<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Whodunnit</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@whodunnit</link>
        <description>همه چیز درباره سینماو ادبیات جنایی از یک خوره جنایی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 10:52:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/152891/avatar/myrLqy.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Whodunnit</title>
            <link>https://virgool.io/@whodunnit</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مصاحبه با داماد اینگمار برگمان</title>
                <link>https://virgool.io/@whodunnit/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D9%86%DA%AF%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-p4aucgpprc6h</link>
                <description>هنینگ منکلمدت هاست نویسندگان سوئدی دنیای ادبیات جنایی و به تبع آن جهان سینما را  فتح کرده اند . حالا دیگر محصولات نوردیک نوآر (ادبیات و سینمای جنایی حوزه اسکاندیناوی )یکی از جذاب ترین پرفروش های سینما و ادبیات هستند.و یکی از مهمترین و سرشناس ترین نویسندگان این حوز هنینگ منکل است. خالق کارآگاه سرسخت و محزون و آشفته، کرت والاندر.البته دلایل شهرت منکل محدود به مجموعه آثار والاندر نیست. دیدگاه و فعالیت های سیاسی و انسان دوستانه او به اندازه فعالیتش در دنیا ادبیات به شناخته شدن هرچه بیشتر او کمک کرده اند.او از فعالین و هوادارن حزب چپ سوئد بوده و سویه سیاسی خود را در آثارش هم وارد کرده است. اشاره به نابرابری های اجتماعی در سوئد و دیگر کشورها مضمون تکرار شونده آثار او است.در سال 2012، منکل یکی از سرنشینان ناو آزادی برای غزه بود. کشتی که سعی می کر محاصره غزه توسط اسرائیل را بشکند.علاوه برآن، منکل سالهاست در آفریقا فعالیت های تئاتری دارد.همه این موارد به کنار، منکل در سال 1998 با او برگمان، دختر کارگردان نامدار و نابغه سوئد، اینگمار برگمان ازدواج کرد. همین موضوع باعث شده بسیار از خوانندگان فضای سرد و یاس آور رمان های او را به خاطر نزدیکی او به برگمان و تاثیر این کارگردان بزرگ بر منکل بدانند.در ادامه قسمتی از مصاحبه بری فورشاو با منکل درباره برگمان را می خوانید:اینگمار برگمانحالا وقتش رسیده است تا از منکل درباره فیلم‌هایی که در سینمای شخصی برگمان دیده بپرسم.- شما دوتا مرد با هم چی تماشا می‌کردید؟&quot;خب، اینگمار در جزیره‌ای شخصی در شمال گاتلند زندگی می‌کرد. و برای خودش سینمای کوچکی با هفده صندلی ساخته بود. سینمایی بود بسیار مجهز، و چه فیلم‌های جاه طلبانه‌ای را در آن سینما نمایش می‌داد- در حقیقت، آپاراتچی مخصوص خودش را داشت.ما با هم بیشتر از صد فیلم در آن سینما دیدیم- فقط ما دو نفر- و گفتگوهایم با او بعد از دیدن فیلم ها، به اندازه تجربه تماشای آن‌ها لذت بخش بود. &quot;سینمای اختصاصی و شخصی برگمان- آیا همان فیلم‌های هنری را تماشا می‌کردید که برگمان به خاطرشان مشهوربود؟ یا فیلم‌های محبوب مخاطب عام هم بود؟منکل جواب می‌دهد: &quot;همه چی، صد در صد، همه چیز.&quot;&quot;مثلا ممکن بود یک روز یک فیلم صامت کلاسیک ببینیم، و روز بعد نسخه‌ای از ۱۱ یار اوشن را تماشا کنیم که جرج کلونی پیش از اکران به او داده بود. .&quot;-فیلم‌هایی که می‌دیدید چه تنوع جالبی داشتند.مطمئنم مجموعه بحث و گفتگوهایتان بین بزرگترین کارگردان و بزرگترین نویسنده جنایی سوئد درباره فیلم‌هایی که دیده اند، می‌تواند (پیشنهاد می‌کنم) کتاب جالبی شود؟منکل لبخند می‌زند. &quot; چه جالب که به این نکته اشاره کردی- در حقیقت، من از تمام آن فیلم‌ها و بحث‌ها یادداشت برداری کردم، و شایدروزی آن‌ها را در قالب کتاب در بیاورم.مطمئنم، که چنین کتابی می‌تواند دیدگاه مردم درباره اینگمار برگمان را تغییردهد. &quot;خبرنگاران در سرسرای هتل و در راه طبقه بالا به منظور انجام یک مصاحبه جمعی با کنث برانا ازدحام کره اند. اما فکر می‌کنم معامله بهتری نصیب من شد- چرا که صحبت‌های منکل باعث شد متوجه رویکرد تیره و تار پدرهمسرش (و خودش) به زندگی بشوم.&quot; می‌دونی، اینگمار به من گفت که مرگ فلینی باعث شد احساس تنهایی غمباری داشته باشد، و متاسف بود که یکی دیگر از کارگردانان بزرگ نسل خودش از دست رفته است. اما مرگ کوروساوا حتی بدتر هم بود- اینگمار به من گفت مرگ او باعث شده بود که بیشتر به مرگ خودش و مقوله فناپذیری فکر کند.&quot;</description>
                <category>Whodunnit</category>
                <author>Whodunnit</author>
                <pubDate>Mon, 09 May 2022 17:19:05 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوکتل های مور علاقه کارآگاهان داستانی و سینمایی</title>
                <link>https://virgool.io/@whodunnit/%DA%A9%D9%88%DA%A9%D8%AA%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B1-%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%82%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-alsos7itqu0f</link>
