مختلف و کاربرای مختلف تست کنید و منتظر باشید ببینید که هر گروه چجوری با این نسخه‌ها تعامل می‌کنند.باید تعیین کنید این تست رو میخواین چه مدت زمان اجرا کنید و چه مقدار دیتا جمع کنید و. غیره. البته این برای هر شرکت و محصول و کاربر متفاوت هستش ولی پیشنهادم اینه که حداقل دوهفته این تست رو انجام بدین چون رفتار آدم‌ها در روزهای مختلف هفته متفاوت هستش و برای مطمئن شدن از نتیجه حتما دوتا روز از روزهای هفته تو تستون باشه.  یعنی اینکه رفتار کاربران اول هفته با روزهای وسط هفته و روزهای آخر هفته متفاوت هستش، همچنین از یه شنبه حتما دوبار تست رو داشته باشید که بهش مطمئن بشین که رفتار کاربرا ثابت هستش.مرحله 5: نتایج رو اندازه گیری کنید.درنهایت دیتاهایی که این دوروز از تست A/B جمع کردین رو مرور کنید و تصمیم بگیرید که کدوم یکی از این دوتا ویژگی ( یا طرح، یا رنگ یا هرچیزی که در حال آزمایش بودین)  بیشترین نتیجه و بیشترین تعامل کاربران با اون داشتن و انتخاب کنید.ممنون از توجه‌تون به این یادداشت، شما هم اگه تجربه مشابهی در این زمینه دارید میتونید بامن به اشتراک بذارید.مهدی صالح‌زاده</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jan 2022 20:02:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنها کاربر محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-nnxzgquc9wyt</link>
                <description>تقریباً بیشتر چیزایی که برای توسعه یه #محصول یاد گرفتم وقتی بود که با مشتری و مخاطب هدف تعامل داشتیم؛ وقتی تو مراحل مختلف توسعه محصول با مشتری‌ها تست انجام دادیم، اونارو کشف کردیم، نحوه استفاده از محصول رو‌ دیدم و ازشون خواستم که بلند بلند فکر کنن و احساسات و برداشتشون رو از محصول رو بگن؛ خیلی وقت‌ها چیزی که از استفاده محصول دیدم با اون چیزی که قبلش فکر می‌کردم زمین تا آسمون فرق داشت!بیشتر مواقع از مشتری ها خواستم اگه تجربه مشابهی داشتن برام تعریف کنن که چه چیزی از اون محصول خوب بوده و چه تجربه بدی داشتن؛ که بدونم چی برای مشتری ارزش هست و چی تجربه‌شون رو خراب می‌کنه.یه #مدیر_محصول عالی میدونه که خودش تنها استفاده کننده محصول نیستش، خیلی وقت‌ها نیاز هست که از پشت میز بزنه بیرون و اصطلاحاً کف بازار رو ببینه تا دید کاملی درمورد مسأله مشتری و راه حل پیدا کنه.یه #مدیرمحصول میدونه هرچقدر هم که خوب تو اینترنت سرچ کنه، هرچقدر هم که بقیه محصولات مشابه و رقبا رو دقیق و با جزییات ببینه، باز هیچی جایگزین تعامل رو در رو با مشتری و پای درد دلش نشستن نمیشه.#product #productmanager #productmanagement</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Sat, 14 Aug 2021 01:12:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشق مشکل شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-oh28by6t5pdh</link>
                <description>شاید برای شما هم پیش اومده باشه وقتی از یکی بپرسین که چه محصولی رو دوس دارن، معمولاً شروع می‌کنن از محصولات اپل، مایکروسافت، گوگل یا تلگرام و... اسم میبرن، وقتی یه خورده عمیق بشید که چرا این محصولات رو دوس دارن، اکثراً از ویژگی‌های ظاهری، رنگ دکمه‌ها، خلوتی و ساده بودن صفحه و... میگن!ولی وقتی از یه #مدیر_محصول درمورد چرایی علاقه‌اش به یه محصول بپرسید، شروع می‌کنه در مورد مشکل و مسأله صحبت کردن، درمورد اینکه مشکل قبل از ارائه محصول چی بوده و این مشکل چه تاثیری رو زندگی آدما داشته و محصول مورد نظر چجوری تونسته این مشکل رو حل کنه و درنهایت از راه حل ارائه شده تعریف می‌کنن.در واقع در بیشتر مواقع وقتی به راه حل فکر کنیم ذهن ما محدود میشه و نمی‌تونیم چیزی جدیدی رو خلق کنیم؛ ولی وقتی به مسأله و مشکل فکر می‌کنیم می‌تونیم راه‌حل های متفاوتی رو خلق کنیم. یه #مدیرمحصول عالی عاشق مشکل میشه، تلاش زیادی می‌کنه که بصورت کامل مشکل رو کشف کنه، درک کنه، همدلی کنه، باهاش دست و پنجه نرم کنه و ریشه‌های بوجود اومدن مشکل رو پیدا کنه؛ اصن خیلی وقت‌ها خود راه حل تو دل مشکل قایم شده؛ اگه خوب بفهمید مشکل اصلی چیه، خیلی راحت می‌تونیم به راه حل برسیم! در واقع تفاوت یه مدیر #محصول با سایرین اینه که عامه مردم وقتی از  مسیرشون از راه حل شروع میشه و شاید گاهی وقت‌ها به مسأله و مشکل اشاره‌ای بکنن، عموم مردم بیشتر وقت‌ها در مورد راه حل ها ذوق زده هستن؛ اما تعریف یه مدیر محصول از محصول از شرح مشکل و مسأله شروع میشه و اونو با جزییات موشکافی می‌کنن، یه مدیر محصول عاشق مشکل میشه؛ و در نهایت گاهی به راه حل ارائه شده اشاره می‌کنه! #productmanager #productmanagement #product #productdesign</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Sat, 07 Aug 2021 01:54:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا محصولات جدید شکست می‌خورند؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-yzymeqel4cmj</link>
                <description>احتمالا شما هم این موضوع رو شنیده‌اید که ۸۰ درصد یا بیشتر از محصولات جدیدی که وارد بازار می‌شوند در واقع شکست می‌خورند؛ تا حالا به این فکر کردین که چرا؟ چرا محصولات جدید باید شکست بخورن؟ شما حتی شاید فکر کنید که این مربوط به شرکت‌های کوچیک و بی تجربه هستش که نمی‌تونن محصولی رو درست بسازن، ولی نه تنها شرکت‌های کوچیک بلکه شرکت‌های بزرگی مثل گوگل و ماکروسافت هم همین اتفاق براشون میوفته، شاید بیشتر برای شما جالب باشه؛ من مهدی صالح‌زاده قبلا تجربه شکست محصول شبکه اجتماعی LogoWow رو دارم و در ادامه درمورد اصلی‌ترین دلایل شکست‌ محصولات جدید در بازار صحبت خواهم کرد.امروزه بیشتر ما از تلفن‌های هوشمند استفاده می‌کنیم و میتونیم با همدیگه ارتباط برقرار کنیم و تماس تصویری بگیریم و همینجوری که داریم با اونا حرف میزنیم میتونیم اونارو ببینیم؛ اما شاید تعجب کنید که اولین تلفن تصویری در سال 2006 تولید نشده بلکه در سال 1964 توسط AT&amp;T در نمایشگاه جهانی معرفی شده؟ الآن چالش‌های زیادی وجود داره که چرا این محصول در اون سال این گوشی موفق نشده، یکی از اصلی‌ترین دلایل شکست اون عدم درک کافی از نیازهای مشتری بوده، در واقع فناوری ساخته شده بود تا امکان تماس تصویری رو برقرار کنند ولی مستریان به دلیل نحوه استفاده از تلفن آماده پذیرش اون نبودند. و نکته مهمتر این بود که نیاز مشتریان نیاز داشتن اگه با یه تلفن تصویری ارتباط برقرار کنند، طرف مقابل هم تلفن تصویری داشته باشه. بنابراین لزوما خیلی آسون نبود که بشه با افراد دیگه ارتباط برقرار کرد مگر اینکه اونها تو اون فناوری سرمایه گذاری کرده باشند. بنابراین یکی از دلایل اصلی عدم موفقیت بسیاری از محصولات اینه که ما نمیتونیم چیزی رو بفهمیم که نیازهای اساسی مشتری چیه و ارزش اصلی برای اینکه از یه محصول استفاده کنند یا نه وجود داره، دلایل دیگه‌ای هم وجود داره که محصولات جدید شکست میخورند.اکثر ما کوکاکولا رو میشناسیم، برندی که به خاطر نوشابه‌هاش خیلی معروفه؛ چندوقت پیش کوکاکولا محصول جدیدی رو به نام New coke ارائه کرد. اما چرا نوشابه جدید مورد استقبال قرار نگرفت و دیگه حتی اسمی هم ازش نمی‌شنویم؟ با اینکه اونا بر اساس تحقیقات مشتری این محصول رو تولید کرده بودند. دلیل اصلی پذیرفته نشدن New coke بین مشتریان این بود که اونا کوکاکولا کلاسیک رو کاملا قبولش کرده بودند، کوکاکولا کلاسیک حتی از نظر سلیقه مشتری خوب عمل می کرد و مردم دوسش داشتند، پس چرا باید یه طعم و مزه جدید کوک جدید رو امتحان کنند؟ درنهایت این محصول در بازار شکست خورد چون مشکلی رو حل نمیکرد و درواقع هیچ کس با کوکاکولا کلاسیک مشکلی نداشت و محصول جدید هیچ ارزش جدیدی رو به مشتری اضافه نمی‌کرد. بنابر این برطرف کردن مشکلی که اصلا وجود نداره باعث میشه که محصول با شکست مواجه بشه.یکی دیگه از شکست‌هایی که کوکا کولا تو معرفی محصولاتش خورد این بود که بازار اشتباهی رو هدف قرار داده بود، محصولی که احتمالا بسیاری از شما حتی درموردش نشنیده‌اید هم، نوشابه TaB یکی از اولین نوشابه‌های رژیمی بود که به بازار عرضه شد. درواقع این نوشابه بازار زنان رو هدف قرار داده بود، اما بخاطر رنگ صورتی محصول باعث میشد که مردان از هدف قرار گرفتن این بازار بیرون کشیده بشن، پس اگه هدف اصلی کوکاکولا رژیم بود پس دیگه بازار بین مرد و زن تفاوتی وجود نداره، پس با این حال محصولی موفق میشد که بتونه بازار کامل رو مورد هدف قرار بده.اپل همیشه به خاطر معرفی محصولات موفقش تو بازار معروف هستش ولی یه محصولی رو وارد بازار کرد به نام نیوتن. در حال حاضر نیوتن یکی از مدلهای قبلی تلفن هوشمند بود؛ اونها میگفتن که مشتری‌ها دنبال راه حلی برای یادداشت برداری با استفاده از قلم هستند، اما مشتری‌ها برای این فناوری توی اون زمان به اندازه کافی ارزش قائل نبودند، ارزشی که بخوان بابت اون هزینه پرداخت کنند.مایکروسافت هم بخاطر محصولاتی که موفق نبودند شناخته شده ولی یکی از معروفترین اونها مایکروسافت BOBهستش که یکی از مشهورترین شکستهای مایکروسافت به حساب میاد و تو لیست 25 تا از بدترین محصولات تکنولوژی تمام دوران قرار داره. ولی دلیل اصلی شکست اون چی بود؟ اینکه مشتری‌ها هرگز برای ورود این محصول متقاعد نشدند و ارزش این محصول هرگز پذیرفته نشد.وقتی ما در حال تولید یک محصول هستیم باید سوالهای کلیدی رو از خودمون بپرسیم که بعضا این شرکت‌ها از خودشون سوال نکردند. آیا مشتریان بالقوه نیاز به محصول را تشخیص می دهند؟آیا شما به وضوح یک نیاز رو شناسایی کرده اید که باید برآورده بشه و درحال حاضر این نیاز رفع نشده، یا اگه رفع شده محصول یا خدماتی که معرفی می‌کنید از قبلی‌ها بهتر هستش؟ فقط به این دلیل که ما یک فناوری برای توسعه یک محصول جدید داریم لزوما به این معنی نیست که محصول باید وارد بازار بشه.سوال اساسی دیگه که باید سعی کنید همانطور که محصول جدید رو خلق می‌کنید باید بپرسید اینه که در حال حاضر مشتریان چگونه نیاز خودشون رو برآورده می‌کنن؟ چون با هر محصول یا خدمات جدید که به بازار ارائه می‌کنیم مشتریان قبلا راهی برای برآورده کردن این نیاز پیدا کرده اند؛ اگر اونا از رویکرد خاصی راضی هستند برای شما سخت خواهد بود که بر رضایت اونها از نیاز غلبه کنید تا از محصول جدید استفاده کنند.و سرانجام باید یک سوال اساسی دیگه بپرسید، راه حلی که شما با محصول یا خدمات جدید میخواین ارائه کنید آیا متفاوت از راه حلی که در حاضر دارند هستش؟نقش مشتری‌ها در موفقیت یا شکست یک محصول بیشتر از اون چیزی که فکر کنید پر رنگه ولی با این حال اون‌ها کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند، اینها تنها بخشی از سوالاتی هستش که شما باید موقع خلق یک محصول بپرسید تا میزان موفقیت محصول خودتون رو بهبود ببخشید.ممنون از توجه‌تون به این یادداشت، شما هم اگه تجربه مشابهی در این زمینه دارید میتونید با من به اشتراک بذارید. مهدی صالح‌زاده</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Sat, 12 Dec 2020 13:32:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدف از ساخت MVP چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA-mvp-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-y3ohohw7uvzf</link>
