<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یه عاشق با کلی قضاوت</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yeashegh</link>
        <description>سلام ،اول از همه بگم تا عاشق نشدی ، نمیتونی عشق رو درک کنی ،فقط قضاوت میکنی !  من یه پسر ایرانی هستم که عاشق یه دختر افغانی شدم و این داستان 100% واقعی هست ،فقط اسم ها و مکانها رو تغییر دادم</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-13 10:52:02</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/15163/avatar/KMMkD4.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یه عاشق با کلی قضاوت</title>
            <link>https://virgool.io/@yeashegh</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تلاش مجدد برای IVF  بعد از شکست های گذشته</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D9%85%D8%AC%D8%AF%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-ivf-%D8%A8%D8%B9%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-ttr4aks4fesg</link>
                <description>سلامتقریبا از هفته آینده باید روال تزریق آمپول سینالف رو مجدد شروع کنیم ، هزینه های امسال هنوز معلوم نشده و به قول حسابداری بیمارستان هنوز با همون نرخ پارسال کار میکنند تا نرخ نامه جدید بیاد. ولی احتمالا تا ما بخوایم پذیرش بشیم نرخ نامه جدید بیاد ( خدا کنه نیاد )تا پارسال برای روال عادی بدون احتساب آزمایش یا عمل های خاص 15 میلیون بیمارستان میگیرفت و تقریبا بین 5 تا 10 میلیون هزینه دارو های آزاد یا آزمایش ها میشد.واقعا این هزینه ها کمر شکنه  ، اتفاقا پیگیر هم شد که دولت که الان میخواد برای ناباروی حمایت کنه روال چطوره که گفتن بعداز تشکیل پرونده و روال مراحل ادرای بین 1 تا نهایت 5 میلیون دولت حمایت میکند :(سختی ماجرا اینه که حتی مشکل از مرد هم باشه ( مثل من) جور اونو باید خانم بکشه و مدام آمپول هورونی تزریق کنه یا دارو بخوره یا آزمایش بده یا بخاطر هورمون ها بدنش واکنش منفی نشون بده و بره زیر تیغ جراحی که این اتفاق جراحی بخاطر تاثیرات دارو هورمونی باری خانمم افتاد.ولی من فقط باید قرص بخورم :( همین بعد از شکست های سال گذشته خیلی دلهره دارم ، دعا کنید برامون ، دعا ....</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Tue, 10 May 2022 22:46:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هیستروسکوپی تشخیصی</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D9%87%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B3%DA%A9%D9%88%D9%BE%DB%8C-%D8%AA%D8%B4%D8%AE%DB%8C%D8%B5%DB%8C-jjhoyyrd8ydw</link>
                <description>سلام و احترامخیلی وقته که فرصت نشده بیام ویرگول و بنویسم . اگه بخوام برم سر اصل مطلب بعد از چند با ناموفق بودن IVF  که کم و بیش در جریان اون هستید ، حدود 2 ماه قبل که برای آماده سازی چند ماه دیگه برای IVF  ویزیت شدیم ، ابتدا دکتر مردان بابت پایین بودن فاکتور های آزمایش اسپرمم یه دارو یکماه تجویز کرد تا بلکه با خوردن اون داروها ، فاکتور های جواب آزمایش من بالاتر بیاد و بتونیم برای IVF  اقدام کنیم .تا این که ماه پیش که جواب آزمایش من اومد و دکتر مردان نامه تاییدیه برای IVF  را داد ،وقتی خانمم توسط دکتر زنان مرکز ناباروری  معاینه و سونوگرافی شد معلوم شد که یه توده داخل رحم خانمم هست .حقیقت هرچی بیشتر پرسیدیم کمتر جواب گرفتیم که دلیل این توده چیه ؟ یکی گفت عادیه ، یکی گفت بخاطر داروهای هورمونی هست و ....عکس سونوگرافی خلاصه یه نامه بهم دادن با عکس سونوگرافی و یه معرفی نامه که برم به بیمارستان خاصی و 2 تا قرص بگیرم. توی معرفی نامه نوشته بود که خانم من به دلیل عمل هیستروسکوپی کاندید دریافت 2 قرص میزوپرستول هست. با این که این قرص ها مبلغی نداره و دونه ای 3 هزار تومن ( پاییز 1400 ) هست ولی از اونجایی که این قرص برای سقط جنین کاربرد داره ، گرفتن اون قرص یه مراحل اداری داره و به هرکسی نمیدن.قرص سقط جنینخلاصه با رفتن به اون بیمارستانی که آدرس داده بودن با برگه معرفی نامه و عکس سونوگرافی و تکمیل برگ مشخصات و تایدیه دکتر و... بالاخره بعد از یکساعت 2 تا دونه قرص 200 میکروگرم  میزوپرستول  بهم دادن.طبق دستور پزشک ، خانمم باید شب قبل عمل جراحی ساعت 12 شب یه دونه از این قرصا رو میخورد و فرداش ساعت 6 صبح دومین قرص رو میخورد و میرفتیم برای بستری خانمم و برای هیستروسکوپی.فردای اون روز  ، صبح ساعت 6 که خانمم دومین قرص رو خورد رفتیم بیمارستان برای بستری که گفتن جواب آزمایشات قبلی رو باید بیاریم که همراهمون بود . تازه اون موقع دکتر فهمید که خانمم کم خونی داره و نامه متخصص برای برای اجازه بیهوشی و.. .رو میخواست . از شانس خوبم برای جراحی دفعه قبلی  این نامه رو از متخصص خون گرفته بودیم و رفتم پیداش کردم آوردم .حدود ساعت 1 ظهر بود که پرونده ترخیص خانمم رو بهم دادن که برم کارای ترخیصشو انجام بدم که هزینه اون حدود 800 هزار تومن شد بود ، ولی قبلش بهم گفته بودن که 400 تومن میشه و منم حدود 450 فقط تو کارتم بود ، خلاصه بهتون بگم که بد موقعیتی بود... زنگ کارفرمام زدم و 500 تومن ازش مساعده گرفتم که بعد نیم ساعت ریخت.بالاخره خانمم ساعت 3 بعدازظهر مرخص شد و یه قوطی به ما دادن که گفتن اینو ببرید پاتولوژی ، آزمایشگاه دولتی که رفتیم گفتن 2 هفته میشه جوابش بیاد ولی هزینه اون حدود 40 هزار تومن میشه ، آزمایشگاه خصوصی گفت چند روزه جواب میده ولی حدود 700 تومن میشه که من فعلا دادم به آزمایشگاه دولتی تا جواب بیاد.قبل از پایان مطلب باید از اقای سعید سرشار بابت حمایتی که داشتن کمال تشکر رو داشته باشم و علاوه بر حمایت مالیتون ،پیامتون هم خیلی دلگرم کننده بود.کار درسته آقای سرشارحمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Sat, 30 Oct 2021 23:55:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حمایت مالی</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-wbgjmytckfur</link>
