<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Yanon</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yanon</link>
        <description>گاه‌نوشته‌های یا.نون</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 09:40:53</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/10048/avatar/yH1Coh.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Yanon</title>
            <link>https://virgool.io/@yanon</link>
        </image>

                    <item>
                <title>موعدکم؛ یوم النکبه</title>
                <link>https://virgool.io/@yanon/%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%AF%DA%A9%D9%85-%DB%8C%D9%88%D9%85-%D8%A7%D9%84%D9%86%DA%A9%D8%A8%D9%87-qa6fcc1kbo9p</link>
                <description>برهم‌زمانی موشک‌های مقاومت و گنبد آهنین رژیم اشغالگر قدس در بیت لاحیا | عکس از انس باباقالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَ أَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًی (طه۵۹)وقتی شب باشد، و کودکان امت محمد در خواب ناز باشند و امت محمد در خواب؛وقتی چشمی حاضر نباشد تا مظلومیت انسان را ببیند؛وقتی یوم النکبه باشد نه یوم الزینه؛و وقتی گاه و بی‌گاه باشد،چه انتظاری از تکرار تاریخ و بازگشت اساطیر داری!؟***این جا موسا نخست عصا می‌اندازد؛ بعدِ آن که به جان‌ش رسانده‌اند....این جا دوربین‌ها خاموش می‌شوند و تاریکی روی تاریکی  می‌نشیند...این جا صدای ضجه‌ی کودکان از صدای هلهله وحوش شنیدنی‌تر نیست...این جا سحر ساحر است که عصا می‌خورد...و این جا سجده‌ای در کار نیست...***و خدا هست؛ چنان‌که هست...و تکرار واژگون تاریخ به همین جا ختم نخواهد شد؛این جا دیگر موسی پیش نفْس‌ش نمی‌ترسد...این جا برکت نه در فرزندان ساره که گرداگرد طفلان هاجر می‌چرخد...این جا دیگر نیاز به تجدید وحی و عتاب نیست،این جا غربت و تنگنا و مظلومیت، کار خودش را کرده است و علو و آبرو را بر پیشانی یک ملت مهر کرده است.***پس کماکانبیانداز آن‌چه در دست داری، که دستاوردشان را خواهد بلعید...آن‌چه ساخته‌اند، جز فریبی از ساحران بنی‌اسرائیل نیست...و ساحر هرچه تقلا کند، هیچ‌گاه پیروز نخواهد شد...إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى (طه۶۹)</description>
                <category>Yanon</category>
                <author>Yanon</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 07:01:08 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>طب سنتی</title>
                <link>https://virgool.io/@yanon/%D8%B7%D8%A8-%D8%B3%D9%86%D8%AA%DB%8C-cnq7epjzuvmd</link>
                <description>والده داروساز است؛ دانش‌آموخته علم جدید.و من هم به گواه اطرافیان کم‌تر ارتباطی با طب سنتی ندارم. تاکنون تجربه تن دادن به درمان‌ها یا توصیه‌های علاقه‌مندان طب سنتی را نداشته‌ام و از این حیث پاک پاکم :)این را اول نوشتم تا درخواست کنم باقی نوشته بدون پیش‌قضاوت خوانده شود:چند ساعتی‌ست یک هجوم بی‌رحمانه به علوم سنتی و خصوصا طب سنتی شده است. برای همین می‌خواهم به خلاف از طب سنتی دفاع کنم. طب سنتی اگر این طور که به دست غیرسنتی‌های سنتی‌نما افتاده ناچسب و شایسته ملامت است اما از اساس‌ش نمی‌شود چشم پوشید.#طب سنتی مانند همه چیزهای دیگر سنتی، در کانسپتی کل‌نگر جهان را مطالعه می‌کند. هندسه کلی برای جهان قائل است؛ تمام مراتب وجود را مدنظر دارد و و جهان‌ش هم به شدت نمادگراست؛ هرچند به قاعده نزول معانی در سطوح مختلف تجلی، در ماده هم تجلی پیدا می‌کند. آن طور که من می‌فهمم «دم»ش خون جسمانی نیست هرچند با آن بی‌ارتباط نیست. «سودا»یش بر چیزی بیش‌تر از جسم و غذا دلالت دارد. صفرایش اگر به زردی چهره کشف شود هم تنها در این خلاصه نمی‌شود. طبایع ش نمایه طبیعت آدمی است. طب سنتی مثل هیئت سنتی، مثل حساب سنت، مثل طبیعت سنت مثل کلام و فلسفه و هرچه که از سنت هست، هم بر ماده و ماتریا دلالت دارد و هم بر سطوح دیگر وجود. پس مشکل کجاست که حتی مثل منی با این نگاه رغبت نمی‌کند با طب سنتی مواجه شود؟ مشکل این‌جاست که طب سنتی مانند خیلی چیزهای دیگر، دست‌مایه آدم‌های غیرسنتی شده. در حصار چشم مادی‌گرای ولو نماز شب‌خوان و تسبیح به دست گیر افتاده و در پست‌ترین مفاهیم‌ش در تجلیات مادی محصور شده. حضرات با حب و علف و تیغ زدن -مانند پزشکان جدید- سعی دارند طبایع را بالا و پایین کنند؛ طبایعی که اگر «طبع» باشند از بالا به پایین در جریان هستند... اگر طبیعت باشند لاجرم در ماورای طبیعت ریشه دارند. حضرات گاهی که چه عرض کنم، غالبا دکان باز کرده‌اند و جمع سرگردان و مشتاقی را حیران‌تر... خلاصه در مقابل این هجمه‌های وسیع به علوم سنتی و طب سنتی نباید ساکت بود؛ اما چه کنیم که تجربه تیغ در کف زنگی‌های مست، اجازه هم‌راهی کردن با این جریانات را نمی‌دهد. پ.ن: این چیزی که تحت عنوان طب سنتی نوین و دانش‌گاهی و در قالب توسعه و ساخت گیاهان دارویی با متدهای جدید هم در جریان است یکی از شاخه‌های معتبر و موثر و مورد احترام علوم جدید است و با طب سنتی -چه آن معنای محترم اصیل‌ش و چه این دکان‌بازی‌ها- تفاوت بسیار دارد.این یادداشت در سوم آذر ۱۳۹۹ در یانون منتشر شده است.</description>
                <category>Yanon</category>
                <author>Yanon</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 06:54:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیداری کرونایی</title>
                <link>https://virgool.io/@yanon/%D8%A8%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-xtgalbeqrtn2</link>
                <description>جشن حافظ برگزار نشد؛ در واقع آنلاین برگزار می‌شود :) سینماها تعطیل است. کافه رفتن‌ها تعطیل. خریدها محدود و حتی تعطیل. دور دور کردن‌ها و تفریحات و معاشرت‌ها تعطیل. حتی دانش‌گاه‌ها تعطیل مدارس تعطیل ... مساجد تعطیل ... انگار کرونا همه عرصه‌های غیراساسی زندگی ما را تعطیل کرده است. هرچیزی را که زیادی به آن گیر داده بودیم و وابسته شده بودیم. کرونا ما را از خواب سنگین این اضافات بیدار می‌کند و به زندگی واقعی برمی‌گرداند.چقدر جهان کرونا درس آموز است.کرونا تا کجا می‌تواند برود؟می‌تواند تمام اضافات زندگی ما را بریزاند؟می‌تواند ما را به همان کانون‌های نخست کیفی زندگی متوجه کند؟کرونا از این حیث که هادم همه لذت‌ها و فسخ کننده عزم‌ها و فرونشاننده امیال اضافه است خیلی خیلی چهره قیامتی دارد.... این روزها صحبت از محرم اباعبدالله الحسین (ع) و کروناست. محرمی بدون شانه‌های به هم چسبیده و سینه‌زنی‌های پرشور و موج‌گون و سیل‌آسا. محرمی با فاصله اجتماعی! و قیامت را با هیچ چیز تعارفی نیست. حسین پرگار هستی به دست دارد اما کرونا می‌اید تا حتی همان چیزهایی که ما به میل نفوس‌مان به پاس‌داشت حماسه حسین (ع) هم افزودیم را از ما بگیرد. ما را متوجه کانون‌ اساسی این حماسه کند. آن دل‌بسته‌ی شورانگیز سوزان نم‌ناک پرسروصدای شب‌ها و نیمه‌شب‌های ده شبانه روز داغ، چقدر آفریده‌ی ما بود و هست؟  حالا برویم و مشق کنیم گریه در جمع‌های کوچک را. گریه بدون بلندگوهای گوش کر کن را. گریه بدون فریادهای مداح و مجلس‌گردانی پامنبری‌ها را؛ و گریه بدون دوربین‌ها را.... همین چیزها که کرونا از حتی محرم ما می‌گیرد چه بسا آنی نبود که باید مشغول‌مان می‌کرد! شاید هم قدر چیزی که در دست داشتیم نمی‌شناختیم؛ پس شاید این راه را باید برویم... حب الحسین حرارة فی قلوب المومنین لاتبردوا ابدا....این یادداشت در ۱۴ امرداد ۱۳۹۹ در یانون منتشر شده است.</description>
                <category>Yanon</category>
                <author>Yanon</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 06:49:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با اون پرده ور نرو!</title>
