<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Muhtasham bir yıl</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@virg0ol</link>
        <description>روز نوشت های همان کارمند ساده...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 01:30:25</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/3453960/avatar/j637Nq.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Muhtasham bir yıl</title>
            <link>https://virgool.io/@virg0ol</link>
        </image>

                    <item>
                <title>4 Of 60</title>
                <link>https://virgool.io/@virg0ol/4-of-60-rbo3j9d9ywkn</link>
                <description>امروز روز چهارم از رژیم کالرزی شماری و سال خوری من است، احساس گرسنگی ندارم و با اینکه فقط 200 گرم از وزنم کم شده ولی احساس خوبی دارم، اگر بتوانم باشگاه یا ورزش در خانه را هم اضافه کنم مطمئنم روند کاهش وزنم تسریع خواهد شد. حال روحیم به دلیل نتیجه آزمون مساعد نیست ولی تمام تلاشم را می کنم به زندگی عادی برگردم.روز چهارم از رژیم ماچا</description>
                <category>Muhtasham bir yıl</category>
                <author>Muhtasham bir yıl</author>
                <pubDate>Thu, 22 Aug 2024 09:57:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>3 Of 60</title>
                <link>https://virgool.io/@virg0ol/3-of-60-tynrsmetlslu</link>
                <description>خودتو باور کن تو هیچی کم نداری اراده کن و از همین الان شروع به تغییر کناز همین الان بخواه و برای آیندت تلاش کن ، که چندماه دیگه حسرت امروز رو نخوریآینده تو دستای توعه فقط کافیه مسیرتو درست انتخاب کنیفکر کردن به گذشته و حسرت برای راه های اشتباهی که رفتی ،گذشتتو تغییر نمیده . اما با فکر کردن به آینده میتونی آینده رو بسازیروز سوم رژیم</description>
                <category>Muhtasham bir yıl</category>
                <author>Muhtasham bir yıl</author>
                <pubDate>Wed, 21 Aug 2024 12:38:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>2 Of 60</title>
                <link>https://virgool.io/@virg0ol/2-of-60-z2fudwmh7gtq</link>
                <description>از رویاهای خود دست نکشید، در غیر اینصورت رویاها از شما دست می‌کشند.اکثر ما تو زندگیمون سختی زیاد کشیدیم،برای داشتن یه چیزهایی تو زندگیمون در یه مقطع زمانی خاص حسرت خوردیم،خیلی جاها امکاناتی رو نداشتیم که شاید دیگران در دست داشتن.اما  اینو بدون که تمام این سختی کشیدن ها، حسرت خوردن ها، نداشتن ها، فکر و  خیال ها میتونه با یه تصمیمی که یا در گذشته گرفتی یا الان میگیری، تغییر  کنه.تصمیم بگیر زندگیت رو جوری بسازی که دوست داری، رویاشو داشتی و دلت میخواد.</description>
                <category>Muhtasham bir yıl</category>
                <author>Muhtasham bir yıl</author>
                <pubDate>Tue, 20 Aug 2024 10:21:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>1 of 60</title>
                <link>https://virgool.io/@virg0ol/1-of-60-ogjplwo09gtd</link>
                <description>وقتی خواستی رژیم را کنار بگذاری، به این فکر کن که چرا اصلا شروع کردی؟همیشه برای خوابیدن، گشت و  گذار، بازی، تفریح و دور دور کردن تا دلت بخواد وقت هست اما چیزی براش وقت  کمه رسیدن به اون هدفایی که تو زندگیت برای خودت تعیین کردی. خواب و استراحت رو بذار زمانی که کنار همه ی هدفات تیک خورده باشه...روز اول رژیموزن اولیه :70 کیلوگرموزن فعلی:  69.8 کیلوگرموزن هدف: 58 کیلوگرم</description>
