<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های علیرضا بیطرف</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@vacmod</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 15:23:42</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>علیرضا بیطرف</title>
            <link>https://virgool.io/@vacmod</link>
        </image>

                    <item>
                <title>سال اول جنگ ( مصاحبه با امیر مسعود بختیاری ) باز تحقیق و ویرایش شدهه</title>
                <link>https://virgool.io/@vacmod/%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%AD%D9%82%DB%8C%D9%82-%D9%88-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B4%D8%AF%D9%87%D9%87-y1r9tbdhl5fe</link>
                <description>امیر مسعود بختیاریعرض ادب و خسته نباشید به استاد علی اکبر حسنوند بنده علیرضا بیطرف دانشجوی رشته نقاشی در درس &quot; آشنایی با دفاع مقدس &quot; در روز شنبه ساعت &quot; ۷:۳۰ تا ۹:۰۰ &quot; و در تحقیق شماره دو مربوط به موضوع &quot; سال اول جنگ ( مصاحبه با امیر مسعود بختیاری ) &quot; تحقیقات و مطالب خود را ارائه میدهم. باتشکرمسعود بختیاری ( زاده ۲۵ آبان ۱۳۲۰ تهران ) نظامی بازنشسته ، مدرس دانشگاه و نویسنده ایرانی است ، که در خلال جنگ ایران و عراق از فرماندهان ارشد ارتش جمهوری اسلامی ایران بود و ریاست عملیات نیروی زمینی ارتش را برعهده داشت . امیر مسعود بختیاری فعالیت در ارتش شاهنشاهی ایران را از سال ۱۳۳۸ آغاز کرد . او از طراحان عملیات بیت‌المقدس نیز بوده .میر سرتیپ دوم امیرمسعود بختیاری که در دوران دفاع مقدس ، افسر عملیات در قرارگاه فرماندهی مشترک ارتش و سپاه در نیروی زمینی در جنوب کشور بوده است . او از سال ۷۹ بازنشسته شده و اینک عضو هیئت علمی دانشکده فرماندهی ستاد ارتش است .او با آغاز جنگ به صورت داوطلب به جبهه عزیمت کرد و در توپخانه لشکر ۲۱ پیاده مسئولیت داشت و بعد از سال اول جنگ با انتصاب امیرصیاد شیرازی به عنوان فرمانده نیروی زمینی حسب دستور فرمانده خود به قرارگاه فرماندهی نیروی زمینی در منطقه جنوب مأمور شد و تا پایان دفاع مقدس در نقش افسر عطرح ریزی عملیات خدمت کرد. وی از طراحان عملیات بیت‌المقدس بود .امیر مسعود بختیاریگفته های امیر مسعود بختیاری درباره سال اول جنگ:دو ماه بعد از پیروزی انقلاب اختلاف ما با عراق شروع میشود و ما در ظرف ۲ تا ۶ ماه اول جنگ جلوی ارتش مجهز عراق را گرفتیم و خود این موضوع موفقیت است .دشمن میخواست خوزستان را در سال اول جنگ از کشور جدا کند اما ارتش مانع این اتفاق شد . ارتش به تنهایی اینکار را انجام داد زیرا بسیجیان فاقد سلاح و فاقد مهارت بودند و سپاه پاسداران طبق قانون اساسی و به گفته برخی از اعضای شورای آنها سپاه پاسداران نباید وارد جنگ خارجی می شدند و آنها مامور امنیت داخلی بودند .هیچکس نمیتواند منکر ایثار ، فداکاری ، روحیه و انگیزه شود اما در برابر ارتش مجهز عراق که به صورت هوایی و زمینی ما را مورد هجوم قرار داده بودند یک مقابله ی مشابه خود نیاز داشتند که تنها ارتش آنها را داشت و همچنین مهارت و تخصص در کاربرد آن را هم داشت .‌در اوایل جنگ ارتش ایران توانست پاسخ ها و واکنش های خوبی به حملات دشمن بدهد به همین دلیل مقاومت جسورانه و ستایش برانگیز ارتش ایران سبب شد که صدام حسین شوکه شود و در روز ششم جنگ خواستار آتش بس شودگرچه صدام حسین به اهداف خود نرسیده بود.اما به این باور رسیده بود که برنده ی جنگ نخواهد بود ولی می دانست که در این جنگ موفق و پیروز نخواهد شد .همین جنگ های نظامی که در ظاهر ناموفق می رسند ولی در باطن خود دارای دستاوردهایی هستند که باعث توقف ارتش عراق شدند و همین توقف ها باعث نرسیدن عراق به اهدافش و تقاضا آتش بس بود .وظیفه و نقش ارتش در جنگ تحمیلی عراق و ایران از نظر امیر مسعود بختیاری :همان طور که وظیفه یک پزشک تولید سلامتی است ، وظیفه ارتش هم تولید امنیت است و ارتش یک سازمان ملی متعلق به کشور است و اگر امنیت نباشد چه پزشک چه مهندس فضایی برای کار نخواهند داشت و همه امور در سایه امنیتی که ارتش ایران برقرار کرده است ، انجام می شود.تولید امنیت بالاترین مسئله در منافع ملی کشور است . همان ارتشی که در بسیاری از موارد در بلاتکلیفی بود که بماند یا نماند با همان وضع به تولید امنیت تلاش کرد و اگر این ارتش نبود بعد از انقلاب شاید ایرانی به صورت تجزیه نشده وجود نداشت .موفقیت های ارتش به گفته ایشان :میتوان متوقف کردن ارتش عراق، برتری نیروی هوایی و دریایی نسبت به عراق اشاره کرد .ایشان از عملیات اچ 3 که در نیمه ی دوم سال اول جنگ اتفاق افتاد میگویند که بزرگترین ضربه ی هوایی را به ارتش عراق وارد کردند . آیا این ها جزء دلایل موفقیت در سال اول جنگ نیست!در طول ۸ سال جنگ با عراق،۲ میلیون و ۴۵۰ هزار نفر از جوانان ارتش جمهوری اسلامی ایران به صورت سرباز وظیفه یا افسر وظیفه خدمت کردند بدون اینکه اجباری در کار باشد و ۳۵۰۰۰ شهید از میان این سربازان وظیفه داریم . این جوانان همگی با شور و اشتیاق آمدند . گرچه می گوییم جوانان فعلی ما این گونه نیستند ولی هم اکنون بسیاری از آنان در بیابان ها و مرزها در حال خدمت هستند.امیر مسعود بختیاری در پایان به زیبایی ميگويند ( البته که جانفشانی انسان هرگز چیزی نیست که منکر آن شد )آثار نوشته شده توسط امیر مسعود بختیاری :هشت سال دفاع مقدسفرماندهی در چشم‌اندازعملیات طریق‌القدس و آزادسازی شهر مرزی بستانآنچه گذشت: درس‌هایی از جنگ ایران و عراقعملیات بیت‌المقدسدر تحقیقات بیشتر بنده گفتوگو و مصاحبه دیگری با امیر مسعود بختیاری پیدا کردم که در تحقیقات قبلی مورد تایید استاد علی اکبر حسنوند نبود که مطالب مهمی درباره هشت سال دفاع مقدس را بازگو می کند که در بخش پایین میتوانید آن را مطالعه کنید . باتشکر گفت‌ و گو با امیر مسعود بختیاریچرا دوره هشت ساله جنگ تحمیلی را دفاع مقدس می‌نامیم ؟اساساً مسئله دفاع در آموزه‌های دینی ما یک امر مقدسی است . وقتی ما می‌گوییم دفاع مقدس نگاهی به مقوله دینی ماست. در کنار آن ما در شرایط دشوار پس از انقلاب مواجه با تهاجم عراق شدیم و علیرغم تصور دشمن توانستیم از خودمان دفاع کنیم ؛ پس بنابراین این دفاع امری مقدس است که توانستیم مقابل هجوم دشمن مقاومت کنیم و دشمن را از تهاجم باز بداریم و بعد از یک سال از مناطق اشغالی بیرون کنیم .