<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های قطره ای از فضائل اهل بیت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yamahdisarallah</link>
        <description>یا بقیة الله اغثنا و ادرکنا</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:00:27</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4903612/avatar/6phDDv.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>قطره ای از فضائل اهل بیت</title>
            <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah</link>
        </image>

                    <item>
                <title>روایت تاریخی از کیفیت دفن پیکرهای مطهر شهدای کربلا</title>
                <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D9%81%D9%86-%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B7%D9%87%D8%B1-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-pmdwvuk3mnoz</link>
                <description>فصل دومدر کتاب «کامل بهایی» روایتی آمده که ابعادِ پس از شهادت یاران امام حسین را روشن‌تر می‌کند. طبق این نقل، عمر بن سعد تا روز بعد از شهادت (زمان زوال) در کربلا ماند. او گروهی از پیران و معتمدان خود را مأمور کرده بود تا بر امام سجاد و دختران امیرالمؤمنین و سایر زنان که در مجموع بیست نفر بودند، موکل باشند. در آن زمان، امام سجاد ۲۲ ساله و امام باقر (که در کربلا حضور داشتند) ۴ ساله بودند و خداوند آن‌ها را در آن شرایط سخت حفظ کرد.### ورود قبیله بنی‌اسد و مراسم دفنپس از اینکه عمر بن سعد کربلا را ترک کرد، گروهی از قبیله بنی‌اسد از آن حوالی عبور می‌کردند. وقتی به میدان نبرد رسیدند و وضعیت پیکرها را دیدند، دست‌به‌کار شدند. آن‌ها پیکر مطهر امام حسین را به‌تنهایی دفن کردند. همچنین پیکر علی بن الحسین (علی‌اکبر) را پایین پای پدر به خاک سپردند (گفته شده ایشان از سایر شهدا به امام نزدیک‌تر است).پیکر حضرت عباس نیز در همان‌جایی که به شهادت رسیده بود، دفن شد. برای سایر شهدا، قبری بزرگ حفر کردند و همگی را در آن جای دادند. حر بن یزید نیز توسط بستگانش در همان محل شهادت دفن شد. اگرچه قبور شهدای دیگر به تفکیک مشخص نیست، اما تردیدی نیست که «حائر» (محدوده اطراف ضریح) بر همه آن‌ها احاطه دارد.### حضور امام معصوم برای دفننکته مهمی که علما و اصول مذهب بر آن تأکید دارند این است که «امام را جز امام نمی‌تواند غسل و دفن کند». بنابراین، اگرچه در ظاهر قبیله بنی‌اسد پیکرها را دفن کردند، اما در واقعیت این امام سجاد بود که برای دفنِ پدر آمد.علاوه بر این، در احتجاج امام رضا با فرقه‌ی «واقفیه» و همچنین در روایتی از امام جواد در «بصائر الدرجات» آمده است که پیامبر اکرم، امیرالمؤمنین، امام حسن و امام سجاد در هنگام دفن حضور داشتند؛ به همراه جبرئیل، روح و فرشتگانی که در شب قدر بر زمین فرود می‌آیند.غیر از این خاک بلاکَش، وطنی نیست تو راجز سنان و نی و خنجر، چمنی نیست تو راگفتم از خاتم انگشت تو را بشناسمتو که انگشت نداری، یمنی نیست تو راتو پس از قتل حسن، گفتی غارت زده امحال غارت شده ای، پیرهنی نیست تو رامتن کامل شعر### رؤیای ام‌سلمهروایت شده که سلمه وارد خانه ام‌سلمه شد و او را در حال گریه دید. علت را پرسید و او گفت: «رسول خدا را در خواب دیدم که سر و محاسن شریفش پوشیده از خاک بود. پرسیدم یا رسول‌الله، چرا چنین غبارآلوده هستید؟ فرمود: نزد حسین بودم و شاهد کشته شدنش بودم و اکنون از آنجا می‌آیم.»### زمان‌بندی دفن و ماجرای «جَون»معروف است که پیکرهای مطهر سه روز روی زمین ماندند، هرچند در برخی منابع نقل شده که دفن یک روز بعد از عاشورا انجام شده است. برخی معتقدند قولِ دفن در روز یازدهم بعید است؛ زیرا عمر بن سعد روز یازدهم را برای دفن کشته‌شدگان لشکر خود در کربلا بود و مردم غاضریه (که از ترس عمر بن سعد شب عاشورا کوچ کرده بودند) بعید است به این زودی جرئت بازگشت داشته باشند.از مقتل محمد بن ابی‌طالب، از امام باقر و او از پدرش امام سجاد نقل کرده که پیکر «جَون» (غلام اباذر) را پس از ده روز یافتند؛ در حالی که بوی خوشی مانند مُشک از آن به مشام می‌رسید.### استفاده از بوریادر گزارش‌های مربوط به «دیزج» (کسی که به دستور متوکل برای تخریب قبر امام حسین آمده بود)، از «امالی» شیخ طوسی نقل شده که طایفه بنی‌اسد بوریایی (حصیر) با خود آورده بودند. آن‌ها زمین قبر را با آن حصیر فرش کردند و جسد مطهر را روی آن قرار داده و دفن کردند.منبع: منتهی الامال شیخ عباس قمی***نکته پایانی:اگر شما هم در پیِ شناخت بیشترِ معارف مهدوی و انس با اشعار اهل‌بیت هستید، می‌توانید آرشیو کامل این مطالب و فایل‌های مرتبط را در کانال ایتا «و هدایت بسوی گفتار پاک...» دنبال کنید:[https://eitaa.com/yamahdisarallah73]اللهم عجل لولیک الفرج به حق زینب کبری***</description>
                <category>قطره ای از فضائل اهل بیت</category>
                <author>قطره ای از فضائل اهل بیت</author>
                <pubDate>Mon, 06 Jul 2026 03:01:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روایت حوادث پس از عاشورا:فرستادن سرهای شهداء و حرکت از کربلا به جانب کوفه</title>
                <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%AD%D9%88%D8%A7%D8%AF%D8%AB-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%A1-%D9%88-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%AC%D8%A7%D9%86%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87-vc1zrlg1hq19</link>
                <description>فصل اوّل: بیان فرستادن سرهای شهداء و حرکت از کربلا به جانب کوفهعمر بن سعد چون از کار شهادت امام حسین علیه‌السّلام فارغ شد، نخستین سر مبارک آن حضرت را به خَولی بن یزید و حُمَید بن مسلم سپرد و همان روز عاشورا ایشان را روانه نزد عبیدالله بن زیاد کرد. خولی آن سر مطهر را برداشت و شتابان، شبانه خود را به کوفه رسانید. چون شب بود و ملاقات ابن زیاد ممکن نمی‌شد، ناچار به خانه رفت.طبری و شیخ ابن نما روایت کرده‌اند از نَوار، همسر خولی، که گفت: آن ملعون سر آن حضرت را به خانه آورد و در زیر اجّانه پنهان ساخت و روی به بستر خواب نهاد. از او پرسیدم چه خبر داری؟ گفت: «مداخل یک دهر پیدا کردم؛ سر حسین را آوردم.» گفتم: وای بر تو! مردم طلا و نقره می‌آورند و تو سر حسین، فرزند پیامبر را؟ به خدا سوگند سر من و تو در یک بالین جمع نخواهد شد. این گفتم و از بستر بیرون شدم و در کنار همان اجانه که سر مطهر در زیر آن بود نشستم. سوگند به خدا که پیوسته نوری چون عمود می‌دیدم که از آنجا تا آسمان کشیده بود و مرغان سفیدی می‌دیدم که در اطراف آن سر پرواز می‌کردند، تا آن‌که صبح شد و خولی آن سر مطهر را نزد ابن زیاد برد.مؤلف گوید: ارباب مقاتل معتبر درباره حال اهل بیت امام حسین علیه‌السّلام در شام عاشورا نقل روشن و معتبری نکرده‌اند و بیان نشده که چه حالی داشتند و چه بر آنان گذشت تا ما در این کتاب نقل کنیم. آری، بعضی شعرا در این مقام اشعاری گفته‌اند که ذکر بخشی از آنها مناسب است.