<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های نشریه نبض</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@utnabz</link>
        <description>نبض دانشگاه در دستانت! |دانشگاه تهران، دانشکدگان فنی، بسیج دانشجویی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 04:44:49</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/134229/avatar/WV97kM.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>نشریه نبض</title>
            <link>https://virgool.io/@utnabz</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روز عزاست امروز</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-jp5mui84o8ml</link>
                <description>هو المدبر               بگذارید با یک داستان آغاز کنیم.                  تنها چندماه بعد از حادثه ای پیچیده با ایفای نقش محوری کشوهای استعمارگری مانند آمریکا و انگلیس ، دولت دکتر مصدق که نماد انتخاب و آزادی خواهی ملت ایران بود سقوط کرد و محمد رضا پهلوی، دوباره به اوج قدرت  رسید. در آن زمان که اکثر نهاد های سیاسی به دلیل خفقان دیگر زبانی رسا برای تبیین نداشتند ، با دعوت نهضت مقاومت ملی در ۱۴ آذر ماه دانشجویان دانشکدگان مختلف از جمله فنی دانشگاه تهران در اعتراض به ورود دنیس رایت کاردار سفارت بریتانیا، دست به تجمعات پرشور در دانشگاه علیه دولت نامشروع زاهدی زدند. این اعتراضات در ۱۵ آذر به بیرون از دانشگاه نیز سرایت کرد تا اینکه در روز ۱۶ آذر نظامیان به دستور زاهدی وارد دانشگاه تهران می‌شوند و در دانشکده فنی به دلیل دستگیری یکی از دانشجویان کار به خشونت کشیده می‌شود و در پی آن دانشجویان را در سرسرای فنی به گلوله می‌بندند. نتیجه این کار شهادت سه دانشجو با نام های مصطفی بزرگ‌نیا ، احمد قندچی و مهدی شریعت رضوی بود.پس از آن واقعه‌ی دلخراش،  ۱۶ آذر توسط دانشجویان خارج از کشور، روز دانشجو نامیده شد. دانشجویان پس از آن، هر سال در این روز اعتصابهای دانشجویی به راه می‌انداختند و در واقع ۱۶  آذرماه به معیار خوبی برای ارزیابی میزان نفرت از حکومت استبدادی و توانایی و نفوذ مخالفان در بین روشنفکران، تبدیل شد.  چرا که فضای بسته زمان خود را شکست این روش از مبارزه با حکومت های استبدادی و  با این میزان از اثرگذاری فقط از دانشگاه بر می‌آمد. از آن پس این روز با سرآغاز جنبش دانشجویی در ایران گره خورد.               طبعا در سالگرد چنین روزی باید درباره دلایل و چرایی آن بحث کرد. اما درسال‌های اخیر می بینیم که روز دانشجو پر از تخفیف های رنگارنگ فروشگاه ها و تبریک هایی به دور از ذات خونین این روز در سطح جامعه است. اما ای کاش مشکل به همینجا ختم می شد. خود دانشگاه تهران که مبداء این تحولات است شرایط بهتری در پاسداشت این برگ از حافظه تاریخی خود ندارد. &quot;آش به قدری شور شده است که در ۱۶ آذر ۱۴۰۳  نهاد رهبری برای پاسداشت این روز برنامه هایی نظیر استند آپ کمدی برگزار میکند. آیا این عزیزان دانسته‌اند که در این روز چه شده است؟ آیا در روز معلم نیز چنین کاری را انجام خواهند داد؟از دیگر سو برخی مسئولین نیز از فضای گفتمانی که برخی تشکل ها دارند برای رفع تکلیف خود و نمایش شنیدن حرف دانشجویان، با برگزاری میتینگ های سیاسی سوء استفاده می‌کنند. همین فضاهای به دور از ذات گفتمان های اصیل جنبشی باعث می شود روح کنش گری و فرهنگ آن درمیان دانشجویان از بین برود. در این شرایط جنبش دانشجویی به انسانی می ماند که تربیت نشده است که چه موقع صحبت کند، چه موقع خشم خود را با چه شدتی بروز بدهد و تحت جو و خط دهی جریان‌های خارج از دانشگاه، هویت مستقل خود را از دست ندهد. در چنین فضایی که جنبش های دانشجویی دیگر عقلانیت و حکمت را کنار بگذارند و بیانی از خود نداشته باشند ، از روی احساسات شروع به حرکت می‌کند. این حرکت مانند کسی است که در بیابان مانده و می‌داند باید حرکت کند. اما به کدام سو و با چه سرعتی؟ جنبش دانشجویی که در ۱۴۰۱  شکل گرفت نیز از این قاعده مستثنی نبود. این حرکت ، یک جنبش دانشجویی بود ، اما نمی دانست باید به کدام سمت برود و چگونه خود را بروز بدهد. همین مسئله باعث شد دو قطبی های اجتماعی در ایران تشدید بشود. از این مسئله چه کسی سود برد؟ آیا با دو قطبی می‌توان کشور را آباد کرد؟ قلب تپنده  آن حرکت در سال ۱۴۰۱ دانشجویان بودند اما دچار همان تندروی هایی شد که ناشی از فراموشی عقلانیت و گفتگو بود. لذا در صورتی که جنبش دانشجویی دچار تغافل شود چه هزینه هایی که میتواند برای کشور به جای بگذارد!اما اگر در جنبش دانشجویی وجدان و آزادگی توامان با عقلانیت در جریان باشد، دیگر نگاه های سطحی و لحظه‌ای و هیجانی و خشن برای پیشبرد و بیان نظراتش نخواهد داشت. چرا که دانشجو عنصر متفکر و دانشگاه محل کسانی چون اوست. نمونه موفق آن نیز جنبش دانشجویان غربی با محوریت دانشگاه های اروپایی و آمریکایی در حمایت از فلسیطین در سالی بود که گذشت. در این جنبش مشاهده می‌شد که این دانشجویان با کمترین حاشیه توانست گروه های سیاسی و اجتماعی جهان را معطوف به فلسطین کند. این جنبش های دانشجویی در کشور های مختلف با اینکه برآمده از احساسات مردم کشورهایشان بود اما حرف راهبردی داشت ، طرز فکر داشت و می‌توانست استدلال کند. مشخص کند که درست و غلط بنا بر منطقش چیست. مردمشان را در یک جهت متحد کردند و هدف را به آنها نشان دادند. سرکوب هم شدند. در جهت ساکت کردنشان تلاش هم کردند. اما این صدا هرگز خاموش نشد. چون برآمده از ندای فطرت بود و نه هیجان و جو و شهوت.شاید سوال بشود که چه شد که جنبش دانشجویی از متحد کردن مردم در یک جبهه به جایی رسید که جنبش دانشجویی مان باعث بشود فاصله های اجتماعی رخ داده  تشدید شوند و به این هم افتخار کند؟اساسا در بقای هر حرکت اجتماعی دلیل اصلی عدم موفقیت آن ، فراموش کردن ریشه هاست. اینکه بزرگان مان چه ارزشهایی را دنبال میکردند و دنبال چه بودند فراموش می‌شوند. چیزی که موجب می شود این مطالب فراموش نشوند، یادآوری است. حال آنکه هرساله فقط می بینیم دانشگاه و نهاد های تابعه آن به برگزاری برنامه های سالنی به کیفیتی که بیان شد اکتفا می کنند بی آنکه تلاشی برای اشاره به خاستگاه آن داشته باشند. آیا این پایمال کردن خون آن سه شهید نیست؟ آیا این کار باعث نمی شود که دانشجو نفهمد که دانشگاه مبداء تحول است و چگونه این تحول باید شکل بگیرد؟ آیا مسئولین می ترسند ۱۴۰۱ دیگری بشود و شعله آن کشور را بگیرد و با این کارهای حاشیه ای می خواهند صورت مسئله فراموش شود؟ آیا دست هایی میخواهند با برگزاری جشن در روز عزای جمعی دانشجویان، دانشگاه را غیر سیاسی کنند؟پس بریده باد این دست ها! </description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Tue, 09 Dec 2025 07:44:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سه قطره خون</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D8%B3%D9%87-%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87-%D8%AE%D9%88%D9%86-olhfhn9iq3xh</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیم16 آذر چه روزیست؟شهید دکتر مصطفی چمران : «آن روز ساکت ­ترین روزها بود و چون شواهد و آثار، احتمال وقوع حادثه‌ای را نشان می داد، دانشجویان بی ­اندازه آرام و هوشیار بودند که به ­هیچ­وجه بهانه ­ای به ­دست کودتاچیان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور 3 نفر از بهترین دوستان ما، بزرگ نیا، قندچی و رضوی به شهادت رسیدند؟ ...»دکتر علی شریعتی : «اگر اجباری که به زنده­ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم،  همان جایی­که 22 سال پیش، &quot;آذر&quot;مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای &quot;نیکسون&quot; قربانی کردند! این 3 یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته‌اند، هنوز از تحصیل­شان فراغت نیافته‌اند، نخواستند همچون دیگران کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند، اما این 3 تن ماندند تا هرکه را می‌آید، بیاموزند، هرکه را می‌رود، سفارش کنند. آن‌ها هرگز نمی­روند، همیشه خواهند ماند، آن­ها &quot;شهید&quot;ند. این &quot;سه قطره خون&quot; که بر چهره‌ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. کاشکی می‌توانستم این &quot;3 آذر اهورایی&quot; را با تن خاکستر شده‌ام بپوشانم، تا در این سموم که می­وزد، نفسرَند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»آیۀ الله سید علی خامنه­ای (مدظله العالی) : «جالب است توجه کنید که 16 آذر در سال 32 که در آن 3 نفر دانشجو به خاک و خون غلتیدند، تقریباً چهار ماه بعد از 28 مرداد اتفاق افتاده؛ یعنی بعد از کودتای 28 مرداد و آن اختناق عجیب (سرکوب عجیب همه‌ی نیروها و سکوت همه) ناگهان به­وسیله‌ی دانشجویان در دانشگاه تهران یک انفجار در فضا و در محیط به وجود می‌آید. چرا؟ چون نیکسون که آن وقت معاون رئیس جمهور آمریکا بود، آمد ایران. به عنوان اعتراض به آمریکا، به عنوان اعتراض به نیکسون که عامل کودتای 28 مرداد بودند، این دانشجوها در محیط دانشگاه اعتصاب و تظاهرات می­کنند، که البته با سرکوب مواجه می­شوند و 3 نفرشان هم کشته می­شوند. حالا 16 آذر در همه‌ی سال­ها، با این مختصات باید شناخته شود؛ 16 آذر مال دانشجوی ضد نیکسون است، دانشجوی ضد آمریکاست، دانشجوی ضد سلطه است.»               به­راستی 16 آذر چه روزیست و چرا در این روز چنین اتفاقی رقم خورد؟ ریشه این واقعه تلخ کجا بود و این حادثه نتیجه و عاقبت کدام اقدام بود؟ این واقعه خونین ثمره کدام جفا و مجازات کدام جرم بود؟ چرا این روز را به­عنوان روز دانشجو گرامی داشته­اند و در تقویم تاریخ ثبت شده است؟ گاهی برای پیدا کردن دلیل برخی از حوادث تاریخی ناچاریم به عقب بازگردیم. چمران در این رابطه میگوید : «... کمی قبل، در تاریخ ‌24 آبان اعلام شده بود که نیکسون معاون رئیس‌جمهور آمریکا از طرف آیزنهاور به ایران می‌آید. نیکسون به ایران می‌آمد تا نتایج &quot;پیروزی سیاسی امیدبخشی که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است&quot; را ببیند. دانشجویان مبارز دانشگاه نیز تصمیم گرفتند که هنگام ورود نیکسون، ضمن دمونستراسیون عظیمی، نفرت و انزجار خود را به دستگاه کودتا و طرفداری خود را از دکتر مصدق نشان دهند. ...» درحقیقت ریشه این واقعه به کودتای 28 مرداد بازمی­گردد. برای آن­که به کودتای 28 مرداد به­خوبی بپردازیم، ابتدا باید به &quot;دکتر محمد مصدق&quot; و &quot;ملی شدن صنعت نفت&quot; نگاهی بی­اندازیم. نگاهی کوتاه و سریع! اما برای آن­که اشرافی بیشتر به این بخش از تاریخ معاصر داشته­باشیم، کمی به معرفی جریان­های فکری رایج در کشور تا سال 1332 می­پردازیم.               از اواسط دوره ناصری تا کودتای 28 مرداد 1332، 4 جریان عمده فکری وجود داشت که مبنای تحولات سیاسی-اجتماعی بودند. اولین جریان، جریان &quot;روشن­فکران سکولار اصلاح­طلب&quot; بود؛ این جریان فکری متشکل از روشن­فکران فرنگ­دیده و مقامات حکومتی بود که در دوره ناصرالدین­شاه به فکر اصلاحات مشابه اروپا در ایران بودند. کم­کم با آشکار شدن هرچه­بیشتر فاصله ما از غرب و همچنین توسعه طلبی غرب در ابعاد نظامی، سیاسی و ... متفکران ایرانی درگیر مسئله ایدئولوژیک جدیدی به­نام &quot;ناسیونالیسم&quot; شدند.دومین جریان مورد بحث، ناسیونالیسم می­باشد که متشکل از بقایای اصلاح طلبان سکولار بود که برای تداوم طرح خود به رضاخان روی آورده بودند. آن­ها با چشم­پوشی از برخی شعارهای خود (مانند آزادی) و برجسته­کردن &quot;ایران­گرایی&quot; و &quot;باستان­گرایی&quot;، ناسیونالیسم را پشتوانه &quot;دیکتاتوری مصلح&quot; قرار دادند. به همین دلیل کودتای رضاخان با موج بازگشت به ایران قبل از اسلام همراه بود که تا سال 1320 ادامه داشت. این جریان فکری نیز با وقوع جنگ جهانی دوم و تبعید رضاشاه توسط متفقین به پایان رسید. البته در جریان جنگ جهانی و افزایش رقابت متفقین بر سر کسب امتیاز نفت در ایران، &quot;ملی­گرایی&quot; (که گرایش ضدخارجی و آزادی­خواهانه داشت) مورد توجه برخی نخبگان فکری جامعه قرار گرفت. مبارزات این دوره به جنبش ملی شدن صنعت نفت انجامید، اما سرانجام تلخ این جنبش با کودتای 28 مرداد 1332 رقم خورد که موجب شکست این جریان در حیات سیاسی-اجتماعی ایران شد به­گونه­ای که تا اوج­گیری انقلاب اسلامی، اثری از ملی­گرایی و جبهه­ملی نبود.جریان دیگر که به موازات ناسیونالیسم و ملی­گرایی (1299-1332) با تاثیر از انقلاب بلشویکی 1917م. روسیه در ایران رواج یافت، جریان &quot;مارکسیسمی&quot; بود که ابتدا با عنوان &quot;حزب کمونیست ایران&quot; آغاز به فعالیت کرد، اما با تصویب قانون منع فعالیت­های کمونیستی در سال 1310، فعالیت گروه دکتر تقی آرانی محدود و سپس در سال 1316 اعضای آن دستگیر و روانه زندان شدند. جریان مارکسیستی به دنبال پیاده کردن الگویی از سوسیالیسم همانند شوروی در ایران بود و تا کودتای 28 مرداد فعالیت داشت، اما در سال 1334 رژیم پهلوی با پشتوانه آمریکا و در قالب جنگ سرد اقدام به قلع­وقمع حزب توده و جریان مارکسیستی در ایران نمود.به موازات جریان­های فکری یادشده یک جریان فکری اسلامی هم وجود داشت که جریان پیوسته اندیشه در ایران بود. البته در این دوره به­سبب تهاجم گسترده ایدئولوژی­ها و اندیشه­های ناشی از تجدد، جریان اسلامی موضعی کاملا دفاعی و انفعالی داشت که تمام تلاش آن، دفاع از تمامیت و جامعیت اسلام به عنوان یک برنامه زندگی بود. در طول 2 دهه 1340 و 1350 و در سال­های قبل از انقلاب اسلامی، با گسترش و هژمونیک شدن تفکر اسلامی، سه گرایش عمده در درون تفکر اسلامی در ایران پدید آمد که دو گرایش آن التقاطی بود که سعی داشتند اسلام را با &quot;لیبرالیسم&quot; یا &quot;مارکسیسم&quot; تلفیق کنند. گرایش &quot;فقاهتی-ولایتی&quot; نیز گرایش سومی بود که با ارائه نظریه &quot;ولایت فقیه&quot; شکل گرفت.               تا اینجا مختصرا جریان­های فکری رایج در ایران تا قبل از کودتای 28 مرداد را مرور کردیم. حال به بررسی احوالات دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت می­پردازیم. دکتر محمد مصدق ملقب به مصدق‌السلطنه، از رجال سیاسی دو عصر قاجار و پهلوی و نخستین ایرانی دارای دکترای رشته حقوق و طرفدار انقلاب مشروطه بود که دخالت پادشاه مشروطه در امور کشور را خلاف قانون اساسی مشروطه می‌دانست و بر این نظر بود که «در مملکت مشروطه، رئیس‌الوزرا مهم است نه پادشاه». او به دلیل اینکه پادشاهی رضاخان را شکستی برای مشروطه و بازگشت دوران استبداد می‌دانست، با تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی مخالفت ورزید، و پس از جلوس او بر اریکه سلطنت از منتقدان سرسخت او شد تا حدی که هزینه‌ مخالفت‌ورزی‌اش با رضاشاه را با تبعید و رفتن به زندان پرداخت. پس از شهریور 1320 با سقوط رضاشاه به عرصه سیاست بازگشت و در یکی از شاخص‌ترین اقدامات خود با همکاری کریم سنجابی و حسین فاطمی جبهه ملی ایران را تشکیل داد. تکاپوهای ملی شدن صنعت نفت در میان تعدادی از سیاسیون به جریان افتاد. مظفر بقایی، حسین مکی، ابوالحسن حائری‌زاده و حدود 20 تن دیگر از آن جمله بودند. از این میان، حسین فاطمی طرح ملی شدن صنعت نفت را در جبهه ملی مطرح کرد و پس از موافقت اعضا، دکتر مصدق این طرح را به مجلس شورای ملی در دور شانزدهم پیشنهاد داد و به تصویب نمایندگان رساند. ملی شدن صنعت نفت با چالش­ها و کش­مکش­های زیاد و مقابله انگلستان همراه بود. قانون ملی شدن صنعت نفت برای دکتر مصدق شهرت جهانی به­بار آورد. او نخستین کسی بود که اندیشه ملی کردن نفت را در خاورمیانه اجرا کرد و بر کشورهای این منطقه از جمله مصر تأثیر گذاشت. بدین لحاظ الگوی مبارزه با استبداد و استعمار در بسیاری از کشورهای جهان و به خصوص در منطقه خاورمیانه شد. مصدق قویاً معتقد بود که شاه باید سلطنت کند و نه حکومت. لذا با پای‌بندی تمام به قانون اساسی مشروطه در اقدامات سیاسی دوره نخست‌وزیری خود کوشید تا قدرت شاه را در چارچوب قانون اساسی مشروطه محدود و در مقابل، نهادهای مدنی را تقویت کند. از این‌رو این مسئله تا پایان دوران نخست‌وزیریش (بر اثر کودتای انگلیسی-آمریکایی 28 مرداد 1332) چالش اصلی او با محمدرضاشاه را به وجود آورد. در طول دوران زمامداریش، خانواده سلطنتی به ویژه اشرف پهلوی در زمره مخالفین سرسخت او قرار گرفتند.در میانه دوره اول نخست­وزیری، دکتر مصدق که در دولت اول خود برای محدود کردن قدرت شاه، سلطنت‌طلبان را از کابینه خود حذف کرده بود، از شاه خواست تا وزارت جنگ را به او بسپارد. علت این تقاضا کارشکنی دربار و امرای ارتش در انجام اصلاحات مورد نظر دولت بود. اما شاه با خواسته مصدق موافقت نکرد و مصدق بی‌حاصل از نتیجه مذاکرات با شاه در 25 تیر 1331، از سمت خود استعفا داد. در تاریخ 26 تیر، شاه، قوام‌السلطنه را به نخست‌وزیری انتخاب و در 27 تیر نیز فرمان نخست‌وزیری او را صادر کرد. این امر مردم را به 2 جبهه تقسیم کرد؛ گروهی که با نخست‌وزیری قوام موافق بودند و رأی اعتماد جمعی از نمایندگان مجلس نیز وزن این همگرایی را بیشتر می‌کرد و گروه مقابل که به رهبری آیت‌الله کاشانی وزنه مخالفت با قوام را آن چنان سنگین‌تر کرد که حادثه قیام 30 تیر را به وجود آورد. آیت‌الله کاشانی بر تداوم نهضت ملی و بازگشت دکتر مصدق به مقام نخست‌وزیری تأکید داشت و قوام را خائن به ملت نامید. نظام حاکم کوشید تا رضایت کاشانی را جلب کند، اما موفق نشد. حمایت حداکثری از دکتر مصدق، حملات نظام حاکم را متوجه آیت‌الله کاشانی کرد. او که نمی‌توانست شکست نهضت ملی را بپذیرد در نامه‌ای به علاء اعلام کرد که چنانچه مصدق بازنگردد، انقلاب را متوجه دربار خواهد کرد. این نامه در زمانی اعلام شد که قوام مجازات اعدام و تشکیل محاکم انقلابی برای مخالفان را در نظر گرفته بود. آیت‌الله کاشانی در پاسخ به این اقدامات قوام در بیانیه‌ای اعلام کرد : «تاریخ حیات سیاسی قوام پر از خیانت و ظلم و جور بوده و دادگاه ملی حکم مرگ حیات سیاسی او را صادر کرده است.» در پایان هم با اخطاری شدید اعلام کرد که : اگر قوام همچنان بر سر کار بماند، حکم جهاد خواهد داد. به دنبال این اعلامیه در روزهای بعد تهران صحنه تظاهرات مردم و سنگربندی دو جناح مقابل یکدیگر شد که موجب شد قوام دستگیری آیت­الله کاشانی را درنظر بگیرد که با انعکاس این تصمیم در رسانه­های خارجی و افزایش التهاب مردم این فرصت را از دست داد که مصاحبه مطبوعاتی آیت­الله کاشانی در 29 تیر و در نتیجه قیام 30 تیر را به همراه داشت. به دستور قوام، سرلشکر &quot;وثوق&quot; جمعیتی از مردم را که از همدان و کرمانشاه می‌آمدند، سرکوب کرد. در روز 30 تیر، تانک‌ها در شهر به گردش درآمدند و درگیری و زدوخورد شدت گرفت. آیت‌الله کاشانی کفن پوشید و با مردم در تظاهرات شرکت کرد. تظاهرات در بهارستان به خون نشست و بسیاری از مردم کشته شدند. قوام از شاه خواسته­بود تا مجلس را منحل کند اما شاه نپذیرفته بود. سرانجام قوام مجبور شد با دریافت پیام شاه مبنی بر کناره‌گیری از نخست‌وزیری استعفا دهد تا دکتر مصدق بار دیگر در مقام رئیس دولت قرار بگیرد.