<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Yalda</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yalda.shirazi6</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 06:32:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Yalda</title>
            <link>https://virgool.io/@yalda.shirazi6</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش | چالش آذرماه ۱۴۰۲ طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@yalda.shirazi6/%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D8%A8%DB%8C%D9%84%D9%88-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%DB%8C%D8%B4-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A2%D8%B0%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%87-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-yolpawyp9fgt</link>
                <description> برای ماهی که موضوع آن، کتابی است که جامعه را به تو می‌شناساند، به سراغ لیست پیشنهادی طاقچه رفتم. همانطور که لیست را بالا و پایین می‌کردم، نام و جلد کتابی توجهم را به خود جلب کرد: زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش با تصویری از مینیاتورهای ایرانی.معطل نکردم و خوانش را شروع کردم.این کتاب که از افسانه نجم آبادی است؛ در اصل به زبان انگلیسی نوشته شده و بعدا توسط آتنا کامل و ایمان واقفی به فارسی ترجمه شده است. کتاب اصلی فصل‌های دیگری نیز دارد، اما در فارسی فقط بخش اول کتاب در دسترس قرار گرفته است.«زنان سیبیلو و مردان بی‌ریش» کتابی است درباره امیال جنسی و امور جنسیتی و معیارهای زیبایی شناسی در مردمان قدیم ایران و چرایی تغییر این فرهنگ و عقاید در طول زمان. اگر برایتان سوال بوده که چرا در عکس‌های دربار ناصری زنان سیبیل دارند و در نقاشی‌های قدیمی، تشخیص زن از مرد سخت است و منظور از شاهدبازی در ادبیات و شعر ایرانی چیست، نجم‌آبادی با آوردن مثال‌هایی از منابع گسترده و مختلف، سعی در بررسی این موضوعات دارد. چرا با وجود اینکه در دورانی چون صفویه و حتی تا اواخر قاجار، شاهان و درباریان پسران جوانی در کنار خود داشتند، این موضوع کم‌کم در نظر جامعه بد و زشت دیده شد؟ آیا آغاز روابط سیاسی با اروپاییان، سفر آن‌ها به ایران و قضاوتشان بود که این رسم را تغییر داد؟ آیا سفر ایرانیان به اروپا نیز روی رفتارهای آن‌ها اثری داشته؟همین چند وقت پیش بود که قسمتی از مصاحبه با اشپیتم آرفی، بازیکن خارجی تیم‌های پرسپولیس و پیام خراسان وایرال شد که در آن از تفاوت رفتار مردهای آلمانی و ایرانی سخن می‌گفت. اینکه در ۳۰ سال زندگی در کشور آلمان مردی او را لمس نکرده بود، اما همان اوایل آمدن به ایران و در جکوزی، هم‌تیمی‌های ایرانی‌اش او را «مشت و مال داده‌اند». جالب اینجاست که وقتی این مسئله را با مربی تیم مطرح می‌کند، جواب می‌گیرد که اینجا اینطوری ست و «آن‌ها دارند به تو احترام می‌گذارند». و البته آرفی نیز با شوخی و خنده می‌گوید که دیگر عادت کرده است. آیا این رفتار، آزار جنسی بوده و یا جزئی از فرهنگ ماست؟ اگر بعد از دیدن این مصاحبه و خندیدن، بابت این تفاوت رفتاری کنجکاو شده‌اید، و اگر دوست دارید بدانید که دقیقا چرا مردان ایرانی (و حتی در مقیاسی بزرگتر، مردان آسیایی) بدون نگرانی بابت برچسب خوردن، همدیگر را بغل می‌کنند، دست هم را می‌گیرند و حتی در بوسیدن گونه‌های یکدیگر نیز اشکالی نمی‌بینند، اما در فرهنگ‌های غربی این مسئله کمتر دیده می‌شود، خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد می‌دهم. ممکن است بخواهید بدانید که آیا در میان زنان ایرانی نیز چنین چیزی بوده یا نه. در کتاب کمی به این موضوع نیز پرداخته می‌شود؛ ولی از آنجا که منابع بسیار کمتری در رابطه با زندگی زنان قدیم ایران وجود داشته، مسلما نمی‌توان تحقیق مفصلی انجام داد. اما نجم‌آبادی اشاره می‌کند که صیغه خواهرخواندگی و حتی ازدواج چند زن با یک شوهر می‌تواند اشاره به این موضوع داشته باشد. البته به نظر می‌آید فصل‌های دیگر کتاب بیشتر به زنان اشاره دارد که ترجمه نشده‌اند.