<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های وارث</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@vares</link>
        <description>در طریق وصال، چنان پروانه ای که به سوی شمع پرواز می کند تا در آن بسوزد و فانی شود.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:41:12</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4088842/avatar/Oo2Xc8.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>وارث</title>
            <link>https://virgool.io/@vares</link>
        </image>

                    <item>
                <title>رفاقت نویسنده و قلم</title>
                <link>https://virgool.io/@vares/%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%82%D8%AA-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%88-%D9%82%D9%84%D9%85-m89vaocnkqzf</link>
                <description>نویسندگی، امتزاج روح نویسنده و قلمِ. داستانِ نوشتن یکی از غم انگیز ترین داستان های عاشقانه دنیاست. جایی که قلم هر شب وصال با نویسنده بخشی از وجودش رو هدیه میکنه و تکه ای از روحش رو برای همیشه رو کاغذ باقی میزاره. هر چی از مدت زمان همراهی نویسنده و قلم میگذره، قلم کم کم کوچیک و کوچیک تر میشه. تا جایی که توی این عشق محو میشه. تا جایی که از قلم، جز خاطراتی که روی کاغذ بجا موندن، چیزی نمی مونه.نویسنده هایی که ارزش قلم رو میدونن، جز برای فریاد حقیقی ترین احساسات و ثبت غنی ترین معانی، قلم رو مصرف نمی کنن. درسته که قلم بخشی از وجودش رو از دست میده، قلم عاشقه اینه که بشینه پای صحبت نوسنده و ذره ذره برای کلماتش آب بشه. چرا که افکار و احساسات نویسنده مرهمی هستن برای زخم هاش. کلمات نویسنده ارزش دهنده به زندگی قلمِ. و حاصل زندگیش، تولد روحی نو و جدید هست، تا در کاغذ زندگی کنه، و بار ها امتزاج روح کتاب و خواننده رو تجربه کنه. </description>
                <category>وارث</category>
                <author>وارث</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2026 22:00:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آزاد مثل حر</title>
                <link>https://virgool.io/@vares/%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%AD%D8%B1-m1hvkljoefvp</link>
                <description>دو فرمانده اما این کجا و آن کجاامشب شب چهارم ماه محرم است و در این شب از کسی یاد می شود که در تحقق واقعه خون بار کربلا نقش کمی نداشت، او همان فرمانده ای بود که راه را بر کاروان امام بسته بود و ...روز ایشان را در صحرای داغ کربلا نگه داشت و این کار طوری بود که امام حسین علیه السلام او را نفرین کردند؛ اما با همه اینها او در واپسین لحظات روز عاشورا تصمیم خود را گرفت برای اینکه حرّ کربلا باشد، به سوی امام خود توبه کرد و بلافاصله اذن گرفت تا جانش را فدای امامش کند.اما کمی آن طرف تر فرمانده دیگری هم بود که به تازگی به سپاه عمر سعد ملحق شده بود؛ برای او پیغام مهمی از ابن زیاد داشت: یا از حسین علیه السلام بیعت می گیری یا او را به قتل می رسانی و اگر توانایی این را نداری کار فرماندهی را به شمر واگذار می کنی. آری آن فرمانده شمر بود و عاقبتی که برای خود رقم زد نیاز به توضیح ندارد.خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می رود دیوار کجحال می خواهیم قصه این دو شخص را نه بلکه قصه این دو شخصیت را بخوانیم، یعنی ببینیم شمر بودن و حر بودن چگونه است و هر کدام از چه منزل هایی می گذرد. معروف است که می گویند تاریخ تکرار می شود و به حق که همین است هر چند اشخاص می روند و کسان دیگری جایشان را می گیرند ولی هر کس در هر زمان که کاری یا روشی را پیش می گیرد در حقیقت الگویی را شروع کرده که پایانی مشخص دارد که می توان با فکر در آن کار و کسانی که پیشتر آن را انجام دادند، قبل از رسیدن به پایان مسیر از آن مطلع شد و عمری که یکبار بیشتر نیست را درست طی کرد.پس این نکته را هم به دست آوردیم که این دو فرمانده یک شبه شمر یا حر نشدند بلکه هر یک عمری را چنان زندگی کرده بودند و از خود کسی ساخته بودند که اگر در امتحان سخت کربلا قرار می گرفت همان می کرد که کرد؛ مقصود اینکه اگر حر در کربلا حر و آزاده شد یک عمر چنین زندگی کرده بود و همینطور شمر. خلاصه که آینده و فردای ما برآیند و نتیجه همین امروزمان مان است و اگر می خواهیم آینده را بسازیم باید از خشت امروز شروع کنیم.زندگی نامه شمرشمر بن ذی الجوشن از قبیله بنی کلاب بوده است و فرزند شُرَحبیل بن اعور که به ذی الجوشن شناخته می شده. شُرحبیل مسلمان بود اما در منابع معتبر آمده که ایمانش از سر طمع به بخشش های پیامبر ص بوده است نه جستجوی حقیقت، از مادرش هم به پستی یاد شده چراکه مرتکب گناه بی عفتی می گردد و شمر از همین راه نامشروع متولد می شود.او در زمان امیر المومنین علیه السلام از سرداران شجاع کوفه بود و در لشکر حضرت شمشیر زد و جانباز شد، اما کمی بعد به خوارج پیوست. آنطور که نوشته اند او نه تنها آدم بی دینی نبوده بلکه شانزده بار پیاده حج به جا آورده و او مانند بسیاری از کسانی که مقابل امام حسین علیه السلام ایستادند اهل تهجد بودند و پیشانی پینه بسته داشته (البته مشخص است که آنها از دین جز پوسته ای خشکیده بویی نبرده بودند، همانطور که گفته اند هر روز هزاران نفر در فرات غسل می کردند تا در قتل امام ثواب بیشتری نصیبشان شود! اینها کسانی که هستند که به فرموده خداوند در آیه 14 سوره مطففین به سبب اعمال خودشان بر دلشان مهر زده شده است).اما در سال 61 ه.ق کارنامه او چنین است:از کسانی بود که عبید الله بن زیاد برای پراکنده کردن مردم از اطراف مسلم به دار الاماره فرستادعمر بن سعد به ابن زیاد نوشته بود که حسین علیه السلام حاضر شده است بیعت کند یا برگردد، ابن زیاد می گفت که باید پذیرفت ولی شمر اصرار کرد که اگر بگذاری او برگردد بعدها قدرتمند تر می شود برایت دردسر درست می کند، پس او را قانع کرد که شمر را با لشکری چهار هزار نفری به کربلا بفرستد که یا از حضرت بیعت بگیرد یا جنگ را آغاز کند.