<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های سامرا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yasinEnigma</link>
        <description>open source</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 00:33:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/22484/avatar/NMDDDw.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>سامرا</title>
            <link>https://virgool.io/@yasinEnigma</link>
        </image>

                    <item>
                <title>مشکل ضبط در اوبونتو</title>
                <link>https://virgool.io/@yasinEnigma/%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%84-%D8%B6%D8%A8%D8%B7-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%88%D8%A8%D9%88%D9%86%D8%AA%D9%88-yswrm3jvjzfm</link>
                <description>امروز می‌خواستم یک آموزش ویدیویی را امتحان کنم که با مشکلی عجیب در سیستمم مواجه شدم. در هنگام وصل کردن headset به لپ‌تاپ میکروفون هدست شناسایی نمی‌شد. قبلاً در همین ویرگول پستی را برای حل این مشکل دیده بودم ولی متاسفانه هر چی گشتم پیداش نکردم. به همین دلیل شروع کردم و در چند جا جواب‌ را پیدا کردم و تصمیم گرفتم که اون را در اینجا بنویسم تا هم برای آینده خودم قابل استفاده باشه و هم اگه کسی مشکل مشابهی داره ازش استفاده کنه.من اوایل که لینوکس اومده بودم، لپ‌تاپم اصلاً هدست را شناسایی نمی‌کرد، برای حل این مشکل از alsamixer استفاده می‌کردم. برای این مشکل هم به سراغ همین دستور رفتم ولی نتیجه‌ای نگرفتم.alsamixerبعد هم به سراغ راه حلی رفتم که در اینجا ارائه شده بود. برای این کار شما باید در فایل زیر تغییراتی ایجاد نمایید:sudo nano /etc/modprobe.d/alsa-base.confالبته بهتره پیش از این دستور یک بکاپ از این فایل تهیه نمایید. برای این کار دستور زیر را وارد کنید:cd /etc/modprobe.d
sudo cp alsa-base.conf alsa-base.conf.backap
nano alsa-base.confبعد از اون باید خط زیر را به این فایل اضافه نمایید:options snd-hda-intel model=dell-headset-multiبعد از این کار کافیه که فایل را ذخیره کنید و  سیستم‌تون را ریستارت کنید و از صدای خودتون کیف کنید :)ubuntu 19.10پ.ن: لطفا دوستانی که مشکلی مشابه را دارند، این راه‌حل را امتحان کنند و اگر براشون جواب داد اسم توزیع‌شون را بنویسند، تا ببینیم برای کدام توزیع‌ها به درد میخوره.</description>
                <category>سامرا</category>
                <author>سامرا</author>
                <pubDate>Fri, 20 Dec 2019 01:47:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نشان دادن ستاره در هنگام وارد کردن رمز</title>
                <link>https://virgool.io/@yasinEnigma/%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%87%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%85-%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B1%D9%85%D8%B2-jjgsc3sgd1rx</link>
                <description>یکی از مشکلاتی که کاربران جدید لینوکس باهاش مواجه میشن اینه که در هنگام اجرای دستورات با دسترسی روت، ازشون پسورد میخواد ولی  زمانی که پسورد را وارد می‌کنند در صفحه چیزی نشون داده نمیشه و فقط یک پوینتر چشمک میزنه.در اینجا میخوام راهکاری بهتون بگم که در هنگام وارد کردن رمز ستاره بهتون نشون بده. برای اینکار ابتدا ترمینال را با استفاده از ctrl + alt + t باز کرده و دستور زیر را وارد کنید:sudo visudo یا از دستور زیر استفاده کنید:sudo nano /etc/sudoersحالا در اینجا در زیر خط Defaults env_reset دستور زیر را اضافه کنید:Defaults    pwfeedbackنکته: برای فاصله بین Defaults و pwfeedback یک تب بزارید.خروجی نهایی :)‌ </description>
                <category>سامرا</category>
                <author>سامرا</author>
                <pubDate>Tue, 17 Dec 2019 11:58:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آموزش به زبان مادری</title>
                <link>https://virgool.io/@yasinEnigma/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-ev3gzlq6yiif</link>