                <link>https://virgool.io/@yanon/%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%88%D9%86-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D9%88%D8%B1-%D9%86%D8%B1%D9%88-qmlsvxeceoqa</link>
                <description>دیدی بچه‌ها با یک پرده‌ای مدام ور می‌روند؛ می‌کشندش. این ور و آن ورش می‌برند. کم کم می‌ترسی که دارد می افتد؛ تشر می‌زنی که «با اون پرده ور نرو! می‌افته ‌بچه»حکایت ماست. پرده‌هایی که -هرچه باشد از رأفت حق است- گاهی به جبر و شرایط زمان و گاهی هم با هزار تقلای ما روی گستره‌ی تاریخِ زندگی ماست و تا آن‌ها را دست‌کاری نمی‌کنیم به راحتی می‌رویم و می‌آییم و قدر عافیت نمی‌دانیم. اما امان از روزی که شروع کنیم با پرده ور رفتن. اولش چین می‌افتد، شل می‌شود؛ یکی از بست‌هایش که کنده شد و آن بالا یک چشمه باز کرد باید متوجه بشویم که عاقبت ندارد. زود کنار بکشیم. امان از روزی که باز هم سمج ادامه بدهیم. یکی‌یکی اتصال‌ها شل می‌شود؛ یکی‌یکی صدایش درمی‌آید. و ناگهان، می‌افتد....مثلا هیچ فکر کردید صادق زیبا کلام که در نظر برخی از شما دگراندیش و حتی بی‌فکر و برخی دیگر عجیب است، چه طور هنوز هست؟ صادق زیبا کلام که گاهی دیگر در نظر گلدان‌ هم بی‌فکر است، محصول واقعی فرآیندی طبیعی‌ست. زیباکلام هرچه هست همان است. برای همین حتی فرزند حزب‌اللهی‌ش یا برادر سوپرعدالت‌خواه‌ش نمی‌تواند ننگ‌ش باشد. آن‌ها هرچه هم در نظر صادق متفاوت باشند، بر سیر طبیعی صادق موثر نیستند. صادق اگر استاد دانشگاه هست در نظامی طبیعی استادی دانشگاه گرفته و اگر حرف‌های عجیب می‌زند هم این وسط پرده‌ای نمی‌افتد. اما تجربه این چند روز بذرپاش چه؟ بذرپاش  به زعم برخی سوپرحزب‌اللهی موثر نظام است و از نظر نگارنده، عضوی از شبکه‌ی شریفی‌های حزب‌اللهی سال‌های دور که چون هدف را توجیه‌گر وسیله می‌دانستند، کلا با مکتب امام فاصله‌ها گرفته‌اند.  بذرپاش بعد از شکل‌گیری مجلسی لیستی که برخی از همان دایره در لیست‌های معتبرش هستند، کاندید ریاست دیوان محاسبات می‌شود. هرچه هست هنوز پشت پرده است؛‌ پشت پرده عموما چیزهای خوبی نیست... اما تا پرده هست ترسی نیست. اما نخستین اتصالات این پرده با پرسش‌گری برخی از حزب‌اللهی‌های دقیق‌تر از نیاز به سابقه‌ای مدیریتی ۲۰ ساله، شل می‌شود. بازی حضرات و تیم‌شان با پرده اولین روزنه را به بالای پرده می‌اندازد. این جا یعنی جایی که معلوم شد بسیج دانشجویی سابقه کاری نیست، این جا بسیج‌های دانش‌جویی یک یک اعتراض می‌کنند به این انتخاب، همین جا باید بازی‌گوشی کنار گذاشته می‌شد! اما آقایان بازی‌گوشند. پرده را مدام کشیدند. گفتند این که چیزی نیست. ببین درست شد. آه! خوب وایساد. نه بذار!..... تا «سیه روی شود هرکه در او غش باشد»، ولوله‌ای در پرده انداخت. خیلی زوده همه اتصالات یکی یکی پاره شد. کاغذ نامه‌ی بازی‌گوشانه مربوط به امروز بود، تاریخ‌ش دیروز. لوگوی موسسه جدید بود. آدرس جدید بود. حتی خط نستعلیق هم به پرده وفا نکرد و معلوم شد زمان طراحی‌ش دو سال بعد از تاریخ نامه بوده! باز هم اما پرده را بیشتر کشیدند....مثل بچه‌ها وقتی لج می‌کنند و خواب‌شان می‌آید. معلوم شد هیئت امنایی‌ش بر شریف با حکم یک‌شبه وزیر در اواخر وقت دولت بوده و مورد تایید بزرگان شریف نبوده و اصلا راهش نداده‌اند. معلوم شد معدل‌ش ۱۲ بوده. معلوم‌ شد مقالات‌ش یا وجود نداشته یا در نشریه پدرزن و در کنار نام او و گاهی همسر محترم بوده.... حالا پرده داشت پرده‌های دیگر را هم با خود می‌کشید و می‌انداخت... حتی اعتبار علمی پدرزن نیز زیرسایه مهرداد زیر سوال رفت! معلوم شد پایان‌نامه‌ش هم در غالب محتوایش، کپی‌برداری‌ست.... اصلا یک نگاه بنداز! چه نیازی بود امثال من برای اثبات غیرقانونی بودن یک انتخاب متوجه بشویم که پایان‌نامه طرف هم کپی‌ست و نه فقط کسری ۲ سال مدیریت‌ش که حالا جعل و نادانایی و مدرک محل اشکال هم در رزومه این بنده خدا تثبیت شود...چه آب‌روهای بی‌ربطی که این وسط با این بازی‌گوشی ریخت. این همان پرده‌‌ای‌ست که وقتی بیافتد کار تمام است. عبرت می‌گیریم؟ حالا اما حضرات جلوی آستانه‌ی بی‌پرده و بسیار به‌هم‌ریخته و کثیف با دوربین‌های روشن نشسته‌اند و دارند توجیه و گاهی حتی تمجید می‌کنند... این یعنی بازی با پرده‌های جدید تا پرده‌ها بیش‌تر نیافتاده حضرات! فکری به حال خود کنید. «با اون پرده ور نرو! می‌افته‌ بچه»این یادداشت در ۱۱ امرداد ۱۳۹۹ در یانون منتشر شده است.</description>
