<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های ویدا کرمی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@vdakarami</link>
        <description>مترجمی که روانشناس شد... درکی که حاصل فهم دردهام بود رو باهات به اشتراک می‌ذارم ... شاید به تو هم کمک کنه!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-20 05:11:17</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1771258/avatar/jgdPQc.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>ویدا کرمی</title>
            <link>https://virgool.io/@vdakarami</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چگونه به خود عشق بورزیم؟ 5 راهکار ساده برای شروع</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%88-%DB%B5-%D8%B1%D8%A7%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D9%85%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-kmvi1nrrblkj</link>
                <description>تصور کن منبعی نامحدود از آرامش، تاب‌آوری و شفقت، هم‌اکنون در اعماق وجودت نهفته است؛ چشمه‌ای زلال که می‌تواند روابط، سلامت روان و کیفیت زندگیت را از ریشه دگرگون کند. نامش چیست؟ عشق ورزی به خود. اما در جامعه‌ای که گاه فداکاری بی‌حد و مرز را فضیلت مطلق می‌دانند و توجه به خود را با خودخواهی اشتباه می‌گیرند، بسیاری از ما در سکوت، تشنه‌ این چشمه‌ درونی‌ می‌مانیم! این سوءتفاهم عمیق، ریشه‌ اضطراب، افسردگی و روابط ناسالم است. علم روان‌شناسی به‌صراحت فریاد می‌زند که دوست داشتن خود، نه یک لذت انحصاری، بلکه مبنایی حیاتی برای سلامت روان و یک زندگی پربار است. آیا تمایل داری بدانی عشق ورزی به خود دقیقا ً‌به چه معناست و چه تفاوتی با خودخواهی دارد؟ آیا دوست داری بدانی چگونه می‌توانی عشق ورزی به خود را با راهکارهایی علمی و عملی، در رگ‌های زندگی روزمره‌ت جاری کنی؟ در این مقاله، مهمان من باش.عشق‌ ورزی به خود چیست؟در روان‌شناسی، عشق ورزی به خود یا self-love، یک ظرفیت روان‌شناختی شگفت‌انگیز است که بر سه ستون استوار است:مهربانی با خود:این‌جا زمانِ خاموش کردنِ آن منتقد درونیِ سرزنش‌گر است! آن را با صدایی حمایتگر، همچون یک دوست وفادار جایگزین کن. یعنی به جای شلاق زدن خودت با جملاتی مثل &quot;چقدر احمقم!&quot;، با لحنی گرم بگو: &quot;شرایط واقعاً سخت بود، طبیعی است که اشتباه کنم.&quot;انسانیت مشترک:باور کن که رنج، شکست و ناکامی، سهمِ اجتناب‌ناپذیر همه‌ انسان‌ها روی این کره‌ خاکی است، نه نشانه‌ بی‌کفایتیِ منحصربه‌فرد تو! وقتی می‌پذیری که &quot;من تنها کسی نیستم که متحمل درد و رنج می‌شود&quot;، بار سنگین انزوا و شرم از دوشت برداشته می‌شود.ذهن‌آگاهی:این هنرِ مشاهده‌ افکار و احساسات منفی (مانند ترس، غم، خشم) بدون قضاوت، بزرگ‌نمایی یا سرکوب آنهاست. بپذیر که الان فلان احساس را داری، اما در گرداب آن غرق نشو. ناظری آگاه‌ باش نه موجودی رها در تجربه!باید مراقب باشی! عشق ورزی به خود، به معنای غوطه‌وری در وانِ شیر و عسل و گلبرگ‌های رز نیست! عشق ورزی به خود یعنی با خودت با همان محبتِ بی‌قید‌و‌شرط، درکِ عمیق و حمایتِ بی‌چشم­داشتی رفتار کنی که با عزیزترین فرد زندگیت رفتار می‌کنی. این کار مساوی است با برقراری یک دوستیِ درونیِ مستحکم با خویشتن.اما در این میان، یک سوال حیاتی مطرح است: آیا این خودخواهی نیست؟ قطعاً نه! این دو مفهوم، از زمین تا آسمان تفاوت دارند.مرز باریک بین خودخواهی و خوددوستی را بشناس!درک این تمایز، کلیدِ گشودنِ قفلِ عشق ورزی به خود است. اشتباه در این درک، بزرگ‌ترین مانعِ پرورش آن است. به مطالبی که در ادامه می‌خوانی، خوب دقت کن:در خود دوستی (همان عشق ورزی به خود): تمرکز بر پرورش درون و تأمین نیازهای اساسی (مانند احساس امنیت، ارزشمندی و ارتباط) است. اما هدف آن چیست؟ توانمندسازی خود. انرژی حاصل از این چشمه‌ پرآب، به بیرون سرریز می‌کند و روابط را غنی‌تر می‌سازد؛ دقیقاً مثل پر کردن یک منبع آب برای سیراب کردن دیگران. اینجا، حضورت برای دیگران امن‌تر و انرژی‌بخش‌تر می‌شود چون از موضع کمبود وارد رابطه نمی‌شوی، مرزهای سالم می‌گذاری و یک حمایت‌گرِ واقعی‌ خواهی بود. ریشه‌ آن چیست؟ ارزش ذاتی انسان و میل به شکوفایی.در خودخواهی یا Selfishness، تمرکز بر تأمین فوری و بی‌قیدِ خواسته‌ها و منافع شخصی، اغلب به بهای نادیده گرفتن دیگران است. انرژی، معطوف به درون است و دنیای بیرون را کوچک و تاریک می‌بیند؛ مانند نوشیدن آب از ظرفی که دیگران در اوج تشنگی به آن چشم دوخته‌اند! نتیجه آن چیست؟ استثمار، بهره‌کشی، روابطِ مسموم و ناپایدار. ریشه‌ آن چیست؟ ترس، کمبود و احساس عدم امنیت.پس به زبان ساده، عشق ورزی به خود یعنی پذیرش آسیب‌پذیری‌های انسانی و مراقبت از خود برای آنکه نور وجودت به دیگران هم بتابد. و در آن طرف پیوستار، خودخواهی یعنی انکار آسیب‌پذیری و تلاش برای پر کردن خلاء درونی از طریق بهره‌کشی از دیگران.تفاوت را احساس کردی؟ خب حالا بیا تا ببینیم چرا عشق ورزی به خود اینقدر حیاتی است!!!اصلاً‌ چرا خودمان را دوست داشته باشیم؟این سوال را نه فلسفه، بلکه علمِ روان‌شناسی و علوم اعصاب پاسخ می‌دهد! تحقیقات گسترده، فواید شگفت‌انگیز عشق ورزی به خود را ثابت کرده‌اند:تقویت سلامت روان: کاهش چشمگیر علائم اضطراب، افسردگی و استرس. کسانی که با خودشان مهربان‌ هستند، کمتر گرفتار نشخوار فکریِ طاقت‌فرسا و خودانتقادیِ مخرب می‌شوند.افزایش تاب‌آوری: به‌دست آوردن تواناییِ شگفت‌انگیز برای سازگاری با شکست‌ها و چالش‌های زندگی. برای این افراد، اشتباه، تجربه‌ای برای یادگیری است، نه یک فاجعه!بهبود روابط بین فردی: وقتی نیازهای عاطفی خود را بشناسی و برآورده کنی، وابستگی ناسالم از بین می‌رود و توانایی‌ت برای همدلیِ واقعی و برقراری مرزهای سالم، اوج می‌گیرد. جذابیت درونی حاصل از این امر، روابط پایدار و لذت‌بخش‌تری برایت به ارمغان خواهد آورد.افزایش انگیزه و عملکرد: ترس از شکست (که زاییده‌ خودانتقادی است) بزرگ‌ترین بازدارنده است! عشق ورزی به خود، محیط روانیِ امن و ترغیب کننده‌ای می‌سازد که ریسک‌پذیری سالم، یادگیریِ مستمر و پشتکارِ مثال‌زدنی را تقویت می‌کند.بهبود سلامت جسمانی: کاهش سطح هورمون‌های استرسِ مخرب (مثل کورتیزول)، تقویتِ قابل‌توجهِ سیستم ایمنی و گرایش به عادت‌های مراقبت از خود (مانند تغذیه مناسب، ورزش و خواب کافی) به شکل طبیعی.۵ راهکار علمی و عملی برای خود عشق ورزیاکنون زمان عمل است! پرورش عشق ورزی به خود، نیاز به تمرینِ آگاهانه و روزانه دارد. این راهکارهای مبتنی بر شواهدِ علمی را در زندگیت بگنجان و شاهد تحولی شگرف باش:گفتگوی درونی دلسوزانه:مغز ما دارای خاصیت نوروپلاستیسیتی (توانایی تغییر و سازگاری) شگفت‌انگیز است. همین خاصیت مغز، باعث می‌شود حتی در هشتاد سالگی هم بتوانی در خودت تحول ایجاد کنی! الگوهای فکری، مسیرهای عصبی را می‌سازند. جایگزین کردن سرزنش با مهربانی، سیم‌کشی مغز را دگرگون می‌کند!تمرینی که می‌توانی انجام دهی:لحظه‌ای که صدای سرزنشگر درونت را شنیدی، مکث کن. از خودت بپرس: &quot;اگر بهترین دوستم الان در این موقعیت بود، با چه لحنی با او صحبت می‌کردم؟&quot; سپس دقیقاً همان کلمات را خطاب به خودت به کار ببر.مثال: به جای فریادِ &quot;لعنتی، همه چیز را خراب کردی!&quot;، به خوت بگو: &quot;واقعاً شرایط سختی بود، اشکالی  ندارد اگر از اشتباهت ناراحتی. طبیعی است.&quot;تمرین ذهن‌آگاهی و پذیرش:ذهن‌آگاهی، فعالیت آمیگدال (مرکز ترس در مغز) را کاهش و فعالیت قشر پیش‌پیشانی (مرکز منطق و تصمیم‌گیری مغز) را افزایش می‌دهد. تمرینی که می‌توانی انجام دهی:وقتی غم، اضطراب یا خشم به سراغت آمد، فرار نکن، سرکوب نکن، نجنگ! فقط لحظه‌ای درنگ کن. کنجکاوانه به احساساتت توجه کن: &quot;الان دارم این موجِ اضطراب رو در بدنم حس می‌کنم... ضربان قلبم تند شده... تنفسم سطحی است.&quot; آنها را به عنوان پدیده‌هایی گذرا بپذیر: &quot;این فقط یک احساس است. مثل ابری در آسمانِ وجودم می‌آید و به‌زودی می‌رود. من با احساساتم یکی نیستم. من ناظری آرام و آگاه بر این آسمانم.&quot;تعیین مرزهای سالممرزگذاری، سدی محکم در برابر فرسودگی و احساس قربانی شدن است و حس کنترل و احترام به خود را شعله‌ور می‌کند. تمرینی که می‌توانی انجام دهی:پیش از گفتنِ &quot;بله&quot; به هر درخواستی، نفس عمیقی بکش. از خود بپرس:  &quot;این خواسته، با نیازها و انرژیِ کنونی من هماهنگ است؟&quot; یاد بگیر با آرامش و قاطعیتی پرصلابت، &quot;نه&quot; بگویی.مثال: پس از یک روز کاری طاقت‌فرسا، با خستگی مفرط به خانه آمده‌ای. دوستی تماس می‌گیرد و می‌خواهد همان شب به خانه‌ت بیاید. بگو: &quot;خیلی دوست دارم باهم باشیم، اما امشب واقعاً خسته­ ام. فردا یا پس‌فردا حتماً باهات تماس می‌گیرم و هماهنگ می‌کنیم.&quot; به یاد داشته باش که این &quot;نه&quot; گفتنِ محترمانه به دیگران، در حقیقت، &quot;بله گفتن&quot; به سلامت روانِ خودت است!مراقبت از نیازهای اساسی:نیازهای فیزیولوژیک پایه، بستر غیرقابل مذاکره برای بهزیستی روانی‌ ما هستند. بی‌خوابی، گرسنگی یا کم‌تحرکی، تحمل‌پذیری هیجانی یا همان تاب‌آوری را به شدت تضعیف می‌کنتد. تمرینی که می‌توانی انجام دهی:این نیازها را اولویت مطلق ببین و با تعهدی راسخ پیگیرشان باش:    1. خواب کافی و باکیفیت: یک روتینِ خوابِ ثابت برای خودت ایجاد کن. زمان خواب و بیداری ثابت به سلامت جسمی و روانی بسیار کمک می‌کند.    2. تغذیه متعادل و آبِ فراوان: به سیگنال‌های گرسنگی و تشنگی بدنت با دقتی عاشقانه گوش بده. این یعنی برای خودت ارزش و احترام قائل هستی.    3. حرکت بدنی منظم: حتی یک پیاده‌روی کوتاهِ روزانه معجزه می‌کند!    4. زمان استراحت و بازی: فعالیت‌هایی فقط و فقط برای لذت بردن انجام بده. بازی کن. شاید تو هم مثل من عاشق گربه‌بازی باشی!جشن گرفتن موفقیت‌ها (کوچک و بزرگ):توجه به پیشرفت‌ها به جای تمرکز بر کاستی‌ها، باعث ترشح دوپامین می‌شود؛ همان ماده‌ شیمیاییِ لذت و انگیزه که مسیرهای عصبی مثبت را تقویت می‌کند. تمرینی که می‌توانی انجام دهی:در پایان هر روز یا هفته، سه مورد هرچند کوچک را که به خوبی انجام داده‌ای یا برایش تلاشِ صادقانه کرده‌ای، یادداشت کن. سپس، با صدایی بلند و محبت‌آمیز خودت را تشویق کن: &quot;از خودم ممنونم بابت تماس مهمی که امروز با فلان فرد سخت‌گیر گرفتم و به خوبی مدیریتش کردم!&quot; یا &quot;آفرین به خودم که وقتی خستگی تمام وجودم را گرفته بود، به جای فشار آوردن به خودم، استراحت کردم!&quot;سنگ‌لاخ‌های مسیر خود دوستیسفر به سوی عشق ‌ورزی به خود، همیشه هموار نیست. گاهی، با وجود همه‌ منافعش، سختی‌هایی هم دارد. این چالش‌های رایج را بشناس و سلاحِ مقابله با آنها را در اختیار داشته باش:1. کمال‌گرایی: باورِ سمیِ &quot;فقط وقتی دوست‌داشتنی‌ام که بی‌عیب‌ونقص باشم!&quot;     راهکار غلبه: خطاها را بخشی ضروری و ارزشمند از فرآیندِ یادگیریِ زندگی ببین. تمرینِ قدرتمندِ &quot;به اندازه‌ کافی خوب بودن&quot; را شروع کن. از خودت بپرس: &quot;آیا استانداردهایم منصفانه‌اند؟ آیا دست‌یافتنی‌اند؟ نکند دارم خودم را شکنجه می‌کنم؟&quot;2. تجربیات گذشته (زخم‌های کودکی، روابط آسیب‌زا): پیام‌های درونی‌سازی‌شده‌ای مثل &quot;تو لایق عشق نیستی&quot; که از دلِ آن تجربه‌های تلخ گذشته­ دور یا نزدیک برخاسته‌اند.    راهکار غلبه: درمان حرفه‌ای می‌تواند به بازنویسی این داستان‌های درونیِ غمگین کمک کند. هر روز به خودت یادآوری کن: &quot;رفتار دیگران در گذشته، بازتابی از ارزش ذاتی من نبوده و نیست. من، به‌عنوان یک انسان، ارزشمندم!&quot;3. مقایسه اجتماعی (به‌ویژه در فضای مجازی): احساسِ کم‌بودنِ جانکاه در مقایسه با هایلایت‌های برزرگنمایی‌شده‌ زندگی دیگران.    راهکار غلبه: استفاده از رسانه‌های اجتماعی را آگاهانه محدود کن. همیشه به خودت یادآوری کن: &quot;تو فقط صحنه‌های منتخب و نورپردازی‌شده‌ زندگی دیگران را می‌بینی، نه واقعیتِ کامل، خاکستری و چالش‌برانگیزِ آن را.&quot; تمرکزت را مثل لیزر به سمت پیشرفتِ شخصیِ خودت برگردان. وقتت را برای ساختن زندگی دلخواهت صرف کن نه برای رصد کردن نمایش دیگران!4. نگرانی از قضاوتِ دیگران   راهکار غلبه: تفاوتِ بنیادین عشق ورزی به خود و خودخواهی را بارها و بارها مرور کن. فراموش نکن که مراقبت از خود، پیش‌نیازِ غیرقابل‌انکارِ مراقبتِ موثر و پایدار از دیگران است. اگر نتوانی از خودت مراقبت کنی و به خودت حالِ خوب بدهی، هرگز قادر نخواهی بود به‌طور واقعی و عمیق از دیگران مراقبت کرده و به آن‌ها حالِ خوب بدهی. شروع با گام‌های کوچک (مثل تمرینات ذهن‌آگاهی یا گفتگوی درونی دلسوزانه) می‌تواند این ترس را ذوب کند.حرف آخرعشق ورزی به خود، انقلابی در درون و جهشی در بیرون است. آن‌گونه که علم روان‌شناسی معاصر می‌گوید، خوددوستی یا عشق‌ ورزی به خود، یک تجمل خودخواهانه نیست، بلکه سنگ بنایِ حیاتیِ سلامت روان و زندگیِ اصیل و با کیفیت است.عشق‌ورزی به خود یک سفر شجاعانه به درونِ خویشتن است؛ سفری برای پرورشِ همان مهربانیِ بی‌قید و شرط، درکِ بی‌منت و حمایتِ بی‌چشم­داشتی که بی‌درنگ نثار عزیزانمان می‌کنیم. تفاوتش با خودخواهی، در هدف و تاثیرِ عمیق آن نهفته است: خودخواهی دنیا را به نفع خودش می‌دزدد، اما عشق ورزی به خود، چشمه‌ای می‌سازد که از آن، عشق به دیگران و مشارکتِ سازنده در جهان، به شکلی سالم، پایدار و سرشار از انرژیِ ناب، جاری می‌شود.راهکارهای علمیِ ارائه‌شده، ابزارهای قدرتمندی برای آغاز این تحولِ درونیِ ارزشمندند. توجه داشته باش که دوست داشتنِ خود، یک مهارتِ آموختنی است، نه یک استعداد ذاتی. با هر گامِ کوچکی که برمی‌داری، با هر جمله‌ مهربانانه‌ای که در سکوت به خود می‌گویی، با هر &quot;نه&quot; محترمانه‌ای که با قاطعیت اعلام می‌کنی، و با هر لحظه حضورِ آگاهانه‌ای که تجربه می‌کنی، بستر این بنیان محکم‌تر می‌شود.راستی! همین حالا به خودت تبریک بگو. تو در همین لحظه، در حالِ عشق ورزی به خود هستی! چطور؟ با خواندن این مقاله و گام برداشتن در مسیر یادگیری و رشد!اگر جزء کسانی هستی که نمی‌دانند از کجا شروع کنند، پیشنهاد می‌کنم پس از اتمام این مقاله، یک عمل کوچکِ محبت‌آمیزِ دیگر برای خودت انجام دهی: یک فنجان چایِ آرامش‌بخش، پنج دقیقه تنفس عمیق زیر سقف آسمان، یا یک لبخندِ رضایت به خود در آینه. حتی می‌توانی خودت را در آغوش بگیری، یا دست خودت ببوسی و یا به خاطر تمام تلاش‌هایت از خودت تشکر کنی!گوارای وجود ارزشمندت!</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Sat, 26 Jul 2025 23:32:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راههای کنترل استرس و اضطراب در بحرانی مثل جنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AA%D8%B1%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D9%88-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%AC%D9%86%DA%AF-kr66liuiv3ut</link>
                <description>وقتی بحران ناگهان از راه می‌رسد، مثل شنیدن صدای آژیر، خبر حمله‌ای نظامی یا دیدن چشمان نگران کودکمان، زمان متوقف نمی‌شود، اما ذهن و بدن ما متوقف می‌شوند. ترس، به‌عنوان یک پاسخ طبیعی و زیستی، بلافاصله ما را در وضعیت هشدار قرار می‌دهد. این واکنش اگر بدون تخلیه یا مراقبت بماند، به اضطراب مزمن یا حتی فروپاشی روانی می‌انجامد.در این مقاله، قصد دارم نه‌تنها درباره اضطراب جنگ، بلکه درباره ساختن یک کیت روانی برای بقا برایتان بگویم. همان‌طور که در بحران‌ها، کوله‌پشتی اضطراری برای زنده‌ماندن فیزیکی می‌چینیم، باید برای پایداری روانی هم آماده شویم؛ نه با شعار، نه با انکار واقعیت، بلکه با تکیه بر یافته‌های روان‌شناختی، تجربه‌های زیسته، و راهکارهای قابل‌اجرا در دل بحران. با من همراه باشید تا با یادگرفتن چندین راهکار علمی بسیار ساده اما اثربخش، بدانید چطور در دل ناامنی، برای خودتان و کسانی که دوستشان دارید، پناه امنی باشید.  ترس را کنترل کنید نه سرکوباجازه بدهید از یک اصل طلایی شروع کنیم: قرار نیست نترسیم! وقتی مغز احساس خطر می‌کند، سیستم جنگ یا گریز را فعال می‌کند. پس تجربه ترس، نه تنها طبیعی است، بلکه نشانه‌ سلامت روان است. اما وقتی این ترس ماندگار شود و مسیر خروج نداشته باشد، به اختلال اضطراب تبدیل می‌شود که خود این امر یک تهدید مضاعف است.به‌همین دلیل، هدف ما مهار ترس نیست؛ بلکه برقراری ارتباط با ترس و هدایت آن به سمت تنظیم روانی است، به بیان دیگر، می‌خواهیم از وضعیتی فلج‌کننده به سمت آگاهی تنظیم‌شده و کنترل استرس و اضطراب در شرایط جنگ حرکت کنیم.1. از بدن شروع کنید: وقتی جسم، دروازه ذهن می‌شودبدن ما اولین جایی ا‌ست که اضطراب را نشان می‌دهد: تپش قلب، دل‌پیچه، خشکی دهان، تنفس سطحی، لرزش عضلات. برای همین، راه خروج از ذهن آشفته، از بدن آغاز می‌شود. برای کنترل اضطراب جنگ از طریق بدن، دو تکنیک کلیدی زیر بسیار مفید هستند:تنفس ۴-۶-۸:این یک تمرین تنفس تنظیمی است که به مغز پیام امنیت می‌دهد. تا چهار شماره هوا را به درون بکشید، شش شماره نگه‌ دارید و تا هشت شماره هوا را از دهان بیرون دهید. عمل بازدم را طوری انجام دهید که گویی در حال فوت کردن هستید. روزی سه بار این تنفس را انجام دهید، حتی اگر هر بار فقط 1 دقیقه باشد. این تمرین، سیستم پاراسمپاتیک مغز را فعال می‌کند؛ یعنی همان بخش آرام‌ساز یا آرامش‌بخش.توصیه می‌شود: این تمرین تنفسی را در شرایطی که تهدیدی وجود ندارد و اوضاع آرام است انجام دهید تا کنترل استرس و اضطراب در شرایط جنگ برایتان آسان‌تر باشد.لمس واقعیت بیرونی (گراندینگ حسی):وقتی ذهن در سناریوهای ترسناک غرق می‌شود و فاجعه‌هایی که ممکن است رخ دهند را تصور می‌کند، لمس یک شیء سرد (مانند یک تکه یخ)، بافت نرم یا سطح زبر (مثلاً دیوار، بالش، سنگ، کتاب) کمک می‌کند مغز از خیال‌بافی بیرون آمده و به اینجا و اکنون یا زمان حال بازگردد. این تکنیک در روان‌شناسی بازآوری به لحظه حال یا Mindful Grounding نام دارد. قرار گرفتن در لحظه حال، تأثیر بسیار زیادی روی مدیریت و کنترل استرس و اضطراب در شرایط جنگ دارد.رهایی از دید تونلی:در شرایط استرس‌زا، به جای اینکه فقط به یک نقطه یا یک چیز خیره شوید، افق دید خود را گسترش دهید. برای این کار، بدون تکان دادن، با چشم­های خود به سمت راست، چپ و بالا نگاه کنید تا دید گسترده‌تری داشته باشید. این‌کار، ذهن شما را آرام می‌کند درحالی‌که بدنتان هنوز برانگیخته است. به این تکنیک، دید پانورامایی می‌گویند.2. مغزتان را از مسمومیت اطلاعاتی نجات بدهیدذهن ما توان پردازش حجم بالای اخبار فاجعه‌محور جنگ را ندارد. بمباران اطلاعاتی، مغز را در وضعیت هشدار مداوم نگه می‌دارد. یعنی ذهن مدام منتظر فاجعه‌ بعدی می‌ماند، حتی اگر خبری نباشد. در نتیجه این امر، چه اتفاقی می‌افتد؟ هورمون کورتیزول بصورت بی‌وقفه ترشح می‌شود و اضطراب پایه بالا می‌رود.بنابراین، عاقلانه این است که برای کنترل استرس و اضطراب جنگ، رژیم خبری بگیرید. برای این منظور، دو راهکار وجود دارد:زمان مشخصی برای دیدن اخبار تعیین کنید (مثلاً فقط ۹ صبح و ۸ شب) و اخبار را از منابع معتبر و دست اول دنبال کنید.از تصاویر و ویدیوهای خشن و بدون‌فیلتر دوری کنید؛ مغز شما فرق بین واقعیت و تصویر را در لحظه تشخیص نمی‌دهد و همان واکنشی را نشان می‌دهد که در مواجهه با یک صحنه حقیقی از خشونت دارد.توجه داشته باشید که دوری از قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار به معنی انتخاب بی خبری نیست، بلکه مصرف آگاهانه اطلاعات است برای مدیریت و کنترل ترس، استرس و اضطراب در شرایط جنگ به‌جای تسلیم شدن به آن‌ها. 3.بنویسید تا دوام بیاورید: تخلیه هیجان با نوشتن هدایت‌شدهبسیاری از افکار اضطرابی، فقط به این دلیل سنگین‌ هستند که جایی برای بیرون آمدن ندارند. نوشتن، نوعی گفت‌وگوی درونی است. وقتی افکار اضطرابی را روی کاغذ می‌آورید، مغزتان آنها را نظم می‌دهد، به احساسات معنا می‌بخشد، و به ما کمک می‌کند از ترس فاصله بگیریم.برای این منظور، دفترچه‌ای برای افکار ترسناک بسازید و در آن بنویسید:از چه چیزهایی می‌ترسید؟بدترین سناریویی که ممکن است اتفاق بیفتد چیست؟احتمال تحقق یافتن آن چقدر است؟اگر اتفاق افتاد، چه کارهایی از دست شما برمی‌آید؟نوشتن، یکی از ساده‌ترین شکل‌های تنظیم هیجان و پایه‌ای برای تاب‌آوری روانی در روزهای پرتنش و کنترل اضطراب جنگ است. قدرت نوشتن را دست‌کم نگیرید.خاطر نشان می‌کنم که منظور من این نیست که تحت شرایط وحشت‌آفرین (مثلاً‌ زیر بمباران)، دست به قلم شوید. قطعاً‌ اولین اقدام، پناه بردن به جایی امن است. پس از آن، از تکنیک‌هایی برای مدیریت و کنترل ترس و اضطراب در شرایط جنگ استفاده کنید.4. برای کودکان پناه امن باشید، نه قهرمانکودکان، ترس را از چشم‌ها، لحن صدا و زبان بدن ما دریافت می‌کنند نه از جمله‌های ما. در شرایط بحرانی، نیاز کودک اطلاعات زیاد نیست، بلکه حضور ایمن بزرگسالان اطراف اوست.چند نکته کلیدی برای حمایت هیجانی کودک در شرایط استرس‌زا وجود دارد:با صداقت پاسخ بدهید، نه با اطلاعات اضافی:مثلاً در پاسخ به کنجکاوی او درباره اینکه چه اتفاقی در جریان است، بگویید «ما هم نگرانیم، ولی داریم با هم تلاش می‌کنیم که جای امن بمونیم.» نه دروغ بگویید و نه اطلاعات نگران‌کننده بدهید. جمله‌ای کوتاه، درست و آرام بهتر از ده جمله‌ پیچیده و محافظه‌کارانه است.توصیه می‌شود: از قبل به سوالات احتمالی کودکتان و پاسخ مناسب آن فکر کنید و آمادگی داشته باشید.·        ثبات مهم‌تر از توضیح است:هر چیزی که قابل پیش‌بینی باشد، برای مغز کودک آرامش‌بخش است: ساعت خواب، غذا، یک قصه‌ شبانه، یا یک بازی ساده. حتی اگر بیرون آشوب باشد، اگر دنیای کوچک کودک قابل‌پیش‌بینی بماند، احساس امنیت او بیشتر می‌شود.اجازه بدهید احساساتش را در بازی نشان دهد:کودکان ترس را اغلب با بازی بروز می‌دهند. بازی‌هایی مانند خاله‌بازی، خمیربازی، نقاشی با موضوع «اگر من سوپرمن بودم»، می‌تواند فضای روانی امنی برای تخلیه‌ هیجانات ‌کودکتان فراهم کند. اجازه بدهید بدون سانسور احساسات خود را در بازی نشان دهد؛ قضاوتش نکنید، فقط تماشا کنید.توصیه می‌شود: یک داستان موزیکال صوتی یا یک موسیقی کودکانه جذاب را تهیه کنید و در مواقعی که سر و صدای محیط بیرون بسیار زیاد و وحشت‌زاست، آن را با استفاده از هدستی که روی گوش کودکتان قرار می‌دهید پخش کنید. محافظت از کودکانمان در شرایط پرتنش، می‌تواند تا حدی در کنترل اضطراب جنگ ما نیز موثر واقع شود.   5. اگر در آستانه‌ فروپاشی هستید، کمک بگیریدبرخی افراد به‌خاطر تجربه‌ تروما، سابقه اضطراب یا عدم تعادل روانی، تجربه سوگ شخصی مانند مرگ عزیزان یا مهاجرت اجباری در بحران‌ها آسیب‌پذیرترند. اگر نشانه‌های زیر را در خود می‌بینید، بدانید که این‌ها زنگ خطر هستند و شما به کمک تخصصی نیاز دارید:بی‌خوابی مداومافکار فاجعه‌محور تکرارشوندهحملات پانیک مکرربی‌حسی عاطفی یا جدایی از احساساتبه خاطر داشته باشید که هیچ یک از این نشانه‌ها به معنی ضعف شما نیست! شرایط بحرانی و فشارهای بیرونی، تروماها و آسیب‌های حل نشده روانی ما را تحریک می‌کنند و منجر به افکار، هیجانات و رفتارهای غیرعادی می‌شوند. از آنجایی­که روان هم مانند بدن، نیاز به مراقبت بیرونی دارد، استفاده از کمک یک متخصص یکی از کارهای ضروری برای حفظ ثبات رونی و ممانعت از فروپاشی روانی احتمالی در شرایط بحرانی و کنترل استرس و اضطراب جنگ است.روان‌درمانگر، یک همراه تنظیم‌گر است، نه فقط کسی که راه‌حل می‌دهد. اگر به درمانگر دسترسی ندارید، با یک دوست همدل، امن و قابل اعتماد که گوش شنوا دارد صحبت کنید. ارتباط انسانی، ترشح سروتونین را افزایش و سطح کورتیزول یا هورمون اضطراب را کاهش می‌دهد. یعنی حتی یک مکالمه‌ امن، می‌تواند بخشی از روند تنظیم روانی و کنترل استرس و اضطراب در شرایط جنگ باشد.حرف آخرهمانطور که چندین بار گفتم، قرار نیست در مواجهه با بحران‌ها  نترسیم، فقط می‌خواهیم با ترس تنها نمانیم. واقعیت این است که در روزهای جنگ، ترس یک واکنش طبیعی‌ است، بزرگ و کوچک هم ندارد. اما اگر بدانیم چگونه این ترس را مدیریت کنیم و راهی برای کنترل اضطراب جنگ و مراقبت از روان خود و کودکانمان یاد بگیریم، می‌توانیم به اندازه قابل توجهی در برابر فشار روانی ناشی از شرایط مقاومت کنیم.زندگی در روزهای جنگ، مملو از تلاطم و احساس ناامنی است. هنر ما نترسیدن نیست، بلکه زیستن در دل ترس با مهارت، حمایت و آگاهی است. هر بار که برای خود یا دیگری فضایی امن‌تر می‌سازیم، در واقع به پایداری روانی جمعی کمک می‌کنیم و این کاری بسیار بزرگ و نقشی بسیار سازنده و ارزشمند است. فراموش نکنید که با مهارت کنترل استرس و اضطراب، باز هم می‌توانیم زندگی کنیم، حتی در دل بحران‌های دلخراشی مانند جنگ و بعد از آن. پس زمانی­که امنیت و آرامش برقرار است، وظیفه داریم آگاهی­های­ لازم را کسب کنیم و روی قدرت روانی خود کار کنیم. </description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Sun, 29 Jun 2025 15:24:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تولید محتوای هیپنوتیزمی:‌ ذهن ناخودآگاه مخاطب را به راحتی تحریک کن.</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%DA%86%D8%B7%D9%88%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%B0%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-rijqz6yyr1gd</link>