شعر:چه از میدان گردون چتر خورشیدنگون چون رایَت عبّاس گردیدبتول دومین، اُمّ‌المصائبچو خود را دید بی‌سالار و صاحببر ایتام برادر مادری کردبنات‌النّعش را جمع‌آوری کردشفابخش مریضانِ شاه بیمارغمِ قتل پدر بودش پرستارشدندی داغدارانِ پیمبردرون خیمه، سوزیده ز اخگربه‌پا شد از جفا و جور امتقیامت بر شفیعانِ دست امتشبی بگذشت بر آل پیمبرکه زهرا بود در جنّت مکدّرو محتشم رحمه‌الله گفته:شعر:کای بانوی بهشت بیا حال ما ببینما را به صد هزار بلا مبتلا ببینبنگر به حال زار جوانان هاشمیمردانشان شهید و زنان در عزا ببینبالجمله؛ چون عمر سعد سر امام حسین علیه‌السّلام را به خولی سپرد، امر کرد دیگر سرها را ـ که هفتاد و دو تن بودند ـ از خاک و خون پاک کنند و همراه شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث و عمرو بن حجاج نزد ابن زیاد بفرستند. و به روایتی، سرها را میان قبایل کِنده، هوازن، بنی‌تمیم، بنی‌اسد، مردم مذحج و سایر قبایل تقسیم کردند تا نزد ابن زیاد برند و به او تقرب جویند.خود آن ملعون باقی آن روز را به‌سر برد و شب را نیز همان‌جا بود و روز یازدهم تا وقت زوال در کربلا اقامت کرد؛ بر کشتگان سپاه خود نماز گزارد و همه را به خاک سپرد. چون روز از نیمه گذشت، عمر سعد امر کرد دختران پیامبر صلی‌الله علیه و آله را با چهره‌های آشکار، بی‌مقنعه و بی‌خمار، بر شتران بی‌جهاز سوار کردند و سید سجاد علیه‌السّلام را در «غُلّ جامعه» انداختند. آنان را چون اسیران ترک و روم روانه ساختند.چون ایشان را از قتلگاه عبور دادند و چشم زنان بر جسد مبارک امام حسین علیه‌السّلام و سایر کشتگان افتاد، بر صورت‌ها لطمه زدند و صدا به شیون و ندبه بلند کردند.چو بر مقتل رسیدند آن اسیرانبه هم پیوست نیسان و حزیرانیکی مویه‌کنان گشتی به فرزندیکی شد موکنان بر سوگ دلبندیکی از خون به صورت غازه می‌کردیکی داغ علی را تازه می‌کرداشعار مذهبی اهل بیت در ایتا   @yamahdisarallah73شیخ ابن قولویه قمی به سند معتبر از حضرت سجاد علیه‌السّلام روایت کرده که به زائده فرمود: چون روز عاشورا رسید، بر ما آنچه از مصیبات بزرگ رسید و پدرم و کسانی که با او بودند از فرزندان، برادران و سایر اهل بیتش کشته شدند، حرم محترم و زنان بزرگوار آن حضرت را بر جهاز شترها سوار کردند برای رفتن به جانب کوفه. پس نظر کردم به سوی پدر و سایر اهل بیت او که در خاک و خون آغشته افتاده‌اند و بدن‌های طاهرشان بر روی زمین است و کسی متوجه دفن ایشان نشده. سخت بر من گران آمد و سینه‌ام تنگ شد و حالی بر من عارض شد که نزدیک بود جان از بدنم بیرون رود.عمه‌ام زینب کبری علیهاالسّلام چون مرا بدین حال دید، پرسید: این چه حالت است که در تو می‌بینم ای یادگار پدر و مادر و برادران من؟ می‌بینم که نزدیک است جان بسپاری. گفتم: ای عمه! چگونه جزع نکنم و اضطراب نداشته باشم، در حالی که سید و مولای خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل و عشیرت خویش را می‌بینم که آغشته به خون در این بیابان افتاده‌اند و تن ایشان عریان و بی‌کفن است و هیچ‌کس بر دفن ایشان نمی‌پردازد و گویا ایشان را از مسلمانان نمی‌دانند.عمه‌ام گفت: از آنچه می‌بینی دل‌تنگ مباش و جزع مکن. به خدا قسم این عهدی بود از رسول خدا برای پدر، جدّ و عمویت؛ و رسول خدا مصائب هر یک را خبر داده بود. حق تعالی از این امت پیمان گرفته از گروهی که فراعنه زمین ایشان را نمی‌شناسند ولی در آسمان‌ها معروف‌اند، که این اجساد پاره‌پاره و اندام‌های خون‌آلود را دفن کنند و برای قبر پدرت سیدالشهداء علیه‌السّلام در زمین طف علامتی بگذارند که اثر آن هرگز از میان نرود و با گذشت شب‌ها و روزها محو و مطموس نشود؛ یعنی مردم از اطراف و اکناف به زیارت قبر مطهرش بیایند و هرچه سلاطین کَفَره و اعوان ظَلَمه در محو آثار آن بکوشند، نور و ظهورش افزون‌تر گردد و رفعتش بالاتر شود.چون ابن سعد خواست زنان را به جانب کوفه حرکت دهد، امر کرد آنان را از خیمه بیرون کنند و خیمه‌های محترم را آتش زنند. پس آتش در خیمه‌های اهل بیت زدند و شعله‌های آتش بالا گرفت. فرزندان پیامبر صلی‌الله علیه و آله دهشت‌زده، با سر و پای برهنه از خیمه‌ها بیرون دویدند و لشکر را قسم دادند که ما را از کنار مَصرع حسین علیه‌السّلام عبور دهید. پس به سوی قتلگاه روان گشتند و چون نگاهشان به اجساد طاهره شهداء افتاد، فریاد شیون و ناله بلند کردند و با مشت و سیلی بر سر و صورت کوفتند.و چه نیکو سروده محتشم رحمه‌الله در این مقام:شعر:بر حربگاه چو ره آن کاروان فتادشور نشور واهمه را در گمان فتادهرچند بر تن شهدا چشم کار کردبر زخم‌های کاری تیر و کمان فتادناگاه چشم دختر زهرا در آن میانبر پیکر شریف امام زمان فتادبی‌اختیار نعره «هذا حسین» از اوسر زد چنان‌که آتش او در جهان فتادپس با زبان پرگله آن بضعه رسولرو در مدینه کرد که: یا أیُّهَا الرَّسولاین کشته فتاده به هامون حسین توستوین صید دست و پا زده در خون حسین توستاین ماهی فتاده به دریای خون که هستزخم از ستاره بر تنش افزون، حسین توستاین خشک‌لب فتاده و ممنوع از فراتکز خون او زمین شده جیحون، حسین توستاین شاه کم‌سپاه که با خیل اشک و آهخرگاه از این جهان زده بیرون، حسین توستپس رو به بقیع کرد و به زهرا خطاب کردمرغ هوا و ماهی دریا کبّاب کردکای مونس شکسته‌دلان حال ما ببینما را غریب و بی‌کس و بی‌آشنا ببیناولاد خویش را که شفیعان محشرنددر ورطه عقوبت اهل جفا ببینتن‌های کشتگان همه در خاک و خون نگرسرهای سروران همه بر نیزه‌ها ببینآن تنی که بود پرورشش در کنار توغلتان به خاک معرکه کربلا ببینراوی گفت: به خدا سوگند فراموش نمی‌کنم زینب دختر علی علیهماالسّلام را که بر برادر خویش ندبه می‌کرد و با صوتی حزن‌آلود و قلبی اندوهگین ندا برداشت: «یا محمداه! صلّى علیک ملک السماء؛ این حسین توست که با اعضای پاره در خون خویش آغشته است. این‌ها دختران تواند که ایشان را اسیر کرده‌اند. یا محمداه! این حسین توست که به دست اولاد زنا کشته شده و جسدش بر خاک افتاده و باد صبا بر او خاک و غبار می‌پاشد. وا حزناه و اکرباه! امروز روزی را ماند که جدم رسول خدا رحلت کرد. ای اصحاب محمد، اینک ذریه پیامبر شما را مانند اسیران می‌برند.»و بنابر روایت دیگر فرمود: «یا محمداه! این حسین توست که سرش را از قفا بریده‌اند و عمامه و ردای او را ربوده‌اند. پدرم فدای آن که سراپرده‌اش را دریدند؛ پدرم فدای آن که سپاهش را در روز دوشنبه غارت کردند؛ پدرم فدای آن که با غصه و غم از دنیا رفت؛ پدرم فدای آن که با لب تشنه شهید شد؛ پدرم فدای آن که ریشش خون‌آلود است و خون از او می‌چکد؛ پدرم فدای آن که جدّش محمد مصطفی است؛ پدرم فدای آن مسافری که به سفری نرفت که امید بازگشت داشته باشد؛ و آن مجروحی که جراحتش درمان‌پذیر نیست.»بالجمله؛ جناب زینب علیهاالسّلام چنین ندبه می‌کرد تا آنکه دوست و دشمن از ناله او گریستند. سکینه، جسد پدر را در آغوش گرفت و با ناله و عویلی که دل سنگ را پاره می‌کرد، می‌گریست.روایت شده که آن مخدره جسد پدر را رها نمی‌کرد تا آنکه جماعتی از اعراب جمع شدند و او را از جسد پدر جدا کردند.در «مصباح» کفعمی آمده که سکینه گفت: چون پدرم کشته شد، آن بدن نازنین را در آغوش گرفتم. حالتی از بی‌هوشی بر من روی داد و در آن حال شنیدم که پدرم می‌فرمود:شعر:شیعَتی ما إن شَرِبتُم ماءَ عَذبٍ فاذکرونیإذ سَمِعتُم بغریبٍ أو شهیدٍ فاندبونیپس اهل‌بیت را از قتلگاه دور کردند و آنان را ـ چنان‌که گذشت ـ بر شتران بی‌جهاز سوار ساختند و به سوی کوفه روان داشتند.منبع: برگرفته از کتاب منتهی الامال شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح«همراهانِ گرامی، با ما همراه باشید؛ در پست بعدی فصل‌های بعدی را منتشر خواهیم کرد.»اشعار مذهبی اهل بیت علیهم السلام </description>