                <description>از گیملت مارلو تا چای سیاه شرلاک، این کوکتل‌ها حس و حال کارآگاه بودن می‌دهند. یک راست برویم سر اصل مطلب: کارآگاهی داستانی به نوشیدنی الکی مخصوص خودشان علاقه زیادی دارند. و بعد از یک شب طولانی تعقیب خلاف‌کاران و دستگیری دزدان، یک نوشیدنی قوی می‌چسبد. خوشبختانه، لازم نیست برای باده گساری با آن‌ها به خیابان بروید. کافی است آن پالتو کرم رنگتان را بپوشید و در کمد مشروبات را باز کنید. در ادامه می‌خواهیم دستور العمل درست کردن نوشیدنی محبوب برخی از این کارآگاهن را به شما بدهیم. گیملت. گیملت فیلیپ مارلودر صحنه افتتاحیه «خداحافظی طولانی» در میخانه ای، کارآگاه، فیلیپ مارلو پرحرف، با‌تری لنوکس، میخانه‌نشین حقه باز، نشسته است و این کوکتل را می‌نوشد. چند دقیقه بعد، با اینکه لنوکس دردسر راه انداخته، مارلو یک دور دیگر سفارش می‌دهد، چون که گیملت مردافکن است. مواد لازم: ۲ اونس جینیک اونس آب لیموجین و آب لیمو را با هم در ظرفی هپر از یخ است بریزیدو حسابی بهم بزنید. بعد مشروب به دست آمده را در یک گیلاس قدیمی خنگ شده بریزید. با یک پر لیمو تزئینش کنید و نوش جان کنید. برانکسبرانکس، نوشیدنی محبوب نیک و نورا چارلزنیک و نورا زوج دلداده‌ای در کتاب «ترکه مرد» دشیل همت هستند. این زوج در حالی که دیالوگهای تند و تیزی رد و بد می‌کنند و پشت سر هم الکل می‌نوشند، با هم معماهای جنایی را یکی پس از دیگری حل می‌کنند. این کوکتل غیرقانونی، همراه خوبی برای گذران شبی رازآلود در نیویورک است. مواد لازم: یک و یک دوم انس جیننصف اونس شراب شیرین (ورموت) نصف اونس ورموت خشکیک اونس آب پرتقالهمه مواد را در لیوان مخلوط کن ریخته و به خوبی تکان دهید و سپس در یک گیلاس کوکتل شکیل بریزد و با یک پر پرتقال تزئین کنید. سام اسپیدسام اسپید یعنی مقدار قابل قبولی از مشکل و خشونتدومین کارآگاهی که توسط همت، در کتاب شاهین مالت، خلق شد، کارآگاه لوسی انجلسی بدخلق، سام اسپید بود. اسپید نقطه مقابل نیک و نورا است: نخراشیده و نتراشیده و کاملا تنها. تنها نقطه مشترک این کارآگاه بی‌روح با آن زوج پر شر و شور، علاقه زیاد او به الکل است. &quot; خانه پترسون (میخانه‌ای در نشویل) به افتخار این کارآگاه محبوب کوکتل ویژه‌ای درست کرده است. مواد لازم: ۲ اونس رام تندیک چهارم اونس شربت طلایی لایل۷ قطره عصاره لیموکمی لیکور تلخ پیشوگیلاس آغشته به مزکاللایل، رام و جوهر لیمو را همراه با یخ در لیوان مخلوط کن بریزید و هم بزنید. سپس نوشیدنی را در گیلاسی آغشته به مزکال ریخته و کمی پیشو و پوست لیمو اضافه کنید. جیمز باندوسپر مارتینی محبوب جیمز باندجیمز باند از علاقه مندان مارتینی است و این نوشیدنی ترکیبیِ بی‌همتا، بهترین نوشیدنی در میان انواع مارتینی‌ها است. مواد لازمیک دوم انس لیلت بلان۳ اونس جین۱ اونس ودکاهمه مواد را همراه با یخ در لیوان مخلوط کن بریزید. هم زده و سپس در گیلاس کوکتل بریزد. با یک پر لیمو تزئین کنید.راست کولراستی نیل، نوشیدنی مورد علاقه راست کولطرفداران سریال «کاراگاه واقعی» می‌انند که بطری مشروب همدم همیشگی راست کول است. در حالی که جای شک و تردیدی نیست که این کارآگاه انزواطلب یک بسته شیشی تایی آبجو لون استار به برخی کوکتل‌ها ترجیح می‌دهد، اما این بوربن دودی و شیرین، که دستور آن در مجله بروکلین منتشر شده، می‌تواند نظر او را جلب کند. مواد لازم: یک و یک دوم اونس بوربنسه چهارم اونس درام بویپوست تاب خوده لیمو برای تزئینبوربن و درامبوی را درون گیلاس شکل کلاسیکی ریخته و با پوست تاخورده لیمو تزئین کنید. کرت والاندرقهوه ایرلندی محبوب کرت والاندراغلب اوقات کرت والاندر، کارآگاه متفکر برآمده از قلم هنینگ منکل، را در حالی که اپرا گوش می‌کند و گیلاس ویسکی در دست دارد، به مطالعه پرونده‌هایش مشغول است. فکر می‌کنیم یک کوکتل گرم و سرشار از کافئین این کاراگاه وسواسی را سرحال آورد، مخصوصا در آن شب‌های طولانی اسکاندیناویایی در کتب «قاتلین بی‌چهره» مواد لازمیک فنجان قهوه داغیک قاشق غذاخوری شکر قهوه‌اییک و یک دوم اونس ویسکیخامه غلیط، کمی هم زدهقهوه داغ را درون یک ماگ داغ بریزید. شکر قهوه‌ای را افزوده و آنقر هم بزنید تا کاملا حل شود. حالا قهوه را با ویسکی مخلوط کرده و روی ان را با خامه غلیظ زده شده بپوشانید.  The Corpse Reviverکاراگاه ارشد ژرژ سیمنون در داستان «عروسک سایه ای» بالاخره همیشه وقت پیدا می‌کند تا در فرنچ کافه لبی‌تر کرده و لقمه‌ای بزند. این کوکتل کنیاک ملایم مناسب حال کارآگاهی قاطع با سلیقه و ذائقه‌ای خوب است. مواد لازمیک اونس جینیک اونس لیکور کانتروی. اونس لیلت بلانکمی عرق افسنطینمواد را با هم مخلوط کرده و خوب بهم بزنید و سپس در گیلاسی خنک بریزید و نوش جان کنید. شرلاکشرلاک هلمز و چای سیاه سرد تادیبسیاری از خوانندگان از تاریخچه اعتیاد شرلاک هلمز به کوکائین و هروئین شگفت زده اند. خوشبختانه، این کارآگاه نابغه بریتانیایی به چیزهایی دیگری که به بدی مواد مخدر نبودند هم علاقه داشت. این کوکتل دودی مخلوط با چای دم کرده می‌تواند به او کمک کند تا معماهای جنایی خیابان‌های مه‌آلود لندن را کشف و حل کند. یک و یک دوم اونس اسکاچ تک مالت۲ اونس چایی سرد۱ اونس شربت عسلسه چهارم آب لیمو تازههمه مواد را با یخ مخلوط کرده و هم بزنید و نوش جان کنید.</description>