فرماندهی لشکر پیاده نظام در روز عاشورابه شهادت رساندن امام حسین علیه السلام و بردن سر های مطهر شهدا برای ابن زیاد و یزیدعوامل بنیادین شمریتهمانطور که می بینیم صدر و ذیل زندگی او با هم نمیسازد، کسی یار امیر المومنین علیه السلام باشد و کمی بعد قاتل فرزندشان!پس عوامل مهمی در این میان بوده که سعی می کنیم برخی از آنها را بشمریم:1.دنیا پرستیدر دوران غاصبین حق حکومت از اهل بیت علیهم السلام ظلم و خوردن حق مردم و بیت المال خیلی بالا گرفته بوده و سران و بزرگان طعم دنیای حرام را چشیده بودند و سخت گرفتارش شده بودند. شمر هم از این قاعده مستثنا نیست همانطور که امام حسین علیه السلام در روز عاشورا خطاب به لشکر دشمن می فرمایند: «و کلکم عاص لامری غیر مستمع قولی فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع علی قلوبکم»این برای ما درس است که نه تنها دنیای حرام بلکه دلبستگی و شیفتگی دنیای حلال هم آدم را گرفتار خود می کند و بعید نیست که در بزنگاه هایی که باید از آنها بگذرد این وابستگی گریبان گیرش شود. در این باره در قرآن کریم آیات بسیاری است از جمله این آیه شریفه: «قُلۡ إِن كَانَ ءَابَآؤُكُمۡ وَ أَبۡنَآؤُكُمۡ وَ إِخۡوَٰنُكُمۡ وَ أَزۡوَٰجُكُمۡ وَ عَشِيرَتُكُمۡ وَ أَمۡوَٰلٌ ٱقۡتَرَفۡتُمُوهَا وَ تِجَٰرَةٌ تَخۡشَوۡنَ كَسَادَهَا وَ مَسَٰكِنُ تَرۡضَوۡنَهَآ أَحَبَّ إِلَيۡكُم مِّنَ ٱللَّهِ وَ رَسُولِهِۦ وَ جِهَادٍ فِی سَبِيلِهِۦ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّیٰ يَأۡتِیَ ٱللَّهُ بِأَمۡرِهِۦ ۗ وَ ٱللَّهُ لَا يَهۡدِی ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡفَٰسِقِينَ﴿٢٤توبه﴾2.غفلت از معادعلت شکل گیری آن که مشخص است چیزی جز اشتغال و توجه بیش از حد به دنیا نیست اما برای اینکه دشمنان امام حسین علیه السلام چنین بودند می توان این عبارت حضرت را شاهد گرفت که در سخت ترین لحظات روز عاشورا که یکه و تنها مانده بودند فرمودند: «ویلکم یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم هذه و ارجعوا الی احسابکم ان کنتم عربا کما تزعمون...» و همچنین قرائت آیه 27 غافر توسط حضرت پس از توهین شمر در میان کلامشان.3.تکبراینکه شمر خود را حق به جانب می دانست و اصلا گوشی برای شنیدن سخنان هدایت گر امام و اصحابشان نداشت و همینطور میان کلامشان می پرید و توهین می کرد و دشنام میداد4.خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شووقتی از شمر پرسیدند چطور حاضر شدی مرتکب آنهمه جنایت در کربلا شوی چنین پاسخ داد که بزرگان و حاکمان ما اینطور دستور دادند و ما حق سرپیچی نداشتیم، بماند که همانطور که گذشت این حرف او بهانه ای بیش نیست چراکه خود نحس او بود که ابن زیاد را متقاعد به جنگ با امام حسین علیه السلام کرد.اما آنچه ما باید درس بگیریم این است که فریب حرف های شبهه ناکی که در عوام هم گاهی رایج است و بعید نیست به دست بد خواهان اسلام وارد فرهنگ مان شده باشد را نخوریم که مثلا می گویند خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو، یا اینکه با یک گل بهار نمی شود. این عبارات ترویج کننده انفعال و تسلیم در برابر جو حاکم بر جامعه است که انسانی ضعیف و بی فهم و اراده می سازد در حالی که اگر واقعا سعادتی وجود دارد و می خواهیم به آن برسیم جز عقل و چیزی که عقل به اعتبارش پی ببرد راهنمایی که بخواهیم از او تبعیت کنیم نداریم و هیچ چیز جز آن قابل اعتماد نیست. گاهی این خود ما هستیم که باید جامعه را تغییر دهیم همانطور که امام خمینی ره یک نفر بود بدون هیچ پشتوانه حکومتی و مالی، ولی برای خدا قیام کرد و دنیا را بهم ریخت!آزاد مثل حر حر بن یزید ریاحی از خاندانی آبرومند و با موقعیت اجتماعی بالا بود و خود در کوفه ریاست و قدرت داشت.او به فرماندهی لشکری هزار نفری توسط ابن زیاد به سوی کاروان امام حسین علیه السلام فرستاده شد تا ایشان را به نزد ابن زیاد ببرد؛ در منطقه ذو حُسُم به کاروان رسید و حضرت دستور دادند لشکر و حتی اسب هایشان را سیراب کنند و سپس به خواسته حر همه لشکر برای نماز به امام حسین علیه السلام اقتدا کردند. حضرت دستور دادند کاروان آماده حرکت شود ولی حر گفت نمی توانم بگذارم به کوفه بروید ولی پس از صحبت هایی با حضرت برایشان خیرخواهی کرد و پیشنهاد داد که شما به سوی دیگری بروید که من هم به امیر بگویم شما مخالفت کردید و من مقهور شدم؛ اما حضرت فرمودند من برای حق و حمایت از مسلمانان باید با جانم به جنگ ایشان بروم و پیشنهاد او را نپذیرفتند و در کربلا ماندند.طبق نقل مشهور در صبح عاشورا بوده است که حر به تنهایی به امام ملحق شد و اذن میدان گرفت و پس از موعظه سپاه و جنگی نمایان توسط خیل تیراندازان دشمن تیرباران شد و کمی در دامان امام حسین علیه السلام به فیض شهادت نائل شد که حضرت به او فرمودند «انت الحر کما سمتک امک»چگونه حر، آزاد شد؟1.حق طلبی و تسلیم در برابر آنحر همانطور که خود به امام حسین علیه السلام عرضه داشت واقعا فکر نمی کرد که سپاه عمر بن سعد با حضرت و اهل بیت شان چنین کنند و صبح عاشورا به او گفت که آیا می خواهی با حسین علیه السلام بجنگی؟ زمانی هم که متوجه شد که تنها کاری که برای امام از دستش بر می آید شمشیر زدن برای او و فدا کردن جانش است از این دریغ نکرد و با خاکساری به سوی خیمه حضرت رفت و از خطایی که در حق شان کرده بود و مانع حرکتشان به کوفه یا مدینه شده بود عذرخواهی کرد، فرمانده ای بود که شد سرباز.2.یاد معاد و دلنبستن به دنیاگویند او از سپاه کناره گرفت در حالی که لرزه به بدنش افتاده بود، کسی گفت که این حال برای سردار شجاعی چون تو مایه عجب است! او چنین جواب داد: «انی والله اخیّر نفسی بن الجنة و النار فو الله لا اختار علی الحنة شیئا و لو قُطّعت و حُرقت» این عبارات از بیداری دل او و استواری ایمانش سخن می گوید در حالی که همانجا کسانی بودند که داشتند گندم و جوی ری برای خود دست و پا می کردند.3.ادب و دلسوزیزمانی که حر مانع حضرت از حرکت به کوفه یا برگشت به مدینه شد حضرت او را در جایگاه سپاهی هزار نفری نفرین کردند و فرمودند مادرت به عزایت بنشیند، ولی او هیچ بی احترامی نکرد و گفت اگر کس دیگری بود حتما جوابش را میدادم ولی چه کنم که مادر شما فاطمه زهرا سلام الله علیها است و روا نیست که ایشان را جز به نیکی یاد کرد.