                <description>شما هم احتمالا مثل من زیاد کلمه MVP رو شنیدین، اصطلاحی که توسط مدیران محصول و طراحان و... زیاد تکرار میشه؛ ولی واقعا MVP چیه؟ چرا اینقدر تو سیستم‌های چابک مهمه؟ در واقع MVP مخفف Minimum Viable Product به معنی حداقل محصول قابل استفاده است و نوعی تکنیک هستش که با اون یه محصول جدید و چیزایی که برای عملکرد اصلی لازم داره رو امتحانش می‌کنیم.هدف MVP اینه که بدون نیاز به سرمایه‌گذاری در وقت و هزینه زیاد که به طور بالقوه میتونه هدر بره، بازخورد مشتریان و بازار را و محصول رو بهبود داد. خیلی وقتا واقعیت بازار با چیزی که تو مرحله اول فکر می‌کنیم تفاوت داره، پس از تعامل مشتری با MVP، میشه چرخه‌های پیشرفت رو پشت سر گذاشت که تبدیل به محصولی کاملا برجسته بشه که در عین حال مشتری‌ها هم اونو دوست دارند.اصطلاح MVP به هیچ وجه صرفا توسعه کد نرم‌افزار و کد نویسی نیست، حتی تو خیلی از MVP محصولات شما نیازی به برنامه‌نویسی هم ندارید بلکه می‌تونید از ابزارهایی که آماده هست برای صرفه‌جویی در زمان و هزینه استفاده کنید، کانال تلگرام، پیج اینستاگرام یا لندینگ‌سازهای آماده که هزینه و زمان کمی از شما میگیره که بتونید ایده و محصولتون رو تو بازار تست کنید.حداقل محصول قابل استفاده به جای اینکه در مورد خود محصول باشه، بیشتر به عنوان ابزاری برای یادگیری خیلی مهمه؛ اینه که شما با به این مفهوم میرسید و تایید می‌کنید این آیا مشتری از این محصول استفاده می‌کنه، بعد از اون با یادگیری بازخورد بازار ویژگی‌های اضافه رو بهش اضافه‌ می‌کنیم؛ درواقع MVP باید به تیم این قدرت رو بده که حداکثر داده کاربر و بازخورد رو با حداقل تلاش جمع کنند. اما برای تولید یه MVP واقعی همیشه چالش وجود داره، اینکه بسیاری از ذینفعان و تیم‌ها درگیر اولویت‌های متناقض میشن و ایده‌آل‌گرایی خیلی وقتا نمیذاره یه محصول حداقلی قابل استفاده تولید بشه بلکه در بیشتر مواقع فیچرها و ویژگی‌هایی به محصول اضافه میشه که این باعث هدر رفت زمان و هزینه میشه.یکی از اصلی‌ترین چیزایی که غالبا مدیران محصول با اون سر و کار دارند اینه که وقت و هزینه محدودی دارند؛ در نتیجه عاقلانه اینه که براساس یک بازخورد اولیه مشتری، روی ساخت یک MVP ساده و تکرار این چرخه تمرکز کنید. بجای رسوندن ریسک بیش از حد و ویژگی‌هایی که در آخرکار به کار نمیرن و اصلا استفاده نمیشن، ساختن یه محصول فقط با ویژگی‌های اصلی به تیم کمک می‌کنه تا به سرعت یاد بگیرید و در طول زمان محصول نهایی رو با ویژگی‌های اصلی اون تولید کنید.جمع بندیدرواقع MVP حداقل محصول قابل استفاده است، باید بتواند با کمترین زمان و هزینه ایده اصلی را تست کرد.درواقع MVP اعتبارسنجی ایده اولیه را انجام می‌دهد. محصول حداقلی به هیچ وجه درمورد کد و برنامه نویسی نیست.ام‌ وی پی بجای اینکه درمورد خود محصول باشه، بیشتر درمورد اعتبارسنجی ایده است.ام‌ وی پی بهترین ابزار برای یادگیری تیم است. حداقل محصول باید به تیم این قدرت رو بده که با حداقل تلاش بتونن حداکثر بازخورد را از مشتری و بازار بگیرن.به عنوان مدیرمحصول باید تلاش کنید که دچار ایده آل گرایی نشین و فیچرهای اضافه به حداقل محصولتون اضافه نشه.با ساختن MVP فقط دنبال دریافت بازخورد و یادگیری مستمر باشید.ممنون از توجه‌تون به این یادداشت، شما هم اگه تجربه مشابهی در این زمینه دارید میتونید بامن به اشتراک بذارید. مهدی صالح‌زاده</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Thu, 13 Aug 2020 23:27:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارزش پیشنهادی برای محصولات</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-wmeenlu3zc98</link>
                <description>مدیران محصولات از طریق ارائه محصولات خود به مشتریان ارزش ایجاد می‌کنند. هدف اصلی ما ایجاد ارزش زیادی برای مشتریانی که اونو انتخاب می‌کنن، کنار ما می‌مونن و مارو بیش از سایر گزینه‌ها به یکدیگر توصیه می‌کنن.با این حال، ما اغلب محصولاتی می‌سازیم که ارزشی ندارند!این کار به دلایل زیر خطرناک هستش:۱.    با ارائه نکردن ارزش فرصت برای ارائه ارزش واقعی از خودمون میگیریم! ینی ما درواقع مشتری‌های خودمون رو هم برای آینده از محصولی بدون ارزش سیراب می‌کنیم. یه مثال قدیمی هستش که میگه «سفره پهن نشده نه قشنگه نه زشت» درواقع تا قبل از اینکه محصولی رو ارائه کنید فرصت رو دارید که از ظرفیت بازار استفاده کنید، ولی اگر محصولی بی ارزش را راه‌اندازی کردین و ارائه دادین در واقع فرصت خودتون رو هم برای ارائه محصول بهتر از دست داده‌اید!۲.    درآمدهای احتمالی رو هم از دست میدین! و این ممکنه شمارو به تمام شدن سود یا ذخایر نقدیتون نزدیکتر کنه و دیگه نتونید منابع رو برای این کار تخصیص بدین و سازمان و بیزینستون رو به مرز ورشکستگی برسونید.۳.    رقبا با ارائه محصولات با ارزش از ما جلوتر بیوفتن و درحالی که ما انرژی و وقتمون رو صرف محصولات بی ارزش یا با ارزش منفی‌ صرف میکنیم اونها بازار رو میگیرن (این یه واقعیت هست که گاهی ما محصولاتی رو تولید میکنیم که مشکلی که حل نمیکنه بلکه به مشکلات اضافه میکنه و ارزش منفی ایجاد میکنه)۴.   مهم‌ترین نکته‌اش هم اینه که اعتماد مشتریان رو از دست میدیم و سخت میشه اعتماد رو برگردوند.چرا ممکنه محصولاتی بسازیم که ارزشی برای مشتریان تولید نمی‌کنه؟! واقعا چرا؟اصلی ترین دلیلی که ما محصولاتی بدون ارزش تولید می‌کنیم اینه که پیش خودمون فکر میکنیم مشتری رو از قبل میشناسیم و نقشه راه رو بر اساس شخصیت‌های تخلیلی ایجاد می‌کنیم و هیچ مدرک و دلیلی برای پشتیبانی از ایده‌هامون نداریم!یا ممکنه که بازار و چشم‌انداز رقابتی تغییر کنه و ما از اطلاعات قدیمی استفاده کنیم که همین باعث میشه محصولاتی بی ارزش و کم ارزش تولید کنیم.یا ممکنه فراموش کنیم که مشتری و کاربر ما مخاطبان مختلفی داره و لازمه که هردو رو راضی کنیم، این اتفاق معمولا تو کسب و کارهای B2B و B2B2C و محصولات موجود در بازار اتفاق می‌افته.چیکار کنیم که تو این تله نیوفتیم؟ اول از همه اینه که تعریف روشنی از ارزش داشته باشیم.ارزش چیه؟ارزش چیزیه که مشتری شما حاضره برای استفاده از اون چیزی رو پرداخت کنه. اگه مشتری بیشتر از اون چیزی که داره هزینه میکنه برداشت نکنه مطمئن باشید دیگه از این محصول استفاده نمی‌کنه.حتی اگه محصولمون رایگان باشه؟! بله حتی اگه رایگان باشه!! کاربرا همیشه با زمان غیرقابل بازگشت برای درک محصول شما و یادگیری نحوه استفاده از اون هزینه میکنن.از نظر روانشناختی، وقتی یه کاربر متعهد به استفاده از محصول شما میشه، امتیازات و اعتبار خودش رو در معرض خطر قرار میده؛ ارائه محصول شما برای رفاه حال کاربرای شما دارای امتیاز بالایی هستش.با همه این تفاسیر، چجوری اطمینان پیدا کنیم که مشتریان و کاربران شما از محصول شما ارزش دریافت می‌کنن؟شما این کار رو با شروع ارزش پیشنهادی به عنوان پایه و اساس هر محصولی که می‌سازید انجام میدین.در اصل ارزش پیشنهادی که به مشتری و کاربر میدین باید شامل این پیشنهاد بشه: این هزینه رو پرداخت کن تا این مزیت رو دریافت کنی.  یا این پشنهاد رو قبول می‌کنن یا قبول نمیکنن! اگه اینو قبول کنن شما به اونها ارزش دادید و اگه این کار رو نکنن ینی شما نتونستین به اونها ارزش بدین.برای اینکه بفهمیم که برای کاربر ارزش چی هست میخوام درمورد اینکه مشتری و کاربر کی هست رو توضیح بدم و بعد از اون ارزش پیشنهادی برای مشتری رو تجزیه و تحلیل میکنم و درمورد سود و هزینه صحبت خواهم کرد.مشتری و کاربر رو بشناسیدیکی از رایج‌ترین اشتباهاتی که ما به عنوان مدیران محصول مرتکب میشیم اینه که ما خودمون از محصول استفاده می‌کنیم تا اینکه مشتری‌ها و کاربران رو برای ارائه خدمات تعیین کنیم، نه اینکه از مخاطب مشخص شده شروع کنیم و سپس محصولی رو که برای اون ارزش ایجاد کنه رو تولید کنیم؛ خیلی وقتا اصلا مشتری هدف شبیه به ما نیست، دغدغه‌هاش مث ما نیس، مثل ما فکر نمیکنه و مهم‌تر از همه مثل ما زندگی نمیکنه.با مشتری و کاربر شروع کنید، اونها به عنوان پایه‌ای برای همه ارزش‌های پشنهادی شما هستند. مشتری کسی هست که به شکل‌های مختلف برای محصول شما هزینه میکنه؛ هزینه فقط پول نیست بلکه هزینه زمان، توجه، اطلاعات و معرفی به دیگران و... هستش.درد مشتری چیه؟ مشکلشون که تلاش میکنن حلش کنن چی هستش؟ روشهای مختلفی برای تقسیم بندی و شناسایی این مشتری‌ها چی هستش؟ کدوم مشتری‌‌ها به احتمال زیاد به کمک شما احتیاج دارن و به احتمال زیاد به چه مشتری‌هایی کمک می‌کنید؟کاربر شخصی است که از محصول شما برای برطرف کردن مشکل خودش استفاده میکنه. در حقیقت ما در واقع میتونیم کاربران رو به عنوان نوعی مشتری درنظر بگیریم، زیرا اونا باید هزینه مالی، زمانی و توجه خودشون رو برای اون بپردازن، مهم‌تر از اون اینه که باید عادت‌های خودشون رو هم تغییر بدن تا بتونن محصول شمارو به جای اونچه که قبلا ازش استفاده می‌کردن جا بدن. (هزینه تغییر رو دست کم نگیرین، بعدا در این مورد توضیح میدم)نکته مهم اینه که شما نباید تو یه اتاق بشینید و تا با تعاریف مشتری و کاربر آشنا بشین؛ برای اینکه تصمیم خودتون رو درمورد بخش خاص مشتری و کاربر استفاده کنید میتونید از داده‌های دنبای واقعی استفاده کنید، از اتافتون بزنید بیرون، تجربه من نشون داده که پشت در بسته چیز خاصی پیدا نمی‌کنید، برید تو دل بازار و داده‌های واقعی رو کشف کنید.با مردم صحبت کنید، سایه به سایه اونا برید و زندگی روزمره‌شون رو ببینید و کشف کنید، با کفش اونا راه برید، کسی که یه بار کوه نرفته باشه نمیتونه کفش کوهنوردی بسازه که همه چیز تمام بشه! هدف اینه که با همدلی عمیقی که با مشتری و کاربرا برقرار می‌کنید بتونید دردها و مشکلاتشون رو کشف کنید و تا بعدا با پیدا کردن راه‌حل این مشکلات براشون ارزش تولید کنید.