                <description>خیلی باخودم کلنجار رفتم ، خیلی ، اصلا تا حدی که نمیدونم این کارم درسته یا نه ، بابت این سری IVF  ها بخاطر هزینه بالا اون و هزینه آزمایش ها بخشی رو قرض گرفتم ، اون بخشی هم که قرض نگرفتم از پول قسط وام و ... برداشتم.حقیقت اینه الان موعدی شده که باید پول قرضی رو پس بدم و بانک ها هم همه 3 قسط شده  و زنگ ضامن زدن  ، گفتم شاید بتونم حمایت مالی داشته باشم. البته دوستانی که دونیت میکنن ،حاضرم به صورت قسطی بهشون عودت بدم .اگر دوست داشتین ، بزرگواری کنید و به صفحه زیر برید.#پست موقتhttps://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Fri, 20 Aug 2021 13:03:18 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تلاش ناموفق مرحله دوم IVF</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%AA%D9%84%D8%A7%D8%B4-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82-%D9%85%D8%B1%D8%AD%D9%84%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%85-ivf-w2dqh2jrv0su</link>
                <description>سلامبرای بار دوم هم اقدام به IVF  کردیم و متاسفانه باز هم ناموفق موند. فعلا من موندم و بدهی های مربوط به IVF  ، فعلا بنظر میاد بخاطر هزینه ها تا یکسال دیگه نتونم سراغ IVF  بریم.البته ما در برابر حکمت خدا سر تعظیم فرود میاریم ، ممکنه که این عدم موفقیت ها بخاطر تولد نوزادی سالم باشه و به هر دلیل این حاملگی ها تو آینده ممکن بوده مشکل ساز برای مادر یا خود نوزاد بوده که شاید اون روز ها دعا میکردیم که Faild  میشد و این مشکلات پیش نمیومد.حمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Wed, 11 Aug 2021 09:28:07 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>20 روز مانده تا نوبت IVF</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/20-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%AA%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%AA-ivf-hhbzjyl24mgf</link>
                <description>خبر کوتاه بود و برای وضعیت من جانسوز!سلامچند روز پیش تماس گرفتن و برای حدود 20 روز دیگه نوبت IVF  دادن ، نمیدونم بازم چطور عقب بندازم یا اینکه چطور پول کل هزینه هاشو جور کنم .درسته هرکسی میخواد بچه دار بشه باید توان مالی شو هم داشته باشه ولی واقعا هزینه ها پیدا و پنهان هر نوبت IVF  جداً کمر شکنه ، حتی اگه بین هر کدوم از IVF  هم 2 تا 3 ماه فاصله بندازین بازم باید ماهی 4.5 تا پنج تومن ( مجموعا 15 تومن برای هر نوبت )  پول کنار بگذارید.اگه با یکبار IVF  جواب میداد قابل پرداخت بود ولی چند بار IVF  کمر شکنه ، تا الان هم چند باری عقب انداختم.برم فکر کنم چطور عقب بندازم که ....حمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Wed, 14 Jul 2021 16:10:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درمان ناباروری با IVF ، قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-ivf-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-chngtfhvzpxr</link>
                <description>حدود 10 ماهی میگذره که پست نگذاشتم ، خلاصه اتفاقات از 10 ماه گذشته تا به امروز اینه که من یکسری قرص و دارو خوردم ولی در نهایت من خوب نشدم.سری اول داروهای تقویتی که فقط من ( مرد) میخوردم انواع ویتامین ها بود ، سری دوم که دکتر رو عوض کردم قرص اسپریژن بهم داد که اونو حدود 4 ماه خوردم ، نتایج آزمایش هام بهتر شد اما هنوز به وضعیت نرمال نرسیده بودم .تا این که شنیدم توی بیمارستان مادر یزد، پروفسور افلاطونیان و تیمشون به صورت تخصصی روی موضوع ناباروی زوجین کار میکنن.بالاخره تلفنی وقت گرفتم و ساعت 7 صبح من و خانمم رفتیم به کلینیکی که کنار بیمارستان مادر یزد بود.روز اول بعد از این که توی سالن انتظار صدامون زدن فقط خانمم را داخل  سالن دوم راه دادن به همراه پرونده و جواب آزمایش ها و من مثل مرد های دیگه تو سالن انتظار بودیم.خانمم که ابتدا رفته داخل رفت پیش چند تا خانم دکتر که جواب آزمایش و پرونده ها رو نگاه میکردن و یه سری سوالاتی میپرسیدن که چقدر وقته ازدواج کردین و...در هرصورت تایید کردن که ما نیاز به درمان تخصصی برای ناباروری داریم و یه نوبت جدید ویزیت دیگه برای هفته دیگه بهمون دادن که مستقیم پیش پروفسور افلاطونیان توی همون کلینیک میرفتیم.کل پروسه ای که خانمم را صدا زدن تا اومد بیرون چیزی حدود نیم ساعت تا چهل دقیقه شد.طبق قرار بعدی که بهمون وقت دادن مجدد هم من هم خانمم دوباره همون کلینیک رفتیم ولی بازهم ، خانمم تنها وارد سالن دوم شد. البته تو سالن دوم هم خانم های دیگه بودن که بعضا حامله بودن و منتظر ویزیت بودن.خانمم وقتی نوبت میشه بره داخل اتاق ، میبینه که پروفسور افلاطونیان ( مرد)  و چند خانم دکتر دیگه هم داخل اتاق هستن و همگی با لحنی بسیار خوش برخورد و مودبانه برخورد کردن و خانمم رو به سمت پروفسور میفرستن و پروفسور سوالاتی رو از خانمم میپرسه و بعد از اون به همکار خانمش که اتفاقا ایشون هم فامیلش افلاطونیان بوده میگه که خانمم رو سونوگرافی کنن.انجام سونوگرافی توسط دکتر زن تو اتاقی دیگه انجام میشه و پروفسور افلاطونیان هم پشت میز خودش نشسته بوده و خودش مستقیما معاینه انجام نمیداده و این مورد برای خانمم که اصلا دوست نداشته مرد معاینه اش کنه خوشایند بوده و حس امنیت بهش میداده.لقاح تخمک و اسپرم در روش IVFدر هر صورت بعد از انجام سونوگرافی ، پروفسور به خانمم میگه طبق آزمایشات و... حتما باید IVF  صورت بگیره تا صاحب بچه بشیم .چون ما تو بهمن ماه سال 99 رفتیم ، به خانمم گفتن چون دوره پریود بعدی و زمان مصرف دارو ها برای اواخر اسفند میشه و ممکنه بخاطر تعطیلات و پیک احتمالی کرونا برنامه ریزی ها طبق روال جلو نره خانمم اواخر فروردین زمانی که روز دوم پریود شد طبق نسخه یه سری دارو و امپول را مصرف کنه و یه نامه پذیرش بیمارستان هم بهش دادن.