<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های فرشید فرخی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@unipars</link>
        <description>سالاد زندگی با چاشنی اقتصاد رفتاری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 11:39:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/55993/avatar/6yNXiE.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>فرشید فرخی</title>
            <link>https://virgool.io/@unipars</link>
        </image>

                    <item>
                <title>خودکشی در متروی تهران؛ آیینه‌ای از خطاهای شناختی و بی‌تفاوتی اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@unipars/%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A2%DB%8C%DB%8C%D9%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%88-%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-c9hyfgkf1euv</link>
                <description>اواسط مرداد 1404، در ایستگاه متروی هفت تیر تهران، فردی به دلیل مشکلات مالی اقدام به خودکشی کرد که خوشبختانه موفقیت آمیز نبود و موضوع با مداخله تعدادی از افراد حاضر در ایستگاه، فیصله پیدا کرد.. اما در فیلم منتشرشده، نکته‌ای بیش از خودکشی به چشم می آمد: تماشاگر آرامی که در سوی دیگر ریل به آرامی رو صندلی نشسته و فقط نظاره‌گر ماجراست.پیش از تحلیل، باید یک نکته اساسی را یادآوری کنیم:ما نمی‌دانیم آن فرد تماشاچی در چه شرایط روانی یا جسمی بوده است. شاید شوکه شده، شاید خودش درگیر بحران شخصی بوده، شاید هم از ترس فلج شده. بنابراین هیچ قضاوت شخصی در کار نیست.🔻 اما با فرض اینکه یک فرد &quot;نرمال&quot; در چنین موقعیتی قرار گیرد، می‌توان این صحنه را نمونه‌ای از خطاهای شناختی (Cognitive Biases) دانست؛ خطاهایی که ذهن ما را فریب می‌دهند و باعث می‌شوند در لحظه حساس، کاری نکنیم.🔹 ۱. اثر تماشاگر (Bystander Effect)وقتی جمعی از افراد شاهد یک اتفاق هستند، مسئولیت به شکل ناخودآگاه پخش می‌شود. هرکس فکر می‌کند دیگری مداخله خواهد کرد.📍 مثال جهانی: پرونده معروف &quot;کیتی جنووز&quot; در نیویورک (۱۹۶۴) که در آن ده‌ها نفر شاهد حمله به یک زن بودند، اما هیچ‌کس مداخله نکرد.📍 تحلیل: مغز در این حالت با خود می‌گوید: &quot;اگر لازم باشد، دیگران واکنش نشان خواهند داد&quot;. همین فکر باعث سکون عمومی می‌شود.🔹 ۲. خطای عادی‌انگاری (Normalization Bias)وقتی با وضعیتی غیرعادی روبه‌رو می‌شویم، ذهن برای کاهش استرس، آن را &quot;عادی&quot; جلوه می‌دهد.📍 مثال روزمره: در آتش‌سوزی برخی ساختمان‌ها، مردم به جای خروج فوری، چند دقیقه صرف جمع‌کردن وسایل می‌کنند، چون ناخودآگاه به خود می‌گویند: &quot;حتماً اوضاع جدی نیست.&quot;📍 تحلیل: در متروی تهران، تماشاگر ممکن است ناخودآگاه فکر کرده باشد که این &quot;یک نمایش اعتراضی&quot; است نه تلاش واقعی برای خودکشی.🔹 ۳. سوگیری هزینه–فایده (Cost–Benefit Bias)مغز ما سریع محاسبه می‌کند: &quot;اگر دخالت کنم، چه چیزی نصیبم می‌شود و چه چیزی از دست می‌دهم؟&quot;📍 مثال روزمره: وقتی در خیابان کسی مورد حمله قرار می‌گیرد، بسیاری عقب می‌کشند چون می‌ترسند خودشان آسیب ببینند یا گرفتار پلیس شوند.📍 تحلیل: شاید تماشاگر مترو با خود گفته باشد: &quot;اگر دخالت کنم و به ریل بروم، خودم آسیب می‌بینم. بهتر است کنار بمانم.&quot;🔹 ۴. پخش مسئولیت (Diffusion of Responsibility)هرچه تعداد شاهدان بیشتر، احساس مسئولیت فردی کمتر.📍 مثال سازمانی: در یک شرکت، اگر پروژه‌ای شکست بخورد و چند تیم درگیر باشند، افراد معمولاً می‌گویند &quot;این مشکل از بخش دیگر بود&quot;.📍 تحلیل: در مترو، تماشاگر می‌تواند با خود فکر کند: &quot;کار من نیست. مأموران مترو وظیفه دارند.&quot;🔹 ۵. فلج شدن بر اثر شوک (Freezing Response)گرچه کمتر به آن اشاره می‌شود، اما واکنش &quot;یخ‌زدن&quot; در کنار &quot;فرار یا مبارزه&quot; یک واکنش رایج مغزی است.📍 مثال زیستی: وقتی حیوانی با خطر ناگهانی روبه‌رو می‌شود، ممکن است بی‌حرکت بایستد. این یک مکانیزم بقاست.📍 تحلیل: ممکن است تماشاگر نه از بی‌تفاوتی، بلکه از شدت شوک دچار انجماد رفتاری شده باشد.✅ جمع‌بندیحادثه متروی تهران فقط یک تراژدی شخصی نبود؛ بلکه یک هشدار اجتماعی است.ما باید بدانیم خطاهای شناختی، در بزنگاه‌ها، تصمیم‌های ما را شکل می‌دهند. آگاهی از این خطاها می‌تواند آموزش بدهد که حتی یک حرکت کوچک—مثل صدا زدن مأمور ایستگاه یا هشدار به دیگران—می‌تواند زندگی یک انسان را نجات دهد.🔻 بی‌تفاوتی همیشه ناشی از بی‌رحمی نیست. گاهی محصول خطاهای شناختی است. اما یادگیری و تمرین واکنش درست، مسئولیت مشترک همه ماست.</description>