در دور دوم نخست­وزیری، دکتر مصدق به اصلاحات جدیدی در کشور پرداخت و با گرفتن اختیارات 6 ماهه از مجلس برای قانون­گذاری برای مثال موفق به پس­گرفتن تاسیسات شیلات خزر از شوروی شد، اما مجلس سنا بدون رویکرد مثبت به اقدامات مصدق به مخالفت با او می­پرداخت که موجب تقابل این مجلس با جبهه­ملی شد. قطع­رابطه سیاسی ایران و انگلیس توسط مصدق بخاطر توطئه­های انگلیس به مخالفت مجلس سنا با او افزود که موجب شد مصدق برای کاهش زمان سناتوری اقدام کند که درنهایت به انحلال مجلس سنا انجامید. در دور دوم نخست‌وزیری دکتر مصدق، انتقادات و کارشکنی‌ها علیه دولتش به تدریج شدت گرفت. یکی از نقاط عطف اختلافات و انتقادات علیه او به انتصابات دولت جدیدش مربوط می‌شد که حتی یاران سنتی مصدق را نیز رنجاند. با بازگشت مصدق به قدرت، ستیز او با شاه و دربار وارد فاز جدیدی شد؛ زیرا در دومین کابینه­اش دیگر خبری از وزرای سلطنت‌طلب نبود. از طرفی، آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق برخلاف قبل در این دور به مرور از یکدیگر فاصله گرفتند و به رویارویی با یکدیگر پرداختند. هنگامی که مصدق ریاست وزارت کشور و راه را به رهبران غیرمذهبی حزب ایران، وزارت دادگستری را به قاضی­ای ضدروحانی و وزارت فرهنگ را به دکتر مهدی آذر از هواداران حزب توده واگذار کرد، مخالفت گروه مذهبی جبهه­ملی را برانگیخت. آیت‌الله کاشانی به برخی انتصابات از جمله انتصاب سرلشکر وثوق (مشاور نظامی و رئیس ژاندارمری قوام السلطنه) به شدت معترض شد اما مصدق او را به عدم مداخله در امور خواند. مصدق و پیروانش در حزب ملی اعتقادی به دخالت دین در سیاست نداشتند. این تحولات باعث شد تا جناح مذهبی جبهه­ملی به مخالفت با برنامه‌های دولت و جدا شدن از صف دولت ترغیب شود.از سوی دیگر، دولت مصدق به دنبال ملی کردن صنعت نفت در ارتباطات خارجی خود به ویژه با انگلستان دچار تنش‌های جدی شد. دولت انگلستان با اعمال زور جلوی صدور نفت ایران را گرفت و ایران را در محاصره کامل اقتصادی قرار داد. دولت مصدق در چنین وضعیتی به پشتیبانی و حمایت مجلس نیاز داشت. اما کارشکنی‌های این نهاد که از سوی اکثریت مخالف دولت و عامل دربار و شاه انجام می‌گرفت، به حدی بود که قوه مجریه برای تصویب لوایح خود می‌بایست مدت‌ها با مجلس به تنش می‌پرداخت. دکتر مصدق برای مقابله با مشکلات، اختیاراتی ورای قانون اساسی درخواست کرد که مخالفت اعضای جبهه­ملی را نیز برانگیخت اما تصویب شد. این موضوع باعث تقابل­هایی میان مجلس و دولت شد. همچنین مصدق متوجه نفوذ سازمان سیا در مجلس شده بود که او را برای انحلال مجلس ترغیب نمود. این اقدام مصدق مخالفت­های زیادی را به­همراه داشت و بر شکاف بین او و همراهانش افزود. به­دنبال اقدامات او آیت­الله کاشانی به عنوان رئیس مجلس و تعداد دیگری از نمایندگان استعفا دادند که موجب از رسمیت افتادن مجلس شد. مصدق با اعلام انحلال مجلس اقدام به برپایی رفراندوم نمود. آیت‌الله کاشانی بابت اجرای رفراندوم به دکتر مصدق هشدار داد و آن را مقدمه‌ای برای ظهور دوباره استبداد دانست. علاوه­بر او برجسته­ترین مشاوران و هواداران مصدق نیز با این کار مخالف بودند اما به­رغم همه هشدارها و مخالفت­ها رفراندوم برگذار و مجلس منحل شد. دکتر محمد مصدق در مقام نخست‌وزیر این همه‌پرسی را برگزار کرد و در 21 مرداد 1332 به طور رسمی نتیجه همه‌پرسی یعنی «ابقای دولت و انحلال مجلس» را اعلام کرد. سپس در 25 مرداد روزی که کودتای اول به شکست انجامید، مجلس هفدهم را منحل اعلام کرد. مصدق نتیجه را به اطلاع محمدرضاشاه رساند و از او خواست فرمان برگزاری انتخابات جدید را امضا و صادر کند. اما شاه رفراندوم را تأیید نکرد و از برپایی زمینه انتخابات دور هجدهم خودداری نمود.با همه چالش­هایی که در مسیر دولت مصدق قرار داشت، دکتر مصدق موفق شده بود با اتکا به حمایت جریان‌های سیاسی و با پشتوانه مردمی، اساس یک مقاومت ملی را در برابر فشارهای انگلستان پایه‌ریزی کند. دولت با اجرای برنامه‌های مختلف سیاسی و اقتصادی بدون نفت و مشارکت مردم در آن، توانست به مدت 2 سال در برابر فشارها و تحریم‌های بین‌المللی مقاومت و کشور را اداره کند.انگلستان برای پیشگیری از ضرر هولناکی که از ره‌آورد قانون ملی شدن صنعت نفت ایران، دچار اقتصاد کشورش می‌شد، مسیرهای مختلفی را طی کرد تا دولت دکتر مصدق را ساقط کند اما از آن­جا که اقدامات قانونی سمره­ای نداشت تصمیم گرفت به­صورت مستقیم وارد عمل بشود. دولت انگلستان در پروژه ساقط کردن دولت مصدق نیاز به همراهی ایالات متحده داشت. بنابراین تلاش بسیاری کرد تا دولت آمریکا را برای برانداختن دولت مصدق با خود همراه کند، چرا که از تأمین مالی نقشه کودتا ناتوان بود. لذا برای مجاب کردن آمریکا به همراهی تلاش کرد تا خطر کمونیسم در ایران را بسیار پررنگ و جدی‌تر از حد واقع در نظر دولت آمریکا بنمایاند و بالاخره موفق شد در پاییز 1331، نظر دولت آمریکا را جلب کند. از سوی دیگر، دکتر مصدق در ارتباط با آمریکا دچار اشتباه شد. تصور او این بود که دولت آمریکا از ترس خطر کمونیسم، پشتیبانی خود از دولت ایران را بر مناسبات دوستانه خود با انگلستان ترجیح خواهد داد. اما در واقعیت این­گونه نبود و اهمیت راهبردی هم‌پیمانی آمریکا با انگلستان به­اندازه‌ای بود که نمی‌توانست تحت‌الشعاع مسئله کمونیسم در ایران قرار بگیرد.هنگامی که مصدق در سفر به نیویورک به کمک‌های مالی آمریکا امیدوار بود، با اشتباهی دوچندان تلاش کرد دولت آمریکا را از یک فروپاشی سیاسی در ایران با بروز یک انقلاب کمونیستی بترساند. اما این اقدام مصدق بهانه به­دست حامیان سیاست انگلیس در آمریکا داد تا با تأکید بر ناتوانی دولت مصدق در کنترل اوضاع، زمینه اقدام مستقیم بر ضد او را فراهم کنند. برای اجرای نقشه کودتا به سازمان سیا اختیار تام داده شد و بودجه‌ای بالغ بر 1 میلیون دلار برای این سازمان درنظر گرفته­شد. در اواخر فروردین 1332، سازمان سیا، سرلشگر &quot;زاهدی&quot; را به عنوان رئیس دولت بعد تعیین کرد. محمدرضاشاه که با تلاش اشرف پهلوی، نورمن شوارتسکف و در دیدار با روزولت مجبور به پذیرش طرح سیا شده بود، فرمان عزل دکتر مصدق و نخست‌وزیری زاهدی را امضا کرد. در روز 24 مرداد 1332، سرهنگ نصیری افسران را به کاخ سعدآباد فراخواند و با سخنرانی در مورد نفوذ و گسترش کمونیسم در کشور به آنان ابلاغ کرد که شاه برای نجات مملکت از خطر کمونیسم و حل این بحران مصدق را از نخست‌وزیری عزل کرده است. سپس تعدادی از یاران دکتر مصدق را دستگیر و نیمه­شب همان روز با فرمان شاه به خانه مصدق رفت و ضمن ابلاغ فرمان عزل درصدد برآمد وی را دستگیر کند. اما با اقدام به­موقع نیروهای وفادار مصدق در ارتش، گارد سلطنتی خلع سلاح و شبکه نظامی کودتا متلاشی شد. این واقعه که کودتای اول 25 مرداد نام گرفت، به شکست انجامید. اما سه روز بعد اوضاع کاملاً برعکس شد. از ساعت 9 صبح روز 28 مرداد 1332، جمعیتی که سیا بر ضد مصدق سازماندهی کرده بود با فریاد مرگ بر مصدق به خیابان‌ها آمدند و دولت ملی سقوط کرد و این فرجام دکتر مصدق و جبهه ملی بود.مهم‌ترین اقدام دولت مصدق، اجرای طرح ملی کردن صنعت نفت و مبارزه با دولت انگلستان بود. او مبارزه‌اش را بر دو محور استقلال سیاسی و اقتصادی استوار کرد. استقلال سیاسی او نیز که بر اساس سیاست موازنه منفی یعنی مخالفت با دادن هر نوع امتیاز به بیگانگان تعریف می‌شد، الهام‌بخش رهبران جنبش عدم تعهد شد. او سعی کرد دموکراسی را در کشور مستقر و نهادینه کند.اما چگونه کودتای 28 مرداد موجب واقعه تلخ 16 آذر شد؟ درواقع خفقان بعد از کودتا موجب شد که واقعه 16 آذر مسکوت مانده و کامل و باجزئیات در تاریخ ثبت نشود. برای پاسخ به این سوال به روایت شهید دکتر مصطفی چمران رجوع میکنیم. او که از شاهدان واقعه 16 آذر است می‌گوید : «از روز ‌14 آذر 1332 تظاهراتی که در گوشه و کنار به وقوع می‌پیوست وسعت گرفت و در بازار و دانشگاه عده‌ای دستگیر شدند. روز ‌15 آذر مجدداً تظاهرات بی‌سابقه‌ای در دانشگاه و بازار صورت گرفت. در دانشکده‌های پزشکی، حقوق و علوم، دندانپزشکی، تظاهرات موضعی بود و جلوی هر دانشکده مستقلا انجام می‌گرفت و سرانجام با یورش سربازان خاتمه می‌یافت و عده‌ای دستگیر شدند. ... روز ‌15 آذر یکی از دربانان دانشگاه شنیده بود که تلفنی به یکی از افسران گارد دانشگاه دستور می‌رسد که &quot;باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیکسون صداها خفه گردد و جنبنده ای نجنبد... این بود که به خاطر انتقام از دانشجویان و بهانه تظاهرات برعلیه تجدید رابطه با انگلستان و برای جلوگیری از تظاهرات در مقابل نیکسون، جنایت بزرگ هیأت حاکمه ایران در صبح روز دوشنبه 16 آذرماه ‌1332 در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پیوست. ...»مهندس مهدی بازرگان در این رابطه می­گوید : «... به نظر من آن عمل وحشیانه، با طرح و برنامه قبلی تدارک شده بود و منظور اصلی از اشغال دانشگاه سرکوب دانشجویان و ساکت کردن آن‌ها بود، تا قضیه انتخابات مجلس و قرارداد کنسرسیوم را بدون سروصدا تمام کنند. واکنش این جنایت، از سوی دانشگاهیان، مردم ایران و مطبوعات جهان، وسیع بود؛ خشم و غضب و رسوایی برای دولت کودتا به بار آورد. خبرگزاری‌های خارجی خبر واقعه را در مطبوعات منتشر کردند، اکثر دانشگاه‌های معروف دنیا به عنوان همدردی با دانشگاه تهران یک روز تعطیل اعلام نمودند. دکتر سیاسی رئیس دانشگاه، در مذاکرات به زاهدی و محمدرضا شاه نسبت به این عمل ننگ‌آور اعتراض کرد.»</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Tue, 09 Dec 2025 07:40:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهندس شدن کافی نیست</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D9%85%D9%87%D9%86%D8%AF%D8%B3-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-e0thua1kt3ok</link>
                <description>تو دقیقاً در قلب دانشکده فنی ایستاده ای. دقیقاً در همین لحظاتی که این نوشته در دستان توست ... .به دانشکده فنی دانشگاه تهران خوش آمدی. احتمالاً در این مدت مقدار زیادی تبریک و شادباش از سرتاسر فامیل و مدرسه و ... به سمت تو گسیل شده. ولی یک لحظه بایست! هیچ وقت با خودت فکر کردی اینجا چه قدر جای مهمی است؟چه قدر اعتبار و ارزش در بطنش خوابیده؟چه قدر هزینه شده و می شود تا چهار سال دیگر همینجا جشن فارغ التحصیلی بگیری؟بگذار سختش نکنم فعلا این ها را در ذهن داشته‌ باش تا به نقاط حساس تر ماجرا برسیم تقریباً از هر تعداد آدم موفق در هر حوزه ای در کشور که اسم بیاوری رد پای تعداد قابل توجهی از آن ها را حوالی همین دانشکده و دانشگاه پیدا می کنی ، چه آدم هایی که در طول تاریخ این دانشگاه زحمت کشیدند و تلاش کردند تا این دانشگاه ، دانشگاه بشود و اسمش آرام آرام برود درمیان دانشگاه هایی که یک حرف هایی برای گفتن دارند.هزینه ها هم که بیان نشده مشهود هستند یک قلم از آن ها کل بودجه نهادی به نام آموزش و پرورش است  که قرار است در پایان یک تعداد آدم به درد بخور از اون خارج بشن، حال از اینجا به بعد چه قدر هزینه دارد باید بگویم بسیار...حالا سوال های سخت ، این امکانات و فضا و هزینه های مادی و معنوی برای چیست؟مگر قرار است چه کنیم؟اصلا قراراست کار خاصی بکنیم ؟هیچ وقت فکر کردی خود تو امید یک کشور و یک مردم هستی؟انسان های بسیارس هستند از کشاورز و کارگر و... که امیدشان به بچه های همین دانشگاه هاست تا برایشان یک کاری انجام بدهند. اصلا اگر مسائل پیچیده و جدی نخواهد در دانشگاه شود دیگر کدام  مجموعه می خواد آنها را حل کند؟صدها و شاید هزاران انسان همه چیزشان را می‌گذارند تا دانشگاه  شکل بگیرد و آنجا  یک نفر مثل تو بتواند رشد کند و بیاید و بشود فرشته نجات، بشود آنکه که می سازد و  تغییر ایجاد می کند ، کسی که آینده را خواهد خرید...مدل های اقتصادی تصریح می کنند مسیر اصلی رشد پایدار اقتصادی رشد تکنولوژی و فناوری است. از اسم هم مشهود است که کار، کار دانشگاه است و اگر دانشگاه کاری نکند احتمالاً نباید توقع رشد تکنولوژی را از سایرین داشت ولی این در و دیوار و تکلیف و پروژه های دانشگاه نیستند که رشد فناوری را ایجاد می کنند ، این آدم های دانشگاه هستند که باید ایده های جدید پیدا کنند ، فناوری های نوین را توسعه بدهند و دانش ها را ارتقا بدهند. و نهایتا بروند و اندیشه کنند که چگونه وضعیت را تغییر دهیم رویه ها را اصلاح کنیم، مسائل پیچیده کشور را حل کنیم ،کمک کنیم تا دغدغه های مردم کم شود و راه صنعتگران و محققان هموار تر شود برای آبادانی این مرز و بوم .طبیعتاً این آدم ها از مریخ نمی آیند در واقع خود تو و افراد دیگری  که الان در کنار خود مشاهده می کنی این وظیفه مهم را برعهده دارند، الان تازه این راه شروع شده است. همه کمک کردند که تو تازه  به سر خط برسی ، سر خطی که باید حالا خوب بدوی ، ولی امان از آنجایی که راه را اشتباه پیدا کنی و با سرعت از زمین مسابقه دور شوی و آن همه تماشاگر و مربی و... که آمده بودند تا بعد این همه حمایت حالا دویدن و به خط پایان رسیدنت را جشن بگیرند اکنون بهت زده از این حرکت هستند. اینجاست که یک قهرمان به یک احمق تبدیل می شود، واقعا خبری نیست اگر نتوانی تو قهرمان این میدان شوی. بدون تعارف، گند زده ای، میلیون ها امید را نابود کرده‌ای و... .حالا آدمی که این همه امید به اوست  و این همه حمایت و... که بشود امید یک ملت، اگر کلا یادش برود، یا نه، کلا بخواهد فراموش کند که برای چه الان اینجاست چه باید به او گفت؟!ولی بعضی خیلی خوب فهمیدند نه تنها فراموش نکردند بلکه دقیقا فهمیدند آمده اند که چه بار سنگینی را به دوش بکشند. بازهم نمی خواهد راه دور بروی سرت را بالا بگیر و ببین چه نوشته :« سالن شهید چمران»شهید مصطفی چمران از شاگرد های خوب همینجا بود کسی که روزی در همین کلاس ها می رفت و می آمد ، از دانشجو های ممتاز بود کسی که جزوه ترمودینامیکش بعداً به عنوان کتاب چاپ شد و در مقدمه اش نوشتند این کتاب درواقع جزوه ی مصطفی چمران است. چمران در جمع معترضان ۱۶ آذر ۱۳۳۲ به حضور نیکسون هم بود روزی که امروز روز دانشجو شده است.چمران بعد از فارغ‌التحصیلی از رشته الکترومکانیک با بورس تحصیلی به آمریکا رفت و در نهایت دکتری فیزیک پلاسما از دانشگاه برکلی گرفت، ماجرا از جایی جذاب می شود که این دانشمند، آمریکا و همه امکانات و رفاهش را رها می کند به مقصد کجا؟به لبنان سال ۱۹۷۱، زمانی که شیعیان لبنان در بد ترین وضعیت رفاهی ، اقتصادی و اجتماعی بودند جامعه ای شدیداً عقب افتاده داشتند.به نظر تو چرا باید یک نفر آمریکا را رها کند و سر از گروه های چریکی در بیاورد ، آزمایشگاه های مجهز آمریکا را کنار گذاشته و برود تا سازمان های اسلامی دانشجویان را تاسیس کند و... ؟بعد از انقلاب چمران بعد از ۲۳ سال به کشور بازگشتتصدی وزارت دفاع ، تشکیل ستاد جنگ های نامنظم ، استقامت در کردستان و در نهایت فیض ابدی در دهلاویه...امثال چمران کم نیست ولی در واقع اکنون ماجرا، ماجرای ماست.چه کنیم تا امید ها ناامید نشود؟چه کنیم تا بگوییم ما هم راه درست را در پیش گرفتیم و چه طور مسیر چمران شدن خود را پیدا کنیم؟می توان یافت افرادی که گرد هم جمع شده اند تا شبیه به این فضا را زنده کنند تا امید هایی را ناامید نکنند.یاد جمله شهید طهرانچی افتادم «خوب درس بخوانید، اما تنها درس نخوانید. باید خود را برای حضور در جامعه آماده کنید؛ آدم یک‌بعدی به درد جامعه نمی‌خورد. حتماً و حتماً در کارهای تشکلی مشارکت کنید، زیرا بدون فعالیت تشکلی، مهارت‌های مدیریتی را نمی‌آموزید.»دانشگاه نقطه شروع بازی است. جایی که باید فرمول رشد خود را پیدا کنی جایی که علاوه بر درس کار کردن برای کشور را یاد بگیری. خدمت کردن را یاد بگیری. برای مردمت جنگیدن را بیاموزی و به سوی آنجا بروی که قهرمان مسابقه باشی ، قهرمانی که زمین تمرین خوبی در دانشگاه پیدا کرده و در اردوگاه تشکل دانشجویی می کوشد و می آموزد.راه شفاف است اما سخت و ناهموار. حال تو بگو. چه خواهی کرد؟</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Thu, 30 Oct 2025 23:21:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیانیه دانشجویان یمنی در مراسم گرامی داشت طوفان الاقصی در دانشکدگان فنی</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DB%8C%D9%85%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%B5%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%86%DB%8C-beqtbfq5ripb</link>
                <description>«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا.»و دشمن این جرأت و این جنایت را جز به این سبب ندارد که می‌داند منطقه متفرق است و هر کشور به طور انفرادی در برابرش می‌ایستد؛ دول عربی و اسلامی به چیز دیگری نیاز ندارند — پیش از هر چیز به اتحاد و همبستگی و ایستادن در صفی واحد نیاز دارند، همچون بنایی محکم و یکپارچه.آنچه که بدن امت اسلامی را می‌خورد، نیرویش را تضعیف می‌کند، عزم او را می‌سوزاند، و او را در معرض این و آن قرار می‌دهد، و موجب می‌شود تا یک پیکره سرکش و جنایتکار (که به‌طور طارئ ظاهر می‌شود) به آن‌ها دست‌درازی کند و سرنوشتشان را رقم بزند، چیزی جز تفرقه و تشتیّت صفوف و نزاع میان آنان و درنیافتن خطر این دشمن که بین مقاوم یا بی‌طرف یا دوست یا خائن تفاوتی قائل نیست، نمی‌باشد.سلاحی که با آن پیروز شد و در دل‌های بسیاری روحیه شکست را پاشید تا از ردیف مقاومت پایین بیایند و به صف عادی‌سازی روابط بپیوندند، نه تنها تعداد زیاد افراد یا زرادخانهٔ نظامی‌اش نبود؛ زیرا همیشه کثرت نیرو یا سلاح فتاگ نمی‌تواند عامل پیروزی و شکست حریف باشد، بلکه سلاحی که می‌کوشد ما را با آن تسلیم کند و تضعیف سازد، تفرقه و پراکندگی امت و برگشت هر کشور مسلمان به مرزهایی است که برایش ترسیم شده، به‌گونه‌ای که به نظر آن کشور می‌رسد که تا زمانی که دشمن مرزهایش را درنوردیده نه، در امان است یا به‌خاطر فاصلهٔ مکانی؛ در نتیجه دشمن به برخی کشورها فرصت می‌دهد تا به تنهایی با آن‌ها تسلط یابد، قتل و آوارگی به راه اندازد، و دیگر کشورها تماشا کنند و در سرابی از ایمنی زندگی کنند در حالی که دست دشمن دراز است و همهٔ کشورهای عربی و اسلامی را درمی‌نوردد — و شواهد زیاد است.دشمن صهیونیستی جز زور و قدرت از چیزی نمی‌هراسد، و زور و قدرت تنها از اتحاد به‌دست می‌آید؛ امروز امت بیش از هر زمان دیگری نیازمند وحدت و پیوستگی و رها کردن نژادپرستی و طائفه‌گرایی است که دشمن صهیونیستی در آن کاشته است.دشمن ضعیف‌تر از آن است که گمان می‌کنیم و سست‌تر از آن است که می‌اندیشیم، و قدرتش تنها از تفرقهٔ امت برخاسته است؛ اکنون او در برابر گروهی از مقاومت ناتوان نمایانده می‌شود که طرح‌هایش را ویران کرده، اهدافش را متوقف ساخته، و او را از رسیدن به پیروزی‌ای که در خیال دارد عاجز ساخته است.هرچه جنایت دشمن شدت یابد، شدت و اراده و توان مقاومت نیز افزون‌تر می‌شود، و روحیهٔ جهادی‌اش تعالی می‌یابد و او را در پایداری و شتاب بیش‌تر می‌افزاید؛ و هرچه دشمن بکوشد آن را محو کند، مقاومت بیش‌تر می‌شود، بزرگ‌تر و گسترده‌تر می‌شود.پس همهٔ قمارهای دشمن شکست خورد و همهٔ طراحی‌هایش در برابر مقاومت محو شد، و مقاومت تا زمانی که اشغال صهیونیستی باقی است زنده و پایدار است، و به پیروزی الهی مژده داده شده، و دشمنش مژدهٔ زوال دارد.</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Thu, 09 Oct 2025 09:38:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طبیعت ابلیس</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D8%B9%D8%AA-%D8%A7%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%B3-gadqhpfxkglj</link>
