<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های user1775</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@user1775</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 12:49:18</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/12559/avatar/ifag51.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>user1775</title>
            <link>https://virgool.io/@user1775</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چرا قدیم‌ها در کنار هر نانوایی یک حمام بود؟</title>
                <link>https://virgool.io/@user1775/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%D9%87%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%87%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%A8%D9%88%D8%AF-g9iub4dwqncg</link>
                <description>قدیم‌ها نزدیک یا کنار هر نانوایی، حمامی هم بود و حمام‌دار برای خشک کردن حوله‌ها و لُنگ‌های حمام در زمستان، از پشت بام ساختمان نانوایی که گرمازا بود استفاده می‌کرد. او بندهایی سرتاسر بام می‌کشید و حوله‌ها و لُنگ‌های تَرِ حمام را از آن‌ها آویزان می‌کرد.علی بلوکباشی نیز در کتاب «در فرهنگ خود زیستن و به فرهنگ‌های دیگر نگریسیتن» آورده است که کارگرانِ پای تشک یا پای تنور ناپاک سرکار نمی‌رفتند و باورشان این بود که اگر غسل نکرده خمیر بزنند و نان بپزند، آن خمیر و نان خراب می‌شود و وا می‌رود.هر زمانی نانوا کار، رفتار و اخلاق کارگری را نمی‌پسندید و می‌خواست او را جواب دهد و بیکار کند، به ترازودار می‌سپرد تا او را بعد از پایان پخت شب جواب یا رد کند. معمولا ترازودار برای کارگر از قهوه چی چای شیرین سفارش می‌داد. کارگر با سفارش چای شیرین مقصود او را می‌فهمید و محترمانه رخت بند خود را بر می‌داشت و از همکاران خداحافظی می‌کرد و می‌رفت.پزندگان (شاطر و نان‌گیر)، نان درآران (آتش انداز و دست به سیخ) و خلیفه و پیشکار را که در نانوایی‌ها ارج و احترامی بیش از کارگران دیگر داشتند، معمولا به شیوه‌ی غیرمستقیم بالا از کار بیکار می‌کردند.دیزی نانوایی، لبوی تنوری، کباب تنوری و سیب‌زمینی تنوری میان تهرانی‌ها معروف بوده است و این معروفیت آن‌ها به سبب پختن و کباب شدن تدریجی آنها با آتش تنور و خوش خوراکی آنها بود.تهرانی‌های می‌گویند «آدم گرسنه نان سنگک خواب می‌بیند و کباب بازار»، مانند: «شتر در خواب بیند پنبه دانه» یعنی آنان که ندارند، آرزویش را دارند.باز می‌گویند: «سنگک خورده، سنگین شده». این مثل را درباره‌ی کسانی که تنبلی می‌کنند و کار نمی‌کنند، یا کسانی که زمانی هم پیاله‌ی یاران و دوستان بوده‌اند و ناگهان از آن‌ها بریده و کناری گرفته‌اند به کاری می‌برند.</description>
                <category>user1775</category>
                <author>user1775</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jul 2018 10:00:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر منفی بستن کراوات بر عروق مغز</title>
                <link>https://virgool.io/@user1775/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D9%86%D9%81%DB%8C-%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%82-%D9%85%D8%BA%D8%B2-z7ppct2odwts</link>
                <description> متخصصان سلامت با اشاره به محدود شدن جریان خون به مغز با بستن کراوات، نسبت به استفاده از آن هشدار دادند.یک تحقیق جدید نشان می‌دهد بستن کراوات به عروق خونی گردن فشار آورده و جریان خون را به مغز محدود می‌کند که این وضعیت به طور بالقوه باعث کاهش سرعت پردازش مغز می‌شود.دانشمندان بیمارستان دانشگاه شلسویگ – هولشتاین آلمان برای بررسی اینکه آیا سفت کردن کراوات می‌تواند جریان خون را به مغز کاهش دهد یا خیر با انجام MRI مغز ۳۰ مرد جوان و سالم را بررسی کردند. نیمی از این افراد تنها پیراهن نخی پوشیده بودند و نیمی دیگر کراوات نیز بسته بودند. سپس از افرادی که کراوات بسته بودند، خواسته شد کراوات‌های خود را باز کنند و بار دیگر از آنها MRI گرفته شد.نتایج آزمایش نشان داد جریان خون در افرادی که کراوات بسته بودند تا ۷.۷ درصد کاهش یافت حتی پس از اینکه این افراد کراوات خود را باز کردند جریان خون ۱۲.۸ درصد کمتر از میزان طبیعی ثبت شده بود. در حالی که افرادی که از ابتدا کراوات نبسته بودند جریان خون طبیعی داشته و تغییری در جریان خونشان ایجاد نشده بود.کارشنان می‌گویند استفاده از کراوات به عروق گردن فشار آورده و خون را به سمت جمجمه فشار می‌دهد که باعث ایجاد فشاری مضاعف در جمجمه می‌شود. این فشار مضاعف می‌تواند به عروق خونی مغز وارد شده و جریان خون را کاهش دهد.جریان خونی مغزی به فشار داخل جمجمه وابسته است و با افزایش فشار به جمجمه جریان خون در مغز کاهش می‌یابد. یک متخصص علوم اعصاب در این ارتباط بیان کرد: در افراد سالم کاهش ۷.۵ درصدی جریان خون به مغز بعید به نظر می‌رسد که باعث ایجاد علائم قابل توجهی شود اما این امر می‌تواند در افراد سیگاری، سالخوردگان، افراد با فشار خون بالا یا افرادی که دچار مشکلات جریان خود در اثر انسداد و آسیب عروق هستند، مشکلاتی از جمله سردرد ایجاد کند.همچنین مطالعات نشان داده‌اند که محدودیت طولانی مدت جریان خون به مغز با پیشرفت بیماری آلزایمر در ارتباط است، هر چند احتمال چنین تاثیری ناشی از بستن کراوات بسیار کم است.به گزارش سان، یافته‌های یک بیمارستان چشم و گوش در نیویورک نیز حاکی از آن است که بستن کراوات می‌تواند منجر به افزایش فشار چشم شود. با این حال تحقیقات بیشتری برای مشخص شدن چگونگی اثرگذاری کراوات بر توانایی‌های شناختی لازم است.</description>