                <description>آموزش به زبان مادری حق همه‌ست!روز اولی که وارد مدرسه شدم، معلم تصویر یک گربه را به ما کلاس اولی‌ها نشان داد و گفت این چیه؟ ما هم همه با هم و یک صدا گفتیم پشیله (گربه به کوردی)! معلم گفت نه این گربه است شما از این به بعد زبان فارسی را یاد می‌گیرید. از اون لحظه به بعد من و هم نسل‌های من دو زبانه شدیم. از اون لحظه به بعد من باید برای هر شی، جاندار و ... دو کلمه یاد می‌گرفتم که در بسیاری از موارد خیلی با هم تفاوت داشتند. همین باعث شد که امروز زمانی که دارم فکر و یا چیزی می‌نویسم، ذهنم به صورت پیش‌فرض زبان فارسی را انتخاب کنه. به همین دلیل خواستم بررسی بر این موضوع داشته باشم که این پدیده دو زبانگی، برای آموزش کودکان مفیده یا خیر.شاید خیلی از افراد این را اتفاق خوبی بدانند، ولی علم و تحقیقات چیزی دیگر می‌گوید. طبق آمارهای جهانی ۸۳ درصد از کودکان دنیا به زبان مادری خود آموزش می‌بینند و تنها ۱۷ درصد کودکان دنیا از داشتن آموزش به زبان مادری خود محروم هستند. اول از همه با تعریفی از &quot;دو زبانگی&quot; و اینکه به چه کسی &quot;دو زبانه&quot; می‌گویند شروع کنم:&quot;دو زبانگی&quot; پديده‌ای است که در آن فرد به زبان ديگری غير از  زبان مادری خود آموزش می‌بيند. زبان مادری اولين زبان آموخته شده توسط فرد  است، زبانی که فرد بدان تکلم می‌کند، با آن رشد می‌يابد و عناصر فرهنگی و  اجتماعی محيط خود را توسط آن دريافته، لمس کرده و با آن هويت می‌يابد. اما  در بسياري از کشورها و از جمله ایران، زمانی که کودک به سنی می‌رسد که  بايد تحت آموزش رسمی قرار گيرد، با زباني غير از زبان مادری خود و با  زبانی که در سراسر کشور به عنوان زبان رسمی شناخته شده و از لحاظ نظام  آوايی- واژگانی و دستوری متفاوت از زبان مادری اوست، آموزش می‌بيند و از  اين مرحله است که پديده &quot;دو زبانگی&quot; مطرح می‌شود (طبق آمار خبرگذاری فارس و به گفته وزیر‌ آموزش و پرورش دولت دهم، ۷۰ درصد دانش‌آموزان ایرانی دو زبانه هستند). بنابراين، فرد &quot;دو زبانه&quot;  به فردی اطلاق می‌شود که از زمان آغاز آموزش رسمی، با زبان ديگری که در  کشور عموميت يافته و در حکم زبان دوم می‌باشد، آشنا شده و آموزش می‌بيند.در یک نوع طبقه بندی &quot;دوزبانه&quot;بودن را به دو دسته طبیعی  (برابر) و آموزشی (نابرابر) تقسیم بندی می‌کنند. در &quot;دو زبانگی&quot; برابر فرد  از آغاز تولد در یک خانواده و جامعه &quot;دو زبانه&quot; زندگی می‌کند و در هر دو  زبان هم به صورت شفاهی و هم  به صورت کتبی قادر به برقراری ارتباط است (مانند بعضی‌ از شهرهای آذربایجان غربی که هر به دو زبان ترکی و کوردی آشنا هستند). در &quot;دو زبانگی&quot;  نابرابر، آموزش فرد پس از یادگیری زبان مادری به صورت شفاهی، به دلایل  آموزشی یا فرهنگی با یک زبان دیگر تماس می‌یابد و &quot;دو زبانه&quot; می‌شود. &quot;دو  زبانگی&quot; کشور ایران از این نوع &quot;دو زبانگی&quot; است.روانشناسان و صاحب‌نظران حوزه آموزش معتقدند که آموزش تا سن ۱۲ سالگی باید با زبان مادری صورت بگیرد. یوهان آموس کومنیوس که به عنوان پدر آموزش و پرورش نوین در دنیا می‌شود، در نیمه دوم قرن ۱۷ اصولی را برای آموزش و پرورش و یادگیری عنوان کرد که بیشتر نهاد‌ها آموزشی دنیا از آن تبعیت می‌کنند. کومنیوس اعتقاد داشت  که کودکان را بایستی با شناخت و بینش اجسام آشنا کرد. یعنی معانی مستقیم  اشیا و اجسام را به کودکان آموخت و در این مسیر همواره بر ضرورت استفاده از  زبان مادری تاکید می‌کرد. وی اعتقاد داشت که آموزش تا سن ۱۲ سالگی بایستی  فقط و فقط به زبان مادری باشد و از این سن به بعد است که آموزش به زبان‌های  دیگر می‌تواند در برنامه آموزشی فراگیران قرار گیرد و آموزش زبان‌های دیگر  نه از روی دستور زبان بلکه از طریق خواندن متون انجام گیرد. &quot;کومنیوس&quot; بر  استفاده از عکس و تصویر در آموزش زبان تاکید می‌کرد. بدین ترتیب که ابتدا  کودک با مفهومی که با آن آشنا است ارتباط برقرار می‌کند و سپس طریقه  نوشتاری آن مفهوم را به آن پیوند می‌دهد و آن مطلب را درک می‌کند.حتی آمارهای داخلی هم اثبات کننده اهمیت آموزش به زبان مادری است در زیر به تعدادی از این آمارها اشاره می‌کنم:رئیس سازمان نهضت سوادآموزی  در تازه‌ترین آمار گفته است که در ایران ۱۱ میلیون کم‌سواد و حدود ۹ میلیون بی‌سواد مطلق وجود دارد  و بیشترین آمار بی‌سوادی در استان‌های مرزی کشور است در این ارتباط  استان سیستان و بلوچستان در صدر بی‌سوادی قرار دارد و  کردستان هم دومین  &quot;استان بی‌سواد&quot; کشور است.بیشترین افت تحصیلی در مناطق دو زبانه است.بیشترین آمار ترک تحصیل و عقب افتادگی از تحصیل مربوط به مناطق دو زبانه است.اهمیت آموزش به زبان مادری از منظر  حقوقیبه نظر می‌رسد این موضوع از چند منظر اهمیت دارد. نخست از  جنبه فردی. آموزش به زبان مادری، رشد تحصیلی و علمی کودک را تسریع می‌بخشد و  فهم مطالب درسی را لذتبخش‌تر و آسان‌تر می‌کند. دوم از جنبه جمعی است.  