<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@varenacare</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 07:16:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1389273/avatar/zL1xRM.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</title>
            <link>https://virgool.io/@varenacare</link>
        </image>

                    <item>
                <title>پیچ و تاب سوگ بر پیکرِ در حال رشد: از نوزادی تابزرگسالی</title>
                <link>https://virgool.io/varenacare/%D9%BE%DB%8C%DA%86-%D9%88-%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%88%DA%AF-%D8%A8%D8%B1-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%90-%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%B4%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%B3%D8%A7%D9%84%DB%8C-zwn96edtreqo</link>
                <description>در نوزاد سوگ بیش از آنگه ( دانسته شود) ؛ ( تحمل می شود ) .؛ آن هم در سطح بدن یعنی نوزاد مرگ را نمی فهمد اما غیبت تنظیم کننده  اصلی جهانش را با تمام وجود حس می کند.در نوزادی سوگ هنوز به زبان در نیامده است ؛ نه در قالب یک روایت و نه در قالب پرسش و نه حتی در قالب فهمی روشن از مرگ . اما این به این معنا نیست که فقدان تجربه نمی شود ؛ نوزاد غیبت  چهره آشنا را در سطح بدن حس می کند؛ در بوی ناآشنای هوا ؛ در تغییر ریتم مراقبت ؛ در سکوتی که جای لالایی را گرفته است و در آغوشی که دیگر همان الگوی پیشین آرام سازی را ندارد .در یکی از تجربه های مشاهده بالینی ؛ نوزادی که مادرش دیگر حضور نداشت با گریه های طولانی و آشفتگی شدید آرام نمی شد ؛ گویی بدنش راهی برای بازگشت به تعادل پیدا نمی کرد.آنچه بیش از هر چیزی به آرام سازی او کمک کرد ؛ لباسی بود که بوی مادر را در خود نگه داشته بود. برای او این بو صرفا نشانه حسی نبود .ردی از نظمی بود که با غیبت مادر از هم پاشیده بود.در نوزاد آرام سازی بیش از هر چیز به بازگرداندن احساس و قابل پیش بینی بودن جهان وابسته است. جهانی که از طریق ریتم های تکرار شونده ؛ مراقب ثابت و نشانه های حسی آشنا دوباره قابل تحمل شود.در نوزاد سوگ بیشتر به شکل بی نظمی در تنظیم هیجان و بدن ظاهر می شود . بنابراین هرچه محیط دوباره قابل پیش بینی و آشنا تر شود؛ آرام سازی آسان تر خواهد شد. بنابراین ریتم و نظم روزمره ؛ ثبات در مراقب جایگزین ؛ نشانه های حسی آشنا؛ تماس بدنی و آغوش و حفظ حال و هوای آشنا اهمیت می یابد.۱-۲ سالگی رشد کودک بیشتر در سطح حسی- حرکتی است نه مفهومی ؛ نوپا هنوز مفهموم مرگ را نمی فهمد.در این سن پایه های رشد شناختی آغاز شده است اما فقدان در قالب یک مفهوم پایدار برای کودک قابل هضم نیست . کودک میفهمد چیزی که از دید خارج شود هنوز وجود دارد اما این فهم کامل و پایدار نیست .چهره ؛ بو ؛ صدا ؛ و الگوی مراقبت  اولیه ( فرد دلبسته مثل مادر) در حافظه بدنی و هیجانی ثبت می شود. بنابراین ؛ اگرچه مفهوم مرگ را درک نمیکند اما غیبت فرد دلبسته را حس می کند و واکنشهایی نظیر : بیقراری و گریه ؛ چسبندگی به مراقب جایگزین و آشفتگی در خواب و تغذیه را تجربه می کند.تجربه فقدان بیشتر بدنی و رابطه ای است و نه شناختی .جست و جوی مراقب در این سن نشانه فهم مرگ نیست ؛ بیشتر نشانه فعال بودن سیستم دلبستگی( چیزی شبیه همان دلدونی قدیمیها ؛ یک جایگاه حس امن در دل انسان )  است ؛ کودک در واقع تلاش می کند رابطه تنظیم کننده ای را که از دست رفته دوباره پیدا کند .در مجموعه مقالات ( جزیره ای به نام سوگ ) پیج و تاب سوگ را در بستر شکی گیری و تحول شخصیت بررسی خواهیم کرد.-</description>
