<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یگانه شریفی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yegism</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-21 15:52:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>یگانه شریفی</title>
            <link>https://virgool.io/@yegism</link>
        </image>

                    <item>
                <title>زن از منظر وحی</title>
                <link>https://virgool.io/@yegism/%D8%B2%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1-%D9%88%D8%AD%DB%8C-awauan0ggjsc</link>
                <description>زن به عنوان نیمى از انبوه بشریت در هر مقطع از تاریخ و در هر جامعه از جوامع انسانى و نیز به عنوان مادر و یا همسر و همراه و شریک شیرینى ها و تلخیهاى زندگى, همواره با دو نگاه از سوى مردان روبه رو بوده است; نگاهى از سر شیفتگى, احترام و تکریم و تمنّا و نگاهى از ره خصومت, فرودستى, بدبینى و تحقیر! آثار, عقاید و ادبیات برجاى مانده از ملتّها و اقوام ـ داستانها, شعرها, رسوم, آیینها و ضرب المثلها ـ به خوبى نشان مى دهد که این دو نگرش در میان جوامع مختلف با شدتها و ضعفهایى وجود داشته است و زن متناسب با هر یک از این دو رویکرد و داورى, جایگاهى عزتمند و مقتدر و تأثیر گذار یا موقعیّتى دشوار, مشقّت بار و رنج آور را به خود دیده است. سهولت و دشوارى, عزّتمندى و فرودستى چیزى نیست که تنها میان زنان تقسیم شده باشد, بلکه مردان نیز در هر جامعه از این دو موقعیّت بر خوردار بوده اند و برخى از آن و گروهى از این سهم برده اند, امّا مى توان اذعان کرد که در جامعه مردان, این نسبت به مراتب طبیعى تر از وجود این مشکل در جامعه زنان بوده است.به تعبیر دیگر زن و مرد به عنوان شهروندان یک جامعه, تحت تأثیر یا زیر فشار طبقات مختلف اجتماعى که در مجموعه هاى انسانى رخ مى نماید, محرومیّتها, آسیبها و رنجهاى مشترکى را تحمّل کرده و مى کنند, امّا سخن در این پژوهش از دشواریها و کمبودها و تنگناهاى مضاعفى است که زن حتى در طبقه اى که به آن تعلّق داشته, تحمّل کرده است. اگر بخواهیم وجود چنین دشواریهاى مضاعف را به کلى منکر شویم, چشم بر واقعیّت فروبسته ایم و آن کسى که چشم بر واقعیّت مى بندد, مشکلى را حل نکرده و تنها آرامش مصنوعى براى خود فراهم آورده است! از سوى دیگر اگر تلاش کنیم که وجود کاستیها و تنگناهاى زندگى اجتماعى زنان را در طول تاریخ و نیز روزگار معاصر, آن چنان مطلق, فراگیر و همه جانبه و یکسویه بدانیم ـ چونان برخى جریانهاى فمینیستى ـ در آن صورت نیز چشم بر بخشى دیگر از واقعیّت بسته ایم و کسى که چشم بر واقعیّت مى بندد به هر حال از چشیدن طعم حقیقت محروم خواهد بود. واقعیت تاریخى این است که زن در بیشتر جوامع از حقوق انسانى خود, بهره لازم را نبرده است, بلکه گاه در اوج محرومیّت و زمانى در محرومیّت نسبى به سربرده است. واقعیّت این است که هرگاه زنان و مردان یک جامعه هر دو مورد ستم و هجوم و استثمار قرار گرفته اند و هر دو به صورت مشترک رنجى را تحمّل کرده اند, زنان به مراتب آسیب پذیرتر بوده و رنج بیشترى را بر جان هموار کرده اند. واقعیّت دیگر این است که زن در طول تاریخ, نه از سوى دشمنان, بدخواهان و مهاجمان, بلکه گاه از سوى نزدیک ترین عضو خانواده خود مورد بى مهرى بوده است و او به دلیل موقعیتهاى اجتماعى, خانوادگى, فرهنگى, شرایط و امکانات ناگزیر بوده است که بى مهرى ها را بر جان هموار سازد, در حالى که مردان در صورتى که مورد چنان بى مهرى ها قرار مى گرفتند, راه هاى بیشترى براى گریز از مشکلات و رها ساختن خود از رنجها پیش رو مى دیدند و یا انتخاب مى کردند! در کنار این واقعیتها, به این حقیقت نیز باید اشارت داشت که مصلحان الهى آنجا که به انسان اندیشیده و در جهت کاستن از رنجهاى او گام برداشته اند, هر گز نخواسته اند از جهت انسانى, تمایزى میان زنان و مردان قائل شوند و مرد سالار یا زن سالار باشند. البته این امر در مورد مصلحان بشرى استثنا پذیر است, چراکه اگر اندیشه ها و عواطف بشرى از آبشخور وحى سیراب نباشد, با همه خیراندیشى و خیر خواهى مصون از افراط و تفریط نیست. اکنون با توجه به آن واقعیتها و این حقیقت, پرسشهایى مجال طرح دارد که حکایت از دغدغه هاى نقّادانه و پژوهشگرایانه دارد و پاسخ به آنها نیازمند مجالى بس گسترده تر و دیدگاهى همه جانبه است. بدیهى است که در این مجموعه, ما به آن دسته از پرسشها مى توانیم اشاره داشته باشیم که به نوعى با قرآن, وحى, دین, منابع دینى و فرهنگ دینى ارتباط داشته باشند که عبارتند از : 1 - نقش ادیان در تبیین مناسبات زنان و مردان در طول تاریخ چگونه بوده است. 2 - آیا باورهاى دینى در شکل گیرى جایگاه زنان ـ در جامعه معتقد به مکاتب وحیانى ـ مؤثر بوده است و آیا این تأثیر در جهت رفع ستم از زنان بوده است یا خیر؟ 3 - نگرش ادیان و به ویژه قرآن درباره فلسفه آفرینش زن و نسبت زن با مرد در زندگى خانوادگى و اجتماعى چیست ؟ آیا زن فرع آفرینش مرد است, یا هر کدام از زن و مرد بخشى از یک اصل را تشکیل مى دهند و هیچ یک از نظر شرافت و کرامت بر یکدیگر برترى ندارند. 4 - گذشته از نگرش ارزشى و تعیین اولویتها یا نفى آنها, اساساً ادیان آسمانى از آن جمله اسلام, در ترسیم حقوق, وظایف و کارکردهاى فردى و اجتماعى زنان در قلمروهاى مختلف زندگى دینى, علمى, اقتصادى, اجتماعى چه تفاوتهایى با مردان قائل شده اند و آیا این تفاوتها مى تواند حکایت از تفاوت ارزشى داشته باشد یا ریشه آن تفاوتها و تمایزها را باید در جاى دیگر جست وجوکرد؟ 5 - در صورتى که محدودیتها و محرومیتهاى زنان در جوامع بشرى بر اساس شرایط طبیعى و اقتضاهاى جسمانى و مادّى شکل گرفته باشد, مکاتب وحیانى از چه طریقى و تا چه حدّى توانسته اند این رخداد طبیعى نامتعادل را اصلاح کرده به تعادل بازگردانند؟ 6 - در صورتى که عامل اصلى و زیر بناى تمایزها میان زن و مرد در عرصه حقوق, کارکرد و جایگاه اجتماعى و توانایى هاى مختلف, به عوامل طبیعى و قابلیتهاى جسمانى و ظرافتهاى عاطفى و احساسى بازگردد, چگونه مى توان این تفاوتها را که به امتیازهاى اجتماعى مى انجامد به خداوند نسبت داد و یا با عدل و حکمت الهى سازگار شمرد؟ 7 - در منابع دینى, گاه تفاوتهایى درباره حقوق و حدود و وظایف و سهم زنان از منابع و اختیارات دیده مى شود که اگر آنها را مطلق و جارى در همه زمانها و شرایط بدانیم, به منزله آن است که امتیازهایى را از زنان گرفته و به مردان داده باشیم. آیا به راستى این تعبیرها و دیدگاه ها تا چه اندازه مى تواند به معارف بنیادین منابع وحیانى بازگردد؟ و تاچه اندازه توجیه پذیر است؟ این پرسشها و پرسشهایى دیگر که مى تواند مطرح باشد, از جمله دغدغه هاى پژوهشهاى دینى و قرآنى است که باید پاسخى قانع کننده به آنها داده شود. در لابه لاى این شماره از (پژوهشهاى قرآنى) برخى از این پرسشها مورد بررسى قرار گرفته و تا حدّى به آنها پرداخته شده است و به یقین پس از این نیز فضاى نقد و بررسى گشوده است و ژرفکاوى براى رهیافت به نکته هاى قرآنى ادامه خواهد داشت. ما در مقدمه این نگاه, تنها به یاد کرد این اصل اکتفا مى کنیم که باید در مطالعات دین پژوهى و قرآن پژوهى و برداشت از بیانها و احکام و قوانین قرآنى میان ارزش گذارى و برنامه ریزى و ساماندهى تفاوت قائل شد.ارزش گذارى یا ساماندهى؟بسیارى از پرسشهایى که در خصوص دیدگاه قرآن نسبت به زن مطرح مى شود و مورد نقد از سوى جریانهاى فکرى قرار گرفته است, بدان جهت است که هرگونه برنامه ریزى و ساماندهى طبیعى و قراردادى را به معناى ارزش گذارى دانسته اند ! در حالى که چه بسا در یک برنامه ریزى و ساماندهى و نظام بخشى طبیعى, اجزاء و عناصرى در مرحله نخست قرار داده شوند و یا ترتیب وجودى پیداکنند که از نظر ارزشى در مرتبه نخست قرار ندارند. براى تقریب مطلب به ذهن مثالهاى فراوانى مى توان آورد; از جمله این که در طبیعت, شکل گیرى ابر مقدم بر ریزش باران و رویش گیاه و جان گرفتن جانداران و… است, امّا هرگز بدان معنى نیست که ابرها ارزشمندتر از گیاهان یا انسانهایند! و نیز در نمونه اى دیگر نطفه مقدّم بر جنین و نوزاد و انسان رشد یافته و اندیشمند و فرهیخته است; ولى این تقدّم طبیعى, هرگز اشاره به تقدّم ارزشى ندارد. بنابر این اگر در آیات قرآن خلقت آدم مقدّم بر آفرینش همسرش یاد شده است, این تقدّم به گونه ضرورى, ارزش برتر را نمى رساند و مى تواند تنها حکایت کننده سیر طبیعى یک پدیده باشد. (هو الذى خَلَقَکُم مِن نفس واحدةٍ و جعل منها زَوجها) اعراف / 189 اوست که شما را از نفس یگانه آفرید و همسرش را از همان جنس قرار داد. این مضمون که چندین بار در قرآن یادشده است, حتى براین معنى نیز دلالت ندارد که آفرینش آدم مقدّم بر آفرینش همسرش حوّا بوده است, چراکه به تعبیر علاّمه طباطبایى ـ ذیل آیه 1 سوره نساء ـ : (این که فرمود (خدایى که شما را از یک نفس آفرید) منظور از نفس به طورى که از لغت برمى آید عین هر چیزى است….) البته از ظاهر قرآن نمى توان نتیجه گرفت که منظور از (نفس واحده) آدم(ع) باشد, امّا مرحوم علامه طباطبایى با استفاده از سایر قراین و سیاق آیه معتقد است که: از ظاهر سیاق برمى آید که مراد از نفس واحده (آدم علیه السلام)و مراد از (زوجها) حوا باشد که پدر و مادر نسل انسانند. این استظهار علاّمه هر چند موافق فهم عموم است و از سوى برخى ظواهر آیات و نیز بعضى از روایات تأیید مى شود, امّا این احتمال که اساساً موضوع آفرینش انسان برروى کره خاکى پیچیده تر از این فهم عادى باشد, منتفى نیست; چه این که اساساً تصریح نداشتن قرآن به موضوع تقدّم آفرینش آدم بر حوا, و به اجمال گذاشتن آن و ناگزیر بودن پژوهشگر از بهره جویى از نشانه ها و تمسکّ به ظواهر, گواهى بر این حقیقت است. شایان توجه است که حتّى تعبیر (زوجها) نیز برخلاف فهم عمومى, یا فهم بسیط از آیه, هرگز دلالت بر (حوّا) ندارد, چنان که راغب در کتاب مفردات مى نویسد : (زوج به معناى همسر است, هم در مورد مرد به کار مى رود و هم درباره زن و اساساً واژه (زوجه) واژه ناشناخته اى است و در لغت صحیح به زن, زوجه اطلاق نمى شود.) آنچه به صورت قطعى از آیه مى توان استفاده کرد این است که مبدأ پیدایش انسانهاى فعلى برروى کره خاک, یک زوج بوده اند, زوجى که جنس و گوهر و حقیقتى یکسان داشته اند و هیچ یک را بر دیگرى از نظر ارزش و ماهیّت انسانى امتیازى نبوده است. چنان که این همسانى و برابرى در نسلهاى بعد نیز تداوم یافته است. (والّله خلقکم من تراب ثم من نطفه ثم جعلکم ازواجاً) فاطر / 11 و اگر دربرخى آیات مانند آیه 21 سوره روم آمده است : (و من آیاته اَن خَلَقَ لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها) منظور از ضمیر(کم) هم مردان هستند و هم زنان, چنان که فاعل (لتسکنوا) نیز هم مردانند و هم زنان, یعنى همسانى زن و مرد در گوهر انسانیت, سبب شده است تا هر کدام از آن دو در پرتو وجود دیگرى آرامش یابد و از اضطراب و نگرانى ایمن بماند و این امر براى هر دو آنها, آیتى است خداوندى ! اصل دیگرى که مکمّل اصل پیشین است و یا بیان دیگرى از آن, این است که ملاکهاى کمّى در کار نظام سازى و برنامه ریزى و به تعبیر قرآن (تقدیر و تسویه) همیشه اشاره به ملاکهاى ارزشى ندارد, چنان که در نظام طبیعى فزونى حجم دیگر عناصر خاک بر اجزاء و ذرات ارزشمندتر و نایاب تر آن دلیل ارجمندى حجم هاى انبوه تر نیست. در نظام قانونگذارى و ساماندهى امور اجتماعى نیز میان حجم و ارقام و عناصر مادّى یک پدیده با ارزش گذارى کیفى آن نسبتهاى مساوى رعایت نمى شود و چه بسا صدها ساعت صرف وقت و انژرى از یک کارگر ساده به منزله یک ساعت وقت یک کارشناس مجرّب ارزش گذارى شود! در سیستم قانون گذارى و تنظیم روابط طولى و عرضى جامعه انسان نیز,کثرتها و تقدمّها, نشانه ارزش گذارى مطلق نیست. بنابر این اگر میراث زن کمتر از میراث مرد دانسته شده و یا شهادت دو زن برابر با شهادت و گواهى یک مرد به حساب آمده و یا دیه یک زن نصف دیه یک مرد محاسبه گردیده, بدان معنى نیست که قرآن خواسته است با این گونه ارقام و اعداد, مرد را ارجمند و زن را کوچک شمارد! بلکه تنها این امور تعیین کننده مناسبات و شرایط اجتماعى زن و مرد است; فارغ از مقام و منزلت و جایگاه آنان نزد خداوند. مؤید این معنى, نکاتى چند است; از آن جمله: الف) اگر بنابر ارزش گذارى بود, مى بایست میراث و گواهى و دیه مردان نیز بایکدیگر متفاوت بود, چراکه قطعاً یک مرد متقّى, دانا, حکیم, خیرخواه و خدمتگزار با یک مرد فاسق, جاهل, کم خرد, بدخواه و بى کفایت, ارزش یکسان ندارد; در حالى که قرآن چنین تفاوتى را میان مردان قائل نشده است. ب) کسانى که با فرهنگ دینى و روح وحى آشنا باشند به روشنى مى یابند که اساساً ذخایر دنیوى در نگاه دین متاعى ناچیز و حقیر شمرده شده است, از این رو نمى توان پذیرفت که از نظر دین میراث برى فزون تر, به معناى تکریم بیشتر باشد. ج) قرآن با قرار دادن دیه براى انسان هرگز نخواسته است, قیمت و ارزش واقعى یک انسان را با طلا و نقره و گوسفند و شتر تعیین کند, زیرا از نظر قرآن (من قتل نفساً فکاَنّما قتل الناس جمیعاً). پس نه تنها تفاوت دیه زن و مرد, کمترین حکایت از امتیاز و ارزش یکى بر دیگرى ندارد, که اساساً دیه ارزش گذارى نیست, بلکه تدبیرى است اجتماعى به منظور تنظیم مجموعه ها و پاسخگویى نسبى به نیازها و مشکلات. د - اگر بنا باشد کسى از این آیات, تکریم مرد و تحقیر زن را نتیجه گیرى کند, تنها مى تواند بگوید که (ظاهراً چنین است) و یا لازمه این نوع نگرش, آن تکریم و تحقیر مى باشد! در حالى که نص و صریح سایر آیات قرآن, چنین استظهارى را رد مى کند, آنجا که مى فرماید: (یا ایها الناس انّا خلقناکم من ذکر و أنثى و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا إنّ أکرمکم عندالله أتقیکم) حجرات / 13 آنچه تا کنون یاد کردیم, تنها نگاهى کلى و گذرا به یک یا دو اصل بود و قطعاً بخش مهمّى از پرسشها و پاسخها باقى ماند که تنها بخشى از آنها در مقالات این شماره از مجلّه مورد بررسى و توجه محققان قرار گرفته است و موارد دیگر نیز امید مى رود زمینه جلب توجه سایر محققان را فراهم آورده و بدانها آن گونه که باید پرداخته شود.</description>