                <category>Muhtasham bir yıl</category>
                <author>Muhtasham bir yıl</author>
                <pubDate>Mon, 19 Aug 2024 09:48:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روتین های روزانه</title>
                <link>https://virgool.io/@virg0ol/%D8%B1%D9%88%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%D9%87-zbrohnrtc1xq</link>
                <description>برای خارج شدن از این برون رفت باید سبک زندگیم را تغییر دهم، باید دوباره بلند شوم و زندگی را از سر بگیرم، نباید اجازه دهم افسردگی و نا امیدی دامنم را بگیرد. نباید به مغزم اجازه استراحت دهم تا به شکست هایم فکر کند و مرا در یک حلقه بینهایت و سیکل معیوب اسیر کند. باید بیشتر فیلم ببینم، بیشتر کتاب بخوانم، یوگا و مدیتیشن را از سر بگیرم، رژیم غذایی سالم تری را دنبال کنم، بیشتر با خانواده ام وقت بگذرانم، بیشتر روی اعتماد بنفسم کار کنم و مهمتر از همه تکلیف رساله ناتمامم را روشن کنم.ادامه کتاب جادوی فکر بزرگادامه فیلم LOSTشروع یوگاادامه رژیم غذایی زیر 1000 کالری و تغییر مزاجبخشیدن خود ودیگرانفراهم کردن پیش زمینه مدارک امتیاز آور آزمون استخدامی بعدی طی 4 ماه  (گرفتن ابلاغیه فنی حرفه ای، بسیج فعال، طرح ولایت،اخذ مدرک مهارت های هفتگانه )پایبند بودن به تصمیمات کوچک </description>
                <category>Muhtasham bir yıl</category>
                <author>Muhtasham bir yıl</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2024 12:09:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مرا بغل می کنی دوباره؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@virg0ol/%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%BA%D9%84-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-yyrd4xfzmlf7</link>
                <description>راستش تمام یک ماه گذشته خودم را برای شغل رویاییم آماده کرده بودم، فکر می کردم قرار است از اینجا بروم، در یک محیط کاری بهتر قرار بگیرم، حقوق سر وقت بگیرم، امنیت شغلی داشته باشم، پرستیژ اجتماعی داشته باشم، چند ساعت زودتر خانه باشم، به خانواده ام بیشتر سر بزنم، بجای خستگی یا حوصله در آشپزخانه مشغول آشپزی شوم، وقت کافی برای خودم داشته باشم، وقت کنم باشگاه بروم، خرید بروم، پارک بروم و حتی مادر شوم ... هزارتا کار دیگر که به واسطه شغل فعلیم وقت و انرژی برای آنها ندارم را انجام دهم و از بقیه زندگیم بدون دغدغه لذت ببرم، ولی از آنجایی که این دنیا قرار نیست همه چیز به کام آدم باشد با یک کارنامه قرمز تمام رویاهایم در کسری از ثانیه پودر و خاکستر شد... حالا من مانده ام و بقایای شخصی که بی هدف و بی انگیزه در پی راهی برای برون رفت از این حالت است... ولی نمی دانم از کجا شروع کنم. دوست دارم برگردم به 20 سالگیم رشته ی دیگری تحصیل کنم، نوع دیگری رشد کنم، شخصیت فردیم را به شکل دیگری رشد دهم ولی واقعیت این است من یک فرد 39 ساله ام، 39 ساله ای که هنوز نتوانسته خودش را پیدا کند، هنوز برای رشد کردن دارد به این در و آن در می زند ولی همچنان اندر خم یک کوچه است... کاش می توانستم خودم را پیدا کنم، کاش می توانستم از این منِ منفعل رها شوم و جوری که دوست دارم زندگی کنم، وقتی می بینم دوستان و هم سن و سالهایم در زندگیشان تثبیت شده