<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های vahedidesign</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@vahedidesign</link>
        <description>Instagram id www.instagram.com/vahedidesign</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-10 22:34:56</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/177367/avatar/GRmIIC.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>vahedidesign</title>
            <link>https://virgool.io/@vahedidesign</link>
        </image>

                    <item>
                <title>طراح گرافیک یا اجراکار، مساله این است.</title>
                <link>https://virgool.io/@vahedidesign/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD-%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9-%DB%8C%D8%A7-%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-eyblbvtem3dh</link>
                <description>طراح گرافیک کیست؟شخص حقیقی در رشته گرافیک (امروزه ارتباط تصویری هم می گویندش) تحصیل دانش کرده و یا زیر نظراساتید اهل فن این رشته دوره های آموزشی مشخصی را گذرانده و یا ترکیبی از این دو راه را برخود گذرانده و حالا به صورت حرفه ای و مستمر به کار طراحی گرافیک اشتغال دارد و با استفاده از تصاویربه بازنمایی سفارش ، سفارش دهندگان می پردازد.چه کسانی به طراحان گرافیک مراجعه میکنند؟طراحان گرافیک را آچار فرانسه ندانید. اگر پروژه مشخصی دارید به آنان مراجعه کنید.عموما طراحان حرفه‌ای سبک و رشته کاری خودرا معرفی میکنند مثلا طراح نشانه، طراح هویت بصری، طراح بسته بندی مواد غذایی، طراح تیتراژ فیلم، طراح ui، طراح گرافیک اپلیکیشن، طراح گرافیک نشر و...زمانی که سفارش بصورت یک پروژه مشخص شده مثل موارد بالا باشد و نیاز به کار با تعدد رسانه‌ها و یا تیمی از هنرمندان مختلف نباشد بهترین انتخاب سپردن کار به طراح متخصص همان پروژه است.سفارش هایی مثل: طراحی هویت بصری یک مجموعه، طراحی جلد یک کتاب یا یک مجموعه کتاب، طراحی یک لوگو ، طراحی یا صفحه آرایی یک نشریه یا کتاب، طراحی اوراق اداری یک مجموعه ، طراحی یک تندیس ، طراحی یک موشن گرافیک، طراحی یک لوگو استیشن و طراحی گرافیک برای یک مجموعه تلویزیونی یا فیلم سینمایی هزاران مثال دیگر که در آن موضوعی مشخص وجود دارد و سفارشی که قبلا آماده شده و نیاز به حضور تیمی از رشته های مختلف نیست.تکنیسین گرافیک(اجرا کار):شخصی که به ابزارها و یا نرم افزارهای گرافیکی تسلط دارند و ملزم به داشتن دانش دیزاین هم نیست.تسلط اجرا کار به چند نرم افزار یا تکنیک اجرای پروژه های گرافیکی می تواند مزیت بسیار خوبی باشد.چه کسانی به تکنیسین گرافیک (اجر کار) مراجعه می کنند؟1- مدیران هنری: در پروژه های بزرگ که حجم اجرای کار از توان یک یا دو طراح گرافیک خارج است بنا به صلاحدید مدیر هنری و زمانبندی پروژه چند اجرا کار به پروژه ها اضافه می شوند تا بدون دخالت در طراحی گرافیک – اجرای طرح های سرمشق شده را به انجام برسانند.2- طراحان گرافیک: طراحان گرافیک حرفه ای ممکن است پروژه های مختلفی را قبول کنند اما عموما سبک و رشته خاصی را به صورت مستمر دنبال می کنند مثلا: طراح نشان و هویت بصری. طراح بسته بندی. طراح