<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های باشگاه نوآفرینی توسکانو</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@tuskano</link>
        <description>باشگاه نوآفرینی توسکانو در سال 1400 پا به عرصه‌ی کسب و کارهای کشاورزی کشور گذاشت و از آن زمان به دنبال جستن، یافتن، آموزش و وصل کردن انسان‌های علاقه‌مند به نوآوری بوده‌است. ما برای وصل کردن آمدیم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-07 17:32:40</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/38146/avatar/pRodlX.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>باشگاه نوآفرینی توسکانو</title>
            <link>https://virgool.io/@tuskano</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طرز فکر کارآفرینی: گام نخست بسوی موفقیت</title>
                <link>https://virgool.io/@tuskano/%D8%B7%D8%B1%D8%B2-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%86%D8%AE%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-h8imiob1tvnf</link>
                <description>نگارش و تدوین[1]: حمیدرضا مختاری اسکیدر این مقاله به این می‌پردازم که آیا کارآفرینی امری تربیتی است یا وراثتی؟ به عبارت دیگر آیا کارآفرینان از مادر کارآفرین زاده می‌شوند یا با آموزش و تربیت خلق می‌شوند؟ در ادامه عوامل حیاتی موفقیت کارآفرین را بیان می‌کنم که عوامل محدودی‌اندکه اگر کارآفرین به طور مداوم به آنها بپردازد به موفقیت دست می‌یابد.ای برادر تو همه اندیشه‌ای مابقی خود استخوان و ریشه‌ای (مولانا)«کارول دووک[2]» استاد روانشناسی دانشگاه استنفورد در اثر کلاسیک خود با عنوان «طرزفکر ...[3]» که نتیجه‌ی یک عمر پژوهش بود می‌گوید موفقیت بیش از آنکه نتیجه‌ی استعداد ذاتی آدمی باشد حاصل سختکوشی و طرز فکر[4]اوست. خود ما هم اغلب در اطراف خود آدم‌هایی را می‌بینیم که با تلاش بسیار، اغلبِ کاستی‌های جسمانی و فیزیولوژیک خود را جبران می‌کنند.دکتر «آلین فایول» در مقاله‌ای در مجله‌ی تایمز مالی طرز فکر کارآفرین را وضعیتی از ذهن می‌داند که آدمی را به سوی فعالیت‌ها و دستاوردهای کارآفرینانه سوق می‌دهد. آدم‌هایی که دارای طرزفکر کارآفرین هستند اغلب به سوی فرصت‌ها، نوآوری‌ها و خلق ارزش‌های نو کشیده می‌شوند. از نظر پروفسور «دووک» این مفهوم را می‌توان به عنوان «طرز فکر رشد[5]» با «طرز فکر ثابت[6]» مقایسه کرد.«دووک» در کل کتاب «طرزفکر...» به این می‌پردازد که بعضی از آدم‌ها معتقدند که همه توانمندی‌های ما موروثی و اسیر ژن‌های ماست. او این طرز فکر را «ثابت» می‌نامد و پیروان آنها را کسانی می‌داند که دائما درباره «ضریب هوشی» سخن می‌گویند و درصدد اثبات توانمندی‌های خود هستند. در سوی دیگر طیف افرادی قرار دارند که هرچند تئوری وراثت را رد نمی‌کنند اما معتقدند که ظرفیت‌های پنهان ما آنقدر زیاد است که حتی با استعدادترین آدم‌ها هم در کل زندگی خود بسیاری از ظرفیت‌های پنهان خود را به فعلیت نمی‌رسانند. اینان معتقدند که فقط با طرز فکر رشد است که می‌توان پیشرفت کرد و به موفقیت رسید.طرز فکر کارآفرین، نقشی منحصر به فرد در خلق یک کارآفرین دارد و از این جهت قابل مقایسه با هیچ عامل دیگری مثل شخصیت، وراثت، آموزش یا دموگرافی حتی در مورد آدم‌های استثنایی مثل وارن بافت یا بیل گیتز همنیست.آخرین مطالعات علمی نشان می‌دهد که موفقیت در کارآفرینی به تعدادی عامل کاملا یادگرفتنی بستگی دارد.