<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Viana Nemati</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@viananemati79</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 23:44:32</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3729519/avatar/jvJ8Ug.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Viana Nemati</title>
            <link>https://virgool.io/@viananemati79</link>
        </image>

                    <item>
                <title>بررسی شباهت‌ها و تفاوت‌های اسطوره‌های آفرینش در ادبیات ایران و یونان</title>
                <link>https://virgool.io/@viananemati79/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%AA-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86%D8%B4-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86-tkbectnwlv37</link>
                <description>محدود شدن خوانندگان به ادبیات کشور خودشان، مانع این می‌شود که شباهت‌های جالب میان اسطوره‌ها در فرهنگ‌های کاملاً جدا از یکدیگر را ببینند. این قبیل توازی‌ها نشان می‌دهد که انسان‌ها در همه‌جا مشترکان فراوان دارند و انسان‌های ابتدایی و مدرن آن‌قدرها هم که ما فکر می‌کنیم با هم فرق ندارند. در قرائت این اسطوره‌ها، شکاف میان فرهنگ‌ها باریک می‌شود تا جنبه‌های ثابت و جهان‌شمول تجربه بشری به نمایش در آیند. اسطوره نوعی تاریخ ماقبل تاریخ است که به ما می‌گوید پیش از تاریخ مکتوب چه اتفاقاتی می‌توانسته روی داده باشد. اسطوره به مردمان دوران باستان یاد می‌داد چه کسی هستند و راه درست زندگی کدام است و مبنای اخلاق دولت و هویت ملی بوده و هنوز هست.زندگی امروز ما آکنده از اسطوره، زبان، نمادها و محتوای آن است، و همه‌ی این‌ها بخشی از میراث بشری مشترک ما است. حکایت‌ها، قصه‌های پریان، ادبیات، حماسه‌ها، قصه‌های کنار آتش و متون مقدس ادیات بزرگ، همگی بسته‌هایی از اسطوره‌اند که به فراسوی زمان، مکان و فرهنگ گام می‌نهند. در میان فرهنگ‌هایی که جدایی جغرافیایی عظیمی دارند، شباهت اسطوره‌های منفرد حیرت‌انگیز است. این اشتراک به ما کمک می‌کند که زیبایی وحدت در تکثر را ببینیم: ما با همه مردمان همه زمان‌ها در چیزی مشترکیم. اسطوره چسبی است که جوامع را به هم می‌چسباند و مبنای هویت جوامع، قبایل و ملت‌ها است.زبان ما آکنده از اصطلاحات برگرفته از اسطوره، به ویژه اسطوره‌های رمی و یونانی است که همه‌روز بدون آنکه به آن‌ها فکر کنیم به کارشان می‌گیریم. از طریق اسطوره، با قرن‌های گذشته نیز پیوند داریم. زبان، همه‌چیز اسطوره است. هر واژه که بر زبان جاری می‌شود، قدرت زیادی دارد. در سفر تکوین از طریق جاری شدن کلام بر زبان است که خداوند جهان را خلق می‌کند. در داستان تلمودی آفرینش، حروف الفبای عبری با هم رقابت می‌کنند تا نخستین حرف از نخستین کلمه‌ای باشند که در آفرینش بر زبان خداوند جاری می‌شود. در اسطوره‌های ایرانی تنها بیان یک کلمه توسط اهورا مزدا، اهریمن را به درون جهنم می‌افکند. نزد یهودیان، نام خدا هنوز چندان مقدس است که بر زبان راندن آن کفرآمیز است.