آمپولی که خانمم از روز دوم پریود باید روی شکم تو ناحیه اطراف ناف تزریق میکرد، آمپول سینالف بود . میزان مصرف آمپول سینالف هر 24 ساعت به مقدار 48 درجه بود که معمولا تا 9  روز طول میکشید. به این پروسه میگن توی سیکل قرار دادن خانم یه آمپول دیگه هم بود که بعد از اتمام این آمپول های سینالف باید تزریق میکرد که شش تا آمپول توی یه روز بود که آمپول های توی سه ناحیه بازو ، ناف و باسن تزریق میشد ، چون آمپول سینالف باعث میشد تو ایام تخمک سازی به جای 1 تخمک (در حالت عادی) حدود 15 تا تخمک ساخته بشه و این 6 تا آمپول های روز نهم باعث میشد که این تخمک ها دفع نشه و رشد کنن که معمولا 3 تا 5 تخمک به قطر مناسب میرسید .خب فعلا تا همین بخش رو نوشتم تا انشالله  تو پست بعدی در مورد نحوه پذیرش ، هزینه ها و... براتون بنویسم.حمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Mon, 21 Jun 2021 21:59:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ناباروی مردانه ، حرکت و حجم کم اسپرم</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AD%D8%B1%DA%A9%D8%AA-%D9%88-%D8%AD%D8%AC%D9%85-%DA%A9%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D9%BE%D8%B1%D9%85-wysibuh8bw1q</link>
                <description>حدود 3 ماه و نیم میگذره و من دارو هامو خوردم و هنوز خانمم باردار نشده ، مجدد رفتم آزمایش اسپرم دادم و ظاهرا هنوز پارامتر ها بهتر نشده که  برخی هم بدتر شده . فردا وقت دکتر جدیدی داریم که خیلی ازش تعریف میکنن. اگه حوصله ام کشید بعدا جواب ازمایش ها و داروهایی تقویتی که خوردم رو تو پست جدید ارسال میکنم .حمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Mon, 17 Aug 2020 20:27:43 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شروع درمان ناباروری من</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%86-znlxocr6jczh</link>
                <description>کوتاه بگم بچه دار نشدیم و بالاخره با اصرار اطرافیان رفتیم آزمایش دادیم ، من آزمایش اسپرم دادم و خانمم آزمایش خون واسه تیروئید!بواسطه آشنایی که توی آزمایشگاه داشتم گفت برای این آزمایش شرایط خاصی برای آقایون هست اما آزمایش خانمم که آزمایش خون هست فقط ناشته بودن و بیدار بودن ۲ ساعت قبل از انجام آزمایش لازم هست.اما شرایط آزمایش اسپرم برای مردان فاصله ۳ تا ۵ روزه از آخرین تخلیه اسپرم هست و این که نمونه گیری باید در محل آزمایشگاه انجام بشه و باید تا قبل از ساعت ده صبح نمونه گیری انجام شده باشه.ما حدود ساعت ۹ رسیدیم آزمایشگاه ، البته خانمم از ۷ صبح بیدار بود که اون شرط حداقل ۲ ساعت بیدار بودن قبل از آزمایش خون را داشته باشهمنتها اینقدر آزمایشگاه شلوغ بود من دیگه زنگ آشنام نزدم و تو صف وایستادم. البته خانمم گفت زنگ این آشنات بزن و برو داخل زودتر نمونه خودتو بده تا ده نشده ، منتها من گفتم نه, تا ده نوبتمون میشه و بی نوبتی نکنم که ، اشتباه میکردم.البته تقریباً همه آزمایشگاه باهام آشنا بودن چون سیستم خود آزمایشگاه ( یکی از سیستم ها ) از محصولات شرکت خودم بود .ولی واقعاً قلبن دوست ندارم جایی پارتی بازی کنم.خلاصه ساعت یازده نوبتمون شد و از خانمم نمونه خون گرفتن ولی به من گفتن باید حتماً تا قبل ده نمونه اسپرم بدی و امروز نمیشه برو فردا بیا و بهم گفتن صبح چرا بی نوبت نیومدی تو ....فردای اون روز پنجشنبه بود و آزمایشگاه تا ۸ بیشتر نمونه نمی‌گرفت ، خودم تنها رفتم و اینبار بدون نوبت رفتم داخل و ظرف نمونه رو گرفتم و طبق راهنما تو اتاق،داخل دستگاه مخصوص گذاشتم و یه فرم هم تکمیل کردم که یکسری اطلاعات از جمله ساعت و روز نمونه گیری در ظرف ، آخرین زمان تخلیه اسپرم و... رو پرسیده بود.نمونه گیری هم توسط خود مراجعه کننده تو دستشویی انجام میشه و ظرف رو بعداً تو دستگاهی که دمای اون 36.7 درجه ( فکر کنم این دما بود ، یادم نیست دقیق) میگذارن.نتیجه آزمایش خودم و خانمم حدود ۳ روز بعد حاضر میشد و با هزینه بیمه آزاد برای آزمایش من ۱۲ هزار تومان شد و برای خانمم حدود ۲۰ هزار تومان ( فروردین ۹۹ در آزمایشگاه دولتی)نتیجه را که پیش دکتر زنان بردیم منو به دکتر اورولوژی ارجاع دادو بابت خانمم گفت مشکلی نداره.امروز رفتم پیش دکتر کلیه و ناحیه تناسلی و بعد از دیدن آزمایش یه نسخه برام نوشت گفت تا ۲ ماه بخور و اگه بعد ۲ ماه خانمت حامله نشد دوباره آزمایش اسپرم توی آزمایشگاهی که خودش آدرس داد برم بدم.البته گفت شانس بچه دار شدن و نتیجه گرفتن حدود ۳۰ درصده و زیاد امیدوار نباش.من خودم بیمه ندارم و نسخه را که بردم داروخانه گفت هزینه این نسخه ۴۰۰ هزار تومن میشه حدوداً و یکسری دارو ویتامینه و ... هست‌ ( اتفاقاً داروخانه هم خود دکتر آزمایش دادو گفت از اونجا برو بگیر )خلاصه که دست از پا دراز تر برگشتم و فعلآ پولم نرسید نسخه مو بگیرم تا ببینم کی این پولو میتونم جور کنم.پایانحمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Tue, 12 May 2020 04:28:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حجم غم بچه دار نشدن</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%AD%D8%AC%D9%85-%D8%BA%D9%85-%D8%A8%DA%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%B4%D8%AF%D9%86-o2fgrimwdimj</link>
                <description>بچه دار نمیشیم ! این حجم از غم داره قلبمو از جا میکنه ، البته به روم نمیارم و خانمم رو مدام دارم بهش دلداری میدم و میگم عادی هست و غمت نباشه ، البته کیس های متفاوت بوده که حتی با دکتر و دارو درمان شدن و بچه دار ....اما میدونم هر شب خانمم که تا ساعت ۳ سرش تو اینستا هست همش داره کلیپ بچه ها رو میبینه !خداراشکر ، حتی اگه این تأخیر موقتی باشه حکمتی توش هستپ.ن : من و خانمم رفتیم آزمایش دادیم و مشکل از منه حمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2020 05:36:11 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کرونا ، خانه نشینی ، کسب درآمد</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%B4%DB%8C%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%B3%D8%A8-%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-itggbnm1h8hk</link>