                <category>Whodunnit</category>
                <author>Whodunnit</author>
                <pubDate>Wed, 04 May 2022 13:48:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دیویدسوشی و پوآرو- چند نکته جالب درباره این کارآگاه سبیل قشنگ</title>
                <link>https://virgool.io/@whodunnit/%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%B3%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%88-%D9%BE%D9%88%D8%A2%D8%B1%D9%88-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DB%8C%D9%84-%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF-uoj5zgvg8sqg</link>
                <description>دومین روز از ماه مه تولد دیوید سوشی است. مشهورترین بازیگر نقش بزرگ‌ترین کارآگاه عالم جنایت، هرکول پوآرو. دیوید سوشی به مدت یک ربع قرن نقش پوآرو را در مجموعه «آگاتا کریستی پوآرو» محصول آی تی وی بازی کرد و این فرصت را داشت تا تمام گوشه و کنار این شخصیت را بکاود و آن را در حد کمال و مطلوب نمایش دهد. او در اولین قسمت از این مجموعه «ماجرای ساعت کلاپم» تمام ویژگی‌های این کاراگاه منحصر به فرد را، به طرز شگفت انگیزی، عرضه داشتعلاوه بر این، سوشی خوش رفتار‌ترین پوآرو را خلق کرد، کسی که همیشه با مردم همدردی می‌کرد، حتی اگر نمی‌توانست به خوبی با آن‌ها ارتباط برقرار کند. بسیاری از مشتاقان پوآرو در هنگام خواندن داستان‌های او، فقط و فقط صورت سوشی را تجسم می‌کنند. در ادامه حقایقی درباره دیوید سوشی و کارآگاه سبیل قشنگش می‌خوانیم. در سال ۱۹۸۸ و در سن ۴۱ پیشنهاد بازی در نقش پوآرو را پذیرفت و طی ۲۵ سال بیش از ۱۰۰ ساعت نقش این کارآگاه ریزنقش بلژیکی را بازی کرد. او شیلا فریس را در تئاتر بلگراد در شهر کاونتری ملاقات کرد و در سال ۱۹۷۲ با هم عقد ازدواج بستند. زندگی مشترک آن‌ها هنوز پابرجاست. اگرچه قبل از قبول ایفای نقش پوآرو هیچکدام از آثار مربوط به این کاراگاه را نخوانده بود، پس ازایفای نقش هرآنچه که مربوط به پوآرو بود را خواند و پرونده‌ای درباره او درست کرد. «یک فهرست از عادت‌ها و شخصیت پوآرو درست کردم و اسم آن را» پرونده ویژگی ها&quot; گذاشتم. این پرونده ۵ صفحع داشت و ۹۳ جنبه از زندگی پوآرو را در بر می‌گرفت. هنوز هم آن فهرست دارم. در واقع در تمام سال‌هایی که نقش پوآرو را بازی می‌کردم، آن فهرست را با خودم سر صحنه می‌بردم و مرور می‌کردم و یک نسخه از ان را هم به کارگردان‌ها می‌دادم. پدربزرگ مادری سوشی، جیمزجارشی، عکاس خیابانی سرشناس، اولین فردی بود که از ادواد هشتم و والیس سیمپسون عکس گرفت. خود دیوید سوشی نیز به عکاسی علاقه دارد و یکی از سرگرمی‌های او عکاسی از بازیگران سر صحنه فیلمبرداری است. سوشی فرزند جوآن پاتریسیا بازیگر و جک سوشی است. جک در سال ۱۹۳۲ از آفریقا به انگلیس مهاجرت و در بیمارستان سنت مری شروع به تحصیل پزشکی کرد. سوشی برای بازی در آخرین قسمت پوآرو دو نیم پوند وزن کم کرد تا بتواند نقش پوآروضعیف و بیمار را بازی کند. در سال ۱۹۷۳ به تئاتر سلطنتی شکسپیر پیوست. برادش با بازی او در نقش پوآرو مخالف بود. اما دیوید به مخالفت او اعتنا نکرد، نقش را قبول کر و به مدت ۲۵ سال آن را بازی کرد و این نقش محبوب‌ترین و مشهورتین کار سیاه بازیگری او شد. البته دیوید سوشی فقط و فقط نقش پوآرو را بازی نکرده است. بلکه این بازیگر برنده اسکار در فیلم تلویزیونی «سیزده مهمان برای شام» نقش سربازرس جپ را بازی کرد. ایفای نقش پوآرو بر عهده پیتر یوستینف بود. سوشی برای اینکه بتواند صدا و لهجه پوآرو را به خوبی در بیاورد، نه تنها به مجموعه‌ای از برنامه‌های بلژیکی/ فرانسوی بی‌بی سی را گوش می‌کرد و بلکه برنامه ایستگاه‌های رادیویی انگلیسی زبانی که از بلژیک پخش می‌شدند را هم دنبال می‌کرد. در این باره می‌گوید: «دغدغه اصلی من این بود که صدایی به شخصیت پوآرو ببخشم که هم واقعی باشد و هم دقیقا شبیه صدای مردی باشد که موقع خواندن داستان‌های پوآرو در ذهنم می‌گذشت.» قسمت مورد علاقه سوشی «لانه زنبورها» است. سوشی آنچنان در نقش پوآرو فرو رفته بود که هر زمان در داستان این کارآگاه ناز نازی سرما می‌خورد، سوشی هم متقابلا مریض می‌شد. ، این ماجرا سال‌های سال ادامه یافت. بعد از موفقیت مجموعه سوم پوآرو، سوشی نامه‌ای از دختر آگاتا کریستی، روزالیند هیکس، دریافت کرد. این نامه سوشی را فوق العاده خوشحال و شگفت زده کرد، چرا که دختر آاتا کریستی در ابتدا نامه او را «پوآرو عزیز» خطاب کرده بود و بازی و ظاهر او را بسیار تحسین کرده بود. سوشی استایل راه رفتن پوآرو را از توضیحات خود آگاتا کریستی الگوبرداری کرد. و البته از روش لارنس اولیویه که برای یکی از نقشهای مجبور بود مانند یک ژیگولو راه برود هم کمک گرفت.</description>