                <description>تولید محتواتولید محتوا، فرآیند ایجاد شکل­های مختلف محتوا مثل مقاله، عکس و ویدیو است که هدف انتقال ایده‌ها، نظرات، دیدگاه‌ها و اطلاعات مورد نظر ما به مخاطبی خاص را دنبال می‌کند. محتوای متنی، متداول‌ترین نوع محتواست که بلاگ­پست، پستهای رسانه‌های اجتماعی، کتاب و ایمیل را شامل می‌شود. فرآیند تولید محتوا، کاری بسیار ظریف‌تر از ایجاد یک صفحه وب و انتظار بهترین‌ها را کشیدن است. کار تولید محتوا به هنر و مهارت زیادی نیاز دارد.کتاب رازهای فروش هیپنوتیزمی از جو وایتلی، هنر تولید محتوا و مهارت نویسندگی جذاب و متقاعدکننده را به زیبایی آموزش می‌دهد. خواندن این مقاله پُر مغز و کاربردی را به تمام کسانی که در زمینه نویسندگی، تولید محتوا، بهینه‌سازی محتوا، بازاریابی و فروش فعالیت دارند قویاً توصیه می‌کنم. این مقاله می‌تواند پیشرفت چشمگیری در کسب و کارت به وجود آورد. برای تسلط بیشتر، پیشنهاد می‌کنم کتاب رازهای فروش هیپنوتیزمی را حتماً در اولویت اقلام سبد خریدت قرار دهی.چرا این کتاب و چرا این مقاله؟در این نوشتار، خلاصه‌ای از آموزش تولید محتوا (از نوع محتوای متنی) را می‌خوانی که در کتاب رازهای فروش هیپنوتیزمی (با ترجمه خودم از انتشارات نسل­نواندیش) آمده است. با خواندن این مطلب و مطالعه کامل کتاب رازهای فروش هیپنوتیزمی می‌توانی مهارت تولید محتوای متنی را پیدا کنی تا خواننده را هیپنوتیزم کرده و به دنبال خود بکشانی. تکنیک‌های ساده اما فوق‌العاده این کتاب، کمک می‌کند تا متن تأثیرگذاری بنویسی، خواننده را میخکوب کنی و به اهداف بازاریابی خودت برسی.خب برای اینکه آماده یادگرفتن یکی از پولسازترین و مدرن‌ترین مهارت‌های دنیا یعنی تولید محتوا هستی، تبریک می‌گویم. اگر آماده و مشتاق یادگیری مطالبی ارزنده نبودی، این سطرها را دنبال نمی‌کردی! پس به این آموزش متنی مختصر و مفید ادامه می‌دهیم. از معرفی نوشته هیپنوتیزمی شروع می‌کنیم.نوشته هیپنوتیزمی چیستقبل از اینکه بتوانی متنی جذاب و درگیرکننده بنویسی، باید بدانی که یک نوشته هیپنوتیزمی چگونه است. نوشته هیپنوتیزمی نوشته‌ایست که خواننده نمی‌تواند دست از خواندن آن بردارد. در واقع، نوشته هیپنوتیزمی، نوعی خلسه بیداری برای خواننده ایجاد می‌کند. باید خواندن را ادامه دهد تا حس کنجکاوی خود را ارضا کند. نوشته هیپنوتیزمی می‌تواند نوعی داستان باشد که مخاطب را به خریدن چیزی دعوت می‌کند. در مورد کپی یا متن تبلیغی هیپنوتیزمی هم، نوعی نوشته است که خواندن آن توسط مخاطب هدف، به خرید یا اقدام مورد نظرت منجر می‌شود.قوانینِ قدرتمندِ نوشتن یک محتوای هیپنوتیزمیبه گفته یوجین شوآرتز ، نویسنده کتاب تبلیغات موفق، تخیل و اشتیاق اولین ویژگی‌های یک کپی‌رایتر یا نویسنده محتواست. نویسنده محتوا، نمایش­نامه­ نویس رویاهای مشتریان خود است و باید تمام جزئیات آینده‌ای که محصول یا خدمات او برای مشتری فراهم می‌کند را برایش به تصویر بکشد.در این بخش، خلاصه‌ای از قواعد قدرتمند نوشتن هیپنوتیزمی را ملاحظه می‌کنی که به‌کارگیری درست آنها انقلابی در کیفیت محتوایت ایجاد خواهد کرد.متن را شخصی کن. یعنی از ضمیر «تو/شما» استفاده کن.از جملات معلوم استفاده کن. فرم مجهول را به معلوم تبدیل کن. فرم معلوم جذاب­تر است.احساسات خواننده را تحریک کن. از قالب داستان یا نقل قول مستقیم استفاده کن.حواس پنجگانه مخاطب را درگیر کن.به خواننده دستور ده کاری انجام دهد.حس کنجکاوی مخاطب را تحریک کن.با جمله «تصور کن» شروع کن.از لحن طنزگونه برای ساده کردن متن استفاده کن.متن را با تصاویر کوتاه کن.طرز کار محصول یا خدمات را شرح بده.از کلمات جنجالی (مثل رایگان، قدرتمند، ویژه) استفاده کن.از عبارت‌های هیپنوتیزمی استفاده کن. مثلاً «می‌توانی حسی که یک جفت کفش نوی عید دارد را به خاطر بیاوری؟» یا «بعد از خواندن این مقاله احساس می‌کنی ....».در ابتدای نوشته، از عبارت‌هایی استفاده کن که مخاطب از قبل می‌داند درست است. این کار باعث اعتماد فوری می‌شود. مثلاً «شاید همین حالا هم بدانی که ...» یا «افراد متفکری مانند تو می‌دانند که ...».در صورت دنبال کردن هدف فروش، کاری کن مخاطب آینده‌ای که با محصول یا خدمات تو خواهد داشت را تصور کند.از «چگونه» در متن استفاده کن. بیان چگونگی جذابیت دارد.قبل از انتشار متن، از دیگران بخواه آن را بخوانند و بازخورد دهند. بر اساس بازخوردها و بر اساس حدسیات خودت، متن را بازنویسی کن.وجه تمایز محصول یا خدمات خود را نشان بده.تضمین بده. تضمین تفاوت بزرگی در نتایج ایجاد می‌کند.چیزی را به مخاطب بده که نیاز دارد.از زبان ساده و صریح و کلمات کوچک و یک­ بخشی استفاده کن.از خودت خارج شو و از نگاه خواننده ببین.برای بهبود نوشته، زمان و اشتیاق صرف کن.از داستان استفاده کن. داستان راه فوق‌العاده ای برای انتقال پیام هیپنوتیزمی است.در صور امکان، از موسیقی، صدا و تصویر در متن استفاده کن.از ارتباط غیرکلامی هم استفاده کن؛ مثلاً آیکون لبخند.از کلمات محرک استفاده کن؛ مثلاً «داخل شو» یا «اولین قدم را بردار».روی درد تمرکز نکن، روی لذت تمرکز کن.از اظهار نظرهای مثبت مشتریان قبلی استفاده کن.نحوه تیترنویسی جذابهمه ما می‌دانیم که داشتن یک تیتر در هر محتوایی بسیار مهم است. می‌دانیم که بدون آن نمی‌توانیم چیز جذابی بنویسیم. تیتر، چیزی را که می‌خواهیم منتقل کنیم به صورت مختصر خلاصه می‌کند و به مخاطب انتقال می‌دهد. خلاصه‌ای از راه‌های نوشتن یک تیتر مؤثر و کارآمد را ببین:در تیترنویسی باید به خواننده فکر کنی که آیا این تیتر برایش جذاب است یا خیر.ضمیر اول شخص در تیتر، پیام فروش دلپذیرتری ارائه می‌دهد.تیترهایی که به صورت نقل قول مستقیم هستند، توجه بیشتری جلب می‌کنند.با اضافه کردن «چرا» و «چگونه» به تیتر خود جلوه بده.دلیل بیاور. دلایل برای جذب مخاطب بسیار کارساز هستند.روی نتایج مثبت پایانی مانور بده.مخاطب خاص خود را صدا کن.قول یک منفعت را بده و به آن عمل کن.سوال کنجکاوی­ برانگیز بپرس.اسم محصول را در تیتر به کار ببر.حل شدن مسئله را نشان بده.کلام آخرخب همانطور که مشاهده کردی، من در این مقاله، فقط بعضی از نکات کاربردی و مفید برای تولید محتوایی درگیرکننده و بازاریابی طوفانی را برایت ذکر کردم. هنوز 175 صفحه دیگر پر از نکته و راز و تکنیک باقی مانده است که انتظارت را می‌کشند. از این گذشته، در کتاب رازهای فروش هیپنوتیزمی از جو وایتلی، یک چک‌لیست 21 نکته‌ای هم وجود دارد که نویسنده آن را چک‌لیست محرمانه برای نوشتن مقالات، متن‌ها و ایمیل‌های تبلیغاتی خودش معرفی کرده است. اگر به دنبال آموزش تولید محتوا و نویسندگی جذاب و تاثیرگذار هستی، این کتاب را که به اندازه دهها دوره آموزشی نکته و ترفند بسیار عالی دارد، از دست نده. برای تهیه کتاب می‌توانی به سایت انتشارات نسل نواندیش و یا دایرکت اینستاگرام من (مترجم) مراجعه کنی. از وقتی که برای این خواندن این مقاله گذاشتی، سپاسگزارم.آدرس صفحه اینستاگرام من:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Sep 2024 14:38:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روش پاکسازی هواپونوپونو و فلسفه اگزیستانسیالیسم چه شباهتی دارند؟ (مقاله دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%BE%D9%88%D9%86%D9%88%D9%BE%D9%88%D9%86%D9%88-%D9%88-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%A7%DA%AF%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-aq7r5uhnblsf</link>
                <description>به بخش دوم مقاله بررسی روانشناختی کتاب محدودیت صفر خوش آمدی. این بخش هیجان‌انگیزترین بخش از تحلیل روانشناختی است که به آن رسیدم، شاید به این دلیل که خودم عاشق رویکرد وجودی هستم. به نظر من، فلسفه وجودگرایی یا اگزیستانسیالیسم یکی از بهترین فلسفه‌هایی است که می‌تواند وجود داشته باشد. شاید اگر تو هم با این نظریه آشنا شوی، مانند من شیفته آن شوی!اگر اتفاقی (البته به ظاهر اتفاقی) در این صفحه فرود آمدی، لازم است بخش اول این مقاله را در لینک زیر بخوانی:شباهت روش پاکسازی هواپونوپونو و روش‌های روان‌درمانی چیست؟ (مقاله اول)هواپونوپونو و فلسفه اگزیستانسیالیسمخب در باب بحث جذاب بررسی تطبیقی هواپونوپونو و اگزیستانسیالیسم، باید بگویم با تعمق درباره مفاهیم وجودگرایی، چیزی که برای من آشکار شد این بود که فلسفه هواوپونوپونو به نوعی درمانِ وجودی است. به گفته جرالد کُری (روانشناس و نویسنده کتاب نظریه و کاربست مشاوره و روان‌درمانی)، درمان وجودی بیشتر یک شیوه تفکر است تا سبک خاصی از روان‌درمانی. در حقیقت، درمان وجودی یک رویکرد فلسفی است نه شیوه درمانی.باید بگویم درک مضامین فلسفه اگزیستانسیالیسم یا وجودگرایی کمی دشوار است اما من به لطف آموزش‌های ارزشمند استادان بزرگی توانستم این فلسفه را به سادگی درک کنم و حالا به تو هم انتقال می‌دهم. قول می‌دهم طوری بگویم که برایت گیج‌کننده نباشد.بهتر است از مفاهیم اساسی وجودگرایی شروع کنیم. فرض بنیادی وجودگرایی این است که ما قربانی شرایط نیستیم و همان کسی هستیم که تصمیم می‌گیریم باشیم. اروین یالوم، درمانگر وجودی معاصر می‌گوید، «وقتی افراد از نقش خود در آفریدن وضعیت نامساعد زندگی خویش آگاه می‌شوند، می‌فهمند فقط خودشان هستند که قدرت تغییر دادن این شرایط را دارند.»بر اساس فلسفه اگزیستانسیالیسم، ابعاد اصلی ماهیت انسانی عبارتند از توانایی برای خودآگاهی، آزادی و مسئولیت، تلاش برای هویت و رابطه با دیگران،‌ جستجوی معنا، اضطراب به عنوان شرط زیستن و آگاهی از مرگ و نیستی.در این بین، بیشترین تشابه هواپونوپونو و وجودگرایی، تأکید و تمرکز آنها بر مسئولیت‌پذیری، خودآگاهی و زندگی را کامل زیستن یا همان حضور در لحظه حال است. علاوه بر «مسئولیت‌پذیری، حضور در لحظه حال و خودآگاهی»، عشق‌ورزی بی قید و شرط و اتصال به اولوهیت (خدای درون) هم از ارکان اصلی فلسفه هواوپونوپونو هستند.با توجه به اینکه هواپونوپونو می‌گوید همه چیز در درون ماست و ما مسئول هر چیزی هستیم که تجربه می‌کنیم، پس مسئولیت‌پذیری اولین و بزرگ‌ترین تشابه بین این فلسفه باستانی و فلسفه وجودگرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیم،‌ پذیرفتن مسئولیت، شرط اصلی تغییر است. سرزنش دیگران به خاطر مشکلات یعنی فرار از مسئولیت و این یعنی باقی ماندن در مشکلات یا به قولی درمان نشدن.در واقع، وجودگرایی بر این باور است که انسان نقش مهمی در شکل دادن سرنوشت خود دارد. با تکیه بر این باور، ما انسان‌ها به خاطر این آزادی، وظیفه داریم مسئولیت هدایت زندگی خود را به عهده بگیریم.ژان پل سارتر می‌گوید ما همواره با این انتخاب روبرو هستیم که قرار است چه آدمی شویم. حقیقت این است که ما محصول انتخاب‌های خودمان هستیم.از طرفی، فلسفه هواپونوپونو می‌گوید همه چیز در درون ما روی می‌دهد؛ ما تنها کسی هستیم که می‌توانیم تغییر ایجاد کنیم چون ما تنها حقیقت زندگی خود هستیم. و همین امر، ضرورت برخورداری از بالاترین درجه مسئولیت‌پذیری را برای ما ایجاب می‌کند.اینجا جایز است که ارتباط بین مسئولیت‌پذیری و خودآگاهی را هم برایت باز کنم. وجودگرایی، خودآگاهی را سنگ‌بنای آزادی و مسئولیت می‌داند. یعنی هر چقدر خودآگاهی بیشتری داشته باشیم، مسئولیت بیشتری برای تغییر متوجه ماست. همین امر در هواوپونوپونو اینگونه مطرح است که هر چقدر مسئولیت بیشتری بپذیریم، تمرکز بر درون و خودآگاهی ما بیشتر خواهد شد.تمرکز بر درون از طریق خودآگاهی یعنی تمرکز بر این سؤال که «ما باید چه تغییری در خودمان بدهیم تا دنیای بیرونمان تغییر کند؟» و این تمام داستان هواپونوپونو است: «چه چیزی در درون من هست که باید از آن رها شوم و شرایط بهتری را تجربه کنم؟» به قول جو ویتالی، نویسنده کتاب محدودیت صفر، هواپونوپونو اساساً‌ قدمی است برای بیداری. و بیداری چیزی نیست جز خودآگاهی.حواسم به طولانی  بحث هست. اجازه بده قبل از اینکه به جای مقاله یک کتابچه بنویسم، تشابه مضامینِ کلی وجودگرایی و فلسفه هواپونوپونو را به صورت جملات قصار بیان کنم. پس بشنو از وجودگرایی و هواوپونوپونو چون حکایت می‌کند.خلاصه وجوه مشترک بین هواپونوپونو و وجودگرایی📷 وجودگرایی: می‌خواهم ‌بین رنج‌ها و فرصت‌های زندگی انسان تعادل ایجاد کنم.📷 هواپونوپونو: رنج‌ها و مشکلات فرصتی هستند تا ما را از ناخالصی‌ها، عدم تعادل و عدم انسجام درونی رها کنند.📷 وجودگرایی: از آنجایی که ما روی زمین زندگی جاودانه نداریم، پس زندگی را کاملاً زیستن وظیفه ماست. این یعنی از لحظه‌لحظه زندگی استفاده کنیم و به عبارتی، در لحظه‌ها حضور داشته باشیم. درگیری ذهنی و احساسی با خاطرات گذشته، ما را از حضور در زمان حال باز می‌دارد.📷 هواوپونوپونو: تنها حقیقت زندگی، لحظه حال است. لحظه حال یعنی معجزه. وقتی از افکار و خاطرات دردآلود گذشته رها شویم، می‌توانیم لحظه‌ها را همانطور که هستند زندگی کنیم نه آنطور که ذهن آلوده به دردِ ما می‌گوید.📷 وجودگرایی: ما آزادی انتخاب داریم؛ می‌توانیم برای تغییر کردن یا نکردن تصمیم بگیریم. ما می‌توانیم اعمال خود را انتخاب کنیم و در خلق سرنوشت خود نقش داریم. آگاهی از حق انتخاب، باعث مسئولیت‌پذیری بیشتری در برابر پیامدهای انتخاب‌هایمان می‌شود.📷 هواپونوپونو: ما مقصر نیستیم اما مسئولیت اصلاح شرایط با ماست چون این زندگی ماست. پاکسازی یعنی پذیرفتن مسئولیت هر ناخوشایندی که در زندگی ماست برای خلق وضعیتی خوشایندتر. فقط ما هستیم که باید برای حل هر مشکلی که تجربه می‌کنیم هر کاری که از دستمان برمی ­آید انجام دهیم. هیچ ­کس مسئول حل کردن مشکلات ما نیست. فقط ما هستیم که مسئولیم.📷 وجودگرایی:‌ ما در معرض پوچی و بی‌معنایی هستیم. ویژگی بارز انسان تلاش برای درک معنا و هدف زندگیست. ویکتور فرانکل به عنوان یک وجودگرا می‌گوید، انسان با پذیرفتن درد و رنج و درک عشق می‌تواند به ارزش معنوی برسد. معنویت یعنی معنا داشتن.📷 هواپونوپونو: ما متولد شده‌ایم تا با رهایی از ناخالصی‌ها و عدم تعادل درونی، به منبع هستی متصل شده و همه چیز و همه کس را بدون قضاوت و با چشم عشق ببینیم، همان‌گونه که خالق می‌بیند. هدف زندگی ما، پاک شدن برای عشق‌ورزی بی قید و شرط و تجربه وضعیت صفر و خداگونه است.📷 وجودگرایی: ما اساساً تنها هستیم اما از فرصت ارتباط با دیگران نیز برخورداریم.📷 هواوپونوپونو: ما تنها حقیقت زندگی خودمان هستیم. تنها آمده‌ایم و تنها می‌رویم. ما داده‌های مشترکی باهم داریم که باید پاک کنیم. پاکسازی از طریق تعامل با دیگران ما را رها می‌کند. در حقیقت، برخورد با هر انسانی که احساسات خاصی را در ما ایجاد می‌کند، فرصتی برای به تعادل رساندن جنبه‌ای از وجود ماست که با پاکسازی میسر می‌شود.📷 وجودگرایی:‌ گرچه انسان نمی‌تواند برخی رویدادها را در زندگی خود تغییر دهد اما می‌تواند دیدگاه و واکنش خود را به آنها تغییر دهد.📷 هواپونوپونو: پاکسازی افکار و احساسات منفی نسبت به وقایع زندگی باعث رسیدن به پذیرش، آرامش و قدرت درونی می‌شود.📷 وجودگرایی:‌ انسان محکوم به آینده‌ای شبیه گذشته نیست زیرا می‌تواند از گذشته درس بگیرد و آینده را تغییر دهد.📷 هواپونوپونو: رهایی از درونیاتِ قبلی باعث خلق تجربیات جدید می‌شود.📷 وجودگرایی: هدف من، بالا بردن خودآگاهی است. خودآگاهی یعنی تمرکز بر خویشتن و دنیای درونی و یا به عبارتی، جستجوی ریشه تمام آشفتگی‌ها در درون.📷 هواوپونوپونو: من به عنوان راهی برای پاکسازی دنیای درونی به منظور برطرف کردن مشکلات بیرونی و آشفتگی‌های درونی عمل می‌کنم. همه چیز در درون ماست.📷 وجودگرایی: می‌خواهم به افراد کمک کنم تا اصالت یا همان آگاهی از خویشتن را تجربه کنند. اصالت و آگاهی از خویشتن را می‌توان نزدیک شدن به خودِ حقیقی و زیستن بر اساس ارزش‌های واقعی خویش دانست.📷 هواپونوپونو: پاکسازی، فرد را با رهایی از ناخالصی‌های درون، برای اتصال به منبع و خودِ حقیقی و خداگونه آماده می‌کند.📷 وجودگرایی: ارتباط با خویشتن، راهی برای اصیل زیستن است.📷 هواپونوپونو: ارتباط درونی مهمترین ارتباط انسان در زندگی است. به همین دلیل، فرد از طریق رهایی از موانع درونی به آشتی و صلح با خویشتن حرکت می‌کند.و حالا سری بزنیم به چهره‌های شناخته شده وجودگرایی و بخوانیم از انطباق عقاید آنها با مبانی فلسفه هواوپونوپونو. وجودگراها و هواپونوپونوشالوده فلسفی روان‌درمانی وجودی امروز، تحت تأثیر چند شخصیت مهم قرار داشت. اینجا می‌توانی خلاصه ای از نگرش اصلی هر یک از این شخصیت‌های تأثیرگذار و سازگاری آن با فلسفه هواپونوپونو را ملاحظه کنی.کی‌یِرکگارد (‌۱۸۱۳-۱۸۵۵)، که به پدر فلسفه وجودی هم معروف است، انسان شدن را یک پروژه می‌دانست یعنی کاری در حال تکمیل شدن. او بر این باور بود که تکلیف ما این نیست که بدانیم کیستیم بلکه تکلیف این است که خودمان را بسازیم.در هواپونوپونو، مشکلات نماینده ناخالصی‌های درون ما هستند که ما را دعوت به رهایی و پاکسازی می‌کنند. بر اساس این فلسفه، پاکسازی یا فرآیند رهایی تا لحظه مرگ ادامه دارد چون انسان هر لحظه در حال تجربه کردن است و همیشه چیزهایی برای رها شدن دارد. و محصول نهایی این فرآیند مادام‌العمر، خودیابی، حضور در لحظه، سکون و اتصال به حقیقتِ هستی است یعنی همان خودسازی که کی‌یِرکگارد از آن صحبت کرد.فردریش نیچه (۱۸۴۴-۱۹۰۰) انسان را مخلوقی با اراده می‌دانست که می‌تواند خودش را با رنج‌هایش قوی‌تر کند. او یک وجودگرای خداناباور بود که برای نیروی اراده انسان ارزش قائل بود. نیچه رنج را ستایش می‌کرد چون رنج‌ها قدرت ساختن انسان را دارند. حتماً این جمله معروف او را شنیده‌اید که می‌گوید «دردی که مرا نکشد، قوی‌ترم می‌کند.»در هواپونوپونو، تنها اقتدار زندگی خودمان هستیم. ما هر لحظه می‌توانیم با اراده به رهایی از خاطرات دردآور و افکار رنج‌آلود، ورق را برگردانیم.مارتین هایدگر (۱۸۸۹-۱۹۷۶)، وجودنگر پدیدارشناختی، برداشتی را از انسان فراهم می‌کند که بر رویدادهای گذشته تمرکز ندارد بلکه افراد را برانگیخته می‌کند تا به آینده، به تجربیات اصیلی که قرار است روی دهند بنگرند.هواپونوپونو منشأ تمام مشکلات را گیر کردن در گذشته و خاطرات دردآور آن می‌داند که ما را از حضور در وضعیت صفر و خالص در اتصال به منبع الهی و تجربه معجزه‌ها باز می‌دارند.مارتین بابر (۱۸۷۸-۱۹۶۵) بر اهمیت حضور یعنی احساس مسئولیت در زمان حال تأکید داشت.هواوپونوپونو می‌گوید هر وقت که مشکلی پدیدار می‌شود، شما هم به عنوان بخشی از آن مشکل، در برطرف کردن آن مسئولیت دارید. همین حالا، شما در حال تجربه آن هستید و شما باید آن مسئله را در دنیای خود برطرف کنید.لودویگ بینزوانگر (۱۸۸۱-۱۹۶۶)، تحلیل‌گر وجودی، با تأکید بر آزادی و مسئولیت انسان گفت با اینکه کنترل شرایطِ بیرون از توان ما خارج است اما این امر ما را از قید مسئولیت انتخاب‌های خود و برنامه‌ریزی برای آینده خلاص نمی‌کند.جمله معروفی در کتاب محدودیت صفر هست که می‌گوید، «تقصیر تو نیست اما مسئولیت با توست». شما در به وجود آمدن مشکلات مقصر نیستید اما آزاد هستید که انتخاب کنید این شرایط باقی بماند یا مسئولیت را بر عهده گرفته و برای اصلاح امور کاری انجام دهید.آزادیژان پل سارتر (۱۹۰۵-۱۹۸۰)، فیلسوف وجودگرا و رمان‌نویس نامی، آزادی بسیار زیادی را برای انسان قائل بود. او بر این باور بود که ما محکوم به آزادی هستیم. انتخاب کردن به معنی متعهد شدن است. این مسئولیت، روی دیگر آزادی است. او معتقد بود مهم نیست چه بوده‌ایم، هر لحظه می‌توانیم تصمیم بگیریم که اوضاع را عوض کنیم. او گفت ما از این نظر که سرنوشت، شرایط زندگی و مشکلات خود را به وجود می‌آوریم، خالق زندگی خود هستیم.هواپونوپونو می‌گوید ما با رهایی از خاطرات گذشته و احساساتی که انرژی ما را تیره و تار کرده‌اند، تجربه‌ها و زندگی تازه‌ای خلق می‌کنیم. از آنجایی همه چیز در درون ماست و دنیای بیرون، انعکاس دنیای درون ماست پس ما خالق زندگی خود هستیم.«ما انتخاب‌هایمان هستیم.»حرف آخرخب بررسی روانشناختی من از کتاب محبوبم محدودیت صفر به پایان رسید. چطور بود؟ برای من که بسیار جذاب بود وقتی دیدم  بومیانی که در دل اقیانوس‌ها زندگی می‌کردند، مفاهیمی را می‌دانستند و به کار می‌گرفتند که سالها بعد توسط فیلسوفان و روانشناسان بزرگ تاریخ کشف و مطرح شدند. پی بردن به انطباق مفهومی هواپونوپونو و نظریه‌های روانشناختی، اعتبار و سودمندی کتاب محدودیت صفر را بیشتر آشکار می‌کند. امیدوارم تو هم از آن دسته افراد باشی که به دنبال آگاهی‌های ناب هستند و برای روشن کردن ذهن و دل و زندگی خودت و دیگران اشتیاق داشته باشی. از شنیدن دیدگاه و نظرات تو هم خوشحال خواهم شد.آرامشی ورای درک بشر برایت آرزو می‌کنم❤️برای ارتباط با من، می‌توانی به صفحه اینستاگرامم قدم رنجه کنی:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2024 22:47:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شباهت شگفت‌انگیز روش پاکسازی هواپونوپونو و روش‌های روان‌درمانی (مقاله اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AF%D9%88%D8%AF%DB%8C%D8%AA-%D8%B5%D9%81%D8%B1-o2xhnel6peai</link>
                <description>کتاب محدودیت صفر جو ویتالی، از روشی می‌گوید که در ابتدا بسیار سحرآمیز و شاید هم افسانه‌ای به نظر برسد. من به عنوان مترجم کتاب محدودیت صفر و کسی که با معجزه این کتاب، به آگاهی‌های عمیق‌تری رسید، به دنیای روانشناسی هدایت شد و در حال کسب دانش تخصصی تر است، این بار می‌خواهم محدودیت صفر را با عینک روانشناسانه بررسی کنم. اشتیاق زیادی دارم تا بررسی کتاب محدودیت صفر از منظر روانشناختی را به گوش همه برسانم. و اول از همه، از تو شروع می‌کنم. با خواندن این مقاله، متوجه می‌شوی که کتاب محدودیت صفر فقط یک کتاب برای سرگرمی نیست بلکه چیزی فراتر از آن است. پس خواهش می‌کنم حواست را به من بده.افسانه‌ای که علمی شددر روزهایی نه چندان دور، در یکی از کلاس‌های درس، وقتی در حال گوش دادن به توضیحات جانانه استادی برجسته درباره روانکاوی فروید بودم، ناگهان چراغی در ذهنم روشن شد. هر چه کلاس درس جلوتر رفت، درک من عمیق‌تر شد. اما نه از آنچه می‌شنیدم بلکه از آنچه می‌دانستم.در حقیقت، کلاس درس نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانیِ آن روز مرا به درک بسیار متفاوت و پیشرفته‌تری از کتابی رساند که مسبب اصلی ورود من به همان کلاس درس شده بود. از ترجمه کتاب عزیزم محدودیت صفر حرف می‌زنم، کتابی که در میانه روزهایی پر از سردرگمی و احساس ناامنی درونی، پناهگاه من بود.اگر دوست داشتی داستان من و محدودیت صفر را بدانی، مقاله رمزگشایی کتاب مرموز محدودیت صفر را بخوان. به نظر من، خوانندگان کتاب محدودیت صفر چند دسته هستند. دسته موافق و دسته مخالف. دسته موافق یعنی آنهایی که از اسرارآمیز بودن کتاب حظ کردند و به هواداران آن تبدیل شدند و دسته مخالف یعنی کسانی که این کتاب را از بیخ و بن خرافات و مضحک تلقی کردند. من از همینجا برای دسته دوم بهترین‌ها را می‌طلبم.اما در مورد دسته اول. می‌توانم بگویم این دسته خود به چند گروه تقسیم می‌شود. گروه اول، کسانی هستند که کتاب را یکبار خواندند، شگفت‌زده هم شدند، مدتی هم در حال و هوای رمزآلود آن بودند اما خیلی زود آن را به دست فراموشی سپردند. گروه دوم، کسانی هستند که این کتاب را بیش از یکبار خواندند اما به درک عمیقی از کتاب نرسیدند و در سطح آن باقی ماندند. گروه سوم، کسانی هستند که محدودیت صفر را درک کردند، آن را به عنوان آموخته‌ای تازه وارد زندگی خود کردند. این گروه سعی می‌کنند از آگاهی جدید خود برای تغییر اوضاع بیرون استفاده کنند و در پی معجزه‌های بیرونی هستند. و گروه چهارم، کسانی هستند که آن را هضم کردند، به اعماق آن سفر کردند و از همان اعماق، اوج گرفتند. این گروه، معجزات درونی را تجربه کردند. گروه چهارم، خوانندگان خاص کتاب محدودیت صفر هستند. اگر جز این دسته هستی، حقیقتاً باید به خودت ببالی چون به مرحله بالاتری از وجود دست یافتی. کتاب محدودیت صفر از نگاه یک خواننده معمولی اینگونه است که روش باستانی بومیان هاوایی یعنی هواُپونوپونو  را معرفی می‌کند. روشی که بومیان هاوایی، طی مراحلی، از آن برای پاکسازی خاطرات گذشته و ناخالصیهای درون و حل مشکلات استفاده می‌کنند. اما من، به عنوان خواننده خاص کتاب محدودیت صفر، معرفی دیگری برایت دارم. هواوپونوپونو فقط یک روش پاکسازی بومی نیست که به چند دستورالعمل ساده و استفاده از چند ذکر آرامش‌بخش خلاصه شود. هواپونوپونو، مفاهیم قوی‌تر و قدرت سازنده‌تری دارد.چیزی که من در خلال یادگیری نظریه‌های روان‌درمانی فهمیدم این بود که مفاهیم هواوپونوپونو با نظریه‌های روانشناختی نظریه‌پردازان و فیلسوفان بزرگ و تأثیرگذار دنیا سازگار است. کاش می‌توانستم هیجانم را برایت شرح بدهم، منظورم همان هیجانی است که در کلاس درس نظریه‌ها، به دنبال فهم ارتباط بین هواپونوپونو و روانشناسی وجودم را گرفته بود. از آن لحظه‌های ناب و شیرین و لذت‌بخشی بود که در حافظه روحت حک می‌شود.چندین ماه از اولین چراغی که در ذهنم روشن شد می‌گذرد. بعد از آن، بیشتر به مفاهیم کتاب محدودیت صفر فکر کردم، تحلیل کردم و تطبیق دادم. و حالا اینجا هستم تا نتیجه را رسماً برای تو هم افشا کنم.اما قبل از اینکه تو را هم در کشف جدیدم درباره انطباق فلسفه هواوپونوپونو و رویکردهای روانشناختی سهیم کنم، مختصراً برایت تعریف می‌کنم که این روش پاکسازی اولین بار از کجا سر درآورد و چطور از منطقه هاوایی نشت پیدا کرد. توصیه می‌کنم ابتدا مقاله هواپونوپونو چیست؟ مفید و مختصر + بدون حاشیه را بخوانی تا با سیر تا پیاز این روش هم آشنا شوی.ظهور هواپونوپونوجو ویتالی در کتاب در وضعیت صفر (جلد دوم کتاب محدودیت صفر) گفت «هواوپونوپونو بیشتر از صد سال قدمت دارد اما زمان آغازش مشخص نیست. البته گفته می‌شود كه اصالت اين روش به جزاير پلي­نزي (در جنوب اقیانوس آرام که در سال ۱۹۷۸ تحت مالکیت فرانسه درآمد) برمی‌گردد».در کتاب هواپونوپونو و منظومه‌های خانواده اثر اولریش امیل دوپرِ (که در سال ۱۳۹۸ آن را ترجمه کردم) آمده است که اولین سوابق نوشتاری از هواوپونوپونو در کتاب دانشمند اهل هاوایی، ماری کاوینا پوکویی (۱۸۹۵-۱۹۸۶) پیدا شد. پوکویی که تحت تربیت مادربزرگ خود به تمام آیین و سنن هاوایی اشراف داشت، در دهه ۱۹۳۰، شروع به نوشتن درباره فرهنگ اهالی هاوایی کرد. در این نوشته‌ها، هواوپونوپونو (باستانی) به عنوان یک درمان چهار مرحله‌ای برای رفع اختلافات خانوادگی به غرب معرفی شد. پوکویی درباره روش آبا و اجدادی خود در سازمان ملل هم سخنرانی داشت اما نتوانستم تاریخ دقیقی از این سخنرانی پیدا کنم.به گفته امیل دوپرِ، این روش زمان بسیار خوبی به دنیای غرب معرفی شد، یعنی درست زمانیکه جامعه آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم در حال پیشرفت بود و روان‌درمانی فردنگر و مراجع­ محور که در آن روزها (دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰) مطرح بودند، با این روش خانواده‌درمانی جدید سازگاری داشتند. زمانی که داشتم کتاب هواپونوپونو و منظومه‌های خانواده را ترجمه می‌کردم، چون دانش تخصصی نداشتم، هیچ توجهی به خانواده‌درمانی بودن این روش پاکسازی نکردم. و حالا بعد از پنج سال به درک آن نائل شدم ؛)علاوه بر ماری پوکویی،‌ مورنا سیمئونا (۱۹۱۳-۱۹۹۲) در معرفی هواوپونوپونو نقش به سزایی داشت. او در سال ۱۹۸۲، درباره روش هواوپونوپونو در سازمان ملل سخنرانی کرد. چهارده کشور اروپایی و آسیایی نیز میزبان سخنرانی مورنا درباره روش شفابخش بومی اما بروز شده اهالی هاوایی بودند. خب در سطرهای بعدی، توجه­ت را به خلاصه‌ای از نسخه مدرن هواپونوپونو جلب می‌کنم.نسخه بروز شده هواپونوپونودر نسخه مدرن هواپونوپونو، بر خلاف نسخه سنتی که عملکرد مشارکتی و گروهی داشت، همه چیز به صورت انفرادی انجام می‌شود. در هواوپونوپونوی بروز شده مورنا، فقط با خودمان طرف هستیم و به حساب خودمان رسیدگی می‌کنیم. وقتی از موقعیتی ناراحت هستیم، به درونمان مراجعه می‌کنیم، درد را حس می‌کنیم و به روح الهی متوسل می‌شویم تا برنامه‌های درونی (داده یا همان فكر و باور) را که باعث ایجاد آن موقعیت شده است پاک کنیم. در این نسخه، به پاکسازی ادامه می‌دهیم تا به رهایی از ناخالصیها، وضعیت صفر یا آرامش درونی ناشی از اتصال به نیروی برتر برسیم.طبق فلسفه هواپونوپونو، همه ما برنامه‌های زیادی داریم که از وجود آنها بی‌خبر هستیم. بنابراین، کار زیادی برای پاکسازی داریم. البته این به منزله یک قضاوت نیست. ما انسان هستیم و برنامه‌هایی را به ارث برده‌ایم. کسی هم مقصر نیست. اما ما مسئولیت داریم تا خودمان و به دنبال آن، دنیا را پاک کنیم. ما برای یکی شدن با زندگی و رضایت از لحظه جاری باید مرتباً پاکسازی كنیم.هواوپونوپونو ما را به رهايی از برنامه‌های گذشته دعوت می‌کند، برنامه‌هایی كه اساساً مغز را به اشتباه می‌اندازند (یعنی همان خطاهای شناختی از جمله قضاوت‌ها). اين رهايی با بخشيدن تمامی اتفاقات گذشته براي دستيابی به عشق خالص و حضور در لحظه حال حاصل می‌شود. هواوپونوپونو به ما کمک می‌کند تا داده‌ها را پاک كنيم و بدون باور، احساس يا انرژی منفی كه ريشه در خاطرات گذشته دارد، سبکترین و صفرترين حالت را تجربه كنيم.