                <category>قطره ای از فضائل اهل بیت</category>
                <author>قطره ای از فضائل اهل بیت</author>
                <pubDate>Sun, 05 Jul 2026 18:01:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ارتباط با عالم واقعی با اشعار تایید شده</title>
                <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah/%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B7-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D8%A7%D9%84%D9%85-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%AF-%D8%B4%D8%AF%D9%87-kxeloibkjxsz</link>
                <description>### شعر آیینی؛ پیوندی میان مُلک و ملکوت#### بازخوانی جایگاه شعر و شاعر در مکتب اهل‌بیت (علیهم‌السلام)معصومین (علیهم‌السلام) نیز اهتمام به شعرخوانی و سرودن اشعار داشتند؛ چراکه اشعار بسیاری از امامان معصوم (علیهم‌السلام) و حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) وارد شده است که در فراق پدر اشعاری را سروده است.اما اگر در شعر خیالات و افکار عاری از حقیقت و وصف زنان و ستایش اشخاص ناشایست و افتخارات بیهوده و هجو و تعرض به ناموس دیگران باشد این گونه اشعار مورد پذیرش اسلام و قرآن نیست، چنانکه خداوند متعال می‌فرماید: &quot;والشعراء يتَّبِعُهُمُ الْغاوون&quot; که منظور این دسته از شعرا هستند. اما در ادامه همین آیه آمده است: &quot;الا الذينَ آمنوا&quot; که منظور شعرای اهل ایمان هستند. شاعران و سخنوران به منزله روزنامه‌های آن عصر بودند که هر یک جهت‌گیری سیاسی و ویژه‌ای را مطرح می‌ساختند و از آن دفاع می‌کردند و با زبانی مؤثر و شیوه‌ای رسا دلائلی بر حقانیت گرایش سیاسی خود اقامه می‌نمودند و دلائل رقبای خود را مردود می‌ساختند.دیده می‌شود که اهل‌بیت (علیهم‌السلام) علاوه بر هدایای مادی، هدایای معنوی نیز می‌دادند. مانند امام رضا (علیه‌السلام) به دعبل که عبای خود را دادند. و گاه اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، خود شعر شاعران را ادامه می‌دادند. مانند امام رضا (علیه‌السلام) که شعر دعبل را ادامه دادند. دعبل خزاعی در شهر مرو بر آن حضرت وارد شد و گفت: ای پسر پیامبر، من در مورد شما (اهل‌بیت) قصیده‌ای سروده و با خود سوگند یاد کرده‌ام که قبل از تو آن را برای کسی نخوانم. امام فرمود: آن را بخوان. دعبل شعرش را خواند. امام (علیه‌السلام) برای او دعا کرد سپس فرمود: آیا در اینجا دو بیت به قصیده‌ات اضافه نکنم تا به آن‌ها شعرت را پایان دهی؟ گفت: ای پسر پیامبر، آری و آن حضرت دو بیت به آن قصیده اضافه نمود.یکی از شاعران اهل‌بیت (علیهم‌السلام) گفته باور من این است، اگر عنایت خود معصومین (علیهم‌السلام) نباشد، حتی یک مصرع هم نمی‌توان گفت. این را کسانی که برای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) شعر گفتند، می‌فهمند. زمانی شما ممکن است چند روز و چند هفته سعی کنید یک شعر بگویید، ولی نمی‌شود، اما یک موقعی می‌بینید بدون اینکه بخواهید، شعر اتفاق می‌افتد و وقتی تمام می‌شود اصلاً یادت نمی‌آید که من این را چطور گفتم و این مضمون چطور به ذهن من خطور کرد.عنایاتی که به خود همین شاعر شده:یکی از این موارد خواب حضرت ام‌البنین (سلام‌الله‌علیها) بود. خود خواب خیلی حالت خاصی داشت و در آسمان‌ها و در بین ستاره‌ها اتفاق می‌افتاد و خیلی مفصل است. من درباره حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) شعر نگفته بودم. حضرت ام‌البنین (سلام‌الله‌علیها) به من فرمودند: چرا برای پسر من شعری نگفتی. بهانه‌ای در خواب آوردم، همان لحظه یک بیتی احساس کردم که دارد روی کاغذ نوشته می‌شود، آن بیت را از خواب که پریدم سریع یادداشت کردم. شاید شش، هفت سال از آن خواب می‌گذرد، دلم نیامده که آن بیت را ادامه بدهم، یعنی فکر می‌کنم خراب می‌شود.از این اتفاقات زیاد است، این نشان می‌دهد به واقع هر کسی و هر چیزی در مدح و در منقبت خاندان رسالت عرض می‌کنیم به واقع عنایت خودشان است.سخن بسیار زیبا و روشنگری از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) درباره مقام شاعر مؤمن متعهد، توسط امام باقر (علیه‌السلام) نقل شده است. کمیت بن زید اسدی شاعر به محضر امام باقر (علیه‌السلام) رسید و شعرش در فضیلت اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را قرائت کرد. امام باقر (علیه‌السلام) به او فرمودند: به خدا سوگند، ای کمیت، اگر ثروت و مالی نزد ما بود از آن به تو می‌بخشیدیم، اما برای توست آنچه رسول خدا به حسان بن ثابت فرمودند: تا زمانی که از ما اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در شعرت دفاع می‌کنی، روح‌القدس با توست. (روضه کافی)هشام بن عبدالملک، پادشاه اموی، به حج آمده بود. در ازدحام مسجدالحرام نتوانست حجرالاسود را استلام کند. در جایگاهی نشست و اهل شام او را طواف می‌دادند. در این حال، امام سجاد (علیه‌السلام) وارد مسجدالحرام و مشغول طواف شدند. او دید که مردم کنار می‌روند و به امام راه می‌دهند تا ایشان به راحتی حجرالاسود را استلام کند. مردی شامی از هشام پرسید: امیرالمؤمنین، این مرد کیست؟ هشام برای اینکه اهل شام به امام (علیه‌السلام) رغبت پیدا نکنند، به دروغ گفت: او را نمی‌شناسم! ابوفراس فرزدق شاعر حاضر بود، گفت: ولی من او را می‌شناسم. سپس شعر زیبایی در وصف امام سجاد (علیه‌السلام) سرود و آن را خواند. هشام خشمگین شد. جایزه‌ای که به او نداد، به او هم عتاب کرد و گفت: چرا درباره ما چنین شعری نمی‌سرایی؟ فرزدق پاسخ داد: تو جدّی همانند جدّ امام سجاد (علیه‌السلام) و پدری مثل پدر او و مادری نظیر مادر او برای خود بیاور تا درباره تو نیز مثل آن را بسرایم! هشام وی را در «عُسفان»، جایی بین مکّه و مدینه زندانی کرد. خبر به امام سجاد (علیه‌السلام) رسید، دوازده هزار درهم برایش فرستادند و فرمودند: ای ابافراس، عذر ما را بپذیر، اگر بیش از این داشتیم آن را به تو می‌دادیم. فرزدق پول را برگرداند و عرض کرد: یابن رسول‌الله، آن اشعار را جز برای خدا و رسولش نگفتم و درصدد پاداش مادی برای آن نبودم. امام سجاد (علیه‌السلام) دوباره پول را برایش فرستادند و فرمودند: به حقی که من بر تو دارم، آن را بپذیر. خداوند از جایگاهت آگاه است و نیّت تو را می‌داند. فرزدق صله امام را پذیرفت و در زندان هشام در شعر خویش، هشام را هجو می‌گفت. (بحارالانوار)کمیت و سید حمیری، شاعران امام باقر (علیه‌السلام) بودند. کمیت در مسجدالحرام در حضور امام باقر (علیه‌السلام) شعر سرود و امام یک بیت آن را تغییر دادند و تصحیح کردند. کمیت شاعر به امام فرمودند: سرورم، شما شاعرتر از من هستید. امام باقر (علیه‌السلام) پس از شنیدن شعر کمیت رو به کعبه کردند و سه بار فرمودند: بار خدایا، بر کمیت رحمت نما و او را بیامرز! سپس فرمودند: ای کمیت! این صد هزار درهم است که از اهل‌بیتم برایت جمع کرده‌ام. کمیت عرض کرد: نه به خدا سوگند، پول را نمی‌گیرم تا خدای ـ عزّ و جلّ ـ پاداشم را بدهد، ولی خواهشمندم یکی از پیراهن‌های خود را به من هدیه دهید. امام هم پیراهنی به وی دادند. (عیون اخبارالرضا)امام موسی بن جعفر (علیه‌السلام) در روز عید نوروز به امر منصور در جایگاه او نشستند و مردم به دیدن آن حضرت آمدند و هر کس به قدر وسع خود، هدیه‌ای آورد. در آخر، پیرمرد فقیری آمد و عرض کرد: من هدیه‌ای ندارم، جز سه بیت شعر که جدّم در رثای جدّ شما امام حسین (علیه‌السلام) سروده است. آن سه بیت شعر را خواند. امام کاظم (علیه‌السلام) فرمودند: بنشین، هدیه‌ات را قبول کردم. آن مرد نشست. امام کسی را نزد منصور فرستادند که بپرسد: هدایای مردم را چه باید کرد؟ منصور تمام آن‌ها را به خود امام بخشید. امام هم تمام آن‌ها را به پیرمرد فقیری که مرثیه خواند، بخشیدند. (منتهی الامال)زید شحّام می‌گوید: امام صادق (علیه‌السلام) به جعفر بن عفّان طایی فرمودند: به من خبر رسیده است که تو درباره امام حسین (علیه‌السلام) شعر می‌گویی و خوب شعر می‌سرایی. جعفر طایی عرض کرد: آری. سپس شعرش را خواند و امام صادق (علیه‌السلام) و کسانی که در اطراف آن حضرت بودند، گریستند، به گونه‌ای که اشک‌های امام بر صورت و محاسن ایشان جاری شد. بعد امام به وی فرمودند: ای جعفر، به خدا سوگند! فرشتگان مقرّب خدا در اینجا تو را مشاهده کردند و شعرت را درباره امام حسین (علیه‌السلام) شنیدند و همانند ما و بیش از آن گریستند و خداوند برایت در همین ساعت، بهشت را واجب گرداند و تو را آمرزید. آن‌گاه امام (علیه‌السلام) پرسیدند: آیا بیشتر برایت بگویم؟ جعفر گفت: آری، سرور من. امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: هیچ کس نیست که درباره امام حسین (علیه‌السلام) شعری بگوید و با آن بگرید و بگریاند، مگر اینکه خداوند تمام بهشت را برایش واجب می‌گرداند و او را می‌آمرزد. (وسائل الشیعه)هدف غایی و مقصد نهایی:هدف اصلی و محرکِ حقیقیِ ما از تشکیل و تداومِ کانال، و هدایت بسوی گفتار پاک... تنها یاریِ حضرت صاحب‌الامر، امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) است.اهتمام به دعای قلبی و خالصانه برای تعجیل در فرج امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف).ما بر اساس گفتار اهل بیت بر این باوریم که در عصرِ غیبت راهی جز تمسک به اهل بیت و قرآن نداریم ؛ چرا که خود حضرت مهدی عج فرموده‌اند: «برای فرج من بسیار دعا کنید، چرا که در همین دعا، گشایش کارِ خودِ شماست.» و همچنین در کلامی گهربار وعده داده‌اند: «هرکس بعد از مصیبت جد شهیدم حسین (علیه‌السلام) برای فرج من دعا کند، من خود دعاگویِ او خواهم بود.»تمامِ تلاشِ ما در این کانال، با این نیّتِ قلبی و در سایه‌یِ ارادت به اهل‌بیت (علیهم‌السلام) صورت می‌پذیرد.مشخصات و اصول فعالیت کانال «و هدایت بسوی گفتارپاک...» (https://eitaa.com/yamahdisarallah73):***1️⃣ ویژگی منحصربه‌فرد: نخستین کانالِ فهرست‌بندی‌شده‌ی اشعار اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در ایتا، دسترسیِ سریع (لینک‌گذاریِ اختصاصی): به‌منظورِ احترام به وقتِ ارزشمندِ شما، به‌جایِ استفاده از هشتگ‌هایِ سردرگم‌کننده، تمامیِ آرشیوِ مطالب با «لینک‌گذاریِ مستقیم» دسته‌بندی شده است تا در سریع‌ترین زمان و بدون اتلاف وقت، به گنجینه‌ی موردنظر دسترسی پیدا کنید. (به زودی بخش ولادت و شهادت/مقتل معصومین با منابع معتبر بارگذاری خواهد شد).2️⃣ سابقه فعالیت: بیش از ۱۴ سال جمع‌آوری تخصصیِ اشعار مذهبی و حدود ۳ سال از تأسیس رسمی کانال در ایتا می‌گذرد.3️⃣ محتوا: گزینش دقیقِ اشعار و متون بر اساس معارف قرآنی و روایی (با حذفِ روایاتِ ضعیف و مطالبِ سست).4️⃣ اصالت و امانت‌داری: حذفِ اشعارِ دارای محتوای ضعیف؛ در صورت ضرورت، ویرایشِ کلمات با حفظِ امانت و اصالتِ شعر، و ثبتِ نامِ شاعر در داخلِ فایل.5️⃣ فناوری: استفاده از فایل‌های Embedded (درون‌ساخت) جهت حفظ کیفیت اصلیِ فایل‌ها و سهولتِ استفاده بدون نیاز به خروج از کانال.6️⃣ تعامل با عموم: پذیرای آثارِ جدیدِ شاعران و مداحان عزیز برای نشر و ترویج در مسیرِ ولایی هستیم.7️⃣ تمرکز تخصصی: ترویج، بهبود سئو (SEO) و افزایشِ ارزشِ آرشیویِ شعر آیینی. @yamahdisarallah73مشاهده کانال: و هدایت بسوی گفتار پاک@yamahdisarallah73محتواییِ آرشیو.</description>
                <category>قطره ای از فضائل اهل بیت</category>
                <author>قطره ای از فضائل اهل بیت</author>
                <pubDate>Sat, 04 Jul 2026 06:59:00 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>🏴 **وقتی زینب پیشانی بر محمل کوبید؛ روضه‌ی ورود کاروان به کوفه و اشعار ایشان**</title>
                <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D9%86%D8%A8-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%84-%DA%A9%D9%88%D8%A8%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B6%D9%87-%DB%8C-%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%88%D9%81%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86-kbngmqrirybt</link>
                <description>ای روزگار زینب ، جان رفت از تن اودر قتلگاه نیمی ، بزم شراب نیمیعلامه مجلسی در بحارالأنوار (ج ۴۵، ص ۱۱۵) روایتی جانسوز از لحظات ورود اسرا به کوفه نقل می‌کند که عمق فاجعه و بی‌تابی زینب را نشان می‌دهد:زمانی که سرهای مقدس شهدا را وارد شهر کردند و سر مطهر حسین همچون ماه در میان آن‌ها می‌درخشید، زینب با دیدن این صحنه از خود بی‌خود شدند. ایشان در اوج غربت و اندوه، چنان سر خود را بر چوبه‌ی محمل کوبیدند که خون از زیر مقنعه‌شان جاری شد. شاهدان عینی در آن لحظه نقل کرده‌اند: «فَنَطَحَت جَبِینَها بِمُقَدَّمِ المَحمِلِ حَتَّی رَأینَا الدَّمَ یَخرُجُ مِن تَحتِ قِناعِها».پس پیشانی‌اش را به جلوی جهاز (محمل) کوبید، تا جایی که دیدیم خون از زیر نقابش بیرون می‌آید.»بانوی صبر پس از این بی‌تابی، با صدایی لرزان و در نهایت فصاحت، این اشعار را برای برادر خواندند:**متن عربی:**یا هلالا لما استتم کمالاغاله خسفه فابدا غروباما توهّمت یا شقیق فؤاديکان هذا مقدرا مکتوبایا أخی! فاطم الصغیرة کلمهافقد کاد قلبها أن یذوبایا أخي! قلبک الشقیق علیناما له قد قسی و صار صلیبایا أخی لو تری علیا لدی الأسرمع الیتم لا یطیق جواباکلما أو جعوه بالضرب ناداک بذل یفیض دمعا سکوبایا أخی! ضمه الیک و قربهو سکن فؤاده المرعوباما اذل الیتیم حین یناديبأبیه و لا یراه مجیبا*****ترجمه فارسی:**ای هلال ماه که چون کامل شدی، خسوف تو را گرفت و پنهان شدی.ای عزیز دلم، گمان نمی‌کردم چنین روز مصیبتی مقدر شده باشد.ای برادر جان، با فاطمه‌ی کوچک سخن بگو که نزدیک است دلش آب شود.ای برادر جانم، قلب تو با ما مهربان بود، چه شده که نسبت به ما نامهربان شده‌ای؟ای برادر، کاش علی را وقت اسارت می‌دیدی که همراه یتیمان دیگر، توان سخن گفتن نداشت.هر وقت او را می‌زدند و آزار می‌دادند، تو را به زاری می‌خواند و اشک از دیدگانش جاری بود.ای برادر جان، او را در آغوش خود بگیر و نزدیک خود بنما و دل پریشان او را آرام کن.