                <description>سلامامیدوارم این وضعیت فعلی هم به زودی حل و فصل بشه ، دارم نگاه میکنم میبینم که خیلی وقته نتونستیم کمر راست کنیم و خیلی ها مثل من زیر فشار مشکلات به خصوص فشار اقتصادی دیگه نایی و نوایی براشون نمونده ، همونطور که میدونید درآمد من از طریق پروژه های فریلنسری و دورکاری بود که الان بخاطر شرایطم یک ماهی هست هیچ پروژه جدیدی نداشتم ، یک ماه گذشته بخاطر مشکل جسمی ای که برام پیش اومد به طور کامل خونه نشین بودم (کرونا نگرفته بودم ، یه حادثه برام پیش اومده بود که الحمدالله به خیر گذشت ) .الان تقریبا بهترم و میتونم با کامپیوتر کار کنم منتها بعد از چند ساعت کار ، هنوز بدنم جوابگو نیست و  با خوردن قرص و مسکن و... مجبورم به خودم استراحت بدم و بعد از استراحت یک ساعته دوباره شروع به کار کنم .از اون طرف هم شرایط جوری شده خیلی گیر آوردن پروژه دورکاری سخت شده و خیلی از شرکت ها شب عیدی به اجبار تقریبا تعطیل شدن ، از اینطرف هم چند روزی رفتم فروشندگی تو یکی از بوتیک ها اما بدنم اصلا یاری نمیکنه و بخاطر اون مشکل جسمی یکماه گذشته زودی انرژیم تموم میشه .حمایت مالی : https://hamibash.com/yeasheghتندرست باشید.</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Fri, 08 May 2020 05:34:27 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آمار بازدید مطالب من در سال ۹۸</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%DB%B9%DB%B8-yorprznrldw8</link>
                <description>اگر دستاوردی را نتوانم اندازه بگیرم، چیزی در دست ندارم.اشتباه نشود، این به معنای تمایل به بهترین بودن  و یا میل به اثبات چیزی نیست، اما تنها چیزی که می‌تواند برای بهتر شدن به من کمک کند یک نقشه راه است، از مسیری که طی کرده‌ام، تا بدانم چه اثری از خود به جا گذاشته‌ام. یک تصویر کلی که بتواند خیلی ساده نشانم دهد تلاش من چه اثری بر جامعه‌ام گذاشته است.ویدیوی آمار مخاطبین من را ببینید: https://cdn.virgool.io/annual-report/1398/fxloduso375b-CEPZD.mp4 دستاوردهای من در سال ۹۸در سال ۹۸، من در مجموع ۱۶ پست در ویرگول منتشر کردم و پست‌های من ۲۵۷ مرتبه لایک شدند و افراد ۱۱۰ بار نظرات خود را روی پست‌های من به اشتراک گذاشتند. امسال ۴۱ نفر در ویرگول من را دنبال کردند تا پست‌های بعدیم را بخوانند. اما چیزی که این دستاورد را ارزشمندتر می‌کند اثری است که این پست‌ها از خود به جا گذاشتند.اثر پروانه‌ای منطبق آمار ۱۲,۴۵۲ بار پست‌های من خوانده شدند و زمانی حدود ۸۷۹,۴۹۶ ثانیه صرف مطالعه آنها شده است، که با توجه به جمعیت ۷۲٬۹۴۰٬۰۰۰ نفری که در ایران به اینترنت دسترسی دارند، من توانستم حدود ۰/۰۱۲۰۵۸ ثانیه، سرانه مطالعه دیجیتال کشور را بالا ببرم. عددی که با تمام کوچک بودنش، اثر بزرگ و ارزشمندی است.اما این عددها فقط توضیحی است از آنچه که برای مخاطبانم به ارمغان آورده‌ام، اثر ارزشمند‌تری که با نوشتن در ویرگول از خود به جا گذاشته‌ام، تلاش پنهانی بوده که برای حفظ محیط زیست کرده‌ام. من با انتشار پست‌های خودم در فضای ویرگول توانستم در مصرف کاغذ صرفه جویی کنم؛ یعنی اگر قرار بود پست‌هایم را چاپ  و به دست تک تک خوانندگان برسانم باید ۶۰,۹۷۳ کاغذ مصرف می‌شد.</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Wed, 25 Mar 2020 20:52:04 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>این‌قدر دوستش دارم که ...</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B4-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%85-%DA%A9%D9%87-eiyiyp47n6dh</link>
                <description>اینقدر دوستش دارم که بعضی وقتا میترسم از دستش بدم ، هنوزم دلم براش تنگ میشه وقتی که سرکار میره.البته این حس دو طرفه هست ،هنوزم اگه زنگم بزنه و من رو موتور باشم جوابش ندم از هم می‌پاشه ، آخه چند باری هم تا حالا تصادف داشتم.گاهی وقتا هر دو می‌ترسیم ، می‌ترسیم این خوشبختی خواب باشه و بیدار بشیم...بله مشکلات مالی و فشار اقتصادی زیاد هست ولی این ۸ سال دوری جوری ترسیده مون کرده که هنوز بعد از یکسال و ۳ ماه باورمون نشده ازدواج کردیم.گاهی وقتا میترسیم چشم بخوریم و در مورد خودمون برای دیگرون کمتر تعریف میکنیم.فکر کنم هر دو مشاوره لازم باشیم بخاطر حسی که مدام می‌ترسیم همدیگه رو از دست بدیم.امشب گفتم خداراشکر قبل این کرونا ازدواج کردیم که اگه مُردیم حداقل به هم رسیده باشیمفکر کنم دیگه نباید ساعت ۴ نیم صبح تو ویرگول درد و دل کنم حمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Thu, 19 Mar 2020 04:39:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شرط بندی با همسر حرام اندر حرام</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%B4%D8%B1%D8%B7-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D9%85%D8%B3%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%B1-%D8%AD%D8%B1%D8%A7%D9%85-jzb1tubywspd</link>
                <description>آقا من  تقریباً هر موقع با خانمم سر موضوعی شرط بندی کردم باختم ( به غیر ۲ مورد ...)خلاصه امشب شرط بندی کردیم سر این که لحاف مون مربع هست یا مستطیلمن گفتم مستطیله و اون گفت مربع هست ! قرار شد اگه من باختم یه چیزی از بدلیجات براش بگیرم، اگر هم اون باخت برام فسنجون درست کنه ، آخه فسنجون بلد نیست و منم خیلی دوست دارم ??که با دسیسه دشمن من بازنده شدم و باید تا ۱۳ بدر ببرمش یه بدلیجات چیزی براش بگیرم .البته  یه دفعه دیگه قرار شد اگه من بردم ببرمش بازار واسش کفش بخرم ، آخه خیلی وقته کفش نخریده و نمی‌ذاره براش بگیرم و میگه کفش هاش نو هست ، خلاصه دفعه قبل من شرطُ بردم و قرار شد ببرمش بازار بذاره براش کفش بخرم که آخرش زد زیرش و نذاشت براش بخرم .حمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Sat, 07 Mar 2020 03:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن باید حرف بزنه ، وگرنه دلش غمکده میشه</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%B2%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D8%A8%D8%B2%D9%86%D9%87-%D9%88%DA%AF%D8%B1%D9%86%D9%87-%D8%AF%D9%84%D8%B4-%D8%BA%D9%85%DA%A9%D8%AF%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B4%D9%87-wszmd86tpurd</link>