آموزش به زبان مادری در حفظ &quot;هویت گروهی&quot; نقش حیاتی دارد که تحت عنوان کلی  &quot;حق بر هویت&quot; مطرح می‌شود. مبنای چنین حقی هم اسناد عام حقوقی است مانند  اصل عدم تبعیض در ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی یا کنوانسیون  ۱۹۴۸ جلوگیری از کشتار جمعی یا کنوانسیون حقوق کودک.طبق موازین کمیته حقوق بشر در سال 1994 ماده 27 میثاق بین‌المللی  حقوق مدنی و سیاسی (امینی)، اعلام داشته كه حق داشتن فرهنگ، زبان و مذهب  فقط مربوط به اقلیت‌های شناخته شده و تثبیت شده نیست، بلكه افراد متعلق به  گروه‌هایی كه كارگران مهاجر را تشكیل می دهند نیز شامل می‌شود.علاوه بر این، در سازمان ملل متحد، قانونی وضع شده که می‌گوید ابتدای تحصیلات هر کودکی باید به زبان مادری او باشد.اصل پانزدهم قانون اساسی بیان می‌کند که می‌توان در کنار زبان فارسی زبان و ادبیات ملیت‌ها را نیز آموزش داد. ولی اختیاری بودن آن سبب عدم متعهد بودن افراد به آن شده است.همچنین از سال ۱۹۹۹میلادی یونسکو روز ۲۱ فوریه (۲ اسفند) را  به نام &quot;روز جهانی زبان مادری&quot; نامگذاری و هدف از این نامگذاری را کمک به  تنوع فرهنگی و زبانی عنوان کرده است.به امید روزی که همه به زبان مادری خود آموزش ببینند.در آخر هم اين مطلب را با آخرین درس از کتاب «قصه های دوشنبه» آلفونس دوده (ترجمه دکتر عبدالحسین زرین‌کوب) تمام می‌کنم.آلفونس دودهآن روز مدرسه دیر شده بود و من بیم آن داشتم که مورد عتاب معلم واقع گردم. علی الخصوص که معلم گفته بود درس دستور زبان را خواهد پرسید و من حتی یک کلمه از آن درس نیاموخته بودم. به خاطرم گذشت که درس و بحث مدرسه را بگذارم و راه صحرا پیش گیرم. هوا گرم و دلپذیر بود و مرغان در بیشه زمزمه‌ای داشتند. این همه خیلی بیشتر از قواعد دستور، خاطر مرا به خود مشغول می‌داشت اما در برابر این وسوسه مقاومت کردم و به شتاب راه مدرسه را پیش گرفتم. وقتی از جلو خانه کدخدا می‌گذشتم دیدم جماعتی آنجا ایستاده‌اند و اعلانی را که بر دیوار بود می‌خوانند. دو سال بود که هر خبر ملال‌آوری که برای ده می‌رسید از این جا منتشر می‌شد.  از این رو، من بی آنکه در آنجا توقفی کنم, با خود اندیشیدم که «بازبرای ماچه خوابی دیده‌اند؟». آن گاه سرخویش گرفتم و راه مدرسه در پیش و با شتاب تمام خود را به مدرسه رساندم.  در مواقع عادی، اوایل شروع درس شاگردان، چنان بانگ و فریاد می‌کردند که غلغله‌ی آنها به کوی برزن می‌رفت. با آواز بلند درس را تکرار می‌کردند و بانگ و فریاد بر می‌آوردند و معلم چوبی را که همواره در دست داشت برمیز میکوبید و میگفت «ساکت شوید!»  آن روز هم من به گمان آن که وضع همان خواهد بود انتظار داشتم که درمیان بانگ و همهمه‌ی شاگردان آهسته و آرام به اتاق درس درآیم و بی آنکه کسی متوجه تاخیر ورود من گردد بر سرجای خود بنشینم. اما برخلاف آنچه من انتظار داشتم آن روز چنان سکوت و آرامشی در مدرسه بود که گمان می‌رفت از شاگردان هیچکس در مدرسه نیست. از پنجره به درون اتاق نظری افکندم شاگردان درجای خویش نشسته بودند و معلم با همان چوب رعب انگیز که همواره در دست داشت در اتاق درس قدم می‌زد. لازم بود که در را بگشایم و در میان آن آرامش و سکوت وارد اتاق شوم. پیداست که تا چه حد از چنین کاری بیم داشتم و تا چه اندازه از آن شرم می‌بردم. اما دل به دریا زدم و به اتاق درس وارد شدم لیکن معلم بی آنکه خشمگین و ناراحت شود از سر مهر، نظری بر من انداخت و با لطف و نرمی گفت: «زودسرجایت بنشین , نزدیک بود درس را بی حضور تو شروع کنیم.»  از کنار نیمکت‌ها گذشتم و بی‌درنگ بر جای خود نشستم. وقتی ترس و ناراحتی من فرونشست و خاطرم تسکین یافت تازه متوجه شدم که معلم ما لباس ژنده‌ی معمول هر روز را برتن ندارد و به جای آن لباسی را که جز در روز توزیع  جوایز یا در هنگامی که بازرس به مدرسه می‌آمد نمی‌پوشید، برتن کرده است. گذشته از آن تمام اتاق درس را ابهت و شکوهی که مخصوص مواقع رسمی است، فرا گرفته بود. اما آنچه بیشتر مایه شگفتی من گشت، آن بود که در انتهای اتاق بر روی نیمکت‌هایی که در مواقع عادی خالی بود، جماعتی از مردان دهکده را دیدم که نشسته بودند. کدخدا و مامور نامه‌رسانی و چند تن دیگر از اشخاص معروف در آن میان جای داشتند، همه افسرده و دل مرده به نظر می‌آمدند. پیرمردی که کتاب الفبای کهنه‌ای همراه داشت آن را بر روی زانوی خویش گشوده بود و از پس عینک درشت و ستبر به حروف و خطوط آن می‌نگریست. هنگامی که من از این احوال غرق حیرت بودم معلم را دیدم که بر کرسی خویش نشست و سپس با همان صدای گرم، اما سخت که هنگام ورود با من سخن گفته بود گفت: «فرزندان, این بار آخراست که من به شما درس می‌دهم. دشمنان حکم کرده‌اند که در مدارس این نواحی زبانی جز زبان خود آنها تدریس نشود. معلم تازه فردا خواهد رسید و این آخرین درس زبان ملی شماست که امروز می‌خوانید. از شما خواهش دارم که به درس من درست دقت کنید.» این سخنان مرا سخت دگرگون کرد. معلوم شدکه آن چه بر دیوارخانه‌ی کدخدا اعلان کرده بودند همین بود که: «ازاین پس به کودکان ده آموختن زبان ملی ممنوع است.»