                <description>خبر آمده که طرف های غربی موافقت کرده‌اند که همزمان دو دولت اسرائیل و فلسطین در آن خاک اشغال شده اعلان موجودیت کنند و جنگ به پایان رسد‌.این گزاره دهه‌هاست مطرح است، با عنوان تطبیع روابط دولت‌های اسرائیل و فلسطین. تطبیع معنای عادی سازی و طبیعی جلوه‌ دادن دارد؛ به این معنا که حضور اسرائیل در آن خاک عادی است و تمام منطقه به خصوص فلسطینی‌ها باید این را بپذیرند؛ به این معنا که آن چیزی که غیرعادی است مبارزه با اسرائیل است.یعنی ای فرزند غزه، طبیعت این منطقه حضور صهیونیسم بوده، پدر و پدربزرگ تو اشتباه کردند اگر برای استقلال جنگیدند. یعنی ای انسانی که در آن منطقه متولد شده‌ای، تمام این اشغال هفتاد ساله طبیعی بود و ظالم تو بودی که به ظلم معترض شدی.یعنی آن چیزی که غیر طبیعی بود حضور مادرها و کودکانتان در صبرا و شتیلا بود، وگرنه کشتار غیر نظامیان که اصلا از اول هم باید طبیعی می‌بود.اینکه طرف غربی خواهان چنین صلحی باشد منطقی است، چرا که از ابتدا هدفشان توسعه همراه با صلح در این خاک بوده، نقل قولی از بن گوریون وجود دارد که گفته بود پیران می‌میرند و جوانان فراموش می کنند.آن‌ها تصورشان از مردم این منطقه چنین بود، اما پیران مردند، جوانان مردند، کودکان مردند اما هیچ چیز را فراموش نکردند. آن چیزی که ما باید از طبیعت این ملت و این منطقه طلب کنیم این است. ما تجربه کرده‌ایم درد چنین قراردادهایی را، ما ایرانیان تمام مرزهایمان را با تکه پاره‌های خاکمان داریم، خاکی که با قراردادهای عدم تعرض از دست رفت، در حالی که جنگ تحمیلی نشان داد امکان مقاومت و حفظ خاک بود. اگر ما آن دفاع ۸ ساله را با همان کیفیت برای حفظ آرارات و بحرین و آذربایجان می‌کردیم هیچ قدرتی توان جدا کردن فرزندانمان از ما را نداشت. مایی که این درد را کشیده‌ایم باید درک کنیم که این رویکرد دو دولتی چه توهینی است به ملتی که توان مقاومت را دارد.اما این رویکرد مشکلات عدیده دیگری هم دارد. یکی از آن‌ها این است که دولت اسرائیل که باقی می‌ماند، دولت فلسطین را هم باید اسرائیلی‌ها تایید کنند. یعنی حتی مردم آن فلسطین فرضی حق ندارند دولت خودشان را انتخاب کنند.عملا خلع سلاح فلسطین از شمشیر حماس، تبدیل آنان به ملتی بی‌دفاع است در دامن دولت خودگردانی که قلاده صهیونی به گردن دارد.چه انتظار می‌رود جز نسل‌کشی زودهنگام؟مشکل دیگر این راه حل برای منطقه ما فرهنگ جدیدی است که شکل می‌گیرد؛ اگر طبیعی است که صهیونیست هایی که ساکن آن خاک نبوده‌اند با حمایت غربی‌ها کشور تشکیل دهند، چرا طبیعی نباشد که تجزیه طلبان کشورهایی مثل ایران و عراق، که اتفاقا ساکن همین خاک هم هستند با کمک و حمایت غربی‌ها آن قدر کودک بکشند و خون بریزند تا کشور تحت تجزیه تسلیم شود و حضور کشور جدید طبیعی انگاشته شود؟و اما مسئله اصلی یک شکست تمدنی در سطح جهانی است. از نگاه شرقی و غربی،  تفاوتی میان کشورهای غرب آسیا نیست. اینکه یک میلیارد نفر مسلمان بعد از هفتاد سال لشکرکشی چنین مفتضحانه در مقابل ۷ میلیون نفر یهودی تسلیم شوند، این معنی را متبادر خواهد کرد که حاکمان بی غیرت این منطقه لقمه‌های آماده نظم بعدی را تامین خواهند کرد. برای نزدیک به ذهن شدن مسئله مثالی ذکر می شود.پس از اولین یورش‌ها و شبکه‌سازی‌های انگلستان در شبه قاره هند، تیپول سلطان حاکم هند درخواست کمک به حاکمان ایران و افغانستان فرستاد، کمک که نکردیم هیچ، خودمان هم با یکدیگر وارد جنگ شدیم. نتیجه چه شد؟ انگلیسی‌ها و روس‌ها یک قرن خون ملت ما را نوشیدند چون ما خودمان اعلام کردیم که ما لقمه‌های آماده‌ای هستیم که منافع خودمان را درک نمی‌کنیم.اینکه بنشینیم و کشورگشایی دشمنان خونی ملتمان را تماشا کنیم به امید اینکه اگر روزی به مرزهای ما برسند متوقف خواهند شد، این چنین انفعالی دشمنان ما را حریص‌تر خواهد کرد، حرصی که حتی با روی‌کار آمدن حکومت پهلوی هم سیر نشد و ما حتی در دوران پهلوی هم تحت هجوم انگلستان قرار گرفتیم.برخی می‌گویند حال که مصر و عربستان و سوریه با پیمان ابراهیم و ایده دو دولتی موافق‌اند، ما چرا باید باز هم با اسرائیل بجنگیم؟اینکه چند دولت دست‌نشانده عربی چنین در فروختن ناموس منطقه مفتخر باشند طبیعی است، این‌ها ثروت و توجهی به دست آورده‌اند که ناشی از گران‌شدن قیمت بردگان در منطقه است. این مقاومت ماست که بردگان حاشیه خلیج فارس را چنین ارزش‌مند کرده؛ وگرنه این عرب‌ها همین روابط و دم‌تکان‌دادن‌ها، همین حاکمیت سیاسی، همین منابع و همین مواضع ایدئولوژیک را پنجاه سال قبل هم داشته‌اند، آن چیزی که نبود پیاده نظام حشد و هایپرسونیک یمنی بود. با قراردادها و باشگاه‌هایشان هرچقدر هم خوشی کنند فردای جنگ، روزی که موازنه قوای منطقه به نفع هر سمتی به هم بخورد، نه در نظم صهیونی و نه در نظم مقاومت، جایی برای این‌ها نخواهد بود.هم اسرائیل هوس فتح عربستان را جار زده، و هم مقاومت با سعودی جماعت کنار نخواهد آمد. این واضح است که این کشورها صلح را به جنگ ترجیح دهند چرا که منفعتشان در به هم نخوردن موازنه فعلی است.پس این عادی‌سازی اگر از جانب طرف غربی و عبری و عربی تایید شود،  قابل پیش‌بینی است. بقای نظام سیاسی اکثرشان وابسته به حضور جغرافیایی صهیونیسم در جهان است ولو در همسایگی فلسطین نصفه و نیمه، چرا که روزی که اسرائیل نباشد، سیسی و جولانی و سعودی و علی‌اف و هاشمی، یک به یک الیگارشی‌ها و حیوان‌های دست آموز غربی از بین خواهند رفت. آنچه می ماند مقاومت است و این را تمام قدرت‌های سیاسی منطقه می‌دانند.حال مسئله آخر موضع عاقلانه ایران است، فارغ از ظلم‌ستیزی و اسلام و مقاومت، آیا وظیفه‌ای بر انسان ایرانی تعریف می‌شود که او را با نبرد با اسرائیل فرا بخواند؟صریح که فکر کنیم، اگر تمام فلسطینی‌ها رضایت‌نامه امضا کنند که کشورشان را به دست صهیونیست‌ها دهند باز هم تمدن ایرانی با تمدن صهیونی در جدال‌ خواهد بود.در این منطقه تنها دو ایده واضح و عملی در شیپور توسعه تمدنی و توسعه ایدئولوژیک دمیده‌اند و آن صدور انقلاب ایرانی و سرزمین موعود صهیونی است. نه ترکیه و نه پاکستان و نه عربستان و نه مصر، هیچ کدام ظرفیتی برای پیشروی ندارند. اسرائیل به پشتوانه ایده دموکراسی و توان اقتصادی و صنعتی غرب و هویت سیاسی و اطلاعاتی و نفوذ فرهنگی-سیاسی در منطقه چنین توانی دارد، و ایران به جهت وراثت فلات ایران و نفوذ تمدنی فارسی-شیعی و ایده اخیرا جهانی‌شده‌ مقاومت.حضور تمدن توسعه‌طلب صهیونیستی در منطقه، یعنی ضرر و آسیب، یعنی فقر و انزوا، یعنی دشمنی با همسایگان برای تمدن ایرانی، فارغ از اینکه بجنگیم یا نه، هویت ما تحت تهاجم هویت صهیونی است. حال اینکه بیش از ۲۵ قرن است که این دو تمدن در ستیز هستند و اصلا صلح در چنین اتمسفری معنا پیدا نخواهد کرد.اگر هویت انسان ایرانی سه ضلع داشته باشد، متشکل از پارسی-شیعی-مقاومتی، هر سه ضلع آن در پوریم و خیبر و اکتبر آشکارا به بزرگ‌ترین نمادهای دشمنی با صهیون بدل شده‌اند.خواه‌ ناخواه از روز اول تشکیل اسرائیل، هویت سرطانی آن چیزی جز نوای مرگ و تباهی برای این منطقه نداشت. همانطور که طرف صهیونی به خوبی می‌داند تشکیل دولت آزاد حماس حتی در مساحت کوچکی مثل غزه، یعنی ۷ اکتبری به مراتب قدرتمند در روزگاری نزدیک، ما هم باید بدانیم که اگر اسرائیل فرصت نفس کشیدن بیابد، دیگر مسئله‌اش حاکمیت سوریه و حزب‌الله نخواهد بود و با این حجم از تامین و پشتیبانی غربی و این حجم خدمات دولت‌های نامسلمان منطقه، دیری نپاید که جنگ دوازده روزه هم برای ما، بشود همان جنگ ۶ روزه برای اعراب.پذیرش ایده دو دولتی به معنای صلح عالم‌گیر نیست، هیچ خیریت و مصلحتی برای ما در آن نیست و همانقدر که آتش‌بس‌ها و کنوانسیون‌ها و سازمان‌ها و قراردادها توسط این جماعت موش صفت ارزش داشته باشد، قرارداد پذیرش دولت فلسطینی هم همانقدر ارزش خواهد داشت.اینکه دشمنان غربی با این حجم از تجهیزات و این حجم از تخریب غزه، چنین برای صلح دست و پا می زنند معنای خوبی دارد، یعنی همانقدر که ما خسته شده‌ایم آن‌ها هم خسته‌اند و نیاز به تنفس ناشی از صلح دارند.پذیرش اسرائیل در منطقه، یعنی پذیرش سقوط تمام تمدن‌ها و حاکمیت‌های منطقه؛ اگر روزی با حضور انگلستان حساس نشدیم و نجنگیدیم تقصیر ما نبود چرا که حکمرانی بلد نبودیم، درک نکردیم که تمدن اروپایی هیچ‌گاه ترموپیل‌ها را فراموش نخواهد کرد ولو هزاران سال که بگذرد؛ درک نکردیم که حتی اگر دست دوستی دراز کنیم چیزی جز قفس برای ما نخواهند داشت. اما اینبار پس از چند قرن تحقیر و عقب‌ماندگی علمی و فرهنگی، پس از چند قرن قحطی و گرسنگی و شکنجه و بی آبرویی، اگر باز هم نسبت به حضور دشمنان در نزدیکی خاکمان حساس نشویم، اینبار حقمان خواهد بود که از چند جهت اشغال شویم و آن روز دیگر هیچ نجاتی نخواهد بود. این فارغ از دیدگاه حکمرانی سیاسی ایرانی است، همانطور که برای روس و انگلیس، قاجار و پهلوی تفاوت نداشت، برای اسرائیل نیز اسد و جولانی فرقی ندارد، جمهوری اسلامی باشد یا پهلوی، این‌ها نژاد ما را مرده می‌خواهند، این‌ها از دین ما متنفراند؛ از زمانی که زرتشت بودیم و مرگ زنان و فرزندان ما را جشن می گرفتند تا به امروز که شیعه‌ایم و عکس پیکر شهدای کودک جنگ دوازده روزه را تمسخر می‌کنند.آن چیزی که طبیعی است باید طبیعی بماند، و آن چیز که طبیعی نیست نباید طبیعت انگاری شود چرا که هر تغییر اجباری به نفع موجود جدید، تمام موجودات زنده که با طبیعت قبل سازگار بودند را خواهد کشت.</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Thu, 09 Oct 2025 09:35:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کربلاء العصر</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7%D8%A1-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B5%D8%B1-jemguawgoaqz</link>
                <description> از میان آوارهای فلسطین عزیز به برادران و خواهران گرامی در تهران…در روزگاری که جهان پرهیاهو و رسانه‌های بزرگ آکنده از روایت‌های یک‌سویه است، پرسشی اساسی در ذهن بسیاری شکل می‌گیرد:  چرا مردم نوار غزه با وجود بمباران‌های مداوم، محاصره خفه‌کننده و فشارهای طاقت‌فرسا همچنان دست از مقاومت برنمی‌دارند؟ چرا ملتی که هر روزه مرگ و ویرانی را تجربه می‌کند، باز هم پشت سر جنبش‌های مقاومت، به‌ویژه حماس، ایستاده و این همراهی را نه تنها حفظ کرده، بلکه عمیق‌تر ساخته است؟ پاسخ به این پرسش، تنها یک تحلیل سیاسی ساده نیست؛ بلکه روایتی است از پیوند میان بقا، کرامت و امید.مردم غزه بیش از هر کسی دریافته‌اند که مسئله‌ای که با آن روبه‌رو هستند، مسئله‌ای وجودی است. آنان به چشم خود دیده‌اند که هرگاه در برابر ماشین اشغالگری و جنگ نرمیده‌اند، نتیجه چیزی جز نابودی نبوده است. خانه‌هایی که ویران شد، خانواده‌هایی که از هم پاشید، زمین‌هایی که غصب گردید و نسل‌هایی که زیر بار تحقیر رشد کردند، همه به آنان آموخت که اگر مقاومت کنار گذاشته شود، هیچ حصاری برای بقا باقی نمی‌ماند. مقاومت برای آنان همچون هوایی است که بدون آن نمی‌توان زیست. این حقیقت تلخ اما روشن، ذهن و جان مردم غزه را شکل داده و باعث شده است که ایستادگی در برابر اشغالگر نه یک انتخاب اختیاری، بلکه ضرورتی حیاتی باشد.از سوی دیگر، تجربه شکست‌خورده مذاکرات صلح و طرح‌های بین‌المللی نیز نقش مهمی در این همراهی داشته است. از روزهای توافق اسلو تا نشست‌های متعدد در پایتخت‌های گوناگون، آنچه بر سفره فلسطینیان گذاشته شد چیزی جز سراب نبود. نه‌تنها اشغالگری پایان نگرفت، بلکه شهرک‌ها گسترده‌تر شدند، محاصره شدیدتر شد و فشارها بر زندگی روزمره مردم افزایش یافت. مردم غزه به روشنی دریافتند که وعده‌های صلح چیزی جز پرده‌ای برای تثبیت سلطه و خاموش کردن صدای آنان نیست. وقتی مذاکره جز تحمیل شکست ثمری نداشت، تنها راهی که باقی می‌ماند، همان بود که خودشان می‌توانستند بسازند: راه مقاومت. این آگاهی جمعی، بارها در تاریخ معاصر غزه خود را نشان داده است؛ چرا که هر بار مقاومت ضربه‌ای به دشمن وارد کرد، معادلات سیاسی منطقه تغییر یافت و صدای فلسطین دوباره در جهان شنیده شد.اما این تنها بعد سیاسی ماجرا نیست. یکی از عمیق‌ترین ابعاد حمایت مردم از مقاومت، بُعد روانی و معنوی آن است. سال‌ها تحقیر، ایست‌های بازرسی، بمباران‌های ناگهانی، محاصره غذا و دارو و ده‌ها شکل دیگر از خشونت، همه تلاشی بود برای شکستن روح مردم. با این حال، مقاومت توانست عزت و کرامتی را که می‌رفت برای همیشه در زیر آوار اشغال دفن شود، به آنان بازگرداند. وقتی جوانی فلسطینی در برابر تانکی غول‌آسا می‌ایستد و حاضر است جان خویش را فدای عزت ملتش کند، پیامی روشن به همگان مخابره می‌شود: ما هنوز زنده‌ایم، هنوز انسانیم و کرامت خود را با هیچ چیز معاوضه نمی‌کنیم. این بازگشت کرامت، روح جمعی مردم را تغییر داده است. آنان در آینه مقاومت، خود را سربلند و باوقار می‌بینند و همین حس، بیش از نان و آب برای ادامه زندگی اهمیت دارد.مقاومت همچنین در تار و پود زندگی اجتماعی مردم غزه تنیده شده است. برخلاف آنچه برخی رسانه‌ها می‌کوشند نشان دهند، حماس و گروه‌های مقاومت صرفاً تشکیلاتی نظامی نیستند که تنها به نبرد مسلحانه بپردازند. آنان شبکه‌ای گسترده از خدمات اجتماعی، مدارس، بیمارستان‌ها و مراکز حمایتی ایجاد کرده‌اند که در زندگی روزمره مردم نقش ایفا می‌کند. خانواده‌هایی که در سخت‌ترین شرایط نیازمند کمک بوده‌اند، پشتیبانی را از همین شبکه‌ها دریافت کرده‌اند. این پیوند اجتماعی و انسانی باعث شده است که مقاومت در نگاه مردم نه نیرویی بیرونی، بلکه بخشی از زندگی روزمره آنان باشد. حضور مقاومت در کوچه‌ها، در بازار، در کلاس درس و حتی در صف‌های نانوایی، رابطه‌ای عاطفی میان مردم و این جریان ایجاد کرده که از سطح حمایت سیاسی بسیار فراتر می‌رود.بعد ملی و دینی مقاومت نیز نقشی بی‌بدیل دارد. برای مردم غزه، مقاومت تنها به معنای دفاع از چند کیلومتر مربع زمین محاصره‌شده نیست؛ بلکه دفاع از مسجدالاقصی، از قدس و از هویت امت اسلامی است. آنان در مبارزه خویش، خود را جزئی از تاریخی بزرگ‌تر و رسالتی والاتر می‌دانند. همین بُعد اعتقادی، مشروعیتی عمیق به مقاومت بخشیده است. کودک فلسطینی از همان سال‌های نخستین زندگی می‌آموزد که وطن و مقدسات بخشی جدایی‌ناپذیر از ایمان اوست. از این رو، دفاع از سرزمین و ایستادگی در برابر اشغالگری نه تنها وظیفه‌ای ملی، بلکه تکلیفی دینی و اخلاقی است که نافرمانی از آن به‌معنای خیانت به خویشتن تلقی می‌شود.در این میان، ترکیب درد و امید، روحی تازه به جامعه غزه بخشیده است. آنان هر روز شاهد شهادت عزیزان، ویرانی خانه‌ها و رنج‌های جانکاه‌اند، اما همین دردها سرچشمه امیدی تازه می‌شود. امید به اینکه تسلیم، بن‌بست مطلق است و تنها راه رهایی در پایداری نهفته است. این امید اگرچه گاه شکننده و ظریف می‌نماید، اما همچون چراغی است که در دل تاریکی‌ها فروزان مانده و به خانه‌های ویران گرما و معنا می‌بخشد. ایمان به آینده و باور به اینکه تاریخ سرانجام جانب ملتی را خواهد گرفت که بر حق ایستاده، همان چیزی است که چراغ مقاومت را پرفروغ نگاه داشته است.به این ترتیب، حمایت مردم غزه از مقاومت را باید پدیده‌ای پیچیده و چندلایه دانست؛ پدیده‌ای که هم ریشه در ضرورت بقا دارد، هم از تجربه‌های سیاسی تلخ برآمده، هم کرامت انسانی را بازآفرینی کرده و هم از شبکه‌های اجتماعی و اعتقادات ملی و دینی نیرو می‌گیرد. آنچه در نگاه بیرونی شاید لجاجت یا سرسختی بیهوده جلوه کند، در واقع انتخابی آگاهانه و ناگزیر برای ملتی است که همه درها بر رویش بسته شده است. آنان مقاومت را همچون نوری در انتهای تونل می‌بینند؛ کشتی نجاتی که در دریای رنج‌های روزمره، امید به ساحل رهایی را زنده نگه می‌دارد.از این‌رو، اگر کسی بخواهد راز پایداری مردم غزه را دریابد، نباید تنها به آمار و گزارش‌های خبری چشم بدوزد. حقیقت در جای دیگری است: در روح مردمی که به‌رغم همه زخم‌ها و ویرانی‌ها، هنوز زنده‌اند و هنوز مقاوم‌اند و هنوز امید را چون شعله‌ای مقدس در دل نگاه داشته‌اند. همین روح است که به مقاومت جان می‌بخشد و همین روح است که غزه را به نماد ایستادگی در برابر ظلم و اشغال بدل کرده است.</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Thu, 09 Oct 2025 09:30:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قوم یا دین؟</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D9%82%D9%88%D9%85-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%DB%8C%D9%86-jj8t0b0aoff6</link>