                <category>Yanon</category>
                <author>Yanon</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 06:46:36 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پرچم ها را بسوزانید!</title>
                <link>https://virgool.io/@yanon/%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-hv6hiirjnvga</link>
                <description>پرچم هر کشور نماد ملی آن کشور است!؟ واقعا این طور است؟ یعنی پرچم هر کشور برآمده از ملت آن کشور، آرمان‌ها، اهداف و اعتقادات مشترک آن‌هاست؟ چه کسی‌ می‌تواند این اشتباه فاحش تاریخی را تکرار کند؟ کجا پرچم کشوری را مردمش طراحی کردند!؟ و کجا به راحتی حق اصلاح و تغییر و روزآمدی آن را دارند!؟پرچم‌ها اصولا دیالوگی میان حکومت‌ها و سرزمین‌هاست. همین پرچم ایران خودمان -که برخی به توهم فکر می‌کنند با تحولات تدریجی هزاران سال پرچم یک ایران بزرگ توهمی بوده است و برخی به توهمی فراتر اساسا فکر می‌کتند یک «ایران بزرگ تاریخی» وجود واقعی دارد! - اساسا دیالوگ مستقیم حکومت‌های تاریخی اعراب و مسلمان در طول تاریخ هزاره اخیر با همین سرزمین است. کمی که فراتر برویم می‌بینیم این دیالوگ در ملک‌های اطراف نظیر عراق، سوریه، افغانستان، پاکستان و .... وجوهی دیگر از خود را نشان می‌دهد. پرچم ایران دو سده اخیر سبز و قرمز و سفیدش را از قیام‌های گوناگون و حکومت‌های کوچک و بزرگ دوران‌هایی خاص گرفته است. یعنی از دیالوگ‌هایی که در عمقی از تاریخ این مملکت شکل گرفته‌اند. دقیق‌تر که بشویم در همین صد و اندی سال اخیر هم یک دیالوگ در بخشی از همین پرچم در جریان بوده است. قاجاریه، پهلوی و جمهوری اسلامی هر کدام بر نماد مرکزی پرچم ایران و سایر جزئیات آن تاثیرات حکومتی خودش را اعمال می‌کنند. در واقع نماد الله مرکز پرچم ایران دقیقا یک شعار حکومتی در مقابل شعار حکومتی قبلی‌ست و فریاد حاکمیت الله به جای حاکمیت شاهانه بر ایران را دارد.پرچم با این تفاسیر اساسا بیانیه حکومتی‌ست که در دیالوگ با سرزمین شکل می‌گیرد. پرچم به هیچ وجه از امیال و آرزوها و اعتقادات روز یک ملت حرف نمی‌زند. چه بسا که اصلا پرچم‌ها گاهی از معنا تهی می‌شوند و گاهی معانی جدید می‌پذیرند تا قابل تحمل برای ملتی جدید بشوند. مثلا همین پرچم ایران ما ناگهان سبز و سرخ سیاسی عربی دینی‌ش معانی ملی پیدا می‌کند تا قابل تحمل و پذیرش برای مردم زمان بشود. پس هر گونه توهمی در مورد پرچم و واقعیت آن و فراتر بردن آن از واقعیتی که پیرامون خود دارد امری خطاست. پرچم به طور دقیق دیالوگ حکومت و سرزمین است. هویتی‌ست که حکومت در  تملک سرزمین ایجاد می‌کند. و مانند نتیجه همه تزویح‌ها، نسب به پدر می‌برد...مثلا ما کاملا متوجه هستیم وقتی یکی از اعضای منافقین پرچم ایران را در مقابل سازمان ملل آتش می‌زند، اساسا دارد حکومت جمهوری اسلامی را هتک می‌کند. او مسلما با کوه و در و دشت و سرزمین ایران و حتی با مردمی شاد و احیانا بی‌خیال از ایران سر دشمنی ندارد. پس همه با این فهم مشترک کاملا متوجه دشمنی او و مرجع دشمنی او هستیم.