<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های valian_ehsan</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@valian_ehsan</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-18 06:08:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/137970/avatar/vNiDLG.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>valian_ehsan</title>
            <link>https://virgool.io/@valian_ehsan</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زمین هنوز هم زیباست!</title>
                <link>https://virgool.io/eligasht/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%87%D9%86%D9%88%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D8%B3%D8%AA-h4qeajgntzql</link>
                <description>گاهی پیش می آید که نظرات بعضی از آدم ها در مورد کره زمین انسان را غافگیر می کند! این که دیگر زمین زیبایی خودش را از دست داده است و یا این کره خاکی در حال انحطاط است. در این واقعیت شکی نیست که باید بیش از پیش مراقب زمینی که بر آن قدم می گذاریم باشیم اما زمین همچنان زیبایی های خودش را دارد و با تماشای تصاویر زیبایی که گاهی از گوشه و کنار این کره خاکی منتشر می شود و ما را سر هوس می اندازد که با خرید بلیط هواپیما و یا اقامت در نزدیکی یکی از جایگاه های متعلق به عکس ها از تماشا و هم زیستی با آن ها لذت ببریم. هیچ اشکالی ندارد که به هر جایی که زمین خود را آراسته کرده سفر کنیم و ما هم از تماشای زیبایی اش لذت ببریم؛ فقط کافی است این نکته را به یاد داشته باشیم که در سفرمان به یکی از دلایل نابودی طبیعتی که به آن سفر کرده ایم تبدیل نشویم. فضاهای طبیعی زمین و حیات وحشی که چه قدم از دور از آن و چه مانند استرالیا در دل آن زندگی می کنیم بخش عظیمی از زندگی ما را تحت تاثیر خود قرار داده و ما را در قلب ظریف خود حفظ کرده است. وقتی دست اندازی ها، فجایع طبیعی، تغییرات آب و هوایی و حتی ویروسی مانند ویروس کرونا در حال ایجاد ضایعه های وحشتناکی در طبیعت هستند روی خوش سکه با تمام مصیبت ها این است که بیش از گذشته ما را نسبت به اهمیت محیط زیست و آن چه که باید حفاظت شود بیدار تر و هوشیار تر می کند. با حفاظت از محیط زیست، می توانیم به این اطمینان برسیم که محیط زیست با تمام شاخصه هایش در آینده هم از آن ما خواهد بود. این نگهداری آن اندازه که ما فکر می کنیم سخت نیست. کافی است تا کمی با طبیعت همراه شویم و به حرفش گوش دهیم. زیبایی هایی از این کره خاکی هستند که همچنان ناشناخته مانده اند و آن هایی هم که کشف شدند، امروز تبدیل به عکس های لپ تاپ های مان شده اند و یا بر دیوار خانه و محل کارمان آویزان شده اند. با تماشای این عکس ها از کرگدن های صحرای آفریقا گرفته تا کوسه نهنگ های اقیانوس ها و صخره های مرجانی هاوایی و استرالیا علاوه بر لذتی که به ما می دهند باید به ما یادآور شوند که متاسفانه همگی آن ها در حال انقراض هستند و صد البته ما انسان ها نیز در نابودی آن ها بی تقصیر نبوده ایم. بهتر است قبل از این که خیلی دیر شود و همین میزان میراث به جا مانده هم تنها در قاب های مان جا بمانند با کسب اطلاعات کارآمد از سایت ها و سازمان های حامی محیط زیست، نقش خود را در حفظ و احیای محیط اطراف خود به دست آوریم. از ته سیگارمان گرفته تا بطری هایی که روی زمین رها می کنیم همگی باعث نابودی می شوند و چه خودآگاه و چه ناخودآگاه تبدیل به موجودی آسیب زننده شده ایم. یادمان نرود که ما خود جزیی از این طبیعت هستیم که بدان آن نمی توانیم به حیات خود ادامه دهیم. </description>
                <category>valian_ehsan</category>
                <author>valian_ehsan</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2020 11:49:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>استانبول قدیمی ترین پاتوق گردشگران ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/eligasht/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%A8%D9%88%D9%84-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%A7%D8%AA%D9%88%D9%82-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-gi5d7roefy8e</link>