                <description>«فرعونیان روزی بر شما چیره خواهند شد؛ کودکانتان را خواهند کشت و شما را به بندگی خواهند گرفت. اما منجی‌ای از نسل لاوی خواهد آمد که بر این ظلم پایان خواهد داد.»این واپسین سخن حضرت یعقوب علیه‌السلام بود؛ پیامبری که قرآن او را با نام «اسرائیل» یاد می‌کند. او فرزندانش را گرد آورد و آینده‌ای سخت و سرشار از رنج را پیش چشم آنان گشود.حضرت یعقوب دوازده فرزند داشت؛ از میان آنان می‌توان به یوسف، بنیامین، لاوی و یهودا اشاره کرد. فرزندان یعقوب به نام «بنی‌اسرائیل» شناخته می‌شدند. پس از ماجرای قحطی، همه بنی‌اسرائیل به مصر کوچ کردند؛ جایی که یوسف به وزارت هیکسوس‌ها، حاکمان بیگانه مصر، رسیده بود. اما پس از مدتی، مردم بومی مصر بر بر علیه هیکسوس‌ها قیام کردند و آنان را از قدرت برانداختند. در این میان، بنی‌اسرائیل به‌عنوان همراهان اشرافی هیکسوس‌ها شناخته می‌شدند و به همین سبب زیر فشار و آزار قرار گرفتند. حتی فرعونیان فرمان قتل نوزادان پسر بنی‌اسرائیل را صادر کردند؛ زیرا شنیده بودند منجی‌ای از میان آنان به دنیا خواهد آمد و حکومت فرعون را پایان می‌دهد.در چنین شرایطی حضرت موسی به دنیا آمد. او به خواست خداوند از مرگ نجات یافت و سال‌ها در قصر فرعون پرورش پیدا کرد. سی سال در کاخ بود و ده سال دیگر نزد حضرت شعیب در مدینه زندگی کرد تا آنکه در مسیر بازگشت به مصر، به پیامبری برگزیده شد. موسی خود را به بنی‌اسرائیل معرفی کرد، اما با کمال شگفتی، بسیاری از آنان که سال‌ها در انتظار منجی بودند، با او مخالفت ورزیدند و تنها اندکی ایمان آوردند؛ چرا که برخی از بزرگان بنی‌اسرائیل در دستگاه فرعون به مال و مقام رسیده بودند و دیگران نیز از ترس جان خود ایمان نمی‌آوردند.موسی به اذن خداوند معجزه‌های فراوان آورد؛ از رود نیل گرفته تا عصای او، همه نشانه‌هایی بودند برای قوم و فرعونیان. اما مخالفت‌ها همچنان ادامه یافت تا سرانجام خداوند بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون برد. دریا به فرمان خدا شکافته شد و دوازده مسیر برای دوازده طایفه بنی‌اسرائیل گشوده شد تا هرکدام جداگانه بگذرند؛ چرا که هر قوم خود را برتر از دیگری می‌دانست و ممکن بود برای پیشروی از آب با یکدیگر درگیر شوند. فرعونیان در دریا غرق شدند و به اذن خداوند همه مال و طلای آنها روی آب آمد تا چشم این قوم را از طلا و مال سیر کند. بنی‌اسرائیل که نجات یافته بودند، با دیدن بت های زیبا از موسی خواستند بتی برایشان بسازد تا آن را بپرستند.موسی قوم خود را به حال خود گذاشت و به میعادگاه رفت. خداوند بر آنان سایه‌بان فرستاد، غذای آسمانی عطا کرد و دوازده چشمه جاری ساخت تا هر طایفه سهمی داشته باشد. با این همه، پس از بازگشت موسی، دید که قومش گوساله‌ای زرین ساخته و به پرستش آن مشغول شده‌اند. در سال‌های پایانی عمر موسی نیز قوم چندان اعتنایی به او نداشت و حتی پس از وفاتش، مکان مقبره‌اش در منابع یهود ذکر نشده است گویی ایشان را دفن نکرده اند.پس از سال‌ها سرگردانی،به این نتیجه رسیدند که نیاز است یکی بر همه دوازده گروه رهبری کند. طالوت از نسل بنیامین به رهبری بنی‌اسرائیل برگزیده شد. اما نوادگان یهودا به شدت اعتراض کردند و جنگی میان خودشان درگرفت. در همین نبرد، جالوت، پهلوان بزرگ یهودا، به دست جوانی به نام داوود کشته شد و بعد از طالوت او به رهبری رسید. داوود کار ناتمام موسی را پی گرفت و قوم را به اورشلیم آورد و در کنار کوه صهیون مستقر کرد. دوران اوج بنی‌اسرائیل در زمان سلیمان، فرزند داوود، بود؛ همان که معبد مشهور سلیمان را بنا کرد.اما پس از سلیمان، شکاف درونی بار دیگر سر برآورد. رحبعام، پسر ناخلف او، با کودتای قوم یهود بر تخت نشست. ده طایفه از دوازده طایفه بنی‌اسرائیل که سلطنت او را مشروع نمی‌دانستند، از اورشلیم جدا شده و در شمال فلسطین مستقر شدند. تنها دو طایفه یهودا و بنیامین باقی ماندند. مدتی بعد، آشوریان بر سرزمین شمالی تاختند و آن ده طایفه را به اسارت بردند؛ از آن پس اثری از آنان در تاریخ دیده نشد. چنین بود که تاریخ مکتوب بنی‌اسرائیل تنها به دست طایفه یهودا و بنیامین رقم خورد و حقیقت زندگی ده طایفه دیگر در سایه‌ای از فراموشی و مظلومیت گم شد؛ ظلمی تاریخی که آنان را از حافظه بشریت پاک کرد.اورشلیم نیز در ادامه به دست پادشاه بابل محاصره شد؛ معبد سلیمان و کتاب‌های یهود به آتش کشیده شد و بسیاری به اسارت رفتند. با فتح بابل به دست کوروش، گروهی از یهودیان بازگشتند و معبد را دوباره بنا کردند. اما از این مقطع به بعد، تحریف بزرگی در تاریخ رخ داد: آیین الهی حضرت موسی، کم‌کم از مسیر اصلی خود جدا شد و به صورت یک هویت قومی و نژادی در آمد.بدین‌گونه «دین یهود» به «قوم یهود» تبدیل شد؛ زیرا نه تنها تبلیغی برای جهانیان نداشت، بلکه شرایطی دشوار برای پذیرش افراد جدید قرار داد و رسالت جهانی موسی تبدیل به قوم خود برتربین بنی اسرائیل شد‌.  حضرت عیسی مسیح به نبوت رسید. پیامبری که آمده بود آیین تحریف‌شده‌ی موسی را  نجات دهد. او در پی زدودن روحیه مادی‌گرایی و نژادپرستی ریشه دار یهودیان بود و رسالتش را جهانی اعلام کرد و اقوام دیگر را به یکتا پرستی دعوت کرد. دقیقا نقطه مقابل آن چیزی که یهودیان می‌خواستند. شورای بزرگان یهود، همان کسانی که پیش‌تر پیام موسی را به انحراف کشانده بودند، حکم قتل فرستاده‌ی الهی را صادر کردند، هرچند نتوانستند این کار را انجام دهند. با این حال، نام و شخصیتش را در متون خود تحریف و لکه‌دار کردند. این دشمنی با پیامبران محدود به او نماند؛ بلکه زکریا و یحیی، دو پیامبر پاک، نیز به دست آنان به فجیع‌ترین و دلخراش‌ترین شکل کشته شدند، تا پرده از عمق کینه و قساوت قلبی که در برابر فرستادگان خدا داشتند، برداشته شود.سال‌ها بعد، رومیان به اورشلیم یورش بردند، معبد سلیمان را ویران کردند و بسیاری از یهودیان را کشتند. از آن زمان، پراکندگی و آوارگی آنان تا به امروز آغاز شد. متون مقدس یهود خود تأکید دارند که بازگشت به سرزمین مقدس تنها با ظهور مسیح و از مسیر صلح ممکن است، نه با زور و شمشیر. از همین رو، بخشی از یهودیان امروز نیز تشکیل حکومت اسرائیل را خلاف ایمان خود می‌دانند، در حالی‌که گروهی دیگر همچنان بر رویکرد نژادپرستانه و سلطه‌جویانه پافشاری می‌کنند.از مرور این تاریخ روشن می‌شود که بنی‌اسرائیل بارها در برابر پیامبران خدا ایستادند و آیین الهی آن‌ها را منحرف کردند. چیزی که امروز از آن به نام «یهود» یاد می‌شود، دیگر یک دین الهی نیست، بلکه بیشتر یک قوم بسته و نژادپرست است. این روحیه برتری‌جویی و دشمنی با دیگر ادیان الهی نه‌تنها در گذشته، بلکه تا امروز نیز ادامه یافته و همچنان در رفتار و سیاست‌های آنان دیده می‌شود. به همین دلیل، سخن گفتن از «دین یهود» معنایی ندارد؛ زیرا آنچه باقی مانده، تنها یک قوم است که حقیقت رسالت الهی را به فراموشی سپرده است.</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Thu, 09 Oct 2025 09:27:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت جنگ، در گرو طنز</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D9%88-%D8%B7%D9%86%D8%B2-t10eqcguiztc</link>
                <description>به قلم روزبه پارسهتحریم بیشتر، موشک بهتر!یکی از موضوعات جالب، انتظار غربی‌ها از قوای نظامی ما بود. چرا ایران با وجود این همه تحریم، به این راحتی به خاک اسرائیل تجاوز کرد؟ خب حق هم دارند، این همه تحریم مگر برای تضعیف قوای نظامی نبود؟ آمریکا ما را تحریم کرد، ما موشک ساختیم. تحریم‌ها بیشتر شدند، موشک‌های ما دقیق‌تر شدند. قرار بود صنایع ما  «فلج» شوند. فلج شدند؟ دنیا دید که تحریم‌‌ها چطور باعث شدند فتاحِ هایپرسونیک و سجیل‌های با برد 2000 کیلومتر، اسرائیل را آوار کنند. اینکه سیاست‌مدارهای یک کشور هنوز باور داشته باشند علم قابل تحریم است، نبوغ سرشار آنها را نمایان می‌کند!  مثل سریال!حمله‌های اسرائیل به هر کشوری، درست مثل سریال‌های عامه‌پسند است. هفتگی پخش می‌شوند، هزینه‌های زیادی دارند ولی در نهایت هم به درد نمی‌خورند، همیشه هم در حساس‌ترین لحظه‌ها تمام می‌گردند! اسرائیل هم به همین صورت؛ همیشه در یکی دو هفته جنگ می‌کند که خدایی ناکرده بودجه‌اش قطع نشود، در پایان هر جنگ عقب‌نشینی می‌کند چون علارغم هزینه‌های سرشارش کار خاصی از پیش نمی‌برد، درحالی‌که دارد کم می‌آورد برای آنکه ضعفش نمایان نشود جملۀ طلایی خودش را بیان می‌کند: «زنده‌باد صلح! آتش بس!» ما توانستیم!یکی از نکات طنز این رژیم، دید آنها به «نابود کردن» است. سال 2023 است، اسرائیل می‌گوید حماس نابود شد. (حماس همچنان با اسرائیل می‌جنگد) سال 2024 است، اسرائیل می‌گوید حزب‌الله نابود شد. (حزب‌الله همچنان با اسرائیل می‌جنگد) سال 2025 است، اسرائیل می‌گوید تاسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران نابود شد. (نتیجه؟) گم‌بدِ آهنین!این «حفاظِ نفوذناپذیرِ آسمانِ اسرائیل!» که نه فقط رسانه‌های خارجی، بلکه بسیاری از افراد داخل کشور معتقد بودند شکست دادن اسرائیل با موشک را غیرممکن می‌سازد، در جنگ ملاحظه شد چقدر نفوذناپذیر است! گنبدِ آهنین چنان گندی به بار آورد که بازخوردش هنوز در حیفا و تل‌آویو باقی مانده است. موشک‌های ‌ایرانی نشان دادند «نفوذناپذیر» معنایی ندارد. از دیگر نکات قابل توجه این حفاظِ نفوذناپذیر (!) بد گم شدنِ یکی از شلیک‌های خودش در خودش و گل‌به‌خودی زدنش بود! گویا این گنبد نه تنها آنقدر که ادعا می‌شد نفوذناپذیر نبود، بلکه نیازی به نفوذ هم نبود، یکم دیگر پیش می‌رفت خودش رم می‌کرد و اسرائیل را می‌گرفت زیر باران آتش!صلح، از طریق کدام قدرت؟آقای پرزیدنت ترامپ، جان انسان‌های بی‌گناه قمار برنمی‌دارد. نان بلوف خوب فربه‌تان کرده‌است. از peace صحبت می‌کنید که یک piece از آن هم به شما نمی‌چسبد. جنگ برای شما عیشی است که حتی وصف آن هم نصف العیش شما را می‌سازد. سازمان‌های بین المللی که به سمت شما غش می‌کنند، ای کاش زودتر جایزهٔ صلح را بدهند تا هم شما را راحت کنند هم خودشان را. از اینها گذشته، اینکه صلح را به نام قدرت‌تان ثبت می‌کنید، چال روی گونهٔ آدم می‌اندازد. از این سیرکی که برای خود ساخته‌اید خنده‌ تان نمی‌گیرد؟ بروید و خیال بافی کنید، بلوف هم بزنید. کنتور که نمی‌اندازد. فعلا که آتش بس دادید ولی گذر پوست به دباغ‌خانه می‌افتد.دادید ولی گذر پوست به دباغ‌خانه می‌افتد. دباغ‌خمی‌افتد.</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jun 2025 04:54:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بوی تکرار تاریخ به مشام می‌رسد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AF-jbfngeii8twu</link>
                <description>به قلم امیرحسین دهقان منشادی 🔺 وقتی مدعیان حقوق بشر، چشمشان را روی جنایت‌ها می‌بندند تا ظلم، حنجرۀ مظلوم را پاره کند و صدای حق شنیده نشود، وقتی در دالان‌های سازمان «*خلل*» متحد، وجدان بیداری پیدا نمی‌شود تا فریادی سر دهد، وقتی محکومیت جنایت‌کارترین باند تبه‌کار تاریخ، در دعوت به «خویشتنداری طرفین» خلاصه می‌شود، یعنی تاریخ بوی تکرار می‌دهد. شیطان بزرگ، شوخی مذاکراتش را با جنگ تحمیلی دست پرورده‌اش علیه ایران، کیلومترها آن طرف‌تر از خود تمام می‌کند و در رسانه‌ها، سر شوخی را مجددا باز می‌کند. میز نه چندان گرد مذاکره را مهیا نشان می‌دهد اما کرسی‌های گفت و گو را داغ می‌کند تا راه را برای نشستن ببندد. می‌خواهد قایم موشک بازی کند و جهان را بازی دهد، حال آنکه تنها موشک است که نصیبش می‌شود و این یعنی به هم زدن معادلات دشمن. او می‌خواهد قابی را به تصویر بکشد که ایران ضعیف در آن پرتره شده است. برای شکار چنین لحظه‌ای، نیزۀ خدعه‌هایش را وارونه نشان می‌دهد تا مقاومت بشکند و خارج از آن قاب، زه کمانش را کشیده تا او را قربانی کند.🔺 سناریوی تکراری که تلاش می‌کند *«تَلبِسونَ الحَق بالباطل»* را رقم بزند تا به خیال خودش دست و دل جبهه حق بلرزد. شاید به اندازۀ اکنون که قلم بر کاغذ می‌کشم، حق و باطل این قدر از هم جدا نبوده‌اند. جبهه کفر دندان تیز کرده است و ریختن خون مظلوم برایش عادتی است که لفظ غدۀ سرطانی را برازنده‌اش کرده است. لیکن ادبیات مقاومت، هرگز اجازه نمی‌دهد تا ظلم میدان را برای خودش خالی ببیند و حماسه می‌سراید. جنگ را شروع نمی‌کند اما برای آن آماده است. جنگی که جنگ قدرت‌هاست. یک سو جریان مدعی قدرت است که شمشیرش را با استخوان‌های مظلوم تیز می‌کند و یک سو قدرتی است که از آبشخور ایمان حیات می‌گیرد. جنگ، جنگ اراده‌هاست. یک سو اراده‌هایی است که بر دیوار طاغوت تکیه داده‌اند و سویی متصل به اراده‌های *«کن فیکون»* الهی است. جنگ، جنگ باورهاست. یک سو باورهای پوچ و پراز ایرادهای بنی‌اسرائیلی است که سال‌ها نفرین موسی را می‌کِشند و سویی با باور «نجعلهم الوارثین»، تکبیر می‌گویند و جهاد می‌کنند.🔺 در جنگ، دشمن تا مادامی که سراب پیروزی را می‌بیند، بی‌رحمانه می‌کشد و از هیچ خباثتی دریغ نمی‌کند، اما اگر تیغ حزب الله به گردنش برسد، به هر نیرنگی دست می‌زند تا زمین بازی را تغییر دهد. کنون که جنگ تحمیلی‌اش شکست خورده است، به آب و آتش می‌زند تا صلح را سر نیزه کند. باطل می‌کوشد تا خودش را حق جلوه دهد و حق باید با آن بجنگد. واژگان در ظاهر همسان اند ولی هم‌سو، خیر. مظلوم نمایی باطل و ظالم جلوه دادن حق، آخرین و البته خطرناکترین راه دشمن است. اینجاست که باید نگاه‌ها از بن جان باشد و گوش‌ها به فرمان حق.🔺 زمزمه صلح و آتش بس در این وانفسای جنگ هرازگاهی به گوش می‌رسد. حال که حق و باطل روشن اند، باید این نکات را متذکر شد وگرنه نوشدارو بعد از مرگ، مصیبتی است که تاریخ بارها به نظارۀ آن نشسته است. صلح، صرف لق لقۀ زبان بودن تحقق نمی‌یابد. چراکه این صلح به ما امان می‌دهد تا ما را از مبارزه بازدارد و مقاومت ما را درهم شکند، پس از آن بی‌شک گردن‌مان را خواهد شکست. همانگونه که باید در برابر جنگ تحمیلی علم مبارزه را بالا نگه داشت، در برابر صلح تحمیلی هم نباید تسلیم شد. زمانیکه جبهۀ باطل، آن هم دشمنی مثل اسرائیل وجود دارد، صلح جهانی طنز تلخی است که باید یک پایان دراماتیک را تجربه کند. به قول قیصر امین‌پور:🔺 «و ما می‌پذیریم که ملتی جنگ‌طلب هستیم؛ ما برای «استقرار صلح»، «جنگ» می‌کنیم و شما برای «استمرار جنگ»، «صلح» را پیشنهاد می‌کنید.»🆔 @ut_nabz</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jun 2025 04:01:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اَینَ عَمّار؟ ؛ روایت نصر فنی…</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D8%A7%D9%8E%DB%8C%D9%86%D9%8E-%D8%B9%D9%8E%D9%85%D9%91%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%B5%D8%B1-%D9%81%D9%86%DB%8C-iei0hnfuekoi</link>
                <description>&quot; بشنو از چشم‌های بی‌رمقش؛ فریاد سکوتی که از شیب حلقوم و خمش‌اش شکسته می‌شود و معصومانه و غریبانه در گوش تاریخ می‌پیچد. نه فسانه‌ست و نه کابوس. این فریاد خاموش حقیقتی است که از زیر خروارها خاک و بتن، دردآلود بر سفیدی آسمان چنگ انداخته و ستاره‌ای زخمی بر آن نشانده است. &quot; 1 دکتر بخشنده معدن&quot; مسئله فلسطین، صرفا مسئله مسلمانان نیست؛ مساله انسانیت است. &quot;  2 دکتر نصیری صنایع&quot; ضمن محکوم نمودن اقدامات ددمنشانه رژیم منحوس صهیونیستی، آرزوی سلامتی و پیروزی عاجل جبهه مقاومت و رزمندگان مسلمان و غلبه آنها بر جبهه کفر را دارم. انشاا... به فضل الهی و یاری امام زمان (عج). &quot; 4  دکتر اخوان مکانیکاین جملات که نظاره کردید، گوشه‌ای از ده‌ها دلنوشته‌ای است که اساتید دانشکدگان فنی در حمایت از دانشجویان و مردم غزه و لبنان، منتشر کردند. درست خواندید! همین فنی خودمان! همین اساتیدی که دست‌کم چهار سال پای درس‌شان می‌نشینیم و با آنها زندگی می‌کنیم. همان‌هایی که با فنی و دانشجوهایش، رفاقتی دیرینه دارند و با نشر علم و آگاهی خود، به فنی هویت بخشیده‌اند. اساتیدی که در کنار تدریس دروس آکادمیک، آزادگی را به عنوان یک ارزش اصیل دینی و انسانی، ارج می‌نهند و سکوت کر کننده مدعیان انسانیت و داعیه‌داران حقوق بشر را به چالش می‌کشند؛ البته امروز، کمتر کسی پیدا می‌شود که با کشتن کودکان و زنان بی‌گناه در غزه، لبنان و یمن موافق باشد و قلبش از شدت قساوت رژیم صهیونیستی و حامیانش، از درد به خود نپیچد! هرچه باشد، انسان نمی‌تواند در برابر این حجم از جنایت و ددمنشی، فطرت خود را نادیده گرفته و با دیدن صحنه‌های آوارگی، درد، زخم و آه و فغان کودکان و زنان بی‌دفاع، احساسات خود را در نقطه نامعلومی از وجودش دفن کند.اما انسان در ساحت تصمیم‌گیری به کدام نقطه می‌رسد که با وجود اینکه به ظلم صورت‌گرفته، واقف و از آن مطلع است، حاضر نیست یک صدای رسا بلند کند؟ چه می‌شود که برخی با وجود پذیرش اعمال جنایت علیه یک ملت مسلمان و ریشه‌دار محدود به یک باریکه، در قامت یک انسان معترض برنمی‌خیزند و از انجام کوچک‌ترین اقدامات در حمایت از این ملت، سر باز می‌زنند؟ آیا هر نیروی فکری در دانشگاه، مختصات خود را به عنوان یک عنصر اثرگذار و حیاتی در نسبت با مبارزه حق و باطل، یافته است؟ خواص یک جامعه، چطور می‌توانند نقش تعیین‌کنندگی خود را در اتفاقات حیاتی جهان، ایفا کنند و اساسا تا چه میزان، جهت‌گیری‌ها و اتخاذ مواضع در این ایام اهمیت پیدا می‌کند؟برای پاسخ به این سوالات، بهتر است با نگاهی جامع، به جنگ‌افروزی این روزهای اسرائیل بپردازیم و مولفه‌های موجود در میدان مبارزه را بررسی کنیم. مولفه‌هایی که گاه جنبه نظامی دارند و گاه جنبه اجتماعی پیدا می‌کنند.آنچه که صهیونیست‌ها از روزهای آغازین تشکیل دولت موقت خود در سال 1948 تا به امروز، در حرف و عمل ثابت کرده‌اند، تلاش همه‌جانبه برای حذف و کشتار مسلمانان و تثبیت اشغال‌گری خود در منطقه بوده است. تلاشی که در جنگ اخیر با شدت بیشتری بروز پیدا کرد و صحنه‌هایی بدیع از جنایت و نسل‌کشی را خلق نمود. صهیونیست‌ها طی این مدت مکرراً به جهانیان اثبات کرده‌اند که دامنه درگیری‌ها به گروه‌های مقاومت و نهادهای نظامی محدود نمی‌شود. بمباران بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، مناطق مسکونی و حتی اردوگاه آوارگان در رفح به وضوح گواه این مسئله است که آنها وارد یک جنگ تمام‌عیار علیه مسلمانان منطقه شده‌اند و نسل‌کشی را تا حدی پیش برده‌اند که با هیچ قطعیتی نمی‌توان از آمار و ارقام شهدا و مجروحین سخن گفت. کسی نمی‌داند در حین خواندن همین متن، چقدر به آمار شهدا، مجروحین و آوارگان اضافه شده است…با این حال لااقل طبق آمار و ارقام رسمی، از آغاز جنگ تا به‌ اینجا، بالغ بر 52 هزار نفر، شهید و 119 هزار نفر مجروح شده‌اند. شهدایی که حدود یک سوم آنان را درواقع زنان و کودکان تشکیل می‌دهند. استفاده از پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی با حمایت حداکثری ایالات متحده، عادی‌سازی کشتار غیرنظامیان از طریق بازوهای رسانه‌ای، کشتن صدها تن از خبرنگاران و گسترش میدان نبرد تا مرزهای ایران، همه و همه بیانگر آن است که شکست در این جنگ، به معنای پایان حیات رژیم تلقی خواهد شد. بنابراین از تمام ظرفیت‌های خود استفاده می‌کند و همه قوای خود را راهی میدان نبرد می‌کند تا در یک جنگ_بخوانید نسل‌کشی_ تمام‌عیار، مقاومت ملت‌های مسلمان و تکثر آنان را در برابر یک اقلیت زیاده‌خواه، به زانو درآورد.