<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های حنانه.محمدی.</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yegane_yekta</link>
        <description>وقت آن شدکه به گل،حکم شکفتن بدهی! ای سرانگشت توآغاز گل افشانی ها -INTP-</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 09:53:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/232582/avatar/NaUyCp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>حنانه.محمدی.</title>
            <link>https://virgool.io/@yegane_yekta</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این بار؛برای زن!</title>
                <link>https://virgool.io/@yegane_yekta/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86-v3s3jbqs11y8</link>
                <description>سلام.امیدوارم حالتون خوب باشه(:این پست حدود دو هفته پیش نوشته شده بود اما دریافت  کامنت هایی من رو برای نشر مصمم کرد:۱ فکر میکنم در انتها همین متن،به جوابی خواهیم رسید..بسم الله الرحمن الرحیم.در این پست از «برخی!عملکردهای» گردانندگان صحنه و فریاد سر دهندگان و مطالبه گرانِ «حقوق زن» گفتم.از اینکه این افراد در پایبندی به &quot;بدیهی و سطحی ترین&quot; حقوقی که یک زن میتواند داشته باشد؛از قبیل:حق حیات!  حق کرامت و احترام!  و حق فعالیت های اجتماعیِ &quot;رشد دهنده&quot; و بر مدار &quot;کیفیت افرینش انسان(فارغ از جنسیت)&quot;غالبا ناتوان و «بسیار کم رزومه!» بودند.توجه۱: این پست به بررسی ساختار وجودی زن،هویت حقیقیِ انسانی او «در قالب یک زن» در ساختار اجتماعی و همچنین بررسی عملکرد سازمانهای مختلف کشور ایران نسبت به زن و حقوق او،که در برخی مسائل قطعا! دچار ضعف و نیازمند نقد و مطالبه! هست،پرداخته نشده. (ضمن این نکته که وجود این ضعف ها گرچه مایهٔ تأسف،اما طبیعیست. بنا به نطق صریح مقام معظم رهبری،ما هنوز به کشوری اسلامی نرسیدیم..در صورت تمایل،کامل خوانده و در غیر این صورت رجوع شود به پارگراف دوازدهم از همان متن) توجه۲: قید های مورد استفاده در این پست،مهمند!خووب! پس قراره چی گفته بشه؟ چند فریم و بخشی از ۱.شخصیت و ۲.زندگیِ  &quot;اجتماعی&quot; چند تن از بانوانِ تراز اول اسلام ..و اینکه همه ی زندگی این عزیزان،در پخت و پز و شست و شو خلاصه شده؟ همهٔ! دغدغه اشون این بوده که نامحرم این عزیزان رو نبینه؟ یا شاید هم بنا به نظر رسانه صلح هنری که اسلام برای زن در نظر گرفته،فقط زایش باشه؟بخونیم:یک!چند وقته که کاریزمایِ شخصیت «حضرت خدیجه» بدجوری منو گرفته! شما تصور کن ؛یه دختر از قبیله ی بچه مایه دارای قریش، از اون زن هایی که یه تارموش معتبرتر از پشم و ریشِ همه ی گنده لاتای جاهلیت بوده، معتمد تو راسته ی بازار،تاجر موفق، دارای هوش فوق اقتصادی،با اعتماد به نفس،اینفلوئنسر و فیمس، ریچ کید، معروف به کویین آف عرب،دارای تکنولوژی«خودم گلیم خودمو از آب می‌کشم بیرون و من و خدا شما و همه» در عمل!صورتی اما قوی،مبدع خواستگاری معکوس، نمونه ی یک زن کاربلد و همه چیز تموم،با اصل و نسب ، ضد خرافه ، جهان‌گرد و چریک. یه لیدی سر تا پا کمالات...و درگریز از هرچی مرد نامرده! و تو یک کلام بی نظیر و اعلاء!تموم چیزی که دختر امروز ما داره براش میجنگه رو یه جا داره... بنظرم فمینیست ، باید بره الگوهاشو بذاره در کوزه و آب معدنی شونو بخوره... اما قسمت مهم ماجرا اینجاست  دقیقا همین جایی که &quot;عشق&quot; آمد و آتش به همه عالم زد قشنگ ترین قسمت قصه شروع شد...خدیجه عاشق شد و موضوع تازه از اینجا به بعد شیرین و فرهادی تر از قصه ها میشه.حضرت خدیجه از &quot;کثیر&quot; گذشت که خدا بهش &quot;کوثر&quot; داد. تمومِ دار و ندارش! رو به پای باوری! ریخت که &quot;محمد رو محمد کرده بود.&quot;بهترین مشاور ، تراپیست و نرس برای پیامبر ،اولین فالوور علی(ع) ،مامان حضرت زهرا...بهترین مامان دنیا ،بهترین همسر ، و از همه مهم تر؛عاشق ترین زن شرقی تو تموم دوران ها... و این فقط عشق و حقیقت مداریِ یک زنه که می‌تونه مقابل زمان،منطق و تموم اتفاقات ایستادگی کنه.اون کسی که می‌گه این مادر و دختر واسه آدمای ۱۴۰۰ سال پیش الگو بودن نه واسه دخترای مدرن امروز ، هنوز این سوپروُمن های جهان اسلام رو نشناخته...بذار اوریانا فالاچی واسه خودش سفسطه ببافه اما بنظر من اولین و آخرین مدافع واقعی حقوق زنان تو بودی و بس!فقط یه آدمی مثل تو می‌تونه بهم ثابت کنه که یه زن در کنار تموم لطافت ها و گوگولیت هاش ، می‌تونه چقدر عجیب و غیر منتظره و آسمانی باشه. اونی که بهم میفهمونه حق واقعی من ، حق آوازم نیست! حق واقعی من اینه که بدونم دخترا پتانسیل اعجوبه! شدن رو دارن و نباید خودشونو با -حواشی مسخره- تلف کنن...خلاصه که خیلی رفتم تو نخ مرامت ، تویی مبارز ، خفن و عاشق ترین زنی که تو زندگیم شناختم... بهترین و اولین بچه مسلمونی که تیم بانوان اسلام به خودش دیده!دو!اولین مربی شمشیرزنی و تیراندازی حضرت عباس(ع) می‌دونید کی بوده؟!فاطمه کلابیه ؛ مادرشون :))))حضرت ام البنین به حدی تو شمشیرزنی مهارت داشته که حتی مردای قبیله ی خودشونم می‌ترسیدن با &quot;ام البنین&quot; سرشاخ بشن...اگه عربستان و عراقِ قدیم، فدراسیون ورزشِ بانوان می‌داشتن شک نکن ایشون تو همه ی مسابقه های بین المللی، حریف بلژیکی و هلندی رو میذاشت تو جیب کوچیکش. و کاری می‌کرد که الجواد الخیابانی از خوشحالی و ذوقِ بعد از هر پیروزی ، سر به بیابون بذاره.  بله! صلح طلب ولی جنگ بلد...!حالا برام خیلی ملموس تر و عسل کره مربایی تره که بعضی از تیر و کمان بازای تیم ملی چرا بازوبند &quot;یا ام البنین&quot; میندازن دور حلقه ی بازوشون... تاریخ! می‌گه صحبت مبارزات ایشون حتی تا امپراطوری روم هم رسیده بوده‌.کلمه ای کامل تر از &quot;دلیر&quot; در وصفش به ذهنم نمی‌رسه‌.راستی یکی دیگه از وقایع جالب زندگیِ حضرت ام البنین این بوده که به هرکی میومده خواستگاریش جواب منفی می‌داده :))))وقتی هم خانوادش ازش می‌پرسیدن دختر تو چرا انقد سرتقی و از بین این همه کیس مناسب شوهر پیدا نمی‌کنی؟! برمیداره می‌گه : &quot;چون من مَردی بین اینا نمی‌بینم. شما یک مَرد به من نشون بدین تا من به وصالش دربیام.&quot; (لطفا همزمان چند دور سوس ماس تو ذهنتون پلی کنید.)یه بارم که معاویه egg می‌کنه و میاد خواستگاری ایشون حضرت یه جوری با پودر لباسشوییِ دریا میشورتش میندازتش رو بَند که تو متن خود تاریخ اومده فرستاده ی معاویه که برای خواستگاری اومده بوده ؛ از ترس کفش هاش رو همونجا جا میذاره و فقط دَر می‌ره.معاویه هم از لجش میاد یه دختر به اسم &quot;میسون&quot; رو عدل از همین قبیله می‌گیره تا حرصش رو خالی کنه. &quot;میسون&quot; هم &quot;یزیدِ خاک توسر&quot; رو به دنیا میاره. خلاصه که این جریانات ادامه داشت تا این که عقیل، «برادرِ مَردترین مَرد جهان اسَد سرمَد» میاد و در خونه ی پدر فاطمه کلابیه رو می‌زنه و ...بله! همونطور که مستحضرید بازم عشق آمد و آتش به همه عالم زد.حضرت ام البنین بعد از این که این خبر رو شنید که بابا علیِ عزیز ما ازشون خواستگاری کرده گفت : خدا را سپاس! من به «مرد» راضی بودم ولی او «مَرد مردان» را نصیب من کرد.حالا فکر نکنید با یه خانوم قلدر و چارشونه کشتی مواجهید.تو کتاب ماه به روایت آه حضرت عباس در وصف ایشون می‌گه : &quot; چنان لطیف و نجیب است که بی‌ترس از ملامت و سرزنش، می‌توانی ساعت‌ها با او سخن بگویی و به تمام اشتباهات و خطاهایت اعتراف کنی.&quot; سه! صادقانه بگویم،من آدم این تعاریف نازپرورانه نبودم و نیستم.اصلا همه ی اینها را گفتم تا به اینجا برسم...به شما و از شما گفتن..به شمایی که تک بانویِ انقلابی اصیل و انقلابی پرور! هستی..شمایی که برای مبارزه با زر و زورِ اکابر و کسل و فشل بودن منابری که قصدشان پنهان کردن و از بین بردن حقیقت بود، -تک نفره- با قدرت علم و عقل و منطق و فصاحت و بلاغت حقیقت را به صورتشان کوباندی،تا مجبور به حذف فیزیکیِ تان بشوند! از همه چیزتان ! گذشتید،تا از حق! نگذرید... مبارزانه،مبارز پروراندید و مبارزه کردید!سال ها روایتتان کردند و الفاظ را برای به تصویر کشیدنتان به استخدام درآوردند، اما چه فایده وقتی ما را یکباره به وسط کلاس درستان بردند و با سلیقه اشتباهشان ما را پیش از هزار درس مهمترتان،مخاطب پیام حجابتان قرار دادند.کاش میدیدند که این حجاب ریشه در توحید دارد و میوه ای از میوه های آن جانِ ریشه دار است. کاش میدیدند تا جانمان در عشق و توحید ریشه نداشته باشد، رفتارها میوه هایی مصنوعی اند که به درخت جانمان وصل شده اند و از ما نجوشیده اند.