آری این آخرین درس زبان ملی من بود. مجبور بودم که دیگر آن را نیاموزم و به همان اندک مایه‌ای که داشتم قناعت کنم. چه قدر تأسف خوردم که پیش از آن ساعت‌های درازی را از عمرخویش تلف کرده و به جای آنکه   به مدرسه بیایم به باغ و صحرا رفته و عمر به بازیچه به سر برده بودم.کتابهایی که تا همین دقیقه در نظر من سنگین و ملال انگیز مینمود، دستور زبان و تاریخی که تا این زمان به سختی حاضر بودم به آن نگاه کنم اکنون برای من در حکم دوستان کهنی بودند که ترک آنها و جدایی از آنها به سختی ناراحت و متاثرم می‌کرد.درباره معلم نیز همین گونه می‌اندیشیدم. اندیشه آنکه وی فردا ما را ترک می‌کند و دیگر او را نخواهم دید، خاطرات تلخ تنبیهاتی را که از او دیده بودم و ضربات چوبی را که از او خورده بودم از صفحه ضمیرم یک باره محو کرد. معلوم شد که به خاطر همین آخرین روز درس بود که وی لباس‌های نو خود را برتن کرده و نیز به همین سبب بود که جماعتی از پیران دهکده و مردان محترم در انتهای اتاق نشسته بودند. گفتی تاسف داشتند که پیش از این نتوانسته بودند لحظه‌ای چند به مدرسه بیایند و نیز گمان می‌رفت که این جماعت به درس معلم ما آمده بودند تا از او به سبب چهل سال رنج شبانه روزی و مدرسه‌داری وخدمت‌گزاری قدردانی کنند. در این اندیشه‌ها مستغرق بودم که دیدم مرا به نام خواندند. می‌بایست که برخیزم و درس راجواب بدهم.  راضی بودم تمام هستی خود را بدهم تا بتوانم با صدای رسا و بیان روشن درس و دستور را که بدان دشواری بود از بر بخوانم اما درهمان لحظه اول درماندم و نتوانستم جوابی بدهم و حتی جرات نکردم سربردارم و به چشم معلم نگاه کنم.در این میان سخن او راشنیدم که با مهر و نرمی می‌گفت: فرزند تو را سرزنش نمی‌کنم زیرا خود به قدر کفایت  متنبه (متوجه) شده‌ای. می‌بینی که چه روی داده است. آدمی همیشه به خود می‌گوید وقت باقی است، درس را یاد می‌گیرم اما می‌بینی که چه پیشامدهایی ممکن است روی دهد.افسوس، بدبختی ما این است که همیشه آموختن را به روز دیگر وا میگذاریم.اکنون که این مردم که به زور بر ما چیره گشته‌اند. حق دارند که ما را ملامت کنند و بگویند:«شما چگونه ادعا دارید که قومی مستقل هستید و حال آنکه زبان خود را نمی‌توانید بنویسید و بخوانید؟» با این همه، فرزند تنها تو در این کار مقصر نیستی. همه ما سزاوار ملامتیم. پدران و مادران نیز در تربیت و تعلیم شما چنان که باید، اهتمام نورزیده اند و خوشتر آن دانسته‌اند که شما را به دنبال کاری بفرستند تا پولی بیش‌تر به دست آورند. من خود نیز مگر درخور ملامت نیستم؟  آیا به جای آن که شما را به کار درس وا دارم بارها شما را سرگرم آبیاری باغ خویش نکرده‌ام؟ و آیا وقتی هوس شکار و تماشا به سرم می‌افتاد شما را رخصت نمی‌دادم تا در پی کار خویش بروید؟  آنگاه معلم از هر دری سخن گفت و سرانجام سخن را به زبان ملی کشانید و گفت: «زبان ما در شمار شیرین‌ترین و رساترین زبان‌های عالم است و ما باید این زبان را دربین خویش همچنان حفظ کنیم و هرگز آن را از خاطر نبریم».  زیرا وقتی قومی به اسارت دشمن درآید و مغلوب و مقهور بیگانه گردد تا وقتی که زبان خویش را همچنان حفظ می‌کند همچون کسی است که کلید زندان خویش را در دست داشته باشد.آنگاه کتابی برداشت و به خواندن درسی از دستور پرداخت. تعجب کردم که با چه آسانی آن روز درس را می‌فهمیدم. هر چه می‌گفت به نظرم آسان می‌نمود. گمان دارم که پیش از آن هرگز بدان حد با علاقه به درس دستور گوش نداده بودم و او نیز هرگز پیش از آن با چنان دقت و حوصله‌ای درس نگفته بود. گفتی که این مرد نازنین می‌خواست پیش از آنکه با ما وداع کند و درس را به پایان برد، تمام دانش و معرفت خویش را به ما بیاموزد و همه معلومات خود را در مغز ما فرو کند.چون درس به پایان آمد نوبت تحریر و کتابت رسید. معلم برای ما سرمشق‌هایی تازه انتخاب کرده بود که بر بالای آن‌ها عبارت «میهن سرزمین نیاکان - زبان ملی» به چشم می‌خورد. این سرمشق‌ها که به گوشه‌ی میزهای تحریر ما آویزان بود چنان می‌نمود که گویی در چهار گوشه‌ی اتاق درفش ملی ما را به اهتزاز در آورده باشند. نمی‌توان مجسم کرد که چه طور همه شاگردان در کار خط و مشق خویش سعی می‌کردند و تا چه حد در سکوت و خموشی فرو رفته بودند.در آن سکوت و خموشی جز صدای قلم که بر کاغذ کشیده می‌شد صدایی به گوش نمی‌آمد.