                <category>Whodunnit</category>
                <author>Whodunnit</author>
                <pubDate>Mon, 02 May 2022 13:15:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال پل</title>
                <link>https://virgool.io/@whodunnit/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D9%84-uux9njj83yga</link>
                <description>سندرم آسپرگر نوعی اختلال طیف  اوتیسمه که معمولاً با مشکلات ارتباطی همراه است.. تعدادی از علائم و نشانه  های رفتاری افرادی که دارای این سندرم هستند از این قراره:ارتباط کلامی یا غیر کلامی غیر عادی،عدم توانایی در ابراز احساسات یا واکنش به ابراز احساسات.گرایش به انجام روتین یا فعالیت¬‌های خاصدل‌¬مشغولی شدید و غیرعادی به علایق محدودحالا  شاید سوالی پیش بیاد فردی دارای سندروم آسپرگر محدودیت شغلی داره؟ آیا می  تونه به حرفه ای مانند کارآگاه پلیس که نیاز به دقت و هوش فراوان دارد  مشغول بشه؟سریال &quot;پل&quot;  (Broen) محصول مشترک سوئد و دانمارک تاییدیه بر این موضوع. ساگا (سوفیا  هلین) کارآگاه پلیس سوئد مامور رسیدگی به قتلی مهیب، وحشتناک و عجیب بر روی  پل مرزی بین سوئد و دانمار می شه. ساگا دارای سندروم اسپرگر است و رفتاری  نامعمول و مختص به خود دارد و این موضوع همکاری با او را سخت می کنه،  مخصوصا برای مارتین (کیم بودنیا) که از طرف پلیس دانمارک برای همکاری در  این پرونده مامور شده . ولی همین اگر بشه گفت نقطه ضعف، برای او نقطه قوت  بزرگی است. چرا که هوش بالایی داره، باعث میشه دلم شغولی شدیدی به پرونده  هایی که زیردستش میاد داشته باشه و فعالیتهای خاصی که به حرفه او کمک می  کنه مثلا مطالعه و مشاهده دقیق را به صورت روتین انجام بده. به همین دلیل  کارگاه موفق و کارکشته ای است.سریال پل یکی یا شاید بگویم  بهترین سریال نوردیک نوآر در کنار سریال &quot;کشتن&quot; است. (درباره نوردیک نوآر  یا محصولات جنایی اسکاندیناوی بعدها به صورت مفصل صحبت خواهم کرد) سریالی  که علاوه بر موارد عجیب قتل ها از فضای خلوت و ایزوله شهری و البته آب و  هوا شهرهای اسکاندیناوی در راستای فضاسازی به خوبی استفاده کرده است.خبر  خوب برای علاقه مندان به سریال های هالیوودی این است که نسخه هالیوودی این  سریال هم ساخته شده است. و نقش ساگا را خانم دایان گروگر بازی می کنه. فصل  اول سریال کاملا شبیه سریال اروپایی است. ولی فصل های بعدی موضوعات  متفاوتی داره که برای جلوگیری از لو رفتن داستان و جذابیت سریال از گفتن آن  خودداری می کنم.</description>
                <category>Whodunnit</category>
                <author>Whodunnit</author>
                <pubDate>Mon, 02 May 2022 10:04:13 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سریال چه کسی سارا را کشت؟</title>
                <link>https://virgool.io/@whodunnit/%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D8%AA-dlctrhtulawx</link>
                <description>سارا در حال پرواز با چتر نجات است. بادی می‌وزد و سارا تکانی می‌خورد و  یکی از بندهای چتر پاره می‌شود. الکس در میان همهمه موسیقی و فریاد شادی  دوستان، صدای درخواست کمک او را می‌شنود. تا الکس دوستانش را متوجه وضعت  خطرناک سارا بکند، هر دو بند پاره شده‌اند و سارا در حال سقوط است.اتفاق بدی به وقوع پیوسته است و زندگی الکس و خانواده‌ش دگرگون می‌شود. اما حالا و پس از سال‌ها و بعد از بارها فکر کردن به روز حادثه، الکس دیگر  مطمئن است که بندهای چتر نجات از پیش بریده شده بودند و خواهرش بر حسب  اتفاق کشته نشده، بلکه به قتل رسیده است.و او سالهای طولانی حبس را فقط با این انگیزه تحمل می‌کند که آزاد شود و قاتل سارا را پیدا کند.  پس از ۱۸ سال، الکس گوزمان از زندان بیرون می‌آید. حالا انگیزه او نه فقط  یافتن قاتل خواهرش بلکه بی‌اعتبار کردن امپراطوری خانواده لازکانو است.‏خانواده‌ای که با استفاده از قدرت و ثروت خود، به الکس وعده وعید پوچ داده بودند و گناه پسرشان به پای او نوشتند.  و حالا هم با همان ثروت و نفوذ می‌کوشند بار دیگر الکس را از سر راه خود بردارند.‏و &quot;?Who killed Sara&quot; راوی و  ناظر انتقام جویی الکس از لازکانوها و ارتباط اعضای این خانواده با یکدیگر و  بر ملا شدن رازهای مگو است. این سریال در دو فصل، و در مکزیک تولیده شده  است و محصولی است از نتفلیکس</description>
                <category>Whodunnit</category>
                <author>Whodunnit</author>