                <category>وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</category>
                <author>وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</author>
                <pubDate>Sun, 14 Jun 2026 22:51:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جزیره ای به نام سوگ ۳</title>
                <link>https://virgool.io/varenacare/%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%88%DA%AF-%DB%B3-hhlewwaposia</link>
                <description>( بغلم کن ) این تنها پیامی بود که پسرکی هفت ساله ؛ هنگام خروج از اتاق بی کلام به پدرش داد. آوار سوگ بر کودک  وقتی کودک در مواجهه با مرگ سوالهای بزرگ می پرسد .پسرکی کوچک ؛ ساکت و آرام همراه پدر وارد اتاق شد.پدر از مرگ مادر می گفت و کودک در تمام طول گفتگو هیج نگفت؛ اما چشمانش غرق هزاران سوال و بی پناهی بود. هنگام رفتن دستان کوچکش را بی کلام به سوی پدر بالا برد؛ گویی تنها یک چیز می خواست : ( بغلم کن ) در نظام رشدی روانشناختی ؛ چنین حرکتی برای کودکی هفت ساله نوعی بازگشت به مراحل پیشین رشد و رفتاری واپسگرایانه به شمار می آید. سوگ در کودکان همیشه به یک شکل بروز نمی کند .بعضی از کودکان پس از فقدان ؛ اندوه خود را فرو می خورند ؛ برخی می گریند؛ برخی دیگر خشمگین می شوند و  در برابر جهان سر ناسازگاری می گذارند.اما گروهی از کودکان سوگ خود را در قالب پرسش های ناگهانی و بزرگ نشان می دهند ؛ پرسشهایی که بزرگسالان را غافلگیر می کند . گویی مرگ برای ذهن کودک بزرگتر از آن است که بتواند آن را بی پرسش در جای خود گذارد.واکنش کودکان به سوگ تا حد زیادی با مراحل رشدی آن ها گره خورده است. در هر سن ؛ کودک جهان را به شیوه ای متفاوت می فهمد و به همان نسبت ؛ فقدان را نیز به شکلی متفاوت تجربه می کند . آنچه در یک کودک هفت ساله به صورت پرسش های بزرگ در باره مرگ ظاهر می شود؛ در نوزاد یا کودک خردسال ممکن است تنها در قالب تغییرات رفتاری یا هیجانی دیده شود.برای فهم بهتر سوگ در کودکان نمی توان تنها به رفتارهای ظاهری آن ها نگاه کرد . واکنش کودکان به فقدان عمیقا با مراحل رشدی آنها گره خورده است؛با آنچه از جهان می فهمد و با ظرفیتی که برای تحمل این فهم در اختیار دارد . در بخش بعد ؛ این واکنش ها را در بستر مراحل مختلف رشدی دقیقتر بررسی خواهیم کرد .</description>
                <category>وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</category>
                <author>وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</author>
                <pubDate>Sat, 13 Jun 2026 21:50:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بخش دوم : سوگواران خاموش</title>
                <link>https://virgool.io/varenacare/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-xeuudwc35af5</link>