۴۲ سال از شروع دفاع مقدس می‌گذرد ، امروز آن دوران را چگونه می‌بینید ؟جنگ دوران خاص خود را داشت و شرایط سخت و دشواری برای همه کسانی که چه در جنگ شرکت داشتند و چه حضور نداشتند وجود داشت . نمی‌شود جنگ را یک دوران طبیعی و عادی قلمداد کرد زیرا دورانی است که انسان‌ها با جان، مال ، زندگی و تمام هستی خود دارند کار می‌کنند اما همین‌قدر که ملت توانست این کار دشوار را انجام دهد و تهاجم دشمن را دفع و تمامیت ارضی کشور را حفظ کند ، علیرغم هزینه بسیار سنگینی که بابت این کار پرداخت شد ، سربلند بیرون آمدیم و از این بابت دوران خوبی است .ولی خود دوران جنگ را با توجه به سختی و مشکلات معیشتی که وجود داشت نمی‌توان دوران راحتی و آسایش دانست .از نظر شما دستاورد جنگ تحمیلی چه بود ؟همین که هیچ قسمتی از خاک سرزمین در دست دشمن باقی نماند دستاورد بزرگی است . ما برای این مهم در همه بخش‌ها هزینه سنگینی پرداخت کردیم . همینقدر که توانستیم در مقابل دشمن بایستیم و ثابت کنیم که ایرانی همیشه در مقابل تهاجم دشمن می‌ایستد و تهاجم را نمی‌پذیرد و در مقابل زور سر خم نمی‌کند ، قابل توجه ، احترام و تقدیس است .آیا مفاهیم دفاع مقدس به نسل جدید منتقل شده است ؟این تلاش با سازمان‌های متعدد رسانه‌ای انجام شده است تا مفاهیم دفاع مقدس به نسل جدید منتقل شود که تا حدودی هم موفق بودند ؛ البته پاره‌ای معتقدند که آنطور که باید منتقل نشده است .آیا به نقش ارتش در دفاع مقدس آنطور که باید توجه شده است ؟نقش ارتش در جنگ تحمیلی کمرنگ جلوه داده شده است درصورتی که ارتش در تمام طول هشت سال جنگ نقش محوری و فعالی داشته است . ارتش تنها یک واحد پیاده نظام نیست بلکه مجموعه نیروهای دریایی ، هوایی و زمینی به همراه تجهیزات بسیار مهم و پیشرفته‌ای بوده است . بنابراین نقش پراهمیت و اساسی داشته ولی کمرنگ نشان داده شده که مسئله‌ای نیست . زیرا به مرور مورخین ، پژوهشگران و مردم متوجه نقش محوری و اساسی ارتش شدند و خواهند شد . ولی رسانه‌ها خیلی دیر و کند وارد این مرحله شدند .به نظر شما ما از دوره هشت ساله جنگ چه درسی می‌گیریم ؟می‌توان به مقاومت در مقابل تهاجم دشمن خارجی و درس اتحاد و همدلی مردم و پشتیبانی آنها از سیاست‌های نظامی کشور اشاره کرد . دروس دیگری را هم می‌شود گرفت که چگونه اقتصاد را سخت اداره کرد . درسی که از جنگ گرفته می‌شود در واقع درس استقامت در مقابل سختی‌ها و مشکلات است .همچنین درس‌های دیگری در سطوح نظامی و تکنولوژی نظامی  برای ما داشت که مسائل تخصصی است. اما درس اصلی همان همدلی و تحمل مردم در مقابل مشکلات است. نمی‌شود گفت مشکلات ناشی از جنگ به مردم عادی منتقل نشد ؛ بالاخره شرایط جنگی و مناطقی که در صحنه جنگی بودند مشکلات فراوانی را متحمل شدند اما تحملی که مردم کردند درسی است که گرفته می‌شود .این اتفاقات وظایفی را بر دوش نظام می‌گذارد که در مقابل همدلی و استقامتی که مردم نشان دادند تلاش کند تا آنها را بی‌جواب نگذارد و مشکلات آنها برطرف کند و مردم روزگار بهتری را بتوانند در زندگی خود تجربه کنند.به نظر شما اگر خدای ناکرده جنگی دوباره رخ دهد مثل همان دوران ، شاهد این همدلی‌ها و استقامت مردم خواهیم بود ؟امیدوارم که اینطور باشد . مردم ایران همیشه نشان دادند که در مقابل هجوم خارجی مقاوم هستند . شما هیچ وقت حاضر نمی‌شوید که خانه‌تان مورد تهاجم دزد واقع شود یا در محله یک فرد گردنکش و قُلدر بخواهد باعث آزار و اذیت مردم شود . اگر چنین اتفاقی بیفتد و مردم در مقابل آن زورگیر مقاومت نکنند باید علت آن را جست‌وجو کرد .اگر بخواهم بدون تعصب و سازمان‌گرایی بگویم ، می‌گویم که ارتش در شرایط مشکل ، وظیفه ملی و نظامی خود را به خوبی انجام داد و مردم ما هم نشان دادند که تا چه حد فداکار ، متحد و صبور در مقابل مشکلات هستند .این درسی است که برای دولت‌ها و حکومت‌ها می‌ماند که هرچه می‌توانند در خدمت این مردم باشند و از هرکاری برای آسایش و رفاه آنها دریغ نکنند چرا که آنها این محبت را بی‌پاسخ نخواهند گذاشت .باتشکر بابت مطالعه مطالب و تحقیقات بنده .استاد علی اکبر حسنوند درس آشنایی با دفاع مقدس  ساعت 7:30 تا 9:00 روز شنبه علیرضا بیطرف </description>
                <category>علیرضا بیطرف</category>
                <author>علیرضا بیطرف</author>
                <pubDate>Wed, 04 Jan 2023 21:50:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا سازمان مجاهدین خلق جاسوس هستند ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@vacmod/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D9%84%D9%82-%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D9%88%D8%B3-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%86%D8%AF-set7parqv83q</link>
                <description>عرض ادب و خسته نباشید به استاد علی اکبر حسنوند بنده علیرضا بیطرف دانشجوی رشته نقاشی در درس &quot; آشنایی با دفاع مقدس &quot; در روز شنبه ساعت &quot; ۷:۳۰ تا ۹:۰۰ &quot; و در تحقیق شماره سوم مربوط به موضوع &quot; چرا سازمان مجاهدین خلق جاسوس هستند ؟ &quot; تحقیقات و مطالب خود را ارائه میدهم . باتشکرریز اطلاعات درباره مجاهدین خلقسازمان مجاهدین خلق ایران سازمان سیاسی اسلام‌گرا و چپ‌گرا با ساختار شبه‌نظامی است . رهبری این سازمان با مسعود رجوی و مریم رجوی است. از سال ۱۳۸۲ زنده بودن مسعود رجوی در پرده ابهام قرار دارد و در غیاب وی همسرش مریم رجوی عملاً رهبری این سازمان را برعهده دارد. از ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ دبیرکل این سازمان زهرا مریخی است .نحوه تشکیل سازمانمحمد حنیف‌نژاد، سعید محسن و حسن نیک‌بین (معروف به عبدی) از دانشجویان دانشگاه تهران در طی سال‌های ۱۳۳۹ تا ۱۳۳۴ بودند.دو نفر اول از اعضای برجسته‌ی انجمن‌های اسلامی‌ دانشجویان دانشگاه تهران و هم‌چنین از اعضای نهضت آزادی ایران و از فعالین بخش دانشجویی آن بودند. فرد سوم از اعضای نهضت آزادی بود که در سال ۱۳۴۱ و در رابطه با فعالیت‌های سیاسی، دانشکده را رها کرد و با دو نفر فوق همکاری داشت. این ۳ تن که اساسا در بخش دانشجویی نهضت آزادی و در محیط دانشگاه و دانشجویان فعالیت می‌کردند، از همان ابتدای تشکیل نهضت مرتبا رهبران نهضت آزادی را برای سازش‌کاری و عدم قاطعیت در برخورد به رژیم شاه مورد انتقاد قرار دادند.