مزیت پیشنهادی ارزش شمامزایای کلیدی که تیم در واقع میتونه برای حل مشکل به وجود بیاره رو درنظر بگیرید، درک درستی از توانایی‌های داخلی و مزایای رقابتی شما کمک میکنه تا مزایای که تیم شما می‌تونه ارائه کنه رو بشناسید. علاوه بر این شما میتونید با تحلیل داخلی با طوفان فکری و تجزیه و تحلیل رقبا و تحقیقات بازار اینو تکمیل کنید.یادتون باشه که سود اصلی باید برای رفع مشکل واقعی برای مشتری باشه؛ شما چه مشکلاتی رو میخواین حل کنید؟ ویژگی یا محصول پیشنهادی شما چجوری میتونه با اون مشکل ارتباط برقرار کنه؟ آیا در واقع درد رو کاهش میده؟نه تنها محصول پیشنهای شما باید مرتبط باشه بلکه باید تاثیرگذار هم باشه. چجوری محصول شما به طور معنی داری میزان درد و مشکلی که مشتریان شما احساس میکنن تغییر میده؟ چجوری به اونا قدرت میدین؟همچنین برخی از فواید ارزش پیشنهادی شما اینه که با محصولات موجود و گزینه‌ها جایگزین تفاوت داشته باشه؛ بنابراین استفاده از مدل بهینه‌سازی گزاره ارزش Widerfunnel برای تقسیم بندی ارزش‌های پشنهادی خود به نوع نکته در نظر بگیرید:نقاط برابر: جایی که محصول شما مجموعه‌ای از ویژگی‌های مشابه رقبا رو دارهنقاط اختلاف: جایی که محصول شما درمقابل رقبا ویژگی‌های مخالفی داره و این تفاوت در واقع برای مشتری اهمیت دارهنقاط نامربوط: ینی ویژگی های خاصی که برای مشتری اصلا اهمیتی نداره! (وقت و هزینه رو برای تولید اینا تلف نکنید چون برای کسی مهم نیست)روی نقاط اختلاف تمرکز کنید و فقط در نقاط برابری که در جدول ریزه‌کاری‌ها دارن سرمایه‌گذاری کنید، ینی کاربر باید کاملا مجموعه عملکرد‌ها رو برای انجام کارهاشون داشته باشن، صرف نظر از اینکه کدوم محصول رو انتخاب میکنن، خیلی مواقع دیدم بدیهی‌ترین چیزها و ویژگی‌ها برای اینکه شبیه به رقیب نشن از محصول حذف می‌کنن؛ کار درست رو انجام بدین حتی اگه قبلا از اون یکی دیگه این کار درست رو انجام داده باشه، مهم نیست.توجه داشته باشید که رقبای شما هم همیشه میگن نقاط اختلافی دارن (کلا همه میگن که ما با بقیه فرق داریم!) ولی این تفاوت‌ها به معنای واقعی مشتری یا کاربر رو خوشحال‌تر نمی‌کنه، تو خیلی از موارد حتی کاربر متوجه این تفاوت هم نمیشه!اگه رقیبتون رو فقط در نقاط برابر کپی کنید دیگه ارزش رقابتی رو ندارید و اگه فقط نقاط نا مربوط رو بسازید احتمال اینکه خودتون و بیزینس رو غرق کنید زیاده چون هیچ ارزشی برای مشتری نداره. باید سعی کنید تلفیقی از این دوتارو پیدا کنید.هزینه ارزش پیشنهادی شما!هنوز در مور د هزینه‌های هر ارزش پیشنهادی صحبت نکردیم! شک نکنید هر محصولی هم که ارائه کنید هزینه‌هایی رو تحمیل می‌کنه! غالبا ما معتقدیم که محصولات ما فقط مزایایی رو انتقال میده که نادرسته.بدیهی ترین هزینه همون مدل قیمت‌گذاری شما هستش، مبلغی که شما قراره از مشتری بابت اون محصول بگیرید یه نوعی هزینه هستش.هزینه بعدی، هزینه تغییر هست! محصول شما در حال جایگزین کردن یه محصول یا کالای دیگه‌ای هستش، این یعنی مشتری باید فرآیندها و سایر فناوری‌های خودشون رو متناسب با اون تغییر بدن. در بسیاری از موارد، تغییرات فرآیند نیاز به آموزش و مدیریت تغییر داره، حتی تو موارد زیادی تغییرات به فناوری‌های دیگه‌ای هم احتیاج داره؛ هزینه کارمندان جدید، مجموعه مهارت‌های جدید و... هزینه هستند که تو بیشتر مواقع دیده نمیشه، مطمئن باشید که میدونید هزینه‌های تغییر محصول شما که به مشتری تحمیل می‌کنه رو محاسبه کردین.وقتی مشتری از محصول یا خدمات خاصی استفاده میکنه از اعتبار خودش هم هزینه میکنه و هزینه اعتبار رو همراهش داره!به عنوان مثال وقتی که اسنپ در فرآیند خدمت رسانی تاکسی‌ها آنلاین، راننده رسوایی رو داشت، استفاده کردن از خدمات اسنپ تا مدتی به معنای از دست دادن اعتبار اجتماعی داشت، همون زمان بسیاری از کاربران تصمیم گرفتن دیگه از اسنپ استفاده نکنن چون دیگه حاضر به هزینه کرد اجتماعی نبودند.حتی برخی از سازمان‌ها به هیچ وجه از فناوری خاصی استفاده نمی‌کنن چون احساس میکنن این فناوری باعث میشه به اعتبارشون ضربه بخوره.هزینه / فایدههر ارزش پیشنهادی از هزینه‌ها و مزایایی تشکیل شده‌اند حتی محصولات رایگان هم هزینه‌ای رو تحمیل می‌کنند. با کنار هم قرار دادن ارزش پشنهادی خود، حالا میتونید ببینید که مزایای شما چجوری در مقابل رقبا قرار می‌گیره و هزینه‌های خودتون رو درمقابل رقبا تنظیم کنید.در بیشتر اوقات اگر ارزش پینشهادی شما ROI بالاتری از چیزی که مشتریان هدف در حال استفاده از اون هستند ایجاد میکنه، در این حالت مشتریان به سمت شما تغییر مسیر میدن و از محصول شما استفاده میکنن.اما در برخی از موارد، اگر هزینه های اولیه شما خیلی زیاد باشه، حتی اگه ROI بالاتر از اونچه مشتریان دارن از اون استفاده میکننن باشه، به دلیل سرمایه‌گذاری بالای اولیه پیش رو نمی‌تونن به سمت محصول شما حرکت کنند و خودشون رو تغییر بدن؛ البته این بحث مفصلی داره درمورد سوییچ کاست و هزینه تغییر که تو یه مطلب دیگه سعی می‌کنم کامل‌تر توضیح بدم.جمع بندیبرای ساخت محصولات برنده در بازار، اول از همه باید ارزشی رو ارائه بدیم.یه ارزش پیشنهادی قانع کننده همیشه از ذهن کاربر و مشتری شروع میشه.دردها و مشکلات اصلی مشتری‌هارو مشخص کنید و دنبال این بگردین که برای حل این دردها چجوری میتونید ارزش و فایده بینظیری رو ارائه کنید.همانطور که ارزش پیشنهادی خودتون رو ایجاد می‌کنید، به یاد داشته باشید که نه تنها ارزش، بلکه هزینه‌ای رو که به مشتریان و کاربراتون تحمیل خواهید کرد رو هم ارزیابی کنید.ممنون از توجه‌تون به این یادداشت، شما هم اگه تجربه مشابهی در این زمینه دارید میتونید بامن به اشتراک بذارید. مهدی صالح‌زاده</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Mon, 13 Jul 2020 16:17:47 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لغو کردن نوبت، ساده و کاربردی!</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D9%84%D8%BA%D9%88-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-bl2o0yymm4jg</link>
                <description>دنیای آفلاین و آنلاین ما این روز‌ها به هم آمیخته شده و نمیشه مرزی بین اون قائل شد؛ خیلی از خدمات سنتی دیجیتال شده‌اند و خیلی از خدمات دیجیتال و مدرن بخشی از دنیای آفلاین رو شامل میشن، دنیای سلامت هم جدایی از این فضا نیست. در این مطلب میخوام در مورد یه راه‌حل ساده برای یک نیاز کاربر بگم که مدل سنتی به کمک یک راه حل مدرن و دیجیتال اومد.اوایل شروع به کارم به عنوان مدیرمحصول در دکتردکتر بررسی‌هایی انجام دادم که بعضی از بیماران که نوبت ویزیت میگیرن سر موقع به مطب و مرکز درمانی مراجعه نمیکنن، خیلی عجیب بود! با وجود اینکه ما برای بیماران قبل از نوبت یادآور هم ارسال می‌کردیم ولی باز نرخ عدم مراجعه زیاد بود، درمقابل یه سری زمان و وقت هست که توسط بیماران رزرو میشدن و تعدادی از بیماران دیگه امکان رزرو و گرفتن این نوبت‌ها رو نداشتن که سلسله و زنجیره نارضایتی رو ایجاد کرده بود، بیمار ناراضی بود که نمیتونه نوبت بگیره یا اینکه اولین نوبت خالی مربوط به زمان طولانی‌تری بوده، پزشک ناراضی بود که از وقت کاملی که داره و ظرفیت کامل مثلا ۳۰ تا نوبت روزانه‌اش با اینکه پرشده ولی مراجعه نداشته و ساعاتی رو عملا بیکار تو مطب میشستن!  از همین رو مشکلی بوجود اومده بود و باید به شکلی راحت میتونستم حلش کنم.۱.  بررسی دلیل عدم مراجعه چه بود؟تو اولین مرحله‌ها شروع کردن ریشه‌یابی اینکه بیماران چرا مراجعه نمیکردن، دلایل زیادی وجود داشت از جمله اینکه فراموش می‌کردن، خوب شده بودن، منصرف شده بودن و اینجور دلایل که به هردلیل نمیخواستن برن مطب؛ خب چرا کنسل نمی‌کردن نوبت‌هاشون رو؟ این موضوع از دو بحث مختلف قابل تحلیل بود، اولیش مساله فرهنگی و اطلاع رسانی بود که کاربرا خودشون رو ملزم به این نمیدونستن که درصورت نرفتن می‌تونن یا باید کنسل کنن که برای حل این چالش خیلی کاری نمیتونستیم انجام بدیم به جز اطلاع‌رسانی که اونم بعد از مدتی نادیده گرفته می‌شد یا اینکه هزینه زیادی رو باید جا انداختن فرهنگ این صرف میکردم. دومین دلیلش که اتفاقا به ما خیلی مربوط بود این بودش که کنسل کردن نوبت براشون خیلی پروسه سختی بود و زمانبر بودش که باید راه چاره براش پیدا می‌کردم.۲.  پیدا کردن راه حلراه‌حل‌هی مختلفی برای حل کردن این مشکل پیدا کردیم که هرکدوم زمان یا هزینه اجراش زیاد بود قابلیت اسکیل پذیری نداشت، مثلا قبلش ازشون بپرسیم که شما مطمئینید میرین مطب یا نه؟ آموزش لغو کردن نوبت تو اپلیکیشن بذاریم و طراحی تجربه کاربریش رو بهتر کنیم و... که هرکدوم یه سری مزیت و معایب داشت. بررسی که کردم این بود که خیلی از بیماران همیشه به اینترنت که دسترسی نداشتن که حتی اگه میخواستن هم وارد سایت یا اپلیکیشن بشن و نوبتشون رو لغو کنن؛ پس عملا این‌ راه‌حل‌ها خوب بود ولی کامل و کاربردی نبود.یکی از اصلی‌ترین کانال‌های ارتباطی با بیماران رو که هر روز چک می‌کردم پیامک‌ها بود که دیدم در جواب پیامک یادآور نوبت‌ها کاربران متن‌هایی رو دارن ارسال میکنن برای شماره ما که مبنی بر اینکه نوبت مارو لغو کنید، چند نمونه‌اش اینا هستن.چند نمونه پیامک‌های دریافت شده از بیمارانخب اولین جرقه زده شد، اینجا این داستان فضا نوردان آمریکایی و روسیه به کمکم اومد، هنگامی ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند. (جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی‌یابد و روی سطح کاغذ نمی‌ریزد.) برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب‌کردند. تحقیقات بیش‌از یک دهه طول‌کشید، 12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می‌نوشت، زیر آب کار می‌کرد، روی هر سطحی حتی کریستال می‌نوشت و از دمای زیرصفر تا ۳۰۰درجه‌ سانتیگراد کار می‌کرد. روس‌ها راه‌حل ساده‌تری داشتند: آنها از مداد استفاده کردند!منم از مداد استفاده کردم، راه حل ساده و کاربردی که دیگه نیازی به اینترنت نداشت و زمان و هزینه زیادی هم براش صرف نمیشد، اینکه تو همون پیامک یادآوری قابلیتی ایجاد کنم که بتونه نوبت رو کنسل کنه باید یه سیستم اسکیل پذیری درست میکردم که بدون نیاز به کار اپراتوری و عملیاتی این مساله خودش بتونه حل کنه.۳. اجرای اولیه با هزینه کمتو این مرحله برای اینکه ببینم این مورد کار می‌کنه یا نه و اینکه بیماران از طریق پیامک نوبتشون رو کنسل می‌کنن، یه MVP با هزینه پایین ساختم، اینجوری که برای ۵تا پزشکای پرنوبتمون تو پیامک یادآوری اینو یه متنی اضافه کردم که با ارسال عدد ۹ در جواب همون پیامک یادآوریشون میتونن نوبت‌شون رو لغو کن، و از اونور با هماهنگی بچه‌های عملیات و پشتیبانی قرار شد پیامک‌های دریافتی رو مانیتور کنن و هرکی عدد ۹ رو فرستاده بود بصورت دستی نوبتش رو کنسل کنن. تو این موضوع بعد از اجرا بیماران اصلا متوجه اینکه این چجوری داره کار میکنه نبودن، بلکه شروع استفاده از اون قابلیت رو هر روز مانیتور میکردم و با تغییر متن‌ها بصورت A/B تست بهترین نتیجه برای مفهوم بودن متن رو پیدا کردیم.