                <description>سوگواران خاموشدر مواجهه با سوگ : اغلب کودکان نادیده گرفته می شوند.کودکانی که می توان از آنها به ( فراموش شدگان سوگ ) یادکرد. چون یا فکر می کنیم متوجه نمی شوند ؛ یا برای محافظت از آن ها حقیقت را پنهان می کنیم .در حالیکه آنها دنیا را از طریق (احساسات بزرگترها ) و (تغییر در روتین ها ) درک می گنند.از این رو میتوان سه مشخصه مهم و اصلی را در مورد این گروه کوچک و نادیدنی مطرح کرد .نخست کودکان سوگ گذار دارند ( pudding).سوگ گذار ( نوسان طبیعی بین غم و بازی در کودکان است ).برخلاف بزرگسالان که مثل یک رودخانه در غم غرق می شوند: کودکان مثل( پریدن در چاله های آب ) سوگواری میکنند. یک لحظه به شدت غمگین اند و لحظه ای بعد می خواهند بازی کنند . این به معنای بی خیالی آنها نیست: بلکه ظرفیت روانی شان برای تحمل درد طولانی مدت محدودتر است.دوم مفهوم (تفکر جادویی): کودکان: به وی‍ژه زیر هفت سال: ممکن است فکرکنند رفتار یا فکر آنها باعث مرگ شده است؛ مثلا با خود بگویند:( چون آن روز به حرف بابا گوش ندادم ؛ این اتفاق افتاد.)اینجاست که آن تجزیه و گسست که در مبحث قبل به آن اشاره شد : درکودک می تواند به شکل ترس های شبانه یا اضطراب ظاهر شود.سوم کودکان در سوگ : گروهی پر خطر محسوب می شوند. زیرا بیان غم را ندارند و سوگشان را بیشتر با رفتار نشان می دهند؛ مانند پرخاشگری ؛ شب ادراری ؛ یا وابستگی بیش از حد.اگر در این مرحله دیده نشوند ؛ آن (جزیره ای شدن ) در وجودشان نهادینه می شود و بعدها ممکن است به شکل اضطراب ؛ ترس های ناپایدار یا خشم های انفجاری خود را نشان دهد.نکته :یک ماه اول زمان سازگاری با نبودن فیزیکی است و نباید در این مدت کودک را برای ( عادی شدن ) تحت فشار گذاشت.باید دانست این دوره تنها دوره ( فشار نیاوردن برای عادی شدن ) است و نه پایان سوگ .در نوشته های بعدی به سراغ تاثیر سوگ در سنین مختلف و جزییات رفتاری خواهیم رفت . اما در این میان شاید این پرسش مطرح شود :آیا نوزادان و نوپایان هم سوگواری میکنند؟</description>
                <category>وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</category>
                <author>وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</author>
                <pubDate>Tue, 09 Jun 2026 15:45:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جزیره ای به نام سوگ</title>
                <link>https://virgool.io/varenacare/%D8%AC%D8%B2%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%B3%D9%88%DA%AF-iv0c26n3wgoc</link>
                <description>سوگ ؛ مویه کردن ؛ داغداری؛ پدیده ای که هریک از ما در مسیرهای مختلف زندگی ممکن است با آن روبرو شویم.در نگاه اول ؛ وقتی از سوگ حرف می زنیم ؛ ذهن ما به سمت از دست دادن یک عزیز می رود اما در معنای روانشناختی ؛ سوگ فقط به مرگ شخص محدود نمی شود ؛ هر نوع از دست دادن چیزی که برای ما ارزشمند بوده می تواند سوگ باشد. یک رابطه ؛ یک موقعیت ؛ یک رویا یا هر چیزی که بودنش بخشی از جهان ما را ساخته است .وفتیکه به سوگ فکر میکنم این سوال از ذهنم می گذرد : اولین رویاروی ما با سوگ ؛ دفیفا با فقدان چه چیزی آعاز می شود؟ از دید فرد سوگوار یکی از تجربه های عجیب و سنگین ؛ جزیره ای شدن است . این حس که انگار از دیگران جدا افتاده ای و در جغرافیایی قدم میزنی که فقط خودت آن را میفهمی . گویی جهان اطراف و آدمها دیگر به هم وصل نمی شوند . گویی در میان جمع و دل در جای دیگری ست ! حس بیگانگی با مکانها هم ممکن است پدید آید. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در اتاق خودتان نشسته اید اما خس کنید در جایی کاملا غریبه هستید. این پدیده یکی از تکاندهنده ترین بخشهای سوگ اسن؛ تجزیه (dissociation) .