                <description>از دید خودم و شناختی که از دلبر دارم ، میدونم اگه حرف میزنه یعنی حال دلش خوبه ، تقریباً هر شبی که میاد خونه حداقل یه ربع در مورد مغازه ، اتفاقات و داستان های اونروز صحبت می‌کنه ، بعضی وقتها هم اینقدر میگه و میگه که به قول خودش دهنش کف میکنه و فکش درد میگیره و حتی میگه بیا تو آشپزخونه بشین که  حرف بزنم و غذا هم حاضر کنم ???البته اخلاق ها متفاوت هست و نمیدونم برای بقیه خانم ها چطوره اما روحیه خانم من اینطوره که دوست داره حتی اتفاقات معمولی رو برام تعریف کنه ، بنظرم یکی از مهارت هایی که مردهای متأهل باید یاد بگیرن مهارت گوش کردن بدون نق زدن هست، اما واقعاً سخته.من خودم معمولا بعد ۲ سه دقیقه دیگه ذهنم نمی‌کشه و مغزم پر میشه، یعنی جزئیات رو فراموش میکنم مثل یه پیمانه که سرریز میشه فقط تا یک دقیقه قبل اون داستان یادمه ، ولی با شناختی که از دلبر دارم میدونم همین تعریف و صحبت کردن خانمم در مورد اتفاقات اونروز نوعی حس رضایت روحی براش داره ، فقط اگه یهو ازم بپرسه که مثلا الان چی بهت گفتم !! بازی رو میبازم و  هیچی تو ذهنم نیستالبته اگه شبی هم هیچی نگه و حرفی نزنه مطمئن میشم که از چیزی ناراحته ?در مورد گوش دادن سختی کار اینه که تو این مدت نباید به کاری مشغول باشی و یا مثلا گوشی دستت باشه ? خلاصه که خیلی و اینا ....خدایا تو این همه سختی این خوشی های ساده و مفتکی رو ازمون نگیر،آمین</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Tue, 28 Jan 2020 01:53:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین باری که از دلبر گل گرفتم</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B1-%DA%AF%D9%84-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%85-hvj3ium74nqd</link>
                <description>یادش بخیر ، یه روز اون اوایل که هنوز مستقیماً بهش نگفته بودم دوستش دارم داشتم دلبر رو می‌رسوندم خونه شون تو مسیر گفت بریم دم خونه داداشش یه کار کوچیکی داره ، در حد چند دقیقه بیشتر کارش طول نکشید و با یه گل رز صورتی که از حیاط خونه داداشش کنده بود اومد .خلاصه که روش بر نیومد بگه گل رو خودش برام کنده ، گفت این گل روی درختش شکسته بوده و آویزون بوده و اونم کنده آورده .... منم تو دلم گفتم آره تو راست میگی ??گل رو گذاشت جلو کنسول ماشین و چند دقیقه بعد رسوندمش دم خونه خودشون و خداحافظی کرد و رفت !من اون گل رو خیلی دوست داشتم ولی نمی‌دونستم چیکارش کنم ،اخه خودمم داشتم میرفتم خونه ،برم خونه بگم گل از کجا اومده؟دلمم نمیومد که گل رو بندازم بیرون ، دوست داشتم کنارم باشه ، خلاصه اون گل رو از شاخه جدا کردم و گذاشتم تو جیبمتا چند روز یکی از جیب هام پر از برگ گل بود که نه دلم میومد دور بریزمش نه دلم میومد تو خونه از جیبم بیرون بیارم ... خلاصه اون سال عید نوروز واسه حیاط خونه چند تا گل خریدم ، چند تا گل رز صورتی که وقتی گل میدادن من همش دلبر رو توش می‌دیدم.هنوز گل رز صورتی میبینم یاد اونوقت میافتم ولی الان هربار که براش گل میخرم رز قرمز میخرم ?بین این اتفاقات اخیر که واقعاً بخشی از افسردگی و نگرانی همه هست یهو این خاطرات یادم اومدامشب ۴۷ ت پول دارم ، برم یه شاخه گل بخرم دفعه قبل فکر کنم ۱۰ ت بود پ.ن : یه شاخه گل بدون کاور ۱۲ ت شدهحمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Wed, 22 Jan 2020 20:25:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>درآمد دلاری و فریلسنری در ایران - بخش اول</title>
                <link>https://virgool.io/fboard/%D8%AF%D8%B1%D8%A2%D9%85%D8%AF-%D8%AF%D9%84%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%84%D8%B3%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%88%D9%84-srig1ugrewcm</link>
                <description>نمی‌دونم چه قدر دنبال درآمد ارزی هستی یا اصلا بهش فکر کردی یا نه ، منظورم از درآمد ارزی ،  درآمد به دلار و خرج کردن به تومن (ریال) هست .وقتی تو کارمند ( کارگر) باشی باید طبق ساعت خاصی تو محل کار حاضر باشی و میزان مرخصی هم محدوده و یه حقوق ثابت با مقداری مزایا دیگه هست که اتفاقا خیلی هم خوب هست و آخر ماه به حسباتون میاد ولی معایب خودشو داره معمولا تو زندگی شخصیم دیدم مامان ها طرفدار کارمندی هستن و آرزو دارن بچه هاشون کارمند بشن اما بابا ها طرفدار حقوق بیشتر هستن و کارمندی یا شغل آزاد براشون تفاوتی نداره. اما فریلنسری مشابه شغل آزاد میشه بهش نگاه کرد ، ساعت شروع و پایان کار دست خودتون هست  مرخصی دست خودتون هست ، حقوقتون هم کاملا نامعلوم هست و ارتباط مستقیم با تلاش شما داره ولی ممکنه حقوقتون نسبت به یک کارمند کمتر باشه اما امکان این که حقوقتون نسبت به یه کارمند بیشتر باشه هم بیشتره.خب شما اگه توی ایران به فرض ماهیانه ۳ میلیون در آمد داری (  خیلی ها کمتر از اینه و خیلی ها هم بیشتر ) خوب میتونی با درآمد حدود 300 دلار هم به همین مبلغ معادل تومن برسی البته شاید بگی خوب 300 دلار میشه حدود 3.420.000 ت (با توجه به نرخ تبدیل هر دلار  تقریبا ۱۱.۴۰۰ ت مهر ماه ۹۸)  که در ادامه توضیح خواهم داد که  روی همه این پول نمیتونید حساب باز کنید. معمولا میانگین ( تاکید میکنم میانگین) در آمد یه شخص در آمریکا ساعتی بین 15 تا 20 دلاره و با توجه به این که در هر هفته هر شخص 40 ساعت کار میکنه ، هر ماه حدود 160 ساعت کاری میشه بین 2400 تا 3200 دلار ، البته لازم به ذکره که بگم این آمار و ارقام کاملا تجربی هست و چند تا از دوستان که در آمریکا زندگی میکردن دستم اومده و علمی نیست و ممکنه خیلی از دوستان عدد های پایین تر و یا بالاتر از این رو اعلام کنن که ممنون میشم توی نظرات با هم هم صحبت بشیم.