                <category>یگانه شریفی</category>
                <author>یگانه شریفی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Sep 2020 21:51:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکانت زن در قرآن</title>
                <link>https://virgool.io/@yegism/%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-wxcnde2jxqoy</link>
                <description>زن در اسلام جایگاه بلندى دارد و در قرآن حکیم توجه ویژه اى به او شده است و از آنجا که این موضوع گسترده است, بحث را در این زمینه برموضوعات ذیل متمرکز مى کنیم: یک: نگاهى به طبیعت و نحوه تکوین و روحیه او. دو: نگاهى به حقوق او. سه: وظایفى که بر عهده او قرار گرفته است. همه این موارد را در پرتو قرآن مورد بررسى قرار خواهیم داد. اینها, عناوین اصلى بحث ما هستند و بسا که در میان سخن چیزهاى دیگرى هم به اقتضاى بحث مطرح شوند.یک: نگاهى به طبیعت و چگونگى تکوین و روحیه زنپرتو اسلام در روزگارى دمیدن گرفت که جنس زن, نه در جزیرة العرب و نه در دیگر تمـدنهــاى موجـود در آن روزهـا , هیچ گونـه ارزش یادکردنى نداشت, و کاوشهاى فلسفى در روم و یونان بر محور این دور مى زد که زن یا از جنس حیوانات است یا از جنسى میانه که بین حیوان و انسان واسطه مى شود, و مرد, هنگامى که زنش دخترى مى زاد آن را به فال بد مى گرفت و چهره اش سیاه مى شد, درحالى که از نگاه هاى سنگین خویشانش پنهان مى گشت; گویى لکه ننگى بر پیشانى اش خورده است, خداوند مى فرماید: (و إذا بشّر أحدهم بالأنثى ظلّ وجهه مسودّاً و هو کظیم. یتوارى من القوم من سوء ما بشّر به أیمسکه على هون أم یدسّه فى التراب ألا ساء ما یحکمون) نحل/58ـ59 و چون یکى از آنها را به دخترى مژده دهند از شدت غم رخسارش سیاه شده دلتنگ مى شود . و از این عار روى از قوم خود پنهان مى دارد و به فکر مى افتد که آیا آن دختر را با ذلت و خوارى نگه دارد و یا زنده به خاک گور کند, آگاه باشید که بد مى کنند. بدین گونه مرد را در اثر جهل به کرامت و فضیلت زن, چاره اى جز زنده به گور کردن دخترانش و کشتن آنها به گمان آن که کار نیکویى مى کند نمى ماند, چنان که قرآن به تقبیح آن برخاسته مى گوید: (و اذا الموؤدة سئلت. بأیّ ذنب قتلت) تکویر/8ـ9 و هنگامى که از دختران زنده به گور شده باز پرسند, که آن بى گناهان به چه جرم و گناه کشته شدند. در دل اقیانوس چنین اندیشه هاى غرورآمیز سبک سرانه اى, قرآن کریم را مى بینیم که زن را به عنوان نیمى از نهاد انسانیت چنین توصیف مى کند: (یا أیها الناس إنّا خلقناکم من ذکر و أنثى و جعلناکم شعوباً و قبائل) حجرات/12 اى مردم ما همه شما را نخست از مرد و زنى آفریدیم و آن گاه شعبه هاى بسیار و فرقه هاى مختلف گردانیدیم. زن چونان مرد, بى هیچ تفاوتى دست در دست هم بنیاد جامعه را پى مى ریزند. از سوى دیگر قرآن براى زن آفرینشى جداگانه و همسان خلقت مرد قائل است بى آن که زن از مرد پدیده آمده باشد, بر خلاف سفر تکوین تورات که بر آن است که زن از یکى از دنده هاى آدم آفریده شده است. خداى سبحان با کشیدن خط بطلان بر این اندیشه اى که در کتاب الهى (تورات) نفوذ کرده گوید: (یا ایها الناس اتّقوا ربّکم الذى خلقکم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً کثیراً و نساءً) نساء/1 اى مردم بترسید از پروردگار خود, آن خدایى که همه شما را از یک تن بیافرید و هم از آن, جفت او را خلق کرد و ازآن دو تن خلقى بسیار در اطراف عالم از مرد و زن برانگیخت. نفس واحده, همان آدم و حوا است که نسل جوامع انسانى به آن دو مى رسد, و معناى (خلق منها) این است که از جنس آن آفرید, چنان که: الخاتم من فضة, یعنى: انگشترى از جنس نقره است, بنابراین زوجین, همسانند و اگر این همسانى نبود حیات انسانى قوام نمى گرفت. از این آیات چنین نتیجه مى توان گرفت که هر یک از زن و مرد, انسانى است کامل و در این مورد هیچ کاستى اى در انسانیت زن وجود ندارد و در پرتو این نکته, جدایى افکندن میان آن دو ازاین بابت بر هیچ پایه درستى استوار نیست. عنایت الهى شامل حال انسان شده است که او را برترین آفریدگانش قرار داده و خورشید و ماه را مسخّر او ساخته است و این کرامت را تنها به مرد اختصاص نداده, بلکه همه فرزندان آدم را مشمول آن کرده است, چنان که گوید: (و لقد کرّمنا بنى آدم و حملناهم فى البرّ و البحر و رزقناهم من الطیبّات و فضّلناهم على کثیر ممّن خلقنا تفضیلاً) اسراء/70 و ما فرزندان آدم را بسیار گرامى داشتیم و آنها را به مرکب خشکى و دریا سوار کردیم و از هر غذاى لذیذ و پاکیزه آنها را روزى دادیم و بر بسیارى از آفریده ها برترى و فضیلت بخشیدیم. و براى چنین کرامت فراگیرى زن و مرد را در یک کفه نهاده, بنابراین هر یک از آن دو که بگرود و کار نیک کند در برابر خداى تبارک و تعالى یکسان است و یکسان پاداش مى بیند: (من عمل صالحاً من ذکر أو أنثى و هو مؤمن فلنحیینّه حیاة طیّبة و لنجزینّهم أجرهم بأحسن ماکانوا یعملون) نحل/97 هر یک از مرد و زن که کار نیکى به شرط ایمان به خدا به جاى آرد ما او را در زندگانى خوش و با سعادت زنده مى گردانیم و پاداشى بسیار بهتر از عمل نیکى که کرده به او مى دهیم. از جمله چیزهایى که دیدگاه قرآن را در باب آفرینش زن روشن مى دارد, این است که حرمت نفس زن را چونان حرمت نفس مرد قرار داده و کشتن هر یک از آن دو را معادل کشتن تمامى مردم فرض کرده است: (من قتل نفساً بغیر نفس أو فساد فى الأرض فکأنّما قتل الناس جمیعاً و من أحیاها فکأنّما أحیى الناس جمیعاً) مائده/32 … هر کس نفسى را بدون حق و یا بى آن که فساد در زمین کرده باشد بکشد, مثل آن باشد که همه مردم را کشته… بنابراین کشتن زن در نزد خداوند همچون کشتن مرد است و هر که یکى از آن دو را به قتل برساند گویا همه مردم را به قتل رسانده است, آیا تکریم و بزرگداشتى بالاتر از این مى توان تصور کرد؟ و از جمله چیزهایى که نشان مى دهد که اسلام به هر دو یکسان مى نگرد این است که درمقام قصاص, (نفس) را موضوع پاره اى از احکام قرار مى دهد; بى آن که مرد بودن را معیار بداند: (أنّ النفس بالنفس و العین بالعین و الأنف بالأنف و الأذن بالأذن و السنّ بالسنّ و الجروح قصاص) مائده/49 … نفس را در مقابل نفس قصاص کنید و چشم را به مقابل چشم, و بینى را به بینى, و گوش را به گوش, و دندان را به دندان ,و هر زخمى را قصاص خواهد بود… حتى خداى سبحان کسى را که بر طبق این آیه حکم نکند به عنوان ظالم وصف مى کند و مى گوید: (و من لم یحکم بما أنزل الله فاولئک هم الظالمون) هرکس به خلاف آنچه خدا فرستاده حکم کند چنین کسى از کافران خواهد بود. پیامبر اکرم خون مسلمانان را در یک ترازو مى نهد و ذمه همه را به عنوان یک ذمه توصیف مى کند: (المسلمون تتکافأ دماؤهم, و یسعى بذمتهم أدناهم, وهم ید على من سواهم) (مسند احمد/2ـ192) بدین گونه هر یک از مرد و زن در پناه دادن به فردى از مشرکان, در لزوم احترام برابرى و مشارکت دارند. آرى مشارکت مرد و زن در قصاص, با مشارکت شان در مقدار دیه ملازمت ندارد, زیرا معیار در قصاص غیر از معیار در دیه است. بنابراین هر کس در حق انسانى جنایت کند قصاص مى شود به این اعتبار که اگر کسى انسانى را معدوم کرده باشد خود معدوم مى گردد. ولى معیار در تعیین دیه, مشخص کردن ضرر و زیان مادى است که به خانواده مى رسد و بى گمان زیان خانواده به سبب نبود مرد سرپرست, بیش از زیان آن به سبب نبود زن خانواده است, پس بنابراین به رغم آن که مصیبت فقدان آن دو همانند یکدیگر است, میزان دیه زن نصف میزان دیه مرد تعیین گردیده, و این به معناى اختلاف درجه انسانیت آن دو نیست. تا اینجا واقعیت آفرینش هر یک از مرد و زن روشن شد و نیز معلوم شد که این دو ازاین جهت همسانند و از یکدیگر تمایزى ندارند. و اما در باب آنچه به امور روانى و روحى زن و مرد بر مى گردد باید گفت, بى گمان در اینجا فرق آشکار و روشنى میان مرد و زن وجود دارد و آن این است که زن عاطفه اى خروشان و شورانگیز دارد که سرشار است از سوز و عطوفت و لطافت, و روحى دارد ظریف و حسّاس. دست آفرینش این عاطفه را در وجود او به ودیعت نهاده تا با مسئولیتى که بر دوشش گذاشته شده هماهنگ باشد, نظیر پرورش فرزندان که توأم با مشقت ها و دشوارى هاى بسیارى است که به طور معمول از عهده تحمل مرد بیرون است, حال آن که مرد چنین عواطف شورانگیزى ندارد, زیرا براى وظایف دیگرى آفریده شده که شدت وخشونتى مى طلبد متناسب با مسئولیتهایى که بر دوشش نهاده شده است. بنابراین, عواطف سرشار اگر با شدت و خشونت قرین شود, زندگى نغمه اى موزون مى یابد و خندان و با طراوت مى شود.دو: نگاهى به حقوق زن در قرآن کریمزن در اسلام از حقوق گسترده اى بهره مند است که فقیهان در کتابهاى خود در ابواب ویژه اى از آنها بحث کرده اند و ما دراینجا حتى نمى توانیم به اندکى از آنها اشاره کنیم چه رسد به همه آنها, در اینجا پاره اى از آنها را اقتباس مى کنیم. قرآن کریم در زمانى نازل شد که زن از ساده ترین حقوقش حتى حق ارث محروم بود, بلکه چونان اموال به عنوان میراث به دیگران داده مى شد, در چنین فضاى آکنده از حق کشى, خداوند فرمود: (للرجال نصیب ممّا ترک الوالدان و الأقربون و للنساء نصیب ممّا ترک الوالدان و الأقربون ممّا قلّ منه أو کثر نصیباً مفروضاً) نساء/7 براى فرزندان پسر, سهمى از ترکه والدین و خویشان است و براى فرزندان دختر نیز سهمى از ترکه والدین وخویشان, چه مال اندک باشد یا بسیار, نصیب هر کس از آن معین گردیده. و بدین سان یوغى که برگردن زن نهاده و میان او و میراثش حایل شده بود در سوره اى با نام زنان ـ یعنى سوره نساء ـ شکسته شد و زن از حیث میراث, گاهى هم وزن مرد و گاه کمتر از او و گاهى هم بیشتر از او, بر حسب مصالح, میراث برد. اینکه شهرت دارد که میراث زن پیوسته از میراث مرد کمتر است, نشانى از حقیقت ندارد, بلکه باید بگوییم سهم و فریضه زن چنان که واضح است در میان برابرى و کمترى و بیشترى در نوسان است; بدین گونه که اگر مورّث, پدر و مادر باشد مرد دو برابر زن ارث مى برد, و اگر مورّث فرزند باشد, پدر و مادر به تساوى ارث مى برند. چنان که خداوند مى فرماید: (لکل واحد منهما السّدس) نساء/11 و فرض هر یک از پدر ومادر, یک ششم ترکه است. و اگر زنى بمیرد و از او شوهر و دخترى بازماند, دختر نیمى از ثروت او ارث مى برد و شوهر یک چهارم از آن, بنابراین در اینجا زن دوبرابر مرد ارث مى برد, چنان که خداى سبحان مى فرماید: (فلکم الربع ممّا ترکن من بعد وصیّة یوصین بها أو دین) نساء/12 و اگر فرزند باشد ربع خواهد برد, پس از خارج کردن حق وصیت و بدهى که به دارایى آنها تعلق گرفته است. و دیگر صور فرایضى که فقها به شرح آنها پرداخته اند. در هر حال اختلاف در سهم میراث, پیرو ملاکهایى ویژه است که حاصل جمع آنها دو عنوان نزدیک تر بودن و مسئولیت انفاق است, بنابراین نزدیک تر, مانع دورتر مى شود (فالأقرب یمنع الأبعد) چنان که کسى که بار انفاق را بر دوش مى گیرد از دیگران بیشتر ارث مى برد. از جمله حقوق, آزادى مالى زن است که غرب تا همین دوران اخیر بدان دست نیافته بود, چنان که خداى سبحان مى فرماید: (للرجال نصیب ممّا اکتسبوا و للنساء نصیب ممّا اکتسبن و اسألوا الله من فضله إنّ الله کان بکلّ شیئ علیماً) نساء/32 هر که از مرد و زن از آنچه به دست آورند بهره مند شوند و هر چه مى خواهید از فضل خدا در خواست کنید که خدا به همه چیز دانا است. کدام سخن روشن تر و والاتر از این تواند بود که جدا بودن هر یک از مرد و زن را از بابت حقوق و دارایى ها و بهره ورى از آنها اعلان مى دارد. مهر, هدیه اى است از طرف مرد به زن و تأثیر بسزایى در احیاى شخصیت زن و بقاى پیوند زوجیت دارد, بنابراین اگر مردى بر اساس مهریه اى که گریزى از پرداخت آن نیست ازدواج کند بر او لازم است که آنچه را که بخشیده است پرداخت نماید, خداوند مى فرماید: (وآتوا النساء صدقاتهنّ نحلة) نساء/4 و مهر زنان را در کمال رضایت به آنها بپردازید. آرى, اگر زن به طیب نفس, مهر خود را بخشید مرد مجاز است آن را بگیرد; مانند هر نوع بخششى که در آن رضایت بخشنده شرط است: (فان طبن لکم عن شىء منه نفساً فکلوه هنیئاً مریئاً) نساء/4 پس اگر چیزى از مهر خود را از روى رضا و خشنودى به شما بخشیدند برخوردار شوید که شما را حلال خواهد بود. قرآن مردى را که بر زنش تنگ بگیرد و با او بدرفتارى کند تا از مهرش دست بردارد, محکوم مى نماید. خداوند مى فرماید: (لاتعضلوهنّ لتذهبوا ببعض ما آتیتموهنّ إلاّ أن یأتین بفاحشة مبیّنة و عاشروهنّ بالمعروف) نساء/19 بر آنان سخت گیرى مکنید که قسمتى از آنچه مهر آنها کرده اید به جور بگیرید, مگر آ ن که عمل زشتى از آنها آشکار شود, و در زندگانى با آنها به انصاف رفتار نمایید. سپس بار دیگر تأکید مى کند که اگر مرد به زنش مال زیادى بدهد, دیگر نمى تواند آن را از او پس بگیرد: (و إن أردتم استبدال زوج مکان زوج و آتیتم إحداهنّ قنطاراً فلاتأخذوا منه شیئاً أتأخذونه بهتاناً و إثماً مبیناً) نساء/20 اگر خواستند زنى را رها کنید و زنى دیگر اختیار نمایید و مال بسیار مهر او کرده اید نباید چیزى از مهر از او بازگیرید, آیا با تهمت مهر او را مى گیرید؟ این گناهى است فاش و زشتى این کار آشکار است.سه: وظایف نهاده شده بر دوش زن تعاون و همکارى میان افراد جامعه شرط بقاى آن است, اگر همکارى را از قاموس جامعه حذف کنیم ازهم فرو مى پاشد, و خانواده جامعه اى است کوچک و خشت اول جامعه بزرگ, بنابراین حیات خانواده جز با همکارى قوام نمى گیرد, و حقیقت همکارى عبارت است از این که هر فردى حقى دارد بر دیگران و حقى دارند دیگران بر او, و این نکته اى است که قرآن حکیم آن را به صورتى جامع و رسا چنان بیان کرده که هیچ کس را نرسد که آن را چنان بیان کند: (و لهنّ مثل الذى علیهنّ بالمعروف) بقره/228 و زنان را بر شوهران حق مشروعى است, چنانچه شوهران را بر زنان. معناى این آیه از طریق در نظر گرفتن خانواده اسلامى روشن مى گردد, بدین گونه که مسئولیت زن حضانت و تربیت کودکان است و این کار آسانى نیست و جز مادرى که قلبش به آهنگ عطوفت و مهربانى مى زند نمى تواند عهده دار آن گردد. کسى که بپندارد نقش پرورشى در ایفاى چنین وظیفه اى جانشین نقش مادرى تواند شد به خطا رفته است و از تأثیرات منفى اى که این کار بر روح و روان کودک مى گذارد غفلت کرده است. در برابر این حقوق, مرد نیز حقوقى بر عهده دارد که در برآوردن نیازهاى ضرورى زندگى و آنچه مربوط به کمال زن است از آن ناگزیر است: (و الوالدات یرضعهن اولادهنّ حولین کاملین لمن أراد أن یتمّ الرضاعة) بقره/233 و مادران بایستى دو سال کامل فرزندان خود را شیر دهند; آن کس که خواهد فرزند را شیر تمام دهد. چنان که به مسئولیت مرد هم چنین اشاره مى کند: (و على المولود له رزقهنّ و کسوتهنّ بالمعروف لاتکلّف نفس الا وسعها) بقره/233 و به عهده صاحب فرزند است که خوراک و لباس مادر را به حدّ متعارف بدهد, هیچ کس را تکلیف جزبه اندازه طاقت نکنند. پس هر یک از زوجین سعى مى کند ستون خانواده را بر پا دارد و بدین گونه زن یار مرد مى شود و مرد یار زن و زندگى آنها پاک و مرفه مى گردد. آنچه گذشت, نگاهى گذرا بود به مشخصات زن در قرآن و در اینجا مباحث بیشترى وجود دارد بویژه پیرامون آزادى فرهنگى و اجتماعى و سیاسى از دیدگاه قرآن که در سده هاى اخیر مطرح شده و به مجالى دیگر وا مى نهیم. اما اینجا چند نکته مهم وجود دارد که بدانها مى پردازیم:مساوات, یا عدالتغرب موضع مساوات میان مرد و زن را پیش مى نهد و مرادش آن است که این دو بى استثنا به معرکه زندگى وارد شوند تا دوش به دوش هم تمامى کارها را چه با طبع و طبیعت هر یک سازگار باشد یا نه, عهده دار گردند. این چیزى است که غرب پیشنهاد مى کند, بنابراین زن ناگزیر است که با مرد در میدانهاى جنگ و سیاست و رهبرى و در عرصه هاى کار و بهره ورى مشارکت کند. هیچ عرصه ویژه اى براى مرد یا زن نمى گذارد, جز آن که به بهانه مساوات هردو را به آن سوى مى کشاند. اما قرآن عدالت میان مرد و زن را پیشنهاد مى کند و با مساوات به مخالفت برمى خیزد, زیرا بسا که مساوات بر ضد عدالت باشد و بسا که با سرشت آن ناهماهنگ است و آن کس که مدعى مساوات است گویى تمایزات روحى و غریزى این دو جنس را منکر شده وبا آنان چنان رفتار مى کند که گویى انسانهایى هستند که غرایز فطرى از آنها سلب شده و رمقى جز انجام کارهاى محوّله به آنها براى شان باقى نمانده است. این موضوع مهمى است که نیازمند توضیح و تبیین است تا از طریق آن دیدگاه قرآن روشن گردد. برابرى انسانها به معناى برابرى در همه زمینه ها و نیروها و غریزه ها و روحیه ها نیست, به طورى که دو جنس زن و مرد چونان جنس واحدى به نظر آیند که جز در ظاهر هیچ اختلافى با هم ندارند و کسى که این را بگوید, فقط زبانش آن را مى گوید, ولى عقلش به انکار آن برمى خیزد. بى گمان میان جنس مرد و جنس زن تمایزات ذاتى و عرضى اى وجود دارد, تمایزات ذاتى به خلقت آن دو بازمى گردد و تمایزات عرضى بر حسب شرایط و محیط آنها, ملازم وجود آنها مى گردد, و در نتیجه این دگرسانى ها پایه تفاوت آنها در حوزه مسئولیتها و احکام مى شوند. اسلام, فطرت و خلقت زن را معیار یگانه تشریع و قانونگذارى خود قرار داده است و تشریع برپایه فطرت در طى قرون گام به گام آن جلو آمده است و این راز جاودانگى تشریع اسلامى است, ولى قانونگذارى اى که فطرت را ازنظر مى افکند و براى مرد و زن به یک سان قانون جعل مى کند بسا که با فطرت و خلقت ناهماهنگ مى افتد و تعارضى میان قانون و مورد آن مى افکند; چنان که امروز در تمدن غرب مشاهده مى کنیم.چند شبهه و چند پاسخ1. (الرجال قوّامون على النساء)خداى سبحان اداره امور خانواده را به مردان وا گذاشته است نه زنان, به این معنى که مرد ریاست امورى را بر عهده دارد که قوام خانواده به آنها مى باشد, زیرا اداره خانواده وابسته به دو امر تحقق یافته در وجود مرد است که زن فاقد آن دو است: 1. نیرو و توان تحمل مشکلات. 2. هزینه کردن و رفع نیازمندى هاى مالى. در بیشتر موارد, مورد اول در مرد بیشتر است و درمورد هزینه کردن و انفاق, اسلام اداره امور مالى خانواده را بر مرد واجب کرده, بنابراین مرد است که مى باید در جهت اداره امور خانواده اش بار مشکلات را بر دوش کشد. خداى سبحان به این اداره و اینکه جزء صلاحیت هاى مرد است چنین اشاره کرده است: (الرجال قوّامون على النساء) چنان که به این دو شرط نیز چنین اشاره کرده : 1. (بما فضل الله بعضهم على بعض) 2. (وبما أنفقوا من أموالهم)(نساء/34) به واسطه آن برترى که خدا بعضى شان را بر بعضى داده است, و هم به واسطه آن که مردان ازمال خود نفقه دهند. که مراد از آن برترى در نزد خداوند و در ترازوى قرب الهى نیست, بلکه مراد تفوق بر جنس دیگر است از جهت تحمل و صبر و استقامت در برابر مشکلات,که امرى است تکوینى و انکار نشدنى, و کسى که آن را انکار کند, فقط به زبان آن را انکار کرده و نه در دل, و مراد ازبرترى همین است. اما دومین امر, امرى است تکلیفى که خداى سبحان آن را بر دوش مرد نهاده و مرد به سبب آن اولویت اداره امور خانواده را نسبت به زن یافته است و بر این اساس زندگانى اجتماعى جریان یافته است. اینجا اگر انتخابى طبیعى نیز درکار بود مرد به طور طبیعى براى اداره خانواده برگزیده شده بود و این مورد امضاى شارع نیز قرار گرفته است. معناى قوّامیت همین است و در آن هیچ نوع فروکاستنى از کرامت زن دیده نمى شود, آرى تفسیر قوّامیت به سلطه گرى بر زن و اجحاف در حق او و دخالت در امورى که بیرون از رابطه زناشویى است پذیرفته نیست و کسى که آیه یادشده را چنان تفسیر کند بر خداوند افترا بسته است. بدین گونه اداره خانواده و طراحى آن براى آینده اى برتر, بر حسب توانایى یک چیز است, و انکار حق زن و سلطه گرى بر او و اجحاف در حق او چیزى دیگر, و کسى که این دو را با یکدیگر خلط کند بى گمان از جاده صواب به دور افتاده است.2. چند همسرىاز جمله مسائلى که غربیان و نهادهاى مدافع حقوق زن در باب آن سر وصدا کرده اند مسئله تجویز چند همسرى است که اسلام آن را تشریع کرده است و استدلال آنها دراین کار این است که مجاز شمردن چند همسرى, اولاً موجب رنجش زن مى شود, و ثانیاً با برابرى مرد و زن ناسازگار است. در اینجا مى کوشیم این دو نکته را روشن کنیم: بى گمان اصل در تشکیل خانواده این است که مرد خود را کنترل کند و جهت رعایت حال زن اول خود از ازدواج دوم خوددارى نماید. و باز از جمله چیزهایى که هیچ شک و تردیدى در آن نیست این است که منحصر کردن هر یک از زن و مرد خود را به دیگرى, مایه حفظ پیوندهاى خانوادگى است که برقرارى اطمینان دوطرفه میان زوجین از این مسئله پرده بر مى گیرد. با این اعتراف, بسا که مرد در شرایط و حالاتى قرار مى گیرد که ناگزیر مى شود, به یک زن بسنده نکند و این نیز قابل انکار نیست; از جمله وقتى که زن مدت زیادى بیمار, یا دچار نازایى و یا سرد مزاج باشد و نتواند نیازهاى جنسى مرد را برآورد, یا مرد مدت قابل توجهى در مناطق دور دست ساکن شود, در چنین شرایطى مرد نمى تواند به یک زن بسنده کند, در برابر او ـ با صرف نظر از مجاز بودن چند همسرى ـ دو راه بیشتر وجود ندارد: نخست: اینکه شهوت خود را مهار کند و فعالیت و نشاط خود را محدود سازد. دوم: اینکه به وادى فساد و فحشا فرو غلتد. اما راه نخست, جز مردان مرد از عهده آن بر نمى آیند. و اما راه دوم مخالف کرامت و شرافت مرد است و پیامد آن زیان یا فتن جسم و روان او خواهد بود. وقتى این دو راه بر او بسته شوند ناگزیر راهى جز این نمى ماند که زنى به صورت عقد رسمى و با مهر و نفقه و مسکن اختیار کند تا در قلمرو خانواده داخل شود و مرد مسئولیت هر دو را به طور مساوى و با رعایت عدالت متحمل گردد, این چیزى است که اسلام را به تشریع چند همسرى فراخوانده است, خداوند سبحان مى فرماید: (فانکحوا ماطاب لکم من النساء مثنى و ثلاث و رباع) نساء/3 پس آن کس از زنان را که شما را نیکو و مناسب است به نکاح خود درآرید; دو یا سه یا چهار. طبیعى است که زن اول از اینکه شوهرش زن دیگرى اختیار کرده دچار رنجش شود, ولى این رنجش در برابر انحراف مرد و فروپاشى خانواده از ریشه, آسان تر و تحمل پذیرتر است. غرب اگر چه علیه قانون تعدد زوجات بوق و کرنا برداشته, اما در واقع روشى همسو با این قانون اما به شکلى زشت برگزیده, بدین گونه که به یک زن قانونى اکتفا کرده است, در حالى که روابط جنسى مرد با زنان بسیارى را در خارج از چهارچوب خانواده مجاز شمرده و به یکى هم بسنده نکرده است. نظام خانواده در غرب رو به اضمحلال و فروپاشى دارد, و سبب آن جز خیانت مرد به زن با برقرار کردن روابط جنسى با زنان دیگر نیست, که پیامد آن هم چیزى جز از دست دادن اطمینان و نابودى روابط عاطفى میان آنها نیست که به گسستن پیوندهاى قانونى و رفتارى خانوادگى مى انجامد. واما درمورد مسئله برابرى زن با مرد ما بى نیاز از پاسخگویى هستیم, زیرا مجاز شمردن چند شوهر براى زن, ستون نسب را مى شکند و خانواده را نابود مى سازد و بیمارى هاى گونه گون را موجب مى شود و روابط زن و مرد را از بن تباه مى کند و جامعه را به محیط آماده اى براى زنا و فحشا بدل مى کند. بدین سان راز مجاز شمردن چند همسرى و نه چند شوهرى از سوى اسلام دانسته مى شود.3. زدن زن به هنگام نشوزاز جمله اشکالات مطرح شده در باب حقوق زن در اسلام این است که به مرد اجازه داده شده است که زنش را هنگام نافرمانى, اگر از راه نصیحت و موعظه و جداکردن بستر, راضى به بازگشت نشد بزند, خداوند مى فرماید: (و اللاتى تخافون نشوزهنّ فعظوهنّ و اهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ فان أطعنکم فلاتبغوا علیهنّ سبیلاً إنّ الله کان علیاً کبیراً) نساء/34 و زنانى که از نافرمانى آنها بیمناکید باید نخست آنان را موعظه کنید و از خوابگاه آنان دورى گزینید, و آنان را بزنید, چنانچه طاعت کردند دیگر حق ستمى ندارید که همانا خدا بلندمرتبه و بزرگ است. حقیقت آن است که این اشکال, از نیندیشیدن در مضمون این آیه و در منظور از تجویز زدن برخاسته, آیه درباره زنى سخن مى گوید که نشوز کرده و حقوق شوهرش را سلب نموده و بى آن که مرد حقوق او را تضییع نماید انسانیت مرد را مورد اهانت قرار داده است, در چنین فضاى آکنده از سرکشى زن برمرد با وجود رفتار نصیحتگرانه و موعظه آمیز مرد و یا جداکردن بستر در مرحله بعد, براى مرد چاره اى نمى ماند جز آن که زن را به آرامى مورد تنبیه بدنى قرار دهد تا وى از نافرمانى اى که عصیان علیه انسانیت مرد است و صفاى فضاى خانوادگى را گل آلود کرده است, دست بردارد. بدین گونه اولاً روشن شد که بحث درباره زنى نیست که مقهور مرد شده و مورد ظلم او قرار گرفته و براى دفاع از حق و کرامت خود دست به دفاع زده است, بلکه سخن درباره زنى است که مرد, تمامى حقوق او را ایفا کرده است اما بر حقوق مرد طغیان کرده و بناى تمرد نهاده است. و ثانیاً مراد از ضرب, ضربى است نه چندان سخت یا خونین, بلکه مراد ضربى است که زن را بترساند و موجب شود او از نافرمانى خود دست بردارد, امام باقر(ع) ضرب دراین آیه را به زدن با چوب مسواک تفسیر فرموده است. (مجمع البیان) این حالت, نوعاً کمیاب است, و کم اتفاق مى افتد که دو راه حل اول مثمر واقع نشوند, و بر فرض رسیدن کار به این مرحله, ضرب نباید خیلى سخت باشد و غرض از آن انداختن ترس است در دل زن تا دست از سرکشى بردارد. امام باقر(ع) از پیامبر خدا(ص) روایت کرده است که: (آیا یکى از شمایان زنش را مى زند و سپس او را در آغوش مى گیرد؟) در پایان توجه شما را به سخن ارجمندى از پیشواى حکیم داناى به درد و درمان جامعه, یعنى امام على بن ابى طالب(ع) جلب مى کنم; آنجا که مى گوید: (و لاتملک المرأة من امرها ما جاوز نفسها, فإن المرأة ریحانة و لیست قهرمانة.) (نهج البلاغه, نامه 31) امور مربوط به زن را چندان به اختیار او مسپار که از (توان و طاقت) او درگذرد, که زن گل است و نه قهرمان. پس باید با زن چنان رفتار کنیم که گیاهى است خوشبو نه پهلوان, و از او چیزى بخواهیم که ازموجودى ظریف چون گل سرخ بهارى, که تاب تحمل باد گزنده و گرماى پژمرنده را ندارد مى خواهند.پی نوشت ها:</description>