ما تقویم خود را تقریباً دست‌نخورده از رومی‌های باستان گرفته‌ایم و آنها نیز به نوبه خود عقیده داشتند که مصریان بهترین ستاره‌شناسان جهانند. به نوشته جیمز فریزر، نویسنده کتاب شاخه زرین که اثری پیشتاز در تحلیل اسطوره است، سال ۳۶۵ روزه ریشه در یک اسطوره مصری دارد.مشاهده این توازی‌های منسجم جالب توجه است: ایشتر، ونوس و فریگه همگی در فرهنگ‌های خود الهه زیبایی‌اند. مردوک، تور، ژوپیتر و تیر نازل‌کنندگان آذرخش و نمایندگان نسل جوان‌تری از خدایان هستند. جالب این‌جا است که مردوک و ژوپیتر هر دو با سرنگون کردن خدای پیشین به ریاست خدایان می‌رسند؛ به همین ترتیب، ماه‌ها نیز عمدتاً منشاء آسمانی دارند.اسطوره سنگ محکی است که سنجش زمان را امکان‌پذیر می‌سازد. در واقع اسطوره نماینده واقعیتی بیگانه با انسان نیست که از خارج بر او تحمیل شده باشد، بلکه یکی از تجلیات زندگی رازآمیز درونی است که در آن انسان می‌تواند به معرفت بر خود دست یابد و خود را شرکت‌کننده‌ای خودی بداند.طی قرن‌های متمادی اخلاقیات و دین در پیوندی تنگاتنگ و کاملاً ذوب‌شده در یکدیگر بودند. حتی امروز هم می‌توان این پیوند نزدیک را در ذهن اکثر مردم مشاهده کرد. اسطوره بخصوص آنگونه که در دین رمزبندی شده، همواره مبنایی برای اخلاقیات یک جامعه بوده است. در پرتو وجود مبنایی اسطوره‌ای - نوعی وحی از جانب خدا یا خدایان - بود که مشروعیت یک نظام اخلاقی جنبه مطلق و بی‌چون و چرا پیدا می‌کرد. هیچ‌گونه ابهامی در کار نبود زیرا تردید در مورد اعتبار قواعد اخلاقی در واقع اعتبار اسطوره و مشروعیت خود جامعه را خدشه‌دار می‌کرد. یکی از مهم‌ترین کارکردهای اسطوره جا انداختن و نگهداری از یک قاعده اخلاقی عموماً پذیرفته‌شده است.مطالعه اسطوره‌های مربوط به فرهنگ‌های گوناگون، پنجره‌ای از درس‌های اخلاقی را به روی ما می‌گشاید. در این زمینه، بخصوص می‌توان از اسطوره‌های ثنویت‌گرای آفرینش در ایران و داستان‌های چیپوا یاد کرد. در این اسطوره‌ها دو خدا وجود دارند که یکی خیر و دیگری شر است و خدای خوب همواره غلبه پیدا می‌کند. این قبیل قصه‌ها حاوی درس‌هایی اخلاقی برای مردم‌اند؛ وسیله‌ای که رفتار فرد را با گروه سازگار می‌کند. [1]ايران و يونان به عنوان دو تمدن بزرگ و کهنسال، هر یک اساطیر مختص به خود را در زمینه آفرینش دارند و هر کدام در اساطیر خود مسأله آفرینش را مطرح کرده‌اند. پرداختن به این موضوع، مقایسه، تحلیل و تعمق در اساطیر این دو تمدن که به عنوان کهن‌ترین نظام‌های اساطیری شناخته می‌شوند، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.يافته‌های پژوهش‌ها نشان می‌دهد که علی‌رغم تفاوت‌ها در مولفه‌هایی مانند: مراحل آفرینش، آفرینش نخستین انسان، گناه و هبوط نخستین انسان اسطوره‌ای، نقش خدايان در اساطیر آفرینش، آفرینش دوباره و پایان جهان در روایت‌های اساطیری ایران و یونان، شباهت‌هایی مانند تقدم آفرینش کیهان بر انسان و تمرد انسان از فرمان خدايان نیز وجود دارد.