این انتقادات به خصوص در مقطع ۶ بهمن ۱۳۴۱ بالا گرفت و در مدت زندان و یا پیش آمدن ۱۵خرداد عمق بیشتری یافت و موجب گردید تا پس از آزادی محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن در شهریور ۱۳۴۲ از زندان این دو تن به همراه نفر سوم جمع‌بندی از وضعیت سیاسی موجود و دلایل شکست نهضت آزادی را به عمل آورند و به این صورت به تشکیل سازمان مجاهدین خلق مبادرت کردند.فعالیت‌سازمان در دوره ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۰به دنبال بنیان‌گذاری سازمان و به عنوان اولین اقدام کلاس‌های آموزشی از سوی محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن در تهران تشکیل گردید که به توصیه آن‌ها و از طریق مسئولین انجمن‌های اسلامی‌ و یا نهضت آزادی جلسات به صورت هفتگی برگزار می‌شد و در آن مسائل ۴ گانه ایدئولوژی، اقتصاد، سیاست و تشکیلات آموزش داده می‌شد و درباره آنها بحث به عمل می‌آمد. در کنار این جلسات آموزشی برنامه کوهنوردی و یا جامعه‌گردی در رفتن به مناطق فقیرنشین شهر و صحبت با مردم درباره وضعیت زندگی آن‌ها و عقاید سیاسی و مذهبی‌شان و جمع‌بندی از این بازدیدها و استفاده از آن در مباحث کلاس‌های آموزشی و نوشتن مقاله و..) نیز مرتبا توسط افراد کلاس، با حضور و چه بدون حضور او انجام می‌گردید. پس از گذشت چند ماه کلاس‌های آموزشی گسترش بیشتری یافت به طوری که محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن به تنهایی قادر به اداره همه آن‌ها نبودند. از این رو به تدریج از افراد تحت آموزش دوره اول برای اداره حوزه‌ها و کلاس‌های جدید که عموما افراد شرکت کننده در آن‌ها در سطح پایین‌تری قرار داشتند، استفاده به عمل می‌آمد.مرکزیت سازمان و روند عضوگیریاز جمله وظایف اعضاء و به خصوص اعضای اولیه سازمان عضوگیری افراد قابل اعتماد پس از گذراندن دوره آموزشی و تحت نظر مسائل مربوطه بود. روند عضوگیری از همان ابتدا به طور جدی دنبال می‌شد به طوری که تعداد حوزه‌های سازمان که در بدو بنیان‌گذاری آن از حدود ۵ حوزه تجاوز نمی‌کرد، پس از گذشت حدود ۱.۵ سال تقریبا به ۳ برابر میزان اولیه رسید. پس از تهران به فعالیت سازمان در برخی از شهرستان‌ها نظیر تبریز و شیراز نیز شروع گردید و به خصوص در این دو شهرستان فعالیت سازمان به تدریج رشد و گسترش زیادی یافت. در اوایل سال ۴۶ عبدی از سازمان کناره‌گیری کرد.در سال ۱۳۴۸، به تدریج بر تعداد اعضای مرکزیت افزوده شد و افراد زیر نیز به عضویت مرکزیت درآمدند: علی باکری، بهمن بازرگانی، حسین روحانی، علی میهن دوست، محمود عسگری‌زاده، ناصر صادق و نصرالله اسماعیل زاده.در بهار سال ۱۳۵۰، ۴ نفر دیگر به نامه‌ای زیر به مرکزیت راه پیدا کردند: رضا رضایی، محمد بازرگانی، مسعود رجوی و کریم تسلیمی.برنامه آموزشی سازمانبرنامه آموزشی از همان ابتدای تشکیل در سال ۱۳۴۴ و در درون حوزه‌ها شامل ۴ بخش ایدئولوژی سیاست، اقتصاد و تشکیلات بود که معمولا در هر جلسه هفتگی درباره تمامی‌ و یا چند بخش از آنها بحث و گفتگو به عمل می‌آمد.برنامه آموزشی در ابتدا محدود و در سال‌های بعدی مفصل‌تر و شامل سه مورد مقدماتی متوسط و عامی‌ گردید، اما در زمینه ایدئولوژی اساس کار را قرآن و سپس نهج‌البلاغه تشکیل می‌داد و در هر جلسه حوزه ابتدا چند آیه از سوره‌های مختلف قرآن (بیشتر سوره‌های توبه، انفال، احزاب، محمد) قرائت و تفسیر می‌شد و گاه به جای قرآن بخشی از نهج‌البلاغه (و از آن جمله خطبه‌ی وصیت حضرت علی (علیه‌السّلام) و نامه به عثمان بن حنیف) بحث و تفسیر می‌شد. در ارتباط با مباحث ایدئولوژیک به غیر از قرآن از تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه، ابتدا متن مقاله‌ای ۴۰ صفحه‌ای که درباره جهان آفرینش هدف‌د‌ار بودن آن جایگاه انسان و هدف آفرینش آن و بالاخره هدف انبیا و مفهوم پرستش بحث کرده بود، آموزش داده می‌شد. بعدها در سال ۱۳۴۷، ۱۳۴۸ با تشکیل گروه ایدئولوژی و تهیه جزوات شناخت تکامل (راه انبیا، راه بشر) این گروه مضمون آموزشی ایدئولوژی سازمان را این جزوات تشکیل می‌داد.مواضع ایدئولوژیک سازمانسازمان از همان ابتدا معتقد به ایدئولوژی اسلامی‌ بود، لیکن آنچه را که به عنوان ایدئولوژی اسلامی‌ مورد نظر داشت، دارای ویژگی‌هایی بود که در جریان رشد و به اصطلاح تکامل خود، بیانگر طرز تفکر و عقیده‌ی خاصی درباره‌ی اسلام می‌گردید و در حقیقت، با اسلام و شریعتی که از سوی فقهای برجسته‌ی اسلامی‌ معرفی گردیده بود، تفاوت اساسی داشت.سازمان عقیده داشت که اسلام و حقیقت آن، پس از دوره‌ی صدر اسلام و امامت ائمه طاهرین (علیه‌السّلام)، دچار انحرافات اساسی گردیده است. سازمان اصول دین و مذهب را قبول داشت، با این توضیح که در مورد نبوت و امامت قائل به عصمت حضرت رسول و ائمه هدی نبود و معتقد بود که آن‌ها نیز دچار خطا و اشتباه می‌شدند.در مورد غیبت حضرت مهدی نیز در عین حال که سکوت اختیار کرده و روی آن بحثی به عمل نمی‌آورد، لیکن در مجموع به آن اعتقادی نداشت.سازمان معاد را هم جسمانی می‌دانست و تفسیرش از بهشت و جهنم و نعمات و عذاب‌های آن جنبه مثالی داشت که قرآن برای برجسته ساختن آن جهت مردم آن دوره به آن تمثیلات، تمسک جسته است.در رابطه با اجتهاد و ولایت فقیه، در عین حال که به طور کلی این مساله را قبول داشت، لیکن با توجه به تفسیر و تحلیلی که درباره‌ی اجتهاد داشت، آن را، دست‌کم در آن شرایط، صرفا در صلاحیت خود می‌دید، نه در صلاحیت روحانیت. از همین رو برای اعضای سازمان، هیچ گاه مساله‌ی تقلید از مجتهدین مطرح نبود و مرجع نهایی آنها در کلیه‌ی مسائل عبادی و سیاسی، سازمان بود.گروه سیاسیدر سال ۱۳۴۸ و جهت تدوین مقالات و تحلیل‌های سیاسی وجود آمد که سعید محسن در راس آن قرار داشت. این گروه موفق شد اطلاعات بسیار زیادی از افراد و تاسیسات عمده رژیم شاه را جمع‌آوری نماید.