                <category>فرشید فرخی</category>
                <author>فرشید فرخی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Aug 2025 14:03:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما و مشاوری به نام ChatGPT</title>
                <link>https://virgool.io/@unipars/%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-chatgpt-v1zlqbtw5bz3</link>
                <description>الان که در حال سپری کردن واپسین روزهای سال عجیب 1401 هستیم، همزمان شده با رویارویی نسل بشر با یکی از دستاوردهای تکنولوژیک که شاید اهمیتی معادل با ظهور کامپیوترها داشته باشد: ChatGPT.آزمایشگاه تحقیقاتی و غیرانتفاعی هوش مصنوعی OpenAI، این محصول را بعنوان یک مدل تحلیل زبان طبیعی (NLP) عرضه کرده که قادر به تولید متون طبیعی و پاسخ به سوالات کاربران با دقت بالاست. روش کار هم بصورت خلاصه به این صورت است که حدود 500 گیگابایت داده متنی (این حجم برای داده متنی خیلی خیلی زیاد است!) به این ربات داده شده تا براساس الگوریتم هایی مبتنی بر هوش مصنوعی (AI) آنها را پردازش کرده و متنساب با هر سوال کاربران، پاسخی در قالب مکالمه با کاربر را ارائه دهد. نکته جذاب ماجرا هم در این است که محتوای این مکالمه هم قابلیت آموزش به ربات را دارد و شما میتوانید اطلاعات شخصی خودتان را هم برای افزایش دقت پاسخها، اصطلاحا به آن تزریق کنید.اگر مایل به داشتن اطلاعات دقیق تر و تفصیلی در مورد ChatGPT هستید، پیشنهاد میکنم اپیزود 147 رادیو گیک که توسط جادی عزیر ارائه میشود را گوش کنید:بعنوان یک کابر ایرانی، دسترسی به این پدیده تکنولوژی هم برای ما -طبق معمول- با چالشهایی همراه است. برای ثبت نام اولیه در وبسایت OpenAI و اجازه استفاده از ChatGPT، شما باید شماره موبایلی را معرفی کنید که بتوانید از طریق آن، کد اعتبارسنجی را دریافت و در مرحله ثبت نام، وارد کنید. اما مثل همیشه، ایران جزیره ای است در دنیا که انگار کد  98+ برای پیش شماره تلفن، عامدانه نادیده گرفته می شود.اگرچه راههایی از طریق استفاده از وبسایتهای ارائه شماره مجازی برای دور زدن این تحریم وجود دارد، اما راه ساده تر آن، استفاده از وبسایت freegpt.one است. این سایت، دسترسی خود به ChatGPT را از طریق API با سایر کاربران وبطور رایگان به اشتراک گذاشته است. (البته ذخیره سوابق و دسته بندی چت ها در این راه حل، امکانپذیر نیست که طبیعتا بخشی از مزایای ChatGPT اصلی را حذف میکند)اما هدف اصلی من از این پست این است که به شما هشدار بدهم در حال حاضر، خیلی به نتایجی که از مشاوره با ChatGPT می گیرید، اعتماد نکنید. دلیلش هم، پاسخ های متناقضی هست که برای یک سوال واحد از ChatGPT اصلی و freeGPT گرفتم. به سوال نمونه من در مورد &quot;نقش سنسور اکسیژن در خودروی دنا&quot; و پاسخهای دریافتی دقت کنید:پاسخ دریافتی از freegptپاسخ دربافتی از ChatGPT  همانطور که احتمالا متوجه شدید، پاسخ به یک سوال واحد اما از دو کانال دسترسی متفاوت، به دو محتوای متضاد با هم منجر شده است. یکی نقش سنسور اکسیژن را در اندازه گیری اکسیژن هوای اطراف و تنظیم تزریق سوخت بر این اساس می داند، اما دیگری، این وظیفه را براساس اندازه گیری اکسیژن در گازهای خروجی موتور تعریف می کند.صرفنظر از اینکه کدام پاسخ درست است، نفس این واقعیت که یک سوال واحد به دو پاسخ مختلف و متناقض منجر شده، هشداری است برای این موضوع که ظاهرا فعلا نباید ChatGPT را بعنوان فصل الخطاب جستجوها و تحقیقات خود در نظر بگیریم و لازم است اعتبارسنجی مستقل دیگری هم روی پاسخهای دریافتی از این ابزار انجام شود.هوش مصنوعی، به صورتی خزنده و البته مفید، راه خود را به زندگی روزمره ما باز کرده است. شاید خود ما نیز باید این مهمان تازه وارد به زندگیمان را برای مدتی همراهی کنیم تا با رمز و رازهای پیچیده افکار و روابط انسانی، سریعتر آشنا شود. بعد از اینکه به اطمینان نسبی از اعتبار نظرات این مشاور 24 ساعته رسیدیم، کارهای مهمتری داریم که باید به آنها برسیم. </description>