حوزه گرافیک نشر. طراح پوستر تئاتر و فیلم. طراح دکوراسیون داخلی و ... بسیار پیش می آید که طراحان گرافیک از تکنیسین های حوزه رشته خود نه به عنوان پارتنر بلکه به عنوان تسریع کننده عملیات های اجرایی ... می برد.3- ادارات و سازمان ها: فضاهای اینچنینی عموما در مناسبات و اتفاقات داخلی و خارجی خود فعالیت های گرافیک مثل اینفوگراف ها، بنرهای مناسبتی، گزارشات و اطلاعات داخلی... که بیشتر جنبه کابردی و روتین دارند تا جنبه استراتژیک و حرفه‌ای دیزاین، از یک یا چند اجرا کار مسلط به نرم افزارهای گرافیکی بهره می‌برند.برای سهولت همکاری با طراحان گرافیک چه کنیم؟1- مشخصات سفارش خود را دقیق و کامل بیان کنیدو سعی کنید در زمان سفارش تمام نکات درخواستی را مکتوب نمایید. البته طراحان حرفه ای عموما یک ... کامل از سفارش دهنده دریافت میکنند که اطلاعات لازم برای هر نوع سفارش را به صورت سوال و جواب در آن مطرح کرده اند.2- زمانی که بین دو یا سه طرح مردد به انتخاب بودید از طراح بخواهید دفاعیه طرح خود را بیان کند. در طراحی گرافیک هر خط هر رنگ و هر عنصر بصری دلیلی برای وجود خود دارد.3- اگر مدیرهنری ندارید یا به هر دلیلی خودتان ناظر به فعالیت و خروجی طرح هستید بدانید Design هیچ ارتباطی به سلیقه شخصی ندارد.طرح ارائه شده از طرف طراح را به مشورت یک گروه چند نفره غیر متخصص نگذارید. تجربه نشان داده در نهایت نه شما راضی خواهید بود نه طراح گرافیک.</description>
                <category>vahedidesign</category>
                <author>vahedidesign</author>
                <pubDate>Sat, 23 May 2020 08:09:31 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا نباید مدیرهنری را کُشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@vahedidesign/artdirector-c11nmqobfmuv</link>
                <description>Design by vahedidesignهیچ کس بهتر از شما نیست. فقط بعضی از افراد در زمینه‌های بخصوصی پرورش یافته‌اند و دانش بیشتری کسب کرده‌اند.(بریان تریسی)صاحبان مشاغل و حتی بسیاری از افراد حقیقی برای تبلیغات و یا ... هویت بصری خود نیاز به یک طراح گرافیک را احساس می کنند؛ اما گاهی سفارش اشتباه به فردی که به اشتباه انتخاب شده هم کار را برای طراح سخت میکند و هم بسیار مشکل است ماحصل کار نتیجه رضایت بخشی را به بار بیاورد. پس بهتر است بدانیم چه کسی را برای چه کاری باید انتخاب کنیم.مدیرهنری (در پروژه های طراحی گرافیک) کیست؟فردی که حداقل در یکی از شاخه های گرافیک فعال است و به شاخه های دیگر این رشته اشراف دارد. بطوری که می تواند تیمی از هنرمندان را به منظور رسیدن به اهداف مجموعه مورد نظر راهبری کند.مدیران هنری علاوه بر مطالعه درباره مسایل روز رشته و فعالیت خود باید مطالعات میان رشته ای با موضوعاتی همچون تبلیغات، بازاریابی ، سواد رسانه ، تکنولوژی های روز مرتبط با پروژه ، ادبیات، علوم اجتماعی، روانشناسی و... داشته باشد.چه کسانی به مدیران هنری مراجعه می کنند؟صاحبان مشاغل بزرگ : هویت بصری مجموعه ، بسته بندی و شیوه ارائه محصول ، تبلیغات در رسانه های مختلف و حضور مناسب در فضاهایی مثل نمایشگاه ها و مدیریت دیزاین شعبه های مختلف ، ارزیابی تاثیر فعالیت ها و... نیازمند نظم و چارچوبی است که محصول هماهنگی یک تیم و رهبری درست یک مدیر هنری است.