بانو‌..ما تشنه دیدن تجلی توحید در آیینه پاک جانتان هستیم، میشود ما را محرم چشیدن مهم ترین درس زندگی تان کنید؟مسکین‌وار،فقیرگونه و پر از درد یتیمیِ غیبتِ حضرتِ پسر به در خانه نیم سوخته تان آمده ایم، تا از دستان شما ای بانوی سورهٔ انسان، برای جان گرسنه‌مان قرص نانی از جنس عشق و توحید بستانیم...سخن تمام کنم تا مهمان شویم..مهمانِ روایتی مختصر،عمیق و عاشقانه از بزرگترین بانوی عالم هستی...مهمانِ «تجلی توحید»: https://towhid.org/1413/book/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF  https://virgool.io/d/v3s3jbqs11y8/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D8%AA%D9%88%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87/%D8%AA%D8%A7%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%C2%AB%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%C2%BB%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%B3%D8%AA%C2%AB%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%AA%C2%BB%D8%A8%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%88%D8%A7%DB%8C%D9%86%C2%AB%D8%B9%D8%B4%D9%82%C2%BB%D8%A7%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%D9%86%D8%AF.towhid.org برای رسانهٔ صلح: چگونه دینی که بانوانِ تراز اولش،اینچنین فعالیت های اجتماعی داشتند،را میتوانی محدود به آن کار کنی؟! یا نه! اصلا زایش که پیش و پا افتاده ترین و بدیهی ترین کارِ یک جانور است!.. اگر هدف صرفا! «زایش» بود،چه نیاز به دینی که میخواهد آدم را به بلندایِ بی نهایت حرکت بدهد و پیش ببرد،و آنها را نه زن و نه مرد،که «انسان» بکند؟! بیشتر که فکر میکنم میبینم باید اعتراف کنم حرف خوبی زدید! بدون چارچوبی الهی ،آدمی و اعمالش به همین غلظتی که گفتید بی ارزش است!اگر حقیقتا پای توحید به میان نباشد؛ارزشِ مادری و رب گونه بودن، به زایش تنزل پیدا میکند.سقوطی از بلندای &quot;انسان&quot; به حقارت&quot;حیوان&quot; بودن!هنر زن-و نه زنی در مسیر انسان شدن - میشود زایش! بله! بی ارزش بودن را راست گفتید.اما اینکه مسبب این بی ارزشی و بی ارزش شمردن،به خاطر اسلام باشد،نه! رسالت اسلام -دقیقا- ارزش دادن است!راستی اهمییت و لزوم وجودِ یک چارچوب الهی،برای تصعّد آدمی با این مختصات،از چاه حیوانیت به آسمانِ انسانیت را خوب مشخص کردید.ممنونم!جهتِ تبیین: https://www.aparat.com/v/wKQn1  https://www.aparat.com/v/wEJZg  ttps://www.aparat.com/v/HXiMk  ttps://www.aparat.com/v/HXiMk  https://www.aparat.com/v/1y025 جهتِ تاکید: https://www.aparat.com/v/MJhiR/%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%B2(%3A  https://www.aparat.com/v/HSj7w  https://www.aparat.com/v/dqyLa جهتِ تقدیم: https://www.aparat.com/v/TMZ2Y/%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87_%7C_%D9%81%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%A7_%DB%D8%A7_%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%A8%D8%B5%D8%A7%D8%B1.._%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AD%DB%8C_%D8%AD%D8%A7%D8%AC_%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C جهتِ تنویر:‌‌‌‌‌‌دهانم نام‌ ِ‌‌خدا را بوسیده،یک‌بار،دوبار،بارها..‌‌‌اِتیان، من بنیادِسپاسگزاری دارم، زبانِ پرستنده وُ شاکریو سرِ ناسازگاری؛‌‌روزگارِ هزارمذهب، جُثه‌‌ٔ‌ خداخواهِمرا پذیرفته..‌مغرب‌‌ها،می‌روم به مدائنِ دور ..به بلادِ دَوال‌بازان؛‌‌خدایِ نوح وُ هودوُ ذوالکفل را،شمرده می‌گویم وبوومب!تیره‌‌مغزها می‌رَهند،شبیهِ خفاش‌ها اِتیان که یکهو، باهمجَست می‌‌زنندو من،می‌خندم از این بازیگوشی، ‌پُررنگ.راه می‌روم، بلند.‌بیا اِتیان.بیا، سربه‌سرِ رسولانِ حُقهبگذاریم. بیا بگوییم؛أَحْکَمُ ٱلْحٰکِمِین، أَرْحَمُ ٱلرَّٰحِمِین ..تا بلرزند،&#x27;&#x27;چه‌‌ کنم&#x27;&#x27; شوند،بریزند.بیمارهاي مادی!تا باوَر بتابد، حقیقتبیاید وُما، ‌‌نیاخوان گردیم.بیاید و ما..‌‌با بی‌شمارانلهجه، بی‌شماران جمله،یاد ِخدا رابوسه‌ کنیم،یك‌باردوبار،بارها..‌‌‌‌‌‌حسنِ ختام-برشی از کتاب حیدر :دم زدن از علی(ع)جگری چون جگر حمزه میخواهد..  شیعه بودن تاوان داردشیعه تافته جدا بافته استتقدیرش با همه فرق میکند..مثل ١٠ سالگیِ علیعقایدش را به سخره می‌گیرند.بوی خطر که مشموم می‌شود.تنهایش میگذارند، و تنهایش میگذارند..! </description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Wed, 28 Dec 2022 11:38:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کار جمهوری اسلامی تمومه؟ +ویرایش</title>
                <link>https://virgool.io/Naranjipub/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%85%D9%88%D9%85%D9%87-mg3idab7vr3d</link>
                <description>.پیام داد: «وقتی میخوایم کلید رو بچرخونیم توی درِ (...) قبلش حساب شماها رو میرسیم. ولی اگر از دستمون در رفتید، اینکه کجا میرید قایم میشید دیدن داره.»برای او نوشتم و اینجا هم مینویسم:زرشک!ما دفاع‌آخرهای جمهوری اسلامی نیستیم! و انقدر بی‌غیرت که شماها به نزدیکی‌های آنجا برسید و ما همچنان زنده باشیم.ما دفاع‌آخرهای جمهوری اسلامی نیستیم! که اگر از ما گذشتید، نوبت ستون خیمه انقلاب برسد.ما دفاع‌آخرهای جمهوری اسلامی نیستیم! و نه تنها نزدیک دورازه‌های ما، که حتی اگر به نزدیکی میانه‌های زمین هم رسیده‌ باشید یعنی اینکه قبلش از ما گذشته‌اید.توهم برتان ندارد که بازی به شش قدم ما رسیده است!اینکه ما هنوز هستیم و شما با ما درگیرید و از پسمان بر نمی‌آیید یعنی توپ توی شش قدم شماست! اینکه هنوز دارید زور میزنید هر جوری شده -ولو با زدن زیر توپ- خطر را از دم دروازه‌تان دور کنید و به گلر و خط دفاعی‌تان فرصت نفس کشیدن بدهید، یعنی ما داریم در یکی دو متری تیرک‌های دروازه شما می‌جنگیم.که اگر حتی توانسته بودید توپ را وسط زمین بیاورید لازم نبود از داور و تماشاچی و توپ جمع کن و عکاسهای دور زمین و... برای شلوغ کردن فضا و فلاش انداختن در چشم بازیکنها و بطری پرت کردن وسط زمین و آب نرساندن و... استفاده کنید.اینکه جبهه کفر همه چیزش را به میدان آورده، یعنی همه چیزش به خطر افتاده!ما دفاع‌آخرهای جمهوری اسلامی نیستیم!و فکر نکنید که همینطور می‌نشینیم نگاه میکنیم که چطور قدم به قدم و متر به متر توپ را جلو می‌آورید و به دروازه ما نزدیک می‌شوید.اینکه خیال می‌کنید ما حاصل مجاهدت و خون دل خوردن‌ها و شکنجه‌شدن‌ها و آوارگی کشیدن‌های چند هزار ساله را راحت تحویلتان میدهیم و با چهارتا هشتگ زدن و تشتک پراندن، چشم بر کور شدن چشم امید مظلومان و مسنضعفان جهان می‌بندیم، معلوم است هنوز نفهمیده‌اید چند چندیم!اینکه فکر میکنید همه اینها را به رسانه‌نفهمی خودی‌ها و شوت‌بازی نخودی‌ها و پرخوری باخودی‌ها می‌فروشیم و میگوییم حالا که اینطور است پس به ما چه، کور خوانده‌اید. ما دفاع‌آخرهای جمهوری اسلامی نیستیم!و فرض محال هم محال نیست؛پس اگر یک روز نه اینکه جمهوری اسلامی نباشد، که حتی قرار باشد نباشد، مطمئن باشید ما آن روز نیستیم و خیلی قبلترش بر بدنهای ما اسب دوانده‌اید.تا ما هستیم نوبت به بنی‌هاشم نمیرسد... چه برسد به خیمه‌ها....ماهبندان یک-تلخند الان اون دختره میاد پشت تریبون شریف جلو زاکانی میگه جمهوری اسلامی امریکا رو هم خریده(:صرفا جهت تقلب رساندن..یکم با مسئولین همراه باشید زودتر به هدف میرسید.(اینو وااااقعا جدی میگم)لوپ اعتراضات مسلحانه..چیز ..نه نه  اعتراضات مسالمت آمیز در ایران خامنه ای تسلیم شو..تسلیم شو خامنه ایعه؟مگه جمهوری اسلامی چیه که بخواین مهارش کنین؟بابا یه ویرانه کشور که اینچیزا رو نداره(((:پس از براندازی همچنان با جهموری اسلامی((((((:منطق برانداز خارج نشین:منو نگیرن/تورو بکشنبابا مگه جوون ورزشکار مملکت چیکار کرده بود؟حالا فوقش با قمه دو نفرو کشته ..چیزی نشده که!!!اعدام نکنید.والا!سمت راستی خطاب به سمت چپی:سوراخ موش بخرید تا گرون نشده!بابا راست میگه ..شاهدشم من که ۳۲ مهر  رفتم پارک..بنظرتون باید بهش میگفتیم اینا دقیقه ان نه روز؟با اختلاف عاقل ترین معتصبان :چه جوانانی اسماعیل!چه جوانانی...حتی نمیدانند از که طرفداری میکنند!(چه جوانانی اسماعیل!چه جوانانی...حتی نمیدانند از که طرفداری میکنند.)۲ یه ذره دیگه همه فروشگاه ها و برند ها و محصولات رو تحریم کنن نظام نابود میشه البته از خندهحب!وقتی اکثریت  هنوز میدون ولیعصر رو فتح نکردن:-اعتراض ما برای اقتصاد و عدالته..