<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های مارلیک</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yakamozmarlik</link>
        <description>با  انسانهای میانمایه هیچ دوستی ندارم، خصم فرومایگان ام. اگر کل جهان نابود شود، اگر تنهای تنها شوم، اگر هزار بار بمیرم و زنده شوم، باز هم لحظه ای به  ابتذال باج نخواهم داد.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 21:10:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2560120/avatar/MRrlCo.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>مارلیک</title>
            <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik</link>
        </image>

                    <item>
                <title>شطرنج ایرانی، پوکر آمریکایی بازی مار و پله اسرائیلی؟ چه خواهد شد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%B4%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%AC-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%BE%D9%88%DA%A9%D8%B1-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%BE%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DA%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF-fqhgwpfahptu</link>
                <description>شطرنج ایرانی، پوکر آمریکایی بازی مار و پله اسرائیلی؟وعده صادق1، برای نمایش قدرت بود هدف از انجام این عملیات برای این بود که موقعیت هژمونی ایران را تثبیت کرده و به چهار گروه، چهار پیام مشخص اما متفاوتی برسد:1)- حمایت از نیروهای نیابتی: به محور مقاومت که همواره زیر ضربه اسراییل قرار گرفته بودند این پیام را بدهد که برخلاف تبلیغاتی که در رسانه های عبری- عربی- غربی، مطرح می شود؛ ایران مثل یک کوه پشت سر حامیانش ایستاده و اگر لازم باشد حاضر است که در نوک اول حمله و در صف نخست میدان، به مقابله با اسراییل بپردازد.2)- پیام به غرب و بخصوص به آمریکا: در جنوب غربی آسیا، مرکز قدرتی بنام ایران وجود دارد که شما نمی خواهید آن را به رسمیت بشناسید. اما چه خوش تان بیاید و چه بدتان بیاید، حرف اول و آخر را این کشور در منطقه میزند. نشان به آن نشان که می خواستید، اسد برود! اما ماند. قرار گذاشته بودید، یمن سقوط کند! اما اینک انصارالله یمن؛ قدرت شما را در آبراه ها به چالش کشیده. وضعیت آشفته لبنان بدون ایران به نتیجه ای نخواهد رسید و... اگر منافع شما در جهت حمایت از اسراییل است، برای حفظ منافع تان بهتر است که خودتان این قاطر چموش را مهار کنید! هم برای شما دردسر ایجاد می کند، هم ما را اذیت می کند. این هزینه برای هیچ یک از ما خوب نیست!3)- پیام به کشورهای عربی: امنیت کالای صادراتی و وارداتی نیست که با خرید سلاح از غرب بتوان آن را احیا کرد. امنیت باید داخلی و بومی باشد و هر توافق ضد امنیتی بر علیه ایران، محکوم به شکست است! کشورهایی که می خواهید با آنها پیمان امنیتی امضاء کنید، اگر لازم باشد خودشان زیر تیغ ما قرار می گیرند! پس بهتر است که در روابط تان با ما تجدید نظر کرده و مشکلات منطقه را با حضور عوامل خارجی تشدید نکنید.4)- دو پیام متفاوت به اسراییل: پیام به مردم اسراییل این بود که برخلاف تبلیغاتی که دولت تان انجام می دهد، وضعیت دولت تان بسیار شکننده و آسیب پذیر است و پیام به کابینه نتانیاهو این بود که در تقابل با ایران از خطوط قرمز عبور نکن!توافقات پشت پرده ای که بین ایران و آمریکا صورت گرفت، آغاز مقدمه ای بود برای مهار اسراییل و تلاش برای پایان دادن به جنگی خونین در غزه. موفقیت ایران در عرصه دیپلماتیک این بود که برخلاف همیشه که لابی اسراییل مانع و مزاحم ارتباط غرب با ایران بود، این بار خود غرب برای کنترل بحران با ایران وارد مذاکره شد، که در پشت این مذاکرات؛ معاملات زیادی می تواند شکل بگیرد و این ارتباط مستقیم، بزرگترین خط قرمز برای اسراییل محسوب می شود. هدف اسراییل - نه فقط نتانیاهو بلکه کل دولتهای اسراییل- ایجاد اختلال و جلوگیری از هرگونه عادی سازی روابط غرب و بخصوص آمریکا با ایران است برخلاف بسیاری که خواهان حذف کامل ارتباط غرب با ایران هستند این فرع به یک اصل تبدیل شد تا آنجایی که بعد از وعده صادق1، نه تنها آمریکا سر امنیت اسراییل، بلکه مصر و حتی پیش از شروع عملیات جدید، اردن به ارسال پیام به ایران پرداخته است! این را می توان جزء دستاوردهای میدان برای دیپلماسی حساب کرد!اما بعد از عملیات وعده صادق، اسراییل با ترورهای هوشمندی که انجام داد، نتانیاهو کل بازی را تغییر داده و با انجام بازی مار و پله و کاهش بازدارندگی ایران به دنبال اهداف زیر است:1)- حذف و ترور رهبران تاثیر گذار: اسراییل به خوبی می داند که ترور یک تاکتیک است، نه یک استراتژی. اما این تاکتیک در دولت اسراییل به یک استراتژی تبدیل شده است. اسراییل می داند که از دل ترور بحرانها و مشکلات اسراییل حل نخواهد شد. بلکه مسکنی است که می تواند بحران های داخلی اسراییل را کاهش دهد.  با افزایش تنش و بالا بردن سطح بحران و با حفظ موقعیت جنگی، شانس نتانیاهو برای ماندن در قدرت بالا می رود اما نباید فراموش کرد که آلترناتیو نتانیاهو، نه گاندی خواهد بود و نه نلسون ماندلا. بعد از او هر کس دیگری نخست وزیر اسراییل شود، در سیاستهای کلان اسراییل هیچ تغییری شکل نمی گیرد. تروریسم در ساختار دولتی اسراییل، نهادینه شده و این دولت به ترور اعتیاد عجیبی پیدا کرده است و تاکید می کنم همیشه جوخه های ترور موساد، فعال تر از گذشته؛ به کار خود ادامه خواهند داد... اما تا کی؟ این سوالی است که ایران با درگیر کردن آمریکا می خواهد برای آن جوابی پیدا کند!2)- بر هم زدن روابط ایران با غرب: با روی کار آمدن دولت جدید، انتظار می رود که پزشکیان، در سیاست خارجی نگاه معتدلانه تر(تنش زدایی با همسایگان و مذاکره با غرب برای کاهش و مدیریت اختلاف) و در عرصه سیاست داخلی رویکرد اصلاحطلبانه ای داشته باشد؛ حضور چنین دولتی در ایران، برای اسراییل خطرناک است. در ساختار حکومت ایران، هر چه نیروهای تندرو قدرت بیشتری بدست آورند؛ کار وزارت خارجه اسراییل و لابی یهود در عرصه بین المللی، در هیولاسازی از ایران آسان تر خواهد بود و بلعکس. پروژه نفوذ اسراییل در بین لایه های تندرو حکومت عمیق تر است هدف اسراییل به قدرت رسیدن دولتی در ایران است که با سیاست های افراطی و با ایجاد دو قطبی، کار تبلیغات ضد ایرانی را برای اسراییل تسهیل کند.3)- بالا بردن سطح درگیری در منطقه برای وارد کردن آمریکا به میدان جنگ: نتانیاهو می داند که انتخابات آمریکا نزدیک است و از آنجایی که با شکست و انزوای استراتژیک مواجه شده، راه حل را در این می بیند که با بالابردن سطح تنش ایران را در مقابل آمریکا قرار بدهد! نه ایران خواهان جنگ است و نه آمریکا حاضر است که به خاطر اسراییل وارد این بازی خطرناک و پرریسکی شود. اگر دوران دولت اول بوش پسر بود، شاید آمریکا دست به چنین اشتباهی میزد اما بعد از گذشت دو دهه شکست، هیچ دیوانه ای حاضر به انجام چنین اقدام احمقانه ای علیه ایران نمی شود! اما از آنجا که «چون گربه تنگ آید، ناگاه به چنگ آید» و یا بر اساس آن ضرب المثلی که می گوید:«از این ستون به آن ستون فرجی هست»، نتانیاهو همه توان و تلاش خود را به کار می گیرد تا این فرصت را برای خود فراهم کند اما غافل از این است که در ایران حکومتی سرکار است که واقع گرا ترین حکومت خاورمیانه بوده و بهتر از استعمارگران غربی که تجربه 500 ساله در عرصه سیاست ورزی دارند، می تواند برای دشمنانش دانه بپاشد و تله بکارد!منطق نتانیاهو قابل فهم است با خود می گوید: وقتی شکست می خوری طوری بازی را واگذار کن تا دشمنت برنده نشود اما در مقابل این دیدگاه، منطق ایران پیچیدگی های خاص خود را دارد که با اتخاذ هر سیاستی، تهدیدها و فرصت های زیادی برای ایران فراهم می کند که برای حاکمیت ایران، منافع و سودهایش بیشتر از آسیب ها و زیان هایش می باشددر وعده صادق یک، قرار بود اسراییل با یک اخطار جدی از جانب غرب مواجه شده و از حد و حدود خود خارج نشود! از دو حالت خارج نیست یا آمریکا نتوانسته این پیام را به اسراییل برساند و یا نتانیاهو نخواسته این پیام را بشنود! عملیاتی که انجام شد یک نمایش قدرت برای ایران بود نه تنبیه متجاوز! این بار اگر عملیاتی شکل بگیرد، با حفظ اصل غافلگیری و با تنبیه متجاوز، قدرت خودش تبلیغات را به وجود خواهد آورد و متجاوز ناخواسته مجبور خواهد شد که پیام را بدون رابطه و واسطه بشنود!سناریوهای پیش رو:خوش بینانه ترین سناریوهاغرب همه تلاش خود را به کار می گیرد که ایران وارد عملیات نشود.  بهترین گزینه برای ایران، امتیازگیری از غرب و انجام یک عملیات محدود اما موثر است یعنی با کارت کمی، بیشترین دستاورد را بدست آورد! این گزینه هرچند مطلوب و عاقلانه به نظر می رسد اما متاسفانه هیچ ضمانتی برای تداوم آن وجود ندارد! غرب ثابت کرده که بعد از اینکه خرش از پل رد شد، به هیچ عهد و پیمانی پایبند نمی ماند! در خوشبینانه ترین حالت اگر بایدن همه تحریم ها را فقط به خاطر اسراییل لغو کند!! هیچ تضمینی وجود ندارد که با تغییر دولت آمریکا، دوباره همه تحریم ها اجرا نشود! گوش ایران پر از وعده های انجام نشده و توافقات بی حاصل است! تنها چیزی که می تواند پشتوانه ی قوی برای این قول و قرارهای بی نتیجه باشد، ساختن اولین بمب اتمی توسط ایران است! لغو همه تحریم ها و چشم پوشی از ساخت سلاح اتمی توسط ایران! نکته ای که می توان در خوش بینانه ترین حالت به آن فکر کرد!! اگر چند ماه بعد؛ دولت جدیدی در آمریکا روی کار آمد و خواست که تحریم ها را دوباره اجرا کند، ایران با داشتن بمب اتمی، می تواند خود را از موقعیت اضطراب هژمونی خارج کرده و با سلاح هسته ای به استقبال تحریمها برود چه بسا که با داشتن بمب هسته ای بهتر بتواند با غرب وارد مذاکره شود! بی انصافی است که بدون داشتن سلاح اتمی به اندازه همه کشورهای اتمی جهان تحریم شود! آش را نخورد ولی دهان بسوزد!دنیای سیاست جای خوش بینی نیست، سیاست عرصه واقع بینی و عمل گرایی است هر چند که باید از این فرصت به نحو مطلوب استفاده کرد و با گرفتن امتیاز، ظرفیت دیپلماسی را بالا برد اما این امتیازگیری ها باید در دنیای واقعی تاثیرگذار بوده و پیش شرط های اجرایی داشته باشد! توافق برای پایان دادن به جنگ. توافق برای حذف نتانیاهو از قدرت. لغو بخشی از تحریمها و گرفتن تکنولوژی از غرب. بستن قراردادهایی با غرب که اگر کشوری به بهانه احیای مجدد تحریمها از آن خارج شد، باید هزینه و پنالتی اش را در حین خروج بپردازد و غیره.سناریوهایی که در میدان ممکن است به مرحله اجرا دربیاید!اگر عملیات وعده صادق 2 به مرحله انجام برسد! نوع عملیات هیبریدی و ترکیبی خواهد بود نه طوری سخت که اسراییل را نابود کرده و راه مذاکره با غرب را ببندد و نه به گونه ی قبل باشد که بازی مار و پله بین ایران و اسراییل ادامه پیدا کند! در توافقات پشت پرده، ایران حتما ملاحظاتی خواهد داشت و به خاطر یک دستمال، قیصریه را به آتش نخواهد کشید در پایان این عملیات خواهید دید که ایران طوری دنیا را سورپرایز کند که نه تنها سیخ و کباب نسوزد بلکه خود غرب هم به صورت غیرمستقیم، بدهکار ایران شود!! برخلاف بسیاری که فکر می کنند سیاست ایران، حذف اسراییل از منطقه است! دکترین ایران تضعیف اسراییل و مهار قدرت او در حوزه تمدنی خودش است! وعده صادق 1 دیوار شک و تردیدها بین ایران و اسراییل را فرو ریخت و کاری که نباید انجام می شد و سیاستی که باید در هاله ی ابهام قرار می گرفت و معمایی که نباید حل می شد، حل شد دو قدرت با هم وارد مرحله ی زورآزمایی شده و برای هر کدام نقاط قدرت و ضعف یکدیگر آشکار شد. ایران برخلاف عملیات قبلی مجبور است که تا یک سطح فشار را بالاتر ببرد نه تا آن حد که کنترل جنگ از دستش خارج شود بلکه تداوم جنگ به رفتار ایران بستگی داشته باشد! پاسخ اسراییل به ایران را باید خود غرب مهار کند. مسئله ساده است فرزند نامشروع و بچه ناخلفی متولد شده که پدرش مسئول اعمالش نیست ولی تا آنجا که ممکن است مورد حمایت پدر قرار می گیرد! این بار قرار است که این بچه پرو توسط خود پدرش ادب شود! تا برای مدتی محله آرام شود!هرچند نوع عملیات جدید ایران مثل وعده صادق1 ترکیبی و هیبریدی خواهد بود اما در تاکتیک و استراتژی با آن تفاوت خواهد داشت! البته اگر عملیاتی شکل بگیرد!! هدف ایران تثبیت راهبردهایش است. در وعده صادق گفته بودم که ایران از هر کجا ضربه بخورد، دقیقا همان جا را میزند! پیشتر نیروی هوایی اسراییل بود، این بار ممکن است سه مرکز امنیتی و اطلاعاتی اسراییل، مراکز موساد، دفاتر شاباک، شین بت و آمون را مورد حمله قرار دهد! دفعه گذشته به تنهایی وارد صحنه شده بود اما این بار با متحدانش وارد صحنه خواهد شد چون اسراییل در هفته گذشته در لبنان و عراق و یمن هم دست به خرابکاری زده و جغرافیایی در حدود 2000 کیلومتر اطراف خود و 2 میلیون کیلومتر را با خود درگیر کرده است! زمان عملیات بی شک طولانی خواهد بود و قرار نیست که این بار خود ایران به تنهایی به آتش بازی بپردازد، آتش بازی ها را باید نیروهای نیابتی اش انجام دهند و ایران می تواند به زدن تیرخلاص به سه مرکز مهم اکتفا کند! بی شک حمله به شهروندان در دستور کار ایران نیست چون پر هزینه است و راه را برای مذاکره بسته و دست اسراییل را در مظلوم نمایی و ایجاد پروپاگاندا باز می کند. درگیری هایی که در مرزهای لبنان در حال انجام است مقدمه ای است برای فشار حداکثری در ساعت صفر. حزب الله، مقدمات حمله گسترده را باز می کند بی شک حجم آتش بالا و استفاده از سلاح های جدید و زمان عملیات طولانی تر از قبل بوده و تنش در آبراه ها و مناطق دریایی بالا خواهد رفت تا کمیت و کیفیت عملیات موثر شده و روی تحولات داخلی اسراییل و مسائل جنگ غزه تاثیر بگذارد بی تردید برای انجام چنین عملیاتی هماهنگی های زیادی باید صورت گیرد و اگر به تقویم نگاه کنیم در تاریخ شیعه و نیروهای نیابتی ایران، شاید روز اربعین، روز خاصی برای انجام این عملیات محسوب شود! اما ممکن است که عملیات زودتر از آن هم انجام شود! ناگفته نماند که دخالت غرب در این عملیات، کنترل و مدیریت بحران را از دست ایران خارج کرده و ناتو فقط می تواند حملات را خنثی و تهدیدها را دفع کند. مذاکراتی هم که در پشت صحنه صورت می گیرد برای جلوگیری از هر اقدام شتابزده و عمل نسنجیده است!من به مذاکرات پشت پرده؛ بیشتر از شکل و محتوا، کمیت و کیفیت حملات معتقدم! البته این نگاه واقع بینانه با خوش بینی های غرب گراها تفاوت دارد! هدف ایران، آغاز جنگ آرماگدون نیست احساسات را کنار بگذارید چون حکومتی که در ایران در قدرت است، برخلاف شعارهایی که می دهد واقع بینانه ترین اهداف را دنبال می کند! هدف از این تنبیه، یک گوش مالی و برگرداندن بازی از بازی مار و پله به بازی شطرنج سیاست است. بازی که تحت کنترل ایران نباشد برایش پرهزینه است و ایران علاقه ای به بازی پر ریسک ندارد! مشکل آمریکا با ایران این است که برخلاف ایران که شطرنج باز قهاری است آمریکا دوست دارد که با ایران پوکر بازی کند! پوکر بازی آمریکا برای ایران قابل تحمل است اما ایران هیچ علاقه ای به بازی مار و پله اسراییلی ندارد چون دوست ندارد عرصه سیاست گذاری های کلان خود را دستخوش حوادث و بازی های بچه گانه اسراییلی کند تا مدام در مورد احیای بازدارندگی اش، وارد بازی های کودکانه اسراییل شود.  ایران تجربه های زیادی آموخته و روشهای متفاوتی برای مجازات متجاوز دارد اما هدفش این است که رقابت را به شکل منطقی و بدور از احساس و هیجان دنبال کرده و با کمترین هزینه به بیشترین دستاوردها برسد. سیاست ایران، نزدیک کردن شرق با خود و کاهش تنش غرب با منافعش و تثبیت هژمونش در منطقه است تنها محدودیتش گیر افتادن در دام شعارهایی است که پیشتر از روی بی تجربگی آن را سر داده و حال برای اقناع حامیانش مجبور است که آن را به روی موشک هایش بنویسد تا دل حامیانش را خوش کند. اما در عمل بازی را عاقلانه و منطقی ادامه خواهد داد. منطقی ترین رفتارش این است که هیچ اهمیتی به افکار عمومی و دیدگاه اپوزیسیون براندازش نداده و با کارت های زیادی که در صحنه منطقه دارد می تواند بازی باکیفیتی را ارائه دهد. روش های زیادی برای تنبیه متجاوز وجود دارد از حذف مقامات تا ایجاد آتش سوزی در مراکز دولتی و دفاتر امنیتی. اگر منطقی به مسئله نگاه کنیم لازم نیست که ایران از خاک خود آتش بازی کند، پایگاه های ایران در سوریه جزء خاک ایران محسوب شده و برای این تاسیس شدند که از خاک ایران دود آتش بلند نشود! اما آن چیزی که برای ایران مهم است این است که در پشت پرده با حذف نتانیاهو از قدرت، تیر خلاص را به خود نتانیاهو زده و با یک تیر پنج هدف را دنبال کند!آتش بس جنگ غزهخلاص کردن آمریکا از دست فرزند ناخلف آن هم در آستانه انتخاباتگرفتن امتیاز از غربتثبیت هژمونش در منطقهتغییر بازی از مار و پله به شطرنج تا حوادث نتواند روند منطقی تحولات را تغییر دهد و کسانی که با ایران بد بازی می کنند از بازی کنار روند!پایان بازی نتانیاهو تاثیر مستقیمی به تحولات جنگ اکراین داشته و بی دلیل نیست که مقامات ارشد نظامی برای کاهش تنش به ایران سفر کردند. هر چه حجم آتش بیشتر باشد با حذف نتانیاهو از قدرت راه برای همه بازیگران هموار خواهد شد! شاید باور نکنید در داخل اسراییل خیلی از رقبای نتانیاهو برای موفقیت ایران دعا می کنند و منتظر فردای جنگ هستند که او را به ترس و بزدلی و پنهان شدن در مخفیگاه امن متهم کنند! باید منتظر حوادث نشست و با حوصله روند تحولات خاورمیانه را دنبال کرد. منطقه آبستن تحولات تازه ای است که برای خود بازیگران اصلی که درگیر این اتفاقات هستند، سوالات بی جواب و معادلات مجهولی دارد!</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Mon, 05 Aug 2024 23:54:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دلایل شکست اصولگرایان و پیروزی پزشکیان چه بود!؟</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-%DA%86%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-k4jralthpkkx</link>
                <description>تحلیل کوتاه از نتیجه انتخابات:اردوگاه اصول گرایی:عامل شکست اصول گرایان، عملکرد گذشته خودشان در عرصه سیاست های داخلی به خصوص مسائل اجتماعی و فرهنگی بود. دامنه تبلیغاتی و رسانه ای، این موضوع از حجاب و گشت ارشاد تا آزادی شبکه های اجتماعی و فیلترینگ خلاصه می شود.اصول گرایان پیش از اینکه به اصلاحطلبان ببازند، در داخل تیم خودشان با خالص سازی و حذف هایی که کرده و با تعریف حداکثری که از ایدئولوژی مطرح کرده بودند، راه شکست را بر خود هموار کرده بودند. با تخریب و ترور شخصیت نیروهای اصول گرا و با برجسته کردن چند شخصیت پر سرصدای حاشیه ساز و با گذاشتن شخصیت رسمی جلیلی در کنار افراد نامحبوب، که از لحاظ رسانه ای شاید می توانست تبلیغات ایجاد کند اما همان تبلیغ به یک ضد تبلیغ تبدیل شده و باعث می شد که فعالان رسانه ای اصلاحطلب به راحتی با پروژه هیولاسازی از جلیلی و با گذاشتن چند عکس از او در کنار تصویر افراد بدنام، به آسانی بتوانند، دوقطبی خیر و شر، فرشته و دیو ساخته، و تمدن را در برابر تحجر قرار دهند!فرجام این شکست برای اردوگاه اصول گرایی، یک پیروزی بزرگ برای جلیلی و جبهه پایداری محسوب می شود چرا که این تیم توانست همه نیروهای میانه رو اصول گرایی را دور زده و گفتمان اصول گرایی را در قالب جبهه پایداری خلاصه کند! اینک آنها می دانند که فارغ از نیروی انسانی در ساختار حاکمیت و با داشتن کادرهای مهم در بدنه نظام، حدود ۱۳ میلیون و پانصد هزار نفر در جامعه هوادار دارد. یک پایگاه اجتماعی وسیع و متشکلی که رای آن ایدئولوژیک و سازمانی است و در آینده می توان روی آن حساب ویژه ای باز کرد! (از این پایگاه اجتماعی هم می توان برای تخریب دولت جدید استفاده کرد و هم می توان برای انتخابات بعدی روی آن سرمایه گذاری نمود.)جبهه اصلاحطلبان:بزرگترین شانس اصلاحطلبان برای بازگشت به قدرت، مرگ رییسی بود! اگر این حادثه به وقوع نمی پیوست -به احتمال زیاد- تا ۵ سال بعد داخل باقالی ها بودند! به آنها توصیه می کنم که هر روز یک فاتحه برای رییسی بخوانند و اگر به به زیارت امام رضا رفتند، گورش را گلباران کنند!اصلاحطلبان در این مدت کوتاه تبلیغاتی، همه توان و سرمایه های خود را به میدان آوردند. تنها شانسی که آنها داشتند، شخصیت نسبتا سالم پزشکیان بود وگرنه دولت روحانی در خلال ۸ سال ریاستش تمام اعتبار و آبروی جبهه اصلاحات را به زیر سوال برده بود. اگر به خاطر داشته باشید، در انتخابات سال ۸۴؛ پدیده احمدی نژاد با حمله به سمبل اشرافیت یعنی هاشمی رفسنجانی توانست به پیروزی برسد. در این انتخابات، اگر شخصیت سالم پزشکیان نبود و مثلا به جای پزشکیان، اسحاق جهانگیری نامزد انتخاباتی می شد، اصول گرایان به راحتی می توانستند که بازی دیو و فرشته اصلاحطلبان را تغییر داده و جای خیر و شر را عوض کنند.عواملی که باعث پیروزی اصلاحطلبان شد عبارت است از: تغییرات جهانی و ظهور راست افراطی در عرصه سیاست خارجی(پیروزی راست ها در اروپا و آمدن ترامپ). ضعف و ناکارآمدی دولت رییسی در سه سال اخیر. عملکرد اشتباه اصول گرایان که در بالا به آن اشاره کردم( از آزادی های فردی مثل حجاب و گشت ارشاد تا آزادی شبکه های اجتماعی و فیلترینگ)، حمایت خامنه ای و افراد مهم و تاثیر گذار بیت رهبری از پزشکیان و اتفاقات زن زندگی آزادی که به راحتی به پروژه هیولاسازی جلیلی کمک می کرد و شخصیت خود پزشکیان که می توانست آرای انتخاباتی آذری ها و کردها و مناطق مرزی و قومیتی را جذب کند.اگر نوشته های قبلی من را خوانده باشید گفته بودم که خامنه ای بازی را طراحی کرده است، که هیچ کس احساس شکست نکرده و خودش پیروز واقعی انتخابات باشد. دقیقا همان اتفاق افتاد، سیستم خود را پالایش کرد. هر کدام از کاندیدهای رقیب در جایگاه خودشان قرار گرفتند و مثل سال ۸۸ کسی با دلخوری و قهر سیاسی از نظام خارج نشد. اصلاحطلبانی که حذف شده بودند دوباره به صحنه آمدند و بالانس قدرت در ساختار حکومت شکل گرفت و حاکمیت آن زخم عدم مشروعیت و عدم محبوبیت خود را به صورت نسبی ترمیم کرد.نکات دیگری هم وجود دارد که اگر عمری باشد، در فرصت های بعدی آن را خواهم نوشت.</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Sun, 07 Jul 2024 18:15:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چه کسی پیروز انتخابات خواهد شد؟ جلیلی یا پزشکیان؟</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%DB%8C%D8%A7-%D9%BE%D8%B2%D8%B4%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%86-yxzyam31fbgr</link>
                <description>چه کسی پیروز انتخابات خواهد بود؟ جلیلی یا پزشکیان؟با کناره گیری کاندیدهای پوششی و با رقابت کاندیدهای اصلی، دور اول انتخابات با حذف قالیباف، پورمحمدی به پایان رسید و پزشکیان و جلیلی در دور دوم با هم رقابت خواهند کرد! این یادداشت تفسیر کوتاهی است بر فضای سیاسی کشور و نقد و بررسی دو جریانی که در رقابت انتخاباتی، به مصاف با یکدیگر به میدان آمدند! عمدا از واژه مصاف استفاده کردم تا دقیقا روی تقابل گفتمانی و دوقطبی شدیدی که حاکم شده، تاکید کنم.در یک تقسیم بندی ساده، آرای انتخاباتی را به ۴ گروه تقسیم می کنم.۱)- آرای تکلیفی: رای تکلیفی در تقابل با رای شهروندی است. حامیان سنتی ج.ا و هواداران پروپاقرص نظام ولایت فقیه، یعنی افرادی که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون، در راه انقلاب ایستاده اند بر اساس تکلیف شرعی و وظیفه دینی خویش در انتخابات شرکت کرده و رای خود را هم در جهت ساخت دنیا و مهمتر از آن توشه ای برای آخرت شان به صندوق رای می اندازند. نگاه این افراد به انتخابات بسیار متفاوت تر از دیدگاه های سایر گروه هاست که با تشریح هر گروه، به تفاوت این گروه با دیگران پی خواهید برد. مومنین به ج.ا. افراد به شدت مذهبی که در خانواده های دینی و سنتی به دنیا آمدند، کسانی که از همان اول انقلابی بودند (از سال ۵۷ در خط آقای خمینی و خامنه ای بودند) در این گروه قرار دارند. مثال: رای بسیج.۲)- آرای سازمانی: آرای ارگان های رسمی حکومتی است که از جهتی با آرای تکلیفی همسو و از سوی دیگر با آن تفاوت دارد. درست مثل تفاوت سپاه با بسیج. هر چند هر دو گروه جزء اصول گرایان محسوب می شوند اما تفاوت شان به نگاه به سیاست و شیوه حکمرانی مربوط می شود: مثل تفاوت قالیباف با جلیلی است.گروه اول معتقد به دولت اسلامی. جامعه اسلامی و تمدن اسلامی است اما گروه دوم با نگاه مدرن به قدرت فکر می کند و قدرت را در چارچوب منافع فردی، گروهی و سازمانی مورد ارزیابی قرار می دهد.۳)- آرای شهروندی: برخلاف دو گروه قبلی، رای شهروندی در جهت تغییر وضعیت و بهبود اوضاع کشور و بهتر شدن شرایط زندگی فردی و اجتماعی شان است. شهروندان عادی بر اساس منافع فردی، گروهی، صنفی، طبقاتی، قومی و استانی، در انتخابات شرکت می کنند و برخلاف آرای تکلیفی که هدفشان ساختن آخرت و کسب ثواب بیشتر است، این گروه با دنیای واقعی شان کار دارند، یعنی به سود و زیان شان می اندیشند و بر اساس محاسبه گری رای می دهند. در یک جمله: این افراد رای ایدئولوژیک نمی دهند. اگر شهروندان در انتخابات شرکت نکنند، قسمت چهارم یعنی آرای خاموش شکل می گیرد، که بخش دیگری از آرای شهروندی است.۴)- آرای خاموش: افرادی که نگاه انتقادی به حکومت داشته و یا از مخالفان سرسخت ج.ا هستند با عدم شرکت در انتخابات می خواهند صدای انتقاد یا بی تفاوتی شان به حکومت را نشان دهند. طیف وسیعی از جامعه را تشکیل می دهند نه می توان گفت: همه افرادی که در انتخابات شرکت نکردند، ۱۰۰٪ براندازند و نه می توان گفت از حامیان حکومت محسوب می شوند! عدم شرکت شان در انتخابات نشان از نارضایتی شان دارد و بنا به دلایلی به این نتیجه رسیدند که نباید از حق شهروندی خود استفاده کننددر هر انتخاباتی پنج اصل مهم و تعیین کننده است:مشارکترقابتسلامتامنیتاقناع پذیریبر اساس تجربه اتفاقات و انتخابات های گذشته بخصوص از سال ۸۸ به بعد این شهروندان بنا به دلایل زیر به این نتیجه رسیدند که شرکت در انتخابات بی فایده است:رقابت سالم نیست. سلامت انتخابات تضمین نشده است. امنیت انتخابات زیر سوال رفته و یا  اقناع کامل برای شرکت در انتخابات های قبلی صورت نگرفته و چه رای بدهیم و چه رای ندهیم، حضور در انتخابات تغییری در شرایط زندگی فردی و اجتماعی ما ایجاد نمی کند. ایضا اضافه کنید: اتفاقات سالهای اخیر از دی ماه ۹۶ تا آبان ۹۸ از سقوط هواپیمای اکراینی تا وقایع «زن زندگی آزادی».با این تقسیم بندی و ساده سازی، فکر کنم که مرز و قطب بندی انتخابات پیش رو ظاهرا مشخص و کلیات معلوم شد.حال بر می گردیم به رقابت جلیلی با پزشکیان:آرای تکلیفی و بخشی از آرای سازمانی در اختیار آقای جلیلی است و جلیلی نمی تواند روی آرای خاموش و رای های انتقادی حسابی باز کند یا افراد مخالف را جذب نماید. بی شک طبقه متوسط  نه تنها هیچ علاقه ای به رویکرد او در زمینه سیاست خارجی، رفع تحریم ها،(اف.ای.تی.اف)، مسائل اجتماعی مثل گشت ارشاد، حجاب زنان، فیلترینگ، توسعه کسب و کار مجازی ندارند، بلکه شخص او و جناحش را مسئول تمامی مشکلات خود تلقی می کنند که این مسائل ناخواسته به نفع رقیب انتخاباتی او یعنی پزشکیان است و اگر پزشکیان و اصلاحطلبان روی نقاط ضعف او کار کنند؛ با تبلیغات و ایجاد دو قطبی و هیولاسازی از جلیلی، می توانند که نظر آرای خاموش را به سوی اردوگاه خویش جلب کنند. در واقع خود جلیلی، جوابی برای مسئله نیست بلکه خودش صورت مسئله غلط است و اگر کمپین های انتخاباتی تبلیغات هدفمندی انجام دهند می توانند روی آن پنج اصل انتخابات (مشارکت. رقابت. سلامت. امنیت و اقناع سازی)، مخالفان را منتقد و منتقدان را به موافقان پزشکیان تبدیل کنند. منطق رقابت ساده، پرمغالطه اما اغواگرایانه است: دلیل عدم شرکت شما در انتخابات به خاطر عملکرد گذشته جلیلی و رفتار و دیدگاه های حامیانش در گذشته باز می گردد! او نه پاسخی به پرسش بلکه صورت مسئله ی غلطی است که باید حذف شود. اگر پزشکیان بیاید آن کارهایی که قبلا توسط جلیلی و تیمش صورت گرفته، دوباره آن اشتباهات تکرار نخواهد شد.  جلیلی  تنها می تواند که با بخش کمی از آرای شهروندی که افراد قبلا به او رای دادند، چون او را حافظ منافع فردی، گروهی، طبقاتی خویش قلمداد می کردند، حساب باز کند. هر چند که بخشی از افرادی هم که به قالیباف رای داده بودند، با دیدگاه های او در حوزه مدیریتی مخالف هستند و جلیلی باید سعی کند که نظر آنها را هم جذب کند. او اگر بتواند که تمامی آرای گروه دوم (آرای سازمانی) را به خود اختصاص دهد خیلی هنر کرده است. برخی از شعارهای انتخاباتی جلیلی، حماسی است اما سیاست محل نزاع بر روی مسائل واقعی است  و کسی به شعارهایی مثل «دیپلماسی عزت مندانه، نگاه به توانمندی های داخلی، توسعه زیرساخت ها، شفافیت دولت برای مردم و ... » تره خورد نمی کند! با این نوع شعارهای پرطمطراق نمی توان سه گروه دیگر را جذب کرد. نقطه تقابل او با طرفداران قالیباف هم در نحوه مدیریت جلیلی و تفاوتش با دیگر اصول گراها بود. اصول گراهایی که اگر به جای پزشکیان وارد عرصه رقابت تنگاتنگ قرار می گرفتند، در یک نبرد واقعی یکدیگر را تکه پاره می کردند! در مناظرات قبلی چون ظاهرا در یک اردوگاه قرار گرفته بودند، زیاد به افشای یکدیگر نپرداختند.کار پزشکیان از یک سو سخت و دشوار و از سوی دیگر سهل و آسان است. چون افرادی که رای شهروندی دارند و از افراد و طبقات اجتماعی مختلفی تشکیل شدند و نسبت به ج.ا نگاه انتقادی دارند گروه های اجتماعی وسیعی هستند که پزشکیان می تواند آنها را مورد هدف تبلیغاتی خویش قرار داده و آرای انتقادی و خاموش را با تبلیغات به سمت خود جلب کند. عدم شرکت بخش زیادی از مردم در انتخابات که گروه های اجتماعی متفاوتی هستند که از نظر سنی، جنسیتی، قومی، محلی، مذهبی علایق و سلایق متفاوتی با جلیلی داشته و اگر اتفاق عجیب و غریبی نیفتند و اگر خود پزشکیان و کمپین های تبلیغاتی و انتخاباتی اش فعال تر از دور قبل عمل کنند! شاید بتوانند بخشی از آن آرای خاموش را به رای های فعالی به نفع پزشکیان تبدیل کنند. دشوار بودن کار پزشکیان بعد از رسیدن به مقام ریاست جمهوری خواهد بود چرا که اگر جلیلی در انتخابات بازنده شود، در پشت دولت سایه با انتخابات مجلسی که پیشتر توسط اصلاحطلبان تحریم شده بود، و با انباشت ابر بحران هایی که از قبل تلمبار شده، کار دولت او را خواهند ساخت! جبهه پایداری و مجلسی که در استقبال از دولت احتمالی پزشکیان قرار گرفته! چنان پدری از پزشکیان دربیاورد که داستان «هر۹ روز یک بحران» خاتمی، به یک افسانه تبدیل شود! فراموش نکنید که زمانی که خاتمی:«هر نه روز یک بحران» را مطرح کرد، مجلس ششم؛ کاملا در اختیار اصلاحطلبان بود! تنها شانسی که اصلاحطلبان در این انتخابات دارند، فقط شخصیت پزشکیان است که برخلاف رفسنجانی در سال ۸۴ دیگر طرفداران جلیلی نمی توانند او را به فساد و نماد اشرافیت تبدیل کرده و پدیده ی جلیلی را مثل احمدی نژاد ظاهر کنند.سرنوشت این انتخابات به خیلی از حوادث و اتفاقات در روزهای آینده بستگی دارد و این متن نه به معنای این است که جلیلی شکست خواهد خورد و نه تایید پزشکیان و تضمین پیروزی اوست. باید در انتظار آینده نشست، زمان آبستن حوادث تازه ای است که جلیلی در این انتخابات، حتی اگر شکست بخورد، در فرجام و در پشت پرده های دولت سایه پیروز واقعی است.</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Mon, 01 Jul 2024 20:50:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد اصلاحطلبان و یک حاشیه برای انتخابات</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%D8%B7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%88-%DB%8C%DA%A9-%D8%AD%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-s9xmwjulomse</link>
                <description>‏داستان خیلی ساده است. آنها که مسئله را پیچیده می کنند، نشان می دهد که یا سوال را خوب نفهمیدند، و گیج اند و یا خود را به گیجی زده اند! ‏⁧‫#رییسی‬⁩ (فوت کرده/ کشته شده)؛ بر خلاف همه برنامه های از پیش تعیین شده، ⁧‫#انتخابات‬⁩ غیرمنتظره ای در حال برگزاری است! به ⁧‫#اصلاحطلبان‬⁩ هم اجازه داده اند که در این انتخابات شرکت کنند! اگر رییسی فوت نمی کرد، اصلاحطلبان تا ۵ سال بعد داخل باقالیا بودند، نشان به آن نشان، که یک ماه قبل از مرگ رییسی، انتخابات مجلس را تحریم کردند! سوال این است، منطق شما این بود که : «انتخابات آزاد و رقابتی و سالم نیست»؛ چرا هر وقت از قدرت حذف می شوید این ادعا را می کنید!؟ وقتی به قدرت باز می گردید، هیچ شکوه و گلایه ای نمی کنید!؟ به هر حال یک بار تکلیف خود را مشخص کنید: در ج.ا انتخابات آزاد، سالم و رقابتی هست یا نیست!؟ من شخصا معتقدم که در هیچ کشور سرمایه داری انتخابات آزاد نیست، در ج.ا اصلا نیست. اما شما وقتی  که در قدرت هستید، چرا همه چیز خوب است و وقتی از قدرت حذف می شوید، چرا هیچ چیز خوب نیست و همه چیز بد است!؟ هر وقت هم که حذف می شوید و یا رای لازم را بدست نمی آورید، چرا مدعی می شوید که امنیت و سلامت انتخابات زیر سوال است!؟ تقلب شده!؟ شورای نگهبان و جنتی، بلاخره خوب اند  یا بد!؟ اول تکلیف خودتان و بعد تکلیف ما را مشخص کنید!؟ ‏نکته دوم: اصلاحطلبان با انگشت گذاشتن روی ⁧‫#تحریمها‬⁩، دست روی نیازهای بیولوژیکی، غرایز و عاطفی مردم می گذارند! این در حالیست که خودشان نقش عمده ای در به وجود آمدن این شرایط داشتند! ۱۶ سال دولت و یک دوره مجلس در اختیارتان بود! دقیقا چه غلطی کردید!؟ اگر نمی گذارند هیچ کاری کنید! اصلا چرا می آیید!؟ ‏بحث را با یک سوال جمعبندی میکنم. چه کسی و چه گروهی معتقد بود که برای کاهش قدرت نهادهای غیر انتخابی و برای تضعیف نهادهای انتصابی، باید از فشارهای خارجی استقبال کرد!؟ چه جریانی در دور دوم دولت خاتمی از تحریمها استقبال می کرد!؟ چرا تمامی زباله های برانداز از سطل آشغال اصلاحطلبان به خارج صادر شدند!؟ راز دیاثت سیاسی شما اصلاحطلبان  چیست!؟‏من نه طرفدار اصول گرایان هستم و نه حامی اصلاطلبان. هر دو را فاسد می دانم. در مورد هر دو گروه قبلا گفته و نوشته ام. به اندازه کافی هم از براندازان و حامیان انقلاب هورمونی ⁧‫#زن‌_زندگی_آزادی‬⁩ فحش خوردم. هر سه جریان از نظر من مبتذل و ابتذال کامل  هستند، هیچ کدام از این سه جریان فاسد، نه می خواهند که عدالت اجتماعی بر ایران حاکم باشد و نه شهامت مبارزه با فساد را دارند، چرا که خود فاسدند. اما چرا صدای اعتراض من نسبت به اصلاحطلبان بلندتر است!؟ این جریان فاسد اگر به قدرت برسند، به خاطر حمایت تمام عیار از اجرای سیاست های نئولیبرالیستی و به دلیل غرب پرستی شان، بیشتر از اصول گرایان امنیت ملی را قربانی می کنند و گرنه نفی اصلاحطلبان به معنای تایید جلیلی و قالیباف نیست.</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Tue, 25 Jun 2024 00:03:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخابات ریاست جمهوری بخش دوم.</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-tyqui3ee9n5e</link>