این نسخه اولیه محصول به صورت MVP بهم کمک کرد که فرضیه‌ استفاده از این موضوع رو در سریعترین حالت ممکن بتونیم بسازیم و وارد بازارش کنیم و بعد از اون بتونیم بازخورد بگیریم بدون اینکه نیاز باشه هزینه فنی زیادی برای این قابلیت صرف کنیم اجرا کردیم، این موضوع باعث شد هم خودم مطمئن بشم از این راه‌حل هم اینکه بتونم با فکت و آمار سازمان رو آماده پذیرش این موضوع کنم.۴. فاز نهایی اجرای سیستمی راه‌حلتو فاز نهایی اجرای این فیچر و سیستمی با چالش‌هایی مواجه شدیم که اگه یکی چندتا نوبت داشت چی؟ اگه از تایم نوبتش گذشته بود چی و از اینا که راه حل این موضوع رو هم ایجاد کردم و کنار اینا سعی کردم یادگیری و استفاده ازش هم تو دل خودش باشه، ینی بدون نیاز به آموزش کاربرا بتونن استفاده کنن.راه‌حل اینجوری بود درصورتی که چندتا نوبت فعال برای بیمار وجود داشت در جواب عدد ۹ اتوماتیک برای بیمار آخرین نوبت‌هاش رو به ترتیب نزدیکترین زمان سورت میکرد و به هرکدوم یه آیدی با سرشماره همون ۹ میداد که بیمار با ارسال اون میتونست دقیقا اون نوبت مورد نظرش رو کنسل کنه.تا الآن بعد از گذشت ۱۰ ماه بیش از ۴۵ هزار نفر از این قابلیت استفاده کردن و تونستم با این سولوشن سنتی و ساده ۴۵ هزار جای خالی رو برای بیماران جدید ایجاد کنم که بتونن ظرفیت خالی که بصورت کاذب پرشده بوده رو استفاده کنن و در مقابل پزشکان هم از اینکه ظرفیت درمانیشون کامل استفاده میشه راضی‌تر باشن. این درسی بود برام که برای حل مشکلات خودمون رو در چارچوب‌ها و کلیشه‌ها نذاریم بلکه میشه از بقیه موارد مورد نیاز هم استفاده کرد برای “تولید ارزش” و ایجاد راه حل .ممنون از توجه‌تون به این یادداشت، شما هم اگه تجربه مشابهی در این زمینه دارید میتونید بامن به اشتراک بذارید. مهدی صالح‌زاده</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jun 2020 14:48:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای شروع مدیریت محصول چیکار کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%DA%86%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-sqbxqfgznwxo</link>
                <description>وقتی بچه بودین اگه از شما سوال کرده باشن که وقتی بزرگ شدین چیکاره بشین، احتمالا هیچوقت نگفتین که میخوام مدیرمحصول بشم، و به احتمال زیاد مدیریت محصول هیچوقت به عنوان گزینه واقعی حرفه‌ای تو دانشگاه هم ارائه نشده؛ من خودم حتی با علاقه بسیار زیادم به تولید و خلق کردن محصول، هیچوقت خودم رو مدیرمحصول نمی‌دیدم و فرآیند مدیرمحصول شدم در دکتردکتر خیلی اتفاقی بود و البته اتفاقی شیرین.ممکنه تا به حال تجربه کسب و کار در دنیای واقعی رو برای خودتون در نقش مدیرمحصول آگاهی نداشته باشید. بعد از اون میل خودتون رو برای کمک به ساختن چیز جدید کشف کردین و درمورد قابلیت‌های شغلی در نقش مدیرمحصول یاد گرفتین. اما یه نفر به عنوان مدیرمحصول چجوری یاد میگیره که تو کار موفق بشه؟مدیران محصولات باید خوشحال‌ترین افراد روی زمین باشن، اما اونا غالبا به دلیل منحنی یادگیری شیب‌دار قبل از اون، چنین چیزی رو احساس نمی‌ کنن (متاسفانه). مطمئنا می‌تونید اصول مدیریت محصول را از طریق کتاب و سمینار یاد بگیرن؛ اما این کافی نیست. بسیاری از مدیران محصول جدید درمورد نقش خودشون میخونن و بعد از اون سعی میکنن دانش خودشون رو عملی کنن. پس راه حل برای جلب اعتماد به نفس و مدیریت و رهبری محصولات چیه؟!این روش‌ها بهترین مواردی هست که وقتی به عنوان مدیرمحصول شروع به کار می‌کنید به شما کمک میکنه که سریعتر تو نقش خودتون پیشرفت کنید، این پیشنهادات صرف نظر از صنعت یا محصولی که روی اون کار می‌کنید هستش:اهداف سازمان و رئیس خودتون رو بدونیداول از همه برای اینکه بدونید محصولی که میخواین مدیریت کنید باید بدونید که سازمان و مدیرتون از شما چی میخوان، مهمه بدونید که رئیس شما خروجی شمارو چجوری اندازه‌گیری می‌کنه، خواسته‌هاشون چیه؟ شما باید کشف کنید که از شما چی میخوان و باید سمت چه هدفی حرکت کنید، خیلی مهمه که این نکته رو  بدونید چون هرچی هم کار درستی انجام بدین، هرچی مسیر درستی رو پیش برید ولی اون مسیر در راستای هدف اصلی سازمان و گردانندگان سازمان شما نباشه انگار که پیش اونا کاری نکردین! (واقعی ولی تلخ!). رئیس شما در واقع شخصی هست که به طور مستقیم شمارو راهنمایی می‌کنه برای رسیدن به هدف، شاید خیلی اینو شنیده باشید که به مدیران محصول، مینی CEO هم میگم، پس شما میتونید از CEOاصلی کمک بگیرید و درصورت امکان اهداف رو تراز کنید.تجربه‌های مختلفی که داشتم به عنوان فریلنس و… اینه که تو موارد زیادی سازمان‌ها و آدم‌ها دقیقا نمیدونن که چی میخوان، خیلی پیش اومده که برای تولید محصولی وقتی با یکی صحبت میکنم بیشتر به این میپردازه که چجوری باشه، چجوری این سایت رو بسازی، اپلیکیشنم میخواد چجوری باشه و خیلی از موارد دیگه، انگار برای آدم‌های مختلف این راه‌تره که بگن چجوری ولی سخته براشون بگن که چی میخوان؛ از تولید این محصول میخوان به چه هدفی برسن؟ به کجا برسن؟ که چی بشه؟! پس این شمایین که باید به عنوان مدیرمحصول هنر به خرج بدین و بتونید هدف رو از تو ذهن آدما کشف و استخراج کنید. وقتی تونستین هدف رو درک کنید این هنر و خلاقیت شما هست که بتونید به سریعترین و بهترین روش راه رسیدن به مقصد رو پیدا کنید.با پنج‌تا مشتری صحبت کنیداز تعامل مستقیم با مشتریاتون نترسید؛ در بیشتر موارد، مشتریانی که به طور فعال از محصول شما استفاده می‌کنند میخوان درمورد محصول به شما بگن که بیشتر از چه چیزی لذت میبرن یا بدشون میاد. این بازخوردها وقتی که نقشه راه محصول خودتون رو تنظیم می‌کنید، بینش و قدرت تصمیم‌گیری رو به شما میده، برای درک ارزش محصول خودتون باید به طور مرتب با مشتریان خودتون صحبت کنید.خودم روزهای اول کاریم به طور مرتب به مطب‌ها و مراکز درمانی مراجعه میکردم و گاهی وقتا خودم به عنوان بیمار سوری پیش پزشکا میرفتم و به عنوان یه شخص بیرونی از اونا بابت نوبت‌دهی اینترنتی صحبت می‌کردم، حتی گاهی وقتا ۲-۳ ساعت به بعضی مطب‌های شلوغ میرفتم و به عنوان بیمار سوری ساعت‌های زیادی تو صف انتظار میشستم تا ببینم واقعا بیمارا چه احساس و رفتاری دارند، با بعضی‌هاشون صحبت میکردم، از نوبت اینترنتی گرفتنشون سوال می‌کردم؛ حتی مدتی به بعضی مراکز درمانی مراجعه میکردم و به اونا میگفتم که قصد راه اندازی یه مرکز درمانی رو داریم و میخوایم از سیستم مدیریت استفاده کنیم و میشه ویژگی‌های خوب و بد این سیستمتون رو بهم بگین. خلاصه نترسید و از دفتر و محل کارتون بزنید بیرون، خیلی از ایده‌های خوب برای آینده محصولتون کف بازار پیدا میشه نه پشت درهای بسته اتاقتون.با یه نیروی فروش دوست بشیننیروهای فروش همیشه در ارتباط مستقیمی با مشتری‌ها هستن، چشم‌انداز بازار رو میشناسن و برای فروش نیاز هست که با محصول آشنا باشن و در کنار اون در ارتباط با بازار خیلی خوب با نیازهای بازار و مشتریان آشنا هستن. یه نیرو یا کارشناس فروش رو پیدا کنید و باهاش دوست بشید که بذاره چند روزی سایه به سایه‌اش تو بازار برید؛ این تجربه به شما بینش عمیقی از عملکرد محصول، نقاط قوت و ضعفش میده، همچنین تو تعامل با مشتریان میتونید بفهمید که چجوری این محصول تو مشاغل و زندگی روزمره استفاده می‌کنن.یکی از نقاط مثبت روزهای اول وارد شدنم به دکتردکتر این بود که به‌خاطر اینکه جام هنوز مشخص نبود مجبور شدم یه هفته‌ای کنار اولین مدیرفروش اونجا بشینم و تو این ارتباط کلی چیزای جدید یاد گرفتم که خیلی بهم کمک کرد از این بابت که بفهمم چی به چیه و کی به کیه؛ پیشنهادم به شما هم اینه که با یه کارشناس فروش دوست بشین و ازش بخواین که تجربیاتش رو براتون بگه.از محصول استفاده کنیدشما به عنوان مدیرمحصول باید روزانه و هر روز از محصول استفاده کنید، اگه وارد یه شرکت تکنولوژی و استارت‌آپ شدین از بچه‌های فنی بخواین که یه نسخه آزمایشی یا اصلی محصول بهتون دسترسی بدن و مرتب و مرتب ازش استفاده کنید؛ مخصوصا تو روزهای اول به خاطر تازه بودن نگاهتون و عادت نکردن به روال محصول چیزایی که ممکنه بعد از مدتی عادی شده باشه رو بهتر و بهتر میتونید ببیند و تشخیص بدین، پس از استفاده محصول غافل نشین.حداقل ۱۰ تا تماس پشتیبانی رو مرور کنیدتیم پشتیبانی دائما در حال ارتباط با مشتری‌ها و طرح سوال موضوعاتی از طرف اونا هستن. کسایی هستن که سوال‌های سخت مشتری رو باید فورا و در لحظه جواب بدن و حل کنن. به نظرات و سوالاتی که مشتری‌ها برای تیم میارن گوش بدین و سعی کنین درک کنید چجوری تیم پشتیبانی با مشتریان درگیر میشن و ارتباط می‌گیرند که این موضوع خیلی به شناخت بیشتر مشتری و محصول به شما کمک می‌کنه.اگه تصمیم گرفتین که یه مدیرمحصول بشین باید از هر فرصت جدیدی برای یادگیری استفاده کنید و نقش اول خودتون رو با اطمینان به عهده بگیرید. با اطمینان به کسایی که محصول شما رو میسازن و پشتیبانی میکنن و میفروشن وارد کار بشین که این به شما خیلی کمک می‌کنه. با صبر و عزم و اراده، این شناخت باعث میشه که شروع به کار شما و درنهایت موفقیت‌های شما سرعت بخشیده بشه.ممنون از توجه‌تون به این یادداشت، شما هم اگه تجربه مشابهی در این زمینه دارید میتونید بامن به اشتراک بذارید. مهدی صالح‌زاده</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2020 22:36:38 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای مدیر محصول شدن چه مهارت‌هایی لازم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%86%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-zaddlgogq1ks</link>