مشاغلی مثل: تولیدکنندگان، کارخانجات ، رستوران‌های زنجیره‌ای ، انتشارات کتب و مجلات، بانک‌ها و تمام مشاغلی که در وسعتی بزرگ با رسانه‌هایی متفاوت به ارتباط با مخاطب خود می‌پردازند.کمپین های چند رسانه ای: وقتی برای رویداد یا کمپینی قرار است بیش از یک یا دو رسانه فعال باشد، حضور یک مدیرهنری هم می تواند هزینه‌های بخش تبلیغات را کنترل کند و هم کیفیت نهایی کار را تا حد ممکن از آسیب دور نگه دارد.رویدادهایی مثل: جشنواره ها و بینال‌های‌هنری ، رویدادهای ورزشی، تبلیغات‌های انتخاباتی و... می توانند جزو این دست از مخاطبین مدیران‌هنری باشند.بطور کلی زمانی که قرار است فرآیند تبلیغاتی در حجمی بزرگ (از نظر مساحت جغرافیایی و تعدد رسانه) و یا هدفمند و برنامه ریزی شده برای تبلیغات و بازاریابی انجام بگیرد. بهترین انتخاب زنده نگهداشتن یک مدیرهنری در میان هر تشکیلاتی استبرای سهولت همکاری با مدیران هنری چه کنیم؟1- مدیران هنری را در جریان صفر تا صد پروژه قرار دهید طوری که مثل یکی از اعضای هیئت مدیره یا یکی از دبیران یا مدیران پروژه به کار اشراف داشته باشند.2- استراتژی و آرمان پروژه را برایش تعریف کنید و پس از آن فقط گزارش های روند پیشرفت را از مدیر دریافت کنید.3- به مدیر هنری خود اعتماد کنید و سلیقه خود، اطرافیان، خانواده، دوستان، آشنایان و بستگان را به هیچ وجه به پروژه تحمیل نکنید.4- بجای دخالت فنی در کار تیم طراحی روند پیشرفت در مسیر پروژه برای رسیدن به هدف را پیگیری کنید.خلاصه اینکه مدیران هنری را از تشکیلات خود حذف نکنید آنها بدردتان می‌خورند‌باحرفه‌ی خود حرفه‌ای برخورد کنیدhttps://www.instagram.com/vahedidesign</description>
                <category>vahedidesign</category>
                <author>vahedidesign</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2020 05:19:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ملاقات با خدا</title>
                <link>https://virgool.io/@vahedidesign/%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7-zfswebks7utx</link>
                <description>دیشب خسته از توبه، از خودم بیرون آمدم تا به ملاقات خورشید برسم.هنوز مانده بود به سحر  که در میان پارک شهر خودم را پیدا کردم. نزدیک حوض بزرگ، روی نیمکتی فلزی خدا را دیدم. پیراهن گشاد سفیدی به تن داشت و جلیقه‌ای ساده رویش پوشیده بود. موهای ژولیده اش را روی شانه‌هایش رها کرده بود ریش‌های انبوهش تا سینه‌اش ادامه داشت و انگار سیبیلهایش را هیچ‌وقت کوتاه نکرده بود.چپقی به دست گرفته بود و با چاقویی کوچک داخلش را میتراشید و تمیز می‌کرد. روبرویش روی نیمکتی نشستم، اما انگار که ندیده باشدم به حقه‌ی چپقش فوتی کرد و به تراشیدن داخلش ادامه داد.هنوز مانده بود به سحر و من محو موهای نقره‌ای و خاکستری‌ پرپشتش بودم که صدایم کرد.+بگو.اما لبهایش را ندیدم که بجنبد.گفتم:-هیچ.+ پس برو.نمیخواستم این معاشرتی که تازه داشت جان میگرفت در نطفه ساکت شود.-یادم آمد، یادم آمد، میخواهم بپرسم.دوباره انگار که هیچوقت نبودم از جیب بغل جلیقه کیسه‌‌ی پارچه‌ای تنباکویی را بیرون آورد و سر چپق را داخل کیسه کرد و همینطور که دستش را تکان تکان میداد چپقش را پر کرد.هنوز مانده بود به سحر که پرسیدم-آخرین بار کی مرا بخشیدی!؟