همینطور به هنگام رسیدن سپاه به کاروان حضرت که نزدیک اذان ظهر بود خودش خواست تا اینکه بگذارند او با سپاهش برای نماز به امام حسین علیه السلام اقتدا کنند.همینطور زمانی که توبه کرد و با خضوع تمام از حضرت و اهل بیت شان عذرخواهی کرد.4.اهل فکر و تصمیم بودنبرخی ها در همان منزل اول گیرند و اصلا فکر نمی کنند، بله نمی شود انسانی پیدا کرد که هیچ فکری نکند و منظورمان از فکر اینجا فکری است که انسان را از خسران و هلاکت ابدی نجات می دهد نه چرتکه انداختن برای حطام دنیا. پس اولین شرط نجات حواس جمعی و غافل نبودن از قضیه است، اینکه ببینیم زیر پرچم کی هستیم، چه می کنیم و با همین روند نهایتمان کجاست.مرحله بعد که خیلی از خوبان شاید گرفتارش شده اند و می شوند تصمیم است. گاهی فرد با خودش می اندیشد و می فهمد که راهی که در آن قرار گرفته بیراهه است ولی جرئت و شهامت این را ندارد که دل به دریا بزند و بگوید من وظیفه ام را انجام می دهم، هر چه شد بشود! بلکه می شیند عواقب و هزینه های این کار را حساب می کند و از آن در ترس و هراس است و نشستن را بر به پاخواستن ترجیح می دهد. اما خودش پشیمان خواهد شد چراکه هیچ آدم عاقلی چنین نمی کند که به خاطر سختی زود گذر و ناچیز دنیا بترسد و چند صباحی راحتی را به خلود در جهنم و عذاب آخرت بخرد؛ پس اگر قرار بر ترسیدن است عذابی که خدا وعده اش را به کفار داده اولی است. همینطور درباره حق و سرنوشت ابدی خود نباید از هیچ کس خجالت کشید چنان که علامه مصباح ره می فرمودند من درباره دین ام با پدر و مادرم هم تعارف ندارم. به تعبیری نباید قالب پذیر بود و باید قالب های غلط را شکست! همانطور که در قرآن می خوانیم: «واجعلنا للمتقین اماما». این یعنی رهبری مختص امام معصوم و امام انقلاب نیست، یک زن یا نوجوان هم می تواند رهبری بکند و با رفتار درست خودش خانواده ای را از گمراهی نجات دهد.حر چنین بود و با اینکه می دانست اگر برود نه تنها دیگر آنهمه جایگاهی که با عمری تلاش و شجاعت به دست آورده بود را از دست می دهد بلکه همه کسانی که تا دیروز گوش به فرمانش بودند به رویش شمشیر می کشند، ذره ای در تصمیم اش تردید نکرد و گفت اگر تکه تکه ام شوم و بدنم را بسوزانند آخرت خود را به هیچ بهایی نمی فروشم!5.نا امید نشدن و سعی برای جبران گذشتهاین مطلب در اسلام بسیار زیبا و امیدبخش است که طبق روایات ناامیدی از رحمت خدا نه تنها گناه کبیره است بلکه از بدترین آنهاست. یعنی اگر گناه کارترین و پلید ترین آدم روی زمین هم هستی خدا این را برایت نمی پسندد که از رحمت او ناامید شوی؛ واضح است که این بدین معنا نیست که خب خدا که اینقدر رحیم و مهربان است پس راحت باشیم و گناه خیلی مشکلی ندارد، بلکه اگر زرنگ باشیم از این طرف باید حساب کنیم که منی که خدایی به این خوبی دارم حیف نیست به خاطر لذتی کوتاه و حقیر باعث ناراحتی اش شوم و از او دور شوم؟!شاید بتوان گفت این آخرین شرط نجات حر بود که او آن را داشت، چراکه بعید نبود اگر ما به جایش بودیم با خود می گفتیم آب که از سر من گذشته و پل های پشت سرم را خراب کرده ام، دیگر تقلای الکی نکنم، مگر یادت رفته است امام حسین علیه السلام همان اول نفرین ات کرد؟ اما حر امامش را خوب می شناخت و می دانست او رحمت واسعه ای است که هیچ گناهکاری را از در خانه اش بر نمی گرداند.السلام علیک یا رحمة الله الواسعة و یا باب نجاة الامة!برای مطالعه بیشتر: شمریت و حریتنوشته: سید علی اصغر علوی و محمد حسین فلاحمولف ارجمند در این کتاب که از آثار نفیس اوست روایتگر یکی از وقایع ناب کربلا شده است و تاریخ گفته است اما نه تاریخی که مختص عاشورای 61 باشد بلکه آن تاریخی که تا به امروز جاری است و هدایت گر و عبرت دهنده برای عالمیان. او مخاطب را با دو شخصیت آشنا می کند نه دو شخص. همه هدف او این است که مخاطب را با خود همراه کند و به اینجا برساند که اگر میخواهم حر باشم باید چنین باشم و اگر چنان کنم خدای نخواسته شمر زمانه ام خواهم بود!در این کتاب تاریخ مستند جناب حر و شمر ملعون بررسی شده است و خصلت ها و ویژگی های موثر در انتخاب و عملکردشان تحلیل شده و با هم مقایسه شده است، به سبکی دلنشین و روان که می توان از آن درس گرفت و آنها را در زندگی خود به کار بست.با اقتباس از کتاب شمریت و حریت</description>
                <category>وارث</category>
                <author>وارث</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jun 2025 20:20:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گریه فریادِ خاموش</title>
                <link>https://virgool.io/@vares/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%90-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-m7bywe4dflzb</link>
                <description>و کان عرشه علی الماءیکی از مهم ترین اصول فکری اسلام اینست که انسان موجود خاصی است با حیوانات متفاوت است و تفاوتش هم در محدود نبودن به عالم ماده است. تمام علما و دانشمندان و فلاسفه اسلامی معتقدند که انسان فقط این جسم و ماده نیست. انسان فکر می کند، برنامه ریزی می کند، خلاق و نوآور است. و این کار ها کارهایی است که یک موجود مادی نمی تواند انجام دهد. یک بخش انسان بهتر و بالا تر از بخش دیگر اوست. فرش انسان طبیعت او و جسم او و عرش انسان قلب و روح اوست.باید انسان برای اینکه به کمال و سعادت و لذت ابدی برسد عرش او مسلط بر فرش او شود طبیعت و جسمش باید تابع انسانیت و عقلانیت شود، وگرنه حاصل زندگی انسان توحش و سبک زندگی است که دور از انسانیت است. و هر حاکمیت و سلطنتی نیاز به جهاد و تلاش دارد و جهاد نیاز به سلاح. سلاح حاکمیت عقل چیست؟ سلاح اصلاح و انسانیت چیست؟ روایات جواب می دهند &quot;و سلاحه البکاء&quot; چه زیبا گفت عطار نیشابوری:گفتی آن آب را که عرش بر اوست *** اشک کروبیان همی یابم.یعنی یکی از اصلی ترین عوامل سعادت، قرار و ثبات دهنده به سلطنت انسانیت بر وجود او اشک و گریه است. اما چرا؟ چه دلیلی دارد که اینقدر به اشک و روضه و گریه توصیه شده؟ چرا هر سال محرم باید یاد آن واقعه غمگین سنگین را زنده نگه داریم و هر سال مجالس روضه و عزا برقرار کنیم؟