آیا کتاب سانسور شده است؟از آنجا که کتاب اصلی را نخوانده‌ام نمیتوانم قضاوتی راجع به این مسئله داشته باشم اما با توجه به حساسیت موضوع، این احتمال وجود دارد.منابع زیادبرخی از نظرها به تعدد منابع اشاره می‌کردند و آن را عیب می‌دانند. باید توجه کرد که این کتاب، یک کار تحقیقی است و برای کار تحقیقی چه ویژگی برتر از این که منابع بسیار زیاد و جامعی در انجام آن مورداستفاده قرار گرفته است؟ من از ارجاع به آن‌ها راضی بودم. البته دقت کنید که کتاب الکترونیکی حدود ۲۲۵ صفحه دارد که متن اصلی کتاب حدودا ۱۰۶ صحفه است و بقیه به پیشگفتار، یادداشت و منابع اختصاص دارد و در واقع کتاب کوچکی پیش روی شماست.پراکندگی مطالبهم در نظرات کتاب اصلی و هم در ترجمه، به مشکل پراکندگی مطالب اشاره شده است. از آنجا که کتاب فارسی بخشی از کتاب اصلی است نمی‌‌توان دقیق این موضوع را بررسی کرد، ولی بله کتاب پراکنده و سخت خوان است. مخصوصا قسمت‌های اولیه که باید چندین بار مطلب را خواند تا شاید بتوان کمی آن را درک کرد. آیا اشکال از متن اصلی است یا مترجم نتوانسته درست ترجمه کند؟ آیا استفاده از کلمات سخت و معادل‌های پیچیده برای اصطلاحات تخصصی این حوزه باعث دشواری متن شده؟ به نظر ترکیبی از هر دو اینهاست. البته در نیمه دوم کتاب، این سخنی کمتر می‌شود که مطمئن نیستم ترجمه بهتر شده و یا شاید خواننده به متن عادت می‌کند.به طور کلی کتابی بود که خواندن آن را پیشنهاد می‌دهم و امیدوارم بقیه آن هم ترجمه شود.</description>
                <category>Yalda</category>
                <author>Yalda</author>
                <pubDate>Tue, 19 Mar 2024 23:57:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خود شناسی | چالش آبان ۱۴۰۲ طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@yalda.shirazi6/%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-l6qtaec4cfcc</link>
                <description>برای چالش آبان ماه ۱۴۰۲ طاقچه با موضوع «کتابی که کنترل زندگی را به دست خودت می‌دهد» به سراغ کتاب خودشناسی نوشته آلن دوباتن رفتم. این کتاب با ترجمه محمدهادی حاجی‌بیگلو، در سری کتاب‌های مدرسه زندگی توسط نشر جیحون منتشر شده و کتابی کوتاه (کمتر از ۹۰ صفحه) است که برای خواندن در روزهای کوتاه پاییزی، بسیار مناسب بود.این کتاب ۶ بخش دارد: ابتدا با خودشناسی آشنا می‌شویم. جالب است که ما انسان‌ها راجع به مسائل دوری مثل فضا اطلاعات بیشتری داریم تا خودمان و عملکرد ذهنمان. و به قول معروف «خودشناسی مقدمه خداشناسی است» که یعنی اگر کسی بتواند خودش را بشناسد می‌تواند بسیاری از چیزهای بزرگتر و عمیق‌تر را نیز درک کند. پس باید متوجه اهمیت خودشناسی شده باشیم و این مورد که متاسفانه کمتر موردمطالعه قرار می‌گیرد.در بخش دوم، «تعمق فلسفی» اضطراب، هیجان و عصبانیت را بیشتر خواهیم شناخت و پس از آن با انجام یک تمرین مرتبط، همان‌طور که از عنوان کتاب برمی‌آید، سعی می‌کنیم این موارد را در خودمان بیابیم. البته در خود متن کتاب نیز گفته می‌شود که قرار نیست با این تمرین‌ها و تعمق فلسفی تمامی مشکلاتمان حل شوند؛ صرفاً می‌خواهیم احساسات و افکارمان را با شفافیت بیشتری ببینیم و به آن‌ها نظم ببخشیم تا آرام‌تر شویم و بتوانیم اهداف زندگی خود را کم‌کم شناسایی کنیم.