                <description>همیشه این سوال برای بسیاری از ما پیش می آید که چرا استانبول بیش از شهرهای دیگر در خاورمیانه برای ایرانیان جذاب بوده است و این که چرا استانبول پاتوق گردشگران ایرانی بوده است؟ نه طی چند دهه گذشته که از دورانی بسیار دورتر، ایرانیان مسیر راه ابریشم را یک راست می گرفتند و به استانبول می رسیدند و بسیاری از آن ها هم دل شان جایی گیر می کرد و همان جا ماندگار می شدند. این دل دادن ها و دل بردن ها در میان استانبول و ایران خاستگاه قدیمی دارد که حتی در زمان جنگ عثمانی با ایران هم به طوری کاملا زیرپوستی در جریان بوده است.دل شهرها به هم راه دارندیکی از نمونه هایی که در میان تمام اشتراکات استانبول با شهرهای ایران به ویژه تهران می شود نام برد، شباهت شب های پرنور این شهر با تهران است. این جمله را زبان گردشگران و مسافران ایرانی که با تور استانبول همراه شده اند می شنوید؛ «برای قدم زدن در استانبول باید شب از هتل بیرون بزنیم. شب این شهر مانند تهران است و اگر دل تنگ شویم، با قدم زدن در کوچه پس کوچه های این شهر کمی آرام می شویم.» خوب! نمی شود از این واقعیت هم گذشت که ترک های ترکیه هم مانند ایرانیان، آدم های خونگرم و خوش مشربی هستند و ایرانیان هم به روی گشاده میهمان می شوند و رنگ و لعاب سفره میزبان! ناخودآگاه است که با آدم چه کارها که نمی کند! از کنار گنبدهای هزار رنگ و پر چین و شکن استانبول می گذری و مدام فکر می کنی که یا داری در اصفهان قدم می زنی و یا جای دیگر از ایران که بناهای دوران معماری اسلامی را به رخ می کشند. خیر! این جا استانبول است و این گنبدها هم از ایاصوفیه گرفته تا بازار بزرگ این شهر هستند. ولی یک نکته را در زمان دیدار با بناهای استانبول نباید فراموش کرد؛ نکته این است که از معماران پنجه طلای ایرانی در ساخت بناهای استانبول نمی توان غافل شد. اگر بخواهید کمی در تور استانبول تان بیش تر از مواردی که می بینید آگاه شوید، در نهایت در کند و کاش های تان به نام یک ایرانی بر خواهید خورد که در زمان خودش تاثیر به سزایی در استانبول داشته است. لهجه بسیاری از بناهای بنا شده در استانبول رایحه ای ایرانی دارد و همین باعث حس نزدیکی به استانبول را در ایرانیان زنده می کند.جستجو غذا در کوچه پس کوچه های استانبولچرب و چیل و شیرین و نمک سور شده و طبخ عالی! همه این نشانه ها در پخت غذا متعلق به ایران و ترکیه است. استانبول پر از دستفروش های محلی است که با چرخ دستی های خود و پیکنیکی کوچکی که دارند هوای استانبول را پر از عطر نان برشته و باقلواهای خوشمزه ای می کنند که بیش از هر گردشگر خارجی دیگری، دل از ایرانیان می برند. گوشت چرخ کرده تفت داده شده با پیاز و سیر و ادویه های تند و رنگارنگی که در تور استانبول می بینید همانی است که برای دلی از عزا درآوردن دنبالش می گشتید. صدای دستفروش های استانبول هم صدایی شبیه به دستفروش های ایران است. متوجه نمی شوید به ترکی چه می گویند اما از آب و تاب کلماتی که می گویند و دلبخند پذیرای شان معلوم است که لقمه خوشمزه ای در بقچه های پارچه چلوار چرخ دستی های شان دارند و این ایرانیان هستند که بدون لحظه ای درنگ به طرف آن ها سرازیر می شوند. عادت نداریم زیاد از خانه و کاشانه فاصله بگیریم و به همین دلیل استانبول را مانند یکی از شهرهای کشورمان نزدیک می بینیم و به آن سفر می کنیم و حال و هوایی عوض می کنیم. این است که استانبول پاتوق گردشگران ایرانی از دیرباز بوده است.</description>
                <category>valian_ehsan</category>
                <author>valian_ehsan</author>
                <pubDate>Thu, 28 May 2020 11:59:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هتل سنتی یا مدرن، کدام را برای اقامت انتخاب کنیم؟</title>
                <link>https://virgool.io/eligasht/%D9%87%D8%AA%D9%84-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%82%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-knlzqx6kjakz</link>