                <category>user1775</category>
                <author>user1775</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jul 2018 10:18:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«شادآباد» بدون شادی</title>
                <link>https://virgool.io/@user1775/%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%AF%DB%8C-lduvzgaocdy2</link>
                <description>اینجا تهران است؛ برج‌های سر به فلک کشیده در سعادت‌آباد؛ مراکز خرید در شهرک‌غرب؛ آپارتمان‌هایی با لوکس‌ترین امکانات؛ پاساژهایی با کالاهای گران‌قیمت؛ چند دقیقه در این فضا قدم بزنید، انگار در جایی غیر از تهران قدم می‌زنید. حالا از آنجا نیم‌ساعت رانندگی کنید؛ از شمال‌غرب تهران به جنوبی‌ترین نقطه غرب تهران؛ شما الان در محله «شادآباد» هستید و صحنه‌هایی کاملا متعارض با آنچه نیم‌ساعت پیش دیده‌اید، در انتظار شماست. نه از برج‌های سر به فلک کشیده خبری است و نه از مراکز خرید آن‌چنانی. خانه‌هایی که سقفشان حداکثر دو متر می‌شود، امکانات اولیه زندگی را هم ندارند؛ چند دقیقه قدم بزنید؛ یا شهری که نیم‌ساعت پیش در آن قدم زده‌اید تهران نبوده یا شهری که الان در آن قدم می‌زنید.محله‌ای که بیشتر از اینکه محلی برای زندگی باشد، محله‌ای صنعتی و تجاری است. گاراژهایی که از آنها ماشین‌های سنگین بارگیری می‌شوند و بیرون می‌آیند. از دل «شادآباد» که عبور کنید، به میدانگاهی می‌رسید که مرکز مخابرات منطقه در آنجا قرار دارد. کمی جلوتر از مرکز مخابرات، در کنار بلوار اصلی، چند نوجوان مشغول بازی هستند. نزدیک جایی که بچه‌ها مشغول بازی هستند، دری باز است؛ آنجا محل زندگی حدود 60،70 نفر است؛ آنها از 12-13 خانواده تشکیل شده‌اند.دوردور با سه‌چرخه12-13 خانواده آنجا هستند، با بچه‌های قدو نیم‌قد. درون حیاط یک کوچه است؛ کوچه که نه، محوطه‌ای که بین دو ردیف اتاقک‌ها فاصله انداخته. یکی، دو درخت سایه‌بانی درست کرده‌اند؛ کمی جلوتر از سایه‌بان‌های طبیعی، یک سینک ظرفشویی قرار دارد؛ دو ضلع از آن با سنگ محاصره شده و یک شیر آب روی آن است. هم آبخوری محسوب می‌شود و هم محل شست‌وشوی دست و صورت و هم محل شستن ظرف‌ها. همان وسط، طناب‌ها از این سو به آن سو کشیده شده‌اند؛ مانند کاموایی که گره خورده است. کارکرد این طناب‌ها پهن‌شدن لباس‌های شسته‌شده روی آنهاست. مگس‌ها در رفت‌وآمد هستند؛ کسی هم کاری به آنها ندارد؛ انگار عادی ا‌ست.وسط محوطه یک پسربچه سه، چهارساله سوار سه‌چرخه مستهلکی شده و دور‌دور می‌کند؛ البته با پای برهنه و بدون هیچ پوششی؛ دوردورکردن او هیچ شباهتی با دوردورکردن‌های نیم‌ساعت آن‌سوتر از آنجا ندارد. آنجا با ماشین‌های میلیاردی و کفش‌های برند دوردور می‌کنند؛ اینجا با سه‌چرخه خاک‌گرفته و پای خاکی و گلی.اغلب مهاجر هستند؛ تعدادی از استان گلستان آمده‌اند و تعدادی از شهر زابل در سیستان‌و‌بلوچستان، برخی خانواده‌ها هم از اتباع افغانستان هستند.2 میلیون؛ ماهی 220 هزار توماندو طرف، اتاق‌هایی کوچک قرار دارند؛ با کمترین امکانات. حتی در هم ندارند؛ به‌جای در، پرده‌هایی مستهلک آویزان کرده‌اند. در این اتاق‌های نمور و بدون پنجره، برای رسیدن هوا و دیدن نور، تنها راه همین است که به‌جای «در» از پارچه و پرده استفاده کرد تا هم هوا رد شود و هم حالت توری داشته باشند. نمای اتاق‌ها کاهگل است و بعضا یک کمد هم کنار درِ ورودی اتاق. اتاق‌ها کمترین امکانات رفاهی را دارند؛ با محاسبه چشمی، حداکثر مساحت هر اتاق 12 متر است؛ البته شاید اتاق‌ها بزرگ‌تر بوده باشند، اما ساکنان برای همین اتاق‌ها باید 2 میلیون تومان پول پیش بدهند و ماهی 220 هزار تومان اجاره؛ رقمی که خیلی‌هایشان از تأمین آن درمی‌مانند. شاید برای آنها که نیم‌ساعت با «شادآباد» فاصله دارند، این رقم‌ها پولی نباشد؛ مثلا برای آنها می‌شود یک لباس یا یک کفش.اما یک نکته روی این اتاق‌های کوچک جلب توجه می‌کرد؛ روی بام کوتاه بیشتر این اتاق‌ها، دیش ماهواره خودنمایی می‌کرد.دستشویی مشترکوقتی از نبود امکانات سخن گفته می‌شود، شاید برخی فکر کنند نبود پنجره یا اتاق بدون در، از مصادیق نداشتن امکانات است؛ هرچند آنها هم در نوع خود کمبودی چشمگیر است، اما این 60،70 نفر یک حمام و یک دستشویی مشترک دارند و همه باید از آن استفاده کنند؛ این مورد یکی از مهم‌ترین مصادیق فقر امکانات در این محل است.صاحبخانه خودش را نشان نمی‌دهد، می‌گویند همان جاها زندگی می‌کند؛ البته اهالی می‌گویند آنجا در طرح فضای سبز شهرداری برای توسعه پارک روبه‌روی خانه‌هایشان قرار دارد؛ یعنی اگر طرح اجرائی شود، باید با همان اتاق‌های اجاره‌ای هم خداحافظی کنند.مردهای آنجا شغل‌های متفاوتی دارند؛ از تراشکاری گرفته تا جمع‌آوری ضایعات، کارگر پیمانی شهرداری، موتوری، کارگر روزمزد و البته بی‌کار.تحصیل؟ تا پنجمدر بین بچه‌ها بودند کسانی که رنگ دفتر و کتاب را هم تا به حال ندیده‌اند؛ هرچند بچه محصل هم دیده می‌شود. اما سنت در بین آنها این‌گونه است که به قول خودشان حداکثر تا کلاس پنجم یا ششم تحصیل می‌کنند و پس از آن به بازار کار می‌پیوندند. البته نه جهت کسب درآمد برای خودشان؛ بلکه برای کمک حال خانواده شدن. چند بچه آنجا با همان سن و سال کودکی‌شان در دسته کودکان کار محسوب می‌شوند؛ یکی فال می‌فروشد و دیگری آدامس. اما برخی دیگر را خانواده‌ها هر جور که شده اجازه نمی‌دهند از الان کار کنند.روز دوشنبه گذشته «طیبه سیاوشی» نماینده تهران برای بازدید به «شادآباد» رفته بود. «مریم نشیبا» گوینده رادیو و «مینو خالقی» مشاور رئیس سازمان امور اجتماعی کشور هم «سیاوشی» را همراهی می‌کردند.