                <description>بر خلاف جبهه پراکنده اصلاحات که با شعار محوری «برای ایران»، در حال منسجم شدن حول آقای پزشکیان هستند، اصول گرایان با اتحاد ظاهری که با هم دارند، دارای تضادها و شکاف های بسیاری می باشند که این اختلافات پیشتر در پشت صحنه قدرت شکل گرفته و اینک در مناظرات انتخاباتی در حال ظاهر شدن است. اگر شورای نگهبان بجز پزشکیان چند کاندید دیگر را تایید صلاحیت می کرد، پراکندگی جبهه اصلاحات عمیق تر می شد و از خوش شانسی اصلاح طلبان است که می توانند حول محور یک نفر متحد شوند! البته این اتحاد بیشتر ائتلاف است برای تثبیت مقام و افزایش قدرت خود. نتیجه این ائتلاف، بعد از انتخاب شدن احتمالی پزشکیان، در میان مدت، به افزایش شکاف های داخلی شان منجر خواهد شد. چرا که برخلاف انتظارات آنها پزشکیان مجبور است که نقش دولت میانجی را ایفا کرده و بین ارکان قدرت بالانس ایجاد نماید! هر چند آنها تجربه انتخابات های پیشین، بخصوص سال 84 را دارند؛ که از دل رقابت های داخلی اصلاح طلبان، احمدی نژاد در دور دوم به پیروزی رسید! اما فراموش نکنیم که به قول سرکنسول انگلیس در اصفهان در زمان قاجار، «دو ایرانی سر گرفتن پول شان از نفر سوم با هم نمی توانند متحد شوند» سیاست عرصه جنگ واقعی است و عبرت از تاریخ، درسی است که هیچ وقت در هیچ دانشگاهی، پاس نمی شود!در یادداشت قبلی در مورد تضاد های اصلاح طلبان توضیحات کوتاهی دادم در این بخش ترجیح می دهم که در مورد اردوگاه اصول گرایی به صورت خلاصه بنویسم.اصول گرایان در چهار حوزه اقتصاد، سیاست، جامعه و فرهنگ با هم در دو سطح نهادی و کنش گران اختلاف دارند. نباید تفاوت نسلی و مسئله زنان را نادیده گرفت! با گذشت 45 سال از انقلاب، نظام سیاسی دچار ضعف گفتمان ایدئولوژیک شده که در رویدادهای انقلاب هورمونی زن زندگی آزادی، شکاف جامعه با حکومت را مشاهده کردیم. البته بین کاندیدهای اصول گرا در چهار حوزه تفاوت دیدگاه هایی وجود دارد اما مشکل اصول گرایان این است که میراث دار مرگ رییسی هستند و مردم در سه سال گذشته، دولت رییسی را تجربه کرده و بخشی از آنها کثافت کاری های روحانی را فراموش کردند! با حقیقت نمی توان جنگید، این واقعیت است و باید آن را در تحلیل هایمان مهم تلقی کنیم! در دنیایی که همه اتفاقات به سرعت برق و باد شکل می گیرند، حافظه افراد هم کوتاه مدت شده است.اصول گرایان مجبورند در سه جبهه متفاوت بجنگند: 1)- اختلاف گروهی در داخل جبهه خویش 2)- رقابت با اصلاح طلبانی که همه  ذخیره و سرمایه های خویش را پشت سر پزشکیان آورند 3)- عبور از دوران رییسی که چون خاری در چشم و تیغی در گلوست! به خاطر مرگ «شهادت گونه» نه می توان آن را نفی کرد و نه عملکردش را نقد و یا تایید کرد! این «مرگ شهادت گونه» اصلاح طلبان را در مخمصه عجیبی گرفتار کرده است، چرا که این مرگ دو سه هفته بعد از انتخابات مجلس شکل گرفت و آنها بدون آنکه کف دست خود را بو کنند، آن انتخابات را تحریم کرده و یارگیری لازم در مجلس را انجام ندادند! به همین خاطر اگر دولت هم تشکیل دهند، تضاد بین دولت و مجلس به نفع  آنها نخواهد بود! اگر رییسی قبل از انتخابات مجلس با «مرگ شهادت گونه» دار فانی را وداع می کرد، اصلاح طلبان که در آن زمان خود را بازنده میدان می دانستند، حضور فعالی در مجلس پیدا کرده و آن را تحریم نمی کردند! به هر روی سیاست در سرزمین ایران است و اتفاقات عجیب و غیر قابل پیش بینی! تنها شانس اصلاح طلبان این است که با هیولاسازی از آمدن ترامپ، افکار عمومی را به سمت خود جذب کنند. بهترین شعاری که می توانند بدهند این است که رای بدهید که وضع بدتر از این نشود! «ما هیچ برنامه ای نداریم، فقط می خواهیم از طریق نخبگان مشکلات مردم را کاهش دهیم!» شکست انقلاب هورمونی زن زندگی آزادی، برای اصلاح طلبان هم بیم است و امید! اما جذب قشر خاکستری کار سخت و دشواری می باشد، که اصلاح طلبان آن را با تکنیک های رسانه ای انجام می دهند! البته با موج سواری در این کار تجارب ارزشمندی دارند. مردم ایران چند پاره شدند! گروهی سال قبل متوهم شده و تصور می کردند که «رژیم منحوس آخوندی» در شب یلدا، نهایتا تا چهارشنبه سوری و عید نوروز سقوط کرده و اول فروردین، فردای براندازی شکل خواهد گرفت! اما آنها با شکست مواجه شده و هنوز با ناامیدی در ترامای آن دوران هستند، گروه دیگری هم بی تفاوت شده و جذب آنها کار آسانی نیست، خوشبختانه دولت اعتدال و امید روحانی، همه امیدهای کاذب را با برجام به ملت ایران ارائه کرده و اصلاح طلبان در توشه خود چیزی برای عرضه ندارند! رویا فروشی روحانی، کار اصلاح طلبان را سخت تر کرده است به فرض اگر پزشکیان در انتخابات شکست بخورد!!! تاکید می کنم به فرض!!! ضربه اصلی به او را روحانی زده است!!!بی جهت نیست که این روزها سایه ی او کمرنگ تر شده و اگر کوچکترین حمایتی از رییسی بکند، شاید در بین قشر خاکستری که اندکی حافظه تاریخی دارند، به ضرر پزشکیان تمام شود!جلیلی: در انتخابات پیش رو، جلیلی فقط می تواند از میراث رییسی دفاع کند! گروه مخاطب او طرفداران سنتی اصول گرایان و حامیان سرسخت حکومت هستند. افرادی که در قید و بند ارزشهای سنتی انقلاب بوده و در همان دوران دهه اول انقلاب منجمد شده اند! گفتمان او حتی برای ارزشی های دهه هفتاد به بعد هم جذابیت ندارد! مشکل او این است که مجبور است با خود و هوادارانش خیلی صادق اما با دیگران نمی تواند راه تعامل را ایجاد کند! این سفت و سخت بودن حتی کار را برای گفتمان عمل گرایی انقلاب محدود کرده است! به عنوان مثال: شخصیتی مثل قاسم سلیمانی که نگاه استراتژیک داشت، اگر زنده بود، نمی توانست با فردی مثل سعید جلیلی کار کند! شخصیتی مثل جلیلی، در بهترین حالت می تواند با افرادی چون سعید قاسمی همکاری کند حتی اگر فردی مثل سعید جلیلی به قدرت برسد!! تمامی برنامه های محور مقاومت در منطقه با مشکل مواجه شده و هر چه آقای خامنه ای در طول سه دهه گذشته برای آن تلاش کرده، در دوران کوتاهی بر باد خواهد رفت! قبلا در این زمینه نوشته ام و نمی خواهم با توضیحات اضافی وقت خوانندگان عزیز را تلف کنم! فقط خلاصه بگویم: که جلیلی محور مقاومت را از حالت فرهنگی و اجتماعی به شکل نظامی و میلتاریستی درآورده و صادقانه و ناخواسته پاس گل را به همه پنج گروه سیاستمدار آمریکایی در دو حزب دموکرات و جمهوری خواه خواهد داد!قالیباف: مشکل قالیباف عملکرد گذشته و سوابق پیشین اوست. با تعریف ماکیاولی، در چارچوب جمهوری اسلامی، سیاستمدار بدی نیست! چون همیشه در صحنه بوده است اما مدیریت در حد دولت، فراتر از اداره شهرداری و یا ریاست نیروی انتظامی است که بشود با امر و نهی و یا با پاداش و مجازات آن را اداره کرد! هر چند که ظاهرا نگاه تازه ای به مدیریت اسلامی داشته و بر خلاف جلیلی می تواند با دورانی که در آن زندگی می کند، تعامل و با نسل های بعد از انقلاب ارتباط ایجاد کرده و شکل جدیدی از حکمرانی نوین را در قالب نظامی گری ارائه دهد اما مشکل او پرونده های گذشته و فسادهای قبلی است که اگر به قدرت برسد!! شبکه ی فساد را در ساختار دولت می تواند ایجاد کند!! هنر قالی باف کپی پست کردن تجارب دیگران و زدن سکه مخالفانش به نام خودش است! اگر به قدرت برسد! در ظاهر می تواند افقی، نیمه مستقل، تعاملی، با برنامه ریزی عمل کرده و در شکل نظام، ثبات کوتاه مدت تا مرگ خامنه ای ایجاد کند، اما نمی تواند روابط قدرت را بازتولید و به دولت شکل دهی دهد چرا که در پشت صحنه، در بیت رهبری، در میان فرماندهان نظامی و سپاه، افرادی هستند که می توانند او را مرعوب اقتدار و اراده خویش نمایند! قالیباف داروی تلخی است که از روی ناچاری  می توان خورد، آن هم برای زندگی و بقا، اما نمی توان با این دارو اعتماد کرد! ممکن است که این دارو خود بیماری دیگری را به سه دلیل ایجاد کند: قالیباف، امنیت را می شناسد اما آن را با بی عدالتی دنبال می کند. منظم است اما در دل این نظم، بی نظمی خواهد بود. کارآمد است اما اطرافیانش به کاردانی اش، نگاه متفاوتی دارند، چون ذهن فاسد کاردانی را در فساد بهتر می فهمد!پورمحمدی بر خلاف سوابق سیاهی که در دهه 60 و در اعدام های سال 67 دارد، در کنار قالیباف برنده این انتخابات است! چون در هر حالتی او و قالیباف بازنده نخواهند شد! و مقام و موقعیتی را قبلا ذخیره کرده و این انتخابات برایشان برد برد کامل است. سیاست به من آموخته است که گم نام ترین افراد و شخصیت های امنیتی را جدی بگیرم، هر چند که پورمحمدی از لحاظ شخصیت انسانی حقیر و فرومایه است اما مقام و موقعیتی که پیشتر داشته و ارتباطاتی که با بیت رهبری دارد، آنقدر حساس است که نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت! افراد امنیتی که اطلاعات زیاد و حامیان قدرتمندی داشته باشند، حتی بر خلاف رای مردم، آدم های خطرناکی هستند! زیاد انتخابات را جدی نگیرید، مهندس پیروز واقعی این میدان بر خلاف خواست همه و با کارت های محدوی که دارد، خود خامنه ای است.</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jun 2024 23:10:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نظرات نامحبوب درباره انتخابات</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D9%85%D8%AD%D8%A8%D9%88%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA-exflyzqtteon</link>
                <description>نظرات نامحبوب!سیاست شبیه راهنمایی و رانندگی است، پلیس با همه قوانینی که وضع کرده و تدابیری که می اندیشد، ناگهان یک اتفاق ناخواسته یا یک عامل خارجی، می تواند همه طرحها و برنامه های از پیش تعیین شده را تغییر داده و باعث ایجاد ترافیک یا یک تصادف شود! سقوط بالگرد آقای رییسی، درستی این دیدگاه را تایید می کند. با وقوع هر اتفاقی، باید همه سناریوها را در نظر گرفت. بی شک پس از مرگ آقای رییسی همه معادلات قدرت تغییر کرده و ناخواسته آرایش صحنه شطرنج سیاسی ایران دچار دگرگونی شده است. این یادداشت به تشریح فضای سیاسی ایران و انتخابات پیش رو پرداخته و بدون حمایت از هیچ کاندیدی، تحلیل مشخصی از شرایط موجود ارائه می دهد! تحلیل به معنای تایید یا حمایت از فرد یا جریان خاصی نیست. خواهشا این اصل بدیهی را در نظر داشته باشید!انتخابات نابهنگام ایران، هم آزاد است و همه هدایت شده، مثل همه انتخابات جمهوری اسلامی و بسیار مشابه همه انتخابات کشورهای ظاهرا آزاد جهان. اگر تعریف مشخص و دموکراتیکی از انتخابات آزاد دارید، آن را در کتابهای لیبرالها بخوانید؛ آنجا مطالب خوب و جذابی در مورد قانون، حقوق مردم و آزادی های فردی، اجتماعی و سیاسی نوشته شده است! بعد از هفت اکتبر دیدیم که هیچ کدام از این رویاپردازی ها در جوامع غربی معنایی ندارد. واقعیت این است که در دموکراتیک ترین کشورهای غربی جهان نیز دموکراسی ابزاری است، برای حفظ نظم موجود، آن هم در دست طبقه حاکم. این موضوع درمورد نظام سیاسی ایران هم صدق می کند؛ البته ناگفته نماند که ایران به خاطر تاریخ و شرایط خاص جغرافیایی، فرهنگ اجتماعی مردم، از لحاظ کمی و کیفی، تفاوتهایی با دیگر کشورها دارد که آن را باید در تاریخ معاصر ایران، ژئوپلتیک و ساختار قدرت در حکومت ج.ا و عدم وجود احزاب ریشه دار؛ مورد نقد و بررسی قرار داد. بی شک تاریخ اجتماعی، نوع ساختار اقتصادی، فرهنگی، شکل نظام سیاسی و تداوم بقای حکومت بر اساس نحوه حکمرانی، با شرق و غرب متفاوت است، اما این تفاوت نمی تواند دموکراتیک و استبدادی بودن ج.ا را از سایر کشورها متمایز کند! نکته مهم تر اینکه خمیرمایه استبداد ج.ا از جنس دیگری است، که هیچ مشابه تاریخی برای آن وجود ندارد! از همین جهت؛ من مخالف هر نوع الگوسازی نظام دینی ایران با همه کشورهای جهان هستم. الگو برداری از دیگر کشورها؛ شاید چشم انداز دید را وسیع و تفسیر را منسجم تر کند؛ اما در واقعیت؛ باعث خطای شناختی تحلیل گر می شود!نوع آزادی و دیکتاتوری در آمریکای شمالی؛ به شکل دیگری است و نوع استبداد و آزادی در ج.ا به شکلی دیگر! در آمریکا نمی توان بر علیه اسراییل انتقاد کرد و در ج.ا می توان هولوکاست را انکار نموده و به نفع فلسطین راهپیمایی کرد. در آمریکا می توان رئیس جمهور را نقد کرد؛ اما نمی توان علیه سیستم اقتصادی، مالیاتی و قدرت بانک ها اعتراض نمود. در ایران کوچکترین انتقادی از رهبر هزینه ساز بوده و عواقبی به دنبال خواهد داشت، اما می توان رییس جمهور وزیرخارجه را لجن مال کرد. این که چه کسی، چه گروهی این کار را انجام دهد، موضوع دیگری است.آزادی، دموکراسی، حقوق بشر در همه جای جهان نسبی است، بی شک آزادی های یک شاهزاده عربستانی؛ از شهروند سفید پوست طبقه متوسط به بالای آمریکایی و کانادایی، بسیار بیشتر است! آنچه میزان آزادی فرد را مشخص می کند، حق انتخاب های متفاوت و متنوع او بر اساس میزان پول و سرمایه ای است که در حساب های شخصی اش دارد؛ هر چقدر این سرمایه کم باشد، میزان آزادی هایش محدود است، و بلعکس. این مقدمه برای آن بود که فکر نکنید؛ در اروپای غربی و آمریکای شمالی، آزادی انتخابات، بر خلاف ایران بوده و در آنجا نمایندگان واقعی مردم؛ با هم رقابت می کنند! آنجا هم محدودیت های خاص خود را داشته و تا سرمایه و اسپانسر قوی وجود نداشته باشد، اصلا امکان ثبت نام در انتخابات وجود ندارد! چه بسا؛ حتی در پاکستان استبدادی، بی نظیر بوتو، به عنوان اولین زن در تاریخ جهان اسلام، در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم، می تواند نخست وزیر باشد اما در آمریکا که سابقه دموکراسی چند صد ساله دارد، تاکنون هیچ زنی به مقام ریاست جمهوری نرسیده و یا تا زمان اوباما؛ داشتن رییس جمهور سیاه پوست، رویایی برای رنگین پوستان آمریکایی محسوب می شد. این نه به معنایی نفی آمریکاست و نه تایید ج.ا. همه اینها را نوشتم که با نگاه رویاپردازانه به مقوله انتخابات نگاه نکرده و واقعیت ها را در نظر بیگیرید!حاکمیت با تدبیر خاصی این انتخابات را مهندسی کرده تا در این زمان حساس، همه معادلات را در جهت بقای خود به کار گیرد، دقیقا همان کاری را که دموکراتیک ترین کشورهای جهان، برای حفظ قدرت خویش به کار می برند! مهندسی کردن انتخابات، به معنای صحنه آرایی است و آقای خامنه ای از طریق شورای نگهبان، پیش از انتخابات می تواند صحنه را طراحی کرده و حق انتخاب شدن و انتخاب کردن را کنترل نماید! اما بعد از آن این مردم هستند که از میان کاندیدهای موجود، نسبتا آزادانه حق دارند که فردی را انتخاب کنند! پیروز میدان هر کس که باشد، خامنه ای آن انتخابات را قبول می کند. خواهشا این توهم را کنار بگذارید، که رهبر بازی انتخابات را به هم زده و کاندید مورد نظر خویش را از صندوق ها بیرون می آورد! اصلا اینگونه نیست، این دروغی است که از سال 88 مدام تکرار شده و تا به حال هم ادامه دارد، خامنه ای اگر بخواهد از طرق دیگر می تواند در کار دولت کارشکنی کرده و قدرت رییس جمهور را به چالش بکشد، اما در پروسه انتخابات، فرد منتخب مردم، هر کس که باشد؛ می تواند رییس جمهور شود، چون پیشتر توسط خود خامنه ای تایید شده است. این از زمان دوم خرداد، یک واقعیت تاریخی است در سال 88 هم توهمی جامعه را فرا گرفته بود که تصور می کردند، موسوی رییس جمهور است؛ کسانی که این توهم را داشتند؛ طبقه متوسط و بالای جامعه ساکن تهران و شمال شهر مراکز استان ها بوده و فکر می کردند که کل ایران در حومه محل سکونت آنها خلاصه می شود، این در حالیست که احمدی نژاد با شخصیت پوپولیستی که داشت، توانسته بود آرای مناطق محروم که بخش وسیعی از ایران بود، را جلب کرده و رییس جمهور شود! دخالت سپاه در انتخابات هم سازمانی بود، یعنی به اعضای خود توصیه کرده بود که به احمدی نژاد رای بدهند! همه غوغا سالاری ها به خاطر تبلیغات اصلاح طلبان بوده که هر وقت که بازی را می بازند، مدعی می شوند که تقلب شده است! درست مثل هیاهوهای توییتری در خلال زن زندگی آزادی که وقتی وارد فضای مجازی می شدید، گمان می کردید که در ایران انقلاب شده است؛ گوشی و لپ تاب را که خاموش می کردید، در بیرون جز یک تظاهرات پراکنده و یک لشگر شکست خورده و پراکنده، هیچ خبری نبودانتخابات این دورهنظام سیاسی نه هراسی از اپوزیسیون قلابی اش دارد و نه ترسی از شورش های اجتماعی. چرا که بنا به تجربه 45 ساله گذشته خوب می تواند مخالفانش را مدیریت و اعتراضات اجتماعی را سرکوب نماید! فقط در این برهه حساس؛ نمی خواهد که هزینه زیادی بپردازد. آیا این به معنای اقتدار و دموکراتیک بودن جمهوری اسلامی است؟ پاسخ خیر است! از کوتهی و بی عرضگی مخالفینش است که دیوار بلند است! ضعف اپوزیسیون را نباید به حساب قدرت ج.ا گذاشت. فعلا ما با انجماد اپوزیسیون مواجه بوده و با افراد ارزان قیمتی که با آنها مواجهیم، تا زمان مرگ آنها این مصیبت ادامه دارد! شخصیت های شناسنامه دار دوران کهولت سن خویش را سپری می کنند و آدم های ارزان قیمت، بی هویت، بی سواد و بی عرضه، دوران صباوت از حیات سیاسی خود را با پروفایل سازی و مبارزات فیک و مجازی با هشتگ زدن، ادامه می دهند، متاسفانه رسانه و امکانات هم در اختیار آنهاست! در انقلاب هورمونی زن زندگی آزادی، شاهد گوشه ای از ابتذال آنها بودید و اگر در ایران هر حرکتی شکل بگیرد، این افراد بی هویت، مبارزه داخلی را مصادره کرده و آن را به محاق خواهند برد، تا زمان مرگ شان هم شاهد این ابتذال خواهید بود! اگر می خواهید براندازی کنید، قبل از سرنگونی «رژیم منحوس آخوندی»، تکلیف تان را با مسیح علی نژاد، حامد اسماعیلیون، گلشیفته فراهانی ها مشخص کنید!قدرت تعریف خاصی دارد. جمهوری اسلامی، به عنوان یک نظام حاکم که بی شک مخالف با دیدگاه های اکثریت شهروندانش است، آن را از چشم انداز نگاه خود می نگرد. رویکرد حاکمیت به هر مسئله ای با نگاه مردم تفاوت دارد و این تفاوت را باید بر اساس منابع ثروت، اطلاعات، امکانات، شبکه سازی، ابزارهایی که حکومت در اختیار دارد در نظر گرفت!  در ضمن تاکید می کنم که دموکراسی افسانه ای است برای ذهن های علیلی که فقط ظاهر را دیده و هیچ درک درستی از سیاست واقعی ندارند. برای فهم جمهوری اسلامی باید سیاست واقعی را شناخت. سیاست واقعی هم با خواندن مزخرفات توییتری و شنیدن یاوه سرایی های کلاب هاوسی، قابل فهم نیست! برای فهم سیاست واقعی، باید به تاریخ معاصر ایران مسلط بود و ذهن تحلیلی داشت! نوع تحلیل؛ باید تحلیل سیستمی باشد، آن هم بدون الگوبرداری از سایر کشورهای جهان! معمای ایران را باید با درک تحولات تاریخی، رویدادهای اجتماعی، و روند وقایع سیاسی حل کرد. الگو سازی از کشورهای دیگر و تطبیق مسائل ایران با سایر کشورها هر چند که افق تازه ای را در برابر دیدگان ما قرار داده و چشم انداز وسیعی از نقد و انتخاب راه را در برابر ما قرار می دهد، اما واقعیت این است که در تحلیل نهایی، این نوع الگوبرداری، ذهن تحلیل گر را به حاشیه رانده و از حل مسئله اصلی پرت می کند! برای بار دوم این نکته را تاکید کردم تا کاملا حواس مان به این مسئله باشد!ایران دوران گذار را طی می کند. دو روز پیش از مرگ آقای رییسی در اینجا این یادداشت را در مورد دوران گذار نوشته بودم، برای تکمیل پازل های معمای ایران، خواندنش را به دوستان توصیه می کنم. در این دوران گذار که با آن مواجه هستیم، نگاه آقای خامنه ای نسبت به انتخابات پیش رو چنین است:آقای خامنه ای در انتخابات آینده به دنبال اهداف زیر است:دولتی شکل بگیرد که بین بیت رهبری، دولت و سایر ارگان نظام، بیشترین هماهنگی را ایجاد کند! این دولت یک دولت تحمیلی است، اما در دوران گذار؛ چاره ای جز پذیرش آن نیست! آقای خامنه ای به خوبی می داند که در یک موقعیت پر ریسک قرار گرفته است! چرا که سیستم بعد از مرگ او ممکن است از حالت تعادلی خارج شود، به همین خاطر نمی خواهد که نیروها، بیش از این به تقابل با یکدیگر بپردازند! به عنوان مثال: شکل گیری مجدد تقابل میدان و دیپلماسی، هزینه ها را افزایش داده و بیشترین ضربه را به همه دستاوردهای سیاست خارجی و منطقه ای او خواهد زد. خامنه ای می خواهد که در عرصه ی سیاست خارجی:روابط با جبهه شرق (چین و روسیه)، تقویت شود.تنش با همسایگان، کاهش یابد.ارتباط با اتحادیه اروپا در حالت تعامل قرار گیرد.تنش با آمریکا، مدیریت شود.محدودیت های آقای خامنه ای را باید به حساب کارنامه ی سیاسی او گذاشت! پیشتر خودش این محدودیت ها را برای نیروهای مخالفش ایجاد کرده و اینک ناگزیر است که در این عرصه ی محدود سه هدف را دنبال کند:1)- ثبات نظام.2)- تولید روابط قدرت.3)- شکل دهی به دولت.(دولتی که توان مدیریت بحران را داشته و توانش در جهت تضعیف خود به کار نرود).همه این مباحث در یک جمله خلاصه می شود: حفظ میراث سید علی خامنه ای. انتخابات جدید از این لحاظ برای او حائز اهمیت است چون بعد از تجربه ی دولتهای احمدی نژاد و رییسی متوجه شده است که بدون حضور و مشارکت مردم، حتی اگر همه ی قوای نظام پشت یک دولت بایستند، باز سیستم توان حل مشکلات را نخواهد داشت! اما حضور مردم در عرصه ی سیاسی، باید مدیریت شود تا قدرت بتواند با کنترل نیروهایش، بقای خود را حفظ نماید! صحنه انتخاباتی طوری طراحی شده که در فردای انتخابات، کسی نمی تواند مدعی یا معترض به شکست خود باشد! چرا که در چارچوب قانون اساسی ج.ا حق او محفوظ بوده و امکان رقابت داشته است! از هر زاویه که به مسئله نگاه کنیم، در هر حالتی هر کس که رییس جمهور شود، حاکمیت برنده است و این برنده شدن نسبت به هر فرد درصد خاصی دارد! مثلا اگر آقای ایکس رییس جمهور شود، حاکمیت به 80 درصد اهداف خود رسیده و اگر آقای ایگرگ انتخاب شود، ج.ا به 70 درصد خواسته هایش رسیده است!... اما هیچ گاه این عدد مثلا به کمتر از 60 درصد از اهداف رهبری و برنامه های حکومت نمی رسد! چرا که ج.ا حکومت ابلهی نیست که بخواهد یک بازی را طراحی کند، اما خود بازنده میدان باشد. ج.ا در هر چیزی هم که ضعف داشته باشد، در حفظ و تثیبت قدرت خود، هنرمندانه عمل می کند!انتخابات و اصلاح طلبان:خامنه ای با زیرکی توپ را به زمین اصلاحات انداخت تا مرزبندی مشخصی با اصول خود داشته باشند. اصلاح طلبان یک جریان واحد نیستند، افراد و طیف های متفاوت سیاسی و گروه های متنوع اجتماعی با برنامه های متفاوت هستند که با معدود نقاط مشترک، اختلافاتشان بیشتر از اشتراکات شان است. ظهور احمدی نژاد، وقایع سال 88، انتخاب روحانی و عملکرد ضعیف دولتش در دور دوم؛ حتی مرگ رفسنجانی؛ اصلاح طلبان را چند پاره کرده است! خواهشا آن نگاه سنتی از اصلاحات را که در ده سال گذشته با تغییر نسل به حاشیه رفته؛ کنار بگذارید! کودکان 16 ساله ای که در دوم خرداد به خاتمی رای دادند اینک زنان و مردان 40 سال به بالا هستند و رای اولی های این دوره، در سال 88، در قنداق و در گهواره بوده و هیچ حافظه تاریخی از دوم خرداد، وقایع کوی دانشگاه 78، ظهور و سقوط احمدی نژاد، انتخابات 88 ندارند! آن جوان هایی که در سال 78 و در کوی دانشگاه و در انتخابات 88 یقه پاره می کردند، اینک به دنبال معاش و به فکر نان شب شان هستند و این بچه هایی که سال گذشته در قید و بند انقلاب هورمونی زن زندگی آزادی بودند، در فکر رفع فیلترینگ از اینستاگرام و به فکر رقص موهایشان در باد و دغدغه های بسیار متفاوتی هستند که درکشان برای ما بسیار دشوار است! آنها در دنیای موازی زندگی می کنند که با هیچ دستگاه فلسفی نمی توان تحلیل شان کرد! نه حافظه تاریخی دارند و نه سواد سیاسی و نه شعور اجتماعی! به کیشی می آیند و به جیشی می روند! اصولا دغدغه هایشان بسیار سطحی و نازل تر از آزادی قلم، بیان و مطبوعات و آزادی های مثبت دهه هفتادی هاست. اگر خیلی آنها را جدی گرفته اید، و فکر می کنید که این ها فاعلان تاریخ اند و قرار است سرنوشت ملی را تغییر دهند، این نشان می دهد که خیلی ابله، نادان و سطحی هستید! مشکل از من نیست، مشکل از نفهمی شماست که هنوز از فهم بدیهیات عاجزید و گمان می کنید که یک بچه توان تغییر تاریخ را دارد!آنچه اصلاحات را به محاق برد، حضور به هر قیمتی در ساختار قدرت و عدم توجه شان به کادرسازی و تقویت جامعه مدنی در دوران حذف از قدرت شان بود. اصلاح طلبان باید یک نقد درونی به عملکرد خویش داشته و نکات زیر را مورد باز بینی قرار دهند1)- نقد دولت روحانی.2)- مرزبندی با غرب.3)- نقد برجام.4)-عبور از شخصیت هایی که در ظاهر برای خود مقدس کرده اما اعتقادی به آن افراد نداشته و فقط از این شخصیت ها استفاده ابزاری می کنند! از خاتمی تا موسوی!5)-ارائه تعریف جدیدی از اصلاح طلبی با حفظ گفتمان سنتی اصلاحات. تعریف تاجزاده، رویا پردازانه است و خودش بهتر می داند که کاسبی می کند!6)- اعلام برائت از افرادی به نام رفورمیست که با گفتمان اصلاح طلبی پیاده نظام ناتو در ایران شدند!واقعیت این است که خود اصلاح طلبان هم دقیقا نمی دانند که با خود چند چند هستند! تنوع و تکثر و اختلاف نسلی شان آنها را دچار سرگیجه های هیچکاکی کرده است! سال 88 می گفتند: «موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت میشه» در سال 92 موضوع رفع حصر را مطرح کرده و روحانی به آنها قول می داد که «حصر هم حل خواهد شد»، اما اینک بعد از گذشت 15 سال، اصلا حرفی از رفع حصر از کروبی، موسوی و رهنورد نیست! گویا خود چیزی که به آن ایمان داشتند، پایبند نیستند! تجربه دولت روحانی درستی این نظر را ثابت می کند! الیگارشی که در دل اصلاحات به وجود آمده کمتر از مافیای سپاه نیست! سالها در حساس ترین مناصب دولتی و در مهمترین مراکز قدرتی حضور داشته و شبکه سازی کرده اند. شبکه ای که می تواند زن زندگی آزادی ساخته و شش ماه یک کشور را قفل نماید!اجازه ی حضور به فردی چون پزشکیان که با خاتمی، موسوی، کروبی و روحانی تفاوت دارد، کاملا حساب شده است چون بدون حذف نیروهای مخالف و بدون اجازه دادن به نیروهای تند رو اصلاح طلب، آرایش جدیدی از صحنه انتخابات را در برابر انتخاب کنندگانی که تا سال پیش، در قید و بند براندازی بودند، قرار می دهد! فراموش نکنیم که پزشکیان مرزبندی مشخصی با رفتار حاکمیت در برخورد با مسئله گشت ارشاد و رویدادهای سال گذشته داشته و به صورت شفاف و انتقادی عملکرد نیروهای افراطی را به زیر سوال برده است. او فردی نیست که مثل موسوی و کروبی قهر سیاسی کند و نه مثل تاجزاده است که با طرح شعارهای آرمانی با رویا پردازی، سیاست را در دنیای ایده آل ها دنبال کرده و با براندازان مرزبندی مشخصی نداشته باشد! حتی مثل روحانی هم نیست که نگاه کاملا غرب گرایانه به مسائل ایران داشته باشد! او نگاه سنتی و محافظه کارانه به اصلاحات داشته و طرح خود را در درون این سیستم، به سبک و سیاق مجلس ششم دنبال می کند! بی شک اینک نه دوران مجلس ششم است و نه خامنه ای و پزشکیان افراد 20 سال پیش هستند و نباید در تحلیل مان عنصر مهم گذشت زمان و تغییر شرایط را نادیده بگیریم. آنچه نباید پزشکیان از آن غافل است، حضور افراد فرصت طلب در اطراف اوست که به راحتی می توانند در بهترین حالت او را به روحانی دوم و در بدترین حالت سرنوشت وی را به موسوی و کروبی تبدیل کنند! به خاطر طولانی بودن مباحث: نقد اردوگاه اصول گرایان را به فرصتی دیگر واگذار می کنم!</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Sun, 16 Jun 2024 01:32:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تحلیلی متفاوت کمتر شنیده شده از ترور قاسم سلیمانی</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%DA%A9%D9%85%D8%AA%D8%B1-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D9%82%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-xwipzspfocdf</link>
                <description>1)- اولین باری است که در مورد ترور قاسم سلیمانی می نویسم اما در خلال سالهای اخیر، حداقل سه بار هر آنچه را که اینک به رشته نگارش در می آورم، قبلا در گفت و گوهای شفاهی، ( در پلتفرم کلاب هاوس) در جمع محدودی از شنوندگانم، مطرح کردم . این متن را می نویسم که گفته ها مکتوب، تحلیل ها مستند شده تا فراموش نشود. به قول دوستی: «نوشته های که با جوهرهای کم رنگ به رشته نگارش در می آیند، از قوی ترین حافظه ها، ماندگارترند.»اسناد را حتما نگاه کنید. هر فیلم قطعه ای از پازل این معماست!از سالها قبل، قاسم سلیمانی سوژه ترور بود، اینجا. توضیحات: اینجا در شبی که عماد مغنیه ترور شد(12 فوریه 2008)، قاسم سلیمانی در کنار او بود! ترامپ دستور ترور قاسم سلیمانی را هفت ماه پیش صادر کرده بود! اینجا. اما چرا ترامپ قاسم سلیمانی را دقیقا در آن شب ترور کرد؟ قاسم سلیمانی یک سال پیش از ترور چه کاری کرده و در تحلیل های شخصی اش به چه نتیجه ای رسیده بود که آمریکایی ها و اسراییلی ها به این نتیجه رسیدند، که باید حذفش کنند؟ تحلیل موساد در این زمینه چه بود؟  طرح ترور او چگونه به مرحله اجرا درآمد؟ در این متن اسناد و خبرها را کنار هم قرار داده و تحلیلی متفاوت و کمتر شنیده از ترور قاسم سلیمانی را مطرح می کنم! خواهید دید که این ترور یک معادله چند وجهی است و هر کس از این ترور سود خود را می برد! آن کسی که از ترور بهره ای نبرد و بازنده ی این بازی شد، خود ترامپ بود!قبل از هر چیز به فیلم زیر نگاه کنید: در تاریخ 22 شهریور سال 1391، کریستوفر استیونز سفیر آمریکا در لیبی کشته شد! ارتباط این قتل با ترور قاسم سلیمانی چه بود؟ اینجا.2)- آغاز داستان ترور قاسم سلیمانی به مناظرات انتخاباتی آمریکا در سال 2016 بر می گردد! ترامپ با شخصیت جنجالی وارد رقابت های انتخاباتی شد در مناظراتی که حداقل 100 میلیون نفر بیننده به صورت پخش زنده آن را تماشا می کردند، حملات جنجالی خود را علیه اوباما، حزب دموکرات و شخص هیلاری کلینتون مطرح کرد که من خلاصه آن را در چند خط می نویسم!در ابتدا هیلاری کلینتون، پرونده های رسوایی های اخلاقی ترامپ را مطرح کرد تا با بستر سازی از فضای فمنیستی و با نشان دادن یک چهره ی متجاوز و ضد زن از ترامپ، وی را مغلوب کند اما او زرنگ تر از آن بود که به این سادگی مرعوب شده و از این مناظره با خفت و شکست خارج شود. او با زیرکی، سه زنی را که قبلا بیل کلینتون (شوهر هیلاری) با آنها ارتباط جنسی داشت به عنوان میهمان، با خود به جلسه آورده بود.حضور آن سه زن باعث شد که انتقادات هیلاری در حد یک اتهام باقی بماند. ترامپ چون قبلا هیچ مسئولیتی نداشت، از آغاز تا پایان مناظره، دستش بازتر بود! حملات ترامپ به هیلاری و حزب دموکرات شروع شد. هیلاری باید دستگیر شود! این فرد صلاحیت لازم برای رییس جمهور شدن برای آمریکا را ندارد. چرا که به عنوان وزیر امور خارجه دولت اوباما نتواسته امنیت ایمیل هایش را حفظ کند. کسی که نمی تواند امنیت ایمیل هایش را حفظ کند، چگونه می خواهد امنیت مردم آمریکا را حفظ نماید! ( هیلاری از مردم آمریکا عذرخواهی کرد). دموکرات ها و شخص اوباما مسئول ساختن داعش در خاورمیانه هستند، هیلاری به عنوان وزیرخارجه مقصر اصلی است. آنها هزینه های زیادی را بر آمریکا تحمیل کردند. سربازان آمریکایی در خاورمیانه کشته شدند. پول مالیات دهندگان آمریکایی در خاورمیانه حیف و میل می شود. (نکته ای که او همیشه در کارزار انتخاباتی مطرح می کرد ولی در کل مناظرات،  با تاکید بیشتری به آن اشاره کرد.)، حمله ی مهم ترامپ به هیلاری این بود که تو وزیر خارجه آمریکا بودی این در حالی بود که سفیر آمریکا در لیبی به قتل رسید! تو که نتوانستی از امنیت سفیرمان در لیبی دفاع کنی، چطور می خواهی از امنیت ملی آمریکا دفاع کنی؟ ( خلاصه ی مناظرات چیزی قریب به این مضمون بود که من چکیده اش را نوشتم) به این فیلم نگاه کنید اینجا، ریشه ترور قاسم سلیمانی به این بخش از مناظره ترامپ با هیلاری کلینتون مربوط می شود! (در این فیلم می بینید که چطور ترامپ یقه هیلاری را گرفته و او را در چهار گوشه ی رینگ می چرخاند. فیلم انتقاد ترامپ از قتل سفیر آمریکا در لیبی در مناظرات انتخابات سال 2016 در یوتوب موجود است).3)- قاسم سلیمانی چه کار کرده بود که باید ترور می شد؟ همه در مورد رویدادهای عراق و سوریه، جنگ قاسم سلیمانی با داعش آگاه هستید و من در این یادداشت نمی خواهم به نوشتن مطالب تکراری بپردازم. فقط یک تحلیل ارائه می دهم قضاوت را به خودتان واگذار می کنم!قاسم سلیمانی با تجربه ای که از میدان جنگ های داخلی عراق و سوریه بدست آورده بود. به یک تحلیل عمیقی رسیده بود که من ندیدم کسی به آن اشاره کند. اولین نفری که در موردش نوشتم من بودم! اینجاتحلیل او این بود:برای خارج کردن آمریکا از منطقه نباید فقط  به نیروهای نیابتی شیعه تکیه کرد! پیمان صلح ابراهیم در مرحله ی اجراست و ناتو عبری، عربی و غربی در حال شکل گیری است! پاد زهر این زهر، همراه کردن ناسیونالیسم عربی و تغییر در شکل و محتوای آن با محور مقاومت است! ایران باید ناسیونالیسم عرب را تغییر دهد تا امنیت ملی اش را حفظ نماید! ملی گرایی عرب بعد از جنگ جهانی دوم درگیر حکومت های کودتایی پان عربیستی شده و در مقابل استعمار اروپایی، امپریالیسم آمریکایی و در جنگ با اسراییل همواره شکست خورده است! محور مقاومت برای اولین بار این شکست ها را به پیروزی رسانده و ما مجبوریم که اختلافات مان با کشورهای منطقه (عربستان) را حل کرده و شکل و محتوای ناسیونالیسم عربی را تغییر دهیم وگرنه با عدم کاهش اختلافات، بن سلمان، بعد از پایان جنگ با یمن – در صورت پیروزی- به یک صدام حسین دیگر تبدیل خواهد شد و برای آینده ایران، مشکلات امنیتی ایجاد خواهد کرد. دوستان این تحلیل من مربوط به آن سالهاست که یمن زیر آتش سعودی ها بود. لطفا به عنصر زمان و تیز بینی قاسم سلیمانی در آن مقطع زمانی؛ دقت کنید! معما چون حل شده فکر نکنید که آسان شده! آن زمان سوریه و یمن در موقعیت تثبیت قرار نداشتند! اسراییلی ها زودتر از همه خطر این را فهمیدند، چون دانستند که اگر ایران بتواند بین محور مقاومت و ناسیونالیسم عربی حلقه ی ارتباط ایجاد کند، امنیت اسراییل به مخاطره خواهد افتاد. قاسم سلیمانی در چه ماموریتی کشته شد؟ در میدان جنگ یا ارسال پیام به عربستان! پیام قاسم سلیمانی به عربستان چه بود؟ مقدمات آغاز روابط تهران با ریاض را چه کسی آماده کرده بود؟ ( هر آنچه را که خواندید سرچ کنید). به اسم یک نفر می رسید: قاسم سلیمانی.بهبود روابط ایران با عربستان باعث تضعیف اسراییل در منطقه شده و طرح ابراهیم را به هوا می برد. من در این زمینه یک تحلیل نوشتم کهدر بالا لینکش را قرار دادم خواندنش برای فهم معادلات خاورمیانه توصیه می شود خلاصه مقاله این است: ایران با محور مقاومت، گفتمان ناسیونالیسم عرب را تغییر داده است، موج جدیدی از ملی گرایی عرب در حال شکل گیری است که تاثیراتش را در آینده خواهید دید...نتیجه نهایی4)- حدود دو هفته قبل از ترور قاسم سلیمانی، در اطراف سفارت آمریکا ( که بزرگترین سفارت آمریکا در کل جهان است) تظاهرات های اعتراضی شکل گرفته بود، که چندین روز پشت سر هم ادامه داشت. اختلافات داخلی در بغداد و خروج نیروهایی آمریکایی از عراق. (در مورد عراق یک متن جداگانه ای خواهم نوشت) به فیلم های زیر نگاه کنید، اینجاو اینجا شدت درگیری ها در اطراف سفارت آمریکا زیاد بود! و آن چیزی که نباید اتفاق می افتاد، اتفاق افتاد! «  وقتی حمله نیروهای نزدیک به ایران به پایگاه‌های آمریکا در عراق باعث کشته شدن یک آمریکایی و زخمی شدن چهار نفر دیگر شد» داستان ترور سفیر آمریکا در سال 1391 تکرار شد! نقطه قدرت ترامپ در مناظرات قبلی داشت به نقطه ضعفش تبدیل می شد! قرار بود که چند ماه بعد انتخابات آمریکا برگذار شود! ترامپ مدعی میدان بود، مردی جاه طلب که برای پیروزی به میدان آمده بود، فقط دو عامل باعث شکست او در انتخابات شدند: 1)- آغاز کرونا 2)- مرگ جورج فلوید. به نتیجه انتخابات آمریکا دقت کنید، رقابت تنگاتنگ بود. اگر ترامپ می توانست یک هفته زودتر واکسن فایزر را به دست عموم مردم برساند، شاید برنده انتخابات شده بود... همه تحقیقات ساخت واکسن در دوره ی ترامپ شکل گرفته، بایدن بعد از پیروزی در انتخابات، سکه آن را به نام خود رقم زد! در آمریکا در هر هفته چندین سیاه پوست به دست پلیس کشته می شوند. اما موضوع جورج فلوید به یک کیس خاص تبدیل شد تا از طریق آن بتوانند ترامپ را شکست دهند. البته اتهام نژاد پرستی کاملا به ترامپ می چسبید و جورج فلوید یک رنگین پوست بود!اما داستان سفارت عراق: مایک پمپئو و جان بولتن، جرد کوشنر ( داماد ترامپ) که مسئول حل اختلافات فلسطین با اسراییل بود، و در انتقال سفارت آمریکا به بیت المقدس نقش داشت، به همراه لابی اسراییل در کاخ سفید، به ترامپ گفتند که اگر کسی در خلال درگیری های سفارت آمریکا در عراق کشته شود، دموکرات ها در مناظرات انتخاباتی همان بلایی را سر تو خواهند آورد که تو سر هیلاری کلینتون در مورد کشته شدن سفیر آمریکا در لیبی آوردی! مسئول تمامی تحولات منطقه در خاورمیانه و دلیل همه ناآرامی های در اطراف سفارت آمریکا در بغداد، قاسم سلیمانی است! ترور او باعث پیروزی مجدد تو در انتخابات خواهد شد! همین گندم ری باعث شد که ترامپ طرح ترور قاسم سلیمانی را که هفت ماه قبل در روی میز کار بود و طرح اولیه آن را موساد کشیده – اما خود جرات اجرای آن را نداشت- اینجا و می دانست که نزدیکی ایران با عربستان و تغییر گفتمان ناسیونالیسم عرب (پروژه نهایی قاسم سلیمانی)، باعث تضعیف اسراییل و به هوا رفتن طرح صلح ابراهیم خواهد شد، به دستور ترامپ مرحله اجرا دربیاید!البته ترور قاسم سلیمانی یک پرونده باز است که می توان در فرصت های دیگر در مورد جزئیاتش صحبت کرد که بعدا یادداشتی که در مورد سقوط هواپیمای اکراینی خواهم نوشت، بخش دیگر داستان را روایت خواهم کرد! این فیلم مقدمه ی یادداشت بعدی است در حین تماشای این فیلم توضیحات ترور عماد مغنیه را که در تلگرام نوشتم، مورد توجه خود قرار دهید! اینجا.</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Thu, 30 May 2024 04:58:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به عصر ماکیاولیسم در دوره وحشت خوش آمدید!</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D8%B5%D8%B1-%D9%85%D8%A7%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%88%D8%AD%D8%B4%D8%AA-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D8%AF%DB%8C%D8%AF-pleug3cq9gir</link>