«ایمی ویلکینسون[7]» کتابی نوشت به نام «رموز خالق[8]» . او در این کتاب شش مهارت پایه را معرفی کرد که اگر همه‌ی آنها با هم د رفرد کارآفرین جمع شود او را موفق می‌کند. می‌توان بر پایه‌ی یافته‌های استاد دانشگاه MITپروفسور «راکارت[9]» اینها را عوامل حیاتی موفقیت نامید. در تعریفی کاربردی، عوامل حیاتی موفقیت به تعداد محدودی عامل گفته می‌شود که اگر به صورت روزانه و مداوم مورد توجه قرار گرفته و اجرا شود می‌تواند منجر به موفقیت سازمان شود. در اینجا مقصود از سازمان همان سازمان هدف کارآفرین است.«ایمی» در مطالعه‌اش بر روی صاحبان کسب و کارهایی متمرکز شد که بالای یکصد میلیون دلار در مدت پنج سال در آمد داشته اند. جالب اینجاست که هیچکدام از این کارآفرینان، که واقعا سری توی سرها دارند، نگفتند که این موفقیت را به تنهایی کسب کردند. همه‌ی آنان تایید کردند که شبکه‌سازی یکی از قدرتمندترین ابزارهای آنها بود و اتفاقا شبکه‌سازی یکی از شش عامل موثر بر موفقیت کارآفرینان در مطالعه و کتاب «ایمی» هم بود.پژوهش خانم «ویلکینسون» نشان داد که هیچگاه نباید چشم‌انداز روشن از اهداف و مقصد کارآفرینی را با راحتی راه اشتباه گرفت. هرکدام از کارآفرینان مورد مطالعه با صفاتی از قبیل استقامت، پافشاری، شور و هیجان و حتی صبوری تعریف می‌شوند.ز گهواره تا گور دانش بجویLifelong learningدر کتاب «ایمی» شخصیتی شبیه ایلان ماسک هست که نشان می‌دهد تکرار و تمرین چقدر مهم است. هرچقدر کارآفرین، کسب و کارهای بیشتری را شروع کرده و در آنها شکست خورده یا موفق شده تاثیر بیشتری در موفقیت های بعدی‌اش داشته است. «ایلان ماسک» خودش می‌گوید که در طول زندگی کاری‌اش در صنایع گوناگونی کارآموزی کرده و از هر دست اندازی در جاده‌ی کسب و کار و زندگی‌اش چیزی آموخته‌است. مخلص کلام اینکه همه‌ی مهارتهای حیاتی برای کارآفرین شدن را می‌توان آموخت.سال‌ها قبل در دهه‌ی نود شمسی که در یک جلسه‌ی معارفه‌ی کارآفرینان نوجوان شرکت داشتم  اعضای یکی از تیم‌های نوجوان که میانگین سن آنها به سختی به هجده سال می‌رسید نیز حاضر بودند.  یکی از دوستان عزیزم مثل همه‌ی اساتید دانشگاه که عادت دارند اول مدرک تحصیلی مراجعه کننده را بپرسند از تحصیلات آن دوستان سوال کرد. جوانک هفده هجده ساله ای که تازه پشت لبهایش سبز شده بود با جسارت گفت من دیپلم ندارم. با تعجب پرسیدیم پس این همه مطالب پیشرفته در موضوعات پیچیده‌ای مثل مکاترونیک را از کجا میدانی؟ گفت من در گوگل آموزش دیدم. بیشتر آموزه هایم را در سکوهایی[10]مثل «کورسرا[11]» و «یوتوب[12]» و در کوچه و خیابان کسب و کار را یاد گرفتم. بعدها رد او را در چند پارک علم و فناوری و مرکز نوآوری زدم که کسب و کارهای معتبری در حوزه‌ی مهندسی پزشکی راه اندازی کرده بود.«ایمی» هم در کتابش تایید می‌کند که آموزش در این کارآفرینان مثل بقیه نبوده و بسیاری از آنها تحصیلات آکادمیک چندانی ندارند و حتی دانشگاه را رها کرده اند.پژوهش‌ها نشان داده‌اند که با تجربه، تکرار و تمرین و مهارت‌های آموخته (با چاشنی خوش شانسی) می‌توان کارآفرین موفق شد. در اغلب مباحث کارآفرینی به ویژه در جایی که پای دولت در میان باشد؛ همه دنبال نمایش‌های بزرگ و لاجرم کارآفرینان بزرگ‌اند و در این میان فرصت‌های کارآفرینان کوچک و زحمتکش تلف می‌شود.