                <category>فرشید فرخی</category>
                <author>فرشید فرخی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Mar 2023 12:42:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واکسن ها در حباب</title>
                <link>https://virgool.io/@unipars/%D9%88%D8%A7%DA%A9%D8%B3%D9%86-%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A8%D8%A7%D8%A8-pkphub1utj3m</link>
                <description>این متن در روزهایی داره نوشته میشه که هنوز به نظر نمیرسه که کرونا بخواد به این زودیها دست از سر کره زمین برداره. بحث اصلی بیشتر مردم هم الان شده این که: واکسن بزنیم یا نزنیم؟ واکسن ایرانی خوبه یا خارجی؟ توی واکسن ایرانی میکروچیپ گذاشتن یا واکسن چینی؟ و ...به احتمال زیاد، بعد از دوران نوزادی، همه ما داستان مشابهی در زدن واکسن داریم: قول یک اسباب بازی خوب یا خوراکی خوشمزه در قبال فروشدن یک سوزن در بازومون... داد و بیداد و گریه و زاری و تزریق و تب و ادامه ماجرا. در اون دوران کودکی، اگر میتونستیم شبکه ای از هم سن و سالان خودمون ترتیب بدیم، احتمالا شروع به بحث در مورد سود و زیان واکسن می کردیم و سعی میکردیم والدینمون رو برای بی خیال شدن از زدن واکسن به ما تحت فشار بذاریم! حالا کل بشریت دچار همین وضعیت شده. گروهی که از قدیم و ندیم، کلا اعتقادی به واکسن نداشتن و هنوز هم در برابر واکسسیناسیون اجباری فرزندانشون مقاوت میکنن و عقیده دارن بچه های اونا با واکسن، مسموم میشن و بیماریهای بیشتری میگیرن. یک گروه بیل گیتس (موسس مایکروسافت) رو گذاشتن سینه دیوار و متهمش میکنن به تلاش برای کنترل سایبری مردم دنیا از طریق میکروچیپهای کار گذاشته شده داخل واکسن. یک گروه دیگه، هیات مدیره کره زمین رو متهم میکنن که توطئه ای برای کشتار جمعی مردم ترتیب دادن تا نون خورهای دنیا کم بشن و اونا بیشتر بتونن لفت و لیس کنن. و الی آخر.تظاهرات مخالفین تزریق واکسن در امریکاکاری به درست و غلط بودن نظرات هر طرف از ماجرا ندارم. چیزی که در میانه این جنگ و دعوا بر سر واکسیناسیون داره دیده میشه، یک کارگاه آموزشی بی نظیر از خطاهای رفتاری و شناختی ماست:1- حباب اطلاعاتیبحث تزریق میکروچیپ به داخل بدن با هدف کنترل رفتار افراد در آینده، فعلا یکی از مباحث داغ این روزهاست. اگر هر کدوم از ما، علاقه یا اعتقادی به این موضوع داشته باشیم، معمولا اولین راهی که برای تحقیق در این مورد به سراغش میریم، جستجو در اینترنت و شبکه های اجتماعیه. با توجه به اینکه محققین و تولیدکنندگان واکسن در ابتدای این بحث ها، روحشون هم از موضوع بی خبر بود، قاعدتا تعداد مطالبی که در تایید موضوع وارد کردن ابزار کنترلی به بدن مردم توسط واکسن کرونا مطرح میشه، خیلی بیشتر از مطالب رد کننده این موضوعه. حتی اگر فرض بر صحت این نظریه بگیریم، طبیعتا کسی از دست اندرکاران، نیومده این موضوع رو در اینترنت منتشر کنه. بنابراین  احتمال اینکه ما بر روی مطلبی کلیک کنیم که حاوی نظراتی در تایید این فرضیه و محکوم کردن اون هست، خیلی بیشتر از احتمال کلیک روی مطالبی هست که این نظریه رو رد میکنن. الگوریتم های هوشمند موتورهای جستجو هم به این موضوع دامن میزنن و با توجه به سابقه گردشهای مجازی ما، نتایج جستجو در هر بار، بیشتر از قبل حاوی مطالب مشابهی خواهد بود که ما به خوندن اونا علاقه نشون دادیم و زمان بیشتری صرف خوندنش کردیم.متوجه شدی که ما داخل یک حباب اطلاعاتی گیر افتادیم؟ هر چه بیشتر میخوایم در مورد موضوع تحقیق کنیم، بیشتر در عمق توده مطالب تایید کننده چیزی که در ابتدا بهش فکر میکردیم فرو میریم و همین باعث میشه که در ناخودآگاه خودمون بیشتر و بیشتر اعتقاد پیدا کنیم که &quot;تا نباشد چیزکی / مردم نگویند چیزها&quot;!2- خطای تاییددقت کردی که وقتی در اعماق ذهن خودمون به چیزی اعتقاد داریم، هر روز بیشتر از رو گذشته به موارد تایید کننده اعتقاد خودمون برخورد میکنیم و مرتبا این اعتقاد در ذهن ما ریشه دارتر میشه؟