<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های MohammadReza Sobhan</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@unshahrik</link>
        <description>من محمدرضا سبحان، سابقا معمار  و فعلا مدیر باشگاه کارآفرینی تیوان هستم. دوست دارم محیط اطرافم را بهتر ببینم و امیدوارم قبل از رفتن تاثیر مثبتی هرچند کوچک گذاشته باشم.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 01:18:39</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/56570/avatar/ytwQGN.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>MohammadReza Sobhan</title>
            <link>https://virgool.io/@unshahrik</link>
        </image>

                    <item>
                <title>نظام حاکمیتی دنیا در آینده نزدیک&quot; آنارشیسم&quot; خواهد بود</title>
                <link>https://virgool.io/@unshahrik/anarchism-udgs2qa6zilu</link>
                <description>دموکراسی مدتهاست که دیگر بازی سیاسی جذابی برای مردم عادی نیست، دنیا خیلی وقت هست که به مشکلات دموکراسی پی برده و آن را نه تنها چاره حاکمیت مردم بر سرنوشتشان نمی‌بیند، بلکه مطمئن شده که ابزار راحتی در دستان صاحبان قدرت شده تا به‌واسطه آن به دست خود مردم بر پیشانی‌شان آن‌چیزی را بنویسند که منافعاشان تعیین می‌کند. به نظر می‌رسد این شیوه حاکمیتی قرار هست به‌زودی جای خود را به نظام جدیدی بدهد که قصد دارد تضمین بدهد مردم، خودشان بر سرنوشت خودشان حاکم خواهند بود نه عروسک‌گردان‌های دنیای سیاست و تجارت. این نظام حاکم، نامش آنارشیسم است. اما آیا آنارشیسم همان مدینه فاضله مورد انتظار بشریت را پدید خواهد آورد یا ...؟اگر شما هم مثل خیلی افراد دیگر، تحت تاثیر تبلیغات نادرست رسانه‌ها آنارشیسم را با هرج و مرج طلبی یکی می‌دانید، باید بگویم که در واقع آنارشیسم به معنی اقتدارگریزی است، نگرشی که در آن اعتقادی به وجود حاکمیت مرکزی و تبعیت از آن وجود ندارد. در این نوع حاکمیت اکثریت مردم بر سرنوشت اکثریت مردم حکمرانی خواهند کرد. درواقع آنارشیست‌ها دموکراسی را حکومت عادلانه‌ای نمی‌دانند و آن را نوعی دیکتاتوری جمع بر جمع می‌پندارند.آنارشیسم هم مانند هر ایدئولوژی دیگری در دنیا دسته‌های مختلفی دارد و احتمالا دسته‌های تندرو که گاها دست به ترور سیاست‌مداران هم زده‌اند، باعث شده‌اند که این دیدگاه نوعی هرج و مرج طلبی و آشفتگی را در ذهن‌ها متبادر کند؛ اما این شناخت ناقص و نادرستی از این ایده‌ئولوژی است.آنارشیست‌ها قائل به تصمیم‌گیری جمعی بر سرنوشت جامعه و اجرای وظایف حاکمیت در قبال جامعه در قالب سازمان‌های مردم نهاد هستند. شاید به زبان ساده باید اینطور توضیح بدهم که در این شیوه مردم بجای انتخاب افرادی به عنوان نماینده خود برای تصمیم‌گیری و اجرای قوانین در حاکمیت، خودشان مستقیما نقش تصمیم‌گیری و اجرا را برعهده می‌گیرند.زمانی که نوجوان بودم وقتی برای اولین بار با این واژه و تعریف آن آشنا شدم، برای دیگران آنارشیسم را اینگونه توضیح می‌دادم که آنارشیسم یک مدینه فاضله فرضی است که احتمالا طرفداران این ایده‌ئولوژی هم می‌دانند که قابل اجرا نیست اما تلاش می‌کنند که تا جای ممکن به آن نزدیک شوند. آنارشیسم نظام جدیدی نیست، همان‌طور که دموکراسی هم مربوط به دوران معاصر نبود اما در عصر جدید با ابزارهای جدید اجرا شد. از زمان‌های خیلی دور این سبک حاکمیت اقتدارگریز در موقعیت‌های زمانی و مکانی مختلف وجود داشته، شاید حتی بشود این نظام را قدیمی‌ترین شکل مدیریت جوامع قبل از ایجاد قدرت مرکزی دانست. اما امروز چنین شیوه حکمرانی نیازمند ابزارهای جدید برای اجرایی شدن است.