                <pubDate>Mon, 02 May 2022 10:02:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین شرلاک هلمز آمریکایی</title>
                <link>https://virgool.io/@whodunnit/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D9%84%D8%A7%DA%A9-%D9%87%D9%84%D9%85%D8%B2-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-eeqdyg7pvzza</link>
                <description>ویلیام ژیلت در نقش شرلاک هلمزویلیام ژیلت نه تنها اولین آمریکایی بود که نقش شرلاک هلمز را ایفا کرد، بلکه تنها بازیگری بود که تغییراتی در ظاهر و منش این کاراگاه افسانه‌ای به وجود آورد؛ به گونه‌ای که از آن پس هر چه دیده‌ایم همه به نحوی از شرلاک او الهام گرفته‌اند.ولی امروزه نادرند افرادی که این بازیگر آمریکایی را می‌شناسند.ژیلت نسبت دوری با خانواده بنیان‌گذار تیغ اصلاح «ژیلت» دارد. او نمایشنامه‌های زیادی درباره جنگ داخلی آمریکا نوشته است. دستگاهی را اختراع کرد که صدای اسب را تقلید می‌کرد. قلعه‌ای بزرگ در کانکتیکات ساخت. اما ایفای نقش هلمز بود که مردمان آن روزگار را مجذوب او کرد. ژیلت، بندیکت کامبربچ دوره خود بود و بیشتر از بازیگران دیگر تغییراتی در ظاهر و نحوهحرف زدن هلمز به وجود آورد و رابطه‌اش با کانن دویل جان تازه‌ای به مجموعه شرلاک هلمز دمید.ژیلت نمایشنامه‌ای با الهام از شرلاکِ دویل نوشت و در ۱۸۹۹ به روی صحنه برد. و نقش شرلاک را بیش از صد بار بازی کرد. اما فقط یک فیلم ساخت. فیلمی صامت که اقتباسی از شرلاک هلمز بود. دهه‌های متمادی این فیلم از دیدگان پنهان ماند تا همین اواخر که فیلم در آرشیو سینماتک فرانسه پیدا شد.ژیلت با ۵ روش شرلاکی که امروز می‌شناسیم را برساخت:۱. پیپ خمیده2 وسیله بیشتر از هرچیز دیگری یادآور شرلاک هستند. اول کلاه مشهور او (مدلی به نام شکارچی گوزن). در داستان‌های دویل به کلاه خاص اشاره نشده است. ولی سیدنی پیجت در تصویرسازی‌هایی که در ۱۸۹۱در مجله استرند چاپ شد، برای او کلاهی در نظر گرفت.و وسیله دوم پیپ شرلاک است. پیپ فقط یک وسلیه تزئینی برای شرلاک نیست، بلکه قسمتی از فرآیند استنتاجی اوست. شرلاک در داستان «انجمن موسرخ‌ها» به واتسون می‌گوید: «این یک مشکل سه پیپه است. خواهش می‌کنم ۱۵ دقیقه ساکت باش.»باز هم در کتاب به مدل ویژه‌ای از پیپ اشاره نشد بود و پیجت هم برای او پیپ دسته صاف کشید. اما ویلیام ژیلت در نمایشی که ۱۸۹۹ نوشت، تغییر مهمی ایجاد کرد و پیپ دسته خمیده‌ای به شرلاک داد (با این نوع پیپ راحت‌تر می‌شد دیالوگ‌ها را ادا کرد بدون آنکه پیپ بیفتد) و این پیپ خمیده برای همیشه جاودانی شد.2. «بدیهیه، دوست عزیزم»این هلمزی‌ترین عبارت این کارآگاه بزرگ هیچگاه بدین صورت در کتاب‌های دویل نیامده است و احتمالا کسی که این دیالوگ را وارد گفتگوهای هلمز کرد، ژیلت بود. دویل، البته، کلمات «بدیهیه» و «دوست عزیز من» را جداگانه به کاربرده است ولی در یک جمله استفاده نکرده است.3. روب دو شامبر زیبادویل روب دوشامبر هلمز را این‌گونه توصیف می‌کند: «آبی، ارغوانی یا قهوه‌ای خاکی.» این تمام اطلاعاتی است که کتاب در اختیار خوانندگان می‌گذارد.راجر جانسون (سردبیر نشریه شرلاک هلمز) می‌گوید: ژیلت اما روب دوشامبر شرلاک را کمی شیک‌تر، زیباتر و گران‌قیمت‌تر کرد. و دیگر بازیگران نیز از او تقلید کرده اند. &quot;سال‌ها بعد کانن دویل به الی نورووک، بازیگر دیگر این نقش، لباسی پیشنهاد داد که احتمالا منبع الهام آن لباس ژیلت بود.4. ژیلت تصور آمریکایی از هلمز را سر و شکل داد.ژیلت اولین بازیگر تئاتر آمریکایی بود که نقشی تا این حد انگلیسی را بازی کرد. او به عمد لهجه مردمان طبقه بالای انگلیسی را با لهه تو دماغی شمال آمریکا ترکیب و ظاهر هلمز را آمریکایی کرد. هلمزی که ژیلت عرضه کرد چندان لاغر نبود، بینی نوک‌تیزی نداشت و موهای سرش زیاد بود و البته جذابتر هم می‌نمود. فردریک دور استیل، بزرگترین تصویرگر هلمز، نقاشی‌های خود را بر مبنای چهره و فیزیک ژیلت کشید چرا که معتقد بود او ذات و جوهره اصلی کارآگاه کبیر بود.5. ژیلت به کانن دویل کمک کرد تا دوباره شرلاک را به صحنه بازگرداند.کانن دویل بعد از نوشتن چندین و چند داستان با محوریت کاراگاه محبوب تیزهوش، شرلاک هلمز، در داستان «مشکل نهایی» (۱۸۹۳) شرلاک را کشت و مجموعه شرلاک هلمز را به اتمام رساند، چرا که معتقد بود پرداختن به شرلاک مانع نوشتن آثار دیگری با سبک متفاوت می‌شود. اما پس از مدتی دویل برای ساختن خانه جدیدش به مشکل مالی برخورد کرد و تصمیم گرفت کاراگاه افسانه‌ای خودش را دوباره به روی صحنه ببرد، بنابراین نمایشنامه‌ای با محوریت شرلاک هلمز نوشت. او ابتدا نقش را به هربرت بربوم‌تری و سپس به هنری اروینگ پیشنهاد داد. اما با هیچکدام به توافق نرسید. سرانجام نمایشنامه دویل که نیاز به پردازش بیشتری داشت به دست چارلز فرومن، مدیر و تهیه‌کننده سرشناس تئاتر، رسید و او به دویل پیشنهاد داد به منظور یک اقتباس درجه یک، نمایشنامه را به ویلیام ژیلت بسپارد. این دو درباره نمایشنامه نامه‌های زیای رد و بدل کردند و در آخر ژیلت برای دویل نوشت: «اجازه دارم با شرلاک هلمز شما ازدواج کنم؟» و دویل پاسخ داد: «نه تنها می‌تونی با او ازدواج کنی، بلکه می‌تونی اونو به قتل برسونی یا هر بلایی که خواستی سرش بیاوری.»</description>