علت و دلیل این مسئله را در دو عنوان بررسی می کنیم. اشک و گریه دو جلوه و بروز و تاثیر دارد. یکی تاثیر فردی است و دیگری تاثیر اجتماعی آن است و مجموع این دو اثر باعث می شود اشک این قدر ثواب داشته باشد و انسان را رشد دهد.آبی که می سوزانداصلی ترین عامل برای از بین بردن تکبر گریه و اشک است. و سر این مسئله در دو چیز است. اول اینکه در روضه توسل و استغاثه از معصومین است، خود معصومین در از بین رفتن صفات بد به انسان کمک می کند دوما نفس اینکه از کسی چیزی را درخواست کنی باعث تواضع و فروتنی می شود. دوم اینکه با ذکر مصائب و شنیدن وقایع و مجاهدت های این افراد انسان خودش را و کارش را ناچیز می بیند.یکی از مطهرات آب استقلب و روح انسان مانند صفحه سفیدی است که تمییز و پاک است. و با هر بار گناه کردن، با هر بار دورتر شدن از انسانیت لکه می گیرد. اشک آب روانی است بر این صفحه که گناهان و تیرگی های قلب را می شورد و می برد. آیت الله قاضی دراینباره سخنی به این مضمون دارد هر کسی که توانست به مقامی برسد، توانست فکر و ذهن خود را از افکار شیطانی غیر انسانی دور کند توانست قلبش را پاک و کند قطعا یکی از این دو کار را کردند: یا از راه تلاوت قرآن به این رسیدند یا از راه توسل به حضرت اباعبدالله الحسین. امام باقر به نقل از حضرت سجاد فرمود:&quot;هر مومنی که برای کشته شدن امام حسین علیه السلام گریان شود به طوری که اشک بر صورتش جاری شود خداوند متعال غرفه هایی در بهشت برای او آماده می کند که مدتی طولانی در آنها ساکن باشد.&quot;و جعلنا من الماء کل شیء حیاز بعد شهادت امام حسین تا همین امروز شیعه نسبت به جمعیت دنیا یا حتی نسبت به مسلمانان یک اقلیت است. پس چرا در طول این زمان که بیش از هزار سال می شود هنوز پا برجاست؟ بررسی عوامل این مسئله ما را به یکسری مناسک اجتماعی می رساند که جان و حیات شیعه را تمدید میکند در نفس شیعیان تاثیری می گذارد که باعث بقای بیشتر این دین می شود. یک از این مناسک مهم روضه و اشک است.امام خمینی می گفت:&quot;حتی اگر غربی ها هم این بعد روضه را می فهمیدند، مجلس عزاداری برگزار می کردند&quot;. واضح است هر ایدئلوژی دوستدار بقاء خویش است. زمانی که امام اینگونه می فرمایند متوجه می شویم که روضه قطعا تاثیری خاص دارد که سبب بقاء هر ایدئلوژی می شود.اما این بعد چیست؟ منظور از گریه سیاسی چیست؟ منظور گریه ای است که امت را یکپارچه می کند و مانع قدرت نفوذ دشمن می شود.گریه سیاسییکپارچگی امت یعنی جمعیتی همه برای یک هدف و یک مقصد واحد تلاش و همکاری کنند. اما روضه چگونه سبب این میشود؟ برای جواب به این سوال ابتدا باید روضه را تعریف کنیم. روضه یعنی بیان اتفاق بزرگی که یک بار اتفاق افتاده و آنقدر سنگین است که دیگر نباید اتفاق بیفتد. روضه یعنی سنگینی آن اتفاق را یادآوری کنیم تا دیگر مقدمات آن اتفاق مهیا نشود. اصلا نفس روضه و عزاداری، بیان مصیبت و گریه تاثیری در قلب می گذارد که انسان نمی تواند بگذارد آن اتفاق دوباره تکرار شود.پای روایت گریه هایک سوال باقی می ماند، روضه های ما چه اتفاقی را نقل می کنند. روضه های ما بیان یک حماسه است بیان یک شهادت نه هر شهادتی، بلکه شهادت امام و ولی و رهبر شیعه. درباره اصل حماسه سخن فراوان است که بعدا خواهیم پرداخت ولی شهادت امام را بیشتر بررسی کنیم.شهادت یعنی ظلم شدن و کشته شدن انسان عزیزی که به خاطر یک آرمان بزرگ تلاش می کرد. روضه ما شهادت این امام را روایت می کند. روضه ما روایت غربت امام و بی بصیرتی مردم آن زمان را بیان می کند. روضه کربلا می گوید سنگین ترین اتفاق دنیا در کربلا افتاق و دیگر نباید تکرار شود. روضه های ما نمی گذارند دیگر امام تنها بماند، روضه نمی گذارد کربلا تکرار شود.بال مگسامام صادق علیه السلام: &quot;من ذکر الحسین علیه السلام عنده، فخرج من عینه من الدمع مقدار جناح ذباب کان ثوابه علی الله عز و جل و لم یرض له بدون الجنة&quot;ترجمه: هر کسی از امام حسین علیه السلام چیزی برایش نقل شد و به خاطر آن از چشمش به اندازه یک بال مگس اشک خارج شد ثواب دادنش بر خداوند عز و جل است و به غیر از بهشت برای این بنده اش راضی نمی شود.نکاتی از روایت فوق:حساب و کتاب های ما حساب و کتاب های دنیایی است. مقیاس و مقدار هر چیزی را با مقاییس دنیایی می سنجیم. اولا مقیاس و مکیال اوامر غیبی خیلی با حساب دنیایی متفاوته و ما دربارۀ آن چیزی نمی دانیم. دوما در حساب ها باید متغیر فضل خدا هم رعایت گردد تا نتیجه نهایی صحیح بیاید، پس نباید کسی اشکال کند که مگر می شود همچین اتفاق کوچک و ناچیزی انقدر پاداش داشته باشد.علاوه بر بیان ارزش گریه و اشک این روایت به ما می آموزد نباید اتفاقات و وقایع را با چشم دنیایی قضاوت کرد، شاید چیزی که از یک بال مگس کوچک تر است بتواند تاثیری بزرگ تر از کوه ها بگذارد. پس هیچ وقت کوچکی را ناچیز و بی ارزش نبینیم.گریه و اشک آب روانی است که از سرچشمه قلب می جوید. پس هر چقدر قلب پاک تر و تمیز تر و زیبا تر انسان راحت تر می تواند برای امام حسین اشک بریزد. اصلا امتحان کنید، یک روز بیشتر حواستان باشد، مهربان تر باشید، بیشتر حرف خدا را گوش کنید، ببینید روضه و اشک چقدر لذت بخش تر می شود.برای مطالعه بیشتر: پرواز با بال مگسنوشته: سید علی اصغر علویتقریبا از همان سال اول بعد واقعه کربلا بساط روضه و گریه سالانه برپا بوده تا همین امروز. از طرفی دیگر ائمه اطهار بر برپایی مجالس مصیبت تاکید عجیبی داشته اند و اشک بر امام حسین را یکی از پر ثواب ترین کار ها دانستند.برای هر ذهن پرسشگری این سوال به وجود می آید که سر این تاکید و رسم چیست؟ آیا فقط کاری از روی احساس است یا نه برنامه ای عمیق با پشتوانه ای است؟در کتاب پرواز با بال مگس درباره این سوالات می خوانیم. در این کتاب بررسی می شود که گریه و اشک چه تاثیری در نفس دارد و چرا اینهمه ثواب برایش قرار داده اند. همچنین به ماهیت روضه می پردازد و بیان می کند که روضه چه تاثیری در نظام سیاسی و اجتماعی شیعه می گذارد و مطرح می سازد که یکی از اصلی ترین عوامل اینکه شیعه با اینکه اقلیت بوده ولی تا همین امروز توانسته به حیاتش ادامه بده همین روضه است.