مقابله با این موجود مجهز به انواع سلاح‌های نظامی و رسانه‌ای، نیازمند اتخاذ آرایشی است که قابلیت اعمال قدرت در ابعاد نظامی و اجتماعی را داشته باشد. آرایشی که با یک سازماندهی و ساز و کار چابک، توان تهاجمی و تدافعی خود را در موقعیت‌های مختلف، بازیابی و تقویت کند. به عبارتی، غلبه بر دشمنی که با همه تجهیزات مدرن و حامیان مالی خود به میدان آمده است، از مسیر تعریف ماموریت برای یکایک عناصر جبهه داخلی می‌گذرد. عناصری که هر کدام با بکارگیری ابزار خود در میدان، به شکلی هم‌افزا، یک اثر جامع را خلق می‌کنند.در کنار تعریف ماموریت‌های مختلف برای طیف‌های گوناگون یک جامعه و شکل‌دهی جریان مقاومت، آنچه که بنای مقاومت را استحکام می‌بخشد و سطح اثرگذاری آن را تقویت می‌کند، اتحاد و انسجام نیروهای آن است. با یک براورد نسبی از امکانات موجود در کشورهای منطقه غرب آسیا، به نظر می‌رسد آنچه که وجه تمایز این کشورها را در مقایسه با امکانات نظامی رژیم رقم می‌زند، تکثر آنها برای ایجاد یک حلقه متحد و اتخاذ آرایشی سیاسی-اجتماعی است. هرچند در بعد نظامی نیز، توانمندی‌های بزرگی در حوزه‌های آفندی و پدافندی با تلاش فرماندهان نظامی و دانشمندان این حوزه شکل گرفته است؛ پیشرفت‌هایی که بی‌تردید بازیگر اصلی آن، جمهوری اسلامی ایران بوده و با ایفای نقش حمایتی از گروه‌های مقاومت، موجب ارتقای توان رزمی آنان شده است. ساخت انواع موشک‌ها، پهپادها و رادارهای پدافندی و بکارگیری آنان در عملیات رزمندگان فلسطینی، لبنانی و یمنی و همچنین نمایش و اعمال قدرت در عملیات‌های وعده صادق یک و دو انگاره آسیب‌ناپذیری رژیم و امنیت مطلق شهرهای آن را در هم شکست و نقطه عطفی را در تاریخ هفتاد و پنج ساله مبارزات، ترسیم کرد.در کنار این توان نظامی، آنچه که به عنوان تکه گمشده پازل مقاومت می‌تواند با جای‌گیری درست خود، هزینه‌ای مضاعف برای رژیم ایجاد کند، اعمال فشار اجتماعی-سیاسی است و این تکه از پازل، آنجایی اهمیت مضاعف خود را نشان می‌دهد که تکثر مسلمانان، در کنار همراهی و خروش آزادگان در سراسر دنیا، رقم می‌خورد.در یک سال اخیر شاهد بوده‌ایم که اقشار مختلف مردم در کشورهای گوناگون، علی‌رغم سیاست‌های اتخاذی از سوی دولتمردان‌شان، اقدام به برگزاری تجمعات متعددی علیه رژیم صهیونیستی کرده‌اند. تجمعاتی که فقط در سر دادن شعارهای اعتراضی خلاصه نمی‌شود و دامنه اثرشان قطعا بر تصمیمات آینده سیاست‌مداران و جنگ‌افروزی‌های رژیم سایه خواهد افکند؛ عدم اجازه استفاده از حریم هوایی کشورهای مختلف برای حملات هوایی رژیم یا دستگیری نخست وزیر اسرائیل در صورت استفاده از آسمان کشورهای اروپایی برای انجام سفرهای خود، مصادیقی واقعی از اثرگذاری سیاسی کشورها در راستای منزوی کردن رژیم هستند.در این وضعیت، تبعا ادامه روند نسل‌کشی، ساده‌تر و ارزان‌تر از گذشته نخواهد بود و این همان انزوایی است که رژیم به لحاظ سیاسی و به واسطه عدم سکوت اقشار مختلف مردم و سیاستمداران، به آن دچار خواهد شد. آنچه که این انزوا را تشدید و دامنه اثرگذاری را گسترده‌تر می‌کند، طراحی نحوه اثرگذاری افراد به فراخور جایگاه آنها در جامعه است؛ همانطور که اثرگذاری یک فرد یا نهاد سیاسی، با اعلام تصمیمات و مواضع صریح رقم می‌خورد، اثرگذاری نظامی نیز با توسعه ادوات جنگی و طراحی‌های استراتژیک رقم خواهد خورد. در واقع هر عنصری در جامعه می‌تواند با ابزاری که دارد، پا به میدان گذاشته و ایفای نقش مختص خود را داشته باشد.در یک سال اخیر دیدیم که دانشجوها و اساتید در بسیاری از کشورها، با برگزاری تجمعات در صحن دانشگاه‌ها و موضع‌گیری‌های مشخص، نقش خود را به عنوان عناصر جوان و نخبگانی جوامع، ایفا کرده و گام‌های بلندی در راستای فراگیر شدن انزجار از رژیم صهیونیستی برداشتند. همان دانشجویانی که در بزنگاه‌های تاریخ سیاسی کشورها، مهم‌ترین نقش را در تنویر و جهت‌دهی افکار جامعه و ترسیم وضع آینده آن، بر عهده دارند. همان جوانانی که با قلم و کلام خویش، همواره سعی در پیشبرد و توسعه جوامع خود داشته‌اند؛ گویی که میان قلم، دانشجو و استاد، پیوندی تاریخی و حیاتی برقرار بوده و درآمیختن این سه عنصر، مهم ترین پدیده‌های سیاسی تاریخ را رقم زده است. همانگونه که صاحبان افکار و قلم‌های آگاه، شریف و آزاده، در طول تاریخ بارها درخشیده‌اند، امروز نیز با بکارگیری سلاح خود در مواجهه تمام‌عیار حق و باطل و جای‌گیری خود در این میدان، فصلی دیگر از تاریخ را نگارش می‌کنند.از صدر اسلام و جنگ‌های آن گرفته تا به امروز، مولفه‌هایی چون نقش‌آفرینی خواص جامعه و موضع‌گیری آنان در جهت آگاه‌سازی، از مهم‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین مولفه‌ها در رقم زدن سرنوشت جنگ بوده است. جنگ‌هایی که نه‌تنها سرنوشت روزهای نخستین اسلام را رقم زد، بلکه وضعیت آیندگان را نیز تحت تاثیر قرار داد؛ جنگ‌هایی که سرشار از فریاد و سکوت بود. از فریادهای روشنگرانه‌ای که در بحبوحه جنگ‌های صدر اسلام بلند می‌شد و رزمندگان و مردم را به حمایت از حق فرا می‌خواند تا سکوت‌های محافظه‌کارانه‌ای که از عدم شناخت درست موقعیت‌ها نشات می‌گرفت و شرایط را برای جولان باطل فراهم می‌آورد.فتح خون، آوینی</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jun 2025 23:15:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرگ یا زندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D9%85%D8%B1%DA%AF-%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-ioc7i1hizpvf</link>
                <description> مذاکره دیپلماتیک اساسی ترین جنبه در روابط بین الملل است که عمدتا به عنوان جایگزین روش نظامی برای حل و فصل اختلافات و پیگیری منافع صورت می پذیرد. با مراجعه به تاریخ می توان دو حالت برای مذاکره متصور شد. حالت اول توازن قدرت است. در این حالت قدرت طرفین برابر است. منظور از قدرت این است که به صورت اجمالی کفه ترازو به سمتی سنگینی نمی‌کند. یعنی تمام عوامل دخیل در ساخت توانایی یک کشور نظیر ابعاد نظامی، فرهنگی، ساخت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، بین المللی، موقعیت ژئوپلیتیک و... در کنار هم می توانند میزان مشخصی از قدرت چانه زنی را برای یک کشور خلق کنند. بعنوان مثال مذاکرات SALT شوروی و آمریکا  در دهه 1970 نمونه‌ای از توازن قدرت است. هر دو کشور قدرت مشابهی داشتند و توافق کردند تا استفاده از تسلیحات هسته‌ای را محدود کنند. ویژگی این حالت از توافق آن است که طرفین می‌دانند هیچ کدام نمی‌توانند برطرف دیگر تسلط پیدا کنند فلذا با نیت مصالحه پای میز می‌نشینند و به دنبال تحقق استراتژی برد-برد هستند. توافق در این حالت پایداری و مانایی بالایی دارد.حالت دوم عدم توازن قدرت است. همانطور که در توضیح قبل بیان شد ریشه‌های قدرت متعدد است. منابع بیشتر، موقعیت برتر، توانایی بیشتر برای نفوذ و... می‌تواند شرایط مذاکره را متفاوت کند. برای نمونه مذاکراتی که بین آمریکا و پاناما پس از استقلال پاناما صورت گرفت از این جنس است.در آن زمان ضعف پاناما بعنوان یک کشور جدید منجر به معاهده هی بونو واریلا شد و آمریکا حق ساخت‌، اداره و دفاع از کانال پاناما (بعنوان یکی از مهم ترین آبراهه های جهان) را از آن خود کرد. طبیعتا این توافق از توازن فاصله بیشتری دارد و ناپایدارتر است. توافق حاصل شده در این حالت برد-باخت است.اما اگر بخواهیم شرایط امروز ایران و آمریکا را ارزیابی کنیم باید  کمی از این دوگانه خارج شویم. فارغ از پیچیدگی مسئله قدرت طرفین و تغییر نظم جهانی، موضوع نزاع ایدئولوژیک هم وجود دارد که در ادامه به تشریح این شرایط پرداخته خواهد شد..ابتدا از منظر قدرتایران و آمریکا پس از 7 اکتبر درحالی پای میز مذاکره نشستند که هر دو وضعیت بسیار متفاوتی دارند. ایران شهید بزرگوار سید حسن نصرالله را که قلب تپنده جبهه مقاومت بود را از دست داده است. همچنین سوریه را پس از بازپس‎گیری و اخراج داعش مجدد واگذار کرده که در نتیجه آن اتصال به حزب الله و حماس برایش دشوار شده است. در عراق پس از ابومهدی طیف غرب پرست فشار را بر حشدالشعبی افزایش داده و حشد به مراتب ضعیف شده است. حماس اسماعیل هنیه، سنوار و باقی مهره های اصلی خود را از دست داده و... که اینها نشان دهنده کاهش قدرت بین‌المللی و نفوذ منطقه‌ای ایران است. البته که نمی‌توان منکر پیروزی‌های جبهه مقاومت شد؛ حتما و یقینا هفت اکتبر برای حماس پیروزی بزرگی بود و مسئله فلسطین را زنده نگه داشت و اسرائیل را به هفتاد سال قبل برگرداند. همچنین شرایطی بوجود آورد که قدرت یمن افزایش چشمگیری پیدا کند و موشکهای انصارالله را به قلب تل آویو و حیفا رساند. مهمتر از همه آنکه کشور های اسلامی را بیشتر از هر زمان دیگری به امت واحده نزدیک کرد. اما حال سخن از جمهوری اسلامی ایران است. شاید در نقاطی جبهه مقاومت قدرتمند شده باشد اما ایران هنوز نتوانسته است پس از حمله مستقیم اسرائیل به مرزهایش پاسخ درخوری بدهد. این صحنه نشان دهنده ضعف ایران به نسبت پیروزی‌های بزرگ در دهه پیش، نظیر حذف داعش و تثبیت دولت عراق و سوریه است. در کنار این، فشارهایی که به واسطه تحریم‌ها بر ایران وارد شده، از منظر اقتصادی ایران را دچار ضعف کرده است، سرانه درآمد کشور را پایین آورده، اختلاف طبقاتی را افزایش داده و ایران را به آستانه بحران های اجتماعی نزدیک کرده است. همچنین کشوردر موضوعات مختلف دچار ناترازی شده که اکنون برای همگان قابل لمس است. در طرف مقابل آمریکا پس از آمدن ترامپ قدرت دوباره گرفته زیرا تصویر ترامپ در دنیا، تصویر قدرت است. احساس عمومی جهان نسبت به ترامپ احساس مردی است که با ثروتش، قدرت را با خود همراه می‌کند و حضور او بر جایگاه ریاست جمهوری آمریکا بر قدرت آمریکا می افزاید. فلذا در کنار تغییرات منطقه این موضوع نیز می تواند وزنه قدرت آمریکا را بیشتر از ایران کند. بخصوص که ایران از منظر اقتصادی دچار بحران شده و وضعیت شکننده‌ای پیدا کرده است. از منظر خصومتمسئله ای که مذاکره ایران و آمریکا را پیچیده‌تر می‌کند، جدال ایدئولوژیک این دو کشور بر سر موجودیت است. به‌صورتی که ایران آمریکا را درست در نقطه مقابل حرکت خودش یعنی جبهه باطل می‌بیند و رسالت انقلاب اسلامی را تحقق پیروزی جبهه حق بر باطل می‌داند. به همین دلیل اراده ایران بر این است که ایدئولوژی آمریکا را به کلی از بین ببرد. همچنین آمریکا همواره نمی‌تواند بپذیرد کشوری مستقل از او قدرتمند شود و نظم جهانی که بر محوریت خودش ساخته، تغییر دهد. به همین دلایل نابودی هرطرف برای طرف دیگر قصد نهایی است. فلذا خصومت بین ایران و آمریکا در بالاترین سطح ممکن است. با این توصیف از صحنه می‌توان چند نکته را نتیجه گرفت:نخست آنکه در همچین نسبتی امکان توافق برد-برد وجود نخواهد داشت.دوم آنکه هر توافقی نمی‌تواند به طور مساوی و هم‌وزن رقم بخورد. زیرا طرفین مذاکره به جای حل اختلاف درصدد ضعیف کردن دشمن و وارد کردن ضربه به طرف مقابل هستند.سوم آنکه اگر توافقی هم صورت پذیرد، در پایین‌ترین میزان از پایداری خواهد بود و امکان نقض آن در زمان کوتاه وجود دارد. شبیه آنچه ترامپ در سال 2018 و پس از توافق برجام انجام داد.اما موضوع به اینجا ختم نمی‌شود. اساسا راهبرد مذاکره، برای حل اختلافات پیگیری می شود اما بعضی اوقات نیز راهبرد مذاکره جزوی از یک نقشه بزرگ تعریف می‌شود. در واقع مذاکره یک ابزار در جهت اعمال سیاستها شمرده می‌شود. این دقیقا همان نقشه‌ای است که آمریکا طرح‌ریزی کرده  و عبارت است از اعمال تحریم، مطرح کردن مذاکره به‌عنوان راهکار رفع تحریم، و گرفتن عوامل قدرت‌ساز ایران از طریق مذاکره. وقتی به صورت کلان به این نقشه نگاه می‌کنیم نتیجه فرآیند طراحی شده را چیزی جز از پا درآوردن ایران نمی‌بینیم. کشوری که به مرور عوامل قدرت ساز خود را از دست دهد دیگر شایسته پای میز مذاکره نشستن هم نخواهد بود و تبدیل به طعمه ای برای دشمن می‌شود. مذاکره از آن جهت که جزئی از نقشه بزرگتر و کامل آمریکاست نمی‌تواند در دراز مدت منجر به کاهش مشکلات و فشارهای حاکم بر کشور شود. چه بسا وضع را بدتر هم خواهد کرد. البته که حصول توافق با امتیازاتی که قابل اعتنای طرف آمریکایی باشد؛ در کوتاه مدت شرایط اقتصادی را بهبود می‌بخشد، کشور را از انزوا خارج می‌کند، سرمایه‌گذاری خارجی را محقق می‌سازد و مسیر رشد صنعت ایران را هموار می‌کند. در علم اقتصاد همواره انتظارات مردم از آینده امروز اقتصاد را رقم می‌زند. بدلیل شرطی شدن اقتصاد ایران نسبت به توافق با آمریکا و انتظاری که مردم از آینده پس از توافق دارند، می‌توان گفت حتی بدون هیچ اتفاق واقعی پس از توافق شرایط اقتصادی بهتر خواهد شد. زیرا در اثر نگاه ساخته شده نسبت به توافق، رفتار اقتصادی مردم تغییر می‌کند. اما واقعیت مسئله این است که آمریکا تک تک موضوعات قدرت ساز ایران را از طریق مذاکره خواهد گرفت و حال کشور پس از توافق پی‌درپی با آمریکا به جنگجوی گرسنه ای می‌ماند که حاضر است در ازای دریافت غذا سلاح خود را به دشمن تحویل دهد. شاید بعد از دریافت غذا حال خوبی داشته باشد و سیر باشد، اما در نهایت جنگجوی بی سلاح چگونه می‌تواند جلوی دشمن بایستد و نمیرد؟ انتخاب با ماست! مردم ما کدام را انتخاب خواهند کرد؟</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jun 2025 23:13:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قمار بازی</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D9%82%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-eqvqmzhg3lli</link>
                <description>تصور نمی کنم در این زمانه همچنان کسی وجود داشته باشد بر این اعتقاد که ایالات متحده در خیال صلح طلبی و جنگ ستیزی، با ما بنای بازی تحریم و مذاکره گذاشت و از همان ابتدا خالصانه و بی‌چشم داشت، تلاش می‌کرد دنیایی بسازد عاری از هر گونه سلاح کشتار جمعی. صلح‌جویی بزرگ‌ترین دارنده و سازنده این نوع سلاح‌ها حالا چیزی نیست جز خنده دارترین جوک قرن. با این همه، بسیاری از ما موضوعی چنین شفاف را به سادگی فراموش می‌کنیم؛ و تکرار، درد تاریخ نادانان است!اگرچه در نگاه اول این مسئله ساده و واضح به نظر می رسد، اما سرانجام عدم توجه کافی به آن، تولید پاسخ های غلط برای مسائل بعدی است. و این الگو چیزی نیست جز آموزه کلام الله مبین، که اساس تعاملات ما با دیگر اقوام و ملل، باید دشمن‌شناسی باشد. نگاه دور از دشمن‌شناسی نهایتا باعث می شود فراموش کنیم چرا از همان ابتدا تحت هجمه و فشار قرار گرفتیم و حتی از یاد ببریم توسط چه کسی و با چه غرضی؟ وقتی انگیزه دشمن را لمس کردیم تازه درمی‌یابیم که مسبب تمام بدبختی‌ها در واقع خود ماییم و قدرت ما؛ آنچه ما به دنبال ساختنش هستیم و او خرابه‌اش را می‌خواهد؛ آنچه ما ابزاری می‌بینیم برای رسیدن به قله و دشمن تهدیدی می بیند از جانب یک قدرت نوظهور؛  آنچه ما به خلقش مجبوریم و دشمن به عدمش. و بالاخره تحریم ها بدل میشوند به بزرگترین سلاح علیه قدرتی که هدفی جز به هم ریختن توازن فعلی دنیا ندارد…به زودی از یاد می‌بریم که تحریم شدیم تا ضعیف شویم یا حداقل قوی نباشیم و این فراموشی یک خطای خطرناک راهبردی در ما می‌سازد که دشمن، قرار است نه چوبی لای چرخ سانتریفیوژ بگذارد و نه چرخ اقتصاد. اما واقعیت چیز دیگری است؛ هر امتیازی که همچنان ایران ما را در مسیر قدرت افزایی حفظ کند  طرف مقابل را ارضا نمی‌کند و به کمتر از عقیم سازی مولدهای قدرت در ما قانع نمی‌شود. از همان ابتدا تحریم نکرده که حالا عقب بکشد و از همان اول مسلح نشده و عزم رزم نکرده که حالا سلاح را زمین بگذارد و بزم مهمانی بچیند.هرچه نباشد حریف ما قماربازی است مجرب؛ جایگاه فعلی اش در امریکا سر از انواع و اقسام همین قمارها بیرون آورده و ترامپ، از دل این قمارها ترامپ شده. در واقع درست‌تر اینکه ایالات متحده امریکا ذاتا همینطور است. زاده برد و باخت‌های تاریخ و مولود قمارهای تاریخی است. شرط بندی با کارت‌های روی میز، زمین بازی قدیمی طرف مقابل است. بلوف می زند و تقلب می کند و نهایتا اگر هم باخت زیر میز می‌زند. حالا نیز سال‌ها است که تلاش می کند ما را پشت همین میز نگه دارد و مشغول همین بازی.اکنون ما چطور برخورد می‌کنیم و چطور واکنش نشان می‌دهیم و چطور بازی می‌کنیم و اصلا چقدر بازی می‌کنیم؟ کدام کارت‌ها را نگه‌ می‌داریم و کدام‌ها را رو می‌کنیم؟ برای مثال حتی تازه کارها هم خوب می‌دانند که حریف اگر همان ابتدا دستت را خواند و داشته‌ها و نداشته‌های تو را از بر شد، دیگر تفاوتی نمی‌کند واقعا دست پر باشی یا خیر. حتی با خطرناک ترین دست ممکن نهایتا خارج از دستگاه محاسباتی دشمن کار نمی‌کنی و در موضع ضعف هم راه فراری تحت عنوان فریب و بلوف نخواهی داشت. بهترین موشک را هم شلیک کنی، آن جایی فرود می آید که دشمن میخواهد و کارت برنده را زمانی رو می‌کنی که او انتظارش را کشیده. پس به هر حال صیانت از آنچه در دست داریم خود یک اصل اساسی و بدیهی است. حریف باید تنها چیزی را بداند که ما می خواهیم!اصل مهم دیگر شناخت چیزهایی است که تحت عنوان کارت دست ما را پر کرده‌اند. قاعده بازی به این است که به نوبت و بسته به شرایط هر کارت را بازی کنی و یا در دست خود نگه داری. و به این منظور ابتدا باید به ابعاد و نحوه کارکرد هر کدام مسلط باشی. یکی از عمده مشکلات ما در مواجهه با حریفمان همین است که ابدا به خودشناسی کافی برای بازی کردن نرسیده‌ایم. او ما را بهتر از خودمان می‌شناسد و می‌خواند. در حالی که تاسف تهی بودن خویش را در مقابل این حریف همه چیز تمام می‌خوریم، او بی‌درنگ تلاش می‌کند ما را واقعا تهی‌کند. و در این حین ما یک بار هم از خویشتن نمی‌پرسیم اگر هیچ نداریم پس چرا این هیچ برای دشمن این اندازه مهم و لایق هزینه شده است؟پاسخ این چرای بزرگ این است که برخلاف ما، او خوب به یاد دارد که بارها تحت فشار از دل سنگ‌‌ها جوانه زدیم و به سوی آسمان روییدیم. می‌داند ما همان ملت هشت سال دفاع مقدسیم و خدای ما همان خدای شنزارهای طبس. در حالی که ما اندر خم کوچه خودشناسی هستیم و تازه چه برسد به خدا شناسی! شاید این که سمت درست میز بنشینیم یک اصل مهم فراموش شده باشد. به هر جهت خود و خدایمان از آن دسته چیزهای بسیار فراتر از کارت‌ها هستند. اما از این‌ها گذشته کف زمین و روی میز هم اگر دقت کنیم امکانات پیروزی فراهم است؛ اگر دقت کنیم! چه بسیار موضوعاتی که برچسب شکست بر آنها کوفتیم و به کناری انداختیم در حالی که اگر تای کاغذ را باز می‌کردیم و داخل کارت را می دیدیم، در می‌یافتیم آن گونه که دشمن فریاد می‌کشید آسیب پذیر و تهی دست نبوده‌ایم و گرم دیدن خویش در آینه شکسته و ناقصی پیش از شکست، باخته‌ایم. و چه بسیار کارت‌های تا شده که دور انداختیم…کارت خودرو را که سال‌ها است از یاد بردیم و صنعت خودروسازی را به دست خویش و به یاری دشمن پنچر کردیم. در زمره واردات و صادرات طوری بن‌بست زدیم که صنعت خودرو اینطور دچار بکس و باد شده و این ارابه عظیم از ظرفیت، در چاله گلی کوچک گرفتار آمده. تصور می‌کنیم انحصار لااقل به نفع خودرو‌ساز تمام شده، غافل از اینکه انحصار خارجی خودساخته و فراموشی جاده‌های نرفته دنیا، خود چاله گلی دیگر است.