اگر مقاله بالا را مطالعه کردی و با کلیت فلسفه هواپونوپونو خوب آشنا شدی، می‌توانیم برویم به سراغ بخش جذاب بحث یعنی تحلیل روانشناختی کتاب محدودیت صفر.هواپونوپونو چه شباهتی با روان‌درمانی دارد؟از شدت هیجان و علاقه‌ام برای به اشتراک گذاشتن کشف ذهنی که داشتم، ترجیح می‌دهم بدون مقدمه بروم سر اصل مطلب. آخر حرفهای زیادی برایت دارم که باید خلاصه هم بگویم. ناگفته نماند که شاید من اولین نفری نباشم که متوجه این امر شدم اما تا جایی که می‌دانم، اولین نفری هستم که آن را اعلام می‌کند. در ادامه، شباهتی که بین «نظریه‌های روان­کاوی، شناخت‌درمانی، وجودگرایی و خانواده ­درمانی سیستمی» و «روش پاکسازی هواپونوپونو» پیدا کردم را به زبانی کاملاً ساده و همه‌فهم برایت توضیح می‌دهم. ساده اما در چهارچوب مباحث علمی و تخصصی. برای مدیریت حجم مقاله، مجبور هستم مطالب هیجان‌انگیزم را به دو مقاله مجزا تقسیم کنم. در مقاله حاضر، نگاه زیبایت را به شباهت فلسفه خارق‌العاده اهالی هاوایی با سه روش روانکاوی، شناخت‌درمانی و خانواده درمانی دعوت می‌کنم. انطباق هواپونوپونو با وجودگرایی را می‌توانی در مقاله دوم که لینک آن را در انتهای مقاله قرار می‌دهم بخوانی.هواپونوپونو و روان‌کاویخب داشتم از کلاس درس نظریه‌ها می‌گفتم، همان جایی که با حفاری به طلا رسیدم. همانطور که استادم از روانکاوی فروید می‌گفت و مراحل انجام روانکاوی سنتی و هدف درمان را تشریح می‌کرد، ناگهان واژه‌‌‌هایی به ذهنم رسید که در کتاب محدودیت صفر بسیار تکرار شده‌اند: پاکسازی و برون‌ریزی.استاد به اینجا رسید که روانکاو، به اعماق ناخودآگاه فرد نفوذ می‌کند تا خاطرات دورِ کودکی‌ او را تغییر دهد. با نفوذ به لایه‌های عمیق ذهن ناخودآگاه،‌ تصویری را که فرد از پدر و مادر یا «او»های مهم زندگی دارد اصلاح می‌کند. اصلاح این تصویرِ به‌جا مانده از کودکی باعث تغییر احساسات فرد نسبت به آنها می‌شود. و وقتی تعبیر فرد از رویدادهای گذشته و در نتیجه‌، احساسات او تغییر می‌کند، درمان اتفاق می‌افتد.حتماً برایت جالب است که بدانی بر اساس دیدگاه روانکاوی سنتی، زندگی ما انسان‌ها تکرار پنج سال اول عمرمان است. اگر بتوانیم تصویر پنج سال اول زندگی را در ذهن خود درست کنیم، بقیه زندگی هم راست و ریس می‌شود. شاید بپرسی مگر می‌شود خاطرات پنج سالگی را به یاد آورد؟ شاید هم از آن اصطلاح معروف استفاده کنی و بگویی «من یادم نمی‌آید دیشب شام چه خوردم!» بله. حق داری. برگشتن به خاطرات نخستین کار دشواری است اما به کمک روانکاوی امکان‌پذیر است.خب از آنجایی‌که قرار بود بحث ساده و بی‌تکلفی داشته باشیم، همین‌قدر بگویم که دسترسی به خاطرات دوران کودکی از طریق پدیده‌ای به نام انتقال میسر می‌شود. در ادامه مسیر کاوش اعماق ناخودآگاه، گذشته یا تعبیر فرد از وقایع گذشته در ذهن فرد تغییر می‌کند.قسمت جالب‌تر داستان این است که وقتی خاطرات دوران کودکی یادآوری می‌شوند، احساسات منفی ناشی از آن موقعیت‌ها تحریک می‌شوند؛ احساساتی مانند ترس، تنفر، عجز، اندوه، طردشدگی، تنهایی، بی‌پناهی،‌ ناتوانی، خشم، حقارت و غیره دوباره در ذهن فرد زنده می‌شوند. در این صورت، طبیعی است که فرد وضعیت ناخوشایندی را تجربه کند و یا به اصطلاح به ­هم بریزد. اما نکته قابل توجه این است که این بار این احساسات توسط یک بزرگسالِ دارای قدرتِ عمل تجربه می‌شود نه کودکی بی‌اراده. با این اوصاف، حتماً می‌توانی تصور کنی که روانکاوی چه دردی به همراه دارد. نه؟و ما در کتاب محدودیت صفر می‌خوانیم که ریشه همه مشکلات، خاطرات، افکار و احساسات ناخوشایند ناشی از آنها (به عبارتی داده‌ها) هستند. برای رهایی از مشکلات باید درون را شفا داد اینگونه که افکار و احساسات منفی را پاکسازی کرده و آنها را خنثی کرد. فکر می‌کنم دیگر تو هم متوجه شباهت بین هواپونوپونو و روان‌درمانی شده باشی.گفتم روانکاوی و درد ناشی از آن مرا به یاد پاکسازی احساسات حاصله از خاطرات گذشته و برون‌ریزی که به دنبال دارد انداخت. در توضیح این شباهت باید بگویم وقتی فرد پاکسازی می‌کند مانند کسی است که می‌خواهد خانه‌ای پر از گرد و غبار را گردگیری کند. مسلماً، گرد و خاک زیادی بلند می‌شود، به چشم‌ها و حلق و بینی او می‌رود و عطسه و سرفه و امثالهم را به دنبال دارد. برون‌ریزی پس از پاکسازی هم همین است. و این برون‌ریزی پس از پاکسازی هم چیزی شبیه به هم‌ریختگی پس از تحریک ناخودآگاه در روانکاوی است. به اندازه کافی واضح گفتم، نه؟هواپونوپونو و شناخت‌درمانیهمانطور که در قسمت قبل متوجه شدی، تغییر گذشته به تغییر اکنون و حتی آینده فرد منجر می‌شود. این امر به روش شناخت‌درمانی هم ارتباط پیدا می‌کند. شناخت‌درمانی بر نقش افکار و باورها (شناختها) در به وجود آمدن مشکلات انسان تأکید دارد و درمان را در تغییر احساسات، افکار، نگرش و باورهای فرد می‌داند.به زبان خودمانی‌تر، وقتی مدل فکر کردن ما تغییر می‌کند، احساسات، انرژی، رفتار و نتایجی که تجربه می‌کنیم نیز تغییر می‌کند. ماجرا این است که هر چقدر بیشتر روی افکار و خاطرات ناخوشایند متمرکز شویم، هیجانات ناخوشایند بیشتری در ما بیدار می‌شود. و در نتیجه افکار ناخوشایند، احساسات ناخوشایند بیشتر، انرژی ناخوشایند بیشتر، رفتارهای ناخوشایند بیشتر و در نهایت، تجربیات ناخوشایند بیشتری به وجود می‌آیند.خلاصه شباهت بین هواوپونوپونو و شناخت‌درمانی این است که در روش پاکسازی هواپونوپونو، مسائل و مشکلاتی که تجربه می‌کنیم را جور دیگری می‌بینیم. علت آن هم این است که پاکسازی سبب می‌شود درونیات ما یعنی همان افکار ما تغییر کنند، خطاهای شناختی از بین بروند، احساسات و هیجانات ناشی از خاطرات و افکار رنج‌آور خنثی شوند. در نتیجه تغییری که در اثر پاکسازی در احساسات ما روی می‌دهد، تعبیر و تفسیر ما از مسائل دگرگون می‌شود شود و یا معنایی که به اتفاقات می‌دهیم عوض می‌شود. و در نتیجه همه اینها، نتایجی که تجربه می‌کنیم متفاوت خواهند بود. متوجه شدی؟بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست / از خود بطلب هر آنچه خواهی که توئیهواپونوپونو و خانواده‌درمانی سیستمیدر حالی‌که تشابهاتی بین هواپونوپونوی امروزی و رویکرد وجودی، شناخت‌درمانی و روانکاوی سنتی پیدا کردم، متوجه شدم که روش هواپونوپونوی سنتی هم با دیدگاه خانواد‌ه‌درمانی سیستمی انطباق دارد. هواپونوپونوی باستانی، در حقیقت، یک روش حل مسئله و رفع اختلافات خانوادگی بود. برای درک بهتر، اجازه بده نگاه کوتاهی هم داشته باشیم بر ماهیت هواپونوپونوی کهن.یک روش حل تعارض با رنگ و بوی بومیشكل اصلی یا نسخه باستانی هواپونوپونو به عنوان ابزاری برای شفای روابط و برطرف کردن اختلافات خانوادگی به كار می‌رفت. هواپونوپونو كه در هاوايی توسط درمانگران، مشاوران و بزرگان خانواده‌ها استفاده می‌شد، معمولاً مستلزم حضور اعضا در یک جلسه و نشستن آنها به صورت دایره ­وار و ابراز تمامی احساسات منفی نسبت به يكديگر بود. هدف این جلسه، تخلیه احساسات و شنیده شدن بود و با بخشش به پایان می‌رسید. در واقع، وقتی فردی از مشکلی شکایت می‌کرد، کل خانواده او برای حل مسئله دعوت شده و مورد بررسی قرار می‌گرفتند. هواپونوپونوی باستانی، یعنی روش حل مسئله‌ای که رنگ و لعاب بومی داشت، به شکل زیر اجرا می‌شد: کلام آغازین (مناجات)بیان مشکل جهت رفع کردن یا شفا دادنبررسی افکار و اعمال افراد توسط خودشانصداقت مطلقکنترل بحث توسط رهبر جلسه و هدایت گروه حاضر در جلسه اقرار صادقانه به اشتباهات در برابر خدایان و دیگر حضارتوافق برای جبران آسیب‌های وارد شده به طرفین کلام پایانی (مناجات)دیدگاه چندنسلی موری بوئنحالا می‌خواهم خیلی خلاصه سازگاری هواوپونوپونو و خانواده درمانی را برایت روشن کنم. با توجه به توضیحات بالا، سیستمی بودن هواپونوپونوی باستانی که مشخص است. کمی هم از خانواده درمانی سیستمی برایت بگویم. یکی از اصول اساسی خانواده ­درمانی این است که درمانجو با سیستم‌های زنده در ارتباط است. اقداماتی که برای تغییر صورت می‌گیرند زمانی بهتر پیش می‌روند که خانواده یا مجموعه‌ای از روابط به صورت یک کل در نظر گرفته شده و روی آن کار شود. بر این اساس، ارزیابی دقیق مسائل فرد، بدون مشاهده کردن تعامل سایر اعضای خانواده و موقعیت‌های گسترده‌تری که فرد و خانواده در آن زندگی می‌کند غیرممکن است. به دلیل تمرکز روی روابط بین ­فردی و رابطه بین اعضای خانواده، بکوار و بکوار (۲۰۰۹) معتقد بودند که رابطه درمانی نام مناسب‌تری برای خانواده ­درمانی سیستمی است. با من موافقی که رابطه درمانی  برای هواپونوپونوی باستانی هم نام شایسته‌تری بوده است؟خانواده ­درمانی سیستمی اهمیت فرد را در سیستم خانواده انکار نمی‌کند بلکه معتقد است تعاملات خانوادگی از آنچه به نظر می‌رسد تاثیر بیشتری در زندگی فرد دارد. خانواده درمانی سیستمی به جای نادیده گرفتن فرد او را به صورتی برداشت می‌کنند که در سیستم‌های بزرگ‌تری قرار دارد.موری بوئن (۱۹۹۰-۱۹۱۳) یکی از طراحان اصلی خانواده ­درمانی بود. او معتقد بود وقتی خانواده از دیدگاه چندنسلی بررسی شود، بهتر شناخته می‌شود زیرا این بررسی، الگوهای روابط میان­ فردیِ اعضای خانواده را در طول چند نسل مرتبط می‌کند. بوئن می‌گفت اگر کسی بخواهد به شخصیت پخته‌ای برسد باید واکنش‌پذیری هیجانی حل ­نشده به خانواده خود را بررسی کند. به اعتقاد او، تا وقتی مشکلات عاطفی به طور موثری حل و فصل نشود، این مشکلات از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهند شد. تغییر باید همراه با اعضای دیگر خانواده صورت بگیرد و نمی‌تواند توسط یک فرد در اتاق مشاوره انجام شود؛ درست مانند هواپونوپونو که روی پاکسازی و حل تعارضات درونی افراد در بستر خانواده تمرکز داشت.همانطور که در قسمت‌های قبلی خواندی، روش پاکسازی سنتی هواپونوپونو اولین بار در دهه ۱۹۳۰ در کتاب‌های پوکویی دیده شد. این یعنی هواپونوپونو مدت‌ها قبل از خانواده ­درمانی و خانواده درمانی چندنسلی (۱۹۷۰) وجود داشته است. حکمت و دانش باستانی قبایل بومی که در میان اقیانوس آرام زندگی می‌کردند و از هر پیشرفت علمی و جهانی بی خبر بودند قابل تحسین نیست؟ زمان سخنرانی مورنا در سازمان ملل (دهه ۱۹۸۰) و معرفی روش هواپونوپونو هم مصادف بود با پیشرفت خانواده­ درمانی راهبردیِ جِی هِیلی که در دهه ۱۹۸۰ رایج‌ترین نوع رویکرد خانواده ­درمانی بود. چه همزمانی جالبی! شاید هم مورنا می‌خواست به دنیا بگوید قبل از شما، ما همه اینها را می‌دانستیم. احتمالاً‌ در آن سخنرانی، داشت به میراث فرهنگی و باستانی خود می‌بالید. گذشته از شوخی، اگر به توضیحات روش حل مسئله باستانی هواپونوپونو دقت کنی، متوجه می‌شوی که هواپونوپونوی سنتی یک خانواده ­درمانی سیستمی محسوب می‌شود. به بیان دیگر، هواپونوپونوی سنتی یک روش رابطه درمانی بوده است که فرد را در یک سیستم (خانواده) در نظر می‌گرفت و به اصلاح روابط آنها می‌پرداخت.شباهت دیگری که مشهود است، تأکید هواپونوپونو بر داده‌هایی است که از گذشتگان و اجداد خود به ارث می‌بریم، چیزی شبیه همان تعارضات عاطفی حل نشده نسلی که موری بوئن از آن حرف زد. اگر کتاب محدودیت صفر و در وضعیت صفر را بخوانی، در مناجات مورنا هم می‌توانی تطابق این روش را با خانواده ­درمانی چند نسلی بوئن مشاهده کنی چون مورنا در هیچ مناجات پاکسازی، جای نیاکان را خالی نمی‌گذاشت و این هم نشانی از آگاه بودن از نقش نسل‌های پیشین بر افکار، باورها و خاطرات و احساسات ناشی از آنها در ماست.برای مثال، در بخشی از مناجات‌های مورنا می‌خوانیم: «... اين­ كار را در تمامی نسل‌ها در طول زمان و تا ابد انجام بده...» «... اگر من و نیاکانم از آغاز آفرینشمان تا کنون، با افکار، گفتار و اعمالمان، باعث رنجش تو و ملکوت تو شده‌ایم...نمی‌دانم چقدر از خواندن این مطالب لذت بردی. اصلاً آیا تشابهاتی که پیدا کردم برای تو هم جالب بود؟ این سازگاری برای من که خیلی جذاب بود. در هر صورت، با تمام اشتیاقی که داشتم این مقاله را برای تو هم نوشتم تا قدم دیگری برای افزایش درک افراد از کتاب بی نظیر محدودیت صفر و فلسفه پاکسازی هواوپونوپونو برداشته باشم. اگر حرف یا نظری درباره این بحث داشتی، حتماً برایم بنویس. خب دیگر رسیدم به گُل مقاله‌ام. اما چون نمی‌توانستم مقایسه مفاهیم روش پاکسازی بومیان هاوایی با فلسفه جذاب اگزیستانسیالیسم را خلاصه‌تر از چیزی که هست بنویسم، باید خواهش کنم برای مطالعه تشابه این دو فلسفه که بسیار هم جذاب است، روی لینک مقاله کلیک کنی:هواپونوپونو و فلسفه اگزیستانسیالیسمگوارای وجود❤️</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Mon, 26 Aug 2024 20:57:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>راز تکامل زنانه: پیام مخفی کتاب تکامل زن برای زنان زیرک</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D8%B3%D8%AE%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%B2%D9%86-mvhctdyv6lbu</link>
                <description>می‌خواهم از کتابی برایت بگویم که شاید برای برخی مردان خطرناک باشد. آخر اگر این متن را بخوانی، به احتمال خیلی زیاد و به شرط تفکر و تعمق درباره آنچه می‌خوانی، هرگز زن سابق نخواهی بود!‌  کتاب تکامل زن، توجهت را به نکاتی جلب می‌کند که شاید میدانی اما نمی‌خواهی با آنها زندگی کنی؛ درست مانند حوا که کار درست را میدانست اما در آن لحظه سرنوشت‌ساز، کار درست را انجام نداد. و البته که این پایان کار حوا نبود؛ همانطور که پایان کار تو نخواهد بود! حوای درونت زنده است. آماده رویارویی با او هستی؟«عشق‌دهنده عشق‌گیرنده است.»شروع داستان از اینجا برایت بگویم که به رسم وفاداری به متن اصلی، ترجمه کتاب تکامل زن شامل توضیحات اضافی نیست. اما باید بدانی که محتوای کتاب تکامل زن و جان کلامش، پیام‌های عاشقانه فراوانی در بر دارد که نیازمند نکته‌سنجی و عمق‌نگری است. یعنی باید با هر ورقی که می‌زنی و می‌خوانی، به آنچه خواندی با جانت فکر کنی.کتاب تکامل زن حاوی این پیغام است که در مرحله­‌ بغرنجی از زندگیت که هستی و با هر سختی­ و تاریکی­ که دست و پنجه نرم می‌­کنی، مطمئن باش این «سرنوشت واقعی» تو نیست! اگر از آنچه که هستی، آنچه که کردی و آنچه که داری راضی نیستی، یقین بدار که این «خودِ واقعی» تو نیست. چون خالق تو را برای تجربه شکوه و شکوهمندی خلق کرده است!پس اگر هنوز تجربه‌های اوج نداری، هنوز به حقیقت خویشتن دست نیافته‌ای! مبادا افسرده و پژمرده و ناامید باشی! خالقِ عاشق، منتظر است.انسان محصولی در دستِ تکامل است و همواره در حال تغییر.با تمام اشتباهات، خطاها، ضعف­‌ها و نقایصی که ماهیتِ انسان بودن است، از حقیرترین قصه‌ها به سوی شکوهمندترین قصه‌هایی که هر انسانی لایق زیستن آن است، در حرکتی! هیچ وضعیتی همیشگی نیست! می‌دانی!‌ حقیقت ماجرا این است که ما با هر اشتباهی که مرتکب می‌شویم و با هر رنجی که پس از هر اشتباه متحمل می­‌شویم، چیزی یاد می‌­گیریم و پخته‌تر می­‌شویم. و این همان تغییر تدریجی و رشد است، یعنی همان تکامل! و ما برای تکامل اینجاییم! از جهل به آگاهی رسیدن، از تاریکی به نور رسیدن، از کم‌ترین‌ها به بیشترین‌ها رسیدن.انفجار زنانه در انتظار توست!در کتاب تکامل زن می‌خوانی که حوا اشتباه کرد، سیلی پس از اشتباهش را خورد و از بهشت رانده شد و بعد؟ او پس از رانده شدن، مقتدرانه ادامه داد. خودش را در سرزنش، احساس گناه و بی‌ارزشی غرق نکرد. او زندانبان خود نشد. خودش را فراموش نکرد. حوا شجاعانه ادامه داد. او به طرح الهی زندگی خود اعتماد کرد. به سرنوشت الهی که برایش مقدر شده بود ایمان داشت.پس تو هم سرت را بالا بگیر و با تمام آنچه تجربه کردی، قدرتمندانه دردهایت را پله کن و اوج بگیر. فراموش نکن که تو اشتباهات و نقایصت نیستی. تو اینجایی تا از هر ناپختگی درس بگیری، آگاهانه‌تر پیش بروی و پله پله صعود کنی.باید باور کنی که اینجایی تا هر بار بیشتر از قبل یاد بگیری و پخته‌تر شوی. باید باور کنی که تو برای بزرگ­تر شدن اینجایی! برای تکامل! تکامل یک زن شکوهمند!از خطاهایی که کردی، از عیب و ایرادهایی که در خودت دیدی شرمنده نباش! خودت را با تمام آنچه هستی شجاعانه بپذیر و از گذشته‌ای که بر تو گذشت برای متحول کردن و دوباره ساختن خود و زندگی‌ات استفاده کن نه برای تخریب جسم و روح و روانت.تو هم مانند حوا مجبور نیستی آینده خودت را با گذشته‌ات تعریف کنی!حرف آخردروغ‌هایی که منِ انتقادگر و ترس‌هایت به تو گفته‌اند را باور نکن! بلند شو! خودت را تکانی بده! ترس‌هایت را پشت سر بگذار و «زن بودنت» دوباره را با شجاعت، جسارت، قدرت و اصالت زندگی کن. خداوند منتظر دیدن نسخه واقعی توست نه نسخه تقبلی پر از ترس و جهل و خودفراموشی! حوای درونت را آزاد کن!در پایان، از اینکه وقت ارزشمندت را برای خواندن این نوشتار درباره کتاب تکامل زن صرف کردی سپاسگزارم. تأثیر نوشتن من و خواندن و درک تو، همه بخشی از یک هدف بزرگ‌تر است و والاترین هدف خلقت، عشق‌ ورزی است. من با نوشتن آنچه درک کرده‌ام عشق می‌دهم و تو عشق می‌گیری و این عشق را به دیگری می‌دهی و این زنجیره همینطور ادامه می‌یابد و در نهایت این عشق به من باز می‌گردد. و عشق، شفای روح ماست. پس حقیقتاً شکر وجودت!راستی!‌ برای تهیه کتاب تکامل زن، می‌توانی به انتشارات بهار سبز مراجعه کنی. </description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2024 14:30:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چرا باید کتاب پرورش الهه جنگجو را بخوانم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%87-%D8%AC%D9%86%DA%AF%D8%AC%D9%88-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%85-ou1fwsdc3rxv</link>
                <description>کتاب پرورش الهه جنگجو داستان جالبی دارد. خالی از لطف نیست که بدانی حضور این کتاب در زندگی من حاصل یک همزمانی زیبا بود. ایستگاهی لذت‌بخش در مسیر یادگیری انسان شدن. به قول استادی عزیز، «انسان تنها موجودیست که برای انسان شدن به آموزش نیاز دارد.» دانستن داستان این کتاب برایت روشن می‌کند که چطور خواندن پرورش الهه جنگجو  باعث می‌شود مانند یک ملکه زندگی کنی.خب در ادامه لازم به ذکر است که مخاطب این کتاب، در اصل، جنس لطیف یعنی زنان و زایندگان زندگی هستند. اما آگاهی که جنسیت نمی‌شناسد. مرد و زن ندارد. بسیاری از افکار نادرستی که زنان درگیر آن هستند در مردان نیز وجود دارد. پس مخاطب من در این مقاله، انسان‌ها هستند، فارغ از جنسیت و سنی که دارند.روزی‌روزگاری کتابی دَر زد  بیست و سومین روز خرداد ۱۴۰۲ مصادف با سیزدهمین روز ماه ژوئن ۲۰۲۳ بود. یک‌­سال از تولد در دنیای مملو از آرامش‌، شادی و قدرت جدیدم می­‌گذشت که ترجمه کتاب پرورش الهه جنگجو از طریق دوستی نازنین به من پیشنهاد شد.الهه جنگجو! چه نام با مصمایی! حالا که جنگجوی درونم به لباسِ رزمِ شکوهمندِ خودآگاهی مزین شده بود، رسالت جدیدی از کائنات دریافت کردم! رسالت انتقال معنا و محتوایی ناب بر پایه خودآگاهی! «خودآگاهی تنها راه نجات از هیاهوی دنیای پُست‌ْمدرن است!»شاید دوست داشته باشی بخوانی: خودآگاهی به زبان سادهمی‌دانی! کتاب پرورش الهه جنگجو ، هدیه کائنات به مناسبت اولین سالروز تولد آدمِ خودآگاه درونم بود. و من با تمام آنچه که از تأثیرگذار­ترین استاد زندگی­‌ام (خانم دکتر بیتا حسینی) آموختم، تلاش کردم انتقال معنای کتاب حاضر به بهترین و ملموس­‌ترین شکل ممکن صورت پذیرد.تمام آنچه در این کتاب در قالب درس­‌های نُه­‌گانه می­‌خوانید (البته ده‌گانه بود اما به ناچار نُه‌گانه شد)، درس­‌های خود عشق­‌ورزی و دیگر عشق‌­ورزی، احترام به خویشتن، پذیرش خویشتن، بخشش خویشتن، تأیید خویشتن، باور به خویشتن، افتخار به خویشتن، شجاعت، جسارت، اصالت، سرزندگی، اشتیاق و زندگی­‌های نزیسته را زیستن است. کتابی که در زد و من بااشتیاق در را برایش باز کردم، آغاز یک سفر است، سفری به سوی روشنایی ذهن و قلب و روح. سفری برای رهایی از تله‌هایی که مدت‌هاست گرفتار آن هستیم اما خبر نداریم. و این سفر ما را به کجا می‌رساند؟سفر تبدیل شدن به یک زنِ خودآگاه کتاب پرورش الهه جنگجو، آغاز یک ماجراجویی عظیم است، مسیر تبدیل شدن به یک زن خودآگاه! به راستی، خودآگاهی چیست و یک زن خودآگاه کیست؟ زن خودآگاه یعنی زنی که برای اوج گرفتن از تمام بازی­‌های روزگار و رقص کردن با تمام سربازانِ کائنات ِهوشمندْ متولد شده است. سربازان کائنات؟ همان آدم‌های زندگیت که هر یک پیغامی برایت دارند. یک زن خودآگاه یعنی زنی که آمده تا از سطح ماجراها و تجربه‌‌هایش عبور کند، به ریش دردهایش بخندد، قصه­‌هایش را جور دیگری معنا کند و سرنوشتش را جور دیگری رقم بزند، حتی اگر هفتاد ساله باشد.«انسان روح است نه جسد.»پرورش الهه جنگجو، سفر قهرمانی تمام زنان زخم­‌خورده‌­ایست که بدون آنکه بدانند خود را قربانی می­‌پندارند، قربانی هر چیزی که آن بیرون است. و به دنبال شفا در دستان دیگری هستند،‌ شفا و احساس ارزشمندی از طریق عشق دادن به هر کسی و هر چیزی و عشق گرفتن از هر کسی و هر چیزی جز خودشان. غافل از اینکه تنها قدرت شفابخشْ خود آنها هستند و هیچ‌کس جز خودشان نمی‌تواند به آنها حس ارزشمندی بدهد یا ارزشمندی را از آنها بگیرد.پرورش الهه جنگجو، ماجراجویی ملکه‌­ایست که خود را گدا پنداشته و حالا فراخوان کائنات است برای او. فراخوان است تا در ژرفای تجربه‌ها، رنج‌­ها و قصه­‌های رنگارنگش شیرجه بزند و خودِ متعالی آرام و شاد و قوی­‌اش را از زیر خلوارها آوار رها کند، در آغوش بکشد، تیمار کند و او را با تمام آنچه از سفر زمینی‌­اش یاد گرفته پرورش دهد و وجودی متعالی به هستی عرضه کند؛ وجودی که در هر سنی که باشد و هر قصه‌­ای که بر او گذشته باشد، تنها یک ماهیت و یک رسالت خواهد داشت: نور شدن و نور بخشی، عشق شدن و عشق­‌پاشی!ختم کلامخواننده عزیزی که در میان میلیون‌ها صفحه‌ای که می‌توانستی انتخاب کنی، این صفحه را انتخاب کردی و در این لحظه اینجا هستی!‌ اگر این نوشتار را می‌خوانی یا کتاب پرورش الهه جنگجو به هر شکلی به دستت رسیده‌ است، یقین داشته باش که اتفاقی در کار نیست!‌ این برخورد بخشی از طرح زندگی توست!‌ زمان تغییر و تحولاتی است که روحت در مسیر تکامل خود به آن نیاز دارد. زمان رها کردن نقش قربانی و بیدار کردن جنگجوی درونت است!شاید با خواندن کتاب پرورش الهه جنگجو در ابتدا، کمی گیج شوی یا  حتی درک آن برایت سخت باشد. اما با تمام قلبم از تو می‌خواهم به خواندن ادامه دهی. زود قضاوت نکن!‌ ورق بزن. درهای ذهن و روحت را به سوی آگاهی‌های تازه باز بگذار. این کتاب حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. به آنها فکر کن. در هر فصلی که می‌خوانی، خودت را با آموزه‌‌های آن محک بزن. خودت را نظاره کن و ببین همین حالا تو چگونه زنی (یا چگونه مردی) هستی! اگر جذب این مقاله شدی، پس حتماً می‌دانی که افزایش آگاهی تک‌تک ما بر روی آگاهی جمعی و داشتن زمینی نو تأثیر خواهد داشت. پس سهم خودت را بپذیر و اثر خودت را به جا بگذار.هیچ برخوردی اتفاقی نیست! زندگی چیزی عمیق‌تر و هوشمندتر از آن است که می‌پنداریم.این را هم بگویم که پیام‌های الهه جنگجو ادامه دارد. حرف‌هایی دیگر و آگاهی‌هایی عمیق‌تر در جلدهای دیگر این کتاب با ترجمه من در مسیر رسیدن به توست.خب دیگر به پایان این گپ شیرین رسیدیم اما قبل از اینکه این صفحه را ترک کنی، برای خودت کاری کن!همین حالا به خودت قول بده نقش پررنگی در تجربه آرامش، شادی و قدرت حقیقی و پایدار خودت داشته باشی. پیام الهه جنگجو را با تمام وجودت بخوان. گشوده باش! رمزگشایی­‌ها و کشف و شهودها به دنبالش خواهند آمد. گوارای وجود❤️به محفل کوچک اما گرم من هم سر بزن:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jul 2024 15:50:59 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خودآگاهی به زبان ساده</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-nlgbbhnj3ykb</link>