گروه روحانیت و بازارمحمد حنیف نژاد در راس گروهی قرار داشت که در سال ۱۳۴۸ به وجود آمده بود و وظیفه داشت که با روحانیون و بازاری‌های مبارز ارتباط برقرار کند. در این رابطه سازمان و به خصوص شخص حنیف‌نژاد با عناصر مختلفی از روحانیت مبارز و بازاری‌ها ارتباط داشت لیکن این ارتباط به جز در موارد معدود موجب طرح مستقیم وجود سازمان با آنها نمی‌گردید و مسائل به صورت کلی و عمومی‌ مطرح می‌شد.شماری از روحانیون (آیت‌الله منتظری، آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله طالقانی، محمدتقی جعفری و گلزاده غفوری) در ایران از فعالیت سیاسی مجاهدین حمایت کرده و مخصوصا به لحاظ مالی آنان را تامین کردند. این رویه تا زمانی که سازمان مشی خود را به آرامی‌ از اردیبهشت سال ۵۲ به بعد عوض کرد، ادامه داشت. پس از آن که در شهریور ۱۳۵۴ تحول درونی سازمان آشکار شد این کمک‌ها نیز قطع شد.ارتباط با نهضت آزادیعلاوه بر روحانیون سازمان با برخی از افراد نهضت آزادی تماس داشت و این افراد مهندس بازرگان، دکتر عباس شیبانی و عزت‌الله سحابی بودند که در این رابطه مهندس بازرگان به دلیل اختلاف با مواضع و تحلیل‌های سازمان حاضر به هم‌کاری آنان نشد و دو تن دیگر از این قضیه استقبال و آمادگی خود را جهت همکاری با آنان اعلام کردند.سازمان با عناصری چون دکتر شریعتی تماس مستقیم نداشت، چرا که کلا سازمان با شیوه‌های مبارزاتی دکتر شریعتی و امثال او که حاضر نبودند به صورت سازمان یافته به مبارزه علیه رژیم بپردازند اعتقادی نداشت.گروه کارگریدر سال ۱۳۴۸ و با مسئولیت یکی از افراد مرکزیت (گروه ناصر صادق) به وجود آمد این گروه وظیفه داشت با کارگران کارخانجات تماس گرفته و با کار آموزشی روی آنها به تدریج آنها را جذب سازمان کرده و به کمک آن دست به فعالیت سیاسی گسترده در سطح کارخانجات بزنند این گروه در مجموع فعالیت چشمگیری نداشت و نتوانست به جز تعداد بسیاری معدودی از کارگران را جذب نماید.تشکیل گروه مطالعات روستاییگروه روستایی با مسئولیت عبدالرسول مشکین‌فام از همان سال ۱۳۴۸ تشکیل شد. از عوامل ضرورت تشکیل گروه به زعم تشکیلات، برنامه اصلاحات ارضی رژیم شاه و پیروزی مبارزات دهقانی در جریان انقلاب چین بود.موضع سازمان در قبال چین و شورویدر تحلیل سازمان، انقلاب سوسیالیستی روسیه و چین به عنوان انقلاب زحمتکشان و توده‌های تحت سیستم این کشورها به رهبری لنین و مائو که ادامه دهنده راه انبیاء در دوران معاصر و انقلابیون پیشتاز تلقی می‌شدند، ارزیابی می‌شد. سازمان همواره انقلاب چین و رهبری آن را مورد تایید قرار می‌داد. این امر به ویژه در سال‌های نخستین بنیانگذاری سازمان بیشتر مشهود بود، چرا که در آن زمان چین، موضعی به شدت ضد آمریکایی داشت.سیستم امنیتی سازمانسیستم امنیتی سازمان در تکامل یافته‌ترین شکل خودش و در مقایسه با آن چه که در سال‌های پس از ۱۳۵۰ و به خصوص در سال‌های ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ در سازمان‌های سیاسی معتقد به مشی مسلحانه وجود داشت تا حد زیادی ابتدایی و غیره پیچیده بود. به طوری که ضربه نخوردن سازمان را در طول چندین سال یعنی ۴۴ تا ۵۵، باید تا میزان قابل ملاحظه‌ای ناشی از عدم پیچیدگی ساواک و ضعف تجربه‌ای دانست.مسائل خارج از کشورشروع فعالیت‌های خارج از کشور سازمان را باید از سال ۱۳۴۸ و از هنگام مسافرت برخی از افراد سازمان به خارج از کشور جهت تماس و ارتباط با سازمان الفتح دانست. این تماس‌ها به خاطر تامین آموزش نظامی‌ افراد سازمان بود. که یکبار در پائیز سال ۱۳۴۸ در پاریس و سپس در دوحه مرکز قطر برقرار گردید. و این هر دو تماس، خود زمینه را برای ملاقات و مذاکرۀ نهایی هیات نمایندگی سازمان با نمایندگان سازمان الفتح در امان مرکز اردن در تابستان ۱۳۴۹فراهم کرد.فعالیت خارج از کشور سازمان را باید به طور عمده در فرستادن افراد مورد نظر سازمان به اردوگاه‌های فلسطین و فعالیت‌های تدارکاتی مربوط به این مساله تامین آموزش این افراد، تامین و ارسال میزان محدودی سلاح و مهمات (که عمدتا توسط فلسطینی‌ها فراهم می‌شد) تماس با برخی از سفارتخانه‌ها (چین، الجزایر، و کوبا) در فرانسه و بلاخره فعالیت‌های مربوط به جریان آزادی زندانیان دوبی و مسائل مربوط به آن خلاصه کرد.مجاهدین در دفاع مقدسبا آغاز تجاوز رژیم بعث عراق در آخرین روز تابستان 1359 فضای سیاسی کشور نیز همچون فضای جامعه دستخوش تغییر و تحول شد؛ اغلب گروه‌ها و جریان‌های سیاسی بلافاصله تجاوز صدام را مورد نکوهش قرار داده ، اقدام به صدور بیانیه کرده و برای حضور در جبهه‌های جنگ اعلام آمادگی کردند اما رفته رفته در روند جنگ تغییر موضع دادند و در جبهه مقابل جمهوری اسلامی ایران قرار گرفتند .مهم‌ترین گروهی که عملکرد مرموزی در دوران دفاع مقدس داشت سازمان مجاهدین خلق ( منافقین ) بود . این سازمان نه تنها تا پایان جنگ در موضع خود باقی نماند بلکه نیروهای خود را به جبهه دشمن بعثی منتقل کرده و علنا در مقابل هموطنان ایرانی خود صف‌آرایی کرد . مضاف بر آن ، منافقین درحالی که ایران درگیر جنگ با دشمن خارجی بود، با ترور سران نظام و دامن زدن به ناامنی‌های داخلی بزرگ‌ترین خیانت را به مردم ایران روا داشت .اما این همه سیاست‌های خبیثانه منافقین نبود . به‌منظور تحلیل دقیق عملکرد سازمان منافقین در طول جنگ 8 ساله رژیم بعث علیه ایران به سراغ یکی از اعضای جداشده سازمان مجاهدین خلق رفتیم که بیش از دو دهه سابقه همکاری با سازمان در کارنامه‌اش دیده می‌شود . ابراهیم خدابنده به گفته خودش از سال 1359 تا 1382 عضو سازمان مجاهدین خلق بوده در پاسخ به این سوال که چگونه جذب سازمان شد می‌گوید : « از سال 1359 جذب سازمان مجاهدین خلق شدم و به مدت 23 سال تا سال 1382 درون سازمان بودم . عمدتاً در بخش روابط‌ بین‌المللی این سازمان بوده و البته مقاطعی هم درعراق بودم و در بیش از 20 کشور مأموریت‌هایی را برای سازمان اجرا کردم که آخرین مأموریتم در سال 1382 در سوریه بود که آنجا دستگیر شدم و بعد به ایران مسترد شدم . »وی که اطلاعات ذی‌قیمت و خاطرات ناگفته‌ای از حضور دو دهه‌ای خود در سازمان و جلسات سری و محرمانه با شخص مسعود رجوی دارد، در یک گفتگو با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی بسیاری از این اطلاعات را ارائه داد .با ابراهیم خدابنده درباره مسائل مهمی همچون سیاست‌های منافقین در طول 8 سال جنگ تحمیلی ، روابط سازمان با رژیم بعث عراق قبل از آغاز جنگ ، فعالیت‌های رجوی به نفع صدام ، عملیات‌های نظامی سازمان ، عملیات فروغ جاویدان یا همان مرصاد و . . . صحبت کردیم . خدابنده نکات قابل توجهی را برای نخستین بار در این گفتگو عنوان کرده که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید .باتشکر از مطالعه تحقیقات و مطالب بنده . علیرضا بیطرف</description>