بر بام مدرسه کبوتران آهسته می‌خواندند و من در حالی که گوش به ترنم آنها می‌دادم پیش خود اندیشه می‌کردم که آیا اینها را نیز مجبور خواهند کرد که سرود خود را به زبان بیگانه بخوانند؟گاه گاه که نظر از روی صفحه مشق خود بر می‌گرفتم معلم را می‌دیدم که بی حرکت بر جای خویش ایستاده است و با نگاه‌های خیره و ثابت پیرامون خود را می‌نگرد، تو گفتی می‌خواست تصویر تمام اشیای مدرسه را که در واقع خانه و مسکن او نیز بود در دل خویش نگاه دارد. فکرش رابکنید! چهل سال تمام بود که وی در این حیاط زندگی کرده بود و در این مدرسه درس داده بود. تنها تفاوتی که در این مدت در اوضاع  پدید آمد این بود که میزها و نیمکت‌ها بر اثر مرور زمان فرسوده و بیرنگ گشته بود و نهالی چند، که وی درهنگام ورود خویش درباغ غرس کرده بود، اکنون درختانی تناور شده بودند. چه اندوه جان کاه و مصیبت سختی بود که اکنون این مرد میبایست تمام این اشیای عزیز را ترک کند و نه تنها حیاط مدرسه بلکه خاک وطن را نیز وداع ابدی گوید. با این همه قوت قلب و خونسردی وی چندان بود که آخرین ساعت درس رابه پایان آورد.پس از تحریر مشق درس تاریخ خواندیم. آن گاه کودکان با صدای بلند به تکرار درس خویش پرداختند. یکی از مردان معمّر دهکده که کتاب را بر زانو گشوده بود و از پس عینک ستبر خویش درآن می نگریست با کودکان هم آواز گشته بود و با آنها درس را با صدای بلند تکرار می‌کرد. صدای وی چنان باشوق و هیجان آمیخته بود که از شنیدن آن، بر ما حالتی غریب دست می‌داد و هوس می‌کردیم که درعین خنده گریه سر کنیم. دریغا! خاطره این آخرین روزدرس همواره در دل من باقی خواهند ماند.دراین اثنا وقت به آخر آمد و ظهر فرا رسید و درهمین لحظه صدای شیپور سربازان بیگانه نیز که از مشق و تمرین باز می‌گشتند در کوچه طنین افکند. معلم با رنگ پریده از جای خویش برخاست. تا آن روز هرگز وی در نظرم چنان پر مهابت و با عظمت جلوه نکرده بود. گفت:  «دوستان،فرزندان،من...من...» اما بغض و اندوه صدا در گلویش شکست. نتوانست سخن خود را تمام کند. سپس روی برگردانید و پاره‌ای گچ برگرفت و با دستی که از هیجان و درد می‌لرزید بر تخته سیاه این کلمات را با خط جلی نوشت «زنده بادمیهن!» آنگاه همان جا ایستاد، سر را به دیوار تکیه داد و بدون آنکه دیگر سخنی بگوید با دست به ما اشاره کرد که «تمام شد. بروید، خدانگهدارتان باد!»</description>
                <category>سامرا</category>
                <author>سامرا</author>
                <pubDate>Thu, 12 Dec 2019 20:44:42 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زبان برنامه نویسی اسکالا</title>
                <link>https://virgool.io/javacup/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7-qyxp1jrkb255</link>
                <description>اسکالا یک زبان سطح بالا و موازی و همه منظوره است که امروزه تقریباً در بیشتر حوزه ها از جمله کلان داده، داده کاوی، وب، اندروید و … کاربرد دارد و برای خود جایی در دنیای توسعه نرم‌افزار باز کرده است. این زبان برای اولین بار در سال ۲۰۰۳ توسط مارتین اودرسکی (Martin 	Odersky) معرفی گردید. زبان اسکالا مخفف scaleable language به معنی زبان مقیاس پذیر است یعنی می‌تواند برای انواع مختلفی از  پروژه‌ها، از پروژه‌های کوچک تا بزرگ مورد استفاده قرار بگیرد.زبان برنامه‌نویسی اسکالا از نخستین زبان‌های برنامه نویسی بود که دو مفهوم شی گرایی و برنامه نویسی تابعی را با هم ادغام کرد. اسکالا بر روی ماشین مجازی جاوا یا jvm اجرا می‌شود، یعنی در ابتدا کدهای اسکالا به بایت کد تبدیل شده و سپس تفسیر می شوند. اسکالا قابلیت اجرای کدها و کتابخه‌های جاوا را نیز دارا می‌باشد. یعنی این قابلیت وجود دارد که کدهای جاوا را بدون هیچ تغییری اجرا نماید.تعریف متغیرها در اسکالا ایستا است یعنی باید حتماً نوع متغیر(‌ در اسکالا کلاس متغیر ، چون همه چیز در اسکالا شی است) را مشخص باشد. به دلیل امکاناتی که در زمینه ی تعریف متغیرهای تغییر ناپذیر دارد می‌تواند در زمینه‌ برنامه‌های همزمان و موازی بسیار خوب عمل کند. ایستا بودن تعریف متغیر در اسکالا سبب افزایش سرعت، خطایابی آسان و … می‌شود.اسکالا به برنامه‌نویسان و توسعه‌دهندگان این اجازه را می‌دهد که کد‌های خود را به صورت کارآمد و بهینه بنویسند و سرعت توسعه نرم‌افزار را به شکل چشم‌گیری بالا می‌برد. این ويژگی اسکالا سبب شد که بسیاری از استفاده‌ کنندگان اصلی جاوا، به اسکالا مهاجرت کنند. اسکالا امکانات ویژه‌ای نیز جهت همگام‌سازی و موازی‌سازی فراهم می‌کند.حدود بهار امسال بود که شروع کردم یک مطلب آموزشی جامع در مورد زبان برنامه ‌نویسی اسکالا به زبان فارسی بنویسم. بعد از مدتی تقریبا یک آموزش پایه‌ای و کار راه‌انداز آماده شد. می‌خواستم اون را به صورت یک کتابچه دربیارم و در اینترنت پخش کنم، اما جرأت اینکار را نداشتم. اما امروز گفتم بزار کار را یکسره کنم و کاری را که مدت‌ها ازش واهمه داشتم را انجام بدم، در هر حالت، اگر برای یک نفر هم مفید واقع بشه بهتر از اینه که تو کامپیوتر من گرد و خاک بخوره. من فایل ورد و پی‌دی‌اف کتابچه را در گیت‌هابم قرار دادم، تا هر کسی خواست به هر نحوی بتونه از اون استفاده کنه.پ.ن: احتمالاً در آینده‌ای نزدیک یک مجموعه ویدیو آموزشی برای آموزش اسکالا آماده کنم.</description>