در بخش سوم، با «هویت عاطفی» که شیوه خاص ما هنگام ابراز میل‌ها و ترس‌ها و همچنین واکنش نسبت به رفتارهای دیگران است، آشنا می‌شویم. عشق به خویشتن، راستی، توکل و ارتباط از جمله موضوعات موردبحث در این بخش هستند. بحث میراث عاطفی نیز جالب بود: همیشه به تأثیر اخلاقیات گذشتگان روی نسل بعد فکر می‌کردم. اینکه علاوه بر ویژگی‌های فیزیکی، چه مقدار از درون‌ نیز مشابه اجدادمان است و با این قسمت متوجه شدم که بله، چنین میراثی صحت دارد! ‌عشق شرافتمندانه به خویش، با خودخواهی فرق دارد؛ عشق به خویشتن یعنی احساس صحیح احترام به خودمان.دروغ گویی به خود برای آسیب ندیدن موضوعی است که در بخش چهارم، «روراستی و طفره‌روی»، بررسی می‌شود. همیشه نیمی از ذهن ما برای جلوگیری از درد، به نیم دیگر دروغ می‌گوید. چیزهایی که باید در زندگی‌مان تغییر دهیم، چیزهایی که می‌توانند تصور ما را از خودمان مخدوش سازند، چیزهایی که واقعا خواهانشان هستیم اما نمی‌توانیم به دست بیاوریم و چیزهایی که بابتشان از دست دیگران عصبانی هستیم، چهار مورد از دروغ های ما به خود است. ما فن‌های بسیاری برای دروغ گویی به خود داریم: اعتیاد یا فرار از مواجهه با مسئله، سرخوشی دیوانه‌وار و غیرواقعی، زودرنجی، بی ارزش کردن، عیب‌جویی، بدبینی و ناامیدی جهان شمول. همه این‌ها لذت‌بخش هستند اما چرا ما نباید به خودمان دروغ بگوییم؟ زیرا فرصت‌های رشد و یادگیری بسیاری را از دست خواهیم داد، اطرافیان از ما ناراحت می‌شوند و کناره‌گیری می‌کنند و علایم غیراختیاری و مضری در بدن ایجاد خواهد شد.چطور کمتر به خودمان دروغ بگوییم؟ باید تعریف‌مان از هنجار و ناهنجار را عوض کنیم و سعی کنیم چیزهای عجیب و غریب و پَستمان را در هنجارها جا دهیم تا بتوانیم بیشتر با خویشتن روراست باشیم.فصل پنجم «قضاوت در باب خویشتن» نام دارد. در اعماق ذهن ما یک ندای درونی، یک قاضی و یا همان عزت نفس نشسته که بر طبق معیاری نامشخص ما را قضاوت می‌کند. اما این ندای درونی، قبلا از بیرون و از سمت خانواده و اطرافیان به گوش ما رسیده و ما آن نظرات منفی را درونی کرده‌ایم. البته نباید دچار کلیشه «خودت رو در هر حالتی دوست بدار» شویم؛ باید قاضی‌مان را بهتر و در واقع عادل کنیم.ما اغلب خیلی خوب می‌دانیم که چطور برای غریبه‌ها دوستان خوبی باشیم؛ اما به خودمان که می‌رسد نابلد هستیم.در آخرین فصل به سراغ «شک گرایی عاطفی» می‌رویم. اگر سعی کنیم خودشناسی را بیشتر انجام دهیم، به این نتیجه می‌رسیم که چقدر کمتر خودمان را شناخته‌ایم. این پارادوکس در خودشناسی وجود دارد. همچنین باید بدانیم مغز فوق‌العاده ما، دچار نقایصی ظریف است: تخت تأثیر بدن و گذشته‌هاست، خودمحور است و در کنترل خودش ماهر نیست پس همیشه باید با شک به عقاید، احساسات و عواطف نگاه کنیم.در نهایت اما قاعدتاً ۸۰-۹۰ صفحه برای شناخت خویشتن کافی نیست و باید بیشتر مطالعه کرد. اما برای شروع در این حوزه، خودشناسی دوباتن گزینه‌ای مفید و جمع‌وجور است گرچه که ترجمه کمی سخت‌خوان است.</description>
                <category>Yalda</category>
                <author>Yalda</author>
                <pubDate>Tue, 21 Nov 2023 23:57:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تاریخ فلسفه دامیز | چالش مهر ۱۴۰۲ طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@yalda.shirazi6/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B2-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%85%D9%87%D8%B1-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-symigbt5ivbq</link>