باشگاه نوآفرینی توسکانو از سال 1400 و در راستای رسالت ذاتی خود اقدام به برگزاری نمایشگاه‌های فصلی فروش محصولات بانوان کارآفرین کرده‌است. از نهمین نمایشگاه به بعد این بازارچه‌ها به صورت ماهانه و در سه روز ابتدای ماه برگزار می‌شود. بانوانی که در این بازارچه شرکت می‌کنند عموما کارآفرینان خرده‌پا اما نیرومندی هستند که با تکیه بر توان و هوش زنانه‌ی خود محصولات ارزشمندی را عموما در منزل یا کارگاه‌های کوچک تولید و مستقیم عرضه می‌کنند. اکنون با برگزاری دوره‌های توانمندسازی، باشگاه نوآفرینی توسکانو در پی هرچه توانمندتر کردن این بانوان است.غلبه‌ی این تفکر که کارآفرینی بیشتر مبتنی بر استعدادهای خدادادی است سبب شده که آموزش هم در این حوزه ضعیف گردد و با انگ‌هایی از قبیل اینکه «با کتابخوانی که نمی‌شود کارآفرین شد» یا اینکه «من درسم را رها می‌کنم تا در بازار کارآفرین شوم»؛ نقش آموزش کمرنگ می‌شود. حال آنکه این دو نوع فعالیت یعنی آموزش و تجربه دو بال موفقیت در کارآفرینی‌اند و هیجیک دیگری را نفی نمی‌کند.«اوبر» داستان قشنگی است؛ اما رشد واقعی و توسعه‌ی کسب و کارها و خلق مشاغل جدید از طریق صدها کسب و کاری رخ می‌دهد که درس‌های نوین اقتصاد مشارکتی را می‌آموزند و کسب و کارها و صنایع خود را «اوبری» (یا اسنپی) می‌کنند.در سال 96 یا 97 بود که اسنپ و دیجی‌کالا حسابی صدا کرده‌بودند. رئیس جمهور وقت در پانوشتی برای رئیس دفترش نوشته بود که اگر صنعت حمل و نقل را می‌شود با اسنپی کردن متحول کرد چرا این کار را برای کشاورزی نمی‌کنید. بلافاصله بعد از آن بود که در وزارت جهاد کشاورزی پروژه‌ی «راه‌اندازی کسب و کارهای نوپا در بخش کشاورزی» توسط راقم این سطور کلید خورد. استفاده از مدل‌های کسب و کار پلتفرمی امروز در بسیاری از کسب و کارهای خرد کشاورزی رونق بسیار خوبی دارد که مثال‌های زیادی از داستان‌های آنها را می‌توان در رسانه‌های زیست ـ بوم نوآوری دنبال کرد.همین مثال نشان می‌دهد که کارآفرینان بزرگ مثل آمازون و اوبر می‌توانند برای کسب و کارهای کوچکتر مثل دیجی‌کالا و اسنپ و خود آنها نیز برای خرده‌پاها الگوهای خوبی باشند.اما موفقیت‌های بزرگ باتقلید کورکورانه از بزرگانی مثل مارک زاکربرگ به دست نمی‌آید؛ نمی‌شود که هودی سرت کنی و کنار جاده بنشینی و امید داشته باشی که رعد و برقی بزند و تو موفق شوی. امید استراتژی موفقیت نیست؛ بلکه سخت کوشی، اصرار و مداومت، و تکرار و تمرین است که جواب می‌دهد.[1] این مطلب  را با الهام از سلسله دوره‌های آموزشی کارآفرینی دانشگاه میشیگان در سکوی «کورسرا» نوشتم.[2]Carol S. Dweck[3] Mindset: changing the way you think to fulfil your potential[4] Mindset[5] Growth mindset[6]Fixed mindset[7] Amy Wilkinson[8] The Creator’s Code[9] Rochart[10] platforms[11] Coursera[12]Youtube</description>
                <category>باشگاه نوآفرینی توسکانو</category>
                <author>باشگاه نوآفرینی توسکانو</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jan 2024 18:11:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلیل  راه</title>
                <link>https://virgool.io/@tuskano/%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B1%D8%A7%D9%87-bkdo9hae8yom</link>