پوستر فراخوان  اعتراضشون:بابا فقط یه تیکه پارچه اس بذارین برش داریم: گونی برزنتی 2xl?بنظرم یکی یکی بچین تو کمدت? بقیه لیدرا هم  نموندن و پس بگیرن.ویزاشون اومده دارن میان همونجا((((((:نه حاجی شک به دلت راه نده به معنای آب شدن یخ های قطبیهباز خوبه  یه سرچ زدن اونجا ((((:ام ویژه ترین عکس!یه صحبتی دارن باهاتون تنها لیدر براندازی سالهای قبل: براندازی مگه شوخیه بچه؟!?♥️میومدید یادتون میدادم چجوری بدون فضای مجازی، اونم تو زمستون و برف و بوران براندازی کنید..  [✍ انقلابی که بدون فضای مجازی و با خواست میلیونی مردم اونم تو سرمای بهمن اومده رو نمیشه با فضای مجازی و داد وقال و دروغ برانداخت. همین میشه با یه بارون براندازی‌شون اوف میشه(:]دو-لبخند(:هزار شنبه،هزار چهارده پونزده شونزده..هزار برف زمستونی..این مملکت..ولایتِ بدون مرز!....ریشه های استعمار را از بیخ و بن -ان شالله به خواست خدا-درآوریم!خلاصه ی اعتقاد و اهتمام ما:جالب بود!!..همین!دیالوگ/حزب اللهی*...حق(:آخرین عکس!و کپشن آخرین عکس:انقلاب با چهره‌ها و دل‌های افسرده تضمین‌شدنی نیست. انقلاب با دل‌های پرشور و چهره‌های شاداب تضمین می‌شود. هیچ‌کس مرا در این دوره نشیب و فراز انقلاب در سخت‌ترین مواقع، نتوانسته است با قیافهٔ افسرده ببیند. چرا افسرده باشیم؟ ما که به دنبال إحدی الحُسنَیَینیم؛ یا #شهادت یا پیروزی، دیگر چرا افسردگی؟ افسرده نباشید چهره‌ها شاداب باشد، نشاط داشته باشید. آن‌وقت شعارتان همین است که آمریکا و مزدورانش هیچ غلطی نمی‌توانند بکنند.ما در زیر بار سختی‌ها و مشکلات و دشواری‌ها قد خم نمی‌کنیم. «ما راست‌قامتان جاودانهٔ تاریخ خواهیم ماند.» تنها موقعی سرپا نیستیم که یا کشته شویم و یا زخم بخوریم و بر خاک بیفتیم و الّا هیچ قدرتی نمی‌تواند پشت ما را خم بکند .&quot;شهیدبهشتی&quot;یا علی(:</description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Thu, 15 Dec 2022 22:33:21 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شعارِ گفت و گو!</title>
                <link>https://virgool.io/@yegane_yekta/%D8%B4%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D9%90-%DA%AF%D9%81%D8%AA-%D9%88-%DA%AF%D9%88-d1nlebnrtzit</link>
                <description>سلام و ادب.خوبه قبل از هرچیزیاز پیامی که دیشب برای دوستم ارسال کردم بگم:-فعالیت و گفت و گوم که زیاد میشه،تنگیِ نفَسِ نفْسمم شروع میشه...شاید یه بخشی از اون به خاطر درونگرایی باشه،اما قطعا همه ی دلیلش این نیست.شاید برای خیلی از دوستان  ملموس نباشه..اما نفسِ لطیفِ انسانیِ ما اگر در مدار خودش،قرار نداشته باشه،کمترین نتیجه اش همینه!چیزی که این مدت شاهدش بودم،شاید مثلِ! یه گفت و گوی منطقی بود..شاید جنگ استدلالها بود که هرکدوم برای صاحبش،منطقی بنظر میرسید..شاید شمّه ای از سواد رسانه ای رو نشون میداد.اینکه بگیم و نقد کنن!بگن و نقد کنیم!اما گفت و گوی منطقی نبود!گفت و گوی منطقی،فقط مودب و کتابی  و بدون داد حرف زدن نیست!اینها مقدمات گفت و گویِ یک انسانِ صاحب نطق هست،نه لزوما تمامِ یک نطق منطقی!مخصوصا که گاهی هم احساس منیت به حق گرایی ما خواه ناخواه غلبه کرده و میکند..فرقی هم ندارد که کدام طرف باشی...حالا اینکه در یک طرف بحث نمود بیشتری داشته باشد،دلیل بر نفی آن در سمتِ مقابل نیست.«و این یعنی خروج از مدارِ انسانی!اصلا همان خروج از حق گرایی!»انتظار و توقعی هم نیست..همه ی ما بلااستثنا،متاثر این شرایط ملتهبِ مجازی! هستیم.اما...خداحافظیِ موقت!   حضور من  در اینجا،گاهی برای تخلیه ی احساسات و گاهی برای ارضای غریزه ی قلم زدن،محدود میشد.الحمدلله که این شرایط بابِ صحبت کردن،راجع به این مسائل(تقابل جهان بینی ها و تمدن ها،منطق،صحیح و غلط و..) رو برای بنده باز کرد.ایده های زیادی هست!هم برای نوشتن،هم برای صحبت کردن و چگونگیِ اونها.بماند برای کمرنگ شدن این تب و تاب های مجازی(:اتمام حجت!(:_ آقا اگه میشه نصیحتی بفرمایید. علاّمه طباطبائی: فرشِ هر مجلس نشوید.  هرکه هر صحبتی کرد ، گوشه‌اش را نگیرید ادامه بدهید...+چشم آقایِ علامه..چشم.(:</description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Sat, 10 Dec 2022 11:03:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط برای ایران! (۲)</title>
                <link>https://virgool.io/Delneveshteh/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DB%B2-iv9pivrjrgv3</link>
                <description>ناراحتید؟افسرده شدید؟ترکیبی از بغض، حسرت و خشم رو تو قلبتون حس میکنید؟ورد زبونتون جملاتیه که با &quot;کاش&quot; شروع میشن؟تبریک میگمشما جزو کسایی هستید که در تاریخ موندگار میشنشما وطن پرستید و حتی در شکست هم وطنتونو رها نکردیدشما لقمه حلال خوردید و زیر بمبارون رسانه ای خبیث ترین آدم های روی کره زمین قد خم نکردیدبه شخصه ته قلبم پر از نور امید و عشقه نسبت به خودم و شما ها ❤اما!میبینیم یه عده عزادار در حال کف و سوت و هلهله اند!همینی که خانم اسماعیلی میگن:اونی که امشب باختهوطن‌فروش‌های حقیرند...کسایی که به مناسبت باخت تیم ملی‌شون در مقابل چپاول‌گر و خون‌ریزِ تاریخِ کشورشون، مشغول هلهله و شادی‌اند...وطن فروشی در هیچ فرهنگ و سیاستی، ارزشمند و پذیرفته نیست. یه بنده خدایی میگفت من به غمی که از ته دلِ و واسه وطنمه راضی ترم تا خوش حالی ای که بوی بی هویتی و بی وطنی میده(:یه چندکلام حرف حساب که لازمه گفته بشه:یک[فرزندان ایران! من یه سوال ازتون دارم بچه های خوشگل! شما اگه واسه ی اون رفیقایی‌تون که توی اعتراضات کشته شدن عزادار و سیاهپوشید پس رقصتون تو خیابونا بابت باخت تیم ملی چیه ابوالپارادوکسای من؟!تا جایی که ما می‌دونیم تو هیچ ده کوره و ایل و قبیله ای اینجوری عزاداری نمی‌کنن. حتی قاطینگا و پاتینگا هم از شماها بهتر سیکل سوگ رو طی می‌کنن و احترام مُرده‌هاشونو نگه می‌دارن.این واکنشای معیوب و بچه‌گانه چیه دیگه؟! اگه فردی واقعا عزیز دردونه ی قلب شما باشه بعید می‌دونم حتی از روی انتقام هم که شده توی ایام سوگواریش بزنید و برقصید و سوت و کف بالا بیارید. شما اگه عزادارید، اوکی. غم آخرتون باشه. حالا تو این گیر و دار، تیمِ به اصطلاحِ شما ج.ا چه ببره و چه ببازه به حال شما توفیری داره؟! شما در مرحله ی سوگید و آدم سوگوار انقدر مچَل و ملَنگ نیست که هم زمان هم وطن فروشی کنه، هم ادعای دلسوزی کنه، هم پاشه شال ببنده به کمرش و پایکوبی کنه و هم اسم خودش رو بذاره &quot;انسانِ متعادل&quot;!بر اساس کدوم انصافی شادی دیگران برای بُرد بازیا میشه بی‌احترامی به مردمِ داغدار ولی شادیِ خود عزاداران و سینه چاکان وسط عزاداریشون می‌شه یک واکنش طبیعی و قابل قبول؟!فقط رقصیدن برای برد تیم ملی اسم‌ش بی‌احترامی به غم هم وطنه؟! اون‌وقت هلیکوپتری زدن وسط چهارراه بعد از باخت به آمریکا از شیوه های نوین عزاداریه؟! ریلی؟!بچه ها نامردی نکنید دیگه! به خدا من نگران  خودتونم عزیزای دلم! به خدا شکاف می‌خورید اگه همش با همین استانداردهای n گانه از خودتون واکنش نشون بدید.لازم نیست حزب اللهیِ ذق باشی تا بدونی آمریکا عاشق چش و ابروی شرقیِ پر کرشمه ی تو نیست. فقط یه جو انصاف و حافظه تاریخی لازم داره تا بدونی ظلمی که اون دولت و کنگره ی مثلاً سفید به تو کرده در برابر ظلم مامورای گشت ارشاد هیچه!ما مخالف شادی کردن هیچ بنی بشری نیستیم. اما مخالف یه چیزی گفتن و یه چیزی عمل کردن چرا!مخالف آتیش زدن به دلِ هم‌وطن چرا!مخالف دشمن رو نشناختن و خودی رو لَت و پار کردن چرا!مخالفِ &quot;یه چیز تا زمانی بد و اخ و جیز و تف و لایق تکفیره که من توش سهیم نباشم&quot; چرا!پس نقاباتونو بردارید. فهمیدن این که شماها پشت شعارای ناز و نرم قایم شدید کار سختی نیست. فقط یک ذهن بدون تعصب می‌خواد.اگه این کشورِ اوراقی به یک قبلیه ی دلسوز نیاز داشته باشه ، اون گروه قطعا کسانی نیستند که با یک توییت گرمی‌شون می‌شه و با یک خبرِ اینترنشنالی سردی‌شون. یک مبارز واقعی لجباز و کوته فکر نیست. زورویِ قهرمانِ این روزای کشور شمایی که در عرض دوروز زیر حرف خودتون می‌زنید نیستید. پیروان من خودمم صبح شنبه فهمیدم ها! نقاباتونو دربیارید.اگر راه نجات وضعیت نکبت مملکتمون رو نمی‌دونید لاقل به همینی که هست هم گند نزنید.شما منتقم خون مهسا نیستید. که اگر بودید مطمئنم حالیتون میشد که اگه خود مهسا الان زنده می‌بود به حال این روزهای شما و این به اصطلاح خون‌خواهی های نسنجیده تون زار می‌زد. نقاباتو دربیارید. به روح کشته های مظلوم این چند وقت قسم...منتقم بودن آسون نیست. راه و چاه داره.