                <description>در سال­‌های اخیر که بازار مفاهیم روانشناختی در جهت توانمندسازی افراد برای رسیدن به رشد و توسعه فردی بسیار داغ شده است، واژه‌­ای در صدر جدول واژه­‌های متداول این زمینه است که بسیار جلب توجه می­‌کند. واژه‌ای که عمومی می­‌نماید اما در حقیقت بسیار تخصصی است. این واژه چیزی نیست جز خودآگاهی. محال است که کتاب خودشناسی، خودیاری و حتی انگیزشی بخوانید، در سمینارها و دوره‌های حضوری و مجازی شرکت کنید، محتواهای شبکه­‌های اجتماعی را دنبال کنید اما واژه خودآگاهی به چشم و گوشتان نخورد! این مفهوم روانشناختی که در مسیر دستیابی به شهرت فراگیر و پیدا کردن جایگاه خود در میان آگاهی­‌جویان است، کلید نجات معرفی می­‌شود. خودآگاهی (Self-awareness) مفهوم گسترده­‌ای دارد که تشریح کامل آن، ساعت‌­ها و صفحات زیادی می­‌طلبد. به دلیل اهمیت و ضرورت شناخت این مفهوم و نقش سازنده­ آن در پیشبرد رشد و توسعه فردی و اجتماعی، مقاله حاضر گریزی بر این مفهوم زده و به ساده‌ترین شکل ممکن روشن می‌­کند که مهارت خودآگاهی چیست. اگر مشتاق یادگیری­‌های جدید و به ­دست آوردن آگاهی­‌های روشنی­ بخش هستید، این نوشتار شما را می­‌خواند.خودآگاهی چیستاگر بخواهیم خودآگاهی را به زبان علمی و آکادمیک تعریف کنیم، با تعاریف زیر مواجه هستیم.طبق تعریف مجله انتشارات دانشگاه آکسفورد، خودآگاهی یعنی «دانش آگاهانه شخص درباره شخصیت، احساسات، انگیزه‌ها و خواسته­‌های خود».  به گفته شِلی دووال و رابرت ویکلاند، روانشناسانی که در سال ۱۹۷۲ خودآگاهی را برای اولین­ بار تعریف کردند، «خودآگاهی، توانایی تمرکز بر خویشتن و بررسی میزان همخوانی یا عدم هم­خوانی اعمال، افکار یا احساساتمان با استانداردهای درونی­مان است. ما به عنوان فردی با خودآگاهی بالا می­‌توانیم خودمان را به­ صورت عینی و بی­‌طرفانه ارزیابی کنیم، احساساتمان را مدیریت کنیم، رفتارمان را با ارزش­‌هایمان همسو کنیم و درک درستی از ادراک دیگران نسبت به خودمان داشته باشیم.»به بیان ساده­‌تر، کسانی که خودآگاهی بالایی دارند می­‌توانند رفتارها، احساسات و افکار خود را به­ صورت واقع‌بینانه تعبیر و تفسیر کنند. خودآگاهی مهارت کمیابی است چون افراد عادت دارند شرایط خود را بر اساس احساسات خود تفسیر کنند. پرورش خودآگاهی به عنوان مهارتی ارزشمند و توان­مندساز به افراد کمک می­‌کند تا اثربخشی سبک زندگی خود را ارزیابی کرده و در صورت نیاز، مسیر خود را تغییر دهند.در ادامه این تعاریف آکادمیک، می­‌توانیم به انواع خودآگاهی، مزایای خودآگاهی و روش‌­های توسعه مهارت خودآگاهی نیز بپردازیم. اما مقاله حاضر قصد دارد که تصویری قابل درک‌تر و تعریفی روان‌تر ارائه دهد تا رها از واژگان سنگین و تخصصی، بتوانید این مفهوم را عمیقاً فهمیده و به ­راحتی به دیگران هم انتقال دهید. از قدیم‌الایام هم می­‌گویند، سادگی بهترین زینت است، یعنی همان «زیبایی در سادگیست». بنابراین، ادامه بحث را به زینت سادگی آراسته و با زبانی غیر علمی می‌­گوییم خودآگاهی یعنی چه!خودآگاهی به زبان سادهقبل از اینکه خودآگاهی را به زیباترین زبان تعریف کنم، می­‌خواهم نقل قولی بیاورم از استادی بزرگ، مسلط و فرهیخته که تأثیر به­ سزایی در معرفی و رواج مفهوم خودآگاهی در جامعه ما دارند. شاید با خودآگاهی دکتر بیتا حسینی آشنا باشید و شاید هم شناختی از ایشان نداشته باشید. به هر روی، لازم است که بگویم تمام آنچه در ادامه خواهید خواند، نتیجه درک آموزش‌­های عاشقانه و خالصانه ایشان است.«در دنیای مدرن، اطلاعات قدرت محسوب می‌­شد اما در دنیای پست­ مدرن، قدرت واقعی در توانایی مدیریت افکار است.» (دکتر بیتا حسینی)با تکیه بر این جمله، ساده­‌ترین تعریفی که می­‌توانیم برای خودآگاهی ارائه دهیم این است: خودآگاهی یعنی تمرکز بر خود و درونیات خود. درونیات ما شامل افکار، احساسات، هیجانات، ترس­‌ها، انگیزه­‌ها، هدف­‌ها و نیازهای ماست. وقتی شخصِ خودمان را مرکز توجه‌مان قرار می­‌دهیم، به تنها حقیقت زندگی­‌مان تبدیل می­‌شویم. از هر آنچه غیر از خودمان است (از حواشی) منحرف شده و به اصل داستان (خودمان) می‌پردازیم. اتفاقی که با تمرکز بر خویشتن و در حاشیه قرار دادن دنیای پیرامون برایمان روی می­‌دهد این است که به شناخت و درک بهتری از خودمان دست می‌ی­ابیم.خودآگاهی یعنی هیچ بیرونی نیست فقط درون است و بس! شاید دوست داشتید بخوانید: رمزگشایی کتاب مرموز محدودیت صفر : یک‌بار برای همیشه اما اشتباه نکنید! خودآگاهی، خودشناسی نیست! خودشناسی زیرمجموعه­‌ای از خودآگاهیست. در واقع، خودآگاهی ما را چنان در اعماق درونمان فرو می­‌برد که می‌­توانیم نقطه‌نقطه وجودمان را واکاوی کرده و از آن آگاه شویم. نقاط ضعف و قوت، توانمندی­‌ها و کاستی­‌ها و خطاهای شناختی­‌مان را بشناسیم. به افکار و احساساتمان فکر کنیم و دلیل آنها را پیدا کنیم. اگر بگویم فردی که به درجه بالایی از خودآگاهی برسد، روانشناس خودش می‌شود، گزافه نخواهد بود!پس همانطور که متوجه شدید، خودآگاهی به درک و آگاهی عمیق و همه­ جانبه از خود می‌­پردازد. وقتی توانایی تشخیص و تسلط بر درونیات خود را پیدا می­‌کنیم، قدرت تغییر آنها را نیز به دست می­‌آوریم. در این حالت، ما قادر هستیم خودمان را مشاهده کنیم. «ناظر بر ذهن باشیم نه رها در تجربه!» خودمشاهده‌گری یا توانایی تماشا کردن خود از بیرون، این امکان را به ما می‌­دهد تا بدانیم چه افکار، باورها و احساساتی خلقمان را تنگ کرده و ما را به رفتارهای غیر سازنده می­‌کشانند. با این اوصاف، خودآگاهی یعنی انتخاب می‌کنیم بر چه افکاری توجه کنیم و چه احساساتی را در درون خود بپرورانیم. در یک جمله، «خودآگاهی یعنی توانایی مدیریت ذهن.»زمانی­‌که با خودآگاهی، قدرت خودکنترلی و تسلط بر افکار و هیجانات مخرب را به دست آوردیم، بسیاری از آسیب­‌ها و آفت­‌های روانی که عملکرد و تجربیات ما را محدود می­‌کنند، بهبود می­‌یابند. برای مثال، وقتی با آگاهی عمیق از خویشتن و شناختن حقیقت وجودی­‌مان، استعدادها، ارزش‌­ها و نیازهای ذاتی خود را تشخیص دهیم، تا حد زیادی از افسردگی، عزت نفس شکننده و اعتماد به‌نفس پایین و امثالهم رهایی پیدا می­‌کنیم؛ به این دلیل که شناختن و زندگی کردن بر اساس ارزش­‌ها و نیازهای ذاتی، خوشحالی و رضایت درونی، حس ارزشمندی و افتخار به خود را در ما افزایش داده و به عملکرد سازنده در جهت اهدافمان کمک خواهد کرد.لازم به ذکر است که میزان خودآگاهی افراد نیز متفاوت است چراکه هر انسانی اثر منحصر به­‌فردیست و سطح درک و دریافت متفاوتی دارد. و اگر می­‌پرسید چگونه خودآگاه شویم و تکنیک‌­های خودآگاهی کدامند، همین­ قدر بگویم که خودآگاهی مرحله‌­ای نیست که با مطالعه چند کتاب یا گذراندن چند دوره حاصل شود. خودآگاه شدن فرآیندی زمان­بر است چراکه اصلاح درونیاتِ چندین و چند ساله یک انسان که مانند درخت گردو ریشه­ دارد، کار آسانی نیست و سخت­‌کوشی، ثبات قدم و مداومت می­‌طلبد.حالا که به یک درک کلی از خودآگاهی رسیدیم و دانستیم که این مفهوم، اساساً بر «خودکاوی»، «شناسایی زوایای پنهان درون» و «توانایی تغییر سازنده از طریق کنترل ذهن» استوار است، اجازه بدهید تصویری از محصول نهایی خودآگاهی را ترسیم کنم و ویژگی‌­های یک فرد خودآگاه را نیز خلاصه‌وار نام ببرم. یک خودآگاه چگونه است؟فردی که به مهارت خودآگاهی می­‌رسد:نقاط ضعف و نقاط قوتش را همانند اسم و فامیل خود از بر است. به­ خاطر توانمندی­‌هایش به خود می‌­بالد و کاستی­‌هایش را پذیرفته و برای بهبود آنها تلاش می­‌کند.موفقیت­‌هایش را ارج می‌­نهد و از ناکامی‌­هایش تجربه کسب می­‌کند.ارزش‌­ها و نیازهای ذاتی خود را شناخته و برای تجربه خوشحالی حقیقی و پایدار، بر اساس آنها زندگی می­‌کند.ترس‌­های ذاتی خود را شناخته و برای اصلاح دروغ­‌های ذهنی خود تلاش می­‌کند.به دلیل شفای زخم‌های درون، سرشار از عشق بوده و توانایی ابراز عشق بی­ قید و شرط به تمام هستی و مخلوقات را دارد.برای خود و دیگران ارزش و احترام حقیقی قائل است.با توجه به توانمندی­‌هایش، هدف­‌های واقع‌بینانه تعیین کرده و برای رسیدن به خواسته­‌هایش به­‌طور هدفمند با نظم و برنامه­‌ریزی حرکت می­‌کند.به­ جای نگاه قربانی، نگاه مسئولانه داشته و در قبال رفتارها و انتخاب­‌هایش مسئولیت‌پذیر است.عزت­ نفس و اعتماد به­‌نفس بالایی دارد.در مواجهه با پیشامدهای زندگی، تاب‌آوری بالایی نشان می‌­دهد چون معنا و فلسفه قدرتمندی برای زندگیش دارد.به دلیل تمرکز بر انرژی‌­های درونی و تصفیه مداوم آنها، شخصیت کاریزماتیک و تأثیرگذاری دارد.انرژی بالایی دارد و اطرافیان را با انرژی روشن خود به ­طور مثبت تحت تأثیر قرار می‌­دهد.به دلیل شناخت صحیح از چیستی و کیستی و حقیقت وجودی انسان، نه تنها ارتباط عمیقی با خالق و خویشتنِ خویش دارد بلکه می‌­تواند روابط سالم و رضایت­‌بخشی را با دیگران تجربه کند.سخن آخردر پایان می‌­توان گفت خودآگاهی یعنی زندگی کردن با این باور که ما افکار، باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، ترس­‌ها، ضعف‌­ها و رفتارمان نیستیم! ما ناظر بر آنها هستیم پس قدرت کنترل کردن و در نتیجه تغییر دادن آنها را داریم. هر کسی اقبال به دست‌آوردن این مهارت شفابخش، آرامش‌بخش، شادی­‌بخش و قدرت­‌بخش را ندارد. از صمیم قلب آروز می­‌کنم شمار افراد خوش‌اقبالی که زندگی­‌شان به چنین چراغی مزین می­‌شود به­ سرعت افزایش یابد و نور و عشق و آگاهی در تمام زمین حاکم شود چون هر چه خودآگاهان بیشتری ظاهر شوند، زمین نیز به جای بهتری برای زندگی تبدیل خواهد شد. من هم به نوبه خودم سعی کردم قدمی در تحقق این آرزوی بزرگ بردارم و به شفای درون و خودآگاه شدن خود و دیگران کمک کنم. در همین راستا، دو کتاب ارزشمند تکامل زن (نوشته سارا جیکز رابرتز از نشر نسل‌نواندیش) و پرورش الهه جنگجو (نوشته هاتر اش اِمارا از نشر ذهن‌آویز) را برایتان ترجمه کردم. کتاب‌های دیگری نیز برای افزایش دانش خودآگاهی و زندگی کردن بر اساس آن در دست ترجمه و چاپ هستند. بر اولوهیت درون تمام هستی، سلام و درود و عشق باد ❤️❤️❤️برای ارتباط با من، به محفل کوچک مجازی من در اینستاگرام سر بزنید:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Sun, 31 Dec 2023 21:52:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برچسب روانشناسی زرد: آری یا خیر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%D8%B2%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%D8%B1%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%DB%8C%D8%B1-pa93saismttp</link>
                <description>خوشبینی سمیچند وقت پیش خیلی اتفاقی با یه مقاله روبرو شدم که عنوانش جذبم کرد. مقاله درباره روانشناسی زرد بود. کنجکاو شدم بخونمش. ولی هرچی بیشتر خوندم، بیشتر حرص خوردم. می‌دونی چرا؟ چون مقاله جان خیلی ناجوانمردانه نظر داده بود! این شد که خواستم نقد این مقاله رو نقد کنم. اگه از خوندن نقد و بررسی لذت می‌بری، ادامه مقاله منو حتماً بخون. توی بازاری که به همه چی برچسب رنگی می‌چسبونن، شاید یه روز توام برچسب زرد خوردی! پس بد نیست یاد بگیری چجوری از زردی جلوگیری کنی.روانشناسی زرد چیستقبل از اینکه بگم اصلاً این روانشناسی زرد چیه، بیا از چند جنبه به این زرد ماجراساز نگاه کنیم. زرد! «رنگ گرمی که احساس خوش­بینی، انرژی و شادی القا می­‌کند». در روانشناسی رنگ زرد می­‌خونیم که «زرد هم می‌تواند گرم و روشن به نظر بیاید و هم منجر به خستگی بصری شود.» درباره کاربرد رنگ زرد در تبلیغات هم اینطوری توضیح می‌دن که «طبع گرم رنگ زرد می‌تواند باعث برانگیختگی احساسات افراد شود. جذابیت و خاصیت شادی‌بخشی آن نقش پررنگی در برندسازی و بازاریابی دارد، به‌ویژه در شرکت‌های ارائه‌دهنده محصولات و خدمات تفریحی و سرگرم‌کننده که معمولاً با بررسی روانشناسی رنگ زرد به این نتیجه می‌­رسند که رنگ زرد احتمال فروش را افزایش می­‌دهد.»پس با توجه به توضیحات مختصر اما مفیدی که گفتم، متوجه می‌شیم که این رنگ، قدرت تحت تأثیر قرار دادن احساسات افراد رو «دارا می­‌باشد». و حالا می­‌رسیم به جنجالی­‌ترینِ زردها یعنی روانشناسی زرد. یه تعریف جامع و کامل برات ترجمه کردم که می‌گه:«روانشناسی زرد یا Popular Psychology (روانشناسی محبوب) اصطلاحی فراگیر است که هر نوع ایدئولوژی و درمان روانشناختی یا تکنیک­‌های دیگری که از طریق کتاب‌ها، برنامه­‌های تلویزیونی یا بلاگ‌­پست‌ها محبوب شده‌اند را پوشش می­‌دهد. روانشناسی زرد غالباً بر احساسات شخصی تأکید دارد و آخرین ترندهای روش­‌های خودیاری هستند. این رویکردها پایه و اساس علمی ندارند اما نزد افرادی که به دنبال سلامت ذهنی خود هستند محبوبیت یافته‌اند.روانشناسی زرد، راه­ حل­‌های سریع و آسان را برای مشکلات نوید می‌­دهد. این نوع روانشناسی، با تست‌­های شخصیتی مرتبط است که از لحاظ علمی اعتبار ندارند. اشخاص محبوبی مثل اُپرا وینفری و فیل مک­‌گرا روانشناسی زرد را بسیار رواج داده‌­اند.روانشناسی زرد، مفاهیمی را در بر دارد که به ­ظاهر در روانشناسی ریشه دارند. چنین مفاهیمی به طور گسترده‌ای مورد پذیرش واقع می‌­شوند حتی اگر مبنای علمی معتبر نداشته باشند. یاد گرفتن تفاوت بین «روانشناسی زرد» و «تحقیق علمی» می‌­تواند به شما کمک کند تا در زمینه اطلاعات روانشناختی، مصرف‌­کننده مطلع‌تری باشید.»در مورد روانشناسی زرد مطالب زیادی می‌شه نوشت از جمله تاریخچه و انواع روانشناسی زرد. تازه می‌تونم از این برات بنویسم که چطور می‌شه مطالب روانشناسی زرد رو تشخیص داد. تشریح خطرات تکیه کردن به این زرد انبوهِ دل­فریب هم که جای خودش رو داره. اما هدف من از نوشتن این مقاله خیلی متفاوته. نمی‌دونم! شایدم یه مقاله درباره همه اینا نوشتم برات. ولی فعلاً می‌خوام برگردم به بحث اصلی خودم یعنی نقد کردن نقدی که از نظر من اصلاً عادلانه و به­ جا نبود! حتی خیلی هم گمراه‌کننده بود. در واقع می‌تونم بگم خودِ اون نقد هم یه­‌جورایی زرد بود! خب دیگه بهتره سخن کوتاه کنیم و بزنیم به جاده پر پیچ و خم نقد و بررسی خودمون.نقدِ منتقد کتاب روانشناسی زردهمونطور که گفتم، داستان از خوندن یه مقاله شروع شد. مشغول ماهی‌گیری تحت وب بودم که یهو دیدم قلابم گیر کرد به یه چیزی! به یه عنوان جالب! ازون مقاله خوش‌­اقبالا بود. یه مقاله تقریباً هزار کلمه‌ای که کامنتای زیادی هم داشت. دست نویسنده درد نکنه! تیتر خوبی داشت، لحن و ساختار جذابی داشت، خوبم سئو شده بود. اما به قول یارو گفتنی، «خوب حرف می‌زد ولی حرفای خوبی نمی‌زد.» الان می‌گم که چرا از مقاله به این خوبی اینقد شاکی شدم!بخش اول مقاله، روانشناسی زرد رو تعریف کرده بود و از اثرات مخرب و بازار گرمی­‌های روانشناسان زرد و پول­‌های هنگفتی که ازین کسب و کار به جیب می‌زنن ابراز رنجش خاطر کرده بود.بعد از همه درد دلاش، چندتا کتاب معرفی کرده بود. کتاب‌هایی با موضوعاتی کاملاً نامرتبط. از زمینه معنویت گرفته تا کسب و کار و مدیریت زمان. چندتا کتاب زردِ بی‌محتوای پوچ!باورم نمی‌شد که اسم اون کتابارو داشتم توی لیست کتاب‌های زرد می‌دیدم! تمام مقاله رو خط به خط خوندم و برای هر تیکه از حرفای مقاله نقد خودم رو نوشتم (بگذریم که مقاله جذابمون، گزیده‌ای از چندین مقاله مختلف و نظرات چندین نویسنده متفاوت بود که یک‌جا جمع شده بود). همونجا تصمیم گرفتم حتماً یه مطلب در این مورد منتشر کنم.آخه حرکت بی‌رحمانه‌ای بود! قبول دارم که «استادان استادنمایی» که «به قصد سودجویی» آدمارو الکی به گاز می‌يارن، عملاً سطحی، بی­‌مغز و به اصطلاح زرد هستن! اما واقعاً عجیب بود برام! ذهن‌های بزرگی که مدت‌ها پیش به آگاهی‌های بزرگی رسیدن و زندگی آدمای زیادی رو زیر و رو کردن و شجاعانه اون آگاهی‌ها رو با بقیه به اشتراک گذاشتن، چطور برچسب روانشناسی زرد خوردن؟! الحق والانصاف که هنر نزد بعضیاست و بس!حتماً خیلی کنجکاوی تا بدونی چه کتابایی وصله زرد خوردن که ما شهرو بهم ریختیم! الان بهت می‌گم. جملاتی که توی سطرهای بعدی می‌خونی، توی «مقاله مذکور» جملات روانشناسی زرد معرفی شدن. شاید تو هم مثل من، چشمات چهارتا بشه! البته اگه مثل من به قضیه نگاه کنی اینجوری می‌شه!نکته: قبل از اینکه به جای حساس ماجرا برسم، باید یه چیزی رو یادآوری کنم. هر آدمی می‌تونه نظرات خودش رو داشته باشه. هیچ کس مجبور نیست چیزی که دیگری دوست داره رو دوست داشته باشه یا تأیید کنه. ممکنه کتابی خیلی برای من لذت بخش و روح‌افزا باشه اما همون کتاب برای یکی دیگه اصلاً ارزش خوندن نداشته باشه! کاملاً طبیعی و قابل درکه! این به نیاز روحی، نوع تفکر، سطح درک و پذیرش آدما مربوط می‌شه. اما مسئله اصلی اینجاست که ما نمی‌تونیم راهی که برای خودمون جواب نداده رو کلاً راهی به سوی جهنم اعلام کنیم و سر پیچ، تابلوی «خطر» نصب کنیم! وقتی کتابی تونسته حتی به یک نفر کمک کنه پس ارزشمنده و پتانسیل روشنی‌بخشی رو داره. اما اینکه چرا یه نفر جواب می‌گیره و یه نفر جواب نمی‌گیره، دلیل داره که جلوتر متوجه می‌شی.جملات سمیخب، جونم برات بگه که مقاله با اشاره به چندتا جمله معروف ادامه پیدا کرد. وقتی نقد نویسنده مقاله رو درباره یه سری جمله انگیزشی خوندم، گفتم «خدایا بیا منو بخور! این چی می‌گه!» حتی اگه اون جمله‌ها واقعاً سمی باشن، «نقدی که برای جمله‌ها نوشته شده بود» سمی‌تر بود والا! مثلاً:«زخمی که مرا نکشد قویترم می‌کند از معروفترین جمله‌های روانشناسی زرده.»در این مورد اصلا حرفم نمی‌یاد. فقط می‌گم خوب شد نمردیم و فهمیدیم که نیچه، فیلسوف سرشناس و یکی از دو پیشگام اصلی فلسفه وجودگرایی که سعی کرد زندگی انسان‌ها رو از پوچی نجات بده، هم روانشناس زرد بوده و حرفاش سطحی و خطرناکه! دوست دارم به کلماتی که برای معرفی نیچه استفاده کردم خوب دقت کنی.«در زندگی زخم‌هایی هست که تا آخر عمر شما رو تحت تأثیر قرار می‌ده و بخش مهمی از قدرت و توان شمارو می‌گیره.»خب یعنی انسان باید با هر زخمی، تا آخر عمر درگیرِ «اختلال اضطراب پس از آسیب» باقی بمونه (یعنی ptsd باشه) و نمیتونه «در دل زخم‌ها رشد کنه» (یعنی ptg بشه)؟ آیا با انسان‌های بی‌شماری از جمله ویکتور فرانکل که تا مغز استخون درد کشیدن و دوباره از خاکسترشون بلند شدن و اوج گرفتن آشنایی نداری؟«هر چقدر هم قوی و با اراده باشیم، گاهی مشکلات بزرگ‌تر و سخت‌تر از توان ما هستند که تمام زندگیمون‌ رو تحت تأثیر قرار می‌دن و مانع موفقیت می‌شن.»یعنی انسان نه برای قوی‌تر شدن و عبور کردن از سختی‌ها بلکه برای پذیرفتن ناتوانی خودش متولد شده؟ یعنی قدرت درک و فهم دلیل مشکلات، پیدا کردن ایرادهای مشکل‌آفرین و برطرف کردن موانع رو نداره؟ چیزی از نظریه تعهد و پذیرش (ACT) می‌دونی؟«همه چیز در زندگی به ما و تلاشمان بستگی ندارد. گاهی با وجود زحمت بسیار، به اهدافمان نمی‌رسیم. شرایط به خیلی‌ها اجازه موفقیت نمی‌ده.»یعنی انسان مقهورِ جبر و قربانی شرایطه و تغییر ذهنیت و روش زندگیش نمی‌تونه تأثیری روی تغییر کیفیت زندگیش داشته باشه؟ یعنی اعتقادی به ذات شگفتی‌آفرین انسان نداری؟بد نیست یه جمله هم بشنوی از ویکتور فرانکلِ وجودگرا، نویسنده کتاب انسان در جستجوی معنا:«ما از قید شرایط آزاد نیستیم اما می‌توانیم بر علیه این قید و بندها و محدودیت‌ها به پا خیزیم. شرایط به تصمیم ما بستگی دارد و این یعنی ما مسئولیم» (مسئول برطرف کردن موانع).کتاب روانشناسی زردبعد از اینکه نویسنده، با توضیحات ناب خودش درباره جملات معروف روانشناسی زرد ما رو شیر فهم کرد که حقیقت چیه و دنیا دست کیه، نوبت به کتاب روانشناسی زرد رسید. توی لیست آگاهی­‌بخشی که خواننده‌ها رو از خطرات و مضرات کتاب روانشناسی زرد مطلع می‌کرد، ۶ یا ۷ تا کتاب وجود داشت که من راجبه اینا حرف دارم:«بنویس تا اتفاق بیفتد»«خودت باش دختر»«راز»«چهار اثر از فلورانس اسکاول شین»و چند کتاب از «برایان تریسی»چی می‌گی؟؟؟ نویسنده جان خوب زرد کردی همه چی رو!!! این تیکه، روی صحبتم با نویسنده جانه!در مورد کتاب بنویس تا اتفاق بیفتد، می‌دونی که نوشتن باعث پالایش روانی، ایجاد وضوح و افزایش تمرکز می‌شه؟در مورد کتاب خودت باش دختر، می‌دونی چیزی به نام دروغ‌های ذهنی یا طرحواره وجود داره که از کودکی با ما هستن و تا درمان نشن، همه رفتارهای ما رو در بزرگسالی متأثر می‌کنن و کلی برامون داستان می‌شن؟در مورد کتاب راز، می‌دونی طبق رویکردهایی مثل شناخت‌درمانی (Cognitive Therapy) و رویکرد منطقی عاطفی (Rational-Emotional Therapy)، تغییر فکر به تغییر احساس، تغییر احساس به تغییر رفتار و تغییر رفتار به تغییر تجربه یا نتیجه منجر می‌شه؟در مورد کتاب چهار اثر، می‌دونی این کتاب پر از آموزه‌های معنویه و اساساً به آموزه‌های مسیح تکیه داره؟ پس با توجه به ارزیابی شما، نصف دنیا قرن‌هاست که از آموزه‌های سطحی، خطرناک، بی‌مغز و زرد پیروی می‌کنه که! چرا شما زودتر ازین ظهور نکردی نویسنده جان!حالا از کتاب‌های برایان تریسی در زمینه مدیریت زمان و اینا دیگه چیزی نمی‌گم. هر کی تونست محتوای زرد این کتابا رو پیدا کنه به منم بگه. دعاش می‌کنم.باید اعتراف کنم که تا حالا از خوندن یه مقاله انقد فشارم نرفته بود بالا! اما تهش به یه نتیجه‌ای رسیدم. کتاب‌هایی که در مقاله مذکور، روانشناسی زرد معرفی شدن، چیزی رو درک کردن که درکش برای هر کسی اتفاق نمیفته! مثلاً صفحه‌صفحه کتاب چهار اثر از اسکاول شین پُر از آگاهیه. این کتاب جزء اون دسته کتاباست که کارِ یه ­بار دو بار خوندن نیست. خیلی باید بری تو بحرش. کتاب چهار اثر می‌تونه قلب و روحت رو شفا بده. تجربه کردم که می‌گم.خوندن مقاله معجون شفابخش فلورانس رو هم شدیداً توصیه می‌کنم. به احتمال خیلی زیاد، بیشتر دوسش می‌داری (؛).راستی! من درباره مثبت اندیشی و خوشبینی هم یه حرفایی دارم که به بحث روانشناسی زرد بی‌ربط نیست. توی این مقاله نوشتم برات. دوست داشتی بخونش: مثبت‌اندیشی چیست؟ زهر یا پادزهر؟منتقد روانشناسی زرد نگاه سیاهی داشتبی‌تعارف می‌گم. منفی­‌گرایی توی مقاله مذکور موج می‌زد. نویسنده، به زندگی، آدما و دنیا نگاه خوبی نداشت و طبق مثلث شناختی آرون بِک، چنین فردی مستعد افسردگیه! این مقاله زندگی رو یه بی‌عدالتی محض می‌دونست. چنین تفکری هم به معنادرمانی نیاز داره. اعتقاد به شانس هم یکی دیگه از باورهای پررنگ این مقاله بود. یعنی در زندگی همه چیز تصادفی و بی حساب کتابه! یعنی این عظمت بی‌پایان تصادفی پیش می‌ره! اینجا هم به تقویت عزت نفس شهودی و شناختی نیازه.تصویری که این مقاله از انسان (که شکوه مطلقه) ارائه می‌داد، یه موجود ناتوان، مهجور، ضعیف، قربانی و وابسته به شانس بود! خب آقا جون چنین تعریفی از زندگی ایراد داره! دو روز با شما معاشرت کنیم، هر چی انگیزه جمع کردیم به باد میره که! روم به دیوار ولی از لحاظ روانی نیاز دارم بگم که تفکرات شما خیلی خطرناک‌تر از روانشناسی زرده!نقد اصلی من به مقاله مذکور اینه که نگاهش کاملاً پیش پاافتاده و عامیانه بود. با اینکه تأکید شدیدی روی ضرورت علمی بودن همه چیز داشت اما خالی از اطلاعات علم روانشناسی بود! شایدم از اون دسته عزیزانی هستن که اصلاً روانشناسی رو علم حساب نمی‌کنن (و اینطور آدما چقدرم به علم روانشناسی نیاز دارن). یاد یه لایو جنجالی افتادم که آقای دکتر محترم خودش پر از سوگیری شناختی بود (از جمله برداشت گزینشی و تعمیم افراطی) و به طرف مقابل می‌گفت «بدون سوگیری به قضیه نگاه کنید!»واضح و مبرهن بود که نویسنده جان از اونور بوم افتاده بود. نه به خوشبینی سمی اون زرد گرایان و نه به بدبینی سمی این زرد ستیزان! از قدیم گفتن اندازه نگه دار که اندازه نکوست. حالا اندازه چیه؟ واقع­‌بینی آگاهانه­.و تیر آخر رو وقتی زد که در انتهای مقاله، محتوای کتاب‌ها رو غیر علمی و فاجعه تلقی کرد! وای خدای من! چقدر تفاوت هست بین نگاه و درک آدما!‌ می‌دونی! این مقاله چیزی رو فاجعه تفسیر کرده بود که «کمک به گسترش آگاهیه». برای آگاهی­‌بخشی هم حتماً نباید مدرک دکتری روانشناسی و فلسفه داشت! باید ذهن باز، اطلاعات کافی، درک عمیق و نگاه وسیع داشت.مقاله، نتیجه دنبال کردن محتوای اون کتاب‌ها رو «تاوانی گران» می‌دونست. روی صحبتم با نویسنده ارجمنده:استاد؟ سؤال مهمی دارم! اگه آدما در قعر ناامیدی، بی انگیزگی، سردرگمی و گیجی بمونن، اگه درگیر مواد مخدر، روابط بی‌بند و بار و مشمئز کننده و فیلم‌های پورن بشن و اگه با افسردگی زندگی کنن، افکار خودکشی داشته باشن و اقدام به خودکشی کنن، تاوانی گران نیست؟ کتابی که می‌تونه حتی یک هفته ذهن آدما رو به خودش جلب کنه و فضای ذهنی و عادت‌های فرد رو به شکل مثبتی تغییر بده، تاوان گرانه؟ نگو این حرف‌و تو رو خدا! اومدی ابرو رو درست کنی، زدی چشم بیچاره رو هم کور کردی!به علاوه، مقاله از کاهش خودباوری در اثر خوندن کتاب‌ها گفته بود. نمی‌دونم شمایی که داری نوشته منو می‌خونی، این کتابایی که برچسب روانشناسی زرد خوردن رو خوندی یا نه. امیدورام خونده باشی. اگه نخوندی باید بگم که تأکید کتابای برچسب خورده تماماً بر خودباوری و اعتماد به‌نفسه. اصلاً این نقدها هم بیشترش به خاطر تقویت افراطی خودباوریه، برعکسِ مقاله مذکور که عمدتاً روی خودتخریبی و ضعف انسانی مانور می‌داد.از دیگر سخنان گوهربار مقاله مذکور درباره محتوای کتاب‌های روانشناسی زرد لیست، خطر بار سنگین اضطراب بود. بار سنگین اضطراب؟ واقعاً بعد از خوندن کتاب چهار اثر اسکاول شین دچار بار سنگین اضطراب می‌شن آدما؟ آخه اگه این کتابا «درست مصرف بشن» که افسردگیتم برطرف می‌شه چه برسه به اضطراب! (البته جمله اخیر، کنایه‌ای از پتانسیل مفید بودن این کتابه وگرنه هیچ کتابی، جایگزین درمان (اضطراب و افسردگی و غیره) نیست چون کار درمان باید به طور تخصصی انجام بشه.)نقد روانشناسی زردروانشناسی زرد: فقط یک روی سکهتنها حرف حسابی که توی اون مقاله طولانی خوندم این بود که «نمی‌شه نسخه واحدی برای همه پیچید». قربون آدم چیز فهم! درسته! نسخه واحدی برای موفقیت وجود نداره که آدما بتونن با خوندن یه کتاب پیداش کنن و با روزی چندبار مصرف به تمام خواسته‌هاشون برسن!اینجا می‌خوام به نکته قابل تأملی اشاره کنم. درسته که روانشناسی زرد، فقط در سطح به آدما انگیزه می‌ده و به قول دوستان، در باغ سبز نشون می‌ده اما اینم یادمون نره که بیدار کردن نیروهای درونی، اولین قدم برای موفقیته. درسته که انگیزه دادن، شجاعت و جسارت دادن و تفکر مثبت کلید موفقیت نیست اما بخش مهمی از فرآیند رسیدن به کامیابیه. اینطور نیست؟روانشناسی عمومی به بحث انگیزه‌بخشی و یادآوری قدرت‌های درونی و بیدار کردن غول درون می‌پردازه و این تازه نصف قضیست. پس نصف دیگش چیه؟ روانشناسی تخصصی. روانشناسی تخصصی چیه؟مفید و مختصرش اینه که آدما منحصر به فرد هستن. هر انسانی شخصیت خاص خودش رو داره و این تفاوت فردی که مثل اثر انگشت خاصه باعث می‌شه چیزی که با عنوان روانشناسی زرد می‌خونیم روی همه اثر یکسان، پایدار و قطعی نداشته باشه!بعد از آماده کردن ذهن و بیدار کردن اشتیاق برای رسیدن، نوبت روانشناسی تخصصیه، یعنی شناخت شخصیت، توانمندی‌ها، استعدادها، کاستی­‌ها، نیازها، انگیزه‌ها و ترس‌های ذاتی فرد. با شناخت تمام این فاکتورها، می‌شه نسخه مخصوص برای رشد و پیشرفت فرد رو پیدا کرد، پاشنه‌هارو وَر کشید و برای عمران و آبادی سرنوشت راهی شد.پس نتیجه می­‌گیریم که مطالب انگیزشی، راهی به سوی سرزمین موعود نیست و نباید شاه کلید موفقیت تلقی بشه. و کسی که اینطوری به قضیه نگاه می‌کنه، به معاینه فنی عمیق‌تری نیاز داره. خیلیا پیدا می‌شن که با القاب کاذب خیلی چیزا می‌گن و خیلی وعده‌ها می‌دن اما «شنونده باید عاقل باشه»، مگه نه؟نتیجه­ گیرینتونستم کتاب‌های ارزشمندی رو که می‌تونن حال خیلی‌ها رو عوض کنن و راه خیلی‌ها رو روشن کنن، توی لیست «بدها» ببینم و هیچی نگم! یه سری کتاب می‌ره توی لیست سیاه، یه سری کتاب می‌ره توی لیست قرمز و یه سری هم می‌ره توی لیست زرد! این لیست‌هارو کی درست می‌کنه؟ تا حالا بهش فکر کردی؟اینهمه حرف زدم که بگم قدر چیزای ارزشمند رو بدونیم و به این راحتی با قضاوت اشتباه خرابشون نکنیم. مهمتر اینکه، هر برچسبی رو بدون تأمل قبول نکنیم!کتاب خوندن اساساً بهتر از کتاب نخوندنه!طریقه استفاده از کتاب هم این وسط خیلی مهمه. به نظر من، یه کتاب انگیزشی حتی اگه روانشناسی زرد هم باشه، اگرچه تأثیر عمیقی در ناخودآگاه فرد ایجاد نمی‌کنه و اثر موقت، محدود و سطحی داره اما می‌تونه قدم بزرگی باشه برای «خروج از یه دنیای پوچ توخالی و تاریک» و «حرکت به سمت دنیایی که توش فکر، آگاهی، تغییر دیدگاه و تغییر رفتار هست.» فکر می‌کنم کاملاً متوجه شدی که دارم از چی حرف می‌زنم.برای کسی که تمام وقت و انرژیش رو با چرخیدن توی سایت‌ها و فضاهای مسمومی می‌گذرونه که جز فساد ذهنی‌روحی‌روانی و رفتاریِ بیشتر سودی ندارن، خوندن یه کتاب انگیزشی حتی با تأثیری سطحی می‌تونه یه نقطه عطف باشه و اونو وارد فاز دیگه‌ای کنه. پس در چنین حالتی، می‌شه گفت «یه لنگه کفش» هم در «بیابان» غنیمته! بد می‌گم بگو بد میگی!یه‌روز توی یه فروشگاهی که آدمای زحمت‌کشی هم اونجا کار می‌کردن، یه تیکه کاغذ دست‌نویس دیدم که چسبونده بودن روی دیوار پشت سر فروشنده. تو رو نمی‌دونم اما من با بندبند وجودم باهاش موافقم:تلاش بیهوده بهتر از تنبلی و خوابیدنه!خب. خدا قوت! مرسی که به نقد من از یه نقد زرد درباره کتاب روانشناسی زرد توجه کردی❤️ شاید از چیزایی که خوندی خیلی لذت بردی ،شایدم با من موافق نیستی! در هر صورت،‌ از زوایای پنهان ذهنت برام بنویس. اینجوری به بالا رفتن سطح درک من و بقیه هم کمک می‌کنی ❤️اگه با من فرمایشی هم داشتی، می‌تونی به اینستاگرامم سر بزنی:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Sun, 17 Dec 2023 20:56:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هواپونوپونو چیست؟ مفید و مختصر + بدون حاشیه</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D9%87%D9%88%D8%A7%D9%BE%D9%88%D9%86%D9%88%D9%BE%D9%88%D9%86%D9%88-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%AF%D9%88%D9%86-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-xwyfh1y60xkv</link>