                <description>‏بعد از مرگ ⁧‫#رييسى‬⁩ باید منتظر هر اتفاقی در داخل کشور بود! سن و سال #اصلاح‌طلبان بالا رفته و وقت شان تنگ است! بخش بزرگی از آنها در دوره ⁧‫#زن_زندگى_آزادى‌‬⁩ کوپن شان را سوزانده و در این سالهای آخر عمرشان، دنبال امتیازگیری از حاکمیت هستند. حکومت آنها را طرد کرده و تنها شانس شان، استفاده از اهرم فشار جامعه و ایجاد شورش های اجتماعی با کلید واژه #حقوق_زنان، گشت_ارشاد و بالا رفتن قیمت دلار و همکاری با غرب است! اما آیا توان انجام این کار را دارند!؟سرکوب دیر هنگام زن زندگی آزادی، بر اساس تدبیر و مصلحت سنجی حکومت بود وگرنه در همان هفته های اول می توانستند که اعتراضات را سرکوب کرده و آتش خشم معترضان را خاموش کنند! دستگاه امنیتی عمدا دیر به جمع کردن غائله پرداخت، چون می خواست سرچشمه ی اعتراضات را کاملا شناسایی کرده و فاصله زمانی اعتراضات بعدی را تا بعد از مرگ آقای خامنه ای به تاخیر اندازد! مخالفان متوهمانه تصور می کردند که دلیل عدم سرکوب اعتراضات به خاطر قدرت آنها و ضعف حکومت است، همراهی اصلاح طلبان بامعترضان شتابزده و زود هنگام بود و ناخواسته به حذف کامل آنها انجامید! گوسفندانی که فکر می کردند عید قربان جشن تولدشان است، زود به پیش باز عید رفتند! -حداقل دو سال-اگر می دانستند که قرار است رییسی بمیرد یا حذف شود، اینگونه با عجله همه کارتهایشان را رو نمی کردند! حال اگر بتوانند مثل سال گذشته از جامعه افسرده و سرکوب شده یارگیری کنند، خود داستان دیگری است! بی شک هیاهو خواهند کرد، اما در عمل باید ببینیم که آخرین تیر ترکش شان چیست! در سیاست احتمال وقوع همه چیز است بخصوص در دوران گذار باید منتظر سورپرایز های تازه ای باشیم‏ مرگ زودهنگام رییسی، همه معادلات را تغییر داده و شرایط را دگرگون کرده است! اصلاحطلبان برنامه های که امسال باید به مرحله اجرا در می آوردند، سال گذشته به پایان رساندند، البته آنها چندان بی برنامه نیستند و باید با آخرین کارت هایشان خوب و با شتاب بیشتری بازی کنند...اما در اردوگاه محافظه کاران، که خود به چند بخش تقسیم می شوند، در پشت درب های بسته، جنگ قدرت شدیدی حاکم ست، فصل تازه ای از کتاب ماکیاولیسم در حال نوشته شدن است. مرگ های خاموش، حذف های عجیب و غریب، افشاگری های پر سر و صدا، رو شدن پرونده ها از روزهای اول انقلاب تا دوران جنگ و افشای جزییات پرونده های خاک خورده ای که برای این مقطع زمانی، بایگانی شده اند! آرشیو ها آنقدر غنی و پروندها آنقدر سنگین است که می تواند اپوزیسون قلابی و بی عرضه ج.ا را شگفت زده کند... مرگ رییسی آغازمقدمه فصل تازه ای در تاریخ ج.ا است که می تواند شکل و محتوای نظام را بعد از مرگ رهبری تغییر دهد! ( البته براندازی نخواهد بودپوست اندازی و جراحی در ساختار قدرت شکل خواهد گرفت) خلاصه باید منتظر هر رویدادی بود! البته تا زمانی که آقای خامنه ای زنده است، میزان حرارت شعله پایین اما جنگ قدرت شدیدی در پشت صحنه، خواهد بود، افشاگری ها به صورت قطره چکانی صورت خواهدگرفت  اما در پشت پرده غوغای عجیبی برپاست. زمان آبستن حوادث تازه است، به عصر ماکیاولیسم در جمهوری اسلامی خوش آمدید!</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Wed, 22 May 2024 01:40:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایران در دوران حساس گذار</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%DA%AF%D8%B0%D8%A7%D8%B1-n97m4htxy5jp</link>
                <description>ایران دوران حساسی را سپری می کند؛ که فهم روح زمان و درک منطقی شرایط جهان؛ می تواند ما را به سوی چشم انداز روشنی از آینده که همراه با بیم و امیدهاست، هدایت کند! به شرطی که به شکل منطقی و آگاهانه شرایط را درک کرده و مسئولانه به استقبال آینده ای رویم که در امتداد مسیرمان قرار گرفته است!به خاطر قرار گرفتن در موقعیت اضطراب هژمونی، ناخواسته تحولات منطقه ای و جهانی، که حاصل رویدادهای ژئوپلتیک است، می تواند سرنوشت ایرانیان را دستخوش تغییرات عمیقی قرار دهد! اما این بدین معنا نیست که تاثیر عوامل داخلی را که ریشه تحولات آینده است، نادیده بگیریم! بی شک هر دو، ارتباط متقابلی با هم داشته و بر یکدیگر اثر می گذارند!ژرف اندیشی و واقع بینی، شناخت نقاط قدرت و ضعف و تلاش برای حل مسائل، مقدمه ی آغاز هر کاری است.چهل و پنج سال از عمر حکومت ج.ا می گذرد و نظام سیاسی در خلال بیش از چهار دهه گذشته، از پیچ و خم های بسیاری عبور کرده است! ابعاد تغییرات در جامعه آنقدر زیاد و گسترده شده و ایران دیگر آن کشوری نیست که در قرن گذشته، آخرین انقلاب کلاسیک قرن بیستم را تجربه کرده است! جامعه ایران، تجارب بسیار با هزینه های گزافی را پرداخته و اینک در موقعیتی قرار گرفته است که حاکمیت ناگذیر است که به جبر تاریخ و روح زمان، باید دست به اصلاحات اساسی بزند! بی شک تعریف من از اصلاحات با آن تعریف کلاسیک جناحی متفاوت است که پیشتر این را نوشته ام.تغییراتی که در دل حاکمیت شکل گرفت:رهبری:دوران رهبری دوم نظام سیاسی، با دوران بنیانگذار ج.ا تفاوت های زیادی دارد. نخستین رهبر انقلاب، رهبری کاریزماتیک بود که برخلاف رهبر دوم، در اجرای سیاست هایش با کمترین موانع مواجه بوده و بر اساس اراده و مصلحت شخصی خود؛ تصمیم می گرفت، هم پیروان زیادی داشت و هم می توانست از اقتدارش برای پیشبرد اهدافش، در فضای انقلابی بهره گیرد! اگر در دهه طوفانی 60 ایران، بجز روح الله خمینی، هر کس دیگری، سکان انقلاب را بدست می گرفت، نمی توانست که به کنترل بحران ها پرداخته و ایران را از آن شرایط خطیر- که با هزینه های بسیاری همراه بود- بگذراند! همچنان که - به فرض محال- اگر روح الله خمینی، هم اکنون زنده شود، هرگز نخواهد توانست که با داشتن آن اقتدار و کاریزمای سابق، برخلاف رهبر فعلی، حتی یکی از مشکلات ایران را حل کند! چه بسا که نحوه ی نگاه و مدیریت او، کشور را به ورطه ی جنگ و نابودی بکشاند! این را نه در دفاع از عملکرد خامنه ای و نه در تایید خمینی، که بر هر دو نقدهای بسیاری وجود دارد، نوشتم! هدف این بود که بدانید، جامعه دستخوش تغییرات اساسی شده و ایران آبستن حوادث تازه است، که باید فرزند زمانه شد و آن را درک کرد.بی شک در دنیای سیاست و به ویژه در کشورهای خاورمیانه، که نهادهای اجتماعی؛ ضعیف و متزلزلی دارند، نقش افراد تاثیر زیادی در دامنه ی تغییرات (چه مثبت و چه منفی) ایجاد می کند و خامنه ای که اینک قدرت را بدست دارد، با آن خامنه ای سی سال پیش که چندان تجربه ای در عرصه ی سیاست نداشت، متفاوت است. خامنه ای برخلاف خمینی، برای بدست آوردن کاریزمایش تلاش کرده و در خلال دهه اخیر و بعد از تحولات خونین خاورمیانه و با کهولت سن و سالش است که توانسته به بخشی از جایگاه خمینی دست یابد! رهبری خمینی، ذاتی بود، ولی رهبری خامنه ای اکتسابی. اگر این پیش زمینه ها را که نگاه واقع بینانه به ساختار قدرت رهبری ایران است، در نظر بگیریم در تحلیل شرایط دچار اشتباه نمی شویم! این پی نوشت از آن جهت نوشته شد که در پایان به مسئله جانشینی که موضوع بسیار مهمی است؛ اشاره خواهم کرد.قوای سه گانهدولت:از لحاظ تاریخی، در ایران همواره نهاد دولت، مستعجل بوده و آن را نباید با اقتدار حاکمیت، که کانون قدرت ست، اشتباه گرفت. از زمان قاجار تا به امروز، (از قائم مقام - امیرکبیر تا مصدق و خاتمی) رمز بقای استبداد و عدم توسعه کشور، به ضعیف بودن نهاد دولت باز گشته و این فقط محدود به دوره ج.ا نمی شود! اما در بین دولتمردان، از بنی صدر تا رئیسی تشابه و تفاوت های زیادی وجود دارد که هر کدام را باید در دوره های خود مورد بررسی قرار دهیم. آنچه که بین آنها مشترک است، ضعیف بودن تمامی آنها در مرکز اقتدار نظام سیاسی است و نکته ی عجیب تر اینکه به جز خامنه ای، هر کس که رئیس جمهور ایران شده، بعد از پایان ریاستش، «با خاری در چشم و تیغی در گلو» به اپوزیسیون داخلی قدرت تبدیل شده است! این نشان از پیچیدگی های ساختار سیاسی ایران، مشکلات قانون اساسی و ضعیف بودن نهادهای انتخاباتی و افزایش روزافزون اقتدار نهادهای انتصابی است! همین امر باعث شده که هیچ مدیری، در انجام تکالیفش مسئولیت اصلی را بر گردن نگیرد! ضعف دولت انتخابی به معنای عدم تقسیم قدرت در هسته ی اصلی حاکمیت و افزایش اقتدار نهادهای انتصابی است. در ظاهر به ضرر جامعه است اما نگاه حاکمیت برخلاف نگاه عموم است! در سیاست واقعی، ابهامی که هنوز برای مردم حل نشده، این است که نمی توانند خود را در جایگاه حاکمیت قرار داده و از ظاهر شعارها عبور کرده و از زاویه دید حکومت به مصالح جمعی - به زعم خودشان - نگاه کنند! عجیب است که این تفکر حتی در دیدگاه های رئیس جمهورهایی که سالها در دل این نظام، مسئولیت های اجرایی داشته اند، هم وجود دارد! برای فهم این مسئله باید از عینک خامنه ای به موضوع نگاه کنیم! افراد پیش از آنکه رئیس جمهور شوند، یک نگاهی به حاکمیت دارند و بعد از ریاست جمهوری شان، نگاهی دیگر! با اینکه خود پیشتر از محدودیت های قدرت رئیس جمهور آگاه بوده و بنا به تجارب دولت های قبلی وارد عرصه سیاست شده اند! تو گویی که فراموش کرده اند، پیش از آغاز انتخابات و قبل از مراسم تحلیف در چه جایگاهی بودند و بعد از ورود به کاخ و تکیه زدن بر صندلی ریاست جمهوری، در چه موقعیتی قرار گرفتند! ظاهرا فضا و آرای میلیونی آنها را مسخ کرده باشد! اما در جایگاه واقعی خود دچار سرگیجه می شوند! حال این موضوع را تعمیم دهید به عموم جامعه که در قید و بند شعارهای کاندیدها قرار گرفته و اصلا ساختار قدرت در ایران را نمی شناسند! وقتی افرادی مثل خاتمی و روحانی، که سالها پیش از دوران ریاست شان، مسئولیت های اجرایی داشته، و ظاهرا از محدودیت های قدرت خویش بی خبر بوده، و بعد از ریاست شان با ابهام مواجه می شوند، از مردم عادی چه انتظاری می توان داشت؟!مجلس:نقش مجلس در ساختار قدرت، حتی ضعیف تر از نهاد دولت است! مجلسی که قرار بود: « در راس امور باشد»، بعد از 45 سال مجلسی است که در حاشیه ی امور هم نیست! مجلس را باید نردبامی تلقی کرد که افراد با صعود از آن می توانند در ساختار دولت، نقش کوچکی ایفا کنند و هر چه فرصت طلبی افراد بیشتر باشد، راه صعودشان سریع تر و مسیر برای رسیدن به اهداف شخصی شان هموارتر است. هنوز هم توهمات نمایندگان مجلس ششم برای من غیر قابل فهم است! بی جهت نیست که برخی از آنان تا دیروز اصلاحطلب و بعدا برانداز و برخی دیگر از اردوی اصلاحات به جبهه اصول گرایی تغییر مسیر دادند! از دو حالت خارج نیست، یا اصلاح طلبی شان قلابی بود و به دنبال منافع شخصی بودند! یا هم اصلا ج.ا و ساز و کارهای آن را نمی شناختند!نهاد قضایی:این نهاد اهرم قدرت و اعمال زور حاکمیت است و آن را نباید به عنوان مرجعی برای احقاق عدالت و رسیدن به حقوق شهروندی، تصور کرد! نکته ی مهم در این زمینه این است که اگر کسی می خواهد حکومت ج.ا را شناخته و رفتارهایش را تحلیل کند، باید ساختار قضایی و زندان هایش در دوره های مختلف را خوب بشناسد! پیچیدگی های سیاست از (دهه سیاه 60) تا مدیریت اپوزیسیون در داخل و خارج ( از دهه 70 تا به امروز)، به شناخت زندان های حکومت، در این دوره های مختلف باز می گردد.اما فارغ از نهاد رهبری و قوای سه گانه، نهادهای دیگری (قانونی و غیرقانونی) در ساختار ج.ا وجود دارند که دامنه ی اقتدار آنها بیش از نهادهای انتخابی است. از شورای نگهبان تا دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی. از ارگان های وابسته به نهاد رهبری در سرتاسر کشور تا شخصیت های حقیقی و افراد پشت صحنه. از این روست که سیاست در ایران را باید به لایه های پیاز تشبیه کنیم که در خلال دوستی ها، رقابت و موازی سازی هایی که بین بازیگران و نهادهای قدرت در ایران وجود دارد، دشمنی های عجیبی هم در درون همین محافل شکل گرفته که جزیره های کوچک و بزرگی از اقتدار را در ساختار نهاد رسمی قدرت به وجود آورده که این لایه های پیاز را در هسته ی مرکزی اش که نهاد رهبری است، جمع می کند!در تحلیل سیستمی که با نشان دادن این تصویر بزرگ، اینک در برابرتان قرار می دهم، وزن و قدرت هر یک از این مراجع و نهادها را باید در نظر گرفت اما پیش از آن باید در تغییر و تحولاتی که در متن جامعه شکل گرفته، اشاره کنم!تغییرات مهم اجتماعی ایران:در آخرین سرشماری پیش از انقلاب، جمعیت ایران برابر با 33.778.744 نفر بود و این آمار در سال جدید نزدیک سه برابر شده است! گذار از جامعه فئودالی و تغییر به سمت سرمایه داری، که این رویداد از سال 42 تا انقلاب ایران، در حال روی دادن بود، شتاب و سرعت بیشتری گرفته، و با از تغییر ساختار اقتصادی، تغییرات شگرفی را در متن و بطن جامعه ایجاد کرده است! شکل تولید، ساختار بازار و نوع مالکیت تغییر کرده و وجه اقتصادی، اجتماعی سیاسی و فرهنگی کنشگران، عوض شده است! در سه دهه اخیر، همه ی این تغییرات در سطح نهادی چون تولید، دولت، خانواده، آموزش و پرورش، رسانه و حتی نگاه دینی افراد، دگرگونی های خاص خود را ایجاد کرده است!پایان دوران دهقانی و تغییر سیستم کشاورزی (از سنتی به مدرن)، مهاجرت از روستاها به شهرها و از ایران به سرتاسر جهان (دیاسپورای ایرانی)، افزایش امکانات اجتماعی، تسهیلات رفاهی و بهبود شرایط زندگی، ( بهداشت، درمان، کاهش مرگ و میر، آموزش عمومی و...) که با انقلاب علمی و تکنولوژی همراه بوده، شرایطی را پدید آورده است که جامعه ایران را به یکی از جوامع نسبتا مدرن خاورمیانه، از لحاظ علمی، فرهنگی و اجتماعی تبدیل کرده است! تاثیر اقتصاد تک محصولی نفت و گاز را هم نباید در سیاست های حکومت و سبک زندگی مردم، نادیده گرفت.شکاف نسل ها، افزایش باسوادی، حضور فعال زنان در محیط های آموزشی و اجتماعی، گسترش نهادهای مدنی، فضای جدیدی را در ارتباط حاکمیت با مردم ایجاد کرده که به نوعی می توان گفت: شکاف بزرگی بین گفتمان سنتی حاکمیت انقلابی با مردمی که بیشتر نگاه سکولاری به مسائل اجتماعی و سیاسی دارند، ایجاد کرده که تو گویی: زبان و ادبیات مشترکی که در دهه 60 بین دولت ملت، وجود داشت و آن گفتمان پیشتر ایدئولوژیک و مذهبی بود، اینک در بین مردم سکولار شده، معانی و مفاهیم آن زبان غیر قابل فهم شده است! به عبارت دیگر: حاکمیت نتوانسته است که با گذر زمان ادبیات خود را نه تنها با مردم، بلکه حتی با فرزندان خود منطبق کند! از این روست که اکثریت آقازاده های مسئولان حکومت، با پدران سنتی شان، زبان و فرهنگ مشترکی نداشته و سبک زندگی شان متفاوت است!سرعت هیچکاکی تغییرات جهانی و شتاب سریع تحولات اجتماعی ایران، اینک ج.ا را در موقعیتی قرار داده است که ناگزیر است که برای مسائل تاریخی که همواره در ایران وجود داشته، جواب های جدیدی ارائه دهد! این در حالیست که خود حاکمیت هنوز با پرسش های زیادی مواجه بوده و در حوزه ی اندیشه، افرادی که بتوانند برایش نظریه سازی کنند را از دست داده است!فهرست وار لیست این شکاف ها را می نویسم و بعدا در خلال متن شرح عناوین آن را به صورت کوتاه توضیح می دهم!1)- رابطه ی دین و دولت2)- تنش بین حاکمیت با دولتها3)- تقابل کیش رسمی با فرهنگ سکولار جامعه – تقابل مذهب رسمی با اقلیت های دینی4)- فاصله ی مرکز با حاشیه5)- ساختار سنتی مردسالارانه جامعه با زیرساخت زن سالاری جامعه6)- شکاف نسل ها و بحران هویت7)- تنش ایران با جهان ( کشورهای عربی و غربی)بجز این هفت عامل، عوامل دیگری هم هستند که به خاطر طولانی شدن بحث حتی از فهرست بندی آنها خودداری کردم!در خلال چهل سال اخیر، گفتمان هویت دینی و هویت ملی که پیشتر همسو با یکدیگر بود با تغییرات جهانی، تغییر کرده و آن نگاه سنتی که قبلا تعریف مشخصی از اسلام گرایی و ایران گرایی در قالب شیعه گرایی ارائه می داد، ( از زمان صفویان تا دهه 70)، با شکاف نسلی، معنا و مفهوم خود را از دست داده است! دیگر دین تکلیفی، مقبولیت و مشروعیتش را از دست داده است بی شک جهانی شدن نیز در تغییر این گفتمان نقش داشته و این شکاف آنجایی آشکار می شود که مرجعیت سنتی دیگر مثل سابق حرف جدیدی برای عرضه کردن ندارد.نکته ی دیگر تقابل تاریخی کیش رسمی، (مذهب شیعه) با حقوق بخشی از اقلیت های مذهبی (اهل تسنن) که ساکن استان های مرزی ایران هستند، می باشد (ایضا حقوق (اقلیت های دینی) را هم در نظر بگیرید که به عنوان شهروندان درجه دو، حقوق شان به صورت کامل رعایت نشده) که نکته اولی، به تشدید بحران قوم گرایی و تجزیه طلبی در استان های مرزی ایران منجر شده است، آتشی که اینک در زیر خاکستر زبانه می کشد، یک شبه شکل نگرفته و این مجموع سالها تبعیض های اجتماعی و محرومیت های اقتصادی بوده که از دیرباز بین مرکز و حاشیه وجود داشته است! با تضعیف قدرت مرکزی، تحریک خارجی، این توان را دارد که چون ریختن بنزین به روی آن، آتش را مشتعل کند! اضطراب هژمونی ایران نیز که در داخل با شکاف «میدان و دیپلماسی»، مواجه شده با دخالت خارجی می تواند، به تضعیف منطقه ای ایران منجر شود!فارغ از مزخرفات انقلاب هورمونی «زن زندگی آزادی» که مطالبات خاک برسری «آزادی های منفی» و لغو حجاب اجباری را دنبال می کند، در جامعه زنان اتفاقات شگرفی روی داده که حکومت را موظف می کند که در مورد حقوق آنها در حیطه ی «آزادی های مثبت» پاسخگو باشد. نرخ باسوادی زنان به 89 درصد رسیده این در حالیست که 90 درصد زنان روستانشین ایران در زمان انقلاب، بی سواد بودند. تعداد دانشجویان زن دو میلیون پانصد هزار و تعداد زنان عضو هیئت علمی، 23000 نفرو نویسندگان 8000 و ورزشکاران 12000 و زنان عضو شرکت های دانش بنیان 2390 نفر شده است! همه ی این آمارها نشان می دهد که حاکمیت باید برنامه های سیاسی و اجتماعی خود را در قبال زنان تغییر داده و فرصت های برابر حقوقی و اجتماعی آنها را در نظر بگیرد، آنچه که عجیب است حاکمیت با تاکید بر حجاب، حاشیه را در محور متن قرار داده و مطالبات واقعی زنان را سرپوش می گذارد! طبق آمارها ایران در شکاف جنسیتی رکورد زده و حقوق مردان 6 برابر حقوق زنان است، این نکته را می توان به مقولاتی چون بیمه، خدمات درمانی و بهداشتی، مشارکت و فرصت های برابر اقتصادی و توانمند سازی های سیاسی زنان تعمیم داد. مسئله ی حل نشده ای که بجز حاکمیت، فمنیست های قلابی اپوزیسون هم علاقه ای به پرداختن به آن را نداشته و به خاطر پروژه هایشان همه چیز را در ظاهر داستان، یعنی حجاب و موی زن، خلاصه می کنند!نکته ی مهمتر اینکه از سال 88 به این سو، همواره فاصله ی حکومت با مردم بیشتر شده و نظام سیاسی نتوانسته است که با کم کردن این فاصله، به اقناع طبقه متوسط بپردازد! از این روی است که از 88 تا 1401، فاصله اعتراضات کم و تعداد شورش های اجتماعی بیشتر شده است دی ماه 96، آبان 98، انقلاب هورمونی زن زندگی آزادی، عدم مشارکت مردم در انتخابات سالهای اخیر، فقط گوشه ای از این شکاف حاکمیت با ملت را نشان می دهد! مسئله ی اصلی تر این است که معترضان دیگر طبقه ی متوسط محسوب نشده؛ بلکه با مشکلات اقتصادی که در جامعه به خاطر تحریم های اقتصادی و فسادهای داخلی شکل گرفته است، طبقه فقیر و فرودست جامعه هم به صف معترضان پیوستند! تحلیل اشتباه جناح های سیاسی در این بود که پیش از شعار «اصلاحطلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا» صدای زنگ های هشدار را نشنیده و هر کدام تصور می کردند که با ریزش هواداران شان، مردم عادی در داخل باندبازی های نظام سیاسی به جناح رقیب نزدیک تر خواهند شد، غافل از اینکه مردم عادی طرفدار اصول گرایی که حامیان سنتی حکومت محسوب می شوند، دیگر اصلاحطلب نشده و بخش اجتماعی بدنه ی اصلاحات به اصول گرایان، تمایل پیدا نمی کنند! بلکه برانداز شده و اگر ابعاد سرکوب اعتراضات گسترده شود، به بی تفاوتی در امر سیاست و اجتماع روی آورده که این حتی از براندازی هم خطرناک تر است! در این مرحله حاکمیت با شهروندانی مواجه است که هیچ مرزبندی و خط قرمزی نداشته؛ و به خاطر ضعیف و بی اراده تصور کردن نقش خود؛ بسان پدران شان که در زمان حمله عرب و مغول به درب و دیوار نگاه می کردند، از هر حمله خارجی استقبال خواهند کرد! و برای یک نظام سیاسی، خطر واقعی آنجاست که شهروندانش؛ نسبت به مسئولیت های شهروندی شان بی تفاوت باشند!در کنار این مسائل اصلی، نباید از آسیب های اجتماعی که ناشی از فقر گسترده است غافل بود! افزایش آمار بیکاری، بزهکاری، اعتیاد، کاهش سن فحشا؛ کودکان کار، بالا رفتن آمار طلاق و غیره. تمامی موارد ذکر شده چون زنجیره ای به مسائل سیاسی و سرنوشت آینده ایران گره خورده است. بحران اجتماعی که نه تنها برای امنیت عمومی بلکه برای بقای نظام سیاسی و وحدت سرزمینی (فروپاشی اجتماعی) هم خطرناک است!تغییرات جهانی:با ترسیم این تصاویر، اتفاقات منطقه ای و جهانی هم در مسیر رویدادهای داخلی اثر گذار بوده و حتی می تواند بر روی عوامل داخلی، (شکل، فورم، محتوا و ساختار قدرت داخلی)، تاثیر گذار باشد! فراموش نکنیم از زمان جنگ جهانی اول تا حمله عراق به ایران، سایه ی پررنگی از عامل خارجی در تغییرات داخلی دیده شده است! بی طرفی ایران در دو جنگ جهانی، کودتای 28 مرداد، سقوط شاه در بهمن 57 و ظهور قدرت نوپای جدید، همواره نقش منفی و تخریبی عامل خارجی، باعث تغییر رفتار و گفتمان سیاست های داخلی، نظام سیاسی شده است! این نه تنها به ضرر جامعه بلکه حتی به سود حکومت هم نبوده است.پیش از حمله روسیه به اکراین، مقدمات قطب بندی جدید در نظام بین الملل قابل مشاهده بوده و آغاز جنگ بین روسیه با اکراین، روند شتابناکی به اردوکشی های جهانی داده است! واقعه 7 اکتبر نیز بخشی از این واقعیت است که درگیری هایی که در منطقه اتفاق می افتد، به خاطر شرایط ژئوپولتیکی منطقه و نقش نیروهای نیابتی ایران در تشدید جبهه جنگ، می تواند بر آینده کشور تاثیر بگذارد! توجه کنیم که هژمون آمریکا در حال ضعیف شدن و قدرت های نو ظهوری در جهان ظاهر شدند، (چین از لحاظ اقتصادی، روسیه از لحاظ نظامی، هند، برزیل، آفریقای جنوبی و ایران...) که به عنوان رقبای آمریکا می توانند، چالش های جدی را برای غرب ایجاد کنند. اهمیت این دوران از آن جهت است که هنوز دوران تثبیت فرا نرسیده و با گذر زمان، انباشت زیادی از بحران های داخلی هم که در بالا به شرح آن پرداختم؛ شکل می گیرد. به خاطر اهمیت بحث مجبورم بیشتر به تشریح این نکته بپردازم!غرب با محوریت آمریکا، دیگر مثل سابق نمی تواند کنترل کاملی بر وضعیت جهانی داشته باشد! در طول سی سال اخیر آمریکا نتوانسته است که در پایان تمامی جنگ ها، در هیچ جنگی پیروز شود! تردید آمریکا برای تداوم جنگ، از اراده اش بیشتر شده و برای افزایش سلطه ی خود مجبور به پرداخت هزینه های سنگینی شده که در فرجام تحولات سیاسی و نظامی، در آخر ضررش بیشتر از سودش برای آمریکا بوده است!در جبهه غرب، ائتلاف ها در حال فروپاشی و بی اعتمادی هم پیمانان به یکدیگر بیشتر شده است، اختلافات اروپا با آمریکا را مورد توجه قرار دهید که از دوره ترامپ تشدید شده است. از سوی دیگر؛ چین، روسیه، ایران و سایر رقبای آمریکا و اروپا، در کنار حفظ منافع ملی شان، اتحادهای عمیق استراتژیک با همدیگر داشته که هژمون آمریکا را به چالش کشیده است. می توانید موقعیت اعضای بریکس، در برابر کشورهای عضو جی 8 را با هم مقایسه کنید! این پی نوشت از آن جهت نوشته شد تا بدانید، تصویری که از صحنه شطرنج جهانی ارائه می شود بر اساس سیاست های واقعی بوده و تحلیل نوشته شده، فارغ از شعار زدگی های سیاسی، رسانه ای و تبلیغاتی است!به دنبال این شیفت قدرت و بلوک بندی جدید جهانی، ایران در حساس ترین دوره تاریخی خود قرار گرفته که بیم و امیدهای زیادی در انتظار اوست! وضعیت بحرانی داخلی از یک سو و اضطراب هژمونی قدرت منطقه ای اش از سوی دیگر و تغییراتی که در سطح جهانی شکل می گیرد، معماهای زیادی را برای آینده ایران مطرح می کند!هفته ی گذشته، خامنه ای 85 ساله شد و علیرغم کارهای زیادی که انجام داده، کارهای بسیاری را انجام نداده است، تا زمانی که زنده است باید آنها را به پایان برساند! چرا که به خاطر مسئولیت های زیادی که داشته فقط او می تواند آن کارها را به فرجام رساند! داستان او در این سالهای آخر عمرش، حکایت دانش آموزی است که تکالیف و درس هایش را برای شب امتحان نگه داشته است! عدم تقسیم قدرت در خلال بیش از سه دهه، اجرای نقش بالانس و ایجاد تعادل در ساختار قدرت در طول سی و پنج سال گذشته، نقش محوری به او داده که بعد از اینکه عمرش به پایان برسد، می تواند به جنگ قدرت در بین نیروهای داخلی، که رقابت و اختلافات شدیدی با یکدیگر دارند، منجر شود! امروز که آنها سکوت کرده اند، بیشتر از ترس شان است و اگر با مرگ خامنه ای این ترس فرو ریزد، همدیگر را تکه پاره خواهند کرد!خامنه ای به خوبی می داند که ج.ا حکومتی بی آلترناتیو است با زرنگی تمامی مخالفین جدی خود را حذف کرده و اپوزیسون بی رگ و ریشه ای ساخته است که از تهران تا واشینگتن آنها را مدیریت می کند! ترس از حمله خارجی هم ندارد و خوب می داند که چگونه توانسته است در سطح منطقه ای بازدارندگی ایجاد کند! حتی اگر بعد از مرگش، خطری ایران را تهدید کند، ایران در آستانه اتمی شدن قرار گرفته و می تواند آن تهدید خارجی را با ساخت بمب اتمی خنثی کند! اما ارتباط با دولت های غربی به ویژه آمریکا، یکی از کارهای ناتمام خامنه ای است که تا زمانی که خود زنده ست، می خواهد از پشت پرده رابطه ی ایران با آمریکا را مدیریت کند! پنج چالش مهم ایران با جهان نیز در گرو این ارتباط قرار گرفته است! آن چه برای خامنه ای مهم است حفظ میراث و بقای حکومتش است که با تعیین جانشینش این مسئله حل خواهد شد! با فرض اینکه شکل ساختار ج.ا تغییر نکند، جانشین خامنه ای هر که باشد! دیگر مثل او نخواهد بود و باید راه درازی را طی کند تا به جایگاه فعلی خامنه ای دست یابد. آخرین سالهای زندگی خامنه ای شبیه آخرین روزهای زندگی خمینی شده است! در آن دوران ج.ا با سه چالش اساسی مواجه بود که بجز خمینی هیچ کس توان عبور از آن بحران ها را نداشت! 1)- پایان جنگ، 2)-عزل قائم مقام رهبر(منتظری) و مسئله جانشینی خمینی و3)- تعیین تکلیف زندانیان سیاسی، افرادی که بعد از پایان جنگ و با آزادی از زندان، می توانستند برای ج.ا چالش های جدی را ایجاد کنند! جنگ با کاریزمای خمینی و سر کشیدن جام زهر به پایان رسید! عزل منتظری و حل مسئله زندانیان سیاسی با پاک کردن صورت مسئله، یعنی اعدام آنها صورت گرفت و بهترین بهانه برای انجام این کار هم حماقت مجاهدین با انجام عملیات فروغ جاویدان یا مرصاد بود. خامنه ای این بار هم روی حماقت مخالفینش حساب باز کرده و نمی تواند از بلاهت آنها چشم پوشی کند هر چند که دیگر کارت بازی آنها آنقدر نخ نما شده که فقط به درد تحمیق هواداران سنتی خود از نسل های قدیمی می خورد! اما رقبای جدی در دل نیروهای جناح راست هستند که بعد از خامنه ای به هیچ خدایی بندگی نخواهند کرد. خامنه ای کودک نیست که بعد از 45 سال سیاست ورزی نداند که چه چیزی از ذهن فرماندهانش خطور می کند! سپاه از زمان دولت خاتمی، تک تک سنگرها را فتح کرده و به یک نیروی بی رقیب در صحنه ی سیاسی ایران تبدیل شده است ضامن بقای ج.ا نیروی اطلاعاتی و نظامی سپاه است هم قدرت سخت دارد و هم قدرت نرم. و به غیر از سلاح، به اطلاعات، پول، رسانه مجهز شده است! این نیروی امنیتی آن قدرت سابق نظامی نیست که به جبهه رفته و بعد از بازگشت از جنگ، و با پرداخت آن همه هزینه، فقط نظاره گر صحنه باشد و ببیند که روحانیت قدرت را قبضه کرده و سهم آنها را نپرداخته است. دوران شعر و شعار و حماسه به پایان رسیده و عصر جدیدی از کسب و حفظ قدرت فرا رسیده است. امروز سپاه خود بخش اصلی قدرت است و با قدرت نمایی که در منطقه انجام می دهد برای خودش محبوبیت و مشروعیت داخلی ایجاد می کند! با گذشت زمان، آرمان های سپاه هم تغییر کرده و دیگر مثل گذشته، ایدئولوژی دینی چندان نقشی در باورهای عقیدتی فرماندهانش ندارد، اگر آرمان عقیدتی هم باشد، بیشتر ملی گرایی با تعریف جدیدی است که در بدنه ی سپاه که بیشتر اعضای آن نسل بعد از جنگ هستند، وجود دارد بی شک در درون آن هم تضادهایی هم هست، تضادهایی که در پشت دژهای پادگان ها پنهان شده اما آثار آن در دوره های حساسی چون انتخابات و اعتراضات، دیده می شود! بخشی از آن در سال 88 و فصل پنهان آن در حذف افراد؛ به طرق مختلف دیده می شود!دولت ناکارآمد رئیسی و یک دست کردن مجلس، فصلی از پروژه مهندسی معکوسی است که برای فردای مرگ خامنه ای طراحی شده است. در فردای آن روز، هر اتفاقی ممکن است بیفتد؛ اما عقل محاسبه گر نظام می خواهد با کمترین هزینه، این دوران حساس را طی کند! بی جهت نبود که در خلال انقلاب هورمونی زن زندگی آزادی، سپاه وارد صحنه نشد، چرا که نمی خواست آینده سیاسی خود را با کشتن چند بچه مدرسه ای تباه کند! روش بازدارندگی اش در سطح منطقه؛ برای سایر بازیگران منطقه ای و جهانی؛ پیام مشخصی دارد آنچه امروز اقتدار سپاه را پنهان کرده و در هاله ای از ابهام قرار می دهد، اقتدار و کاریزمای رهبر است. خامنه ای هم مجبور است که با فرماندهان سپاه کنار آید، چون در فردای مرگ اوست که سپاه می تواند میراثش را حفظ کرده و اگر جانشینی باشد! پایه های قدرت نوظهور را تثبیت کند! بعد از گذشت 45 سال؛ پالایش های لازم شکل گرفته و در ساختار پیچیده قدرت؛ بازیگران اصلی رفتار رقبای خود را خوب می شناسند. در کنار تعارض و تضاد منافع؛ مجبورند با هم کنار آیند! امروز رانت هایی که به عنوان امتیاز به افراد داده می شود؛ حکم تله هایی را دارد که فردا از آنها بازخواست خواهد شد! بیشتر برای کنترل افراد و حذف آینده رقباست. افرادی که با خیز بلندتری به سمت نردبام قدرت می پرند؛ فردای مرگ خامنه ای با سرعت بیشتری به زمین سخت خواهند خورد!مدل های تغییر را باید در روند تحولات اقتصادی ایران دنبال کنیم! مدل چینی یا مدل روسی! اما در هر دو حالت یک مشکل بزرگ وجود دارد؛ برای تغییر زیرساخت های لازم شکل نگرفته؛ اما در جامعه ایران برای هر مشکلی صد راه حل وجود دارد! فقط ممکن است کمی هزینه ها را بالا برد؛ اصولا قرار نیست شکافی پر و مسئله ای حل شود! فقط قرار است تغییری صورت گیرد تا بعد از مرحله ی گذار و تثبیت قدرت، در دوره جدید اصلاحاتی مدیریت شده از بالا شکل گیرد. ایران برخلاف روسیه و چین فاقد حزب است در دو کشور مذکور، خیلی از مسائل در درون حزب پالایش شده و مسئله در درون نهادهای داخلی قدرت، با حذف یا امتیاز دادن به افراد، حل می شد، نظمی وجود داشت که می توانست همه را به صف کند اما در ایران ساختار حزبی وجود نداشته و با مجموعه ی قدرت های پراکنده ای مواجهیم که هر کدام در درون جناح خودشان با یکدیگر اختلافات عمیقی دارند! نه تنها بزرگانشان در آستانه مرگ قرار دارند بلکه کادرهای جدید و نیروی تازه نفسی هم تربیت نکرده اند! به روش میان بر و از طریق جراحی در ساختار قدرت؛ می توان از درد زایمان کاست به شرطی که تحولات جهانی و آن دوران گذار در صحنه ی جهانی که از آن نام بردم؛ قاعده بازی را تغییر ندهد. مذاکرات پشت پرده ای که بعد از عملیات انتقام صادق شکل می گیرد، مقدمه گفت و گو برای حل مشکلات ایران با آمریکاست!ارتباط با غرب هم موضوعی نیست که بشود از کنار آن به راحتی گذشت؛ به شرطی که غرب اهل معامله باشد؛ چون تفکر اقتصادی و برنامه ریزی سیاسی آنها هم نمایندگانی در ساختار اقتصاد ایران دارد! این دیدگاه تنها در بین اصلاح طلبان نیست، که به غرب پرستی شهره ی آفاق شده اند! بلکه در جبهه اصول گرایان هم شیفته گان آن مدل بسیارند! فقط بر خلاف شعارهای قبلی شان، کردیت و اعتبار لازم را نداشته و مجبورند بین غرب و شرق پا در هوا بمانند! اما می توانند در خلال مذاکرات، در دوران گذار جهانی، موازنه ای ایجاد کنند، چون در داخل به مرحله ی اجماع نرسیده و خیلی از پازل معادلات در صحنه ی جهانی حل نشده، فعلا برای هر اتفاق سناریوی لازم را طراحی می کنند! بی شک هر دو مدل همسو با یکدیگر، علیرغم اختلافات عمیق که از جنگ قدرت سرچشمه می گیرد، سر بقا؛ حفظ منافع و سود و سرمایه بیشتر با هم فصل مشترکی دارند که می تواند در پشت پرده برخی از اختلافات آنها را حل کرده و قایق ج.ا را در وسط اقیانوس؛ به سمت شرق و غرب بکشاند. بی شک در مورد آینده نمی توان پیشگویی کرد اما از رفتار بازیگران و برنامه های اقتصادی نظام می توان رفتار شناسی کرد. البته ناگفته نماند که وقوع یک رویداد یا خلق یک اتفاق، کل صحنه را تغییر دهد! اما آنچه مشهود است مشخص شده که خامنه ای برای فردای مرگش صحنه ی جدیدی را طراحی کرده که اسباب شگفتی همه را ایجاد خواهد کرد. فعلا تا زمان مرگش دوران ناصرالدین شاهی سیاست در ایران را سپری می کنیم تا بعد از آن سرمان به دیوار سیستم باز با خروجی بسته بخورد!</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Mon, 20 May 2024 21:14:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چشم انداز محور مقاوت، ناسیونالیسم عرب و تحولات منطقه</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%AD%D9%88%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B9%D8%B1%D8%A8-%D9%88-%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%D9%87-jgscn7hml6hk</link>