                <description>یکی از بزرگ ترین عواملی که میان همسفران در سفر اختلاف نظر ایجاد می کند این است که عده ای هتل سنتی را برای اقامت می پسندند و عده ای دیگر هتل مدرن با امکانات بروز را. به راستی یکی از سخت ترین انتخاب ها در میان هتل ها، جدا از اسم و رسم شان، دو گروه سنتی و مدرن بودن شان است. هتل های سنتی یا مدرن هر کدام ویژگی های خودشان را دارند و به نحوی باعث تامین رفاه و آرامش برای طرفداران خودشان می شوند. بهتر است برای این که بتوانیم کمی ذائقه مان را منعطف کنیم، به مرور ویژگی های این دو نوع هتل در مجله الی گشت می پردازیم.هتل های سنتی در بافت های قدیمیاول از همه، قبل از رزرو آنلاین هتل و قبل از بررسی های هتل های سنتی یا مدرن و ویژگی هایی که هر کدام به تنهایی باعث جذب مخاطب می شوند، می خواهیم به هتل های سنتی و زیرساخت مورد نیاز برای برپایی این نوع هتل ها بپردازیم. یکی از اولین شاخصه هایی که اگر نباشد، وجود هتل های سنتی هم بی معنا می شود، بافت قدیمی است. تصور کنید که در شهری مدرن که از آغاز وجودش بر پایه تکنولوژی بنا شده است، می خواهیم یک هتل سنتی بنا کنیم یا اصلا شهری که قدمت داشته است اما در حال حاضر تمام سازه هایش مدرن و همگام با فناوری روز است. آیا واقعا وجود یک هتل سنتی در میان کوهی از آهن و سنسورهای دیجیتال می توان صورت جذابی داشته باشد؟ شاید عده ای موافق باشند و از این رویداد در شهر بروزشان استقبال کنند. اما به طور معمول، هر کسی می خواهد با اقامت در هتل سنتی از بافت شهر که در تار و پود بنا استفاده شده است استفاده کند و لذت ببرد. خوشبختانه در کشور ما همچنان هستند شهرهایی که با تمام قوا، بافت سنتی خود را حفظ کرده اند. یزد، اصفهان، شیراز و کاشان از شهرهایی هستند که تا به امروز از قدرت تاب آوری خود بهره برده اند و در عین حال توانسته اند خانه های قدیمی و به اصطلاح اعیانی خود را تبدیل به شیک ترین هتل های سنتی موجود در میان دیگر شهرهای ایران کنند.نگاهی بر هتل های مدرناما در میان هتل های سنتی یا مدرن، هستند بسیاری که بلافاصله گزینه هتل های مدرن را انتخاب می کنند. البته نمی توان به کسی بابت انتخابش خورده گرفت و این امر یک انتخاب کاملا اختیاری است. ناگفته نماند که هتل های مدرن نیز در کشورهای جهان و به ویژه در شهرهای بزرگ ایران مانند تهران و اصفهان و تبریز نیز از معمار مثال زدنی بهره برده اند و متخصصان این امر تلاش کرده اند تا با رعایت اصولی که نیاز ساختمان یک هتل است و آن چه مسافران احتیاج دارند، بهترین معماری روز را در هتل های مدرن ارائه دهند. اگر رزرو آنلاین تور انجام داده باشید، بی شک از هتل های نام آشنا مدرن، نام هتل اسپیناس پالاس را دیده اید؛از این بابت می توان برای مثال، نگاهی به هتل اسپیناس پالاس در تهران انداخت؛ این هتل یکی از برجسته ترین معماری های هتل های تهران و حتی ایران را از آن خود کرده است. هتل اسپیناس با فضایی بزرگ بیش از 400 واحد اقامتی را در خود تعبیه کرده است و می توان گفت که حتی در شلوغ ترین روزهای پر مسافر سال همچنان جای خالی برای مسافران جدید دارد. از رستوران سنتی تا رستوران بین المللی و امکانات ورزشی و تفریحی را برای تمام ذائقه ها و سلایق ایجاد کرده است. اصلا یکی از ویژگی های هتل های مدرن این است که تنها نقش یک خوابگاه شیک را برای مسافران ایفا نکنند و هر آن چه که مسافران برای راحتی و رفاه لازم دارند را فراهم کنند. نه فقط تهران پیشگام هتل های مدرن است بلکه اصفهان توانسته با فراهم ساختن هتلی به نام هتل عباسی، هر دو مفهوم سنت و مدرنیته را یک جا و البته به اسم هتل مدرن در خود ایجاد کند. مساحت هتل عباسی و امکاناتی که در این هتل ایجاد شده است، یکی از ناب ترین حس ها را در اقامت برای مسافران ایجاد کرده است. تصور این که در بافت سنتی اصفهان، شبی را در انبوه امکانات روز بتوان گذراند، آرزوی بسیاری از مسافران و گردشگران داخلی و خارجی شهری مانند اصفهان است. دسترسی به مرکز شهر، وجود امکاناتی مانند اینترنت و سرویس های بروز و همیشه در حال تعویض از دیگر ویژگی های هتل های مدرن است. بی شک انتخاب این که هتل مورد نظر سنتی یا مدرن باشد به انتخاب و سلیقه فردی بر می گردد اما به نظر می رسد شهر های ایران و هتل های آن ها توانسته اند در ترکیبی ماهرانه، هر دو فضا را در اختیار مسافران قرار دهند.</description>
                <category>valian_ehsan</category>
                <author>valian_ehsan</author>
                <pubDate>Sat, 16 May 2020 13:44:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرواز کیش آزاد شد!</title>