در این کتاب به زبانی ساده و روان و جذاب به این مباحث می پردازد.تقریبا از همان سال اول بعد واقعه کربلا بساط روضه و گریه سالانه برپا بوده تا همین امروز. از طرفی دیگر ائمه اطهار بر برپایی مجالس مصیبت تاکید عجیبی داشته اند و اشک بر امام حسین را یکی از پر ثواب ترین کار ها دانستند.برای هر ذهن پرسشگری این سوال به وجود می آید که سر این تاکید و رسم چیست؟ آیا فقط کاری از روی احساس است یا نه برنامه ای عمیق با پشتوانه ای است؟در کتاب پرواز با بال مگس درباره این سوالات می خوانیم. در این کتاب بررسی می شود که گریه و اشک چه تاثیری در نفس دارد و چرا اینهمه ثواب برایش قرار داده اند. همچنین به ماهیت روضه می پردازد و بیان می کند که روضه چه تاثیری در نظام سیاسی و اجتماعی شیعه می گذارد و مطرح می سازد که یکی از اصلی ترین عوامل اینکه شیعه با اینکه اقلیت بوده ولی تا همین امروز توانسته به حیاتش ادامه بده همین روضه است.در این کتاب به زبانی ساده و روان و جذاب به این مباحث می پردازد.با اقتباسی از پرواز با بال مگس</description>
                <category>وارث</category>
                <author>وارث</author>
                <pubDate>Sat, 28 Jun 2025 21:48:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یا لیتنی کنت معکم</title>
                <link>https://virgool.io/@vares/%DB%8C%D8%A7-%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AA-%D9%85%D8%B9%DA%A9%D9%85-tzbwxlgsdpn4</link>
                <description>سلام، امشب شب دوم ماه محرمه که همونطور که میدونید رسم در این شب اینه که درباره ورود امام حسین علیه السلام و اهل بیت شون به کربلا صحبت و مرثیه سرایی بشه. به همین جهت خوبه یک سوال اساسی رو درباره عاشورا مطرح کنیم، اونم اینکه با وجود اینکه سفر امام حسین علیه السلام به سمت کوفه به خاطر دوازده هزار نامه کوفی ها (لهوف) بود که بی صبرانه از امام دعوت به قیام و تشکیل حکومت در کوفه کرده بودند، پس چه اتفاقی باعث شد که مردم در فاصله چند روز امامشون رو تنها بگذارند یا حتی به روی او شمشیر بکشند.بیماری خواب زدگیطبق مسلمات تاریخ شکی نیست که نه تنها مردم کوفه بلکه لشکر عمر سعد و حتی پلید ترین افراد حاضر در کربلا امام حسین علیه السلام و اهل بیت شان رو می شناختند و می دونستند محاربه باهاشون از اشد محرماته، حتی امام حسین علیه السلام پیش از عاشورا حجت را بر همه تمام کردند و از دشمن بر نسب خود گواهی گرفتند و آنها جوابی ندادند مگر اینکه گفتند «قد علمنا ذلك كلّه ، و نحن غير تاركيك حتّى تذوق الموت عطشا»، یا آنجا که حضرت فرمودند: ويلكم أتقتلوني على سنة بدلتها أم على شريعة غيرتها ؟ أم على جرم فعلته ؟ أم على حق. تركته ، فقالوا له : إنا نقتلك بغضا لأبيك (ینابیع المودة)این اتفاقات و شواهد بسیار دیگه ای که در تاریخ به دستمون رسیده نشون می ده که مشکل مردم در اون عصر شناخت حق و باطل نبوده بلکه مردم بقدری بنده دنیا و در بند نفسانیات شده بودند که چند درهمی برای خریدن دین شون کفایت می کرد. وقتی هم که دین از میون رفت توقعی جز این نمیره که باور های جاهلی توی میدان جولان بده و کسایی که روزی مسلمان بودند برای قتل امامشان  اینطور دلیل بیارن و بگن بغضا لابیکالبته قطعا نمیشه گفت همه مردم انیطور بودند بلکه افراد زیادی هم بودند که توی اون فضای مسموم دین شون رو نباخته بودند، شاهدش هم قیام های خونین متعددیه که بعد از قیام امام حسین علیه السلام شکل گرفت و البته همگی سرکوب شد؛ ولی همین افراد هم وقتی تندباد های امتحان سخت عاشورا وزیدن گرفت عقب کشیدن و نتوستن پای حقی که بهش ایمان داشتن بایستن.توجیه گریبرای ماهایی که خودمون رو شیعه امیر المومنین و نوکر امام حسین علیهما السلام می دونیم و تمام سعی مونو در عمل به احکام دین می کنیم شاید با دسته اول کاری نداشته باشیم مگه اینکه توی زیارت عاشورا لعن شون کنیم و ازشون تبری بجوییم؛ اما شناخت دسته دوم خیلی باید برامون مهم باشه چون اوناهم دقیقا همین ویژگی های ما رو داشتن و شاید خیلی بهتر از ما هم بودن ولی توی بزنگاه نتونستن تصمیم درست رو بگیرن و امامشون رو تنها گذاشتن!پس این برای ما خیلی حیاتیه که بشناسیم عوامل لغزش اونهمه مسلمون دیندار و صادق چی بود و در مرتبه بعد همه تلاش مونو به کار ببندیم که خودمون رو از اونا حفظ کنیم.اگه بخوایم رفتار این افراد در این مواقع حساس رو تحلیل کنیم می بینیم که ایشان عقیده ای داشتند به اینکه امام حسین علیه السلام ولی خدا اند و اطاعت و یاری شون واجب، اما از طرفی مواجه شدند با سختی های بسیار کار و موانعی در درون خودشون، مثل اینکه اگه برم کشته میشم و دنیام بر باد میره، یا اینکه من جایگاه اجتماعی دارم، درس تفسیر میگم، اینکه اگه من برم خانواده ام بی سرپرست میشن و خیلی گزاره های دیگه که همشون چیزی نیستند جز دلبستگی به دنیا که تو این شرایط تازه خودش رو نشون میده و صف مشرکین و موحدین از هم جدا میشه. خب در این شرایط فرد باید یجوری این تناقض رو حل کنه و از یه طرف کوتاه بیاد، اگه تونست از هوا و نفس اش عبور کنه که رفتار درست به حسب عقیده اش رو انجام داده، ولی اگر نتونست شروع میکنه به توجیه کردن و خدشه کردن توی عقیده اش و خودش رو قانع می کنه تا وظیفه اش رو زیر پا بذاره؛ بعضی از این بهانه ها که بعید نیست خیلی ها با اون ها خودشون رو فریب دادن رو بیان می کنیم1.توجیه فقهیحفظ نفس واجبه و رفتن به کربلا در این شرایط خودکشیه و از نظر فقهی حرامه! این درحالیه که این حکم به اصطلاح اولی است و به حسب شرایط و احکام دیگری که توسط خود دین بیان شده ممکنه وظیفه افراد درباره اش تغییر بکنه و حتی حرام، واجب بشه2.توجیه سیاسیاگه توی کوفه بمونم و نهضت امام حسین علیه السلام رو سالها تبلیغ کنم برای امامم مفید ترم تا اینکه چند تا شمشیر بزنم و تو چند دقیقه کشته بشم! در حالی که هر کس این بهانه رو میاره حواسش نیست که هدف نهایی دین تعبد و تسلیم محض بودن برای خداست و مسلمانان باید تسلیم محض امام معصوم باشند حتی اگر امر کنند برو توی تنور! پس ملاک امر امام است نه نظر کارشناسی افراد3.