                <description>اوایل دوران نوجوانی بود که کم‌کم سوالاتی ذهنم رو مشغول کرد: «انسان چیه؟ از کجا میاد؟ هدف زندگی چیه؟ به کجا میره؟ مرگ و پس از مرگ چطوریه؟» روزها فکر من اینست و همه شب سخنمکه چرا غافل از احوال دل خویشتنماز کجا آمده‌‌ام آمدنم بهر چه بودبه کجا می‌‌روم آخر ننمایی وطنممانده‌‌ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرایا چه بودست مراد وی ازین ساختنممولانا وقتی از این دغدغه‌های ذهنیم به دوستان و اطرافیانم می‌گفتم، معمولاً پاسخی مشابه می‌گرفتم: «به این چیزا فک نکن، جوابی ندارن و اگر خیلی هم فکر کنی دیوونه میشی.»اما من که مصرانه دنبال جواب بودم، به همان حلال همیشگی مشکلات سر زدم: کتاب؛ دنیای سوفی، فلسفه زندگی و انسان در جستجوی معنا برخی از کتاب‌هایی بودند که در آن دوران خواندم و از طریق ژانر فلسفه بود که متوجه شدم هزاران سال قبل از من هم این سوالات وجود داشتند و انسان‌ها سعی کردند که آنها را حل کنند.متأسفانه یا خوشبختانه بعد از مطالعه چند کتاب فلسفی، به این نتیجه رسیدم که پاسخ خاصی وجود ندارد و یا قانع‌کننده نیستند و هدف فلسفه بیشتر مطرح کردن پرسش‌های درست است تا مانند علم یک جواب منطقی و صحیح ارائه کند. اما این علاقه به فلسفه در من ایجاد شد و همچنان مشغول کنجکاوی در جهان برای یافتن جواب هستم و از هر پیشنهادی برای خواندن بیشتر در این حوزه استقبال می‌کنم تا این که متوجه شدم چالش مهر ماه طاقچه، درباره کتاب‌هاییست که از عینک فلسفه به جهان می‌نگرند.از بین کتاب‌های معرفی شده، تاریخ فلسفه دامیز نوشته مارتین کوهن، معلم فلسفه معروف بریتانیایی چشمانم را گرفت. کتابی کوتاه که قول داده مثل بقیه کتاب‌های دامیز، به سادگی هر چه تمام‌تر تاریخ فلسفه را مرور کند. آن را از طاقچه بی‌نهایت دانلود و شروع به خواندن کردم.در کتاب تاریخ فلسفه دامیز چه می‌خوانیم؟از همان ابتدا متوجه می‌شویم که کلمه فلسفه از دو کلمه یونانی philia (عشق) و Sophia (حکمت، عقلانیت و فرزانگی) ایجاد شده است؛ و یونان باستان فیلسوفان متعددی داشته، اما لزوماً مبدع فلسفیدن نیستند. تاریخ فلسفه دامیز در دو بخش و شش فصل نوشته شده است:تاریخ فلسفه: که نویسنده در سه فصل، فلاسفه غربی و شرقی را به صورت جداگانه و به ترتیب تاریخ معرفی می‌کند و درباره زندگی‌، کارها و تاثیراتشان در فلسفه توضیحات مختصری داده است. در این بخش از تالس که اولین فیلسوف دنیای غرب است تا فیثاغورث، سقراط، افلاطون، ارسطو تا آگوستین، دکارت، اسپینوزا، برکلی، کانت و هگل آشنا خواهیم شد. در فصل چهارم نیز خوانندگان با «ایسم‌های» مختلف آشنا می‌شوند.بخش ده‌تایی‌ها: که در آن ده کتاب مفید دیگر در این حوزه معرفی شده‌اند و در ادامه نیز ده نکته نغز از دنیای فلسفه نیز آمده است. من نتوانستم در جستجوی کوتاهم در کتاب اصلی، فصل ده نکته نغز را پیدا کنم و ده کتاب معرفی شده نیز متفاوت هستند؛ البته مترجم توضیح داده است که آن‌ها را متناسب نیاز مخاطبان فارس زبان انتخاب کرده است. خیلی از خوانندگان کتاب، از منظم نبودن مباحث گله دارند. یک نکته مهم این است که این کتاب در واقع یک فصل از کتاب فلسفه دامیز است که از همین نویسنده منتشر شده، اما در ایران این بخش را جدا و تحت عنوان تاریخ فلسفه چاپ کرده‌اند و شاید بخشی از مشکل نداشتن نظم، (علاوه بر مشکلات موجود در منبع اصلی) به این مورد هم برگردد. باید بدانیم که فلسفه خواندن کار آسانی نیست؛ چراکه زبان خاص خودش را دارد که در بیشتر اوقات پیچیده به نظر می‌رسد. نوشته‌های این کتاب هم همینطور هستند و بخشی از آن‌ها، کمی غیرقابل فهم بود. مطمئن نیستم اشکال از متن اصلی است یا ترجمه!خواندن تاریخ فلسفه دامیز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنم؟