<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Tohid Rahimi</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@vahdani-notes</link>
        <description>کارشناس حقوق و حسابداری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 21:03:41</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4544426/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Tohid Rahimi</title>
            <link>https://virgool.io/@vahdani-notes</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیر استاد</title>
                <link>https://virgool.io/@vahdani-notes/%D9%BE%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-fftaqyazgkq8</link>
                <description>در گذرگاهی رهَم بر پیرِ استادی فتادعاشق و فانی به غیب و در چراغش آفتابنقشِ زرّینی از قلم بر کفِ دست من نهادگفت: اسرارِ نهان را از «الف» باشد، بیابگفت: سِرّی گویمت، تا نشنوی از این وجودچون وجودم فانی از درد و خطاها شد مُذابگفتمش: «لایق کجا باشم؟» کرد خنه از خوشیلایق آن‌کس که یابد خویش را بیرونِ خوابگفتمش: در رهِ وصال، یادِ «هو»یم بیشترگفت: در دل بجوی، نوری ز آن نورِ نابگفتمش: دل گاهگاهی در پی ابلیس هستگفت: در دامِ جهالت، ره مپیمای، بیابگفتمش: از امتحان‌های الهی قاصرمگفت: این قَصَر از ندانستن بُوَد، نه از حسابگفتمش: ای پیرِ قلبِ مهربان، من مرده‌امزخم‌ها دارم به جان، بی‌حساب و بی‌کتابگفت: منت بر منه بر پیکرِ رنجورِ خویشوارهان آن «من» که می‌بیند تو را در اضطرابگفت: آن‌چه زخم نامیدی، نشانِ راه بوددرد اگر آگاه گردد، می‌شود فتحِ حجابگفتمی: «استاد، من نامی ندارم در غبارِ »گفت: «نامت وحدانی‌ست، نه در نام و نه لِقاب»</description>
                <category>Tohid Rahimi</category>
                <author>Tohid Rahimi</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 00:47:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نی</title>
                <link>https://virgool.io/@vahdani-notes/%D9%86%DB%8C-yonnza0pv3j5</link>
                <description>نی، سکوت و ذکرِ راه و دل، رهایی، وصلِ نورشد در این ره اسمِ اعظم، خطِّ بُطلانِ عدونی زبانِ یاد باشد، نی زبانِ گفتگوهر نفس آیینه گردد، چون برآید از صدورراه اگر تاریک گردد، دل نپرسد «از چرا»زان‌که این ظلمت خود آن نورِ وصالِ از حضور</description>
                <category>Tohid Rahimi</category>
                <author>Tohid Rahimi</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jan 2026 00:39:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حق امنیت اجتماعی</title>
                <link>https://virgool.io/@vahdani-notes/%D8%AD%D9%82-%D8%A7%D9%85%D9%86%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-hot2zz285hay</link>
                <description>امنیت، فقط نبودِ خطر نیست؛احساسِ آرامی است که انسان بتواند در جامعه زندگی کندبی‌آنکه نگران جان، مال یا حیثیت خود باشد.این امنیت، یکی از پایه‌های اصلی حقوق اجتماعی است.قانون و نهادهای عمومی وظیفه دارند محیطی بسازندکه هر فرد، فارغ از موقعیت و جایگاهش،در خیابان، محل کار و خانه، احساس آرامش و حمایت کند.امنیت اجتماعی یعنی:کسی نتواند بی‌جهت به دیگری آسیب رساند؛حقِ دادخواهی برای همه فراهم باشد؛و جامعه به‌گونه‌ای اداره شود که ترس، تبدیل به عادت نشود.هرجا امنیت از میان رود،عدالت و رشد هم ریشه نمی‌گیرد.حقوق دیگر، زمانی معنا دارندکه انسان در سایه‌ی امنیت بتواند آزاد (در سایه قانون) و آرام زندگی کند.</description>
                <category>Tohid Rahimi</category>
                <author>Tohid Rahimi</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jan 2026 22:59:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حق دانستن</title>