                <link>https://virgool.io/eligasht/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%DB%8C%D8%B4-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-f0trzyusuj8j</link>
                <description>در هفتاد و پنجمین روز از دوران قرنطینه و ممنوعیت ها در رفت و آمد، بالاخره سکه پرواز پشت و رو شد! از هفته های پیشین تا کنون، پروازهای داخلی و برخی مقاصد خارجی از حالت ممنوعیت و به شرط قرنطینه مسافر در مقصد به مدت چهارده روز، کار خود را آغاز کردند. اما در این میان، جای پروازهایی مانند پرواز کیش  به نقاط گرمسیری کشور بسیار خالی بود و نه فقط مسافران و علاقمندان قسمت های جنوبی کشور بلکه بسیاری از جنوبی ها و کیشوندانی که به شهرهای دیگر ایران سفر کرده بودند، به ناچار و برای حفظ سلامتی خود و همشهریان شان در شهر دیگر، میهمان شدند و  از پرواز به کیش محروم ماندند. پایان شب سیه، روشنایی است! جایی می رسد که طبیعت، کار را به دست انسان می سپارد و از او می خواهد که شر مهره ناجوری مانند ویروس کرونا را براندازد. درست است تا نقطه پیروزی همچنان فاصله داریم اما با رعایت پروتکل های بهداشتی حتی می توان به جزیره قشم هم سفر کرد. در تاریخ بیستم اردیبهشت خبری از طرف هواپیمایی قشم منتشر شد که شاید بارقه امیدی برای صنعت هواپیمایی ایران و جهان در آینده ای نه چندان دور باشد. هواپیمایی قشم اعلام کرد که از تاریخ 21/2/1399 تا 28/3/99 پرواز آبادان-بندرعباس-آبادان مجددا برقرار شد و حتی پرواز تهران کیش نیز به فهرست پروازی این شرکت هواپیمایی اضافه شد. گرچه، برداشت این ممنوعیت، بیش تر برای راحتی در رفت و آمد مسافران شهرهای جنوبی کشور فراهم شده است تا این دسته از هموطنان عزیز مشکلی در استفاده از پروازها نداشته باشند. انجام پرواز تهران به کیش و شهرهای جنوبی دیگر به این جزیره با تلاش مستمر مسئولان این حوزه و روابط عمومی هواپیمایی قشم و فراهم کردن شرایطی درخور برای هموطنان فراهم شده است. البته این امکان با حسن ظن رعایت نکات بهداشتی از طرف مسافران پی ریزی شده است و از تک تک هموطنان گرامی که برای سفر به نقاط جنوبی قصد استفاده از خطوط هوایی هواپیمایی قشم را دارند، انتظار می رود که در تمام مدت طول سفر از رعایت نکات بهداشتی و طرح فاصله گذاری اجتماعی غافل نشوند. امید است که در آینده ای نزدیک، هواپیمایی قشم در امر راه اندازی خطوط هوایی بین المللی نیز فعالیت خود را به عنوان یکی از پیشتازان پسا کرونایی از سر بگیرد و گام اول را برای جان بخشی مجدد به این صنعت را بردارد.</description>
                <category>valian_ehsan</category>
                <author>valian_ehsan</author>
                <pubDate>Sun, 10 May 2020 17:13:42 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قبرستان قرمز</title>
                <link>https://virgool.io/@valian_ehsan/%D9%82%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-tuslnw7jprjo</link>
                <description>قبرستان تاریک بود. 5 نفر بودیم اما تنها سه چراغ قوه داشتیم و پیدا کردن قبر تنها بیوه ده، کار سختی بود. بیل و کلنگ همراه‌مان بود. تنها یک تار مو کافی بود تا تکلیف همه چیز روشن شود. نزدیک اسفندماه بود و سال داشت نفس‌های آخرش را می‌کشید. البته نمی دانم نفس‌های آخر سال بود یا نفس‌های به شماره افتاده ایل و عشیره ما که در صورت روشن شدن همه چیز، ممکن بود جنگی راه بیافتد که نتیجه‌اش داس‌های خونینی بود که بر زمین می‌افتاد و بیوه‌های بیش‌تری که به تنها بیوه ده می‌پیوستند. روژان که تنها دختر باقی مانده از فرزندان آن بیوه بود نیز به خاطر موهای مشکی‌اش مورد قبول ریش سفیدهای ده نبود. گل و پهن له شده مسیر قبرستان تا بالای زانوی‌مان را به کثافت کشیده بود و هر چند قدم یک بار باید می‌ایستادیم و یکی از همراهان را از گودال‌هایی که برای کاشت نهال کنده شده بودند و حالا به لطف بارش باران تبدیل به مرداب‌های کوچک شده بودند بیرون می‌کشیدیم. مسیر برای تمامی همراهان در جستجوی قبر بیوه، مانند رخت‌خواب‌های پنجشنبه شب‌های خانه آقا بزرگ‌شان بود. عمو و عمه و دیگر اقوام، در کنار یکدیگر به رخت خواب پنجشنبه شبی رفته بودند که صبح جمعه‌ای پیش روی‌شان نبود. الیاس برادر بیوه بود و یکی از چراغ قوه‌ها را در دستش گرفته بود. در مسیر، عقب‌تر از همه حرکت می‌کرد و مدام نور چراغ قوه را بیهوده روی قبرهای