اصولا &quot;فکر کردن&quot; کار سختیه! این که بخوایم مدتی دست از روال عادی زندگی بکشیم و سعی کنیم در آرامش، یک نگاه جامع و بیطرفانه به موضوع داشته باشیم، کار پرزحمتی محسوب میشه. پس بعنوان یک راه جایگزین و بطور ناخودآگاه، سعی می کنیم تا جایی که میشه، شواهدی از اطراف خودمون جمع و جور کنیم که تایید کننده افکار و اعتقادات قبلی ما باشن. همین کار باعث میشه مواردی که باعث شک یا ابطال عقایدمون میشه رو کنار بذاریم. کل این فرایند که با نام &quot;خطای تایید&quot; یا Confirmation Bias شناخته میشه، در مغز و ذهن ما شکل میگیره و ما فقط از نتایج اون آگاه میشیم.اگر من در عمق وجودم تمایل و علاقه به باور کردن نظریه وجود میکروچیپ در واکسن کرونا داشته باشم، خیلی سخت میشه که نظرم به مطالبی که مخالفان این فرضیه (اعم از عادی یا کارشناس) بیان میکنن جلب بشه و در عوض، با این احساس که در حال تحقیق در مورد یک اعتقاد هستم، روز به روز و به دلیل دیدن و مطالعه شواهد بیشتر در تایید نظر اول خودم، بیشتر در این عقیده استوار میشم.3- اثر دانینگ-کروگرمن شخصا تخصصی در علوم پزشکی ندارم. اما در عین حال، هنوز نتونستم کسی از گروه پزشکی و پیراپزشکی رو ببینم که با سند و مدرک و اطمینان، از مضر بودن واکسن کرونا صحبت کنه. در عوض افراد بسیار زیادی توی تاکسی و مترو، گروههای تلگرامی، صفحه های اینستاگرام، و جمع های خانوادگی به تورمون میخورن که با استفاده گاه و بیگاه از چند اصطلاح پزشکی و علمی، اصرار دارن که ما رو قانع کنن که کاسه ای زیر نیم کاسه تلاشهای جهانی برای تولید واکسن کروناست. این دسته از افراد، واقعا به پشتوانه علمی حرفایی که میزنن اعتقاد دارن و گاهی واقعا در مورد این موضوعات مطالعه هم میکنن؛ هرچند که حرفه و شغل واقعی اونا، چیز دیگه ای هست.این گروه از مردم، ساکن بخشهای ابتدایی از نموداری هستن که نظریه ای بنام &quot;اثر دانینگ-کروگر&quot; رو توصیف میکنه. (دیوید دانینگ و جاستین کروگر، دو دانشمندی بودن که این پدیده رو معرفی کردن)Dunning-Kruger Effectطبق این نظریه، وقتی که شروع به تحقیق و مطالعه در مورد موضوعی میکنیم، خیلی زود این احساس در ما شکل میگیره که عمق مطلب رو گرفتیم و میتونیم در موردش صحبت کنیم و نظر بدیم. اما اگر به مطالعات خودمون ادامه بدیم، به سرعت از اون اعتماد به نفس اولیه که داشتیم سقوط میکنیم و روز به روز بیشتر متوجه میشیم که موضوع به اون سادگی که اول فکر میکردیم نبوده. اما اگر در این مسیر خسته نشیم و به مطالعات خودمون ادامه بدیم، به مرور به سطحی از دانش و تجربه خواهیم رسید که میتونیم با اطمینان بسیار زیادی از نظرات خودمون دفاع کنیم.اون چیزی که این روزها در تریبونهای عمومی و شبکه اجتماعی شاهدش هستیم، در واقع بحث و جدل آدمهایی هست که در ابتدا و انتهای این نمودار قرار گرفتن. از یک طرف، انبوه آدمایی که با خرده معلومات و مطالعه ای، احساس میکنن که میتونن در مورد موضوعات، نظر کارشناسی بدن و از طرف دیگه، متخصصینی که عقیده دارن آنچه که از نظر علمی و تجربی لازم بوده، در مورد دستاوردهای پزشکی مقابله با کرونا انجام شده و داره ادامه پیدا میکنه.در این مورد اخیر و شک و شبهه در مورد مشکوک بودن واکسن کرونا، خود من شخصا نتونستم جواب قانع کننده ای در این مورد بگیرم که اگر مراکز اسرارآمیز جهانی میخوان محتویات ناشناخته ای رو با واکسن کرونا وارد بدن ما کنن، چرا این کار رو با بقیه واکسنها (مثلا واکسن آنفلوآنزا که هر سال کلی متقاضی در همه دنیا داره) انجام ندادن؟ اگر توی اون واکسنها هام محتویات مشکوک وجود داشته، اثرات اثبات شده اون چی بوده؟پس تکلیف ما چیه؟خب پس ما این وسط باید چکار کنیم؟ از کجا متوجه بشیم که کسی دچار خطا در تحلیلش هست یا داره درست میگه؟ به نظر من، موارد زیر، حداقل کارایی هست که میتونیم انجام بدیم تا از این ابهام بیرون بیایم و به حقیقت نزدیکتر بشیم:به گوینده مطالب و سابقه و تجربه ش دقت کنیمنظریات مراکز و افرادی که مخالف عقاید ما هستن رو بخونیم و بشنویمدر مورد چیزایی که به اونا اعتقاد داریم، کمی درنگ کنیم و از خودمون بپرسیم اگر موضوع اونطوری که ما فکر میکنیم نباشه، چی میشه؟شواهدی در عدم تایید نظرات خودمون رو پیدا کنیم (میدونم که این یکی خیلی سخته!)اگر در مورد واکسن کرونا تونستیم به نتیجه منطقی و قابل دفاعی برسیم، دیگه خیالمون راحته که در مورد بقیه موضاعتی که در ادامه زندگی باهاشون روبرو میشیم و مرکز بحث و جدل افراد جامعه است، بهتر و سریعتر میتونیم طرف نزدیک به حقیقت رو تشخیص بدیم.</description>