+یادم نمیاد.-مگر میشود!؟ خدا و فراموشی؟صدای قهقه‌اش در میان درختان پارک چرخید، اما بازهم ندیدم لبش بجنبد یا حتی چشمانش بخندند.از جیب ساعتیِ جلیقه فندکی بیرون آورد و چپقش را از میان سبیلهای انبوهش به دهان رساند و شروع کرد به پُک زدن.از میان دودها باز صدایش را شنیدم.+امان از دست بشر که همه کس را با خودش مقایسه میکند، حتی خدایش را.از روی نیمکت بلند شد و چپق به دست، قدم زنان رفت و زبانم نمیچرخید که حرفی بزنم.غیر از دود چپقش که در نور چراغ زنبوری پارک میرقصید چیزی نمیدیدم که فریادم آمد.-نرو! جوابم را بده.+گفتم که همه کس را با خودت مقایسه می‌کنی، حتی خدایت را.صدا همانجا بود ولی پیرمرد رفته بود.آرام گرفتم.گفتم : نفهمیدم، بگو که بفهمم.+شماها کسی را نمیبخشید چون همیشه به یاد دارید که در حقتان چه کرده، حتی میشمارید که چند بار بخشیده‌اید. مگر بخشیدن ریگ ریگزار است که شمرده شود!؟   بخشیدن یعنی پاک کردن همه چیز، هم خطا را بخشیدن و پاک کردن، هم زمانش را و هم تعدد دفعاتش را. اگر کسی را بخشیدی باید برایت دوباره متولد شود، مثل روز اول.صدای قهقه‌ام در میان درختان چرخید.هنوز مانده بود به سحر که داشتم به خانه برمیگشتم.دیگر ملاقات خورشید را نمیخواستم.من خدا را دیده بودم.</description>
                <category>vahedidesign</category>
                <author>vahedidesign</author>
                <pubDate>Tue, 05 May 2020 01:59:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ثابت کن دروغ میگم</title>
                <link>https://virgool.io/@vahedidesign/%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%DA%A9%D9%86-%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%DB%8C%DA%AF%D9%85-j619olmugu27</link>
                <description>Design by M. Vahediوقتی از آدم‌ها میپرسی «چه کسی ادبیات داستانی رو متحول کرد؟» بعد از چند لحظه یا دقیقه سکوت متفکرانه یه اسم آدمیزاد تحویلت میدن.همینگوی، ژول‌ورن، چخوف، مارکز و هزار نفر دیگه.اما یه راز بین ما نوشت‌افزارها نسل به نسل و سینه به سینه داره میچرخه که دوست دارم اینجا از همین تریبون فاش کنم.خانم‌ها، آقایان!شاهکارهای ادبی دنیا اثر ما نوشت‌افزارهاست.پدران ما روان‌نویس‌ها روانشون رو خرج این شاهکارها کردند. چه خودکارها و خودنویس هایی که در این راه خودخوری کردند و جوهر وجودشون رو فدای ادبیات کردند.قلم‌هایی که فرسودند و مدادهایی که هرروز کوچکتر شدند تا دایره معلومات و لغات شما انسان‌های قدر نشناس رو افزایش بدهند.اینکه امروز سرانه مطالعه شما ها از حتی از معدل زمان پرواز کردن یک خرس گریزلی کمتره چیزی از ارزش‌های کار ما کم نمیکنه.این شمایید که ضرر می‌کنید.  </description>
                <category>vahedidesign</category>
                <author>vahedidesign</author>
                <pubDate>Mon, 04 May 2020 06:03:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط یه نیمکت</title>
                <link>https://virgool.io/@vahedidesign/%D9%81%D9%82%D8%B7-%DB%8C%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%DA%A9%D8%AA-utw0v4qkvxix</link>