قابل رویت می‌گرفت و یاد خاطرات مشترکش با اموات می‌افتاد و شروع به تعریف خاطره‌ می‌کرد. البته خاطره گویی‌های الیاس با غر و لند یکی از ریش سفیدها پایان گرفت. مرتضی که پشت سر هم از آخرین جنگ ده تعریف می‌کرد و یاد گوش بریده کدخدا که سر هیچ و پوچ مانند قلمه پیازچه از غلاف بیرون کشیده شده بود می‌افتاد، آخر رو به الیاس کرد و گفت: «الیاس محض رضای خدا باطریارو هدر نده. بذار قبر رو پیدا کنیم، بعد هر چه قدر خواستی برای خودت خاطره بگو!» من در میان این پنج نفر، کوچک‌ترین عضو بودم و از این که با بزرگ‌ترها همراه شده بودم احساس بزرگی می‌کردم و سعی می‌کردم قدم‌هایم را مردانه و سنجیده بردارم. حتی سعی می‌کردم صدای چکمه‌هایم مانند صدای شلپ و شلوپ آن‌ها باشد. درگیر تنظیم حرکات مردانه خودم بود که مرتضی صدایش بلند شد: «بیاید، فکر کنم این قبر بیوه است.» برایم عجیب بود که چرا به جای کلمه «بیوه» از «قبر مادر مرتضی» و یا «مادر روژان» استفاده نمی‌کردند و بیش‌تر تمایل به کلمه بیوه داشتند! این سوال تا جایی ذهنم را مشغول کرد که پچ پچ دو ریش سفید همراه‌مان، چند کلمه را لو داد. اولین کلمه‌ای که از سر فضولی به گوشم رسید «آکله» بود. بعد از شنیدن این کلمه، طوفانی از خاطرات خصوصی بیوه در میان دو ریش سفید، با سرعت و لذت رد و بدل می‌شد و این خاطره‌گویی شیطنت آمیز تا جایی ادامه پیدا کرد که دیگر به کل کل تبدیل شده بود. هوا تاریک بود اما می‌شد متوجه کشمکش بازوهای شل و از ریخت افتاده دو ریش سفید شد که در هم می‌پیچدند. شاید با این کار می‌خواستند به یاد روزهای جوانی و میان‌سالی‌شان بیافتند که دم درب خانه برای داخل شدن می‌خواستند از هم پیشی بگیرند. در زمانی که من درگیر تماشای دندان نشان دادن این دو پیر زوار در رفته بودم، مرتضی و الیاس با بیل و کلنگ به جان زمین افتاده بودند و مانند شاخ گزارهای این منطقه، با بی مبالاتی و رعایت ادب و احترام در مقابل متوفی، نیمی از قبر را کنده بودند. قبر بیوه نه سنگ قبری داشت و نه می‌شد اصلا به آن قبر گفت. قبر بیوه مانند لیوان چای بود که با بی دقتی پر شده بود و قبل از این که با چای پر شود، کسی خاک‌ کفش را پاک نکرده بود. بیل دست مرتضی به جای این که توی خاک فرو برود انگار داشت ظرف آش را هم می‌زد. حالا چه روغنی از این آش دربیاید خدا می‌دانست. ریش سفیدهای ده ما به وقت پیری بسیار شبیه هم می‌شوند. طوری که گاهی شناختن‌شان از یکدیگر کار سختی است. تبدیل می‌شوند به دو گلوله پشم سفید. یکی از ریش سفیدهای همراه ما، انگاری که زنبور نیشش زده باشد، تکانی خورد و با صدای بلند فریاد زد: «معصیته!..... معصیته! قبر رو نکنید! موهای آکله رو می‌خوایم چی کار؟! می‌ریم دعا می‌کنیم تا سیل بعدی سراغمون نیاد. ما مستجاب الدعوه ا...» اصلا متوجه نشدم که چه طور مشت مرتضی صورت ریش سفید را خورد کرد. دستان مرتضی قوی بود. همیشه در مسابقات مچ اندازی، غرور هزار مرد از دهات دیگر را لکه دار می‌کرد. ریش سفید روی زمین افتاده بود و آن یکی هم مانند بید به خودش می‌لرزید. تمام بدن مرتضی هم می‌لرزید. آسمان هم می‌لرزید. تزلزل خاصیت آب و هوای منطقه ما بود و همین باعث زیبایی و البته آشفتگی طبیعتش شده بود. اما انسانی مانند مرتضی چندان از تزلزل خوشش نمی‌آید. حس کردم که مرتضی خیلی وقت است می‌لرزد اما تا به امشب چنین لرزشی را در او ندیده بودم. همه خسته شده بودند و روی سنگ قبری ولو شده بودند. سه نفر از دعوا و دو نفر دیگر از خرج زور بازوهای‌شان. باران چنان می‌بارید که تمام گل و لای را از روی سنگ‌ها پاک کرده بود و سنگ های راه سنگلاخی قبرستان و ده را مانند خنجرهای سمباده خورده، تمیز و براق کرده بود. الیاس گوشه‌ای نشسته بود و بیلچه در دستش را روی خاک میکشید. سکوت و تشویش ترکیب عجیبی شده بود. زمین و زمان می‌لرزید و ما پنج نفر، فارق از دنیا، در جهان دیگری سیر می کردیم. بیوه، تنها مو قرمز ده بود و زمانی که به دنیا آمد، عده‌ای می‌گفتند او زاده آتش است و قیومیتش با شیطان است اما عده‌ای دیگر می‌گفتند او از نطفه خدایان است و باید هر کس که می‌تواند با او ازدواج کند و از او بچه‌ای به دنیا آورد. مرتضی و روژان بچه‌های بیوه نبوده‌اند و بیوه برای این‌که نمی توانست بچه دار شود، مرتضی و روژان را از میان سنگ و گل آخرین سیل پیدا کرده بود و آن‌ها را بزرگ کرده بود. بعد از این که گیس