                <category>یگانه شریفی</category>
                <author>یگانه شریفی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Sep 2020 21:49:17 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زن در نگاه قرآن و در فرهنگ زمان نزول</title>
                <link>https://virgool.io/@yegism/%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%82%D8%B1%D8%A2%D9%86-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B2%D9%88%D9%84-sb7qinby2ney</link>
                <description>بخش نخستفرهنگى که بر جامعه عرب عصر نزول حاکم بود فرهنگى به غایت منحط بود, بویژه زن که چنان زبون شمرده مى شد که در زندگى اجتماعى ارزشى براى وى, جز آن که بازیچه مرد باشد نمى دیدند. هیچ بهره اى از میراث و حق رأى نداشت و حسابى براى او بازنمى کردند. سپس اسلام آمد; دستان وى را گرفت و او را تا سرحد جایگاه انسانى والایش و همپایه مرد در عرصه بلند انسانیت بالا برد, و براى او در همه عرصه هاى زندگى ارزش قائل شد, و با این کار سخت با آداب عرب جاهلى درگیر شد. با این همه اینک گفته مى شود که اسلام در خوار شمردن شأن زن, از عادات و رسوم جاهلى تأثیر پذیرفته است. این نوشتار نگاهى است گذرا به جایگاه ارزشمند زن که در پرتو تلاشهاى اسلام بدان دست یافته است.زن و منزلت او در قرآن قرآن مى فرماید: (للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب ممّا اکتسبن) مردان را از آنچه به دست آورده اند بهره اى است, و زنان را از آنچه به دست آورده اند بهره اى. (و لهنّ مثل الذى علیهنّ بالمعروف) بقره / 228 براى زنان است برابر آنچه بر ایشان است به نیکى. قرآن, آن گاه که از انسان ـ که در حقیقتِ آن زن و مردى در کار نیست ـ سخن مى گوید, تنها از ذات انسان سخن مى گوید که زن و مرد در آن یکسان هستند. و آن گاه که از مقام انسان و برترى او بر بسیارى از آفریده ها سخن مى گوید 1 و از امانتهایى که به انسان سپرده شده است 2 و از روح خدا که در او دمیده شده است 3 و آن گاه که خداوند خود را در آفرینش این انسان مبارک مى شمرد 4 در همه این موارد, از حقیقت بلند انسانى سخن مى گوید که زن و مرد بدون هیچ فرقى در آن مشترکند; آن گاه که مى گوید: (لیس للانسان إلاّ ما سعى) نجم / 39 ییا مى گوید: (إنّ أکرمکم عند الله أتقاکم) حجرات / 13 و در تعبیر هایى از این دست فرقى میان میان زن و مرد قائل نیست. (إنّى لا أضیع عمل عامل منکم من ذکر أوأنثى بعضکم من بعض) آل عمران / 195 همانا من عمل هیچ عمل کننده اى از شما را ضایع نمى سازدم, چه زن و چه مرد, بعضى از بعضى دیگرند. هیچ تفاوتى در ویژگیهاى ذاتى انسانى و در تلاش در رسیدن به مراتب کمال نیست. (إنّ المسلمین و المسلمات و المؤمنین و المؤمنات و القانتین و القانتات و الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات و المتصدّقین و المتصدّقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم و الحافظات و الذاکرین الله کثیراً والذاکرات أعدّ الله لهم مغفرة و أجرا عظیما) احزاب / 35 همچنین آیه (یا ایها الناس إنّا خلقناکم من ذکر و أنثى) (حجرات / 3) دلیلى قاطع بر هم سنگ بودن زن با مرد در اصل نژاد بشرى است که این اصل در گذر نسلهاى پى در پى محفوظ و پایدار خواهد بود. آرى ویژگیهاى نفسانى و عقلانى نیز هست که این دو جنس را در آفرینش ذاتى جدا ساخته و تفاوتهایى را در تقسیم وظایفى که هر یک در عرصه زندگى بر عهده دارد ایجاب کرده است; تقسیمى عادلانه و متناسب با امکانات و توانمندى هاى هر یک از دو جنس, و عدالتى فراگیر در عرصه تکلیف و اختیارات. اکنون نگاهى خواهیم داشت به این تفاوتها که از مقام حکمت حضرت حق در عرصه آفرینش و تدبیر سرچشمه گرفته است.مردان, یک درجه برتر از زنان; (و للرجال علیهنّ درجة)درنگى کوتاه در اینجا لازم است, قرآن مردان را یک درجه برزنان برترى داده است! آیا این به معناى کاستن از ارزش زن است,یا آن که مرد از کمالى برخوردار است که زن از آن بهره ندارد, یا آن که نه این است و نه آن, بلکه این به نظرهماهنگى با نهاد و طبیعتى است که مرد و زن را بر آن سرشته اند. داده هاى آفرینشى و ذاتى مرد با زن تفاوت دارد, چنان که طبیعت زنانه نازک و لطیف او با طبیعت سخت و زمخت مرد تفاوت دارد. امیر مؤمنان نیز فرمود: (المرأة ریحانة, لیست بقهرمانة); (زن گل است, او قهرمان نیست.) 5 نرمى طبع و لطافت خوى زن, او را در برخورد با رویدادها زود رنج مى سازد; بر خلاف مرد که بردبارتر و پایدارتر است. بنابراین زن در حقوق و بهره هاى انسانى هم سنگ مرد است, (و لهنّ مثل الذى علیهنّ بالمعروف) (بقره/228). این همسانى در اصل آفرینش است تا براى مرد همسرى از جنس خود او باشد و با همیارى یکدیگر زندگى زناشویى را اداره کنند. پس او نیز از حقوق مشترک همسان برخوردار است و این همان همانندى و برابرى است که عقل آن را مى پذیرد و باور دارد. اما سهمى که مرد در این مسیر مشترک بر دوش دارد سنگین تر و دشوارتر است, جدا از وظیفه سرپرستى و رسیدگى که بار او را در چرخه زندگى سنگین تر نیز مى کند. این همان چیزى است که تفاوت در حقوق زناشویى و یک درجه امتیاز براى مرد را موجب گشته است (و للرجال علیهنّ درجة). این تفاوت ذاتى و امکاناتى نقش مرد را در خانواده نقش قوّامیت قرار داده است: (الرجال قوّامون على النساء بمافضّل الله بعضهم على بعض و بما أنفقوا من أموالهم)نساء/34 خانواده نخستین بنیاد و نهاد زندگى بشرى است و نقطه آغازى است که در همه مراحل این مسیر تأثیر دارد و تا شکل گیرى و بالندگى عنصر انسان به عنوان برترین عنصر جهان وجود برپایه اسلام ادامه دارد. وقتى بنیادهایى کم اهمیت تر و کم ارزش تر مانند بنیادهاى مالى و صنعتى و تجارى و مانند آن, به طور معمول به کسانى که افزون بر استعدادهاى ذاتى مدیریت و سرپرستى, تخصص علمى و سابقه عملى در رشته مربوطه دارند سپرده مى شود, رعایت این مهم در بنیاد خانواده که به تولید و رشد ارزشمندترین عنصر وجود یعنى انسان مى پردازد سزاوارتر است. آنچه گفته شد, هم با برنامه و روش الهى سازگار است و هم با فطرت و استعدادهاى خداداد جسمانى و عقلانى جهت انجام وظایف مربوط به این دو ساحت, و هم با اصل عدالت در تقسیم وظایف دو رکن خانواده, و هم با رعایت عدالت در واگذارى تکالیف متناسب با فطرت و استعدادهاى جداگانه هر یک. آنچه نخست باید پذیرفت این است که مرد و زن هر دو آفریده خدا هستند و خداوند در حق هیچ آفریده اى ستم روا نمى دارد, او هر کسى را براى کارى ساخته و امکانات لازم براى حسن انجام آن کار به او بخشیده است بر این اساس کلى خداوند مردم را از مرد و زن آفریده, تا این بنیاد را بنا نهند. از جمله وظایف زن, باردارى و زایمان و شیردادن و نگهدارى از ثمره زندگى زناشویى را مقرر کرده است. اینها وظایف بزرگ و با اهمیتى هستند که هرگز اندک و آسان نیستند و جز با آمادگى بدنى و ادراکى ژرف در کیان وجودى زن قابل تحقق نیستند. اکنون شایسته است که فراهم آوردن نیازهاى ضرورى و وظیفه پشتیبانى نیز بر عهده نیم دیگر ـ مرد ـ باشد تا زن بتواند وظیفه دشوار خود را با فراغت خاطر به انجام رساند, و وظیفه نداشته باشد هم باردارى و زایمان و شیردهى و نگهدارى فرزند را برعهده گیرد و هم کارکند; بیدار خوابى شبانه و رنج روزانه را براى تأمین پشتیبانى خود و فرزندش با هم تحمل کند. بنابر این عادلانه است که به مرد ویژگى هایى مربوط به جسم و اعصاب و اندیشه و روان ببخشد که تکالیف خود را که آنها هم مهم هستند, به انجام رساند. این کار درست است (و خداى تو بر هیچ کس ستم روا نمى دارد). اینجاست که زن از جمله ویژگیها به عاطفه و مهربانى و دلسوزى و واکنش و پاسخگویى سریع در برابر خواسته هاى کودک مجهز شده بى آن که نیاز به آگاهى یا اندیشه پیشین داشته باشد. زیرا نیازهاى اساسى به طور کلى گاه مجالى براى درنگ و تأمل و ترجیح جانب عقل نمى گذارند. بلکه باید به گونه ناخواسته و قهرى برآورده شوند; و با انگیزه درونى و نه بیرونى.و نوعاً خوشایندتر و مطلوب تر آن است که با پاسخگویى سریع و آرامش بخشى همراه باشد هر چند با دشوارى و فداکارى انجام شود. (صنع الله الذى أتقن کلّ شىء); (کار خداست که هر چیزى را استوار ساخته است). سید قطب مى نویسد: (این ویژگیها سطحى نیستند, بلکه ریشه در بافت جسمى و سلسله اعصاب و اندیشه و روان زن دارند. به تعبیر دانشمندان بزرگ متخصص, این ویژگیها ریشه در هر سلول او دارند, زیرا در نخستین سلولى که جنین از شکافتن و تکثیر آن پدید آمده ریشه داشته است.)6 همچنین مرد از جمله ویژگیها به سرسختى و پایدارى و واکنش و پاسخگویى باحوصله و تأمل و درنگ و بهره ورى از اندیشه و آگاهى پیش از هر تصمیم و پاسخگویى مجهز شده, زیرا همه کارکردهاى او از آغاز حیات و مبارزه تنازع بقا یکسره نیازمند این ویژگیهاست7 مرد نیز همانند زن, این صفات ریشه در اعماق وجود او دارند. ویژگیهاى یادشده مرد را توانمندتر براى وظیفه سرپرستى ومناسب تر در این میدان قرار مى دهند ـ چنان که وظیفه نفقه که یکى از وظایف ویژه اوست, او را به نوبه خود سزاوارتر براى سرپرستى قرار مى دهد. این دو عنصرى هستند که متن قرآن یادآور شده و سرپرستى مرد بر زن را در جامعه اسلامى مقرر داشته است. و این به دلیل استعدادها و قابلیت هاى وجودى مرد از یک سو و تکالیف و وظایف ویژه او از سوى دیگر است. که در نتیجه مرتبه وى را یک درجه بالاتر نسبت به زن قرار داده است. سید قطب مى نویسد: (این موضوعات, مسائل فطرى هستند; خطیرتر از آن که گرایشهاى انسانها در آنها حکمفرما باشند. و خطیرتر از آن که بر عهده آنها گذاشته شود تا در آن به بیراهه بروند. هرگاه در دوران جاهلى کهن یا جاهلیت هاى نوپیدا این گونه امور را انسان خود به عهده گرفته و به دلخواه خود عمل کرده. حیات او و ویژگیهاى انسانى اش به سختى با تهدید روبرو شده است. شاید از دلائل فطرى حاکمیت این اصل در باره انسان ـ با آن که آن را باور ندارند و به رسمیت نمى شناسند ـ انحراف و تباهى و دگردیسى و فروپاشى است که زندگى بشرى با آن روبروست, و خطر نابودى و انقراض است که هرگاه با این اصل مخالفت شده بشریت را تهدید کرده و در نتیجه بنیاد سرپرستى خانواده متزلزل شده یا از مسیر اصلى و فطرى خود منحرف شده است. نیز شاید از جمله دلایل آن,تمایل فطرى خود زن به وجود این سرپرستى در خانواده است. تا آنجا که در همزیستى با مردى که به وظایف مهم سرپرستى نمى پردازد و به دلیل نداشتن مهارتهاى لازم این وظیفه را به او ـ همسرش ـ مى سپارد, احساس محرومیت و کمبود و اضطراب و ناخوشبختى مى کند. این واقعیتى است که حتى زنان غوطه ور در تاریکى انحرافات نیز باور دارند. همچنین شاید به همین دلیل, کودکانى که در خانواده هاى بى بهره از سرپرستى پدر به هر دلیل ـ مانند ضعف شخصیت پدر در برابر سیطره مادر, یا نداشتن پدر, یا تولد نامشروع ـ پرورش مى یابند کمتر تعادل دارند و بسیار اندک است که دچار پریشانى در روان و اعصاب یا اخلاق و رفتار نباشد. این همه از جمله دلایل حاکمیت اصل خانواده در ساختار بشرى هستند, هرچند بشر خود آن را نپذیرفته, به انکار و ردّ آن بپردازد.)8 در نتیجه آنچه گذشت در مى یابیم که یک پله برترى مرد بر زن, نظر به سرپرستى مرد بر خانواده دارد و این سرپرستى به ویژگیهاى وجودى مرد و وظایفى که عرف زندگى زناشویى بر عهده او مى گذارد باز مى گردد. اکنون دوباره آیه را مرور مى کنیم: (الرجال قوّامون على النساء بمافضّل الله بعضهم على بعض و بما أنفقوا من أموالهم)نساء/34 مردان بر زنان قوام هستند به دلیل آنچه خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده است ـ به گونه تکوینى ـ و به دلیل آنچه از اموال خود انفاق مى کند ـ بر اساس وظایف خانوادگى ـ . شیخ محمد عبده مى نویسد: (اما این آیه (و للرجال علیهن درجة) یک چیز را بر مرد و چند چیز را بر زن واجب مى سازد; زیرا درجه در این آیه همان درجه ریاست و حفاظت بر مصالح خانواده است که با آیه (الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما أنفقوا من أموالهم) تفسیر و تبیین شده است, پس زندگى زناشویى نوعى زندگى اجتماعى است و مصالح آن جز با وجود یک رئیس مطاع تأمین نمى شود. و در این میان مرد به این ریاست سزاوارتر است, زیرا او آگاه تر نسبت به مصالح است و بر اجراى آن با نیرو و امکان مالى توانمندتر است. به همین دلیل در برابر پشتیبانى از زن و نفقه از او بازخواست مى شود.)9 علامه طباطبایى نیز واژه (معروف) را در آیه مبارکه, رفتارى دانسته که مردم بر اساس فطرت اصلى شان مى پسندند و با آن آشنا هستند. چنان که یک درجه برترى داشتن مرد بر زن نیز به دلیل استعدادهاى فطرى و نیروها و شایستگى ها و کارکردهاى زندگى اجتماعى در نظر آنان پسندیده و یادآشناست. علامه این مطلب را بر اساس اصولى استوار شرح داده است.10برترى پسران بر دخترانبرخى گفته اند در قرآن تعبیرات بسیارى است که اشاره به ارزش پسران و برترى آنان بر دختران دارد و این نشانگر تأثیرپذیرى قرآن از فضاى عرب جاهلى دارد که دختران را از ترس ننگ زنده به گور مى کردند: (و إذا بشّر أحدهم بالأنثى ظلّ وجهه مسوداً و هو کظیم. یتوارى من القوم من سوء ما بشّر به أیمسکه على هون أم یدسّه فى التراب ألا ساء مایحکمون) نحل/58ـ59 و آن گاه که یکى از ایشان را مژده تولد دخترى مى دادند چهره اش سیاه مى شد و به غایت خشمناک. از شرم این مژده از مردمان پنهان مى شد ـ و در اندیشه ـ که آیا او را با خوارى نگاه دارد یا درخاکش پنهان سازد. هان چه زشت است آنچه مى کنند. چنان که مى بینیم قرآن در این آیه آنان را بر این اندیشه جاهلى زشت مى شمارد و به جهت تفاوتى که میان پسران و دختران نهادند, به سخت ترین شکل سرزنش و توبیخ مى کند. ولى با این حال گاه در مواردى مى بینیم تا اندازه اى با ایشان سرسازش دارد; عرب مى پنداشت برخى از فرشتگان مؤنث اند و دختران خداى سبحان هستند. در این زمینه مى گوید: (فاستفتهم ألربّک البنات و لهم البنون. أم خلقنا الملائکة إناثاً و هم شاهدون. ألا إنّهم من إفکهم لیقولون. ولد الله و إنّهم لکاذبون. أصطفى البنات على البنین. مالکم کیف تحکمون.