توجیه استطاعتمن می خواهم بروم ولی نمی توانم، اراده و شجاعتش را ندارم؛ جواب این افراد هم جمله ای است کوتاه و رسا که نگو نمی توانم بگو نمی خواهم، چراکه فرق است بین کسی که واقعا قدرت کاری را ندارد و کسی که قدرت دارد ولی اراده و جربزه اش را ندارد، اولی کاری از دستش بر نمی آید در حالی که دومی باید اراده اش را قوی کند و این دست خودش است4.توجیه اهممی گوید من تکلیفی دارم که از این کار مهم تر است مثلا من خانواده دارم و دادن روزی شان بر من واجب است، نمی توانم آنها را رها کنم. خب اصل مقدم بودن کار اهم درسته اما تشخیص اش زمانی با فکر خود ماست که امام آن را بیان نکرده باشند در حالی که قبل واقعه عاشورا حضرت تعابیری کرده بودند مانند اینکه «من كان باذلا فينا مهجته ، و موطّنا على لقاء اللَّه نفسه فليرحل معنا فانّى راحل مصبحا ان شاء اللَّه تعالى» یعنی هر کس حاضر است جانش را فدای من کند بیاید. بعلاوه که حتی اگر تصریح امام نبود بنابر عقل و فهم خودمان هم هیچ چیز مهم تر از یاری امام نبود.ولایت درمان درد هاخلاصه همانطور که بیان شد غالبا اینها توجیه و بهانه اند و خود آدم می داند که دارد خود را فریب می دهد ولی از آنجا که گذشتن از دنیا برایش دردناک و سخت است حاضر نیست به حق تن بده، به همین خاطر ظاهرا تنها راه حل تمرین ولایتمداری است یعنی اینکه از همین امروز تمرین کنیم آن را بخواهیم که ولی و امام مان می خواهد و سعی کنیم آنگونه باشیم که او می پسندد، یعنی همانکه در زیارت عاشورا می خوانیم: «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم». تلاش کنیم در همین وظایف و امتحان های هر روزه مان موفق بیرون آییم و روز به روز به امام مان نزدیک تر شویم تا بتوانیم در امتحان های بزرگ و دشوار کنار امام طاقت بیاوریم. در این صورت است که می توانیم از ته دل بگوییم «یا لیتنی کنت معکم»برای مطالعه بیشتر: توجیه المسائل کربلانوشته: سید علی اصغر علویامتحان؛ واژه ای که شاید برای خیلی از ما آدم ها آغشته به دلهره و اضطراب باشد و هر گاه بدانیم چنین چیزی انتظارمان را می کشد دنبال راهی می گردیم برای شانه خالی کردن از زیر آن، ولی چه کنیم که می دانیم به اراده الهی زندگی و بودنمان با امتحان در هم آمیخته و لحظه ای نیست که از آن آسوده باشیم؛ همانطور که امیر المومنین سلام الله علیه فرمودند هیچگاه از فتنه و امتحان به خدا پناه نبرید چراکه هیچ کس نیست مگر اینکه دستخوش فتنه و آزمایش هاست، بلکه از گمراهی در آنها به خدا پناه ببرید. پس از امتحانات الهی هیچ گریزی نیست و تنها کاری که از دست مان بر می آید این است که موفق از آنها بیرون آییم.در مقایسه بین دو دسته موفق و مردود در این امتحان ها یک نکته اساسی به دست می آید، می بینیم همه کسانی که در امتحان رد شده اند و با اختیار خود شکست و سرافکندگی را برای خود برگزیده اند یک ویژگی دارند که در افراد موفق ابدا یافت نمی شود؛ از همین جا معلوم می شود اگر ما هم این ویژگی را داشته باشیم عاقبت مان چیست.اما این صفت هولناک توجیه است و معنایش هم برای همه مان آشنا؛ یعنی همینکه وظیفه خود را می دانیم اما وقتی نوبت عمل می رسد و می بینیم که انجام وظیفه هزینه ها و سختی های زیادی دارد شروع کنیم به بهانه تراشی و از میدان تکلیف فرار کنیم.کاری که اهل کوفه با امام حسین علیه السلام کردند هم دقیقا همین بود، مگر ایشان امام حسین علیه السلام را نمی شناختند؟ مگر خودشان نبودند که هزاران نامه به امام شان نوشتند و خیلی هایشان از ته دل گفتند برای یاری شما آماده ایم، پس چه شد که همین ها ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام شان را شنیدند و پاسخ نگفتند مگر با شمشیر یا سکوت؟ بعد هم همینها بر سر خود زدند و برای مصائب اهل بیت علیهم السلام گریه کردند! پس اگر آنها به امام خود ایمان و محبت داشتند چطور حاضر شدند با امام خود اینچنین کنند؟نگارنده کتاب توجیه المسائل کربلا به هدف پاسخ به همین سوال دست به قلم شده است و از توجیه مردمان از قبل اسلام تا  ظهر عاشورای سال 61ه.ق گفته است؛ از کسی که می خواست زندگی کند، کسی که از دشمن می ترسید، کسی که نمی خواست سیاسی باشد، کسی که می خواست طواف کند و تفسیر بگوید و اسلام به او نیاز داشت، کسی که ... و خلاصه هر کسی برای تنها گذاشتن امام خود و حتی شمشیر کشیدن بر او بهانه ای داشت و چنین شد که امام شد وٍتر المَوتور!اما سوالی که اینجا ذهن ما را باید درگیر کند این است که واقعا باید چه کنیم که ما با امام خود که ادامه دهنده همان نهضت عاشورایی و منتقم همه این مصائب است، مثل کوفی ها رفتار نکنیم و با بهانه تراشی و غفلت امام خود را در پس غربت غیبت تنها نگذاریم؟اگر ما در آن ظهر خونبار سال 61ه.ق بودیم باید چه می کردیم که از اصحاب عاشق و خالص امام می بودیم نه از توجیه گران و بهانه تراش هایی که دینداری شان تنها به زبان شان است؟همانطور که در این کتاب می خوانیم جواب در یک کلام ولایت مداری است، یعنی از همین امروز تمرین کنیم آن را بخواهیم که ولی و امام مان می خواهد و سعی کنیم آنگونه باشیم که او می پسندد، یعنی همانکه در زیارت عاشورا می خوانیم: «سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم». تلاش کنیم در همین وظایف و امتحان های هر روزه مان موفق بیرون آییم و روز به روز به امام مان نزدیک تر شویم تا بتوانیم در امتحان های بزرگ و دشوار کنار امام طاقت بیاوریم. در این صورت است که می توانیم از ته دل بگوییم «یا لیتنی کنت معکم»با اقتباس از توجیه المسائل کربلا</description>
                <category>وارث</category>
                <author>وارث</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jun 2025 17:30:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ما اهل کوفه نیستیم مسلم تنها بماند</title>
                <link>https://virgool.io/@vares/%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D9%87%D9%84-%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF-szmlat5zhvui</link>