قرمز توانسته بود مرتضی و روژان را نجات دهد، از آن پس دیگر سیلی جاری نشده بود. ترد شدگی بیوه از یک طرف به بی کسی او دامن زده بود و از طرف دیگر، نجات دو کودک و بند آمدن سیل، او را تبدیل به ایزدبانو کرده بود. بی کس بود و مردان ده به دو بهانه قضیه سیل و بی کسی او، پاشنه درش را از جا کنده بودند. از ده تا قبرستان راهی نیست و اگر کسی بخواهد گوسفندانش را برای چرا ببرد و یا بخواهد به ده همسایه سری بزند، خواسته یا ناخواسته مجبور است از کنار قبرستان بگذرد. اگر کسی بمیرد، مراسم تدفینش در کم‌تر یک ساعت انجام می‌شود، طوری که انگار اتفاقی نیافتاده است. بیوه نیز مانند بسیاری از متوفی های دیگر ده، در سکوتی به خاک سپرده شد. مرتضی روز مرگ بیوه هم مانند امروز لرزید. بیوه، بیوه بود اما نه چون شوهرش مرده باشد. بیوه بی‌کس بود و برای این که مبادا مردان دچار معصیت شوند، او را بیوه می‌خواندند و به او این لقب را داده بودند تا بتوانند راحت تر به خانه اش راه پیدا کنند. حتی الان هم دست از سر جنازه‌اش برنمی دارند و می گویند اگر موی قرمزش را آتش بزنیم، سیل بند می‌آید. دیگر صبح شده بود و قبرستان روشن. در گودال بیوه نه جنازه‎ای بود و نه حتی تار مویی. سیل هم بند آمده بود.</description>
                <category>valian_ehsan</category>
                <author>valian_ehsan</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2020 23:06:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جایزه داروین می رسد به مرگ های احمقانه!</title>
                <link>https://virgool.io/@valian_ehsan/%D8%AC%D8%A7%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%B1%DA%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-qdw7sgq0j5mz</link>
                <description>انسان ها همیشه سعی می کنند حداقل یک جایزه را در طول عمرشان دریافت کنند. یکی از راه می رسد و با نوشتن داستانی، جایزه نوبل را از آن خود می کند و دیگری با فعالیت های چندساله اش در روزنامه نگاری و تحقیق و پژوهش، جایزه پولیتزر را نصیب خود می کند . در این میان، جایزه ای کنایه آمیز به نام جایزه داروین وجود دارد که از آن آدم هایی می شود که احمقانه ترین راه ها را برای مردن و خارج کردن خود از چرخه ژنتیکی آدمیان انتخاب می کنند و البته تعداد این دست آدم ها کم نبوده، نیست و نخواهد بود! در دهه های پیشین، مردی از تبار اروپا تصمیم گرفت تا با اره برقی سر یک نارنجک را اره کند و آتش بازی بزرگی در شب آتش بازی سنتی اروپایی راه بیاندازد. اما قبل از این که نارنجک به جرقه های زیبا و سرخ و بنفش تبدیل شود، خود آن مرد تبدیل به جرقه ای شد و به هوا رفت! یا به عنوان مثال، در میان ذهن های یخ زده سیبریایی، بازی مسخره ای به نام رولت روسی باب شده بود که در آن، اسلحه کمری را دچار نقص فنی می کردند و سپس با هم مسابقه شوم شلیک به شقیقه را راه می انداختند. از آن جا که کل ساختار اسلحه رووِلوِر از یک پیستول تشکیل شده و اگر این پیستول دچار مشکل شود، معلوم نمی شود که ماشه اسلحه چه زمانی عمل می کند پس افراد در این بازی نمی دانستند که آیا در نوبت شان اسلحه به سمت شقیقه شان شلیک می کند یا نه! البته حماقت گاهی پایش را در میان سلول های خاکستری مغز انسان ها از این فراتر می گذارد و به جایی می رسد که دیگر حتی طعم شیطنت را هم به یاد آدم نمی اندازد؛ حتما لامپ هایی را دیده اید که در آن حباب های زیبایی در حال چرخش هستند. شاید باورش سخت باشد اما افرادی در طول تاریخ، از زمان ساخت این لامپ ها بوده اند که بعد از به برق زدن این چراغ ها، دست شان را در  تنگ چراغ کردند تا حباب های در حال حرکت را لمس کنند و از قضا، جان شان را به نوسانات برق داخل چراغ سپردند. چرا راه دور برویم! در این روزها که تور نوروز التهاب دارد و ما هم باید در خانه ها مان بمانیم، هستند عده ای از هموطنان که اعتقادی به قرنطینه ندارند و صبح علی الطلوع به جاده می زنند و خود را در آغوش ویروس کرونا فرو می برند! این راه نیز یکی دیگر از راه های عجیب و غریب برای مرگ است و گویا عده ای از ما می خواهند به راحتی، خود را از چرخه ژنتیکی انسان ها خارج کنند. پس باید پیشاپیش دریافت جایزه داروین را به این دسته نه تبریک بلکه تسلیت بگوییم! بهتر است در خانه بمانیم و از گرفتن این جایزه شوم صرف نظر کنیم. </description>