آنها دانه‌دانه به اتاق‌ها سر می‌زدند و سیاوشی با آنها صحبت می‌کرد. یک خانواده بودند که شناسنامه نداشتند. زن خانواده در توضیح می‌گوید دلیل اینکه شناسنامه ندارند این است که مادر همسرش از اتباع افغانستان بوده و به همین دلیل فرزند آنها شناسنامه ندارد و به تبع آنها نوه‌های مادربزرگ هم شناسنامه ندارند. اتاق دیگر؛ مرد مسنی که مشغول کشیدن سیگار است؛ بچه‌های قد و نیم‌قد دارد؛ بچه‌ها یک تاب به درخت داخل حیاط بسته‌اند و با آن بازی می‌کنند؛ شادی‌های کوچک. جنس شادی آنها با شادی‌های هم‌سن‌وسالان خود با فاصله نیم‌ساعت از آنجا خیلی متفاوت است. بچه‌ها انگار مدرسه نمی‌روند.یکی دو نفر از زنان ساکن آن اتاق‌ها باردارند؛ البته بچه هم دارند ولی... سخت راه می‌روند.ماجرای دختر 11سالهپشت جایی که اتاق‌ها در دو طرف آن قرار گرفته‌اند، یک محوطه باز وجود دارد. بچه‌ها آنجا هم بازی می‌کنند. یک سگ ولگرد هم برای خودش می‌رود و می‌آید. درختان سیب و هلو در گوشه‌ای از محوطه هستند؛ یکی از زنان می‌گوید صاحبخانه اجازه نمی‌دهد کسی دست به این درختان بزند. کمی آن‌سو‌تر از درختان سیب و هلو، یک کانکس سفید است. ساکن کانکس یک زن متولد 1363 است؛ اما چهره‌اش این موضوع را تأیید نمی‌کند؛ در صورتش رنج زندگی خودنمایی می‌کند. زن به همراه شوهرش در آن کانکس زندگی می‌کند؛ در گرمای طاقت‌فرسای تابستان و بدون کولر. در کانکس باز است؛ زن بیرون می‌آید و خوش‌وبش می‌کند. از سه تصادفی که داشته صحبت می‌کرد که این تصادف‌ها چه بر سرش آورده‌اند. در دست و پایش جای برخی استخوان‌هایش پلاتین دارد؛ روده بزرگش تقریبا از بین رفته و برای قضای حاجت یک لوله در شکم به کیسه‌ای متصل شده که البته کیسه مخصوص را به دلیل هزینه‌هایش همراه ندارد و به جای آن از کیسه فریزر استفاده می‌کند. همسرش در ترمینال «دادزن» است. او از سرنوشت تلخ دخترش هم سخن گفت؛ سرنوشتی که از 11سالگی برای او رقم خورده بود و تازه 15سالگی بعد از ازدواج ناکام دختر، مادر متوجه آن شده است. او می‌گوید قبلا در خانه‌ای ساکن بودند که از پرداخت اجاره آن عاجز شدند و صاحبخانه هم آنها را جواب کرد. وسایلشان را به یک پارک بردند و حدود 50 روز مجبور شدند آنجا صبح را شب و شب را صبح کنند. به گفته خودش، پس از آن بود که یک خیّر برایشان کانکس محل سکونت را از صاحبخانه اجاره کرده؛ یک میلیون پول پیش و 200 هزار تومان اجاره. زن دیگری می‌گوید یک میلیون تومان از کمیته امداد وام گرفته؛ اما بازپرداخت آن برایش سخت و دشوار بوده: «اشک می‌ریختم و ماهانه 33 هزار تومان پس می‌دادم». 33 هزار تومان؛ رقمی شاید کمتر از یك پرس غذا در فاصله نیم‌ساعته با «شادآباد». او صرع دارد و تهیه داروهای کنترل صرع برایش مشکل است. او می‌گوید یک بار از چندین جا آمدند و به طعنه می‌گفت فقط آتش‌نشانی نیامده بود! اما معتقد است که هیچ تغييري در زندگی‌شان ایجاد نشده. بچه‌ها جایی جمع شده‌اند؛ یکی‌شان هم حرف آن زن را تکرار می‌کند؛ البته بدون اینکه شنیده باشد. امید زیادی به تأثیرگذاری آمدوشدها بر زندگی‌شان ندارد. از دیگری پرسیده می‌شود کسی هم می‌آید اینجا برایتان چیزی بیاورد؟ پاسخ می‌دهد: «گاهی؛ در حد غذای نذری و این‌جور چیزها». اینجا «شادآباد» تهران است؛ جایی که برخلاف اسمش خبری از شادی نیست؛ جایی در فاصله نیم‌ساعته از برج‌ها و مراکز خرید لوکس در شمال غرب پایتخت. اینجا تهران است.</description>
                <category>user1775</category>
                <author>user1775</author>
                <pubDate>Thu, 12 Jul 2018 09:11:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید زنان هنرمندی که با سوزن «رویا» می‌بافند!</title>
                <link>https://virgool.io/@user1775/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%86%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D9%88%D8%B2%D9%86-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%81%D9%86%D8%AF-ubqoqwnnavr0</link>
                <description>می‌گویند هنر رویاها است، نه هر رویایی، رویای زنانه و باز نه هر زنی، زنان بلوچ! سوزن‌دوزی است دیگر، هنری ظریف که نسبت کمتری با روحیه مردانه دارد. اما مردانگی می‌خواهد و اتفاقا آنچه توریستها و هنرمندان و کارشناسان هنر و صنایع دستی غرب را به تعجب واداشته و آنها را به خشوع در برابر محصولات این هنر واداشته است، همین ایستادگی، مردانگی و پایمردی زنان بلوچ و مشقتی است که در راه استمرار و زنده ماندن این هنر به خرج می‌دهند. توریستهای زیادی را به عینه دیده‌ام که از میزان هزینه‌ای که زنان بلوچ باید از سلامت چشم و گردن و کمرشان خرج این هنر کنند، انگشت به دهان گرفته‌اند و تمجیدهایی در حد پرستش فتیشیستی در برابر محصولات ظریف و زیبای سوزن‌دوزی بلوچی‌ها به زبان رانده‌اند.آری بیگانه‌ها و غریبه‌ها بیشتر از ما می‌شناسندشان، هم سوزن‌دوزی را هم زنان بلوچ‌ و رویاهایشان را.  آنها حتی بهتر از ما و مسئولان ما می‌دانند این زنهای رویاپرداز بلوچ دقیقا در حال انجام چه کاری هستند. زنانی غیور که تقریبا در بدترین شرایط حمایتی، هنوز با هنرشان وداع نکرده‌اند! وداعی تلخ با هنر که در جاهای دیگر، حتی مردترین مردان هنرمند ما به دلیل همان عدم حمایت‌ها، از تلخی‌اش بی‌نصیب نبوده‌اند و چه هنرها که بواسطه اینگونه وداع‌ها ترک شده و به مرور از یاد رفته است.