                <description>برای مدیر محصول شدن چه مهارت‌هایی لازم است؟با توجه به اینکه نقش مدیر محصول نسبتا جدید است و مسئولیت‌ها از شرکتی به شرکت دیگه متفاوت هستش مدیرمحصول به طور کلی غالبا به اشتباه درک میشه. من مهدی صالح‌زاده در دکتردکتر درحالی مدیرمحصول شدم که طی کمتر از ۲ سال قبل از اون سازمان پنج‌تا مدیرمحصول مختلف رو عوض کرده بود و عمر کاری آخرین مدیرمحصول فقط ۲ ماه بود؛ همیشه از من به عنوان جرج ششم یاد می‌شد.در زمانی مسئولیت قبول کردم که اعتماد به نقش مدیرمحصول تو سازمان از بین رفته بود در کنار اینکه خودمم تازه وارد این حوزه شده بودم! و همین موضوع سختی این رو چندبرابر کرده و نیاز بود هم به خودم هم به سازمان ثابت کنم که مدیرمحصول کی هست و چجوری میتونه تو محصول ارزش تولید کنه.تو این مطلب میخوام درمورد این بگم که یه نفر به عنوان مدیرمحصول نیازه که چه مهارت‌هایی رو کسب کنه؛ قبل از هرچیزی بگم که برای داشتن این رول داشتن هیچ مدرک دانشگاهی مهم نیست، از هر رشته‌ای و سابقه‌ای میشه مدیرمحصول شد (در پایان این مطلب به موضوع پی می‌برید)، یکی از موفق‌ترین مدیرمحصول‌ها قبل از اینکه وارد این حوزه بشه پیک دیلیوری غذا بوده!ارزش واقعی یک مدیرمحصول از این قراره که مهارت‌هایی رو داشته باشه، تو ادامه خواهیم فهمید که در حالی که همه مدیرمحصول‌ها تو همه زمینه‌ها متخصص نیستند ولی بهترین اونا باید بتونه از مقوله‌ای مهارت‌های مختلف عبور کنه و دید جامعی رو داشته باشه، در قسمت اول مهارت‌های مشترک همه مدیرمحصول‌ها هستش و در قسمت دوم این مطلب درمورد مهارت‌هایی میگم که ممکنه برای بعضی مدیرمحصولات لازم باشه و برای بعضی دیگه کم رنگ‌تر باشه.نظاره‌گرمدیرمحصول مشتری‌ها، بازارها و تیم‌هارو برای اونچه که میدونه میبینه، بهترین اونها جایی فرصت رو کشف و پیدا می‌کنند که بقیه چیزی جز بیابان نمیبینن؛ این امر به یک توانایی جدی برای مشاهده بدون قضاوت و گوش دادن عمیق بودن صحبت کردن نیاز داره؛ درگوشی بگم که این سخت‌ترین کار دنیاست تقریبا، اینکه خودت رو از خودت جدا کنی، بشنوی حتی اگه بدترین صحبت‌هارو بشنوی و واکنش نشون ندی، تو مواقع زیادی شنیدن حرفهایی تو محصول که مستقیما تورو زیرسوال میبرن و جواب ندادن بهش خیلی سخته و فقط و فقط تمرین میخواد؛ (نیازه هر روز این موضوع رو تمرین کنید و توقع معجزه نداشته باشید چون فقط طی زمان هست که میتونید به این مهم دست پیدا کنید). مدیران محصول این کار رو انجام میدن تا اونها بتونن از مشاهدات خود برای بدست آوردن یک تصویر جامع از اینکه درحال حاضر محصول کجا هست و مشتریان درباره اون چجوری فکر می‌کنند و از اون استفاده کنند به اینکه در آینده نیاز هست که کجا باشن.پیامبرمدیرمحصول چشم انداز جایی که محصول باید باشه از طریق مشاهده عمیقی که انجام داده (همانطور که اشاره شد) تنظیم میکنه. محصولات معنی‌داری که مشکلات مشتری واقعی رو حل می‌کنه نیاز به بینش عمیق و اعتماد به نفس ناگهانی برای دیدن و ساختن داره. در حالی که مشتریان میدونن که اغلب درد دارن پیدا کردن اینکه دقیقا چجوری این مشکل و درد رو حل کنی خیلی سخت و نادر هست. مدیرمحصول مثل یک پیامبر میدونه که چجوری تیم باید محصول بعدی رو ارتقا ببخشه، حتی اگه همه در مورد اینکه بعدا چی کار می‌کنند مطمئن نیستند؛ اونها بارها و بارها از شما سوال می‌کنند، شمارو نفی می‌کنند ولی این شما هستین که باید آینده رو برای تیم به تصویر بکشید تا از ایده‌هاتون حمایت کنند.استراتژیستمدیرمحصول اهداف و ابتکارات اصلی محصول رو برای تحقق دید سطح بالا تعیین میکنه. اونها با استراتژی شروع میشن که بازار و مشتری محور هستنش و متفکرانه توانایی و پتانسیل سازمان رو در نظر میگیرن. بعد از این، اونچه که میخوان بدست بیارن و چجوری به اونجا میرسن رو تعیین میکنن تا تیم محصول بتونه درمورد اونچه اهمیت داره کار کنه. مدیرمحصول استراتژی اهداف رو ردیابی میکنه و بر اساس اون تغییراتی در برنامه ایجاد میکنه.حسابگرمدیرمحصول اولین کسی هست که باید حساب کار دستش باشه! وظیفه داره عملکرد محصول و استراتژی رو در اختیار داشته باشه. مدیرمحصول اهداف و معیارهای روشنی رو برای اون تا رسیدن به موفقیت تعیین میکنه؛ این فقط برای تعیین اهداف و ابتکارات کافی نیست. مدیران محصول استراژیک میدونن که اونا نمی‌تونن چیزی که نمیشه اندازه‌گیری کرد رو بهبود ببخشن. اونها معیارهای عملکردی رو حفظ میکنن که برای سلامتی محصول و تجارت اهمیت داره. مدیران محصول طبق این معیارها زندگی می‌کنن و بطور مداوم حساب میکنن.جنگندهمدیرمحصول برای ایجاد حقیقت درمورد مشتریان و محصول میجنگه و از منحرف شدن از استراتژی خود امتناع می‌ورزه. اونها اولین نفری هستن که هیجان زده میشن وقتی ایده جدیدی پتانسیل بهبود واقعی محصول رو برای مشتری‌ها نشون میده، اما اونها همچنین اولین نفری هستند که به ایده‌‌ای جدید و پر زرق و برق ولی با اهداف و ابتکارات مطابقت نداره، نه میگن. حقیقتا نه گفتن خیلی سخته و نه شنیدن سخت‌تره، بعضی وقتا به ایده‌ای نه میگین آدما اون شخصی میکنن و منتظر نقطه ضعف شما میمون که مشت بزنن ولی یه جنگجو از مشت خوردن ترسی نداره چون ایده بد میتونه یه بیزینس رو ضربه فنی کنه. مدیرمحصول برای مشتری و تیم می‌جنگه چون میدونه که برآورد نیازهای واقعی بازار و مشتری ممکنه برای تیم سخت باشه.بشارت دهندهمدیرمحصول موفق همچنین بزرگترین بازاریاب محصول (داخل و خارج از سازمان) هستش. او بزرگترین طرفدار محصول هست چون ذاتا میدونه موفقیت به اون گره خورده و میدونه که میتونه ارزش اون رو بیش از هر کس دیگه‌ای ارائه کنه. مدیرمحصول یه بشارت‌دهنده طبیعی هست که اشتیاق خودش رو برای امروز و فردای محصول به اشتراک میذاره.مهارت‌هایی که ممکنه برای بعضی‌ مدیرمحصولات پررنگ‌تر باشه:فروشمدیرمحصولی که محصولش نیاز داره تو بازار بفروشه نیاز هست که به مهارت فروش و فروشندگی آشنایی داشته باشه و این مهارت تو محصولاتی که مستقیم نیاز به فروش نداره هم برای مدیرمحصول هم نیاز نیست، به عنوان مثال درنظر بگیرید که مدیرمحصول قسمت پردازش کالاهای یه فروشگاه اینترنتی مثل دیجی‌کالا هیچ وقت در دوره مدیریت محصولش نیاز نداره که فروش رو انجام بده و مهارت فروشندگی بهش کمکی تو این موضوع نمی‌کنه.طراحی و دیزاینبعضی از محصولات و با ارتباط با مشتری‌ها نیاز دارن که دیزاین هم مورد توجه اونا باشه، تو محصولاتی که بازار رقابتی وجود داره و محصولات رقیب هست مهارت دیزاین برای این موضوع خیلی مهم میشه ولی بسیاری از موارد هم هست که نیازی به دیزاین و طراحی نداره؛ به عنوان نمونه محصولی که قراره اپراتورهای شرکت گاز از طریق اون بفهمن که چه کنتوری رو کجا باید نصب کنن خیلی نیاز به دیزاین خاص و رقابتی نداره و صرفا با استفاده از الفبای اولیه طراحی امکان‌پذیره (براساس تجربه واقعی میگم)، نمونه دیگه مثلا محصولی که بر روی کد USSD کار میکنه که تو این محصول اصلا طراحی جایی از تولید محصول اصلی قرار نمیگیره.مارکتینگ و تبلیغاتمهارت مارکتینگ و تبلیغات هم مثل فروش و طراحی درمواردی که نیاز جذب مشتری داره تاثیرگذاره و مدیرمحصول اینجور محصولات هم باید آشنایی و مهارت استفاده از اون رو داشته باشند در غیراین مهارت و تسلط به تبلیغات و مارکتینگ مهارتی ضروری برای مدیرمحصول نخواهد بود، مثلا برای محصول ثبت‌نام کارت ملی بیشتر از اونکه نیاز به مهارت‌های دیگه داشته باشه نیازی به مهارت مارکتینگ و تبلیغات نداره چون فرآیند اون بصورت طبیعی و اورگانیک شکل میگیره.مدیران محصول اولین کسایی هستند که برای حل مشکلات پیچیده فراخونده میشن؛ اونها با تعامل با بقیه ذینفعان و اعضای تیم میدونن که چه موقعی باید یه مساله رو برطرف کنند، چه زمانی اون مشکل رو تنها بذارن و یا چه زمانی نیاز هست که سازمان باید خودش رو اصلاح کنه. بهترین مدیران محصول میدونن که چه زمانی باید عمیق بشن و چه زمانی خودشون رو قاطی ماجرا نکنن. مدیرمحصول با تکیه به مهارت‌هایی که اسم بردیم میتونه برسه به اینکه با توجه به اولویت‌ها زمان انجام چه کاری هست.با این حال واقعیت بیرحمانه اینه که هیچ‌کس استاد همه این مهارت‌ها نیست و بیشتر مهارت‌هایی که گفته شده رو نمیشه تو مدرسه و دانشگاه یاد گرفت؛ بلکه با تمرین و تمرکز روی اونها طی زمان و به‌مرور به اونا میشه رسید، پس با دونستن اینها توقع اینو نداشته باشید که فردا به این مهارت‌های برسید، بلکه با تکرار و تمرین هست که جزئی از وجود شما میشه؛ پرواضح هست که هرشرکت و محصول نیز نیاز به تمرکز و تخصص منحصر به فرد برای محصولاتش داره ولی درنهایت، مدیران محصول مسئولیت موفقیت محصول خود رو برعهده دارن و به همین دلیل هستش که اونها باید استاد بسیاری از حوزه‌ها بشن.ممنون از توجه‌تون به این یادداشت، شما هم اگه تجربه مشابهی در این زمینه دارید میتونید بامن به اشتراک بذارید. مهدی صالح‌زاده</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Thu, 04 Jun 2020 16:18:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>محصول چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-viuqqws4apv8</link>
                <description>تا حالا زیاد پیش اومده وقتی یکی میگه من مدیرمحصولم، برای خیلی‌ها سوال پیش میاد که محصول چی هست اصلا؟ خیلی‌ها برداشتشون از محصول یه کالای قابل لمس هست؛ یا بعضی وقت‌ها از سوال میکنن بهشون جواب میدم محصولات تکنولوژی محور میگن نه چی تولید می‌کنید؟! من مهدی صالح‌زاده هستم مدیرمحصول دکتردکتر، اگه شما هم علاقه‌مندین که بدونید وقتی یکی میگه مدیرمحصول منظورش از محصول چیه، این مطلب به درد شما هم میخوره میتونید با من همراه بشید.این یه سوال اساسی برای شرکت هست؛ همچنین برای خود مدیران محصول که محصول چیه؟ &quot;محصول هرکالا یا خدماتی هست که شما برای نیاز یا خواسته مشتری می‌فروشید&quot; این تعریف ممکنه خیلی ساده به نظر بیاد، اما تو این مطلب میخوام درمورد این بگم که نسبت به خصوصیات نگاه اول مشتری و اونچه که مشتری فکر می‌کنه مبلغی رو برای اون پرداخته، محصولات بیشتری وجود داره.یه محصول میتونه فیزیکی یا مجازی باشه، کالاهای فیزیکی میتونه کالاهای بادوام (مثل ماشین، مبلمان، کامپیوتر و...) یا کالاهای تند مصرف (مثل نوشیدنی و غذا) باشه؛ محصولات مجازی هم میتونه خدمات یا تجربیات (مثل آموزش و نرم‌افزار) باشه. یک محصول هم ممکنه ترکیبی باشه و هم عناصر فیزیکی و هم عناصر مجازی رو تو خودش داشته باشه. نرم‌افزار رو میتونیم هم محصول، هم سرویس در نظر بگیریم، میشه نسخه فیزیکی محصول رو خرید و اونو نصب کرد، همون کاری که همیشه بصورت سنتی انجام می‌شده. بسیاری از محصولات نرم‌افزاری امروزه بصورت واقعی فروخته میشن و هیچ نسخه فیزیکی وجود نداره، اینجاست که اصطلاح نرم افزار به عنوان سرویس (SaaS) سرچشمه میگیره. این روش اکثرا یه مدل مبتنی بر وب استفاده میشه و غالبا مشتریان برای دسترسی به نرم‌افزار، هزینه اشتراک ماهانه یا سالانه پرداخت می‌کنن.احتمالا شخصی وجود داره که مسئولیت برنامه‌ریزی و نگهداری یک محصول رو در طول چرخه عمر خودش داشته باشه که این مدیرمحصول هستش که قبلا در موردش صحبت کردیم. نقش مدیریت محصول در شرکت‌های فناوری اینه که بصورت جامع درباره تجربه مشتری فکر کنند؛ اصلی‌ترین دلیل این مورد هم اینه که مشتریان تصمیم می‌گیرند که بر اساس کل مجموعه تعاملاتی که با یک شرکت دارند، درباره یک محصول چه احساسی دارند و تجربه نشون داده که ارائه محصول با قیمت رقابتی برای کسب وفاداری طولانی مدت کافی نیست.