شما این کاره نیستید. قبول کنید. بیشتر از این به حیثیت خون های ریخته شده اهانت نکنید. یا یاد بگیرید چجوری باید سرطان وطن رو درمان کنید یا بیشتر از این غیرت ملی خودتون و دیگران رو با خاک یکسان نکنید.اگه ما اونایی هستیم که دغدغه شون مردم شام و یمن و لبنان است، شما هم اونی نیستین که دلشون پیش غریبی‌ست که نامش وطن است. نقابتونو در بیارید.]دوتجربه های تلخ برای افرادی که خودشان را تربیت کرده اند نگاه رو به جلو داشته باشند و دلایل اتفاقات را تجزیه تحلیل کنند ازشون عبرت بگیرند و در تجربه های بعدی مراقبشون باشند یکی از موثرترین عوامل موفقیت و پیروزی های بعدی هستبعید می دونم هیچ فرد، گروه و حتی جامعه ای پیدا بشه که بدون درس گرفتن از تجربه های تلخش طعم موفقیت های بزرگ و  پیروزی های دلچسب رو چشیده باشه ماجرای فوتبال و جام جهانی درسها و عبرتهای بزرگی برامون داشت اما من می خوام به یک مورد خیلی مهمش اشاره کنم:ما در این اتفاقات و عیان تر از همه در قضیه فوتبال خیلی واضح دیدیم دشمن به شدت برای به هم زدن هر نوع شادی، وحدت و امید مردم ما برنامه داره و کاملا جدی از هر راهی استفاده می کنه تا ما رو به مردمی عصبانی غمگین ناامید افسرده و دشمن با همدیگه تبدیل کنه!کاملا واضح بود که با پیروزی ما ، شادی ما، وحدت و امیدواری ما مشکل داره و هرکاری می کنه که جلوش رو بگیره مثلا در همین قضیه همه کاری کردند که کلا تیم ملی ما رو تحریم کنند که اصلا به جام جهانی نره (چون حضور ما بین 32 تیم برگزیده جهان خودش یک جور افتخار محسوب میشه) بعد همه تلاششون رو کردند که بازیکنان رو وادار کنند بازی نکنند یا هر کاری که باعث شادی و وحدت مردم میشه انجام ندهند سرود ملی نخوانند شادی پس از گل نداشته باشند و ... خیلی واضح نشون دادند با پیروزی تیم ملی ما ناراحت می شوند و با شکست ما خوشحال -که البته اینو قبلا هم می دونستیم اما این بار - تلاش کردند خود ما هم با پیروزی خودمون غمگین بشیم و ...دوست و دشمنمون رو بشناسیمو باور کنیم دشمن برای شادی و افتخار و وحدت و امیدواری ما خیلی جدی نقشه داره و تمام تلاشش رو می کنه.پس برای شادی افتخار وحدت و امیدواری مون خیلی جدی برنامه داشته باشیم و اجازه موفقیت به دشمن ندیم!اگر همین یک دونه درس رو ازین قضایا بگیریم حتی از شکست دیشب برای خودمون پیروزی خواهیم ساخت چون به یک نتیجه خیلی مهم که برای خودمون و کشورمون به شدت موثره رسیدیم!مراقب نشاط خودمون و عزیزانمون باشیم.سه سرتان را بالا بگیرید؛سرتان را بالا بگیرید؛شما مایه‌ی افتخار این زمینید! زمینید!سرتان را بالا بگیرید؛سرتان را بالا بگیرید؛همینکه در هجوم رسانه‌های فریبنده، محکم ایستادید، نفس زدید، دویدید،و از همه مهمتر یک ملّت را که دشمن در کمینِ غارتِ همدلی‌شان بوده و هست، در پسِ اقتدار خود، یکدل و همصدا کردید، شما قهرمان آن مِیدانید.باید کنار شما تمام قد ایستاد؛که هیبت مقاومت و دلاوری‌تان، ترس به جان بدخواهان‌مان انداخت!* یک ملّت، یک خانواده‌ بزرگ است!ما در دامان طاهر پدران و مادران‌مان و بر سفره‌های حلالشان آموختیم؛ ۱ـ مشکلات خانه‌مان، به ما مربوط است، و آنکس که از بیرون خانه بر موج مشکلات سوار می‌شود تا سودی عائدش شود، کفتاری بیش نیست!۲ـ کسی که در حریم داخلی خانه، خیانت کند، از نظر خداوند اهلِ آن خانه نیست، مثل فرزند نوح و همسر لوط،و بزودی از جریان آن خانه، سقط خواهد شد.*دنیا در حال خط‌کشی است!و تمدن‌ها روبروی هم صف‌آرایی می‌کنند!قلب شما پذیرای کدام تمدن است؟ اهلِ همان خانه حساب می‌شوید!آخرین تکان‌های دنیا قبل از آرامش مطلقش در حاکمیت الله در زمین است؛و ایران در حال استفراغِ غیر اهل...به خدا اعتماد کنیم،نصرتش از راه میرسد.(موسسه منتظران منجی)خدایا مارا برای توحید بخواه.مارا با این منطق نگهدار.مارا از توحید جدا نکن.تلگرام</description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Wed, 30 Nov 2022 01:56:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>فقط برای ایران!</title>
                <link>https://virgool.io/@yegane_yekta/%D9%81%D9%82%D8%B7-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-dd9evrr9eeco</link>
                <description>دلا که وصل باشن، همیشه قصه قشنگ می‌شه؛شاید منتـظر موندن بخواد، ولی می‌شه...!ضربان قلبا که با هم هماهـنگ شه، چشـما که یه‌جا رو هدف بگیره، پاها که به یه سمت بدوه، تهـش اشک شوقه، تهـش فریاد شادیه...!لبـخند امروزِ هـمه‌مون، از «با هم» دوست‌داشـتن توئه؛دوست‌داشـتن تو؛ همون که همیشه ما رو بزرگ کرده، ما رو از قلّه‌ها بالا برده، ما رو به بالاتر از ابرا رسونده...دوست‌داشـتن تو؛ که زیر پرچمت بودن، بهمون هویت داده، برامون افتخار آورده، دلامونو چفت هم نگه‌داشته...دوست‌داشـتن تو، که قشنگه، سـبزه، سـپیده، سـرخه...خاک‌‌ مـادری! دل‌بسـتگیِ همیشگی! دلـیل اشک و لبخند!چه خـوبه این برای تو یـک‌دل شدن، زیر پرچـم تو تا پای جون ایسـتادن، سـرود عشـق تو رو از عمـق وجود خوندن...چه خـوبه تماشـای کلمه‌ی بزرگِ عزیزِ بی‌نظـیرِ وسط پرچـمت! چه خوبه دل‌بسـتن به مهربونیِ مهـربون‌ترینی که حواسـش به این خاک و آدماش هست، حواسـش به دلای کوچیک و بزرگ و پیر و جوونِ این سـرزمین هست، حواسـش به همه‌چی هست، همیشه بوده...اللّٰهِ بینای بی‌هـمتا...! این چهـره‌ها که امروز به خنده باز شد، این قـلب‌ها که امروز برای وطـن تپید، این دست‌ها که امـروز بالای سـر رفت و به هم کـوبیده‌شد، همه‌ی همه‌ش رو برای این سرزمین، یکـدل، هـمراه و دوستدار خودت نگه‌دار... آمین!#بینهایت‌همدلی‌برای‌ایران... ❤️@binahayat_irعاشقتم!</description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Fri, 25 Nov 2022 19:26:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برای زن زندگی آزادی.(۲)</title>
                <link>https://virgool.io/roshangar/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C-szxy7ihobapn</link>
                <description>بیش از دوماه همه ی ما به نوعی درگیر قضایای کف خیابان هستیم.فارغ از بررسی حقانیت یا عدم حقانیت جمهوری«اسلامی»و فارغ از بررسی علتِ حمایت برخی افراد از جمهوری «اسلامی»که _ بیشتر به «اسلام و حفظ آن»برمیگردد_و همچنین که توضیح آن نیاز به مقدماتی ازجمله&quot;بررسی موجودی حائز وجود به نام انسان&quot;&quot;بررسی وجودی حقیقی به نام خدا،اثبات آن و شناخت او و صفاتش&quot; دارد؛ هر دوی این موضوعات و ارتباطشان به هم مارا به سمت هدف و معنای انسان در این جهان بینی راهنمایی میکند که در نهایت این موضوع مارا ملزم به بررسی&quot;نیاز به پیامبران و انبیا و ائمه&quot; کرده  و ما در پسِ همه ی اینها ما به انتخاب دین! و بررسی قوانین و احکام یک دین!میرسیم. پس طبق قواعد منطقی در بحث و گفت و گوها به دلیل فقدان این سیر ایراد وارد کردن یا پاسخ دادن به ایراد ها درباره ی یک دین و پذیرفتن یا نپذیرفتن و حتی دلیل قواعد آن دین و حتی اعلامِ &quot;علت&quot; حمایت از یک حکومتی که اسلامیست و بحث در رابطه با حقانیت آن حکومت،عموما فاقد هرگونه سیر منطقی و نتیجه می باشد!در این قسمت ما بدون در نظر گرفتن حاکمیت و جمهوری اسلامی که در یک طرف قضایای اخیر قرار میگیرد  به طرف مقابل میپردازیم. چه کسانی در راس برنامه ریزی،حمایت و تشویق این اعتراضات(بخوانید اغتشاش-توضیح در پی نوشت) قرار میگیرند..طبق شهادت رسانه و تاریخ از حامیان این اتفاقات که برخی از انها در موضع گیری ها و اجتماعات آنها مشخص میشود،به چند مورد میرسیم:شخص اول آمریکا،آلمان،فرانسه (https://vrgl.ir/EgA0g)مریم رجوی به نمایندگی از سازمانشتجزیه طلبان کرد (کومله به طور خاص،دموکرات،پژاک،پاک)عربستان بهاییت خاندان پهلوی و اپوزوسیونشمسیح علینژاد  . بسم الله الرحمن الرحیم. باشد قبول. زن زندگی آزادی! ما هم در جهان بینی خود به این کلمات معتقد هستیم. اما نامبردگانی که اینروزها این کلمات مقدس را فریاد میزنند  در این رابطه چگونه عمل کردند؟! با قاطعیت مینویسم که هیچکدام از این گروهها نه به زن و حقوقش اعتقاد دارند و نه به زندگی و آزادی او!با سازمان مجاهدین خلق و مریم رجوی آغاز میکنیم. اگر آنها از آزادی زن ها و پایمال شدن حقوق آنها در زمینه هایی مثل حجاب صحبت میکنند،به این چند سوال پاسخ دهند: ۱. اگر حجاب گرفتن آزادیست پس شمایی که طرفدار ازادی زن هستین باید در این خصوص پیشگام باشید شما چرا خودتون روسریتونو برنمیدارین خانم رجوی؟!گندم نمای جو فروش!۲.