تغییرات سریعی که در قرن 21 در حال رخ دادن هست هر روز فاصله بین رویا و واقعیت را کمتر می‌کند، اولین بار در حوادثی که نام &quot;بهار عربی&quot; را به خود گرفت این ذهنیت برای من به وجود آمد که آیا هنوز هم ایده‌هایی مثل آنارشیسم دور از ذهن و رویایی هستند؟ و هر روز شک من به غیرقابل اجرا شدن آن بیشتر و بیشتر می‌شد. در سال‌های حول و حوش 2010 مردم نشان دادند که چطور با استفاده از تاثیر شبکه‌های اجتماعی می‌توانند فعالیت‌هایی را فارغ از نظام حاکم سازماندهی کنند و نشان دادند که چطور حرکت‎‌های مردمی قابل توسعه در سطح کشورهای مختلف با فرهنگ‌ها و خواسته‌های متفاوت هست. گرچه این حرکت‌ها هنوز بلوغ کافی را نداشت و به سرعت قابل کنترل از طرف صاحبان قدرت یا قابل منحرف شدن از جانب قدرت‌های مداخله‌گر بود، ولی بروز آن راهی بود برای شروع رشد و آغاز بلوغش.اما آیا شبکه‌های اجتماعی تنها ابزاری هستند که برای سازماندهی و مدیریت جامعه به سبک جدید مورد نیاز است؟ خیر، نظام مالی شاید یکی دیگر از ارکان مهم نگهداشت یک جامعه باشد. به نظر نشانه‌های زیادی در قدرت ایجاد تغییر بوسیله ارزهای رمزنگاری شده و شبکه بلاکچین قابل مشاهده است. احتمالا پیش‌پا افتاده‌ترین تغییری که رمزارزها می‌توانند ایجاد کنند به‌وجود آوردن یک نظام پولی مستقل از دولت‌هاست، به نظر من تغییراتی در راه‌ هستند که شاید قسمت مهم آن هنوز برای ما ناشناخته باشد.معتقدم آنارشیسم در آینده نزدیک به عنوان یک سبک مشهور و معتبر در دنیا جای زیادی باز خواهد کرد، اما برای شروع، شرایط خاصی لازم خواهد داشت، نمی‌شود انتظار داشت همچین روش متفاوتی از حکمرانی در جایی که حاکمیت پایدار و جامعه راضی دارد شروع شود، بنابراین تصورم این است که زادگاه آنارشیسم از کشور یا منطقه‌ای خواهد بود که پایه‌های نظام حاکم بر آن سست شده باشد و جامعه ناراضی نیاز زیادی به تغییر، نه تنها در بافت حاکمیت که در نوع و شیوه آن احساس کند. با همین استدلال احساس می‌کنم آنارشیسم مدل حکومتی خواهد بود که نه در اروپا و آمریکا و نه حتی در چین و روسیه بلکه در جایی بین افغانستان تا لیبی در یکی از کشورهایی که همین حالا نظام حاکمیتی سست و فروپاشیده (یا رو به فروپاشی) دارند زاده خواهد شد. (البته بحث زیرساخت برای چنین فرضیه‌ای بسیار مهم است)No real democracy has ever existed,” says Jean-Jacques Rousseau, in “The Social Contract”. It will never exist. ” Anarchism is an ideal dream that cannot be fulfilled, so the oligarchy is the only one that prevails in different forms and styles. As for the fans of these options, they suffer from disappointment, confusion … and are waiting.سوال آخر، آیا آنارشیسم نظامی است که بشریت را از دست انحصارگران قدرت نجات خواهد داد؟ هیچ ایده‌ئولوژی نیامده که به این سوال جواب خیر بدهد، همه آن‌ها در روز اول خود را منجی بشریت نامیده‌اند اما قدرت‌طلب‌ها خوب بلد هستند چطور خود را با هر ایده‌ئولوژی سازگار کنند و آن‌را ابزار قدرت خود بکنند.مطالبی که خواندید نه به عنوان یک مطلب کارشناسی بلکه به‌عنوان جمع‌بندی ذهن پراکنده‌ام درباره آینده‌ای بود که تصور می‌کنم خیلی زود اتفاق می‌افتد و هدفم از بیانش تنها این بود که شاید جرقه‌ای در ذهنمان بزند که چگونه برای چنین آینده‌ای آماده باشیم.تمام.</description>