انواع مشتریشما میتونید با تقسیم محصولات بین دونوع مشتری اصلی «مصرف کننده» و «کسب و کار» شروع کنید. محصولات معمولا بر اساس نوع مشتری که در اون خدمت می‌کنند به عنوان «کسب و کار» به «کسب و کار» (B2B) یا «کسب و کار» به «مصرف کننده» (B2C) طبقه بندی میشن. دسته سومی هم وجود داره که «کسب و کار» به «کسب و کار» به «مصرف کننده» (B2B2C) وجود داره که تو ایران به مارکت‌پلیس میشناسیمش، تو این مدل هست که یک شرکت ار طریق کسب و کار دیگری بازار مصرف رو هدف قرار میده.نمونه‌اش رو میشه اسنپ فود یا علی بابا نام برد که یک طرف با کسب و کارها و در طرف دیگه با مصرف کننده‌ها در ارتباط هستند. یک شرکت میتونه هم مشتری‌های «مصرف ‌کننده» و هم «کسب و کار» داشته باشه، اما درک اینکه چگونه هر نوع خریداد کالایی رو خریداری و استفاده میکنه، برای محصول و استراتژی بازاریابی مهمه.محصولات تجاریمحصولات تجاری به شرکت‌ها کمک می‌کند تا اون‌ها بتونن محصولات خودشون را بسازن یا کسب و کار خودشون رو اداره کنند. نمونه‌هایی از محصولات تجاری شامل مواد اولیه، تجهیزات، اجزای سازنده و خدمات تجاری هستش. نرم‌افزارهای تجاری توسط شرکت‌ها برای پشتیبانی از کارکردهای کلیدی تجاری استفاده میشن؛ نمونه‌هایی از برنامه‌های تجاری شامل حسابداری، مدیریت ارتباط مشتری، مدیریت منابع انسانی و نرم‌افزارهای برنامه‌ریزی استراتژیک است که بیشتر با اندازه شرکت‌ها طبقه بندی میشن.صنعتمحصولات همچنین توسط صنعتی که در خدمت آنها هستند هم توصیف میشن، صنایع دسته‌بندی گسترده‌ای از قبیل انرژی، بهداشت و درمان، خدمات مالی یا فناوری اطلاعات هستند. محصولاتی که متناسب با نیازهای یک صنعت خاص طراحی شدن «محصولات عمودی بازار» نامیده می شن. نمونه‌ای از محصولات عمودی، برنامه بهداشتی و درمانی برای مدیریت داده‌های بیمار است. وقتی محصولی در صنایع مختلف حضور دارد، به عنوان محصول بازار افقی توصیف میشه و میتونه طیف گسترده‌ای از نیازهای مشتری رو پشتیبانی کنه؛ به عنوان مثال یک محصول حسابداری کلی توسط همه مشاغل قابل استفاده است.تجربه محصول کاملقطعا محصول بیشتر از کالای فیزیکی یا مجازی که به فروش میرسه هستش، البته ویژگی‌ها و مزایایی که یک محصول ارائه میده مهمه. ارزش به این بستگی داره که آیا محصول شما ویژگی‌های اساسی و مزایایی که مشتری انتظار داره از ویژگی‌های ارزش افزوده و مزایایی که بیش از انتظارات و پیشرفت‌های آینده است ارائه میده؟شما باید هر روشی که مشتری با محصول و شرکت شما ارتباط برقرار میکنه رو درنظر بگیرید و بهینه کنید، به این مفهوم، محصول کامل (CPE) گفته میشه.بازاریابی به این صورته که مشتریان بالقوه در مورد محصول شما اطلاعاتی رو کسب می‌کنند و تعیین می‌کنن که آیا این محصول میتونه برای حل مشکل مناسب باشه. بازاریابی این روز‌ها در شرکت‌های فناوری به مارکتینگ هم شناخته میشه، این روزها با افزایش روز افزون ارتباط مردم این موضوع شکل‌ها و فرم‌های مختلفی می‌گیره.فروش فرآیندی است که اطلاعات بیشتری راجع به محصول از نماینده شرکت و احتمالا استفاده اون در یک آزمایش انجام میشه. نیروهای فروش خودشون رو درمورد محصول آموزش میدن و اطلاعات لازم برای تعیین درست بودن راه‌حل پیش مشتری رو دریافت می‌کنند.تکنولوژی به مجموعه اصلی ویژگی‌هایی که مشتریان برای اون پرداخت می‌کنند اشاره داره. درمورد ما نرم‌افزار آنلاین هست که برای استفاده از اون رو سرورهای ما استفاده میشه؛ با این وجود فناوری نه باید پایان معامله بلکه شروع یک رابطه شفاف و تعاملی باشه.سیستم‌های پشتیبانی امکان تحویل محصول رو امکان‌پذیر می‌کنه، این سیستم‌ها و فرآیند‌های داخلی است که مشتری به ندرت می‌بینه اما میتونه تاثیر بسزایی در رضایت‌مندی مشتری بذاره؛ به عنوان مثال اگر شما با پشتیبانی مشتری تماس می‌گیرین و نماینده همیشه به نظر میرسه که تاریخچه خرید و مسائل مربوط به پشتیبانی شما رو در دست داشته باشه می‌تونه نشانه‌ای از سیستم پشتیبانی کامل باشه.یکپارچگی محصولات جدید رو قادر میسازه که متناسب با نحوه زندگی و کار مشتری باشه، محصولات زیادی در یک اکوسیستم وجود داره، بنابراین باید با سایر کالاهایی که مشتری قبلا از اونها استفاده کرده (و می‌کنه) و روشی که مشتری از قبل کار میکنه بتونه یکپارچه باشه.پشتیبانی همه چیز از پاسخ دادن به سوالات مشتری گرفته تا آموزش و حتی کمک به مشتریان برای ادغام محصول شما با سیستم‌های موجود هستش. پشتیانی توصیف کننده تمام فعالیت‌هایی است که به مشتری کمک می‌کنه تا با یک محصول به چیز معناداری برسه.سیاست‌ ها قوانینی است که شرکت برای نحوه کار کسب و کار تعیین میکنه، در بهترین حالت، چارچوبی رو فراهم می‌کنند که کارکنان بهترین اونها باشند. در بدترین حالت، آنها سرخوردگی غیرقابل حل و تحملی ایجاد می‌کنند که مشتریان رو به سمت «صحبت با مدیر» میکشونه.درنهایت، محصول جمع تمام نقاط لمسی است که رابطه بین شرکت شما و مشتری رو تشکیل میده. این مهمه که در نظر بگیرید که چگونه مولفه‌های گفته شده در بالا با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنن. ایجاد یک تجربه یکپارچه نیاز به جمع‌آوری تیم‌های محصول، بازاریابی و مارکتینگ، فروش و پشتیبانی برای بهینه‌سازی هرمرحله از ارتباط مشتری و ایجاد حس رضایت و شادی ماندگار رو داره.ممنون از توجه‌تون به این یادداشت، شما هم اگه تجربه مشابهی در این زمینه دارید میتونید بامن به اشتراک بذارید. مهدی صالح‌زاده </description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Tue, 26 May 2020 00:48:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با نقش مدیریت محصول و مدیر محصول</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%82%D8%B4-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%88-%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-vrog0n5i1vsm</link>
                <description>من مهدی صالح‌زاده هستم و یکسالی هست که به عنوان مدیر محصول در استارتاپ دکتردکتر مشغول به کار شدم، برای مدیر محصول شدن خیلی تلاش کردم و سعی کردم تجربه‌های مختلف رو مطالعه کنم، منابع مختلف رو ببینم و... تقریبا منابع فارسی خیلی کمی درمورد اینکه مدیر محصول کی هست و مدیریت محصول چی هست وجود نداره، اینجا سعی دارم تجربیات خودم رو به عنوان کارآموز تازه‌کاری که در راه مدیرمحصول شدن رو به اشتراک بذارم. اینها صرفا تجربه و گزیده مطالبی هست که خوندم و هیچ جنبه علمی و... دیگه‌ای نداره. اول از همه بصورت مقدمه درمورد آشنایی با مدیریت محصول مختصری توضیح میدم.&quot;مدیرمحصول&quot; به تازگی خیلی سرزبون‌ها افتاده و بخصوص در بین استارت‌آپ‌ها خیلی پرطرفدار شده  و مدیرمحصول نقش کلیدی در بین اونهارو بازی می‌کنه؛ او مسئولیت موفقیت در تمام چرخه عمر محصول رو داره؛ واژه مدیریت نه به خاطر ذات مدیریت افراد بلکه بخاطر مسئولیتی که رو دوش مدیرمحصول هست گذاشته شده.در دنیای تکنولوژی مدیر محصول نقش پررنگی برای تولید محصولی متناسب با بازار داره، او مسئول استراتژی، نقشه راه و تعریف ویژگی برای محصول است. همچنین می‌تونه شامل مسئولیت های بازاریابی، مارکتینگ محصول و پیش بینی و سود و زیان (P&amp;L) باشه.تعریف مدیر محصول در هر سازمانی متناسب به اون تعریف میشه و با توجه به نو بودن این نقش قرائت‌های مختلف و تفاسیر مختلفی ارائه میشه، ولی بطور خلاصه مدیر محصول کسی هست که سعی می‌کنه محصولی بسازه که کاربر دوس داشته باشه و این دوست‌داشتن محصول باعث بشه سازمان هم سود کنه.مدیر محصول کسی هست که سعی می‌کنه محصولی بسازه که کاربر دوس داشته باشه و این دوست‌داشتن محصول باعث بشه سازمان هم سود کنه.مهم‌ترین فعالیتهای مدیرمحصول از استراتژیک تا تاکتیکی و شامل موارد زیر است:تنظیم و تدوین چشم‌انداز و استراتژی محصول که متفاوت باشه و بر اساس خواسته‌های مشتری ارزش بی‌نظیری را ارائه بده. این شامل تعریف پرسونا، تحلیل بازار و شرایط رقابتی میشه. (درآینده درمورد چشم‌انداز و استراتژی محصول صحبت می‌کنم)برنامه‌ریزی برای هرآنچه که تیم محصول ارائه می‌ده و تعریف جدول زمان‌بندی یا رودمپ انتشار محصول که خودش شامل اولویت‌بندی، ایجاد برنامه انتشار، دریافت بازخورد و نحوه اجرای و عملی کردن ایده‌ها هستش.رهبری عملکردی متقابل و متقائد کردن افراد که مهم‌ترین اونها بین تیم‌های فنی و برنامه‌نویس‌ها، پشتیبانی، فروش و بازاریابی هستش؛  نقشه راه محصول و آگاهی همه افراد می‌تونه به این موضوع خیلی کمک کنه. مدیران محصول همه‌ی این کارها رو از طریق هدایت و تعامل و رهبری افراد و عملکردها در سراسر سازمانشون انجام می‌دن؛ اگرچه اغلب تنها قدرت رسمی اونا، توانایی در متقاعدکردن دیگران به پشتیبانی از ایده‌هایشون است.مسئولیت‌های مدیر محصول چیست؟همانطور که گفتیم اسم مدیرمحصول و همراه شدن کلمه مدیر در کنار محصول بیشتر به خاطر بار مسئولیت در لول مدیران دارن اینجوری نامیده میشه، این مسئولیت‌ها چیا هستن عموما؟برخی از مسئولیت‌های اصلی مدیرمحصول هست که تو اکثر نقش‌های اونا مشترک دیده میشه، بیشتر اوقات مدیرمحصول مسئول درک نیازهای مشتری، تعریف و اولویت‌بندی ویژگی‌ها و سپس همکاری و تعامل با تیم فنی و برنامه‌نویسان برای ساخت اونها هست. تعریف استراتژی و تعیین نقشه‌راه (تو شروع کار) توسط مدیرمحصول انجام میشه، اغلب ارائه محصول به بازار هم به عنوان کار بیرونی مدیرمحصول هست.مدیریت محصول میتونه شامل مسئولیت‌های بازاریابی محصول مثل برندینگ و تبلیغات، ارتباط با مشتری، راه‌اندازی محصولات جدید، روابط عمومی و رویداد‌ها هم بشه که با توجه به محصول گاها توسط یه نفر، دونفر یا گروهی از مدیران محصول که با هم از نزدیک در تعامل و همکاری هستند انجام میشه.مسئولیت‌ها و کارهای مربوط به استراتژی و تعریف محصول:تهیه استراتژی و چشم اندازمصاحبه با مشتری(ها)تعریف ویژگی‌ها و الزامات محصولساخت نقشه راه محصولمدیریت انتشار محصولتعامل با تیم فنی برای ساخت محصولآموزش فروش و پشتیبانیمسئولیت‌ها و کارهای مربوط به بازاریابی محصول و ورود به بازار:ایجاد تمایز رقابتیموقعیت و پیام محصولنامگذاری و برندینگ محصولارتباط و تعامل با مشتریلانچ و راه اندازی محصولتحلیل محصول در چرخه عمرشنقش مدیرمحصول چیست؟