ای برادر جان، چه قدر برای یتیم سخت است که او پدرش را صدا بزند، ولی پدر پاسخ او را ندهد.****سایه‌سارِ اشعار (زمزمه):*ای هلال من به بالای سنان قرآن بخوانقاری قرآن و قرآن را زبان ! قرآن بخوانبا صدای خود مسخّر کن تمام کوفه راکوفه را هم کربلا کن ؛ هم چنان قرآن بخوانگرچه بشکسته جبینت بر سر نی ، سجده کنگرچه گشته از دهانت خون روان ، قرآن بخوانتا مگر آوای قرآن تو آرامم کندبر فراز نیزه ، ای آرام جان قرآن بخوانتا که اسلام تو را اهل زمین باور کنندای امام کلّ اهل آسمان قرآن بخوانزاده ی مرجانه دارد قصد آزار تو راتا نرفتی زیر چوب خیزران قرآن بخوانمتن کامل شعر در کانال ایتاحضرت ولی عصر عجل‌الله تعالی فرجه فرمودند«به شیعیان و دوستان ما بگویید خدا را قسم دهند به حق عمه ام زینب که فرج مرا نزدیک گرداند.»شیفتگان حضرت مهدی، ج۱، ص۲۵۱اللّهم عجّل لوليّک الفرج بحقّ زينب کبری سلام الله عليهابخشی از خطبه حضرت زینب کبری در کوفهاشک چشمانتان خشک نشود و ناله هایتان آرام نگیرد. همانا که کار شما مانند آن زنی است که رشتۀ خود را پس از محکم یافتن، یکی یکی از هم می‌گسست، شما نیز سوگندهای خود را در میان خویش، وسیلۀ فریب و تقلب ساخته‌اید...وای بر شما ای مردم کوفه! آیا می‌دانید چه جگری از رسول خدا دریده‌اید؟ چه زنان و دختران با عفت و وقاری را از خاندان او به کوچه و بازار کشانده‌اید؟! و چه حرمتی از او شکسته‌اید؟! چه خونی از آن حضرت بر زمین ریخته‌اید؟!...اگر پیامبر از شما بپرسد، این چه کاری بود که کردید با آنکه شما امت آخر الزمان بودید ، چه پاسخ خواهید داد؟ شما چه کردید با اهل بیت و فرزندان و عزیزان من؟! جمعی را به اسارت بردید و گروهی را به خون آغشته کردید.این پاداش من نبود (با آنکه من خیرخواه شما بودم) در حق خویشاوندانم این‌گونه به من جفا کنید. من می‌ترسم همان عذابی که قوم «اِرَم» را به نابودی کشاند، بر شما نیز فرود آید....اشعار اهل بیت علیهم السلام در کانال ایتاروضه سوزناک حضرت زینب کبری دروازه کوفه #حضرت_زینب #امام_حسین #روضه_سوزناک #کوفه #اشعار_اهل_بیت #بحارالانوار #کلام_ناب #مرثیه #عاشورا #محمل</description>
                <category>قطره ای از فضائل اهل بیت</category>
                <author>قطره ای از فضائل اهل بیت</author>
                <pubDate>Thu, 02 Jul 2026 06:08:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کامل‌ترین روایت از مرثیه محتشم کاشانی و مقبل در مدح و رثای امام حسین (علیه‌السلام)</title>
                <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah/%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D8%B4%D9%85-%DA%A9%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D9%85%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%AF%D8%AD-%D9%88-%D8%B1%D8%AB%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-xhozqh0rp1ki</link>
                <description>محتشم دارای مقام و رتبه بلندی بوده است و لهذا اشعار او را در بالای ایوان طلای مولی الکونین حضرت مولانا الحسین(ع) نوشته اند.مرحوم حاج اسماعیل سبزواری در کتاب عددالسنه کیفیت خواب مقبل را از حزن المؤمنین نقل نموده و فرموده که خود احقر در اصفهان در خانواده مقبل کیفیت خواب را به خط او نیز دیدم که خوابش را چنین نقل نموده:در سالی که زوار بسیاری، از اصفهان به جهت زیارت عاشورا عازم کربلا شدند و من مرد تهی دستی بودم، به یکی از دوستان خود گفتم که میترسم بمیرم و آرزوی زیارت سیدالشهداء روحی له الفداء در دلم بماند، پس او دلش بر من سوخت و بر حال من رقت برد. پس به اتفاق همه و این رفیق شفیق، روانه شدیم ولی در نزدیکی گلپایگان جمعی از قطاع الطریق (راهزنان) ، شبانه بر سر زوار ریختند و همه را غارت نمودند و ایشان برهنه و عریان وارد گلپایگان شدند.بعضی قرض کردند و رفتند و من همانجا ماندم، نه اسباب رفتن داشتم و نه دل برگشتن، تا آنکه ماه محرم شد، حسینیه ای در آنجا بود که شبها، شیعیان در آن مشغول عزاداری بودند، من هم در آنجا به سر بردم و شب و روز میگریستم. در اواخر شب خوابم ربود، و در عالم واقعه دیدم وارد کربلا شدم، و رفتم به جانب حرم که مشرف شوم و اذن دخول میخواستم.شخصی مرا مانع شد و به دست اشاره کرد که برگرد، که الآن وقت زیارت کردن تو نیست، گفتم بنا نبود حرم جناب ابی عبدالله الحسین(علیه السلام) حاجب و مانع داشته باشد.گفت ای مقبل در این لحظه، حضرت زهرا(سلام الله علیها) و مادرش خدیجه کبری و مریم و حوا و آسیه و جمعی از حورالعین، با جمعی از انبیاء به زیارت آمده اند.قدری تأمل کن، آن ها که فارغ شدند نوبت تو میشود.گفتم تو کیستی؟ گفت من ملکی هستم از جمله حافٌین حول حرم مطهر، که دائم برای زوار استغفار میکنم.پس در این لحظه دست مرا گرفت و در میان صحن گردش میداد، جمعی را در صحن مقدٌس میدیدم که شباهت به اهل دنیا نداشتند تا اینکه رسیدیم به موضعی که در آنجا محفلی بود آراسته، و جمعی موقٌر با خضوع و خشوع نشسته بودند، آن ملک پرسید: آیا اینها را میشناسی؟گفتم نه، گفت اینها حضرات انبیاء هستند، که به زیارت حضرت سیٌدالشٌهداء(علیه السلام) آمده اند.آنکه بر همه مصدٌر (و مقدٌم) نشسته، حضرت آدم ابوالبشر صفیٌ الله علی نبینا و آله و علیه السٌلام است و آنکه در طرف راست او نشسته، حضرت نوح نجیٌ الله است و در طرف چپش حضرت ابراهیم خلیل الله است و آن یکی شیث است و دیگری ادریس است و آن هود و آن صالح و آن اسماعیل و آن اسحاق و آن داود و آن سلیمان و آن کلیم الله و آن روح الله است.در این اثناء دیدم بزرگواری از حرم بیرون آمده، در حالتی که دو نقر زیر بغلهای او را گرفته بودند، پس همه انبیاء برخاستند و تعظیم او نمودند و آن بزرگوار رفت و در صدر مجلس نشست و بعد از لحظه ای سر بلند کرد و فرمود محتشم را بیاورید.پرسیدم این بزرگوار کیست؟ گفت خاتم الانبیاء محمٌد مصطفی است. لحظاتی نگذشت که محتشم را آوردند و او مردی خوش سیما و کوتاه قد و عمامه ژولیده بر سر داشت، و چون وارد شد تعظیم کرد و ایستاد. حضرت رسول اکرم فرمودند: ای محتشم امشب شب عاشوراء است، پیامبران برای زیارت فرزندم حسین(علیه السلام) آمده اند و میخواهند عزاداری کنند، برو بالای منبر و از اشعار دلسوز خود بخوان تا ما بگرییم.به امر پیامبر اکرم منبری گذاشتند، و محتشم رفت در پلٌه اول آن ایستاد، پیامبر اشاره کرد بالاتر برو، و در پلٌه دوم ایستاد فرمود بالاتر برو تا آنکه در پلٌه نهم منبر ایستاد حضرت فرمودند بخوان.مقبل میگوید حواسم را جمع نمودم ببینم محتشم کدام بند مرثیه را میخواند که از همه دلسوزتر است، شروع کرد به خواندن این بند:کشتی شکست خورده طوفان کربلاءدر خاک و خون فتاده به میدان کربلاءگر چشم روزگار بر او فاش میگریستخون می گذشت از سر ایوان کربلاءاز آب هم مضایقه کردند کوفیانخوش داشتند حرمت مهمان کربلاءعرض کرد: یا رسول اللهبودند دیو و دد همه سیراب و می مکیدخاتم ز قحط آب، سلیمان کربلاصدای پیامبر به ناله بلند شد و رو به انبیاء کردند و فرمودند: ببینید امٌت من با فرزند من چه کرده اند، آبی را که خدا بر کلاب (سگها) و ذئاب (گرگها) و کفٌار مباح کرده، امٌت من، بر اولاد من حرام کرده اند.