                <description>چشم انداز محور مقاومت و ناسیونالیسم عرب و تحولات منطقهروند ظهور و شکل گیری «محور مقاومت» را باید واکنش به کنش های آمریکا درخاورمیانه تلقی کرد! بی شک اگر دولت بوش به عراق تهاجم نظامی نمی کرد، امکان شکل گیری محور مقاومت به این شکل وجود نداشت! محور مقاومت نقطه تقابل با «محور شرارتی» بود که توسط جورج بوش عنوان شده بود! هدیه ای که نئوکان های آمریکایی به ایران اعطا کردند، تاکنون هیچ دشمنی به ایران نداده است! البته بی انصافی است که با همه انتقاد و مخالفت هایی که با حاکمیت اقتدارگرای ایران دارم، فراست و زیرکی رهبر اقتدار طلب ج.ا در بهره برداری از این فرصت تاریخی را نادیده گیرم! آقای خامنه ای با هزار نقدی که در عرصه سیاست داخلی، بدرستی بر او وارد است، در حوزه سیاست خارجی؛ هوشمندانه عمل کرده و از تهدیدات نظامی، فرصت های امنیتی ایجاد کرده است!نام محور مقاومت را بیشتر منتقدانش به آن اعطا کردند، این عنوان بیشتر برچسبی است؛ تبلیغاتی که در رسانه ها از آن استفاده می شود! من محور مقاومت را حاصل اضطراب هژمونی ایران در جهت بازدارندگی قلمداد می کنم! بی تردید بجز روند حوادث و تحولات دو دهه اخیر خاورمیانه؛ (از حمله آمریکا به عراق تا انقلاب بهار عرب، ظهور و شکل گیری داعش و جنگ های داخلی- منطقه ای خاورمیانه)؛ ژئوپولوتیک نقش اساسی در تشکیل محورمقاومت ایفا کرده ست، پیشتر ملک عبدالله، پادشاه اردن از تایتل هلال شیعی استفاده کرده بود!در طول تاریخ، حضور اقلیت شیعه در مناطق حساس کشورهای سنی مذهب و جغرافیای سیاسی جنوب غربی آسیا، به گونه ای شکل گرفته؛ که به صورت طبیعی و ارگانیک در تشکیل و تقویت «محور مقاومت یا هلال شیعه» نقش اساسی ایفا کرده است! از هر زاویه ای که به مسئله نگاه کنیم، چه از چشم انداز ملی گرایی و چه از بُعد مذهب شیعه گرایی، تشکیل محور مقاومت فرصتی بود که از دل تهدیدهای منطقه ای حاصل گردید! متاسفانه این فرصت با هزینه ی بسیار سنگینی که حاصل نابودی کشورهای منطقه بود، شکل گرفت. اگر غرب در امور خاورمیانه دخالت نمی کرد و این هزینه سهمگین را بر خاورمیانه تحمیل نمی کرد، چه بسا نیازی نبود که ایران ناخواسته برای تشکیل محور مقاومت، به این شکل کمی و کیفی، بپردازد! در این یادداشت بیشتر به تضادهای داخلی خاورمیانه اشاره خواهم کرد، تا برای خواننده ی عزیز مشخص شود که چگونه از دل تضادهای داخلی کشورها ( امواج مختلف ناسیونالیسم عربی، ظهور و سقوط دولت های عربی، تهاجم و اشغال گری نظامی، اختلافات قومی، تضادهای مذهبی، درگیری های فرقه ای و برای مهار بنیادگرایی اسلامی)، ایران توانست که محور مقاومت را چون نهال های راهبردی در دل کشورهای رقیب خویش، ایجاد کند! برای فهم عمیق محور مقاومت ناگزیریم که به تاریخ  پنج کشور (ایران، عراق، سوریه، یمن، لبنان) مراجعه کنیم، البته من قصد پرداختن به جزئیات را ندارم؛ فقط مجبورم که در چند بخش کوتاه؛ کلیاتی را مطرح کنم تا فهم مسئله برای خواننده ی عزیز آسان شود! تا بدانید که چگونه این میراث تاریخی، از گذشته تا به امروز؛ به جمهوری اسلامی به ارث رسیده و حکومت ایران چگونه با شبکه سازی توانسته است که این نیروها را به خدمت خود درآورد! یادآوری یک نکته ضروری است که این نیروها برای حکومت عامل بقا و برای ایران، ضامن استقلال و تمامیت ارضی محسوب می شوند!حوادث تاریخی:ظهور شیعه در لبنان و انتقال تشیع از لبنان به ایران در زمان صفویان:برای درک کامل موضوع مجبورم؛ به تاریخ شیعه گرایی؛ اشاره مختصری کنم! شیعه در لغت به معنای پیرو می باشد و وقتی می گوییم: شیعه علی به معنای پیروان علی یا حزب علی!از لحاظ تاریخی، بعد از رحلت محمد بن عبدالله، بعد از اختلافاتی که بر سر جانشینی پیامبر شکل گرفت، اقلیتی از مسلمانان در مقام حمایت از علی بن ابی طالب، در دوران سه خلیفه اول، با عنوان دفاع از عدالت، در نقش اپوزیسیون ظاهر شده و خود را پیروان علی معرفی کردند! در دوران خلافت خلیفه سوم، یکی از آنها شخصی بنام ابوذر غفاری در اعتراض به تقسیم بیت المال علیه خلیفه وقت اعتراض کرد و عثمان وی را از مدینه اخراج و به شام تبعید نمود، حاصل این تبعید شکل گیری تشیع در لبنان بود! به عبارت دیگر: این حزب الله لبنانی که اینک شاهدش هستیم، اجداد و نیاکانشان از شاگردان ابوذرغفاری محسوب می شدند! اینجا  حال حزب الله لبنان چگونه شکل گرفت؟ ریشه ی آن را باید در تحولات داخلی لبنان، اشغال این کشور توسط اسراییل و رویدادهای دهه 1980 میلادی که همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی، و جنگ ایران با عراق شده بود، جستجو کنیم!از دیرباز؛ جبل عامل لبنان نقش مهمی در تاریخ تشیع داشته و مرکز رسمی شیعه گرایی محسوب می شده و در دوران صفویان، به خاطر ایجاد اتحاد ملی و انسجام اجتماعی، مذهب تشیع از آنجا به ایران وارد شده است. علت رسمی شدن تشیع در ایران را باید در رقابت صفویان با امپراتوری عثمانی؛ بررسی کنیم. از قضا در آن دوران تاریخی، با قیام شاه اسماعیل اول و با پایان دادن حکومت های ملوک الطوایفی و پس از رسمی شدن تشیع در ایران، وحدت سرزمینی در ایران شکل گرفت! اینجا . به عبارت دیگر، تشیعی که از لبنان به ایران صادر شده بود در آن مقطع تاریخی، نقش مهمی را در حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران ایفا نمود! اگر کوچکترین تردیدی در این زمینه دارید، به این سوال فکر کنید که چگونه ترکان عثمانی که تا قلب اروپا را تسخیر کرده و بر کل جهان عرب حکمرانی می کردند، همواره در تهاجم به ایران، در دروازه های آذربایجان ایران که از قضا با آنها اشتراکات زبانی هم دارند، گرفتار شدند؟ بی شک اگر تشیع و جنگ های روسیه تزاری با امپراتوری عثمانی نبود، ایران به عنوان یک پیکر واحد که اینک با آن مواجه هستیم، به این شکل وجود نداشت! با رسمی شدن تشیع در زمان صفویان، ایران مرکز شیعه گرایی محسوب گردید و به خاطر سابقه ی تمدنی و نفوذ فرهنگی که ایران در منطقه دارد، این روند تا به امروز ادامه دارد! اگر علاقمند به نگاه انتقادی به جامعه شناسی سیاسی تشیع داشته باشید، خواندن این کتاب توصیه می شود! اینجا .معاهده سایکس پیکودر دوره ی معاصر و با آغاز جنگ جهانی اول، که نتیجه ی آن با شکست و سقوط امپراتوری عثمانی همراه بود، جغرافیای سیاسی خاورمیانه با معاهده سایکس پیکو شکل گرفت، دستاورد این معاهده آغاز دولت ملت سازی های ناقصی بود که نقشه جنوب غرب آسیا را تغییر داد. بجز ایران، مصر و حتی ترکیه که تمدن های باستانی محسوب می شوند، روند دولت ملت سازی ها، در سایر نقاط خاورمیانه، با مداخله قدرت های استعماری ( انگلیس و فرانسه) انجام شده و ژئوپولوتیک خاورمیانه را دستخوش تغییرانی قرار داد، زخم های سربازی که اینک با آن مواجه هستیم، (ناسیونالیسم افراطی، قوم گرایی، اسلام گرایی، فرقه گرایی، بنیادگرایی، خشونت و تروریسم، ظهور دولت های کودتایی) حاصل هویت سازی جعلی است که از آن زمان به یادگار مانده و بخش بزرگی از ریشه تنش های دائمی خاورمیانه به این معاهده مربوط می شود! هدف از نگارش این نکات برای این بود که متوجه شوید که تا قبل از شکل گیری حکومت جمهوری اسلامی، همواره این مشکلات در خاورمیانه وجود داشته، و در مقطع فعلی این حکومت میراث تاریخی را یدک می کشد که از گذشته به او به ارث رسیده و فقط از تهدیدهایی که در اخیرا با آن مواجه شده، فرصت های مطلوبی ساخته که از آن برای بقای خویش و حفظ امنیت ایران استفاده می کند!اقلیت شیعه که بجز ایران در تمامی نقاط حساس خاورمیانه حضور دارند! ( افغانستان، آذربایجان، بحرین، عراق، هند، کویت، لبنان، پاکستان، سوریه، یمن و سایر کشورها)  حضور آنها همراه با تهدید و فرصت هایی برای ایران است! پیشتر نوشته و اینک دوباره مختصر یادآوری می کنم، تهدید از آن جهت: که روند اعتمادسازی و عادی سازی روابط ایران با کشورهای سنی مذهب را با پیشداوری و سوء نیت رهبران آن همراه می کنند! و آن دولتها، ایران را به صورت غیرمستقیم، مسئول بحران های داخلی خویش قلمداد می نمایند! فرصت از این منظر: که در داخل کشورهای رقیب؛ نیروهایی هستند که به عنوان یک نیروی بازدارنده می توانند از فشارهای منطقه ای علیه ایران بکاهند! فارغ از اینکه در ایران چه نوع حکومتی و یا چه کسی حاکم است، ایران می تواند به تهدیدها به چشم اغماض نگاه کرده و از فرصت ها به نحو مطلوب استفاده کند!نکته ی مهم و قابل توجهی که در مورد محور مقاومت، باید به آن اشاره کرد این است که این نیروها همگی شبیه هم نبوده و با یکدیگر نه تنها تفاوت، بلکه اختلاف هایی دارند! موضوعی که من ندیدم تاکنون کسی به آن اشاره کرده باشد! برای پی بردن به این مسئله باید به نحوه ی شکل گیری و روند حوادث داخلی کشورها، پتانسیل و نقاط قدرت و ضعف این گروه ها در اماکن مختلف، توجه کافی داشته باشیم! اهمیت این مسئله آنقدر زیاد است که می تواند باعث تحلیل های اشتباه در روند حوادث و تحولات منطقه قرار گیرد! تناقض هایی که در تحلیل های ژورنالیستی مشاهده می کنید، به خاطر یک دست دیدن محور مقاومت به عنوان یک پیکر واحد می باشد! با چند مثال ساده، تفاوت و اختلافات آنها با یکدیگر بخوبی مشخص می شود!بی شک روند شکل گیری حزب الله لبنان با انصارالله یمن متفاوت است! چرا که لبنان و یمن دو تاریخ و جامعه ی متفاوتی با هم دارند. حتی حزب الله لبنان سال 2024 را نمی توان با حزب الله پیش از سال 2006 با هم مقایسه کرد! چرا که در خلال این 18 سال جامعه لبنان دچار تغییرات شگرفی شده و حزب الله از یک نیروی شبه نظامی به یک حزب سیاسی تبدیل شده که حتی نقش مهمتری از ارتش لبنان ایفا می کند. حال چه برسد که بخواهیم حزب الله لبنان را با انصارالله یمن که پیشتر فاقد قدرت بوده و در زیر بمباران های وحشیانه ی رژیم آل سعود قرار گرفته با انصارالله یمنی که بعد از پایان جنگ و با آغاز آتش بس با عربستان؛ مثل پولاد آبدیده شده با هم قیاس کنیم! در تحلیل ها باید به تغییر شرایط و گذشت زمان دقت کنیم. این موضوع  در مورد شیعیان عراق که تجربه زیستن در سایه حکومت اقتدارگرای صدام را پشت سر گذاشته و قبل و بعد از سقوط حکومت او در عراق شکل گرفتند با نیروهای نیابتی سوریه که محصول جنگ داخلی هستند، با هم مقایسه کنیم! هر چند که خمیر مایه تمامی این گروه ها در ظاهر یکی است اما با یکدیگر اختلافات زیادی دارند. حزب الله یک حزب سیاسی رسمی در لبنان ست و فارغ از قدرت نظامی که به مراتب بیشتر از ارتش لبنان است، در جامعه پیچیده لبنان که از ادیان، مذاهب، احزاب و فرقه های مختلفی تشکیل شده، مسئولیت ملی داشته و مجبور است که در رقابت سیاسی با احزاب ملی گرا، سکولار، مسیحی و ... نقش آفرینی کند! اما انصارالله یمن بعد از جنگ با عربستان، رقیب جدی در عرصه سیاست داخلی نداشته، و از محدودیت یا مسئولیت های داخلی که حزب الله لبنان با آن روبرو است، مواجه نبوده و به طور نسبی می تواند مستقل عمل کند! روند عضویت و کادر سازی، ساختار حزبی و رهبری آنها تفاوت های زیادی با هم دارند! پیچیدگی این مسئله را به جامعه عراق و سوریه که علیرغم همه تشابه ها و تفاوتهایی که در آنجا وجود دارد، تعمیم بدهید! نیروهای نیابتی در عراق متنوع و متکثرند برخلاف وحدت ظاهری، اختلافات عمیقی با هم دارند! از لحاظ تاریخی، جامعه عراق یکی از پیچیده ترین جوامعی است که تاریخ منحصر به فرد خود را دارد و نمی توان کشوری که توسط اشغال سرزمینی قرار گرفته، (حمله آمریکا به عراق) با کشوری که درگیر جنگ داخلی (سوریه) بوده، با هم مقایسه کرد! جمعیت شیعیان در این کشورها، نقش و نفوذ روحانیت و مراجع سنتی در بین آنها، ساختار قبیله ای و عشیره ای، و مهمتر از همه تاریخ و نحوه ی ارتباط شان با ایران بسیار متفاوت تر از تحلیل های سطحی است که در رسانه ها می خوانید! در زیر با طرح چند مثال ساده، به معرفی این گروه ها می پردازم! تا خود شاهد تفاوت ها باشید!حشد الشعبی بسیج مردمی عراق است که پس از سقوط موصل در سال 2014 با فتوای جهاد آیت الله سیستانی در جهت مبارزه با داعش شکل گرفت، اما روند شکل گیری این بسیج مردمی که الگوبرداری از بسیج ایران است، به تاریخ جنگ ایران و عراق باز گشته و ارتباطات رهبران و اعضای آن با ج.ا سابقه ای دور و دراز دارد!ایران در خلال جنگ 8 ساله با عراق، بعد از سال (1982) بخش بزرگی از شیعیان عراق (سازمان بدر) را تحت لوای خود درآورده و برخی از گروهای شیعه عراقی، در سرنگون کردن حکومت صدام با ایران همکاری می کردند و در میدان جنگ، در کنار سربازان ایران می جنگیدند! ( برخی از آنها مهاجرین عراقی بودند که به خاطر آزار و اذیت حزب بعث، از سالها قبل به ایران آمده و پیشتر به صورت پراکنده با ایران همکاری کرده و بعضی از آنها اسرای شیعه عراقی بودند، که در دوران اسارتشان در جنگ تواب شده و به خدمت ایران درآمده بودند! این گروه دقیقا همان کاری را برای ایران انجام می داد که سازمان مجاهدین خلق برای ارتش حزب بعث صدام انجام می داد! ساده تر بگویم شکل گیری گروه بدر در جهت تقابل با مجاهدین خلق بود که رهبریت آن از فرانسه به عراق رفته بود! نکته ی عجیب تاریخ این است که وقتی مجاهدین خلق، «عملیات فروغ جاویدان یا مرصاد» را انجام دادند! گروه بدر عراقی اولین گروهی بود که به صورت اتفاقی در آن منطقه حضور داشت و به جنگ با مجاهدین خلق پرداختند! یعنی یک گروه عراقی برای ایران و یک سازمان ایرانی برای صدام شمشیر می زد! این گروه بعد از سقوط صدام، به یک سازمان سیاسی که در جهت توسعه و سازندگی عراق گام بر می دارد، تبدیل شده و در سال 2012 جدایی خود را از مجلس اعلای عراق اعلام کرد که دلیل آن هم اختلافات و اشعابات داخلی بود! پیشتر ابومهدی المهندس فرمانده این گروه بود که در سال 2007 کتائب حزب الله عراق را از گردان های شیعه ایجاد کرده بود، اکنون هادی العامری فرماندهی این گروه را برعهده گرفته است! سپاه بدر، نسبت به جمعیت و پراکندگی، یکی از باسابقه ترین و فراگیرترین گروه هایی است که در سراسر عراق، به خصوص در مناطق شیعه نشین حضور دارد!. گروه سریا خراسانی نیز مولود جنگ ایران و عراق در 1986 می باشد، که بنیانگذار آن حمید تقوی از افسران ارشد سپاه بود که بعد از سقوط صدام مثل سازمان بدر به یک سازمان سیاسی تبدیل شده و تحت عنوان طلیعه الخراسانی، در کنار نوری المالکی قرار گرفت! در همان عراق نیروهای نیابتی دیگری هم وجود دارند که علیرغم وحدت ظاهری با سازمان بدر و گروه سریا الخراسانی تفاوت های زیادی هم با هم دارند! به عنوان مثال: کتائب حزب الله عراق، برخلاف دو گروه دیگر یک سازمان جهادی است و فعالیت سیاسی انجام نمی دهد هرچند که این گروه معتقد به تشکیل حکومت ولایت فقیه می باشد اما پیش از آن وظیفه ی خود را اخراج آمریکایی ها از عراق و شکست اسرائیلی ها در خاورمیانه باز تعریف کرده و برخلاف سازمان بدر و گروه سریا الخراسانی، تشکیلات کادری منظمی نداشته و به خاطر حفظ مسائل امنیتی هیچ تصویری از رهبرش (احمد محسن فرج الحمیداوی) و فرماندهانش منتشر نکرده است! گروه دیگر عصائب اهل الحق است که از دل جریان صدر شکل گرفته که به خاطر اختلافات داخلی از دیگر گروه ها انشعاب کرده و ریشه این انشعابات را باید در اختلافات داخلی، به قدرت رسیدن نوری المالکی و درگیری هایی که در جریان صدر به وجود آمد جستجو کنیم!هدف از نگارش این سطور این بود که بدانید برخلاف تفسیرهای ژورنالیستی که تحلیل های فست فودی به خوانندگانشان ارائه می دهند، مسئله بسیار پیچیده تر از آن است که همه محور مقاومت را در یک پیکر و اندام واحد تصور کرده و فکر کنیم که همه شبیه هم عمل می کنند! در همین بررسی کوتاه از نیروهای نیابتی عراقی، که من چند نمونه از آنها را مثال زدم، دیدیم که سازمانهایی که از زمان جنگ ایران با عراق با ج.ا همکاری کرده و سابقه ی نظامی و سیاسی بیشتری نسبت به گروه های تازه تاسیسی که بعد از سقوط صدام شکل گرفتند، به خاطر تجارب شان نوع فعالیت های سیاسی و همکاری شان با ایران عمیق و پیچیده تر است! البته موضوع شکاف نسلی، پراکندگی اعضای این گروه ها در جغرافیای عراق و حضورشان در ساختار قدرت را باید در نظر گرفت! به این نکته کلیدی دقت کنید که در جامعه ی فرقه ای مثل عراق، بعضی از افراد بیشتر از یک نهاد می توانند در روند تحولات تاثیرگذار بوده و وقتی یک فرد و جریان سیاسی به قدرت برسد، در جناح مقابل، تازه اختلافات داخلی آغاز می شود! و یا با ترور و حذف یکی از اعضای آنها ممکن است که ساختارهای داخلی دستخوش تغییر و تحول قرار گرفته و یا رفتارهایشان رادیکال تر شود!اعمال نفوذ ایران در هر یک از نیروهای نیابتی، فراز و نشیب، ضعف و قدرت خاصی به همراه داشته و باید آن را در دل شکست ها و پیروزی هایی که در دوره های زمانی متفاوتی بدست آمده، مورد ارزیابی قرار داد! نقش ایران پیش از سقوط صدام به شکل دیگری بود و بعد از اشغال عراق، جهت دیگری به خود گرفت! فراموش نکنیم که حضور شیعیان در ساختار قدرت، باعث افزایش رقابت ها و گسترش تنش ها در داخل این گروه ها می شود، که وحدت و یکپارچگی آن را به زیر سوال می برد!اما فارغ از بررسی جزییات داستان که خارج از حوصله ی این مقاله است! ایران سه نقش و تحول اساسی در همه این گروه ها ایجاد کرده:شبکه سازی و ایجاد بسیج عمومی از مردم محلی تحت عنوان مبارزه با اشغال گری آمریکا و مبارزه با تروریسم داعش و اسراییل. که من آن را کادرسازی ایران در ساختار قدرت و جامعه ی عراق می نامم، که در دوران جنگ داخلی سوریه، ج.ا تجارب قبلی خود در عراق و لبنان را به سوریه منتقل کرده و حزب الله سوریه را به تقلید از حزب الله لبنان و گروه حشد الشعبی ایجاد کرد! هنر ج.ا این بود که با شناسایی نقاط قوت و با کمرنگ کردن اختلافات، نیروهای متفاوت و گاه متعارض را در یک جبهه واحد قرار داد!تقویت تمامی نیروها از لحاظ نظامی و اطلاعاتی با ارائه آموزش مستشاری و مجهز کردن شان با تسلیحات مناسب برای دفاع.نکته ی مهمتر که چشم اندازش را در سالهای بعد مشاهده خواهید کرد: تغییر گفتمان در ناسیونالیسم عربی که تا به این لحظه، من ندیدم کسی به آن توجه و اشاره کرده باشد! برای فهم این نکته لازم است که امواج ناسیونالیسم عربی را بشناسید که بعد از توضیحات کوتاهی، اهمیت و تاثیر این سیاست را برایتان خواهم نوشت!ناسیونالیسم عربی، محصول یک دوره ی شکست تاریخی (استعمار ستیزی و شکست از اسراییل در جنگ یوم کیپور) و حاصل میلیتاریسم نظامی است که طلایه دارانش، از دل این شکستها حکومت های نظامی و کودتایی را تشکیل دادند! در جهان عرب دولت نظامی (کودتایی) نقش مهمی در تاسیس دولت های ملی داشته و این یک موضوع فراگیر و سراسری در بخش بزرگی از خاورمیانه می باشد! کافیست نام کشورها را با اسامی رهبران شان در یک سطر ردیف کنیم مصر: جمال عبدالناصر، عراق: ژنرال عبدالکریم قاسم، لیبی: سرهنگ قذافی، الجزایر: عبدالعزیز بوتفلیقه، تونس: سرهنگ بن علی، سوریه: حافظ اسد، یمن: علی عبدالصالح. دولتهای نظامی در جهان عرب، ملی گرایی را همراه با مذهب باز تعریف کرده و گرچه ظاهرا سکولار بودند اما هویت ملی را با سنی گرایی و حذف شیعیان مطرح نمودند این در تمامی امواج چهارگانه ناسیونالیسم عربی به وضوح مشاهده می شود! به عنوان مثالموج اول ناسیونالیسم عربی، پیوند عجیبی با پان ترکیسم داشته، چرا که محصول فروپاشی امپراتوری عثمانی و برآمده از نهضت های استعمار ستیزی بود که بعدها از دل معاهده سایس پیکو، به تشکیل دولت – ملت پرداخت! که پس از شکل گیری، پان عربیسم را که شکل دیگری از فاشیسم هست، به عنوان مبنای سیاست و قانون گذاری بازتعریف نمود!موج دوم ناسیونالیسم عربی، بر اساس ستیز با اسراییل و بعد شکست از آن شکل گرفت.موج سوم ناسیونالیسم عربی، برخلاف موج دوم که نگاه شرقی داشت، بنیان های توسعه ی خود را  در غرب گرایی و وابستگی به غرب اعلام کرد!موج چهارم ناسیونالیسم عربی، بعد از انقلاب بهار عرب شکل گرفت که در سالهای اخیر تحولات آن را که همراه با جنگ داخلی، شکست و فروپاشی سرزمینی بود، دیده ایم!اما موج پنجمی که در حال شکل گیری است حاصل گفتمان محور مقاومت می باشد، که بعد از دو دهه جنگ، برخلاف امواج گذشته که در هر چهار موج با شکست همراه بود، شاهد پیروزی هایی است که می تواند ساختار داخلی، مناسبات اجتماعی و پایه های قدرت، در کشورهای عربی تغییر دهد! دقت کنیم که نقش حزب الله در لبنان، حشد الشعبی در عراق، انصارالله در یمن، از ارتش های این کشورها مهم تر و برجسته تر است! در کشورهایی که ده ها سال دولت های نظامی، که اکثرا وابسته به غرب بوده و با حمایت آمریکا بر اریکه قدرت تکیه زده بودند، گروه های شبه نظامی شکل گرفتند که نه تنها مناسبات داخلی را تغییر داده، بلکه به رویارویی با قدرتهای جهانی پرداختند! تشکیلات و سازماندهی منسجمی داشته و بر اساس تجاربی که پس از سالها مبارزه بدست آوردند، در ساختار اجتماعی، دست به نهاد سازی زده و با حمایت مردمی (حمایت کردها و ایزدی ها از حشدالشعبی در مبارزه با داعش و حمایت بخش های زیادی از لبنانی ها از حزب الله) و تغییرات قانونی، خود بخشی از دولت شدند! ( در عراق، به خاطر حفظ وحدت ملی نخست وزیر باید شیعه در لبنان رئیس مجلس باید شیعه باشد)، گروه هایی که پیشتر از محذوفان جامعه بوده و هیچ نقشی در امور سیاسی و قانون گذاری نداشته و حتی از محرومیت و تبعیض های اجتماعی رنج می بردند، اینک در نقش احزاب و سازمان های سیاسی، در روند تحولات داخلی به بازیگران اصلی تبدیل شدند! (مثال بارز، انصار الله یمن) ملی گرایی که این گروه ها ارائه می دهند، همان نگاه و گفتمان ج.ا به مقوله ناسیونالیسم است که این گروه ها از یک سو، وحدت ملی و عربی خود را حفظ می کنند و از سوی دیگر با الهام گیری از ایران، در حوزه منطقه ای فعالیت می کنند! ظهور این گفتمان که در آینده شاهد آن خواهیم بود، تهدیدها و فرصت هایی را برای ایران به همراه دارد! (تشدید دو قطبی در آن جوامع با افزایش تبلیغات رسانه ای غربی و کاهش اضطراب هژمونی برای ایران)، این بستگی به رفتار و عملکرد این گروه ها در درون جوامع شان دارد، ولی آن چیزی که به وضوح می توان مشاهده کرد، با تقویت محور مقاومت، رگه هایی از فاشیسم پان عربیسم، که از دل آن دیوانگان ایران ستیزی چون صدام ظهور می کرد، کمرنگ تر شده و محور مقاومت می تواند، ناسیونالیسم عربی را که آلوده به فاشیسم بود، ویرایش و پیرایش کرده و روند ناقص دولت ملت سازی که محصول پیمان سایس پیکو بود را متحول نماید!</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Sat, 20 Apr 2024 07:25:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حمله ایران به اسراییل، مقدمه مذاکره با آمریکا بود!</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84-%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D9%88%D8%AF-piahypzekchf</link>
                <description>هرگز نباید اسراییل را کشور ضعیفی تصور کرد، اما در درون اسراییل نقطه ضعف های زیادی وجود دارد؛ که می توان از آنها استفاده کرد! نکته ی مهم عملیات «وعده صادق»، قدرت ایران در شناسایی و تاکید بر روی نقاط قدرت و ضعف اسراییل، در همه ابعاد بود! در این بخش فقط به تضعیف صدای لابی اسراییل در آمریکا، که از قضا نقطه قدرت اسراییل محسوب می شد، اشاره می کنم:جمهوری اسلامی، در عملیات «وعده صادق»، نقطه قدرت اسراییل را به نقطه ضعفش تبدیل کرد! ظاهرا این سیاست در دو مرحله شکل گرفته، در میدان با عملیات ترکیبی و در عرصه دیپلماسی با مذاکرات پشت پرده!هر چند که در ظاهر، غرب با همه توان در کنار اسراییل ایستاد و در میدان به نفع اسراییل شمشیر زد، اما در پشت پرده مجبور بود که هماهنگ با ایران عمل کند! برخلاف گذشته، این هماهنگی از جانب ایران صورت گرفت! من از مذاکرات پشت پرده بی خبرم، اما شواهد و قرائن نشان می دهد که مذاکرات فشرده ای در پشت پرده، پیش از حمله ایران به اسراییل، صورت گرفته و مقدمات معاملاتی در سطح کلان انجام شده است! در آینده چه اتفاقی بیفتد؟! آن را به روند حوادث و تحولات بعدی موکول کنیم!حمله به خاک اسراییل را چیزی در حد حمله به خاک آمریکا تصور کنید! راستی چه کسی در آمریکا بدون حمایت لابی اسراییل می تواند از نردبام قدرت بالا برود؟ ظاهرا این بار ورق برگشته! به عبارت ساده: ایران در میدان، موقعیت خود را به مرحله ای رسانده تا غرب را مجبور کند، که در زمین ایران - در ظاهر به نفع اسراییل - اما برای ایران بازی کند! این بزرگترین ضربه در دیپلماسی بر علیه اسراییل و به نفع ایران محسوب می شود! هر چند غرب به خاطر اسراییل مجبور شد که با ایران هماهنگ کند، اما ایران نشان داد که توان آن را دارد که خارج از قواعد بازی؛ آن هم به خاطر اشتباهات نتانیاهو و گستاخی های دولت و ارتش اسراییل (بعد از هفت اکتبر)، خواسته ی خود را به غرب تحمیل کرده و با رسوخ در بین بازیگران، نقطه قدرت اسراییل را به نقطه ضعفش تبدیل کند! با شکسته شدن این تابو، از این به بعد؛ این اسراییل نیست که باید غرب را بر علیه ایران - آن هم بدون کمترین هزینه - همراه کند! بلکه این ایران است که می تواند غرب را به خاطر امنیت اسراییل برای دادن امتیاز بیشتر تشویق نماید! البته اگر بتواند با ورق هایش خوب بازی کرده و سطح بحران را کنترل کند! کنترل سطح بحران، فقط در دست ایران نیست و این سیاست باید در دو جبهه صورت گیرد! ایران نیروهای نیابتی اش را مهار کند، آمریکا؛ قلاده تندروهای اسراییل را ببندد!اسراییل متحد اصلی غرب محسوب می شود و هیچ کشوری به اندازه اسراییل نمی تواند که از همه مزایا و امتیازات نظم بین الملل در جهت پیشبرد اهدافش سوء استفاده کند. اما این بار ایران در حمله به اسراییل، هوشمندانه عمل کرد! به عبارت دیگر: از تهدید؛ فرصت ساخت، برخلاف گذشته؛ در حاکمیت یک دست، میدان و دیپلماسی هماهنگ با یکدیگر بوده، و ایران از شکاف های موجود ( اشتباهات نتانیاهو و وحشی گری اسراییل در خلال شش ماه اخیر، جنگ روسیه و اوکراین، اختلافات آمریکا با چین) نهایت استفاده را کرد! دقیقا همان کاری را انجام داد که سالهاست اسراییل در جهت پیشبرد اهدافش؛ در مورد ایران از این شکاف ها استفاده ی لازم را انجام می دهد! به یاد داشته باشید، هر وقت روابط ایران با غرب به سوی تنش زدایی کشیده می شد، دست لابی پرنفوذ یهود، برای ایجاد تنش غرب با ایران، چه در داخل (با نفوذ ) و چه در خارج (با پیشبرد سیاست ایران هراسی)، ظاهر می شد! ساده تر بگویم: دوران دو قطبی سازی اسراییل با چالش جدی مواجه شده و سیاست ایران هراسی به سیاست ایران بینی تبدیل شده است! چرا که اگر این سیاست تحقق نیابد، هزینه ها برای حمایت تمام عیار غرب از اسراییل بالا خواهد رفت!غرب برای اولین بار در جهت حمایت از اسراییل، مجبور به محاسبه گری شد! پیشتر بدون حسابرسی، با همه توان از اسراییل دفاع می کرد! اما این بار متوجه شد که حمایت همه جانبه از اسراییل بدون هزینه نیست! و از تغییر دولت در نتیجه شکست در انتخابات ( انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا) تا آغاز جنگ کنترل نشده، همه گزینه ها می تواند در روی میز قرار گیرد! میزی که این بار یک بازیگر جدیدی به نام ایران  به آن اضافه شده که اگر مثل سابق جدی تلقی نشود، شاید برای ساختن بمب اتم ترغیب شود! در کل سیاست هایی که به نفع هیچ یک از طرفین نیست و به خاطر تقابل شرق و غرب، این هزینه ها بیشتر به ضرر غرب می باشد! در بدترین سناریو: ممکن است جمهوری اسلامی سرنگون شود اما آغاز سیاست بی دولتی در ایران، بیشتر به ضرر غرب تمام خواهد شد!پیام ایران این بود: اگر امنیت اسراییل برایتان مهم است با ما محترمانه رفتار کنید وگرنه قیمتها را برایتان بالاتر می بریم! ایران بعد از جنگ اوکراین، به خوبی روی تقابل غرب با شرق حساب باز کرده و از قدرت منطقه ای خود در جهت پیشبرد اهدافش، استفاده می کند! پیشتر خود را به شرق نزدیک کرده اما این بار می خواهد توازن و تعادلی در ارتباط با غرب، بدون پارازیت های اسراییل ایجاد کند! در ظاهر سیاست ایران، همسویی با شرق و ایجاد هراس منطقی و واقع بینانه در غرب می باشد، اما اگر غرب با ایران کنار بیاید، ایران می تواند در هر دو زمین بازی خود را برای ایجاد تعادل، انجام دهد!  یعنی همان سیاست «چماق و هویج» که سالها بر علیه اش استفاده شده، آن را به شکل مهندسی شده، به اندازه توان و ظرفیتش، به نفع خود بازی کند!ایران دو هدف مهم را جزء برنامه هایش قرار داده است! ایجاد بازدارندگی و ثبات استراتژیک در منطقه و تثبیت قدرت خود در درون مرزهایش آن هم بدون مداخله خارجی! مشکل غرب این است که نمی داند تحت عنوان چه سرفصلی با ایران وارد مذاکره شود! ولی ایران دقیقا می داند که برای رسیدن به توافق از کدام خاکریز وارد صحنه شود! غرب به خاطر نفوذ لابی اسراییل، خواهان توافق با ایران در زمینه ی اتمی، موشکی و متحدان ایران است ولی جمهوری اسلامی، خواهان گفتگو بر سر امنیت اسراییل با غرب می باشد!نیروهای نیابتی در خلال شش ماه اخیر هزینه زیادی برای جهان ایجاد کرده و کنترل آنها فقط در دستان ایران است! سیاست های افراطی نتانیاهو هم موی دماغ آمریکا شده و بلاخره روزی باید جنگ تمام شود! در عملیات «وعده صادق» ظاهرا معادله عوض شده است! آن چیزی که سالها به گره ی مشکلات تبدیل شده بود، اینک می تواند به کلیدی برای باز کردن این قفل محسوب شود! مواضع اخیر کشورها نشان از چرخش گفتمانی است که پیشتر در نظم جهانی پذیرفته شده بود، اما بعد از جنگ روسیه با اوکراین، اینک سیاستها تغییر کرده است! ایران در حال امتیازگیری، هم از شرق و هم از غرب می باشد! بازی را در سطح کلان نگاه کنید! (جنگ اوکراین و روسیه، روابط ایران و چین و اهمیت ژئوپولتیک ایران برای غرب و یک نکته مهم داخلی مسئله جانشین رهبری) صدای پارازیت هایی که خواهان قطع ارتباط و انزوای ایران بودند، در حال ضعیف شدن است! کاری با مزدوران ایرانی شان در رسانه های فارسی زبان ندارم، منظورم تضعیف صدای لابی اسراییل برای ایجاد فرکانس مزاحم در روابط ایران با غرب است! در چشم انداز آینده باید منتظر روند حوادث و تحولات باقی ماند! جهان بی نظم شده و صبر استراتژیک ایران به پایان رسیده و عمو سام مثل سابق نمی تواند کدخدای جهان باشد! البته باید دقت کرد که یک عامل می تواند همه رشته ها را پنبه کند! از اشتباه استراتژیک نتانیاهو تا پیروزی ترامپ و حتی مرگ سید علی حسینی خامنه ای که پیش از مرگش باید خیلی از معماها را حل کند! یکی از این مسائل؛ ایجاد تعادل در روابط ایران با جهان پیش از آغاز مسئله جانشین اوست!</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Wed, 17 Apr 2024 03:42:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا آرماگدون نزدیک است؟ نبرد نهایی بین ایران و اسراییل!</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%AF%D9%88%D9%86-%D9%86%D8%B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D8%A8%D8%B1%D8%AF-%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D9%84-tegpyn4j9q6u</link>
                <description>جنگ ایران و اسرائیل بر سر چیست؟!در این #رشتو به بررسی اختلافات ایران و اسراییل می پردازم! خواندن این متن برای دوستانی که می خواهند نگاه تحلیلی به مسئله داشته باشند، توصیه می شود! در این متن به صورت خلاصه گوشه ای از تاریخ اسراییل و روابط ایران با اسراییل، اشاره خواهم کرد!از لحاظ عقیدتی، بین دین اسلام و یهودیت، که در خاورمیانه شکل گرفتند، اشتراکات زیادی نسبت به مسیحیت که در غرب شکل گرفته، وجود دارد! دین مسیح، تاریخ پرفراز و نشیبی را در جغرافیایی متفاوت پشت سر گذاشته و با فرهنگ یونان و روم باستان که فرهنگی غربی بود، عجین شده است! قصد ورود به مباحث تاریخ ادیان را ندارم ولی در یک جمله کوتاه بنویسم که مسیحیان به خاطر اینکه بتوانند آیین خود را حفظ کنند، بخشی از آیین های یونانی و رومی را در دین خود وارد کردند! شاخه هایی هم که در دین مسیحیت شکل گرفته ، برآمده از جغرافیای متفاوت با کلیساهای متفاوت می باشد! ( روم غربی و شرقی).اما خاستگاه اسلام و یهودیت از آغاز در خاورمیانه بوده، هر چند که در دوره ی آواره گی یهودیان، که مهاجرت اجباری آنها خود به چند دوره تقسیم می شود، با گذشت زمان تغییراتی در شریعت یهود حاصل شده، اما بنیان آن نسبتا ثابت مانده است! یهودیان هم مثل ایرانیان، تاریخ باستانی خود را داشتند که از آن به عنوان «دوران حکومت پدران» نام می برند! در کل؛ تاریخ یهود به چهار دوره متفاوت تقسیم می شود! اگر بخواهم تاریخ یهود را خیلی خلاصه فهرست بندی کنم در یک پاراگراف کوتاه می توانم بنویسم که یهود برای خود تاریخی ۴۰۰۰ ساله ساخته که بخش اول آن به اصل و نسب شناسی،اجداد قوم یهود و پادشاهی اش مربوط می شود که جنبه اساطیری دارد!۱)-ابراهیم، اسحاق، نوه اش یعقوب: که این دوره یک تاریخ افسانه ای است یعقوب با ۱۲ پسرش به مصر کوچ کرده و یهودیان ۴۰۰ سال دوران بندگی را در مصر سپری کردند! بعد توسط موسی از مصر خارج شده و ۲۰۰ سال به صورت قبیله ای زندگی کردند!۲)-دوران پادشاهی: شائول پادشاه شد که دوره انتقال بین قبیلگی و پادشاهی در این دوره شکل گرفت اما مهمترین پادشاه شان داود بود که نهاد سلطنت را برای یهودیان تاسیس کرد، پس از داود پسرش سلیمان شاه شد که در تاریخ یهودیت دوران اوج و اقتدار یهودیان، پادشاهی وی یک دوره خاصی به حساب می آید! بعد از سلیمان، دوران انبیاء شکل گرفته که یا خودشان حاکم و پادشاه بودند یا به شاهان زمانه ی خویش، مشاوره می دادند!۳)- دوران تبعید: ۱۰ قبیله یهود اعلام جدایی کردند و اختلافات شان با هم باعث شکل گیری دو اسراییل متفاوت شد و با گسترش قلمرو آشور و بابل، سرزمین هایشان به اشغال بیگانگان درآمد! که به این دوره ی تاریخی، دوران گالوت می گویند! در این مقطع تاریخی، کوروش آنها را از اسارت نجات داد!۴)- دوران اشغال و تبعیدهای بعدی خود به پنج دوره دیگر تقسیم می شود که یهودیان معتقدند که در این دوران کشورشان تحت اشغال دولت های بیگانه بوده و آنها از سرزمین هایشان، تبعید شده اند! این پنج دوره عبارت است :حکومت بیزانس: (۳۱۳ تا ۳۶۳)حکومت اعراب: (۶۳۶ تا ۱۰۹۹)دوران صلیبیون: (۱۰۹۹ تا ۱۲۹۱)حکومت ممالیک: (۱۲۹۱ تا ۱۵۱۶)حکومت عثمانی: ( ۱۵۱۷ تا ۱۹۱۷)بعد شکل گیری اسراییل.تا اینجا خلاصه ای از تاریخ اسراییل را نوشتم چرا که مقدمه ی مباحث بعدی من محسوب می شود! اگر به این دوران دقت کنید در دوره هایی از تاریخ، ایرانیان و یهودیان با هم ارتباطات تاریخی پیدا کردند! در دوران باستانی، اسراییل بخشی از قلمرو ایران محسوب می شد و گاه در جنگ های ایران و روم، ارض موعود بین این دو کشور دست به دست می شد! و از آنجایی که یهودیان، از حکومت رومی ها متنفر بودند، علاقه ی بیشتری نسبت به ایران داشتند! دلیلش هم آزادی دینی بود که ایرانیان به آنها اعطا کرده بودند لازم به توضیح است که در کتاب مقدس ۱۶ بار از کوروش به نیکی یاد شده، کوروش تنها غیر یهودی در کتاب مقدس است که از او به عنوان مسیحا و شبان یهوه، منجی، رهایی بخش و ... نام برده شده است! در کتاب اشعیای نبی و کتاب عزرا او را منجی قوم یهود نامیده و فرمان آزادی یهودیان از اسارت بابل را در آنجا ذکر کردند!بنا به تحقیقات تاریخی که پرفسور امن‌ون نتصر، استاد عبری دانشگاه اورشلیم انجام داده، در خلال ۴۰۰۰ سال تاریخ یهود، تقابل تاریخی و یهودستیزی سیستماتیک، در تاریخ ایران، ( برخلاف شرق و غرب )؛ شکل نگرفته است! از لحاظ دینی و مذهبی هم بیشترین تشابه بین اسلام شیعی با یهودیت وجود دارد! کافیست به سند زیر دقت کنید که وقتی انقلاب ایران به رهبری آقای خمینی به پیروزی رسیده بود! خاخام اعظم فرومن به ستایش از آقای روح الله خمینی پرداخته و در ستایش از ولایت فقیه گفته بود: «بنیادگرایان روی زمین متحد شوید!». پس از این همه روابط تاریخی و با این همه تشابه دینی و اشتراک مذهبی که بین یهود و اسلام وجود دارد، مشکل از کجا ناشی می شود!؟در یک تحلیل ساده می توان همه چیز را به گردن ج.ا انداخت و ساده لوحانه گفت: «از وقتی که ملایان در ایران به قدرت رسیدند، به خاطر ایدئولوژی دینی و شعارهای احساسی که سر می دادند، مثلا : راه قدس از کربلا می گذرد، روابط ایران با اسرائیل خصمانه شد! وگرنه در زمان شاه، روابط ایران و اسرائیل، به بالاترین سطح ارتباط و همکاری رسیده بود پس همه چیز تقصیر آخوندهاس!». اما فارغ از این تحلیل های سطحی، واقعیت های تاریخی چیز دیگری ست و مسئله به این سادگی نیست و همه چیز را باید در زمان مناسب خود مورد نقد و بررسی قرار داد! از قضا سطح روابط پنهانی ایران با اسرائیل در سالهای اول به قدرت رسیدن ج.ا بخصوص در زمان جنگ ایران و عراق، در سطح عملیاتی قرار گرفته و این روابط بالاتر از سطح روابط شاه با دولت اسرائیل بود! برای آشنایی با جزئیات خواندن کتاب پول خون از آری بن ماشه توصیه می شود!