همانطوری که گفتم مدیران محصول وظیفه هدایت و موفقیت یک محصول و همچنین هدایت تیم فنی و بهبود اون رو برعهده دارند. مدیرمحصول نقش مهم سازمانی (به خصوص در شرکت‌های فناوری) هستش که استراتژی، نقشه راه و ویژگی‌های یک محصول رو ایجاد می‌کنه؛ حتی با توجه فرهنگ و ساختار سازمانی وظایف مدیرمحصول میتونه شامل مسئولیت‌های بازاریابی، پیش‌بینی سود و زیان هم باشه. مدیران محصول برای کمک به رهبری سازمان و تصمیم‌گیری، استراتژی محصول رو ارائه می‌کنند. اونها غالبا شرایط بازار و رقابت رو تجزیه و تحلیل می‌کنند، چشم‌انداز محصول رو تعریف و تفکیک می‌کنند و براساس تقاضای مشتری و بازار ارزش منحصر به فردی رو ارائه میدن. همچنین فعالیت‌های بسیاری از استراتژیک تاکتیکی گرفته تا تعامل و رهبری برای تیم‌های فنی، و بازاریابی، فروش و پشتیبانی رو شامل میشه.استراتژیمدیرمحصول وظیفه تنظیم چشم‌انداز و استراتژی محصول رو داره، وظیفه اونها اینه که به‌ وضوح ارزش تجاری رو برای تیم محصول بیان کنه تا هدف اصلی محصول یا عرضه محصول جدید رو درک کنند. مدیرمحصول بهترین کسی است که میتونه دلیل، زمان و &quot;چرایی&quot; محصول مورد نظر رو به ذینفعانش ارائه کنه و با همکاری تیم‌های فنی نحوه &quot;چگونگی&quot; رسیدن به هدف را تعریف کنند. پاسخ به چرایی محصول و چگونگی رسیدن به محصول، اصلی‌ترین نقش مدیرمحصول است.انتشارمدیران محصول باید آنچه که تیمشان تحویل می‌ده و زمان‌بندی اجرای اون رو برنامه‌ریزی کنند؛ معمولا مدیرمحصول وظیفه تعیین فرآیند انتشار و هماهنگی کلیه فعالیت‌های مورد نیاز برای ورود محصول به بازار رو داره، این شامل پر کردن شکاف‌های عملکردی موجود در شرکت و تراز کردن همه تیم‌های درگیر از جمله بازاریابی، فروش و پشتیبانی مشتری میشه. ایدههمه شرکت‌ها ایده‌های بهتری رو میخوان اما معمولا مدیریت و اولویت‌بندی اونا خیلی سخته، مدیران محصولات صاحب فرآیند خلق ایده، اصلاح و تولید ایده‌های جدید هستن؛ اونها هستن که تعیین می‌کنن کدوم ایده‌ها تبدیل به ویژگی یا فیچر بشن تا استراتژی محصول رو به جلو حرکت بدن؛ این ینی باید ایده‌هایی رو انتخاب کنن که محصول رو به اهداف کلیدی برسونه، برای این کار اونا سعی میکنن که بصورت مداوم نظرات و بازخورد‌های و درخواست ذینفعان رو جمع کرده تا بتونن تو فرآیند برنامه‌ریزی محصولات دخیل کنند و بعد از اون مدیران محصول اون ایده‌ها رو با به مشتریان، شرکا و اعضای تیم داخلی ارائه میدنامکاناتمدیرمحصولات با رده‌بندی و اولویت‌بندی ویژگی‌ها برای اهداف و ابتکارات استراتژیک همواره تلاش می‌کنند تا بهترین خروجی رو برای مشتریان فراهم کنند و این خودش مستلزم اتخاذ تصمیمات دشواری هستش که ویژگی‌های جدید به مشتریان و تجارت ارائه میده. مدیرمحصول همچنین وظیفه تعیین الزامات و باید‌های مربوط به هر ویژگی و تجربه کاربر مورد نظر رو برعهده داره؛ معمولا مدیران محصول با تیم فنی همکاری و تعامل نزدیکی دارن تا مطمئن بشن که تیم‌ها تمام اطلاعات مورد نیاز خودشون برای ارائه محصول کامل به بازار رو دارن.محصولات موفق وقتی ساخته میشن و مورد قبول مشتری قرار می‌گیرن که که گروهی از اعضای تیم متعهد، متمرکز و پرشور موقعیت‌های خودشون رو به بهترین شکل ممکن انجام بدن. این موضوع با یه مدیرمحصول قوی شروع میشه که احساس مسئولیت عمیق درمورد نقش خودش مدیریت اون چیزایی که بالا تعریف شده احساس کنه. وقتی این‌ها درست انجام بشه، مدیران محصول بهترین کار رو روی زمین دارن.ممنون که از توجه‌تون به این یادداشت، شما هم اگه تجربه مشابهی در این زمینه دارید میتونید بامن به اشتراک بذارید. مهدی صالح‌زاده</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2020 04:06:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چطور یک میکرو محصول در قطع اینترنت به کمک ما آمد؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%DB%8C%DA%A9-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%88-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B7%D8%B9-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%85%DA%A9-%D9%85%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%AF-lri0ac3277cu</link>
                <description>من مهدی صالح‌زاده هستم و چند ماهی از زمانی که به عنوان مدیرمحصول در استارت‌آپ دکتردکتر مشغول شدم میگذره. همانطور که احتمالا می‌دونید دکتردکتر پلتفرمی است که در حوزه سلامت فعالیت داره، یکی از اصلی‌ترین کارهای درحال حاضر دکتردکتر نوبت‌دهی پزشکان و کلینیک‌ها هست؛ از یک سو بیماران می‌تونن از پزشکان حاضر در دکتردکتر نوبت گرفته و از سویی دیگر منشی مطب و دکتر در مرکز درمانی لیست نوبت رو تو داشبورد خودشون در سایت یا اپلیکیشن مخصوص خودشون چک کنن و بیماران رو پذیرش میکنن. تا اینجای کار همه‌چی عادی و روی روال بود که هفته گذشته (هفته آخر آبان) موج اعتراضاتِ مردم در مورد گران شدن ناگهانی بنزین شروع شد و ساده‌ترین و ابتدایی‌ترین راه دولت قطع همگانی  اتصال به اینترنت جهانی بود!! این اتفاق بدون در نظر گرفتن شرایط کسب و کارهای حاضر در ایران اتفاق افتاده بود. کاری که نباید اتفاق افتاده بود، بحران عجیبی همه کسب و کارهای مبتنی بر تکنولوژی را فرا گرفته بود، از جمله ما؛ وابستگی به سرویس‌های خارجی مثل گوگل آنالیتیکس و... سرعت محصولات مارو خیلی کند کرده بود، از طرف مقابل درهمین زمان کاربرانی که از قبل نوبت گرفته بودند به مطب‌ها و مراکز درمانی مراجعه میکردند؛ عموما منشی‌ مطب‌ها آدم‌های آی‌تی محوری نیستن و این فرآیند چک کردن لیست نوبت‌ها فرآیند سخت و با سرعت پایینی شده بود براشون، در مقابل حجم تماس ما هم تو پشتیبانی هم زیاد شده بود؛ توقع به‌جایی که از سیستم بود این بود که ما باید برای اینگونه شرایطی پیش‌بینی‌هایی میکردیم که نکرده بودیم.راه‌حل ما چه بود؟!خوشبختانه بر خلاف سال ۸۸ اس‌ام‌اس‌ها کار می‌کرد و میتونستیم از طریق اون با کاربران و منشی‌ها و پزشکان در ارتباط باشیم. اینجا بود که یه قابلیت کوچکی که به محصولمون (من بهش میگم میکرو محصول) طی کمتر یک روز اضافه کردیم به کمک بیزینس ما اومد!! با توجه به اینکه منشی‌ها و پزشکان دکتردکتر از قبل شماره موبایل آنها ثبت شده بود، با میکرو محصولمون اونا میتونستن با ارسال عدد ۴۴ به سرشماره ما لیست نوبت‌های اون روزشون رو ببینن؛ بعد از راه اندازی این قابلیت درخواست‌هایی هم شد که بعضی پزشکان بتوانند لیست نوبت‌های فردای خود را هم ببینند که عدد ۴۵ را هم برای این مورد اختصاص دادیم. ینی در لحظه هر منشی یا پزشک با ارسال عدد ۴۴ و ۴۵ به سامانه پیامکی ما لیست نوبت خودش رو دریافت می‌کرد. راه‌حل ساده با پیاده‌سازی سریعبعد از راه‌اندازی این فیچر از بچه‌های پشتیبانی و فروش خواستیم که این موضوع رو به پزشکان و منشی‌ها اطلاع بدن؛ مدت زمان دریافت لیست نوبت با این روش کمتر از کسری از ثانیه بود و این سرعت ارائه خدمات را چندین برابر میکرد، این راه‌حل ساده با کاست کم و با پیاده سازی سریع تونست کمک زیادی به ما در حل این مشکل بکند. به همین سادگی!شما هم اگر تجربه مشترکی در این زمان داشتین یا اینکه ایده‌ای که میشه به ما در اینچنین مواقع کمک کند همینجا یا از طریق صفحه فیدبک‌دکتردکتر باهام درمیون بذارید.</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Sun, 24 Nov 2019 20:46:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ورود و ثبت‌نام، ساده‌ی پیچیده!</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%D9%88-%D8%AB%D8%A8%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%DA%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-a5umfv4nepnr</link>
                <description>من مهدی صالح‌زاده هستم و چند ماهی است که به عنوان مدیرمحصول در استارت‌آپ دکتردکتر مشغول شدم. این مطلب در مورد تجربه‌ام از تلاش‌ها و روندی هست که برای بهبود ورود یا ثبت نام کاربرانمون در نظر گرفتیم. سعی می‌کنم درمورد چرایی تصمیم‌گیری و مجموعه فعالیت‌هام در مورد بهینه‌سازی محصول صحبت کنم. به دلیل اینکه هیچ‌جای دیگه همچین تجربه‌ای رو ندیدم؛ این مطالب کاملا بر اساس تجربه تهیه شده و هیچ مبنای علمی‌ای نداره.ورود و ثبت‌نام جزو ساده‌ترین مراحل استفاده از یک محصول یا خدمات در بستر اینترنت است، ولی از اهمیت بالایی داره و یکی از مهم‌ترین بخش‌های محصول است. شاید الآن که این مطلب رو می‌خونید همزمان به این مسئله فکر کنید که ورود و ثبت‌نام که خیلی سادست؛ ولی ورود و ثبت‌نام‌های پیچیده می‌تواند نرخ ریزش کاربران رو به شدت افزایش بده.ما در دکتردکتر از ساختار ورود و ثبت‌نام زیر استفاده می‌کردیم. برای ثبت نام، کاربر باید ابتدا کدملی خود رو وارد می‌کرد، پس از اون شماره موبایلش رو وارد می‌کرد تا کد فعالسازی‌ای که برای شماره موبایلش پیامک شده بود رو وارد کادر فعالسازی کنه؛ بعد از اون نام، نام خانوادگی، جنسیت و شهرش رو انتخاب می‌کرد و در مرحله آخر یک پسورد بیش از ۶ رقمی در نظر می‌گرفت.اولین مرحله این اتفاق ورود کدملی بود. من در بدو ورودم به این نکته پی بردم که درخواست کد ملی در این مرحله شاید کار درستی نباشه. بعد از اون با مراجعه به کامنت‌های کافه‌بازار، توییتر و صحبت با افراد مختلف به این نتیجه رسیدم که علاوه بر طولانی‌ شدن روند ثبت‌ نام و ثبت نوبت، مشکلات زیر بوجود میان:اتباع خارجی مثل افغان‌ها (حدود دو میلیون از جمعیت ایران) نمی‌تونستن از دکتردکتر استفاده کنندشکل سنتی نوبت‌دهی پزشکان بدون درخواست کدملی اتفاق می‌افتاددر مواردی که سن افراد بالای 40 سال بود؛ افراد کد ملی خود رو حفظ نبودندکاربران ممکن بود شماره ملی خود رو حفظ باشند ولی در زمانی که برای شخص دیگری مثل فرزندان، پدر و مادر، همکاران یا دوستان خود می‌خواستند نوبت بگیرند کد ملی آنها رو حفظ نبودنددر سیستم ما، نوبت‌دهی از طریق منشی یا تلفن‌گویا بدون کد‌ملی اتفاق می‌افتاددرصورتی که شماره موبایل تغییر می‌کرد؛ ورود با کدملی قبلی و شماره موبایل جدید امکان‌پذیر نبودعدم امکان راستی‌آزمایی ادعای کد ملیدرشرایطی که ما به عنوان پلتفرم آنلاین باید فرآیند نوبت‌دهی رو در تمامی نقاط مختلف آن ساده و سریعتر می‌کردیم. ولی در این حالت، از روش سنتی دشوارتر بودیم. درواقع شما اگر می‌خواستین بصورت حضوری یا تلفنی از پزشکی نوبت بگیرید از این نظر راحت‌تر بود.در اولین قدم شروع به بررسی سایت‌های مختلف خارجی کردم. تقریبا هرکدام از بزرگان این صنعت از راه‌حل‌های مختلفی استفاده می‌کردن که عمده آن استفاده از یوزرنیم، موبایل، ایمیل و با واسط (مثل گوگل، فیس‌بوک و...) بود. اما نکته جالب این بود که سایت آمازون دات کام که بیشتر برای کشورهای آمریکایی و اروپایی استفاده می‌شود با ایمیل فرآیند ورود و ثبت‌نامش اتفاق می‌افتاد. ولی آمازون دات این (هند) با شماره موبایل. یعنی یک بیزینس در جاهای مختلف رفتار متفاوتی رو از خودش نشون میده و قطعا فرهنگ ما بیشتر به هند نزدیک است تا آمریکا و اروپا!