خب بریم اول همه چیز رو گل و بلبل نشون بدیم و به به و چه چه کنیم و چشمامون برق بزنه . خب حقوق 2400 تا 3200 دلار در ماه معادل تومان اون میشه با احتساب دلار 11400 بین 27.360.000 تا 36.480.000 تومان ماهیانهخب چند ثانیه همین جا بمونید تا کیف روزگار رو ببرید و فکر کنید چیا میتونید بخرید ... تا توی ادامه مطلب بریم ببینیم چی به چیه و با کله سقوط کنیم به سمت دره . راستی نمیخوام تو ذوقتون بزنم وممکنه افرادی تو ایران با همین در آمد هم باشن اما منم مثل شما تو این موردِ درآمد ارزی تازه کارم و میخوام چالش هایی که بهش برخوردم رو با هم مرور کنیم.1: زبان انگلیسیمهمترین موضوعی که باید به عنوان اولین نکته بگم بلد بودن زبان انگلیسی هست . تو قراره تو سطح بین المللی کار کنی و لازمه قادر باشی حداقل متون انگلیسی رو بخونی و بنویسی . اولویت خوندن و نوشتن در درجه اول اهمیت زیادی داره و الزامی هست  و میشه فعلا از گوش دادن و صحبت کردن به انگیسی چشم پوشی کرد ( در صورتی که به این موارد هم نیازه اما الزامی نیست )خب اگه نمیتونی متنی تخصصی رو بخونید و متوجه بشید از همین جا گرد کن برو سر کلاس زبان ، البته لازم نیست تمام کلمات رو بلد باشی و همیشه ممکنه به کلماتی بر بخوری که معنیش رو بلد نباشی و هیچ اشکالی نداره و با کمک دیکشنری معنی اون کلمه رو پیدا میکنی اما لازمه یه متن عادی رو بتونی بخونی و متوجه بشید و خیلی وقت ها باید با کارفرما چت نوشتاری داشته باشی و بتونی متن ها رو به انگلیسی بپرسی و با کارفرما مکالمه داشته باشی.2: تخصصهمیشه از قدیم میگن علم بهتر است یا ثروت ؛ اما بهتره بگیم تخصص بهتر است یا ثروت !؟ خیلی ها معنی تخصص و علم رو اشتباه برداشت میکنن و فکر میکنن این دو مقوله یکی هست ، خودمونی بگم شما تا فوق دکترا هم بخون ، شب تا صبح تو دانشگاه و آزمایشگاه باش وقتی میای خونه و ببینی لوله آب ترکیده زنگ میزنی به یه لوله کش تا بیاد برات تعمیرش کنه و بهش پول میدی ! به همین سادگی !!! چرا بهش پول دادی ولی خودت لوله رو تعمیر نکردی ؟! چون تو تخصصی توی تعمیر و لوله کشی نداشتی ! اون شخص لوله کش که اتفاقا کارش هم خیلی آبرومند هست ، ممکنه تحصیلات آکادمیک نداشته باشه و حتی تا سیکل هم بیشتر نخونده باشه ولی یکساعت میاد کار میکنه و حتی ممکنه گاهی معادل چند برابر حقوق ساعتی شما ، درآمد داشته باشه . پس تو درجه اول به مدرکتون ننازید و ببینید چه تخصصی دارید که قابل عرضه باشه! باید بگم  وقتی در مقیاس های بزرگ و  جهانی کار میکنی توی رقابت می افتی و این کار رو سخت میکنه . فرض کن توی محله خودتون تنها کسی باشی که مثلا بلده ویندوز نصب کنه ، خوب معلومه اگه کسی بخواد ویندوز نصب کنه و پول بده ، اول به تو مراجعه میکنه. ولی اگه تو منطقه بگردی 10 نفر دیگه همین کار رو بلدن ، اگه توی شهرستان بگردی 1000  نفر بلدن ، همینجور برید تو مقیاس بزرگتر و و قتی جهانی به این تخصص نگاه کنید میبینید حتی ممکنه به چند صد نفر میلیون نفر برخورد کنی که نصب ویندوز رو بلدن ... احتمالا تو کهکشان راه شیری  و کشکهشان بغلی هم بگردین این آمار بیشتر بشه :) پس یکی از نکات اینه که وقتی تو سطح بین المللی کار میکنی تعداد افراد زیادی هستن که تخصص های مشابه شما را دارند ، از اونطرف هم کارفرما های زیادی هستن که نیاز به افرادی با تخصص تو دارند و این مهارت و هنر شماست که بتونید کاری رو بگیرید و بتونید کسب در آمد معقولی داشته باشن3: تحریم فرض کنیم بخش تخصص و زبان رو حل کرده باشیم اولین موضوعی که بهش برمیخوریم تحریم کشور عزیزمون ایرانه . خوب همونطور که از عنوان مطلب معلومه من در مورد در آمد ارزی و کار در سطح بین المللی هست وگرنه شما میتونید یه فریلنسر کار باشید و داخل ایران کار کنید که اون موضوع جدای بحث ماست . خیلی از سایت های فریلنسر بین المللی به افرادی که داخل ایران کار میکنن بخاطر تحریم های موجود نمیتونن خدمات بدن ، البته اگر شما ایرانی باشید ولی خارج از خاک ایران زندگی کنید دیگه این مشکل رو نخواهید داشت ،خب حداقل اینجا یه چراغ امیدی روشن شد که راه صد در صد هم  بسته نیست و به تعداد آدمای روی زمین راه رسیدن به خدا هست . معمولا تو این بخش از دوستان ، فامیل ، آشنا هایی که در خارج از یران زندگی میکنن میشه کمک گرفت به اینصورت که با مشخصات  اونا به صورت فریلنسری کار کنید و پول به حساب دوستتون توی خارج از ایران بره و در نهایت به کمک صرافی ها و سایت های واسط پول رو به صورت تومن تو ایران دریافت کنید. اما تو این بخش شما دارید با مشخصات شخص دیگه ای فعالیت میکنید و حتی ممکنه وریفای تلفن ، آدرس محل سکونت و حتی وریفای هویت نیاز باشه و باید اون شخص به شما اعتماد و اطمینان داشته باشه که با مشخصات اون شخص کار کنید وبراش مشکل حقوقی پیش نیاد ( نیارید)خب تا اینجا این سه نکته را داشته باشین تا تو ادامه مطلب تو آینده بیشتر بهش بپردازمحمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Sat, 26 Oct 2019 13:39:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>براش گل رز قرمز خریدم ، با غرور تو خیابون دست گرفت</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%B4-%DA%AF%D9%84-%D8%B1%D8%B2-%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2-%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%85-%D8%A8%D8%A7-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%AA%D9%88-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%86-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA-s6metco7igwl</link>
                <description>فکر کنم حدود دو ماهی میشد براش گل نخریده بودم ، شایدم کمتر از 2 ماه ... این مدت دستم تنگ بود که خرید گل جزء اولویت های پایین تر بود ، چند روز پیش حقوقم رو واریز کردن ، دیشب حدودای 11 شب که از کارم برمیگشتم خونه ، براش یه شاخه گل خریدم ، قبلا دونه ای 8 هزار تومن بود ، الان شده بود دونه ای 10 هزار تومن  با یک کاور قهوه ای پارچه ای شد 13 تعکس گل تزئینیهالبته این که اینقدر قیمت ها کامل رو مینویسم میخوام یه برآورد قیمت واسه آینده داشته باشم تا سیر تغییر قیمت رو تو وبلاگم داشته باشم ، خب برگردیم به اصل موضوع؛ گل رو گذاشتم تو کیفم و رفتم محل کار خانمم تا با هم بریم خونه و گل رو تو موقعیت مناسب بهش بدم ، همونطور که قبلا هم گفته بودم الان خانمم تکشیفت کار میکنه و اگه شرایط جور بشه و خدا بخواد از 2 سه ماه آینده کلا دیگه سرکار نره .