                <category>valian_ehsan</category>
                <author>valian_ehsan</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 16:17:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اندر احوالات ویروس کرونا و راه های پیشگیری از آن</title>
                <link>https://virgool.io/eligasht/%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D9%88-%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D9%86-s2byhkdtdoil</link>
                <description>در میان ماه هایی که در سال 2019 گذشت، ماه دسامبر، تبدیل به یکی از ماه هایی شد که از این به بعد در تاریخ زندگی بشر جایگاه متفاوتی خواهد داشت. حرف و حدیث ها زیاد بوده است و هر کس و هر خبرگزاری، چیزی در مورد منشا بیماری کرونا گفته است و درست معلوم نیست که شیوع آن از کدام حیوان شروع شده است. شاید بعضی بگویند که چه تفاوتی دارد از کجا شروع شده! مهم این است که دارد همه را بیچاره می کند! اما هم منشاء این ویروس مهم است و هم باید با نگاه ذره بین خود، به شناخت آن بپردازیم و راه مقابله اش را بیاموزیم!کرونا ویروس چیست ؟اگر مسئله ای را خوب بشناسیم، می توانیم با درک بهتری به بررسی و حل آن بپردازیم و اما اگر به جای شناخت، راه را برای ورود ترس ایجاد کنیم، دیگر کارمان ساخته است! بله، درست است! به قول فلاسفه و بزرگان؛ « ترس در طول تاریخ باعث بقا شده است! » اما جنس ترس باید ترس فلسفی باشد و عصاره منطق داشته باشد. به هر ویدئو و یا نوشته ای اعتماد نکنیم! به هر کسی که مدعی دانستن اطلاعات موثق است میدان ندهیم! این موارد، شاید مهم تر از راه های پیشگیری از جناب کرونا تاج دار باشد. ویروس کرونا چیست؟ ویروس کرونا فرزند ناخلف دیگری از خانواده ویروس های سارس و مرس است و خانواده پرجمعیتی دارد. اما این که چرا از سارس و مرس ترسناک تر ظاهر شده، تنها به خاطر سرعت و قدرت انتقالش در میان ماست. آمار مرگ و میری که سارس و مرس و حتی آنفولانزا روی دست بشریت گذاشته، به مراتب بیش تر از آمار 2 درصدی مرگ بر اثر کرونا است. جناب کرونا در واقع کل هیکلش از دو لایه تشکیل شده است؛ یک تاج پروتئینی که مثل گنبدهای پشت سر هم، دور تا دورش را پوشانده و ماده ژنتیکی خاصی مانند بافت DNA در مرکز بدنه آن قرار گرفته است. اصلا اگر به اسمش خوب نگاه کنید، می بینید که به معنای تاج است؛ (corona) کرونا که به انگلیسی می شود (Crown) یا به فارسی خودمان (تاج!). حالا شاید این سوال برای تان پیش بیاید که شروع شیطنت های این ویروس در بدن ما به چه شکل است. ویروس کرونا، دو قسمت از بدن ما را بهترین جا برای نفوذ و جا خوش کردن می بینید؛ اگر بتواند، در سیستم گوارشی ما پاتوق می کند و اگر راه به سیستم گوارش پیدا نکند، همان جا، در ریه جا خوش می کند. البته، باید بدانیم که این ویروس به صورت سرماخوردگی ملایم و شدید ظاهر می شود؛ پس حواس مان باشد که هر عطسه و سرفه ای هم می تواند علائم کرونا باشد و هم نباشد! بهتر است در این مواقع از پزشک و مراکز بهداشتی کمک بگیریم و تشخیص دهیم که مبتلا به این ویروس شده ایم یا خیر!منشا کرونا کجاست ؟حیوانات بی نوا اولین قربانی هایی هستند که این ویروس در جان شان لانه کرد و بعد، انسان را قربانی بعدی خود قرار داده و در حال حاضر، همین جناب کرونا، در حال گسترش امپراطوری خود از شرق به غرب است. تا همین الان هم کسی جلو دارش نبوده! هیچ دارو و تریاقی هم روی ساختار این ویروس تاثیر نداشته است. ویروس مرس و سارس که به نوبت در عربستان و بازهم در چین ظاهر شده بودند، از خاندان همین ویروس تاج دار بوده اند و البته به خاطر قدرت کمی که در انتقال و نشر داشته اند، جلوی جناب کرونا لنگ انداخته اند و شرشان را سریع تر کم کرده اند. می گویند که ویروس کرونا از حیواناتی مانند خفاش و مار و مورچه خوار منتقل شده اما تا به امروز، هیچ تنابنده ای نتوانسته با اطمینان خاطر آن را تایید کند! چشم و دهان و راه های انتقال ویروس کرونابینی و بین الله! که ماسک زدن برای افراد عادی که سالم هستند لازم نیست؛ مگر این که در مکان شلوغی قرار گرفته باشند! ماسک بیش تر برای کسانی لازم است که بیمار هستند و از سرفه ها و عطسه های مداوم رنج می برند! این دسته از افراد باید با استفاده از ماسک، جلوی قطرات ریز عطسه و سرفه خود را بگیرند تا از انتشار ویروس و مریض کردن دیگران جلوگیری کنند. باید به آن دسته از دوستانی که ماسک می زنند ولی دست های شان را نمی شویند، گفت که بر خلاف تصورشان، شدیدا در معرض خطر هستند. از دست زدن به صورت تان به شدت پرهیز کنید و حداقل بین 20 تا 30 بار، آن هم به مدت 20 ثانیه، دست های خود را با آب گرم و صابون و یا هر مایع دستشویی دیگر در طول روز بشویید. بیش ترین راه انتقال این ویروس از طریق دست، چشم و دهان انجام می شود. مراقب این سه ناحیه باشید تا در امان بمانید! </description>