در میان انواع ورود با درنظر گرفتن مخاطبان و کاربرانی که تابحال داشتیم به این دو نوع افراد برخوردم، افراد میانسال و جوان‌های اهل تکنولوژی. بعد از اون به بررسی استارت‌اپ‌های فعال ایران پرداختم که از بین این موارد #اسنپ ، #نت‌برگ #چیلیوری از ایمیل؛ #اسنپ‌فود ، #تپسی، #دیوار، #ریحون از موبایل و #دیجی‌کالا، #دیجی_استایل، ##دانرو و #شیپور از هردو حالت ایمیل و موبایل برای ورود استفاده می‌کردند.قطعا ایمیل مدل کم هزینه‌تری برای ورود، مارکتینگ و... بود. ولی اکثر کاربران ما به ایمیلشون دسترسی نداشتن یا استفاده از ایمیل براشون فرآیند رو طولانی و وقت‌گیر می‌کرد.بذارین یکی از تجربیاتم رو به عنوان کاربر براتون بگم، چی می­شه که ما به کاری عادت می‌کنیم یا اینکه اون رو به دیگران توصیه می‌کنیم؟ فکر می­کنم این دو دلیل باعث این اتفاقات می­شن: یا اون کار رو زیاد تکرار می‌کنیم یا اینکه فرآیند خیلی برامون مطلوب و راحت بوده. اولین باری که اسنپ گرفتم این نکته خیلی برام جالب بود که گرفتن تاکسی اینترنتی چقدر نسبت به مدل سنتی اون راحت‌تر و کم دردسر‌تر هستش، یا اینکه چون خیلی زیاد از اینستاگرام استفاده می­کردم اون رو به بقیه هم پیشنهاد می­دادم. خلاصه که اگه کاری هم دلپذیر باشه هم اینکه زیاد تکرار بشه خیلی زود می­تونه پیشرفت کنه. مثلا خرید آنلاین، سفارش غذا و...)در حال حاضر حضور و استفاده کاربران از دکتردکتر وابسته به عامل بیرونی­ مثل بیماری هست که برای ما این عامل غیرقابل پیش‌بینی است و نمی­دونیم آدم­ها چه موقع مریض میشن. پس عملا برای جا باز کردن تو دل کاربرانمون نمی‌تونستم از مدل تکرار استفاده کنم و تنها عنصری که باید حداکثر انرژیم رو روش میذاشتم مدل مطلوبیت ذهنی و ساده‌ کردن کل پروسه درمقابل مدل سنتی بود. برای همین ایمیل از بین گزینه‌ها خارج‌شد و به دنبال یک نقطه اشتراک گشتم و در نهایت با توجه به فاکتورهای زیر شماره موبایل رو انتخاب کردم:· بیشتر افراد شماره موبایل خود و خانواده رو در لحظه حفظ بودند· در استفاده اتباع خارجی مثل افغان‌ها از شماره موبایل مشکلی وجود نداشت· فرآیند ساده‌تر دریافت نوبت نسبت به مدل سنتی· بیش از ۸۰٪ مخاطبین ما از طریق موبایل به دکتردکتر مراجعه کرده بودند· همه‌گیر بودن موبایل حتی در دورافتاده‌ترین نقاط· امکان راستی‌آزمایی در لحظه با کد فعالسازی· وقتی شمارشون رو عوض می­کردن مشکلی در استفاده از دکتردکتر وجود نداشت.· بیشتر کسب و کارها از شماره موبایل استفاده می­کردند و دیگه نیازی به آموزش نبود.· در مقابل ایمیل و... دسترسی به کد ورود پیامک شده راحت‌تر و سریع‌تر بوددر ادامه به این نکته رسیدم که رمزعبور هم دردسر زیادی رو برای کاربرانمون ایجاد می‌کنه. با بررسی آمار به این نکته برخوردم که بیش از 100هزار بار روی فراموشی رمز کلیک شده و این آمار نگران کننده‌ای بود. ولی فقط این تنها موضوع نبود! ما بیش از 500هزار کاربر داشتیم که با رمز عبور وارد دکتردکتر می‌شن! از یک‌طرف موضوع بهبود تجربه کاربران جدید بود و در مقابل به حداقل رساندن ریسک کاربران فعلی، در ادامه با صحبت با کاربران به این موضوع برخوردم که کسانی که جوان و اهل تکنولوژی هستند از رمزعبور استفاده می‌کنند. در مقابل استفاده از کدفعالسازی پیامکی در هر بار ورود برای همه کاربران برای بیزینس بار هزینه اضافه‌ای به همراه داشت. در نتیجه مدل جدیدی از ورود و ثبت‌نام رو طراحی کردیم، بدین گونه که موقع ورود از کاربر شماره موبایل گرفته‌ می‌شود، در این مرحله سیستم بصورت خودکار چک می‌کنه که اگه کاربر رمز عبور داره، براش کادر رمز عبور رو نمایش بده و در صورت خالی بودن پسورد پیامک کدفعالسازی یکبارمصرف ارسال بشه و کادر ورود با کد رو به کاربر نمایش بده. در این حالت هر دو طیف مخاطبین پوشش داده میشن.آخرین مشکل، نگرانی از این موضوع بود که اگر روزی سیستم پیامکی ما با مشکل مواجه بشه و یا پیامک‌ها ارسال نشن، کاربرها با مشکل روبرو می­شن. برای همین ما در فرآیند ورود از ارسال کدیکبار مصرف از طریق تماس تلفنی استفاده کردیم. البته این احتمال وجود داشت که استفاده از تماس تلفنی تا حدودی برای کاربران غریب یا سخت باشه. بنابراین فرآیند باید تست می­شد. برای همین به مدت کوتاهی سیستم پیامک سایت رو قطع کردیم. از 1617 نفری که در این تست آزمایش شدند فقط 73 نفر نتواسته بودند با تماس تلفنی وارد شوند و مابقی از طریق تماس صوتی ریجیستر کرده و با موفقیت فرآیند رو طی کرده بودند.در نهایت آپدیت نسخه جدید منتشر شد و در حال حاضر کاربران ما راحت­تر می­تونن از دکتردکتر استفاده کنن؛ شما هم اگر تجربه‌ای مشابه در مورد تغییر ساختار ورود و ثبت‌نام اینجا بنویسید.</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Sun, 01 Sep 2019 12:27:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راهکار مصیبت‌های انتظار در مطب پزشک</title>
                <link>https://virgool.io/@tuchak/%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B5%DB%8C%D8%A8%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B7%D8%A8-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9-wfjfk4n1af8u</link>
                <description>من مهدی صالح‌زاده هستم و چند ماهی است که به عنوان مدیرمحصول در استارت‌آپ دکتردکتر مشغول شدم. همانطور که احتمالا می‌دونید دکتردکتر پلتفرمی است که در حوزه سلامت فعالیت داره و تا حالا سه بار برنده جشنواره وب و موبایل در بخش سلامت شده (94-95-97) و یکی از خدماتی که در حال حاضر ارائه می‌کنه نوبت‌دهی آنلاین پزشکان هست.بامزه‌ترین نکته این مسئولیت برای من این هست که تا قبل از ورودم به دکتردکتر خیلی کم به پزشک مراجعه می‌کردم و تا جایی که میشد سعی میکردم خودم خوب بشم! تا اینکه به این مجموعه وارد شدم.اولین کاری که شروع به انجامش کردم این بود که رفتم و ساعت‌ها تو مطب‌ها و مراکز درمانی مختلف به عنوان مشاهده‌گر و گاهی وقت‌ها به عنوان بیمار سوری مراجعه کردم، تقریبا ماه اول بیشتر از دفتر تو مطب گذشت. برای اینکه بیشتر بتونم ذینفعان این محصول رو بشناسم، با منشی‌ها حرف میزدم، گاهی وقتا یجایی از مطب رو انتخاب میکردم که بتونم فعالیت منشی رو ببینم، وقتایی هم که به عنوان بیمار میرفتم پیش دکتر ازش سوالایی غیر از بیماری میپرسیدم که ببینم وضعیت کلی چطور هست، درکنار این کارها، شروع کردم تو جاهای مختلف از جمله توییتر، اینستاگرام و کافه‌بازار نظرات مردم رو خوندن و در مواردی با بیمارا هم همکلام میشدم. بیمارایی که گاها از یه فاصله دور حدودا 500-600 کیلومتری مراجعه کرده بودند.بین تمام مشاهداتم یک چیز مشترکی وجود داشت، هر مطب یا مرکز درمانی میرفتم یه عده بیمار منتظر بودن! گاهی تا 5-6 ساعت میشد که منتظر بودند تا نوبتشون برسه و تقریبا این انتظار پیش‌بینی نشده بود و بعضی وقتا سر این موضوع انتظار، با منشی مطب درگیر میشدن. اصلی‌ترین نکته این بود که هیچکس نمی‌تونست مدت زمان انتظارش رو پیش‌بینی کنه و در طول این فرآیند هیچ کس به زمانی که داره از دست میره اهمیت نمیداد، انگار این مساله جا افتاده تو جامعه.با این وجود یکی از اصلی ترین نکته‌هایی که تاثیر مستقیم در نظر مردم در مورد کیفیت درمان داشت، میزان زمان انتظار بیماران بود. حتی در بسیاری از موارد افراد نمی‌تونستند برای بعد حضورشون برنامه‌ریزی کنند. مثلا اگه ساعت 4-5 عصر نوبت داشتند تقریبا تا آخر روز نمیشد پیش‌بینی و برنامه‌ریزی کرد. علی‌الخصوص اگر اولین دفعه¬ی مراجعه به اون مطب یا کلینیک بود، بطور کلی غیرقابل پیش‌بینی می¬شد. البته افرادی که بعضا دفعات دوم یا بیشتر بود که به مطب مراجعه کرده بودند هم گاها دچار خطای محاسبه میشدند و ممکن بود کمتر یا بیشتر منتظر بمانند.از عمده‌ترین دلایلی که دیدم افراد مختلف تو مطب به خاطر اون منتظر میمونن، میشه به تاخیر حضور پزشک (بدلیل داشتن عمل و...)، حضور بیماران اورژانسی (مثل کسانی که بتازگی عمل کردند، کهولت سن دارند و...)، نوبت‌دادن بیش از ظرفیت زمانی پزشک، طول کشیدن زمان معالجه بیماران موقع حضور پیش پزشک، حضور خارج از برنامه نوبت‌دهی بیماران به مطب و... اشاره کرد.زمان، فاسد شدنی‌ترین دارایی آدم‌هاست و گاهی وقت‌ها اینقدر ساده از بین میره. به نظرم وجود زمان انتظار خودش اونقدر سخت هست که ندونستن اینکه چقدر قراره منتظر بمونی اونو سخت‌تر هم می‌کنه. بنابراین فکر کردم اگه در مواجه شدن با این دست اتفاقات از قبل اطلاع داشته باشیم رفتار بردبارانه‌تری خواهیم داشت و کمتر اذیتمون خواهد کرد. زمان، فاسد شدنی‌ترین دارایی آدم‌هاست و گاهی وقت‌ها اینقدر ساده از بین میرهتو اولین قدم برای بهبود تجربه کاربران و حرکت به سمت حل این مشکل سعی کردم با توجه به فاکتورهای مختلفی مثل مشاهده وضعیت فعلی مطب‌ها، پرسش از کادر مراکز درمانی، نظرسنجی از مراجعین قبلی، تحلیل آمارهای مربوط به نوبت‌دهی پزشکان و... سیستمی رو طراحی کنم تا پیش‌بینی‌هایی را در رابطه با زمان انتظار در مطب به بیماران ارائه کند و مکانیزمی که میزان این مدت انتظار رو نزدیک‌تر به عدد واقعیش کنه که افراد مختلف بتونند با بهره بردن از این فاکتور، انتخاب بهتر و برنامه‌ریزی دقیق‌تری داشته باشند.این مورد بصورت آزمایشی در پروفایل پزشکان، هنگام ثبت نوبت، درکنار یادآوری نوبت به مراجعه کنندگان یادآوری می‌شود و مکانیزمی برا اون طراحی شده که افراد مختلف بتونند تجربه خودشون رو با بقیه به اشتراک بذارن و هر روز برای بهبود این موضوع تلاش می‌کنیم تا راه‌حل‌هایی را پیدا کنیم یا اگه ‍پیدا نشد بسازیمشون.درکنار اون هم با ایجاد راهکارهایی تلاش کردیم تا با ارائه محتوای آموزشی به مراکز درمانی و محاسبه ظرفیت دقیق نوبت‌دهی براساس میانگین انتظار و حضور بیماران باعث بهبود تجربه درمان مراجعین بشیم که تو موارد تست شده بیش از 70٪ رضایتمندی بیماران از تجربه درمان بهبود پیدا کرده بود. شما هم اگر تجربه مشترکی داشتین یا اینکه ایده‌ای که میشه به این فرآیند کمک کرد می‌تونید همینجا بگین یا از طریق صفحه فیدبک‌دکتردکتر باهام درمیون بذارید.به امید آینده بهتر.</description>
                <category>مهدی صالح زاده</category>
                <author>مهدی صالح زاده</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2019 19:42:04 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>