لازم به گفتن نیست که حال سوزن‌دوزی در گوشه جنوب شرقی ایران اصلا خوب نیست، وقتی حتی حال صنعت‌ترین صنایع اقتصادی و تجاری و... ما خوب نیست. اما در این وضعیت اغما یا نقاهت، عده‌ای از زنان سرپرست خانوار در بمپور بلوچستان که سوزن‌دوزی را به عنوان تنها راه معیشت خویش انتخاب کرده‌اند، دور هم جمع شده‌اند و با سرپرستی «مهین محمدزاده» و چند نفر دیگر از فعالان فرهنگی و اجتماعی انسجام صنعتی و تجاری بیشتری به کارشان داده‌اند.مهین محمدزاده عکاس و فعال فرهنگی و اجتماعی بلوچ است که به گفته خودش بعد از مشاهده مشقاتی که در خصوص تولید محصولات فرهنگی و هنری سوزن‌دوزی متوجه زنان بلوچ بوده، با دوستان و خانواده‌اش تصمیم به حمایت خودجوش و مردمی از این هنر می‌گیرد. در ادامه این نوشته روایت او از کاری که زنان بلوچ در قالب شرکت «سهرین پل» (@sohreyn ) در حال انجامش هستند، را از زبان خودش می‌خوانید. محمدزاده در گفت‌وگو با خبرنگار مهر می‌گوید:هنر سوزن‌دوزی تنها هنر و منبع درآمد زنان بلوچستان است. بخشی از طرح‌هایی زنان بلوچ بر روی پارچه‌ها می‌زنند برگرفته از الهاماتی است که از طبیعت می‌گیرند ولی برخی از آنها بواسطه رویاهای زنان بلوچ شکل می‌گیرد.محصولات هنر سوزن‌دوزی از قدیم بر لباس‌های زینتی بلوچ‌ها بوده است و به عنوان نمادی فرهنگی در بلوچستان واجد اهمیت است. در دوره پهلوی دوم این هنر و محصولات هنری آن بسیار مورد توجه بود و اگر به کاخ نیاوران بروید با بسیاری از لباس‌های زنانه مواجه می‌شوید که بر انها هنر دست زنان بلوچ نقش بسته است.من قبلاً عکاس بودم و همه تلاشم نشان دادن سبک زندگی و آداب و رسوم و رنجهای مردم بلوچستان در قالب تصویر بود. اما وقتی به روستاهای دورافتاده بلوچستان می‌رفتم تا تصاویری را از زندگی دختران و زنانی ثبت کنم که برای بسیاری از ایرانیان انسانهایی فراموش‌شده بودند، می‌دیدم این زنان و دختران با همه هزینه‌ها و آسیب‌هایی که این هنر برای سلامت‌شان دارد، با جدیتی مثال زدنی این هنر را رها نکرده‌اند و در ضمن آن تلاش می‌کنند درآمدی از این راه فرهنگی وهنری کسب کنند. در این شرایط با دوستان و خانواده‌ام تصمیم گرفتیم تا حد ممکن تلاش کنیم این هنر و محصولاتش را وارد بازار کنیم و محصولات مختلف تولید شده توسط این زنان کفش، دستبند، شال، روسری و... را تولید کرده و بفروشیم. ویزگی این مصحولات فرهنگی و هنری این است که در کنار ظرافت هنری و زیبایی‌شان، کیفیت خیلی بالایی هم دارند و می‌توانند جایگزین بسیار بهتری برای کالاهای وارداتی بی‌کیفیت باشند.ما در حال حاضر با حدود 30 نفر از دختران نوجوانان و زنان بی‌سرپرست در بم‌پور از توابع ایرانشهر استان سیستان و بلوچستان کار می‌کنیم و شرکتی را با عنوان «سهرین پل» که به معنای «سرخ‌ترین گل» و یکی از طرح‌های معروف سوزن‌دوزی است به ثبت رسانده و در حال حاضر هم به دنبال ثبت برند آن هستیم.اصل کار هنری و تولید محصول در اینجا با خود این زنان و دختران هنرمند است و کارهای اداری و سازماندهی و فروش و بازاریابی را من و یکی از دوستانم بر عهده داریم. بیشتر این زنان و دختران در روستاهای دورافتاده هستند و ارتباط زیادی ندارند و ما به نوعی کانال این ارتباط هستیم تا بتوانند هنر و محصولان فرهنگی‌شان را به مخاطبان و خریداران عرضه کنند. از طرقف دیگر ما مواد اولیه سفارش‌ها را برایشان تهیه می‌کنیم و به آن‌ها می‌رسانیم تا مانعی برای تولید نداشته باشند؛ آنها هم تولید می‌کنند و ما می‌فروشیم و سود فروش این محصولات را به آن‌ها می‌دهیم.اولین اولویت ما در این کار، همکاری با زنان بی‌سرپرست و سرپرست خانوار بوده است؛ البته از نظر هنری هم کیفیت دوخت برایمان بسیار مهم بود تا اگر برندی به ثبت رسید کیفیت این کار بهترین تبلیغ برایش باشد. اگر فعلا دایره‌ کار ما محدود است ولی اگر فروش بالا برود، قطعا کار را گسترش خواهیم داد و زنان و دختران بیشتری را در آن شرک خواهیم کرد. حتی اینجا زنان بسیاری هستند که در زندان‌ها به کار سوزن‌دوزی مشغولند و ما دوست داریم با آن‌ها ارتباط بگیریم و تولید را افزایش دارده و فروش‌مان را هم بیشتر کنیم.همه کارکنان ما در حال طی مراحلی بیمه‌شدن هستند و به زودی بیمه می‌شوند و اداره میراث فرهنگی شهرستان هم قول مساعد برای پشتیبانی داده است.مسئله این است که ما توان و سرمایه بسیار محدودی داریم و قطعا نمی‌توانیم حجم زیاد زنان و دخترانی که به این هنر اشتغال دارند را پوشش دهیم. در اینجا تعداد بسیار زیادی از زنان هستند که در این عرصه فرهنگی و هنری کار می‌کنند، و این تعداد کثیر هنرمند، حمایت نمی‌شوند و توجه از سوی مسئولان استانی و کشوری به این هنر واقعا کم است. اگر هم بخواهد توجهی به هنرهای دستی و صنایع فرهنگی شود معمولا این توجهات به استانهایی مانند اصفهان و یزد و شیراز و... صورت می‌گیرد و معمولا استانی مانند استان ما از این توجهات بی‌نصیب است.  متاسفانه با این حجم وسیع از ارتباط در جهان جدید، اینجا همچنان منطقه محروم و دورافتاده‌ای است، اگر مردم و توریست‌ها به این سمت می‌آمدند، این هنر، محصولاتش و هنرمندان بلوچ خیلی بیشتر از اینها شناخته می‌شدند. الآن اگر به اصفهان و میدان امام بروید، همه به سمت صنایع‌دستی می‌روند، ولی ما در زاهدان حتی یک بازارچه عرصه هنرهای دستی و صنایع فرهنگی و هنری نداریم! در این شرایط است که ما به طور خودجوش سعی می‌کنیم هم صنایع‌دستی استان‌مان را نشان دهیم و هم درآمدی برای این بانوان هنرمند در استانمان ایجاد کنیم.