                <description>بیوگرافی مسلممسلم فرزند عقیل پسر عموی ابا عبد الله بود. مادرش  علیه یا حلیه از زنان آزاد نبط و از خاندان آل فرزند بوده و احتمالا نژادی ایرانی داشت. زادگاه مسلم را کوفه نوشته اند. از مدینه به مکه همراه ابا عبد الله الحسین بود و سپس از مکه در مقام نخستین سفیر ره سپار کوفه شد. در هنگام شهادت احتمالا 48 سال داشت.مأموریت مسلممنجی در زندگی انسان، در فکر انسان از همان ابتدا وجود داشته. مکاتب و ادیان مختلف به آمدن منجی وعده می دادند. طبیعی است؛ انسان دنبال امید بستن به یک روزنه است. مردمان کوفه نیز همین طور بودند، از ظلم حکومت اموی به تنگ آمده بودند و نمی توانستند فسادشان را تحمل کنند.بنابراین نامه نوشتند، نامه ای به سوی امامشان به کسی که حکومت حق ایشان بود تا آنها را نجات دهد. زندگی بهتری برایشان حاصل کند. کوفیان دنبال خدا نبودند، امام حسین را چون منجی از این شرایط بود دوست داشتند نه چون امامشان بود. پس دایره دلدادگی و انتظارشون منحصر در منافع مادی خواهد بود. مثل کوفی ها مثل بنی اسرائیل در چنگ فرعون است که تا از نیل رد شدند از شر فرعون راحت شدند موسی و خدایش را فراموش کردند. این افراد منتظران واقعی نبودند. اما الگوی منتظر واقعی سربازان و یاران امام حسین بودند که امام را برای خودش، برای خدا می خواستند هدفشان والا بود، مادی نبود.به هر حال مردم به تنگ آمده کوفه نامه هایی برای امام نوشتند و فرستادند و درخواست کردند که امام از مدینه به کوفه هجرت  کنند، به کمک مردم قیام کنند و منصبی که معاویه غصب کرده بود به صاحب اصلیش بازگرداند. امام برای اصلاح امت جدش، برای هدایت برای امر به معروف و نهی از منکر هجرت خودشان را آغاز کردند.مسئله اینجا بود ابتدا باید این مردم امتحان می شدند امتحان نهایی که اگر قبول می شدند به امام می رسیدند و از ظلم و بی دینی اموی ها نجات میافتند و اگر رد می شدند عقابشان استدراج و باقی ماندن ظلم بود.امام سفیر و نائب خودش را انتخاب کرد. مسلم پسر عموی خودش همراه با کاروانی کوچک باید به کوفه می رفتند تا ولایت پذیری مردم را بسنجند اگر مردم پای کار و مطیع مسلم بودند امام شرایط را برای اعتماد و بازگشت به کوفه مناسب می دید و می آمد ولی اگر مردم اینگونه نبودند و منافع و خواسته های شخصی خودشان را بر ولایت مقدم می کردند واضح بود در هر زمان و هر شرایط اگر امام قیام می کردند منجر به شهادت می شد.پس مسلم مامور شده بود تا برود نائب امام باشد مردم را بسنجد آنها را به جایگاه حقیقی امام آگاه کند و به طور کلی مقدمه ای برای حضور حضرت شود. در نامه ای که امام به مسلم داده بود توضیحی از امام آمده بود که شاید مردم آنگونه تصور نمی کردند، مردم تنها کسی را می خواستند که عادل باشد و بی حد و اندازه ظلم نکند ولی امام حقیقت را اینگونه برایشان تبیین کرد. &quot;فلعمری ما الامام الا الحاکم بالکتاب القائم بالقسط الدائن بدین الحق الحابس نفسه علی ذلک لله و السلام&quot; یعنی امام اولا باید حاکم به قسط باشد یعنی بدون تبعیض به اجرای عادلانه قانون بپردازد و ثانیا بر اساس قرآن و دین عمل کند و ثالثا از نفس خود مراقبت کند تا دچار غفلت نشود.سابقه کوفهنیاز هست تا نیم نگاهی به شرایط کوفه بیندازیم. این شهر در سال های 17 تا 19 هجری بنیان نهاده شد و از همان ابتدای تاسیس کوفه پایگاه فتوحات مسلمین بود. اهمیت این شهر به اندازه ای بود که امیر المونین آنرا کنز الایمان و جمجمة الاسلام خطاب می کرد و این شهر را:&quot;هذه مدینتنا و محطنا و قعر شیعتنا&quot; توصیف کردند. این شهر در زمان امیر المومنین شاگردان و دست پروردگان ایشان بودند بعد از حضرت هم پایگاه اصلی مخالفت با امویان بود.تا زمانی که معاویه خلیفه شد، بعد از به خلافت رسیدن معاویه حاکم این شهر را از افراد فاجر و دشمن امیر المومنین قرار می داد تا مردم را کم کم استحاله کنند مردم نیز کم کم ترسیدندن، غافل شدند، دنیا زده شدند و مجاهدین اسیر شدند و شهید شدند و به طور کلی مردم هرچند در قلوب حقیقت را می دانستند ولی در عمل و تابعیت از ولایت را از دست دادند.تا زمانی که مردم کوفه از امام حسین کمک خواستند، در آن زمان والی کوفه خودش کسی بود که از یزید بدش می آمد.مردم پا به رکاب مسلمزمانی که مسلم به کوفه رسید و پیام امام را به مردم رساند از طرف والی مخالفت جدی ندید. پس مردم وقتی متوجه نبود فضای سنگین شدند با مسلم جمع شدند، در همان ساعات ابتدایی گفته می شود دوازه هزار نفر نزد ایشان آمدند و با مسلم بیعت کردند. انبوه انبوه نامه بود که به مسلم می رسید گفته می شود این نامه ها به هجده هزار می رسید و مسلم این نامه ها را همراه با  سه تن از مخلصین نزد حضرت فرستاد و پیام داد که:&quot;اما بعد، راه نما به کسان خویش دروغ نمی گوید، هجده هزار تن از کوفیان با من بیعت کرده اند. همین که نامه ام به تو رسید، در آمدن شتاب کن که مردم همه با شما هستند و به خاندان معاویه، نظر و تمایلی ندارند. و السلام&quot;مردم کوفه در حال رقم زدن یک پیچ تاریخی عظیم بودند اگر ایستادگی می کردند و در رکاب ولایت باقی می ماندند می توانستند پیروز شوند و انحرافی که در سقیفه به وجود آمد همینجا اصلاح می شد ولی اگر جا میزدند ممکن بود مسیر حق تا ابد نابود شود. در تاریخ لحظه های مهمی در زندگی یک جامعه به وجود می آید که با انتخاب صحیح می تواند آن جامعه تاثیری بی محدودیت در زمان و مکان بگذارد و مسیر تاریخ را عوض کند. پیچ های تاریخی مهم ترین امتحانات برای سنجیدن بصیرت انسان ها هستند.تنهایی مسلمیزید که شرایط را مطلع شد فردی که بالذات جانی بود را والی کوفه کرد نام این فرد عبید الله بود. عبید الله که در دار الامارة مستقر شد هنوز قدرت و نفوذ خاصی نداشت. مسلم قصد قیام کرد و خواست تا دار الاماره را فتح کند. مردم نیز همراهی اش کردند گفته می شود با چهار هزار نفر دار الاماره را محاصره کردند در حالی که گارد دار الاماره سی نفر بودند و اعیان و اشراف حاضر در آن بیست نفر. اینجا بود که هربه های عبید الله شروع شد. عبید الله شروع کرد به بذل و بخشش از بیت المال و تطمیع مردم. برخی دیگر را تهدید می کند و  ادعا می کند لشکری ده هزار نفری از شام در حال آمدن است. همچنین برخی از سران و اصحاب رسانه را به تطمیع های بزرگ تر مثل وعده های مقامی جذب می کرد.