                <category>علیرضا بیطرف</category>
                <author>علیرضا بیطرف</author>
                <pubDate>Thu, 15 Dec 2022 14:33:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سال اول جنگ ( مصاحبه با امیر مسعود بختیاری )</title>
                <link>https://virgool.io/@vacmod/%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%88%D9%84-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D8%AE%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C-wvelf8pewaau</link>
                <description>عرض ادب و خسته نباشید به استاد علی اکبر حسنوند بنده علیرضا بیطرف دانشجوی رشته نقاشی در درس &quot; آشنایی با دفاع مقدس &quot; در روز شنبه ساعت &quot; ۷:۳۰ تا ۹:۰۰ &quot; و در تحقیق شماره دو مربوط به موضوع &quot; سال اول جنگ ( مصاحبه با امیر مسعود بختیاری ) &quot; تحقیقات و مطالب خود را ارائه میدهم. باتشکرمسعود بختیاری ( زاده ۲۵ آبان ۱۳۲۰ تهران ) نظامی بازنشسته ، مدرس دانشگاه و نویسنده ایرانی است ، که در خلال جنگ ایران و عراق از فرماندهان ارشد ارتش جمهوری اسلامی ایران بود و ریاست عملیات نیروی زمینی ارتش را برعهده داشت . امیر مسعود بختیاری فعالیت در ارتش شاهنشاهی ایران را از سال ۱۳۳۸ آغاز کرد . او از طراحان عملیات بیت‌المقدس نیز بوده .میر سرتیپ دوم امیرمسعود بختیاری که در دوران دفاع مقدس ، افسر عملیات در قرارگاه فرماندهی مشترک ارتش و سپاه در نیروی زمینی در جنوب کشور بوده است . او از سال ۷۹ بازنشسته شده و اینک عضو هیئت علمی دانشکده فرماندهی ستاد ارتش است.او با آغاز جنگ به صورت داوطلب به جبهه عزیمت کرد و در توپخانه لشکر ۲۱ پیاده مسئولیت داشت و بعد از سال اول جنگ با انتصاب امیرصیاد شیرازی به عنوان فرمانده نیروی زمینی حسب دستور فرمانده خود به قرارگاه فرماندهی نیروی زمینی در منطقه جنوب مأمور شد و تا پایان دفاع مقدس در نقش افسر عطرح ریزی عملیات خدمت کرد. وی از طراحان عملیات بیت‌المقدس بود.گفت‌ و گو با امیر مسعود بختیاریچرا دوره هشت ساله جنگ تحمیلی را دفاع مقدس می‌نامیم ؟اساساً مسئله دفاع در آموزه‌های دینی ما یک امر مقدسی است . وقتی ما می‌گوییم دفاع مقدس نگاهی به مقوله دینی ماست. در کنار آن ما در شرایط دشوار پس از انقلاب مواجه با تهاجم عراق شدیم و علیرغم تصور دشمن توانستیم از خودمان دفاع کنیم ؛ پس بنابراین این دفاع امری مقدس است که توانستیم مقابل هجوم دشمن مقاومت کنیم و دشمن را از تهاجم باز بداریم و بعد از یک سال از مناطق اشغالی بیرون کنیم .۴۲ سال از شروع دفاع مقدس می‌گذرد ، امروز آن دوران را چگونه می‌بینید ؟جنگ دوران خاص خود را داشت و شرایط سخت و دشواری برای همه کسانی که چه در جنگ شرکت داشتند و چه حضور نداشتند وجود داشت . نمی‌شود جنگ را یک دوران طبیعی و عادی قلمداد کرد زیرا دورانی است که انسان‌ها با جان، مال ، زندگی و تمام هستی خود دارند کار می‌کنند اما همین‌قدر که ملت توانست این کار دشوار را انجام دهد و تهاجم دشمن را دفع و تمامیت ارضی کشور را حفظ کند ، علیرغم هزینه بسیار سنگینی که بابت این کار پرداخت شد ، سربلند بیرون آمدیم و از این بابت دوران خوبی است .ولی خود دوران جنگ را با توجه به سختی و مشکلات معیشتی که وجود داشت نمی‌توان دوران راحتی و آسایش دانست .از نظر شما دستاورد جنگ تحمیلی چه بود ؟همین که هیچ قسمتی از خاک سرزمین در دست دشمن باقی نماند دستاورد بزرگی است . ما برای این مهم در همه بخش‌ها هزینه سنگینی پرداخت کردیم . همینقدر که توانستیم در مقابل دشمن بایستیم و ثابت کنیم که ایرانی همیشه در مقابل تهاجم دشمن می‌ایستد و تهاجم را نمی‌پذیرد و در مقابل زور سر خم نمی‌کند ، قابل توجه ، احترام و تقدیس است .آیا مفاهیم دفاع مقدس به نسل جدید منتقل شده است ؟این تلاش با سازمان‌های متعدد رسانه‌ای انجام شده است تا مفاهیم دفاع مقدس به نسل جدید منتقل شود که تا حدودی هم موفق بودند ؛ البته پاره‌ای معتقدند که آنطور که باید منتقل نشده است .آیا به نقش ارتش در دفاع مقدس آنطور که باید توجه شده است ؟نقش ارتش در جنگ تحمیلی کمرنگ جلوه داده شده است درصورتی که ارتش در تمام طول هشت سال جنگ نقش محوری و فعالی داشته است . ارتش تنها یک واحد پیاده نظام نیست بلکه مجموعه نیروهای دریایی ، هوایی و زمینی به همراه تجهیزات بسیار مهم و پیشرفته‌ای بوده است . بنابراین نقش پراهمیت و اساسی داشته ولی کمرنگ نشان داده شده که مسئله‌ای نیست . زیرا به مرور مورخین ، پژوهشگران و مردم متوجه نقش محوری و اساسی ارتش شدند و خواهند شد . ولی رسانه‌ها خیلی دیر و کند وارد این مرحله شدند .به نظر شما ما از دوره هشت ساله جنگ چه درسی می‌گیریم ؟می‌توان به مقاومت در مقابل تهاجم دشمن خارجی و درس اتحاد و همدلی مردم و پشتیبانی آنها از سیاست‌های نظامی کشور اشاره کرد . دروس دیگری را هم می‌شود گرفت که چگونه اقتصاد را سخت اداره کرد . درسی که از جنگ گرفته می‌شود در واقع درس استقامت در مقابل سختی‌ها و مشکلات است .همچنین درس‌های دیگری در سطوح نظامی و تکنولوژی نظامی  برای ما داشت که مسائل تخصصی است. اما درس اصلی همان همدلی و تحمل مردم در مقابل مشکلات است. نمی‌شود گفت مشکلات ناشی از جنگ به مردم عادی منتقل نشد ؛ بالاخره شرایط جنگی و مناطقی که در صحنه جنگی بودند مشکلات فراوانی را متحمل شدند اما تحملی که مردم کردند درسی است که گرفته می‌شود .این اتفاقات وظایفی را بر دوش نظام می‌گذارد که در مقابل همدلی و استقامتی که مردم نشان دادند تلاش کند تا آنها را بی‌جواب نگذارد و مشکلات آنها برطرف کند و مردم روزگار بهتری را بتوانند در زندگی خود تجربه کنند.به نظر شما اگر خدای ناکرده جنگی دوباره رخ دهد مثل همان دوران ، شاهد این همدلی‌ها و استقامت مردم خواهیم بود ؟امیدوارم که اینطور باشد . مردم ایران همیشه نشان دادند که در مقابل هجوم خارجی مقاوم هستند . شما هیچ وقت حاضر نمی‌شوید که خانه‌تان مورد تهاجم دزد واقع شود یا در محله یک فرد گردنکش و قُلدر بخواهد باعث آزار و اذیت مردم شود . اگر چنین اتفاقی بیفتد و مردم در مقابل آن زورگیر مقاومت نکنند باید علت آن را جست‌وجو کرد .اگر بخواهم بدون تعصب و سازمان‌گرایی بگویم ، می‌گویم که ارتش در شرایط مشکل ، وظیفه ملی و نظامی خود را به خوبی انجام داد و مردم ما هم نشان دادند که تا چه حد فداکار ، متحد و صبور در مقابل مشکلات هستند .این درسی است که برای دولت‌ها و حکومت‌ها می‌ماند که هرچه می‌توانند در خدمت این مردم باشند و از هرکاری برای آسایش و رفاه آنها دریغ نکنند چرا که آنها این محبت را بی‌پاسخ نخواهند گذاشت .باتشکر بابت مطالعه مطالب و تحقیقات بنده .علیرضا بیطرف </description>