                <description>حاشیه نمی‌رم. با یه شروع بی مقدمه، می‌رم سر اصل مطلب. آخه قراره در ازای وقت ارزشمندی که می‌ذاری، یه مطلب مفید بخونی که جمله جملش پر از آگاهیه. خب، آماده ای؟ سه دو یک، حرکت!سال‌ها پیش، توی جزایر کوچیک اما زیبای هاوایی (به معنی سرزمین خدایان)، بومیای جزیره برای حل مشکلاتشون از روشی استفاده می‌کردن به نام هواپونوپونو. روشی که اگه خوب بهش دقت کنیم می‌بینیم تمام آموزه‌های مذاهب مختلف رو در خودش داره. حالا اینکه پیامبرشون کی بوده و این حرفا کی به این بومیا رسیده بماند! ما دنبال یه چیز دیگه‌ایم. دنبال اینکه این هواپونوپونو چیه که انقدر گرد و خاک به پا کرده و اصلاً چجوری از دل ساکنان جزیره دراومده و تلپی افتاده توی دامن ما! پس بریم بیایم.هواپونوپونو از کجا پیداش شد و از چی حرف می‌زنه؟یه نویسنده ۵۴ ساله آمریکایی که به بودای اینترنت هم شهرت داشته و زندگی خودش رو با قانون جذب از صفر به صد رسونده بوده، هواوپونوپونو رو برای اولین بار توی کتاب رمزآلودش به دنیا معرفی کرد - البته الان که دارم این مطلب رو می‌نویسم (یعنی آبان ۱۴۰۲)، نویسنده داره آخرین ماه ۶۹ سالگیش رو می‌گذرونه.اولش همه فکر کردن نویسنده دیوونست و یه داستان تخیلی به هم بافته اما همین کتاب مرموز، سال ۲۰۰۷ رفت توی لیست پرفروش­‌های آمازون. دارم از دکتر جو ویتالی حرف می‌زنم. جو ویتالی، روش هواوپونوپونو رو از استادش، دکتر ایهالیاکالا هیو لن یاد گرفت و جناب استاد هم که خودش یه روانشناس اهل هاوایی بود، این تکنیک رو از استادش، یعنی خانم مُورنا سیمئونا که یک کاهنِ کار درست هاواییایی بود یاد گرفته بود. خانم مورنا هم پاکسازی هواپونوپونو رو از اجدادش سینه به سینه دریافت کرده بود و به صورت هواپونوپونوی مدرن در اختیار مردم غیربومی قرار داد. روح هر دو استاد شاد. با رازی که فاش کردن، هدیه بزرگی به دنیا دادن!(از راست به چپ: مورنا و دکتر هیو لن)کتاب محدویت صفر جو ویتالی  (که خودمم برات ترجمه کردم)، با پرده­‌برداری از چهار جمله جنجالی هواپونوپونو، وعده‌های بزرگی داد. مگه این چهار جمله چی هستن که تا مدت­‌های مدیدی نقل مجلس دوست‌داران قانون جذب و خودیاری شدن؟ اگه بخوام خیلی ساده برات بگم، داستان از این قراره که تکنیک هواپونوپونو، با چهار ذکر پاکسازی جارویی می‌ده دستت تا روح و روانت رو حسابی گردگیری کنی، احساسات منفی که بهت فشار میارن و حالتو بد می‌کنن رو بریزی بیرون. ذکرهای:«متأسفم، لطفاً منو ببخش، سپاسگزارم، دوستت دارم.»داریم از یه پاکسازی جانانه حرف می‌زنیم! حتماً می‌پرسی خب که چی؟ با تمیز کردن درونم چی عایدم میشه؟هواپونوپونو در زبان هاواییایی یعنی درست کردن اشتباه. روش پاکسازی هواوپونوپونو، به زبان تخصصی­، ماهیت خود تصحیح‌گری و به زبان ساده، ماهیت خودشفابخشی داره. این روش، به آدما می‌گه باید گذشته، خاطرات دردناک و ناخالصی­‌های درونشون رو پاک کنن؛ باید وجودشون رو از حس‌های منفی تمیز کنن تا به تجربه­‌های بهتر برسن.می‌تونیم بگیم هواوپونوپونو، یه معجون شفابخشه! می‌گه پاک کن، پاک کن، پاک کن تا به رهایی برسی! رهایی از چی؟ از احساسات منفی، از انرژی­ های تاریک! از تمام چیزایی که نگاهت رو مسموم کرده و مانع دریافت آگاهی­‌ها، درک سطح بالا و تجربه معجزات شده.راستی! تکنیک هواپونوپونو یه اسم رمز هم داره، اونم سیپورته: به زبان لاتین، Ceeport. اگه بخوایم خارجکی این کلمه رو بشکافیم اینجوری می‌شه:Clean. Erase and Erase to the Port.اسم رمز سیپورت به زبون خودمونم می‌شه پاکسازی تا بازگشت به خانه يا همون وضعیت صفر.نماد پاکسازی هواپونوپونوبرای اینکه از داستان وضعیت صفر و جزئیات دیگه هواپونوپونو هم سر در بیاری، باید کتاب محدودیت صفر رو نوش جانِ چشمات کنی.اگه می‌خوای مزه شیرین اصل مطلب محدودیت صفر بره زیر زبونت، اینجا کلیک کن: رمزگشایی کتاب مرموز محدودیت صفر : یک‌بار برای همیشهتا یادم نرفته اینم بگم که هواوپونوپونوکارا، سیپورت رو به عنوان نماد پاکسازی هواپونوپونو می‌شناسن. پس اگه جایی این علامت رو دیدی، بدون که فضا، فضای پاکسازیه.خانم یا آقا که شما باشی، هواوپونوپونو می‌فرمان وقتی خونه درونت رو از تار عنکبوت­ ها و افکار سمی پاک کنی، حسابی سبک می‌شی و برای اوج گرفتن آماده می‌شی. با تکرار مداوم جملات پاکسازی هواپونوپونو، بعد از مدتی، مسائل و مشکلاتی که تجربه می‌کنی رو یجور دیگه می‌بینی. در واقع، تعبیر و تفسیرت از مسائل یجور دیگه می‌شه! معنایی که به اتفاقات می‌دی عوض می‌شه.نکته: این مطلب به «تأثیر فکرها و اصلاح الگوهای فکری غلط بر زندگی» مربوط می‌شه که نظریه­‌ها و رویکردهای روانشناختی از جمله رویکرد شناخت درمانی یا Cognitive Therapy ازش صحبت می‌کنن.شاید دوست داشته باشی انطباقی هواپونوپونو رو با نظریه‌های روانشناختی بدونی. اگه اینطوریه، دو مقاله جدیدم رو از دست نده:شباهت هواپونوپونو و روش‌های روان‌درمانیهواپونوپونو و فلسفه اگزیستانسیالیسمواکسیناسیون روانی با هواپونوپونوگفتیم وقتی مدل فکر کردنت تغییر می‌کنه، خروجی متفاوتی هم خواهی داشت. و این خروجی، تغییر احساسات، انرژی و نتایجیه که اتفاق میفته. بذار قضیه رو برات ملموس‌تر کنم.دیدی وقتی یه فکر اعصاب­ خردکن توی سرمون لونه می‌‌کنه، حالمون چقدر خرابه؟ وای که چه احساسات بدی میاد سراغمون! هر چی اون فکره بیشتر برقصه روی صحنه ذهنمون، فشار بیشتری رو تجربه می‌کنیم؛ هیجانات منفی مثل ترس، نفرت، خشم، کینه، انتقام­ جویی، شک و تردید، اضطراب، حسادت، خودخوری، خود کم­ بینی، احساس گناه و الی آخر مهمون­ای ناخوندمون می‌شن. هر چی بیشتر روی افکار و خاطرات ناخوشایند متمرکز بشیم، هیجانات ناخوشایند بیشتری رو هم در وجودمون تجربه می‌کنیم.و نتیجه این احساسات منفی چی می‌شه؟ خطاهای شناختی بیشتر! یعنی نگاهی که به یک عینک سیاه مسلح شده! طبق قانون غیر قابل تخطی جهان هستی، افکار ناخوشایند به احساسات ناخوشایند منجر می‌شه؛ احساسات ناخوشایند به انرژی ناخوشایند منجر می‌شه؛ انرژی ناخوشایند هم رفتارهای ناخوشایند ایجاد می‌کنه و در نهایت، رفتارهای ناخوشایند، تجربیات ناخوشایند رو خلق می‌کنن. الان ربط همه اینارو به هواپونوپونو متوجه شدی؟به زبون ساده‌تر، وقتی ذهنت پر شده از خاطرات دردناک گذشته، بی ­احترامی­‌ها، بی ­وفایی­‌ها، خیانت‌ها، بدخواهی­‌ها، کارشکنی­‌ها و شکست­‌هایی که از سر گذروندی، مسلماً خشم، تنفر، رنجش، خودکم­‌بینی، تردید به خود، ناامیدی، بی‌اعتمادی و این دست احساسات حاکم درونت هستن. وقتی حامل چنین احساساتی هستی، انرژی پایینی داری. این احساسات و ارتعاش پایین، در نحوه برخورد و رفتارت در زندگی تأثیر می‌ذاره؛ و می‌شه اون چیزی که نباید بشه! به قول معروف، مار از پونه بدش میاد، در خونش سبز می‌شه! یعنی دقیقاً چیزهایی رو تجربه می‌کنی که اصلاً منتظرشون نیستی و اصلاً ازشون استقبال نمی‌کنی!خب هواپونوپونو کجای این ماجراست؟ دقیقاً وسط این ماجراست! شنیدی می‌گن طرف روانش پاکه؟ کسی که «مدام» هواپونوپونو کار می‌کنه، همون روان پاکه. در واقع، روح و روانش سبک و سلامت می‌شه و در برابر ویروس‌های ذهنی مقاومت بیشتری داره. منظورم از ویروس‌ها همون فکرای موذی هستن که منتظر فرصتن تا شیپور جنگ رو بزنن و حملهههههههههههههههه! دمار از روزگار روانمون دربیارن. اما وقتی واکسن زده باشیم، حتی اگه حمله هم بکنن، نمی‌تونن از پا درمون بیارن. برو جلوتر، بهتر متوجه می‌شی.هواوپونوپونو دقیقاً با من چیکار می‌کنه؟حالا با یه شیرجه سنگین، می‌زنیم به دل هواوپونوپونو جو ویتالی. حرف حساب هواپونوپونو اینه که هر چیزی تجربه می‌کنی، برات پیغام داره؛ هر مشکلی، یه هشداره! می‌خواد بگه یه چیزی درونت وجود داره که بالانس نیست! از تعادل خارجه! یه ویژگی که یا افراطه یا تفریط.فلسفه مسئولیت‌پذیری و دید مسئولانه هواپونوپونو می‌گه جهان بیرون و تمام آدما و اتفاقاتی که در طول زندگیمون تجربه می‌کنیم، انعکاس کیفیت دنیای درون خودمون هستن. جمله سنگین بود؟! دکتر هیو لن حرف جالبی زد:«دقت کردی هرجا مشکل هست، توام اونجایی؟»خب یعنی چی؟ یعنی قدمم به اصطلاح سنگینه و هر جا می‌رم، به میمنت وجودم یه مشکلی پیش میاد؟ یعنی من مشکل‌سازم؟ نه! منظور دکتر هیو لن از این جمله این بود که منبع اصلی مشکل خودِ تویی!شاید خوندن این جمله خیلی اذیتت کنه! قابل درکه! گاهی آدم یاد تجربه‌­های خیلی تلخ و دردناکی میفته که روزگارشو سخت و طاقت­‌فرسا کرده بودن. خب وقتی کسی بگه منبع اصلی اون تجربه­‌ها هم خودِ تو بودی، آدم دردش می‌گیره دیگه! حتی دلش می‌خواد همچین بکوبه توی دهن گوینده اون جمله که جای انگشتاش بمونه روی پوست صورتش! همین قدر خشن!اما یه انتخاب دیگه هم داری. بعد از اینکه مثل یه خرس تیر خورده نعره زدی و گفتی &quot;نههههههههه، من توی اون تجربه‌ها سهمی نداشتم&quot;، و هوس سیاه و کبود کردن گوینده اون جمله دردناک از سرت پرید، می‌تونی یه سؤال دیگه هم از خودت بپرسی: &quot;اگه واقعاً اینطوری باشه چی؟ اگه واقعاً منم توی ایجاد اون تجربه یا تجربه­‌ها نقش داشته باشم چی؟!&quot; یا &quot;چطور ممکنه من خودم خالق اون تجربه­‌ها بوده باشم؟&quot; و اگه مشتاق جواب باشی، حتماً جواب رو از یه طریقی پیدا می کنی. شنیدی که می‌گن &quot;هر جا شاگرد حاضر باشه، استاد هم از راه می‌رسه&quot;؟توضیح تکنیک هواپونوپونو درباره جمله تحریک‌کننده بالا اینه که در تو «چیزی» هست که باعث تجربه مشکل شده. تو درون خودت، ناخالصی­‌هایی داری که نیاز به تمیز شدن دارن و از طریق فشارِ ناشی از مشکلات به تو اعلام حضور می‌کنن تا تو به داد برسی و یه حرکتی برای اصلاح وضعیت بزنی! و این ساده شده جمله کلیدی محدودیت صفر ه که می‌گه «هیچ بیرونی نیست. همه چیز در درون توست». بله. دنیای بیرون (مشکلات)، انعکاس درون خودته (فکرات، حس­ات، باورات، ترس­ات، ضعف­ات). به قول شاعر (مولانا):بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست / از خود بطلب هر آنچه خواهی که توییعَرضم به حضور اَنورت که قلب فلسفه هواوپونوپونو اینه که مشکل اساساً میاد چون ما به تجربه اون مشکل نیاز داریم؛ میاد تا یه چیزی در مورد خودمون بفهمیم و یه ایرادی رو در خودمون دست کنیم! دنیای بیرون که متشکل از آدم­‌ها و رویدادهاست، فقط داره مثل یه آینه، مارو به خودمون نشون می‌ده! وقتی حالمون از دنیای بیرون بده، فقط یه راه برای روبراه کردن اوضاع وجود داره، اونم درون‌نگری یا همون کند و کاو درونیه. هر مشکل و مسئله‌ای که در دنیای بیرون ما ظاهر می‌شه، ریشه در یه مشکل درونی داره. پس وقتی درون خودمون رو شفا بدیم، در واقع داریم دنیای بیرون از خودمون رو هم شفا می‌دیم! طبیب خود و طبیب جهانیم!مثلاً، اگه کسی با من رفتاری داشته باشه که پر از خشم و نفرت به منه، به حکم آینه بودن اون آدم، داره خودم رو به خودم نشون می‌ده. خودِ اون آدم نمی‌دونه که آینه­‌ست و برای من پیام آورده اما منی که محدودیت صفر رو خوندم و هواپونوپونو رو یاد گرفتم که می‌دونم!پس چیکار می‌کنم؟ بعد از برخورد مناسب و مؤثر (و البته آگاهانه) با آینه جانم، به فکرا و احساساتی که درون خودم هست یه نگاهی می‌ندازم، به رفتار خودم دقت می‌کنم و ناخالصی درونم رو پیدا می‌کنم. و بعد از این معاینه و تشخیص، خودم رو از افکار و احساسات مشکل­‌آفرینم پاک می‌کنم.می‌پرسی چطور بفهمم پاک شدم؟ وقتی نسبت به خاطره رفتار اون آدم به بی­‌تفاوتی رسیدی و دیگه خبری از احساسات بدی که درونت بوده نیست! وقتی ازون ناخالصی­‌های درونی رها شدی، به طور شگفت­‌انگیزی، شاهد تغییر رفتار در آینه جان هم خواهی بود! مسئله در دنیای بیرون هم تغییر ماهیت می‌ده. یا اون آدم عوض می‌شه یا اون رفتار دیگه بهت فشار نمیاره. چرا؟؟؟ چون عامل درونی که باعث ایجاد اون رفتار شده بود دیگه وجود نداره! و به نظر من، خوشمزه­‌ترین تیکه معجون پاکسازی هواوپونوپونو همینه: مشاهده تغییر در دنیای بیرون. اگه به اینجاش رسیدی که نوووووش جااااااان.تهِ حرفمخب خیلی حرف زدم! حالا بذار کل بحث رو توی دو سه تا بند کوتاه برات جمع کنم. این تیکه می‌خوام یکم فلسفی‌تر و با ژست اَنتِلِکچوآل حرف بزنم.خوندن کتاب محدودیت صفر و درک فلسفه هواپونوپونو به ما یاد می‌ده که مشکل از طریق آدما و در قالب اتفاقات جورواجور ظهور می‌کنه چراکه کل زندگی، مجموعه­‌ای در هم تنیدست و هیچ چیزی از چیز دیگه جدا نیست. همه ما انسان­‌ها، زنجیره یادگیری هم هستیم. ما در کنار هم، در ارتباط و تعامل با هم و در جریان اتفاقات مختلف زندگیمون، خودمون رو می‌شناسیم، ضعف­‌هامونو می‌شناسیم و ایرادهای رفتارمون رو پیدا می‌کنیم.یادآوری مهم: اگه به اندازه کافی عاقل باشیم، به جای گیر دادن به بقیه و محکوم کردن اونا، وقتمونو برای برطرف کردن ایرادای خودمون صرف می‌کنیم.بنابراین می‌شه گفت زندگی با تمام چیزهایی که تجربه می‌کنیم، سفری برای خود اکتشافی و کشف خویشتنه. و هدف نهایی، رهایی از ضعف­‌ها و شفای درون برای به دست آوردن نگاهی جدید، تجربه حال خوب و زندگی بهتره. ما در این سفر، به ابزار و وسیله‌های فراوانی مجهز هستیم که یکی ازونا تکنیک هواپونوپونو و چهار جمله شفابخش پاکسازیه.بد نیست در جریان این موضوع باشی که جو ویتالی، عبارت پنجم هواپونوپونو رو هم توی کتاب عبارت پنجم هواوپونوپونو آورده. این کتاب رو هم با همکاری انتشارات ذهن آویز با عشق برات ترجمه کردم. اگه دوست‌داشتی درک عمیق‌تری دربارش داشته باشی، نگاهی به مقاله «عبارت پنجم هواوپونوپونو چیست؟» بنداز. حال و هوای خوبی منتظرته❤️قبل ازینکه به تنها حاکم و مالک هستی بسپارمت، اینم بگم که توی اینستاگرام، محفل کوچیک و باصفایی دارم. خوشحال می‌شم باهم در ارتباط باشیم:Instagram.com/Vdakaramiاینم یادت نره نظری، پیشنهادی، انتقادی چیزی داشتی حتماً برام کامنت کنی❤️</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Fri, 24 Nov 2023 17:53:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با گسلایت خودتو بدبخت نکنی!</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7-%D8%AA%D9%88%DB%8C-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%DA%AF%D8%A7%D8%B2-%DA%AF%DB%8C%D8%B1-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-ojdjww9opzc7</link>
                <description>تا حالا شده عزیزانت، احساساتت رو طوری تحریک کنن که نسبت به درستیِ فکر و قضاوتت در مورد موقعیتی دچار تردید بشی و به خودت بگی «خب حتماً حق با اونه»؟ تا حالا شده تحت تأثیر حرفای کسی، به خاطر کاری که کردی، دچار عذاب وجدان بشی در حالیکه می‌دونی کارت درست بوده و در نهایت، کاری رو انجام بدی که اون طرف ازت می­‌خواد؟اگه به سؤالایی که ازت پرسیدم جواب بله می‌دی، باید بگم که تو پدیده گس لایتینگ رو تجربه کردی یا به اصطلاح گس لایت شدی. خب حالا گس لایت یعنی چی؟ بیا تا با این پدیده مبتنی بر روانشناسی تاریک بیشتر آشنات کنم.گس لایتینگ یعنی چی؟ گس لایتینگ (به انگلیسی Gaslighting) یا پدیده چراغ گاز در روانشناسی، درباره دستکاری روانشناختی صحبت می‌کنه؛ پدیده ای که تو رو دچار خطای شناختی می‌کنه یعنی تو رو جوری تحت تأثیر قرار می‌ده که درباره موقعیتی که تجربه می‌کنی، نادرست قضاوت می‌کنی.گسلایت یا به زبون ساده‌تر، سوء استفاده عاطفی زمانی اتفاق می‌افته که طرف مقابل، نقاط ضعف عاطفی تو رو می‌دونه و با دست گذاشتن روی اون نقطه ضعف­‌ها تورو کنترل می‌کنه، ازت سوء استفاده می‌کنه، ازت باج­ می‌گیره و خیلی زیرپوستی مجبورت می‌کنه کاری که اون می‌خواد رو انجام بدی. گس لایتر کیه؟یه گس لایتر، با دستکاری عاطفی دیگران رو وادار می‌کنه درخواستش رو اجابت کنن. اگه بخوام یه گس لایتر رو دقیق‌تر توصیف کنم، می‌تونم بگم تحقیر، توهین، تهدید سه ویژگی اصلی یه گس لایترِ ماهره! حسادت، تناقض‌گویی، قدرت­‌طلبی، تملک‌جویی، سلطه‌­گری و کنترل­‌گری هم از رفتارهای معمول گس لایتر هاست.جالبه که بدونی آدمایی که اختلال  شخصیت ضد اجتماعی دارن، با مهارتی بی‌بدیل از پدیده چراغ گاز استفاده می‌کنن و چنان ظریف دستکاری روانی رو انجام می‌دن که یهو به خودت میای می‌بینی ای دل غافل! شدی یه غلام حلقه‌به‌گوش که چیزی جز اجابت خواسته‌های اون انجام نمی‌ده! آخه یه گس لایتر خیلی خوب بلده با چرب زبونی، روت تأثیر بذاره و قدرت متقاعدسازی بالایی داره! اما اینجا پرانتز لازمه که پایین تر پرانتز و برات باز می‌کنم.همین‌جای بحث یه لحظه مکث کن! خوب فکر کن ببین تا حالا توی زندگیت چندتا گس لایتر داشتی یا داری؟ یا اصلاً خودت یه گس لایتر بودی یا ممکنه همین‌حالا یه گس لایتر باشی؟ سؤال خیلی مهمیه. حتماً جواب بده.مراقب حمله‌های گس لایتر باشجونم برات بگه که گس لایتر در سفر ماجراجویانه سوء استفاده‌گری خودش، از سه تا اهرم فشار استفاده می‌­کنه تا تورو در جهت مطلوب خودش پیش ببره و به مقاصدش برسه. معرفی می‌کنم. این شما و این سه اهرم گس لایتر:  ترس تعهد  احساس گناهدر این بین، پرانتزو باز می‌کنم تا اشاره کنم که ترفندای خلبان هواپیمای گس لایتینگ بیشتر روی آدمایی که عزت‌نفس پایین و اعتماد به‌نفس شکننده‌ای دارن جواب می‌ده! در واقع، آدمایی که عزت‌نفس ضعیفی دارن طعمه پدیده گس لایتینگ هستن.آخه آدمی که عزت‌نفس بالایی داشته باشه، اجازه دستکاری کردن روانش رو به دیگران نمی‌ده و قربانی ترس و عذاب‌وجدان و این حرفا نمی‌شه! چرا؟ چون روان بسیار قوی و ارزش‌های محکمی داره که به این راحتیا نمی‌شه بهش رسوخ کرد!بد نیست اینم بدونی که گسلایت ممکنه در تمام روابط اعم از روابط عشقی، روابط خانوادگی و روابط کاری تجربه بشه! حالا بذار برات بگم از طرز استفاده گس لایتر از اهرم های دستکاری روانی.اهرم ترس اهرم ترس اینجوری به کار می‌ره که اگه گس لایتر بدونه تو چه ترسایی داری، می‌زنه توی خال!‌ می‌ره سراغ ترسات،‌مخصوصاً اگه ترس از تنهایی داشته باشی و پیشش لو رفته باشی، با نشونه رفتن ترسات، به راحتی می‌تونه تورو گرفتار سوء استفاده و باج­‌گیری روانی خودش کنه!خب می‌دونی!‌ کسی که از تنها موندن می‌ترسه، آسیب‌پذیری بالایی داره و در معرض تله‌های زیادی قرار می‌گیره. چون از اعماق تهش می‌خواد تنها نمونه و همه تمرکز روی رفع همین تنهاییه. اگه تو هم این ترس رو داری نگران نباش! برای مقابله با پدیده چراغ گاز با تکیه بر اهرم ترس از تنهایی، یه راهکار دارم برات.اگه چنین ترسی داری، یادت باشه که تنها راه رهایی از ترس تنها موندن، تمرین تنها موندنه! وقتی دیگه از تنهایی نترسی، دیگه نسبت بهش آسیب‌پذیر نیستی و جالب اینجاست که خیلی هم کمتر پیش میاد که تنها بمونی. می‌دونی دیگه!‌از هر چی بترسی سرت میاد. و مهم‌تر از همه اینکه در برابر حملات تروریستی خلبانان جت‌های جنگنده گسلایت مقاوم خواهی بود!راستی! بازم یه مکثی کنیم تا یه سؤال فنی بپرسم ازت. ممکنه خودت (در گذشته یا حال حاضر) گس لایتر زندگی کسی بوده باشی؟ خیلی مهمه! به اینم حتماً جواب بده!اهرم تعهداهرم فشار بعدی یه گس لایتر یا سوء استفاده گر، تحریک حس تعهد و مسئولیت­ پذیریه. می‌دونی وقتی در برابر خواسته گس لایتر مقاومت یا مخالفت کنی چی می‌شه؟ خلبان هواپیمای گسلایت دست می‌ذاره توی نقطه حساست. یعنی سعی می‌کنه احساسات ناخوشایندی رو در تو به وجود بیاره. و اتفاقی که می‌افته اینه که از روی تعهد و مسئولیت­‌پذیری که داری، تن به خواسته­‌ش می‌دی.یعنی هر چی تو آدم متعهدتر و مسئولیت‌­پذیرتری باشی، گس لایتر راحت‌تر می‌تونه درونت رسوخ کنه و مجبورت کنه ازش اطاعت کنی. البته بازم یادآوری می‌کنم که این اتفاق در صورتی می‌افته که تو عزت‌نفس پایینی داشته باشی!بازم راهکار دارم برات. برای مقابله با پدیده گسلایت، باید آگاه باشی که وقتی تو باج­‌بده نباشی، کسی هم نمی‌تونه ازت باج بگیره! پس یه متعهدِ مسئولیت‌پذیرِ متعادل باش نه کسی که راحت بشه از تعهدش سوء استفاده کرد!اهرم احساس گناهو حالا می رسیم به اهرمی بسیار آشنا که هم توی خانواده هم توی محل کار هم توی جامعه خیلی استفاده می‌شه! و شاید کسایی که دارن این حس رو تحریک می‌کنن، اصلاً ندونن که یه دستکاری‌کننده روانشناختی، سوء استفاده‌گر یا گس لایتر هستن.و این اهرم چیزی نیست جز حس گناه. سرزنش کردن و  ایجاد حس گناه یکی از رایج‌­ترین کارهاییه که گس لایتر ها انجام می‌دن تا بتونن با ایجاد عذاب جدان، تورو  مطیع امر و خواسته‌های خودشون کنن.راهکار می‌خوای؟ چیزی که می‌تونه کمکت کنه تا با پدیده چراغ گاز با تکیه بر اهرم احساس گناه مقابه کنی، اینه که مدل فکر کردنت رو عوض کنی. یعنی چی؟ یعنی قبول کنی چنین حس گناهی اصلاً اصالت نداره و واقعی نیست! چون تو کار بدی نکردی که بخوای به خاطرش دچار عذاب وجدان بشی. فقط در برابر اون آدم، انتخاب متفاوتی داشتی و انتخاب، حق انسانی و طبیعی توئه! و عزت‌نفس حکم می‌کنه که این حق رو برای خودت قائل بشی و روی اون پافشاری کنی!خب حالا که فهمیدی گس لایت و گس لایتینگ یعنی چی، پس می‌تونی بگی که تا حالا توی چراغ گاز گیر کردی یا نه! می‌تونی بگی قربانی کدوم مدل گسلایتینگ شدی! تحریک ترس؟ تحریک تعهد؟ تحریک احساس گناه؟ یا هر سه؟جدی بگیرید!هشدار! اگه حتی یه نشونه از سوء استفاده عاطفی و روانی توی روزگارت هست و ردِپایی از گس لایت شدن یا گس لایتر توی زندگیت می‌بینی، واجبه که زودتر خودتو از این چرخه معیوب و آسیب­‌زا خلاص کنی.همسفر موندن با خلبانان هواپیمای گس لایت، میت‌ونه آدمو به وضعیت اسف‌باری دچار کنه! پس در صورت مشاهده نشانی از این موجود، خیلی زود اقدام کن! حتماً از متخصصین کاربلد کمک بگیر تا جلوی این تخلیه انرژی و کنترل­‌گری خطرناک رو بگیری. روان­ درمانگرای با تجربه زیادی هستن که راهکارهای مؤثری بلدن تا بتونی با کمک اونا روابط سمی و مخرب و استثمارگر رو تشخیص بدی و خودتو از باتلاق گس لایت شدن بکشی بیرون تا نه خودت قربانی کسی بشی نه (خدایی نکرده، هفت قرآن به میون) ناخواسته کسی رو قربانی کنی!ممنونم که تا اینجا با من بودی!‌ تجربه، نظر یا راهکاری داری بنویس تا بقیه هم استفاده کنن ❤️آدرس من در اینستاگرام:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Sat, 14 Oct 2023 23:51:03 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از آینه نفرت نداشته باش! چیزی که می‌بینی فقط خودتی!</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-%D9%86%D9%81%D8%B1%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-iqetxrb6zqb2</link>
                <description>همه ما آدما دچار نوسانات خلقی و احساسی می‌شیم. گاهی خیلی به خودمون مطمئنیم، گاهی هم حس بی کفایتی می‌کنیم. می‌دونم که می‌دونی دارم از چی حرف می‌زنم! از یه حس مشترک که گاه‌و‌بی‌گاه و کم و زیاد سراغ هممون میاد! اما یه چیز مهم باید بهت بگم! و اونم اینه که وقتی از دنیای بیرون، نشانه‌های دلسرد کننده دریافت می‌کنی، حرفای ناراحت کننده می‌شنوی، رفتار زننده می‌بینی و و و، حق داری ناراحت بشی، عصبانی بشی، گله کنی، داد بزنی، دوری کنی حتی از شدت فشاری که بهت اومده گریه کنی!اما به هیچ وجه حق نداری توی اون حس و حال و هیجانات منفی باقی بمونی! واسه اینکه جای تو اصلاً اونجا نیست! جای تو توی چنین دنیای تاریک پر گرد و غبار سرد و بی‌روح نیست! انسان، به خاطر ذات ارزشمند خالقش، لایق بهترین‌هاست.  پس حواست باشه که این لیاقت رو از خودت سلب نکنی!جالب‌تر از همه اینه که سطح قضیه با عمق قضیه خیلی فرق داره! یعنی چی؟یعنی خشم و ناراحتی اصلی تو اصلاً از آدمای بیرون نیست! از خودته! تو فقط داری فرافکنی می‌کنی. یعنی برای رهایی از حس فشار و اضطراب درونی، اون حسارو می‌ریزی روی بقیه! و این یک دفاع روانیه. یک روش محافظت درونی! فقطم مال تو نیست. همه آدما اینجورین!راستش من خودم طی سال گذشته، چندین بار دچار این وضعیت شدم! از خودم حالم بد بود اما فکر می‌کردم بقیه دارن حال منو بد می‌کنن! و مثل همه آدمای ناآگاه دنیا، فشار درونیم رو روی بقیه تخلیه می‌کردم!اما در پی یکی از بهترین اتفاقات زندگیم (آشنایی با استادی بزرگ)، یه راه خیلی خوب برای خلاصی ازین گرداب آزار دهنده یاد گرفتم! راهی که خیلی جواب می‌ده. من یاد گرفتم که هر وقت میفتم توی این تله، احساساتم رو زندگی کنم. یعنی اجازه بدم  این احساسات (خشم، اندوه، یأس، ...) در من جاری بشن. ازشون فرار نمی‌کنم. حتی باهاشون نمی‌جنگم. برای خفه کردنشون هیچ کاری نمی‌کنم. می‌ذارم بیان و یه دل سیر خودنمایی کنن و برن. بعد از اینکه دلشون خنک شد و حسابی دمار از روزگار روان طفلکم درآوردن، با خودم خلوت می‌کنم. و سؤال طلایی رو از خودم می‌پرسم!«چرا من؟ چرا دارم این وضعیت رو تجربه می‌کنم؟»به این فکر  می‌کنم که «آیا اون حس‌ها، حرف‌ها و رفتارهایی رو که از آدمای بیرون از خودم دریافت کردم، این روزا خودم در خودم تجربه نمی‌کنم؟!»می‌دونی منظورم چیه؟!یعنی خوب ریز می‌شم روی خودم تا ببینم این روزا خودم خودمو سرزنش نمی‌کنم!؟ خودم به خودم حس بی کفایتی نمی‌دم؟ خودم خودمو شکست خورده تلقی نمی‌کنم؟! خودم از خودم ناامید نیستم؟! خودم خودمو با بقیه مقایسه نمی‌کنم؟! خلاصه که این روزا، خودم به خودم حس بدی می‌دم و حواسم نیست!خوب که عمیق می‌شم، می‌بینم بله! دقیقاً خودم دارم همه این سوزنارو به خودم می‌زنم! استادم به من یاد داد که آدمای زندگیمون فقط دارن مثل یه آینه عمل می‌کنن. اونا فقط دارن درون خودمونو به شکل مادی بهمون نشون می‌دن. پس نباید از آینه نفرت داشته باشیم. باید تصویر آینه رو عوض کنیم!نکته میلیون دلاری اینه که حست به خودت، جادوگر زندگیته. هم راه جذاب شدنته هم راه منفور شدنت. شاید دوست داشته باشی مقاله یه راه کم‌خرج برای جذابیت بیشتر رو هم توی این زمینه بخونی.خب داشتم می‌گفتم.من در ادامه خوداکتشافی، فهمیدم که در حقیقت، اول خودم بودم که خودمو ناراحت کردم، بعد دنیای بیرون حس خودمو از طریق آدمای زندگیم به خودم نشون داد. که چی؟!که بگه به جای گیر کردن توی این دنیای تاریک بی حاصل پر از هیجانات منفی که انرژیت رو میاره پایین، راه درست رو پیدا کن و دست خودتو بگیر و بکش بالا. خب حالا چجوری باید خودمونو بکشیم بالا؟خرجش فقط یه آغوش امن و مهربون و یه دست نوازشگره که خودمون باید به خودمون بدیم. بعدشم طی یه گپ دوستانه به خودمون بگیم:«ببین! تو هم مثل همه آدما یه سری نقطه ضعف داری یه سری نقطه قوت!»«توانمندی‌ها و دستاورداتو یادت نره! طی این چند سال، چه کارای بزرگی کردی و چه چیزای خوبی بدست آوردی؟»حتماً یادت میاد! بنویس و به خودت یادآوری کن و برای همه چیز از خودت تشکر کن و حس افتخار به خود رو در خودت زنده کن.همه ما چیزایی داریم که به خاطرشون به خودمون افتخار کنیم. فقط گاهی در حق خودمون بی انصافی می‌کنیم. خودمونو یادمون میره؛ اونوقت انتظار داریم دنیا مارو یادش نره!می‌دونی که دنیا با ما همونطوری رفتار می‌کنه که خودمون با خودمون رفتار می‌کنیم.یادت نره! تو برای خوشبخت شدن، فقط به خودت نیاز داری! به عشق، تأیید، حمایت، پذیرش، باور و همراهی خودت ... که اگه خودت اینارو به خودت بدی، دنیای بیرونم بهت می‌ده! دیگه باید باور کنی که همش خودتی! فقط خودت!اگه نتونستی باور کنی، یه سر به اینستاگرام من بزن. مطالب بیشتری هست که شاید به درک موضوع کمک کنه:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Mon, 09 Oct 2023 21:02:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تیپ‌ شناسی شخصیت، طناب نجات تمام روابط!</title>
                <link>https://virgool.io/Gasedak/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%D8%AF%D8%AF-%D8%A2%D8%AF%D9%85-%D9%81%DA%A9%D9%88%D8%B1%D9%90-%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%BA%DB%8C%DB%8C%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%85%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85-r4kn3nz66cru</link>