                <category>Whodunnit</category>
                <author>Whodunnit</author>
                <pubDate>Sun, 01 May 2022 21:15:37 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>9 سریال شبیه &quot; مر اهل ایست تاون&quot; (قسمت دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@whodunnit/9-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D9%88%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%85-kqm3t6y33fb6</link>
                <description>رد خون/ Bloodline محصول Netflix «مر اهل ایست تاون» نشان می‌دهد که تبعات دامنه دار یک تراژدی چگونه می‌تواند بر ۴ نسل از یک خانواده تاثیر بگذارد- موضوعی که شخصیت‌های سریال «رد خون» (محصول نتفلیکس) به خوبی از آن اگاهند. خانواده ری بورن صاحب هتلی مشهور در ایزلامورادا در فلوریدا هستند و هرکدام از سه فرزندشان به مدارج بالای اجتماع رسیده‌اند و از این لحاظ، در نظر مردم شهر مانند خانواده پادشاهی هستند. اما حتی این خانواده هم نقطه تاریکی در پیشینه خود دارند: دنی (بن مندلسن)، مردی که نتوانسته با مرگ خواهر کوچکترش کنار بیاید. وقتی دنی به شهر خود بر می‌گردد تا در جشن چهل و پنجمین سالگرد ازدواج پدر و مادرش شرکت کند، تمام اسراری که خانواده ری بورن سال‌ها تلاش می‌کردند مخفی نگه دارند در حال آشکار شدن هستند؛ اسراری که تبعات خطرناکی دربر دارند. این سریال نوآر فلوریدایی از مجموعه بازی‌های خارق العاده و پس زمینه جذاب شهری ساحلی بهره می‌برد و همچنین درام خانوادگی قدرتمنی دارد که می‌تواند «مر اهل ایست تاون» را پشت سر بگذارد. هپی ولی / Happy Valleyمحصول Netflix داستان این مجموعه رازآلود تیره و تار در شمال انگلیس می‌گذرد و حول محور زندگی کاترین (سارا لنکشایر)، مامور پلیسی، است که هنوز درگیر حادثه خودکشی دخترش است. ۸ سال پس از مرگ دخترش گذشته است و کاترین با نوه و خواهرش که درگیر مصرف مواد است زندگی می‌کند. زمانی که کاترین مطلع می‌شود فردی که به دختر متوفایش تجاوز کرده، از زندان آزاد شده است، به فکر انتقام یم افتد. تصمیمی که باعث می‌شود رازی هولناک برملا شود. جسیکاجونز/ Jessica Jones محصول Netflixجسیکا بازرسی ناکارآمد و نابسامان است و احتمالا به کمک مشاور احتیاج دارد- اما اشتباه نکید، جسیکا شبیه مر نیست. او کارآگاه خصوصی قدرتمندی است که در کمال ناامیدی تلاش می‌کند تا کیلگری، کسی که به او تجاوز کرده است و مسبب اعمال خطرناکی است که جسیکا انجام می‌دهد، را فراموش کند. این سریال نتفلیکس درباره یک شخصیت مارول است و اگر به جنبه‌های ابرقهرمانی موجود یک سریال کاراگاهی اهمیت نمی‌دهید، پس می‌توانید «جسیکا جونز» را هم تراز «مر اهل ایست تاون» بدانید. اشیا تیز/ Sharp Objects محصول HBOاین سریال بر اساس کتابی با همین عنوان، نوشته جیلیان فلین است و داستان آن معطوف به کامیل (ایمی آدامز) است، گزارشگری که به شهر کوچک خود در میسوری برمی گردد تا گزارش و تحقیق درباره قتل بی‌رحمانه دو دختر جوان را برعهده بگیرد. اما خانه محل امن و محفل محبتی برای کامیل نیست و در تمام سال‌هایی که دور از خانه بوده است، در تلاش برای فراموش کردن مرگ خواهر کوچکترش و رابطه پرآشوب خود با مادرش به الکل و خودآزاری روی آورده است. هرچقدر کامیل به حل معمای قتل دو دختر نزدیک می‌شود، نشانه‌های بیشتری از ماهیت ترسناک دوران کودکی خودش پیدا می‌کند. پنج روز/ Five Days محصول BBCمحصول مشترک bbcو HBO،  &quot;پنج روز&quot;   ماجراهای اتفاق افتاده طی ۵ روزی را نشان می‌دهد که تحقیق بزرگی در حال انجام است. در فصل اول، لین (کریستین ترمارکو) از ماشن خود خارج می‌شود تا از گلفروش کنار بزرگراه گل بخرد و سپس ناپدید می‌شود. لین سفیدپوست است و شوهر کهنه سربازش (ایلو) سیاه پوست. تعصبات نژاد پرستی و جنسیتی با هم تلای می‌کنند تا این شایعه به وجود آید که دیوید مسئول قتل همسر گمشده‌اش است. دیوید که درگیرنگهداری حضانت فرزندان خودش و لین است، از طرف زنی که او هم گذشته تاریکی دارد حمایت می‌شود. از طرف دیگر، سریال به ایمی فاستر (جانت مک تیر) کاراگاه بدخلق و معتاد به الکل این پرونده هم میپردازد که از بازنشستگی قریب الوقوع خود می‌ترسد</description>
                <category>Whodunnit</category>
                <author>Whodunnit</author>
                <pubDate>Fri, 29 Apr 2022 19:17:40 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>9 سریال شبیه &quot; مر اهل ایست تاون&quot; (قسمت اول)</title>