أفلاتذکرون) صافات/150 ـ 155 در آیات یادشده رسوایى را از دو جهت مى داند; یکى اینکه برخى از فرشتگان را مؤنث پنداشته اند. دیگر اینکه آنان را دختران خدا و از صلب او دانسته اند. در اینجا هم نوا با عرب که دختر را خوار مى شمردند مى پرسد: چگونه دختران را بر پسران برگزید: (ألکم الذکر وله الأنثى. تلک إذا قسمة ضیزى) آیا پسران از آن شماست و دختران از آن او, این تقسیمى ستمکارانه و ناعادلانه است. یا مى گوید: (أم اتخذ ممّا یخلق بنات و أصفیکم بالبنین. و إذا بشّر أحدهم بما ضرب للرحمان مثلاً ظلّ وجهه مسودّاً و هو کظیم. أو من ینشّؤا فى الحلیة و هو فى الخصام غیرمبین) زخرف/16ـ18 آیا از آفریده هاى خود دختران را بر مى گزیند و شما را به پسران اختصاص مى دهد. و هرگاه یکى از ایشان به آنچه خود براى خدا مثال زده مژده داده مى شود چهره اش سیاه گشته خشمناک مى شود. آیا آن کس که در زیور نشو ونما یافته و در جدال ناروشن بین است؟ دراین آیه تفاوت میان مرد و زن را برخاسته از سرشت آنها مى داند که زن با انگیزه فطرت زنانه اش به زیورها گرایش بیشترى دارد تا واقعیتها. و از سوى دیگر طبعى نازک دارد که در برابر رویدادها پایدار نیست و زود واکنش نشان مى دهد. او چنان که سرشته و پرورده است رویارویى سختیهاى زندگى را بر نمى تابد و گشودن مشکلات پیچیده را نمى تواند. ظرافت و ناتوانى را با هم جمع کرده, به عکس مرد که از سرسختى و نیروى اراده برخوردار است. از اینجاست که آیه در ادامه, پندار آنان را درباره فرشتگان که دختر هستند ناپسند شمرده مى گوید: (و جعلوا الملائکة الذین هم عباد الرحمن إناثاً أشهدوا خلقهم ستکتب شهادتهم و یسألون)زخرف/19 قرآن از فرشتگان با صفت مذکر یاد مى کند: (و إذ قال ربّک للملائکة إنى جاعل فى الأرض خلیفة… اسجدوا لآدم فسجدوا…)بقره/30ـ34 همه این ضمیرها ضمیر جمع مذکر است. و همچنین است در دیگر آیات قرآن11 و به همین دلیل با توبیخى گزنده مى گوید: (أفأصفاکم ربّکم بالبنین واتخذ من الملائکة إناثاً إنّکم لتقولون قولا عظیماً)اسراء/40 اگر چیزى از این همه استفاده شود تنها اندک شمردن ارزش مؤنث است که عادت عرب بر آن بود, اما آیا قرآن نیز با آنان در این همنوا شده است. در هیچ یک از این تعبیرات گزنده و سرزنشگر, نکوهشى یا خرده اى بر خود زن نیست ـ نه به تصریح و نه اشارت ـ بلکه همانا سرزنش بر عرب است که چنین نگرش نادرستى درباره فرشتگان داشتند که انسانهاى مؤنث دختران خدایند. (ایشان از سر دروغ پردازى شان مى گویند خدا فرزند آورده و فرزندان او دخترند)(صافات/150) و این چنین (فرشتگان را دختر نام مى نهند) که نشان از نابخردى و نهایت ناآگاهى شان از پس پرده غیب دارد. (این است دار و ندارشان از علم, و ایشان تنها گمانه مى زنند.) آنچه نابخردى اینان را مى نمایاند آن است که چیزى را به خدا نسبت مى دهند که براى خود نمى پسندند. جنس برتر را براى خود قرار داده اند و آن را که زشت است ـ در پندارشان ـ براى خدا گذاشته اند, که این نامگذارى و تقسیمى ناعادلانه است; حتى در تاریکیهاى پندار و خیال. پس آنچه در آیه نکوهش مى شود این تقسیم ناعادلانه در فرض آنان است که در آن هیچ تأیید و ارزشداورى براى این برترى خیالى یا اقرار به اینکه در واقع نیز چنین است وجود ندارد. این هرگز هم داستانى با ایشان نیست, بلکه فرافکنى آشکار بر پایه اصول جدل در گفتمان است. اما تعبیر از ملائکه با صیغه جمع مؤنث سالم (با الف و تاء) در آیه هاى (والنازعات غرقا. و الناشطات نشطاً. و السابحات سبحاً. فالسابقات سبقا. فالمدبّرات أمراً)(نازعات/1ـ5) و آیه هاى (والمرسلات عرفا… فالملقیات ذکراً)(مرسلات/1ـ5) و آیه (له معقّبات من بین یدیه و من خلفه یحفظونه من أمرالله)(رعد/11) بنابر اینکه آیه هاى یادشده درباره ملائکه باشند که وظایف یادشده را بر عهده دارند, دلیل آن این است که یادشدگان, گروه هاى فرشتگان هستند, نه افرادى از فرشتگان. پس چنان که جماعت را به صورت (جماعات) جمع مى بندیم, گروه نازعه نیز جمع آن نازعات مى شود, و همچنین دیگر کلمات جمع درآیه هاى یادشده, مانند شخصیت که جمع آن شخصیات است, و چنان نیست که هر کلمه اى که با الف و تاء جمع بسته مى شود مؤنث باشد, بلکه هر اسم مفرد که بیش از سه حرف داشته باشد ـ در مصدر به صورت قیاسى و در دیگر کلمات به صورت سماعى ـ با الف و تاء جمع بسته مى شود; مانند تعریفات و امتیازات. و از کلمات سماعى مانند: سماوات و سرادقات و سجلاّت و…. به همین دلیل در ادامه ضمیر مذکر براى معقّبات آورده فرمود: (یحفظونه من أمرالله) که دلیل بر همین حقیقت است. البته در اینجا ابومسلم محمد بن بحراصفهانى ـ بنابر نقل فخررازى ـ سخنى دارد که در آن ترجیح مى دهد صفات یادشده درباره فرشتگان نباشند. 12سهم مرد, دوبرابر زن; (للذکر مثل حظّ الأنثیین)از جمله موضوعات بحث برانگیز درباره نگرش اسلام به زن, مسأله تنصیف ارث اوست که چه بسا جدال سختى در کنگره هاى بین المللى و جهانى مربوط به موضوع زن برانگیخته است. و از جمله مسائل مورد توافق نمایندگان کشورهاى اسلامى با معارضان این بود که اسلام در برابر نظامهاى گذشته و برخى از نظامهاى قبیله اى که زن را یکسره محروم از ارث مى دانسته اند براى زن حق ارث را به رسمیت شناخته, و سپس به همین اندازه توافق درباره ارث زن قانع شده اند و از مقدار ارث وى و نقطه نظرات تفصیلى اسلام دراین باره چشم پوشیده اند. اما اسلام به عنوان دین جاودانه و فرانگر و فراگیر الهى سخن آخر را گفته و جاى معامله بر سر این قانون روشن و قاطع و همیشگى نگذاشته است. و ما هرگونه توافقى را که اندکى عقب نشینى از معیارهاى اسلامى باشد سازشکارى و عقب نشینى در برابر تهاجمات دشمن نادان مى دانیم که نشان از ضعف و سستى شکننده خواهد داشت. در فضایى که اسلام براى زندگى اجتماعى در سطح خُرد ـ خانواده ـ یا کلان ترسیم مى کند وظایف مرد سنگین تر و مسئولیت او فراگیرتر است, و این به دلیل توانایى و نگرش گسترده تر اوست که در شرایط طبیعى سهم او را از میراث بیشتر مى سازد. خداى متعال نخست رسم هاى جاهلى را که زن را از میراث محروم مى کرد به یک سو افکند: (للرجال نصیب ممّا ترک الوالدان و الأقربون و للنساء نصیب ممّا ترک الوالدان و الأقربون ممّا قلّ منه أو أکثر نصیباً مفروضاً)نساء/7 مردان را از آنچه پدر و مادر و خویشان برجا نهاده اند سهمى است, و زنان را از آنچه والدین و خویشان گذاشته اند ـ کم یا زیاد ـ سهمى است, سهمى تعیین شده. و بدین گونه عادتى جاهلى را در ضمیر فرزندان جزیرة العرب بلکه در مراکز بین المللى حاکم در بیشتر نقاط جهان متمدن آن روز حکمفرما بود ملغى مى کند. از ابن عباس روایت شده که وقتى این آیه فرود آمد بر جماعت جاهلى سنگین آمد. پس آهسته با یکدیگر مى گفتند در این باب سخن نگویید شاید پیامبر(ص) آن را فراموش کند, یا به پیشنهاد ما آن را تغییر دهد. آن گاه برخى از ایشان نزد پیامبر آمده گفتند: چگونه دختر را سهمى از ارث مى دهى حال آن که او بر اسب سوار نشده و جنگ نکرده است. خود ایشان نیز به زنان و به پسران خردسال نیز ارث نمى دادند, مگر به آن کسى که سوارى و نبرد را مى توانست.13 در مرحله بعد نوبت به تعیین سهم الارث براى زن مى رسد: (یوصیکم الله فى أولادکم للذکر مثل حظّ الأنثیین)نساء/11 خداوند شما را سفارش مى کند درباره فرزندان تان, پسر به اندازه دو دختر سهم دارد. اینک این خداوند است که توصیه مى کند و تقسیم مى کند, که همه مقررات و آیینها از سوى اوست و همگان ریزترین دستورات زندگى را از او فرا مى گیرند. و این دین است. اگر مردمى همه امور زندگى را از خدا فرانگیرند دیندار نخواهند بود. و اگر چیزى ازاین گونه امور کوچک یا بزرگ را از منبع دیگرى فراگیرند اسلام نیاورده اند, بلکه همان جاهلیتى است که اسلام آمده تا آن را از زندگى مردم ریشه کن کند. پس نمى توان گفت ما براى خود و فرزندان خود راهى بر مى گزینیم و ما به مصالح خویش آشناتریم, زیرا چنین سخنى ـ افزون بر اینکه نادرست است ـ وقاحت و سرکشى و برترى جویى در برابر خداوند است و پندارى است که جز از نادان وقیح سر نمى زند. بنابراین مسأله معامله بر سر یک جنس نیست, بلکه مسأله توزان و تعادل وظایف مرد و زن در عرصه خانواده و نظام اجتماعى اسلامى است, زیرا مرد آن گاه که همسرى برمى گزیند تکفّل او و فرزندانى که از او دارد به هر صورت بر او تکلیف مى شود, با آن که زن از این تکالیف معاف است… زن چه پیش از ازدواج و بعد از آن, خود عهده دار امور خود بوده باشد یا مرد دیگرى, نفقه شوهر و فرزندان در هر حال بر عهده اونیست. مرد, دست کم در نظام خانوادگى و نظام اجتماعى ترسیم شده از سوى اسلام دو برابر زن مسؤولیت و وظیفه دارد. اینجاست که عدالت در تعادل بین بهره و کارکرد با این توزیع حکیمانه برقرار است. و تا آن گاه که زندگى ما در سایه اسلام بر اساس این اندیشه متعالى ترسیم شده باشد تقسیم, بر اساس مرزبندى خداوندى است که او را به رسمیت مى شناسیم و رهبرى او را مى پذیریم. و هر چون و چرا در برابر این روش از سویى نابخردى و از سوى دیگر بى ادبى در برابر خداوند است. همچنین در نگرش ما ـ به عنوان مسلمان ـ متزلزل کردن ساختار اجتماع و خانواده و سرانجام زندگى را در پى دارد. همچنین وضعیت آزاردهنده اى که دیگر جوامع تجربه کرده و مى کنند بهترین شاهد بر اعتدال نظام یادشده و انسجام آن با فطرت انسان و کارکرد او در زندگى است.تلاشهایى سست بنیادامروزه با تلاشهایى روبرو هستیم که در پى انحراف از روش فهم متن بر اساس شیوه استنباط از قرآن, سستى از سر و روى آنها مى بارد. از جمله اینکه: دستور قرآن درباره ارث زن با تعبیر توصیه است: (یوصیکم الله فى أولادکم للذکر مثل حظّ الأنثیین)(نساء/11) و توصیه یعنى ترغیب درکارى و نه الزام نسبت به آن. و چه بسا شرایط زمان آن روز, این نابرابرى را که در آن عصر بدان سفارش شده اقتضا مى کرده است. و این یعنى حکم یادشده حتمى و واجب و جاودانه و مطلق نخواهد بود. گفته اند: اما امروزه که شرایط تغییر کرده و اوضاع محیط و اجتماع دگرگون شده این نابرابرى زمینه اى ندارد و متناسب با وضعیت متفاوت امروز نیست. بویژه که دستورى واجب نبوده بلکه مطلوب بوده و اگر آن روز مناسب ترین گزینه بوده اما اکنون چنین نیست. دیگرى مى گوید, به فرض آن که واجب بوده اکنون مجالى براى تداوم ندارد, چرا که احکام شرع ـ آن دسته که متغیر هستند ـ در گرو شرایط و زمان خود و مصالحى هستند که دراین مورد ایجاب مى کرد و اکنون نمى کند. گوینده این سخن, احکام شرع را دو نوع مى داند; ثابت و متغیر. احکام (ثابت) آنها هستند که شارع به گونه گسترده و همیشگى مقرر کرده و بر پایه مصالح ثابت که هرگز و در هیچ شرایطى تغییر نمى پذیرند استوارند; مانند عبادات, اما درمعاملات و قوانین انتظامى که مصالح روزمره و تحول پذیر در صحنه زندگى در آنها رعایت شود این گونه نیست, بلکه این دسته احکام, اصول کلى آن ثابت و جزئیات و تفاصیل آن در گرو شرایط روز است که در صورت لزوم با رعایت تحفظ بر آن اصول کلى مى توان در آن دست برد. باید گفت: پندار نخست به صراحت با نص قرآن ناسازگار است; زیرا آیه هاى ارث در آغاز با تعبیر (ایصاء) (سفارش) آمده اما با تعبیراتى پایان مى یابد که آنچه را که سفارش شده واجب تخلف ناپذیر مى سازد: (وصیة من الله و الله علیم حکیم. تلک حدود الله و من یطع الله و رسوله یدخله جنات… و ذلک الفوز العظیم… و من یعص الله و رسوله و یتعدّ حدوده یدخله ناراً خالداً فیها و له عذاب مهین) نساء/11ـ14 این سفارشى است از سوى خداوند و خداوند دانا و با حکمت است. این حدود الهى است و هر که خدا و پیامبرش را فرمان برد او را در بهشتهایى داخل مى کند که… و این است رستگارى بزرگ. و هر که خدا و پیامبرش را نافرمانى کند و از حدود او درگذرد او را در آتشى برد که در آن جاودانه است و عذابى خوار کننده خواهد داشت. بنابراین, این وصیت خداوند, جاى تخلف در آن نیست, زیرا حدود الهى را مشخص مى سازد که هر که از آن درگذرد (او را در آتش خواهد