                <description>گاهی وقتا ما آدما خیلی چیزارو با خیلی چیزا اشتباه می‌گیریم و این اشتباهم به خاطر نتیجه گیریهای نادرستیه که در طول زندگی مخصوصاً توی دنیای بچگیمون بهشون رسیدیم؛ و توی همون دنیای معصوم کودکانه، چه آشی برای دنیای بالغانمون پُختیم! واقعیت اینه که خیلی از ماها، الان که استخون ترکوندیم و بزرگ شدیم، هنوز خیلی چیزارو درست نمی‌دونیم. مثلاً نمی‌دونیم که باج دادن، مهربونی کردن نیست یا  نمی‌دونیم که حرف نزدن و توی دل تلنبار کردن، ملاحظه کردن نیست. و این آگاهی برمی‌گرده به تیپ شناسی شخصیت. می‌دونی که تیپ شخصیتی چیه؟! در ادامه بحث جالبی برات دارم. تیپ شناسی شخصیت چیستاول می‌خوام مثالهای زیر رو بخونی، بعد به سؤال آخر پاراگراف جواب بدی. بعدش می‌رم سراغ تعریف تیپ شناسی شخصیتی. تحقیر کردن و تخریب شخصیتی، رک و راست بودن نیست! سرزنش کردن و چپ و راست کوبیدن، صادق بودن نیست! گستاخی کردن و زننده حرف زدن، راحت بودن نیست! ترسو بودن و جرئت حرف زدن نداشتن، بزرگواری نیست! تنبیه کردن، تربیت کردن نیست! فریاد زدن و نعره کشیدن، ابراز وجود کردن نیست! ناتوان و بی دست و پا کردن، حمایت کردن نیست! کنترل کردن، کمک کردن نیست! وابسته کردن، مراقبت کردن نیست! یه لحظه صبر کن! دوباره برگرد جمله هارو بخون. انصافاً کدوما رو با هم اشتباه گرفته بودی؟! اصلاً‌ می‌دونی کدوما رو داری اشتباه زندگی می‌کنی؟ فقط وقتی می‌تونی این موضوع رو تشخیص بدی که تیپ شناسی شخصیت بلد باشی. آخه می‌دونی! همه اینایی که گفتم، نقطه ضعفهای مربوط یه تیپ شخصیتی هستش. به بیانی، تیپ شخصیتی یعنی:«خودآورده ژنتیکی که محیط بارورش کرده!» (دکتر بیتا حسینی)تعریف ساده ترش اینه:«یه سری ویژگی مثبت و منفی، ترس، نیاز و انگیزه که با اونا متولد شدیم و تحت شرایطی که توش زندگی کردیم، تشدید شدن.» (دکتر بیتا حسینی)بذار یه نکته بسیار جالب و طلایی درباره تیپ شناسی شخصیت بگم بهت. در تمام مشکلات و چالشهایی که در روابطمون تجربه می‌کنیم، این نقطه ضعفهای تیپ شخصیتی ما هستن که دارن خرابکاری می‌کنن! یعنی زندگی ما تحت تأثیر مستقیم تیپ شخصیتی ما قرار داره. چجوری؟ تأثیر تیپ شخصیتی در زندگی بازم می‌خوام با مثال شروع کنم. مثال باعث میشه درک روشنی از قضیه پیدا کنی. از مثال آدمهایی استفاده می‌کنم که خیلی آشنا هستن. یا خودمون اینجوری هستیم یا اطرافمون، همچین آدمهایی رو داریم یا داشتیم.  یعنی تیپ شخصیتی «همیشه مهربانهای بزرگوار» که اصلاً اهل درگیری و مجادله نیستن!‌معمولاً اینجوریه که آدمی که در برابر رفتارهای نادرستی که باهاش میشه، سکوت می‌کنه و ناراحتیش رو ابراز نمی‌کنه، به خودش میگه بزرگوار و مهربون. همیشه چشم پوشی می‌کنه، همیشه می‌بخشه، همیشه می‌گذره، همیشه موافقت می‌کنه، همیشه به همه کمک می‌کنه و یه عالمه خصلت صلح طلبانه و نوع‌دوستانه دیگه!اما این آدم بزرگوار مهربون که در برابر رفتارها و حرفهای ناخوشایند و بی انصافیهای بقیه، دم نمی‌زنه و زبون باز نمی‌کنه، عمدتاً مظلوم واقع میشه. یعنی چی تجربه می‌کنه؟ حتماً‌ همین الان کلی مورد از چنین تیپ شخصیتی میاد توی ذهنت. بله. معمولاً‌ با این آدمهای نازنین مهربان همیشه حاضر برای کمک و مساعدت،‌بیشتر بدرفتاری میشه، بیشتر بهش بی احترامی میشه، جدی گرفته نمیشه،بی معرفتی می‌بینه، اونم راه به راه! اینجوری نیست؟حتماً میگی آخه چرا؟ بزرگوار بودن که باید بقیه رو جذب کنه! آره درسته، بزرگواری و مهربونی، از فضایل اخلاقی هستن و بسیار ارزشمند. اما یه نکته بسیار مهم و ظریف این وسط وجود داره!‌ چیزی ارزش واقعی داره و مورد ستایش و قدردانی حقیقی قرار می‌گیره که اصیل باشه! اصیل یعنی چی؟واقعیت اینه که تیپ شخصیتی مورد بحث ما، بزرگواری و مهربانی اصیل ندارن. زیر این مهربونی، ترس خوابیده! می‌دونم ممکنه الان صدات دربیاد و اعتراض کنی که این حرفا چیه! ولی پیشنهاد می‌کنم قبل از هر قضاوتی، مقاله رو کامل بخونی. گفتیم این مهربان همیشه بزرگوار که از جر و بحث فراریه، ترسوئه! می‌پرسی ترسش چیه؟ بهت میگم. خوب بهش فکر کن و سعی کن خودت یا اطرافیانت رو توی نوشته های من تصور کنی تا بهتر درکش کنی. ترس این شخصیت بزرگوار همیشه مهربون اینه که مبادا با حرف زدن و ابراز ناراحتی از حرف و رفتار دیگری، باعث ناراحتی یا خشم طرف مقابل بشه!!! مبادا با اعتراض به رفتاری که باهاش کردن، دعوا به پا بشه!!! مبادا فاجعه درست بشه!!! به خاطر همین، ناخودآگاهش بهش دستور میده که اصلاً ولش کن. حرف نزن، نادیده بگیر. تو بزرگوار باش! باید خیلی به این جمله فکر کنی. چون موضوع عمیقیه و به تحلیل و درونکاوی زیادی نیاز داره تا جا بیفته. پس این جمله رو به خاطر داشته باش.حالا می‌دونی قسمت دردناک ماجرا چیه؟ کسی که از ترسِ خشم بقیه، ماسک بزرگواری به صورتش می‌زنه، ناخودآگاه تصویر ضعیفی رو به طرف مقابلش منتقل می‌کنه و این ذهنیت در طرف مقابل شکل می‌گیره که «با این آدم میشه هر طوری رفتار کرد! این جرئت حرف زدن نداره!» پس نتیجه این ترس پنهانِ تغییر چهره داده چیه؟ تیپ شخصیتی بزرگواری که از شدت مهربونی و بزرگواریش، بی ارزش میشه، قدرش رو نمی‌دونن، حقش رو ضایع می‌کنن و به اندازه کافی بهش توجه نمی‌کنن!می‌بینی رویِ ماجرا و تویِ ماجرا چقدر باهم فرق دارن!!!همین امر، در مورد آدمهای تحقیرگر، پرخاشگر، سرزنشگر، تنبیه گر، کنترلگر، تنوع طلب، استقلال طلب، وسواسی و غیره هم صادقه. همه ماسکهایی که می‌زنیم، غالباً به خاطر دستور ذهنمون برای رهایی از ترس تیپ شخصیتی ماست! به قول اسکاول شین، بزرگترین دشمن انسان، ترسهای درونی خودشه.خب حالا به خودت جواب بده! الحق و الانصاف، چندبار توی زندگیت اینا رو تجربه کردی؟ یا چندتا آدم اطرافت دیدی که گرفتار همچین ماسک آسیب زایی هستن؟فاجعه ناآگاهی از تیپ شخصیتی گفتیم تیپ شناسی شخصیت بهمون کمک می‌کنه نقطه ضعفها و رفتارهای اشتباهی که باعث آسیب خوردنمون میشن رو بیشتر بشناسیم. البته در نظر داشته باش که نقطه ضعف داشتن، فاجعه و مایه شرمساری و خجالت نیست! همه آدمها، مجموعه ای از ویژگی های مثبت (نقاط قوت) و منفی (نقاط ضعف) هستن و متولد شدن تا در خلال تجربیات و تعاملات مختلف، خودشونو بشناسن و برای بهتر شدن تلاش کنن. تعریف زندگی برای ما خودآگاهها یعنی همین!اما می‌دونی چی فاجعه س؟ اینکه هیچوقت به این فکر نیفتیم که نقطه ضعفهای تیپ شخصیت خودمون رو کشف کنیم و ازشون خلاص بشیم؛ اینکه تا آخر عمر درگیر یه چرخه تکراری توی زندگی باشیم و ناکامیهای تکراری رو بارها و بارها تجربه کنیم؛ اینکه مدام درگیر ایرادهای آدمهای دیگه و نکوهش کردن اشتباهات بقیه باشیم؛ اینکه قاضی و مرشد و ارشاد کننده همه باشیم غیر از خودمون؛‌ اینکه یادمون بره ما برای این زندگی می‌کنیم که خودمون رو بسازیم نه اینکه مشغول خراب کردن یا ساختن دیگران باشیم!نتیجه حرفامتیپ شناسی شخصیت، دنیای خیلی وسیع و قشنگیه! وقتی خودتو خوب بشناسی، قدرت پیدا می‌کنی! نه ازون قدرتای پوشالی و نمایشی! یه قدرت واقعی! چرا؟ چون تسلط به بخشهای تاریک وجودت، بهت آگاهی میده و می‌تونی بفهمی کجاها ایراد داری وکجاها آسیب پذیری و اصلاً‌ چرا داری اتفاقات تکراری رو با آدمای مختلف تجربه می‌کنی! و با تمرکز برای تغییر، ورق زندگیتو برمی‌گردونی!وقتی تیپ شخصیتی خودت رو خوب بشناسی، می‌تونی بفهمی چی کم داری تا بتونی تأثیرگذاری داشته باشی و روابط بهتری رو تجربه کنی! چه ترسی داری که داره تو رو از مواجهه مؤثر با مشکلات ناتوان می‌کنه، چه نیازی داری که سرکوبش کردی و احساس پژمردگی می‌کنه و  چه نقاط قوتی داری که برای تجربه موفقیت در جنبه های مختلف می‌تونی به کارشون بگیری.من توی صفحه اینستاگرامم، خیلی ازین مطالب پست و استوری می‌کنم. می‌تونی دنبالم کنی و بحثهای عمیقتر و جذابتری درباره خودِ خودت یاد بگیری!آدرس من:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Wed, 04 Oct 2023 22:35:46 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از ترسات نترس! بترس که با همین ترسات بمیری!</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D8%AA%D8%B1%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7-pimzf8bthtwi</link>
                <description>سال‌ها پیش از برادرم یه جمله شنیدم که خیلی برام جذاب بود:بترسی مُردی!جمله جالبی بود اما من اون روزا در سطحی از آگاهی نبودم که بتونم عمق این جمله رو درک کنم. از دو سال پیش  (الان سال ۱۴۰۲ هست که دارم برات می‌نویسم) که فهمیدم تمام زندگیم با ترسام جلو رفته و خیلی از فرصت‌ها رو به خاطر همین ترسا از دست دادم و نتونستم به زندگی دلخواهم برسم، قضیه ترس و چیزای ترسناک برام یه شکل دیگه به خودش گرفت. الان دیگه عمیقاً به این باور رسیدم که:هر چی سخت‌تر و ترسناک‌تر، ضرورت انجامش بیشتر!حالا چرا و چجوریش رو توی جمله‌های پایینی خوب برات باز می‌کنم.می‌دونی! همه ما از وقتی که به دنیا می‌يایم از یه چیزایی می‌ترسیم. هر چی بزرگ‌تر می‌شیم، این ترسا هم بیشتر و ریشه‌دارتر می‌شن. شاید بگی خب از ترس باید ترسید دیگه! مگه می‌شه بدون ترس زندگی کرد!برای جواب دادن به این سؤل، بشنو از فروید که می‌تونه درک این بحث رو برات راحت‌تر کنه.جناب فروید می‌فرمان ما سه نوع ترس داریم: ترس واقعیترس روان‌رنجور ترس اخلاقیترس واقعی همون خطراتی هستن که در دنیای بیرون وجود دارن، مثل ترس از حیوانات وحشی، ترس از جنگ  یا ترس از رد شدن از یه خیابون خیلی شلوغ و پر تردد که می‌تونه منجر به تصادف بشه (این یکی از ترس‌های خود منه که برات مثال زدم :)). ترسای واقعی، همون ترسایی هستن که می‌گی مگه می‌شه آدم بدون ترس زندگی کنه!ترس روان‌رنجور، ترس ناخودآگاهیه که ریشه در کودکیمون داره و به سه صورت متناسب (با موقعیت)، نامعقول (نامتناسب با موقعیت) و وحشت‌زدگی بروز می‌کنه. ترس اخلاقی هم به تخطی از بایدها و نبایدها و ارزشهامون مربوط می‌شه.بیشتر ترسایی که ما توی زندگی باهاشون طرفیم، همون ترسای روان‌رنجور هستن. مثلاً ترس از اینکه دوست داشتنی نباشیم، به اندازه کافی خوب نباشیم، ضعیف باشیم، تنها بمونیم، اشتباه کنیم، سرزنش بشیم، شکست بخوریم، پیر بشیم، مریض بشیم، بهترین نباشیم، همه چی تحت کنترلمون نباشه، اعتماد کنیم و ازمون سو استفاده بشه، حمایت نشیم، دیگران رو ناراحت کنیم، عیب و ایرادهامون برملا بشه، پذیرفته نشیم، لذت نبریم و الی آخر ... حتماً تو هم یک یا چند تا از این ترسایی که گفتم رو داری و توی اطرافیانت هم دیدی.نکته جالبی که باید بدونی اینه که این ترسا فقط توی ذهن ما به رسمیت شناخته می‌شن و خودمون برای خودمون ساختیمشون چون یه سری از موقعیت‌هایی که در دوران کودکی تجربه کردیم باعث شدن چنین ترسایی درون ما شکل بگیرن و اونقدر با ما موندن و بزرگ شدن که به واقعیت زندگیمون تبدیل شدن. طوری که برای ما یک امر مسلم هستن و تمام زندگیمون بر اساس اونا پیش می‌ره.مثلاً کسی که ترس از اشتباه کردن داره، مدام نگران و مضطربه که نکنه خرابکاری کنم یا نکنه دیگران خرابکاری کنن. و به خاطر همین ترس، از خیلی موقعیت‌ها اجتناب می‌کنه تا مبادا اشتباهی رخ بده. اکثر آدما این ترس رو با خودشون دارن و بدون اینکه ازش آگاه باشن، زندگیشون داره تحت تأثیر این ترس قرار می‌گیره یعنی تحت تأثیر این ترس تصمیم می‌گیرن، فکر میکنن، رفتار می‌کنن و مسلماً متناسب با همین ترس هم نتیجه می‌گیرن!می‌دونی چی می‌خوام بگم؟این ترسا همون چیزایی هستن که اراده مارو محدود می‌کنن، مارو کنترل می‌کنن و قسمت اعظمی از مشکلات مارو به وجود می‌یارن. اما چون ازشون بی‌خبریم و کاری هم باهاشون نداریم، اونام سر تخت پادشاهی جا خشک کردن و لحظه‌هایی که می‌تونیم اقتدار داشته باشیم و قدرتمندانه عمل کنیم رو به لحظه‌هایی تبدیل می‌کنن که از موضع ضعف عمل می‌کنیم. خوبه که بدونی ما آدما هر لحظه اراده کنیم و پا توی دل این ترسا بذاریم، می‌تونیم ازشون عبور کنیم. خودمونی تر بگم، هر لحظه که اراده کنیم، کُت تنِ ماست. اینجای حرفمو خیلی با دقت بخون و بهشون فکر کن.«ترسای ما میان تا مارو بزرگ کنن.»یعنی چی؟یعنی ترسا میان تا ببینن چند مَرده حلاجیم!‌ میان ما بترسیم اما دل به دریا بزنیم، اراده کنیم و اقدام کنیم. می‌دونی وقتی با وجود ترسی که داریم، اقدام می‌کنیم چه اتفاقی میفته؟ وقتی می‌ریم سراغ چیزی که ازش می‌ترسیم و به اصطلاح باهاش روبرو می‌شیم، قوی‌تر می‌شیم؛ روانمون بزرگ می‌شه. بار اول که انجامش بدیم می‌بینیم اااااا، با وجود ترسی که داشتیم انجامش دادیم اما بلایی سرمون نیومد! هنوز زنده‌ایم! تازه حس خیلی خوبی هم به خودمون داریم! احساس افتخار به خود، اعتماد به نفس و قدرت می‌کنیم! و همین حس شیرین باعث می‌شه دفعه بعدی راحت‌تر و با تسلط و جسارت بیشتری انجامش بدیم و کم‌کم می‌بینیم که دیگه اثری ازون چیزی که اسمش ترس بود باقی نمونده! تجربش رو داری؟؟!وارد شدن به ترسامون و انجام دادن کارایی که ازشون می‌ترسیم، مارو نمی‌کشه اما موندن توی اون ترس‌ها همه چی مارو نابود می‌کنه. نکته بسیار بسیار مهمتر اینه که راه پیشرفت ما آدما، از مواجهه و عبور از همین ترسا می‌گذره. یعنی وقتی از اشتباه کردن و سرزنش شدن و کنترل شدن و تنها موندن و اعتماد کردن و غیره نترسیم و دقیقاً وارد همون موقعیتی بشیم که ممکنه این ترسارو در ما تحریک کنه و حتی تجربشون کنیم، فرصت‌های رشد و ترقی زیادی برامون پیدا می‌شه که قبلاً برامون وجود نداشت چون همش ازشون فرار می‌کردیم!و نکته قابل توجه دیگه اینه که از هر چی بترسی سرت میاد! از هر چی فرار کنی، دنبالت می‌کنه حتی اگه بری کره ماه! پس هر وقت از هر چی ترسیدی، بشین برای خودت روشن کن که اگه ازون ترس عبور کنی، چه چیزایی بدست میاری! چیزایی که عبور از اون ترس برات میاره بیشتر و ارزشمندتره یا زندگی کردن توی قفسی که از ترس برای خودت ساختی و اشتباهی اسمش رو گذاشتی امنیت خاطر!و یادت باشه که شجاعانه زندگی کردن، کار هر کسی نیست! مهمترین دستاورد مواجهه با ترسامون، اعتماد به نفس و قدرت روانی بالاست که کلید تمام موفقیت‌هاست. اون بالا گفتم هر چی سخت‌تر و ترسناک‌تر، ضرورت انجامش هم بیشتر. می‌تونی آدمی رو تصور کنی که چنین خصلتی داره؟ یعنی می‌ترسه و قبول داره که می‌ترسه اما می‌ره توی دل ترساش تا ازشون رد بشه و اجازه نمی‌ده ترساش زندگیش رو کنترل کنن. یعنی آدمی که از کارای سخت فرار نمی‌کنه اتفاقاً می‌ره سراغ کارای سخت و انجامشون میده چون  انقدر به خودش و توانمندی‌هاش باور داره که می‌دونه می‌تونه از پسش بربیاد. حالا یه سؤال مهم!به نظرت یه همچین آدمی می‌تونه موفق نشه؟ می‌تونه ضعیف باشه؟ می‌تونه جذاب نباشه؟ می‌تونه دوست داشتنی نباشه؟ می‌تونه قابل احترام نباشه؟ می‌تونه شایسته و لایق نباشه؟ می‌تونه تنها بمونه؟ می‌تونه خوشبخت نباشه؟حتماً بهش جواب بده!یادت نره که بترسی مُردی! ترس یعنی در جا زدن ، مرگ عزت نفس، مرگ آروزها، مرگ رؤیاها،  مرگ شادی، مرگ لذت، مرگ آرامش ... از ذهنت بیا بیرون! ترس‌های تو بیرون از ذهنت هیچ اعتباری ندارن! ترسات واقعی نیستن! هرگز فراموش نکن که تو ترسات نیستی! تو قوی‌تر از هر ترس و سختی و مانعی هستی! تو اومدی که بترسی اما بری جلو. ترس‌ها و سخت‌ها و موانع میان تا تو ازشون و عبور کنی و هربار بزرگ‌تر و بزرگ‌تر بشی. و این طرح زندگی انسان برای تکامله. این جمله از استادمه که می‌گه از این نترس که ترسات سرت بیاد. با تمام قدرتی که داری باهاشون مقابله کن و از شون رد شو. از این بترس که توی همین ترسای غیرواقعی کوچیک بمونی و همونجوری با ذهن و روح و روانی کوچیک هم تموم شی!خودتو بیشتر بشناس! خودتو باور کن ❤️یه جمله قشنگ از یه رفیق قدیمی یادم اومد که برات می‌گم:در نبرد با روزهای سخت، این انسان‌های سخت هستند که می‌مانند نه روزهای سخت!اگه خواستی در این مورد و موارد مشابه بیشتر با هم صحبت کنیم، آدرس اینستاگرامم رو داشته باش:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Wed, 19 Jul 2023 19:04:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>Heartsick? It’s for you.</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/heartsick-its-for-you-qyozkqkya6yj</link>
                <description>It was the last day of summer and the first day of my romance. It was a LIT. Every single moment of it was delightful.Writing about that day causes those feelings come alive for me.I was looking at the sky and its marvelous light and dark clouds. They were totally faded in such a way that there was no borderline between them. The dark clouds were carrying the first fall rain.I was waiting for the rain since the noon.Staring at the sky, I drank a glass of water and unconsciously said &quot;CHEERS&quot;.Are you with me so far? It was the peak of my lovey-dovey experience.It felt like that all of my cells were happy. I was over the moon, experiencing such a positive excitement and enthusiasm as if the most beautiful event of my life had been happened.But that day was as ordinary as other ones. Just I was feeling differently.Yea, the only difference was my MOOD, my own &quot;inner states and sensations&quot;.As I was walking in the garden and looking at the sky, a lot of leaves were suddenly raised. Many dandelions started dancing with the breeze. Even a plastic bag flying at the sky delighted me.The sound of the wind whispering through the threes, the smell of the rain and wet soil. Can you remember this scent right now?The sound of rain drops falling on the leaves, the rainy clouds covering the sky like a gray curtain. Can you imagine such a pleasant scene?When the rain got stronger, I jumped in the middle of the yard, yelling &quot;wow, it&#x27;s raining&quot;.While opening my hands, having a smile on my face and looking at the sky, I whispered &quot;my love! I love you. I feel good with you, no matter what difficulties I&#x27;m experiencing. The only truth is YOU and ME&quot;.It was amazing! I&#x27;ve never ever had such a unique experience before. I was enjoying with all my heart and soul.An inner joy without any specific reason!But I&#x27;ve a secret.Want to know my secret?I was present. My secret is to be &quot;here and now&quot;.That day, I didn&#x27;t experience just being alive, but I experienced living; I experienced a very very high frequency.I was full of LOVE. I was overwhelmingly in love with my creator, myself, the nature within my vision, my cherished cat and anything I saw or thought of.It was only HE and ME!How good it is to toast to HIM and OURSELVES every day, breathe with a deep love and go to sleep while saying Him &quot;kiss you by heart&quot;.we&#x27;d be better to bear it in mind that there&#x27;s one who&#x27;s all set for us every second to talk, go for a walk, dance, drink a cup of tea, laugh, and do crazy things with.So, why do we feel lonely? Why are we missing? Why do we get depressed? Why do we await someone or something to live happily and vibrantly?You know?Whenever  someone leaves us alone for any possible reason, He wants to clear our  time for himself. He’s going to make us fall in love with ourselves  trough disconnecting another one and spending time with ourselves and  learning to live without the fear of abandonment and being alone. That  way, no one will leave us alone! Why? cause we&#x27;re not in need of another  people to feel happy anymore.Create such a glorious version of yourself in your own loneliness that no one can lose you just because of themselves and just because of who you are.Come clean! Have you ever thought about it in this way? I told such an invaluable point through these lines that you can find it only through several psychological consultation sessions. I learned it in the middle of a challenging story of my life. Now, it&#x27;s your choice. Take it or leave it. But if I were you, I wouldn&#x27;t ignore such a sage advice. Think about what you read deeply.As my master says, &quot;true love is a stage, not a stuff that you can find it. You should achieve that stage to experience it&quot;.To make the long story short, you will experience true love only when you learn self-love, feel great with yourself and live your life fearlessly. Take a look at Persian version for more details (here).Take good care of yourself. You&#x27;re very prize.</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Sat, 13 May 2023 18:31:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تنهات گذاشتن؟ درد داری؟ بفرما درمان.</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AA-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D9%88-%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%AA-%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%8B-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%88-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86-ocwfzbomjvch</link>
                <description>به مقاله من خوش اومدی! اینجا می‌خوام یه درمان عالی برای رهایی از درد تنهایی بهت یاد بدم، هر نوع تنهایی که باشه، از تنهایی بعد از خیانت گرفته تا تنهایی اجباری یا هر مدل دیگه ای که تجربه کردی!‌ شاید از چیزایی که در ادامه می‌خونی یکم دردت بیاد اما هر استخون در رفته ای که بخواد جا بیفته درد داره دیگه!‌ نه؟ از قصه خودم شروع کنم. آخرین روز تابستون بود. و اولین روز عاشقی کردن من. خیلی روز قشنگی بود! هر لحظش عشق کردم! همین حالا که دارم می‌نویسم، لحظه لحظه اون حس و حال برام زنده شده!نگاهم به آسمون و ابرای تیره و روشنی بود که هیچ مرزی بینشون نبود! اصلاً معلوم نبود کجا تیرگی تموم می‌شه و روشنی شروع می‌شه ، تیرگی و روشنی توی هم مَحو بودن! اولین بارون پاییزی رو با خودشون آورده بودن. از ظهر منتظر افتادن قطره‌های بارون بودم!آب که خوردم، بی‌اختیار زدم «به سلامتی خودش و خودم!» لحظه اوج عاشقی کردنم، همین آبی بود که به سلامتی هر دومون نوش جان کردم!انگار تمام سلولهای بدنم خوشحال بودن. درونم پر از سرور و شعف بود! چنان هیجان مثبت و ذوقی داشتم که انگار قشنگترین اتفاق زندگیم برام افتاده بود! اما اون روزم یه روز معمولی بود مثل بقیه روزا فقط حال من یه جور دیگه بود! می‌دونی تفاوت احوال من توی اون روز معمولی چی بود؟تنها تفاوتش «حس درونی» خودم بود.همونطور که بین درختای حیاط قدم می‌زدم و به آسمون نگاه می‌کردم، باد در اومد. یهو کلی برگ رفت روی هوا! کلی قاصدک یهو رقصیدنشون گرفت. حتی پلاستیکایی که توی هوا اوج گرفته بودن و پرواز می‌کردن هم منو به هیجان آورده بودن!صدای وزش باد بین شاخه‌ها و برگای درختا، بوی نم بارون و خاک! می‌تونی همین الان این بو رو به خاطر بیاری؟ صدای افتادن قطره های بارون روی برگ درختا! ابرای پر برکتی که آسمونو مثل یه پرده خاکستری پوشونده بودن! توام یه لحظه چشاتو ببند و این صحنه رو توی ذهنت ببین! می‌تونی لذت حضور در چنین لحظه ای رو حس کنی؟وقتی سرعت فرود اومدن مسافرای آسمونی (بارونو می‌گم) روی زمین بیشتر شد، با آغوش باز پریدم وسط حیاط و داد زدم «وااااای بارون میااااااد!» نگم برات از مامانم که هراسون اومد بیرون و گفت «چی شده ویدا؟ دیوونه شدی؟؟؟» گفتم: سرگشته محضیم و در این وادی حیرت، عاقلتر از آنیم که دیوانه نباشیم! با لبخندی که از کیفِ کوکم و عمق لذتم خبر می‌داد، دستامو باز کردم و رو به آسمون زیر لب گفتم «عشق من! عاشقتم! وقتی تورو دارم، کل دنیا روی هم چند!!! حالم انقد باهات خوبه که همه دنیا برام توی حاشیه ان! فقط خودم و خودت!»حیرت‌انگیز بود! حس و حالی که تجربه می‌کردم منحصر به فرد بود. هیچ زمان دیگه ای توی زندگیم نبوده که اینجوری با تک تک سلولهام لذت ببرم و با خالقم صفا کنم!سرور درونی بدون هیچ دلیل خاصی! حتی شنیدنشم حس فوق‌العاده ای به آدم می‌ده، نه؟! ولی من یه رازی دارم. می‌دونی چه رازی؟رازم اینه که من توی اون لحظه‌ها حاضر بودم: حضور در لحظه، ادراک ناب، سوار بودن بر لحظه اکنون و حاضر بودن در درون.به قول استاد بیتا، این لحظه‌ها خیلی بزرگن! ما برای تجربه همین لحظه‌ها زندگی می‌کنیم.من اونروز فقط زنده بودن رو تجربه نکردم، زندگی کردن رو تجربه کردم. انرژی خیلی روشن و فرکانس خیلی بالایی رو تجربه کردم.پر از عشق بودم: عشق به خالقم، عشق به خودم، عشق به طبیعتی که جلوی چشام بود، عشق به پیشی طلاییم، عشق به هر کسی و هر چیزی که می‌دیدیم یا به ذهنم میومد. عجب حال و هوایی بود! فقط خودم بودم و خودش!چقدر خوبه که همه روزا، بتونیم بنوشیم به سلامتی خودمونو و خودش، بتونیم نفس بکشیم با عشق و بتونیم بخوابیم درحالیکه بهش می‌گیم «می‌بوسمت با تمام وجودم».و یادمون باشه که یکی هست که هر لحظه تمام قد برامون حاضره. حاضره باهاش حرف بزنیم، باهاش راه بریم، باهاش برقصیم، باهاش چایی بخوریم، باهاش دیوونگی کنیم و باهاش بخندیم!اما سؤال اینجاست! چرا احساس تنهایی می‌کنیم؟ چرا احساس دلتنگی می‌کنیم؟ چرا غرق در غم و اندوه می‌شیم؟ چرا منتظریم یکی بیاد یا یه چیزی داشته باشیم تا شور و شوق زندگی رو زندگی کنیم؟ سفت بشین می‌خوام یه شوک اساسی بهت بدم! باید بدونی وقتایی که به هر دلیلی تنها می‌مونیم، در واقع، خالق وقت مارو برای خودش خالی کرده. می‌دونی چرا؟چون می‌خواد توی همین تنهایی، با بریدن از بقیه ای که مثل خودمون نیازمندن، چنان عاشق وقت گذروندن با تنها حقیقت زندگیمون، عاشق خودمونو خودش بشیم که ترسمون بریزه و دیگه هیچوقت هیچکس نتونه تنهامون بذاره!خیانت دیدی؟ بی معرفتی دیدی؟ دروغ دَوَنگ شنیدی؟ دلت تیکککه پاره شده؟ می‌دونم  دردش زیاده! خیلی هم زیاده! ولی اصلاً به این فکر کردی که چرا همچنین چیزی رو تجربه کردی یا داری تجربه می‌کنی؟چون قراره بزرگ بشی! چون قراره چیزی بشی که نتونن رهات کنن، بهت دروغ بگن، آدم دیگه ای رو بهت ترجیح بدن! درد کشیدی تا به فکر درمون باشی! باید این درد چنان آزارت می‌داد که یه جایی ترمز بکشی و از خودت بپرسی «آخه چرا من باید اینارو تجربه کنم؟ من چجوریم که میشه تنهام گذاشت؟ من چجوریم که آدما می‌تونن بهم خیانت کنن؟»به یه چیزی خییییییییییییلی خوب دقت کن! طرف دوم قضیه رو بذار کنار. تو سهم خودتو بچسب! همه آدما با تمام اشتباهاتشون دارن مسیر خودشونو طی می‌کنن. اصلاً مگه آدم بی عیب و اشتباهم داریم؟؟؟ مطمئن باش هر کس هر جا که لازم باشه، هم سیلی می‌خوره هم سرش تلافی میشه هم تسویه حساب! ولی این کارِ تو نیست! کار کائناته. بسپار به نظم هستی و هوشمندی کائنات! اون از من و تو بهتر بلده حساب کتاب کنه!دیدی سیل، زلزله، آتشفشان، طوفان ... چطوری در یک چشم به هم زدنی همه چیرو زیر و رو می‌کنن!!! قدرت طبیعت و کائنات خییییلی بیشتر از آدماست. پس دست بردار از تلاش برای آدم کردن بقیه که خودتم گرفتار عواقب خشم و نفرت ناشی از این قاضی بازی میشی! تو به فکر التیام خودت باش! حالِ خودت از سیلی خوردن اون مهمتره، مگه نه؟ حالا می‌دونی باید چیکار کنی؟در تنهایی خودت، چنان شکوهی از خودت بساز که دیگران به خاطر خودشونم شده نخوان تو رو از دست بدن!متوجهی چی دارم بهت می‌گم؟  بزرگ فکر کن و بزرگ بازی کن! اینجوری که بشی، اونایی که یه روزی کوچیک دیدنت، در برابر وسعت ذهن و اندیشت چنان انگشت به دهن می‌مونن که دعا می‌کنن کاش بازم کنارت باشن و اونوقت این تویی که انتخاب می‌کنی باشن یا نباشن!خدایی تا حالا اینجوری به تنهایی نگاه کرده بودی؟!توی همین چند خطی که خوندی، چیزی بهت گفتم که باید چند جلسه مشاوره و روان درمانی بری تا بهش برسی. چیزی بهت گفتم که اگه خوب درکش کنی و بیاریش توی زندگیت، دیگه نه از رها شدن و تنها موندن می‌ترسی و نه از بی عشق موندن و از دست دادن کسی! چیزی که منم از استاد عزیزم یاد گرفتم. و با درد یاد گرفتم.توی تنهاییات، وقتی عاشقانه با خودت و خودش باشی و لذت ببری، یه چیزی می‌شی که هرگز نبودی پس چیزایی تجربه می‌کنی که هرگز تجربه نکرده بودی! به حرفام خوب فکر کن!به قول استادم، عشق حقیقی یک مرحله ست. باید به اون مرحله برسی تا تجربش کنی!خلاصه که من اونروز قدح به آسمان زدم. با تمام قلبم امیدوارم توام تجربش کنی ❤️اگه خواستی بیشتر باهام در ارتباط باشی، این آدرس اینستاگرام منه:Instagram.com/Vdakarami</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Sat, 06 May 2023 21:25:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رسالت روح تو در زمین چیه؟</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-dxvceyhsvc6l</link>