                <category>سامرا</category>
                <author>سامرا</author>
                <pubDate>Sat, 14 Sep 2019 00:31:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آشنایی با مجازی‌ساز gnome boxes</title>
                <link>https://virgool.io/@yasinEnigma/%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%B3%D8%A7%D8%B2-gnome-boxes-os2hcpt401a4</link>
                <description>تصویری از محیط کاربری برنامه Gnome Boxesدر ابتدا بزارید با یک توضیح ساده از مجازی‌سازی شروع کنم. مجازی‌سازی تکنولوژی‌ای است که هم در دیتا سنترها و  هم در محیط‌های دسکتاپ انجام می‌شود. در دیتا سنترها هدف از استفاده از مجازی‌سازی استفاده بهینه و حداکثری از سخت‌افزارهای موجود و در محیط‌های دسکتاپ نیز برای مقاصد تست و توسعه از مجازی‌سازی استفاده می‌شود.مجازی‌ساز Gnome Boxes برنامه‌ای در لینوکس است که به کمک آن می‌توان ماشین‌ها مجازی را ایجاد، مدیریت و اجرا نمود. این برنامه دارای رابط کاربری ساده و بسیار زیبایی است و کار با آن نیز بسیار ساده است.برای نصب این برنامه‌ در سیستم عامل می‌توانید به ترتیب زیر عمل نمایید:sudo apt install gnome-boxesبرای نصب در سیستم‌ عامل‌های مبتنی بر ردهت بیس (فدورا و سنت اوس) هم می‌توانید به ترتیب زیر عمل نمایید:sudo yum install gnome-boxes
یا
sudo dnf install gnome-boxesپس از نصب برنامه کافیست تا دستور gnome-boxes را داخل ترمینال وارد کنید تا محیطی مانند شکل زیر برای شما باز شود:محیط اولیه برنامه gnome-boxesبا زدن دکمه New گزینه‌هایی از قبیل دانلود یک سیستم عامل یا وصل شدن به یک سیستم از راه‌ دور و یا لود کردن فایل iso سیستم عامل را به شما نشان می‌دهد (مانند تصویر زیر). گزینه‌های قسمت بالا با توجه به iso فایل‌های موجود در دایرکتوری دانلود شما در این قسمت قرار می‌گیرند.در ادامه نیز می‌توانید با توجه به نیاز خود یکی از گزینه‌های موجود را انتخاب کرده و سیستم عامل مورد نظر خود را به سرعت بالا بیاورید. در هنگام بالا آمدن سیستم عامل مورد نظر با کلیک بروی دکمه همبرگری گوشه راست (تصویر پایین) و گزینه properties اطلاعات سیستم و یک سری گزینه برای کانفیگ‌های اولیه را در اختیار شما قرار می‌دهد.مانیتورینگ سیستم توجه داشته باشید که برای تنظیمات سطح بالاتر و پیکربندی کارت شبکه، پردازنده و ... می‌توانید از ابزار کمکی‌ای مانند virt-manager استفاده نمایید.مزیت اصلی gnome-boxes نسبت به سایر برنامه‌های مجازی‌سازی از قبیل virtualbox و vmware سادگی و حجم کم آن است، که کمک می‌کند با کمترین تنظیمات ممکن سیستم عامل مورد نظر خود را در کمترین زمان ممکن بالا بیاوریم. سورس کد این پروژه را می‌توانید را در این لینک مشاهده نمایید.</description>
                <category>سامرا</category>
                <author>سامرا</author>
                <pubDate>Tue, 30 Jul 2019 20:25:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کوله پشتی</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%DA%A9%D9%88%D9%84%D9%87-%D9%BE%D8%B4%D8%AA%DB%8C-oeskskq7lndr</link>
                <description>سال ۹۷ با همه اتفاقات عجیب، غریبی که توش رویداد داره تموم میشه و عنوان کوله پشتی امروز توجه‌مو جلب کرد تا تکلیف‌مو با خودم روشن کنم که من در سال گذشته چه کار کردم؟ آیا کارهای مفید بوده؟ آیا می‌خواهم در آینده همین روال را ادامه بدم یا نهسال ۹۷، سالی پر از اتفاقات جالب برای من بود. در سال ۹۷ برای اولین بار در المپیاد شرکت کردم و تونستم از مرحله منطقه‌ای رد شده و به مرحله کشوری برسم (البته نتیجه کشوری شد ۳۳ و نتیجه زیاد خوبی نبود). در این سال بود که مراسم فارغ التحصیلی برگزار شد و دوستام از دانشگاه فارغ التحصیل شدن و من به دلیل مرخصی که گرفته بودم نتونستم با اونا دانشگاه را تموم کنم (حس بدیه که ی سال دیگه در دانشگاه باشی و کسی از دوستات و همکلاسیات را نبینی). اواخر تابستان کار بروی پروژه پایانی (بیگ دیتا) را شروع کردم و تمام سعی‌ام را کردم که در مدت کوتاهی بتونم تمومش کنم و برای ارشد بخونم (تا امروز نه پروژه پایانی را شروع کردم و از ادامه تحصیل هم منصرف شدم). اواخر پاییز قرار شد به عنوان توسعه‌دهنده اینترنت اشیاء وارد یک شرکت بشم و چند روز هم رفتم اما فهمیدم که از من به عنوان ی ابزار برای گرفتن اطلاعات استفاده کردن و این از تجربیاتی بود که حتما باید به کوله پشتی ۹۸ اضافه می‌کنم (قبل از اینکه با کسی یا شرکتی کار کنم باید شناخت کافی ازش داشته باشم).