به نظر می‌آید اگر با فلسفه و اصطلاحات خاص آن آشنایی داشته باشید، این کتاب برایتان مفیدتر خواهد بود و اگر کاملاً ناآشنا هستید یا از منابع دیگر شروع کنید و یا مانند من هنگام خواندن این کتاب، مرورگر گوشی را باز و نام فیلسوف‌ها را در گوگل جستجو کنید تا اطلاعات بیشتری کسب کنید و ابهام‌های موجود رفع شوند. اگر از قبل فلسفه بدانید و از اینترنت هم بهره ببرید، به نظرم جدا کردن تاریخ فلسفه از کتاب اصلی ایده بدی هم نبوده و می‌توانید در مدت کوتاهی، مرور کلی و سریعی روی تاریخچه فلسفه داشته باشید. البته که خواندن کتاب اصلی که حجیم بوده و در طاقچه نیز موجود است، حتماً مفیدتر خواهد بود. </description>
                <category>Yalda</category>
                <author>Yalda</author>
                <pubDate>Sun, 22 Oct 2023 23:46:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پسرک، موش کور، روباه و اسب | چالش شهریور ۱۴۰۲ طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@yalda.shirazi6/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%DA%A9-%D9%85%D9%88%D8%B4-%DA%A9%D9%88%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%B3%D8%A8-loxkf2rpdsg9</link>
                <description>برای چالش شهریور ماه ۱۴۰۲ طاقچه، باید از بین لیست پرفروش‌ها، کتابی را انتخاب می‌کردیم.کتاب «پسرک، موش کور، روباه و اسب» از چارلی مکسی را بارها در یوتیوب، تیک تاک، اینستاگرام، آمازون و هر جای دیگر دیده و تعریف‌های زیادی از آن شنیده بودم. ۱۲۱۱ ستاره در طاقچه و نزدیک به ۱۲۰ هزار امتیاز در آمازون با میانگین ۴.۸ از ۵، نوید یک کتاب پرفروش و در عین حال جذاب و خواندنی می‌داد. بنابراین دیگر جستجو نکردم و به لطف طرح بی‌نهایت طاقچه، فوری دانلود و شروع به خواندن کردم.  هر چه صفحه به صفحه جلوتر رفتم، از شدت شوقم کم و به میزان تعجبم اضافه می‌شد. کتابی کوتاه، با تصویرسازی‌های جذاب و جملات فلسفی که قرار بود طبق شنیده ها مشابه عنوان‌هایی چون «پاندای بزرگ، اژدهای کوچک»، «وینی پو» و حتی «شازده کوچولو» باشد، این بود؟ همان اول کتاب نویسنده به نوعی اعتراف می‌کند که نویسنده نیست:بخشی از مقدمه کتابو مشکل دقیقا همین‌ جاست. بگذارید قدم به قدم پیش برویم: مشخص است که مکسی، نقاش بهتری است. تصویرهای کتاب حالتی از پیش‌نویس و اسکچ دارند که مطمئنا سبک آنها محسوب می‌شود و من نمی‌توانم نظری منفی داشته باشم. حتی بعضی از آن‌ها را مانند عکس روی جلد پسندیدم. خواننده های که کتاب فیزیکی را تهیه کرده‌اند، از قابلیت نقاشی آبرنگ روی طرح‌های مکسی می‌گویند و این نشان می‌دهد که کار تصویرسازی به خوبی انجام شده است. اما وقتی به متن می‌رسیم متاسفانه نمی‌توانم سکوت کنم و عقب بنشینم. محتوای کتاب که قرار است فلسفی باشد، مخاطب را به فکر فرو ببرد، به او چیزی اضافه کند و حداقل لذت‌بخش باشد، هیچ‌‌کدام را ندارد و این به خاطر «نویسنده نبودن» نویسنده است. متن کتاب در بهترین حالت کپشن اینستاگرمی است؛ یک سری جملات انگیزشی (حتی تا حدودی زرد). اصلا کل کتاب همین شکل است: مجموعه‌ای از پست‌های اینستاگرامی که کسی آن‌ها را گرد آورده و بدون وجود خط سیر خاصی، در کنار هم قرار داده و چاپ کرده است. متن عاری از خلاقیت، خیال انگیزی و ارزش ادبی است و این مورد به شدت روی میزان اثرگذاری کتاب، نقش داشته است. مشخص است که ۲ میلیون فالوور مکسی در اینستاگرام روی فروش و حتی شاید علت چاپ کتاب بسیار موثر بوده‌اند. تصور نمی‌کنم اگر کس دیگری که از شهرت اینفلوئنسری شبکه‌های اجتماعی بی‌بهره است، این کتاب را با چنین محتوایی تولید می‌کرد، می‌توانست