                <description>مدت‌ها در پی «دلیل راه» مناسبی برای کارکردهای اصلی باشگاه نوآفرینی توسکانو می‌گشتم. در ماموریت کلی باشگاه موضوع جستن، یافتن و آنگاه هدایت استعدادهای بچه‌های خلاق و نوآور در کشاورزی و میان رشته‌های آن آمده، اما موضوعات آن چندان روشن نیست.در اواخر سال 1401 و نخستین سال راه‌اندازی رسمی باشگاه نوآفرینی توسکانو، رویدادی را با عنوان «کاهش ضایعات و تبدیل زائدات محصولات کشاورزی» با همکاری موسسه تحقیقات فنی و مهندسی کشاورزی کشور برگزار کردیم که نخستین گام باشگاه برای تحقق چشم اندازش بود. از همان زمان موضوع «کاهش ضایعات محصولات کشاورزی» برای ما در باشگاه رنگ و بوی تازه ای یافت و رفته رفته با مطالعه‌ی بیشتر ما را به سمت «اقتصاد چرخشی» هدایت کرد.چندی قبل به ضرورتی دردناک عزیزی را در بیمارستانی بستری کردم. در حین مراقبت از ایشان دریافتم که اغلب بیماران غذای بیمارستان را نمی‌پسندند و یکسره آن را روانه‌ی زباله دان می‌کنند. نان که اصلا قصه‌ای جداست و حتی برایش سطلی جدا تدارک دیده‌اند تا مردم نان‌های بی کیفیت بیمارستان را در آن «تل‌انبار» کنند. دستمال کاغذی هم که معلوم است در بیمارستان به میزان زیادی استفاده می‌شود و می‌گویند راهی برای بازیافت آن نیست. و اما آب ... قصه‌ی پر غصه‌ی آب که موضوع روز ماست.اینگونه بود که به سمت یکی از کاندیداهای محکم برون رفت از مشکلات رفتم و با اقتصاد چرخشی آشنا شدم. اکنون برآنم که با سلسله جستارهایی درباره‌ی اقتصاد چرخشی مساله را روشنتر کنم و با هم به سوی برگزاری یک رویداد ملی در این حوزه پیش برویم.بگیر، بساز، بریزنخستین متهم وضع موجود را اقتصاد خطی می‌دانند. وقتی از وضع موجود صحبت می‌کنیم نمی‌توانیم به پیشرفت‌های شگرف بشر در صد سال اخیر بی توجه باشیم. همه اینها هم حاصل اقتصاد خطی است. پس اقتصاد خطی ساده‌ترین راه برای پیشرفت‌های سریع و انقلابی آدمی در این کره‌ی خاکی با ظرفیت‌های محدود طبیعی بوده‌است. همانطور که در تصویر زیر می‌بینید کل فعالیت اقتصاد خطی در «بگیر، بساز، بریز» خلاصه می‌شود. برای مثال نفت را استخراج می‌کنیم (take) با آن وسایل پلاستیکی می‌سازیم (make) و سرانجام پس از مدتی استفاده آن را دور می‌ریزیم (dispose). همین داستان در مورد وسایل دیگر مثل قطعات الکترونیکی، قطعات مکانیکی فلزی و غیر فلزی و غذا در سطوح متفاوت پیچیدگی تکرار می‌شود.برون‌رفت از این وضعیت با حذف همه‌ی پیشرفت‌های انجام شده و بازگشت به زندگی ابتدایی انسان امری ناممکن است. پس نیاز به نگرشی (mindset) جدید است.مقایسه دو اقتصاد خطی (سمت راست) و چرخشی (سمت چپ) http://www.tuskano.ir </description>
                <category>باشگاه نوآفرینی توسکانو</category>
                <author>باشگاه نوآفرینی توسکانو</author>
                <pubDate>Mon, 31 Jul 2023 07:16:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پشت گوش انداختن در عصر کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@tuskano/%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-t2jgskauw51n</link>
                <description>امروز داخل لینکداین متوجه شدم که «آدام گرانت» یک خبرنامه راه انداخته. آبونمان شدم و در همان صفحه اول با دیدن یک پاراگراف میخکوب. متن زیر را بخوانید شاید شما هم احساس مرا داشته باشید:&quot;It&#x27;s like going into a very cold lake... You put your foot in, you take it out... It’s still too cold. You think, &#x27;Am I gonna do this or not? No? Yes. No. Yes.&#x27; That goes on for a while. And then you, if you&#x27;re going to do it, you run in screaming.