                <link>https://virgool.io/@whodunnit/9-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%B4%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D9%88%D9%86-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-et9zcyrm0mc3</link>
                <description>دلتان برای مر تنگ شده؟ بسیار خب، نوشیدنی مورد علاقه‌تان را آماده کنید، روی مبل یله بدهید و از دیدن این سریال‌های مشابه «مراهل ایست تاون» لذت ببرید. سریال «مر اهل ایست تاون» (محصول HBO) تنها با ۷ قسمت توانست طرفداران پر و پا قرصی پیدا کند. این مجموعه داستان کارآگاهی محزون و قانون‌شکن و مادربزرگی در حال ترک سیگار است که نقش او را کیت وینسلت بازی می‌کند. سریال توانسته است با کند و کاو درباره بحران‌های خانوادگی، بازی‌های درخشان و ارائه قهرمانی زنی با شخصیت پیچده که نمونه‌اش را در تلویزیون کمتر شاهد بوده ایم، مخاطبانشان را مجذوب خود کند. حالا که مدتی از پایان سریال گذشته است، شاید دلتنگ این سریال شده باشید و در پی موارد دیگری به همین خوبی باشید تا مغروق آن‌ها شوید. در ادامه تعدادی سریال مشابه معرفی می‌شوند.برودچرچ/ Broadchurchمحصول BBC آمریکامانند «مر اهل ایست توان»، داستان سریال «برود چرچ» هم در شهری کوچک می‌گذرد که آرامش آن با قتل یکی از شهروندان جوانش بهم ریخته است. اولین و بهترین فصل این درام جنایی بریتانیایی حول و حوش قتل دنی لاتمیر ۱۱ساله می‌گذرد که جسدش در ساحل دریا پیدا شده است. کارآگاه الک هاردی (دیوید تننت) و دستیارش الی میلر (الیویا کلمن) برای حل بدترین پرونده قتل این شهر ساحلی تحت فشار هستند. البته الی با مشکل دیگری هم دست و پنجه نرم می‌کند؛ خلاص شدن از کینه‌ای که از کارگاه جدید و نه چندان خوش اخلاق به دل گرفته است. کشتن/ The Killing محصول Netflixسارا لیندن، کارآگاه اهل سیاتل (مریل آنوس) احتمالا نزدیک‌ترین شخصیت به مر است. لیندل مادر تنهایی است که خاطرات بدی از دوران کودکی خود دارد و همیشه درگیر مسئله آزار دهنده سرپرستی فرزندش با همسر سابقش است. زندگی سارا پس از قتل رزی لارسن نوجوان پیچیده‌تر هم می‌شود. سارا همراه با همکار جدید عجیب غریبش - یک هیپی در حال ترک مواد که به بالادستی‌ها و قوانین اهمیتی نمی‌دهد- دچار وسواس غریبی برای بستن پرونده شده است. اگر به شیمی بین مر و همکارش زابل (ایوان پیترز) علاقه‌مند هستید، پس با دیدن این سریال، شاهد پرو بال گرفتن دوستی جالبی بین هولدن و لیندن خواهید بود. سقوط/ The Fallمحصول Netflixدرباره صحنه رابطه جنسی مر با ریچارد (گای پی یرس)، پروفسوری که به تازگی به شهر آمده، بسیار صحبت شده است. متاسفانه، در هالیوود کمتر می‌توان زنان بالای ۴۰ سالی را دید که همه جنبه‌هایی هویت کاراکترشان را بکاوند، مخصوصا از لحاظ جنسی. و اگر از این لحاظ به مر علاقه‌مند هستید، پس سریال «سقوط» را هم می‌پسندید. این سریال رمزآلود ایرلندی حول محور استلا گیبسن (جیلیان اندرسون) می‌چرخد، کاراگاه رده بالایی که مامور شده است تا درباره قاتل زنجیره‌ای تحقیق کند. در «سقوط»، معمای اصلی پیدا کردن هویت قاتل نیست. از همان ابتدا، تماشاگران می‌دانند مجرم پل (جیمی دورنان) است، مشاوری بسیار معمولی. در عوض، تنش اصلی داستان از بازی موش و گربه‌ای بین کارآگاه و مجرم راه می‌افتد سرچشمه می‌گیرد.آن شب/ The Night Ofمحصول HBO یک مینی سریال مستقل دیگر از HBO «آن شب» تمامی حوادثی که در یک بعد از ظهر اتفاق افتاده است را مرور می‌کندنصیر (ریز احمد)، دانشجوی کالجی که همراه با خانواده آمریکایی-پاکستانی خود در محله کوئینز زندگی می‌کند، تاکسی پدرش را می‌گیرد تا در مهمانی شرکت کند. در طول مسیر با دختری به نام آندره آ آشنا می‌شود و به دعوت او به آپارتمانش می‌رود. صبح فردا، بعد از یک شب کامجویی و سرخوشی با مواد، نصیر بیدار شده و با جنازه غرق در خون آندره آ روبرو می‌شود. مسلما مضنون اصلی، نصیر است- حتی خودش هم مطمئن نیست که دستی در جنایت داشته است یا خیر. جان استون، وکیل مدافع عجیب و غریب و مبتلا به اگزمای شدید، وکالت نصیر را بر عهده می‌گیرد. شخصیتی آشفته که جای مناسب او همان «ایست تاون» است.</description>
                <category>Whodunnit</category>
                <author>Whodunnit</author>
                <pubDate>Fri, 29 Apr 2022 19:11:58 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گرین، تاتل، ملویل</title>
                <link>https://virgool.io/@whodunnit/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AA%D8%A7%D8%AA%D9%84-%D9%85%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%A7-wtvoqqvgshys</link>