                <category>علیرضا بیطرف</category>
                <author>علیرضا بیطرف</author>
                <pubDate>Thu, 15 Dec 2022 14:08:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گردان دژ ( خرمشهر )</title>
                <link>https://virgool.io/@vacmod/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%AF%DA%98-%D8%AE%D8%B1%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%B1-tmka0qluiqvr</link>
                <description>عرض ادب و خسته نباشید به استاد علی اکبر حسنوند بنده علیرضا بیطرف دانشجوی رشته نقاشی در درس &quot; آشنایی با دفاع مقدس &quot; در روز شنبه ساعت &quot;  ۷:۳۰ تا ۹:۰۰  &quot; و در تحقیق شماره یک مربوط به موضوع &quot; گردان دژ ((  خرمشهر  ))  &quot; تحقیقات و مطالب خود را ارائه میدهم . باتشکروقتی چهارم آبان ۱۳۵۹ ، خرمشهر پس از مقاومت 35 روزه از سوی عراق اشغال شد ، کسی نمی‌دانست چقدر زمان می‌برد تا بار دیگر در این بخش از خاک سرزمین‌مان ، پرچم ایران به اهتزاز درآید . عراق پس از اشغال این شهر ، هر آن‌چه در آن بود به غارت برد ، شهر را ویران و دستگاه جنگی گسترده‌ای را با نیروی نظامی بسیار در آن مستقر کرد چرا که می‌اندیشید این اشغال ماندگار است . سوم خرداد ۱۳۶۱ ، اما به دنیا نشان داد که رویای ورود و ماندن در خاک ایران، پایدار نمی‌ماند و خرمشهر پس از 578 روز اسارت ، به آغوش میهن بازگشت . اگر چه صدام برای رسیدن به رویای خونین تسخیر بخش‌هایی از ایران ، از سال 1347 دست به کار شده بود ، با این حال در هیچ کدام از حمله‌ها نتوانسته بود کاری از پیش ببرد . او در سال‌های 1348 و 1353 نیز دست‌اندازی‌هایی به خاک ایران انجام داد که مجبور به عقب‌نشینی شد. دلیل این دست‌اندازی‌ها نارضایتی عراق از خط مرزی  ( خط تالوگ در اروندرود ) با ایران بود که در قرارداد 1975 الجزایر ، تعیین شده بو د . با وقوع انقلاب 57 و پس از آن ، درگیری‌هایی که در غرب ایران رخ می‌دهد ، عراق با استفاده از اطلاعاتی که در اختیارش قرار گرفته بود ، همچنین نبود ارتشی منظم ، به ویژه پس از جریان کودتای نقاب ( کودتای نوژه ) ، گمان می‌برد که زمان مناسبی است تا با استفاده از شعارهای ضدایرانی و استفاده از متحدان عرب در منطقه ، آرزوی دیرین خود را تحقق بخشد . به گفته بسیاری از ارتشی‌ها ، آنها کاملا از این تحرکات آگاه بودند و بارها نیز این را به تهران اطلاع داده بودند . حرف های تنها بازمانده دژ خرمشهر علی قمری ، فرمانده و تنها بازمانده دژ خرمشهر که به گفته خودش ، تنها کسی است که 3100 روز حضور در جبهه به صورت داوطلبانه دارد، می‌گوید : در سال 1347 وقتی نخستین حمله از سوی عراق به ایران آغاز شد، ارتش به این فکر افتاد که در صورت بروز اتفاق مشابهی، پاسگاه‌های مرزی، قدرت مقابله با ارتش عراق را نخواهند داشت، بنابراین تصمیم به ساخت گردان مرزی دژ می‌گیرد. همین گردان بود که در روزها و حتی ماه‌های اولیه شروع حمله عراق در سال 1359 ، جلوی پیش‌روی سریع عراق را با جانفشانی نیروهایش گرفت . عراق که البته برای جلوگیری از اقدام ایران در شکل‌دهی به دژ خرمشهر به سازمان ملل شکایت برده بود، به دلیل قدرت و نفوذ ایران در آن دوران نتوانسته بود راه به جایی ببرد، بنابراین عراق نیز در سال 1354 اقدام به ساخت رودخانه پرورش ماهی مقابل ایران کرد که همین رودخانه نیز دلیل سقوط نکردن بصره در عملیات رمضان شد. این فرمانده جنگ ، درباره ساختمان سنگر دژ توضیح می‌دهد: این ساختمان‌ها ، پیش‌ساخته بود که سقف آن با کف زمین یکسان است و داخل هر کدام 14 نفر جا می‌گرفت . دژ را یک اسرائیلی به نام میرزا مسعود در طرحی 6 ماهه ساخت و مکان آن از خرمشهر به طرف شلمچه ، به فاصله دو کیلومتری از مرز عراق قرار داشت . گردان دژ ، چهار گروهان پیاده و یک گروهان ارکان داشت . در ارتش استعداد گردان دژ 1200 تا 1250 نفر بود ، با این حال این گردان 1560 نفر نیروی سازمانی‌اش بود یعنی بیشتر از دو گردان ، چرا که مسیری را که دربر می‌گرفت 90 کیلومتر بود ، بنابراین در هر سه کیلومتر ، یک دژ داشتیم و به ازای 90 کیلومتر ، 33 دژ قرار داشت .  ماجرای نرسیدن تسلیحات به ارتش چه بود ؟ قمری که از فروردین 1359 به عنوان فرمانده شلمچه به خرمشهر رفته بود، درباره روزهای آغاز جنگ و نبرد خرمشهر می‌گوید : عراق از 15 و 20 فروردین 59 حمله به پاسگاه‌های ما را در غرب و جنوب شروع و برخی از آنها را نیز تصرف کرد. این حمله‌ها و ورود به خاک ایران در ماه‌های بعد نیز ادامه داشت. در این مدت، ما بارها از مسئولان خواستیم که تسلیحات در اختیار ما قرار دهند اما این اتفاق نمی‌افتاد چرا که اختیار دست نظامیان نبود بلکه به دست سیاسی‌ها به ویژه بنی‌صدر بود. در واقع تا زمانی که بنی‌صدر در مصدر امور بود، ما دچار مشکلات بسیاری شدیم. بار دیگر در 15 تیر ماه گزارش دادیم که عراق جاده‌سازی می‌کند اما بی‌فایده بود. باید حرف ما رو قبول می‌کردند ، 93 گزارش داده بودیم اما قبول نمی‌کردند . از یک سال قبل کشتی تجاری از پشت جزیره مینو می‌ آمد و به بندر بصره می‌رفت اما بار آنها اسلحه بود . با این حال کاری از دستمان برنمی‌آمد چون با کوچکترین تحرکی ممکن بود جنگ شروع شود . در یکی از بازدیدهایی که سرلشکر قاسمعلی ظهیرنژاد از منطقه داشت ، به او گفتم نیاز به تانک داریم و او هم 10 روز بعدش در مرداد ماه ، 8 عراده تانک چیفتن از لشکر 37 زرهی شیراز برای ما فرستاد . پس از آن، دور ستاد سنگر