                <description>Design by morteza vahedi بخاطر شغل و جایگاهی که در اجتماع دارم تکیه‌گاه خیلی‌ها بودم.کوچک و بزرگ، زن و مرد، دانشجو و فرهنگی و هزار جور آدم دیگه.مقدمه آشنایی خیلی‌ها رو شاهد بودم و غصه جدایی خیلی‌ها رو خوردم، یه جورایی با غم و شادی مردم اخت بودم و هستم.بدجوری پابند اینجا شدم.تازگیا با یه جوان نویسنده آشنا شدم، بهش پیشنهاد کردم خاطراتم رو بگم تا بنویسه و چاپشون کنه. اما انگار نه انگار که میشنوه. میاد سیگارشو میکشه و بعدشم میره.</description>
                <category>vahedidesign</category>
                <author>vahedidesign</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2020 05:14:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آفتاب عاشق</title>
                <link>https://virgool.io/@vahedidesign/%D8%A2%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82-kzaq5ionxh0m</link>
                <description>ستاره هاي كوچك دم صبح از همه چيز خبر داشتند.در روشنايي روز وقتي ديده نميشدند پايين مي رفتند و از آدم ها خبر مي گرفتند و شبها كه دور هم جمع مي شدند شروع ميكردند به تعريف كردن.با همين حرف ها بود كه طلوع عاشق شد.ستاره بازيگوش و پر جنب و جوشي كه گاهي در روشنايي قبل سحر طلوع را ميديد و در همان چند دقيقه اينقدر حرف ميزد كه مجال حرف زدن را به طلوع نميداد. بعد طلوع مي ماند و هزار فكر و سوال تا وقتي كه باز ستاره دم صبح را ببيند.از ستاره شنيده بود &quot;آنقدر زيباست كه وقت ديدنش همه عوض ميشوند. بعضي سكوت ميكنند و خيره ميمانند؛ بعضي گريه ميكنند؛ و بعضي يكديگر را به آغوش مي كشند.&quot;ستاره كوچك دم صبح اينقدر تعريف كرده بود كه طلوع يك دل نه صد دل عاشق شده بود. با خودش حرف هاي ستاره كوچك دم صبح را مرور مي كرد؛ روزي كه ستاره گفت &quot; وقت آمدنش آسمان دل خون ميشود ... &quot; طلوع از فرط هيجان فرياد زد &quot; نامش چيست؟!&quot; و ستاره دم صبح گفت &quot; غروب&quot;غروب&quot;غروب چه نام زيباييست. چه غرور پنهاني دارد نامش.ابهت نامش به طلوع مي ماند، آري اگر قرار است طلوع عاشق كسي شود بايد كسي باشد كه با حضورش آسمان خون بشود.&quot;وقت ها ميگذشت و طلوع هر لحظه عاشق تر ميشد.هربار كه صداي ريز و جيغ ستاره كوچك دم صبح را ميشنيد حواسش را جمع ميكرد كه نكند كلمه اي را نشنود.وقتي از ستاره ميگذشت با خودش ميگفت كاش ميپرسيدم كجا غروب را ببينم.اين بار عزمش را جزم كرد كه فراموش نكند. صداي ريز و جيغ ستاره كه آمد امانش نداد و فرياد زد:&quot; كجا ببينمش؟!&quot;ستاره كوچك دم صبح سكوت كرد و بعد از چند لحظه گفت: &quot; نميدانم.   از مهتاب بپرس.&quot;مهتاب را ميشناخت. دير به دير با هم روبرو ميشدند. اما در همان چند لحظه ديدار هم مهتاب با تواضع و ادب فقط سكوت مي كرد و لبخندي زيبا به لب ميگرفت.طلوع مي دانست از آخرين ملاقاتش با مهتاب زمان زيادي گذشته اما نميدانست چقدر به ملاقات بعدي مانده.چشم به زمين دوخته بود تا نشانه هايش را ببيند.اهالي زمين براي دانستن خيلي چيزها به آسمان چشم ميدوختند و همين رسم در اهالي آسمان بود كه براي دانستن بعضي چيزها به زمين نگاه ميكردند.ميدانست از لحظاتي پيش از ملاقاتش با مهتاب اهالي زمين به آنها خيره ميشوند. انگار لبخند مهتاب براي اهل زمين هم جذاب است.