                <category>فرشید فرخی</category>
                <author>فرشید فرخی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Dec 2020 16:27:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جریمه موثرتر است یا پاداش؟</title>
                <link>https://virgool.io/@unipars/%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B4-uadlobg9s7bw</link>
                <description>شهری را تصور کنید که عدم رعایت قوانین رانندگی در آن موجب جریمه ای برای رانندگان نمی ‏شود، اما افراد در ازای رعایت این قوانین، امتیازهایی کسب می کنند که قابل استفاده در خریدهای روزمره و تعاملات اجتماعی است. حتی تصور اوضاع ترافیکی این شهر در عالم خیال هم وحشتناک است!!چرا اینطور احساس میشود که جریمه و تنبیه، در اکثر اوقات موثرتر از پاداش و تشویق است؟بحران همه گیری کرونا، جلوه های دیگری از این نوع رویکرد به رعایت قوانین را نشان داد. تا زمانی که مدیران سیستم بهداشتی و اجرایی کشور با خواهش و تمنا از مردم می خواستند که رفت و آمدهای غیرضروری خود را کم کنند و فاصله گذاری اجتماعی را رعایت کنند، شیب مبتلایان و فوتی های کرونا با قدرت تمام در حال صعود بود. اما هربار که قوانین تنبیهی (از قبیل راه ندادن افراد بدون ماسک در ادارات، جریمه خودروهای عبوری در ساعات منع تردد، و ...) اعمال شد، شیب نمودار مبتلایان اصلاح می شد. شاید شما هم کلیپ نسبتا طنزآمیز نحوه برخورد پلیس هند با مردمی که ماسک نمی زنند را دیده باشید (اگر ندیده اید، از اینجا تماشا کنید). در این کلیپ، افرادی را که در معابر عمومی ماسک نمی زنند، به زور داخل آمبولانسی می کنند که در آن، فردی وانمود می کند به کرونا مبتلاست. نحوه تقلای این افراد برای وارد نشدن به این آمبولانس و فرار از آن، صحنه های جالبی را خلق می کند.اگر این افراد به این اندازه از کرونا می ترسند، بنابراین رفتار آنها در ماسک نزدن، نشانه عدم ترس آنها از این بیماری نبوده. پس چرا در مقابل زدن ماسک در اماکن عمومی خودداری می کردند؟!اگر دقیق تر به ماجرا نگاه کنیم، تشویق به رعایت هر قانونی، در واقع دادن وعده پیامدی خوشایند در آینده دور یا نزدیک است. همانطور که تشویق به بستن کمربند ایمنی در خودرو، وعده ای برای سالم ماندن در تصادفهای احتمالی است، تشویق به زدن ماسک هم معادل دادن وعده حفظ سلامتی در شرایط همه گیری بیماری است. به بیان دیگر، سالم ماندن در تصادف، پاداش بستن کمربند و ایمن بودن از ابتلای به بیماری، پاداش زدن ماسک است.تا اینجا که همه چیز خیلی خوب به نظر می رسد و از نظر منطقی باید همه افراد تن به این قانون بدهند. اما چرا در عمل اینطور نیست؟بخشی از پاسخ به این سوال را باید در یکی از پایه های سوگیری های شناختی انسانها جستجو کرد. بر اساس این سوگیری، انسانها نسبت به از دست دادن چیزی، حساس تر و محتاط تر از بدست آوردن آن هستند.آزمایشهای تجربی نشان داده که اگر از دو گروه با ویژگیهای نسبتا یکسان، بخواهیم که قاعده رفتاری خاصی را رعایت کنند و برای این کار به یک گروه پاداش نقدی داده شود و در عوض، گروه دیگر در مقابل عدم رعایت این قاعده، جریمه نقدی شوند، درصد رفتار هنجار در گروه دوم بیشتر از گروه اول خواهد بود. یعنی ترس از دست دادن دارایی، نقشی موثرتر از امید به کسب همان دارایی دارد. (بطور دقیق تر، درد از دست دادن مبلغی معین، بیشتر از لذت بدست آوردن همان مبلغ است)حالا احتمالا می توانید حدس بزنید که چرا جریمه برای عدم رعایت برخی از رفتارها، موثرتر از کارهای تشویقی است. ما می توانیم دردی را که از جریمه شدن به دلیل رفتاری خاص متحمل می شویم را پیشاپیش در ذهن خود تصور کنیم و تمایلات خود را مهار کنیم؛ اما لذت گرفتن پاداش به همان میزان در ازای عمل معکوس، این میزان از انگیزه را در ما بیدار نمی کند.