&quot;به فارسی میشه:مثل رفتن داخل یک دریاچه‌ی خیلی سرده... اول پایتان را میگذارید داخلش، پس می‌کشید...هنوز خیلی سرده. با خود فکر می‌کنید، «آیا می‌خوام اینکار را انجام بدهم؟ نه؟ بله. نه. بله&quot; لحظاتی همینجوری ادامه میدهید. و سپس، اگر هنوز میخواهید که این کار را بکنید، جیغ‌زنان می‌دوید داخل آب. البته هیچی مثل فهمیدن متن انگلیسی آدم را هیجان زده نمیکنه. اول فکر کردم که «آدام گرانت» این متن را نوشته اما بلافاصله زیرش نوشت «مارگارت آتوود». نویسنده‌ی کانادایی کتاب «سرگذشت ندیمه». معجزه‌ی قلم یک نویسنده‌ی حرفه‌ای. «آتوود» در پاراگراف بالا حس پشت گوش انداختن و غلبه بر آن را توصیف کرد. پشت گوش انداختن (procrastination) به ویژه وقتی کار مهم و بزرگی را انجام میدید بسیار پیش میاد. امروز و فردا کردن برای انجام کارها که در میان اغلب مردم رایج است. این روزها که مساله دورکاری به عنوان یک راه حال برای گذر از بحران «کرونا» مطرح شده افراد بیشتری بااین موضوع روبرو میشوند. «آدام گرانت» در مقاله خودش با توجه به تجربیات «آتوود» چند راهکار را ارائه میکنه:داشتن فهرست انجام دادنی‌ها (to do lists) خیلی مهمه ولی از اون مهمتر لیست انجام ندادنی‌هاست (not to do list). شبکه های اجتماعی، قصه های پیش پا افتاده، سریال‌های تلویزیونی «صدمن ی قاز» همه جزو «انجام ندادنی‌هاست. همانطور که جلسات را در تقویم یادداشت می‌کنید، انجام دادنی ها را نیز یادداشت و زمانبندی کنید. اگر وقت کمتری داشته باشید کمتر کارها را پشت گوش می اندازید. پیشنهاد می‌کنم در خبرنامه عضو شوید و اگر دوست داشتید من را هم در لینکداین دنبال کنید. https://www.linkedin.com/in/mokhtari21/</description>
                <category>باشگاه نوآفرینی توسکانو</category>
                <author>باشگاه نوآفرینی توسکانو</author>
                <pubDate>Wed, 11 Mar 2020 12:31:09 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دورکاری بخش دولتی: مد یا ضرورت</title>
                <link>https://virgool.io/@tuskano/%D8%AF%D9%88%D8%B1%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%AA-ye4yvkkt1kqq</link>
                <description>دورکاری یعنی انجام وظایف شغلی در محلی غیر از محل همیشگی کار، که مورد تایید کارفرما یا مدیر ارشد باشد. دورکاری برای بخش دولتی الزاما باید مبتنی بر قانون باشد. به کلیت چنین قانونی «انعطاف‌پذیری محل کار» گفته می‌شود. نخستین قانون از این دست را در سال 2000 کنگره آمریکا به تصویب رساند و به تدریج در سال‌های بعد آئین‌نامه‌هایی برای آن تدوین شد تا اینکه در سال 2010 دولت «اوباما» یک راهنمای مدون برای آن تهیه کرد. نگاهی به این قانون و راهنمای آن نشان می‌دهد که دورکاری برای دولت آمریکا مزایای زیادی داشته و در طول زمان به تدریج از عیب‌های آن کاسته شده‌است. سال‌ها قبل هنگامی که میخواستم برای یکی از مدیران گرامی که اکنون به افتخار بازنشتگی نائل شده‌است از مزایای دورکاری بگویم به این اشاره کردم که این عزیزان کارمند چقدر قند و چای در این اداره مصرف می‌کنند و سیستم های گرمایشی، سرمایشی، برق، آب، فاضلاب و ... چقدر درگیر هستند حال آنکه نیازی نیست آنها در آن ساعت خاص اصلا در اداره باشند. در سال 1389 و احتمالا در واکنشی به مشکلات طاقت‌فرسای ناشی از آلودگی هوا در تهران دولت وقت دست به تدوین آئین‌نامه‌ای بنام آیین نامه دورکاری (کار در