روزهای اخیر و در آستانه بیست و دوم بهمن‌ماه، دوباره حرف‌های شاعرانه در مورد سوزاندن یا نسوزاندن پرچم امریکا به راه افتاده است. شگفت‌آورتر از هر سال، امسال اگرچه دیگر نه فقط در ایران و افغانستان و عراق و سوریه و لبنان، که در کانادا و اروپا و انگلستان و خود امریکا هم سوزاندن پرچم امریکا متداول است، باز هم روحیه‌های حساس جوان‌ترها در کنار گفت‌گوهای مهندسی‌شده‌ی دولتی و غیردولتی بر مساله تقارن پرچم با هویت ملت‌ها تاکید می‌کنند و سعی در ایجاد ابهام و تردید در سوزاندن پرچم امریکا در مراسم فردا یعنی بیست و دوم بهمن ماه دارند.پرچم امریکا هم مانند همه پرچم‌های دنیا، دیالوگ قوی حکومت با سرزمین ینگه دنیاست. دیالوگی که حتی بعدها و با افزایش ایالت‌ها و تحولات طبیعی ایالات متحده خود را تطبیق نداد و حتی از حیث تاریخی نیز با ملت امریکا هم‌راه نشد؛ چه اگر می‌شد هم کماکان یک حضور قدرت‌مند حکومت در سرزمین بود و هست. حکومتی که حالا پس از سی و چند سال فریاد ما مردم ایران، دیگر به چشم همه مردم جهان حکومتی مجرم و سرتاپا خطا و منفعت‌طلبی مخرب است. حکومتی که حالا نه فقط به تعبیر امام خمینی (ره) که به اذعان بسیاری از مردم جهان حکومت شیطان و شیاطین است.ما با افتخار امسال هم پرچم شیطان را می‌سوزانیم. به امید روزی که شیطان نه فقط از سرزمین ینگه دنیا که از تمام دنیا رخت ببندد.پرچم سوزی ایالات متحده در ایالات متحدهپ.ن۱: جوان‌ترها احساسی نشوند. جهان واقعی‌تر از داستان‌های رمانیتک است. با واقعیت جهان روبه‌رو بشویم.پ.ن۲: شاید هم روزی برسد که همه پرچم‌ها را آتش بزنیم... کان الناس امه واحده....این یادداشت در ۲۱ بهمن ۱۳۹۵ در yanon.blog.ir منتشر شده است.</description>
                <category>Yanon</category>
                <author>Yanon</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 06:34:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امام قائم</title>
                <link>https://virgool.io/@yanon/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%85-pqefnlqqvqig</link>
                <description>.+ تو کدوم تولد رو دوست داری باباجون؟!- من تولد همون امام رو دوست دارم که #زنده ست [ولی] #قایم شده!زنده‌ای [و] قائم!و شرم ما را که خدا در گمان مورچه‌، مورچه‌ای بزرگ است....صلی الله علیک یابن فاطمه (س)این یادداشت در چهارشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۹ در یانون منتشر شده است.</description>
                <category>Yanon</category>
                <author>Yanon</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 06:27:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ایمان کرونایی</title>
                <link>https://virgool.io/@yanon/%D8%A7%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-uyvjbiqjr7r4</link>
                <description>کسی از شما تا حالا کرونا را دیده است؟ منظورم دقیقا خودِ خودِ این ویروس نیمه‌زنده‌ی فوق‌العاده کوچک است؟ آن را دیده اید؟ دقیقا خود کرونای جدید یعنی کووید۱۹ را چند نفرتان این روزها زیر میکروسکوپ دیده‌اید!؟ تاثیرش را چه؟کرونا را چه کسی دیده!؟ اما کم نیستند کسانی که امروز باور دارند باید چشم و دهان و بینی و مخاط‌شان را از احتمال کرونا به طور کامل محفوظ نگه دارند؟ باید ماسک بزنند و با دست‌کش به هر سطحی در هر جایی آن هم به قدر ضرورت دست بزنند! یعنی اگر بشود از همین هم پرهیز کرد که چه بهتر!این دقیقا ترجمان مادی ایمان به غیب است! یک نادیده‌ی باور شده!تقریبا تمام تلاش دین‌های الهی برای رساندن بشر به همین نقطه است که دوباره با کنار زدن غبارها و فریب‌ها و بی‌خیالی‌ها، غیب فعالی که در پشت زندگی‌ست را باور کند. آن را به کار بگیرد و از تیررس آسیب‌های نادیده خودش را حفظ کند. تمام تلاش دین‌های الهی برای آگاهی به سطحی بیش‌تر از محسوس ماده است؛ چیزی که این روزها کنار ویروس کرونا یک طور اپیدمی شده است. ما این روزها در مانوری الهی هستیم و خودمان خبر نداریم. هرچند مثل خیلی رزمنده‌ها که مانور مجهزشان نمی‌کند، بعید نیست این روزها بگذرد و از این مانور کم‌باورتر بیرون بیاییم!