قرار بود در ترم جدید در چند درس به عنوان حل تمرین فعالیت داشته باشم، اما از کوله پشتی ۹۶ به یاد داشتم که نباید این کار را بکنم.سال ۹۷ از نظر کتابخوانی و فیلم سال خیلی خوبی بود و تونستم چندین شاهکار ادبی و سینمایی را نگاه کنم و به طور حتم این رول را در سال ۹۸ تشدید می‌بخشم.کوله پشتی من برای سال ۹۸:حذف کمال‌گرایی: کمال‌گرایی مشکلیه که سال‌هاست باهاش دست و پنجه نرم می‌کنم و می‌خواهم در سال ۹۸ این ویژگی که سبب میشه نتونم بسیاری از کارهام را خوب انجام بدم حذف کنم.حذف بعضی از افراد از زندگیم: در زندگی هر فردی یک سری افراد وجود دارند که جز ناامیدی و روحیه منفی هیچ کاری انجام نمیدن در سال ۹۸ می‌خوام لیستی که تهیه کردم را از زندگیم حذف کنم.اهمیت بیشتر به خانواده: سال ۹۷ به دلیل کار زیاد و سردرگمی خیلی گوشه گیر شدم و می‌خوام در سال ۹۸ بیشتر به کسایی که دوست‌شون دارم اهمیت بدم و وقت بیشتری را باهاشون باشم.طبیعت‌گردی: یکی از اصلی‌ترین فانتزی‌های من گشتن در طبیعت و نگاه کردن به کوه و دشت و ... است در سال ۹۸ می‌خوام دنبال این علاقه‌ام برم و با طبیعت دوست بشم.شاغل شدن: امسال از دانشگاه فارغ‌التحصیل میشم و میخوام قبل از اینکه به خدمت برم ی مدت کار کنم و بعد عازم خدمت بشم :(کتاب‌خوانی و سینما: در سال ۹۸ سعی می‌کنم ی چند تا کتاب و فیلم از لیست #صد_کتابی_که_باید_قبل_از_مرگ_خواند و #صد_فیلمی_که_باید_قبل_از_مرگ_دید را نگاه کنم.و .... </description>
                <category>سامرا</category>
                <author>سامرا</author>
                <pubDate>Mon, 18 Mar 2019 10:39:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا واقعا هدف دانشگاه تولید علم است؟</title>
                <link>https://virgool.io/@yasinEnigma/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-y7eymv9e1phh</link>
                <description>امروز، روز انتخاب رشته دانشگاه‌های دولتی بود و من هم طبق قاعده وارد سیستم گلستان شدم و انتخاب واحد را انجام دادم. برای اطمینان از تثبیت واحدهای انتخاب شده وارد قسمت اطلاعات جامع دانشجو (همونجایی که نامه اعمال قرار داره :)‌) شدم و در ردیف آخر که ردیف شهریه است یک متن مشاهده را دیدم، برام خیلی عجیب بود که چرا در سال‌های قبل این گزینه برای من وجود ولی الان وجود داره!! زمانی که وارد اون قسمت شدم دیدم که برای ترم جاری باید شهریه پرداخت کنم؟ طبق قانون جدید دانشجویان سنواتی که ۱۰ ترمه می‌شوند موظف به پرداخت شهریه هستند! در ترم ۹ هم با توجه به صلاح دید دانشگاه تصمیم لازم برای دریافت یا عدم دریافت اتخاذ می‌شود‌ (در ترم ۹ هزینه خوابگاه سه برابر و تمامی غذا‌ها به صورت آزاد یعنی ۳۵۰۰ حساب می‌شوند). این را هم اضافه کنم که برای من که ۷ واحد مونده بود باید ۵۳۰ تومان شهریه پرداخت کنم؟!؟این در حالیه که در دانشگاه‌های کوچک بعضی از دروس سالی یک بار ارائه می‌شوند که اگر دانشجو نتواند آن را اخذ کند، به ناچار 10 ترم می‌شود، حالا این اتفاق تقصیر دانشگاه است یا دانشجو؟ و حالا برای من یک سوأل اساسی پیش آمده که دانشگاه‌های ایران واقعاً دانشگاه هستند یا بنگاه اقتصادی؟ آیا در دانشگاه‌های ایران هدف آموختن دانش به دانشجویان است یا پرداخت حقوق به اساتید و کارمندان و مراسمات دانشگاهی؟با تشکر، لطفاً نظرات خودتون را ما به اشتراک بگذارید :)</description>
                <category>سامرا</category>
                <author>سامرا</author>
                <pubDate>Mon, 04 Feb 2019 10:32:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هدوپ به زبان خیلی ساده</title>
                <link>https://virgool.io/@yasinEnigma/%D9%87%D8%AF%D9%88%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-fgnqtm4woglj</link>