انداخت و عذابى خوارکننده خواهد داشت) که همان سقوط ازمرحله کرامت انسانى تا حد خوارى رسوا کننده است. آیا پس از چنین تأکیدى که در ماده قانون ارث آمده, هیچ اندیشمندى یاراى به بازى گرفتن نص قرآن را دارد, چرا مگر هوش و حواس خود را از دست داده باشد. آنچه این پندار ناروا را رسواتر مى کند این است که واژه (ایصاء) با همه مشتقاتش در قرآن به معناى الزام آمده است.14 ابن منظور مى نویسد: (سخن خداوند: (یوصیکم الله فى أولادکم) یعنى واجب مى کند بر شما, زیرا وصیت خداوند تنها واجب مى تواند باشد. و دلیل آن این آیه است: (قل تعالوا أتل ما حرّم ربّکم علیکم أن لاتشرکوا به شیئاً و بالوالدین إحساناً و لاتقتلوا أولادکم من إملاق نحن نرزقکم و إیّاهم و لاتقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لاتقتلوا النفس التى حرّم الله إلاّ بالحق ذلکم وصّاکم به)(انعام/151) و روشن است که دستوراتى که در این آیه ها آمده واجبات حتمى هستند.)15 و اما پندار اخیر نیز اساسى نخواهد داشت, با توجه به این واقعیت که اصل در تشریع, جاودانگى و فراگیرى است که از عموم خطاب و اطلاق آن نسبت به نسلها و وضعیتها و دورانها فهمیده مى شود و این قاعده اى کلى در علم اصول است. و این روایت که (حلال محمد حلال الى یوم القیامة, و حرامه حرام الى یوم القیامة) اشاره به همین حقیقت دارد. چرا مگر آن که در موردى با دلیلى خاص ثابت شود که حکمى که پیامبر(ص) صادر کرده به جهت مصلحتى بوده که در آن زمان سیاست اداره امور و کشوردارى آن را ایجاب مى کرده, که در آن صورت, آن حکم, ویژه همان شرایط خواهد بود و عمومیت نخواهد داشت. ولى این نیازمند دلیل قطعى است. افزون بر اینکه تنها در احکامى که بر اساس سیاست نبوى صادر شده ممکن است, نه در واجباتى که در قرآن بدانها تصریح شده, چرا که آنچه در قرآن از واجبات و احکام آمده به اجماع امت و اتفاق سخن همه عالمان تا ابد ثابت و ماندگار است. بنابراین هر که در درون خود باور دارد که قرآن سخنى آسمانى است که از سوى خداوند فرود آمده و آنچه از احکام و واجبات در آن است از سوى خداى تعالى براى همه بشر در طول تاریخ فرض شده, جاى حدیث نفس به دلخواه ندارد, بلى اگر کسى این باور را ندارد و اینها را احکامى برخاسته از اندیشه بشرى و زمینى پیامبر(ص) مى داند که به صلاحدید آن روز آنها را ساخته و پرداخته است ـ پناه بر خدا ـ گرچه به ظاهر به خداوند نسبت داده ـ چنان که این بیخردان مى گویند ـ پس هر چه مى خواهند از این یاوه هاى بى پایان بگویند که ما را با ایشان سخنى نیست و (ایشان را در طغیان شان سرگردان و حیران وا مى نهیم.)زن در میدان شهادتخداوند مى فرماید: (واستشهدوا شهیدین من رجالکم فإن لم یکونا رجلین فرجل و امرأتان ممّن ترضون من الشهداء أن تضلّ إحداهما فتذکّر إحداهما الأخرى) بقره/282 و دو شاهد مرد بگیرید, و اگر دو مرد نبود یک مرد و دو زن از کسانى که مورد رضایت و اطمینان است برگزینید تا اگر یکى فراموش کرد دیگرى به یادش آورد. گواهى یک مرد با گواهى دو زن معادل دانسته شده است, علت آن چیست؟ آنچه در آیه به عنوان علت ذکر شده این است که یکى از آن دو چه بسا در آن وظیفه که بر دوش دارد هنگام اداى شهادت راه را گم کند, پس آن دیگرى آنچه از یاد برده به او یادآور شود. پس شهادت دو زن با یادآورى یکى نسبت به دیگرى به منزله شهادت یک مرد است. و این به دلیل آن است که زن در آنچه به خود او مربوط مى شود و براى او به عنوان یک زن اهمیت چندانى ندارد بیشتر در معرض فراموش کردن است. چه بسا جزئیات و ویژگیهاى واقعه اى را که شاهد بوده بویژه اگر فاصله افتاده باشد نتوانسته باشد ثبت و ضبط کند. پس هر یک از دو زن شاهد, نسبت به دیگرى نقش یادآورى را ایفا مى کند, و بدین گونه با تلفیق دو شهادت با یکدیگر و همکارى و تعامل دو حافظه یک شهادت کامل خواهیم داشت, و این چیزى است که در گواهى مردان پذیرفته نیست; گواهى آنان اگر ویژگیهاى متفاوت داشته باشد ـ حتى در جزئیات ـ پذیرفته نیست و به همین دلیل مى توان براى حصول اطمینان جداگانه از آنان شهادت خواست. شیخ محمدعبده مى نویسد: (خداى تعالى شهادت دو زن را یک شهادت به حساب آورده, پس اگر یکى چیزى را فرو گذار کند; چنان که فراموش کند یا خطا کند دیگرى یادآور مى شود و شهادت او بدین گونه کامل مى شود, و قاضى مى تواند بلکه باید شاهد دیگر را احضار کند و شهادت هر یک را جزئى از شهادت به حساب آورد, واین واجب است گر چه قضات در اثربى اطلاعى آن را اجرا نمى کند. اما قاضى با مردان نمى تواند چنین معامله کند, بلکه باید آنها را از یکدیگر جدا کند, و اگر یکى از دو شاهد کوتاهى کند یا فراموش کرده باشد دیگرى نمى تواند به او یادآورى کند, همچنین اگر نکته اى از جزئیات را که در روشن شدن حقیقت دخالت دارد فروگذار کند شهادت او به تنهایى کافى و قابل اعتنا نیست و شهادت آن دیگرى نیز حتى اگر آن نکته جزئى را بیان کرده باشد کافى نیست.)16 درباره علت این ناهمگونى گفته اند, اهتمام به امور مالى و دادوستدها از شؤون زن نیست, و به همین دلیل حافظه او دراین گونه مسائل ضعیف است. اما در امور خانه که با آن سروکار دارد خوش حافظه تر از مرد است. و این طبیعت بشر است ـ چه زن و چه مرد ـ که حافظه شان درباره مسائلى که براى ایشان اهمیت دارد و با آن زیاد سروکار دارند قوى باشد. این منافات ندارد با اینکه زنان غیرمسلمان امروزه با فعالیتهاى اقتصادى سروکار داشته باشند, زیرا درصد آنان اندک است. و احکام همگانى دائرمدار وضعیت معمول و روال طبیعى است. آرى زن بیشترین اهتمام را نسبت به آنچه به خود او و شؤون زنانگى و جلوه هاى زندگى باز مى گردد دارد, ولى نسبت به دیگر مسائل آن اهتمام ندارد. و در نتیجه کارایى حافظه و دیگر قواى عقلانى و جسمانى اش ـ در این زمینه رشد و توانمندى مى یابد و به همین نسبت در زمینه هاى دیگر رو به سستى و کاستى مى نهد.17 این بررسى ژرف نگرانه وضعیت روانى زن است که در آیه دیگرى این گونه آمده: (أو من ینشّؤا فى الحلیة و هو فى الخصام غیرمبین) (زخرف/18) واین از دقیق ترین تعبیرات روان شناسانه درباره زن است که او کمال خویش را در جمال خود مى بیند و جمال خویش را در جلوه زیورآلات مى بیند, و در طلا و نقره و سنگهاى گران قیمت. و به همین رو در ورطه هاى زندگى و برخوردها حیران مى ماند و مجال بر او تنگ مى شود به گونه اى که نمى تواند آنچه در درون احساس مى کند منتقل کند یا در گفتن آن دچار لکنت و اضطراب مى شود. اینجاست که دین راه را براى او باز کرده و در مسائل ویژه امور زنان مانند ـ تولد و باردارى و حیض و مانند آن ـ که به مردان ارتباطى نمى یابد به شهادت زنان بسنده کرده است. سید قطب در تفسیر آیه این گونه مى نویسد: (مردان را براى شهادت فرا خوانده زیرا آنها به طور معمول در یک جامعه اسلامى متعادل, با کارها سروکار دارند; جامعه اى که در آن زن نیاز ندارد تا براى زیستن کار کند و جنبه مادرانه و زنانه خود و وظیفه مهم خود را یعنى پاسدارى از گرانبهاترین لایه هاى انسانى که همانا تربیت فرزندان نسل آینده است, در برابر چند لقمه یا اندک کارمزد به هدر دهد; چنان که در جامعه واژگونه و منحرف امروز که در آن زندگى مى کنیم از آن ناگزیر است. اما چرا دو زن; صریح آیه جایى براى حدس و گمان نمى گذارد, متن قانونگذار, روشن و دقیق و مستند است: (اگر یکى از ایشان اشتباه کند دیگرى او را یادآور شود.) اشتباه (ضلال) یادشده در آیه دلایل گوناگونى مى تواند داشته باشد; گاه برخاسته از کم اطلاعى زن از موضوع مورد تعامل است که در نتیجه از ظرائف و جوانب آن, آن گونه که در صورت لزوم بخواهد گواهى دقیق دهد آگاهى ندارد. پس دیگرى در به خاطر آوردن جوانب موضوع با او همیارى مى کند. گاه اشتباه از طبیعت منفعلانه زن نشأت مى گیرد; زیرا او به اقتضاى رسالت مادرى اش سرعت در پاسخگویى و واکنش را در حد بالا در برابر خواسته ها و نیازهاى کودک دارد به گونه اى سریع و زنده و بدون تأمل و اندیشیدن… و این طبیعت درباره او تجزیه نمى پذیرد; او یک شخصیت دارد و این طبیعت یک زن معمولى است. حال آن که شهادت درباره تعامل ها نیازمند پیراستگى از انفعال و درنگ درباره رویدادهاست بدون آن که تأثیر و القائات است و بودن دو زن این تضمین را خواهد داشت که اگر یکى ـ در اثر واکنش سریع بلغزد دیگرى او را یادآور شود و در نتیجه او به اصل موضوع بازگردد.)18 راز در این همه مشکل به یادسپارى زن است که به طبیعت زنانه اش باز مى گردد. شیخ طبرسى مى گوید: زیرا فراموشى در زنان بیشتر است تا مردان, البته در این گونه امور که به شؤون خانواده و تربیت کودکان ارتباط نمى یابد.19نکته اى ادبى در آیهپرسشى در اینجا مطرح است که تکرار کلمه (احداهما) به چه منظور است, آیا کفایت نمى کرد گفته شود (أن تضلّ إحداهما فتذکّرها الأخرى)؟ باید گفت با توجه به محتواى آیه این تعبیر رسا نبوده است, زیرا این گونه تعبیر کردن معناى آن چنین خواهد شد: اگر یکى از آن دو زن شاهد, چیزى از آنچه در خاطر داشت فراموش کرد آن دیگرى بدو یادآور مى شود, حال آن که منظور آیه این نیست, بلکه مراد این است که آنها هر دو در معرض اشتباه و فراموشى هستند, پس هر یک متمّم و مکمّل نقص شهادت دیگرى است. و با این تعامل و همکارى در گواهى و تکمیل شهادت هر یک با شهادت دیگرى یک شهادت کامل به دست مى آید, در برابر شهادت مرد که به تنهایى کامل است, و از این رو لازم بوده که کلمه (احداهما) تکرار شود, تا این معنى رسانده شود.20 طبرسى دلیل دیگرى از وزیر ادیب, حسین بن على مغربى نقل مى کند که معناى آیه چنین است: که اگر یکى از دو شهادت که از یکى از آن دو صادر شده به بیراهه رفت, آن دیگرى او را بدان یادآور شود. پس (احدیهما)ى اولى نفى یکى از دو شهادت و (احدیهما)ى دوم; یعنى یکى از آن دو زن. بنابراین آیه این گونه معنى مى شود: مبادا یکى از دو شهادت گم شود; یعنى با فراموشى از بین برود, پس یکى از آن دو زن, دیگرى را یادآور شود. و بدین گونه تکرار در لفظ نشده است. شیخ طبرسى مؤیدى براى این وجه آورده که فراموش کردن گواهى, ضلال نامیده نمى شود و به آن که شهادت را فراموش کرده ضالّ گفته نمى شود, زیرا ضلال به معناى گم شدن است و زن که گم نمى شود, بلکه درباره گواهى گفته مى شود: ضلّت; و آن هنگامى است که گم شده باشد, چنان که در آیه اى فرموده است: (قالوا ضلّوا عنّا) (اعراف/37) یعنى از نزد ما گم شدند.21 و مانند آن است (لایضلّ ربى و لاینسى) (طه/52); یعنى خداى من نه گم مى کند و نه فراموش مى کند.22 ولى زمخشرى آیه را طبق ظاهر آن تفسیر کرده و گفته است: (أن تضلّ احداهما) یعنى یکى از آن دو براى گواهى دادن راه را نیابد, بدین گونه که آن را فراموش کند, مانند آن که مى گفتید: (راه را گم کرد) یعنى بدان راه نبرد.23 پس ضلال در اینجا به معناى راه نبردن است. و اما اینکه فرمود: (ضلّوا عنّا) یعنى از نزد ما رفتند و ما ایشان را از دست دادیم; پس نمى توانند عذاب را از ما باز دارند و پرستش هامان تباه شده است.24 و اما این آیه که (لایضلّ ربّى) یعنى خداى من چیزى را از دست نمى دهد و چیزى از او غایب نمى شود.25 راغب اصفهانى نیز (ضلال) را در آیه مورد بحث به معناى نسیان تفسیر کرده است.زن در میدان قضاوتقضاوت به عنوان یک منصب رسمى براى حل مخاصمات در نظام قضایى اسلام, که بسیار خطیر و مسؤولیتى بزرگ است شایسته تصدى زن ـ که شخصیتى با انگیزش و واکنش سریع دارد ـ نیست, همانند دیگر مسؤولیت هاى خطیر مربوط به ولایت عامه ولى امر مسلمین. فقها همگى دراین سخن اتفاق دارند که قضاوت از شؤون ولایت کبراى امام المسلمین است,26 و هر مسؤولیتى که از جمله این شؤون باشد در قانون اسلام قابل واگذارى به زن نیست واو نمى تواند بارگران آن را بر دوش کشد. پیامبر(ص) کار قومى که حکمرانى شان را به زنى سپرده بودند (منظور ایشان فارسیان بودند)27 ناپسند شمرد و ایشان را به نارستگارى بیم داده فرمود: (لن یفلح قوم ولّوا أمرهم امرأة.)28 همچنین پیامبر(ص) سفارشهایى به على(ع) کرد از جمله درباره زنان فرمود: (مسؤول کار قضاوت نمى شود.) 29 در روایتى از امام باقر علیه السلام است: (زن مسؤول قضاوت و فرمانروایى نمى شود.)30 دلیل عمده در این زمینه اجماع فقها بوده که هیچ کس در آن مخالفت نکرده است. براى این حکم به این آیه قرآن استناد کرده اند که وضعیت زنان را به نازپروردگى و نازک خاطرى و نداشتن صلابت متناسب با منصب داورى توصیف کرده است: (أو من ینشّؤا فى الحلیة و هو فى الخصام غیرمبین)(زخرف/18) او به دلیل نرم طبعى و نازک اندیشى زود از خود واکنش نشان مى دهد و به مهربانى و دلسوزى بیشتر مى گراید تا دوراندیشى و درست اندیشى. وبه همین دلیل امیرمؤمنان در نامه خود به فرزندانش امام حسن علیهما السلام فرمود: (ولاتمّلک المرأة من أمرها ماجاوز نفسها, فإنّ المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة.)31 زن را در قلمرو فراتر از شؤون خودش زمامدار امورش مگردان. همانا زن گل است و نه قهرمان. این سخن امام علیه السلام اشاره به همان لطافت طبع زن دارد که به دلیل آن نمى تواند در مقام حل و فصل خصومتها سخت و استوار باشد. این بحث جوانب دیگرى دارد که در بررسى هاى فقهى به شکل گسترده یادآور شده ایم.