بدتر از همه عبید الله تلاش کرد مسلم را ترور شخصیتی کند و شایعه ارتداد ایشان را مطرح کرد. کم کم یاران مسلم کم شدند و مسلم تنها ماند، یاران خاص مسلم هم احتمالا به اجازه یا فرمان خود مسلم از ایشان جدا شدند و در نهایت مسلمی که آنچنان استقبال از او شد شب در کوچه های کوفه تنها ماند. به خانه پیرزنی پناه برد زمانی که محمد بن اشعث خبیث کسی که مسلم را تحویل داد، مسلم را میابد می بیند که مسلم گریه می کند. به او می گوید چرا گریه می کنی مسلم جواب می دهد برای خودم گریه نمی کنم بلکه برای حسین گریه می کنم. وصیت مسلم در دار الاماره این بود که زره اش را بفروشند قرض هایش را پس دهند و نامه ای برای امام حسین بفرستند که نیاید.یک نمونه ولایت پذیریکی از غلام های شامی از اینکه مسلم در خانه هانی مخفی شده بود خبر دار شد. این خبر را به عبید الله داد. عبید الله هانی را فراخواند و از ایشان خواست اعتراف بگیرد هانی اعتراف نکرد و حاضر نشد نائب امام را تحویل دهد، آنقدر کتک زدن ایشان را تا بینی اش شکست و بعد هم اسیر شد.سنی از هانی گذشته بود، همچنین جایگاه اجتماعی بالای او در قبیله اش حدی بود که اگر حمایتش می کردند سی هزار نفر به یاری اش می شتافتند. ولی او نزد مسلم تواضع کرد و یاریش کرد و جانش را برایش داد.کوفه امتحان را رد شداون روز کوفه این امتحان رو رد شد، در مقابل وقایع این پیچ تاریخی نتونست استقامت کنه. نتونست از امتحان مهم ولایت پذیری سر بلند بیرون بیاد.با بررسی روایت باید به جای ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند گفت ما اهل کوفه نیستیم مسلم تنها بماند. امروز ولی فقیه ما مسلم زمان است، او بما گفته در پیچ تاریخی هستیم و امروز اگر جا بزنیم و گوش به فرمان ولایت نباشیم و منافع خودمان را مقدم کنیم عاشورای دیگری در انتظار است. امروز باید آگاه بود، پای کار بود و هر چه مسلم زمان امر کرد انجام دهیم تا از امتحان ولایت سر بلند بیرون بیاییم و یک فتح الفتوح را رقم بزنیم.مقتل بخوانیمراوی می گوید: خبر این وقایع به گوش مسلم بن عقیل رسید، او نیز با کسانی که با او بیعت کرده بودند برای جنگ با عبید الله به راه افتاد، عبید الله در قصر حکومتی خود ماند و افرادش با یاران مسلم مقابله کردند.افرادی که با عبید الله در قصر بودند بالای قصر رفته و یاران مسلم را ترسانده و تهدید می کردند که سربازانی از شام به کمک آنها خواهند آمد و دائما این تهدیدات ادامه داشت تا اینکه شب فرا رسید و یاران مسلم کم کم از اطراف او پراکنده شده و به یکدیگر می گفتند: بیاید در ایجاد آشوب عجله نکنیم، بهتر است در خانه هایمان بنشینیم و این قوم (مسلم و عبید الله) را رها کنیم تا خداوند میانشان را اصلاح کند.ده نفر بیشتر همراه مسلم باقی نمانده بود که وارد مسجد شد تا نماز مغرب را بخواند آن ده نفر نیز پراکنده شده و او را تنها گذاشتند.وقتی مسلم بی وفایی یارانش را دید تنها و غریب در کوچه های کوفه به راه افتاد تا اینکه در مقابل درب خانه زنی به نام طوعه ایستاد و از وی آب خواست او نیز سیرابش کرد. آنگاه مسلم از او پناه خواست او هم مسلم را پناه داد، وقتی پسر طوعه از حضور مسلم در منزل مطلع شد این خبر را پیش عبید الله بن زیاد برد، عبید الله محمد بن اشعث را احضار کرده و گروهی را همراه او کرده و وی را برای دستگیری مسلم فرستاد.مقتل لهوف نوشته سید بن طاووس، ترجمه محمد اسکندری، صفحه 32.نکاتی درباره فراز فوق از مقتل:منظور از &quot;این وقایع&quot; در اول روایت محاصره دار الاماره عبید الله توسط یاران هانی است، زمانی که شهادت هانی اعلام می شود اینگونه یارانش قیام می کنند ولی پایدار در یان خون خواهی نیستند.در ابتدا مسلم بسیاری یار داشت ولی انتهای داستان تنها ماند؛ چند عامل در این اتفاق نقش دارد: اول اینکه یاران مسلم ولایت مدار نبودند یعنی زمانی که نائب امام، کسی که به عنوان فرستاده کسی که خود کوفیان خواستند که بیاید و قیام کند امر به کاری کرد و صلاح را طوری دید. مردم همراه و مطیعش نبودند مردم به ولی و رهبر خودشون اعتماد نکردند. دوما با این که غلبه مسلّم با یاران مسلم بود ولی یاران مسلم از خبر دروغ عبید الله ترسیدند و پراکنده شدند در نتیجه دشمن پیروز شد.اگر مردم مسلم را رها نمی کردند قطعا پیروز می شدند و قطعا کربلا طور دیگر رقم می خورد. خلافت به صاحبش یعنی امام حسین بازمیگشت و انحراف سقیفه جبران می شد. این یعنی پیچ تاریخی یعنی اتفاقی که اگر مردم وقت شناس بودند، به رهبرشان اعتماد داشتند و نمی ترسیدند بزرگترین اتفاق تاریخ را رقم می زدند ولی اینگونه نشد. در زندگی امروز ما هم پیچ تاریخی در حال وقوع که اگر بصیرت داشته باشیم، پشت رهبرمان بایستیم و از تبلیغات دشمن نترسیم پیروز خواهیم شد و بزرگترین اتفاق تاریخ را رقم می زنیم.موثر ترین عامل در ترس مردم تبلیغات دشمن بود. رسانه دشمن جبهه عبیدالله را بسیار بزرگنمایی کرد، خیلی ها را ترساند و خیلی ها را تطمیع کرد، در نتیجه افکار را شکست داد. رسانه دشمن راست نمی گوید آنچه که سبب شکست ما می شود را می گوید.برای مطالعه بیشتر: مسلم ولی امر استنویسنده: سید علی اصغر علویاین کتاب روایتی از شخصیت مسلم است. از ارسال به عنوان سفیر و نائب امام به کوفه تا شهادت ایشان. در این کتاب با قلمی جذاب و گیرا نسبت بیعت با مسلم و بیعت با امام حسین بررسی می شود، همچنین به عوامل جدایی مردم از مسلم می پردازد. چه شد مردمی که ابتدا به هجده هزار نفر می رسیدند و با مسلم بودند به صفر می رسند؟ در این کتاب به این سوال جواب داده می شود که عبید الله چگونه توانست مردم را از مسلم دور کند.سوالات فوق و مسائلی دیگر را در این کتاب می توانید مطالعه کنید. این کتاب نه آنقدر مختصر است که مطلب سنگین شود و نه آنقدر طولانی است که مطالعه کننده را خسته کند.با مطالعه این کتاب شباهت عصر ما با زمان عاشورا روشن می شود. وظایف ما به عنوان منتظر و کسانی که تحت ولایت نائب امام زمان هستیم مشخص می شود و در کل رابطه واقعی و عملی ما با عاشورا بیان می شود.با اقتباس از: کتاب مسلم ولی امر است</description>
                <category>وارث</category>
                <author>وارث</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 20:16:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>