پس محتشم شروع کرد به این مرثیه:روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوارخورشید سر برهنه برآمد ز کوهسارموجی به جنبش آمد و برخاست کوه کوهابری به بارش آمد و بگریست زارزارچون محتشم به این شعر رسید پیامبران همه دست بر سر زدند، محتشم رو به پیامبران کرده و گفت:جمعی که پاس محملشان بود جبرئیلگشتند بی عماری و محمل شترسوارپیامبر فرمود بلی این جزای من بود، که دختران مرا در کوچه و بازار مثل اهل زنگبار بگردانند.محتشم سکوت کرد و ایستاد که پیامبر او را مرخص فرماید و از منبر به زیر آید.حضرت پیامبر اکرم فرمودند: محتشم هنوز دل ما از گریه خالی نشده است بخوان، محتشم شوقی پیدا کرد و به هیجان آمده که پیامبر میل دارد از اشعار او بگرید عمامه را از سر برداشت و بر زمین زد و با دستش اشاره نمود، به طرف قبر سیٌدالشٌهداء(علیه السلام) و عرض کرد: یا رسول الله منتظری من بخوانم و بشنوی؟ اینجا نظر کناین کشته فتاده به هامون حسین توستوین صید دست و پا زده در خون حسین توستخاموش محتشم که دل سنگ آب شدمرغ هوا و ماهی دریا کباب شدملکی صدا زد، محتشم پیامبر غش کرد، در این هنگام محتشم از منبر به زیر آمد.چون رسول خدا(ص) به هوش آمد، ردای مبارک خود را به عنوان خلعت به او عطاء فرمود. مقبل میگوید با خود گفتم خاک بر سرت، ای بی قابلیٌت، این همه شعر و مرثیه گفته ای، حال معلوم شد که پسند نشده، تو حاضر بودی و پیامبر(ص) اعتنا نفرمود به تو، محتشم را احضار فرمود و اشعار خود را خواند و پیامبران گریستند و به خلعت مفتخر گردید.پس خود را بسیار ملامت نمودم و راضی بودم که زمین شکافته شود و من بر زمین فرو روم و خواستم زودتر از صحن بیرون روم که مبادا آشنایی مرا ببیند و خجالت بکشم.چون روانه شدم، و نزدیک درب صحن رسیدم، دیدم حوریه سیاه پوش، از حرم بیرون آمد و دوان دوان رفت خدمت پیامبر و عرض کرد یا رسول الله دخترت فاطمه(سلام الله علیها) میگوید: چرا دل مقبل را شکستی، او هم برای فرزندم حسین صلوات الله و سلامه علیه مرثیه گفته است.در این هنگام فرمود مقبل بیا، دخترم فاطمه(سلام الله علیها) میل دارد تو هم اشعار خود را بخوانی.مقبل میگوید بدین شعف چیزی نمانده بود، که جانم از بدنم برود، آمدم تعظیم کردم و رفتم بالای منبر، در پله اول ایستادم، حضرت نفرمود بالاتر برو فرمود بخوان.پس دانستم که میان من و محتشم، چقدر فرق است، با خود خیال میکردم که در مقابل آن مرثیه های دلسوز و پر گریه محتشم چه بخوانم، یادم آمد که واقعه شهادت را از همه بهتر به نظم آورده ام سه شعر خواندم و عرض کردم یا رسول الله:روایت است که چون تنگ شد بر او میدانفتاده از حرکت ذوالجناح از جولاننه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشتنه سیٌدالشٌهداء بر جدال طاقت داشتهوا ز باد مخالف چو قیرگون گردیدعزیز فاطمه از اسب سرنگون گردیدبلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاداگر غلط نکنم عرش بر زمین افتادچون این شعر را خواندم، صدای شیون بلند شد، و پیامبر اکرم بر سر می زد و می گفت وا ولداه،‌ که یک مرتبه حوریه ای صدا زد، مقبل بس است. فاطمه زهرا(س) روی قبر حسین غش کرد.مقبل میگوید از منبر فرود آمدم در دلم گذشت کاش مرا هم خلعتی مرحمت میکردند، که در نزد امثال و اقران، و نزد محتشم سرافراز میشدم.که ناگاه دیدم از حرم مطهٌر، جوانی بی سر، و با بدن پاره پاره، بیرون آمد، و از حلقوم بریده فرمود: مقبل دلت نشکند، خلعت تو را هم خودم میدهم .......***برای خواندن اشعار ناب در مدح و رثای اهل‌بیت (علیهم‌السلام)، به کانال «هدایت به سوی گفتار پاک» در ایتا:https://eitaa.com/yamahdisarallah73اللهم عجل لولیک الفرج</description>
                <category>قطره ای از فضائل اهل بیت</category>
                <author>قطره ای از فضائل اهل بیت</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2026 10:23:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماجرای شنیدنی عنایت امیرالمؤمنین (ع) به استاد شهریار + متن کامل شعر همای رحمت</title>
                <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%86%DB%8C%D8%AF%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%85%D8%A4%D9%85%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%B9-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%AA%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84-%D8%B4%D8%B9%D8%B1-%D9%87%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%AA-xp9hmletwtw6</link>
                <description>کمتر کسی است که شعر ماندگار «علی ای همای رحمت» را نشنیده باشد. اما آیا می‌دانستید این شعر چگونه سروده شد و چه ارتباط عجیبی با خواب آیت‌الله مرعشی نجفی داشت؟ در این مطلب، ماجرای واقعی و کمتر شنیده شده‌ی الهامِ این شعر ماندگار را می‌خوانید.خوابی که حقیقت شدآیت‌الله العظمی مرعشی نجفی بارها می‌فرمودند: «شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته‌ام و وجود مبارک مولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند.»حضرت فرمودند: «شاعران اهل بیت را بیاورید.» دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. سپس فرمودند: «شاعران فارسی‌زبان را نیز بیاورید.» آن‌گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی‌زبان آمدند.حضرت فرمودند: «شهریار ما کجاست؟»شهریار آمد. حضرت خطاب به شهریار فرمودند: «شعرت را بخوان!»شهریار شروع به خواندن کرد. آیت‌الله مرعشی نجفی فرمودند: «وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم. چون من شهریار را ندیده بودم، فردای آن روز پرسیدم شهریار شاعر کیست؟ گفتند شاعری است که در تبریز زندگی می‌کند. گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.»حیرت شهریار از مکاشفه آیت‌اللهچند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده‌ام. از او پرسیدم: «این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته‌ای؟»شهریار با حالت تعجب از من سؤال کرد: «شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته‌ام؟ چون من نه این شعر را به کسی داده‌ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده‌ام.»آیت‌الله مرعشی نجفی خوابشان را برای شهریار تعریف کردند. شهریار فوق‌العاده منقلب شد و گفت: «من فلان شب این شعر را ساخته‌ام و همان‌طور که گفتم، تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده‌ام.»وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، آن خواب دیده شده است. یقیناً در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده بود.