به چنین موفقیت عجیبی برسد. از حق نگذریم یک کاراکتر نسبتا جذاب داریم که می‌تواند ما را از این کلیشه جدا کند: موش کور و علاقه او به کیک. اما از این تنها شخصیت متفاوت عملا استفاده‌ای نمی‌شود. اگر بیشتر راجع به فلسفه کیکی او می‌شنیدیم و کمتر جمله‌های انگیزشی تکراری می‌خواندیم، «پسرک، موش کور، روباه و اسب» می‌توانست به مراتب بسیار بسیار به یاد ماندنی‌تر شود. بیایید با هم بخشی از جملات را بخوانیم: موش کور پرسید:«بهترین کشفت توی زندگی چی بوده؟» پسرک جواب داد: «اینکه من کافی‌ام، همین جوری که هستم»پسرک آهی کشید و گفت: «راه خیلی درازی داریم که بریم» اسب گفت: «آره ولی ببین تا اینجا چقدر راه اومدیم»پسرک گفت: «روباه چقدر کم حرف می‌زنه.» اسب گفت: «آره. و چقدر خوبه که پیش ماست.»«زندگی سخته ولی مطمئن باش کسی دوستت داره»اینها لزوما جملات بدی نیستند و تلاش می‌کنند معنای زیبایی داشته باشند؛ اما حرف جدیدی زده نشده و حتی حرف‌های قبلی نیز به بیان نویی نشان داده نمی‌شود و بنابراین، نتیجه به شدت سطحی و تکراری است. همچنین کتاب را در دسته کتاب‌های کودک قرار می‌دهند. کودک نیستم اما فکر نمی‌کنم کودکان زیادی از خواندن آن لذت ببرند.«پسرک، موش کور، روباه و اسب» را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنم: اگر گوشتان از کلیشه‌های موفقیت پر نشده، اگر احتمالا در دهه‌های میانی زندگی هستید و اگر نیاز دارید کسی به شما دلگرمی سطحی و زودگذر بدهد، این کتاب برای شماست.گرچه خواندن آن را به همه پیشنهاد میکنم؛ چون می‌خواهم بدانم آیا شما با عموم خوانندگان این کتاب موافق هستید که شاهکاری کوتاه است و یا با من هم‌نظر هستید که بازاریابی و شبکه‌های اجتماعی کاری کرده‌اند کارستان! منتظر نظراتتان هستم!</description>
                <category>Yalda</category>
                <author>Yalda</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 23:44:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یوزپلنگانی که با من دویده‌اند | چالش مرداد ۱۴۰۲ طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@yalda.shirazi6/%DB%8C%D9%88%D8%B2%D9%BE%D9%84%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D9%88%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-abrezz9b28m8</link>
                <description>برای چالش کتابخوانی طاقچه در مرداد ۱۴۰۲، باید کتابی را به پیشنهاد دیگران می‌خواندیم. وقتی کتاب‌های پیشنهادی اپلیکیشن طاقچه را مرور کردم، به یک عنوان معروف رسیدم که در سال‌های مختلف بارها توصیه شده بود: «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند». انگار بالاخره قسمت شد که آن را بخوانم. همیشه شنیده بودم که بسیار کتاب خوبی است اما نمی‌دانستم که چه در انتظارم هست. حتی ژانر آن چیست؟ نویسنده چه کسی است؟ فقط می‌دانستم که گزینه بسیار مناسبی برای چالش این ماه است. کتاب را دانلود کردم. همان صفحه نخست و بخش وصیت بود که فهمیدم با نوشته و نویسنده‌ای متفاوت روبه‌رو هستم؛ متنی که احتمالاً می‌تواند مرا عاشق خودش کند. و همین‌گونه هم شد.کتاب یک مجموعه داستان نوشته بیژن نجدی و از انتشارات مرکز است که از ده داستان کوتاه تشکیل شده. داستان‌ها گاهی سورئال می‌شوند و گاهی چند راوی دارند. تکنیک‌های مختلف و مدرنی در این کتاب استفاده شده که جذابیت آن را مخصوصاً برای خوانندگان حرفه‌ای‌تر، بیشتر می‌کند. برای خرید و خواندن این کتاب به این صفحه در طاقچه مراجعه کنید.چرا «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» را بخوانیم؟