در میان اساطیر، اسطوره آفرینش جهان و انسان قابل توجه است و در مقابل آن، مرگ و پایان زندگی و جهان قرار دارد. بر خلاف همه گوناگونی و مرزهای مختلفی که بین این اسطوره‌ها وجود دارد و آنها را از هم جدا می‌کند، اسطوره‌های آفرینش دارای عناصر و مباحث مشترکی هستند. مباحث مشترکی مانند آفرینش، انحلال، نابودی جهان و وجود موجودات فوق‌طبیعی و در کل به شش دسته تقسیم می‌شوند که شامل خلقت از هیچ، خلقت از کائوس، خلقت از تخم کیهانی، خلقت از والدین جهانی، خلقت فوق‌العاده و غیرمنتظره و خلقت به وسیله غواصی است.اساطیر آفرینش تقریباً در تمامی ادیان، به چشم می‌خورند. در همه ملت‌ها به اشکال گوناگونی وجود دارند و بخش‌هایی از کتب مقدس و باورها و عقاید آن ملت‌ها را به خود اختصاص داده‌اند؛ هرکدام از این اساطیر داستان‌هایی مستقل هستند که در محیط فرهنگی و جغرافیایی خاص شکل گرفته‌اند.در همین راستا ایران و یونان نیز به عنوان دو تمدن بزرگ و کهنسال هر یک اساطیر مختص به خود را در زمینه آفرینش دارند و هر کدام نوعی آفرینش را برای خود در نظر گرفته‌اند.در اساطیر ایرانی، اعتقاد به مرحله‌ای بودن آفرینش در طی دوران‌هایی مشخص وجود دارد؛ به عبارتی آفرینش دارای ترتیب مراحلی است و به یکباره انجام نمی‌گیرد. ابتدا آفرینش به دو مرحله مینوی و مادی صورت می‌پذیرد و سپس آفرینش مادی نیز در طی مراحلی دیگر و به ترتیب انجام می‌گیرد. به این ترتیب که ایرانیان باستان جهان را گرد و هموار مانند بشقابی تصور می‌کردند و در نظر آنان آسمان فضای بی‌پایان نبود؛ بلکه جوهری سخت همچون صخره‌ای از الماس بود که جهان را مانند پوسته‌ای در برگرفته بود. زمین در وضع اصلی دست‌نخورده خود هموار بود و دره و کوهی وجود نداشت و خورشید و ماه و ستارگان بالای زمین و بدون حرکت در وسط آسمان قرار داشتند. همه چیز آرام و هماهنگ بود اما این آرامش با ورود اهریمن و شر در عالم از میان رفت.آفرینش در اساطیر ایرانی در محدوده دوازده هزار سال اساطیری انجام می‌گیرد و این دوازده هزار سال به چهار دوره سه هزار ساله تقسیم می‌شود که برابر با یک سال کیهانی است. در سه هزار سال نخست، جهان مینوی است و هنوز مکان و زمان وجود ندارد؛ در این دوره از دو هستی سخن به میان می‌آید که یکی جهان متعلق به اورمزد و دیگری جهان متعلق به اهریمن است.اورمزد در اوج و در روشنایی بی‌پایان مستقر است و با اهریمن شریر که در ژرف‌ترین تاریکی قرار دارد تماس مستقیمی ندارد؛ زیرا میان آن دو خلا وجود دارد. اهورامزدا با دانش خود از وجود اهریمن آگاهی دارد و می‌داند که به جهان روشنی حمله خواهد کرد اما اهریمن به علت نادانی از وجود جهان روشنی و اورمزد بی‌خبر است. در سه هزار سال نخست، اهورامزدا به آفرینش در جهان مینو می‌پردازد؛ ابتدا امشاسپندان که شش ملک مقرب هستند را می‌آفریند و بعد از امشاسپندان به آفرینش ایزدان می‌پردازد. این ایزدان مربوط به ایزدان پیش از زرتشت و قوای مقابل دیوان در نبرد آینده هستند.