چرا بعد از اون غائله ای که در پادگان اشرف به وجود آمد،دستور دادید همه ی زنها! -بدون در نظر گرفتن خواست هرکدوم از اونها- قدرت باروریشون رو با عمل جراحی از دست بدن و یا بچه هاشونو از اونها گرفتین؟! ۳.شما حتی اجازه ی انتخاب رنگ روسری هم به زنان عضو سازمانتون ندادید!!   اگر مهسا امینی عضو سازمان شما بود اجازه ی برداشتن روسری و کشف حجاب رو به اون میدادید؟! شمایی که طلاق تشکیلاتی رو باب کردید و گفتید تمام زنهای سازمان در عقد مسعود رجوی اند؟! سازمان شما حتی برای ازدواج خودتون هم به شما ازادی نداد! https://www.aparat.com/v/qtmUg  https://www.aparat.com/v/qtmU شما ۱۷ هزار نفر از ملت ایران رو‌کشتید! (اعم از پیر،جوان،کودک و دانشمند و خاص و معمولی و...)  صرف داشتن محاسن!صرف داشتن عکس امام توی مغازه! صرف کمک به پیش بردن انقلاب! اینه ازادی ای که دنبالشید؟! اینه ازادی ای که وعده میدید؟! در سال ۱۹۹۱ سازمان منافقین فقط صدها کرد رو به قتل رسونده! در عملیات مروارید! (اهالی ویرگول چیزی از این عملیات علیه کردهارو خوندید؟!) عکس سه تا شهید در ادامه براتون میذارم‌‌.شهید طالب طاهری ۱۶ ساله.شهید شاهرخ طهماسبیشهید محسن میرجلیلی فقط نحوه ی به شهادت رسیدن اینهارو سرچ‌کنید و بخونید! والله که برای داعش هم این شکنجه ها قفله! اونوقت میگنهموطن؟!ایرانِ آزاد؟!شوخی میکنن احتمالا!اما عربستان.حامی رسمیِ رسانه ی ایران اینترنشنال. سال گذشته عربستان در یک روز ۸۱ جوان شیعه رو با شمشیر گردن زده! به جرم مخالفت با آل سعود! اینهایی که تازه از دوسال پیش به زن حق رانندگی دادن صحبت از آزادی زن میکنند!«۱» یک خبرنگار سعودی الاصل مقیم کشوری دیگر! منتقد بن سلمان و آل سعود. درسته!جمال خاشقچی! دعوت میشه به سفارت عربستان در ترکیه! کشتند.با اره ریزش کردند.تکه های بدنش رو در اسید حل کردند! چیزی ازش نمونده. شما صحبت از انتقاد و اعتراض نکنید!(عربستان البته)«۲» شیخ نمر باقر النمر! یک مجتهد بود که مخالف اونها بود! توی خیابون گردن اون رو با شمشیر میزنن!«۳و۴و۵و...» خونِ زنان و کودکان یمن!حق زنان و کودکان نیست؟! اینها پاسخی به فاجعه ی منا دادند؟!شهدای حج خونین چی؟! خفقان شرق عربستان و مناطق شیعه نشین چی؟! لطفا ببینید چه کسانی حامی شما شدن هموطن عزیز! آزادی خواهِ محترم!اما رسیدیم به پهلوی و اپوزسیونش! خاندان پهلوی حرف از حقوق و ازادی زن میزنه..در سال ۱۳۵۲ شاه با اوریانا فالاچی مصاحبه ای داشته که بخشی از اون رو که راجع به زن هست   میتونید ببینید: https://www.aparat.com/v/8zZjN/%D9%86%D8%B8%D8%B1_%D8%B9%D8%AC%DB%8C%D8%A8_%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86%21_%2F_%D8%AD%D8%AA%D9%85%D8%A7_%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%AF___%D9%BE%D9%87%D9%84%D9%88%DB%8C یا از گفته های مادر فرح بخونیم که: شاه زنش رو به روسای جمهور کشور های دیگه قرض میداد! اما از دیدگاه ایشون که بگذریم!از حقوق ملت میتونیم بگذریم؟! بزرگترین! دزدِ اموال ایران کسی نیست جز محمدرضا پهلوی! ۵۰ میلیون دلار از بانک های تهران! ۱۸ میلیون دلار در بانک های نیویورک! ۱۰۰ میلیون دلار بانک های لندن! ۱۸۴ چمدان جواهرات و عتیقه جات! اینقدر بردی که نوادگانت هرچی میخورن تموم نمیشه!(: اینو ما نمیگیم ها! از فایننشال تایمز بشنوید: شاه هنگام خروج از ایران در سال ۵۷ دارای ۳۵ میلیارد دلار سرمایه بود.. خاندان و همراهانش ۱۳ میلیارد دلار با خودشون بردن! دیگه از کاخ و اموال مادر شاه یک خانوم ۹۴ ساله!چیزی نمیگم.و اصلا کاش همه اش دروغ باشه.کاش اینها  صحبت از زن ایرانی و آزادی ملت نمیکردند.! اما اما اما  خانم معصومه علینژاد قمی کلایی(مسیح!) بشناسیمش: از دولت آمریکا به اقرار منابع خودشون ۳۱۷ هزار و چهارصد دلار پاداش گرفته. و به تقریب ماهی ۸۰ هزار دلار از موسسه ای به نام bbg حقوق میگیره. برای چی؟! برای براندازی!کارمند رسمی آمریکاست! کسی که افتخارش اینه قبل از ازدواج باردار شده!(فیلم صحبت ها موجوده سرچ بفرمایین) کسی که هرزگی! رو حق! زن میدونه! کسی که درخواست کرده تحریمهای دارویی علیه کودکان سرطانی ایران بیشتر بشه!(فیلم موجوده ۲) گریه برای مهسا امینی؟!خنده داره.اما بریم سراغ بهاییت که در اتفاقات ۸۸ نقش داشته و در جریانات اخیر آنچنان بی نقش هم  نبوده. فرقه ای که جدا از نحوه ی پیدایشش که باعث خنده و البته گریه است معتقده  به جز زن پدر،میشه با بقیه ی افراد ازدواج کرد! با دخترت!خواهرت!مادرت! عمه و.... اما پایتخت اونها عکا در اسراییل. در اونجا یک پاساژ وجود داره به نام دیزین گوف! چی میخوام بگم؟!  در اونجا فروشگاه فروش زنان وجود داره! زن رو گذاشتن تو ویترین!اتکت و قیمت گذاشتن روش!! بعد میگن زن در ایران آزاد نیست؟! براشون دختر ایرانی مهم شده؟! قرآن سوزی! حجاب سوزی! عاشورای ۸۸! اما کومله!همراهی پررنگ و نقش اصلی در جریان اخیر(از سازمان دهی ماجرای مهسا تا بعدش..) اینها میگن ما دنبال کردستانیم. دنبال حق مردم کردیم. باشه. خانم ناهید فاتحی کرجو.یک دختر کرد! در مسیر بیمارستان برای مراجعه به دکتر دزدیده میشه. یازده ماه شکنجه!کشیدن ناخن ها با انبردست!تراشیدن موها!و در نهایت زنده به گور کردن! کی؟ کومله! چرا؟چادر و حمایت از انقلاب!.خانم فاطمه اسدی. زن کردی که شوهرش گروگان گرفته میشه. برای پرداخت پول به گروناگیرها،به مکانی که گفته بودن میره. خودش و شوهرش زنده به گور میشن. دارای دو فرزند یکی شیرخواره و یک دختر دو سه ساله. کی؟کومله! پیکر ایشون تازه تفحص شده.. اینها زن و دختر کرد نبودن؟!مهسا امینی فقط دختر کرده؟.عروسی حیرت انگیز یک باانوی کومله! سربریدن ۱۸ نفر جلوی عروس برای گرفتن بله از ایشون! ۶ بسیجی. ۶ پاسدار. ۴ ارتشی. ۲ طلبه. با چاقو؟! نه بابا با درب پیت حلبی! حق داشتن خب.اینها نه انسان بودن! نه فرزند یک زن ایرانی بودن!نه پدر یا برادر یک دختر و پسر ایرانی بودن!اما حرف آخر: هموطنان عزیزِ صبور در میان نوای پر امید انقلابتون یکمی به من هم گوش بدین(: شمایی که دفاع میکنی از این اعتراضات و اتفاقات میدونی کنار چه کسانی ایستادی؟! دشمنِ دشمنِ تو دوستته. مخالفِ مخالفِ تو دوستته. جمله و فرمولی ریاضی! کاری به دلیلش ندارم که منطقیه یا نه.  ولی دقیقا همین الانی که مستقیم و غیر مستقیم از مخالفتت با جمهوری اسلامی حرف میزنین یا حتی پست ها یا حرفهاتون کلیدواژه های خاص داره ولی میگین دنبال اصلاحین نه برندازی!  دقیقا خواسته یا ناخواسته درکنار  مخالفان(دشمنان) جمهوری اسلامی که نامبردم ایستادین..حیفه عزیز هموطن.حیف تو و دغدغه اته.. https://www.aparat.com/v/V6LSl/%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A2%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%86_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%DB%8C%D9%84%DB%8C%D8%A7 پ.ن: ما در اعتراض کشتن انسان،تخریب و تهییج و هجو نمیبینیم،ضمن اینکه یک اعتراض دارای یک موضوع و مشی مشخص است چیزی که در اتفاقات اخیر مشاهده نشده و  هرکسی که از افرادی مثل بنده (نه برنامه ریزان و رؤسا و افراد صاحب رسانه های پرمخاطب)از این اتفاقات حمایت کرده یک هدف واحدی نداشته،یک نفر به اقتصاد معترض بوده و یک نفر به حجاب و یک نفر به حکومت و به ندرت فردی به همه ی اینها. https://marada.ir/multimedia/audio/music/13554/  https://vrgl.ir/cv4ZZ  https://vrgl.ir/xiNeW  </description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Fri, 25 Nov 2022 01:21:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضروری برای این روزهایِ تو!..</title>
                <link>https://virgool.io/@yegane_yekta/%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C%D9%90-%D8%AA%D9%88-mjxnuridrcwm</link>