زیر سایه‌ی تحریم دشمن، درِ مسکن را هم خود تخته کردیم و به کناری انداختیم. از رویای خانوارهای بسیار، تنها خرابه‌هایی با تیر آهن‌های زنگ زده باقی مانده بدون آب و برق و گاز و سیم کشی! نتیجه پی ریزی سیاست‌های غلط و کج نهادن خشت اول، این شده که دیوار مسکن ما همگام با قیمت‌ها اینطور کج بالا رفته و گویا بی‌مهری‌اش تمامی ندارد!چند صباحی هم هست که سخت مشغول سوزاندن کارت نفت و گاز هستیم. از سیستم استخراج و پالایش فرسوده گرفته تا سامانه‌ی پر حفره قیمت گذاری سوخت و توزیع یارانه‌های انرژی. مدال نقره دارنده بیشترین منابع گاز و برنز ذخایر نفت را فقط وقتی بر گردن خود می‌بینیم که می‌خواهیم بگوییم حتی با این مدال‌ها هم آخرش هیچ نشدیم! نهایتا اگر هم نتوانستیم کاری از پیش ببریم این جمله ساده دست است که پیچ صادرات نفت و گازمان دست ما نیست و هر وقت او اراده کند اجازه معامله داریم.رد تای سوء مدیریت‌ها، بی‌توجهی به ظرفیت‌ها و فرصت سوزی‌های بیشمار روی بسیاری از کارت‌های مهم ما مشخص است. اما زمانی برنده بازی می شویم که ارزش واقعی این کارت‌ها و نحوه استفاده از آن‌ها را درک کنیم و به جای تاسف و تحقیر بابت نداشته هایمان، اندازه حقیقی داشته‌هایمان را بدانیم. امان از چاه فراموشی که هیچوقت از کارت‌های تا خورده و فرصت‌های سوخته پر نخواهد شد!اما فارغ از همه این مبانی قماربازی، پشت این میز جدید و در شرایط خاص کنونی، شاید بزرگترین خطای ما شیفته و سرگرم بازی شدن است. دیدمان به دیوارهای این اتاق محدود شده و فکرمان فراتر از بازی را نمی‌اندیشد. در حالی که اصل ماجرا جایی آن بیرون بی‌توقف در جریان است. و نه صرفا پشت میز مذاکره، بل در میدان مبارزه! البته این مبارزه یا بهتر بگوییم این مجاهده ساحت هایی دارد. تنها ساحتش شلیک موشک و شمشیر زدن به گلوی دشمن نیست. در هر میدانی که جا زدیم و پا پس کشیدیم، دشمن جلو آمد و هر صحنه را که ما تصویر نکردیم او قلم به دست گرفت. اکنون مهم این است که از پشت میز، افق های دورتر را ببینیم.دیپلماسی، خود میدانی دیگر است و مذاکره چیزی بیش از یک گوشه این میدان نیست. عرصه دیپلماسی لبریز پیچیدگی‌ها است و سرشار از کارهای نکرده و ماموریت‌های نرفته. اهمیت یک گوشه از این صحنه هم در حد همان یک گوشه است. زمانی که می‌خواهند اسب مسابقه جز دویدن به چیز دیگری فکر نکند و جز رسیدن روی موضوع دیگری تمرکز نکند از چشم بندی استفاده می‌کنند‌ که تنها اجازه رویت مقصد را به او می‌دهد. مبادا ما هم چشم بند را بپذیریم و فراموش کنیم حل مشکل تنها از این مسیر نمی‌گذرد و مقصد آنی نیست که دشمن تلاش دارد نشان دهد. ما نباید مانند اسب‌ها در یک خط راست حرکت کنیم. سرنوشت این جنگ های متمادی که زیر پوست دنیا در حال گردش اند، به یکدیگر بی‌ارتباط نیست. هر کدام که پیروزی نتیجه دهد، در دیگری نیرومندتر خواهیم بود و ارمغان هر کدام که شکست باشد کارمان در دیگری سخت‌تر است. متاسفانه اما این یکی اصل را نیز تنها از یک زاویه می‌نگریم؛ که اگر مذاکره را بردیم (تازه با دید خوشبینانه!) حالا می‌توانیم میدان‌های دیگری پیش روی خود تصور کنیم. این هم می‌شود یک خطای راهبردی دیگر! در واقع مذاکره تک بعد مبارزه دستگاه دیپلماسی ما نیست و اگرچه دیگر عرصه‌ها از این یک جزء اثر پذیراند اما خود داستان جدایی دارند. و حتی مهمتر آنکه پیروزی در آن دیگر ساحت‌ها است که می تواند ضمانت موفقیت در این یک جزء را هم فراهم کند! صد البته که این موضوع تغییری در اصل چالش زایی جدی تحریم ها بر اقتصاد و اجتماع ما ایجاد نمی کند؛ اما در عین حال این اصل دیگر راه هم تغییر نمی‌دهد که دشمن این نیزه را به سمت ما نشانه رفته و تا او هست از دشمنی کردن باز نمی‌ایستد. این یعنی یا جیب‌ها را خالی کنید یا نیزه سر جایش باقی خواهد ماند! اگر ما هم جیب پر می‌خواهیم و هم امان از نیزه، پر واضح است که مسیرش تنها از قماربازی با مستکبر عبور نمی‌کند. ضمنا، شاید در آن جیبی که او تلاش می‌کند پوچ و کم ارزش جلوه دهد، سلاحی قدرت ساز برای مدافعه نهفته باشد!جدای از این‌ها همانطور که پیش‌تر اشاره شد، بسیاری از چالش های کلان امروز ما، نتیجه تصمیمات غلط دیروز ما است؛ و راه حلشان مشروط است به انتخاب صحیح و عزم راسخ برای فردا. در حقیقت ایراد دیگر کار ما آنجا است که میان تاثیر تحریم‌ها بر مشکلات، و ریشه‌های همان مشکلات تفکیک قائل نمی‌شویم و تصور می‌کنیم وجود تاثیر تحریم در فلان موضوع دلالت می‌کند بر تحریمی بودن ریشه آن. در حالی که اساسا از همان ابتدا تحریم نبوده که این مشکل را آفریده و بعد از مرگ تحریم هم چالش ما کج دار و مریز به بقای خویش ادامه خواهد داد. درست است که تحریم سایه‌ای افکنده و تا صغیرترین مشکلاتی که می‌بینیم نفوذ کرده؛ نمکی است روی زخم‌های ریز و درشت وطن، اما حتما خود زخم نیست! خود زخم را که توانستیم التیام بخشیم و درمان کنیم نمک ریختن روی آن دیگر درد ساز نمی‌شود و آنجا است که حریف می‌فهمد دیگر بلوفی در کار نیست!</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Fri, 06 Jun 2025 23:12:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از سیاست تا میدان</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-hrgdx6rqomia</link>
                <description>با توجه به جایگاه کلیدی قدرت دفاعی و نظامی در حفظ امنیت ملی و ثبات منطقه‌ای، نقش و مدیریت شهید سید ابراهیم رئیسی، سیزدهمین رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران، اهمیت ویژه‌ای داشت. اقدامات و سیاست‌های او در حوزه‌های راهبردی، بودجه‌ای، عملیاتی و اقتصادی تأثیر مستقیم و قابل‌توجهی بر بازتعریف توانمندی‌های دفاعی و مدیریت تهدیدات داخلی و خارجی گذاشت.شهید رئیسی با تکیه بر راهبرد «بازدارندگی فعال»، فراتر از مفهوم سنتی دفاع از مرزها عمل ‌کرد و با تقویت محور مقاومت و حمایت از جبهه‌های برون‌مرزی، نشان داد که منطق قدرت ایران تغییر یافته است. نمونه روشن این رویکرد، حملات پهپادی مرداد ۱۴۰۱ به پایگاه‌های تروریستی در شمال عراق بود که تلفات سنگینی به دشمن وارد ‌کرد. گزارش‌ها حاکی بود که در دوره ریاست جمهوری او، تعداد عملیات‌های هجومی و بازدارنده حدود ۳۵ درصد افزایش یافته بود.این نگاه راهبردی تنها محدود به میدان نظامی نبود. با وجود فشارهای اقتصادی و تحریم‌ها، دولت سیزدهم موفق ‌شد بودجه دفاعی کشور را به بیش از ۲۷۰ هزار میلیارد تومان در سال ۱۴۰۱ برساند، یعنی حدود ۵۰ درصد بیشتر از سال ۱۳۹۹. بخش مهمی از این منابع به توسعه زیرساخت‌های دفاع هوایی و موشکی اختصاص یافت و سهم بودجه نظامی از کل بودجه کشور از ۶.۵ درصد به ۸.۲ درصد رسید. سرمایه‌گذاری در پروژه‌های موشکی استراتژیک نیز بیش از ۴۰ درصد رشد داشت و صنایع دفاعی داخلی شاهد جهشی ۳۵ درصدی شدند.شهید رئیسی همچنین بر تقویت هماهنگی میان سیاست و میدان تأکید ‌کرد و برگزاری نخستین رزمایش مشترک ارتش و سپاه با نام «اقتدار ولایت» در سال ۱۴۰۲ را رقم ‌زد. این رزمایش با حضور ۲۰ هزار نیرو و ۳۰۰ سامانه دفاعی، سطح هماهنگی عملیاتی و اطلاعاتی میان دولت و نهادهای نظامی را به‌طور محسوسی، حدود ۲۵ درصد، ارتقا ‌داد و تعداد رزمایش‌های مشترک را دو برابر ‌کرد.در عرصه عملیات‌های منطقه‌ای، آزادی عمل نیروهای نظامی برای پاسخ به تهدیدات افزایش ‌یافت. در سال ۱۴۰۲، بیش از ۱۲ حمله موشکی به اهداف اسرائیلی در سوریه انجام ‌شد که نسبت به سال ۱۳۹۸ تقریباً سه برابر ‌بود. همچنین رونمایی از موشک‌های هایپرسونیک با برد ۱۲۰۰ کیلومتر و پهپادهای انتحاری جدید، نشانه‌ای از جهش فناورانه صنایع دفاعی ایران در این دوره به شمار ‌می‌رفت.شهید رئیسی تنها بر جنبه‌های سخت‌افزاری تمرکز نداشت؛ او با ترویج فرهنگ ایثار، جهاد و شهادت در میان نیروهای مسلح، به تقویت روحیه مقاومت و معنویت پرداخت. دوره‌های آموزشی «فرهنگ ایثار و مقاومت» برای بیش از ۱۵۰ هزار نفر برگزار ‌شد و نظرسنجی‌ها نشان ‌داد که رضایت از این آموزش‌ها به بیش از ۸۵ درصد ‌رسید.در کنار این‌ها، مدیریت اقتصادی دولت شهید رئیسی در سایه تهدیدات نظامی نیز چشمگیر ‌بود. او موفق ‌شد نرخ ارز را در مقاطع حساس، از جمله در آبان ۱۴۰۱، بین ۳۴ تا ۳۵ هزار تومان تثبیت ‌کند و مانع جهش ناگهانی ‌شود. طبق آمار بانک مرکزی، نوسان بازار ارز حدود ۷ درصد و تورم نقطه‌به‌نقطه حدود ۲ درصد کمتر از دولت پیشین گزارش ‌شد.عملیات‌های «وعده‌های صادق ۱ و ۲» که در پاسخ به ترور فرماندهان سپاه قدس در سال‌های ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ اجرا ‌شدند، توانستند حملات هوایی اسرائیل به پایگاه‌های ایرانی در سوریه را ۳۰ درصد کاهش ‌دهند و طبق ارزیابی‌ها، رضایت عمومی از سیاست‌های امنیتی کشور را حدود ۲۰ درصد افزایش ‌دهند. با این حال، هر عملیات بازدارنده بازتاب اجتماعی و اقتصادی خاص خود را داشت؛ حدود ۶۲ درصد مردم این پاسخ‌ها را نشانه اقتدار و بازدارندگی مثبت می‌دانستند، هرچند ۲۵ درصد نیز نگران احتمال جنگ ‌بودند. در بازار، نرخ ارز پس از این عملیات‌ها تا ۵ درصد نوسان ‌داشت اما دولت با مدیریت دقیق مانع تشدید نوسانات ‌شد و شاخص بورس که ابتدا حدود ۳ درصد افت ‌کرد، ظرف دو هفته به حالت عادی بازگشت.در نهایت، شهید دکتر سید ابراهیم رئیسی نه‌تنها رئیس‌جمهوری با اراده و عمل‌گرا در حوزه نظامی و دفاعی ‌بود، بلکه با شهادت مظلومانه‌اش، به الگویی بی‌بدیل برای نسل جوان و مسئولان آینده ایران تبدیل ‌شد. میراث او در تقویت قدرت ملی، وحدت داخلی و مبارزه با استکبار به‌عنوان نقشه راهی ماندگار باقی ‌ماند که ملت ایران هرگز از آن منحرف نخواهد ‌شد.</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Sat, 24 May 2025 17:22:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خادمی در میانه‌ی طوفان‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D8%AE%D8%A7%D8%AF%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%DB%8C-%D8%B7%D9%88%D9%81%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7-f40cumw1f7f1</link>
                <description>نگارش درباره‌ی دولت رئیسی، تنها محدود به بیان اعداد و آمار نیست؛ بلکه حکایت مردی است که در شرایطی بسیار دشوار و پیچیده، کوشید از دل بحران‌ها امیدی تازه بیابد.یکی از روایت‌هایی که نماد این تلاش است، داستان شرکت هپکوست؛ کارخانه‌ای که در دوران جنگ تحمیلی، ماشین‌آلاتش در ساخت خطوط دفاعی نقشی حیاتی داشت، اما در دهه‌ی ۸۰ با مشکلاتی مانند ورشکستگی روبه‌رو شد. رئیسی برخلاف بسیاری، به مرگ این صنعت باور نداشت و از زمان ریاستش بر قوه‌ی قضائیه، ورود فعالانه به حل بحران‌های بنگاه‌های صنعتی را آغاز کرد.او تنها به قضاوت قضایی اکتفا نکرد، بلکه با پیگیری دقیق مسائل مالکیتی و قضایی، واگذاری‌های مشکوک را لغو کرد و مدیران خاطی را پاسخگو ساخت. این رویکرد مسئله‌محور و میدانی، نقطه‌ی تمایز او با بسیاری از مسئولان قبلی بود.با آغاز ریاست‌جمهوری، رئیسی کشوری را تحویل گرفت که تحت تأثیر سوءمدیریت، تحریم‌های سنگین، تورم مزمن و رکود اقتصادی بود. بااین‌حال، در دوره‌ی او دستاوردهایی پدید آمد که نشانه‌هایی از بهبود و حرکت رو به جلو بودند: رشد اقتصادی حدود ۴ درصد پس از یک دهه رکود، کاهش نرخ رشد نقدینگی (یکی از دلایل اصلی تورم) و رشد صادرات غیرنفتی.در زمینه‌ی زیرساخت‌ها نیز، جهش در احداث راه‌آهن به استان‌های محروم، اجرای طرح دارویار برای کاهش هزینه‌های دارو و افزایش پوشش بیمه سلامت برای اقشار آسیب‌پذیر، از جمله اقداماتی بود که به چشم آمد.در عرصه‌ی سیاست خارجی، ایران با عضویت در سازمان همکاری شانگهای و تقویت روابط اقتصادی با کشورهای مختلف، به دنبال توسعه‌ی ظرفیت‌های اقتصادی و منطقه‌ای بود.با وجود این تلاش‌ها، رئیسی همواره با نقدهایی روبه‌رو بود؛ مخالفان سیاسی و ضدانقلاب او را متهم به دیوارکشی می‌کردند و لقب جلاد به او می‌دادند. حتی برخی از موافقانش، هرچند او را قاضی توانمندی می‌دانستند، اما در امور اجرایی او را ناتوان می‌دیدند. بااین‌حال، آنچه مسلم است این است که او با صبوری و بی‌ادعایی در میدان عمل می‌دوید و بیش از هر چیز، دغدغه‌ی خدمت به مردم را داشت.از نظر من، زندگی و کارنامه‌ی رئیسی نمونه‌ای از یک تراژدی ملی است؛ انسانی که از جوانی در سخت‌ترین عرصه‌ها مسئولیت داشت و درعین‌حال، بارها نادیده گرفته شد و مورد بی‌انصافی قرار گرفت. شهادت او، فارغ از هر گرایش سیاسی، لحظه‌ای تأمل‌برانگیز برای بسیاری بود؛ چراکه حس کردند یکی از خادمین صدیق کشور را از دست داده‌اند.شاید گذر زمان و آرامش سیاسی، امکان قضاوتی منصفانه‌تر را فراهم کند و ارزش‌های واقعی تلاش‌های او بیش از پیش آشکار شود؛ یادآوری اینکه رئیسی نه فقط رئیس‌جمهور بود، بلکه خادمی مظلوم و پرتلاش بود که در میانه‌ی طوفان‌ها، با تمام توان کار می‌کرد.</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Sat, 24 May 2025 17:21:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هارداسان</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D9%87%D8%A7%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86-nzabexl8qeh4</link>
                <description>درست یک سال پیش بود. آن روز خیلی خوب در خاطرم مانده. اولین خبر را دزدکی و از بالای گوشی دوستم خواندم. برادرش پیام می‌داد. نوشته بود دیگر امیدی نیست. گیج شده بودم. اول در کانال های تلگرامی هم خبری نبود، اما پس از مدتی بالاخره شروع شد. اخبار ضد و نقیض همه جا را پر کرده بود. حرف ها و پچ پچ ها آرام آرام از فضای مجازی به واقعی رسید. یکی میگفت فرود سخت، یکی می گفت هنوز مشخص نیست و… اما آن پیامک کوتاه و صامت، مدام در سرم فریاد می کشید. خیلی رنج آور است که معمولا بسیار دیر قطع امید می کنم…گفتم: آه از آن بالگرد، چه پرواز بی فرود و غم انگیزی! گفت: این پرواز بود که قلب ها را فرودگاه کرد. گفتم: امان از آن توده مه بالا رونده، همه چیز تیره و تار شد! گفت: بعد از آن مه بود که همه دیدند چه کسی پرواز کرد. گفتم: لعنت بر آن صخره ساکن میان راه! گفت: آن صخره بود که بسیاری را بی قرار کرد! گفتم: آن جنگل سرشار از حیات چه دردناک جان عزیز ما گرفت! گفت: نه! آن جنگل عجیب &quot;شهدا زنده اند&quot; را معنا کرد. گفتم: بله، مرگ سهم کسی است که از آن می هراسند! گفت: هراس؟ برای کسی که پر و بال باز کرد؟ گفتم: آخر چرا پر و بال من بسته اند؟ گفت: آن سبک بار بود که بی بالگرد پرواز کرد. گفتم: خستگی در کمین نشسته راهبر و راهزن را امانی نیست. گفت: مرد عاشق خستگی را خسته کرد. گفتم: چشمه عشق ما سال ها است خشکیده است. گفت: این عشق بود که او را خادم الخدام کرد…آن رفیق دیرین چقدر دقیق می گفت. ما که اهل زمین و درگیر زمانیم، ثروت ها و قدرت ها می شوند سوخت و عامل حرکتمان. اما برای پرواز، تنها عشق کافی است! عشقی که پر و بال می بخشد و خادم الخدام می سازد. ولایت را بالای سر می گستراند و اطاعت را به عصایی در دست بدل می سازد. این خادم الخدام یعنی چه؟ یعنی چه ضامن آهو باشد چه مسترزقین او، تفاوتی نمی کند. هر چه در توان داری هزینه کن تا خدمت کنی. گاهی تردید می کنم که نکند هیچکس معنی خستگی را به او یاد نداده باشد! چطور یک مرد با این واژه چنین غریبه بود؟گفتم: یافتم که من همان اهل زمینم. اما سهم او از قدرت و ثروت چه می شود؟ گفت: افساری بر گردنش نیست که این سو و آن کشند. این آزادگی بود که او تصویر کرد. گفتم: ای رفیق!  چه بسیار مواقعی که می بینم سوخت حرکتم، همین ثروت ها و قدرت ها است و می پرسم پس او و امثال او، چطور حرکت می کنند؟ و آن هم به غایت شتابان! گفت: آن چه او را معشق که سوخت، حرکت را شتابان کرد! گفتم: پس این همه موانع چه می شوند؟ تیزی نیش و کنایه ها بسیار است. گفت: این صبر بود که شبیه سیل مسیر را هموار کرد.گفتم: خستگی در کمین نشسته است. راهبر و راهزن را امانی نیست. گفت: مرد عاشق خستگی را خسته کرد. گفتم: این عشق خالص از کجا می جوشد آخر ای رفیق؟ چشمه ما سال ها است خشکیده است! گفت: ای بی خبر! همین عشق بود که او را خادم الخدام کرد. گفتم: خادم الخدامی که او باشد چه نام لایقی است. سال ها خدمتش را دیده‌ایم. گفت: تو چه می‌دانی که او در پشت صحنه چه خدمت ها کرد! گفتم: او درمیان مردم و از دل آنان بود.</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Sat, 24 May 2025 17:20:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه بسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران به رئیس جمهور پیرامون اصلاحات اساسی حوزه انرژی</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%AD%D9%88%D8%B2%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%B1%DA%98%DB%8C-wspxo8rudxr4</link>