تو راه خونه مسیرو عوض کردم که بریم کنتاکی بخوریم و هنوز گل تو کیفم بود و میخواستم توی فست فود گل رو بهش بدم ، دیشب هوا سرد شده بود و روی موتور دیگه سردتر ، گلابتونم سرمایی هست و با این سردی هوا پاییزی حسابی سردش شده بود ، گفت توی این فست فودی همیشه کولر روشنه ، اگه غمت نیست غذا رو سفارش بدیم بیاریم خونه بخوریم.همونجا موتورو کنار خیابون نگه داشتم و زودتر تلفنی سفارش رو دادم و گفتم تا ما برسیم اونجا سفارشمون هم آماده باشه و ببریم خونه بخوریم و گل رو از تو کیفم در آوردم بهش دادم چنان ذوقی کرد و خوشحال شد که خستگی کار از تنم بیرون رفت ،کلی تشکر کرد و سریع ازم پرسید راستی چند روز پیش بهت گفته بودم چرا برام گل نخریدی یه مدته ؟  گفتن نه ، نگفته بودی ! گفت چند روز پیش تو ذهنم بود ولی نگفتم :) وقتی خوب دقت کردم دیدم خودمم هم چند روز پیش تو ذهنم اومده بود حقوق این ماه رو که گرفتم براش گل بخرم خلاصه که تله پاتی شده بود :)ولی چه خوب شده بود که بهم نگفته بود گل میخواد ، اخه اونجوری مزه خرید گل به عنوان ابراز علاقه و محبت از بین میرفت و میشد سفارش !خلاصه گل رو با یه غرور خاصی تو دستش گرفت تا رسیدیم فست فوت ، راستش من تو مغازه همون اول یه صندلی بود به خانمم گفتم تو همین جا بشین تا من برم حساب کنم و غذا  رو بگیرم ، یجورایی یه حس خجالت داشتم که خانمم با یه شاخه گل همرام بیاد تا کنار صندوق ، نمیدونم حسمو چجور بگم ...  شاید روم بر نمیومد دیگران ببینن یه شاخه گل برا خانمم خریدم ... خلاصه یه حس غریبی که شاید نتونم تو کلمات خوب انتقالش بدم ولی امیدوارم شما درک کنید.ولی دیدم خانمم اون گل رو با یه غرور خاصی تو دستش گرفته و اومد کنارم تو صف صندوق وایستاد ،انگار میخواست همه بدونن آقاش براش گل خریده و اینو به همه نشون بده ، هنوز خوشحالی رو تو صورتش میدیم ، خلاصه پولو حساب کردم و سفارشمونم هم آماده نشده بود و منتظر نشستیم ، یه چند تا سلفی هم با گل گرفتیم و حدود یه ربع بعدش با غذا اومدیم سمت خونه ، اول تا رسیدیم خونه یه لیوان خوشگل پر از آب کرد و  گل رو گذاشت توش و دنبال یه جای خوشگل توی هال میگشت تا گل رو جوری بذاره که معلوم باشه .خلاصه که دنیای خانم ها با آقایون متفاوته و شیرین :)این ماه به جای این که حقوق رو سوم ماه واریز کنن 20 مهر واریز کردن و همین فاصله 17 روزه چه فشاری بهم اومد ، بدجور به ذهنم زده برای خودم کار کنم و از این حقوق بگیری در بیام .راستی الان حدود 9 ماه شده که با هم عروسی کردیمحمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Sun, 13 Oct 2019 12:18:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قفل ذهنی و شکست آن</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D9%82%D9%81%D9%84-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-%D9%88-%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8%AA-%D8%A2%D9%86-agklvxjinmv9</link>
                <description>حتماً خیلی برامون پیش اومده که خودمون ،خودمونو از انجام کاری منع کنیم و برای انجام ندادن اون کار دلیل و منطق داشته باشیم گاهی این دلایل می‌تونه بخاطر تربیت باشه یا بخاطر عرف جامعه باشه یا بخاطر مذهب و دین باشه و..... گاهی هم کاری رو بر خلاف میلمون انجام نمیدیم بخاطر این که خجالت می‌کشیم و به اصلاح خودمونی رومون بر نمیاد.با یه مثال سعی میکنم موضوع رو باز کنم ، من و خانمم رفتیم کفش بخریم و اولین مغازه فروشنده چند کفش نشون داد و خانمم با این که هیچ کدوم رو پسندش نبود، اما خجالت می‌کشید به فروشنده بگه هیچ کدوم رو پسندم نیست و یکی از کفش ها رو خرید .این موضوع چند باری تو موارد دیگه هم پیش اومد و این رفتار از این نظر برای من عجیب بود که خانم من خودش فروشنده هست و روزانه چندین مشتری داره که میان جنس ها رو میبینن ولی خرید نمیکنن . به عبارت دیگه هر روز درگیر این موضوع بود که آدم های اطرافش تا یه کالایی رو کامل پسند نکنن خرید نمیکنن ولی وقتی خود خانمم به عنوان خریدار میرفت جایی اولین مغازه اگه چند تا جنس براش میاوردن حتی اگه اون جنس پسندش نبود خجالت می‌کشید بگه هیچ کدوم پسندم نیست و یکی شو میخریددیروز‌ بعد خرید کفش گفتم بریم  بیرون ناهار ماهی بخوریم ، اولین رستوران که رفتیم و منو رو دیدیم ماهی رو انتخاب کردیم و گارسون گفت ماهی نداریم و خانمم سریع گفت اشکال نداره و چشمش رو به منو دوخت تا یه غذای دیگه انتخاب کنه چون خجالت می‌کشید بدون سفارش از اونجا بیاد بیرون که من به گارسون گفتم نه ما فقط ماهی میخوایم و تشکر کردم اومدیم بیروندقیقاً ۴ رستوران مختلف با فاصله مکانی هر کدوم ۱۵ دقیقه از هم رفتیم و دوبار آخر خانمم رو تنها فرستادم داخل گفتم برو بپرس ماهی دارن یا نه ، اگه نداشتن بیا بیرونتا این که چهارمین رستوران ماهی داشت و این شد که بعد از یک ساعت دنبال غذا گشتن، به منو انتخابی خودمون رسیدیم .الان این موضوع برای خانمم حل شده که اگه جنس مورد نظرشو پیدا نکرد می‌تونه بره فروشگاه دیگه بخره ، منتها برداشتم اینه هنوز به پذیرش واقعی نرسیده و احتمالا اگه تنها بره خرید دوباره همون مغازه اول عذاب وجدان بگیره و اولین جنس رو بخره خلاصه که خیلی از کارهایی که ما انجام نمیدیم نتیجه اون قفل ذهنی هست جوری که حتی ممکنه انجام دادن یا ندادن اون کار اگه برخلاف تصورات خودمون باشه باعث عذاب وجدان بشه و این موضوع رو میشه به خیلی کارهای روزمره بسط داد.البته که افراط و تفریط در هر کاری درست نیست ولی سر بسته هم بگم خودم من درگیر این قفل ذهنی هستم ولی هنوز مشوقی پیدا نکردم که کمکم کنه از اون زندان ذهنیت آزاد بشم . این که وجدان ، عذاب وجدان و قفل ذهنی یکی هست یا کاملا متفاوت رو من نمیدونم ، منتها منتظر نظراتتون هستم .حمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Fri, 27 Sep 2019 02:15:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه به گذشته برگردیم بازم باهام ازدواج میکنی ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%85-%D8%A8%D8%A7%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C-xvnuummxyz6b</link>