در اقتصاد رفتاری، از این قاعده استفاده بسیاری می شود. برای هدایت افراد جامعه به سمت رفتار یا کنشی خاص، گاهی مفیدتر این است که بجای بیان عواقب مثبت آن، عواقب منفی عدم انجام آن بیان شود. شرکتهای بیمه از این ترفند، بسیار سود می برند: برای ترغیب مشتری به خرید بیمه عمر، در اکثر اوقات بهتر است به جای اشاره به سود مادی ناشی از بازخرید بیمه نامه در پایان قرارداد، به این نکته اشاره کرد که در صورت عدم خرید بیمه نامه، مشتری در هنگام بیماری های حاد و سوانح جدی،متحمل چه میزان ضرر و زیان مادی خواهد شد. این کار، ترس از دست دادن را در مشتری بیدار کرده و ادامه مذاکره برای ترغیب او به خرید را ساده تر خواهد کرد.البته لازم به تذکر است که این قاعده، نباید منجر به این تصور شود که تنبیه، همیشه موثر از تشویق است. خود این تصور، یکی دیگر از سوگیری های شناختی است که به زودی در پستی دیگر با موضوع بازگشت به میانگین، به آن خواهم پرداخت. </description>
                <category>فرشید فرخی</category>
                <author>فرشید فرخی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Dec 2020 16:52:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشمک اقتصاد رفتاری در دادگاه مفاسد اقتصادی</title>
                <link>https://virgool.io/@unipars/%DA%86%D8%B4%D9%85%DA%A9-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D9%81%D8%A7%D8%B3%D8%AF-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF%DB%8C-axht8x7idof1</link>
                <description>برداشت من از یک متهم به مفاسد اقتصادی که کارش به دادگاه کشیده شده -صرفنظر از این که در نهایت محکوم یا تبرئه بشه- یک آدم زبل اقتصادیه. به سختی میتونم قبول کنم که همچین آدمی، به سادگی تن به کلاهبرداری از خودش داده باشه و احتمالا خودش هم به دلیل یک خطای محاسباتی مهلک، کارش به اینجا رسیده.دادگاه مفاسد اقتصادیاگر تابحال فرصت یا انگیزه ای برای مطالعه متن مکالمات این نوع دادگاهها رو نداشتین، پیشنهاد میکنم یکبار امتحان کنین. توی این مکالمات، علاوه بر اینکه درست مثل یک فیلم سینمایی مافیایی، جلوه های عجیب و غریبی از روابط باندهای خلافکار براتون افشا میشه، با جنبه هایی از سوگیری های رفتاری که منجر به نتایج ناخواسته و زیانبار شدن هم روبرو میشین.از مواردی که در یکی این دادگاهها مطرح شد، لو رفتن کلاهبرداری یکی از کارگزارهای متهم اصلی پرونده از کارفرمای خودش بود. ظاهرا متهم، از کارگزار خودش که سفر خارجی هم زیاد میرفته، میخواد که بعنوان بخشی از رشوه به یکی از مقامهای تاثیرگذار سیستم بانکی، دو دست چوب اسکی از دوبی براش بخره و بیاره. این کارگزار زبل هم، بجای خرید از دوبی، چوبهای اسکی رو از منیریه تهران میخره و برای کارفرمای خودش صورتحساب میکنه! احتمالا کیفیت جنس هم اونقدر خوب بوده که تا روز دادگاه، هنوز کسی بویی نبرده بوده.بخشی از مکالمات دادگاه (اسامی به دلیل عدم قطعیت حکم دادگاه، مخدوش شده اند)
حالا سوال اینجاست که اگر چوب اسکی در منیریه تهران پیدا میشده، چرا باید از دوبی سفارش داده بشه؟ چرا کارگزار، خرید این چوب اسکی ها از تهران رو از کارفرمای خودش مخفی کرده؟از زاویه دید اقتصادی، تملک یه کالا زمانی دارای مطلوبیت هست که یا ارزشش برای خریدار بیشتر از قیمت اون در بازار باشه (مطلوبیت اکتساب- Acquisition Utility) و یا اینکه خریدار بتونه با قیمتی کمتر از چیزی که از قبل در ذهن خودش آماده کرده، اون رو بخره (مطلوبیت معامله- Transaction Utility). کارگزار زبل داستان ما، دانسته یا نادانسته، هر دو اصل اقتصادی بالا رو در کار خودش اعمال کرده. اون خبر داشته که کارفرما (متهم پرونده) میدونه که نمک گیر کردن فرد مورد نظرش با دو دست چوب اسکی -که بعنوان ورزشی لاکچری و طبعا با وسایل گرون قیمت شناخته میشه- ارزشش بسیار بیشتر از هر قیمتی هست که بخواد برای خرید اونها بپردازه. پس این کالا، ارزش تملک رو داره.