خانه) زد. بسیاری از همکاران من در آن سال‌ها یادشان است که همه برای دریافت تسهیلات مانند کامپیوتر و هزینه اینترنت و ... اقدام کرده بودند و پس از مدتی عیوب کار هم در آمد. در سال 1392جناب دکتر نوبخت با ده دلیل این آئین نامه را لغو کرد. البته مشکل سرجای خود بود و راه حل هم کماکان نبود. حالا کرونا حمله‌ای بس ناجوانمردانه کرده‌است. کرونا بسیار قصی القلب تر از آلودگی هوای تهران است. تا جایی که من میدانم ما آئین‌نامه‌ای برای دورکاری نداریم (رم شهر بی دفاع!) و سازمان اداری و استخدامی کشور  اعلام می‌کند: اجرای آئین‌نامه‌ی  مصوب 1389 (بالا) بلامانع است. نقطه سر خط. یعنی برگشتیم به سال 1389. در همین مدت یعنی از سال 1389 که حدود ده سال از آن می‌گذرد و دقیقا معادل سال 2010 میلادی است دولت فدرال آمریکا هشت گزارش عملکرد (هرکدام بالای 200 صفحه) از اجرای قانون دورکاری به کنگره داده و از آن دفاع کرده‌است. به عنوان نمونه آخرین گزارش عملکرد مربوط به سال 2017 است که در سال 2019 به کنگره اعلام شد. </description>
                <category>باشگاه نوآفرینی توسکانو</category>
                <author>باشگاه نوآفرینی توسکانو</author>
                <pubDate>Thu, 05 Mar 2020 19:51:06 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آدمهای موفق به پنج طریق نظم را به زندگیشان می‌آورند</title>
                <link>https://virgool.io/@tuskano/%D8%A2%D8%AF%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D8%A8%D9%87-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%B7%D8%B1%DB%8C%D9%82-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A2%D9%88%D8%B1%D9%86%D8%AF-wpghhkqh05x6</link>
                <description>اول؛ برنامه‌ی نوشته شده دارند. هر روز برنامه‌های خود را یادداشت، اولویت‌بندی و زمانبندی می‌کنند. آنها دفترچه ای دارند که برنامه های خود را در آن می‌نویسند. البته جوانترها که به دنیا آمدنشان پای نهادن  به دنیای دیجیتالی بود؛ از نرم افزارهایی مثل تقویم (calendar) استفاده می‌کنند. در میان بچه‌های زیست بوم نوآفرینی (startups) گفتن اینکه «کلندر کن» یعنی در تقویمت ثبت کن یا کلندر می‌کنم به معنی اینکه زمان و مکان قرار را برایت با تقویم می‌فرستم بسیار رایج است. البته آدمی مثل «وارن بافت» که استاد دنیای سرمایه‌گذاری و کسب و کار است هنوز از همان دفترچه جیبی کاغذی، که خیلی از ما دیگر تحویلش نمی‌گیریم، برای معاملات میلیارد دلاری خودش استفاده می‌کند. این نکته خیلی مهم است که بعضی از ما ممکن است بخواهیم «راه رفتن طاووس را یاد بگیریم» ولی راه رفتن خودمان هم از یادمان برود. پس برنامه ریزی نوشتاری را منوط به خریدن یک تبلت گلکسی XXXXXنکنیمغ که سنگ بزرگ علامت نزدن است. همین حالا با همین تکه کاغذی که دم دستت است شروع کن!دوم؛ ورزش می‌کنند. عقل سالم در بدن سالم است. بدن سالم هم که با ورزش کردن نسبتی مستقیم دارد. پس هرچه بیشتر ورزش کنیم ذهن سالمتری خواهیم داشت. این موضوع از نظر کارآفرینان و آدم‌های موفق دور نمانده‌است. بسیاری از آدم‌های اندیشمند در سال‌های میانی عمرشان به مشکلات جسمی دچار می‌شوند که موانع عمده‌ای را بر سر راه اصلی زندگی آنها ایجاد می‌کند. همچنین عصب شناسان دریافته‌اند که حافظه‌ی انسان از سن چهل سالگی به بعد دچار رکود می‌شود ولی خبر خوب این است که آنها همچنین دریافته‌اند که با ورزش می‌توان موجب ساخته‌شدن سلول‌های جدید حافظه شد. پس ورزش علاوه بر اینکه دردسرهای ناشی از بیماری‌های جسمی و ناراحتی‌های روحی را کم می‌کند هوش و حواس آدم را نیز سرجایش می‌آورد.