در پایان سه هزار سال نخست، به محض این که اهریمن از وجود جهان دیگر آگاه می‌شود و اورمزد و روشنی را می‌بیند، طبیعت ویرانگرش او را به حمله و تخریب وادار می‌کند. میان اورمزد و اهریمن صلحی بسته می‌شود مبنی بر این که آخرین نبرد میان بدی و نیکی نه هزار سال بعد از این صورت بگیرد. به محض این که پیمان بسته می‌شود، اهورامزدا دعایی به نام اهور نور می‌خواند. وقتی این دعا خوانده می‌شود، اهریمن بیهوش می‌شود و اهورامزدا آفرینش جهان را شروع می‌کند.در سه هزاره دوم که آفرینش گیتی است، اهریمن بیهوش است. اورمزد در شش نوبت پیش‌نمونه‌های شش پدیده اصلی آفرینش که عبارتند از آسمان، آب، زمین، گیاهان، جانور و انسان را می‌آفریند.اورمزد آسمان را در روشن‌ترین حالتش می‌آفریند. آسمان مثل سفیده‌ای است که زرده آن زمین است. زمین را صاف و بدون پستی و بلندی می‌آفریند. آب یک قطره است که شامل همه آب‌های زمین می‌شود. گیاه یکی است و شامل همه گیاهان است. جانور گاوی است به نام اوکدا و یک نمونه‌ی مثالی است و در نهایت انسان که نمونه‌ی مثالی آن کیومرث و به عبارتی مرد اهلو مرد مقدس است، آفریده می‌شود. در این دوره جهان گیتی بی‌حرکت و ساکن است. همه چیز به سامان بود و نظم داشت اما در اواخر سه هزاره دوم، اهریمن بیدار می‌شود و می‌بیند که جهان آفریده شده است.در سه هزاره سوم، اهریمن تنها زمانی برمی‌خیزد که دیو زنی به نام جهی او را پدر می‌خواند و وعده می‌دهد که اگر اهریمن نبرد با جهان اورمزدی را آغاز کند، او نیز یاری‌اش می‌دهد. اهریمن با همه سپاه خود به مقابله با جهان روشنی می‌آید و به آفریدگان اورمزدی آسیب می‌رساند و یا آنها را از بین می‌برد و نابود و ویران می‌کند و به این ترتیب بی‌نظمی و اغتشاش همه چیز را فرا می‌گیرد. کائوس پراکنده می‌شود و آفرینش مادی اهورامزدا را آشفته می‌کند. دوره سه هزار ساله چهارم، دوره وحی دینی است و سه هزار سال از حمله اهریمن به گیتی گذشته است و بیشترین مطالب مربوط به زرتشت و سه موعود است.یونانیان قدیم، زمین را دشت ناهموار و کم و بیش مسطحی تصور می‌کردند که اطراف آن جریان اقیانوس قرار گرفته و بالای آن را گنبد جامد آسمان با پایه‌های استوار بر کرانه‌های جهان پوشانده و زیر آن را تارتاروس یا شکنجه‌گاه ارواح پلید پر کرده است. آفرینش در یونان باستان به سه دسته تقسیم‌بندی شده است؛ دسته‌ای که با اصل انتزاعی شروع شده‌اند که شامل زمان، کائوس و شب هستند، دسته‌ای که با اصل مادی آغاز شده‌اند و شامل آب، زمین و اثیر (روز) هستند که از همه ابتدایی‌تر محسوب می‌شوند و در آخر دسته‌ای که با اصل روحانی مانند زئوس آغاز شده‌اند.