اما آقای کارگزار زیرک هم، با علم به این که کارفرماش احتمالا یک پرس و جوی اجمالی از قیمت داشته و خودش رو برای قیمت مثلا 2000 دلاری چوبهای اسکی آماده کرده، تصمیم گرفته که خرید رو از تهران با شاید 500 دلار انجام بده، اما صورتحساب 1500 دلاری ارائه بده. اینطوری هم خودش منتفع شده و هم کارفرما احساس میکنه که یک معامله مطلوب داشته. به همین راحتی، 1000 دلار از جیب یک گرگ بازار پرید!مشابه این داستان، برای همه ما هم حتما بارها پیش اومده. مثلا اگر میدونیم که قیمت یک فنجون چای معمولی در یک کافه معمولی باید حدود X تومان باشه، چطور راضی شدیم که همون فنجون چای رو در لابی یک هتل 5 ستاره، به قیمت 5X نوش جان کنیم؟ توی این مثال، خوردن چای (احتمالا به دلیل پذیرایی از یک مهمان خاص) برای ما ارزشی بیشتر از قیمت اون داشته، هرچند که معامله مطلوبی برای ما محسوب نمیشده. شاید هم بارها شده که یک کالای خاص رو صرفا به دلیل اینکه قیمتی خیلی پایین تر از قیمت ذهنی ما برای اون کالا داشته، خریدیم. یعنی با فراهم شدن مطلوبیت معامله، مطلوبیت اکتساب هم بطور خودکار در ذهن ما شکل گرفته (امان از قفسه های پرشده انباری از خرت و پرتهایی که اینطوری خریدیم!)بنابراین اگر از حالا به بعد تصمیم به خرید کالا یا خدمات مشخصی گرفتین، بهتره اول از برتری ارزش اون کالا یا خدمات به قیمتی که قراره براش بپردازین مطمئن بشین. اگر این شرط محقق شد، میتونین وارد بازار بشین و دنبال قیمتی پایین تر از چیزی که در ذهنتون برای اون تصور کردین بگردین. البته حواستون هم باشه که اگر قیمت ذهنی شما برای فروشنده ها لو بره، چه بسا خریدی بهتون تحمیل بشه که اگرچه خودتون تصور اکازیون ازش دارین، اما در اصل، در دام مطلوب نمایی معامله از طرف فروشنده افتادین و با خرید کمیت یا کیفیتی پایینتر از نیاز و انتظار اولیه، مطلوبیت اکتساب رو هم از دست دادین. البته همه اینایی که اینجا گفته شد، ظاهرا از قدیم و ندیم -هرچند با بیانی دیگه- برای اجداد ما روشن بوده. وگرنه مولانا، سفره دل پر دردش از بازار رو اینطور باز نمی کرد:گنج بی مار و گل بی خار نیست  |  شادی بی غم در این بازار نیست!</description>
                <category>فرشید فرخی</category>
                <author>فرشید فرخی</author>
                <pubDate>Sat, 05 Dec 2020 01:43:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایستگاه بین راهی انسان خردمند</title>
                <link>https://virgool.io/@unipars/homosap-yfphziv2kfcr</link>
                <description>امروز 99/9/9 فقط چند قدم زمانی تا سالگرد یکساله شدن یک ویروس نانومتری مونده. هر چقدر که یک ساله شدن یک نوزاد هیجان انگیز و شادی آوره، یک سالگی این موجود هنوز ناشناس و غیرقابل رویت، پر از احساسات ناجوره. این ویرانگر نانو مقیاس، چنان امضای پررنگی روی تاریخ بشر در کره خاکی زده که بعید میدونم هیچ وقت بشه پاک یا حتی کم رنگش کرد!گذشته از بلاهایی که این موجود کریه نامرئی بر سر مردم دنیا آورده، مردم ایران در طول زمانی که با این پدیده دست به گریبان بودن، انبوهی از وقایع عجیب و غریب رو با ریتمی دیوانه کننده پشت سر گذاشتن و هنوز هم ظاهرا تمومی نداره: ملغمه ای از امواج سیاسی و اقتصادی که مطمئنم اگر روزی به ثبات رسیدیدم، خودمون از میزان تحملی که برای جون به در بردن از این دوران داشتیم، شگفت زده خواهیم شد.گل سرسبد جهانی تمام این وقایع ریز و درشت هم، انتخابات ریاست جمهوری امریکا بود که البته هنوز هم کاملا فیصله پیدا نکرده، اما برای ما ایرانی ها، هیجانش چیزی از بازی فوتبال ایران-استرالیا کم نداشت و به همون اندازه خون به جیگرمون کرد!توی این برهه زمانی (به قول آدم های سیاسی!) بهترین زمان برای یک توقف کوتاه و نگاه به پشت سر هست. انبوهی از رویدادهایی در چندماه گذشته اتفاق افتاده که نتایجش متضاد با قضاوتها و پیش بینی های اولیه ما و دیگران بوده. این دیگرانی که میگم، الزاما افراد عادی مثل من نبودن. تعداد بسیار زیادی از آدمهای مطلع و خبره گردن کلفت در حوزه های تخصصی هم، در فواصلی کوتاه، گافهایی دادن که برای خودشون هم عجیب بود.