البته با این وضعیت اقتصاد، شاید نشود و نتوان امید زیادی داشت ولی ما امیدمان را از دست نمی‌دهیم و ان‌شاءالله موفق خواهیم شد. ما باید سلیقه مردم را پیدا کنیم و راه‌هایی هم برای ارسال این آثار واقعا زیبا و هنرمندانه به خارج از کشور پیدا کنیم. تجربه ما نشان داده که سوزن‌دوزی در خارج از کشور خیلی بیشتر از داخل است. امروزه در تهران و دیگر شهرهای بزرگ معمولا خریداران و مصرف‌کنندگان بیشتر به دنبال خرید برندهای خارجی هستند و به تولیدات داخل کشور که حتی ممکن است به مراتب کیفیت بهتری نسبت به محصولات خارجی داشته باشد، توجهی ندارند. در حالی که مصرف کالای خارجی بار و تاثیر فرهنگی خودش را دارد و مصرف کالای داخلی هم تاثیرات مثبت فرهنگی خودش را. وظیفه همه ما تقویت فرهنگ بومی خودمان است و این موضوع را می‌توانیم با اصلاح الگوی خرید و مصرفمان محقق کنیم.امسال سال حمایت از کالای ایرانی است ولی متاسفانه توجهی به کالای داخلی نمی‌کنیم. ارگان‌ها به یک شکل، مردم هم به شکل دیگر. الان اگر همین سوزن‌دوزی رواج پیدا کند و خریدار داشته باشد، حداقل می‌توان ارتباطات فرهنگی بسیاری بین این استان با دیگر مناطق ایجاد و فرهنگ این استان را به دیگران معرفی کرد. اولین قدم ما این است که بلوچستان و این هنر زیبایش را به مناطق دیگر اعم از مناطق داخلی و خارجی نشان دهیم. اما قطعا برای ما بهتر است این معرفی بیشتر و زودتر در داخل ایران صورت بگیرد.چرا مردم ما کیفیت محصولات سوزن‌دوزی زنان بلوچ را با برندهای عموما فیک و چینی موجود در بازار مقایسه نمی‌کنند تا ببینید یک رومیزی سوزن‌دوزی شده چطور سالیان سال دوام می‌آورد و با هیچ چیز خراب نمی‌شود حتی با شست‌وشو؟ چگونه است که سوزن‌دوزی‌های این زنان در عین اینکه در نهایت ظرافیت خلق شده، اما تارکش نمی‌شود و از بین نمی‌رود! با وجود همه اینها مردم ما به شیوه‌ای عجیب و غریب همچنان به دنبال طرح‌های صنعتی و ماشینی ساخت چین هستند!خود من بسیار دیده‌ام توریست‌های زیادی را که از خارج کشور به این منطقه آمده‌اند و وقتی با این محصولات آشنا شده‌اند، آنقدر از این هنر خوششان آمده که نمی‌توانستند از آن دل بکنند! به یاد دارم یک‌بار که به کارگاهی در یک روستا آمده بودند، می‌گفتند شما دارید از گردن و چشم کل بدنتان مایه می‌گذارید هنری را خلق می‌کنید که واقعا بی‌نظیر و ارزشمند است و اگر چنین چیزی را در هر جای دنیا داشتیم، میزان حمایت از آن، بیشتر از میزان حمایت از دیگر هنرها بود.مطمئن باشید کسانی که در این هنر کار می‌کنند، بعداً گردن‌درد و چشم‌درد و کمردرد می‌گیرند!  چون هم چون مدام باید به صورت خمیده کار کنند، هم ظرافت کار آنقدر زیاد است که قوای چشم را آرام آرام تحلیل می‌دهد و از بین می‌برد. با این حال ما می‌بینیم که در داخل کشورمان ارزشی برای این هنر قائل نیستید. متأسفانه محروم بودن استان ما در همه بخش‌ها خود را نشان داده است و شما می‌بینیم که هنر سوزن‌دوزی ما اصلا به اندازه ترمه‌دوزی و پته‌دوزی دیگر استانها شناخته شده نیست.هدف من همواره این بوده که به نوعی عظمت بلوچستان و به طور خاص زنان بلوچ را به دیگران نشان دهم، آن دیدگاه منفی‌ای که در خصوص آنها شکل گرفته را از ذهن مردم پاک کنم. پیشتر از این کار عکاسی می‌کردم و با این راه سعی کردم این تصاویر مثبت از اینجا را انعکاس دهد، اما حالا وارد صنایع دستی و هنرهای دستی اینجا شده‌ام تا هنر دست این زنان را به دیگران نشان دهم. این هم یک حس ناسیونالیستی نیست، بلکه می‌بینم چون واقعا زیبا و فاخر است و می‌تواند به عنوان یک هنر عالی در کشور مطرح شود.از طرف دیگر، زنان این منطقه واقعاً نیاز دارند و در این منطقه هیچ درآمدی غیر از این کار برای آنها وجود ندارد. برخی از این روستاها هزار کیلومتر تا نخستین مرکز شهر فاصله دارند و هیچ راه دیگری برای بروز و ظهور خویش و کسب درآمد ندارند.  فقط و فقط این هنر هم خدادادی زنان اینجاست که می‌تواند معیشتشان را تامین کند؛ هنری که از کودکی دختران اینجا با آن آشنا می‌شوند و می‌دوزد و می‌دوزند و می‌دوزند.این زنان هنرمند قطعا نیازمند حمایت هستند؛ ما به طور خودجوش خودمان از همین‌جا کار حمایتی از این زنان هنرمند را شروع کردیم، و هنوز هیچ حمایتی از هیچ سازمانی نرسیده است. من و شریکم «خانم اسپندار»، سرمایه اندکی را به عنوان سرمایه اولیه گذاشتیم و شروع کردیم. برای وام هم اقدام کرده‌ایم ولی می‌گویند اعتباری وجود ندارد! تنها چیزی که به آن امید داریم فروش محصولات هنری و فرهنگی این زنان هنرمند است. اگر سازمان‌ها از ما سفارش بگیرند و یا مردم برای هدیه‌ها دادن و مصرف اجناس تزئینی به محصولات داخلی توجه کنند، و مسئولا استانی برای اهدای هدیه به مهمانان استانی از وزرا و وکلا و غیره گرفته تا مهمانان همایش‌ها و غیره از این محصولات استفاده کنند تقریبا مشکلات این هنرمندان مهجور مانده حل خواهد شد.چرا ما برای هدیه دادن از صنایع دستی استفاده نمی‌کنیم، در حالی که هزینه زیادی هم ندارد. هزینه هنر سوزن‌دوزی نسبت به بسیاری از صنایع تزئینی و فانتزی دیگر کمتر است و ما امیدواریم که روزی این هنر و محصولات هنری و فرهنگی مورد توجه مردم و مسولان قرار بگیرد تا هم درآمدی برای زنان هنرمند استان باشد، است و هم فرهنگ استان ما به دیگر مناطق معرفی شود.</description>
                <category>user1775</category>
                <author>user1775</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jul 2018 11:39:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تقدیر از فخرالدینی در قزاقستان</title>
                <link>https://virgool.io/@user1775/%D8%AA%D9%82%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%81%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B2%D8%A7%D9%82%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-h7prtfvewxws</link>