                <description>بسم الله الرحمن الرحیمنومید؟ نتوان بود از او! باشد که دلداری کند...#یک (بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب*نوید داد که عامست فیض رحمت او)شب است که بر همه جا سایه انداخته...راستش را بخواهی دلم برای انروزهای پرمشقت پر میکشد!..طبق معمول؛برخلاف افکار معمول!روزهایی که سراسر سختی بود و سراسر حلاوت..همان روزهایی که پدر در محل سکونت جدیدمان ساکن شده بود و ما صدها کیلومتر آنسوتر و منتظر خبری از جانب او...اینکه در همین اواسط سال تحصیلی روند ثبت نام مدرسه خوب پیش رفته و مدرسه ی خوب منتظر توست و اصلا اینجا همه چیز خوب است!!اما اینگونه نبود...بی نظمی آن نهاد دولتی دردسرساز ماجرا شده بود و از طرفی مدارس نه ظرفیتی داشتند و نه فرصتی برای ثبت نام باقیمانده بود...نمیدانم..حال که به تک تک ساعات آنروزها می اندیشم این سوالها در ذهنم میچرخند که:چگونه توانستی چشمان شرمنده پدر را وقتی میگفت: تو هم امسال اسیر این بی نظمی شدی..یا ناراحتی مادر را،خستگی و پرخاشگری برادر را و زخم زبان ها ، و سرزنش های اطرافیان را ببینی و بشنوی و تاب بیاوری؟!چطور؟!جز اینکه مثل تمام ثانیه های عمرت باران احسان الهی برسرت باریده و و تورا در سیل الطاف خویش غرق نموده و باز تو،همان انسان ناسی؛ندانستی و ندانستی؟!#دو (این همه شکنندگی از کجا آمده بود؟)روزهایی به همین منوال گذشت حاصل توسل و توکل کداممان بود نمیدانم!..اما در هر حال مدرسه ای پیدا شد!با شرایطی ویژه تر از همیشه و البته سخت!...باید به خوابگاه میرفتم..در نگاه اول کار آنچنان دشوار نمی نمود!!..مثل همیشه وسط سال نقل مکان کردیم..مثل همیشه کیلومتر ها دور شدیم و مثل همیشه باید خودرا با شرایط وفق میدادیم..بالاخره آن همه استقلال باید روزی بدرد میخورد..آنسال اما همه چیز فرق میکرد...همه چیز!!.یک ماه تحصیلی بدون کتاب ماندن،سه بار مدرسه عوض کردن،و حالا رفتن به خوابگاه با کوله باری از عقب ماندگی های درسی..نگاههای آزار دهنده اطرافیان برای یک درونگرا و طعنه های بچه ها و &quot;همان معلم محترم...یادم مانده همان روزهای ابتدای حضورم در دفتر روزنوشتهایم مکتوب کرده بودم که:خداوندا اگر دلم به حضورت قرص نبود نمیتوانستم ساعتی را دوام بیاورم چه رسد به یک روز...#سه (یا جابر العظم الکسیر...)اصلا آنروزهای سختِ پر از تب و اضطراب گویی دستم را گرفته و میخواستی مرا وابسته خود کنی((: آنروزها یادم رفته بود مدتها آرزوی خواندن نمازی از روی شدت علاقه-و نه از روی عادت واجبار- یا بیداری سحر را داشته ام...آنقدر ریز و ظریف در میان غوغای تنهایی و غربت و خستگی و آه و گریه دستانم را فشردی که ندانستم و دلم برای اذانها پر میکشید..نفهمیدم چه شد که سحر ها بیدار میشدم..اصلا منِ کاهل نماز چگونه بر سر خوان برکات هنگام سحر نشسته بود؟غیر از این بود که تو،خدای من! در باتلاق حوادث و فشارهای حاکم بر روح آزرده ام،دُرهای درخشان آرزوهایم را دانه دانه به من عطا فرمودی و قطره ای-تنها قطره ای-از شهد لذت عبادت خویش را به من چشاندی؟!من تورا در آن روزها بســی بیش از پیش حس کردم...پس جز این نبود و جز این نمیتواند باشد!***#چهار(حکم مستوری و مستی همه در خاتمت است کس ندانست که آخر به چه حالت برود)چه خوب است اگر در هنگام مشکلات تنها و تنها و تنها بر خدا توکل کنیم..توکل به این معنا که با ایمان و توجه به رضایت حضرت باری تعالی برای کسب مطلوب تلاش کنیم و تمام اعتماد خودرا به عنایات و الطاف احدیت سپرده و دل را به سیلاب نگرانی برای نتایج نسپاریم...خودرا در محضر خداوند ببینیم!دائما خودرا متذکر به این امر کنیم که زندگی ما،نیکی های ما،شادی و غم ما تنها و تنها امتحان الهی است...با این دید به مسائل نگاه کردن مارا به آرامش و ثبات ذهنی میرساند!و با علم به نعمات خدا و اینکه خداوند رحمت خود را بر غضبش مقدم دانسته و چنین منتی بر سر ما بندگان گذاشته؛قلبمان مملواز امید به خداوند باشد(:هرکس در زندگی خود - در برهه ای - به اوج مشکلات از دیدگاه خویش برخورد میکند..چه بسا من هنوز هم حداکثر مشکلات را بدین صورت که در سالهای اخیر اتفاق افتاد ببینم(هرچند با رشد انسان مشکلات هم به تناسب تغییر میکنند)..اما در خلال اینها چیزی که مهم است درس و بهره ایست که ما از مشکلات میبریم...نتایجی که مشکلات اخیر برایم رقم زد واقعا اینرا برای من ثابت کرد که خداوند تنها و تنها مراحل سعادت بنده را رقم میزند چه بسا که مشکلات تنها برای انس گرفتن با اول دوست عالم است...بعد از همه ی مشکلات هنگامی که ازبیرون به مسئله نگاه میکردم ،دانستم اگر این مشکلات نبود شاید هیچ وقت و هیچ وقت  درک و انسی بین من و خداوند پیش نمی آمد..اینها شاید بخشی از مشکلات بود و گاهی اعظم مشکلات درون روح ماست که دوایی جز انس با خداوند ندارد!خودمان را دریابیم...&quot;الحمدلله رب العالمین و لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم&quot;اینروزها همه به &quot;امّید و مأمنِ محکم&quot; نیاز داریم..از یادآوری و رسوندنش به همدیگه دریغ نکنیم...پ.ن:با توجه به احوالات این روزها ناخودآگاه گذرم به این متن افتاد که تقریبا سه سال از نوشتنش میگذره و فقط دونفر در جریان این نوشته بودند...تصمیم گرفتم امنیت و امیدی که این متن برام  یادآوری کرد رو به قدر وسعِ کوچکم به دیگران برسونم..اگر ذره ای حال دلتونو خوب کرد، به کسی که میدونین به شنیدن همچین چیزی نیاز داره برسونید.همین برای من و حالِ اینروزهام کافیه.+(سه بخش اول صرفا کلیاتی از  یک برهه زندگیِ شخصی منه که برای همه قابل تعمیم نیست و ممکنه با توجه به اینکه جزئیات محدودی ذکر شده،چندان سخت و جدی به نظر نرسه.)دلتون قرص،وقتتون پر برکت،لبخندتتون مانا،امیدتون پایدار.</description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Mon, 16 May 2022 11:47:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آخرین روز...</title>
                <link>https://virgool.io/@yegane_yekta/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%B2-qibbyrcobeue</link>
                <description>دست به قلم نمی رود...ورق نوشتن را بر نمی تابد...چشم می بارد و قلب می تپد...گرچه ناموزون!اما دل!دل طاقت از کف می دهد...آشوب کنان به هزارسو می رود...به هزار احتمال می آویزد...از هزار و یک یقین می گریزد...در میان حسرت ها شعله میکشد...تا اینکه ذهن فریاد بر می آورد:&quot;رخت صبر بر جان دل بپوشانید...دل را به سوگواره ای تسلیٰ بخشید...سوختن دل را با اشک مرهم نهید! &quot;دل اما دیگر بی قرار نیست و گریان سرود منطق سر میدهد که:&quot;می روند...یک به یک می روند...کسی ماندنی نیست..دل نبند..آرام باش..آرام...آرام&quot;به وقت بهارِ او... دوم آذر ماه سال یکهزار و چهارصد...پ.ن:عاجزانه تقاضا دارم برای دل داغ دیده ی پدر و مادری که  نوجوان از دست دادن یه حمد قرائت بفرمایید...))):</description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Wed, 24 Nov 2021 00:01:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از آسمانْ بریده!</title>
                <link>https://virgool.io/Phenomenons/%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%92-%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%87-qkxt7wdiya6f</link>
                <description> تو!-ابد-در خزانِ زمان خویش بنشسته..چشم در آیینه ی دلتنگی دوخته..وصلِ سکوتِ حرفها را نظاره گر شده..دردِ ثقلت ذهن به غمزه های استخوان خریده...ویرانه ها تاریکش ساخته و تاریکی ها ویرانش کرده...دیده بر هستیِ نیستی بسته...خویش را باخته... او..از آسمان بریده! &#x27;تویِ او؟!-ازل-شبنمِ امید بر یگانه فرمانده ی معظم آدمی-دل- چکیده!پیچک سر سبزی و شکوه بر موها آویخته...نگاه بر بالهای مواجِ در اوج؛خیره کرده...یافتن ِخویشِ خویش را نوید داده...آسمان را، اوج را ، شکوه و امّید را در &#x27;او&#x27; یافته!...به ازل برگردیم!تو او هستی و &#x27;او&#x27; اوست! (&#x27;:ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــجانِ کلام:گاهی وقتها انقدر درگیر مشغله های روزانه میشیم‌،که خودمون رو فراموش میکنیم...سر به قلب خودمون نمیزنیم،عقده های درونیمون رو شناسایی نمیکنیم،انقدر این پروسه طولانی میشهکه بعد مدتی میبینم روحمون خسته‌ست،هیچی خوشحالمون نمیکنه،همش حس میکنیم یه خلأ داریم توی وجودمون...« خلوت کردن!» شاید خیلی هاندونن یعنی چه کاری؟دیدی گوشیت هی آلارم میزنه ۲۰درصد شارژ مونده و هرچنددرصد که پایین تر میره باز علامت میزنه؟!?...من فکر کردم شاید ماهم گاهی وقتا اینجور شارژ روحیمون تموم میشهوقتی‌درگیر کار و مشکلات زندگی‌هستیم!اون وقته که باید به یه منبع انرژی عظیم وصل بشیم.و چه قدرتی بالاتر از راز ونیاز باخدا؟!?☁️میشه پنج دقیقه زودتر از اذان به ملاقات خدا رفت و خودمونی باهاش صحبت کرد.?از درد ودلها گفت ،از ابراز علاقه هامون به خودش...از اینکه بخوایم بهمون قدرت رویارویی بامشکلات رو بده...اون وقت بعد یه مدت میبینی گره های زندگیت کم کم بازمیشن ان شاء الله.نمیگم نمازبخونیم و زودتر به ملاقات خدا بریم فقط برای مشکلاتمون!نه...همچین نمازی عاشقانه نیست...وقتی عاشقانه میشه که تو بدونی دربرابر کی داری نماز میخونی،دربرابر کسی که از حال دلت باخبره ❤️✨«واللهُ علیمٌ بِذاتِ الصُّدور»ــــــــــــــــــــــــــــ </description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Fri, 05 Nov 2021 21:12:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مگر دل؛دل ندارد؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@yegane_yekta/%D9%85%DA%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%84%D8%AF%D9%84-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AF-idwekmuvhyrd</link>