متن کامل شعرعلى اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا را           كه به ما سوا فكندى همه سايه هما رادل اگر خدا شناسى همه در رخ على بينبه على شناختم من به خدا قسم، خدا رابه خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماند               چو على گرفته باشد سرچشمه بقا رامگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نه دوزخ        به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا رابرو اى گداى مسكين در خانه على زن              كه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا رابه جز از على كه گويد به پسَر كه قاتل منچو اسير تست اكنون به اسير كن مدارابه جز از على كه آرد پسرى ابو العجايب كه علم كند به عالم شهداى كربلا راچو به دوست عهد بندد زميان پاكبازان        چو على كه مى‏تواند كه به سَر برد وفا رانه خدا توانمش خواند نه بشَر توانمش گفتمتحيرم چه گويم شه ملك لا فتى رابه دو چشم خون فشانم هله اى نسيم رحمتكه ز كوى او غبارى به من آر، توتيا رابه اميد آن كه شايد برسد به خاك پايتچه پيام‏ها كه دارم همه سوز دل صبا راچو تويى قضاى گردان، به دعاى مستمندان  كه ز جان ما بگردان ره آفت قضا راچه زنم چو ناى هر دم ز نواى شوق او دم   كه لسان غيب خوش‏تر بنوازد اين نوا راهمه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهى    به پيام آشنايى بنوازد آشنا راز نواى مرغ يا حق بشنو كه در دل شبغم دل به دوست گفتن چه خوش است «شهريارا»#امام_علی_علیه_السلام @yamahdisarallah73اگر شما هم عاشق اشعار آیینی و سبک‌های اصیل اهل‌بیت هستید، ما در کانال «و هدایت بسوی گفتار پاک..» با محتواهای نابی همراه شما هستیم.کانال ایتا: https://eitaa.com/yamahdisarallah73</description>
                <category>قطره ای از فضائل اهل بیت</category>
                <author>قطره ای از فضائل اهل بیت</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jun 2026 07:39:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تجلی عشق و وفادار در اشعار مذهبی؛ تحلیل بیت «سنگم اگر زنند ز کویت نمی‌روم»</title>
                <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D9%88-%D9%88%D9%81%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C-%D8%AA%D8%AD%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D9%85-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%B2-%DA%A9%D9%88%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D9%85-klil5yo1hww8</link>
                <description>در دنیای شعر، کلماتی وجود دارند که فراتر از وزن و قافیه، مستقیماً به قلب می‌نشینند. بسیاری از عاشقان اهل بیت، به دنبال اشعار مذهبی و کلماتی هستند که اوج وفاداری و بی‌نیازی از غیر را در وصف امام حسین (ع) نشان دهد.در میان انبوه اشعار، بیت بسیار عمیقی وجود دارد که گویی تمام معنای پناه بردن به خاندان پیامبر را در خود خلاصه کرده است:سنگم اگر زنند ز کویت نمی‌رومآخر تو خود بگو بروم من کجا حسین؟این بیت، اوجِ استیصالِ عاشق و در عین حال، اوجِ اعتماد او به پناهگاه اصلی است. شاعر می‌گوید حتی اگر تمام دنیا علیه من برخیزند و مرا سنگباران کنند، باز هم راهی جز کوی تو ندارم. این پرسشِ «بروم من کجا حسین؟ در واقع اعترافی است به اینکه جز در پناه تو، هیچ جای امنی در این جهان وجود ندارد.اگر شما هم از همراهان اشعار مذهبی و ذکر اهل بیت هستید و می‌خواهید هر روز با اشعار تازه، تحلیل‌های عرفانی و پیام‌های نورانی همراه باشید، خوشحال می‌شویم در کانال ما در ایتا حضور داشته باشید:متن کامل شعر در کانال ایتا https://eitaa.com/yamahdisarallah73سروده آقای سازگار</description>
                <category>قطره ای از فضائل اهل بیت</category>
                <author>قطره ای از فضائل اهل بیت</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2026 15:43:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ذکر اهل بیت علیه‌السلام؛ راز آرامش قلب‌ها و تجلی نور الهی در اشعار</title>
                <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah/%D8%B0%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%D9%87%D9%84-%D8%A8%DB%8C%D8%AA-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%B4-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B1-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-qnggr7nl2ayk</link>
                <description>آیا تا به حال دقت کرده‌اید که چرا پس از خواندن یک بیت شعر در وصف حضرت علی علیه‌السلام یا حضرت زینب سلام‌الله علیها، گویی غبار از روی دل انسان برداشته می‌شود؟ چرا کلامی که در مدح اهل بیت علیه‌السلام گفته می‌شود، فراتر از یک آرایه ادبی ساده است؟آرامش دل‌ها در یاد خدا و ذکر اهل بیت علیه‌السلامپیش از هر چیز باید بدانیم که ریشه این آرامش کجاست. خداوند متعال در قرآن کریم به صراحت می‌فرماید:✨ «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(آیا با یاد خدا، دل‌ها آرام نمی‌گیرد؟)و پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله می‌فرمایند:✨ «نَحْنُ ذِکْرُ اللَّهِ»(ما، ذکرِ خدا هستیم.)بنابراین، وقتی ما از ذکر اهل بیت علیه‌السلام سخن می‌گوییم، در واقع از ذکر خودِ خداوند سخن می‌گوییم. ذکر اهل بیت، همان ذکر خداست که با تکیه بر کلام وحی، آرامش را به قلب‌های تشنه‌ی نور بازمی‌گرداند.گاهی کلمات چنان در مدح معصومین قرار می‌گیرند که گویی خودِ نور، کلام را جاری می‌کند. یکی از زیباترین اشعاری که در وصف امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام سروده شده و جان را به لرزه در می‌آورد، این ابیات است:على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدا راكه به ما سوا فكندى همه سايه هما رادل اگر خدا شناسى همه در رخ على بينبه على شناختم من به خدا قسم، خدا رابه خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماندچو على گرفته باشد سرچشمه بقا رامگر اى سحاب رحمت تو ببارى ار نهبه شرار قهر سوزد همه جان ما سوا رابرو اى گداى مسكين در خانه على زنكه نگين پادشاهى دهد از كرم گدا رابه جز از على كه گويد به پسَر كه قاتل منچو اسير تست اكنون به اسير كن مدارابه جز از على كه آرد پسرى ابو العجايبكه علم كند به عالم شهداى كربلا را(نکته: داستان شگفت‌انگیز و کرامات مرتبط با این شعر و رویا و مشاهده‌ی حضرت در خواب توسط بزرگان، در نوشتار آینده تقدیم شما خواهد شد...)تجلی عشق در کلام؛ وقتی شعر به عرش می‌رسدحقیقتِ کلام در وصف اهل بیت علیه‌السلام؛ تأیید روح‌القدساین عظمتِ کلام، تصادفی نیست. در کتب معتبر حدیثی، سخن بسیار زیبایی از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که حقیقت این اشعار را برای ما باز می‌کند. ایشان می‌فرمایند:«هیچ گوینده‌ای درباره ما (اهل بیت) شعری نمی‌سراید، مگر آن‌که پیش‌تر به وسیله روح‌القدس تأیید می‌شود.»عیون اخبار الرضاما با هدف خدمت به این عرصه، کانال «اشعار اهل بیت علیه‌السلام» را در پیام‌رسان ایتا راه‌اندازی کرده‌ایم تا دسترسی به این گنجینه‌های معنوی برای همگان آسان شود.نخستین مرجع شعر که بصورت✨ فهرست‌بندی دقیق: دسترسی به اشعار به تفکیک موضوعی (مثلاً اشعار مربوط به امام حسین علیه‌السلام، فضایل حضرت زهرا سلام‌الله علیها و غیره).✨ نظم و ترتیب: دسترسی سریع بدون نیاز به گشتن در میان هزاران پیام پراکنده.✨ محتوای منتخب: انتشار برگزیده‌ترین اشعار که با روح معنوی شما سازگار است.🌐 https://eitaa.com/yamahdisarallah73یک خواسته و هدف بزرگ: دعا برای فرجهدف نهایی ما از انتشار این اشعار، تنها مطالعه‌ی ادبیات نیست. می‌خواهیم پس از هر شعری که با آن حالتان منقلب شد، یا هر بیتی که باعث شد دل‌هایتان جلا بگیرد، یک کار بزرگ انجام دهید: دعا برای فرج امام زمان (عج).خودِ حضرت در کلامشان می‌فرمایند:✨ «أَکْثِرُوا الدُّعَاءَ بِتَعْجِيلِ الْفَرَجِ»(بیشتر دعا کنید برای تعجیل در فرج.)یعنی بیشترین دعای شما باید برای فرج من باشد؛ چرا که همین دعا، کلید اصلی گشایش در کارهای شما و رفع مشکلات زندگی‌تان است. پس بیایید با اشعار اهل بیت، دل‌هایمان را آماده‌ی ملاقات با صاحب الزمان کنیم.در پایان، امیدواریم این اشعار و کلام معصومین، چراغ راه و آرامش‌بخش قلب‌های تشنه‌ی نور باشد.یا بقیة الله اغثنا و ادرکناhttps://eitaa.com/yamahdisarallah73— [منبع: عیونخبار الرضا]</description>