برای من که از دو سه سال پیش، به علم اقتصاد رفتاری علاقمند شدم، این یک فرصت طلایی بود. این که بتونم نتایج تصمیمهای به ظاهر منطقی رو در مدت کوتاهی ببینم و با نگاهی به عقب، دلایل اون تصمیم ها رو در اون زمان خاص متوجه بشم، یک راه باریک برای دور موندن از تکرار چنین اشتباهاتی در آینده باز میکنه.اگر کمی گیج شدن، بذارین با یک مثال، موضوع رو مفهوم تر کنم.فرض کنید یک گوشی موبایل رو در یک فروشگاه می پسندین و تصمیم به خریدش میگیرین. قیمت این گوشی 3 میلیون و 400 هزار تومن مقطوع هست. درست در لحظه ای که دست توی جیبتون میکنین تا کارت بانکی خودتون رو دربیارین، خبردار میشین که سه تا چهارراه پایین تر از اینجا، همین گوشی رو عینا با 30 هزار تومن تخفیف میتونید تهیه کنید. تصمیم شما در این لحظه چیه؟قاعدتا در مورد اکثر ما اینطوریه که اگر هوا خوب باشه و مسیرمون هم از اون طرف باشه، ممکنه که فروشگااه فعلی رو ترک کنیم و خودمون رو برای خرید کمی ارزونتر به اونجا برسونیم. بنابراین تصمیم ما، مشروط به شرایطی خاص هست و اگر اون شرایط نباشه، این تغییر ناچیز قیمتی رو نادیده میگیریم.حالا فرض کنید که بجای گوشی، میخواستید یک کتاب 60 هزار تومنی بخرید. حالا تصمیم شما در برابر خبردار شدن از وجود یک کتابفروشی که این کتاب رو 30 هزار تومن ارزونتر میفروشه چیه؟ فکر نمیکنم نیاز به حدس زدن داشته باشه!اگر شما هم از اون دسته آدمهایی هستید که 30 هزار تومن تخفیف در یک گوشی براتون بی اهمیته، اما برای گرفتن همین قدر تخفیف در خرید یک کتاب، حاضرین چندصدمتر پیاده روی کنین، بهتره بدونید که در تله یک خطای شناختی افتادین! دلیلش هم این بوده که با یک محاسبه سرانگشتی ذهنی، قانع شدین که تخفیف کمتر از 1% در خرید گوشی، قابل مقایسه با تخفیف 50% در خرید کتاب نیست.اما واقعیت اینه که از همون اول باید به ارزش 30 هزار تومن فکر میکردین. اگر وضعتون اونقدر خوب هست که این مبلغ تفاوت قیمت براتون ارزش چندانی نداره، بنابراین در هر حالتی نباید متقاعد به تعلیق خرید برای کسب این تخفیف بشین. اگر هم برعکس، این مبلغ براتون با اهمیته، فرقی نمیکنه که این تخفیف رو توی یک گوشی یا یک کتاب میگیرین. در هر حالت قراره 30 هزار تومن کمتر از حساب بانکی شما کسر بشه و این واقعیته که باید ملاک تصمیم ما باشه، نه نسبت ریاضی تخفیف به مبلغ خریدی که در حال انجامش هستیم.مثالی که ذکر کردم، اگرچه در ظاهر پیش پاافتاده به نظر می رسید، اما اساس بسیاری از تصمیم های شخصی و جمعی آدمهاست. اگر کمی جستجو کنید، حتی در حوزه سیاسی هم میبینین که بسیاری از دولتها، در برابر یک منفعت یکسان و شرایط برابر، دو رفتار کاملا متضاد نشون دادن که در اون لحظه کاملا منطقی و بدیهی به نظر میومده، اما چند ماه یا چند سال بعد، خطا بودنش مشخص شده.اگرچه ظاهر عبارت &quot;اقتصاد رفتاری&quot; وانمود میکنه که با یک مبحث اقتصادی (و معمولا خشک و بی روح) طرف هستیم، اما در واقع این علم، با کمک گرفتن از علم شیرین روانشناسی، روی انتخاب ها و تصمیم های ما که از پیش داوریهای ذهنی اثر میگیرن، تمرکز داره. طبعا نتایج این تصمیمات، در حوزه اقتصادی به صورت ملموس تری نشون داده میشه، اما این حقیقت مانع از اون نیست که اقتصاد رفتاری رو در حوزه اجتماعی، عاطفی، تربیتی، و ... نادیده بگیریم.به نظر من، سال 2020 یک ایستگاه بین راهی در سفر نامعلوم هوموساپین (انسان خردمند) هست. توی این نقطه باید به خیلی چیزها نگاهی دوباره بندازیم؛ از جمله درون ذهن خودمون.اگر شما هم دوست دارید توی این مسیر با من همراه باشید و با همفکری هم، این مسیر رو با اطمینان بیشتری جلو بریم، خوشحال میشم که همسفر من باشین. توی این مسیر، قرار نیست نسخه های موفقیت بپیچیم و جملات انگیزشی یاد بگیریم. فقط میخوام یافته های شخصی خودم از مطالعه و مشاهده منابع مختلف در این زمینه رو با شما به اشتراک بذارم و نمونه های عینی و بومی اون رو پیدا و تحلیل کنیم تا اگر در قدمهای قبلی دچار خطا در تصمیم گیری شدیم، این وضعیت رو در رویدادهای آینده خودمون تکرار نکنیم.میرم که برای اولین قدم آماده بشم...</description>
                <category>فرشید فرخی</category>
                <author>فرشید فرخی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Nov 2020 13:23:41 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>