                <description>باز هم مثل همیشه عقلم..قلم به دست،سخن دل را بر کاغذ می آورد..مثل دردی که بر قلب مینشیند یا قلبی که تیر میکشد.. &quot;کوتاه...عمیق...ناگهانی!&quot;نمیدانم این شوق از همان شب بر دلم نشست یا آتشی زیر خاکستر بود و با همان خبر،شعله ی آتشش برکشیده شد؟!اما حال.. میدانم چند روزیست مضطرب هستم..اضطراب توصیف مناسبی است؟..گمان نمیکنم. شاید بهتر است بگویم&quot;نه به تلخی اضطراب است و نه به شیرینی ذوق&quot;  قلبی که به دوام میتپد و احساس پرنده ای که در قفس قلبم گرفتار شده و خود را به در و دیوار آن - به قلبم- می کوباند به امید آنکه رهانیده شود! تنها توصیفیست که قادر به درکش هستم ..دقیقا و یقینا همین!من! دخترت! گرچه پر از تب و اضطراب! گرچه زندانیِ تاریکی هایش! گرچه و گرچه هایی که در استخدام واژه میتوان گفت&quot;تنها&quot; تو از آن با خبری! نه مادرم..پدرم..دوست و دوستانم! من با تمام گرچه هایش! مومنم به احسانت..به لطفت..&quot;به رافت واضــحت!&quot;اما دیگر دلم -که مثل خودم پیوست و ضمیمه و گرچه هایش زیاد است- طاقت ندارد..من&quot; فکر میکند: وقتی با بهترینِ بهترین دوستانت صحبت میکنی راحت از &quot;کاش هایت&quot; میگویی..میشوی یک منِ بدون روتوش!برترینِ بهترین ها...کاش این انتظار ها تمام میشد...میدانی؟! قطعا میدانی...که هجران درد دارد...هجران و انتظار درد دارند..هجران و انتظار میسوزانند..آرامش را میسوزانند! آقای دانا به حرفهای پنهان شده پشت ستاره ها..&quot;کاش حکمتِ این دردِ دل را میدانستم..&quot;کاش تمام میشد ..کاش وصال میسر میشد! https://www.aparat.com/v/z798B/%D9%86%D9%85%D8%A7%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85_%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%28%D8%B9%29 همه ی کاشِ من..دلم در قفسه ی سینه به تنگ آمده و گویی تمام نشدنیست این فراق پر دلتنگیِ چند ماهه!&quot;دلم،دلش پرواز میخواهد..به آغوش تو! بپذیر...بپذیر..&quot;پی نوشت: سلام...میلاد پیامبر عزیزمون و امام جانِمون؛امام صادق علیه السلام مبارک..^_^</description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Sat, 23 Oct 2021 17:50:38 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>منِ نصفه نیمه!سلامِ نصفه نیمه!</title>
                <link>https://virgool.io/@yegane_yekta/%D9%85%D9%86%D9%90-%D9%86%D8%B5%D9%81%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%D9%90-%D9%86%D8%B5%D9%81%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%85%D9%87-wtswtyhvvjec</link>
                <description>مدت زیادیست که ننوشته ام و حالا،قلم &quot;حق&quot; دارد که این قدر غریبی کند و آغوش دستانم را پس بزند!من هم شده ام مثل زندانبانی که به زور میخواهم از او حرف بکشم.صدای ذهنم بلند میشود که: بیخیال بابا...مگه نوشتن ارزش اینو داره که این همه به قلم بیچاره سختی بدی بلکه حرفهای نصفه نیمه اش رو  روی کاغذ بالا بیاره؟! و من فکر میکنم... به اینکه: ارزش دارد؟ بلند تر فکر میکنم که: &quot;نوشتن ارزش دارد؟&quot;قبل از اینکه صدای منطقم بلند شود احساس  پاسخ میدهد:-ارزش دارد...اصلا امروز تولد من است! ده مهر..پاییز..19 سال پیش! با حس غریبی پا به این دنیا گذاشتم!ارزش دارد که اینبار،قلم هدیه ای به من باشد..نه به تو و منطقت! هرچند که خودخواهی و اجباریست!..هرچند...قصد پس زدنش را دارم..قصد انبار کردنش را..مثل همیشه! اما اینبار اوست که دست از تلاش برنمیدارد:-من کاری به تو ندارم..توی تمام روز با تمام منطقی که داری زندگی کن..ولی..لطفا..این ویرگول رو نگه دار!..بگذار من هم کمی نفس بکشم!چیزهای جالبی شنیدم..التماس احساس برای زنده ماندنش منطقی بود! ..پذیرفتم..هدیه ی قلم به خودم را پذیرفتم..در روز تولدم..چقدر از تولدم حرف زدم!! همانقدر که اهمیتی که دیگران برای این قضیه قائل میشوند را قبول ندارم!(اشتباه نکنید! بحث من این نیست که از نعمت وجود پیداکردن خودم و بقیه ناراحتم! خیر!...بهایی که انسان دارد با اهمییت دادن به چنین موضوعی فارغ از مسائل مهم تر میدهد! کم نیست! بهایش..؟ در ادامه میگویم!)-اصلا چه معنی دارد منِ انسان نصفه نیمه که منظومه ی فکری نصفه نیمه ای هم دارد،از دیگر نصفه نیمه ها تبریک تولد بشنود؟نصفه نیمه! ....نصفه نیمگی! .... نصفه نیمه ایسم؟! ... مکتب جدید است؟ از همان ها که ساعت دوازده شب به بعد به ذهن صاحبانشان میرسند؟ و آنها در &quot;توهم فسلفیِ&quot; خود؛ایسمی! به انتهای آن چسبانده و به خورد جماعتی دیگر میدهند؟ اگر از همان هاست لطفا همینجا قلم را زمین بگذار و با نوشتن خداحافظی کن!.. این جهان پر است از ایسم هایی که دردی از بشر دوا نکرده و گمان نکنم -بی زور ثروت و رسانه- بتوانند حیات خودرا تضمین کنند..اینگونه نیست! یقینا نیست! گوشت با من است؟ بشنو صدایش را...صدای فلسفه ای که زیر خروار خروار ایسم های بی معنی گم شده!فسلفه ای که فرق دارد با تمامشان! اینگونه که آن؛اصلی ترین واقعی ترین و حقیقی ترین مفهوم عالم امکان برای ما انسانهاست! فسلفه ای مبتنی بر واقعیات که اگر خوب آنرا بیاموزیم نه تنها  شنا کردن در اقیانوس افکار را یاد میگیریم بلکه هرکدام از ما مربی شنای درجه یکی خواهیم شد!دیگر به آشپزهای مغزمان اجازه ی طبخ و سرو هر غذایی را نخواهیم داد! دیگر منظومه ی فکرمان شلم شوربا و هردمبیل نخواهد بود.زندگی کسانی که این فلسفه را درک کرده اند به قبل و بعد از آموختن آن تقسیم شده است.فلسفه که میگویم،منظورم یک مشت قاعده ی مغز خشک کن و زمخت منطقی نیست. منظورم یک مربیِ &quot;دلسوز،صاف،ساده و مهربان است! حرفهای این مربی مثل کتاب های صدمن یک غازِ موفقیت و انگیزشی و اینها نیست که یک مشت توصیه و قاعده های اخلاقی از این و آن جمع کرده اند و و در قالب سبک موفقیت و زندگیشان به حلقوم ما می ریزند. این فلسفه چیزِ خاصی ندارد و فقط یک یادآوریست به ما آدمها که: &quot;ایها الناس! ناقصیم،کم داریم و نصفه ایم،همین!&quot;اینکه چرا نصفه نیمه ایم را میخواهید بدانید؟ حتما بخوانید در این رابطه! از نظر من اینقدر دلیل آن  متقن و محکم است که نتوانیم چنین چیزی را رد کنیم!نصفه نیمه!ادامه ی پست برای کسانی است که قبول دارند ناقصیم! در غیر این صورت -تفننا- میتوانید بخوانید!(ولی چیزی به فهم  شما افزوده نمیشود!)ما هیچ وقت نمیتوانیم نصفه و نیمه بودنمان را انکار کنیم! و البته نمیتوانیم کاملش کنیم چون نمیتوانیم &quot;خدا&quot; باشیم!اما یک راه وجود دارد! اینکه : نصفه نیمه ی بهتری باشیم! اما چگونه:باید باور کنیم که نصفه نیمه ایم...مهم ترین اثری که این باور به ارمغان می آورد نیاز است!به این سوالها توجه کنید:انسان چگونه میتواند اینقدر به خود مغرور باشد؟ آیا او فراموش کرده که یک نیازمند دائمی است؟ انسان به حیوانات نیاز دارد درصورتی که حیوانات به انسان نیاز ندارند.به گیاهان و هوا و آب و آفتاب و برف و باران و زمین نیاز دارد!درصورتی که هیچکدام از اینها به انسان نیاز ندارند!چنین موجودی چگونه میتواند اینقدر به خود مغرور باشد که خودرا اشرف مخلوقات بنامد؟! او که نیازمند ترین موجود هستی است..چگونه اینقدر طغیان میکند،از دیگران بهره میکشد و خود را مبدا و مقصد میداند؟یکبار جدی به این مسئله فکر کنید...&quot;واقعا چگونه است که انسان، این موجود پر نقص،اشرف مخلوقات نامیده شده؟!(منبع:اینترنت!)سوال آخرش قابلیت این را دارد که همه را به هم بریزد! ...پاسخ در خور؟ یافت نمیشود مگر با جستجوی فراوان..خیلی ها انسان را خلیفه الله دانستند و با همین استدلال او را اشرف مخلوقات معرفی کردند!اما درست همینجا سوالات دیگری پیش می آید:اصلا چرا انسان؟چرا آن حیوانی که کمتر از ما نیازمند است جانشین نشده؟چرا گیاهی که طبیعتا رشد میکند و به کمال وجودی اش میرسد،خیر؟چرا نیازمند ترین موجود هستی بشود کسی که خالق این عالم تمام موجودات را مسخر او کرده؟حین مطالعه پاسخ در همین نقطه پیدا شد...مطلبی که خواندیم درواقع به معنای حقیقی و وجودی و البته صحیحِ &quot;نیاز&quot; نپرداخته بود!از لحاظ عقلی موجودی که به مراتب از دیگری بالاتر و برتر است به پایین تر از خود نیازمند نیست!بلکه همواااره نیازمند موجودی بالاتر و برتر از خود است!