در اساطیر یونانی، پیش از پدیدار شدن خدایان، در گذشته‌ای غبارآلود و اعصار غیرقابل شمارش کهن، هرج و مرجی ناشناخته و مبهم به نام کائوس وجود داشت که با سیاهی ژرف آمیخته شده بود. سرانجام دو کودک از بطن کائوس به وجود آمدند: شب و همچنین اربوس که در واقع ژرفای بی‌انتهایی یا به عبارتی بخشی از دنیای زیرزمین است که مرگ در آن زندگی می‌کند. در سراسر دنیای هستی هیچ چیز دیگری وجود نداشت و همه سیاهی، خلا، سکوت و بی‌نهایت بود، اما در نهایت از میان این آشفتگی و خلا بیکران، تمام چیزها به شیوه‌ای اسرارآمیز به وجود آمد و هستی پیدا کرد و عشق از تاریکی و از مرگ زاده شد.از در هم آمیختن اروس و شب که از آشفتگی نخستین زاده شده بود، روز و روشنی پدید آمد و آفرینش زمین رویدادی بود که پس از آن به وقوع پیوست. گایا (زمین) اولین موجودی است که از درون آشوب به وجود می‌آید. پس از پدید آمدن روز و شب، تاریکی دایمی جای خود را به توالی روز و شب داد.و گایا از طریق بکرزایی پسرش اورانوس (آسمان) را می‌زاید و سپس او را به عنوان همسر خود انتخاب می‌کند. بعد از آن گایا کوه‌های بلند و پونتوس (دریای سترون) را می‌آفریند که امواجی هماهنگ داشتند. به این ترتیب کیهان شکل گرفته و نوبت به آفرینش انسان می‌رسد. سپس گایا با فرزندش اورانوس ازدواج کرده و نخستین نژاد را پدید می‌آورد که تیتان‌ها نام گرفتند. یکی از تیتان‌ها پرومتئوس است که نامش به معنای پیش‌اندیش است و دیگری اپیمتئوس است که نامش به معنای پس‌اندیش است.در اساطیر یونانی، روایت دوم درباره آغاز آفرینش به این صورت است که در آغاز، آشوب مانند یک دریای پهناور بود و در آن عناصر به گونه‌ای بی‌شکل با هم در آمیخته بودند و از میان آشوب یا دریا، اورینام بیرون آمد و افیون مار بزرگ آب‌ها با اورینام معاشقه کرد. اورینام به صورت پرنده‌ای در آمد و بزرگترین تخم کیهانی را به وجود آورد. از این تخم موجودات بسیاری بیرون آمدند و روی زمین تازه شکل‌گرفته پراکنده شدند. در این روایت، اورینام مادر همه موجودات و اوفیون پدر آنهاست. [2]با وجود تفاوت‌های عمیق در جزئیات و شخصیت‌های خدایان، شباهت‌های قابل توجهی نیز در اسطوره‌های آفرینش ایران و یونان وجود دارد. هر دو فرهنگ به آفرینش کیهان قبل از انسان اشاره دارند و تمرد انسان از فرمان خداوندان در هر دو روایت دیده می‌شود. این شباهت‌ها نشان‌دهنده تجربیات مشترک انسانی و نیاز به تبیین جایگاه انسان در جهان است. به عنوان مثال، در هر دو روایت، آفرینش به عنوان یک فرآیند تدریجی و نه یک عمل ناگهانی توصیف می‌شود. همچنین، در هر دو فرهنگ، وجود نیروهای خیر و شر و نبرد میان آنها به وضوح مشهود است.در اساطیر ایرانی، نبرد میان اورمزد و اهریمن به عنوان نمادی از نبرد نیکی و بدی در جهان مطرح می‌شود. در مقابل، در اساطیر یونانی، نبرد میان تیتان‌ها و خدایان جدید نیز به نوعی نمایانگر همین مفهوم است. این شباهت‌ها نشان می‌دهد که انسان‌ها در تلاش برای درک و تبیین جهان و جایگاه خود در آن، به داستان‌های مشابهی دست یافته‌اند که به نوعی بازتاب‌دهنده تجربیات مشترک انسانی است.