فراموش نکنیم که در خلال جنگ ایران و عراق، اسحاق رابین نخست وزیر اسراییل گفته بود:« ایران بهترین دوست ماست و ما قصد نداریم که در این رابطه موضع خود را تغییر دهیم، چرا که رژیم خمینی تا ابد نمی ماند»دکترین اسرائیل در خاورمیانه:از زمان شکل گیری اسراییل تا دو دهه ی اخیر، دکترین امنیتی اسراییل بر اساس طرح دیوید بن گورین بر مبنای اتحاد پیرامونی استوار بود! خلاصه ی این طرح این است که چون اسراییل در محاصره کشوره های عربی قرار گرفته، برای خروج از انزوای خویش باید با قدرتهای غیر عربی منطقه، مثل ایران شاهنشاهی و ترکیه سکولار متحد شود! البته ناگفته نماند که در زمان شاه هم ایران در برخی از مسائل با اسراییل اختلاف داشت و شاه بارها انتقادهایی را بر اسراییل وارد کرده بود! در فیلم زیر می توانید نقدهای شاه به اسراییل را مشاهده نمایید! بعد از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر و با ورود آمریکا به منطقه و اشغال کشورهایی چون افغانستان و عراق و با آغاز انقلاب بهار عرب در کشورهای منطقه، دکترین اسراییل به طرح تجزیه خاورمیانه تغییر کرده و اسراییل به این نتیجه رسیده است که برای بقا در خاورمیانه، چاره ای جز کلنگی کردن کشورهای خاورمیانه وجود ندارد! معمار این طرح، برنارد لوئیس بود که از دیرباز به دنبال تجزیه خاورمیانه بود! اصل طرح مشخص و ساده است: اسراییل عمق استراتژیک ندارد و از لحاظ وسعت سرزمینی و مساحت خاک، بسیار کوچکتر از رقبای خویش است. خاورمیانه باید به واحدهای جغرافیایی کوچک بر اساس قومیت، ملیت، نژاد و مذاهب مختلف تجزیه شود تا با کوچک و درگیر کردن کشورهای خاورمیانه با یکدیگر، امکان بقا برای اسراییل فراهم شود! رویای اسراییل ساختن کشور مستقلی بنام کردستان است که اگر این پلن اول به مرحله ی اجرا درآید؛ ناخواسته تجزیه سایر قومیت و ملیت های دیگر در منطقه فراهم می شود! (تجزیه آذربایجان، خوزستان، بلوچستان و ...) به صورت دومینو واری شکل می گیرد! بی شک این تجزیه باعث تغییرات جغرافیایی در سایر کشورهای خاورمیانه خواهد شد! حال هیچ فرق نمی کند که چه کسی بر ایران حکومت کند! ایران تحت لوای یک حکومت دینی و مذهبی قرار بگیرد یا توسط یک نظام سکولار غربی اداره شود! حاکمان ایران، روحانیون شیعه باشند یا رهبرانی غرب گرا. سید علی حسینی خامنه ای بر ایران حکومت کند یا رضا پهلوی و ...ایران بزرگ به معنای تضعیف اسراییل در منطقه است!نگاه آخرالزمانی به تحولات منطقه:برای شناخت سیاست اسراییل باید شناخت دقیقی از تاریخ، آیین، فرهنگ، موج مهاجرت های یهودیان به اسراییل، احزاب، ساختار قدرت و جامعه اسراییل داشت! آنچه که مسلم است در خلال هفت دهه گذشته، جامعه اسراییل، گردش افراطی به سمت راست داشته و جریان راست گرای اسراییل پیوند عمیقی با نیروهای فاناتیک مذهبی دارد. در اسراییل ۳۸ حزب فعال وجود دارد که ۱۷ و ۱۸ حزب توان ورود به کنست (پارلمان اسراییل) را دارند! دولت هایی که در اسراییل به قدرت می رسند، بیشتر دولت های ائتلافی و همگی گرایش به راست دارند. قدرت حزب مرتس اسراییل در خلال ده سال اخیر کاهش یافته است! مرتس یک حزب چپ گراست که از گذشته مخالف اشغال غزه، توقف شهرک سازی ها و خواهان مذاکره با فلسطینی ها برای رسیدن به صلح بودبا تضعیف حزب مرتس، قدرت حزب لیکود حتی بیشتر از حزب کارگر که ظاهرا یک حزب میانه رو بود، شده است! دلیل گرایش جامعه اسراییل و چرخش آن به سمت راست را باید در بحران های داخلی، امواج مهاجرت های جدید، افزایش زاد و ولد تندروهای مذهبی و تضعیف چپ جهانی جستجو کرد! با یک مثال ساده می توان این تغییرات را توضیح داد! وقتی اسراییل تاسیس شد، حریدی های اسراییل اقلیتی ناچیز بودند این گروه که عجیب ترین انسان های کره زمین محسوب می شوند یک رسالت اصلی برای مردان (عبادت) و یک وظیفه برای زنان (زاد ولد) قائل می باشند! این گروه اقلیت که ارتودکس های یهودی محسوب می شوند، از جمعیت ۳ درصدی به حدودا ۳۰ درصدی افزایش یافته اند که از قضا بزرگترین خطر برای آینده اسراییل محسوب می شوند! برای شناخت این گروه تصور کنید که طالبان افغانستان از این گروه، مدرن تر فکر و زندگی می کنند! استفاده از گوشی های هوشمند و اینترنت، تماشای تلویزیون و هر چیزی که با علم و تکنولوژی ارتباط داشته باشد، برای این افراد حرام شرعی است! تصور کنید که در روزهای شنبه، استفاده از نور چراغ برق را بر خود حرام دانسته و شمع روشن می کنند! در مورد عقاید و سبک زندگی شان بعدا رشته توییتی خواهم نوشت...با افزایش جمعیت حریدی ها، قدرت سکولارهای یهودی تضعیف شده و جامعه اسراییل با افزایش زاد ولد این گروه، چرخش عجیبی به سمت راست افراطی داشته است! این گروه به ارض موعود از نیل تا فرات اعتقاد داشته و معتقدند که باید مقدمات ظهور ماشیح (منجی قوم یهود) را فراهم کرد! راست گرایان اسرائیلی معتقدند که یکی از مقدمات ظهور، نابودی مسجد القصی و بنای هیکل سلیمان است و تا زمانی که گوساله قرمز مقدس قربانی نشود، ماشیح ظهور نمی کند! تقویت شدن چنین جریانی در اسراییل مقدمه آغاز جنگ های آخرالزمانی است چرا که این تفکر اسراییل را قوم برگزیده خدا دانسته و معتقد است که دیگران بندگان یهود محسوب می شوند! ترکیب این جریان راست گرا با سایر بنیادگرایان مذهبی جهان (اوانجلیست های مسیحی، شیعیان تندرویی که معتقدند باید مقدمات ظهور را فراهم کرد؛ مثل تفکر حجتیه در ایران)، در آینده می تواند اتفاق غریبی در روند تحولات خاورمیانه رقم بزند!متاسفانه کلید قفل تحولات خاورمیانه بدست راست گرایان افراطی افتاده و آن چه عجیب است شوربختانه نه تنها از قدرت این نیروهای تندرو کم نمی شود، بلکه روزبروز بر اقتدار آنها افزوده می شود!در یک جمعبندی می توان گفت: مشکل اسرائیل با ایران، خارج از عقاید افراطی و فرقه ای، بیشتر مسائل ژئوپولوتیک است و آینده خاورمیانه در ستیز چهار ناسیونالیسم و سه دین، که برای تداوم بقا ناگزیر هستند به جنگ و ستیز با یکدیگر بپردازند، رقم خورده است! خاک برای اسراییل و آب برای ایران، دو بحرانی ست که در آینده ناخواسته دو کشور را به تقابل با یکدیگر خواهد کشاند! آن چیزی که روبنای این اختلافات را گسترش می دهد، توسل به مذهب ،باورهای عقیدتی ایدئولوژیکی و ناسیونالیسم افراطی می باشد! بی دلیل نیست که رهبر ایران در سخنرانی هایش همواره از خاک فلسطین و نتانیاهو برای تحریک براندازان از آب استفاده کرده بود تا به مخالفان حکومت ایران در ظاهر پیام دوستی و به نظام سیاسی پیام تهدید ارسال کرده باشد! در پایان باید به این سوال فکر کرد که با ظهور راست افراطی، آیا آرماگدون و آن نبرد نهایی خیر و شر نزدیک شده است!؟</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Thu, 04 Apr 2024 05:39:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسئله ایران در عدم فهم «اتحاد در تفاوت» است!</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D9%85%D8%B3%D8%A6%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B9%D8%AF%D9%85-%D9%81%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-lt9cfzo2yjz0</link>
                <description>«اتحاد در تفاوت»جمهوری اسلامی؛ از لحاظ تاریخی ۲۹ حکومت ایران محسوب می شود. از آغاز حکومت مادها توسط دیاکو تا سقوط حکومت  محمد رضا شاه پهلوی، ۲۸ حکومت بر ایران حاکم بودند، فارغ از تاریخ واقعی و تاریخ ساختگی، ایران دو دوره مهم تاریخی را پشت سر گذاشته؛ ( تاریخ باستانی و تاریخ ایران بعد از اسلام)، و از سال ۷۰۱ ق.م تا ۱۴۰۳ ش، ایران در ۱۰۷ جنگ بزرگ درگیر بوده که بخش بزرگی از این جنگها در دوره ی تاریخی ایران بعد از اسلام دفاعی بوده و به اشغال سرزمینی و تغییرات آیینی منجر شده است! دو حمله ی ویرانگر عرب و مغول، تاریخ ایران را دستخوش تغییرات عمیقی قرار داده که حتی تاثیرات آن بعد از گذشت صدها سال در فرهنگ و تمدن ایران باقی مانده است! در طول بیش از یک قرن اخیر، دو انقلاب مهم در ایران شکل گرفته که حاصل آن ظهور چهار گفتمانی است که در دو جبهه پوزیسیون و اپوزیسیون در جامعه ی ایران حضور دارند که هر کدام از آنها علیرغم اختلافاتی که با هم دارند، نماینده ی یک دوره تاریخی محسوب می شوند! ( ملی ها، مذهبی ها، چپ ها و پادشاهی خواهان).هدف از تلخیص تاریخی و شرح  این تفاسیر برای این بود که در یک جمله بنویسم که از زمان مادها تا حکومت جمهوری اسلامی، با تمامی فراز و نشیب ها؛ پیروزی ها و شکست هایی که داشتیم، این چهار گفتمان که محصول کل تاریخ ایران محسوب می شوند، به یک مخرج مشترکی به نام  «اتحاد در تفاوت» نرسیده و همه ی افراد انسانی در این قلمرو مشخص تبدیل به ما نشدند دلیل آن هم مشخص است، در خلال هزاران سال، علیرغم صدها قانونی که حکم یا تصویب شده، یک مانیفست عمومی بین دولت و ملت تنظیم نشده که در مورد آن اجماع نسبی وجود داشته باشد! تا زمانی که یک مانیفست کلی، سر دو موضوع دولت و ملت تدوین نشود، علیرغم اختلافات عمیقی که در جامعه ی متنوع ایران وجود دارد، سر مسائل اساسی و بنیادین، هیچ همبستگی ملی، از روی اراده ی عقلانی که اراده ای آگاهانه هست، شکل نخواهد گرفت! به همین دلیل است که در حوزه اندیشه، - برخلاف غرب - تمامی چراهای ما که از قضا پرسش های مهمی هستند، به صورت احساسی پاسخ داده می شود و راز عدم اتحاد با تمامی تفاوت ها به خاطر عدم شناخت اراده عقلانی و عدم تدوین مانیفست ملی است برای پی بردن به عمق فاجعه در اغتشاش و بی نظمی فکری جامعه ی ایران که در آستانه حرکت به سمت یک تغییر مهم جهانی است، به این فکر کنید که ما حتی در مورد رویداد های تاریخی ۱۴ قرن گذشته خویش با هم اختلاف نظر داریم! حال چه برسد که بخواهیم در مورد اتفاقات قرن اخیر مثلا کودتای ۲۸ مرداد، انقلاب ایران و یا تغییرات جهانی که با آن مواجه هستیم، به تفاهم برسیم! اولین اصلاحی که در نظام فکری -عقیدتی، سیاسی و اجتماعی ایرانیان در دو جبهه پوزیسیون و اپوزیسیون باید شکل بگیرد، تنظیم مانیفستی است در باب دولت و ملت و تا زمانی که این مانیفست تنظیم و تدوین نشود نه نظام سیاسی اصلاح خواهد شد و نه جامعه به این آگاهی خواهد رسید که نباید در باب مقوله امنیت ملی، با نظام سیاسی که حافظ امنیت آنهاست مجادله کرد!مقاله ای که درباره ی اضطراب هژمونی و نظم هارمونی راهبردی به رشته نگارش درآورده بودم پاسخ به یک استرس ملی بود که اراده آگاهانه را در میدان تئوریزه می کرد اما از آنجایی که هنوز از زمان مادها تا ج.ا به اتحاد در تفاوت نرسیده و مانیفست دولت و ملت را ننوشته ایم، نظام سیاسی نمی تواند اراده عقلانی خویش را در نزد افکار عمومی توجیه کند! و با هر اقدامی که در سطح میدان انجام می دهد به شکاف بیشتر دولت و ملت دامن می زند به همین خاطر است که سوالاتی پرابهام مثل : چرا ایران در سوریه حضور دارد؟ چرا ایران باید انرژی اتمی داشته باشد؟ چرا دو قطبی میدان ودیپلماسی در ایران شکل گرفته است؟ برای این چراهای عقلانی که جواب های منطقی هم برای آن وجود دارد، پاسخ های احساسی داده می شود. تقلیل گرایی در سیاست تا آنجایی به ابتذال کشیده شده که حتی سر مباحث حاشیه ای مثل آزادی های منفی، حجاب زنان، پخش ربنای شجریان، مرگ یوزپلنگ ایرانی و غیره هم شکاف های دولت و ملت برجسته تر می شود! که اگر مانیفست ملی تدوین و تنظیم می شد، اگر اراده ی آگاهانه و عقلانی در ساحت قدرت و جامعه شکل می گرفت و اگر اصل ایده ی «اتحاد در تفاوت» به رسمیت شناخته می شد، نه تنها کشور در مسیر توسعه پایدار قرار می گرفت بلکه سر اجرای قانون، هزینه های هنگفتی پرداخت نمی شد! با ارجاع به مقاله ی قبلی لازم است تاکید کنم که:نظام سیاسی که در درون مرزهای جغرافیایی خویش، مانیفست ملی را تدوین نکرده و حوزه ی اقتدار خویش را مشخص و مشروع نکرده باشد، محکوم به اضطراب هژمونی است! به عبارت دیگر تا زمانی که جمهوری اسلامی، به بازتعریف قدرت، رابطه ی دولت و ملت، حقوق شهروندی و مشارکت عمومی، آزادی های سیاسی و اجتماعی و مهمتر از همه به موضوع عدالت اجتماعی توجه نکند، نه تنها به نظم هارمونی دست نخواهد یافت بلکه با تهدیدهای هژمونی که در مرزهای خویش با آن مواجه است،  حتی بعد از ساختن بمب اتمی هم نخواهد توانست که با اعتماد به نفس، در تغییرات نظام جهانی که خود بخشی از آن است، مشارکت کرده و منافع ملی را تامین نماید!توضیح:مانیفست ملی: قانون اساسی نیست، میثاقی است که به صورت عقلانی، اراده ی آگاهانه ی ملی را در دو ساحت دولت و ملت بازتعریف کرده و به باز تعریف نقش قدرت در دوره ی مدرن، فرایند تجمیع قدرت را با آموزش شهروندی و تقویت نهادهای صنفی و مدنی، مشروع می نماید برای مشروعیت بخشی به نهاد قدرت، لازم است که گفتمان های دیگر را به رسمیت شناخته و تاریخ، فرهنگ، هویت ملی، یک کشور را در سبد گفتمان های سیاسی، بدون حذف هیچ یک از آنها مشخص نماید! از آنجا که آگاهانه است نیازی به تاریخ ساختگی و تاریخ نوستانلوژیک نداشته، و بدون برش تاریخی، از همه تجربیات گذشته برای رسیدن به آینده ای بهتر استفاده می کند در پایان هدفش این است که به شهروندان این نکته ی مهم را آموزش دهد که در این قلمرو مشخص، که قانون بر آن حاکم است، چگونه تمامی شهروندان، علیرغم تمامی تفاوت ها، تبدیل به ما شدند! دو مولفه ی مهم آن تجمیع قدرت در نهاد دولت و اجماع نسبی بر سر ایده ی دولت با مشارکت عمومی ملت است.اراده آگاهانه در سیاست: در یک جمله: تحرک قدرت به سمت تدوین مانیفست ملی است. نظام سیاسی از روی اقتدار، بدون قرار گرفتن در موضع ضعف، آگاهانه و با اعتماد به نفس واقعی، تصمیم گرفته است همه ی افراد انسانی قلمرو خویش را در عرصه ی سیاست مشارکت داده و آنها را تبدیل به شهروند نماید! هدف از انجام این کار ایجاد اجماع نسبی بر سر ایده ی قدرت و مشارکت عمومی شهروندان در حوزه ی قدرت است.«اتحاد در تفاوت»: با همه اختلاف نظرهای سیاسی و با تنوع های مختلف فرهنگی، قومی، مذهبی، زبانی در کشور، همه ی ایرانیان سر مسائل عمومی متحد هستند: برقراری عدالت اجتماعی در داخل کشور، امنیت در مرزهای جغرافیایی، حفظ منافع ملی در عرصه ی بین المللی و غیره...</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Sun, 31 Mar 2024 18:22:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از اضطراب هژمونی تا نظم هارمونی راهبردی</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%87%DA%98%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D8%B8%D9%85-%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%D8%B1%D8%AF%DB%8C-khol1heisuqs</link>
                <description>از اضطراب هژمونی تا هارمونی راهبردییاکاموز مارلیکخلاصه مقاله:«تنهایی استراتژیکی ایران» باعث اضطراب مستمر هژمونی اش شده است، این اضطراب شامل دو مولفه است: تحریم های دائمی اقتصادی و تهدیدهای مداوم نظامی!بنا به دلایل تاریخی، ایران نمی تواند با همسایگانش تنش زدایی کند؛ ایران در محاصره سه ناسیونالیسم افراطی (پانترکیسم، پان عربیسم و صهیونیسم) و در حصار گروه های تکفیری اسلام گرا است. هیچ یک از همسایگانش، حکومت های دموکراتیکی نیستند و در قرن گذشته، روند دولت سازی در خاورمیانه، در یک فرایند ارگانیکی شکل نگرفته و تحت تاثیر عوامل خارجی ( استعمار و معاهده سایکس پیکو) بوده است. ایران به خاطر فرو رفتن در لاک دفاعی، هیچوقت نمی تواند با دنیا؛ تعامل و با همسایگانش؛ تنش زدایی کند! چرا که بنا به موقعیت ژئوپلولوتیکی در چهار راه حوادث، در مرکز هارتلند و در قلب شرق و در دروازه غرب قرار گرفته است. این موقعیت سوق الجیشی حساس؛ که از دیرباز  ایران را در شاهراه جهان قرار داده است، همیشه تهدیدها و فرصت هایی را برای ایران به دنبال داشته و همین عامل باعث شده که ایران همواره در موقعیت بحرانی قرار گیرد! تداوم چرخش ایران در سیکل معیوب: از اضطراب هژمونی تا زنجیره ی بحران های دائمی که با گذر زمان دچار فراز و فرود می شود، اما همیشه وجود دارد! از گذشته تا به امروز، زیست برزخی ایرانیان، معلول این علت مهم بوده است. از این رو به خاطر جبر جغرافیایی و عوامل تاریخی، ناخواسته تنهایی استراتژیکی به ایران تحمیل شده است! راه حل عبور از تنهایی استراتژیکی رسیدن به هارمونی راهبردی است. رسیدن به مرحله ی هارمونی، باعث تغییرات شگرفی در عرصه ی  سیاست های داخلی و خارجی ایران خواهد شد! این موقعیت، استبداد داخلی را تضعیف و خطر سلطه ی نیروی خارجی را از بین خواهد برد!در مقاله اخیرم که بسیار طولانی بود، به این نکته اشاره کردم که ایران؛ فارغ از اینکه چه کسی بر آن حکومت می کند، باید به بمب اتمی مسلح شود! یکی از دلایلی که برای اتمی شدن ایران، مطرح کردم، برای ایجاد هارمونی در جنوب غربی آسیا بود! آن مقاله در نقد یک جریان مشخص بود، اما از آنجا که در آن مقاله به موضوع مهمی اشاره کرده بودم، ناچار شدم که بحث را در همان چارچوب محدود نمایم! موضوع این مقاله که مکمل متن قبلی است به تشریح دو نکته مهم خواهم پرداخت:۱)- اضطراب هژمونی ایران که به صورت نسبی با ساختن بمب اتمی حل خواهد شد!۲)- رسیدن به نظم هارمونی که راه حلی برای خروج از تنهایی استراتژیکی ایران است!برای درک کامل این مقاله؛ خواندن آن مقاله الزامیست. متن را اینجا مطالعه کنید.«نظریه ی تنهایی استراتژیک ایران»؛ پیشتر توسط محی الدین مصباحی عنوان شده، این نظریه با اینکه کاملا درست است اما هیچ راه حلی برای بیرون رفتن از این مشکل تاریخی و جبر جغرافیایی در خود نداشته و بیشتر یک دیدگاه نظری و انتزاعی می باشد! اما نظریه ی هارمونی که من مطرح کردم؛ یک دیدگاهی پراگماتیستی و واقع گرایانه است! و اولین مرحله رسیدن به نظم هارمونی، ساختن بمب اتمی می باشد، در این یادداشت، به دو دلیل لازم است که این مسئله را رمزگشایی کنماول: چون نظریه ای جدید است و باید توسط کسی که عنوان شده، تشریح شود وگرنه در حد یک واژه پرطمطراق و هشتگ دهان پرکن و بی معنا باقی می ماند!دوم: تفسیر این نظریه از لحاظ راهبردی خیلی مهم می باشد، از لحاظ نظری و عملی می تواند موقعیت ویژه ای به ایران بدهد! استبداد داخلی را تضعیف کرده و خطر تهاجم خارجی را از تسلط  بر ایران؛ از بین برده و مردم ایران را از موقعیت برزخی که در آن زیست می کنند، خارج نماید!در نظریه تنهایی استراتژیک عنوان شده: ایران بنا به موقعیت جغرافیایی و شرایط تاریخی اش تنهاست! سوالی که مطرح می شود این است که برای خارج شدن از این تنهایی چه کار باید کرد؟!پاسخی که به این پرسش می توانم بدهم؛ در یک جمله خلاصه می شود: خارج شدن از هژمون اضطراب و رسیدن به موقعیت هارمونی.حال دو پرسش جدید مطرح می شود: هژمون اضطراب چیست و موقعیت هارمونی چه معنایی دارد؟هژمون اضطراب همین موقعیت فعلی ایران است که به خاطر تنهایی استراتژیکی ناخواسته به ایران تحمیل شده است! تحریم های اقتصادی و تهدیدهای نظامی را که در سالهای اخیر تجربه می کنیم، نه تنها مصداق های حقیقی، بلکه تعریف واقعی هژمون اضطراب می باشد که هر دو به نوعی بقای ایرانیان را به مخاطره و استقلال و تمامیت ارضی ایران را با خطر جدی مواجه کرده است. ایران هر وقت از لحاظ نظامی؛ در موقعیت ضعیف و یا با یک بحران امنیتی مواجه شده، هژمون اضطراب در مرزهای جغرافیایی اش تشدید شده و رویدادهای داخلی اش، تحت تاثیر اتفاقات منطقه ای قرار گرفته است! تحولات سالهای اخیر؛ فقط انعکاس بخشی از واقعیت هایی است که در کل تاریخ ایران، بارها تجربه شده است! حتی از لحاظ تاریخی، ریشه ی استبداد داخلی و سلطه ی خارجی در متن همین موضوع خلاصه می شود! مردم ایران از گذشته تا امروز، همواره مجبور شدند که بین استبداد داخلی ( آزادی) و سلطه خارجی (استقلال)، یکی را انتخاب کنند و کل تاریخ ایران تقابل آزادی و استقلال بوده، و هر وقت که طاقت مردم؛ از تحمل استبداد داخلی به پایان رسیده و کاسه ی صبرشان از تحمل ظلم لبریز شده، ناخواسته بدون هیچ مقاومتی راه را برای سلطه ی خارجی هموار کردند، چرخه ی شکستی از: استبداد داخلی، تهاجم خارجی، مبارزه برای آزادی و تلاش برای استقلال و حاکمیت ملی در کل تاریخ ایران، تکرار شده است این موضوع بارها در تاریخ ایران تکرار و احتمالا در آینده هم تکرار خواهد شد و اگر بخواهم کل تاریخ ایران را در یک جمله بازتعریف کنم، من آن را در تداوم هژمون اضطراب و تداوم بحران های زنجیره ای محدود می کنم! اولی ریشه در عوامل خارجی داشته و دومی تحت تاثیر سیاست های داخلی بوده است!موقعیت هارمونی چیست؟موقعیت هارمونی، به معنای رسیدن ایران به نقطه ی تعادل در سیاست داخلی و تعامل با جهان خارج است! یعنی قرار گرفتن ایران، در موقعیتی که بدون ترس از تهدیدهای خارجی، بتواند به توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی داخلی پرداخته و بدون هراس از اضطراب هژمونی، توان این را داشته باشد که از همه ظرفیت های داخلی خود برای پیش بردن اهداف منطقه ای و بین المللی اش، در جهت حفظ منافع ملی استفاده کند! این بالانس زمانی شکل خواهد گرفت که به صورت نسبی، خطر تهدیدهای خارجی، از مرزهای ایران، دور شده و ایران در موقعیتی قرار بگیرد که به جای اینکه با پرداخت هزینه های بسیار: - از تهدیدها برای خویش فرصت هایی برای بقا بسازد -، برخلاف گذشته، از فرصت ها برای خود اهداف راهبردی برای پیشرفت و شکوفایی تعیین نماید یا به زبان ساده تر: بدون تهدید بتواند از فرصت ها در جهت اهداف راهبردی خویش، استفاده مطلوب کند!سوالی که مطرح می شود این است که ایران چه زمانی می تواند در این موقعیت قرار بگیرد؟ پیشتر پاسخ این پرسش را در مقاله ی قبلی نوشته ام. اما جواب کوتاه این سوال یک جمله است: زمانی که بتواند به بمب اتمی دسترسی پیدا کند! بدون دستیابی به سلاح اتمی، رسیدن به این مرحله رویایی بیش نیست! با گذشت زمان، موقعیت ایران به خاطر تحریم های جهانی ضعیف تر شده و تداوم و انباشت بحران ها، ایران را در موقعیت شکننده تری نسبت به رقبای منطقه ای و دشمنانش قرار داده است مشکل مهم بعدی، تغییرات زیست محیطی، گرمایش جهانی و کم آبی ایران می باشد که ریشه ی تحولات بعدی خاورمیانه در چشم انداز آینده تحت تاثیر عوامل طبیعی است! نکته ی مهم اینجاست، تا زمانی که ایران به بمب اتمی دسترسی پیدا نکند، نه تنها در موقعیت اضطراب هژمونی، دچار فرسایش و نابودی تدریجی قرار خواهد گرفت و به نوعی ماندن در وضعیت هژمون اضطراب، یک مرگ تدریجی برای ایران محسوب می شود، بلکه در جنگ های آینده خاورمیانه که ریشه ی آن در بحران آب و مشکلات محیط زیستی خلاصه می شود، ایران دچار فروپاشی تمدنی قرار خواهد گرفت! بدون تعارف باید نوشت که بدون دست یابی ایران به سلاح های اتمی: بقای تمدنی ایران با مخاطرات جدی روبرو خواهد شد! این خطر از دو جنبه است: ۱)- تهدیدهای منطقه ای از سوی همسایگانی که از دیرباز با آنها مشکل داشته و در آینده هم خواهیم داشت! ۲)- تجزیه ی کشور توسط عوامل خارجی!.نکته ی مهم تر اینجاست که ساخت سلاح های اتمی شرط لازم است ولی شرط کافی نیست. ساخت بمب اتمی برای خروج ایران از موقعیت هژمون اضطراب می باشد که مقدمه ی رسیدن به نظم هارمونی محسوب می گردد! برای رسیدن به موقعیت هارمونی باید اصلاحات اساسی در شیوه حکمرانی صورت گیرد از اصلاح آموزش و پروش تا اصلاح قانون اساسی و تجدید نظر در سیاست های داخلی و پالایش سیاست های خارجی. - موضوعی که در مقالات بعدی به تشریح آن خواهم پرداخت - ساخت بمب اتمی برای این است که دنیا با زبان منطق، بدون تهدید و تحریم با ایران سخن بگوید تا ایران بتواند با قرار گرفتن در موقعیت نسبتا برابر با دنیا، اختلافاتش را به شکل دیپلماتیک حل نماید! قدرت خویش را در منطقه تثبیت نموده و با تنش زدایی با همسایگان و مذاکره با قدرت های فرا منطقه ای، با دادن و گرفتن امتیاز؛ مشکلات خویش را حل کند! بدون ساخت سلاح اتمی، حتی با امضای پنج برجام، این مسائل هیچ گاه حل نخواهد شد!در مقالات بعدی جزئیات را خواهم نوشت! طرح این کلیات برای فهم صورت مسئله بود!یاکاموز مارلیک</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2024 03:35:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا زمان دست یابی ایران به سلاح های اتمی، فرا نرسیده است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-adlpem7m834n</link>
                <description>برای رسیدن به موقعیت هارمونی، آیا زمان دست یابی ایران به سلاح های اتمی، فرا نرسیده است؟نرد سخن: «چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید»برای رسیدن به موقعیت هارمونی، آیا زمان دست یابی ایران به سلاح های اتمی، فرا نرسیده است؟کلید واژه ها:۱)- ریل گذاری مسیر توسعه از حرکت به سمت غرب، ضدیت با شرق. ۲)- سیاست ها و برنامه های اتمی شاه. ۳)- خلاصه ای از تاریخ هسته ای شدن ایران و آغاز بحران اتمی در زمان بعد از انقلاب. ۴)- دروغ های تسلیحاتی غرب در قبال برنامه های اتمی ایران. ۵)- تنهایی استراتژیک ایران. ۶)-جنوب غربی آسیا و بهار عرب. ۷) دموکراسی صادراتی به خاورمیانه. ۸)-نظریه ی رئالیست ها در مورد اتمی شدن ایران. ۹)- روند اتمی شدن کشورهای جهان. ۱۰)- رسیدن به موقعیت هارمونی.پرونده اتمی ایران را می توان از زوایای مختلف مورد بررسی قرار داد. بی شک در هر رشته ی علمی؛ کارشناسانی در رشته های مختلف وجود دارند که می توانند مسائل فنی، حقوقی، ابعاد سیاسی- دیپلماتیک، اقتصادی - تجاری، نظامی و امنیتی و غیره را مورد تحقیق و پژوهش خویش قرار داده و از دریچه ی منافع ملی؛ سود و زیان آن را مورد سنجش قرار دهند، اما پیش از آغاز تحقیقات آن چیزی که مهم است مقابله با تحریف و افشای دروغ هایی است که واقعیت این پرونده را تحت الشعاع تبلیغات رسانه ای قرار داده است! مشکل اصلی اینجاست که تحلیل ها واقعی نبوده و تحت تاثیر تبلیغات، انجام می گیرد!معقول است که دولتهای خارجی در جهت منافع ملی شان، درباره ی فعالیت های هسته ای ایران، دروغ پردازی کنند و کاملا منطقی است که نظام سیاسی حاکم بر ایران، بخاطر مسائل امنیتی، مجبور باشد که خیلی از مسائل پشت پرده ی این پرونده را مطرح نکند! اما غیراخلاقی است که جناح های سیاسی داخل کشور، از پرونده ی اتمی که با امنیت ملی ایران گره خورده، به عنوان ابزاری برای حذف رقبای شان از صحنه ی سیاسی، سوء استفاده نمایند! این بی اخلاقی در هر دو جناح سیاسی، با ایجاد دو قطبی «میدان و دیپلماسی» بارها تکرار شده است. تداوم این بی اخلاقی را باید در خیانت براندازان در خارج از کشور و عدم توانایی شان برای انجام تغییرات مثبت و تاثیرگذار در داخل ایران نقد کنیم، که برای ساقط کردن نظام سیاسی حاکم بر کشور، بدون هیچ نوع مرزبندی اخلاقی، آویزان دولت های خارجی شده و بی شرمانه با دروغ پردازی می خواهند که تحریم را مشروع (اینجا) و جنگ را بر ایران تحمیل نمایند! (اینجا). برای مقابله با این افسانه پردازی ها مجبوریم به تاریخ مراجعه کنیم تا خارج از فضای ژورنالیستی و نگاه سطحی افراد، اهمیت راهبردی صنعت هسته ای شدن برای آینده ایران را بفهمیم! اما پیش از ورود به تاریخ و ارائه اسناد و مدارک، سوالی مطرح می کنم که می تواند مرزبندی مشخصی در جهت منافع ملی ایران، خارج از جنگ قدرت در بین رقبای سیاسی تعیین کند! عمیقا معتقدم که تا زمانی که پرسش صحیحی مطرح نشود، به پاسخ درستی دست نخواهیم یافت! از این رو سرآغاز بحث را با طرح سوالی مطرح می کنم و آن این است که :اگر به جای جمهوری اسلامی، یک حکومت ملی و دموکراتیک دیگری ( مثل دولت مصدق)، بر ایران حاکم بود، نگاه غرب در قبال صنعت هسته ای شدن ایران، چه می توانست باشد؟رویکرد غرب در برابر ملی شدن صنعت نفت را به خاطر داریم و می دانیم که دولت آمریکا با توطئه انگلستان و با خیانت مزدوران داخلی، چگونه با انجام کودتای چکمه، دولت ملی دکتر محمد مصدق را سرنگون کردند، ولی جالب است بدانیم که حتی در قبال حکومت شاه هم که یک حکومت وابسته بود، سیاست غرب، جلوگیری از هسته ای شدن ایران بود! حال تصور کنید که به جای جمهوری اسلامی، یک دولت ملی و دموکراتیک، در جهت حفظ منافع و افزایش امنیت ملی، اراده کند که در مسیرهسته ای شدن گام بردارد! آیا تاریخ دوباره تکرار نخواهد شد؟طرح این فرضیه از آن جهت مطرح شد تا خواننده گرامی، بدون حب و بغض از شیوه حکمرانی نظام سیاسی حاکم، - که هزاران نقد به عملکرد آن وجود دارد-، با نگاه استراتژیک؛ به مقوله ی برجام و امنیت ملی، نگاه کرده و در چشم انداز بلند مدت به مسئله نگاه کند! بحث بر سر شکل و محتوای نظام سیاسی نیست، بحث بر سر منافع ملی است و هیچ فرق نمی کند که شاه، شیخ، اصلاحطلب، اصول گرا، برانداز بر کشور حاکم باشد! سیاست غرب: عدم توسعه پایدار، تضعیف نهاد دولت ملت در کشورهای جهان سوم و وابستگی آنها به غرب است و این یک اصل بدیهی در سیاست کلان آنهاست و هیچ فرق نمی کند که چه کسی، کدام حزب و جریان سیاسی در غرب، قدرت را در اختیار داشته باشد.به گواهی تاریخ و به شهادت اسناد، در دوران حکومت پهلوی، ایران در مسیر هسته ای شدن با چالش های زیادی مواجه شد و سیاست غرب جلوگیری از اتمی شدن ایران بود! هر چند که در فضای دو قطبی جنگ سرد، ایران در اردوگاه غرب قرار داشت اما سیاست کلی غرب، جلوگیری از بومی شدن صنعت هسته ای در ایران و ممانعت از دست یابی حکومت شاه به سلاح های غیرمتعارف بود. برای اثبات این دیدگاه به این (سند اینجا) نگاه کنید. اکبر اعتماد، بنیانگذار و اولین رئیس انرژی اتمی ایران ۱۳۵۳-۵۷، پدر اتمی ایران می گوید: «در تمام مدت مذاکره هیچوقت به درک متقابلی نرسیدیم...». هدف از طرح این مسئله این بود که توسعه گرایان که ریل توسعه را در مسیر حرکت به سمت غرب دنبال می کنند، بدانند که موضوع اتمی نشدن ایران، تابع سیاست کلی غرب محسوب شده و هیچ فرق نمی کند که چه نظام سیاسی (پادشاهی یا جمهوری) و یا چه کسی بر ایران حاکم باشد! و برای غرب هیچ تفاوتی بین شاه، مصدق، خاتمی و احمدی نژاد وجود ندارد. این موضوع از آن جهت مطرح شد که توسعه گرایان معتقدند: «اگر ایران در مسیر اهداف غرب حرکت کند، از شرق فاصله بگیرد، نرمش نشان دهد، تنش زدایی و اعتماد سازی کند، قطار توسعه و پیشرفت ایران، با سرعت و شتاب بیشتری و از مسیر بهتری عبور خواهد کرد! چکیده نظر سیاسی آنها این است که: این نظام سیاسی ایران است که با برهم زدن نظم جهانی، تنش آفرینی در منطقه، ایران را از مسیر توسعه بازداشته است!». - تجربه ی تاریخی که بعدا به آن اشاره خواهم کرد، درستی این ادعا را به زیر سوال می برد! - نگاه توسعه گرایان به مولفه ی امنیت، ساده لوحانه تر از نگاه آنها به موضوع اقتصاد است و از نظر آنها امنیت درهمکاری و ضمانت غرب گره خورده است! این نگاه از آن جهت اشتباه است که تفسیر آنها از سیاست های جهانی، در دوران تحولات جنگ سرد خلاصه شده و گزاره هایی که آنها به آن استناد می کنند، به همکاری ایران با غرب در زمان شاه محدود می شود! و یا در مصداق هایی که مثال می زنند، به کشورهای میکروسکپی تازه تاسیسی اشاره می کنند که فرسخ ها با یک کشور مستقل و تمدن سازی چون ایران، فاصله و تفاوت دارد! این دوستان توجه نمی کنند که نیم قرن از دوران حکومت شاه فاصله گرفته و در خلال پنج دهه ی اخیر معادلات جهانی، دستخوش تغییرات مهمی شده است. اگر این گزاره درست بود، نه تنها باید دولت قذافی - پس از تسلیم کردن صنعت هسته ای و موشکی اش - سرنگون نمی شد، بلکه متحدان غرب در خلال بهار عربی، یکی پس از دیگری از قدرت حذف نمی شدند! تجربه ی تاریخی نشان داده است که غرب دوست قابل اعتمادی حتی برای متحدان استراتژیک خود نیست! چه برسد به شرکای تازه از راه رسیده ی اقتصادی اش!. کافیست به سرنوشت شاه، پینوشه، حسنی مبارک وغیره و به تجربه ی سایر کشورها دقت کنیم!در نقد این رویکرد باید نوشت:این نگاه حاصل یک تفکر است؛ رویکردی که از غرب گرایی حاصل شده، با شرق ستیزی ارتباط تنگاتنگی داشته و نظم جهانی حاکم را با محوریت غرب پذیرفته و مسیر توسعه کشور را در همراه شدن با غرب دنبال می کند! این رویکرد از دیرباز در ایران وجود داشته؛ در زمان ملی شدن صنعت نفت ایران هم افرادی چون سپهبد رزم آرا معتقد بود: « ملتی که لیاقت لولهنگ سازی ندارد چگونه می تواند صنعت نفت اداره کند؟»، محمد رضا پهلوی با همین رویکرد؛ برنامه های عمرانی کشور را به مرحله ی اجرا در می آورد. نگاه افرادی چون رزم آرا را به آغاز هسته ای شدن، توسعه صنعت موشکی و ارسال ماهواره به فضا توسط ایران تعمیم دهید! آنوقت خواهید دید که با تغییراتی که در جهان صورت گرفته، ایران هم دستخوش تغییرات چشم گیری شده و ایران آن کشور پنجاه سال پیش نیست. اگر این منطق غلط، در مدیریت کشور حاکم می شد، هیچ یک از این کارهای بزرگ و ارزشمندی که حاصل تلاش نخبگان علمی و متخصصان داخلی ایران است، صورت نمی گرفت! در نقد این رویکردی که می گوید: «اگر ایران به اردوگاه غرب بپیوندد، بسیاری از مسائل و مشکلاتش حل خواهد شد و یا همکاری با غرب، به توسعه پایدار ایران منجر خواهد شد!»، باید پرسید: چرا کشورهایی که متحد استراتژیک غرب بوده و حتی عضو ناتو هستند، بدون هیچ نوع تحریم و تهدیدی، با مشکلاتی مشابهه ایران مواجه هستند؟ بحران اقتصادی یونان در دهه گذشته و مشکلات اقتصادی ترکیه، بدون کمترین چالش با غرب، که در حوزه تمدنی ما هستند، چگونه توجیه می شود؟علیرغم ادعای این دوستان در زمینه توسعه پژوهی، شناخت شان از مشکلات ایران، بدون درک مسائل بومی و فهم تاریخی و مناسبات جهانی، در سطح تحلیل های ژورنالیستی باقی مانده و به روزمره نویسی های تکراری تبدیل شده و هیچ گاه به تحلیل سیستمی ارتقاء نیافته است! به همین خاطر است که بدون تفکیک مسائل در چهار سطح اقتصاد، سیاست، اجتماع و فرهنگ، و با یک نگاه غیرواقعی به مقوله امنیت، نه در سطح نهادی می توانند «تحلیل مشخص از شرایط مشخص» ارائه دهند و نه در سطح کنش گران می توانند ریشه ی مشکلات داخلی را درک کرده و برای حل مسائل و معضلات کشور، راه حل مشخصی ارائه دهند! به همین خاطر است که هر کجا که با گره ای مواجه می شوند، - مانند دولت روحانی -، همه تخم مرغ ها را در سبد برجام گذاشته و با توجه مضاعف بر عوامل خارجی، و با تاکید روی ظاهر داستان مثلا نقش افراد و یا با برجسته کردن یک رفتار( ظهور ترامپ، آمدن بایدن، رفتن روحانی، نقش رهبران و وزرای خارجه کشورها، تسلط مذاکره کنندگان به زبان انگلیسی؛ مثلا ظریف، روش مذاکره جلیلی، نوشتن شعار بر روی موشک و یا انجام رزمآیش در زمان مذاکره، آمدن ناو آمریکا به منطقه و ...) از گزاره های اثبات ناپذیر و انکار ناپذیر، مغلطه ی اعداد و ارائه آمار اشتباه، استناد کردن به مغلطه ی شیب لغزنده آن هم با قیاس های مع الفارق و انواع مغالطات، (که با استدلال های منطقی می توان همه ی آن را به بوته نقد کشید)، سعی می کنند که یک تحلیل فست فودی از روند رویدادها ارائه داده و سطح تحلیل را با تقلیل گرایی درحد یک نوار تکراری پایین آورده و راه حل عبور از مشکلات را با گفتن یک جمله: «بدیم بره»، به نتیجه برسانند!آنچه گذشت...آغاز فعالیت های هسته ای ایران در زمان حکومت محمدرضا شاه پهلوی شروع شد و فارغ از اشتباهاتی که شاه مخلوع ایران در بسیاری از زمینه ها داشت اما در مورد برنامه ی اتمی ایران، نگاه واقع بینانه ای داشت شاه بخوبی دریافته بود که ایران باید به سلاح اتمی مجهز شود! (سند از آرشیو ان. اس ای اینجا)، (متن مصاحبه های شاه در مورد انرژی اتمی (اینجا و اینجا) این مسئله را نباید به بلندپروازی های شخصی شاه تقلیل دهیم! اگر نگاه استراتزیکی به این موضوع داشته باشیم، کاملا به شاه حق می دهیم که به دنبال دست یابی به سلاح اتمی باشد! و در حوزه امنیت ملی و مباحث ژئوپولوتیکی، هیچ فرق نمی کند که چه نظام سیاسی و یا چه کسی بر ایران حاکم باشد، (چه شاه و چه شیخ اینجا، اینجا) چرا که حکومت ها می آیند و می روند، اما ایران به عنوان یک کشور مستقل، باید باقی بماند و این - باید - موضوعی غیرقابل بحث است (اینجا.) فراموش نکنیم که این -باید – تحت تاثیرمولفه ی جغرافیای سیاسی، امنیت و نظریه ی واقع بینانه ی «تنهایی استراتژیک» ایران قرار دارد که اولین بار توسط محی الدین مصباحی (اینجا) مطرح شده است. نظریه ی کاملا معقول که تغییرات زمانی و رویدادهای تاریخی و سیاسی، نمی تواند این اصل انکارناپذیر را دستخوش تغییر قرار دهند و شاه قبل از محی الدین مصباحی، این واقعیت را فهمیده بود! نکته قابل توجه در اینجاست که حتی مخالفان هسته ای شدن ایران دولتهای آمریکا و اسرائیل این اصل بدیهی را فهمیده و پس از درک این واقعیت با این حقیقت مشکل یافتند، ولی متاسفانه بخش بزرگی از تحلیل گران ایرانی، که همیشه دو سه منزل از دیگران عقب هستند، از درک این مسئله ساده عاجزند!