                <category>MohammadReza Sobhan</category>
                <author>MohammadReza Sobhan</author>
                <pubDate>Thu, 30 Sep 2021 22:57:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مدیران اخته</title>
                <link>https://virgool.io/unshahrik/%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D9%87-yaexn5uh9lfl</link>
                <description>‏بحرانی‌ترین معضل مدیریت توی کشور ما تصمیمات اشتباه گرفتن نیست بلکه تصمیم نگرفتن هست.چه بخش خصوصی و چه دولتی پر است از مدیرانی که صبح زود سرکار می‌روند و دیر برمی‌گردند، اما عملکرد چشمگیری ندارند.&quot;چون هیچ تصمیم مهمی نمی‌گیرند&quot;من اسم این سبک مدیریتی را مدیریت اختگان گذاشتم و در ادامه قرار هست نظرم را درباره این معضل مدیریتی بگم.توضیح: کلمه اخته در مقابل زاینده انتخاب شدهمن محقق نیستم و مطلبی که می‌نویسم صرفا بر اساس شهودم هست نه بر اساس داده و تحلیل آنها بنابراین حتما خالی از اشتباه نیست.اگر جایی عملکرد جامعه را زیر سوال ببرم، یه معنی مبرا دانستن خودم از همون خطا نیست، بلکه معمولا با بکار بردن ضمیر جمع سعی می‌کنم خودم را هم نهیب بزنم در آن عادت نادرست.مدیران اخته غالبا در شرایط عادی مورد انتقاد قرار نمی‌گیرند، چون اصلا به چشم نمی‌آیند و در مواقع تشویق هم به مقدار کافی تشویق می‌شوند چون تمام مدت سعی کردند همه را بخصوص روسا را راضی نگه‌ دارند.و اما عواملی که به اعتقاد من یک مدیر را مدیر اخته می‌کند:۱.کارشناس توانمند، مدیر ضعیف:گاهی مشکل از آنجا شروع می‎شود که یک کارشناس محبوب و لایق را ارتقا می‌دهیم و مدیر می‌کنیم، در واقع ما تصور می‌کنیم مدیر شدن در ادامه ارتقا شغلی افراد هست و رابطه طولی با سمت قبلی آن‌ها دارد، در حالی که این نادرست هست و الزاما اینطور نیست که یک کارشناس خوب مدیر لایقی باشد، چرا که اولی مسئولیت پذیره و دومی باید قدرت حل مساله و تصمیم‌گیری داشته باشد. کارشناسانی که مهارت حل مساله و تصمیم‌گیری ندارند، معمولا مانند گذشته بسیار پرکار و فعال در پست جدید خود ظاهر می‌شوند حتی پرشورتر و فعال‌تر، اما در هنگامه تصمیم‌گیری کاملا ناتوانند. آن‌ها روزانه ده‌ها نامه خواهند نوشت و مشق‌های زیادی انجام خواهند داد، اما حتی از مدیریت کردن نیروی زیرمجموعه خود هم ناتوانند.درواقع ما با دادن این سمت به او علاوه بر ایجاد یک پست مدیریت ضعیف یک کارشناس توانمند را هم در سیستم از دست داده‌ایم.۲. روحیه انتقادگر مدیر:این روحیه که توی جامعه ما ریشه‌‌دار هم هست، باعث می‌شود از هر چیزی انتقاد کنیم و عملکرد اطرافیانمان را زیر سوال ببریم. افراد منتقد کمتر از کسی تعریف می‌کنند اما براحتی انتقاد می‌کنند. معتقدم این روحیه اول از همه خود فرد را تضعیف می‌کند و او را از هر انتقادی نگران می‌کند. ‏من منتقدها را آدم‌های تروسویی می‌دانم که انتقاد ابزار دفاعی‌شان هست. مدیر ترسو همیشه برای‌ اینکه از ضربه‌ای که خود به دیگران می‌زند ایمن باشد، در حصار خودساخته فرو می‌رود:&quot;عدم تصمیمگیری یا تعویق تصمیم به آینده&quot;نمونه بارز این افراد را در اطرافمان زیاد دیده‌ایم و به‌راحتی می‌توانیم مثال‌هایی را بیاد بیاوریم، آیا افرادی که مدام انتقاد می‌کنند عملکردی دارند؟۳. جامعه انتقادی:خیلی از مدیران در ابتدا سر پرشوری دارند اما به سرعت با ایرادگیری منتقدان و بدگوها مواجه می‌شوند و بسته به میزان مقاومتشان بعد از مدتی دربرابر انتقادها می‌شکنند و کم‌کم دلسرد می‌شوند. درواقع روحیه &quot;از هر چیزی انتقاد کردن و بدگویی کردن&quot; که ما به آن عادت داریم ‏بزرگترین دشمن مدیریت کشور هست که اینجا اثر منفی خودش را دوچندان نشان می‌دهد.