اسطوره‌ها نه تنها به تبیین جهان می‌پردازند، بلکه به عنوان مبنایی برای اخلاقیات و هویت فرهنگی عمل می‌کنند. در هر دو فرهنگ ایرانی و یونانی، اسطوره‌ها به عنوان ابزارهایی برای انتقال ارزش‌ها و آموزه‌های اخلاقی به نسل‌های بعدی عمل کرده‌اند. این داستان‌ها به مردم کمک می‌کنند تا درک بهتری از خود و جایگاهشان در جهان داشته باشند و به نوعی به هویت ملی و فرهنگی آنها شکل می‌دهند.در ایران، اسطوره‌های آفرینش به عنوان بخشی از میراث فرهنگی و دینی مردم، نقش مهمی در شکل‌گیری هویت ملی ایفا کرده‌اند. این اسطوره‌ها به مردم یادآوری می‌کنند که آنها بخشی از یک تاریخ بزرگ و غنی هستند و باید به ارزش‌های نیکی و خیر پایبند باشند. در یونان نیز، اسطوره‌ها به عنوان بخشی از فرهنگ و تاریخ این ملت، به تبیین هویت ملی و فرهنگی آنها کمک کرده‌اند. داستان‌های خدایان و قهرمانان یونانی، نه تنها به عنوان سرگرمی، بلکه به عنوان درس‌های اخلاقی و اجتماعی برای مردم عمل کرده‌اند. اسطوره‌ها به عنوان ابزارهایی برای انتقال آموزه‌های اخلاقی، تأثیر عمیقی بر رفتار اجتماعی و فردی مردم دارند. در هر دو فرهنگ، اسطوره‌ها به عنوان مبنایی برای قواعد اخلاقی و اجتماعی عمل می‌کنند. به عنوان مثال، در اسطوره‌های ایرانی، نبرد میان اورمزد و اهریمن به عنوان نمادی از نبرد نیکی و بدی، به مردم یادآوری می‌کند که باید در زندگی خود به دنبال نیکی و خیر باشند و از شر و بدی دوری کنند.در یونان نیز، داستان‌های خدایان و قهرمانان، به عنوان درس‌های اخلاقی برای مردم عمل می‌کنند. به عنوان مثال، داستان پرومتئوس که آتش را به انسان‌ها هدیه می‌دهد، به نوعی نمایانگر ارزش‌های فداکاری و ایثار است. این داستان‌ها به مردم یادآوری می‌کنند که باید برای دیگران فداکاری کنند و به دنبال خیر عمومی باشند.در نهایت، اسطوره‌ها نقش مهمی در شکل‌گیری هویت و اخلاق جوامع ایفا می‌کنند. با مطالعه و تحلیل این اسطوره‌ها، می‌توان به درک عمیق‌تری از تجربیات انسانی و ارزش‌های مشترک در فرهنگ‌های مختلف دست یافت. این بررسی نه تنها به ما کمک می‌کند تا زیبایی وحدت در تکثر را ببینیم، بلکه به ما یادآوری می‌کند که ما با همه مردمان در همه زمان‌ها در چیزی مشترک هستیم. اسطوره‌ها به ما نشان می‌دهند که چگونه انسان‌ها در تلاش برای درک جهان و جایگاه خود در آن، به داستان‌های مشابهی دست یافته‌اند. این داستان‌ها نه تنها به ما کمک می‌کنند تا تاریخ و فرهنگ خود را بشناسیم، بلکه به ما یادآوری می‌کنند که در نهایت، همه ما به عنوان انسان، در جستجوی حقیقت و معنای زندگی هستیم.منابع:[1] اسطوره‌های موازی، ج.ف.بیرلین، ترجمه عباس مخبر[2] واکاوي الگوی آفرينش در اساطير ايران و يونان باستان، علیرضا خواجه‌گیر، سارا اسکندی و حکیمه نادرخوانی</description>
                <category>Viana Nemati</category>
                <author>Viana Nemati</author>
                <pubDate>Thu, 06 Feb 2025 13:32:51 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>