اند بعضیها حتی نوه دارند در حالی که من حتی نمی توانم تصمیم بگیرم برای بچه دار شدن حس بدی نسبت به خودم پیدا میکنم... کاش اینقدر پرفکشنیز و کمال طلب نبودم. کاش مثل همه ی دخترهای دور و اطرافم من هم به کم قانع می شدم، درس نمی خواندم، شاغل نمی شدم، زودتر ازدواج می کردم، زودتر بچه دار می شدم و ... ولی می دانم این ای کاش ها هیچ سودی ندارد و من باید از پیله ام بزنم بیرون و زندگی را جور دیگری تجربه کنم. تا همین چند وقت پیش فکر میکردم خدا سفت بغلم کرده ولی حالا من هیچ امیدی ندارم و نمی دانم چطور از این رخوتی که مرا گرفته رها شوم... می توانی دوباره بغل کنی این بنده ی هیچ و پوچت را؟ می توانی ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ را برایم ترجمه کنی؟!</description>
                <category>Muhtasham bir yıl</category>
                <author>Muhtasham bir yıl</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2024 10:53:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نشد که بشود</title>
                <link>https://virgool.io/@virg0ol/%D9%86%D8%B4%D8%AF-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B4%D9%88%D8%AF-zlnntzc8erjp</link>
                <description>فکر می کردم امسال سال خوبی برای من باشه، ولی واقعیت اینه تا این لحظه سال خوبی نبوده؛ دچار بحران 40 سالگی شده ام، قبولی در آزمون استخدامی دبیری شاید میتوانست اثرات این بحران را برایم کم رنگ تر کند ولی نشد، نشد که بشود. خیلی امیدوار بودم به نتیجه آزمون فکر میکردم این ایستگاه جبران تمام نداشته های من در طی این سالها خواهد بود؛ ولی نشد... لحظه ای که مردود علمی را روی صفحه نمایشگر دیدم از درون دچار ریزش شدم؛ انگار تمام استخوان هایم شکست، انگار قلبم از درون تکه تکه شد، یک ماه رویای قبولی و اولین روز مدرسه و کلاس را برای خودم تداعی کرده بودم. چقدر دعا کردم، چقدر از خدا خواستم یاریم کند تا بعد از چندین سال صاحب شغلی باشم در شان تحصیلاتم، ولی خدا هم نخواست. نمی دانم بتوانم از این بحران بیرون بیایم یا نه... دوست جان می گوید مگر بار اولت است، مگر بچه ای، آنقدر از این آزمون ها مردود و قبول شده ایم... نباید انقدر بشکنی... ولی نمی داند در قلب من چه می گذرد! نمی داند من از کار فعلیم خسته شده ام، از همکارانم خسته شده ام، از شرایط زندگیم خسته شده ام... می گوید خدا یک چیز بهتر برایت کنار گذاشته است... ولی من از درون متلاشی شده ام هیچ چیز بهتری نمی خواستم... من 40 سالم می شود چند ماه دیگر! اگر مثل یک ادم نرمال 80 سال عمر کنم نصفش گذشته! نصفی که هنوز شغل درست درمانی ندارم، نصفی که هنوز از لحاظ مالی تثبیت نیستم، نصفی که هنوز بچه ای ندارم، نصفی که به اندازه یک انسال 70 ساله غم و اندوه تمام وجودم را گرفته است... آنقدر نابودم که حتی نمی توانم بگوسم خدایا دستم را بگیر و بلندم کن... مدام میگویم خدایا چرا مرا نشنیدی... چرا مرا نفهمیدی.... چرا مرا دست خالی از درگاهت برگرداندی؟! پرخوری عصبی، وسواس فکری، از دست دادن اراده و انگیزه تنها داشته های من در این برهه ی زمانی است . این مرا تا مرز جنون می رساند... باید بلند شوم... باید دوباره شروع کنم... باید سالیانی که ملخ ها خورده اند دوباره به من بازگردانده شود....</description>
                <category>Muhtasham bir yıl</category>
                <author>Muhtasham bir yıl</author>
                <pubDate>Sun, 18 Aug 2024 10:08:59 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>