سوم؛ حتی اگر کاری که در حال انجام دادن آن هستند پایان نیافته آن را در زمان مقرر قطع می‌کنند. برنامه‌های زندگی روزانه آدمی مانند حلقه‌های زنجیر است. اگر بخواهیم یک حلقه را خیلی کش بدهیم باعث می‌شود حلقه‌های دیگر کوتاه شوند. ممکن است حلقه‌های دیگر به سلامتی ذهنی، روحی، جسمی ، خانوادگی و اجتماعی انسان مربوط باشند. اگر قرار باشد که هرکدام از موارد یاد شده در بالا آسیب ببیند؛ زندگی آدم موفق در کلیت خود دچار اختلال می‌شود. پس حتی اگر در حال کار خیلی مهمی هم هیستیم می‌شود برای مدتی، هرچند کوتاه، آن را قطع و به کارهای واجب بعدی پرداخت و سرانجام دوباره به کار ناتمام رسیدگی کرد.چهارم؛ از خود مراقبت می‌کنند. آدم‌های موفق بیش از بقیه یاد می‌گیرند که چطور از خودشان مراقبت کنند. گاه گاه دست از کار بکشید و از خود بپرسید: «با دنیا چندچندم؟». به آب خوردن نیاز دارم؟ به استراحت نیاز دارم؟ باید مناجاتی کنم؟ ورزشی کنم؟ قدمی بزنم و با خود خلوتی کنم؟ اصلا از بیرون به خودم نظری بیاندازم ببینم کجای این دنیای بزرگ هستم.پنجم؛  کمال‌گرایی را کنار گذاشته‌اند. همه‌ی آدمهایی که کارهای بزرگ انجام دادند با شکست‌های ریز و درشت آغاز کردند. آدم‌های موفق ادعای کمال ندارند؛ هرکاری که از دستشان بر می‌آید را انجام می‌دهند و از کارهایشان هم رضایت دارند. کمال‌گرایی باعث می‌شود آدم هیچوقت رویاهای خود را عملیاتی نکند. حتما می‌دانید که آدم‌های موفق به میزان زیادی رویاپرداز هستند. پس اگر قرار باشد که کار کاملی را انجام دهند آنقدر فکر و برنامه‌ریزی می‌کنند که هیچگاه نمی‌توانند پروژه‌ی بزرگ و ایده‌آل خود را آغاز کنند. پس همین الان شروع کن.با الهام از:https://www.forbes.com/sites/averyblank/2019/08/20/5-ways-successful-people-stay-disciplined-in-their-daily-lives/#7fc0105a5af8</description>
                <category>باشگاه نوآفرینی توسکانو</category>
                <author>باشگاه نوآفرینی توسکانو</author>
                <pubDate>Mon, 16 Dec 2019 16:29:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت چیز را که از دست بدهی شاد و موفق می‌شوی</title>
                <link>https://virgool.io/@tuskano/%D9%87%D9%81%D8%AA-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D8%AF%D9%87%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%88%DB%8C-lsllu7qvtgnd</link>
                <description>شکوه و شکایتوقتی با دیگران مینشینی و از زمانه شکایت میکنی شاید برای لحظاتی خودت را تخلیه کردی و احساس خوبی می‌یابی؛ اما در درازمدت نه تنها مساله ای حل نمیشود بلکه حس ناامیدی در ناخودآگاه انسان جای می‌گیرد. اگر این نک و ناله شکل جمعی به خود بگیرد فاجعه است. اداره ای را در نظر بگیرید که در هر اتاقش می‌روی افراد در حال ناله کردن از وضع زندگی و جامعه هستند. از آن بدتر وقتی است که شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های جمعی یک جامعه بجای بررسی مسائل و یافتن ریشه‌های مشکلات شروع به ناله از وضع موجود کنند. راه حال در همین است؛ عادت کنید به جای ناله از وضع موجود مساله را بررسی کنید و برای آن راه حل پیدا کنید. اگر مساله خیلی بزرگ است مثل تورم، در حد خودتان برای مقابله با آن راه حل بدهید. عادت به استفاده از مهارت حل مساله کنید.