فرمود گناهان چرک‌ند! آتش‌ند! مثلا نگاه به نامحرم تیری از شیطان است؛ این نگاه یک تیر نادیده رها می‌کند که درست در قلب بیننده می‌نشیند. این نگاه دو سو دارد؛ یک ناقل -عموما بدون علائم- که مرد است و یک گیرنده که از همه جا بی خبر است و زن است. [تازه شریعت پیش‌بینی دارد که عموم گیرنده‌ها در این فرآیند جزو اقشار زمینه‌دار و ریسک هستند] این جاست که شریعت یک پوشش (بخوانید ماسک) بر چشم ناقل و یک پوشش (بخوانید ماسک) بر سر و موی گیرنده دستور می‌دهد. این فرآیند و این دستور -که یکی از صدها نمونه پیش‌گیرانه‌ی شریعت است- خیلی آشنا نیست؟تمام هندسه غیب همین قدر عینی‌ست. وقتی ساده‌ش کنی و برسی به جلوه‌هایی که در ماده ظهور کرده، معما حل می‌شود. پس چرا همان شوری که در تهیه ماسک هست در تهیه چادر و پوشش نیست؟ چه چیزی این وسط کم است؟ اعتبار غیب مورد ادعای پزشکان -که مثلا «۱۴ روز» است- بیش‌تر است از اعتبار غیب پیام‌بران که «یک ابد» است؟ پزشک‌ها آدم‌های مورد‌اعتمادتر و مهربان‌تر و فداکارتر و رنج‌بر‌تر از پیام‌بران هستند؟ چه چیزی این وسط می‌لنگد؟! چه چیزی کم است؟ایمان کم است.غیبی مانند کرونا که زیر میکروسکوپ‌ها برای برخی آشکار شده است، با خبر «دکترها» برای ما «باور» شده است. دکترهایی که به معاونت «عقل ابزاری و تجربه مادی» که جمله از استعدادهای بشر است شایسته‌ی این سفارت شده‌اند و ما به پیام ایمان آورده‌ایم.غیبی مانند تیرهای سمی روح و روان که برای برخی در شهودات عرفانی آشکار شده است، با خبر «پیام‌بران و اولیای خدا» برای ما «باور» نمی‌شود. اولیایی که به معاونت «عقل کلی و تجربه روحانی» که از استعدادهای دیگر بشر است شایسته‌ی این سفارت شده‌اند و ما به پیام‌شان ایمان نمی‌آوریم.چرا ایمان کم است؟چرا حرف دکترها -با وجود آن که پنهان است- پذیرفته می‌شود و در حرف پیام‌بران که غیب است تردید می‌شود؟ این دوگانگی از کجا می‌آید؟ چرا همان بشری که به پنهان دکترها باور پیدا می‌کند با غیب پیام‌بران کلنجار می‌رود؟من این روزها که ماسک روی صورت آدم‌های ناپرهیزکار  می‌بینم، خیلی تعجب می‌کنم! یک اهل پرهیز مشخص است چرا پرهیز می‌کند. او یادگرفته به هر احتمالی بها بدهد. او آن طور ملکه‌ش شده که هیچ خطری -هرچند محتمل- را دست کم نگیرد! اما یک نااهل پرهیز که به راحتی روسری را عقب برده یا چشم و دهان را به هرچه نهی شده باز کرده با چه توجیهی این قدر سختی به خودش می‌دهد و ماسک به صورت می‌گذارد!؟ چه توجیهی جز این که باور به یکی پیدا کرده و به دیگری باور ندارد!؟این است تمام حرف اهل شریعت در مقابل مدعیان معنویت و طریقت منهای شریعت: اگر شریعتی صراحتا مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد جز نقص در ایمان دلیلی پیدا نخواهد شد.این همان منطق رسول الله ص است که فرمود عَجِبْتُ لِمَنْ يَحْتَمِي مِنَ الطَّعَامِ مَخَافَةَ الدَّاءِ كَيْفَ لَا يَحْتَمِي مِنَ الذُّنُوبِ مَخَافَةَ النَّار (من لایحضر، ۲/۳۵۹)واقعا چه منطق عقلایی می‌تواند این دوگانگی را توجیه کند؟ جز تفاوت در عقل؟ جز اختلاف در بینش؟ ویروس‌هایی که شریعت با آشکارسازی روحانی‌ش برای ما از غیب ماده گزارش می‌کند فقط به همین بی‌حجابی و کم حیایی خلاصه نمی‌شود و انواع به مراتب خطرناک‌تر دارد. ویروس بدخلقی، ویروس ریا، ویروس بدزبانی، ویروس بدعهدی، بی‌نظمی، تنبلی، بی‌مبالاتی و... همه این ویروس‌ها ناقل دارند؛ ناقل‌های بی‌علامت -که اکثرمان هستیم- و ناقل‌های باعلامت!عجیب کار کسی ست که از ناقل بی‌علامت حریم نمی‌گیرد! مواظب خودش نیست!عجیب‌تر کسی ست که با ناقل باعلامت این میان هم‌راه می‌شود! حتی با ناقل باعلامت ازدواج می‌کند! عجیب‌ترتر کسی ست که از ظرف نیم‌خورده ناقل دارای علامت می‌خورد و می‌نوشد... و در همان لحظه گیره روی بینی ماسک‌ش را محکم تر می‌کند! این روزها که داری قرنطینه تمرین می‌کنی، یاد حریم‌های الهی بیافت. همه‌شان یک جور قرطینه‌اند که بارها و بارها ردشان کردیم. فرق‌ش این بود که کار به دست کریم بود. وقتی قرنطینه رد می‌کردیم، ملائکه‌ش را می‌فرستاد -بخوان نیروهای جهادی‌ش را- که بال بگسترند در تمام طول مسیر از گام اول تا دل گناه و تا توبه؛ این طور ضدعفونی می‌کرد؛ به قدری که تلف نشویم،... هرچند هر تماسی تبعاتی دارد.