مهتاب حكيم آسمان بود و هرچه را كه ستاره ها تعريف كرده بودند را ميدانست.زمان ميگذشت و عشق غروب آتش دل طلوع را بيشتر كرده بود.از ستاره ها شنيده بود در زمين ميگويند:&quot; زمين هرروز گرم تر ميشود.&quot; و هيچ كس در زمين نميدانست اين گرما از عشق طلوع به غروبي است كه هيچگاه نديدتش.مدتها به زمين خيره مانده بود تا نشانه هاي ديدارش با مهتاب را در زمين ببيند.صداي جيغ و ريز آشنايي به گوشش خورد، ستاره كوچك دم صبح بود: &quot; طلوع مژدگاني بده همه در زمين ميگويند قرار است مهتاب را ببيني.&quot;نگاه كرد. در دوردست مهتاب را ديد كه به هم نزديك ميشدند. مهتاب را دوست داشت اما فكر نميكرد زماني اينچنين مشتاق ديدارش بشود.مهتاب نزديك شد و باز با همان تواضع چند هزار ساله و لبخند دلنشينش روبروي طلوع قرار گرفت.همه‌ی زمين ميدانستند وقتي دو بزرگ آسمان روبروي هم قرار ميگرفتند تا چند دقيقه غير از تاريكي نصيب كسي نخواهد شد.صبر طلوع تمام شد؛ با اشتياقي فراوان رو به مهتاب گفت: &quot;مهتاب عزيز ستاره كوچك دم صبح مرا به عشق ناديده غروب مجنون كرده. تو ميداني غروب كجاست؟!&quot;مهتاب در حالي كه از پيش روى طلوع ميگذشت به آرامي گفت: &quot;پشت سرت را نگاه كن.&quot;خورشيد رو گرداند.آسمان خون شده بود.مردم خيره نگاهش ميكردند، بعضي با گريه، بعضي بوسه ميچيدند و بعضي همديگر را به آغوش ميفشردند.مات و مبهوت نگاه ميكرد كه صداي مهتاب را از دور شنيد.&quot; تو هر لحظه طلوعي، تو هر لحظه غروبي، انتخاب با توست.اينقدر به پيش رو چشم دوختي كه در پس رفتنت هيچ چيزي را نديدي.آنقدر ستاره كوچك دم صبح عاشقت كرد كه نفهميدي عشق تویی عشق با تو طلوع ميكند.</description>
                <category>vahedidesign</category>
                <author>vahedidesign</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2020 02:53:46 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خاطره</title>
                <link>https://virgool.io/@vahedidesign/%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D9%87-ulx5u0u4cgcn</link>
                <description>- یادش بخیر= چی؟- تو= من؟- آره، تو، توی دیروز، توی قدیم، تویی که با یه غوره سردیت میکرد و با یه مویز گرمیت، هرچی میشد داغ میکردی و داد میزدی، اینقدر خام بودی که هیچ حالتی به خودت نمیگرفتی و فکر میکردی همه چی ینی تو.سرت و ننداز پاییننگام کنخجالت نکش= به چی نگا کنم؟ به زخم ها؟- این زخم ها مال خودته، شاید خوشگلی نداشته باشه اما هرکدوم یه خاطرس، یه درسه، تو حالا خیلی پخته تر از قبل شدی، من همیشه سعی کردم خودتو ببینی و به خودت برسی. شادیاتو دیدم، غم هاتو دیدم ، باهام خیلی وقتا درد و دل کردی و من رازدارت بودم. حتی روزی که منو شکستی.شرمنده نباش عیب نداره من تو رو دوس دارم حتی وقتی جلو روت شکستم باز خواستم به خودت بیای و خودتو ببینی حتا بیشتر از قبل، خیلی بیشتر ازقبل.دستشو روی آیینه شکسته روی دیوار کشید و برای آخرین بار تکرار خودشو تو قطعه قطعه آیینه دید.چمدونشو برداشت و رفت.</description>
                <category>vahedidesign</category>
                <author>vahedidesign</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 16:07:48 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>