                <category>valian_ehsan</category>
                <author>valian_ehsan</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2020 17:08:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاثیر صنعت گردشگری بر اشتغال زایی</title>
                <link>https://virgool.io/eligasht/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1-%D8%B5%D9%86%D8%B9%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%B4%DA%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%BA%D8%A7%D9%84-%D8%B2%D8%A7%DB%8C%DB%8C-obqoljdkq87v</link>
                <description>وقتی که با تور نوروز همراه شده بودم و به شهر پدری ام سفر کرده بودم، در حاشیه زمین زراعی، پیرمردی سرزنده با لبی خندان را دیدم که در حال بالا و پایین کردن داسی در دستش بود. داشت ذرع را گذرانده بود و در حال برداشت محصولش بود. به محض دیدن من، بدون این که اصلا مرا بشناسد، شروع کرد به دست تکان دادن. جلو رفتم و با او دست دادم و خدا قوت گفتم. زمین سر سبزی داشت. بعد از چند دقیقه ای گپ و گفت و این که پرسید نوه چه کسی هستم، سر درد و دلش باز شد و از این که هیچ کس منطقه خوش آب و هوایش را نمی شناسد و محصولات شان به اصطلاح بز خر می شود حرف زد. فرقی ندارد این زمین خوش آب و هوا در چه نقطه ای از کشور عزیزمان قرار گرفته است. از این زمین ها در سرزمین مان زیاد است. مهم این است که عده زیادی از ایرانی ها و حتی خارجی ها از دیدن لبخند شیرین این پیرمرد و خوردن تخمه های آفتابگردان زمینش محروم هستند. مهم این است که باید شناساند!تاثیر صنعت گردشگری بر اشتغال زایی شاید همین باشد که از پتانسیل های پنهان و مظلوم کشور برای دیگران گفت. بارها و بارها از بزرگان کشور شنیده ایم که صنعت گردشگری می تواند به قدرتی از اشتغال زایی و درآمد برسد که ما را تا حد قابل توجه ای از بلای نفت و درآمد کرخت آن فاصله دهد و بی نیاز کند. گوشه ای نشستن و شکایت از احوالات روزگار کردن کاری ندارد؛ مهم این است که از هر آن چه که هست بتوانیم استفاده کنیم. کشورهایی مانند عمان و تایلند و حتی همین شهر حاشیه خلیج فارس، دبی، تا همین 10 سال پیش هیچ حرفی برای گفتن در صنعت گردشگری نداشتند اما امروزشان را ببینیم! تنها در تهران، بیش از هزار بنا و اثر ثبت شده ملی و جهانی داریم چه برسد به شهرهایی مانند شیراز و اصفهان که شمار آثار ثبت شده حتی از دست دست اندر کاران این صنعت در رفته است. به جرات می توان گفت که پیشرفت هر صنعتی در هر کشوری به صنعت گردشگردی آن وابسته است؛ اگر کسی پا به کشور نگذارد، نمی تواند از پتانسیل های آن خبردار شود. از قدیم گفته اند؛ شنیدن که بُوَد مانند دیدن! اما وظیفه هر ایرانی در این عرضه چه می تواند باشد؟ هر کدام از ما می توانیم با معرفی اماکن دیدنی و جاذبه های گردشگری که در کشورمان، حداقل آن را به خیلی هایی که عاشق سفر هستند و می خواهند سرمایه گذاری کنند، معرفی کنیم. هر کدام از ما، یکی از چرخ دنده های صنعت گردشگری هستیم و با حرکت درست مان، در جای خودمان، می توانیم رونق گردشگری را از شهرهای بزرگ و شناخته شده تا روستای همان پیرمرد خوشرو گسترش دهیم. در هر صنعتی امکان کلاهبرداری و کم کاری در ارائه محصولات وجود دارد اما محصول صنعتی مانند صنعت گردشگری، چیزی نیست جز ارائه بهترین ها! اشتغال زایی در هر صنعتی، یک چارچوب مشخص و محدود دارد اما در صنعت گردشگری فقط خدا می داند که چه مشاغلی نمی شود آفرید!</description>
                <category>valian_ehsan</category>
                <author>valian_ehsan</author>
                <pubDate>Thu, 20 Feb 2020 13:04:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>