شایعه پراکنییکی از اجزای مهم فرهنگ اداری امروز که ارتباط نزدیکی هم با نک وناله دارد شایعه پراکنی است. میدونی شایعه شده که پسر فلانی را دستگیر کردند. البته یک حس خوبی هم به افراد دست میدهد بویژه اگر آن فلانی شخص مهم پولدار یا صاحب منصبی هم باشد. از ایرادات مهم شایعه پراکنی میتوان به اتلاف وقت ارزشمند، ایجاد فضای بدبینی و تنفر، است. برای دوری از آن خوب است از دیگران تعریف کرد. در هر جمعی که مینشینی از همکاران خود تعریف کن. به هر حال آدمها اگر نقاط ضعف دارند حتما نقاط قوت هم دارند.پشیمانیضرب المثلی است که می‌گوید «پشیمانی سودی ندارد». با سرزنش خود در باره‌ی اشتباهات گذشته فقط به درد خودخوری و از دست دادن حال و آینده دچار می‌شوی. بهترین کار این است که اشتباهات گذشته را درسی بدانی که قرار است آینده ای قشنگ تر را برای خودت و خانواد ه و جامعه ات رقم بزند. البته درس گرفتن از گذشته هم بسیار مهم است. یک بار بگو درست را بگیر و دیگر فراموش کن.واگویه منفیآدمها اغلب در واگویه‌ی منفی قفل می‌شوند و نمی‌توانند از آن خلاصی یابند. این سخنان مدام تکرار می‌شود. مثلا ریاضی من خیلی ضعیف است. بجایش می‌توان گفت من مدیر خیلی خوبی هستم. نقاط قوت خود را درخشان جلوه دهید دست کم برای خودتان. آدم‌ها اغلب جملات منفی را درباره خودشان با خود تکرار (واگویه) می‌کنند؛ هرچه بیشتر تکرار می‌کنند بیشتر باورشان و پس از چندی ملکه ذهنشان می‌شود.مقایسه خود با دیگراندست بالای دست بسیار است. هرچه که بخواهی خود را با دیگری مقایسه کنی باز هم آدمهایی هستند که در صفتی از شما برترند. پولدارتر، ماشین بهتر، منزل بهتر ... پس اگر وقتی خواستی بگویی فلانی چه منزل زیبایی دارد بلافاصله میتوانی اضافه کنی که خدارا شکر من و خانواده ام کاملا سلامتیم و سلامتی موهب بی نظیر خداونداست.نیاز به تایید دیگرانحس خوبی که از  تحسین آدمها از رئیس گرفته تا رفیق به آدمی دست می‌دهد؛ بسیار خوشایند و در عین حال طبیعی است. اما نیاز به این تحسین و تایید سبب از دست رفتن دلایل و انگیره های درونی ما میشود. ما برای دلایلی غلط کاری می‌کنیم. شاید هم ما هدفی در زندگی نداریم که مدام برای تایید دیگران کار می‌کنیم. وقتی قطب‌نمای ما شمال حقیقی را نشان می‌دهد در درون خود این اطمنیان را داریم که به چهت درستی حرکت می‌کنیم حتی اگر دیگران ما را تایید نکنند و یا حتی سرزنش کنند.سرزنش دیگرانسرزنش خود یا دیگران سبب تمرکز روی مشکل و فراموشی راه حل می‌شود. سرزنش دیگران فقط سبب خراب شدن رابطه با دوستان و همکاران می‌شود. سرزنش خود سبب از دست رفتن اعتماد به نفس می‌شود. سرزنش را کنار بگذارید و یک برند شخصی اشتیاق شادی بی حد و حصر نشاط ....برای خود بسازید.با الهام از «فوربز»https://www.forbes.com/sites/williamarruda/2019/10/06/7-things-to-give-up-to-increase-your-happiness-and-success/?utm_source=LINKEDIN_COMPANY&amp;amp;amp;utm_medium=social&amp;amp;amp;utm_content=2720023271&amp;amp;amp;utm_campaign=sprinklrForbesMainLI#65e3050f385e</description>
                <category>باشگاه نوآفرینی توسکانو</category>
                <author>باشگاه نوآفرینی توسکانو</author>
                <pubDate>Thu, 10 Oct 2019 08:48:10 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>