                <description>کتاب رسالت روح کیم روسومی‌گن در زندگی هر فردی، دو روز بزرگ وجود داره. یکی روزی که متولد می‌شه و یکی هم روزی که می‌فهمه چرا متولد شده. رسالت روح در زمین برای اکثر آدما جالبه. دلشون می‌خواد بدونن اینهمه هیاهو و درد و رنج و جنگ و دعوا برای چیه! آخرش که چی! نکنه واقعاً سر کاریم؟ اگه تو هم مثل من دلت قِنج می‌ره برای چنین بحث‌هایی، چند دقیقه از دنیای اطرافت مرخصی بگیر و تمام حواست رو بده به من تا یکم روحمون رو با روح بازی روحانی کنیم.رسالتِ کتاب رسالت روحمن ۲۰ خرداد ۱۳۶۵ زمینی شدم اما ۲۶ خرداد ۱۴۰۱ هوایی شدم. هوایی شدم که تسلیم محض بشم، همه چی­رو غیر از خودم رها کنم. واقعاً رها کردما! یعنی یه چیزی می‌گم و یه چیزی می‌شنوی. من به معنای واقعی کلمه، همه چیز و همه کس و هر چی در جریان بود رو رها کردم، به قول استادم، همچون «زنبقی در مسیر باد»، جوری که خودمم باورم نمی‌شد. عضلات روح و ذهنم رو ریلکس کردم و خودمو تا آخرین برگی که داشتم ورق زدم تا دوباره از اول بنویسم.همونطور که گفتم، من خودمو ۳۶ سال بعد، به دست خودم دوباره متولد کردم. چجوری؟ با فهمیدن اینکه «واقعاً کی هستم و چرا اینجا هستم!» نیمه دوم عمرم با معنای متفاوتی شروع شد. معنایی که چند سال پیش با خوندن کتاب‌های زیادی از جمله کتاب رسالت روح، درونم «جوونه زده بود» و منو در مسیر خارق ­العاده ای هدایت کرده بود. هر بار با خوندن یه کتاب و کشف و شهود حاصل از تفکر و درک عمیق پیام اون کتاب، چند لِوِل بالاتر رفتم. کتاب رسالت روح، جزو اون بالابر پر سرعتا بود برام.«یافتن معنا در نیمه دوم عمر» اسم خوبی برای بخش دوم زندگیمه! آخه بعد از سی سال و اندی، رسالت روحی که در قالب جسم زمینیم با قصه‌های مختلف زندگی می‌کرد رو پیدا کردم! اگه بدونی درونم چه غوغایی شد!!! و با تجربه این غوغای دل انگیز درونی، مسیر زندگی من تغییر کرد. و من در حال حاظر، فول اشتیاق دارم به سمت رسالتم حرکت می‌کنم.تو چطور؟ برات جالب نیست که بدونی واقعاً کی هستی و چرا هستی؟ دلت نمی‌خواد یه انقلاب درونی تجربه کنی؟ نکنه ازون دسته آدما هستی که فکر می‌کنن دلیل حضورشون توی این دنیا، فقط تسویه حساب کاراییه که در زندگی‌های قبلی کردن؟مطمئناً برات پیش اومده که حداقل یک بار از خودت بپرسی «واقعاً هدف از بودنِ من فقط کار کردن، خوردن، خوابیدن، ازدواج کردن، بچه‌دار شدن، حرص خوردن و درگیر شدن با آدما و ماجراهای مختلفه؟» گوشت با من باشه تا بهت بگم.مطمئن باش بعد از «درک» این حرفا، زندگیت به دو بخش تقسیم می‌شه: قبل از خوندن کتاب رسالت روح و بعد از خوندن کتاب رسالت روح. وقتی من برای اولین بار این مطالب رو عمیقاً درک کردم، اشکم در اومد. حس کردم یه چیزی توی وجودم همینجوری داره وسعت پیدا می‌کنه. یهو ذهنم ده‌ها چیز رو بهم مرتبط کرد و یه رابطه شگفت‌انگیز بین خیلی چیزا پیدا کرد. خیلی لذت بخشن این لحظه‌ها! اینم رسالت کتاب رسالت روحه دیگه!رسالت روح یعنی چی؟فلسفه رو بذاریم کنار، خاکی باشیم! من نه الهیات خوندم نه فلسفه حکمت. پس منتظر تعاریف فلسفی نباش. برای «شناختن خودت» لازم نیست حتماً فیلسوف باشی که! باید فکر کنی. می‌دونی که یک ساعت تفکر بهتر از صد سال عبادته. می‌خوام خیلی ساده و بی تکلف، به جواب اصلی‌ترین سؤال زندگیمون برسیم. پس راحت و خودمونی می‌گم برات.خودتم خوب می‌دونی که رسالت به معنی مأموریت، وظیفه و هدفه. و اینم می‌دونی که رسالت روح یعنی وظیفه‌ای که خالق هستی بر عهده روح قرار داده و ایشونو برای به انجام رسوندش به دنیای مادی که محل مأموریت روح‌هاست فرستاده. همه ما روح‌ها وقتی متولد می‌شیم، توی مأموریت هستیم، اونم چه مأموریتی! یه مسئولیت هیجان‌انگیز!عرضم به خدمتت که فرقی نمی‌کنه زن باشی یا مرد، پیر باشی یا جوون، پولدار باشی یا بی‌پول، سرشناس باشی یا معمولی، جراح باشی یا لوله‌کش! فارغ از جنسیت، تحصیلات، شغل، درآمد، مقام، مذهب یا ملیتی که داریم، هممون از یک منبع هستیم؛ هممون از یک جنس هستیم و همه­ نیازها و خواسته‌هامون در اصل یکسانه.به عنوان یک انسان که با احساساتش زندگی می‌کنه، می‌دونی که آدما همیشه دنبال جایی هستن که بهشون حس امنیت بده. و عمدتاً از دنیای بیرون توقع برآورده کردن این خواسته رو دارن. اما غافل ازینکه اون جای امن جایی پیدا نمی‌شه جز درون خودشون! در اعماق درون همه ما، یه معبد هست. و درون اون معبد، خردی هست که جواب تمام نیازها و سؤالات ماست. اما «اون خونه امن کجاست؟ راه رسیدن به اون خونه امن از کجا می‌گذره؟»حتی اگه در سطح خودآگاه انکار کنیم که به این سؤالات اهمیت می‌دیم یا به جوابشون نیازی داریم، اعماق درونمون می‌دونه که ما اینجاییم تا کاری رو در زندگیمون به انجام برسونیم؛ چیزی که رسالت روح ماست. خرد اعماق درون ما، رسالت روح در زمین رو می‌دونه اما بنا به تدبیر کاردان هستی، ما فراموشش کردیم؛ یک فراموشی اختیاری!پیشنهاد: خودم خیلی به کتاب سفر روح مایکل نیوتن علاقه دارم. اگه در این زمینه نیاز به اطلاعات بیشتری داری، توصیه می‌کنم حتماً این کتاب رو بذاری جزو لیست خریدت.اگه شجاعت اینو داری که باورهای ریشه‌دارت رو به چالش بکشی، ازت دعوت می‌کنم جان کلام کتاب رسالت روح کیم روسو رو ازم بشنوی. این «جان کلام» رو خیلی توی نوشته‌های من می‌بینی. می‌دونی چرا؟ چون هر کتابی یه معنای سطحی داره یه معنای عمیق. من دوست دارم از اعماق حرف بزنم. واسه همینم تصمیم گرفتم بعد از ده سال فراغت از تحصیل، علم شناخت اعماق ذهن و روان انسان رو بطور تخصصی و آکادمیک یاد بگیرم (منظورم روانشناسیه).چرا باید کتاب رسالت روح رو بخونم؟چیزایی که توی کتاب رسالت روح می‌خونی، همون چیزایی هستن که از قبل می‌دونستی و همین حالا هم در اعماق وجودت نهفتست؛ حقایقی که منتظرن فراموشی اختیاری رو تموم کنی و همه چیزو دوباره به خاطر بیاری.چند وقت پیش یه کلیپی دیدم به نام «روح‌های داوطلب» که خیلی باهاش کِیف کردم. یه تیکه از ویدیو می‌گفت «آدما توی زمین گیر افتادن!» یاد این جمله از دکتر برازنده افتادم که می‌گفت «زمین، جهنمی ترین طبقه (پایین‌ترین سطح) از عالم هستیه». در ادامه ویدیوی روح‌های داوطلب شنیدم که می‌گفت «روح‌هایی که به زمین می‌رن، به عمق جهالت و نادانی (نسبت به حقیقت جهان هستی و آفرینش) شیرجه می‌زنن و با تجربه زندگی زمینی، باید همه قوانین و قواعد فراموش شده رو دوباره به یاد بیارن و رشد کنن.»برگرد به پاراگراف قبلی و دوباره یا چندباره جمله‌ها رو بخون و در موردشون خوب فکر کن. آگاهی‌های ناب و سطح بالا از مشغولیت ذهنی و پردازش همین چیزا حاصل میشه!همراستا با محتوای کلیپ روح‌های داوطلب، کتاب رسالت روح هم با زیبایی منحصر به فردی بهت یادآوری می‌کنه که رسالتت، یاد گرفتن، یاد دادن، خلق کردن، و عشق ورزیدنه اون هم «بی قید و شرط». می‌دونی که بی قید و شرط یعنی چی؟ یعنی بدون توقع!این کتاب بهت نشون می‌ده که چطور رسالت همه ما با هم درآمیختست و چطور تک تک ما در سفر جمعی تکامل همدیگه ایفای نقش می‌کنیم.اگه بخوای خلاصه کتاب رسالت روح رو بدونی، باید بگم کتاب رسالت روح، ۹ فصل (در نسخه چاپی) حرف داره برات، از مفهوم فرکانس گرفته تا اینکه آدم چرا متولد می‌شه و قراره چیکار کنه و همینطور شگفتی‌های هستی که در خدمت روح‌ها هستن.رسالت روح، تسکین حیرت‌انگیزی داره برای کسی که عزیزی از دست داده و هنوز درگیر سوگه. ما آدما از مرگ می‌ترسیم چون از چیستی حقیقی مرگ بی‌خبریم! و ریشه ترس هم ندانستن و نشناختنه. دیدی وقتی می‌خوایم وارد محیط جدیدی بشیم، نگران و مضطربیم! چون نمی‌دونیم اونجا چی در انتظارمونه. برامون ناشناختست. و ما برای کسانی که با مرگ زمینی، این زندگی رو ترک می‌کنن ناراحت می‌شیم چون از روح و جایگاه روح و مسیر زندگی پس از زندگی زمینی خبر نداریم. و کیم روسو، نویسنده کتاب رسالت روح، یه ذهنیت دیگه از مرگ برامون ایجاد می‌کنه.کتاب رسالت روح از قوانین معنوی می‌گه که برای هماهنگ شدن با جهان هستی بهشون نیاز داریم. قوانینی که در اصل بلدیما ولی بلد نیستیم! آشنایی با این قوانین قدرتمند و هماهنگی با جهان هستی، ما رو از زندان خودساخته و ماتریکس ذهنی رها می‌کنه تا به حقیقت درونمون، به شناخت خودِ زمینی و خودِ واقعیمون هدایت بشیم. دارم از این ۹ تا قانون معنوی حرف می‌زنم:قانون یگانگی الهیقانون عشق­پاشیقانون تعادلقانون ارتعاشقانون مقاومتقانون حرکتقانون جذبقانون قطبیتقانون شکرگزاریمی‌دونی! رسالت روح، آروم آروم بهت آگاهی می‌ده. غیر از یاد گرفتن قوانین کائنات، کمکت می‌کنه تا بفهمی چه ارتعاشی داری، چطوری باید تسلیم شدن رو یاد بگیری و اینکه خودعشق ورزی چجوری انجام می‌شه. با یاد گرفتن اینا، سطح معنوی تازه ای پیدا می‌کنی. و وقتی وارد سطح جدیدی از وجود بشی، دلیل بودنت رو هم پیدا می‌کنی، فقط باید دنبالش باشی تا بدستش بیاری. چون:هر چیز که در جستن آنی، آنی!کتاب رسالت روح بهت میگه ما آدم‌ها دارایی‌هامون، نقش‌هامون، نقایص و اشتباهتمون، ترس‌هامون، تجربه‌هامون و رنج‌هامون نیستیم. کتاب می‌گه همه اینا که به قول استادم دکتر بیتا فقط چوب زیر بغل هستن، وجود دارن تا به ما کمک کنن به هدف بزرگترمون برسیم. من مشابه این آگاهی رو توی کتاب مورد علاقم، نیروی حال اکهارت تُل، هم خوندم.درک محتوای رسالت روح کمک می‌کنه ارتباط عمیق‌تری با هستی برقرار کنی، خودت رو بخشی از انرژی منبع هستی بدونی. کمکت می‌کنه تا یادت بیاد انرژی خالق هستی رو در خودت حمل می‌کنی و تمام قدرت‌ها و ویژگی‌های خالقت رو داری. و درک این موضوع یعنی ایجاد حس ارزشمندی درونی و تقویت عزت نفس. جچوری؟ الان می‌گم برات.وقتی فارغ از ظواهر زندگی و داشته‌هامون، حس ارزشمندی و مهم بودن داشته باشیم، می‌تونیم خودمون رو واقعی تر دوست داشته باشیم. می‌دونی چرا؟ چون متوجه می‌شیم که به خاطر ذات ارزشمند، شکوهمند، عظیم و قدرتمند آفریدگارمون، ذاتاً ارزشمند، شکوهمند، عظیم، قدرتمند، قابل احترام، تحسین برانگیز و معجزه آفرین هستیم.نکته دیگه ای که درک کتاب رسالت روح برات روشن می‌کنه اینه که ما در نظم و قانونمندی شگرفی به سر می‌بریم و اینجاییم تا از سطوح پایین آگاهی به سطوح بالای آگاهی برسیم، از لایه‌های دروغین وجودمون رها بشیم و به نسخه واقعیمون برسیم.«ما اینجاییم تا نیروهای خالق رو در خودمون بیدار کنیم.»حرف آخرآدما از راه‌های مختلفی به آگاهی و درک گسترده‌ از زندگی می‌رسن. «خوندن و فهم کتاب‌ها» هم یکی از این راه‌هاست. دوست دارم به این نکته طلایی اشاره کنم که فهمیدن چیزی که می‌خونیم خیلی مهمه. خوندنی که با درک همراه باشه، نجات‌بخشه.سرت رو درد نیارم دیگه. خلاصه کلام اینکه وقتی جایگاه و ضرورت بودنت توی این دنیا رو پیدا کنی، وقتی نور درونت روشن بشه، تاریک­ترین روزهات هم روشن می‌شه و وسط زمستون هم می‌تونی بوی بهارو حس کنی. دیدم که می‌گما! و اینجاست که در اتصال با عشق، می‌تونی رسالت روح خودت رو پیدا کنی. وقتی عبادت در معبد درونت رو مدام تکرار کنی، هر چیزی که بهش نیاز داشته باشی رو هم پیدا می‌کنی. من تونستم رسالت روح خودم رو پیدا کنم و با عشق دارم مأموریتم رو انجام می‌دم. تو هم وقت رو از دست نده! رسالت روح خودت رو پیدا کن و از مأموریتت لذت ببر.راستی! دو فصل خیلی جذاب کتاب رسالت روح برای گرفتن مجوز چاپ حذف شد.اگه دوست داشتی این بخش‌ها رو هم بخونی، توی دایرکت اینستاگرام بهم خبر بده.Instagram.com/Vdakarami</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Sat, 29 Apr 2023 21:09:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مثبت اندیشی چیست؟ زهر یا پادزهر؟</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D9%85%D8%AB%D8%A8%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D9%84%DB%8C-gi2yneyb7otj</link>
                <description>اگه تو سنگر مثبت اندیشی ستیزان هستی، میخوام به یه چالش فکری عمیق دعوتت کنم و اگه همین الانم  مثبت اندیشی و تفکر مثبت داشتن جزئی از عادتهای زندگیته، آماده باش که قراره کلی آپدیت بشی. مقاله فوق العاده ای در انتظارته. شک داری؟ نداشته باش! مثبت فکر کن تا مثبت ببینی. ؛)من یه همچین مثبت اندیشیم! شما چطور؟حتماً دیدی وقتی آدمایی که در شرایط دردناک و رنج آور، یه پُست یا مطلب ناهمسو با جریان تلخ منتشر میکنن، چقدر مورد انتقاد قرار میگیرن! انگار آشناترین و مقبولترین رفتار برای بعضی آدما، همرنگ بودن با جماعت، توجه به مصیبتها، پخش اخبار بد و یادآوری و شمردن ناخوش احوالی­هاست. و رفتاری غیر از این، محکوم به سرزنش شدنه.توی دنیای این آدما، توانایی توجه کردن به بخشهای خوب زندگی با وجود تمام مشکلات موجود و امیدوار بودن نوعی خیانت محسوب میشه. خیانت به چی؟ خیانت به عادت همیشگی توجه به منفی‌ها و شنا کردن در اتفاقاتی که افتاده. و برای بعضیا مثبت­ اندیشی چیزی نیست جز رؤیافروشی، خود فریبی، حماقت و غیره.نمیدونم تویی که داری این جمله ها رو میخونی از این دسته آدما هستی یا نه. اما من ازون بعضیایی هستم که وسط تلخی­ها، فشارها، بحران­ها و ناخوش احوالیهایی که همه دنیا داره تجربه میکنه، سعی میکنم به جای حرف زدن «مداوم»، پیگیری کردن «وسواس‌گونه» و تحلیل «غیر کارشناسانه» و «سطحی» اخبار و وقایع ناخوشایند، به بخش‌های خوشایندتری که در جهان وجود داره بیشتر فکر کنم و به جای روزای تاریکی که در اون به سر میبریم، از روزای روشنی که «میتونیم بسازیم» بیشتر حرف بزنم.اینکه با وجود تمام فشارها، توجهمون رو به مثبت­ها معطوف میکنیم، از دیدگاه یه سری خوش ­خیالی، بی­ تفاوتی یا حتی بی­ مسئولیتی نسبت به اوضاع به حساب میاد!اما یه سؤال دارم ازت. به نظرت، دیدن تلخیها و از دست ندادن امید و انگیزه برای حرکت و تمرکز کردن روی نقش فعال آدما برای پیدا کردن راه حل و همینطور ایجاد تغییرات مثبت خوش خیالیه؟ قبول داری که فقط یه ذهن آروم و متمرکز میتونه تغییر ایجاد کنه نه ذهنی که شلوغ و خسته و غرق در انواع حسها و انرژیهای منفیه؟ممکنه ذهن استدلالیت خیلی فعال باشه و منطقت اجازه پذیرش این دست مطالب رو نده. شایدم مدل فکری من برات قابل درک تره. به هر حال، بیا یه دوری با هم بزنیم، ببینیم دنیا دست کیه! بیا ببینیم دیدگاه یه مثبت اندیش و دیدگاه یه خوش خیال چه تفاوتی باهم دارن!تفاوت مثبت اندیشی و خوش خیالیقبل از هر چیزی، یادمون باشه که نحوه برخورد آدمها با مسائل مختلف، متناسب با جهان بینی و فلسفه شخصی زندگیشونه. انسانها منحصر به فردن و هر انسانی روش خاص خودش رو داره. از همه مهم‌تر، هر کسی بر اساس سطح دانش، آگاهی و درکی که از مسائل پیدا میکنه، قضاوت می‌کنه و نظر میده.تعریف تو از مثبت اندیشی چیه؟ چیزی که من یاد گرفتم اینه که مثبت­ اندیشی یعنی مشکلات رو ببینی و باور داشته باشی که برای تمام مسائل، راه حلی وجود داره چون فقط مرگه که چاره نداره! مثبت اندیشی یعنی باور داشته باشی که توانایی عبور از موانع، سختیها و بحرانها رو داری، توانایی تغییر شرایط رو داری، توانایی رسیدن به اهداف و خواسته هات رو داری... دارم از نظریه اکت (ACT) حرف میزنم، نظریه مبتنی بر پذیرش و تغییر.مثبت اندیشی بهت کمک میکنه تا وقتی فشارها، تلخیها و حالِ بد آدمارو میبینی،  بگی «خب این چیزا که همیشه توی زندگی بشر بوده. و بشر قدرت ایجاد تغییر داره. راه درست کردن این شرایط چیه؟» مثبت اندیشی کمک میکنه تا قوی اندیش بشی. ازینجا به بعدِ حرفامو با دقت بیشتری بخون!هیچ کس نمیتونه مشکلات رو انکار کنه. هیچکس نمیتونه وقتی آسمون پر از ابرای سیاه و بارونیه بگه آسمون آفتابیه! مشکلات همیشه هستن، واقعی هم هستن و نمیشه انکارشون کرد. وقتی حرف از تفکر مثبت و مثبت اندیشی میاد وسط، منظور این نیست که چیزی رو نادیده بگیریم؛ فقط میخوایم مرکز توجهمون رو طوری تغییر بدیم که از پا نیفتیم و قدرت حرکت رو از دست ندیم. یعنی میپذیرم و تا جایی که میتونم تغییر میدم.در واقع، مثبت اندیشی یه انتخابه. یعنی در حالیکه میدونی مشکلات (از هر نوعی) وجود دارن و همیشه هم به عنوان بخش لاینفکی از زندگی مادی وجود خواهند داشت، انتخاب کنی که به جای گیر کردن و له شدن زیر فشار روانی ناشی از اتفاقات و تجربه ها، روی راه حل و توانایی بهبود اوضاع متمرکز بشی.مثبت اندیشی یعنی به جای اینکه افسرده بشی، پر از خشم، نفرت، یأس و وحشت بشی و قدرت فکر کردن و عمل سازنده رو از دست بدی، آگاهانه از چیزی که در جریانه عبور کنی. با تفکر مسئولانه (نه قربانی)، وجودت رو به جای ترس پر از امید کنی. یه جاهایی درد زیاده. طبیعیه که گریه کنیم، ناله کنیم، جیغ بزنیم، حتی تا مدتی بریم توی لاک خودمون. اما تا کی؟ تا کجا؟ هر دردی، یه دوره بستری داره. بعد از بستری باید مرخص بشیم و بیایم بیرون و زندگی رو ادامه بدیم. باید بعد ماجراهای سخت زندگی، نقش فعال داشته باشیم نه نقش منفعل.من که میگم این مثبت اندیشی بوی عزت نفس میده! بوی اعتماد به نفس و خودباوری میده! شاید همه چی تحت کنترل ما نباشه، اما ما قدرت تغییر داریم. شاید یه جاهایی نشه صد در صد خرابیها رو احیا کرد، اما باز هم میشه بخشی از ریخته ها رو دوباره ساخت.توی دل این مثبت اندیشی، دعوت به اقدام هست، انگیزه قوی برای تغییر و حرکت به سمت خواسته ها هست. این مثبت اندیشی نوعی نحوه پاسخگویی کارآمد به افکاری هستن که نمیشه جلوی هجومشون به ذهن رو گرفت. مثبت اندیشی در روانشناسی هم میگه:فکر و اندیشه، انگیزش ایجاد میکنه و انگیزه هم محرک رفتاره.یعنی اول باید ذهن بتونه خوب فکر کنه تا فرد بتونه خوب عمل کنه و تغییر ایجاد بشه. و برای اینکه ذهن بتونه خوب فکر کنه باید فضای ذهن سالم باشه. درسته؟ تو میتونی پر از خشم و نفرت و ترس باشی و تصمیمات خوب بگیری؟ میتونی افسره و خُرد و خمیر باشی و اقدامات مفید و سازنده داشته باشی؟ نه واقعاً میتونی؟ معلومه که نمیتونی!برای پرورش فضای ذهنی سالم، تکنیک های مثبت اندیشی زیادی وجود داره. یکی از این تکنیکها، شکرگزاری کردنه. نگو که از ارتباط شکرگزاری و انرژی خوب چیزی نمیدونی! شکرگزاری و مثبت اندیشی ارتباط نزدیکی باهم دارن. چجور ارتباطی؟ بهت میگم.وقتی شکرگزاری میکنی، میگردی دنبال چیزای خوبی که در کنار تمام نداشته هات داری. و اینجوری مرکز توجهت تغییر میکنه، ذهنت به خوب دیدن عادت میکنه و همین خوب دیدن انرژیت رو بالا میاره، احساساتت رو تغییر میده، فکرات مثبت میشه و در نهایت، رفتار و انتخابهات هم بهتر میشن. به دنبال همین انتخابهای بهتری که داری، شرایطت هم تغییرات مثبتی در بر خواهند داشت.به علاوه، خوندن کتابهایی که از قدرت درون و توانایی انسان در تغییر شرایط حرف میزنن هم یکی از مهم ترین راههای تغییر و پرورش فضای ذهنی مثبت ماست. شاید شنیده باشی که یه سری از کتابها، ملقب شدن به کتاب زرد. چندتا نکته مهم هم در این مورد دارم که بگم برات. مقاله جدیدم رو حتماً بخون: روانشناسی زرد آری یا خیر؟مثبت اندیشی سمینمیخوام برم توی هزار تو و بحث رو به درازا بکشونم. همین قدر بگم که موج مخالف مثبت اندیشی، این مقوله رو رد میکنن چون مثبت اندیشی رو دعوت به سکون و عدم فعلیت میبینن. اما دوستان! مثبت اندیشی که دعوت به خواب و استراحت، چشم دوختن به آسمون، روشن کردن شمع و عود، گوش کردن به سابلیمینال و مدیتیشن، نوشتن آروزها و تکرار چندتا عبارت تأکیدی نیست! میدونی مثبت اندیشی چرا بدنام شده؟ متوجه شدی که این داستان از کجا آب میخوره؟ از اشتباه گرفتن مفهوم مثبت اندیشی با چیزای دیگه. تمایل به تنبلی، ساده لوحی یا حماقت آدما به درک نادرستی منجر میشه که اسم خوبی هم پیدا کرده: مثبت اندیشی سمی.درک نادرست آدمایی که همیشه دنبال بهانه هستن تا حرکت نکنن و زحمت نکشن، مثبت اندیشی سمی رو به وجود آورده. فعلاً با نقش سودجویان همیشه در صحنه هم کاری ندارم. این موجودات همیشه تاریخ در همه زمینه ها ظاهر شدن و به ظهور خود ادامه خواهند داد. ضمن اینکه شنونده باید عاقل باشه! هر چیزی که ارائه میشه رو که نباید بدون تفکر و سبک و سنگین کردن قبول کرد! اشتباه میگم بگو اشتباه میگی! ناگفته نماند این دسته از آدما که تمایل به خرافه پرستی دارن، گرایش افراطی به ماورا دارن و نقش مهم اقدام و تلاش خودشون برای تغییر شرایط رو نادیده میگیرن، منظورم همون پیشروان مکتب مثبت اندیشی فِیک یا مثبت اندیشی سمی ه، نیاز به بررسی روانی دارن تا ریشه این ضعف اراده در اونها پیدا و برطرف بشه. مثبت اندیشی سمی و پیروان خسته این مکتب که خوش خیالی و خوش بینی مرضی و افراطی دارن و همینطور آدمایی که وجود هرگونه واقعیت و احساس تلخ و ناخوشایند رو انکار میکنن (که این انکار و بی تفاوتی هم نیاز به بررسی روانی داره)، با مثبت اندیشی انگیزه بخش یا روانشناسی مثبت گرا که توان حرکت با وجود دردها و سختیها رو به آدمها میده فرق داره. فرقشم کاملاً روشن شد برات.مثبت اندیشی یه مهارت ارزشمنده! مهارت پیدا کردن نور وسط تاریکی! اگه تا اینجا نکته ها رو خوب گرفته باشی، دیگه فهمیدی که بابا این کجا و اون کجا!حرف آخرخلاصه‌ی همه چیزایی که خوندی اینه که برای پرورش و رشد شخصیتمون و ایجاد تغییرات مثبت در روند زندگیمون باید از مراحل مختلفی بگذریم و به تدریج ذهن و روانمون رو برای جهش و صعود آماده کنیم. مثبت اندیشی و راههایی که به تقویت این مهارت کمک میکنن هم از مراحل ضروری حرکت ما به سمت این هدف هستن.خب به پایان آمد این دفتر ولی حکایت همچنان باقیست! اگه تو هم تعریفی از مثبت اندیشی داری، خوشحال میشم برام بنویسی.مسیر زندگیت پر از خیر و برکت ❤️و اینکه با من میتونی از طریق اینستاگرامم ارتباط داشته باشی:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Tue, 07 Mar 2023 15:39:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یه راه کم‌خرج برای جذابیت بیشتر</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%81%D8%B9-%D9%81%DB%8C%D9%84%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C-vkc9kewwanle</link>