                <description>باسمه تعالیریاست محترم جمهوری اسلامی ایران، جناب آقای دکتر پزشکیانبا سلام و احترامما بسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران، به عنوان بخشی از بدنه علمی و نخبگانی کشور، با دغدغه‌مندی نسبت به مسائل کلان ملی، بر خود فرض دانستیم در مقطع حساس کنونی که موضوع ناترازی انرژی به یکی از چالش های بنیادین کشور بدل شده است، دیدگاه ها، نگرانی ها و پیشنهادات خود را در قالب این نامه به استحضار جناب عالی برسانیم.با باور به نقش مؤثر نخبگان جوان در فرآیند تصمیم‌سازی و سیاست‌گذاری و با درک مسئولیت اجتماعی خود، امیدواریم این مکاتبه گامی مهم در جهت همراهی علمی و کارشناسی با دولت محترم در مسیر اصلاحات ضروری حوزه انرژی باشد.نخست آنکه، ما با درک صحیح از ابعاد بحرانی وضعیت فعلی انرژی در کشور، از موضع دولت در بازتوزیع عادلانه یارانه حامل‌های انرژی حمایت می‌کنیم. روشن است که تداوم سیاست‌های فعلی و عدم بازنگری در نظام قیمت‌گذاری، منجر به تشدید ناترازی، رشد مصرف بی‌رویه، افزایش قاچاق، کاهش سرمایه‌گذاری، فرسودگی زیرساخت‌ها و در نهایت بروز بحران‌های امنیتی، زیست‌محیطی و اقتصادی خواهد شد.ناکارآمدی سیاست‌های غیرقیمتی و عبور از تابوی اصلاح قیمتبخش مهمی از سیاست‌های مدیریت انرژی در سال‌های گذشته، بر ابزارهای غیرقیمتی چون فرهنگ‌سازی، ابزار های غیرهدفمند انگیزشی و کمپین‌های تبلیغاتی متمرکز بوده‌اند. تجربه نشان داده است که این سیاست‌ها، به‌رغم نیت خیر، به دلیل بی‌اثر بودن یا اثربخشی کوتاه‌مدت، نتوانسته‌اند به شکل هدفمند و پایدار الگوی مصرف پرمصرفین را تغییر دهند.امروز دیگر نمی‌توان اصلاح قیمتی را تابویی غیرقابل عبور تصور کرد. واقعیت این است که اصلاح قیمت، یکی از کارآمدترین ابزارها برای اصلاح رفتار مصرفی، افزایش بهره‌وری، جلوگیری از قاچاق و جذب سرمایه‌گذاری است. ما معتقدیم که باید از فضای هراس‌زده و پرهیزکارانه نسبت به اصلاح قیمت عبور کرد و با تکیه بر اصول عقلانی، عدالت محور، کارشناسی و تدریجی، این اصلاح را در دستور کار قرار داد.اصلاح قیمتی نه یک انتخاب، بلکه ضروری و ناگزیر است. سال‌ها تثبیت قیمت انرژی در سطحی بسیار پایین‌تر از ارزش واقعی و هزینه تمام‌شده، نه‌تنها منجر به کاهش بهره‌وری مصرف شده، بلکه باعث اتلاف منابع، اختلال در تخصیص منابع و بازتولید فقر ساختاری گردیده است.از منظر عدالت اجتماعی نیز، تداوم این وضعیت، ناعادلانه‌ترین شکل توزیع یارانه‌ها را رقم زده است؛ جایی که دهک‌های ثروتمند از یارانه پنهان بیشتری نسبت به دهک‌های پایین برخوردارند. در چنین شرایطی، اصلاح قیمت انرژی، اقدامی اثرگذار برای برقراری عدالت و بهینه‌سازی مصرف انرژی تلقی می‌شود.لزوم رعایت ملاحظات کلیدی در اجرای اصلاح قیمت‌هااگرچه اصلاح قیمتی ضرورتی گریزناپذیر است، اما مسیر آن باید با رعایت ملاحظاتی صورت گیرد که ضمن کنترل تبعات اجتماعی، امکان تحقق اهداف سیاستی را نیز فراهم سازد:حفظ قدرت خرید با بازتوزیع هدفمند یارانه‌ها: نگرانی مشروع جامعه از کاهش قدرت خرید، موضوعی است که نباید نادیده گرفته شود. هر گونه افزایش قیمت انرژی، چنانچه بدون جبران اثرات رفاهی آن برای اقشار ضعیف و متوسط باشد، می‌تواند به تشدید نابرابری و نارضایتی منجر شود. بازتوزیع صحیح باعث کاهش فاصله طبقاتی، حفظ قدرت خرید خانوار و جبران فشار تورمی می شود.تدریجی بودن اصلاح: در شرایط حساس اقتصادی کشور، اصلاحات قیمتی باید در قالب یک نقشه راه چندمرحله‌ای و زمان‌دار اجرا شود. پرهیز از شوک‌های ناگهانی و افزایش پله‌ای قیمت‌ها موجب سازگاری بهتر جامعه با تغییرات و کاهش پیامدهای منفی آن خواهد شد.شناور بودن قیمت‌ها با قاعده‌مندی شفاف: قیمت‌گذاری انرژی باید از سازوکارهای خشک و دستوری فاصله گرفته و در قالب یک نظام نیمه‌شناور و قابل پیش‌بینی، با توجه به شاخص‌های اقتصادی، مبتنی بر عرضه و تقاضا و ملاحظات توزیع عادلانه انجام شود. این قاعده‌مندی می‌تواند این مسئله را از فضای سیاست‌زده خارج کرده و نقش دولت را از متصدی به تنظیم‌گر بازار تغییر دهد.شفاف سازی برنامه دولت برای تخصیص منابع حاصل از اصلاح قیمت ها: یکی از پرسش‌های جدی و به‌حق افکار عمومی و نخبگان آن است که منابع حاصل از اصلاح قیمت انرژی دقیقاً در چه مسیری هزینه خواهد شد. اگرچه این اصلاحات گامی کلیدی برای رفع ناترازی است، اما نبود برنامه شفاف برای استفاده از منابع آزادشده می‌تواند موجب بی‌اعتمادی عمومی و تضعیف پشتوانه اجتماعی سیاست شود. ما بر این باوریم که دولت باید به‌صورت رسمی و با زبانی ساده و قابل‌فهم، مسیر مصرف منابع حاصل را برای جامعه تشریح کند. شفاف‌سازی در این زمینه نه‌تنها موجب اقناع افکار عمومی می‌شود، بلکه از انحراف منابع و بروز فساد نیز جلوگیری خواهد کرد.مشارکت‌محور بودن فرآیند اصلاح؛ از کارشناسی تا اقناع عمومیموفقیت هرگونه اصلاحات بنیادین، مستلزم شنیدن و مشارکت دادن بدنه کارشناسی و نخبگان جامعه است. متأسفانه در بسیاری از تجارب گذشته، فاصله میان تصمیم‌گیرندگان و جامعه کارشناسی موجب اجرای ناقص یا شکست سیاست‌ها شده است. از این رو، اصلاح نظام انرژی نیز باید بر پایه مشارکت واقعی و فعال نخبگان، دانشگاهیان، کارشناسان و اندیشمندان طراحی و اجرا گردد.فراتر از مشارکت اولیه، باید احساس دخیل بودن در فرایند اصلاحات به نخبگان منتقل شود. تشکیل شوراهای مشورتی، نشست‌های گفت‌وگومحور، مناظره‌های تخصصی و سازوکارهای بازخورددهی مستمر می‌تواند به شفاف‌سازی، جلب اعتماد عمومی و هم‌افزایی منجر شود.هم‌زمان با طراحی سیاست، توجه به فرآیند اقناع عمومی ضروری است. اصلاح قیمت انرژی بدون همراهی افکار عمومی به مانعی برای خود تبدیل می‌شود. مشارکت نخبگان در اقناع جامعه، تدوین روایت‌های شفاف، پرهیز از پنهان‌کاری و پاسخ‌گویی فعالانه به دغدغه‌های مردم می‌تواند بستر تحقق یک اصلاح موفق را فراهم کند.وجود تهدید جدی و در عین حال فرصتی تاریخی برای رشد اقتصادی و بهبود حکمرانیرئیس جمهور محترم؛ وضعیت ناترازی انرژی، در کنار ابعاد اقتصادی و اجتماعی، یک تهدید راهبردی برای امنیت ملی نیز محسوب می‌شود. تداوم اتلاف منابع، افزایش وابستگی به واردات و فرسایش سرمایه ملی می‌تواند به ابزاری در دست دشمنان برای فشار سیاسی و اقتصادی علیه کشور بدل شود. از همین رو، غفلت از اصلاح ساختاری در این حوزه، یک خلأ راهبردی و خطای بزرگ ملی خواهد بود.در عین حال، همین بحران می‌تواند به فرصتی بسیار مهم برای بازسازی اقتصاد ملی، ارتقای بهره‌وری و بهبود حکمرانی بدل شود. ویژگی این مسیر آن است که اجرای آن نیازمند توافقات بین‌المللی یا رفع تحریم‌ها نیست و هیچ مانع خارجی برای اصلاح نظام یارانه‌ای وجود ندارد. این اصلاح، در گرو اراده ملی و تصمیم داخلی است و حتی در شرایط تداوم تحریم نیز می‌تواند به جهش بزرگ اقتصادی و کاهش وابستگی منجر شود.از سوی دیگر، سامان‌بخشی به نظام انرژی کشور و توسعه بازارهای داخلی و منطقه‌ای می‌تواند زمینه‌ساز تقویت نقش ایران در معادلات اقتصادی و ژئوپلیتیکی منطقه شود. در صورت اتخاذ رویکردی فعالانه و هوشمندانه، کشور می‌تواند با تبدیل‌شدن به گره اصلی تأمین انرژی در منطقه، موقعیتی راهبردی و مزیتی رقابتی کسب نماید؛ به‌گونه‌ای که برخی کشورهای منطقه، در تأمین پایدار انرژی خود، ناگزیر از تعامل و وابستگی ساختاری به زیرساخت‌ها و ظرفیت‌های ملی ایران باشند. امری که در تقویت جایگاه و افزایش قدرت چانه‌زنی منطقه‌ای و جهانی ایران نقشی تعیین‌کننده خواهد داشت.در پایان، به‌عنوان جمعی از نخبگان و دانشجویان کشور، آمادگی کامل خود را برای هرگونه حمایت از دولت در این مسیر اصلاحی اعلام می‌داریم. البته این حمایت مشروط به رعایت اصولی چون شفافیت، تدریج‌گرایی، عدالت اجتماعی، مشارکت عمومی و برخورد علمی با مسئله است.ما بر این باوریم که می‌توان با تبیین دقیق ضرورت‌ها، مشارکت در گفت‌وگوی اجتماعی و اقناع فعال افکار عمومی، پشتوانه‌ای اجتماعی برای این تصمیم مهم فراهم کرد. در این مسیر، ما نقش خود را نه‌تنها به‌عنوان مشاوران سیاستی، بلکه به‌عنوان حامیان فعال اقناع و آگاه‌سازی جامعه ایفا خواهیم کرد. بعونه و توفیقه.وَالعاقِبَةُ لِلمُتَّقينَبسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Sun, 04 May 2025 11:20:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه نصر؛</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D8%B5%D8%B1-mhlamcygcyox</link>
                <description>بسم ‌الله الرّحمن الرّحیمقال الله تبارک‌ و تعالی «و نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضِ و نَجعَلَهُم أَئِمَّه و نَجعَلَهُمُ الوارِثِین»دانشجویان و اساتید لبنان و فلسطین! مردم عزیز و مجاهد!سلام بر شما مردم مقاوم! این پیامی است از جانب دانشجویان و اساتید ایران، از دانشگاه تهران، به برادران و خواهرانمان در سراسر جهان. سلام بر آن اراده‌های پولادین که بر علیه ۷۵ سال ظلم و تجاوز، قد علم کرده‌اند.ما دانشجویان و اساتید دانشگاه تهران، با غروری سرشار، هم‌مکتب شما هستیم که در برابر مجهزترین سلاح‌ها، پرچم خودباوری و مقاومت را برافراشته‌اید؛ راهی که از خون امام حسین(ع) سرچشمه می‌گیرد، او که در کربلا بانگ برداشت: «هَیهاتَ مِنَّ الذِّلَّه». ندای او هنوز در گوش آزادگان تاریخ طنین‌انداز است و امروز شما ادامه‌دهنده آن صدای حماسی هستید.خرابه‌ها و آواره‌های فلسطین گواه خون‌های به‌ناحق ریخته‌ای است که سال‌هاست پرچم مبارزه را افراشته نگاه‌ داشته است. فلسطینی که تاریخش آکنده از زخم‌های عمیق و شهادت کودکان و زنان در راه آزادی است؛ کودکانی که به‌جای بازی، شهادت دوستانشان را به چشم دیده و با هر اشک و زخمی، داستان مظلومیت غزه را حک کرده‌اند. در ورق‌زدن تاریخ ۷۵ سال اخیر، با صحنه‌هایی هولناک از بی‌رحمی صهیونیست‌ها مواجه می‌شویم که هر وجدان بیداری را به مبارزه برمی‌انگیزد. نمی‌توان از تاریخ جهان صحبت کرد، اما وقایع دلخراشی همچون کشتار «کَفَر قاسم»، «دیر یاسین»، «خان‌یونس» و «انتفاضه اول» را به فراموشی سپرد. جنایاتی که هیچ آزاده‌ای نمی‌تواند در برابر آن سکوت کند.این رژیم جنایت‌پیشه، نه‌تنها بر ملت فلسطین بلکه بر تمام سرزمین‌های اسلامی و آزادگان جهان هجوم آورده است. از بمباران مدارس، بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها تا ویران کردن اردوگاه‌های آوارگان، همگی نشان‌دهنده بی‌رحمی صهیونیست‌ها و دشمنی کورکورانه‌شان با مردم بی‌گناه است. هرجا بویی از مقاومت شنیده می‌شود، رژیم به آن حمله‌ور می‌شود. از غزه تا لبنان، از حماس تا حزب‌الله، این ملت‌های قهرمان از دل خاکسترها چون کوهی استوار قد علم کرده‌اند. این خاصیت خاک مقدس لبنان و فلسطین است که مردمانی دلیر و آزاده را از میان درد و آوارگی تربیت می‌کند. در این میان، فرماندهان دلیر مقاومت، چون سید حسن نصرالله، اسماعیل هنیه و یحیی سنوار نه در پشت سنگر، بلکه شانه‌به‌شانه مردم خود در خط مقدم جنگ ایستادند؛ فرزندان و جان خود را برای آرمان قدس فدا کردند و باری دیگر جهان را به عظمت روح مقاومت واقف ساختند.اما در پس این جنایات، کسانی هستند که رژیم را حمایت نظامی و اقتصادی کرده و منافع آنها به حضور اسرائیل در منطقه گره‌ خورده است. آیا اسرائیل به‌تنهایی توانایی این حجم از جنایت را دارد؟ آیا می‌تواند یکه و تنها در مجامع بین‌المللی، وقیحانه جنایاتش را توجیه کند و مورد محکومیت قرار نگیرد؟ آیا قادر است این میزان از سلاح‌ها، بمب‌ها و ادوات نظامی را تولید کند؟پشت سر او، حمایت‌های نظامی، اقتصادی و رسانه‌ای آمریکا و حامیان اروپایی قرار دارد. کشورهایی که با تخصیص بودجه‌هایی عظیم، منطقه را به آتش کشیده و از هیچ جنایتی فروگذار نمی‌کنند. به گواه آمار و ارقام، دولت آمریکا بودجه‌ نظامی معادل 830 میلیارد دلار برابر با 63 درصد کل بودجه نظامی دنیا را در سال 2024 در اختیار داشته است. آمریکایی که نه مرزهایش را کسی اشغال کرده و نه پایگاهی را در اطراف خود می‌بیند، بخشی از این بودجه را صرف کشتن و آوارگی مردم منطقه با پوشش رژیم صهیونیستی می‌کند. این حمایت‌ها در تأمین بودجه‌های نظامی و ارسال سلاح‌های پیشرفته خلاصه نمی‌شود؛ حمایت‌های سیاسی و پروپاگاندای رسانه‌ای همگی برای تطهیر چهره پلید صهیونیست‌هاست تا جایی که فلسطین مهاجم نشان داده شود و اسرائیل مدافع حق!اما فریاد مظلوم خاموش نخواهد شد. از میان جوانان هر جامعه‌ای، نخبگان، دانشجویان و اساتید در صف مقدم کمک به رشد و تعالی و اقتدار جامعه هستند. دانشجویان و اساتیدی که از شرایط سیاسی جهان آگاه‌اند و از پدیده‌های گوناگون تحلیل دارند. دانشجویان و اساتید در هر کشوری می‌توانند جریانات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی جامعه را جهت‌دهی کنند و مسیر تغییر و بهبودی را برای مردم ترسیم کنند. اساتید از جمله نخبگانی هستند که بر روی قشر جوان دانشجو اثرگذارند و از اعتبار و شانیتی ویژه در میان دانشگاهیان برخوردارند. در یک سال گذشته، دانشجویان و اساتید در دانشگاه‌های بزرگ دنیا، از پاریس و لندن تا سیدنی و واشنگتن، علی‌رغم سیاست اتخاذی از سوی دولتمردان کشورشان، در برابر جنایات رژیم صهیونیستی ایستادند. آن دانشجوی اروپایی شاید پیرو مکتب و مذهب مردم غزه نباشد، اما انسانیت و شرافت خود را نمی‌تواند زیر پا بگذارد و نظاره‌گر کمک‌های اقتصادی، رسانه‌ای و نظامی دولتمردانش به اسرائیل باشد. نمی‌تواند هزاران امید و آرزو را در دل جوانان غزه‌ای هم‌سن خود ببیند و بی‌تفاوت بماند. آنان صدای آزادی و مقاومت‌اند و با ایستادگی خود ثابت کرده‌اند که در برابر هرگونه ظلم و جنایت سر فرود نخواهند آورد.ای عزیزان! ما دانشجویان و اساتید ایران، هم‌قسم با شما هستیم. قلم و زبان ما، سلاح‌های ما هستند و اگر این سلاح‌ها در میدان نبرد برابر دشمنان آرایش گیرند، از بمب‌ها و موشک‌های آنان قوی‌تر خواهند بود. قلم و بیان، جریان و مکتب را نشانه می‌رود. «ن وَ القَلَمِ وَ ما یَسطُرون». قلم‌ها و کلمات ما آتش شعله‌ور مقاومت را برافروخته نگاه خواهند داشت. روایتگران حماسه‌های شما خواهیم بود و نخواهیم گذاشت که جنایات این رژیم به فراموشی سپرده شود.ما به شما نخبگان غزه و لبنان دست یاری می‌دهیم و پشتیبان شما خواهیم بود. از صمیم قلب کمک‌های مالی خود را تقدیم شما خواهیم کرد. ما آماده‌ایم تا کمک‌های تحصیلی و آموزشی را در اختیار شما قرار دهیم. آماده‌ایم تا شما محصلین باشرف را در راستای کسب علم و معرفت و ساختن آینده میهن خود، یاری دهیم. دانشجویان و جوانان ایرانی کارنامه‌ای موفق در مبارزه با استکبار دارند و امروز نیز وظیفه خود را ترک نخواهند کرد؛ به اِذن الله. ای عزیزان مقاوم! بدانید که در این راه دشوار تنها نیستید. ما در ایران، صدای مقاومت شما هستیم؛ با قلم‌هایمان، با اراده‌هایمان و با فریادهای حق‌طلبانه‌مان، اتحاد مسلمین را در صحن دانشگاه رقم می‌زنیم.خون بر شمشیر پیروز است و دور نیست آن روزی که جوانان فلسطینی در کوچه‌پس‌کوچه‌های آزاد شهرهای خود فریاد شادی سر دهند.&quot;فَاِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ الغالِبون&quot;وَالسّلامُ عَلی عِبادِ اللهِ الصّالِحین «نامه نصر» به قلم گروهی از دانشجویان و اساتید دانشکدگان فنی دانشگاه تهران خطاب به جامعه دانشگاهی و مردم غزه و لبنان نگاشته شده و به امضای تعدادی از اساتید این دانشکدگان رسیده است. </description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Fri, 28 Mar 2025 13:03:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه بسیج دانشجویی دانشکدگان فنی  خطاب به سرپرست دانشگاه تهران حول مسجد ناتمام فنی</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%88%D9%84-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%81%D9%86%DB%8C-sfos7zm4ryk5</link>
                <description>إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلاَةَ وَآتَى الزَّكَاةَ وَلَمْ يَخْشَ إِلاَّ اللّهَ فَعَسَى أُوْلَـئِكَ أَن يَكُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِينَ جز اين نيست كه مساجد خدا را آن كس آباد می‌کند كه به خدا و روز واپسين ايمان داشته باشد و نماز بگزارد و زكات بپردازد و جز از خدا نترسد. اميد است كه اينان از رهيافتگان باشند.(آیه ۱۸ سوره توبه)جناب آقای دکتر سید حسین حسینی  سرپرست محترم دانشگاه تهران  با سلام و احترام؛  مسجد خانه ی خدا و محلی برای نزدیکی قلوب مسلمین است. مسجد همان جایی است که با مناره هایش همگان را از هر گرایش و سلیقه ای به خدا دعوت می کند، با کاشی های فیروزه ای شبستانش یادآور می شود که رنگی از رنگ خدا نیکوتر نیست و با پرچم نصب شده بر بلندی گنبدش فریاد می زند که قدرتی فوق قدرت الله نیست.  در همین راستا دانشگاه به عنوان یکی از اصلی ترین مراکز علمی و فرهنگی کشور، موظف به ایجاد فضایی مناسب برای ارتقاء معنویت و همبستگی اجتماعی دانشجویان است. حضور مسجد در دانشگاه، نه تنها به عنوان مکانی برای عبادت، بلکه به عنوان محلی برای تجمع و تبادل نظر بین عموم دانشجویان و ارتقاء فرهنگ و اخلاق اسلامی می‌تواند منشاء اثرات و برکات بسیاری باشد.  از حدود سه سال پیش کارگروهی به نام پویش ساخت مسجد فنی توسط تعدادی از دانشجویان فنی شکل گرفت که با همراهی و استقبال سایر دانشجویان پیگیر موضوع مذکور گردید که از جمله اقدامات انجام شده می توان به برگزاری نماز همدلی در کنار خرابه مسجد با حضور دانشجویان و اساتید فنی اشاره نمود.  و اما جناب آقای دکتر، نکته حائز اهمیت این است که با وجود شروع شدن پروژه ساخت مسجد فنی در سال ۱۴۰۲ با همت مسئولین و مطالبه گری دانشجویان و پیشرفت نسبی آن، جای تاسف است که هم اکنون به علت عدم تامین مالی مناسب، پروژه در آستانه ی توقف است که بی شک این اتفاق هرگز در شان دانشگاهی چون دانشگاه تهران که نماد آموزش عالی کشور می باشد نیست.  با توجه به شرایط پیش آمده و نیاز به تامین منابع مالی برای ادامه و تکمیل پروژه ساخت مسجد فنی، از جنابعالی تقاضا داریم تا با اختصاص بودجه لازم و حمایت مالی از این پروژه مهم، زمینه اتمام هرچه سریع تر آن را فراهم نمایید. این اقدام نه تنها گامی بلند در جهت ارتقای معنویت و اخلاق در دانشکدگان فنی خواهد بود، بلکه نشان دهنده توجه ویژه شما به نیازهای فرهنگی دانشجویان و حسن نیت شما در اداره هر چه بهتر دانشگاه تهران در مسیر انقلاب اسلامی است.در آخر بسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران اعلام می دارد که تا اتمام نهایی پروژه ساخت مسجد فنی پیگیر این مطالبه دانشجویی خواهد بود و لحظه ای در این راه درنگ نخواهد کرد و بدین منظور از جنابعالی صمیمانه دعوت می شود تا جهت بازدید از مسجد فنی در اسرع وقت در دانشکدگان فنی حضور یابید.  پیشاپیش از حسن توجه و حمایت شما در این خصوص کمال تشکر و قدردانی را داریم.  والعاقبه للمتقین  بسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Thu, 06 Mar 2025 11:01:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نامه بسیج دانشجویی دانشکدگان فنی دانشگاه تهران خطاب به ریاست دانشکدگان فنی درپی احتمال تعطیلی دانشگاه</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%A8%D8%B3%DB%8C%D8%AC-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%B7%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%81%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%BE%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%AA%D8%B9%D8%B7%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-mcpipa9avlwv</link>