                <description>در «آستانه» قزاقستان ضمن برگزاری ارکستر سازهای ملی ایران، از فرهاد فخرالدینی تقدیر شد و در خبرها آمده که گروه بیکران در تالار رودکی کنسرت برگزار می‌کند و دونوازی کنسرت رسم هم در فرهنگ‌سرای نیاوران برگزار می‌شود.برگزاری  ارکستر سازهای ملی ایرانارکستر سازهای ملی ایران در سالن آمفی‌تئاتر شهر آستانه و در قالب جشنواره «سرپر» جشن ملی 20سالگی پایتختی آستانه در کشور قزاقستان روی صحنه رفت.این ارکستر متشکل از گروه نوازندگان ایرانی به رهبری علی‌اکبر قربانی و با نظارت فرهاد فخرالدینی، موسیقی ایرانی را در شهر آستانه طنین‌انداز کرد.«شورآفرین» ساخته علی‌اکبر قربانی، «بهار دلکش» اثر استاد درویش‌خان، «بهار من» اثر علی تجویدی، سه قسمت از سوییت «ابن‌سینا» و «موج» از استاد فرهاد فخرالدینی و «کوهستانی، در قفس و تمرین دشتی» از استاد ابوالحسن صبا قطعاتی بود که با حضور گروه‌های موسیقی و ارکسترهای کشورهایی مانند کره ‌جنوبی، داغستان، قرقیزستان، روسیه و مقدونیه و همچنین سفرای کشورهای خارجی و سفیر ایران در محل آمفی‌تئاتر آستانه و در حاشیه رودخانه این شهر اجرا شد.در اجرای روز اول ارکستر سازهای ملی ایران، فرهاد فخرالدینی، ساکن عبدالرحمن‌اف؛ رئیس فیلارمونیای شهر آستانه و همچنین رئیس فستیوال «سرپر» را برای حضور روی صحنه دعوت کرد و یک  اثر خوش‌نویسی از هنرمند ایرانی را به پاس قدردانی از میزبانی این ارکستر به ایشان اهدا کرد.فخرالدینی در این مراسم با قدردانی از دعوت ارکستر سازهای ملی ایران برای حضور در جشن 20سالگی پایتختی آستانه به‌عنوان مهم‌ترین جشن ملی این کشور، گفت: حضور گروه هنرمندان قزاقستان در تهران پرثمر بود و باعث شد ارتباط بین ایران و قزاقستان در حوزه هنر رونق بگیرد. عملکرد شما را در این 20 سالی که آستانه را شکل داده‌اید، تحسین می‌کنم. امیدوارم در جشن‌های ملی شما شرکت کنیم و شما جشن‌هایی پی‌درپی بگیرید و ما هم با اشتیاق در این جشن‌ها و در این مسابقه فرهنگی با هنرمندان خود شرکت کنیم.همچنین ارکستر سازهای ملی در روز آخر جشنواره «سرپر» آغازکننده مراسم رسمی و پایانی این جشنواره بود و بعد از اجرای منتخبی از قطعات توسط ارکستر، از فرهاد فخرالدینی قدردانی شد.ساکن عبدالرحمن‌اف بعد از اهدای لوح به استاد فخرالدینی، حضور ایشان را در کشور قزاقستان بسیار مهم دانست و گفت: شما انسان بزرگی هستید و امروز با هنرمندان و نوازنده‌های بسیار سطح بالا اجرائی را به نمایش گذاشتید که باعث افتخار ما بود. امیدواریم به‌زودی بتوانیم از تجربیات شما بهره ببریم و دوباره شاهد حضور شما در قزاقستان باشیم.در ادامه بعد از دعوت رهبر ارکستر سمفونیک شهر آستانه از ارکستر سازهای ملی برای تماشای اجرای این ارکستر در سالن کنگره هاوس این شهر، ضیافت شامی به افتخار ارکستر سازهای ملی در محل فیلارمونیای آستانه برگزار شد.در این ضیافت رهبر ارکسترهای ملی و سمفونیک شهر آستانه و استان‌های دیگر قزاقستان و همچنین رهبران ارکستر کشورهای شرکت‌کننده در فستیوال «سرپر» حضور داشتند.ساکن عبدالرحمن‌اف، رئیس فیلارمونیای دولتی شهر آستانه، در این مراسم با بیان اینکه حضور آقای فخرالدینی در این جمع افتخار بزرگی است، گفت: خوشحالم که در ادامه تبادلات فرهنگی بین دو کشور به این نقطه رسیدیم. بسیار علاقه داریم که از تجارب شما در این زمینه استفاده کنیم.او با اشاره به اینکه تمایل داریم به‌زودی تفاهم‌نامه اجرائی بین فیلارمونیای آستانه و مؤسسه توسعه هنرهای معاصر را به‌منظور گسترش فعالیت‌های هنری امضا کنیم، افزود: در قالب این تفاهم‌نامه برای اجرائی مشترک از هنرمندان ایرانی دعوت خواهیم کرد. «قیرین بیک»، رهبر ارکستر شهر اورال در قزاقستان نیز با تحسین هنر نوازنده‌های ایرانی در این اجرا گفت: آقای فخرالدینی استاد بزرگی است. مهارت نوازنده‌های ایرانی در سطح بسیار بالایی بود و بسیار از اجرای ارکستر سازهای ملی ایران لذت بردیم.فرهاد فخرالدینی نیز در این نشست گفت: صمیمیتی تحسین‌برانگیز در شهر شما دیدم. امیدوارم مبادلات هنری بین دو کشور ادامه پیدا کند.علی‌اکبر قربانی، رهبر ارکستر سازهای ایرانی نیز گفت: امروز موسیقی به واقع زبان مشترک همه ما شده است.در پایان سفیر ایران از نوازنده‌های ارکستر، خواننده، رهبر ارکستر و همچنین فخرالدینی قدردانی کرد و وحید تاج و تعدادی از نوازنده‌های ارکستر به صورت بداهه قطعاتی را در این برنامه اجرا کردند که مورد استقبال قرار گرفت.گروه «بیکران» در تالار رودکیگروه موسیقی بیکران 21 تیر در تالار رودکی روی صحنه می‌رود.گروه موسیقی بیکران به سرپرستی و آهنگ‌سازی مجید عسگری 21 تیر ساعت 21 در تالار رودکی اجرا می‌کند.گروه موسیقی بیکران از سال ۱۳۹۳ تشکیل شد و تمرینات خود را به‌طور مستمر در مؤسسه فرهنگی هنری تماشاگه راز آغاز کرد. سرپرستی و آهنگ‌سازی این ارکستر را مجید ‌عسگری، نوازنده تار، سه‌تار و عود و مدیریت ارکستر را یوسف اشرفی بر عهده دارد.  قطعات و تصانیفی که در این کنسرت اجرا خواهند شد، از آثار مجید عسگری، روی اشعاری از هوشنگ ابتهاج، مولانا و مجید عسگری خواهند بود.خوانندگی این کنسرت را مهرشاد حاجیلو و مهسا دامرودی و اعضای گروه به‌صورت همخوان بر عهده دارند.اعضای گروه عبارت‌اند از امیر وفاییان: سنتور، هادی یادگار: تار، سعید میرزاحسینی: نی، محمدحسن کریمی: بم‌تار، بهنوش کاظمی‌زاده: کمانچه، امیرحسن کریمخانی: کمانچه‌آلتو، امیر شکرابی: تمبک و سازهای کوبه‌ای، یوسف اشرفی: بندیر، تمبک و سازهای کوبه‌ای، نادیا زارع: دف، دایره و دهل و مجید عسگری: شورانگیز و عود، که در این کنسرت هنرنمایی می‌کننداجرای گروه موسیقی بیکران پنجشنبه ۲۱ تیر ساعت 21 در تالار رودکی است و علاقه‌مندان برای تهیه بلیت می‌توانند به سایت ایران‌کنسرت مراجعه کنند.