دلیل علمی اش تلاش ذهن برای بقاست ؛ دهن ما وقتی با دردی فراتر از توانش روبرو می شود ؛ از مکانیسم تجزیه استفاده می کند . ذهن پیوندش را با مکان ها و آدمها سست می کند تا بتواند آن حجم از فشار را تاب بیاورد. این وصل نشدن آدمها و محیط ؛ دیوار کشیدن ذهن است تا آوار فقدان مستقیما روی سرما نریزد.ما در جزیره ای ساکن می شویم که در آن مکان ها مختصات جغرافیایی اند نه پناهگاه و آدم ها فقط تصویر اند نه همدم .اما دانستن این حقیقت یک آرامش بزرگ بهمراه دارد. این بیگانگی نشانه فروپاشی تو نیست نشانه هوشمندی ذهن توست که دارد برایت زمان می خرد تا آرام آرام با واقعیت جدید روبرو شوی .نکته مهم :تجزیه درسوگ از نوع normal/acute dissociation و کاملا مکانیسم دفاعی سالم و موقتی است. ذهن برای آنکه سیستم عصبی از کار نیافتد collapse نکند ؛ فیوز را میپراند.اما فرد ارتباطش با واقعیت پابرجاست میداند کجاست اما حسش به محیط تغییر کرده است . انگار در فیلم است یا بین او و دنیا پرده ای کشیده شده است. در واقع ؛ ذهن مثل این است که در جاده ای مه آلود رانندگی می گند. مه باعث می شود ما کوههای دور دست (آینده) یا حتی جاده پشت سر گذاشته ( گذشته) را نبینیم و فقط چند کیلومتر جلوتر را ببینیم . این محدود شدن دید در واقع لطف ذهن است به ما تا فقط بر زنده ماندن در لحظه تمرکز کنیم . با گذشت زمان و پردازش سوگ؛ این قطعات دوباره به هم وصل خواهند شد.بهار شهبازیانارشد روانشناسی</description>
                <category>وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</category>
                <author>وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jun 2026 23:26:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وارِنا؛آغاز نیوشیدن!</title>
                <link>https://virgool.io/varenacare/%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%90%D9%86%D8%A7%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D8%B2-%D9%86%DB%8C%D9%88%D8%B4%DB%8C%D8%AF%D9%86-fdkaa0zrrq44</link>
                <description>لیرا ٍ موسیقی برخاسته از نوای جان ؛ نیوشیدن خویش !من بهار شهبازیان ؛ ارشد روانشناسی هستم.این صفحه را با این هدف ساخته ام تا شاید جانپناهی باشد برای روانی خسته یا ذهنی جستجوگر که در پی پاسخی آرام بخش است .اینجا قرار است درباره سوگ و تروما و تجربه های عمیقی بنویسم که در قالب طرحواره ها ؛ تصاویرذهنی و خودپنداره های پنهان ؛ زندگی هیجانی و رقتاری ما را شکل می دهند.اگر گاهی حس میکنی بی قرار و پریشان حالی ؛ بی آنکه دلیل آن را بدانی ؛ یا اگر میبینی در ارتباطات بین فردی ؛ د‌‌ايما با الگوهای یکسان و نامناسب رو به رو می شوی و نمی دانی چرا ...شاید این صفحه بتواند چراغی را در ذهنت روشن کند تا در بستر &lt;&lt;گسترش اندیشه &gt;&gt;؛ آرامش بیشتری به دست آوریم.یک یادآوری مهم :این نوشته ها هرگز جایگزین درمان فردی نیستند ؛ اما می توانند شروعی باشند برای فهم عمیق تر خودمان!</description>
                <category>وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</category>
                <author>وارِنا ، پناهگاه جان 🫂🕊️</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jun 2026 22:54:00 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>