«جورج تنت مدیر سابق سیا به درستی می گوید:« احتمالا هیچ دولتی در ایران، صرف نظر از گرایش های ایدئولوژیکش برنامه ی توسعه سلاح های کشتار جمعی را که تضمین کننده امنیت ایران هستند را رها نمی کند». ایهود باراک نخست وزیر سابق اسرائیل هم در مصاحبه ای اعلام می کند که: « اگر جای ایران بودم بمب اتم می ساختم. خودم را گول نمی زنم که آنها فقط به خاطر اسرائیل این کار را می کنند. آنها تاریخ ۴٠٠٠ساله دارند. به اطرافشان نگاه می کنند می بینند هندی ها، چینی ها، پاکستان، کره شمالی،روسیه... بمب اتم دارند [ و آنها ندارند ]». (فیلم اینجا.)جان مرشایمر استاد روابط بین الملل دانشگاه شیکاگو: «معلوم است که که اگر ایران جنگ افزار اتمی داشته باشد، منطقه به ثبات و آرامش می رسد و دیگر آمریکا و اسرائیل هم ایران را به حمله نظامی تهدید نمی کنند، اگر صدام و قذافی هم داشتند، آمریکا به عراق و لیبی یورش نمی برد» ( فیلم اینجا) . البته ناگفته نماند که خارج از هیاهوهای رسانه ای که بیشتر در شبکه های اجتماعی بازتاب می یابد، کارشناسان واقع گرای ایرانی، در محیط های دانشگاهی، به اتمی شدن ایران تاکید می کردند، شنیدن این بخش از سخنان دکتر ابومحمد عسگرخانی، که یکی از برجسته ترین نظریه پردازان روابط بین المللی محسوب می شد، بسیار قابل تامل است که متاسفانه این منطق در میان جنجال آفرینی رسانه ای، در زمان امضای برجام، کمتر شنیده شد! (فیلم اینجا ). آن زمان با تبلیغات رسانه ای، افکار عمومی را چنان تحت تاثیر تحلیل های عوام فریبانه قرار داده بودند، (اینجا) که هر فرد و گروهی که کوچکترین مخالفتی با برجام می کرد، ضد غرب شناخته شده و در گروه حامیان حکومت قرار می گرفت! گذشت زمان ثابت کرد که حامیان برجام، مثل همیشه تحلیل های اشتباهی مطرح کردند، (اینجا).در ادامه ی مقاله به سود و زیان اتمی شدن ایران باز خواهیم گشت اما از آنجا که دیدگاه شاه در مورد اتمی شدن ایران مطرح شد، باید به رویدادهای بعد از انقلاب اسلامی اشاره کنیم تا دقیقا بدانیم که در خلال سالهای گذشته چه افسانه هایی در مورد فعالیت های صلح آمیز ایران مطرح شده است! ناگفته نماند که پرونده ی اتمی ایران فراز و نشیب های زیادی داشته و دیدگاه های مسئولان حکومت، دولت مردان، افکار عمومی جامعه، در زمان های مختلف متفاوت بوده است هدف از نوشتن این توضیحات، جلوگیری از تحریفات تاریخی و افشای دروغ های تسلیحاتی شده ای ست که متاسفانه، در نزد افکار عمومی، بخش بزرگی از این دروغ ها جای واقعیت را گرفته است!آغاز بحران اتمی ایران بعد از انقلاب:در سال۲۰۰۱افسران اطلاعاتی آمریکا به سیمور هرش، روزنامه نگار و تحلیلگر سیاسی گفته بودند که مراکز هسته ای ایران در اماکن نظامی قرار دارد. و بعد از طرح این نکته، پرونده ی اتمی ایرانی به موضوع جنجالی تبدیل شد! فراموش نکنیم که در این دوره ی تاریخی و در خلال این افشاگری، عملیات تروریستی یازده سپتامبر صورت گرفته و دکترین بوش و طرح خاورمیانه بزرگ، مطرح شده و آمریکا به افغانستان و سپس به عراق حمله کرد! و دولت بوش به گفته ی ژنرال وسلی کلارک تصمیم گرفته بود که به هفت کشور در عرض پنج سال حمله نظامی کند (اینجا، اینجا) که آخرین کشوری که باید مورد حمله نظامی قرار می گرفت، ایران بود! بوش در ژانویه ۲۰۰۲ ایران را به همراه عراق و کره شمالی در «محور شرارت» قرار داد و منطق دولت بوش این بود: «هر کشوری در هر منطقه از جهان باید همین حالا تصمیم بگیرد که یا با ماست یا علیه ما». ظاهرا ایجاد صلح در خاورمیانه با ابزار جنگ از جانب خدا به او وحی شده بود! (سند جورج بوش یکی از پیامبران خدا اینجا.) در ماه اوت همان سال، علیرضا جعفرزاده (اینجا) سخنگوی شورای ملی مقاومت. (مجاهدین خلق ایران)، در یک کنفرانس خبری ادعا کرد: « ج.ا در نطنز تاسیسات غنی سازی و در اراک راکتور آب سنگین ساخته است». سازمان مجاهدین خلق ایران بارها کنفرانس های پرحاشیه و جنجالی برگزار کرده و به قول خودشان « دست به افشای رژیم آخوندی» زده بودند! نمونه هایی از این افشاگری ها در این ( فیلم اینجا )می توانید مشاهده کنید! بعد از این کنفرانس، پرونده ی اتمی ایران زیر ذره بین آژانس بین المللی انرژی اتمی، با فشار مستقیم دولت آمریکا ( آغاز تحریم ها و تهدیدهای نظامی) و اتحادیه اروپا قرار گرفت که در پشت پرده ی این نمایش نامه نقش دولت اسرائیل کاملا مشخص است. یک تقسیم کاری بین آمریکا، اتحادیه اروپا و سازمان انرژی اتمی و دولت اسرائیل شکل گرفته بود که از یک طرف آمریکا، ایران را «تحریم اقتصادی و تهدید نظامی» می کرد و از سوی دیگر آژانس بین المللی انرژی اتمی، ایران را تشویق به مذاکره و شفاف سازی در مورد فعالیت های اتمی خویش کرده و از سوی دیگر اتحادیه اروپا در نقش یک دلال، سیاست چماق و هویج را در مورد ایران اجرا می کرد، بعدها خود دیپلمات های اروپایی اعلام کردند که «ما به ايران يک جعبه خالی شکلات را داده بوديم؛ کار ديگری هم نميتوانستيم انجام دهيم، چون آمريکايیها به ما اجازه نميدادند» ( ص ۷ اینجا. ) این در حالی است که دولت اسرائیل با لابی قوی که در آمریکا داشت، با ارائه ی اطلاعات جاسوسی و ساختن کمپین های جهانی ( نه به ایران هسته ای اینجا و با حملات سایبری اینجا ) و ترور دانشمندان اتمی، جبهه غرب را بر علیه ایران بسیج می کرد! ایران همیشه اعلام می کرد: « فعالیت های اتمی ایران صلح آمیز است و تسلیحات اتمی هیچ جایگاهی در راهبرد نظامی ایران ندارد». (اوت ۲۰۰۳خاتمی). و این اصل در دولت های (احمدی نژاد، روحانی و رئیسی) با کلید واژه «فعالیت های صلح آمیز اتمی»، بارها تکرار شده و سید علی خامنه ای، با صدور فتوایی ساختن بمب اتمی را حرام اعلام کرده است.( متن فتوا  اینجا. ) و سازمان اطلاعاتی آمریکا بارها ادعای ایران را تایید کرده و در این زمینه گزارش نوشته است( اینجا.) در خلال بیش از دو دهه مذاکراتی بین ایران و جهان شکل گرفت که قصد پرداختن به جزئیات آن را ندارم، اما کسانی که از آغاز تحولات پرونده ی اتمی ایران را دنبال کردند، با « اعلامیه سعد آباد و قرارداد پاریس» پیش از امضای برجام آشنا هستند،( گاه شمار مناقشه اتمی ایران اینجا) در یک جمعبندی می توان نوشت: این گفتگوها با فراز و نشیب های بسیار در چند محور مشخص انجام می شد! گفتگو های فنی با آژانس انرژی اتمی (برای اعتماد سازی و شفاف سازی) که این گفتگوها( بعد از افشای جزئیات کمک عبدالقدیرخان به ایران اینجا) در یک پروسه ی مشخصی انجام شد. گفتگوهای دیپلماتیک با کشورهای عضو اتحادیه اروپا (برای کاهش فشار). مذاکره با کشورهای منطقه (برای تنش زدایی و جلوگیری از سیاست ایران هراسی). مذاکره کلان در سطح برجام که به مذاکرات ۵+۱ مشهور است که این مذاکره (برای پایان دادن به یک بحران اتمی) انجام شد و این نشان می دهد که ایران درب گفتگو و مذاکره را چه در زمان خاتمی و چه در زمان احمدی نژاد، همواره باز نگه داشته و تا آنجایی که امکان داشت به وظایف خود در قبال آژانس و دولتهای جهانی عمل کرده تا جایی که محمد البرادعی خود تایید کرد: «وسیع ترین و سرزده ترین بازدید و بررسی یک پرونده هسته ای در کل تاریخ آژانس در مورد ایران صورت گرفته است» و ایران حداقل با چهار گروه از سیاستمداران آمریکا ( از بوش تا اوباما ) مذاکره کرده است اما از سوی دیگر در خلال مذاکراتی که انجام می داد نه تنها، آژانس به وظایف خود در قبال ایران عمل نمی کرد،( نظر اکبر اعتماد فیلم اینجا) بلکه همواره سیاست های تحریم اقتصادی و تهدید نظامی غرب بر علیه ایران به مرحله ی اجرا در می آمد، (یک نمونه اینجا ) حتی خارج از فشار اقتصادی و تهدید نظامی، حملات سایبری و ترور دانشمندان اتمی بر علیه ایران شکل می گرفت!«سی و یک کشور جهان راکتور اتمی دارند و هشت کشور هم بزودی راکتور اتمی خواهند ساخت!» هیچ کدام از این کشورها بجز ایران تا این حد تحت فشارهای بین المللی قرار نگرفته اند و این استاندارد دوگانه ای که نظم جهانی بر علیه ایران حاکم کرده است در نوع خود کم نظیر و شاید بی نظیر باشد! و تداوم همین فشارها حتی بعد از خروج آمریکا از برجام، درستی نظریه «تنهایی استراتژیک ایران» که پیشتر به آن اشاره کردم، تایید می کند! و بر اساس همین منطق درست است که ایران، فارغ از اینکه چه کسی بر آن حکومت می کند، باید قوی شود!(در این مقاله اینجا،) دکتر محمد سهیمی که از معدود کارشناسانی است که از لحاظ فنی صلاحیت نظر دادن درباره ی فعالیت های انرژی اتمی در ایران را دارد (سوابق علمی اینجا)، به دروغ ها و اغراق هایی که درباره ی فعالیت های هسته ای ایران گفته شده، اشاره کرده و این دروغ های تسلیحاتی شده را به درستی افشا نموده و دقیقا خاطرنشان کرده است که :«اول، در ماه مه ۲۰۰۳ دولت آقای خاتمی، که در آن آقای محمد جواد ظريف وزير خارجه کنونی و آقای حسن روحانی نقش عمده ديپلماتيک را داشتند، يک پيشنهاد برای &quot;معامله بزرگ&quot; از طريق سفارت سوئيس در تهران به آمريکا تسليم کردند. بر طبق اين پيشنهاد ايران به آژانس اجازه بازرسی کامل از تمامی نقاط مورد نظر را ميداد، برنامه هسته ای خود را محدود ميکرد، حزب االله لبنان را تبديل به يک سازمان غير نظامی ميکرد، هر صلحی را که فلسطينیها با اسرائيل قبول ميکردند را مورد پذيرش قرار ميداد، و با آمريکا در افغانستان برای شکست کامل طالبان و در عراق برای ثبات آن کشورهمکاری ميکرد. دولت آقای بوش نه تنها پيشنهاد را حتی مطالعه نکرد، بلکه آقای ديک چينی نامه اعتراض به سفير سوئيس در تهران نوشت که چرا اصولا به خود اين اجازه را داده که پيشنهاد ايران را به آمريکا تسليم کند!» ص ۷مقاله. خواندن این مقاله پژوهشی را برای تمامی دوستان عزیزی که در زیر بمباران تبلیغاتی رسانه ای قرار گرفته و خواهان شنیدن یک روایت مستقل، فنی و واقعی از فعالیت های اتمی ایران هستند، پیشنهاد می کنم!. خوشبختانه ترفند اتهام زنی و لیبل زنی براندازان؛ که خواهان خفه کردن صدای میانه رو ها هستند، در مورد دکتر محمد سهیمی، چندان تاثیرگذار نیست وبنا به سوابق علمی و فعالیت های سیاسی، با هیچ چسب و سیریشی؛ نمی توان وی را به مزدوری به جمهوری اسلامی متهم کرد!( سند اینجا.)هدف از نوشتن نکات بالا و یادآوری تاریخ و تشریح فضای آن دوران برای این است که خواننده عزیز بداند که اردوگاه غرب، از آغاز، نه تنها حق و حقوق ایران - فارغ از اینکه چه نظام سیاسی برآن حاکم است - در مورد دست یابی به انرژی صلح آمیز هسته ای به رسمیت نمی شناخت، ( درست مثل ملی شدن صنعت نفت در زمان دکتر محمد مصدق)، بلکه حتی در قبال همکاری ها و انجام تعهدات ایران، نگاه نابرابر و برتری طلبانه ای داشته و با سیاست تحریم و تهدیدی که در پیش گرفته بود، غرب ناخواسته ایران را از مرحله ی غنی سازی محدود به سمت صنعتی شدن هسته ای سوق داد و این تحولات حاصل فرایندی بود که یک شبه اتفاق نیفتاد، بلکه بعد از حمله آمریکا به افغانستان و اشغال عراق و با آغاز بهار عربی، ضد انقلاب سوریه، ظهور و گسترش تروریسم داعش در منطقه، جنگ عربستان با یمن و ... که با دو کلید واژه ی توسعه موشکی ایران و افزایش نفوذ منطقه ای ایران همراه بود، در خلال حدودا بیست سال گذشته، زنجیره ای از رویدادهایی در منطقه به وقوع پیوست که پای میدان را به عرصه ی دیپلماسی هسته ای ایران کشانده و در زمین واقعی و در میدان، امتیازاتی را برای ایران، رقم زد تا غرب مجبور شد که کمی از رویکرد برتری جویانه خود عقب نشینی کرده و به صورت نسبی در برجام، حقوق ایران را به رسمیت بشناسد! وگرنه بعد از یازده سپتامبر، صدا و منطق نئوکان ها فریاد و نعره ی حمله به ایران بود! (اینجا) و اگر ایران در میدان بازدارندگی ایجاد نمی کرد، این رویا تحقق می یافت! بی شک، اگر ایران امتیازاتی در میدان به دست نمی آورد، دستگاه دیپلماسی، جز بالا بردن دست های خالی و تسلیم شدن در برابر غرب، چیزی برای ارائه نداشت! این آزمون پیشتر در پرونده عراق و لیبی انجام شده بود. هر چند که عمر پایبندی به این تعهد کوتاه بود و بعد پایان ریاست جمهوری اوباما و پس از آغاز دولت ترامپ، آمریکا به صورت یک جانبه از برجام خارج شد! وگرنه هیچ تفاوتی بین وندی شرمن که گفته بود: « فریبکاری بخشی از ژن ایرانیان است »، ( البته با چاشنی ماله کشی رسانه ای که مترجم اشتباه کرده این خبر را بخوانید! اینجا )، و با نگاه ترامپ که می گفت: («ورود ایرانیان به آمریکا ممنوع است اینجا»)، اختلاف عمیقی وجود ندارد! و آن دوازده شرطی که آقای پمپئو در زمان فشار حداکثری ترامپ بر ایران مطرح کرد، (اینجا.) بخش بزرگی از آنها را خود ایران، در زمان دولت خاتمی، تحت عنوان: « یک پیشنهاد برای معامله بزرگ از طریق سفارت سوئیس» به غرب مطرح کرده بود، که این پیشنهاد ایران، باعث خشم آقای دیک چینی شده که چرا اصولا ایران ضعیف به خود این اجازه را داده که بخواهد به آمریکا پیشنهادی ارائه دهد! اما متاسفانه یک منطق غلط و استاندارد دوگانه ای بین توسعه گرایان و غرب پرستان ایرانی وجود دارد که سیاست غرب را در سطح کلان نمی بینند و آن را با بازار میوه فروشی اشتباه گرفته و دست به تفکیک خوب، بد و زشت زده و نمی خواهند بپذیرند که در حوزه ی سیاست های راهبردی، هیچ تفاوتی بین بوش، اوباما، ترامپ و بایدن وجود نداشته و دموکرات ها و جمهوری خواهان، در عرصه ی استراتژیکی و سیاست های بین المللی ، مکمل یکدیگر عمل کرده و هدف نهایی آنها حفظ منافع ملی شان است. در منطق این دوستان، هر وقت غرب اشتباهاتی انجام داده باشد، آن را به گردن تندروهایی چون بوش و ترامپ می اندازند و خطاهای اوباما و بایدن را به گردن تندروهای ج.ا. ای کاش این دوستان این واقعیت را می پذیرفتند که غرب برای تحقق اهداف خویش؛ هر وقت که اراده کند، از آسان ترین راه و ساده ترین ابزار که همان هموار کردن جنگ، خشونت و کودتاست، استفاده نموده و هیچ فرق نمی کند که چه کسی و چه حزبی قدرت را دردست داشته باشد! (اینجا و اینجا).اگر روند پرونده ی اتمی ایران را در سطح جزئیات مورد بررسی قرار دهیم، بجز مواردی که به آن اشاره کردم، برای هر مذاکره ای که پیشتر انجام شده، دروغ پردازی های زیادی صورت گرفته که بررسی تک تک آنها خارج از حوصله ی این مقاله است و باید در جای دیگری به آن پرداخت! اینک پس از تشریح کلیات بحث که لازم بود اسنادی برای ادامه ی بحث ارائه شود، وارد بحث اصلی خویش شده و در نقد دیدگاه توسعه گرایان، انتقادات زیر را مطرح می کنم!انتقادات به توسعه گرایان:اولین نقدی که به توسعه گرایان غرب گرا وارد است، این هست که این دوستان نقش امنیت را در توسعه، چندان مورد توجه قرار نمی دهد؟ بی شک سیاست عرصه واقع گرایی است و بدبینی و خوش بینی افراد، چندان در سیاست تاثیر گذار نمی باشد و بی تردید بسیاری از این دوستان به خوبی می دانند که اولین اصل در توسعه، شاخص امنیت است و بدون امنیت، نه تنها دموکراسی، آزادی، حقوق بشر افسانه ای بیش نیست بلکه هیچ سرمایه گذاری خارجی در عرصه ی پیشرفت یک کشورصورت نخواهد پذیرفت.سوالی که باید از طرفداران این جریان پرسیده شود، این است که بدون مولفه ی امنیت، که در ظاهر آنها چندان به آن توجه نمی کند، چگونه می توان در خاورمیانه ای که دچار بحران های امنیتی و درگیر دیکتاتوری های نظامی و استبدادهای دینی، خشونت های مذهبی، فاشیسم ملی، جنگ های فرقه ای، تروریسم و غیره است و دموکراسی در آن حلقه ی گمشده و رویایی دست نیافتنی می باشد، به توسعه دست یافت؟البته من نگاه و رویکرد این گروه را که الهام گرفته از نظریه ی خشونت پرهیزی نلسون ماندلاست که معتقد بود: « برای کاهش تنش ها باید با دشمن وارد ارتباطات اقتصادی شد تا اختلافات به رقابت و همکاری تبدیل شود » و یا اصل سیاست:« رقابت عین همکاری و همکاری عین رقابت» را متوجه می شوم، اما سوال مشخص از آنها این است که بر اساس کدام تجربه ی تاریخی معتقدند که این نظریه در خاورمیانه ی پرآشوب جواب می دهد؟ آیا جز این است که همین نظریه ای که این افراد تئوریزه می کنند، در دو دهه ی گذشته، در عراق و لیبی به مرحله ی اجرا درآمد و توسعه یافته ترین کشورهای عربی- آفریقایی، درگیر جنگ، اشغالگری، خشونت و تروریسم شدند؟ آیا این سیاستی که آنها توصیه می کند، توسط صدام و قذافی به مرحله ی اجرا درنیامد؟! سرگذشت آن دو و سرنوشت مردم عراق و لیبی به کجا ختم شد؟ و چرا آنها فکر می کنند که فقط باید از زاویه ی سود و زیان اقتصادی، به برجام نگاه کرد!؟اگر از زاویه ی سود و زیان اقتصادی، موضوع برجام را مورد ملاحظه قرار دهیم و اگر بحث محاسبه گری در میان باشد، به صورت نسبی می توان با دیدگاه این افراد همدلی کرد! به شرطی که ایران در قلب هارتلند واقع نمی شد و کشورهایی که همسایگان ایران هستند، کشورهای اسکاندیناوی می بودند اما وقتی که تجربه ی تاریخی به ما می گوید: که آلترناتیو استبدادهای دینی در خاورمیانه، چیزی جز فاشیسم ملی و فرقه گرایی نیست و بالعکس؛ چگونه می توان به این سادگی چرتکه انداخت و اعلام کرد که( دو هزار میلیارد دلارحاصل تحریم های بیست ساله است؟ اینجا ) و سوالی که باید از تحلیل گر متن مذکور پرسید، این است که مبنای این محاسبه گری دقیق و منابع این اعداد و ارقام، برای فردی که به مراکز دولتی و اسناد داخلی ایران دسترسی ندارد و خیلی از اطلاعات محرمانه می باشد، دقیقا از کجا تعیین شده است؟ به فرض اینکه این اعداد صحییح باشد! سوال دیگر این است که بهای امنیت ملی ایران و قیمت بقای ایرانیان در منطقه ی بحران خیز جنوب غرب آسیا، در قیاس با عدد مذکور؛ چقدر می باشد؟ در مورد اعداد و ارقام فاکتور بالا من اطلاع چندانی ندارم و امیدوارم مدعی پاسخگوی ادعای خویش باشد! و رفرنس گزاره ای را که اعلام کرده است، منتشر نماید! اما با همان روش چرتکه اندازی من به محاسبه ی قیمت امنیت ملی ایران می پردازم تا به توسعه گرایان بگویم که ایران چگونه با کمترین قیمت، بیشترین امنیت را برای شهروندانش در محیط خشونت خیز خاورمیانه، ارائه می دهد! هر چند که عمیقا معتقدم امنیت ملی، نعمتی است بسان سلامتی انسان، که با هیچ قیمتی نمی توان روی آن معامله کرد و عدم امنیت در جامعه شبیه شیوع بیماری عمومی است که وقتی سلامت فرد آسیب ببیند، تازه قدر این نعمت بزرگ فهمیده می شود! موسسه تحقیقات صلح بین المللی صلح استکهلم (اینجا ) هرسال گزارشی از بحران های امنیتی در سطح جهان منتشر کرده و به مسئله امنیت در مناطق مختلف جهان، و با آمار و ارقام به بودجه های نظامی و هزینه های تسلیحاتی کشورها اشاره می کند به نقل از ویژوال کاپیتالیست( اینجا ) آمریکا که همواره صدرنشین این جدول است چهل درصد از هزینه های نظامی جهان را تشکیل می دهد و هزینه های آن در سال ۲۰۲۲ به ۸۷۷ میلیارد دلار رسیده است ۱۰ رتبه برتر نظامی جهان را در این جدول مشاهده کنید اینجا. اینجا ایران نسبت به موقعیت جفرافیایی، مساحت سرزمینی، جمعیت کشورش، خوشبختانه به خاطر تحریم های جهانی که امکان خریدهای تسلیحاتی را نداشت، بر اساس دو مولفه ی مهم تجربه ی جنگ هشت ساله و خودکفایی و بومی سازی صنعت دفاعی، کمترین بودجه نظامی را نسبت به همسایگانش حتی در زمان جنگ با داعش و داستان میدان برجام داشته است اینجا. این در حالیست که در جنگ ترکیبی که با آن مواجه است در سطح کلان حداقل ۱۶ اولویت بندی امنیتی و ابزار تهدید، در برابرش قرار دارد! برخی از تهدیدات را فهرست وار مطرح می کنم: (ایران هراسی، گسترش تروریسم و گروه های تکفیری در منطقه، تغییرات ژئوپلوتیکی و محیط زیستی - خاورمیانه ۵۰ سال بعد اینجا- افزایش رقابت های تسلیحاتی و ائتلاف های نظامی، عدم تنش زدایی، اختلافات مرزی، رفتار بی ثبات کشورهای همسایه، بحران های قومی، بحران های مذهبی، تحریم های اقتصادی، و غیره). نکته مهمی که نباید فراموش کنیم این است که این بحران ها دائمی است، در گذشته بوده و در آینده هم وجود خواهد داشت، ( ایران از زمان قاجار تا انقلاب بهمن ۵۷، حداقل پنج بار بخش هایی از اراضی خویش را در قراردادهای استعماری تسلیم، - و با اعلام بی طرفی در دو جنگ جهانی، بیشترین هزینه را پرداخته، در جنگ جهانی اول با قحطی بزرگ و در جنگ جهانی دوم با اشغال سرزمینی - و در جنگ ۸ ساله هم هزینه های سنگینی پرداخته)، اینک سوالی که نباید با بی تفاوتی از کنارش عبور کرد این است که با وجود مخاطرات دائمی که بقای تمدنی ایران را همواره تهدید می کند، آیا مجهز شدن ایران به سلاح های اتمی در جهت بازدارندگی نظامی و کاهش تهدیدها، یک سیاست عقلانی نیست؟ و اگر ایران با مجهز شدن به سلاح های هسته ای و با رفع نسبی تهدیدات منطقه ای، اگر در مسیر توسعه گام بردارد، سرعت پیشرفت ایران، شتاب بیشتری پیدا نمی کند؟ بی شک اگر ایران در اسکاندیناوی بود، عقل سلیم حکم می کرد که به دنبال دستیابی به سلاح های اتمی نباشد، اما اینک که در جنوب غربی آسیا قرار گرفته است، آیا این بی خردی نیست که با رسیدن به مرحله ی صنعت هسته ای، خود را از داشتن بمب اتمی محروم کند؟! بحث ساده است آنانی که موضوع را پیچیده می کنند، نشان می دهند که اصلا صورت مسئله را نفهمیدند! به همین خاطر نه تنها خود گیج شده اند، بلکه مخاطبان خویش را به عدم فهم مسئله سوق داده و عمدا یا سهوا، دست روی نیازهای غریزی و بیولوژیکی مردم گذاشته و اعلام می کنند که دلیل کوچک و کمرنگ شدن سفره، افزایش قیمت هزینه های زندگی با بالا رفتن قیمت دلار و طلا، کاهش سطح و کیفیت زندگی، بی ارزش شدن پاسپورت شما و غیره، به خاطر هزینه هایی است که در خلال ۲۰ سال گذشته در بخش انرژی اتمی پرداخت کردیم و حال که دو هزار میلیارد دلار هزینه تحریم ها را پرداختیم، باید با تسلیم شدن «بدیم بره»، تا با اعتمادسازی بتوانیم بخشی از مشکلات خود را در عرصه ی منطقه ای و جهانی، حل کرده و با سیاست تنش زدایی با دنیا، به عنوان یک بازیگر نرمال در سطح جهانی، بتوانیم در این نظم بین المللی، نسبت به استعداد و پتانسیل خود نقش آفرینی کنیم! در مقابل این منطق سوال این است: به قول شما، ما که بیشترین هزینه را پرداخته و نه تنها از مشوق های اقتصادی برجام ( هویج) بهره ای نبردیم، بلکه تا آنجایی که امکان داشت با تهدید و تحریم، با (چماق) برجام مورد لطف و عنایت جهانی قرار گرفتیم، پیشتر هم تا آنجایی که امکان داشت در جهت کاهش تنش ها با دنیا خواهان همکاری شدیم، ( از سیاست تنش زدایی خاتمی که در مقابل محور شرارت بوش قرار گرفته تا گفتگوهای برجامی که با پاره کردن برجام و ترور قاسم سلیمانی پایان یافته است)، حال که به مرحله ی صنعتی شدن هسته ای، یعنی به مرحله ی بدون بازگشت رسیده ایم، آیا عقلانی است آنچه را که پیشتر آزموده و از آن آموخته ایم، آن را دوباره مورد آزمون قرار دهیم؟ آیا آزموده را آزمودن خطا نیست؟ و اگر بدهیم برود، به سرنوشت عراق و لیبی، تبدیل نخواهیم شد؟ اصولا اگر به عنوان یک بازیگر نرمال و با دستان خالی در عرصه ی نظم جهانی وارد صحنه شویم، در این صحنه ی پرآشوب بین الملل، کسی ما را مورد پذیرش قرار خواهد داد؟ حد یقف این واگذاری در چند برجام به پایان رسیده و تا کجا باید «بدهیم برود» تا در عرصه ی نظم بین الملل، به عنوان یک بازیگر نرمال مورد پذیرش قرار بگیریم؟ متاسفانه، آن چیزی که این دوستان مورد عنایت خویش قرار نمی دهد، دیدن تصویر بزرگ می باشد، گویی این عزیزان تفاوت «اکنون و امروز» را در عرصه ی تاریخ نمی دانند یا مورد توجه قرار نمی دهد! و این بزرگترین عیب تحلیل گران سیاسی، لیبرالها و توسعه گرایان ایرانی است که با نگاه ژورنالیستی و منطق تاجری، تحولات ایران را روزانه رصد کرده و به همین خاطر چشم انداز آینده را دقیق نمی توانند تفسیر کنند! اگر این عزیزان نگاه استراتژیکی به مقوله ی برجام داشتند، و نیم نگاهی به مسائل ژئوپولوتیک منطقه ی جنوب غربی آسیا داشتند، بی شک باید به تفاوت « اکنون و امروز » توجه می کردند! که اگر این اتفاق می افتاد، هیچ وقت نگاه تک بعدی به مقوله ی برجام نداشتند! تو گویی که این سروران یک اپیزود از یک فیلم را می بینند و با تماشای یک پلان می خواهند یک سریال را تعریف کنند! این رویکرد شاید در شبکه های اجتماعی، مورد استقبال کاربران قرار گیرد، اما در دنیای سیاست بدترین نوع نگاهی است که می توان از تحلیل یک رویداد سیاسی داشت! من این منطق دو هزار میلیارد دلار در بیست سال اخیر را بدون ارائه منبع، قبول می کنم اما یک سوال ساده می پرسم که قیمت خون بهای ۸۵ میلیون ایرانی، چقدر است؟ با اسنادی که پیشتر ارائه کردم و بر اساس خاطرات آقای بوش (اینجا)، قرار بود به ایران حمله نظامی شود! این تهاجم پیش از آغاز تحریم های فلج کننده ای بود که در دوران اوباما وضع، در دولت ترامپ به اوج خود رسید و در زمان دولت بایدن ادامه داشته، سوالی که مطرح می شود این است: اگر حمله ای به ایران صورت می گرفت و زیر ساخت های ایران نابود می شد! آن عدد مذکور که مورد ادعای این دوستان است در مقابل حجم خرابی و ویرانی که حاصل می شد، چه مقدار بی ارزش بود؟ هزینه های بازسازی ویرانه خانه هایی چون افغانستان، عراق، لیبی، سوریه چقدر شده و بعد از گذشت بیست سال از آغاز اشغال این کشورها، چقدر از ویرانی هایی که انجام شده، مورد بازسازی قرار گرفته است؟ هزینه بازسازی عراق بعد از جنگ با داعش( اینجا).( ناگفته نماند که در زمان حمله بوش به عراق، ناتو یک تپه ی سالم در آنجا باقی نگذاشته بود! این در حالی است که بوش ادعا کرده بود :«عراق مشعل دموکراسی در خاورمیانه خواهد شد!»، طنز تلخ داستان اینجاست که عراق بعد از صدام، همان عراق دموکراتیک شده، این مشعل فروزان دموکراسی در خاورمیانه، برق خود را از ایران تامین می کند! هزینه بازسازی سوریه (اینجا)، هزینه بازسازی لیبی (اینجا).هزینه جنگ ایران و عراق (اینجا).تصور کنید، اگر ایران در زمان محمد رضا شاه به سلاح اتمی دست می یافت چه اتفاقاتی می افتاد؟! (فرض محال که محال نیست!)، بی شک تاریخ را با اگر و مگر نمی نویسند، ولی از آنجایی که دوستان در تحلیل هایشان از «اگر و مگر» بیشتر استفاده می کنند ما هم با «اگر» آنها این پیش فرض را مطرح می کنیم باید توجه کرد؛ که اگر ایران در زمان شاه به بمب اتمی مجهز می شد! صدام هیچ وقت به خود این اجازه را نمی داد که حتی بعد از سقوط حکومت پهلوی به ایران حمله ی نظامی کند و ما شاهد جنگ هشت ساله و تحمیل تلفات انسانی و هزینه های اقتصادی نمی شدیم! چه بسا که بعد از سقوط شاه، اگر جمهوری اسلامی روی کار می آمد! نظام سیاسی حاکم، با کوچکترین تهدید خارجی، عرصه را در داخل تنگ تر نکرده و شاهد انحصار قدرت از جانب گروهی تندرو قرار نمی گرفتیم! همه می دانیم که هر وقت که فشارهای خارجی بر جمهوری اسلامی، بیشتر می شود، دست نیروهای امنیتی در سرکوب در داخل بازتر شده و ابعاد فشار بر نیروهای سیاسی و فعالان مدنی افزایش می یابد! بنا بر اساس نظریه «تنهایی استراتژیک»، به گمان من یکی از دلایلی که ایران باید به سلاح اتمی دست یابد، بخاطر رفع تهدیدهای خارجی و افزایش آزادی های داخلی است! اما سوالی که مطرح می شود این است که آیا غرب اجازه خواهد داد که ایران به سلاح اتمی دست یابد؟ با قاطعیت می توان گفت: بی شک نه. و سوال دیگر اینکه اگر ایران اراده کند، می تواند به سلاح اتمی دست یابد؟ پاسخ حتما آری است! ایران از مرحله غنی سازی به مرحله ی صنعت هسته ای رسیده و دانش اتمی به یک دانش بومی رسیده است. بی شک غرب در مقابل موشکی شدن، داشتن نیروهای نیابتی در منطقه در جهت افزایش قدرت بازدارندگی، افزایش قدرت نظامی ایران، ارسال ماهواره به فضا، با اتمی شدن و با همه چیز ایران مخالف بود! ولی ایران برخلاف میل غرب، اراده کرد که خواسته ی خود را برخواست غرب تحمیل کند! حال غرب، بدش بیاید، خوشش نیاید، نالان و ناراحت شود، ایران با رسیدن به مرحله ی صنعت هسته ای، از لحاظ فنی می تواند بمب اتمی خویش را برخلاف میل غرب آزمایش کرده و بار دیگر اراده ی خود را بر خواست غرب تحمیل کند! آزمایش بمب اتمی ایران، کاری دشوارتر از جلوگیری از فروپاشی سوریه، نبوده نیست و نخواهد بود! فراموش نکنیم که غرب اراده کرده بود که به هر قیمتی که شده، دولت اسد را ساقط کند و ایران عزم خویش را جزم نکرده بود که مانع فروپاشی کشور سوریه شود؟ بر اساس یارگیری های منطقه ای و ائتلاف های جهانی، صورت حساب ها و هزینه های پرداخت شده، در پایان داستان، اراده ی کدام یک بر آن دیگری غلبه کرد؟!یکی دیگر از نقدهایی که بر توسعه گرایان لیبرال وارد است این ست که آنها فکر می کنند که زمین و زمان زیر پر عقاب غرب است و هر چه غرب بخواهد می تواند انجام دهد! این تحلیل شاید در سه دهه گذشته واقعی بود اما در خلال سالهای اخیر اتفاقاتی در مناسبات قدرت در سطح جهان به وقوع پیوسته است که خیلی از معادلات را در سطح منطقه و جهان تغییر داده و این دوستان در تحلیل های خویش باید توجه کنند که امروز برخلاف دیروز، غرب به آسانی نمی تواند سیاست های خویش را به کشورهای دیگر دیکته کرده و با کمترین هزینه به بیشترین دستاورد دست یابد! در دوران گذار که نظم کهن در حال فروپاشی و هنوز نظم جدید به صورت کامل شکل نگرفته است! این دوره ی ویژگی های خاص خود را دارد، ایران می تواند از این شکاف استفاده کرده و به سمت ساختن بمب اتمی برود! بیشتر کشورهایی که به سلاح اتمی دست یافتند، از شکاف های جهانی استفاده کرده و ایران هم می تواند از این فرصت استفاده کند!در جهان انگیزه کشورها برای دست یابی به برنامه های اتمی متفاوت بوده و کشورها به چهار دسته تقسیم می شوند:۱)- کشورهایی برای دست یابی به برنامه ی هسته ای در دو بخش( نظامی و غیرنظامی) تلاش کردند، اما از آن دست کشیدند: (الجزایر، مصر لیبی، تونس، نیجریه، آرژانتین، برزیل، شیلی، کانادا، مکزیک، آلمان، ایتالیا، هلند، نروژ، کره جنوبی، عراق، سوریه و غیره)، فاکتورهای دخیل در عقب نشینی هسته ای آنها دلایل زیادی داشته، که بیشتر مربوط به تحولات جنگ سرد و رقابت های اتمی، و حاصل یک فرایند تاریخی بوده و عواملی چون: نگرانی های داخلی، خلاء های قانونی، فشارهای احزاب رقیب، فشارهای بین المللی، تحریم ها، رسیدن به صلح با رقبای منطقه ای شان، تغییر نظام های سیاسی، تاثیر از اتفاق هولناک چرنوبیل، فشارهای آمریکا وغیره در کنار گذاشتن برنامه هسته ای شان نقش داشته است.۲)- کشورهایی که در حال تلاش برای دست یابی به سلاح هسته ای هستند، کشورهایی نظیر:(عربستان، ترکیه، میانمار، ارمنستان) که سه کشور در منطقه ما واقع شده و عربستان و ترکیه، جزء رقبای منطقه ای ایران محسوب می شوند! فراموش نکنیم که ایران بدون هیچ متحد استراتژیکی، در محاصره پان عربیسم، پان ترکیسم و صهیونیسم است! وضعیت دستیابی این کشورها به سلاح اتمی نامشخص است اما انگیزه های آنها کاملا معلوم است! هر دو کشور در ده سال اخیر و بعد از تحولات خونین خاورمیانه، انگیزه دست یابی به دانش اتمی را بدست آوردند! عربستان به بهانه ی ایران هراسی و ترکیه در ظاهر به خاطر پرستیژ بین المللی به دنبال دستیابی به فن آوری اتمی است در زمان ترامپ آمریکا در صدد توسعه ی اتمی عربستان بود اما کنگره آمریکا با آن مخالفت کرده و سعودی ها به سراغ چینی ها رفته هر چند که ابعاد همکاری آنها کاملا ناشناخته است! فاصله گرفتن ترکیه از آمریکا در سالهای اخیر(بعد از بهار عرب) و دخالتهای نظامی ترکیه در منطقه؛ بخصوص در این دوره اخیری که اردوغان به دنبال احیای سیاست های نئوعثمان گرایی است، اگر این فاصله گیری از غرب، سبب شود که ترکیه از زیر حمایت اتمی و موشکی آمریکا خارج شود، ترک ها را به سمت ساختن بمب اتمی با همکاری پاکستان ترغیب خواهد کرد! و این بزرگترین خطر برای آینده ایران است! فراموش نکنیم که ایران و عثمانی، صدها سال با هم جنگیده و احتمال آغاز این جنگ با برهم خوردن توازن قوا، وجود دارد! در چشم انداز پنج دهه آینده که جنگ های منطقه ای در حوزه ی محیط زیست و بحران آب شکل خواهد گرفت، در آن صورت چه باید کرد؟۳)- کشورهایی که به فناوری تولید بمب اتم دست یافتند ولی از آن دست کشیدند:( آفریقای جنوبی، بلاروس، قزاقستان، اکراین): فراموش نکنیم که آمریکا حامی غیرهسته ای شدن تمامی کشورهای بلوک شرق و نگران ظهورمجدد کمونیسم در این کشورها بود! و به خاطر بیاوریم که در دهه نود میلادی، مرشایمر بعد از خلع سلاح اتمی اکراین، آغاز جنگ بین روسیه و اکراین را پیش بینی کرده بود! مرشایمر همان کسی است که با نگاه واقع گرایانه، در مورد اتمی شدن ایران صحبت کرده است!۴)- کشورهایی که به بمب اتمی دست یافته و آن را حفظ کردند: (آمریکا، شوروی، چین، انگلستان، فرانسه، کره شمالی، اسرائیل، هند و پاکستان.) موازنه نظامی شرق و غرب، ترس از حمله چین به هند و ترس از حمله هند به پاکستان، هراس از حمله آمریکا به کره شمالی باعث شد که این کشورها سلاح های اتمی خود را نگه داشته و در مقابل دشمنان دیرین خویش بازدارندگی خویش را حفظ کنند! و نکته ی مهم این است که آمریکا اولین کشوری است که بمب اتمی را ساخته و در جنگ جهانی دوم از آن بر علیه ژاپن استفاده کرده است.اگر به فهرست کشورهای مذکور نگاه کنید، هر کدام از این کشورها، بجز کره شمالی که تاریخ عجیب و داستان غریبی دارد، در ائتلاف های جهانی هستند و متحدان استراتژیکی دارند! ایران وضعیتی به مراتب بحرانی تر از اکثر کشورهای مذکور دارد و بنا به تاریخ کهنی که دارد، بیش از همه این کشورهای نوظهورمورد تاخت و تاز بیگانگان قرار گرفته است! برخلاف تبلیغات ایران هراسانه، در طول دو قرن اخیر نه تنها به هیچ کشوری حمله نکرده، بلکه بارها مورد تهاجم و اشغال نظامی قرار گرفته است! ایران در چهارگوشه ی مرزها با همسایگانش، اختلافات مرزی دارد. با عراق در وضعیت آتش بس است، مشکلات مرزی با پاکستان و افغانستان همواره داشته و هر از گاهی این استخوان لای زخم، با یک تحرک تروریستی، سرباز کرده و خونین می شود! اسرائیل در کردستان عراق و جمهوری آذربایجان، ایستگاه امنیتی داشته و سیاست های پان ترکیستی و پان عربیستی، اردوغان و بن سلمان، با تشدید قوم گرایی، استقلال ایران را به مخاطره می اندازد!  منطق رئالیستی حکم می کند برای خروج از انزوای سیاسی از حصار ژئوپولوتیک به سراغ اتمی شدن برود تا بتواند از نقش هارمونی و ایجاد تعادل و توازن، در سیاست های داخلی، منطقه ای و خارجی اش استفاده کند! ایران بنا به موقعیت ژئوپولوتیک، وسعت جغرافیایی، منابع طبیعی، جمعیت فعال و غیره توان تبدیل شدن به یک هارمونی را دارد! توسعه، پیشرفت و رشد اقتصادی ایران زمانی تحقق خواهد یافت که به صورت نسبی بحران امنیت و تهدید خارجی، به پایان رسیده و این تهدیدها زمانی تمام خواهد شد که ایران نه یک گام جلوتر بلکه همگام با رقبا و دشمنانش قرار گیرد! همگام شدن با رقبا و دشمنان به معنای بیمه کردن خویش است! ایران مرکز شرق و دروازه غرب محسوب می شود و تا زمانی که نتواند نقش هارمونی را ایفا کند، در همین وضعیت برزخی، ( تهدید، تحریم، بدون توسعه)  قرار خواهد گرفت و تجربه ی گذشته نشان داده است که با اعتمادسازی و تنش زدایی، - که چندان پایدار نیستند - نمی توان به موقعیت هارمونی دست یافت! رسیدن به موقعیت هارمونی: به معنای بیمه کردن ایران با مجهز شدن به سلاح اتمی می باشد! بگذارید یک مثال ساده بزنم تا متوجه منظورم شوید! فرض کنید که بهترین خودرو جهان را دراختیار داشته و با بیش از چهل سال تجربه ی رانندگی، در امن ترین جاده جهان رانندگی می کنید! تنها کاری که انجام ندادید، بیمه کردن خود و ماشین تان بوده است! هرچند داشتن بهترین خودرو، مهارت و تجربه ی بالای شما در رانندگی و سفرتان در جاده ی امن، هر کدام مهم و تاثیرگذار هستند، ولی بیمه نکردن خودرو، تمامی آن سه موضوع دیگر را به زیر سوال برده و نشانه ی عدم عقلانیت شماست! ایران هسته ای؛ منهای بمب اتمی به معنای رانندگی بدون بیمه کردن - آن هم نه در جاده ی امن - بلکه در جاده ناامنی به نام خاورمیانه که هر لحظه امکان تصادف در آن وجود دارد - و ایران هسته ای با بمب اتمی به معنای راننده ای با تجربه که با عقلانیتی که به خرج داده، خودرو خویش را بیمه کرده و فریب کیفیت ماشین، جاده ی امن و غرور تجربه ی بالای خود در رانندگی را نخورده است، هر چند که در هر دو حالت امکان تصاف وجود دارد، اما تصادف با خودرو بیمه شده با  تصادف با ماشینی که فاقد بیمه است، دو نتیجه و سرنوشت متفاوت به دنبال خواهد داشت!