                <description>توی زندگی حقایق زیادی وجود داره که در مراحل مختلفی از زندگی برامون روشن می‌شن.  بعضی از این حقایق تلخن، بعضی عجیب و بعضی هم برای پذیرفتن سخت! شاید همین الان، یه عالمه چیز اومد توی ذهنت که فکر می‌کنی پذیرفتنشون خیلی سخته. درست مثل قهوه تلخی که خواب از سرت می‌پرونه و کلی سر حالت می‌کنه، چیزایی که قراره بخونی طعم تلخی دارن اما تأثیر زیادی روی انرژیت می‌ذارن. حالا حاضری یه قهوه تلخ بزنی؟ چوب جادوی کاریزما  می‌خوام بدون اینکه صحبتامو پر پیچ و خم کنم، یه راست برم سر اصل مطلب. یکی از حقایقی که لازمه هممون با وجود سخت و عجیب بودنش قبولش کنیم، همون اصل آینه است. اصل آینه می‌گه دنیای بیرون و هر چی که توش هست، فقط آینه خود ما هستن. چجوری؟ اینجوری که هر چی اون بیرون هست، انعکاس‌دهنده چیزاییه که در اعماق درون ما وجود داره. ساده‌تر بگم. رفتاری که ما آدما با خودمون می‌کنیم، تعیین‌کننده نوع رفتار دیگران با ماست. یعنی چی؟ یعنی هرجوری که خودمون با خودمون تا کنیم، دیگران هم همونجوری باهامون تا می‌کنن. و حقیقت بعدی اینکه هر حسی که ما در اعماق درونمون به خودمون داریم، دیگران هم همون حس رو به ما منتقل می‌کنن. و نکته بسیار جالب این قضیه هم اینه که «دیگران» نمی‌دونن که آینه رفتار «ما» با «خودمون» و حس «ما» به «خودمون» هستن! به مطالبی که داری می‌خونی خیلی خوب دقت کن! اگه درکش کنی، انقلابی توی دنیای درونت اتفاق میفته و کاریزمای بالایی پیدا می‌کنی. حالا این حقایق چه ربطی دارن به کاریزماتیک شدن؟ بیا پایین تا بهت بگم.داستان اینجوریه که وقتی خودت نیازها، علایق، حقوق و احترام به خودتو در اولویت قرار نمی‌دی و در دنیای واقعی، عملاً دیگران نفر اول زندگیت هستن، دیگران هم تو رو کمتر می‌بینن، به نیازها و علایقت توجهی نمی‌‌کنن، حقوقتو رعایت نمی‌کنن و بهت کمتر احترام می‌ذارن! می‌پرسی چرا؟ چون اونا طبق قانون نانوشته جهان هستی، اندازه‌ای که خودت به خودت اهمیت دادی بهت اهمیت می‌دن.اینجوریه که وقتی خودت خودتو یه آدم بی‌دست‌و‌پا، بی‌عرضه، بی‌ارزش، حقیر، سطح پایین، بی‌فایده، شکست‌خورده و امثالهم می‌بینی؛ وقتی خودت، پیشرفت‌ها و دستاوردهای خودتو نمی‌بینی، خودتو باور نداری، به خودت تردید داری، از خودت خجالت می‌کشی، خودتو نمی‌بخشی، خودتو لایق نمی‌بینی، خودتو پر از عیب و نقص می‌بینی، خودتو ضعیف می‌بینی، خودتو قربانی می‌بینی، پر از احساس گناهی و ااین چیزا می‌بینی، دیگران هم همین حس رو از تو می‌گیرن و کاملاً «ناخودآگاه» این حس‌ها رو با حرف‌ها و برخوردهاشون بهت برمی‌گردونن!در واقع، ما هر نُتی بدیم، دنیا هم همونو برامون می‌نوازه!آدم‌ها، آینه تمام قد درونیات ما هستند.برای اینکه بیشتر از فلسفه آینه بدونی، می‌تونی کتاب محدودیت صفر منو بخونی. یه مقاله خیلی مغزدارم در موردش نوشتم که حتماً برات جالب خواهد بود: رمزگشایی کتاب مرموز محدودیت صفر: یکبار برای همیشه.با فهمیدن و پذیرفتن این  قاعده مهم، دیگه برات عجیب نیست اگه بشنوی وقتی حرف یا رفتار ناخوشایندی از آدما می‌شنوی و می‌بینی، فقط داری خودتو تجربه می‌کنی؛ داری انعکاس واقعیتِ درونی خودتو مشاهده می‌کنی.طبق این قاعده، آدم، حرف یا رفتارهای  آزاردهنده از صدر جدول سقوط می‌کنن و اهمیتشون کمتر می‌شه. وقتی می‌فهمی آدما طبق رفتار و احساسات خودت نسبت به خودت، باهات ارتباط برقرار می‌کنن، می‌فهمی که موضوع اصلاً آدما و داستان‌هایی که پیش میارن نیست! موضوع اصلی، خودِ تویی و چیزی که دنیا داره سعی می‌کنه از طریق آدم‌ها، حرف‌ها و برخوردهاشون به تو بفهمونه. هر چی بیرون از خود هست فقط ظاهر می‌شه تا تو رو به «خودت» نشون بده! ممکنه الان به چیزایی که خوندی واکنش نشون بدی. چون دلت نمی‌خواد قبولشون کنی. اما قبل از هر نوع واکنشی، پاراگراف بعدی رو بخون و چیزی که ازت خواستم رو انجام بده. حتماً نظرت عوض می‌شه!راه کم‌خرج و کم‌گذر جذابیت تا اینجای ماجرا دیگه باید فهمیده باشی جذابیت یه کالای لاکچری نیست که بتونی از مغازه بخری. جذابیت واقعی اصلاً اون بیرون پیدا نمی‌شه. جایی که می‌تونی بهش دست پیدا کنی، عمق وجود خودته. طبق نظریه‌های روانشناختی، آدما با کار کردن روی درونیاتشون که شامل فکرها، حس‌ها و باورهاشون درمورد خودشون، آدما و دنیاست، می‌تونن دنیای بیرون رو تحت تأثیر قرار بدن. مسیر جذابیت از درون به بیرونه.خب حالا این کارایی که می‌گم رو انجام بده. وقت و انرژی زیادی ازت نمی‌گیره. فقط یکم تمرکز می‌خواد. برای شروع، به لحظه‌ها و موقعیت‌هایی که حس بدی از آدم‌ها (هر آدمی)، حرف‌ها و رفتاراشون گرفتی فکر کن. بعد یه سوالی از خودت بپرس. مهمه‌ها! حتماً بپرس. از خودت بپرس اون حس بدی که گرفتی چی بوده؟! حس بی‌ارزشی؟ دیده نشدن؟ دوست داشته نشدن؟ شایسته نبودن؟ تأیید نشدن؟ حمایت نشدن؟ قابل اعتماد نبودن؟‌حقیر بودن؟ احمق بودن؟ ساده لوح بودن؟ نادون بودن؟ اول حسی رو که توی اون لحظه بهت فشار آورده، برای خودت روشن کن. بقیه راه خیلی مهمتره. بعدش ببین کجاها خودت این حس رو نسبت به خودت داشتی؟فقط خودتی و خودت. پس با خودت صادق باش! به این کار می‌گن خود اکتشافی. خودتو کند و کاو کن. به چیزای جالبی می‌رسی. ادامه کار آسونتره. یه مورد از زندگی خودم برات مثال می‌زنم. یه برهه‌ای از زندگیم، روزای چالش‌برانگیزی رو تجربه کردم که به تصمیمات خیلی سختی ختم شد. توی اون دوره، خیلی هوای خودمو داشتم و خود مراقبتی می‌کردم تا یوقت تحت تأثیر اون شرایط سخت، توی دام ذهن دروغگوم گرفتار نشم. خیلی هم خوب ظاهر شدم. از خودم راضیم. لایک دارم واقعاً. یه روز  که داشتم با مامانم حرف می‌زدم، یهو مامانم جمله‌ای بهم گفت که اصلاً منتظر شنیدنش نبودم! «تو از همه دوستات عقب موندی». حس خیلی بدی بهم دست داد. آخه می‌دونی که شنیدن یه سری حرفا از یه سری آدمای خاص زندگی، سنگین‌ترن برای آدم. شاید اگه همون حرف رو از یه آدم دیگه بشنوی، انقدر ناراحت نشی!خلاصه که جمله مامانم انقدری بهم فشاور آورد که کل روز ذهنم درگیرش بود. چرا مامانم چنین نظری درباره زندگی من داشت؟ رفتم سراغ خودم تا ببینم سهم خودم توی تجربه این ماجرا چی بوده؟ و آخرش یافتم! دیدم بله. خود محترمم هم همین حس و نظرو درباره خودم داشتم. من به خاطر تیپ شخصیتی رقابتی که دارم، ناخودآگاه خودمو با همسالام خیلی مقایسه می‌کنم و توی اون برهه از زندگیم، احساس «تو نسبت به اونا عقب‌تری» در اعماق ذهنم نقش بسته بود. خب تعجبی هم نداشت که این حس از طریق آدم دیگه‌ای بهم منتقل بشه! آدما مارو همونجوری می‌بینن که خودمون می‌بینیم.حالا چیکار کنیم که رفتار آدما باهامون عوض شه؟ سادست. خیلی شیک و مجلسی، توام برو سراغ خود بزرگوارت. حست رو نسبت به خودت عوض کن! فکرا و باورهاتو درباره خودت تغییر بده! با این کار، برای خودت جادو می‌کنی! دوست داری باهات چجوری رفتار بشه؟ دوست داری چه حسی بهت منتقل بشه؟ محترم بودن؟ باهوش بودن؟ آدم حسابی بودن؟ دوست‌داشتنی بودن؟ قوی بودن؟ مورد حمایت بون؟ مورد توجه بودن؟  خودتو در حالتی تصور کن که همین حس‌ها در تو غالبه. تنبلی نکن! همین الان احساسش کن! خیلی تجربه قشنگیه! ما جادوگریم اما خودمون خبر نداریم. چوب جادو دستمونه اما به جای تکون دادن چوب جادو برای پاشیدن جادوی سپید روی زندگیمون، اسیر جادوی سیاهِ خودفراموشی شدیم. راستی! نکنه تهش با خودت بگی «ای بابا! اینم یه مقاله زرد دیگه!» خدایی ناراحت می‌شم.  کلی مطلب علمی رو به زبان خیییلی ساده برات نوشتم. اگه از منبع حرفام می‌پرسی، منبعش استاد بی نظیرم خانم دکتر بیتا حسینیه. از من به تو نصیحت و وصیت که مراقب باش خودتو از آگاهی‌هایی که می‌تونه زندگیتو تکون بده غافل نشو. خودتو درگیر این رنگای سیاه و قرمز و زردم نکن. خواهر من! برادر من! هر چیزی که بتونه نقشی در تغییر دادن ذهنیت و رفتار تو داشته باشه، فقط یه اسم داره اونم بیداریه. حالا هر رنگی دلت می‌خواد بهش بده. و آخرش اینکهبه قول استادم، برای اینکه تغییرو زندگی کنی باید براش وقت بذاری، تمرین کنی، تکرار کنی تا بیاد توی وجودت. قدرت تغییری که در وجودت هست رو باور کن و با اشتیاق برو سراغ «خودت» و «خودی» از «خودت» بساز که همیشه دوست داشتی! این بزرگترین و مهمترین کاریه که باید برای «خودت» بکنی. و تغییرات مثبتی که در «خودت» ایجاد می‌کنی، بزرگترین دستاورد و منبع اعتمادبه‌نفس حقیقی تو خواهد بود! آدمای عاقل و آگاه که معنای واقعی زندگی رو فهمیدن، برای جذاب شدن، دنبال ساعت و عطر و لباس و ماشین و چیزای لوکس دیگه نمی‌رن. سراغ خودشون می‌رن. چون می‌دونن این چیزا جذابیت گذری و توخالی میاره. چون باور کردن که فقط خودشون می‌تونن تجربیات خودشونو عوض کنن. آرتور شوپنهاور (فیلسوف و نویسنده آلمانی) گفته: به طور قطع نمی‌توان به کسی جز خویشتن امید بست!امروز چشمای قشنگت که تمام هستی توشه، مطالب مهمی رو خوند! مطالبی که شاید باید سال‌ها وقت بذاری، کتابای خفن بخونی، دوره‌های مختلف روانشناسی بری و سر کلاس استادای جورواجور بشینی تا بهش برسی. پس خواهشاً ساده ازش نگذر! خوب بهشون فکر کن! و اینم بدون که تو اتفاقی به این مطلب بر نخوردی همونطور که من اتفاقی این متن رو ننوشتم. آخه در چنین عظمت بی پایانی، هیچی تصادفی نیست: یه مقاله هم در این براه دارم برات: اتفاقاً هیچی اتفاقی نیست!زندگیت پر از عشق و نور و برکت ❤️آدرس منو توی اینستاگرامم داشته باش:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Fri, 27 Jan 2023 17:05:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نوازش صد ساله روح بشر با «حکمتِ یک زن»: «معجون شفابخش فلورانس اسکاول شین»</title>
                <link>https://virgool.io/@vdakarami/%D9%85%D8%B9%D8%AC%D9%88%D9%86%D9%90-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%B4%D9%90-%D9%81%D9%84%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3-jzgu7bowtbpe</link>
                <description>وقتی می‌خوای برای اولین بار کاری رو انجام بدی، طبیعیه که هیجان خاصی هم براش داری. مگه نه؟ منم با هیجان و کنجکاوی شروع کردم به خوندن نوشته‌های روی جلد کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین. اون‌موقع هنوز نمی‌دونستم چی توی دستم گرفتم. فقط تعریف و تمجید یک دوست قدیمی توجهم رو به کتاب جلب کرده بود. اگه وارد این صفحه شدی، حتماً کتاب چهار اثر برات جالب بوده. پس بیا یکم ارتعاش فلورانسی بدم بهت ؛)داستان ازینجا شروع شد کهپس از مدت‌ها فراغت از تحصیل، زمانی‌که حتی حوصله خوندن مطالب دو پاراگرافی رم نداشتم چه برسه به یه کتاب، چهار اثر اسکاول شین رو با هیجانی وصف‌ناپذیر برداشتم. ورق زدم و جلو رفتم. یواش یواش حس کردم مطالب داره سنگین می‌شه تا جایی‌که تحت تأثیر قضاوتگر عجول و محترم درونم، کتاب رو با کلافگی بستم و گذاشتم کنار! روز بعد به دوستم گفتم &quot;این که همش از عیسی می‌گفت! جذبم نکرد! نخوندمش...&quot; هنوز تعجبی رو که توی نگاه دوستم موج می‌زد یادمه!سرتو درد نیارم. مدت زیادی از اولین تجربه نافرجام کتابخونیم نگذشته بود که بازم در معرض ابراز احساسات و نظرات مثبت اطرافیان درباره کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین قرار گرفتم. با خودم گفتم &quot;خدایا! پس چرا من با این کتاب ارتباط نگرفتم!&quot;ناگفته نماند که بی‌حوصلگی من مانع متمرکز شدن روی پیام کتاب شده بود. چون همونطور که گفتم، اون روزا یه بی‌قرار کم‌طاقت بودم که دلش می‌خواست خیلی زود به نتیجه برسه!خلاصه که عزمم رو جزم کردم و دل رو به دریا زدم. تصمیم گرفتم هر طوریه کتاب رو تا آخرش بخونم. و عزم کردن همانا و آغاز سفر تحول درونی همانا!اولین چیزی که با کتاب چهار اثر از فلورانس توی ذهنم پیچید این بود که «چه چیزای قشنگی هست که ازشون بی خبرم!!!» کتابخونی زیر زبونم مزه کرده بود :)احتمالاً توام راغب شدی بدونی که این فلورانس خانم کیه و کتاب چهار اثر چیه. پس چشمای زیباتو به خوندن سطرهای پایینی دعوت می‌کنم.فلورانس اسکاول شینزنی که یک قرن است روح بشر را نوازش می‌کندفلورانس اسکاول شین (Florence Scovel Shinn)، ۲۴ سپتامبر ۱۸۷۱ یعنی ۲ مهر ۱۲۵۰ در شهر نیوجرسی آمریکا به دنیا اومد. پدر فلورانس، آلدن کورتلند اسکاول و مادرش، امیلی هاپکینسون نوه فرانسیس هاپکینسون معروف بود.اگه بخوام جَدِ فلورانس یعنی فرانسیس هاپکینسون رو خیلی کوتاه بهت معرفی کنم، می‌تونم بگم ایشون نویسنده، آهنگساز، اولین قاضی فدرال پنسیلوانیا، یکی از امضاکننده‌های بیانیه استقلال ایالات متحده و طراح اولین پرچم رسمی آمریکا بود.فلورانس، سال ۱۸۹۸ یعنی در ۲۷ سالگی، با اِوِرت شین که تصویرگر روزنامه بود (و پنج سالم از فلورانس ما کوچیک‌تر بود) ازدواج کرد که از این ازدواج ۱۴ ساله، شیش‌تا بچه به دنیا آورد.فلورانس که معلومه هنر و قابلیت‌هاش رو از جَدِ مادری به ارث برده بود، تصویرگر کتاب، معلم ماوراءالطبیعه، سخنران، نویسنده و شفاگر بود. به نظر من، شفاگر بودن فلورانس نشون می‌ده که ایشون قدرت شهود بالاییم داشته. اینم نشون می‌ده که یکی از رنگهای انرژیک (تیپ شخصیتی) این خانم زیبا سفید بوده. جالبه که تمام شغلهای مناسب یک تیپ شخصیتی سفید رو هم داشته!این خانم فرهیخته، ۱۷ اکتبر ۱۹۴۰ یعنی ۲۵ مهر ۱۳۱۹ ، بعد از ۶۹ سال زندگی شکوهمند و ارزش‌آفرین، از زمین پر کشید و به خونه واقعیش برگشت.اگه از علت مرگ زمینی فلورانس اسکاول شین هم می‌پرسی، باید بگم ایشون در اثر چند هفته بیماری توی خونه خودش، لباس زمین نوردی رو درآورد و رفت سراغ ادامه سفر روحش در یه بُعد دیگه. روحش شاد!اولین کتاب از فلورانس اسکاول شین به نام بازی زندگی و راه این بازی، سال ۱۹۲۵ یعنی وقتی ۵۴ سالش بود چاپ شد. کتاب دومش به نام کلام تو عصای معجزه‌گر توست، سه سال بعد یعنی سال ۱۹۲۸ به بازار اومد. درِ مخفی توفیق، سومین کتاب فلورانس بود که اول ژانویه ۱۹۴۰ (یعنی ۱۰ ماه قبل از فوتش) به چاپ رسید. و کتاب نفوذ کلام هم آخرین کتاب ایشون بود که پنج سال بعد از فوتش یعنی سال ۱۹۴۵ در اختیار خواننده‌ها قرار گفت. کتاب‌های فلورانس اسکاول شین در تمام آمریکا و حتی اروپا بسیار پرفروش بود.فلورانس، اواسط عمرش (یعنی حول و حوش ۳۵ سالگی) به فرقه تفکر نو گرایش پیدا کرد و وارد دنیای متافیزیک شد. ناگفته نمونه که فلورانس با فیلسوفان وجودگرایی مثل نیچه، بابر و هایدگر هم عصر بود (اینجوری که ۲۷ سال از نیچه کوچیکتر بود، ۷ سال از بابر و ۱۸ سال از هایدگر بزرگتر بود).من که فکر می‌کنم افکار فلورانس تحت تاثیر اگزیستانسیالیسم هم قرار گرفته بوده چون بعضی از حرفهای این معلم معنوی یه جورایی بوی عقاید وجودگراها رو می‌ده: حرفهایی مثل گرایش به درون، مسئولیت‌پذیری، روشن‌بینی و روشن انگاری (یا همون مثبت اندیشی)، هدفمندی و معنادار بودن زندگی، مواجهه با اضطراب و اتصال به حقیقت هستی.البته هر کسی که با آموزهای مسیح هم آشنا باشه به راحتی متوجه می‌شه که کلام فلورانس اسکاول شین بر کلام مسیح استواره. به هر حال، هر پشتوانه‌ای که داشته، یه موهبت برای ما آدماست.به نظر من و خیلی از کسانی که این کتاب چراغ راهشون شد، فلورانس اسکاول شین با کتابایی که نوشت، شاهکار ارزنده‌ای از روح باشکوهش به‌جا گذاشت و سهم بزرگی توی سفر تکاملی روح‌های روی زمین داشت، دارد و خواهد داشت.و کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین، که هر چهار کتاب اونو یک‌جا جمع کرده، یک یادگار روشنی‌بخش دیگست. کتاب کامل چهار اثر از فلورانس، با معرفی قوانین معنوی و پیامای الهی، حقیقتاً روحتو جلا می‌ده، به شرط اینکه متوجه باشی که داری چی می‌خونی!«نجات‌دهنده در گور خفته است»«تنها ناجی خودتی»«خودت راه نجاتی.»«راه همه چی از درونه.»«با انتخابای درست و تمرکز و تمرین و تکرار، ذهنتو از بند باورهای منفی و سنتی و پوسیده و حکم‌های بی‌پایه و اساس رها کن.»«از درون رها شو تا از بیرون هم به رهایی برسی.»«هیچ بیرونی وجود نداره. هر چی که هست درون خود ماست.»«دنیای بیرون تنها انعکاسی از نیاز به اصلاح و تعادل و تغییر درون ماست.»«بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست.»جملاتی که بالا خوندی، همه پیام‌های مخفی کتاب چهار اثر فلورانش هستن که خودشون رو به هر کسی هم نشون نمی‌دن! هر کسی نمی‌تونه بهشون پی ببره! خیلیا هستن که این کتاب رو می‌خونن اما اصلاً درکش نمی‌کنن! خدارو شکر که منم جز اون دسته آدمای خوش‌اقبالم که تونستم پیام واقعی فلورانس اسکاول شین رو بگیرم. امیدوارم تو هم درکش کنی.شاید تو هم مثل خودم، اولین بار که کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین رو خوندی، نتونستی این پیامارو از کتاب بگیری اما بعد از چند بار خوندن، حالا دیگه خوب می‌فهمی که معنای پشت پرده این کتاب چیه!آخه می‌دونی! در حق این کتاب خیلی اجحاف شده. وصله ناجور زیاد خورده. گاهی آدما با تصور یا شایدم توهم روشنی‌بخشی، چراغا رو خاموش می‌کنن. ولی اگه یکم قیل و قال ذهنشون بخوابه و منتقد درونشون رو ساکت کنن، احتمالاً‌ نظرشون عوض می‌شه. البته اگه سطح وجودیشون اجازه بده!همسفر! تو فقط با تمام وجودت نور و هدایت بخواه و قدم اول رو بردار، بقیش خیلی قشنگ پشت سر هم جفت می‌شه برات. ازش بخواه! آره خب. گاهی سخت می‌شه اما می‌شه!ای که مرا خوانده‌ای! راه نشانم بده!اگه هنوز کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین رو نخوندی، شاید حرفام برات اغراق‌آمیز به نظر برسه اما باید بگم تا این کتاب رو تجربه نکنی، نمی‌فهمی من چی می‌گم!بخونش! توش عمیق شو! دنبال آگاهی باش نه قضاوت و اثبات چیزی! زندگی فرصت تجربه کردن، تأمل کردن، فهم کردن و وسیع کردن روحه! توی هیاهوی زندگی، هدف اصلی زندگی رو فراموش نکنیم!نکته: ما برای نقد کردن، ایراد گرفتن، حمله کردن و گیر کردن توی تعصبات ذهنی و حواشی نیومدیم. اومدیم از هر آدمی که توی دنیا هست، یه تیکه یاد بگیریم و ذهن و روحمون رو گسترش بدیم. و آخرش، فقط وسعت روحمون رو با خودمون می‌بریم نه نقدها و ژست‌های اَنتِلِکچوآلی که هیچ رشدی هم در بر نداره!خیلی حواستو جمع کن!‌ مبادا فرصت ارزشمند بزرگ شدن ذهنت رو به بازی‌های کوچیک و پیش‌پا افتاده و بی‌حاصل ببازی!کتاب بازی زندگی و راه این بازیدختری که کتاب چهار اثر فلورانس را نوشیدمن به عنوان کسی که کتاب چهار اثر از فلورانس اسکاول شین رو بیشتر از پنج شیش بار خوندم، می‌خوام به نوبه خودم، ارزشمندی محتوای این کتاب رو بهت نشون بدم. اگه این کتاب تونسته چراغ راه یه سری آدم بشه و اونارو وارد دنیای بهتری کنه، پس می‌تونه برای تو هم مفید باشه! البته اگه نیاز روحت باهاش برآورده بشه! آخه این خیلی مهمه!‌کتاب ۳۶۰ صفحه‌ای چهار اثر از فلورانس اسکاول شین با جلد سبز و خطای آبی، روی چاپ شصتم متوقف شد و دیگه اجازه تجدید چاپ توسط ناشر (پیکان) رو پیدا نکرد. بعد ازون، کتاب به صورت اُفست چاپ شد (یعنی کپی شد). و اینجوری شد که این کتاب ارزشمند به جرگه کتاب‌های «کنار خیابونی» راه پیدا کرد و با پنجاه درصد تخفیف یا حتی بیشتر عرضه شد.از ایراد و آسیب این کتاب‌های کپی پنجاه درصدی پهن شده در گوشه و کنار خیابون که دیگه نمی‌گم برات. صحنه دلخراشیه واقعاً!راستی به نظرت چرا جلوی انتشار کتاب چهار اثر از فلورانس گرفته شد؟ ممکنه به خاطر تأثیرگذاری و آگاهی‌بخشی کلامش بوده باشه؟؟؟ بیشتر فکر کن!خب حالا بریم سراغ محتوای نابی که توی این کتاب منتظر آگاهی‌جویان روزگاره تا سیرابشون کنه.زیگموند فروید می‌گه &quot;چه جرئتی پیدا می‌کند انسان وقتی می‌فهمد دوستش دارند.&quot;کتاب چهار اثر از فلورانس هم با فحوایی مشابه کلام فروید می‌گه ایمان داشته باش، آن هم «بی‌باکانه» با شور و اشتیاق و امید و انتظار! به تنها قدرت موجود در هستی ایمان داشته باش چون اون عاشق توست!وقتی خوووووووب درک می‌کنیم که فلورانس اسکاول شین داره از چی با ما حرف می‌زنه، کدهای دیگه‌ای برامون باز می‌شه. معانی عمیق‌تری رو درک می‌کنیم. درک می‌کنیم که اگه تنها می‌مونیم، اگه رنج می‌کشیم، اگه از دست می‌دیم، برای اینه که عاشق حقیقی (خالق) می‌خواد معشوقش (انسان) رو به خودش نزدیک‌تر کنه؛ می‌خواد خودش رو به مخلوقش یادآوری کنه؛ می‌خواد لایه‌های مُرده روح مخلوقش رو بکَنه و سبُکش کنه تا اوج بگیره و از تمام دردها به نور انتهای تونل (خودش) برسه! رسیدن به این نقطه یعنی فرا رفتن، به خود آمدن، به خدا رسیدن. به قول استادم، «خدا» یعنی «به خود آ».مولانای جان هم معرف حضورت هست و می‌دونی که رنج رو ستایش می‌کنه و توی اشعارش،‌ روی دیگه‌ای از زندگی رو بهمون نشون می‌ده. مولانا می‌گه خالق به ما رنج می‌ده تا تکون بخوریم و یاد چیزی بیفتیم که نباید فراموشش کنیم. مثلاً می‌گه:آمده ام که بوسه‌ای از صنمی ربوده‌ای باز بده به خوشدلی خواجه که واستانمتصید منی شکار من، گرچه ز دام جسته‌ای باز برو به سوی دام، ور نروی برانمتخب درستش اینه که وقتی چنین عاشقی داریم، جرئت پیدا کنیم، بهش اعتماد کنیم و ازش قدرت بگیریم. اما ما آدما به حکم فراموشکار بودنمون، به خود آمدن و به خدا رسیدن رو اشتباهی معنا می‌کنیم و از راه اصلی منحرف می‌شیم.اما خبر خوب اینه که تقدیر مخلوق، به خالق رسیدنه و این به خود آمدن و به خدا رسیدن بالاخره اتفاق میفته. یکی تند می‌رسه و یکی کُند. چون سطح آگاهی هر آدمی متفاوته. اینجوریه که رنج‌های ما برای طی کردن مسیر تکاملی خاص خودمون، ادامه پیدا می‌کنن.معجون شفابخش فلورانسهمونطور که متوجه شدی، کتاب چهار از فلورانس اسکاول شین اثر پُر از حرف و پیام مهمه! راستش من که خیلی دوست دارم «حافظ چهار اثر» بشم (:به خاطر علاقه و ارادتی که به این کتاب دارم، دلم خواست «گزیده‌ای» از جملات تأثیرگذار فلورانس رو یه‌جا بنویسم که هر وقت خواستی مرورشون کنی، بهشون فکر کنی، ذهنت رو باهاشون آروم کنی، انرژیت رو روشن کنی و ارتعاشت رو بالا ببری. شایدم این ذکاتیه که من باید از آرامشی که کتاب چهار اثر فلورانس بهم داده بدم.پس این هم معجون شفابخش فلورانس برای تو که دل از تمام عروسک‌ها و رقص‌ها و بازی‌های حباب دنیا بریدی و دنبال راه عبور و صعود و اتصال به تنها قادر مطلق هستی تا به آروم و قرار حقیقی برسی:کلامت بی اثر باز نخواهد گشت. پس کلماتت را با دقت انتخاب کن.قدرت نفوذ کلام را جدی بگیر. تنها درباره مسائل سازنده سخن بگو. از آنچه دوست نداری یا می‌ترسی حرف نزن.همیشه نمی‌توان اندیشه را مهار کرد اما می‌توان کلام را در کف اختیار گرفت و بر ذهن اثر گذاشت و پیروز شد.تنها یک منبع، یک قدرت، یک دست دهنده و یک دست گیرنده وجود دارد و آن خداست.امورم را، راه‌ها و چاره‌هایم را، بارهایم را، زندگیم را به تنها قادر مطلق هستی می‌سپارم و به آنچه پیش روی من است با اعجاب می‌نگرم.با دلی سرشار از شور و اشتیاق الهی، برای هر آنچه دارم برکت می‌طلبم و با شگفتی به فزونی آنها می‌نگرم.انسانِ رها از هر نگرانی و ترس، با شکرگزاری می‌طلبد و خیر و صلاحش به او عطا می‌شود.برای حفظ آنچه دوستش داری باید ایمان داشته باشی که آنها در حمایت الهی هستند. پس هیچ چیز نمی‌تواند به آنها آسیبی برساند.وقتی کار خود را تمام و کمال به خدا بسپاری، از هر وضعیت به ظاهر مخالفی، برکت‌هایی عظیم به سویت سرازیر می‌شود (اما فراموش نکن که اول شترت را ببندی بعد به خدا توکل کنی).دعا، تلفن شما به خدا و شهود، تلفن خدا به شماست. هیجانات منفی صدای شهود را خفه می‌کند. درونت را از احساسات منفی (مثل خشم و نفرت و ترس) پاک کن. از رهنمودهای شهودی خود پیروی کن. از خدا رهنمود آشکار و خطاناپذیر بخواه.بطلب که خواهی یافت. بخواه که به تو داده خواهد شد. اگر تمام برکات را نداریم چون از طلبیدن غفلت کرده‌ایم یا درست نطلبیده‌ایم.تا نتوانی خود را در حال ستاندن چیزی که می‌خواهی ببینی، محال است به آن دست یابی. احساس کن پیشاپیش خواسته‌ات را به دست آورده‌ای تا در فرکانس آن قرار بگیری.تنها به خدا چشم بدوز تا همه راه‌ها برایت گشوده شوند. تنها حاکم، تنها صاحب، تنها قاضی، تنها روزی‌رسان خداست. فقط از او بخواه و فقط به او متوسل شو. آدم‌ها دست‌های او روی زمینند. منبع اصلی خداست.به پشت سر و آنچه گذراندی نگاه نکن که دوباره گرفتار همان اوضاع خواهی شد.قدرتی که در خیرخواهی (طلب خیر و برکت برای همه) نهفته است، موانع سر راهتان را برمی‌دارد و شما را به مراد دلتان می‌رساند. چون خیرخواهی درون را از احساسات منفی (دشمنان حقیقی) پاک می‌کند و در بیرون نیز مانعی نمی‌ماند. برای دشمنت هم برکت بطلب.خدا پیشاپیش برای هر تقاضایی، تدارک فراوان دیده است. فقط باید به او توکل کرد. با ترس، تماس خود را با منبع قدرت از دست می‌دهید. توکل کنید، بایستید و نجات او را ببینید.قانون سِری بی‌اعتنایی: به چیزی که برایت خوشایند نیست، توجه نکن چون با توجه به هر چیزی با آن یکی می‌شوی و به آن قدرت می‌دهی. با خودت تکرار کن &quot;هیچ چیزی تکانم نمی‌دهد. هیچ چیزی آزارم نمی‌دهد.قانون قانون‌ها: آنچه به خود روا نمی‌داری به دیگران روا مدار چون هر چه بدهی همان به تو بازمی‌گردد.فقط آن را می‌خواهم که خدا برایم می‌خواهد. فقط آن حق الهی را می‌طلبم که خرد لایتناهی به طرزی عالی و شکوهمند در بهترین زمان و بهترین مکان برایم اراده کرده است.خرد لایتناهی هم راه خروج را می‌داند هم راه برآورده شدن تقاضاها را. باید توکل کنی و از سر راه او کنار بروی.قوی باش و نترس! ترس، تنها دشمن آدمیست. هرگاه بترسی شکست می‌خوری. از هر چه بترسی و از آن فرار کنی، همه جا دنبالت می‌آید. ترس، قدرتی برایت به جا نمی‌گذارد چون ارتباطت را با منبع راستین قدرت از دست می‌دهی. ترس، ایمان وارونه است. (انسان منهای ترس یعنی خدا)اگر خدا پشت و پناه توست، پس نگران چه هستی؟مواجهه و عبور از ترسها یعنی تو تنها به یک قدرت ایمان داری.خدا حربه‌هایی دارد که تو نمی‌شناسی و چاره‌هایی که تو را حیران خواهد کرد.راه‌های خدا خردمندانه و چاره‌هایش حکیمانه‌اند.خداوند روزی‌رسان بی‌حساب توست نه روزی‌رسان گاه به گاه تو.خدا معجزاتش را از راه‌های عجیب به انجام می‌رساند.جایی که راه نیست، خدا راه می‌گشاید.در ذهن الهی، رقابت وجود ندارد. حق الهی من در پرتو لطف الهی به من عطا می‌شود.خدا حامی منافع من است. همه چیز به نفع من پیش می‌رود.در ذهن الهی دِیْن وجود ندارد. هیچکس به من مدیون نیست. همه دیون پرداخت شده. من برای او (مدیون) برکت می‌طلبم.در ذهن الهی دِیْن وجود ندارد. همه دیون پرداخت شده. همه تعهداتم به عالی‌ترین شکل تسویه شده‌اند.در ذهن الهی، از دست دادن، کمبود، فقدان، فرصت از دست رفته ... وجود ندارد. حق الهی من به عالی‌ترین و شکوهمندترین شکل و در بهترین زمان به وسعت دریاها به من برمی‌گردد.برای هر تقاضایی، عرضه‌ای هست.اگر چیزی حق الهی من باشد، هرگز آن را از دست نخواهم داد.همه راه‌ها گشوده‌اند و چاره‌ها بسیار. همه درها باز می‌شوند.جان لایتناهی! سپاسگزارم که راه توانگری، فراوانی، شکوهمندی، شادمانی و سعادتمندی را بر من می‌گشایی.سپاسگزارم که کاری عالی با خدمتی عالی و درآمدی دارم.برای سلامتی تابناکم سپاسگزارم.هر بیماری ناشی از تخلف از قانون معنویست است. اگر آدمی هماهنگ و شادمان باشد، سلامت خواهد بود.خشم، نفرت، انزجار، انتقاد، عیب جویی، ترس، بدخواهی ... سلول‌های بدن را نابود و خون را مسموم می‌کند.عشق الهی، هشیاری مرا از سلامتی و سلول‌های بدنم را از نور سرشار می‌کند.نظم الهی، هماهنگی و توازن در ذهن، وجود و امورم جاریست.هر انسانی، حلقه‌ای طلایی در زنجیره خیر و صلاح من است.این خود ما هستیم که خودمان را محدود می‌کنیم. بزرگ بخواه. شجاعانه بخواه. بی حد و مرز بخواه. برای خدا روش و تکلیف تعیین نکن. بطلب و راه برآورده شدن را به او بسپار.طریق را به خدا بسپار. او همیشه بهترین را بهتر از همه می‌داند.اعتقاد و انتظار بر ذهن اثر می‌گذارد و به اجرا درمی‌آید.خرد لایتناهی، تنها قادر مطلق، تنها منبع هستی ... در درون تک تک ماست و مشتاق است تا رحمت خود را بر سر ما فرود آورد. از سر راه او کنار برو و میدان را به او بسپار.اینجا ازت یه خواهش دارم. می‌‌خوام به همه جمله‌های بالا عمیقاً توجه کنی. اگه خوب دقت کنی، متوجه یه چیزی می‌شی. متوجه می‌شی که محتوای تمام کتاب‌های خودیاری و خودشناسی که تا حالا خوندی هم خیلی شبیه حرفای اسکاول شین خودمونه! و این خانم خودآگاه صد و اندی سال قبل (البته با اتکا به آموزه‌های مسیح) به این آگاهی و اتصال با خالق رسیده و اونها رو با بشریت به اشتراک گذاشته چون مأموریت اثرگذاری در اون دوران رو داشته!‌ختم کلامخواننده عزیز! هر کسی که هستی و هر پیشینه اعتقادی که داری، لطفاً به جمله‌های بالا و جمله‌های دیگه کتاب چهار اثر از اسکاول شین خوب فکر کن. سعی کن معنای جمله‌ها رو هضم کنی و به زندگی خودت تعمیم بدی. دید وسیعی داشته باش. اگه بتونی حتی یکی از جمله‌هارو هر روز زندگی کنی، کمک بزرگی در مسیر رشد معنوی که اساس همه پیشرفت‌هاست، به خودت کردی!چرا اساس همه پیشرفت‌هاست؟ چون دنیای آروم درونی، به دنیای آروم بیرونی منجر می‌شه. کسی می‌تونه این قاعده رو انکار کنه؟!و یادت نره که معنویت، دین و مذهب نیست! معنویت یعنی معنا. وقتی برای زندگیت معنا داشته باشی، یعنی همه چی داری و اگه زندگیت بی‌معنا باشه، در حقیقت هیچی نداری!من به اندازه کافی درباره این کتاب گفتم برات. حالا دیگه نوبت خودته دست به کار بشی. از بین تمام جمله‌های منتخبی که از کتاب چهار اثر فلورانس اسکاول شین نقل کردم، هر جمله‌ای که بیشتر به دلت نشست رو انتخاب کن و مثل ذکر با خودت تکرار کن. انقدر تکرارش کن تا به خوردِ وجودت بره و به باورت تبدیل بشه.یادت نره که ما فقط باورهامون رو زندگی می‌کنیم. و البته برای اینکه به باور تبدیل بشن اول باید خوبِ خوب درک و فهم بشن.کتاب چهار اثر و سخنان فلورانس اسکاول شین یکی از بهترین ابزارهای باورسازیه. شاید بدونی که اسمش رفته توی لیست زرد (چقدر تأسف‌برانگیز!) اما من می‌گم بیخیال این بازیا شو! یه کتاب به اصطلاح زرد از یه سبک زندگی بی‌هدف توخالی پر از احساس پوچی و بی‌ارزشی خیلی خیلی بهتره. نه؟!قبل از رفتن، شاید دوست داشتی این رو هم بخونی: برچسب روانشناسی زرد: آری یا خیر.ما اینجاییم تا ذهنمون رو از شلوغیا و آلودگی‌ها پاک کنیم و حقیقت زندگی رو پیدا کنیم. هر چیزی که به آرامش ذهن و روحت کمک کرد رو از دست نده! هر کتابی یه پله‌ست. آگاهی‌ ما پله پله بالا می‌ره. هر کتابی مارو آماده دریافت یه سری آگاهی‌های دیگه از کتابای دیگه می‌کنه. خلاصه که در این مسیر پرهیاهو، مراقب خودت باش!عشق، نور، آگاهی و برکت در تمام لحظه‌هات جاری ❤️و آدرس من در اینستاگرام:https://www.instagram.com/vdakarami/</description>
                <category>ویدا کرمی</category>
                <author>ویدا کرمی</author>
                <pubDate>Sun, 01 Jan 2023 21:20:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>