                <category>قطره ای از فضائل اهل بیت</category>
                <author>قطره ای از فضائل اهل بیت</author>
                <pubDate>Mon, 29 Jun 2026 14:13:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هر شب به دل غمزده سودای تو دارم</title>
                <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah/%D9%87%D8%B1-%D8%B4%D8%A8-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D9%84-%D8%BA%D9%85%D8%B2%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D9%88%D8%AF%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%88-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-f2u83qgpicrk</link>
                <description>هر شب به دل غمزده، سودای تو دارمنقشی به دل از قامت رعنای تو دارمغایب ز نظر باشی و در قلب هویدااز دیده‌ی دل، دیده به بالای تو دارمنادیده مجسّم شده‌ای در بر چشممآن سان که نظر، بر رخ زیبای تو دارماندر ظلمات دلم ای خضر طریقتصد شعله به هر شب ز تجلای تو دارمگر جلوه کنی یا نکنی، ميل تو باشدامّا چه کنم، میل به افشاي تو دارمای یوسف زهرا! سر بازار محبّتبا رشته کلافی سر سودای تو دارماز ذره زیانی نرسد مهر فلک رامن ذره‌ی ناچیز و تمنای تو دارمبا غیر توأم نیست در عالم سروکاریامید کرم از تو و آبای تو دارممپسند که نادیده جمال تو بمیرماین مسئلت از درگه والای تو دارماز قبر و قیامت نبود بیم و هراسمزیرا که به دل مهر تولای تو دارم#امام_زمان_عجلینک مستقیم عضویت در کانال ایتا:https://eitaa.com/yamahdisarallah73@yamahdisarallah73</description>
                <category>قطره ای از فضائل اهل بیت</category>
                <author>قطره ای از فضائل اهل بیت</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2026 15:57:49 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>توسل به عمویم حضرت عباس علیه السلام</title>
                <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah/%D8%AA%D9%88%D8%B3%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D8%B9%D9%85%D9%88%DB%8C%D9%85-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-sipoim0ke3ow</link>
                <description>حکایت معجزه‌آسای شیخ جعفر مجتهدی و اشعار مذهبی در مدح حضرت عباس (ع)در این مطلب، با حکایتی تکان‌دهنده از جناب شیخ جعفر مجتهدی آشنا می‌شویم که نشان‌دهنده نهایت ادب در پیشگاه اهل بیت (ع) است. این داستان با اشعار مذهبی و کلام پاک در وصف قمر بنی‌هاشم، پایان می‌یابد که می‌تواند برای هر حاجتمند، مایه‌ی امید و آرامش باشد.جناب آقای حسنی تعریف کردند:روزی همراه بعضی از دوستان جهت زیارت عارف والا مقام جناب آقای شیخ جعفر مجتهدی به قزوین رفتیم. محل سکونت ایشان منزل آقای حاج فتحعلی بود.بعد از اینکه لحظاتی را در خدمتشان سپری کردیم، خطاب به جناب حاج فتحعلی فرمودند:«کاغذ و قلمی تهیه کنید تا یک دو بیتی درباره حضرت ابوالفضل (علیه‌السلام) بگویم.»حاج علی‌آقا یک برگ کاغذ و قلمی به ایشان دادند. پشت کاغذ مقدار اندکی خط‌خوردگی داشت؛ هنگامی که آقا آن را گرفته و مشاهده نمودند، با نهایت احترام فرمودند:«اسم حضرت را بر روی کاغذ قلم‌خورده نمی‌نویسند.»این بیان و اظهار ایشان، نشانگر نهایت ادب و احترام نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) بود.به هر حال، حاج علی‌آقا فوراً کاغذی کاملاً تمیز مهیا نمودند. آنگاه آقای مجتهدی گفتند که حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) می‌فرمایند:«هر کس با این دو بیت شعر به عمویم قمر منیر بنی هاشم، حضرت عباس (علیه‌السلام) متوسل شود، حتماً حاجتش برآورده خواهد شد.»و سپس با صدای لرزان و پر از اشک، این ابیات را بر زبان آوردند:اشعار مدح حضرت ابوالفضل العباس (ع)یادم ز وفای اشجع الناس آیدوز چشم ترم سوده ی الماس آیدآید به جهان اگر حسین دگریهیهات برادری چو عباس آیدانشاالله که حاجت هممون که فرج امام زمان هست به حق عموی باوفاش همین امروز برآورده بشهلینک مستقیم عضویت در کانال ایتا:https://eitaa.com/yamahdisarallah73</description>
                <category>قطره ای از فضائل اهل بیت</category>
                <author>قطره ای از فضائل اهل بیت</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2026 09:55:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جستجوی کلام حق؛ معرفی کانال ایتا «و هدایت بسوی گفتار پاک» (اشعار و مدایح معنوی)</title>
                <link>https://virgool.io/@yamahdisarallah/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D9%82-%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%84-%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%A7-%D9%88-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D8%B3%D9%88%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DA%A9-%D8%A7%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AD-%D9%85%D8%B9%D9%86%D9%88%DB%8C-oozbzmt2iova</link>
                <description>در دنیای پر هیاهوی امروز، روح انسان همواره در جستجوی آرامش و تکیه‌گاهی است که او را به مسیر درست بازگرداند. کلام پاک و آموزه‌های اهل‌بیت (ع)، همواره مشعلی در تاریکی‌ها و راهنمایی برای رسیدن به حقیقت بوده است.با هدف اشتراک‌گذاری این محتوای معنوی و ترویج گفتار پاک، کانال ایتا «و هدایت بسوی گفتار پاک» راه‌اندازی شده است تا فضایی برای تلاطم‌های روحی و یاد خدا فراهم آورد.در این کانال چه محتوایی منتشر می‌شود؟✨ اشعار و مدایح عاشورایی: کلامی که دل‌ها را با یاد امام حسین (ع) تازه می‌کند.✨ گفتار پاک و اخلاقی: یادآوری آموزه‌های اخلاقی برای زندگی در مسیر هدایت.✨ روایت‌های مذهبی: داستان‌ها و روایت‌های دل‌نشین از زندگی پاک بزرگان دین.✨ محتوای آرامش‌بخش: متونی که برای آرامش روح اگر شما هم به دنبال فضای معنوی و همراهی با کلام حق هستید، دعوت می‌کنیم به عضویت در این کانال بپیوندید و در این مسیر با ما همراه شوید.🔗 لینک مستقیم عضویت در کانال ایتا:https://eitaa.com/yamahdisarallah73(نکته: اگر لینک بالا باز نشد، در قسمت جستجوی ایتا عبارت «و هدایت بسوی گفتار پاک» را جستجو کنید.)و جان</description>
                <category>قطره ای از فضائل اهل بیت</category>
                <author>قطره ای از فضائل اهل بیت</author>
                <pubDate>Sun, 28 Jun 2026 09:22:22 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>