                <link>https://virgool.io/@vahdani-notes/%D8%AD%D9%82-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%86-h0k5jgcmcsse</link>
                <description>هرکدام از ما حق داریم بدانیمقوانینی که با آن زندگی می‌کنیم چه می‌گویندو چه حقوق و تکالیفی برای ما ایجاد می‌کنند.بسیاری از اختلاف‌ها و دلخوری‌ها،نه از بدخواهی،بلکه از ناآگاهی به وجود می‌آیند.وقتی قانون روشن و در دسترس باشد:مردم با خیال راحت‌تری تصمیم می‌گیرندسوء‌تفاهم‌ها کمتر می‌شودو حقوق افراد بهتر حفظ می‌گردددانستن قانون به معنی درگیری یا اعتراض نیست؛به معنی آگاهانه زندگی کردن است.جامعه‌ای که در آن مردم می‌دانند،آرام‌تر، منصفانه‌ترو پایدارتر پیش می‌رود.</description>
                <category>Tohid Rahimi</category>
                <author>Tohid Rahimi</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jan 2026 22:45:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حکایتِ قبله‌ای که فرو ریخت</title>
                <link>https://virgool.io/@vahdani-notes/%D8%AD%DA%A9%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D9%90-%D9%82%D8%A8%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D8%B1%D9%88-%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA-xem1ehpqh4xy</link>
                <description>نقل است کهمردی به شمس تبریزی گفت:«قبله را درست به ما نشان ده،که سال‌ها عبادت کرده‌ایم.»شمس ایستاد.چوبی از زمین برداشت،دایره‌ای کشید،و گفت:«بایست.»چون مرد ایستاد،شمس چوب را بر زمین کوفت و گفت:«اکنون نماز بخوان!»مرد گفت:«قبله کجاست؟»شمس خندید ـ خنده‌ای که زخم داشت ـ و گفت:«قبله‌ای که با چوب نشان داده شود،همان بهتر که فرو بریزد.»مرد برآشفت:«پس این همه فقه و اصول چه بود؟»شمس گفت:«برای آن‌که بدانیخانه اگر دل نداشته باشد،سنگ‌هاش هم دروغ می‌گویند.»مرد گفت:«پس کدام سو بایستم؟»شمس نزدیک آمد و آهسته گفت:«رو به جایی بایستکه اگر خدا روی از تو برگرداند،تمام عمرت فرو بریزد.»مرد خاموش شد.و شمس گفت:«اکنون قبله پیدا شد؛اما دیگر جرأت نماز نداری.»</description>
                <category>Tohid Rahimi</category>
                <author>Tohid Rahimi</author>
                <pubDate>Wed, 07 Jan 2026 22:11:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منجی عالم</title>
                <link>https://virgool.io/@vahdani-notes/%D9%85%D9%86%D8%AC%DB%8C-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-exqpxhpcdf6r</link>
                <description>منجی عالمآقا و مولای جهان، دنیا ز نورت گُم شدهشب بی‌سحر مانده‌ست و دل، بی‌تو سراپا خون شدهپس کی می‌آیی ای غریبِ نخل‌باغانِ فدکناله به عرش می‌رسد، دل‌ها همه جیحون شدهظلمت، چراغِ هستیِ عالم، شکسته در قفسای نورِ مطلق! بی‌تو این آفاق یک زندان شدهبی‌تو زمان از خویش رفت، آتش به دل‌ها شعله زدمولا، به قربانت بیا، دیگر مگو «بَرهم» شدهما نه زبانِ شکوه‌ایم، نه اهلِ دعوای جهانبر خاکِ درگه مانده‌ایم، دل وقفِ صاحب‌جان شدهآقای من، مولای من، ای روشنیِ راهِ منهرگز نبینم دردِ تو، جان‌ها فدای غم شدهمنجیِّ این عالم تویی، در پرتوِ نورت عیانکی می‌کنی رخ را پدید؟ گل‌ها ز عطرت کم شدهتو یادگارِ حیدری، گویم که خود ثاراللهیای منتقم، صاحب‌عَلَم، وجدان‌ها کتمان شدهرخ را به ما بنما عیان، مرزِ حق و باطل کجاست؟نام تو بر لب‌ها ولی، صاحب‌دلان هم گم شدهحیّ علی خیرُالعمل دیگر ندارد اعتبارشهرِ ولایت، در گذر، قربانگهِ دنیا شدهوحدانی هم غرقِ نگاه، نامت بَرَد چون بی‌پناهمولا بیا، مهدی بیا، وردِ زبان و رگ شده</description>
                <category>Tohid Rahimi</category>
                <author>Tohid Rahimi</author>
                <pubDate>Sun, 04 Jan 2026 22:56:39 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>