                <description>اول از همه بزارید بگم که من برای پروژه پایانی کارشناسی دارم روی بیگ دیتا کار می‌کنم و با توجه به این موضوع که خودم ابتدا نمی‌توانستم نحوه کارکرد هدوپ و دیگر ابزارها را درک کنم دنبال ی منبع برای این کار می‌گشتم تا اینکه ی روز در یوتیوب ی ویدیو پیدا کردم که دید من را نسبت به بیگ دیتا عوض کرد. من ترجمه و درک خودم را از ویدیو در اینجا قرار میدم امیدوارم که مورد توجه دوستان قرار بگیره‌‌ :)‌یکی بود، یکی نبود،در زمان‌های قدیم یک دهکده‌ی کوچک به نام ناچ وجود داشت. در کنار این دهکده یک رودخانه‌ی کوچک جاری بود که آب بسیار زلالی داشت و برای کشاورزی و نوشیدن آب بسیار سالمی بود. بیشتر درآمد مردم این روستا از ماهی‌‌هایی بود که از رودخانه می‌گرفتند. روزگار گذشت تا اینکه خشکسالی‌های متمادی گریبان منطقه شد و چون دیگر باران و برف نمی‌بارید و همچنین فاصله‌ی روستا از اقیانوس زیاد بود، آب روستا خشک شد.تنها راه این بود که از اقیانوس آب بیاورند. اما به دلیل دوری از اقیانوس این راه خیلی خسته‌کننده بود و نیاز مردم روستا را هم برآورده نمی‌کرد. این روال ادامه داشت تا اینکه مردم روستا با یک شرکت بزرگ قرارداد بستند تا برای آن‌ها یک پمپ آبی راه‌اندازی کند. پمپ آبی راه‌اندازی شد و دوباره زندگی در روستا جان گرفت.  بعد از چندین سال جمعیت روستا به شدت در حال افزایش بود و پمپ آب هم دیگر پاسخگو نبود. با وجود اینکه چندین بار آن را بهبود دادند نمی‌توانست نیاز مردم را رفع کند. مشکل دیگه‌ای که وجود داشت پمپ زمانی که خراب می‌شد، چندین روز طول می‌کشید تا آن را تعمیر کنند و در این مدت مردم روستا بی‌آب بودند.  در این دهکده یک اتحادیه کوچک به اسم آپاچی وجود داشت که افراد حاضر در آن به محصولات تجاری اعتقادی نداشتند و می‌گفتند باید از منابع طبیعی و رایگان برای رفع مشکلات بهره برد. مشکل بی‌آبی روستا به یک مشکل اساسی بدل شده بود و این ریش سفیدان روستا را بر آن داشت تا کار را به بنیاد آپاچی بسپارند و برای رفع این مشکل از آن‌ها کمک بگیرند.بنیاد آپاچی برای رفع این مشکل شروع به تحقیق کرد و فهمید که یکی از روستا‌های کناری آن‌ها به نام گوگل این مشکل را حل کرده است. اما به دلیل بسته بودن گوگل و عدم اجازه به افراد غیره نمی‌دانستند چگونه این مشکل را حل کرده‌اند. تا اینکه گوگل در یک نشریه نحوه حل مشکل را به صورت خیلی کلی بیان کرد و همین مبنای کار بنیاد آپاچی قرار گرفت.  برای رفع این مشکل به جای استفاده از یک سیستم بزرگ تخیلی،‌ شروع به ساخت تعداد زیادی حوضچه‌های کوچک کردند. اندازه حوضچه‌ها در حدی بود که یک نفر بتواند آن را مدیریت کند. حوضچه‌ها در پارک آپاچی در محلی به نام هدوپ ساخته‌ شدند. هر یک از حوضچه‌ها توسط یک نفر مدیریت می‌شد که به آن Mapper می‌گفتند.  مردم روستا سه نیاز اساسی داشتند که عبارت بودند از:‌ آب نوشیدنی،‌ ماهی و نمک. پس Mapper باید آب را به سه بخش تقسیم می‌کرد و هر یک را در سطل مرتبط می‌ریخت. در محل کار هدوپ به هر یک از حوضچه‌ها water node گفته می‌شد.  بعد از این کار بنیاد تصمیم‌گیری،‌ تصمیم گرفت که یک بخش جدا برای ریختن هر یک از اقلام تعیین کند،‌ آن بخش را حوضچه‌های جداسازی نامیدند و در آن‌ها افرادی را به کار گرفتند که دارای قدرت بیشتر و ماهیچه‌های قوی‌تر بودند و آن‌ها را Reducer خطاب می‌کردند. برای این روستا سه Reducer منتسب شد و نحوه کار آن‌ها به این ترتیب بود که Reducer پیش Mapper‌ها می‌رفت و اگر سطل مرتبط با حوضچه‌اش پر بود آن را به داخل حوضچه انتقال می‌داد.چون حوضچه‌ها از مواد طبیعی و رایگان ساخته می‌شدند، بعد از گذشت چند سال این سیستم بسیار مشهور شد و بسیاری از روستاهایی که با مشکل کم آبی دست و پنجه نرم می‌کردند، مشکل خود را به کمک این روش حل کردند و در بسیاری موارد قسمت‌هایی را هم به آن اضافه کردند. مثلاً در یکی از روستا‌ها مکانیزمی برای تشخیص حوضچه‌های فرسوده و جایگزینی آن با حوضچه جدید پیشنهاد گردید.بنیاد آپاچی کشف کرد که می‌تواند عمل‌کرد سیستم را با استفاده از نظارت بر میزان آب وارد شده و تولید روزانه بهبود بخشد به همین جهت شروع به راه‌اندازی ناظرینی در این زمینه کرد. در در ورودی هدوپ خانه‌های بزرگی برای نگهداری سوابق و میزان آب وارد شده و … راه‌اندازی شدند که آن‌ها را Name Node می‌نامیدند. برای عمل‌کرد بهتر سیستم هم سرکارگرهایی به نام Job Tracker ایجاد شدند که وظیفه نظارت و انتساب کار به افراد کارگر حوضچه برعهده داشتند.  این دهکده همیشه در حال بهبود سیستم خود می‌باشد و روز به روز به تعداد روش‌های کار افزوده می‌شود.  امروز این دهکده به یک دهکده‌ی جهانی تبدیل شده است و در تمام دنیا فراگیر شده است. در شکل زیر تصویری از گستردگی دنیای کلان داده‌ها یا همان بیگ دیتا را مشاهده می‌فرمایید.امیدوارم براتون مفید واقع بشه :)‌</description>
                <category>سامرا</category>
                <author>سامرا</author>
                <pubDate>Mon, 26 Nov 2018 02:31:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>