کندیم و تانک‌ها را در آن مکان‌ها مستفر کردیم . این اتفاق 75 روز پیش از جنگ بود . نخستین روز حمله به خرمشهر در جنگ 8 ساله او با اشاره روز 26 شهریور و سخنرانی صدام در مجلس عراق که قرارداد با ایران را پاره کرد ، توضیح داد : دیگر می‌دانستیم که حمله رخ می‌دهد . روز 31 شهریور، پس از سرکشی به ستاد برگشتم که ناهار بخورم ، هنوز قاشق اول غذا را در دهان نگذاشته بودم که سروان بهمنی از ژاندارمری یادمان تلفن زنگ زد و گفت که تانک‌ها دارند می‌آیند . با دوربین نگاه کردم دیدم تمام منطقه گرد و خاک شده بود . ساعت 12:40 آمدند، 70 ، 80 متری مرز بودند و هر 50 متر به 50 متر یک لودر آمده بود جلو . دستور دادم که 106ها را از ضامن خارج کنند و به توپخانه شهرضا زنگ زدم و گفتم آماه باشید تمام خط آتش روی سیم خاردار و وقتی صدای اولین 106 را شنیدید ، تمام خط را به آتش بکشید . لودرها می‌خواستند معبر را از زیر باز کنند تا تانک‌ها از زیر معبر بیایند داخل . اولین بیلی که لودر زیر سیم خاردار زد اولین تانک را زدم. این جانباز جنگ ادامه می‌دهد: بچه‌ها شروع کردند به زدن لودرها و آنها فرار می‌کردند، این روند همین طور ادامه داشت تا 8 شب که حتی نتوانستند یک میلی‌متر وارد خاک ایران شوند. 8 تانک چیفتن ما تا شب 18 تانک عراق را زد اما متاسفانه ما هم تانک‌هایمان را از دست دادیم . آن شب دیگه فقط توپخانه عراق کار می‌کرد. حقیقت این بود که هیچ نیروی احتیاطی پشت سر ما نبود و اگر خط ما شکسته می‌شد، تا تهران هیچ نیرویی سر راه عراق نبود. فکر کردم در این شرایط نمی‌توان به سبک کلاسیک جنگید، بنابراین به جنگ چریکی روی آوردیم. از سوی دیگر حمله‌ها به مرزهای ایران از شمال‌غرب صورت نگرفته بود چرا که عراق به منافقان و ضدانقلاب در آن مناطق دل‌بسته بود . به گفته قمری، ماموریت گردان دژ این بود که اگر نیروی کامل داشت تا 48 ساعت مقاومت کنند بعد نیروها عوض شوند اما ما تنها 40 درصد نیرو داشتیم. روز دوم، عراقی‌ها ساعت 7:50 وارد پادگان شدند و دقیقا می‌دانستند انبار مهمات کجاست و طوری موشک زدند که هر 6 انبار مهمات را منهم شد و مردم وحشت‌زده شده بودند. آن روز چند تا ماشین شخصی رسید که دو تا شورلت بودند و تا روز هفدهم آنها را داشتیم. بعدها باز هم ماشین رسید و 106‌ها را سوار ماشین کردیم . البته به بچه‌ها گفتم که اگر نزدیک رسیدند 106ها را منهدم کنند که دست عراقی‌ها نیفتد و این‌طور بود که حدود 60 تا 65 تا 106ها را خودمان به دلیل نبود مهمات نابود کردیم. تا روز سوم، چهارم و هشتم، به ترتیب 7 کیلومتر در خاک ما آمدند که هر بار آنها را تا نوار مرزی برگرداندیم. روز اول یا دوم مهر اولین واحدی که رسیدند برای کمک تکاورها بودند، 400 تکاور با ناخدا یکم هوشنگ صمدی ، فرمانده وقت گردان یکم تکاوران دریایی ارتش رسیدند از شلمچه و خین بودند که 44 شهید دادند. روز هفتم دژ مرکزی داشت سقوط می‌کرد که دانشجویان دانشکده افسری آمدند. اگر ما جای عراقی‌ها بودیم، ظرف 40 دقیقه خرمشهر را می‌گرفتیم اما خیلی ترسو بودند. یک نفر از ما که شهید می‌شد تا 34 روز جایگزین نداشتیم. مانع تراشی بنی صدر برای ورود نیروی کمکی به خرمشهر قمری می‌افزاید: روز پنجم تیپ قوچان آمد و گفتیم تیپ آمد اما بنی‌صدر آنها را در فولی‌آباد نگه داشت و گفت تا من دستور ندادم نمی‌توانید جایی بروید و آنها تا 34 روز یعنی 8 روز بعد از سقوط خرمشهر آن‌جا بودند. شب هفتم 150 متر نیروهای عراق را عقب‌تر توی خاک خودشان بردیم و زارعیان پرچم ما را نصب کرد و صدام دستور آتش بس داد. سرهنگ سروان محمود کاظم، که عراقی است کتابی درباره این روزها نوشته و نام 8 نفراز فرماندهان گردان را که صدام اعدام کرد، آورده است چون گفته بودند در عرض 5 ساعت خرمشهر را می‌گیرند. پس از آن صدام، عبدالرحمان رشید را فرمانده نیروها کرد و گفت فقط به پیش، عقب اعدام. با این حال تا روز شانزدهم، تا پل نو هم نتوانستند برسند. روز شانزدهم هنوز پل نو بودیم که آیت‌الله اراکی آمد و دادوبیداد کرد که چرا عراق تا این‌جا آمده است؟ او را سوار جیپ کردم و 50 متر بردم سمت پل نو و تانک ها را نشانش دادم، وقتی دید 150 تانک شمرد. گفتم تا الان عراق باید به شیراز رسیده بود. گفت چه کاری از دست ما برمی‌آید؟ گفتم بچه‌های ما 50 روز است نخوابیده‌ و چیزی نخورده‌اند. رفت و برایمان خوراک آورد. بعد از آن هم TNT خواستیم که پل را منهدم کنیم. رفت اهواز و برایمان آورد. او ادامه می‌دهد: روز نهم، 175 نفر از هوانیروز آمدند؛ 33 نفر از روز سیزدهم تا بیست‌وهفتم برای کمک به ما آمدند، 13 افسر، 20 نفر درجه‌دار ارتشی از گرگان، همدان، زاهدان و قزوین خودسرانه آمده بودند و هیچ کسی اطلاع نداشت که هر 33 نفر هم شهید شدند و تا عملیات بیت‌المقدس جسدهاشان را پیدا نکردند. بعد از چهار ماه فهمیدیم حقوق آنها را قطع کرده بودند و نامه زدیم که شهید شدند. 150 نفر از ژاندارمری و شهربانی بودند و برادران سپاه 72 نفرشده بودند از شوشتر، ماهشهر، آبادان، امیدیه و چند نفر هم از اصفهان رسیدند؛ نیروهای مردمی هم حدود 400 تا 500 نفر بودند که کمک می‌کردند مجروح و شهیدها را جابه‌جا می‌کردند و غذا و آب می‌آوردند. حدود 100 خانم بودند در جنت‌آباد شهیدان را دفن می‌کردند و چند نفرشان هم شب‌ها دور مسجد جامع با تفنگ گشت می‌دادند تا ما بخوابیم. عروس و دامادی به کمک ما آمدند که 15 شهریور ازدواج کرده بودند با لباس سفید و کفش قرمز آمدند و شهید شدند یا مادری که سه پسر و شوهرش را دفن کرده بود. از این دست افراد زیاد بودند. ستون پنجم عامل اصلی سقوط قمری با اشاره حضور نیروهای ستون پنجم و آسیبی که از آنها به نیروهای ایران وارد شد، بیان می‌کند: روز شانزدهم آتش بس دادیم و اگر ستون پنجم نبود، با همان استعداد تا یک ماه دیگر ایستادگی می‌کردیم. ستون پنجم به عراقی‌ها گفت ما از 5 مسیر نیرو نداریم و ما را دور زدند. 4 روز آتش بس دادند، اما توپخانه کار می‌کرد تا روز بیستم و ناگهان شروع کردند؛ از این‌جا به بعد، برد با عراق بود و باخت با ما. از شرق خرمشهر، یعنی خیابان عشایر که پل خرمشهر به سمت آبادان است، دیدیم که پرچم عراق بالا رفته، فکر کردیم منافقان هستند اما عراق بود. با این حال دانشجو، هوانیروز و مردم از شمال پادگان بیرونشان کردند و مهران محمدی، پسر 