                <description>خدمت جناب آقای دکتر قاسمیه، رئیس محترم دانشکدگان فنیبا سلام و احترامدر پی انتشار اخبار و احتمال تصمیم‌گیری مبنی بر تعطیلی دانشگاه در روز‌های آتی، دغدغه‌ها و نگرانی‌هایی در این خصوص وجود دارد که آن را به استحضار می‌رسانیم.با توجه به اهمیت جایگاه دانشگاه تهران در نظام آموزش عالی کشور، تصمیم‌گیری درباره چنین موضوعی مستلزم توجه ویژه به پیامدهای احتمالی آن است.غیر حضوری شدن آموزش دانشگاه در شرایط کنونی، باعث کاهش کیفیت آموزش و ایجاد اختلال در روند فعالیت های علمی دانشگاه خواهد بود. خاصتا در دانشکد‌ه‌ای مانند دانشکدگان فنی، به علت سبک محتوای دروس مهندسی، مجازی شدن کلاس‌ها تأثیر منفی بیشتری بر کیفیت یادگیری خواهد گذاشت. دوری دانشجویان و اساتید از محیط‌های آموزشی علاوه بر کاهش کیفیت آموزش، موجب خمودگی فضای دانشگاه می‌شود. این در حالی است که دانشگاه تهران همواره به‌عنوان نماد حیات علمی ایران شناخته شده و هرگونه وقفه یا تعطیلی در فعالیت‌های آن می‌تواند تأثیری منفی بر اعتبار این نماد ملی و وجهه سیستم آموزش عالی کشور داشته باشد و در این صورت رکود فضای علمی نیز به دیگر مشکلات کشور اضافه خواهد شد.از سوی دیگر، تعطیلی دانشگاه فرصت بروز و ظهور فعالیت‌های دانشجویی را که از ارکان اصلی حیات علمی و اجتماعی دانشگاه است، از میان برده و موجب تأثیر منفی بر عرصه کلان کشور می‌شود. دانشگاه تنها محل یادگیری و آموزش چند واحد درسی نیست که تدریس مجازی خسارات ناشی از تعطیلی آن را جبران کند. علاوه بر آن تعطیلی دانشگاه تضییع عیان حقوق دانشجوست. دانشجو حق استفاده از تمامی امکاناتی که دانشگاه موظف است در اختیارش بگذارد را دارد. بسیاری از دانشجویان شاغل در محل تحصیل، با بسته شدن خوابگاه‌ها با مشکلات جدی مواجه خواهند شد. در کنار این نگرانی‌ها، ابهام در دلایل این تصمیم احتمالی نیز سوالات بسیاری را در ذهن دانشجویان ایجاد کرده است. اگر علت این تصمیم، ناترازی انرژی است، چه توجیهی دارد که حق تصمیم‌گیری به دانشگاه‌ها تفویض شود؟ اگر دلایل تعطیلی دانشگاه به صورت دقیق و مشخص بیان نشود، چه تضمینی وجود خواهد داشت که این بدعت در آینده تبدیل به یک روش برای مواجهه با مشکلات نباشد؟ انتظار می‌رود توضیحات شفاف و قانع‌کننده‌ای ارائه شود.شایان ذکر است که این مخالفت با تعطیلی دانشگاه، موضع جدیدی نیست. در  دفعات گذشته نیز که تصمیم بر مجازی شدن دانشگاه شده بود، دانشجویان با دانشگاه آن مخالفت کرده بودند. این مخالفت، نشان‌دهنده اهمیت حضور در فضای دانشگاه برای دانشجویان است که تأثیر مستقیمی بر روند تحصیلی آنان خواهد داشت.با توجه به پیامدهای نامطلوب این تصمیم احتمالی، از جنابعالی خواستار بررسی دقیق‌تر این موضوع و جلوگیری از تعطیلی دانشگاه هستیم.رونوشت:سرپرست محترم دانشگاه تهرانریاست محترم دانشکده فنی پردیس مرکزیریاست محترم دانشکده مواد و متالورژیریاست محترم دانشکده برق و کامپیوترریاست محترم دانشکده مکانیکریاست محترم دانشکده صنم</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Sun, 22 Dec 2024 16:32:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معماران صحنه مقاومت</title>
                <link>https://virgool.io/@utnabz/%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-cild6ftl8yxt</link>
                <description>اکنون پس از گذشت یک‌سال از حماسه طوفان الاقصی و تماشای جلوه‌گری نبرد ازلی حق و باطل پیش چشمان جهانیان، شاید دیگر کمتر کسی باشد که اهمیت روایت صحنه را درک نکرده‌باشد. هم اهمیت آن در صحنه فعلی نبرد و توانایی آن برای اراده‌سازی و قدرت‌سازی اجتماعی تحت لوای حق در سراسر جهان ، و هم اهمیت آن برای آنچه از این عصر و این نبرد برای آیندگان باقی می‌ماند. روایت اما تعریفی فراتر از صرف نگارش و انتشار خبر دارد و آن، نحوه گفتن داستانیست که در حال رخ دادن است. داستان را باید با همه ابعادش، همه نقش‌ها و کاراکترهایش، و کلیات و جزئیاتش نقل کرد و هر روایت بسته و ناقصی، قادر نخواهد بود که حق مطلب را ادا کند. روایت مقاومت را نباید در اعداد و آمار، در کشته‌ها و زخمی‌ها، در موشک‌ها و توپ‌ها و تانک‌ها، و در عملیات محدود و محصور دانست، باید روح مقاومت را روایت نمود و از جزئیات حماسه، الگوسازی کرد. در این میان، نقش زن در صحنه مقاومت و جهاد از جمله مواردی است که عمدتا در تک سکانس‌ها و جملات کلیشه‌ای روایت می‌شود، و نسبت دقیق آن با کلان پروژه‌ی مقاومت، صورت‌بندی نمی‌شود. و تا زمانی که این نسبت را به روشنی بررسی نکنیم، قادر نخواهیم بود مقاومت، انقلاب اسلامی و نظم جدید را آنطور که هست، روایت کنیم و آنطور که باید، الگوسازی و جریان‌سازی کنیم. لذا برای فهم نقش و جایگاه زن در عرصه مقاومت، جهاد، و انقلاب اسلامی، ابتدا باید کلان‌پروژه روی میز را شناخت و در گام بعد نقشها را به فراخور استعدادها و وسع‌ها و توانایی‌های منحصر بفرد فطری و ذاتی، میان بازیگران صحنه تقسیم نمود. این مسئله باید برای ما دقیق شود، که نه زن به حضور و ظهور در صحنه آینده‌سازی، که آینده به حضور زنانه در مجموعه حضور ملی نیاز دارد. و خداوند حکیم، چیزی را بیهوده و درحاشیه و دور از متن و مرکز، خلق نکرده‌است. لذاست که ابتدا باید این کلان‌پروژه را سنجید و مورد تحلیل و بررسی قرار داد. کلان پروژه انقلاب اسلامی و مقاومت، خلق تاریخ است. اگر از نظم جدید، از قله، از تغییر مسیر کشور و جهان صحبت می‌کنیم، از یک حرکت تاریخی در جهت تعیین سرنوشت بشری سخن می‌گوییم. و زن، باید در این حرکت تاریخی حضور و نقش داشته‌باشد. اولین دلیل آن اینکه، زن پیش از زن بودنش، انسان است و تاریخ بدون مشارکت نیمی از جمعیت انسان، نمیتواند رقم بخورد؛ نباید رقم بخورد. و دوم اینکه زن به واسطه زن‌بودنش، در تحول تاریخی نقش ویژه‌ای را ایفا میکند. نقشی که رهبر انقلاب از آن با عبارت &quot;نقش بی‌بدیل&quot;1 یاد می‌کند و نقش زن را &quot;حساس‌ترین، ظریف‌ترین، ماندگارترین، و موثرترینِ نقش‌ها در حرکت تاریخی انسان و در مسیر بشریت به سوی کمال&quot;2 می‌داند. نقشی که هیچ مردی قادر به انجام آن نیست و این حرکت تاریخی بدون حضور موثر این نقش، ناقص خواهد بود. امام(ره) در صحیفه خود، به صراحت به این نقش در پیروزی انقلاب اسلامی اشاره می‌کنند. &quot;می‌شود گفت این نهضت را بانوان پیش بردند&quot;3، &quot;ما نهضت خودمان را مدیون زن‌ها می‌دانیم&quot;4، &quot;زن مبدا همه خیرات است. شما دیدید و ما دیدیم که زن در این نهضت چه کرد&quot;5، &quot;شما بودید که این پیروزی را نصیب اسلام کردید&quot;6رهبر انقلاب در پیام کنگره هفت‌هزار شهید زن، بانوان را &quot;معماران ایران جدید&quot;7 می‌خوانند. معمار، واژه دقیقی‌ست. معمار کسی‌است که طرح کلی را شکل می‌دهد، افق‌ها را تغییر می‌دهد. خواست‌های جامعه را جهت‌دهی می‌کند و اراده‌های پراکنده و متزلزل را به پای نقشه می‌کشاند و ساختن بنا را کلید می‌زند. &quot;اگر بنای آفرینش انسان و جهان را به دو بخش کارهای ظریف و ریزه‌کاری، و بخش کارهای مستحکم -و به تعبیر سازندگان بناها، سفت‌کاری- بگذاریم، بخش اول که ریزه‌کاری‌ها و ظریف‌کاری‌ها و رشته‌رشته پروردن احساسات و عواطف بشر است، در اختیار زن است&quot;8. عبارت &quot;احساسات&quot; را باید دقیق و جامع تفسیر نمود و در مفاهیم مرسوم غم و شادی و خشم و مهر و... محصور نکرد. سررشته هرآنچه به قلب مربوط می‌شود در دستان زن است. قلب محل جوشش انسانیت و اراده‌هاست و این زن است که اراده‌، انگیزه، ایمان، استقامت، آرمان، و روح انسانیت را در جامعه می‌جوشاند. زن افق‌ها، آمال و مقاصد را روی میز می‌آورد و در گام بعد با مرد مشغول ساختنش می‌شوند. دو نقش زن و مرد در این حرکت تاریخی، به نظم هنرمندانه‌ای دچارند. نظم به معنای کاری که از تعدادی افراد ناهمسان، اما همسو، برای انجام کاری با هماهنگی و همکاری بوجود می‌آید. لذا در ساختن نیز، شکل حضور و ظهور هرکدام متفاوت است. هر بازیگری، باید در نقش خودش نقش‌آفرینی کند و هر تکه از پازل، باید در جای خودش بنشیند. هیچ نقشی هم بر دیگری برتری ندارد و هیچ تکه‌ای از پازل بر دیگری. و در اینجا نقش زن، دو ساحت پیدا می‌کند. یک ساحت آن، حضوری‌ست که در اراده مردان جامعه، روح حاکم بر جامعه و خواست‌های جامعه متجلی می‌شود، و دوم، ساحت ظهور حرکت با هویت زنانه در میدان‌ مبارزه، همراه ‌با طراحی‌های منحصر به‌فرد اوست، امری که رهبر انقلاب از آن تحت عنوان &quot;سنگرسازی‌های جدید&quot;9 یاد می‌کنند. عامل تعیین‌کننده در رفتار منطقی یا غیرمنطقی مردم یک جامعه، زن است. نشاط یا افسردگی، عقلانیت یا هوسرانی، عاطفه یا خشونت، شجاعت یا بزدلی، و تدین یا بی‌بندوباری حاکم بر جامعه به حضور فعالانه یا ظهور غافلانه زنان آن جامعه برمی‌گردد. در فطرت و خلقت زن آنچنان محبتی گرم، حضوری پرجاذبه، نگاهی امیدبخش، صبر و حوصله، شور و نشاط مومنانه و بی‌توقع و مخلصانه نهاده شده‌است که می‌تواند بیت و خانواده‌ای بسازد که مرد زمینی را مشتاق خلافت الهی کند، و پیامبر و امام بسازد. زن در این مقام، نقش تربیت و کارگردانی را دارد. و شاید در میدان دیده نشود، اما حضورش در تمامی میدان متجلی است. همانطور که طرح معمار، در بنایی که بناها می‌سازند، نمایان می‌شود. همانطور که همه حرکات هنرپیشه‌های پیش‌روی دوربین، تجلی خاص هنر و اراده کارگردان پشت صحنه‌ اند. همانطور که برج مراقبت، خلبان پشت فرمان(!) را در مسیر نگه می‌دارد و تنظیم می‌کند. همانطور که اراده یک مربی فوتبال، در بازیکنان ظهور پیدا می‌کند. در این حرکت تاریخی، این زن مقتدر و اراده‌مند مسلمان سرشار از عاطفه و مهر است که مردان خانواده و بلکه جامعه را به جهاد دعوت می‌کند، و آرمان‌ها را ذره‌ذره در وجود اعضای خانواده و اطرافیانش، می‌پروراند، و نهایتا از زیر قرآن رد می‌کند و به میدان نبرد می‌فرستد. تفاوت پدیده درخشان&quot;مادر شهید&quot; و &quot;همسر شهید&quot; در مکتب انقلاب اسلامی، با خانواده‌های کشتگان جنگ‌های دیگر سراسر جهان، در همین خوانش آگاهانه، و نقش‌آفرینی فعالانه در صحنه تحول تاریخی است. این زن، زن است! عفیف و شریف و مکرم است و در عین حال، در متن و مرکز تحولات است. سیاسی‌است. و نهضت  را رهبری می‌کند.زنِ انقلاب اسلامی در کنار این وظیفه و نقش بسیار مهم و بی‌بدیل، نقش دیگری نیز داشته و دارد. &quot; زن مسلمان ایرانی تاریخ جدیدی را پیش چشم زنان جهان گشود و ثابت کرد میتوان زن بود، عفیف بود، محجبه و شریف بود و در عین حال، در متن و مرکز بود. می‌توان سنگر خانواده را پاکیزه نگه‌داشت و در عرصه سیاسی و اجتماعی نیز سنگرسازی‌های جدید کرد و فتوحات بزرگ به ارمغان آورد. زنانی که اوج احساس و لطف و رحمت زنانه را با روح جهاد و شهادت و مقاومت درآمیختند و مردانه‌ترین میدان‌ها را با شجاعت و اخلاص و فداکاری خود، فتح کردند.&quot;10 بانو مرضیه حدیدچی دباغ، نمونه بارز این گفتمان است. زنی که در هرگام، صحنه را دقیق می‌سنجید و جای خود را در مسیر پیش‌برد علم انقلاب، پیدا می‌کرد و حضورهایش نه وصله‌هایی از کارهای جذاب مردانه، که قرار گرفتن در نقطه‌ی رسالت و ایفای آن به عنوان یک زن کامل است. اگر در فضای علمی‌ست، اگر در راه سرنگونی رژیم شاهنشاهی مبارزه می‌کند، اگر محافظ و پرستار امام(ره) در تبعیدهاست، اگر در میدان مبارزه فرماندهی می‌کند، تمام قدرت روحی و ظرافتها و ظرفیتهای زنانه را برای جلو بردن بار انقلاب، به میدان می‌آورد و خلق میدان می‌کند. لذا نقش دیگر زن در این حرکت تاریخی، طراحی میدان‌های خلاقانه و نوآورانه برای بروز و ظهور خود است. در گفتمان انقلاب اسلامی، زن دست از زنانگی‌اش برنمی‌دارد. و در میدان متشبه به مردان نمی‌شود، بلکه الگوهای کنش اجتماعی جدید خلق می‌کند، و با این الگوها در میدان حاضر می‌شود و فتح می‌کند. الگوی کنش اجتماعی فاطمه زهرا(س)، علی(ع) شدن نیست. زینب(س) در صحنه جهاد، الگوی مبارزه بدیعی را خلق می‌کند. &quot;زینب کبری(س) شور عاطفه زنانه را همراه کرده است با عظمت و استقرار و متانت قلب یک انسان مومن، و زبان صریح و روشن یک مجاهد فی سبیل‌الله، و زلال معرفتی که از زبان و دل او بیرون می‌تراود و شنوندگان و حاضران را مبهوت می‌کند. عظمت زنانه‌اش، بزرگان دروغین ظاهری را در مقابل او حقیر و کوچک می‌کند. عظمت زنانه، یعنی این. یعنی مخلوطی از شور و عاطفه انسانی، که در هیچ مردی نمی‌توان این عاطفه شورانگیز را سراغ داد.&quot;11 انقلاب اسلامی این امر خفته را در روح زنان مسلمان ایرانی بیدار نمود و در تاریخ ما بسیارند زنان اراده‌مند و مقتدری که نه تنها مردان خانواده و جامعه را به سمت جهاد هدایت می‌کردند، بلکه در مرکز تحولات می‌ایستادند و موانع را کنار می‌زدند و خودشان را در کنار امام جامعه، مدافع آرمانها و اندیشه‌های انقلاب اسلامی می‌دانستند. زنانی که قدرت بالای بسیج کنندگی و تشکل‌سازی خود، محبت و عاطفه و روح قدرتمند ایمان خود، صحنه‌هایی بی‌بدیل از حضور زنان در میدان جهاد را رقم می‌زدند. پای کار آوردن ظرفیت تشکلهای زنانه مانند هیئت و مسجد و پایگاه برای تدارکات و آماده‌سازی ملزومات رزمندگان در پشت جبهه اعم از آشپزی، خیاطی، رخت‌شویی، جمع‌آوری کمک‌های مردمی، پرستاران جنگ، عکاسان و خبرنگاران جنگ، حضور در عملیات‌ها و... نمونه‌هایی هستند که برای پرداخت به هرکدام، متنهایی جداگانه باید نگاشت. در تاریخ انقلاب اسلامی و دفاع مقدس مصادیق بسیاری در گواه این نفوذ و پیشرانی حرکت زنانه وجود دارد که در بیان امامین انقلاب نیز پرتکرارند. رهبر انقلاب با اشاره به تظاهرات مستقل زنان مشهد در 17 دی 1356، اولین حرکت عمومیِ مردمی را یک حرکت زنانه12 می‌دانند که از پس آن، اراده عمومی جامعه مجتمع می‌شود. معمار کبیر انقلاب، امام خمینی(ره) پس از اشاره به نقش زنان در نهضت تنباکو، نهضت مشروطه، ماجرای پانزده خرداد و نهایتا در انقلاب اسلامی، نقش حرکت زنانه را این‌طور شرح می‌دهند: &quot;آنان در میدان‌ها حاضر شدند و به واسطه حضور آنها در میدان‌ها، مرد‌ها اگر قوتشان کم بود، زیاد شد. و اگر قوی بودند، دوچندان شد... در این انقلاب اسلامی، نقش شما بانوان از نقش مردها بالاتر بود&quot;13. &quot;می‌شود گفت که این نهضت را بانوان پیش بردند. برای اینکه بانوان ریختند توی خیابانها. در صورتی که بنا نبود. مردها هم اگر یک سستی هم احتمال می‌رفت در آنها باشد، همان معنا آنها را شجاع کرد. مرد وقتی دید زنها آمده‌اند و مشغول عملی هستند، شجاع می‌شود&quot;14. &quot;اینهایی که تربیت اسلامی داشتند خون دادند، کشته دادند، به خیابانها ریختند، نهضت را پیروز کردند. ما نهضت خودمان را مدیون زنها می‌دانیم. مردها به تبع زن‌ها در خیابان‌ها می‌ریختند. تشویق می‌کردند زنها، مردان را. خودشان در صفهای جلو بودند&quot;15. زمانی که زن‌ِ خانواده وارد میدان می‌شود، یعنی همسر و فرزندان او هم در میدانند. این، خاصیت حضور زن است. در هر میدانی که زن وارد شود، همه آن خانواده را به میدان وارد می‌کند.در این یکسال که از طوفان الاقصی می‌گذرد، زنان جبهه مقاومت بار دیگر صحنه‌هایی را خلق کردند که شکوه و عظمت زنانگی زن مسلمان را فریاد می‌زند. زنان جبهه مقاومت در میانه‌ی میدانند. و هرلحظه مقاومت را تعریف میکنند، عاطفه و شور زنانه خود را در هنگامه‌‌ی جهاد بر دست بالا می‌برند، روح مقاومت و زندگی را زنده، و مردان مقاومت را ذاکر نگه‌ می‌دارند و به پیش می‌رانند. زن، رکن و محور خانواده است و خانواده، رکن زندگی بشری. و زن مقاومت، علم زندگی -و نه حتی تنها زنده بودن!- را با صلابت و استقامت زنانه خود، بالا نگه می‌دارد. زنی که بر خرابه‌های خانه‌ی خویش، مقلوبه طبخ می‌کند، زنی که در میانه‌ی جنگ، برای فرزندش تولد می‌گیرد. زنی که در میان مخروبه‌های وطنش، لباس عروس بر تن می‌کند. زنی که کودک شهیدش را بر سر دست می‌گیرد و سراسر اقتدار و عزت، از وعده خداوند برای پیروزی مقاومت دم می‌زند. زنی که زخم تن‌ها و روح‌ها را پرستاری می‌کند. زنی که خبر شهادت و زندگی را خبرنگاری و روایت می‌کند. زنی که پیش نشانه تیربار اسرائیلی، تنها به میدان می‌زند که مجروحی را از زمین بردارد، و مردان از پس این زن‌ به پیش می‌آیند. امروز اما زنِ مقاومت، دیگر تنها بانوی فلسطینی و لبنانی نیست، در این نبرد جهانی، همه زنانی که در سراسر جهان دل در گرو جبهه مقاومت دارند، زنِ مقاومتند و باید نقش خود را در این میدان پیدا و ایفا کنند. صحنه جهاد امروز اگرچه مردانه و از جنس زد و خورد نظامی و موشکی فهم می‌شود، اما تشنه سنگرسازی‌های جدید زنانه است و الگوهای نوآنورانه کنش اجتماعی زنانه را می‌طلبد. مردانه فهم کردن میدان و انتظار کنشگری مشابه مردان، بی‌توجهی به سرمایه‌های بی‌جایگزین زنانه است که باید با طراحی‌هایی درون‌زا و جوشیده از دل تشکلها و جمعیت‌های زنانه، به خدمت مقاومت بیاید. و این چنین طراحی‌هایی هستند که بازتاب جهانی پیدا می‌کنند. همانطور که در کنش حیرت‌آور نهضت طلا و بازتاب‌های آن مشاهده کردیم. این ذات امر زنانه است. امر زنانه نافذ است، سرشار از مردمی‌گرایی است و قادر است پیوندهای واقعی انسانی میان قلوب در سراسر جهان ایجاد کند. فلذا ضمن تقویت تشکلها و جمع‌های زنانه‌ای که با تغییر سبک زندگی، از گذشته تا کنون کمرنگ‌تر شده اند، و بازتعریف آنها باتوجه به امکانات و دسترسی‌ها و فناوری‌های جدید، نیازمند طراحی‌ الگوهای کنشگری جدید زنانه در سپهر مقاومت هستیم، بی آنکه عجولانه و سازمان‌زده اقدام کنیم. زن مجاهد مسلمان، معلم ثانی برای زنان جهان خواهد بود. پس از معلم اول که زنان مجاهد صدراسلام بودند. سلام خدا بر بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) و بر همه زنان بزرگ صدر اسلام و بر بانوان فداکار و از جان گذشته مقاومت. 1بیانات رهبر انقلاب در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی، 14/10/13902بیانات رهبر انقلاب در دیدار جمعی از مداحان به مناسبت ولادت حضرت زهرا(س)، 5/5/13843صحیفه امام، ج 8، ص 44- 454صحیفه امام، ج 7، ص 338- 3405 صحیفه امام، ج 7، ص 338- 3406صحیفه امام، ج 8، ص 44- 457پیام رهبر انقلاب به کنگره هفت هزار زن شهید کشور، 16/12/13918بیانات رهبر انقلاب در دیدار جمعی از مداحان به مناسبت ولادت حضرت زهرا(س)، 5/5/13849 پیام رهبر انقلاب به کنگره هفت هزار زن شهید کشور، 16/12/139110 پیام رهبر انقلاب به کنگره هفت هزار زن شهید کشور، 16/12/139111بیانات رهبر انقلاب در دیدار اقشار مختلف مردم به مناسبت ولادت حضرت زینب(س)، 25/3/138412بیانات رهبر انقلاب در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی، 14/10/139013صحیفه امام، ج 18، ص 40314صحیفه امام، ج 8، ص 44- 4515 صحیفه امام، ج 7، ص 338- 340</description>
                <category>نشریه نبض</category>
                <author>نشریه نبض</author>
                <pubDate>Wed, 27 Nov 2024 15:31:32 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>