                <description>کارفرمای آدمکشی خونسرد و کم حرف که تنها همدمش، حیوان خانگی اوست، به جای دستمزد برای او دام پهن می کند و توجه پلیس به او جلب می شود. آدمکش ما در پی پیدا کردن کارفرماست تا هم از او انتقام بگیرد هم از آمر اصلی قتل. در این میان با زنی که در کلوپ شبانه کار می کند آشنا می شود و چون زن او را شناسایی کرده، آدمکش باید او را هم سر به نیست کند.احتمالا بعد از خواندن این خلاصه چند خطی،  &quot;سامورایی&quot;  فیلم  مشهورکارگردان نوآر ساز فرانسوی، ژان پی‌یر ملویل به ذهن شما متبادر می شود. اما این خلاصه ای است از کتاب this gun for sale نوشته گراهام گرین، یکی از چند نویسنده ای که داستان هایشان بستر ساز سینمای نوآر بودند. فرانک تاتل فیلم this gun for hire را از این کتاب اقتباس کرد و فضای فیلمش آنچنان شبیه اتسمفر آثار&quot;گرین&quot; بود که ملویل خط اصلی داستان را گرفت، شاخ و برگش را هرس کرد و و تنها در مسیر انتقام آدمکش قدم زد (با کمی انحراف از مسیر). البته ملویل فقط از داستان فیلم یاد شده بهره نبرده. بلکه از نظر انتخاب بازیگر هم آلن دلون شباهت بسیاری به شمایل آلن لد در فیلم تاتل دارد.آنقدر که شاید بتوان حدس زد، اولین دلیل ملویل برای انتخاب دلون این شباهت بوده.الن لدآلن دلون</description>
                <category>Whodunnit</category>
                <author>Whodunnit</author>
                <pubDate>Fri, 27 Nov 2020 16:15:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقاش نور و سایه، نیکلاس موسوراکا</title>
                <link>https://virgool.io/@whodunnit/%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4-%D9%86%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%D8%B1%D8%A7%DA%A9%D8%A7-yz7trebyhccf</link>
                <description>در گشت و گذار در دنیای نوآر به اسمی برخوردم که صاحبش یکی از فیلمبردارهای کاردرست بوده است و او را یکی از معماران سبک بصری فیلم نوآر می‌شناسند، نیکلاس موسوراکا.در وصف توانایی موسوراکا در فیلمبرداری و نورپردازی، او را به نقاشی تشبیه می‌کنند که به جای قلمو با نور، ترس و تهدید را به تصویر می‌کشید. ولی با این همه دبدبه و کبکبه، ایشون هم عضو باشگاه «هنرمندان قدر ندیده در حیات خود» است.بعضی‌ها گفتند، خودش هم در این قضیه بی‌تقصیر نبود، چون تا پیش از دهه ۴۰، توی سجل حرفه‌ایش، اسم تعداد زیادی بی-مووی ثبت شده بود. البته ارادت ایشون به ساخت بی-مووی، بعد از دوره کاری درخشانشون هم پابرجا ماند.سال ۱۹۴۰، دیگر وقتش رسیده بود که جناب نیکلاس، شناسنامه کاری‌شان را تعویض کنند، و همکاری با بوریس اینگستر در ساخت «غریبه‌ای در طبقه سوم» زمان تغییر را واسه ایشان جلو انداخت.در شجره‌نامه فیلم نوآر، دهه ۴۰تاریخ تولد رسمی این ژانر است، و در میان فرزندان ارشد، این فیلم یکی از اولین‌ها و البته ناشناخته‌هاست.موسوراکا این فرصت را قاپید و سبک خودش در به کار گیری رنگ‌مایه و درجه‌بندی تاریکی به شیوه‌ای انتزاعی را پایه‌ریزی کرد و بعد هم آرام آرام، آن را در فیلم‌های دیگر بسط داد. یک چشمه از هنر موسوراکا را می‌شود در صحنه کابوس این فیلم دید. ایشون این صحنه را به تاسی از اکسپرسیونیم آلمان طراحی کرده است، و علاوه بر بازی با نور، فضای بصری را جوری خلق کرده است که با ذهن بهم ریخته و مالیخولیایی شخصیت اصلی هماهنگ باشد.به اینجا که رسیدیم باید از دوتا آدم حسابی دیگر نام ببریم. اول جناب ژاک تورنور کارگردان و دوم آقای وال لوتن، فیلمنامه‌نویس و تهیه کننده کمپانی آر.کی.اُ.نقش این جنابان در مسیر کاری موسوراکا چیست؟واحد ساخت فیلم وحشت کمپانی نامبرده به تهیه کنندگی لوتن، مجموعه‌ای فیلم‌های ترسناک تولید کرد که گل سرسبد مولفه‌های آن‌ها، فیلمبرداری بود که توسط دستان هنرمند نیکلاس جان انجام شده بود.اولین فیلم این مجموعه، مردمان گربه‌نما بود، به کارگردانی ژاک تورنر.  و فرصتی به نیکلاس هدیه داد تا سبک خودش را که بر پایه استفاده از کمترین میزان نور بود، صیقل بدهد و صحنه‌هایی خلق کند که در آن‌ها عامل ترس مستقیم جلو چشم تماشاگر نباشد، بلکه اون چیزی بود که توی سایه‌ها کمین کرده بود. (جل الحالق، منظور نگارنده این است که با سایه‌ها ترس را القا می‌کرد نه با خود امر ترسناک. بله)‏۱۰فیلم‌های وحشتی که ذکرشان رفت و مدیر فیلمبرداری‌شان همین رفیق خودمان است، از این قرارند: قربانی هفتم، کشتی ارواح، نفرین مردمان گربه‌نما، و آخرین فیلم از این مجموعه، دارالمجانین.‏ عارضم که نیکلاس موسوراکا، نه تنها در خلق سبک بصری که فرزند خلف اکسپرسیونیسم بود، دست داشت، بلکه متخصص استفاده از نور و سایه‌های تند بود و می‌توانست با مهارت از سایه‌های در حال حرکت بازیگران برای ایجاد درام و اضطراب استفاده کند و به تماشاگر القا کند که در هرجایی خطر هست.‏امروز (سوم سپتامبر)، زادروز موسوراکا است. مردی که چند دهه پس از مرگش به آن شهرت و توجهی که سزاوارش بود رسید.Nicholas MusuracaBoris IngsterJacques TourneurVal Lewton</description>
                <category>Whodunnit</category>
                <author>Whodunnit</author>
                <pubDate>Sun, 01 Nov 2020 13:16:53 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>