کنسرت رسم در نیاورانکنسرت «رسم» شامل دونوازی همایون نصیری و پیام جهانمانی، 31 تیر ساعت 21 ر فرهنگ‌سرای نیاوران برگزار خواهد شد و این دو نوازنده با سازهای پرکاشن و تار با یکدیگر برنامه اجرا می‌کنند.همایون نصیری درباره این اجرا به هنرآنلاین گفت: در این برنامه تار پیام جهانمانی در کنار فرم جدیدی از پرکاشنی قرار می‌گیرد که از جنس سازهای کوبه‌ای روتین سنتی مثل تمبک و دف نیست. البته من سابقه نواختن این سازها را هم داشتم اما سال‌هاست با ست پرکاشنی فعالیت می‌کنم که ساختار غربی دارد.او ادامه داد: ما ذهنیتی از رسوم و قواعد جاری داریم که این رسوم راجع به هر مقوله‌ای وجود دارد. طبیعتا این ذهنیت درباره موسیقی هم هست و وقتی نام تار و سازهای کوبه‌ای را می‌شنویم، ذهنیتی پشت آن شکل می‌گیرد، اما ما می‌خواهیم در این اجرا بگوییم که موسیقی ایرانی در کنار سازهای غیرایرانی لزوما دو خط غیرایرانی را طی نمی‌کنند و جاهایی هم با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند.نصیری همچنین گفت: درواقع این دو تعریف ذهنی که در این برنامه با آن مواجه خواهیم شد، لزوما خطوط موازی نیستند و می‌توانند در قسمت‌هایی در کنار هم ترکیبِ قابل ارائه و خوشایندی را به وجود بیاورد. این ساختارها از فضای ذهنی دو هنرمندی بیرون می‌آید که هنجارشکنی دارند و از آن قالب سنتی و به نوعی رسمی خارج شده‌اند. </description>
                <category>user1775</category>
                <author>user1775</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jul 2018 11:19:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آقاى همایون نگران نام شجریان باشید!</title>
                <link>https://virgool.io/@user1775/%D8%A2%D9%82%D8%A7%D9%89-%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%86%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D8%AF-bdzmyyfrv72j</link>
                <description>اجرای کنسرت «سی»، اثری با همکاری همایون شجریان و سهراب پورناظری، بازیگران شناخته شده و گروهــی ۴۰نفره از هنرمندان جوان، به زمانی دیگر موکول شده اســت. در بیانیه ای که خبر از به حالت انتظار درآمدن این پروژه داشــت، آمده اســت: «در زمانــی بهتر و در روزگاری مهربان تر، با دلی خوش تر ِ و اذهانی ســبک بال تر روزگاری که مردم شــریف این مرزوبوم غم ها و نگرانی های معیشتی کمتری نسبت به حال و آینده خود داشــته باشــند و زمین و زمان محکم تری زیر پایشان باشد به مرحله اجرا درآید».*می دانیم که چهار ماه فعالیت برای اجرای یک برنامه و بعد کنارگذاشــتن آن چه غم عمیقی برای دســت اندرکاران به همــراه دارد، اما برای مخاطبان نیز این پیام ناخوشــایند با حس اندوه همراه اســت، اندوهی که با انتظار و شــگفتی پیوند خورده است، به ویژه وقتی در می یابیم که پیشنهاد به حالت انتظار درآمدن را همایون شجریان داده است. *این تصمیم ناراحت کننده و یأس آور اســت، نه فقط برای حاضران در پروژه بلکه برای مخاطبان آن نیز. ناراحت کننده و یأس آور تر از آنکه با کنارهم چیدن کلمــات زیبایــی همچــون «ســبک بال»، «خوش»، «شــریف»، «زمیــن و زمان محکــم» جمع وجورش کرد و با موکول کردن آن بــه روزی که مردم «غم ها و نگرانی هــای معیشــتی کمتری» داشــته باشــند، مسئولیت اجتماعی را تمام شده تلقی کرد. *شــاید برای همین غم و نگرانی ها، مســئولیت زیــادی بر عهده «همایون شــجریان» بود، شــاید به همین خاطر اســت که وقتی می خوانیم پیشنهاد این عقب افتادن از ســوی همایون شــجریان داده شده است، بیشتر ناراحت می شویم و بالفاصله این سؤال پیش می آید که مگر او فرزند شــجریان بزرگ نیست. شجریانی که در خوشی ها و ناخوشی ها همراه مردم بود و هســت، از پیش از انقالب تــا دهه ۶۰ تا زمان زلزله بم تا حال. *این ســؤال پیش می آید که آیا همایون شجریان و دیگــر دســت اندرکاران این پروژه لحظــه ای فکر نکردنــد که به گونــه ای دیگر هــم می توانند در این روزهای ســخت، با غم و نگرانی های معیشتی مردم همراه باشــند؟ ما تجربه همراهــی هنرمندان را در روزهــای بمباران داریم. بســیاری از آثار بزرگ در آن روزگار خلق شــدند و بــه مردم دلگرمــی دادند. با وجــود کمبودها برنامه های متنوع برای مردم برگزار می کردند تا هنر زنده بماند. اتفاقا در روزهای سخت، رویدادهــای هنری باید بیشــتر باشــد و به تســکین دردهای مردم کمــک کند. مثال نمی شــد همچنان که برخی در شــبکه های اجتماعی پیشنهاد داده اند، به جای تعلیق کنســرت، کمی از قیمت بلیت ها کم می شــد؟ آیا نمی شــد برای کاســتن از آالم مردم در شــهرهای محروم رایگان برگزار می شد؟ آیا نمی شد دســتمزد کمتری دریافت می کردند؟ نمی شــد برای همراهی با مردم ســود این کنسرت صرف کمک به محرومان می شد؟ *ایــن تصمیم در حالــی گرفته شــده که روابط عمومــی اعالم کرده اجــاره ســعدآباد ۳۰۰ درصد افزایش یافته اســت (به بیانی دیگــر احتماال مبلغ قبلی نزدیک بــه رایگان بوده) و ناگزیر شــده اند که کنســرت در رویال هال تهــران با دوهــزارو ۵۰۰ نفر ظرفیــت برگزار شــود و این یعنی مخاطــب برنامه کامال مشخص شــده که از چه قشری باشد. حرکت از یک برنامه فرهنگی و هنری به ســمت یک برنامه تجــاری هنری، نقدی بود که در اجرای نخســت این کنســرت نیز مطرح شــد، اما آنچه این بــار در حال روی دادن اســت، کمی فــرق دارد. مرحله قبل یک شــرکت تجاری اسپانسر برنامه بود، شرکتی که گفته می شود به دلیل مشــکالت پیش آمده برای برجام و تهدید های آمریکا در حال رفتن از ایران است و دیگر به عنوان آگهی دهنــده و حامی محصوالت فرهنگی و هنری نمی خواهد فعالیتی داشــته باشد. از سوی دیگر شایعه هایی نیز در فضای شبکه های اجتماعی مطرح شــده؛ آیا این پیام شعارگونه گروه سی به این دلیل نبوده که نتوانسته اند حمایتگری تمام عیار پیدا کنند؟ آیا به خاطر نگرانــی از فروش بلیت به بهای واقعی در غیاب اسپانسرها نیست؟ * راســتی برگزارکنندگان پروژه «ســی» نمی شد کمــی به مــردم اعتمــاد می کردنــد، شــاید نتیجه می گرفتنــد؛ خیلــی زود از میــزان فــروش بلیت ها مشخص می شد. منظور مردم فرهنگ دوست، نه آن کســانی که توان رفت و آمد به مکانی نظیر رویال هال را دارند. مردمی که یک بلیت کنسرت – نمایش سی بخش زیادی از حقوق ماهانه شــان اســت اما برای تماشــای آن حتما اقدام می کنند و سعی می کنند با گردن کشیده و به سختی تماشاگر اجرا باشند. • در نهایــت این آرزو برایمان باقــی می ماند که همایون بیشــتر نگران نام شــجریان باشد. این نامی اســت کــه انتظــارات از آن زیاد اســت و به راحتی نمی توان از کنار تصمیم های بزنگاه و ناخوشایند آن گذشــت. تصمیم هایي که بارقه سود را پس کلمات زیبا پنهان می کند.   گیسو فغفورى </description>
                <category>user1775</category>
                <author>user1775</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jul 2018 11:14:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تبریز، تابستان و راننده تاکسی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@user1775/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A7%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D8%A7-njhzggvdpcxj</link>
                <description>ســمپوزیوم فصلی انجمن ســکته مغزی ایران با عنوان «ترومبوز سینوســی» در شهر تبریز برگزار شد. تقارن این عنوان با تابســتان تصادفی نبود. تابســتان و گرما هرســاله، (به ویژه در میان زحمت کشــانی که کارهای ســنگین انجام می دهنــد)، همراه با افزایش شیوع ترمبوز سینوســی بوده است و هرساله انجمن ســکته مغزی ایران در این مورد در ابتدای تابســتان به مــردم و مســئوالن هشــدارهای الزم را می دهد. به خصوص انجمن در سال گذشــته با مشاهده چند مــورد ترومبوز سینوســی در میان رانندگان تاکســی شــهر تهران، در مورد شــیوع این بیماری در این قشر زحمت کش هشدار داد و خواهان اقداماتی در جهت کاهش خطر این بیماری در ایشــان شد. البته کمپین اصلی انجمن ســکته مغزی ایران در سال های اخیر حــول محور درمان ســکته مغزی حاد بوده اســت؛ چراکه نارسایی در درمان ســکته مغزی حاد یکی از معیوب ترین حلقه های نظام ســالمت کشور بود، اما باید توجه داشــت که در ســکته مغزی حاد، اشکال اصلی در سیستم شریانی یا سرخرگ است که خون را به مغز می رساند و نه سینوس ها یا وریدهایی که خون را از مغز خارج می کنند. انسداد در عروق خارج کننده مغز هم اگرچه قطعا نوعی ســکته مغزی است، اما با اشــکال متعارف آن از نظر عالئم بالینی به شــدت متفاوت اســت. ترومبوز سینوســی به دلیل اختالل و گرفتگــی در راه های تخلیه کننــده مغز پدید می آید و مثل گرفتگی در هر چاهک دیگری، غلیظ شدن خون به دلیــل کم آبی بدن نقش زیادی در بروز آن دارد. تا چند سال پیش که این بیماری به خوبی شناخته شده نبود، برای بیماران تشــخیص های دیگــری از تومور مغزی گرفتــه تا صرع و عفونت هــای مغزی مطرح می شــد. جنبه های مختلف ســکته مغزی و حاالت گوناگونی که اخیرا اهمیت آنها آشــکار شده محدود به ترومبوز سینوسی نیستند. معلوم شده است: - شیوع ســکته مغزی در کودکان و حتی نوزادان بســیار بیــش از آن چیزی اســت که تاکنــون تصور می شد، اما تظاهرات متفاوتی دارد.- روش های پیشــگیری از ســکته مغــزی تنوع و پیشرفت های شــگفت انگیزی پیدا کرده اند. استفاده از ایــن روش ها البته به معنــای حفظ کیفیت حیات در توده های وســیعی از مردم اســت. به همین دلیل اســت کــه می تواند به معنــای تأمیــن فرصت هایی طالیی تا پایان یک کتاب فلسفی، یک پروژه صنعتی یا به سامان رساندن یک خانواده دچار مشکل هم باشد. - یــک تــا دو درصــد مــردم نارنجکــی بــه نام «انوریســم» در مغز خــود دارند کــه گاه بی مقدمه منفجر شــده و مرگ ناگهانی در زمیــن فوتبال، روی صحنه یا به هنگام کار را ایجاد می کند. - پیشــرفت های شــگفت آور در تکنیک هــای توانبخشــی ســکته مغزی، انعطاف پذیری بی نظیر مغز را ثابت کرد و آن را به نحو معجزه آســایی به کار گرفت.پنجشنبه گذشته، موضوع بحث با همت همکاران متخصــص مغــز و اعصــاب آذربایجــان تنها حول ترومبوز سینوســی بود و تمام ابعــاد آن مورد بحث، بررســی و تعمق قرار گرفت. این گردهمایی، تالشی بود در جهتی مخالف بــا اقیانوس هایی که می گویند تنها یک بند انگشت عمق دارند. بی تردید موضوعات برشــمرده باال هــم موضوع ســمپوزیوم های فصلی آینــده انجمن خواهند بود، امــا باید تأکید کرد نیل به حداقلی از پیشــرفت در این زمینه های بســیار حیاتی از ید متخصصــان مغز و اعصاب و انجمن هایشــان به تنهایی خارج اســت و همیاری و توجه تمام اقشار از مســئوالن، مشــاهیر، هنرمندان، اصحاب رسانه و سیاست مداران را می طلبد.  بابک زمانى رئیس انجمن سکته مغزى - روزنامه شرق</description>
                <category>user1775</category>
                <author>user1775</author>
                <pubDate>Wed, 11 Jul 2018 11:02:27 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>