لازم هست توضیح بدهم که در ادبیات شخصی من نقد کردن با انتقاد کردن متفاوت هست، اولی لازم و عادلانه‌ست، دومی مخرب، بی‌رحم و افراطی و نیز معتقد نیستم باید جلوی هیچ نقدی حتی انتقاد مخرب را بگیریم اما معتقدم برای یاد گرفتن اصول نقد صحیح باید فرهنگسازی کنیم و آن را یاد بگیریم تا اثر تخریبی آن کاسته و اثر سازنده آن افزوده شود.‏در بسیاری کسب و کارها و در مدیریت دولتی، شاهدیم که برخی وظیفه تخریب‌چی را برعهده دارند، مهم نیست چه صدمه‌ای به آینده و حال وارد می‌شود، آنها باید از هر عملکرد فلان مدیر خاص انتقاد کنند، چون تخریبچی برای یک منظور مشخص و زمان حال عمل می‌کند و وظیفه ندارد به تبعات عملش فکر کند. ‏بلایی که تخریب‌چی‌ها طی سال‌ها و قرن‌های گذشته بر سر مدیریت کشور آورده‌اند نه قابل اندازه‌گیری‌ست و نه به‌راحتی قابل جبران.۴. قوانین ناکارآمد:کافیست که در یک سیستم بزرگ خواسته باشیم تصمیم متهورانه‌ای را اجرایی کنیم و حتما تایید خواهیم کرد که با انبوهی از موانع قانونی مواجه شدیم که کار ما را سخت و طاقت فرسا کرده. مهم نیست که این سیستم بزرگ یک ارگان دولتی بوده یا یک سازمان بزرگ خصوصی، ‏مساله اینست که قانون یا دست ما را می‌بنده، یا ابزار مناسبی هست برای کسانی که می‌خواهند در مقابل ما سنگ‌اندازی کنند.فرهنگ ما که زمانی پر بود از استعاره‌ها و طنازی‌های شعرا و هنرمندان که باعث ایجاد نگاه عمیق در جامعه می‌شد، متاسفانه در صده اخیر به شدت سطحی و عامی شده و تاثیرش در جامعه مشهود. ‏همین سطحی‌نگری در قانون‌گذاری ما هم تاثیر گذاشته قوانین سطحی بدون بررسی تاثیرات آنها و نبود جسارت در تغییر قوانین غلط، کمک کرده قانون بیشتر از آنکه ابزار تسهیل کار و ممانعت از خلاف باشه، مانع انجام کار و پر از روزنه برای خلافکاران باشد.موانع قانونی معمولا باعث می‌شوند افراد به سرعت توان جنگندگی خود را برای اجرای تصمیمات متهوارنه از دست بدهند، قانون اشتباه بیشتر از اینکه مانعی برای فساد و ابزار رشد باشد، مانع رشد و تغییر می‌شود.‏اینها عواملی بود که به نظر من مدیران اخته زیادی را در قرون اخیر در ایران بر سر کار آورده و یا مدیران زاینده زیادی را اخته کرده.فکر می‌کنم همه این عوامل الزاما در یک نفر موثر نیست، اما به هر حال بسیار مهم و خطرناکند و ما تاثیر منفی آنها را داریم هر روز می‌بینیم.تمامپی‌نوشت‌ها:تاکید می‌کنم با نقد مخالف نیستم، بلکه با هر مقاومتی در مقابل نقد حتی از نوع مخرب آن هم مخالفم، اما معتقدم باید در جامعه در زمینه شیوه درست بیان نقد فرهنگ‌سازی کنیم تا زهر مخرب آن گرفته بشود و اثر سازنده آن افزوده شود.کلمه اخته در مقابل زاینده انتخاب شده و قصد دارد اثر مخرب وجود مدیران بی‌اثر را نشان دهد.من محقق نیستم و مطلبی که می‌نویسم صرفا بر اساس شهودم هست نه بر اساس داده و تحلیل آنها بنابراین حتما خالی از اشتباه نیست.اگر جایی عملکرد جامعه را زیر سوال ببرم، یه معنی مبرا دانستن خودم از همون خطا نیست، بلکه معمولا با بکار بردن ضمیر جمع سعی می‌کنم خودم را هم نهیب بزنم در آن عادت نادرست.</description>
                <category>MohammadReza Sobhan</category>
                <author>MohammadReza Sobhan</author>
                <pubDate>Thu, 12 Mar 2020 01:43:39 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>