                <description>قبلا توی مطلبی با عنوان &quot; اگه برگردم به حدود 8 سال قبل باز عاشق میشم ؟ &quot; نوشته بودم اما امروز میخوام در مورد این دیدگاه و سوال از سمت خانمم بپردازم . تو این مدت که شدت بیماریش زیاد بود و غرق در مشکلات و درد ها بود و خودش هم دیگه از دکتر ها مختلف خسته شده بود و حال روحی بدی داشت یه شب همونطور که روی تخت دراز کشیده بود با بغض پرسید آقایی اگه برگردیم به اون اوایل آشنایی و بدونی من اینجور مریض میشم ، میگرن دارم  و آینده الان رو میتونستی ببینی بازم باهام ازدواج میکردی ؟این سوال رو پرسید و بغضش ترکید ، چند بار قبل هم جور های دیگه پرسیده بود، میگفت ای کاش پولدار بودم و میتونستم سریع همه جهازمو بخرم و بدون منت و نگاه به همراهی مال برادرام ( منظورش داداش های خانمم بود ) هرچی نیاز داشتم برای عروسی و زندگیم میخریدم . ای کاش پولدار بودم و وقتی بابام ( پدر خانمم ) سرطان گرفت راحت اونو عمل میکردن و انواع دارو و دکتر و حتی خارج از ایران برای درمان میرفتن و الان پدرش زنده بود ، اولین  و تنها دلیل این که خانمم سرکار رفته بخاطر نیاز شدید مالی خانواده شون بوده  ،  توی این همه سال به قول خودش حتی یک ریال پس اندازه نداشته چون کل پولی که در میآوردن خرج خونه و زندگی میشده ،حتی بعد خواستگاری نتونست پول جمع کنه  اخه خانمم میخواست خودش جهاز رو بخره و همه چک هاشو پاس کنه  ولی نتونست پول همشو بده  و من هنوز دارم قسط های جهاز رو پاس میکنم که البته با جون و دل این کارو میکنم . منتها از دید خودش عذاب وجدان داره .بارها بهش گفتم خدا را شکر میکنم که وضعیت مالی شما از خانواده من پایین تر بود ، چون اگه شما جز اون بخشی  از افراد بودین که تمکن مالی خوبی نسبت به ما داشتین همه و همه حتی خودت شک میکردی که من تو رو واسه خودت میخوام یا واسه پول و املاک باباتالبته خانمم میگه حتی اگه پولدار بودم تو رو انتخاب میکردم ...برگردیم به سوال اول خانمم که پرسید اگه به گذشته برگردی و از آینده خبر داشته باشی بازم باهام ازدواج میکنی که بهش گفتم اگه هزار بار هم برگردم آره با تو ازدواج میکنم .امروز حدود 6 ماه از ادواج ما میگذره و طبق پیش بینی دیگران ما باید الان تو راهرو های دادگاه واسه طلاق باشیم ولی امروز بیشتر از گذشته همدیگه رو عاشقانه دوست داریم و قدر زندگی مونو میدونیم و مطمئن تر از همیشه هستیم .حمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jul 2019 15:15:24 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تابویی به نام تنگی دهانه واژن ، هایمنکتومی (بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@yeashegh/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%88%DB%8C%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%AF%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88%D8%A7%DA%98%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-pawi8a3ozwct</link>
                <description>همونطور که تو بخش اول در مورد جراحی تنگی دهانه واژن صحبت کردم ( میتوند از اینجا بخش اول رو بخونید) امروز میخوام به طور مختصر در مورد ادامه بگم ، پرستار ها به خانمم گفتن که همون شب باند پیچی رو باز کنه اما خانمم علی رغم این که خیلی هم بخاطر باند پیچی اذیت میشد اما نتونست باند پیچی رو باز و از بدنش خارج کنه ، نهایت شب رو به سختی گذروند و فردا صبحش باند پیچی رو خودش باز کرد که از شدت درد ، فشارش افتید و تقریبا بیهوش شد و فقط تونست یه کلمه منو صدا بزنه که رفتم بالا سرش و بهش آب قند و ابمیوه شیرین دادم ، از اون سمت هم مادر خانم من خونه ما بود ولی سعی کردیم همه چیز کاملا بی سر و صدا باشه تا بنده خدا از خواب نپره و نترسه ، خلاصه تا 3 روز اول خیلی سخت گذشت تا این که لحظه به لحظه حال خانمم بدتر میشد و رو به بهبودی نبود و خونریزی داشت ، حدود ساعت 2 نصفه شب اسنپ گرفتم و بردمش همون بیمارستان که بهش چند تا آمپول دادن و ماما هم اومد ویزیت کرد و تازه متوجه شدیم دکتر جراح برای خانمم هیچ دارویی ننوشته ، همون ساعت 2 شب زنگ دکترش زدن و بیدارش کرد و بابت نسخه و دارو پرسیدن و گفت فراموش کرده دارو بنویسه ( به همین راحتی و بدون هیچ گونه عذرخواهی )بخاطر عوامل مختلف از جمله خونریزی ها زیاد بعد از عمل،  خانم من به شدت کم خون شده بود و تقریبا با افزایش و  شدت درد ، ضعف میکرد و  تا مرز بیهوشی میرفت. اون شب بالاخره به زور چند تا آمپول و قرص حالش بهتر شد و مرخصش کردن ولی یه چیز این وسط هنوز درست نبود ، درد زیاد ، بی حالی ، ضعف شدید ، بیهوش شدن ها و از همه مهمتر خونریزی ها مکرر و طولانیخلاصه بگم 2 هفته تمام کل کار و زندگی ما شده بود مراجعه به دکتر های مختلف تا این که یکی از دکتر ها در مورد بیماری ناشی از کم خونی حاد تشخیص درست داد و 5 تا آمپول نوشت که به هر زوری بود اونارو تهیه کردم و  با گذشت 2 روز بعد از اولین ترزیق نشونه بهبودی رو میشد توی خانمم دید .هنوز مشکلات دیگه ناشی از این جراحی به قوت خودش باقی مونده و چون هدف من صرفا یه اشنایی اولیه در مورد این بیماری بود به همین مقدار بنده میکنم اما باز هم تاکید میکنم این جراحی در نوع خودش سنگین بوده و 2 هفته کامل استراحت مطلق داره و افتادن بخیه ها هم زمان بره  و تقریبا یکماه زمان تا بهبودی لازم دارهمن نه دنبال جلب توجه ام نه چیز دیگه ، اما حالا که این قضایا تموم شده ، خودم باید برم دکتر یه قسمتی از بدنم به صورت غیر عادی باد کرده و دکتر ها میگن چربی هست ، چون تو خانواده ما سرطان خیلی شایع هست میترسم ، خیلی میترسم دکتر ها بابت این ورم بهم میگن بیا عمل کن و چربی هست و خارج میکنیم منتها من نمیدونم خودمو دست تیغ جراحی بدم یا نه و تا چه حد تشخیص اینا درست بوده ، این مدت بابت خانمم کلی هزینه مالی از طریق قرض رو دوشم افتیده ، پول که بالاخره میشه جابجا کرد و مهم سلامتیه . همش میترسم عمر شیرینی ازدواجم و خوشی هام زودی تموم بشه حمایت مالی : https://hamibash.com/yeashegh</description>
                <category>یه عاشق با کلی قضاوت</category>
                <author>یه عاشق با کلی قضاوت</author>
                <pubDate>Fri, 05 Jul 2019 13:24:44 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>