نویسنده، بیژن نجدی، در درجه اول شاعر است و این خیال‌پردازی‌های شاعرانه، استفاده از صنایع مختلف ادبی، دید و نگاه متفاوت و هنری و احساسات یک شاعر در متن جریان دارد. در پاراگراف گزیده‌هایی از کتاب که در ادامه می‌آید، شما نیز این زیبایی را با پوست و گوشت خود درک خواهید کرد.نویسنده از این واهمه ندارد که توضیحاتی را (بر خلاف معمول) در پرانتز بیاورد و قوانین داستان را خم کند و گاهی بشکند. چیزی او را در بند نگه نمی‌دارد و همین، به ویژه برای نویسندگان و حتی دیگر هنرمندان، بسیار الهام‌بخش است.«یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» درباره چیست؟همان‌طور که گفته شد، این کتاب یک مجموعه داستان است که بیشتر راجع به فقدان و مرگ است و فضایی تیره دارد. همه داستان‌ها جذاب و پرنکته‌اند؛ اما داستان اسبریزی بسیار خلاقه است؛ ترکیب دو راوی که در نهایت یکی می‌شوند و نقبی به من خواننده می‌زند که «حواست باشد کجای جهانی و چه میکنی. قدر خودت را بدان». و به جهان اشاره می‌کند که چطور ظلم و ظالم حکومت می‌کند، آزادی چیست و مظلومان را دریاب.شب سهراب کشان، داستانی بسیار خوب و غمگین است که اشاره به گذشته و آینده دارد و نجدی با استفاده از اسطوره، همذات‌پنداری زیبایی خلق می‌کند.مرا بفرستید به تونل، کمی عناصر علمی تخیلی در خود دارد و با استفاده از این ژانر نگاهی به مرگ و خاطره می‌اندازد. استخری پر از کابوس واقعا زیباست و خواندن همه داستان‌های این مجموعه لذت بخش بود. پیشنهاد می‌کنم بعد از خواندن هر قسمت، نقد و تحلیل آن را نیز از اینترنت پیدا کنید تا لذت این نوشته‌ها بیشتر شود. عجب قلمی و عجب مغزی آقای نجدی! کاش زودتر شما را شناخته بودم. شما به طرز غم‌انگیزی بیژن نجدی نیستید، شما به طرز شگفت‌انگیزی بیژن نجدی هستید! چراکه نویسنده همیشه با کتابهایش زنده است. می‌روم که بقیه کتاب‌هایتان را نیز بخوانم!جملات برگزیده«احساس کرد که کمی از پیری تنش به حوله آن بلند و سرخ چسبیده است»«دفنش می‌کنیم، خودمون دفنش می‌کنیم. بعد شاید بتونیم دوستش داشته باشیم»«آنقدر به صدای تلفن نگاه کرد..»«از چشم‌هایش صدای شکستن قندیل‌های یخ به گوش می‌رسید»«از گردن به پایین طوری آب را پوشیده بود که برهنگی‌اش دیده نمی‌شد»«صورتم را به صدای خنده‌اش می‌چسباندم»</description>
                <category>Yalda</category>
                <author>Yalda</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 22:40:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ببر سفید | چالش تیر ۱۴۰۲ طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@yalda.shirazi6/%D8%A8%D8%A8%D8%B1-%D8%B3%D9%81%DB%8C%D8%AF-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AA%DB%8C%D8%B1-%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B2-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-iydpnewnewzg</link>
                <description>کتاب ببر سفید«هرگز نمی‌گویم آن شب که در دهلی سر اربابم را بریدم اشتباه کردم. می‌گویم همه این‌ها ارزشش را داشت که فقط یک روز، فقط یک ساعت، فقط یک دقیقه بفهمم خدمتکار نبودن یعنی چه. فکر می‌کنم برای بچه‌دار شدن آماده‌ام، آقای نخست‌وزیر.» در تیر ۱۴۰۲ موضوع چالش کتابخوانی طاقچه، کتابی است که برنده شدن را بلد است. پس هر کتابی که جایزه گرفته است را می‌توان برای این ماه مطالعه کرد. من به سراغ «ببر سفید» رفتم که چهلمین جایزه «بوکر» را از آن خود کرده است.نویسنده: آراویند آدیگاژانر: کمدی سیاه، هجوراوی: بالرام حلوایی تکنیک: فلش بکیک فیلم سینمایی نیز در سال 2021 به همین نام از این کتاب اقتباس شده است.