بالاخره تکلیف رابطه ی ما و آب و هوا و.. چه شد؟ در واقع بیان صحیح تر در این رابطه این است که آن چیزی که ما به آن نیاز داریم آب نیست! بلکه آب وسیله ای برای رفع نیاز &quot;تشنگی&quot; است. نقص ما هم از نبود آب نیست! بلکه نقص ما از سیراب نبودن است! و آب هم وسیله ای برای ایجاد حس سیراب بودن که ما به آن نیازمندیم! برای همین است که جمادات نیاز حقیقی بشر نیستند! بلکه وسیله ای برای رفع نصفه نیمگی های او!شاید خداوند هم به همین دلیل در حدیث قدسی میفرماید: همه چیز را برای تو آفریدم و تورا برای خودم!یک گل آفتابگردان را در نظر بگیرید!(:طبق تحقیقات نصفه نیمه ی من  این گل دو برهه را پشت سر میگذارد!مرحله ای که برای بالغ شدن تلاش میکند و مرحله ای که دیگر بالغ شده است!*در راه رسیدن به بلوغ:در این مرحله آفتابگردان مطابق حرکت های خورشید و همگام با او می چرخد..همچنان که رویش مداوم به سمت منبع نور است! (همان چرخش حیرت انگیز و معروفی که همه از ان با خبریم!)*پس از رسیدن به بلوغ:در این مرحله،وقتی آفتابگردان به تکامل خودش میرسد دیگر چرخشی ندارد و خمیده، سر به پایین می اندازد! دیگر خبری از چرخشِ پا به پای خورشید نیست!همه ی اینهارا گفتم که این را بگویم:به تنهایی انسان به تکامل نمیرسد! باید قبول کنیم خردمان برای رسیدن به نهایتِ خویش ناکافیست!باید بپذیریم دستمان برای رسیدن به حقایق کوتاه است! تا پذیرشی نباشد،تواضعی ساخته نمیشود و بی تواضع،انسان به تکامل نمیرسد!اما ربطش به آفتابگردان؟! دیگر سخت نیست! کافیست همه ی مطالب را یکجا به هم مرتبط کنیم!برای رسیدن به کمال نصفه نیمگی مان،باید کسی را داشته باشیم که نگاهمان همگام با او بچرخد!  معیار حرکت آفتابگردان برای تکامل خویش، خورشید است..حداقل یک گیاه با وجود گیاه بودنش و نصفه نیمگیِ به توان هزارش،معیار دارد!معیار ما چیست؟! اصلا معیاری برای زندگی پیدا کرده ایم که همگام با او حرکت کنیم؟!هنوز هم دیر نیست..آیا تلاشی برای یافتن آن کرده ایم  یا صرفا معیارهای دیگران را پذیرفته ایم؟! مثل همه؟!مرحله ی دوم زندگی آفتابگردان را یادتان هست؟ رازش را یافتید؟&quot;هرچه مقام بالاتر؛نیازمندی و تواضع بیشتر&quot;هرچه گل کامل تر،خمیدگی اش بیشتر!اما خمیدگی برای که؟ برای چه؟ هیچ وقت تلاش کردیم به اینها پاسخ دهیم؟میشود که من،نیازمندِ نصفه نیمه های مثلِ خودم شوم و مقامم بالاتر رود؟پس این چه نیازمندی ای است که مقام و ارزش را بالاتر میبرد؟ معیار چیست؟اصلاا من کیستم؟ ما چیزی از خودمان میدانیم که معیار را بیابیم؟بنظرتان از خودشناسی همین کافیست که بگویم&quot; حنانه هستم یک INTP؟&quot;حالا منی که خودم را ؛حقیقت جهانم را نشناختم،میتوانم معیار حقیقی را بشناسم؟تا رسالتم را با آن تنظیم کنم؟ من که با عمر محدود خودم نمیتوانم ریسکِ استفاده از تجاربِ نصفه نیمه ی &quot;نصفه نیمه هارا&quot; به جان بخرم! میتوانم؟ یادتان هست راجع به تولد حرف زدم؟فردا تولدِ منه! روزی که خدا به منی که عدم بودم نعمتِ وجود بخشید!کم موهبتی نیست این زندگی! اما حرفم چیست؟اینکه کاااش به جای تمام جشن های تولد، به جای تمام کادوها،به جای تبریک ها، به جای عمری ک صرف این مسائل حاشیه ایِ کم اهمییت کردند برای طرف مقابلشان ارزش قائل میشدند و حداقل یکبار اورا به خودش و جهانش آشنا میکردند! راه یافتنِ معیار صحیح را به او میگفتند! نمیگویم تبریک و جشن و اینها بد است...نه! اما چطور میتوانیم به کسی که نمیداند کیست تبریک بگوییم؟ چطورکسی که نمیداند کیست و از کجا آمده میتواند تبریک بشنود؟! حداقل من که نمیتوانم! مگر اینکه بدانم طرف مقابلم سعی در شناخت خود دارد به هر طریقی...مطالعه..رجوع به کسی که عالم به این مسئله است..و ..!حداقل من..نمیتوانم! و همچنین تبریک شنیدن هم برای منی که &quot;از خود خبر ندارد!&quot; لطفی ندارد! اولین قدمی که فارغ از هرگونه عقیده و تفکر خودم و اطرافیانم برداشتم،امتحان مسیری بود که به من پیشنهاد شد!آن روزها نه رسانه ای شده بود و نه تبلیغی صورت گرفته بود! بلکه هدیه ای بود از جانب فردی خیلی بزرگ!به منی که ماهها از تولدِ بدنم گذشته بود...! هدیه ای که زندگی مرا سرشار کرد!به خودم گفتم:بیا و برای یکبار هم که شده این مسیر را طی کن! بی هیچ بهانه ای!(از اون بهانه هایی که میگی:  از استادش خوشم نیمد! مربیش خوب نبود! و...!) یا از این گره های ذهنی خلاص میشوی و یا حداقل بیکار ننشسته ای! &quot;کوشش بیهوده به از خفتگی&quot;امتحانش کردم! هدفم مشخص شد! انگار خودِ مبهمم برایم شفاف شد! هنوز راه بسیاری در پیش دارم ولی الان شفافیت آن بیشتر است!شفافیت هدف و مسیر!البته الان به همت موسسه ی جوانان رسانه ای هم شده و فکر کنم تا به  حال تبلیغاتش رو دیدین!دوره ی بینهایت!دیگر در رابطه با دوره چیزی نمیگویم!به نظر من ارزش یکبار امتحان کردنش را دارد! با اینکه فردا تولد منه..این هدیه را از من بپذیرین و به کسانی که براتون ارزشمند هستن هدیه بدید((:وقتی این پست رو شروع کردم میخواستم یه متن احساسی باشه بلکه حس های انباشته شده در دلم رو به دریای ویرگول و کلمات بسپارم! اصلا فکرش را نمیکردم در یک پست هم از خودم بگویم هم از یک کتاب و هم از یک دوره ی مجازی! و از تنها چیزی که صحبت نکنم احساساتم بود..تجربه ی جالبی بود(:راستی دلم برای فضای اینجا و نوشته های شما هم تنگ شده بود..گرچه دورادور جویای پست های شما بودم(((:نوشته ی من سرشار از نصفه نیمگیست!.یا کمک کنید تا نصفه نیمه ی بهتری شود و یا این نصفه نیمگه را به من ببخشید!به عنوان کلام آخر:حواستان باشد منی که مینویسم با دیگری که روانشناس و پزشک و نویسنده و... است و شمایی که در حال خواندن این جملات هستید،همه و همه در یک چیز مشترکیم و آن هم نصفه نیمگیست! پس هر حرفی که میشنویم را-خیلیی راحت- باور نکنیم مگر اینکه حقیقتش برایمان اثبات شود! </description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Fri, 01 Oct 2021 12:51:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهتر نیست بنویسم:ویرگول خدانگهدار؟</title>
                <link>https://virgool.io/@yegane_yekta/%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%85%D9%88%DB%8C%D8%B1%DA%AF%D9%88%D9%84-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B1-lwwxayny10eu</link>
                <description>سلام وقت شما بخیر ...حقیقتا صحبتی ندارم...فقط به خودم گفتم رسمِ محبت این نیست که بدون خداحافظی از تمام کسانی که پست های منو خوندن ویرگول رو ترک کنم... من شرمنده ی همه ی شما شدم.بابت پاک کردن پستهایی که شما زحمت لایک کردن و کامنت گذاشتن رو کشیدید وااااقعا عذر خواهی میکنم...از تهِ تهِ تهِ دلم برای شما  از خداوند سلامتی آرامش و هرچیز خوبی که در این جهان هست میخوام..التماس دعا(:</description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Sat, 07 Nov 2020 18:13:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>گمگشته ام ز خود به کجا میرسانی ام؟!</title>
                <link>https://virgool.io/@yegane_yekta/%DA%AF%D9%85%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%85-%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D9%85-fzeewgsyo32j</link>
                <description>کاش میتوانستم طورِ زیباتری زندگی کنم!دست بجُنبانم،تِکانکی بخورم؛بلکه تحولّی عمیق در روزگارم بنشانم. با نگاهی به عمق آسمان،پرواز کنم؛بال بگُسترانم و سایه ی ژرف بُهت و اندوهم را در خویش حل کنم..:)سردرگمی اما چونان تلخ گوشت ترین موجودِ خیالی،آزارم داده؛در هنگامه ی دوراهیِ خوب و خوب تر آتشَم زده ؛در آخر دست بر حلقومِ این آزاد پرستو گذاشته،اورا در تاریک کوچه ی بن بست عمر به دام انداخته و هلاکم میکند!دمی نگذشته؛منِ زخمیِ پس از حادثه ــ دست به زانو برده ــ ایستادنی دوباره میخواهد و آن حس خوشایند پرواز در زرّین جامِ زندگی را !.باری که به خویش نگریسته؛خودرا در برزخ،در میانه ی خواب و بیداری،در لحظه ی گرگ و میش دم صبح و در آن آیینه که فاصله ی بین ماندن و نماندن،تنها با یک «نونِ» ناجوانمردانه پر شده، زنجیر میبیند و دست از&quot;تَقلّا&quot; میکشد!..همین دقیقه که شعر را تمام کنم**از این شلوغ ِ شما میرم به غارِ خودم  مارا به دعا کاش فراموش نسازید:)))</description>
                <category>حنانه.محمدی.</category>
                <author>حنانه.محمدی.</author>
                <pubDate>Mon, 24 Aug 2020 18:40:27 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>