این روزها یاد آن حریم‌ها و قرنطینه‌ها کنیم.این روزها اگر ایمان ما را برگرداند، درخشان‌ترین روزهای عمر ماست.عجیب کار کسی ست که از ناقل بی علامت حریم نمی گیرد! مواظب خودش نیست!عجیب تر کسی ست که با ناقل با علامت این میان هم راه می شود! با ناقل دارای علامت ازدواج می کند! عجیب تر تر کسی ست که از ظرف نیم خورده ناقل دارای علامت می خورد و می نوشد... و در همان لحظه گیره روی بینی ماسک ش را محکم تر می کند! دروغ گوهای متعفن اینترنشنال و من و تو و بی بی سی، خدایی در هر مسلک سیاسی نگاه الهی کنی می بینی که ناقل های با علامت حاد هستند و داری از کنار ظرف آب و غذای دهن زده شان ثانیه ثانیه کام می گیری.....این یادداشت در دوم فروردین ۱۳۹۹ در یانون منتشر شده است.</description>
                <category>Yanon</category>
                <author>Yanon</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 06:21:21 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دوری دیگر</title>
                <link>https://virgool.io/@yanon/%D8%AF%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-oznav3petfzr</link>
                <description>همه چیز از باران شدید ۹۵ هفته پیش آغاز شد؛تاریخ دور جدیدش را شروع کرد. سیری شروع شد که هیچ نیرویی نتوانست در این هفته‌ها جلویش را بگیرد.از آن باران تا امروز، باران پشت باران، سیل پشت سیل، فوران، زلزله، آتش‌سوزی و بیماری...از آن باران تا امروز، جنگ، نزاع، تقلای ارباب‌ها و پیروزی برده‌ها و ستم‌دیده‌های تاریخ،از آن باران تا امروز، کنار رفتن پرده‌ها و نقاب‌ها، بیرون آمدن وقاحت‌ها و جسارت‌ها،از آن باران تا امروز، ریزش‌ها و رویش‌ها، انتخاب کردن‌ها و انتخاب شدن‌ها،از آن باران تا امروز همه به دست خدا بود.و خدا این میان #تنها! و نبود با او کسی؛ و امروز مانند همیشه.این #خانه خالی، ظهور حقیقی‌ترین حقایق هستی‌ست؛ و وقتی این قدر بی‌پرده تجلی می‌کند، یعنی دور جدیدی‌ست.از آن باران تا امروز یک دور، از امروز دوری دیگر.... ان‌شاءاللهبسم‌الله الرحمن الرحیماین یادداشت نخستین بار در جمعه ۱۶ اسفند ۹۸ در یانون منتشر شده است.</description>
                <category>Yanon</category>
                <author>Yanon</author>
                <pubDate>Fri, 21 May 2021 06:15:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بانو و میرزا | کرونا</title>
                <link>https://virgool.io/@yanon/%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88-%D9%88-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B2%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-gugfpw5rcwkg</link>
                <description>‏- میرزا! مثل همسایه روی در، «انی ارید اماناً یابن فاطمه» بزنیم! من می‌ترسم!+ بانو! نمی‌گویم نزنی؛ اما قبل‌ش روی دریچه قلب نزده باشی چه سود؟!- نمی‌فهمم میرزا!؟+ قلب‌ت امن نشود، جسم‌ت را ایمن کنی؟- خیالم از جسم‌م راحت می‌شود!+ قلب‌ت را پر کنند، دیگر ماندن را چه سود؟!انی ارید امانا یابن فاطمه?‏- بمانم شاید قلب‌م را امن کنم!+ قلب‌ است که جسم را بالا می‌کشد؛ جسم اگر کاری کند جز سنگینی نیست بانو!- می‌گویی دست روی دست بگذاریم تا بمیریم!؟+ بمیریم که خوب است؛ اما دست روی دست هرگز!- میرزا!؟؟+ نترس عزیزم! کان الله و لم یکم معه شی؛ و الان کماکان...چیزی عوض نشده!?‏- من واقعا گیج شده‌ام!+ گیجی ندارد. تقدیر محقق می‌شود، تو هم این میان «همان هستی که هستی»!- یعنی قضا و قدر است که ما برویم؟+ بله و نه- پس که فرمود «از قضای‌ش به قدرش پناه برم» دیگر چه معنایی دارد؟ پس بلاگردان چه معنایی دارد؟ پس تقلا نکنم و بنشینم!؟این حق است میرزا؟?‏+ حق فقط اوست؛ و به دست او.«قضا» از بالا می‌آید و «قدر» خیلی پیش‌تر از بالا آمده. در قدر اصرار نکن و قضا را از بالا دریاب!- نفس‌ت از جای گرم است میرزا؟ فردا که همه گرفتیم این حرف را باز می‌زنی؟+ نفس‌م از «قدر» است! اما به قدر وسع برای حفظ «قضا» می‌کوشم! فردا را چه باک؟?‏- دیدی خودت هم به «تغییر قضا» باور داری؟ حالا روی در نصب می‌کنی آن دعای «ارید اماناً...» را؟!+ بانو باور دارم! به تغییر قضا نه از اسباب که از ارکان. باور دارم این نزول را می‌شود کنترل کرد؛ از سرچشمه نه در برکه... باور دارم- چه کنم آخر!؟ چرا این قدر لقمه را می‌پیچانی!؟?‏+ لقمه وقتی می‌پیچد که راه راست‌ش نرود!قضا از بالا می‌آید؛ از عالم عقل و مثال. تا به ما در ملک می‌رسد. تو می‌خواهی «قضا» را پشت در خانه بگردانی؟! این لقمه پیچاندن نیست!؟- مگر نگفته‌اند این کارها بکنیم که قضا بگردانیم!؟ نعوذ بالله که اشتباه نگفته‌اند!+ نه نگفته‌اند!?‏+ اشتباه نگفته‌اند! اما نگفته‌اند با کاغذ و نوشته بگردانی. حتی نگفته‌اند با دارو و درمان بگردانی!- وا؟! حتی اثر دارو را منکری؟!+ نه بانو منکر نیستم. اما اثر در دارو نیست؛ اثر بر دارو می‌نشیند وقتی تو به «عقل» به دارو دست می‌بری!قضا جایی دیگر در عالم عقل بسته می‌شود!?‏- آخر تکلیف ما چیست؟! حرز بر در بکوبیم یا نه؟ دارو بخوریم یا نه؟ پرهیز کنیم یا نه؟+ همه را چون به عقل کردی، قضا بگردانی چون عقل کردی نه چون سبب در کار آمد! و هر چه از افسون و خیال کردی، قضات نجنبد؛ حتی اگر اسباب تمام کنی!«قضا از بالا می‌آید و قدر خیلی پیش آمده است»?‏+ «قَدَر» آن است که بر تو نوشته شده، آنی دگرگون نخواهد شد؛ که از آنِ توست«قضا» آن است که بسته به اکنون‌ت بر تو می‌رود؛ تبدیل‌ش ممکن است، اگر تو خود مبدل شوی...پس بگرد تا به این بهانه خود را تبدیل کنی، که قضا این طور تبدیل می‌شود...- اما میرزا!+ جانم بانو؟?‏- این طور که می‌گویی یعنی اصلا اسباب را رها کنم و بچسبم به دعا؟! اگر باز هم دچار شدم چه؟ باورم سست نمی‌شود؟+ بانو! اصلا چه بود؟ «لولا دعائکم»اما دعا همان‌قدر که بر سجاده، در متن زندگی‌ست؛ در پاس عقل، در پاس دل است. دعا تقلای ماهی‌ست در آواره‌گی میان تنگ؛ که هیچ آرام نگیرد!?‏- پس این همه اعمال و تقلاهای ما کجا می‌رود؟+ بالا نمی‌رود! «...ولکن یناله التقوی منکم»! «تو» با عملت بالا می‌روی و قضا را از آن بالا پایین می‌آوری! عملی که «تو» را بدل نکند، قضا را تبدیل نخواهد کرد.- پس عمل باید!+ عملی باید که «خودت» را بسازد نه اطراف‌ت را!</description>
                <category>Yanon</category>
                <author>Yanon</author>
                <pubDate>Fri, 27 Mar 2020 18:22:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقطه</title>
                <link>https://virgool.io/@yanon/%D9%86%D9%82%D8%B7%D9%87-byvyrwy0lp3j</link>
                <description>خیلی پیش‌تر پروژه سی و یک شب -که گویا عمر کمی در وب پارسی داشت - اولین بستری شد که نوشتن در فضای وب را عادت خود کنم. بعدتر با بلاگ نویسی متوجه شدم که اگر چیزی در این وانفسای تولید هرزه محتوای سطحی در جهان مجازی بخواهد بماند، همان وبلاگ‌نویسی‌هاست؛ آن‌جایی که متن اصل است و باقی حاشیهامروز با ویرگول آشنا شدم. در حالی که هنوز نیمه فعال بلاگ می‌نویسم.... حالا ویرگول ادعا می‌کند که می‌تواند ساده نوشتن را دوباره به ما هدیه بدهد؛ مایی که هنوز برای نوشتن اصالت قائلیم.....ببینیم چه می‌شود... نقدا که این ویرایش‌گرش دوست‌داشتنی‌تر از تصور اولیه من بود... سلام #ویرگول</description>
                <category>Yanon</category>
                <author>Yanon</author>
                <pubDate>Sat, 02 Jun 2018 23:56:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>