کتاب ببر سفید در قالب ایمیل‌های بالرام حلوایی، یک کارآفرین هندی که خود را از نوکری و خدمتکاری به موفقیت رسانده نوشته شده است. بالرام حلوایی در یک دهکده و در خانواده‌ای فقیر و پرجمعیت از پدری ریکشاران متولد و بزرگ می‌شود. در این دهکده فقر، زورگویی، کم خردی و دیگر خصایص نادرست رواج دارد و حتی مکانی مانند مدرسه نیز محل کسب درآمد است و کسی درسی یاد نمی‌گیرد.هندی که در رسانه‌ها و صحبت‌های سیاستمداران نشان داده می‌شود با هند واقعی که بالرام و دیگر مردمان طبقه فقیر آن را تجربه می‌کنند بسیار متفاوت است. هند اول، نور و هند دوم ظلمت است. مخاطب او نخست‌وزیر چین بوده که قرار است به زودی بازدیدی از هند داشته باشد. بالرام با شنیدن این خبر، وظیفه مطلع کردن نخست وزیر از شرایط هند را به عهده می‌گیرد و در چند شب به او سرگذشت زندگی خود و واقعیت کشورش را نمایش می‌دهد.چرا ببر سفید را بخوانیم؟تبعیض‌های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی، شکاف‌های بزرگ میان مردمان هند، فسادهای اقتصادی و اخلاقی، نقش خانواده، دین و خدایان، دزدی، طبقه اجتماعی، آزادی، هویت، اخلاق، جهانی شدن، نظام کاست، عقاید سنتی، رشوه فقط بخشی از مسائلی است که در این کتاب مطرح می‌شود.با توجه به شباهت گسترده فرهنگ و شرایط کشور ما و هند، کتاب برای ما بسیار قابل درک است و تجربه لذت بخشی را برای ما به همراه خواهد داشت.کدام ترجمه را انتخاب کنیم؟دو ترجمه از کتاب ببر سفید موجود است: ابوالفضل رئوف از نشر روزگار و مژده دقیقی از نشر نیلوفرهر دو کتاب ناگزیر به سانسور قسمتی از متن بوده‌اند. اما ترجمه خانم دقیقی روان‌تر است و حذفیات کمتری دارد. هر دو نسخه در طاقچه موجود است و لینک شده‌اند. همچنین نسخه اصلی کتاب در اینترنت قابل مشاهده و دانلود است و متن نسبتاً ساده‌ای دارد. اگر انگلیسی را در حد متوسط می‌دانید، می‌توانید به راحتی از خواندن ببر سفید به زبان اصلی نیز لذت ببرید.نمادها:ببر سفید: موجودی نادر و خارق‌العاده و نماد استعداد کمیاب. راوی خود را به دلیل فرار از قفس یک ببر سفید می‌داند.نور و تاریکی/ظلمت: نور نماد طبقه مرفه و تاریکی نماد فقر و طبقات پایین جامعه.لوستر/چلچراغ: نماد موفقیت و ثروتمند شدن بالرام و همچنین فرار او از تاریکی به سوی نورقفس مرغ و خروس: نماد رابطه ارباب رعیتی و زندگی در بخش تاریک هند که در آن مردم هیچ حق انتخاب و کنترلی روی زندگی خود ندارند.جملات برگزیده:قربان، از قرار معلوم شما چینی‌ها از هر نظر خیلی از ما جلوترید، فقط کارآفرین ندارید و ملت ما گو اینکه آب آشامیدنی، برق، شبکه فاضلاب و وسایل نقلیه عمومی ندارد و از پاکیزگی و انضباط و ادب و وقت‌شناسی بویی نبرده است، کارآفرین دارد. هزاران هزارش را دارد.مسلمان‌ها یک خدا دارند. مسیحی‌ها سه خدا دارند و ما هندوها 36.000.000 خدا داریم که در کل می‌شود 36.000.004 خدا برای حمد و ثنا گفتن، که باید از بین‌شان انتخاب کنم.کشور من از آن کشورهایی‌ست که صرف می‌کند آدم دودوزه بازی کند: کارآفرین هندی باید در عین درستکار بودن متقلب باشد، هم به سخره بگیرد و هم اعتقاد داشته باشد، هم آب‌زیرکاه باشد و هم صادق.یکی از واقعیت‌های هند این است که می‌توانید تقریبا هر مطلبی را که از دهان نخست وزیر درباره این کشور می‌شنوید وارونه کنید و آن وقت حقیقت مطلب را می‌فهمید.می‌دانید هانومن کی بود، قربان؟ خدمتکار وفادار خدای راما. و ما در معبد‌هایمان او را می‌پرستیم چون نمونه درخشانی است از اینکه چطور باید در کمال وفاداری، عشق و فداکاری به ارباب‌های خود خدمت کنیم.</description>
                <category>Yalda</category>
                <author>Yalda</author>
                <pubDate>Sat, 22 Jul 2023 23:11:21 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>