ایران بدون بمب اتمی به معنای ایران بدون هارمونی و ایران با بمب اتمی به معنای ایران با هارمونی است. حال زمان انتخاب فرا رسیده است: ایران باید تصمیم گیرد که می خواهد با خودرو فرسوده، بدون بیمه در جاده ی پرخطر و ناامن رانندگی کند و یا یک بار برای همیشه، امنیت خود را بیمه کرده و در مقابل رقبای منطقه ای اش، به مرحله بازدارندگی برسد! فراموش نکنیم، که در کشورهای باثبات سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی می باشد اما در کشورهای جهان سوم و به ویژه ایران، به خاطر تنهایی استراتژیکش، این وضعیت برعکس بوده و بارها سیاست خارجی، نه تنها سیاست داخلی را دستخوش تغییرهای شگرفی قرار داده، بلکه مسیر تاریخ ایران را تغییر داده است! فارغ از بی کفایتی مدیران و اشتباهات گذشته حاکمیت، که هیچ کس نمی تواند آن را انکار کند، بخش بزرگی از مشکلات ایران، تحت تاثیر عوامل خارجی قرار گرفته است و این عامل تاثیرگذار زمانی کاهش خواهد یافت که ایران بتواند با بمب اتمی، نقش هارمونی را ایفا کند!کشورهایی که برنامه اتمی خویش را کنار گذاشتند، هزینه ای به اندازه ایران پرداخت نکرده و برخی از آنها در ابتدای راه بودند! عدم ورودشان به باشگاه کشورهای هسته ای، بر اساس منطق هزینه و فایده، برایشان دستاورد اقتصادی به دنبال داشته، آن کشورها در قبال چشم پوشی از برنامه های اتمی، مشوق های اقتصادی دریافت کردند، یا زیر چتر حمایتی یک ابر قدرت جهانی قرار گرفتند اما ایران نه تنها از مزایای این مشوق های اقتصادی برخوردار نشده، بلکه بر اساس هزینه هایی که داده، مورد کم لطفی جهان قرار گرفته تا جایی که حتی در خلال مذاکرات، نه تنها مشوق هایی به او پرداخت نشده بلکه مدام دچار تهدید نظامی و تحریم اقتصادی قرار گرفته است! در چشم انداز یک قرن اخیر، فراموش نکنیم این جاده ناامنی که با خودرو فرسوده، بدون بیمه در آن رانندگی می کنیم را غرب برای ما ساخته است! حال از دو حالت خارج نیست، یا باید ایران به سلاح اتمی دست یابد تا به عنوان یک نیروی جدید، از حصار ژئوپولوتیکی اش خارج شود و یا با تداوم وضعیت موجود در برزخی که در آن زیست می کند، مورد تهدید، تحریم و سوء ظن کشورهای منطقه و جهان قرار گیرد!اختلافات ایران و آمریکا، تنها در دستیابی به انرژی هسته ای خلاصه نمی شود! ایران در پنج حوزه اصلی با غرب، اختلاف دارد: اتمی، موشکی، نیروی نیابتی منطقه ای، حقوق بشر و مهمتر از همه اسرائیل! اگر از دالان برجام وارد شویم، ایران ناگزیر است که پنج برجام با جهان امضا کند! برجام هایی که معلوم نیست که چه کسی تا چه زمانی پایبند به عهد و پیمانشان باشند!در مورد حمایت از تروریسم، تعاریف متفاوت و استاندارد دوگانه ای حاکم است و در چشم انداز میان مدت، هیچگاه نمی توان این مسئله پیچیده را در منطقه خاورمیانه حل کرد! حمایت ایران از همپیمانان منطقه ای و نیروهای نیابتی اش، همیشه با حواشی همراه خواهد بود مشکل اصلی اینجاست هرچقدر هم ایران  دست به تنش زدایی و اعتماد سازی بزند، اختلافاتش با کشورهای منطقه باز سرجای خود باقی خواهد ماند! بخشی از این مشکلات، تابع تاریخ و جغرافیاست! یک شبه به وجود نیامده و کلید آن هم فقط در دست ایران نیست! شیعیان به عنوان اقلیت در همه کشورهای سنی مذهب پراکنده هستند و همیشه مورد فشار و تبعیض قرار می گیرند، نکته ی مهم اینجاست که در مناطق نفت خیز کشورهای سنی مذهب حضور دارند! به خاطر تبعیض و محرومیت، به هر علت و انگیزه ای که دست به شورش یا اعتراض بزنند، ناخواسته پای ایران به میان خواهد آمد! بدبختی بزرگ اینجاست که راه رسیدن به دموکراسی در خاورمیانه هموار نیست و از مسیر اعتراض مدنی، تغییر قانون، دست یابی به حقوق اجتماعی بر آنها بسته شده است! ایران چه بخواهد و چه نخواهد، مورد سوء ظن همسایگان عرب خویش قرار خواهد گرفت! و این داستان مربوط به وقایع بعد از انقلاب نمی باشد بلکه ریشه های تاریخی آن به معاهده سایکس پیکو برگشته و در دوران شاه هم در مورد شیعیان و کردها، داستان های پرحاشیه ای وجود داشته است. بزرگترین رقیب منطقه ای ایران کشور اسرائیل است که ناتو با تمام توان از آن دفاع می کند! عقل سلیم حکم می کند که ایران در زمینه موشکی وارد هیچ مذاکره ای نشود چون هیچ حکومت عاقلی، نباید نیروی نظامی خویش را تسلیم دشمن کند! ابلهی چون قذافی چنین خطایی انجام داد و مردم لیبی تاوانش را پرداختند! ایران حتی اگر در همه مواضع دست به عادی سازی بزند، باز هم بهانه حقوق بشر در سرجایش باقیست و می دانیم که حقوق بشر مثل تروریسم، یک استاندارد دوگانه ای دارد که به بهانه ی نقض همین مسئله، کشورهای زیادی مورد تهاجم قرار گرفتند!با همه شرایطی که مطرح شد، ایران ناگزیر است که به سمت سلاح اتمی برود! برای حفظ بازدارندگی اش، یا باید نیروی نظامی اش را تقویت و نیروهای نیابتی اش را حفظ کند تا بتواند در بحران های پیش روی خاورمیانه به بقای خویش ادامه دهد یا هم با ساختن بمب اتمی، کل معادله را تغییر داده، و به عنوان یک نیروی برابر با قدرت های برتر جهانی، مشکلاتش را حل کند! ایران بدون بمب اتمی به موقعیت هارمونی دست نخواهد یافت! مشکلات ایران با جهان زمانی حل خواهد شد که ایران را به عنوان یک کشور تمدنی دیده و با زبان احترام با او وارد مذاکره شوند! نکته ای که کمتر کسی به آن توجه می کند این است که برجام زمانی امضاء شد که هنوز موقعیت ایران در منطقه تثبیت نشده و ایران به تنهایی در حفظ سوریه بود و از دولت بشار اسدی حفاظت می کرد که بجز حومه ی کاخ ریاست جمهوری، نصف پایتختش در اشغال تروریست ها قرار گرفته، و قدرتهای منطقه ای و جهانی، برای حل بحران سوریه، حتی ایران را به مذاکره دعوت نمی کردند! آری فراموش نکنیم برجام در زمانی به مرحله امضاء رسید که یمن در زیر آتش عربستان قرار گرفته و انصارالله یمن به عنوان یک نیروی ضعیف، حتی در معادلات کشور خودش، به عنوان یک عنصر تاثیرگذار به رسمیت شناخته نمی شد! اگر برجام بعد از پیروزی اسد بر تروریست های تکفیری و بعد از آتش بس عربستان با نیروهای حوثی به مرحله امضاء می رسید، معادله تغییرات زیادی می کرد! به هر روی گذشته گذشته است اما آینده در پیش روی ماست از گذشته می توان درس گرفت اما نمی توان به آینده بدون امنیت واقعی امیدوار بود! فقط به این فکر کنید که اگر قرار باشد کره شمالی، چین، روسیه و ایران مورد حمله قرار بگیرند: اولین کشور کدام یک از آنها خواهد بود! جواب این سوال را از زبان خود غربی ها بشنوید، (اینجا). آنها در واقع بینی و بیان حقیقت، صادق تر از لیبرالهای ایرانی بوده و بدون لکنت زبان، حقایق را مطرح می کنند!پی نوشت:فارغ از اختلاف نظر و تفاوت دیدگاه های سیاسی که با آقای علیرضا نامور حقیقی دارم، ایشان را فردی فرهیخته و وطن دوست قلمداد می کنم و این تفاوت نظر باعث نمی شود که حتی در مقام نقد مواضع ایشان، اصول ادب و احترام را رعایت نکنم! پیش از نگارش این متن می خواستم، سطح بحث را در حد نقد دیدگاه های ایشان درباره ی برجام تقلیل دهم؛ اما با خود گفتم: که بجز مشاجره ی قلمی که تداوم بحث های ناتمام کلاب هاوسی ست، باید متنی نوشته شود که برای خواننده ی عزیز هم دستاوردی داشته باشد! از این رو به جای اینکه به آواز خوان بپردازم، توجه ام را بیشتر معطوف به آواز کرده و به نقد نظرات و دیدگاه های جریان فکری ایشان پرداختم! از نوشتن یک متن شتابزده پرهیز کرده و راه پژوهش را در پیش گرفتم، تا دستگاه فکری که آقای نامور حقیقی از آن دفاع می کند را مورد نقد خویش قرار دهم!اما چرا به جای گفتگوی شفاهی، ترجیح می دهم که دیدگاه های خویش را بنویسم؟فضای پرتنش کلاب هاوس را برای گفتگوهای جدی مفید نمی دانم! گفتگو در فضای آرام؛ نتیجه بخش و انسانها در آرامش می توانند به حقیقت دست یابند! در محیط کلاب هاوسی که فضای استادیومی بر آن حاکم است آن چیزی که ذبح می شود، خود حقیقت است! اگر این گونه نبود، اتاق «ایران من» که آقای نامور یکی از کارشناسان آن محسوب می شود، به یک نوار تکراری تبدیل نمی شد! برای اثبات این حرف کافیست؛ به فایل های ضبط شده ی این اتاق در فواصل زمانی مختلف، در خلال سه سال گذشته، گوش کنید!در نگارش یک متن، می توان اسناد و مدارک را به صورت کامل ارائه داد، این در حالی است که در گفت و گوهای شفاهی، ارائه ی اسناد، تنها به نقل قول و ارسال منابع غیر معتبر محدود می شود! و شخصا از این بگو مگو های جنجالی و پرحاشیه که هیچ حقیقتی در آن یافت نمی شود، بیزارم. گفت و گو باید نتیجه بخش باشد، اگر این گفت و شنود ها نتیجه بخش بود، در مدت سه سال اخیر، اتاق مذکور به مرحله ی تکرار نمی رسید!بر خلاف گفت و گوی شفاهی، نگارش ماندگار است و در زمان های مختلف می توان به متن مراجعه کرد، استدلال ها را بازخوانی و منابع را مورد راست آزمایی قرار داد و مکتوبات را با دیگران به اشتراک گذاشت تا نوشته در بوته ی نقد آزاد قرار گیرد! تاثیر این کار از جدال بی حاصل که طرفین برای اثبات خویش به میدان می آیند، بیشتر است.گفت گو توام با احساسات ست، آنچه که باعث ارزش یک متن می شود، اندیشه ای است که قبل از احساسات بر قلم جاری می شود!این متن درباره ی پرونده ی اتمی ایران، برجام و امنیت ملی است موضوعی که ظاهرا در حوزه ی تخصصی آقای علیرضا نامور حقیقی می باشد! بی شک هدف از نگارش این متن برای روشنگری و آگاهی رسانی به شهروندانی است که شاید بخشی از مطالبی که در این متن به رشته ی نگارش درآمده را نخوانده و نشنیده اند و یا برخی از اسناد را ندیده اند! متن برجام شفاف و صریح است که به عنوان یک سند بین المللی؛ می توان در جهت حفظ منافع ملی؛ درباره ی آن گفت، نوشت و نقدش کرد! اما متاسفانه تفاسیر متفاوتی از یک متن ثابت وجود دارد! هر فرد، گروه و جناح سیاسی ، تفسیر خاصی از متن برجام را در جهت منافع خود ارائه می دهد ـ درست مشابه همان نگاهی که مدتی است در فضای کلاب هاوس حاکم شده است ـ و همین تفاسیر متفاوت افراد و سوء استفاده های جناحی از برجام بود که پیش از آنکه ترامپ از برجام خارج شود، این قرارداد بین المللی را در سپهر سیاسی داخلی کشور بی اعتبار کرده بود!من به عنوان یک شهروند ساده و مخالف ج.ا از چارچوب منافع ملی وارد بحث می شوم و هیچ وقت دوست ندارم که خارج از دنیای «سیاست واقعی»، و با نگاه فردی، گروهی و جناحی برجام را بررسی کنم! به همین خاطر مجبورم که گاه به تاریخ مراجعه کرده و تصویر بزرگ از صحنه را ارائه دهم! تصویری که متاسفانه آقای نامور حقیقی چندان به آن توجه نمی کنند و برجام را در حد سود و زیان اقتصادی و از حوزه ی توسعه مورد سنجش قرار می دهند! امیدوارم ایشان هم دیدگاه های خود را به صورت مکتوب ارائه دهند تا خارج از شور و هیجان و احساسات، منتقدان دیدگاه های دو طرف را مورد ارزیابی قرار دهند!</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Mon, 11 Mar 2024 02:50:55 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انقلاب ایران و سقوط شاه</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%A7%D9%86%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%B4%D8%A7%D9%87-l4x5myp65mxw</link>
                <description>دلایل سقوط حکومت پهلوی خروج شاه از کشور تاریخ یک انقلاب را نمی توان در یک مقاله یا رشتو به رشته نگارش درآورد، ولی در این یادداشت سعی می کنم ؛ به صورت خلاصه بنویسم که چرا نظام پادشاهی در ایران سقوط کرد و بنا به چه دلایلی، انقلاب بهمن ۵۷ به پیروزی رسید! در این متن اسناد سخن می گویند من فقط سعی می کنم که با ارائه ی اسناد یک تحلیل جامعه شناختی از تاریخ حکومت پهلوی ارائه دهم!دوران گذر از فئودالیسم به سرمایه داری، ویژگی های خاصی را از لحاظ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و... ایجاد می کند که شاید در ظاهر همه چیز تغییر کرده و زندگی فردی و اجتماعی ایرانیان بعد از انقلاب سفید، متحول شده و  در ظاهر پیشرفت کرده بود! اما نکته ای که در پشت این ظاهر سازی، ناگفته مانده، آثار آن دوران حتی بعد از انقلاب بهمن 57 هم باقی مانده بود!وضعیت جامعه ایران در سال 1320 و فرار رضا شاه.۶۰ درصد ایرانیان فاقد زمین بودند.۷ درصد بیش از ۳ هکتار زمین داشتند.۱۰ درصد، ۱ تا ۳ هکتار زمین داشتند.۲۳ درصد کمتر از ۱ هکتار زمین داشتند.رضا شاه به تنهایی یک میلیون هکتار زمین داشت که به فرزندانش به ارث رسید!به تصویر روزنامه ی واشینگتن پست نگاه کنید این مقاله توسط دانیل دلوس برنده ی جایزه ی پولیتزر، بیش از ۸۰ سال پیش نوشته شده است! برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به لینک زیر مراجعه کنید: رضا شاه ثروتمند ترین پناهنده جهان:https://1freedomseeker.wordpress.com/2013/04/28/reza-shah/برای خواندن بخش هایی از ترجمه مقاله به لینک بالا مراجعه کنیدبرژوازی ایران، سرمایه داری وابسته، واسطه، دلال، اقتصاد تک محصولی نفت بود که ویژگی های خاص خودش را دارد! این نکته ی مهم را به خاطر داشته باشید که زمین و بحران آب مهمترین معضل تاریخ ایران بوده و خیلی از تحولات اجتماعی و سیاسی ایران، فقط به خاطر این عامل به وقوع پیوسته است! برای اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به کتاب : چرا غرب پیش رفت و ایران عقب ماند. کاظم علمداری مراجعه کنید.اقتصاد ایران بعد از کودتای ۲۸ مرداد، تحت تاثیر شرایط زیر قرار گرفت:۱)- رشد سرمایه داری وابسته:رشد سرمایه داری در جامعه ایران، در فضای دو قطبی جنگ سرد، باعث وابستگی بیشتر ایران به امپریالیسم می شد. این رشد، به خاطر شرایط جغرافیایی ایران، در سه عرصه کشاورزی، مالی و تجاری بیشتر آشکار شده و در اتحاد با دربار، مراکز قدرت و بانکها، یک الیگارشی جدیدی از قدرت را شکل داده بود! الیگارشی زمان شاه، همان داستان ۱۰۰۰ فامیل بود که فقط ۳۰۰۰ نفر از فعالان اقتصادی را شامل می شد! بعد از انقلاب شاه و مردم، این ۳۰۰۰ نفر، فئودال های سابق و فرزندانشان، حامیان دربار، صاحبان کارخانجات، بزرگترین مالکان کشور محسوب می شدند!فرد هالیدی در کتاب دیکتاتوری و توسعه ی سرمایه داری در ایران، می نویسد:در سال ۵۳ فقط ۴۵ خانواده که ۸۵ درصد شرکت هایی را که سود خالص آن بیش از ۱۰۰ میلیون دلار است را تحت کنترل دارند! رابرت گراهام در کتاب ایران در سراب قدرت به اسامی این خانواده ها اشاره کرده است!در سیستم سرمایه داری وابسته یک دیکتاتوری خشن و عریان ظهور می کند که استقلال ملی را فدای قدرت می نماید! بورژوازی ملی محصول این نوع سرمایه داری است که در خلال ظهور و رشد خود تکنوکرات های مطیع را پرورش داده و به عنوان دولتمرد به جامعه تحمیل می کند! کافیست به رجل سیاسی آن دوران و سوابق سیاسی شان، بعد از کودتای ۲۸ مرداد و بخصوص در دوران نخست وزیری هویدا دقت کنید!در این نوع سیستم بسته، دربار همسو با سایر ارکان قدرت، بنیادهایی را تاسیس کرده بود که کنترل اقتصاد کشور را بر عهده داشتند! به عنوان مثال بنیاد پهلوی، با جو پلیسی حاکم، جز دلالی، کار چاق کنی، دخالت در امور اقتصادی از صنعت تا کشاورزی کار دیگری نداشت که مرکز آن در دربار و از شاه تا فرح و از شاهزاده ها و شاهدخت ها تا همه ی نوکران حلقه به گوش شاه را شامل می شد!در سال ۵۵ در نشریات خارجی، یک میلیارد دلار فساد مالی دربار مطرح شده بود! بنیاد پهلوی در ۲۰۷ شرکت از جمله ۱۷ بانک، ۲۳ هتل، ۴۵ شرکت ساختمانی و کازینو، سرمایه گذاری کرده بود، سالانه ۴۰ میلیون دلار از کمک دولتی برخوردار بود این در حالی بود که یک ریال هم مالیات نمی داد! بنا به گزارش نشریات خارجی، ثروت شخصی شاه بین ۵ تا ۲۰ میلیون دلار برآورد شده بود!۲)- سرمایه داری استثماری:سرمایه گذاری خارجی در اقتصاد ایران وابسته به نفت بود که باعث بزرگ تر شدن دولت و پایه و اساس آن وابستگی سیاسی و نظامی به غرب بود. این روند بعد از کودتای ۲۸ مرداد به اوج خود رسید تا جایی که رژم شاه را ژاندارم منطقه می نامیدند! با آغاز رشد اقتصادی در ایران بودجه نظامی به شکل حیرت انگیزی افزایش پیدا می کرد بودجه نظامی ایران از سال ۳۳ تا ۵۶ از ۶۷ میلیون دلار به ۹۴۰۰ میلیون دلار افزایش داشت که ۳۴ درصد از کل بودجه کشور بود! برای درک این مسئله به این مثال دقت کنید که ایران یک دهم چین ارتش داشت اما بودجه ی نظامی ایران به اندازه ی چین بود!نکته ی قابل تامل اینکه بخش اصلی هزینه های نظامی از واردات سلاح تامین می شد و حتی رژیم شاه به فکر بومی کردن تسلیحات نظامی کشور فکر نمی کرد! تعداد جنگنده ها از تعداد خلبانان زیاد بود و ۵۰ هزار آمریکایی در ایران بودند که ۸۰ درصد آنها از پرسنل نظامی محسوب می شدند!۳)- موقعیت ویژه دهقانان و تغییرات اجتماعی:زمین های مرغوب ایران در دست اشراف و حامیان دربار قرار گرفته بود و دهقانان سرازیر شهرها شده و حاشیه نشینی دستاورد این سیاست غلط بود که این نیروی اجتماعی، به علت فقر فرهنگی بعدا به عنوان پیاده نظام مذهبیون قرار گرفت!درسال ۵۴، بیش از ۶۰ درصد از مردان روستایی و ۹۰ درصد از زنان روستانشین بی سواد بودند.۹۰ درصد روستاها فاقد تسهیلات بهداشتی و درمانی بودند!از ده هزار پزشک، ۵۰۰۰ نفر از آنها در تهران ۳۵۰۰ پزشک در سایر شهرها و ۱۵۰۰ پزشک در نواحی روستایی بودند! در واقع می توان گفت: ۱۸ میلیون ایرانی دسترسی آسانی به پزشک نداشتند!۱۱.۵ درصد روستاها آب داشتند! و ۷ درصد برق ۳۱۲۰ روستا با فاصله به مخابرات دسترسی داشتند!در خلال این سالها که اکثریت جامعه ایران روستا نشین بودند، از ۳۰۰هزار کیلومتر راه مورد نیاز، تنها ۸۰۰۰ کیلومتر راه روستایی وجود داشت!این دستاورد اصلاحات ارضی برای روستاییان بود!۴)- شکل گیری جامعه ی اقلیت مصرف کننده در برابر اکثریت محروم:این اقلیت تنها ۳ درصد از جمعیت کشور را تشکیل می داد و برژواهای بزرگ، کوچک و خرد را شامل می شد که از همه مواهب زندگی برخوردار بودند! توزیع ناعادلانه قدرت به توزیع ناعادلانه ثروت منجر شده بود! اداره بین المللی کار در سال ۵۲ گزارش داده بود که ۵۵ درصد از کل هزینه ها فقط به ۲۰ درصد از ثروتمندترین ها اختصاص دارد! ۳.۷ درصد از هزینه ها فقط به ۲۰ درصد از فقیرها و ۲۶ درصد از کل هزینه ها به ۴۰ درصد از جمعیت کشور تعلق دارد!طول عمر متوسط ایرانیان ۵۰ سال بود که یک سال کمتر از طول متوسط عمر در هند محسوب می شد و نرخ مرگ و میر اطفال ۱۳۹ در ۱۰۰۰ که رقمی مشابه هندوستان بود!۶۸ درصد از جامعه بیسواد و بیسوادان ۱۳ تا ۱۵ میلیون نفر و کمتر از ۴۰ درصد از کودکان، دوره دبستان را به پایان می رساندند! از بین ۲۹۰ هزار نفر فقط ۶۰ هزار نفر به دانشگاه راه می یافتند!۴۲ درصد از تهرانی ها مسکن مناسب نداشتند و تهران هنوز سیستم فاضلاب، مترو و حمل و نقل سراسری نداشت! به عبارت دیگر: درآمد نفت به فقر توده های میلیونی پایان نداد بلکه شکل آن را مدرن تر کرد!۵- شکل گیری دیکتاتوری:قدرت در دست شاه بود و حزب رستاخیز کاریکاتوری از احزاب آزاد شده بود! دانشگاه به گارد دانشگاه تبدیل شده بود و محکومان سیاسی در دادگاه های نظامی، محاکمه می شدند!آزادی مطبوعات فقط در دو روزنامه سفارشی، کیهان و اطلاعات خلاصه می شد! و در عرصه ی سیاسی، تشدید اختناق در حد فاشیسم بود بودجه ساواک در سال ۵۲ به ۲۵۵ میلیون دلار و در سال ۵۳ به ۳۱۰ میلیون دلار افزایش یافته بود و نکته ی جالب اینجا بود که که ساواک ۶۰۰ اتحادیه صنفی داشت! در سال ۵۵ عف بین الملل وضعیت حقوق بشر در ایران را یکی از بدترین کشورها اعلام کرد!این فقط خلاصه ای از شرایطی بود که باعث سقوط شاه و پیروزی انقلاب شد و بی شک تحلیل انقلاب ایران، نیاز به شرح و تفسیر بیشتری دارد که باید در رسانه های مستقل و محیط های دانشگاهی در موردش گفت و نوشت و در فضای محدود شبکه های اجتماعی، نمی توان به همه ابعاد آن اشاره کرد!</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Thu, 08 Feb 2024 07:03:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد علی اکبر رائفی پور و موسسه مصاف</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%81%DB%8C-%D9%BE%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%B3%D9%87-%D9%85%D8%B5%D8%A7%D9%81-lfqimiegcbd2</link>
                <description>علی اکبر رائفی پور را نه یک فرد بلکه یک جریان تلقی می کنم، مثل همه جریانهای فرقه گرایی که در دل جوامعی ظهور می کنند که درآنجا عقل انتقادی، با تضعیف علوم انسانی، رشد نکرده، احزاب و سازمان های سیاسی، منحل شده و درغیاب نهادهای مدنی، زمینهبرای ظهور فرقه ها مساعد شده است در چنین جوامعی که نهاد دانشگاه معنا و مفهوم خود را از دست داده است و علم ابزاری (دانشفنی) اهمیت بیشتری از علوم انتقادی(فلسفه و منطق)، دارد فردی بنام رائفی پور به آسانی می تواند که از آبی که قبلا  گل آلود شده،ماهی خود را بگیرد! بی شک فعلا بحث من پرداختن به شخص ایشان نیست بلکه نقد فضایی است بجز رائفی پورهر کس دیگری هم کهبود، می توانست به پدیده ی رائفی پور تبدیل شود! در چنین فضای غبارآلودی که حاصل یک فرایند اجتماعی و تداوم یک پروسه یتاریخی است با شکاف نسل ها، که دوران افول سنت ها و آغاز عصر جدید و ناشناخته هاست، ناخواسته خرد جمعی در نسل نوظهور بهدنبال رائفی پور می گردد تا جواب سوالات پیچیده ی خود را با پاسخ های ساده و سطحی دریافت کند!فرض کنید بیماری وجود دارد (به نام ایران) که همراهانی دارد (بنام نسل جوان)، که با اضطراب و نگرانی زیادی بیمارشان را به نزدپزشک قابل اعتمادی (رائفی پور) برده اند، آن چیز که برای همراهان بیمار مهم است، تایید سلامتی و بهبود فوری بیمار است و دوستدارند از زبان پزشک جوابی را بشنوند، که خودشان به دنبال شنیدن آن جواب هستند و کاری با علم، تخصص، سوابق، مهارت و... پزشکندارد، بیشتر به دنبال نسخه ای هستند که درکمترین زمان درد را درمان کند، رائفی پور که پیشتر توانسته اعتماد آن همراهان بیمار راجلب کند، با دادن امید کاذب و دلگرمی، نسخه ای تجویز می کند که نه درد بیمار بلکه اضطراب همراهان مریض را حل کند این در حالیاست که ریشه ی بیماری سرجای خود باقی است و رائفی پور کاری برای بیمار انجام نداده بلکه از اضطراب همراهان بیمار کاسته وحال همراهان بیمار را خوب کرده است یعنی به جای درمان مریض، همراهان بیمار را آرام کرده است! نکته ی اصلی اینجاست کههمراهان بیمار از خود مریض هم بیمارتر بودند و اگر بیمار از بیماری جسمی رنج می برد، آنها از فشار روانی، استرس و بیماری روانیعذاب می کشند، با این تفاوت که بیماری آنها آشکار نشده، اما اوضاع آنها وخیم تر از خود بیمار می باشد (بیماری روحی و روانیبیماری هست که برخلاف بیماری جسمی، مریض آخرین نفری است که متوجه بیماری می شود). در وهله ی نخست آنها باید خودشانتحت درمان قرار می گرفتند تا بعدا بتوانند بیمار را درمان کنند! رابطه ی رائفی پور و فالورهایش را باید در این مثال جستجو کرد.در بهترین حالت می توان رائفی پور را فرد موفقی در حوزه شبکه های اجتماعی قلمداد کرد که  برای اقناع مخاطبان فضای مجازی کهبه دنبال خواندن کتابهای عمیق نیستند، حرفهایی برای گفتن دارد! از قضا فوت و فن کارش را هم خوب بلد است! و ویژگی های یکاینفلوئنسر خوب را هم دارد. فعال و پرانرژی است، انگیزشی و احساسی صحبت می کند، روشهای جذب مخاطب را می داند، بنا بهتجربه ای که از قبل به دست آورده  نبض احساسات جامعه را به راحتی می تواند بدست گرفته و موج ایجاد کند  بخوبی با فالورهایشتعامل می کند و غیره. اینها همگی خصوصیات یک اینفلوئنسر موفق است. اگر بخواهم مصداقی بنویسم، فردی مثل رائفی پور مشابهروان شناسان شبکه های ماهواره ای است با این تفاوت که آنها در یک رشته فعالیت می کنند اما دامنه ی فعالیت های استاد در همهرشته های علمی است و تپه ای نمانده که ایشان آبیاری آن را بدست اهل فن بسپارد!در فرایند اینفلوئنسر شدن در شبکه های اجتماعی، بعضی ها مثل صادق بوقی بر اثر یک اتفاق (پخش فیلم رقص و آواز، خبر بستهشدن بازار ماهی فروشان، عدم آزادی های فردی و اجتماعی، خشم عمومی مردم) یک شبه مشهور می شوند ولی فردی مثل رائفی پوربرخلاف صادق بوقی، واقعا برای جذب فالورهایش زحمت کشیده و خارج از امدادهای غیبی، استفاده از رانت، که در دوران کرونا هم میتوانست جلسه سخنرانی برگزار کند، در خلال بیش از یک دهه ی اخیر، برای کاری که انجام داده، زمان گذاشته و این حق را دارد که بهعنوان ادمین یک کانال یوتوب به تولید محتوا و درآمد زایی بپردازد! برای انجام این کار کافیست در هر زمینه ای دو سه مقاله مطالعه کرد وبا گفتگو با یک کارشناس در آن زمینه اطلاعات کلی را بدست آورد و بعد از آن در یک منبر صغری کبری چید و با سفسطه و مغلطه،  مخاطب نوجوان و جوان را با جملاتی مسحور کننده و با استدلال های ساده مسخ خود کرد!رائفی پور را خارج از اینفلوئنسر دیدن خطاست. مشکل از او نیست، مشکل از افرادی ست که او را استاد خطاب کرده و رابطه یشان باایشان را در سطح رابطه ی مرید و مرادی قرار داده اند! برای اینکه فردی مثل رائفی پور را بتوانیم نقد کنیم؛ باید جامعه مخاطب او را بهبوته نقد بکشیم، بدانیم که مخاطبین ایشان چه کسانی هستند؟ که اینگونه شیفته ی این فرد شده اند! اکثریت مخاطبین رائفی پورنوجوانان و جوانانی هستند که در جامعه ی در حال گذار با اندک تجربه ای که از زندگی اجتماعی دارند، یک نگاه احساسی و آرمانی بهمسائل اجتماعی و سیاسی داشته و بدون ذهن انتقادی با کنجکاوی دوست دارند همه چیز را بدانند! و از آنجا که «همه چیز را همگاندانند»، استاد جواب همه سوالات و معماهای آنها را در اختیارشان قرار می دهد! (مثال پزشک، بیمار و همراهان بیمار) و مشکل دقیقااز همین جا شروع می شود که استاد همه چیز را می داند به سوالات پیچیده جواب های ساده و توییتری می دهد و عقل انتقادی مخاطبرا در همان فضای سطحی در انجماد فکری نگه می دارد به زبان ساده بزرگترین آفت استاد این است که چراغ عقل انتقادی مخاطبشرا خاموش و هیجانات و احساسات او را با گفتن کلیاتی که با یک سرچ ساده در دسترس همگان ست، فعال نگه می دارد.اکثریت مخاطبین رائفی پور افرادی هستند که در خلال دو دهه اخیر متولد شده و دنیای پیش از ظهور اینترنت و شبکه های اجتماعی راتجربه نکردند! زندگی مجازی خیلی از آنها از زندگی واقعی شان بیشتر است و فردی مثل رائفی پور که یک دهه بیشتر از مخاطبینشعمر کرده، به راحتی می تواند این افراد را تحت تاثیر خود قرار دهد! چرا که با همه ی آنها زبان مشترک و احساسات مشابه دارد و ازقضا این ویژگی مثبت فردی مثل او است که بخوبی می تواند از همه پلتفرم ها مخاطبین خود را جذب کند! به عبارت دیگر رائفی پوررسانه را شناخته و بخوبی می داند که چگونه از شبکه های اجتماعی برای تبلیغ دیدگاه های خود استفاده کرده و چگونه مخاطبین خود رااز فالور مجازی به عضو فعال اجتماعی تبدیل کند! دلیل این امر هم ارتباط مستمر و دائمی ایشان با مخاطبینش است یعنی هم حضورو فعالیت میدانی و ارتباط رو درو با مخاطبینش، در سخنرانی هایش دارد و هم از شبکه های اجتماعی برای تبلیغ و پیشبرد اهدافشاستفاده می کند! اما حضور پدیده ای بنام رائفی پور یک شبه اتفاق نیفتاده بلکه جریانی در قدرت، برای پیشبرد اهداف و سیاستهایش، این شخص را پروموت کرده است! در واقع می توان گفت: رائفی پور حاصل یک فرایند است و جریان مصاف پروسه ای است کهدر دور دوم دولت احمدی نژاد شروع شد و دردو دولت روحانی، به اوج خود رسید! هدف زدن جریان رفسنجانی بود که توسط رقبایسیاسی، در چارچوب کسب قدرت، دنبال می شد و استاد لسان گروهی بودند که منتقد دولت بوده اما این انتقاد از روی اصلاح اموربرای سازندگی کشور و رفاه عمومی جامعه و حل مشکلات مردم نبود، بلکه پروژه ای برای حذف رقیب و پروسه ای در مسیر جنگ برایکسب و حفظ قدرت سیاسی محسوب می شد. گروه مذکور که در عرصه رسانه و شبکه سازی به اصلاحطلبان باخته بودند، از منابر استادبرای تبلیغ دیدگاه ها و برنامه هایشان استفاده می کردند!این ویژگی همه حکومت ها بخصوص حکومت های ایدئولوژیک ست که برای تبلیغ سیاست هایشان، از تعدادی سخنران که مبلغ دیدگاههای رسمی هستند، استفاده کنند! پیش از رائفی پور، حسن رحیم پور ازغندی و حسن عباسی دو سخنران مشهوری بودند که در اوایلدهه ۸۰ ظهور کرده بودند! وظیفه ی آنها زدن دولت اصلاحات، در نقش نقاد بود! یادداشت های حسین شریعتمداری در کیهان را در قالبسخنرانی به صورت شفاهی مطرح می کردند! اما بنا به دلایلی که خارج از حوصله ی این یادداشت ست، آنها فقط گروه خاصی را میتوانستند اقناع کنند! سخنرانی های آنها بیشتر رسمی، یک طرفه و درست مشابه برنامه های صدا و سیما بود که مخاطب کمی با گروهسنی مشخصی را جذب می کرد. اما رائفی پور برخلاف دو سخنران قبلی هوشمندانه وارد صحنه شد! در اوایل به جای مسجد ازدانشگاه شروع کرد، ارتباطاتش دو طرفه و همراه با پرسش و پاسخ بود، از چاشنی طنز هم استفاده کرده و موضوعات رمزآلودی برایسخنرانی هایش انتخاب می کرد که برای مخاطب کنجکاو جوان که به دنبال هیجان و کشف رمز هست، جاذبه داشت! مثلا پرداختن بهموضوع فرقه های سری، گروه های فراماسونری، کابالا، ایلومیناتی ها و ... که بازگشایی جعبه سیاه آن برای جوانان جذابیت خاصیدارد! کافی بود که کتاب فراماسونری و فراموش خانه اسماعیل رائین و چند مقاله در اینترنت را مطالعه کرد و مخاطب را به دنیایناشناخته ها برده و با حرفهای شبه علمی پرده از روی اسرار پنهان بردارد! موضوعاتی که او روی آن تاکید می کرد، گزاره های بودند که«اثبات ناپذیر و انکارناپذیر» بودند! در هر سخنرانی دامنه ی بحثی باز می شد، بدون آنکه بتوان بحث را با نتیجه گیری مشخصی بهپایان رسانید، با طرح نکاتی که نه امکان تاییدش وجود دارد و نه امکان ردش فراهم بود، استاد جلساتی متعددی در آن زمینه داستانسرایی می کرد! درست مثل قصه گویی هایی که در جلسات کلاب هاوس فارسی هر روز تکرار می شود! و یا مشابه مستند های اولیهشبکه منوتو که در اوایل برای بینندگان جذابیت خاصی داشت اما اگر کل آن مستند ها را می دیدی هیچ تاثیر مثبتی در زندگی فردی واجتماعی مخاطب ایجاد نمی کرد! در واقع می توان گفت: استاد سوراخ دعا را خوب پیدا کرده بود! موضوعاتی جنجالی مثل هولوکاست،نقد صهیونیسم و تاریخ اسراییل، نقد سلبریتی ها، انتخاب گزینشی تاریخ و پرداختن به موضوعات حساسی که بیشتر جزء ناگفته ها بود،برای مخاطب نوجوانان و جوان که با این مسائل علاقه داشته و با آن بیگانه بودند، جذابیت داشت اما پشت این داستان سرایی ها رانتها و تبلیغاتی هم بود که جناحی که قدرت را در دست داشت، می توانست از این پدیده برای تبلیغ سیاست هایش، در دوره های خاصمثلا انتخابات استفاده کند! هنر رائفی پور آنجا بود که توانست با ایجاد موسسه مصاف، شبکه سازی کرده و با ایجاد واحدهای مختلفیدر آنجا با یک تیر دو نشان بزند! اول کارشناسانی که با او همفکر بودند را دور خود جمع کرده و از اطلاعات آنها در سخنرانی هایشاستفاده کند وبا توسل به این ترفند ضعف های علمی خویش را پنهان نماید و دوم مصاف را به یک بلندگوی تبلیغاتی تاثیرگذار تبدیلکرده و از این تریبون به عنوان یک بنگاه سخنرانی استفاده کرده و باند خویش را در همسویی با نهادهای قدرت، بسازد! فارغ از اینکهرائفی پور آدم سالم یا فاسدی است که من هیچ قضاوتی نمی کنم اما ایجاد این شبکه ناخواسته با رانت همراه می باشد! شبکه ای ازروابط پنهان ایجاد می کند که از دل آن روابط که شفافیتی در آن نیست، ناخواسته امدادهای غیبی به صاحبان شبکه می رسد! دیدارهایغیر رسمی، گفتگوهای محرمانه با مسئولان امنیتی، سخنرانی برای نیروهای اطلاعاتی، رفتن به مراکز حساس، گرفتن مجوزهای خاص،هرچند که ممکن است فرد مذکور هیچ نیت بدی هم نداشته و به حکم تکلیف برای رضای خدا و خلق این کارها را انجام بدهد! اماناخواسته از مزایای یک رانت عظیم استفاده کرده که افرادی که عضو آن شبکه نیستند، نمی توانند از مزایای آن استفاده کنند!  یعنیهرکس بجز رائفی پور هم بود با این موضوعاتی که برای سخنرانی انتخاب کرده و با شبکه ای که تاسیس نموده، با روابطی که در سایهی  مسائل محرمانه و امنیتی شکل گرفته بود، در همراهی با نهاد قدرت، ناخواسته به یک رائفی پور تبدیل می شد!سوال مهم این است که آیا می توان مصاف را یک اندیشه کده تصور کرد؟ اگر جواب سوال آری باشد، چون خود رائفی پور مصاف رایک گروه علمی و تحقیقاتی معرفی می کند! سوالات دیگری مطرح می شود! که باید رئیس این موسسه به آن پاسخ دهد.مشابه اندیشکده ای چون مصاف در غرب بسیار وجود دارد اما بین اتاق های فکر در غرب با مصاف تفاوت بسیار است ! در زیر به چندنمونه اشاره کرده و در حاشیه ی آن به طرح سوالات خویش از رائفی پور می پردازم.۱)- اتاق های فکر در غرب موسسات  تحقیقاتی هستند که در یک رشته ی خاص فعالیت کرده و پژوهش های  که در آنجا صورت میگیرد، در قالب چاپ کتاب یا انتشار مقاله با برگزاری سمینارهای علمی صورت می گیرد! این تحقیقات رسمی است، چند محقق در یکحوزه ی مشخص با یکدیگر تحقیق  کرده و با همکاری با یکدیگر با اسم و امضای خودشان مقالاتشان را منتشر می نمایند! تحقیقاتشان در مجلات علمی منتشر شده و بعد برای نظریاتی که مطرح کرده اند، کنفرانس برگزار می کنند مخاطبینی که در جلسات شرکت میکنند، افراد دانشگاهی یا روزنامه نگارانی هستند که در آن عرصه سالها تحقیق و پژوهش کردند! آنها نویسندگان مقاله را به چالشکشیده و در یک گفتگوی انتقادی که با  پرسش و پاسخ علمی همراه است، مدعیان را به بوته نقد می کشند و فیلم آن سمینارها در فضایرسانه ای و شبکه های اجتماعی منتشر می شود.در اتاق فکرهای غرب، یک نفر مثل رائفی پور نیست که مثل ابوعلی سینا، فارابی، ذکریای رازی، ابوریحان بیرونی و ...در همه رشته هایعلمی تحقیق کرده و بدون هیچ آثار قلمی و فقط به صورت شفاهی، برای عموم مردم سخنرانی کند! نقدی که بر رائفی پور وارد است اینست که یک فرد چگونه می تواند در همه رشته های علمی،( از سیاست تا اقتصاد، از آسیب های اجتماعی (اعتیاد، فحشا، طلاق...) تافرهنگ، از مباحث دینی تا موضوعات آخرالزمان شناسی، از انسان شناسی تا محیط زیست، از بحران های تربیتی نوجوانان در سنبلوغ تا کنترل مشکلات روحی و روانی جوانان، از مسائل اجتماعی زنان تا معضلات بهداشتی، باروری، زایمان ، فرزندآوری بانوان، ازآبیاری زمین های کشاورزی تا پرداختن به مسائل امنیتی، سیاست داخلی و خارجی و ....) در همه حوزه ها که برای هر کدام از اینموارد نیاز به سالها تحقیق و پژوهش ست، اظهار فضل کند؟! اگر ما در قرون پیش از عصر مدرن و در دوران پیش از تخصصی شدنرشته های علوم  بودیم و اگر ایشان هم عصر با خیام و در دوران مولانا زندگی می کردند، می توانستیم که با اغماض به این مسئله نگاهکنیم چرا که در آن دوره علم تخصصی نشده و دانشمندان خود را محق می دانستند که در همه رشته ها نظریاتی ارائه دهند! فرضیاتیکه بخش بزرگی از آنها غلط از آب در می آمد و بخشی مقدمه ای برای تحقیقات بعدی می شد! اما بعد از گذشت ۸۹ سال از تاسیسدانشگاه تهران، اگر کسی بخواهد در همه ی این رشته های علمی نظر کارشناسی بدهد، حتی خارج از مسائل کره زمین در مورد کراتدیگر و در علوم نجوم هم اظهار فضل کند، این فرد پر ادعا را دقیقا چه باید نامید؟! سوالی که باید از رائفی پور پرسید این است که شمادقیقا در کدام رشته تخصص دارید!؟ آن رشته را نام ببرید تا یک کارشناس در آن حوزه با شما مناظره کند تا ببینیم که آیا در آن موردخاص که مدعی اش هستید، عیارتان چقدر است ؟! تا بعدا به سایر ادعاهای شما بپردازیم! این تله استحقاق شما دقیقا از کجا می آیدکه خود را محق می دانید در همه زمینه ها از علوم غریبه تا علوم جدید و هوش مصنوعی اظهار نظر کنید!؟ بنا به گفته خودتان ۳۹ سالسن دارید! ۱۴۲۳۵ روز ۳۴۱۶۴۰ ساعت نفس کشیدید! فرض را بر این قرار می دهیم که از لحظه تولد تا امروز بدون حتی یک ثانیهاتلاف وقت، مطالعه علمی داشتید! از خودتان می پرسم آیا کسی که از لحظه تولد تا امروز را بی وقفه مطالعه کرده باشد! باز می تواند درهمه علوم اینطور صاحب نظر شود!؟ و آیا موضوعی هست که شما در مورد آن اظهار فضل نکرده باشید؟! افرادی مثل علامه دهخدا،علامه طباطبایی، علامه جعفری که دو برابر سن شما تحقیق کرده و به مقام استادی رسیده بودند، خارج از رشته ی تخصصی شاناظهار نظر نمی کردند، اقیانوس علم شما در امتداد کدام ساحل به پایان می رسد امر کنید ما در آنجا پیاده شویم!نکته ی اصلی این است که چرا موسسه ی مصاف با آن همه دانشمند و محقق یک کتاب منتشر نکرده و یا مجوز یک ماهنامه تخصصیرا نگرفته و اکثر محققین آن پشت صحنه هستند و فقط یک نفر حاصل تحقیقات علمی آنها را در قالب سخنرانی های هیجانی مطرح میکند؟ ای کاش موسسه ی مصاف نشریه و ماهنامه ای تاسیس می کرد که حداقل منتقدان واقعی بدون جنجال های مجازی، آثار قلمیشان را نقد کنند! نام کتاب های استاد چیست؟ و منبع انتشار مقالات شان کجاست؟ چون هر وقت که نقد رائفی پور مطرح می شود،ایشان مدعی است که « فیلم ها تقطیع شده است و در فلان سخنرانی..» که آن خودش یک سریال ۲۰ قسمتی است، «..من به صورتکامل به توضیح این مسئله پرداخته ام» در خیلی از موارد هم ایشان راست می گوید و مخالفان از روی عناد و دشمنی شخصی، فیلمهای تقطیع شده ی ایشان را برای تحقیر و تمسخر او در شبکه های اجتماعی منتشر می کنند! سوال این است چرا استاد یک کتابمنتشر نمی کنند که منتقدان بدون نگاه کردن به یک سریال ۲۰ قسمتی که هر قسمت حداقل ۲ ساعت طول می کشد، آرا و دیدگاه هایایشان را نقد کنند! سوال این است که آیا استاد بجز نوشتن توییت آثار قلمی دیگری دارد؟ و اگر جواب آری است، کجا می توانیم آن رامطالعه کنیم؟۲)- بودجه ی اتاق های فکری در غرب مشخص است و خوشبختانه چون غربیان امام زمان ندارند و هیچ کاری را برای تعجیل ظهور امامزمانشان انجام نمی دهند به همین خاطر از مردم نمی پرسند که: «بگو ببینم که قبل از ظهور برای امام زمانت چیکار کردی؟»، باشفافیت بیشتری عمل می کنند! نسبت به کاری که انجام می دهند، پولی می گیرند و مالیاتی می پردازند، روابط شان مشخص وارتباطاشان معلوم است و از مزایای ارتباطات غیر رسمی استفاده نمی کنند!سوالی که باید از رائفی پور پرسید ـ بدون اینکه اتهام بزنیم ـ از شما که مدعی شفافیت هستید و خیلی هم کار خوبی انجام می دهید،می پرسیم که آیا این کمک های مردمی که به شما پرداخت می شود آیا در سایت شما ثبت شده است؟ بی شک ادعاهای شما صادقاست و مردم برای تعجیل ظهور امام زمان شان به موسسه ی شما مبل، میز، صندلی، تابلو، کتاب، مداد، دفتر، گوشی، تبلت و ... اهداکرده و حتی کمک های مادی پرداخت می کنند! چرا اسامی این افراد خوب و سخاوتمند را منتشر نمی کنید تا نه تنها دهان منتقدان بستهشود بلکه دیگران هم این حاتم طائی های زمانه را شناخته و ترغیب شوند که برای ظهور امام زمان شان، کاری انجام دهند؟بجز سرچ منبع درآمد مصاف از سرچ این کلید واژه ها استفاده کردم ولی رکوردی یافت نشد: کمک های مردمی، درآمد مصاف، هزینه های مصاف، دریافتی های مصاف، بودجه مصاف۳)- اتاق فکرهای غرب در مسابقات یک نفره شرکت نکرده و پیروز نمی شوند بلکه موسسات دیگری وجود دارند که رقبای آنها محسوبشده و آرا و نظریات آنها را مورد نقد قرار می دهد! این نقد برشخص شما وارد نیست بلکه این انتقاد بر افراد و مجموعه ی عواملی وارداست که راه را برای منتقدان شما بسته و موسسه ی شما را بی رقیب گذاشته اند، تا مثل اسب سرکشی در مسابقات یک نفره پیروزمیدانشوید!۴)- هر موسسه ای طرفدار یک حزب و جریان خاص سیاسی است و اعضای آن خود را «یک انقلابی بیزار از چپ و راست» معرفینمی کنند! به همین خاطر در حمایت یا مخالفت از گروه های سیاسی، خط مشی مشخصی دارند! مفاهیمی مثل انقلابی بودن، مردمیبودن و ... عناوینی کلی و پوپولیستی هستند و نیاز به تعریف و تفسیر دارند! همانطور که شما خود را انقلابی معرفی می کنید، سرانمجاهدین خلق هم می توانند خود را انقلابی معرفی کرده و مدعی شوند که روحانیت در سال ۵۷ انقلاب شان را سرقت کرده و قدرت را ازدست آنهایی که سالها در زندان شاه بودند، خارج کرده است! فارغ از این عناوین کلی، دقیقا شما طرفدار چه گروهی هستید که هم ازچپ و از راست بیزار می باشید؟ آیا این چپ و راست، فارغ از عملکردشان که در موردش نقد و نظر بسیار است، جزء انقلاب محسوبمی شوند یا نمی شوند؟ و اگر شما هیچ کدام از اینها را قبول ندارید چرا خود حزبی تاسیس نمی کنید تا بدانیم که خط مشی دقیق شماچیست و برای حل مشکلات ایران چه طرح و برنامه ای دارید!در پایان یادآور می شوم که این انتقادات کلی بودند و برای پرداختن به جزییات باید تک تک فیلم های شما مورد بازبینی قرار گرفته ونسبت به ادعاهایی که در خلال هزاران ساعت سخنرانی درباره ی موضوعات گوناگون مطرح کردید، کامنت مشخصی مطرح می شد امااز آنجا که من خود را مثل شما در همه ی رشته ها محقق و صاحب نظر نمی دانم و انجام این کار دشوار به یک تیم رسانه ای و نیاز بهسالها زمان دارد، از پرداختن به آن خودداری می کنم. امیدوارم شما که مدعی شفافیت، اخلاق گرایی و علم پژوهی هستید، نه در مقامپاسخگویی به من بلکه درباره ی کارنامه، گفته ها و ادعاهایتان، یک بازبینی اساسی کرده و در مورد این متن کمی فکر کنید! خداوند ما رابعد از انتشار این متن از توهین و دشنام هواداران تان در امان نگه دارد!</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Thu, 01 Feb 2024 21:51:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد و بررسی سلبریتی ها</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D9%88-%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%B3%D9%84%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-j9a2s6c7ayms</link>
                <description>درباره سلبریتی هاسرطانی به نام گلشیفته فراهانیدرباره ی سلبریتی ها ...خواندن این متن را برای کسانی که می خواهند درباره ی موضوع سلبریتی ها، اطلاعات کامل و منسجمی بدست آورند، توصیه می کنم. در این رشتو سعی می کنم، نکاتی مطرح کنم که شما به صورت جامع با پدیده ی سلبریتی، فرایند سلبریتی سازی در خلال ۴۰ سال اخیر آشنا شده و بعدا در مقالاتی دیگر  به تحلیل معضلاتی که این گروه می توانند در دوره های مختلف ایجاد کنند، خواهم پرداخت! هدف این است که شما با کلیات بحث آشنا شوید! خوانش این متن برای افزایش سواد رسانه ای شما می تواند مفید باشد! چون بدون شناخت و نقد فضای رسانه؛ نمی توان جریان سلبریتیسم را مورد نقد قرار داد! هر چند که کوشیدم، خلاصه بنویسم ولی بر خلاف میل شخصی و خارج از فضای محدود توییتر، رشتو طولانی شد، متن پیش رو  را به عنوان یادداشت، برای اکانتم در سایت ویرگول به رشته ی نگارش در آوردم که آنجا تنها منبع یادداشت های شخصی من است.همه کم و بیش می دانیم که درباره ی چه افرادی بحث می کنیم به همین خاطر به تعریف و تاریخچه ی سلبریتی در جهان نمی پردازم! ما با افراد شناخته شده ای مواجهیم. شخصیت هایی که کنش و واکنش شان در فضای رسانه ای بازتاب بیشتری پیدا می کند! به آسانی توجه هات را به خود جلب می کنند و می توانند از کاه کوه بسازند! نبودن شان در فضای خبری هیچ تاثیری ندارد اما بودنشان همراه با حاشیه هایی که ایجاد می کنند، می تواند از افزایش فروش یک مجله زرد تا تولید محتوا و پر کردن برنامه های شبکه های تلویزیونی مثل منوتو و ایران اینترنشنال، که در صدد ایجاد دو قطبی در جامعه هستند، کمک کند! به فیلم زیر نگاه کنید! توله سگ یکی از سلبریتی ها گم شده است! این اتفاق وقتی افتاد، بحث پیرامون گم شدن این توله سگ، موضوع داغ کاربران در شبکه های اجتماعی بود! چه آنهایی که با او احساس همدردی کردند و چه افرادی که با شوخی و مسخره، نسبت به این خبر واکنش نشان دادند! در هر دو حالت این خبر در آن روز بازخورد داشت! (فیلم در اکانت X و اینستاگرام نگارنده). فرض کنید که در آن روز به علت ناامنی در محیط کار، ۵ کارگر  در یک سانحه، مثلا ریزش معدن، یخ زدن در سرما و ...کشته می شدند! آیا این دو موضوع اصلا قابل مقایسه است؟ واکنش ها نسبت به دو خبر چگونه می شد؟ هر دو اتفاق بارها در فضای مجازی افتاده است! می توان با جزییات در موردشان گفت و نوشت ...کشف حجاب یک هنرپیشه، اعلام مواضع سیاسی یک بازیگر در یک استوری، پخش شدن عکس خصوصی یک هنرمند، جنجال آفرینی یک فوتبالیست، اخراج یک مجری ورزشی از تلویزیون، مد کفش و لباس، ازدواج و طلاق یا سفر خارجی یک شخصیت شناخته شده، دزدیده شدن گوشی یک سلبریتی و غیره، هر روز بخشی از موج ها را در شبکه های اجتماعی ایجاد می کند! این رویدادها یک سریال داستانی و موضوع تکراری  در شبکه های اجتماعی است!کاربران با ترند کردن هشتگ ها به این رویدادهای بی اهمیت، واکنش نشان داده و افکار عمومی، خواسته یا ناخواسته درگیر این اتفاق ها می شود! آیا اتفاق مهمی افتاده است؟! بی شک نه. این داستان های تکراری تداوم مصاحبه های زرد نشریات هفتگی قبل از انقلاب با هنرپیشه ها و خوانندگان زمان شاه بود که برخی از افراد را که اکثرشان، جوان و دانش آموز بودند، مجذوب خود می کرد! اما اینک با گسترش فضای رسانه و فراگیر شدن شبکه های اجتماعی به یک موضوع قابل بحث در فضای عمومی تبدیل شده است. ارزش رسانه ای این اخبار در حد حواشی رویدادهای کاباره های قبل از انقلاب است که می توانست به تولید یک فیلم آبگوشتی در زمان شاه تبدیل شود. کسانی که با دنیای رسانه و تحلیل شبکه های اجتماعی سر و کار دارند، می دانند که در ۹۹ درصد این موارد، این رویداد فاقد کوچکترین ارزش خبری است و این رخدادها روزانه برای همه شهروندان ممکن است، اتفاق بیفتد! اما چه عاملی باعث می شود که این رویداد با بازخورد بیشتری مواجه شده و موج و فضای بیشتری را در رسانه ها ایجاد کند؟! خواندن فصول اول کتاب دکترین شوک را پیشنهاد می کنم!ما در این رویدادهای پرحاشیه، با سه پدیده مواجه هستیم! رسانه، سلبریتی، واکنش عمومی مردم. اگر رسانه نباشد، دو عامل دیگر به محاق می رود یا انتشار این اخبار فقط در محافل گروهی بازتاب پیدا می کند. آنچه سلبریتی را تولید می کند، رسانه است که پشت آن سرمایه های مالی قرار گرفته. رسانه ها از تولید سلبریتی ها، اهداف خاصی دارند! از استفاده ابزاری برای مارکتینگ تا پروموت کردن عاملی که بتواند در دورانی خاص مثلا انتخابات، برای یک نظام، مشروعیت ایجاد کند! یک پارادوکس عجیبی هم وجود دارد که از این افراد نچسب گاها در یک دوره های که جامعه نیاز به اتحاد و همبستگی بیشتری دارد، به عنوان چسب زخم استفاده می شود! در حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله، تا مراسمات ملی مثل جشن های ملی و اعیاد دینی و مذهبی از این افراد دعوت به عمل می آید. حضورشان در برنامه بیشتر برای سرگرمی است و محتوایی هم که تولید می کند، موضوعاتی شخصی و کاملا بی ارزش است.دو ویژگی باعث برجسته شدن نقش سلبریتی ها می شود؛ محبوبیت و مشهوریت! اما بین محبوب بودن و مشهور بودن، تفاوت است! اولی به خاطر رفتاری انسانی و اخلاقی است و دومی حتی از طریق روشهای غیر اخلاقی، رفتارهای ضد اجتماعی، از طریق جنجال آفرینی و ایجاد هیاهوهای کاذب، هر کس و ناکسی می تواند بدست آورد! اگر این دو ویژگی مکمل یکدیگر باشند، آن سلبریتی به یک قهرمان ملی و افسانه ای تبدیل شده و با گذر زمان، فراموش نمی شود! به عنوان مثال زنده یاد تختی هم ورزشکاری محبوب بود و هم شخصیتی مشهور . شهرت خود را بیشتر از محبوب بودنش بدست آورده بود! این نکته باید مورد توجه قرار گیرد که همه سلبریتی ها مشهور هستند، اما اکثریت آنها محبوب نیستند! خیلی از سلبریتی ها اگر از چرخه رسانه حذف شوند، در کمترین زمان، فراموش می شوند و دلیل جنجال آفرینی شان بیشتر به این خاطر است که فراموش نشوند! فعلا قصد پرداختن به مصداق ها را ندارم وگرنه نمونه ها بسیار است! باید بدانیم که فرآیند سلبریتی شدن چگونه است و مثلا فلان خانم سلبریتی در دو دهه ۲۰ تا ۴۰ زندگی اش چگونه از مرکز به حاشیه رانده می شود! از افزایش سن تا تغییر نقش ، از بازی در یک فیلم پرمخاطب عاشقانه تا اجرای نقش یک مادر یا زن دوم تفاوت بسیار است! آمدن رقبای جدید و بازیگران جذاب در این فرایند بی تاثیر نیست! خیلی از مواضع بازیگران، هنرمندان در حوزه سیاست ، در دوره های زمانی مختلف را باید در رقابت هایشان جستجو کرد!در طول چهار دهه گذشته رسانه ها چگونه به تولید سلبریتی ها پرداختند!؟این سوال دقیق می تواند ما را به مرکز مباحث مان برساند! اول باید بدانیم که در طول چهل سال اخیر رسانه ها چگونه متحول شدند!در دهه ۶۰، رسانه در دسترس قدرت بود. تعداد رسانه ها محدود و ارتباط رسانه ها با مردم، مثل دستگاه قدرت، از بالا به پایین بود! آغاز انقلاب، رویدادهای دهه ۶۰ (اختلافات سیاسی و شروع جنگ هشت ساله) اعمال سیاست گذاری های جدید، نگاه پر رنگ ایدئولوژیک ، اخراج هنرپیشه ها و تسویه های ستاره های سینما در بین سالهای ۵۷ تا ۶۰؛ فرار خوانندگان به خارج ، بی اعتمادی حکومت به بازیگران زمان شاه و ... همه دست به دست هم داده بود که فضای پادگانی بر رسانه حاکم باشد! درباره ی اخراج بازیگران چند سند و مدرک هست که بعدا در رشته توییتی به آن اشاره خواهم کرد! سلبریتی ها مجبور بودند که تحت ذیل حکومت فعالیت کنند و سیاست های رسمی حکومت، نفی سلبریتی پروری بود! و اگر فیلم و سریالی ساخته می شد، تولید محتوا بیشتر کارگردان محور بود و هنرپیشه ها نقش دومی در اجرای فیلم داشتند! مثلا سریال هزار دستان که با نام کارگردانش علی حاتمی شناخته می شد!  در این مورد یک متن کامل نوشته ام .این سیاست به صورت رسمی تا دهه ۷۰ و اوایل دهه ۸۰ همچنان ادامه داشت! اما در طول دهه ۸۰ و آغاز دهه ۹۰، دو اتفاق این سیاست را دستخوش تغییر داد! ۱)- ظهور شبکه های ماهواره ای در لوسانجلس که با تولید محتواهای نه چندان حرفه ای اما متفاوت، مردم را به سمت خود جذب می کردند ۲)- دسترسی عمومی به اینترنت و ظهور گوشی های هوشمند و به وجود آمدن اپ های جدیدی که مفهوم رسانه را در ایران تغییر دادند! دوران سلبریتی پروری از همان دهه ۸۰ در خود صدا و سیما شکل گرفت! دستگاه تبلیغاتی حکومت که در رقابت با شبکه های ماهواره ای قرار گرفته بود، علیرغم میل خود، برای جذاب و پرمخاطب کردن برنامه ها، بستر و فضایی ایجاد کرد که هنرپیشه ها در مرکز توجه قرار گیرند! خیلی از بازیگران خود به مجری های برنامه تبدیل شدند! افرادی که نه صلاحیت این کار داشتند و نه سواد رسانه ای اش را . حتی خیلی از آنها زبان فارسی را به درستی نمی توانستند تکلم کنند! قصد پرداختن به افراد را ندارم وگرنه نمونه ها بسیار است.تولید فیلم و سریال ها از کارگردان محور در دهه ۶۰ به سلبریتی محور دهه ۸۰  تنزل پیدا کرد! در واقع ج.ا در رقابت با چند کانال تلویزیونی بی محتوای زرد لوسانجلسی، زمین و زمان را به سلبریتی ها واگذار کرد.آنهایی که کانال های ماهواره ای لوسانجلسی را در ۲۰ سال گذشته دیده اند به خوبی به یاد دارند که تولید برنامه های آنها گاه با دعوت از خواننده های زمان شاه و یا با پخش فیلم های آبگوشتی دوران قبل از انقلاب، مخاطب جذب می کرد در کنار این کانال های غیر حرفه ای، چند کانال سیاسی سلطنت طلب هم وجود داشت که بجز فحش های آبدار، اتهام زنی به این و آن، محتوای خاصی نداشتند. صدا و سیما برای به حاشیه کشیدن شبکه های ماهواره ای و جذب مخاطب بیشتر آنقدر به بزرگ کردن سلبریتی ها پرداخت که در دهه ۹۰ با ظهور شبکه های اجتماعی، سلبریتی ها با باج گیری از رسانه، بلای جان خود صدا و سیما شدند!!غولی از شیشه درآمده بود که خود حاکمیت هم قادر به مهارش نبود! کاملا هم حق داشتند! تصور کنید هنرپیشه ای که در دهه ۶۰ و ۷۰ همیشه آرزو داشت پنج دقیقه بیشتر در صدا و سیما دیده شود و یا با یک نشریه زرد هفتگی مصاحبه کند و یا عکسش در صفحه اول یک روزنامه چاپ شود، خود با ایجاد اکانت در فیسبوک، توییتر ، اینستاگرام و بعد در تلگرام صاحب منبر رسمی شده که تعداد فالورهایش از مخاطبان صدا و سیما بیشتر شده بود! اینستاگرام نسبت به سایر اپلیکیشن ها نقش بیشتری در بزرگ کردن سلبریتی ها داشت هم از طریق تبلیغات می توانستند درآمد زایی کنند، و هم از طریق اظهارات جنجالی می شد به جذب مخاطب و ایجاد موج بپردازند! در چنین بستری، هیچ سلبریتی حاضر نمی شود که خود را در زیر مجموعه یک رسانه رسمی قرار داده و پایگاه تبلیغاتی خود را که حالا به منبع درآمد مالی اش تبدیل شده، از دست بدهد! رویدادهای بعد از انتخابات سال ۸۸، اتفاقات دی ۹۶ و آبان ۹۸ که به ایجاد بی اعتمادی بین دولت و ملت- شکاف بین مردم و حکومت رسید، ناخواسته از سلبریتی ها شخصیت هایی به وجود آورد که بین این و آن یکی را باید انتخاب می کردند! حتی ممکن بود که بعضی از آنها قلبا علاقه ای به ایجاد فضای دو قطبی نداشته باشند اما به خاطر حفظ مخاطب و عدم ریزش کانال های شخصی و یا به خاطر فشار گروه های مجازی، که اکثرا به شکل باندی مدیریت می شوند، مجبور شدند که نقش اپوزیسیون گرفته و ساز مخالف بزنند! این اتفاق ها در انتخابات دور دوم دولت احمدی نژاد و دور اول انتخاب روحانی، با آغاز انتخابات سال ۹۲ به صورت مستمر پر رنگ تر شد! اصلاحطلبان برای کسب آرای مردم بخوبی این فضا را شناخته و کنترل آن را بدست گرفته بودند! حالا هم مدیریت باندهای مجازی و کنترل رفتار سلبریتی ها در دست آنهاست. وقتی نظام سیاسی، کاندیدهای ریاست جمهوری اش، برای گرفتن رای بیشتر به سلبریتی ها مراجعه می کنند، دیگر دلیلی ندارد سلبریتی که اینک منبع مشروعیت بخشی به کاندید ریاست جمهوری شده، خود را فراتر از سازمان صدا و سیما و دولت تصور نکند! آنچه که در دوره ی زن زندگی آزادی شاهدش بودیم، حاصل یک پروسه ی زمانی بود که در خلال ۱۵ سال قبل از آن شکل گرفته؛ نخست در رقابت صدا و سیما با شبکه های ماهواره ای لوسانجلسی و دوم در دوران انتخابات ۸۸ تا ۹۶ و آغاز انقلاب در عرصه ی رسانه های اجتماعی که محصول ظهور و فراگیر شدن اینترنت و گسترش سوشیال مدیاست!سلبریتی پروری در عصر شبکه های اجتماعی موضوعی است که کم و بیش در همه کشورها به اشکال متفاوتی روی داده است! به عنوان مثال فلان هنرپیشه مشهور هالیود (آنجلینا جولی ) یا فلان فوتبالیست (مسی) دیگر نیاز به دیده شدن مثلا در کانال CNN یا FOX NEWS ندارد چون اینستاگرامشان پر مخاطب تر از این دو شبکه مذکور است اما آنچه سلبریتی های ایران را از دیگر کشورها جدا می کند، محدود بودن آزادی های منفی( آزادی های شخصی مثلا حجاب که براحتی می توان با آن موج ایجاد کرد)؛ سانسور رسمی در خلال ۴ دهه گذشته در صدا و سیما و نبودن شبکه مستقل در ۴۰ سال اخیر بوده است!در مورد رویدادهای زن زندگی آزادی و نقش سلبریتی ها در آن وقایع که برخی حتی ادعای صادر کردن فراخوان و رهبری اعتراضات را داشتند، باید کیس به کیس و در یک مقاله ی دیگر با جزییات به این مسئله پرداخت. قبلا جسته گریخته به آن پرداخته ام و شاید در آینده با بیشتر به آسیب شناسی آن بپردازم، آنچه امروز لازم بود گفته شود، طرح نکات کلی بود که بدانیم روند سلبریتی سازی و سلبریتی پروری چگونه در طول ۴۵ سال اخیر شکل گرفت و چگونه با تحول رسانه ها این فرایند از مراکز رسمی و دولتی به منابع شخصی و گروهی تغییر پیدا کردند! امید است در یک مقاله ای دیگر با نگاه فوکو از تعریف قدرت و نقش رسانه در تحولات صد سال اخیر به بازشناسی این مسئله بپردازم!  آنچه که عمدا به آن اشاره نکردم نقش دو کانال منوتو و ایران اینترنشنال بود که بعد از تعطیلی کانال های لوسانجلسی در سپهر رسانه ای پدید آمد، ارتباط این دو کانال در افزایش فالورهای سلبریتی ها موضوعی است قابل تأمل...شرح این هجران و این خون جگراین زمان بگذار تا وقت دگرپی نوشت مهم : دوران کرونا، تغییر و شکاف نسلی ، تجارت آنلاین و ...هم نقش مهمی در این فرایند داشته اند که هر کدام را از زوایای دیگر می توان نقد کرد! فقط کوتاه بگویم که سلبریتی های دوران کرونا بیشتر از سلبریتی های دانشگاهی بودند که در یک دوره به خاطره تعطیلی اجباری و نیاز به آموزش آنلاین در دوران کوید ۱۹ توانستند مرجعیت رسانه ای پیدا کنند، گاها هم کنش سیاسی انجام می دهند اما از آنجا که بحث ما بیشتر به نقش هنرمندان، هنرپیشه ها و بازیگران و ستاره های ورزشی اختصاص دارد، به نقد سلبریتی های دانشگاهی نپرداختم.</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Fri, 26 Jan 2024 16:30:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>احسان طبری، درخت پربار اندیشه</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%A7%D8%AD%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D8%AE%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-zfx99kq5oizy</link>
                <description>احسان طبری وقتی پس از یک عمر مبارزه برای رسیدن به آزادی و تحقق عدالت، در «خانه های امن وزارت اطلاعات»فوت کرد، هوشنگ ابتهاج مرثیه ای سرود که سوگ نامه اش سراسر درد بود و رنج؛ آه بود و حسرت... در زمان سرایش شعر، مرثیه چاپ نشد ولی متن تایپ شده، در بین دوستان و رفقای حزبی، دست به دست می گشت! برخی قسمتی از این سوگ نامه را به عنوان مناجات منتشر کردند، در حالی که نمی دانستند که این همه اشک و آه ابتهاج برای رفیق عزیز و استاد دربندش، احسان طبری است ظاهرا از زندان آزاد شده بود، اما در زندان خانگی، اسیر زندانبان بود!«آن همه فریاد آزادی زدیدفرصتی افتاد و زندانبان شدیدآن که او امروز در بند شماستدر غم فردای فرزند شماست»احسان طبری، تئوریسن حزب توده ایران، معلم چند نسل از روشنفکران ایرانی است؛ که اگر بخواهم درباره ی ارتباط و تاثیر ایشان به روی مهمترین نویسندگان، خاطراتش با بزرگترین شاعران معاصر و گفتوگوهایش با برجسته ترین اساتید ایران، نکاتی بنویسم شاید این رشته توییت به یک کتاب تبدیل شود! نه فضای محدود توییتر این اجازه را می دهد و نه در حوصله کاربران اینجاست که به خواندن دو سه خط جملات کوتاه عادت کرده اند، بگذریم! مقام علمی طبری بزرگتر از آن ست که بخواهم درباره ی آن اغراق کنم فقط کافی است بروید در مورد این نابغه ی ایرانی کمی تحقیق کنید! ردپای او را در آثار بسیاری از شاعران و نویسندگان از دهه ۲۰ تا دهه ۶۰ خواهید یافت از نیما یوشیج، که نخستین بار با نوشتن نقد و تجلیل از شعر نیما او اهمیت شعر نیمایی را به محافل روشنفکری معرفی کرد تا هوشنگ ابتهاج که در سوگش مرثیه سرود، از صادق هدایت که هرچند عضو حزب توده نبود اما زمانی تحت تاثیر اندیشه های حزب قرار گرفته بود تا ساعدی، کسرایی، شاملو و همه ی فعالان ادبی، هنری، فرهنگی،اجتماعی و سیاسی ایران که در نیم قرن اخیر در حوزه فرهنگ، جامعه و سیاست فعالیت می کردند! جالب است بدانید که واژه ی روشنفکر را که قدما در دوره ی مشروطه معرب آن را به کار برده و از واژه ی غریب منورالفکر استفاده می کردند و لیبرال ها که به خاطر فقر زبان با وام گیری از زبان فرانسه و انگلیسی اصطلاح عجیب انتلکتوئل را به کار می برند، احسان طبری این واژه را به زبان فارسی وارد کرد و اگر بگوییم که مبدع واژه روشنفکر خود معلم همه ی روشنفکران ایرانی است، سخنی به گزافه نگفته ایم! چه موافقان و چه مخالفان و حتی دشمنانش به نوعی، تحت تاثیر افکار و اندیشه های او قرار گرفته بودند! در زیر فقط دو خاطره را نقل می کنم تا بدانید که تاثیر احسان طبری در فضای روشنفکری ایران از دهه ۲۰ تا ۶۰ چگونه بوده است!امیر حسین آریان پور یکی از اولین و برجسته ترین اساتید جامعه شناسی ایران، (پسر خاله سهراب سپهری) در مورد اولین دیدارش با احسان طبری می گوید:«ناگاه جوانی بلندبالا و خوش‌سیما از راه رسید و به گروه کوچک ما پیوست. او پس از شنیدن واگویه‌های ایده‌آلیستی‌ام، رشته‌ی گفتار را به‌دست گرفت و تنها دَه دقیقه به نقد و سنجش این ایدئولوژی پرداخت و همین! در فرجام گفته‌های او اما اندیشه‌ام دستخوش دگردیسی ژرف و باورنکردنی شده بود. من دیگر آن ایده‌آلیست دو آتشه‌ی ده دقیقه‌ی پیش نبودم که ماتریالیستی واقع‌اندیش شده بودم! آن جوانِ شگرف‌گویِ نکته‌سنجِ دگرگون‌گرِ بلندبالا کسی نبود جز احسان طبری!»احمد شاملو درباره ی احسان طبری نوشته است که :نخستین بار که احسان طبری را دیدم. در کمیته ولایتی حزب توده ی بابل بود...تفریبا همه ما دانش اموزان دبیرستان شاهپور. پس از پایان کار مدرسه به حزب می رفتیم که جلسات کتاب خوانی و بحث و سخنرانی بود و باید نوشت که کلاسهای مفید و اموزنده ای بود وبسا چیزهاکه ازاین جلسات اموختیم. در یکی از همین جلسات بود که احسان طبری را دیدم...جوانی بلند بالا. خوش رو وخوش بیان و جذاب..... سخنوری شیرین گفتارکه شنونده را تسخیر می کرد. قرار بود روزنامه صفا به عنوان ارگان حزب توده ی مازندران وزیر نظر احسان انتشار یابد....احسان به چند تنی از ما تکلیف نوشتن مطالبی برای روزنامه کرد.اولین مقاله ای که نوشتم با استفاده از شعر&quot;نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی...&quot; بود...احسان مقاله را که خواند با صراحتی تمام گفت:چه شعر قشنگی را انتخاب کردی ولی چه بسیار پرت و نا مربوط. مطلب را پروراندی...دمق شدم و صدایم در نیامد که گفت :- حالا لازم نیست که بلافاصله روترش کنی. باید یاد بگیری که عیب کارت را بنماید... و انگاه با حوصله ی یک معلم دلسوز به راهنمایی پرداخت و ان مقاله را چنان که می خواست پرورانید و به چاپ سپرد واز ان پس همیشه و در هر شرایطی معلم و راهنما و راهگشای من بودطبری در ۱۹ بهمن ۱۲۹۵ در ساری به دنیا آمد و پس از یک عمر تحصیل و مبارزه، که حدودا ده سال آن در زندان و ۳۱ سال آن در تبعید بود، در ۹ اردیبهشت ۱۳۶۸ در تهران درگذشت! جوان ترین عضو گروه ۵۳ نفر بود، در سال ۱۳۱۶ به خاطر ارتباط با تقی ارانی دستگیر و تا فرار رضا شاه در شهریور ۱۳۲۰ در زندان بود. بعد از ترور نافرجام شاه در سال ۱۳۲۷، و با غیر قانونی اعلام شدن فعالیت های حزب توده، در دادگاه غیابی به اعدام محکوم شد و تا سال ۱۳۵۸، در تبعید اجباری بود! دورانی که به بالاترین مقام های علمی و فلسفی در دنیا دست یافت با ده زبان دنیا آشنایی و به پنج زبان زنده تسلط کامل داشت هیچگاه دوست نداشت خاطراتش را به یاد بیاورد یا در مورد آن دوران چیزی بگوید! این را به نقل از کسانی می نویسم که در آن روزها به دیدارش رفته و با او ملاقات داشتند...همسرش آذر بی نیاز دختر دختر عبدالرزاق بی نیاز بود که پدرش به خاطر بیماری سل در ۴۰ سالگی درگذشت و بعد از مرگ او، فرزندانش تحت سرپرستی نیما یوشیج قرار گرفتند، از این رو آشنایی و رابطه ی عمیق احسان طبری با نیما یوشیج، بسیار قدیمی تر و عمیق تر از محافل ادبی آن دوران است و بیشتر شبیه به یک رابطه خانوادگی است! که وقتی به تبعید اجباری رفت، نیما برایش شعری سرود و نامه ها و نوشته هایی از آن دوران به یادگار مانده است. در دوران سخت تبعید تنها کسی که همیشه در کنار او بود، آذر بود، یازده ماه قبل از درگذشت احسان، همسرش به خاطر شرایط سخت و فشارهایی که بر او و خانواده وارد شده بود، فوت کرد. بی شک زندانی و شکنجه شدن احسان طبری، آن هم در آن سن و سال که درگیر بیماری شده بود، در خاموش شدن شمع زندگی همسرش نقش داشت! آنهایی که دو سه پیرهن بیشتر پاره کرده و خاطرات سالهای اول انقلاب را به خاطر دارند، می دانند که ج.ا چگونه پایه های قدرت خود را با سرکوب و حذف احزاب و سازمانهای سیاسی، تثبیت کرد! فضای جنگ، آغاز نبرد مسلحانه از جانب مجاهدین در ۳۰ خرداد ۶۰؛ این بهانه را بدست ج.ا داد که پس از قلع و قمع مجاهدین به سراغ سایر احزاب و سازمان های سیاسی برود، یورش اول به حزب توده در سال ۶۱ آغاز و تا تداوم یورش ها تا سال ۶۲ ادامه داشت اما پیش از این سرکوب ها در فضای نیم باز سیاسی، احسان طبری به عنوان تئوریسن حزب توده، در مناظرات ایدئولوژیک، در دو سه برنامه تلویزیونی،حضور داشت که در طرف مقابل، مصباح یزدی و عبدالکریم سروش، قرار گرفته بودند! کسانی که فیلم مناظرات را ببینند، فارغ از اینکه در فضای نیمه آزاد، با اینکه رقبا قدرت و منبر را اختیار داشتند و بعدها از آن تریبون فیلم اعترافات اجباری رهبران حزب توده و احسان طبری را پخش کردند، اما کاملا مشهود است که چه کسی حرفی برای گفتن و منطقی برای استدلال کردن دارد، کافیست به ادب، متانت و شخصیت احسان طبری در آن جلسات دقت کنید، حال بماند که تسلط طبری در بحث آنقدر زیاد بود که فارغ از محتوا، حتی در شکل غلط های فیلسوف اسلام شناس تازه روشنفکر شده، (سروش) را به او یادآوری می کرد! در یکی از مناظره ها، سروش آیه ای از قرآن را نقل کرد که بعد وقتی نوبت به طبری رسید به او یادآوری کرد که آیه ای که خواندید، انتهایش به جای المؤمنین با المؤمنون تمام می شود! و مصباح یزدی که مغلطه های سروش را با سفسطه های آخوندی اش کامل می کرد، گفت: متاسفانه فرمایش جناب طبری درست است! این نکته را نوشتم تا بدانید که تسلط احسان طبری علاوه بر فلسفه و مارکسیسم که خودش جز دانشمندان علوم آکادمی شوروی و استاد برجسته فلسفه در دانشگاه آلمان بود، به زبان عربی و مباحث دینی تا چه اندازه بود! حال بماند که بسیاری از آثار ادبی و ترجمه های داستانی که در ایران صورت گرفته، با توصیه و راهنمایی ایشان بوده است. بسیاری از داستان های همینگوی، جان اشتاین بک، ترجمه های درخشان به آذین، نجف دریابندری، محمد قاضی از ادبیات جهان با توصیه او صورت گرفته بود! بعد از یورش دوم به حزب و دستگیری رهبران حزب توده، احسان طبری هم دستگیر و تحت فشار و شکنجه قرار گرفت؛ یکی از بازجویان او حسین شریعتمداری بود که سابقه معلوم الحال او بر همه معلوم است! طبری به خاطر کهولت سن مجبور به اعتراف شد، نه تنها او را مجبور به اعترافات ساختگی کردند، بلکه به خاطر بیماری که داشت او را مجبور به نوشتن کتاب کژراهه کردند، در همان سطور اول کتاب و در مقدمه، طبری آب پاکی را به روی ج.ا ریخته و صراحتا نوشته که «اکنون که با راهنمایی بازجوی عزیزم، به دین اسلام گرویدم»؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل! یک خاطره از عبدالکریم سروش که چند سال پیش منتشر شد، نشان می دهد که طبری مجبور به نوشتن این کتاب کذایی برای رها شدن از فشارها و شکنجه ها شده بودسروش می گوید: &quot;پس از خاتمه‌ی آن مناظرات [در سال ۱۳۶۰]، یک بار دیگر احسان طبری را دیدم و آن شبی از شب‌های ماه رمضان -سال۶۳؟- بود که وی را از زندان به خانه مرحوم محّمدتقی جعفری آوردند و مرا هم بدان مجلس فراخواندند. حال و روز خوشی نداشت و دهان و فک‌اش گویا شکسته یا کج شده بود. جعفری می‌خواست‌با وی محاجه کند، اما من مطلقا خوش نداشتم که با اسیری در بحث شوم، و نشدم. یک‌بار که آقای جعفری سخنی در نقد شوروی (سابق) گفت، احسان تکانی خورد و دفاعی غیورانه کرد.&quot;نامه ی منتشر شده از دستخط احسان طبری هم نشان می دهد که وضعیت روحی و جسمی او در زندان چگونه بوده است که در زیر دستخط ایشان را که به صورت غیرمستقیم از سروش می خواهد راهی برای نجات او پیدا کند، منتشر می کنم اما چه زیبا سرود ابتهاج در انتهای آن سوگ نامه ای که در رسای طبری نوشته بود:توبه کردی زآنچه گفتی ای حکیماین حدیثی دردناک است از قدیمتوبه کردی گر چه می دانی یقینگفته و ناگفته می گردد زمینتائبی گر ز آن که جامی زد به سنگتوبه فرما را فزون تر باد ننگاین بود سایه ای از درخت پربار زندگی فیلسوفی که به قول مرتضی راوندی، نویسنده تاریخ اجتماعی ایران، یکی از قله های معرفت در تاریخ معاصر ایران است. ‏پایان.</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Mon, 22 Jan 2024 09:26:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی و کارنامه هنری مرجان</title>
                <link>https://virgool.io/@yakamozmarlik/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D9%88-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AC%D8%A7%D9%86-w2pltwps6buq</link>
                <description>در تیر ۱۳۲۷ در تهران به دنیا آمد و در خرداد ۱۳۹۹ در لس آنجلس، بر اثر ایست قلبی در گذشت. اطرافیانش علت مرگ او را به خاطراشتباهات پزشکی اعلام کردند! مدتها بود که درگیر بیماری سرطان خون شده بود. همه او را با نام مرجان می شناسند اما اسم واقعیاش شهلا صافی ضمیر بود، پدرش کارمند وزارت راه و مادرش آموزگار مدرسه ابتدایی بود وقتی وارد سینما شد، از مدتها قبل شهلاریاحی با این اسم معروف شده، او نام مرجان را برای خود انتخاب کرد و این اسم تا پایان عمرش، نام هنری و سیاسی اش شد!قبل از انقلاب از سال ۴۸ تا ۵۷ زندگی حرفه ای هنری داشت. هم هنرپیشه بود و هم خواننده. اولین فیلمی که در آن نقش آفرینی کرد،دنیای پرامید بود و آخرین فیلم، تکیه بر باد که پخش آن مصادف با سال ۵۷ شده بود. در فضای انقلابی آن روزها، که حمله به کاباره هاو آتش زدن سینماها به یک کار متداول انقلابیون تبدیل شده بود، این فیلم چندان مورد توجه قرار نگرفت اما سطح این فیلم با کارهایقبلی اش متفاوت بود و اگر در بحبوحه انقلاب اکران نمی شد، چه بسا که مورد توجه منتقدین قرار می گرفت! نویسنده و کارگردان فیلم،مهدی ژورک، دومین همسرش بود نویسنده و کارگردان شناخته شده ای که حتی بعد از انقلاب هم در ایران فعالیت داشت، در آن سالهاراه سینما را برای او هموار کرد اما قبل از آن مرجان با دنیای هنر بیگانه نبود از کودکی به فعالیت های هنری علاقه داشت و در خلالتحصیلات متوسطه با مهدی علی محمدی که یکی از گویندگان رادیو و دوبلور سینمای ایران بود، ازدواج کرده که حاصل این ازدواجدختری بنام پوپک علی محمدی است. شنیدم که پوپک پیش از مادرش به آمریکا مهاجرت کرده بود! مرجان با بسیاری از هنرپیشه ها وکارگردان ها همکاری نزدیک داشت حضور در ۳۱ فیلم سینمایی از او یک ستاره ی سینما ساخته بود،(در سال ۵۷ او هنوز ۳۰ سالهنشده بود) اما بیشتر مردم با صدای او و آلبوم ترانه هایش خاطره دارند! کسی که صدای او را کشف و مرجان را تشویق به خوانندگیکرد، کسی نبود جز استاد بابک بیات. مرجان در یکی از مصاحبه هایش گفته بود:« یک شب در یک میهمانی دوستانه و در یک محفلخانوادگی که جمعی از هنرمندان و خوانندگان در آنجا حضور داشتند، شروع به خواندن ترانه ای کردم، که بابک بیات صدایم را شنید ومن را تشویق به خواندن کرد...» بعد از آن میهمانی بابک بیات، وارواژان، پرویز مقصدی به او اصول خوانندگی را آموزش داده و بهپرورش صدای متفاوت او پرداختند آهنگ صدای او در متن کارهای ماندگار استاد منوچهر چشم آذر هم شنیده می شود! در هنر خوشاقبال بود اما در سیاست بد شانس و تاوان سنگینی هم پرداخت.بعد از انقلاب، درگیر سیاست شد و ای کاش هیچوقت پای در این وادی نمی گذاشت! سیاست با روحیات هنری اش سازگاری نداشت! دو بار بازداشت شد، بار اول به خاطر خواندن یک ترانه در یک میهمانی ولی بار دوم، به خاطر هواداری از سازمان مجاهدین خلق. مرضیه و مرجان، دو تن از خوانندگانی بودند که به خاطر عضویت در سازمان مجاهدین، سرنوشت متفاوتی از دیگر خوانندگان پیداکردند! مرجان از سال ۶۱ تا ۶۹ به عنوان یک هوادار سازمان مجاهدین خلق در زندان اوین بود، ۱۷ سال هیچ خبری از او در رسانه هایفارسی زبان وجود نداشت، نه تنها مثل همه خوانندگان زن که در ایران مانده بودند، ممنوع الصدا بود بلکه به خاطر فعالیت های سیاسیاش، ممنوع الخروج هم شده بود تا اینکه در سال ۲۰۰۶ به آمریکا مهاجرت کرد و تا آخرین روزهای عمر خود به فعالیت سیاسی پرداخت! در همایش های مجاهدین در پاریس شرکت می کرد و برای تلویزیون سیمای آزادی، ترانه می خواند، در چند برنامه تلویزیونی هم حاضرشد و خاطرات زندان خود را تعریف کند، بخشی از خاطراتش که بیشتر خاطرات زندانش ست ، در یوتوب هست. مرجان، زندگی و مرگیغریبانه ای داشت اما فارغ از فعالیت های سیاسی؛ که مجاهدین بیشترین بهره برداری تبلیغاتی را از فعالیت های هنری او انجام میدادند، صدایش خاطره انگیز و ماندگار است...</description>
                <category>مارلیک</category>
                <author>مارلیک</author>
                <pubDate>Sat, 20 Jan 2024 08:05:24 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>