13 ساله خرمشهری از مدرسه پروین اعتصامی پرچم ایران را می‌آورد و آن را بالا می‌برد که تا بعد از سقوط خرمشهر و 18آبان ماه هنوز همان جا بود.30 گردان مکانیزه دور ما ریخته بودند و تا روز بیست‌وچهارم موفق شدند جنگ را در دست بگیرند. روز بیست‌وهفتم مسجد جامع را جمع کردیم. اول آبان ماه فقط 150 نفر زنده بودند و روز دوم آبان، محاصره شدیم که 70 نفر شهید 80 نفر اسیر شدند اما یک نفر اسیر هم در خرمشهر نداریم چون عراقی‌ها دست و پایشان را با بند پوتین بستند و همه را کشتند. با تمام این جانفشانی‌ها، تا عملیات بیت‌المقدس 45 درصد خرمشهر دست ما بود. از روز نوزدهم به دلیل این‌که منافقان و بعضی از مردم روز هشتم مهر ماه وارد پادگان دژ شدند و اسلحه را بردند، تیر از پشت به بچه‌ها می‌زدند و برای ما دردسر درست کرده بود. به جلیلی گفتم شهید جهان‌آرا را پیدا کن و ببین کی ما را از پشت می‌زند، هر کسی را پیدا کردید در جا تیر بزنید. پس از این‌که حدود 10 نفر را زدیم، این مشکل حل شد. حتی مواردی بود که سربازان عراقی با لباس سربازان ما وارد آبادان می‌شدند و نان می‌خریدند، در حالی که بچه‌های ما چیزی برای خوردن نداشتند. اعتراض به «کیمیا»... این فرمانده جنگ به سریال کیمیا نیز اشاره می‌کند و می‌گوید: بسیاری چون سرهنگ هوشنگ صمدی به سریال «کیمیا» اعتراض کردند و گفتیم به 2021 شهیدی که در آنجا جانشان را از دست دادند توهین کردید. در گردان دژ از 19 افسر، 18 نفر شهید شدند، 297 افسر درجه‌دار در 34 روز شهید شدند،320 نفر مجروح، 59 مفقودالاثر و 85 نفر اسیر شدند. یعنی از کل گردان 75 نفر باقی ماندند که فقط چهار نفرشان سالم هستند و بقیه هر کدام معلول و مجروح دارند. 44 تکاور، 16 نفز از هوانیروز، 16 دانشجوی افسری، 33 نفر از ارتشی‌ها که خودشان آمده بودند، 27 نفر از شهربانی و ژاندارمری و 17 نفر سپاهی شهید شدند. از 500 نفر مردم عادی هم حدود 300 نفر از مردمی که آمده بودند بر اثر بمباران و توپخانه شهید شدند. متاسفانه این فیلم‌ها همه ساختگی هستند. پایان روایت فتح قمری با اشاره به عملیات سه مرحله‌ای بیت‌المقدس که سوم خرداد ما ه منجر به فتح وآزادی خرمشهر شد، توضیح می‌دهد: بعد از این‌که خرمشهر سقوط کرد، همه بی‌تاب بودند تا دوباره شهر را از عراق پس بگیریم. برای عملیات بیت‌المقدس سه قرارگاه نصر، فتح و قدس درگیر بودند. ما با قرارگاه فتح باید از کارون می‌آمدیم تا جاده خرمشهر ـ اهواز که بعد از هویزه بیایند ایستگاه حسینیه و ملحق شویم و پس از آن 14 کیلومتر بریم تا نوار مرزی. بنابراین باید پل می‌زدیم که بچه‌های نیروی دریایی آن را آماده کردند. قرارگاه نصر لشکر 21 حمزه بود که مسافتشان حدود 30 کیلومتر بود اما آنهایی که از سوسنگرد می‌آمدند باید حدود 100 کیلومتر پیاده می‌آمدند. این‌که می‌گویند خرمشهر آزاد شد، به حرف خیلی ساده است اما برای همین کار افرادی بودند که 100 کیلومتر هم پیاده آمدند. ما زودتر از زمان موعود رسیدیم و در 50 متری نیروهای عراقی مستقر شدیم به طوری‌که صدای حرف زدنشان را می‌شنیدیم. مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس ساعت 12:30 شروع شد و ما به سنگرهای آنها حمله کردیم و با این‌که از عملیات ایران اطلاع داشتند اما غافلگیر شدند. 20 دقیقه بعد خاکریز دوم را گرفتیم و 5 ساعته رسیدیم به جاده خرمشهر. در روزهای بعد نوار مرزی را ظرف چند ساعت جلو رفتیم و ادامه دادیم و 5 کیلومتر هم در خاک عراق پیش رفتیم که امام(ره) دستور دادند برگردیم. البته ما باید شبانه برمی‌گشتیم عقب اما اشتباه کردیم و روز این کار را کردیم. پس از آن ما از ایستگاه حسینیه تا زیر پل آمدیم که مقر استراحت ما از گردان دژ و یکی ازگردان‌های دیگر بود. روز هشتم مرحله دوم عملیات مهمات داشت تمام می‌شد که ناگهان یک وانت نیسان آمد و آدرس یکی از تیپ‌ها را خواست و گفت نخود و لوبیا آوردم. آن تیپ، 20 کیلومتر آن‌طرف‌تر از ما بود، برای همین گفتم که ما را چند ساعت معطل کردی و مهمات را تحویل گرفتم در حالی‌که راننده 8 کیلومتر اشتباهی آمده بود و بعد شروع کردیم به زدن تانک‌ها. تا اولین تانک را زدیم بخشی از تانک‌های عراقی‌ها فرار کردند. حدود 150 تانک منهدم شدند چون برخی از آنها موقع فرار به هم می‌خوردند و حدود 75 تانک نو هم گرفتیم. شب بعدش که مرحله دو داشت تمام می‌شد، دیدیم نمی‌توانیم جلو برویم، در همین میان 5 نفر را دستگیر کردیم که با کارت جعلی از شیراز آمده بودند در جبهه و وسایل بچه‌ها را دزدیده بودند. این‌جا بود که فهمیدیم نفوذ به نیروهایمان راحت است. او ادامه می‌دهد: تا مرحله سوم پیش رفتیم و رسیدیم به 10 کیلومتری شلمچه، یگان‌های ‌دیگر هم از سپاه و ارتش بودند اما پیش رفتن در این قسمت از شلمچه کار خیلی سنگینی بود و اگر می‌خواستیم این‌جا بجنگیم نمی‌توانستیم تا خرمشهر پیش برویم و تلفات زیادی می‌دادیم. برگشتیم سمت چپ، به طرف پل نو از این‌طرف هم قرارگاه قدس و هم فتح به هم رسیدیم و نصر هم از آن طرف می‌آمد پایین. رسیدیم پل نو ، آن طرف ارایض ، پلی بود که عراق زده بود و بین نخل‌ها بود که از روی زمین نمی‌شد این پل را دید و سرهنگ اسکندری همان روز زدش که وقتی عراقی‌ها می‌خواستند از پل عبور کنند نمی‌توانستند و برمی‌گشتند داخل خرمشهر، فرمانده‌شان هم با هلپکوپتر قصد فرار داشت که دم هلکوپتر را زدیم و سقوط کرد. روز سوم ساعت 8:30 ، تقریبا ما اولین واحدی بودیم که از سمت پل نو وارد خرمشهر شدیم ، از پلیس ، تیپ المهدی بود و لشکر 23 حمزه و حدود ساعت 9 یا 10 همزمان خرمشهر را گرفتیم و عراقی‌ها اعلام اسارت کردند و با زیرپوش بیرون می‌آمدند و حدود 16500 اسیر گرفتیم . حدود 16 ، 17 نفر کشته دادند . 50000 انفرادی گرفتیم . انبارهای اسلحه ، مهمات ، نفربر و تانک‌ها که می‌گرفتیم می‌دادیم به سپاه که تیپ زرهی تشکیل بدهد. خودروها را هم سپاه و ارتش هر کدام آرمی درست کرده بودند و با اسپری روی ماشین‌ها می‌زدند که البته سپاه غنائم بیشتری جمع کرد .باتشکر از خواندن مطالب و تحقیقات بنده .علیرضا بیطرف</description>
                <category>علیرضا بیطرف</category>
                <author>علیرضا بیطرف</author>
                <pubDate>Thu, 15 Dec 2022 13:47:54 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>