تنبیه بدنى زن; (واضربوهنّ)خداى تعالى فرمود: (واللاتى تخافون نشوزهنّ فعظوهنّ واهجروهنّ فى المضاجع و اضربوهنّ فإن أطعنکم فلاتبغوا علیهنّ سبیلاً)نساء/34 گفته اند که دراین آیه نیز تحقیر زن دیده مى شود, به گونه اى متناسب با عهد جاهلى که زن جایگاهى خرد و پست داشته است. ولى با اندک تأمل در کتب تفسیر و سیره و سخنان فقها در این باره روشن مى شود که چنین نیست; زن در دوران جاهلیت در سطحى بسیار پایین قرار داشت و اسلام, آمد که دست او را گرفته تا بالاترین مراحل والاى انسانى شایسته اش بالا برد. اما آیا این دگرگونى اساسى به گونه ناگهانى و بدون چاره اندیشى و مقدمه چینى ممکن بود یا نیاز به زمان و سیر تدریجى داشت, تا این خشونت پررنگ را به ملایمت و مهربانى نرم بدل سازد; کارى که پیمودن مسیر دشوار آن, اندکى همراهى با قوم را ایجاب مى کرد تا آگاه سازى آنها ممکن شود یا زمینه هاى آگاهى در آنها ایجاد شود و بتوانند به فطرتهاى اصل انسانى خویش بازگشت کنند. این چنین اسلام در آغاز کار, نسبت به برخى از رسوم ایشان ـ که سخت بر آنها حکمفرما بود ـ با ایشان همنوا شد, و در مسیر این همراهى و همنوایى, دمیدن ساز ملایمت و خشونت گریزى را در خاطر ایشان آغاز کرد. تا دلهاشان رام گردد و راه درست را دریابند. تا خود, اندک اندک زشتکارى هایى که پیش از آن به دنبال خود مى کشیدشان دست بدارند. این سیاست و تدبیر را اسلام درباره بسیارى دیگر از رسوم جاهلى که تنها بر عرب نیز حکم فرما نبود در پیش گرفت که ریشه کن کردن آنها نیازمند فرصت و زمانى کوتاه مدت یا دراز مدت و چاره اندیشى هاى اساسى براى این منظور بود. در این مقوله مى توان مسأله برده دارى را به عنوان نمونه ذکر کرد که در آغاز با آن همراه شد, زیرا بر جهان آن روز حکم فرما بود و برده کالاى تجارى با اهمیتى به حساب مى آمد که رویارویى با آن بدون تمهید مقدمات لازم ممکن نبود, اما اسلام در برابر آن ایستاد, ولى نه به گونه علنى و صریح, بلکه با خاستگاه هاى فراقومى آن مبارزه کرد و راه هاى مشروعیت آن را بست, به جز راه قدرت یافتن بر محاربان در میدان جنگ را ـ که تنها شرکت کنندگان در نبرد بر ضد اسلام را شامل مى شد ـ نه دیگران و نه زنان و کودکان و سالخوردگان را, و به گونه قاطع هر گونه امکان برده گیرى را منسوخ کرد. آن گاه افزون بر این راه را براى آزادسازى برده هاى موجود به شکلهاى گوناگون بازگذاشت که درجاى خود به تفصیل آمده است. اتخاذ چنین روش و تدبیرى براى ریشه کن کردن عادتهاى حکمفرماى جاهلى را ما در اصطلاح, نسخ تمهیدى زمان بندى شده نامیده ایم. نسخى که زمینه هاى آن در صدر اسلام و در عهد پیامبر فراهم شده است. مسأله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام که شامل زدن شدید دردآور زن شود از جمله همین مسائل است. بنابر این اگر چه در قرآن آمده ولى از سوى آورنده شریعت به گونه اى تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در درازمدت موجب شود. اولاً, زدن در آیه به گونه غیر مبرّح تفسیر شده; یعنى زدنى که سخت دردآور نباشد که در واقع زدن نیست, بلکه دست کشیدنى است با ظرافت ویژه. و از همین رو مقید شده که با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد, مگر چوب نازک سواک که انسان با آن مسواک مى زند. این در واقع دلالت آیه را خنثى مى کند و حق تنبیه بدنى و آزار رسانى زن از سوى مرد را یکسره نفى مى کند. ابن جریر از عکرمه نقل کرده ـ ذیل آیه ـ که پیامبر(ص) فرمود: (اگر شما را در انجام کار نیک نافرمانى کردند بزنیدشان; ولى زدن غیرمبرّح) و همین روایت را به نقل از حجاج نیز آورده با این افزونى که غیرمبرّح را به غیرمؤثر تفسیر کرده, یعنى زدنى که تأثیرى در تغییر رنگ پوست بدن حتى به اندازه سرخ شدن نداشته باشد. عطا مى گوید به ابن عباس گفتم: زدن غیرمبرّح چگونه است, گفت با چوب مسواک و مانند آن.32 قتاده مى گوید زدن غیرمبرّح آن است که شین آور و معیوب کننده نباشد. به همین دلیل شیخ ابوجعفر طوسى مى گوید: اما زدن, بى هیچ خلافى در آن باید زدن غیرمبرّح باشد.33 امام باقرعلیه السلام فرمود: (با چوب مسواک باید باشد.)34 قاضى ابن براج طرابلسى(م481) مى نویسد: (اما زدن ـ در آیه ـ زدن به منظور تأدیب است, چنان که کودکان را برکار خطا مى زنند, نباید زدن مبرّح یا مزمن یا مُدمى باشد و باید برجاهاى مختلف بدن تقسیم شود و از صورت پرهیز شود و علاوه بر این با چوب مسواک باشد و برخى ـ از فقهاى عامه ـ گفته اند با دستمال پیچیده شده یا دِرّه باشد و نه با چوب یا تازیانه.)35 (مبرّح) به معناى سخت و دردآور است و (مزمن) یعنى معیوب کننده و ناقص کننده و (مُدمى) یعنى آنچه باعث پیدا شدن خون در سطح پوست شود, حتى به صورت خراشیده شدن. (دِرّه) نیز نوعى تازیانه پارچه اى است که دردآور نبوده و مانند دستمال پیچیده شده است. در جاى دیگر مى گوید: (اگر زن بر مرد نشوز کرد جایز است از او در بستر و در سخن گفتن دورى کند و او را بزند, نه بدان اندازه و نه زدن دردآور, و از زدن بر صورتش بپرهیزد و سخن گفتن با او را بیش از سه روز ترک نکند.)36 در فقه الرضا(ع) آمده است: (زدن بامسواک و مانند آن به ملایمت و آرامى.) 37 در جامع الاخبار صدوق از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: (در شگفتم از کسى که همسر خود را مى زند حال آن که خود به زدن شایسته تر است. زنان خود را با چوب نزنید که قصاص دارد, ولى با گرسنگى و برهنگى بزنید تا در دنیا و آخرت آسوده باشید.) و در حدیث دیگرى فرمود: (سفارش مرا درباره زنان خود پاس بدارید تا از سختى حسابرسى رهایى یابید, و هرکه سفارش مرا پاس ندارد, چه سخت است وضع او در پیشگاه خداوند.)38 این حدیث صراحت دارد که منظور از زدن در آیه تأدیب است, ولى نه با عصا و تازیانه -چنان که با چهارپایان رفتار مى شود- بلکه با ایجاد محدودیت در خوراک و پوشاک و مانند اینها, و این با روش تعدیل در زندگى سازگارتر است. ثانیاً, سفارشهاى اکید نسبت به زن و پاسداشت حرمت او و جانبدارى از او با بذل توجه و مهربانى و رأفت و رحمت و به دور از خشونت و شدت و حتى سختگیرى درباره اشتباهات و کوتاهى هاى او. در نامه امیرمؤمنان (ع) به فرزندش امام حسن (ع) آمده است: (فإنّ المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة, و لاتعد بکرامتها نفسها…)39 پس همانا زن گل است و نه قهرمان, و کرامت او را از خود او مگذران. ییعنى او را گرامى بدار و از واسطه کردن دیگرى نزد تو ناگزیرش مساز, باید حرمت خود او نزد تو شفاعتش کند و نه دیگرى. کلینى نیز چنین روایت کرده است: (چشم او را با پوشش خود بپوش, و او را در کنف حجاب خود بگیر, و با او چنان مکن که خیال شفاعت از دیگران نزد تو را داشته باشد.)40 نیز کلینى از امام صادق(ع) نقل مى کند که از جمله حقوق زن بر شوهر فرمود: (اگر نادانى کرد بر او ببخشد) و فرمود: زنى نزد امام باقر (ع) بود که ایشان را مى آزرد و حضرت بر اومى بخشید).41 و در وصیت امام على(ع) به فرزندش, محمد حنفیه مانند وصیّت به امام حسین (ع) آمده است با این افزونى: (با او در هر حال مدارا کن و خوش رفتار باش, تا عیش تو صاف گردد.) 42 ثالثاً, از زدن زنان چنان به سختى نهى و منع شده است که تخلف کننده را از دایره نیکان امت بیرون شمرده جزء شرار الناس مى شمارد. چنان که در حدیث آمده که زنان بسیارى از همسران اصحاب پیامبر(ص) گرد خانه هاى خانواده پیامبر به شکایت از همسرانشان که زدن آنان را مجاز مى دانستند آمدند, پیامبر فرمود, اینان نیکان شما نیستند.43 ابن سعد و بیهقى از امّ کلثوم دختر ابى بکر نقل کرده اند که مردان از زدن همسران نهى شده بودند, پس از آنان به پیامبر (ص) شکایت بردند, پیامبر زدن ایشان را اجازه داد, ولى افزود که (نیکان شما هرگز نخواهند زد).44 و در روایت ابن ماجه آمده است, پیامبر(ص) روزى صبح کرد و فرمود: (هفتاد زن گرد خاندان پیامبر جمع شده اند که همگى شکایت از شوهر خود دارند, پس ـ بدانید که ـ ایشان را نیکان خود نمى یابید.)45 عبد الرزاق از عایشه از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود: (آیا شرم نمى کند از شما آن که همسر خود را مى زند آن گونه که برده را مى زنند, در اول روز او را مى زند و در پایان روز با او همخوابه مى شود.)46 عایشه گفت: (هیچ گاه پیامبر (ص) خدمتکارى یا زنى را حتى با دست نزد.)47 از هیچ یک از امامان معصوم علیهم السلام یا صحابه اخیار یا تابعان نیک رفتار نقل نشده که با همسران خود تندى کنند, چه رسد به زدن و سیلى نواختن, بلکه روش آنان, گذشت و بخشش بود; چنان که امام صادق(ع) از پدرش امام باقر(ع) نقل فرموده است. امام صادق (ع) نیز یونس بن عمار را به احسان به همسرش سفارش فرمود. او پرسید احسان چیست ؟ فرمود: (خطایش را ببخش).48 و در حدیث آمده (ضعف ایشان را با سکوت درمان کنید.) 49, و در نقل دیگرى: بپوشانید. نیز مى گوید پیامبر (ص) فرمود: (جبرئیل چنان درباره زن مرا توصیه کرد که گمان کردم جز به دلیل گناهى آشکار نمى توان او را طلاق داد.50 صدوق با سند خود از امام صادق(ع) نقل مى کند که فرمود: (خداى رحمت کند بنده اى را که میانه خود و همسرش را نیکو کند. زیرا خداى عزوجل ناصیه اش را در اختیار شوهر قرار داده و او را قیّم بر او دانسته است.)51 که منظور از احسان در حدیث پیشین گذشت. و ناصیه موى جلو پیشانى است که در اینجا کنایه از عنان اختیار است. قاضى ابن برّاج قوامیت را در اینجا بر پاداشتن حقوق واجب زن بر مرد تفسیر کرده و گفته است: (الرجال قوّامون على النساء) (نساء/ 34); یعنى مردان پاداران حقوقى هستند که زنان بر ایشان دارند. و معناى آیه (و عاشرو هنّ بالمعروف) نیز همین است که با آیه دیگر تأکید شده: (ولهنّ مثل الذى علیهنّ بالمعروف) بقره/ 228 ابن برّاج مى گوید: (یعنى هریک از آن دو بر دیگرى به همان اندازه حق دارد که دیگرى بر او دارد. و هر دو حق بر هر دو واجب است.)52 همچنین پیامبر(ص) کسى را که حقوق همسر خود را ضایع کند و جانب او را رعایت نکند نفرین کرده, فرمود: (ملعون ملعون من ضیّع من یعول.) 53 و در حدیث دیگرى فرمود: (همین گناه بس که مردى عیال خود را تباه سازد.) 54 و نیز فرمود: (بهترین شما کسى است که براى خانواده اش بهترین باشد و من بهترین هستم از میان شما براى خانواده ام.) 55 همچنین روایت زیر را ترمذى آورده و صحیحه دانسته و نسائى و ابن ماجه از عمروبن احوص نقل کرده اند که در حجةالوداع همراه پیامبر بود, پس آن حضرت ایستاد و خطبه خواند و از جمله فرمود: (درباره زنان سفارش به نیکى کنید, زیرا نزد شما عوان هستند, بیش از این را نمى توانید, مگر آن که فاحشه اى آشکار آورند, که در آن صورت در بسترها از ایشان دورى کنید و آنان را بزنید; زدنى غیر آزار دهنده.)56 عوان نزد شما هستند, یعنى عمرى پیش شما گذرانده و تازگى جوانى را نزد شما از دست داده اند. و فرمود: ( هرکه همسرى مى گیرد باید او را گرامى بدارد.)57 و فرمود: (هرکه مارا بسیار دور مى دارد زنان را بسیار دوست بدارد.)58 و در نوادر راوندى آمده است که پیامبر فرمود: (به ما اهل بیت هفت چیز داده شده که به هیچ کس پیش از ما داده نشده بود) 59و از آن جمله دوست داشتن زنان را بر شمرد. و در همان کتاب است که پیامبر فرمود: (هرچه ایمان بنده افزون شود محبّت او نسبت به زنان افزون مى شود.)60 و منظور از محبّت در این گونه احادیث, دلسوزى و خوش رفتارى و مهرورزى و پاسداشت کرامت اوست در مرتبه والاى انسانى که دارد. و هرگز و هیچ گاه نظر به جانب شهوت نیست. در حدیث است که (حولاء) نزد پیامبر(ص) آمد و از حق مرد بر زن و حق زن بر مرد پرسید, تا آنجا که گفت چه حقى زنان بر مردان دارند ؟ پیامبر(ص) فرمود: (برادرم جبرئیل مرا خبر داد, و پیوسته سفارش مى کرد درباره زنان, تا آنجا که گمان پیدا کردم مرد حق ندارد به همسرش افّ بگوید. و گفت: اى محمد, بپرهیزید خداى عزّوجل را درباره زنان, ایشان اسیر دست شما هستند, آنها را بر اساس پیمان و امانت خدا گرفته اید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزى کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند, و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سرخشمشان میاورید.)61 شیخ صدوق در دو کتاب خود (علل الشرایع)و (امالى) از امیر مؤمنان (ع) نقل کرده که فرمود: (در هر حال با ایشان مدارا کنید و با آنان نیکو سخن بگویید, باشد که ایشان نیکو عمل کنند.)62 امام صادق (ع)از پدرش نقل کرد: (هر که زنى مى گیرد باید گرامى اش بدارد, پس همانا همسر هر کدام از شما لعبتى است, هرکه گرفت نباید او را ضایع گرداند.)63 اینک برایند این همه روایات فراوان چنین مى شود: زن ارزش انسانى والایى دارد که مرد باید آن را پاس بدارد و خوار و رسوایش نسازد و نیکو با او رفتار کند و خود را با او دو شریک هماورد در اداره امور زندگى بداند, مسؤولیتها را عادلانه تقسیم کند, او را بر هیچ کارى اکراه نکند, از او خاطر خواهى و جانبدارى کند و با نرمى و مدارا با او همزیستى کند, چرا که او گل است و نه قهرمان. اگر از او لغزشى دید بر آن چشم بپوشد و اگر ناسازگارى و ستیز از او احساس کرد با او نیکو مدارا کند تا خاطر نازک و زودرنج او را به دست آورد. درشتى و تندى با او نکنید که ایشان براى شما خاضع اند. پس بر ایشان دلسوز باشید و دلهاشان را ـ از هر چیزى ـ پاک بخواهید, تا با شما و در کنار شما باشند, و اکراه شان نکنید و بر سرخشمشان میاورید ـ که در روایت پیامبر گذشت ـ. در هر حال با ایشان مدارا کنید و با ایشان نیکو سخن بگویید تا نیکو عمل کنند ـ چنان که در سخن امام امیر المؤمنین (ع) گذشت ـ. هر که همسرى بر مى گزیند باید گرامى اش بدارد, که او لعبتى است, هر که بر گرفتش مبادکه تباهش سازد ـ چنان که امام صادق(ع) فرمود ـ. اما زدن به طور کلى منع شده مگر آن که موجب درد و عیب نباشده و بهتر آن است که اگر قصد تأدیب است با سخت گیرى در نفقه باشد نه زدن با دست و یا عصا. سزاوارتر از این نیز البته ترک زدن است, به پیروى از پیامبر اکرم و امامان معصوم ـ درود بر ایشان ـ که خداوند مى فرماید: (لقد کان لکم فى رسول الله أسوة حسنة لمن کان یرجو الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیرا) احزاب / 21 براى شما پیامبر الگویى نیکو بود, براى آن کس که امید به خدا و روز واپسین دارد و خدا را بسیار یاد مى کند. و هرکه این الگو را واگذارد, پیرو پیامبر اسلام نخواهد بود. (قل إن کنتم تحبّون الله فاتّبعونى یحببکم الله) آل عمران / 31 و بهترین شما, بهترین هستند براى همسرانشان, پیامبر بهترین مردم بود براى همسران خود. بدانید هرکه همسر خودرا بزند یا سیلى بر او بنوازد, خود شایسته تر است براى زدن و سیلى و از نیکان امّت نیست, بلکه چه بسا از بدان ایشان ـ پناه بر خدا ـ خواهد بود. دلیل این مطلب آن است که اگر زن کارى انجام دهد شاید احساس بر او غلبه کرده باشد, که او زود به هیجان مى آید, اما مرد چرا عنان خود را با احساساتى زود گذر رها کند و تسلیم خرد رشد یافته نباشد, پس او سزاوارتر است براى تنبیه و تأدیب. به هر حال چنین کسى دیگر از اخیار امت که با روش والاى اسلامى تربیت یافته اند نخواهد بود. در نتیجه ظاهر بى قید و شرط آیه نسخ شده است به گونه زمینه چینى. و آنچه آن را نسخ کرده سفارشهاى اکید درباره زن و جانبدارى و پاسدارى از کرامت اوست و نیز ممنوعیت زدن او با همه شیوه ها جز شیوه اى که در واقع زدن نیست, بلکه به توجه و علاقمندى شبیه تر است تا زدن دردآور. و پیامبر و بزرگان امت که همواره به پیروى از ایشان دستور داده شده ایم چنین کرده اند. بنابر این دستاویز کردن ظاهر آیه, گرفتن ظاهرى منسوخ است و مخالفتى صریح با نهى پیامبر و سفارشهاى رسا و گویاى آن حضرت و امامان پس از او.</description>
                <category>یگانه شریفی</category>
                <author>یگانه شریفی</author>
                <pubDate>Wed, 30 Sep 2020 21:47:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت زن و مرد در برخی صفات اخلاقی در کلام امام علی(ع)</title>
                <link>https://virgool.io/@yegism/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D8%B2%D9%86-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%B1%D8%AE%DB%8C-%D8%B5%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B9-upu6psz7plo9</link>
                <description>?در کلام حضرت علی ـ علیه السلام ـ برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان از زشت ترین اخلاق مردان به حساب می آید مانند: تکبر، ترس و بخل. اینجا سوالی ایجاد می شود که صفات خوب برای هر زن و مردی خوب و پسندیده است و صفات بد هم برای زنان و هم برای مردان نکوهش شده است و حضرت علی ـ علیه السلام ـ کدام ویژگی از زنان و مردان مورد نظرشان بوده است؟ آیا اگر زنی سخاوتمند و شجاع متواضع باشد خوب نیست؟ اگر ما ویژگی انسان بودن را در نظر بگیریم دیگر فرقی میان زنان و مردان نیست؟برای فهم این مطالب مقدمه باید بدانیم که میان «اخلاق» و «رفتار» تفاوت وجود دارد. اخلاق که عبارت است از یک سلسله خصلت ها و سجایا و ملکات اکتسابی، که بشر آنها را به عنوان اصول اخلاقی می پذیرد، یک امر ثابت و مطلق و همگانی و همیشگی است، ولی رفتار انسان که عبارت است از پیاده کردن همان روحیات در خارج، در شرایط مختلف، متفاوت می شود. مثلا ما مواردی در فقه داریم که در آن موارد دروغ گفتن جایز است، مثل آشتی دادن بین دو نفر، نجات دادن یک بیگناه با یک دروغ. غرض این است که میان فعل اخلاقی و خود اخلاق باید تفاوت قائل شد. این که فعل اخلاقی تغییر می کند، با اسلام هم سازگار است. مثلا کسی می پرسد دروغ حرام است یا حلال؟ می گوییم حرام است.اگر بگوید آیا جایی هست که دروغ جایز باشد؟ می گوییم آری، گاهی اوقات پیش می آید که حتی واجب هم بشود.طبق بیان بالا روشن می شود که انسان باید بین اصول اخلاقی و رفتار اخلاقی تفاوت قائل شود.اصول اخلاق همیشه و همه جا ثابت و غیر قابل تغییر است امّا رفتار انسان طبق شرائط تغییر می کند.در مورد مطالبی فوق، ما باید ببینیم که این عبارات که در نهج البلاغه آمده است اولا معنی و مفهوم واقعیتش چیست و حضرت چه چیزی را می خواهد بیان بفرماید؟ ثانیا آیا با سایر تعلیماتی که در متن اسلام هست و از آن جمله کلمات خود ایشان تطابق دارد یا نه؟(۱)در الفاظی که مربوط به حالات روانی انسان است، گاهی لفظ را به کار می برند نه به اعتبار خود آن حالت روانی، بلکه به اعتبار اثری که معمولا در آن حالت روانی از انسان سر می زند. مثلا مهربانی، نفس مهربانی یا رحم (در زبان عربی) یک حالت روانی و احساسی در انسان است. گاهی این کلمه به کار برده می شود در مورد خود این احساس به عنوان یک حالت روانی، و گاهی در مورد بروز این اثر به کار می رود چه این حالت روانی وجود داشته باشد و چه نداشته باشد. می گوییم فلانی با فلان کس مهربانی کرد، یعنی کاری که از نوع کار مهربانانه است انجام داد چه حقیقت مهربانی در او باشد و چه نباشد. حال به بررسی سه لغتی که در این حدیث آمده یعنی تکبر، جبن، بخل می پردازیم.(۲)۱٫ تکبر زنخود تکبر معلوم است که حالتی روانی در انسان است و از این جهت مذموم و ناپسند است، امّا گاهی در روایات ما رفتار متکبرانه در برابر انسان متکبر توصیه شده است.در روایت آمده است که: «التکبر مع المتکبر عباده» یعنی اگر کسی متکبرانه رفتار می کند شما طوری عمل نکنید که او در تکبرش تشویق شود. بلکه در مقابل او متکبرانه رفتار کنید تا دماغش به خاک مالیده شود و دیگر تکبر نداشته باشد. نه این که این حدیث می خواهد این مطلب را بیان کند که «خود تکبر» به عنوان یک حال روانی که خود را برتر از دیگران دیدن و خود بزرگ بینی است، ممدوح است، بلکه می خواهد بگوید تو همیشه باید متواضع باشی روحت همیشه باید متواضع باشد ولی رفتارت با یک آدم متکبر، باید متکبرانه باشد پس در اینجا تکبّر در مقابل متکبّر به عنوان «خلق» توصیه نشده است، بلکه به عنوان یک رفتار که شبیه رفتار یک آدم متکبر است توصیه شده است.بنابراین در این حدیث از کلمات قصار نهج البلاغه، مراد از نیکو بودن تکبر برای زن، رفتار متکبرانه است نه این که تکبر به عنوان یک خلق اخلاقی برای زنان توصیه شده باشد.به دلیل این که حضرت می فرماید: «لم تکن من نفسها» کسی را به خود راه ندهد نه این که مراد این باشد که زن به طور مطلق و همیشه خوب است متکبر باشد، حتی با شوهر و محارم و سایر زنان (قطعا منظور این نیست) منظور این است که زن شایسته نیست که در مقابل نامحرم فروتنی کند بلکه باید در مقابل نامحرم خودش را بگیرد تا همواره بین او و نامحرم حریم و دور باش باشد.(۳) بنابراین با دقت به مفاد حدیث به صورت کامل روشن می شود که: تکبر به عنوان یک صفت اخلاقی برای زن ممدوح شمرده نشده است بلکه به عنوان یک رفتار در شرایط خاص (در مقابل نامحرم) به زن توصیه شده است.۲٫ ترس زناین فرمایش حضرت مربوط به عفاف زن است. نه در مورد ترس و شجاعت به طور کلی، چون شجاعت به عنوان خلقی روحی و قوت قلب داشتن، هم برای مرد و هم برای زن ممدوح است و ترس هم در مورد زن و هم برای مرد مذموم است. روش زنان مسلمان همیشه شجاعت و قوت قلب داشتن بوده است و دفاع زنانی چون فاطمه ـ سلام الله علیها ـ و زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ از حریم دین و حقیقت، بهترین گواه بر این مطلب است. بنابراین ترسی که برای زنان ممدوح است به این معنا است که یعنی عمل زن از روی ترس و احتیاط باشد و این در رابطه با ترس از عفاف و آبرو است، نه ترس از جان یا مال. انسان شجاع نمی ترسد زیرا می گوید می روم، حداکثر کشته می شوم و این برای من افتخار است و زن نیز در مورد کشته شدن در راه حق باید همین جور نترس و شجاع باشد، ولی در مورد به خطر افتادن آبرو و لکه دار شدن عفتش، جای شجاعت نیست، چون عفت امری شخصی نیست بلکه امری است که زن امانتدار آن می باشد.عفت مانند شئ گرانبهایی می باشد که فرد امین باید آن را به مقصد برساند نه این که در بین راه شجاعتش گل کند و به جای این که در رساندن آن چیز گران قیمت به مقصد بکوشد، آن را در معرض خطر قرار دهد. البته هم مرد باید عفیف باشد هم زن، ولی زن و مرد دو جنسی هستند که در برخی امور انسانی با یکدیگر مشترک و در برخی دیگر از نظر کیفی با هم اختلاف دارند و لذا عفت زن مورد تجاوز مرد قرار می گیرد، ولی عفت مرد هرگز مورد تجاوز زن قرار نمی گیرد و اصولا زن هرگز نمی تواند در چهره متجاوز به عفت مرد ظاهر شود. مزاحمت در امر عفاف همیشه از طرف مرد است و این زن است که باید حافظ این امانت اجتماعی و اخلاقی و انسانی باشد.در این حدیث که به زن توصیه شده، رفتارش از روی ترس باشد، در صدد بیان این نیست که بگوید زن در مقابل زن و یا در مقابل شوهر و محارم خویش این گونه باشد، بلکه این مطلب را می خواهد بیان کند که زن در مقابل مرد بیگانه و در مسأله خاصی مربوط به عفت باید ترس داشته باشد. برای یک زن این شجاعت روا نیست که بگوید: من تنها می روم میان خیلی از مردها، من شجاعم و نمی ترسم، شجاع آن است که در وقت فداکاری نترسد، یعنی اگر امانت را از او گرفتند بگوید فداکاری کردم. ولی اگر عفت را از تو گرفتند فداکاری نکرده ای به امانت خیانت کرده ای بنابراین سفارش به ترس و جبن در زن، سفارش به احتیاط کاری زن در عفت است.(۴)۳٫ بخل زنیک حالتی را قرآن به نام «شح نفس» می نامد، یعنی گرفتگی روح، پول پرستی، این که انسان حالتی داشته باشد که اگر بخواهند یک ریال از او بگیرند گویی بخشی از جانش را می خواهد از او جدا کنند. اسلامی که دین توحید است اسلامی که می خواهد تعلقات انسان را از بین ببرد و نمی خواهد انسان چه زن و چه مرد به غیر خدا وابسته باشد، آیا چنین احتمالی هست که مثلا به حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ توصیه کند که پول پرست باشد و پول را دوست داشته باشد؟ پس چرا حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ در شب عروسی پیراهن عروسی اش را انفاق می کند.مقصود از بخل در این حدیث، بخل در مال فردی و شخصی نیست، زن امانتدار مال شوهر است، یعنی زن در خانه داری نباید دست به باد باشد، سخاوتمندی در داخل خانواده، از جیب حاتم بخشیدن است، خصوصا در نظام اسلامی که مرد درآمد را تحصیل می کند و زن باید مدیر داخله باشد و طبعا کسی که زحمت پول در آوردن را نکشیده، ارزش پول را هم درست درک نمی کند. زن از نظر مال مشترکی که در خانواده است امانتدار است و اگر برای یک ریال هم حساب باز کند و از نزد خود نبخشد این کار او ممدوح است. پس بخل در این جا، بخل به معنای آن صفت نفسانی که خلق باشد نیست بلکه به معنای رفتار ممسکانه است نه از مال خود بلکه از مال شوهر.بنابراین این حدیث که سه چیز را از صفات خوب زن شمرده است یعنی کبر و جبن (ترس) و بخل در موضوعات خاص به عنوان رفتار زن مورد توجه قرار گرفته و این ها را در مورد زن و مرد به دو گونه توصیف نموده است که با اصل مطلق بودن اخلاق منافاتی ندارد.پی نوشتها۱٫ مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا، چاپ بیست و هفتم، ص۱۵۵ و ۱۵۶ و ۱۵۸٫۲٫ همان، ص۱۶۱٫۳٫ استاد مطهری، تعلیم و تربیت، ص۱۶۵٫۴٫ مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، ص۱۶۶ تا ۱۷۱٫</description>
                <category>یگانه شریفی</category>
                <author>یگانه شریفی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Sep 2020 21:17:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب : غرور و تعصب</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%BA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D9%88-%D8%AA%D8%B9%D8%B5%D8%A8-g851s0yrb3wt</link>
                <description>“غرور و تعصب” نام محبوب ترین رمان نویسنده انگلیسی، جین آستین است. این نویسنده محبوب که کتاب هایش به خاطر لحن طنز آمیز و اخلاق مدانه اش معروف است، در سراسر دنیا با گذشت بیش از ۲۰۰ سال همچنان پر طرفدار و مورد ستایش است.رمان غرور و تعصب آستین و برخی از دیگر رمان هایش مانند اما، منسفیلد پارک و… بصورت فیلم های سینمایی بلند و مینی سریال های پر مخاطب در آمده اند و در دنیای سینما هم موفق بوده اند.داستان غرور و تعصبخانواده بنت، خانواده پر جمعیتی است با پنج دختر دم بخت که مادر خانواده بزرگترین آرزویش ازدواج دخترانش است. ماجرا از جایی آغاز می شود که در همسایگی خانواده بنت، دو مرد جوان و ثروتمند ساکن می ‌شوند به نام‌های آقای بینگلی و آقای دارسی.در حین شرکت در یک مهمانی، یکی از این دو نجیب زاده ثروتمند یعنی آقای بینگلی، شیفته جین دختر بزرگ خانواده بنت می شود، اما به علت پایین بودن سطح زندگی و فرهنگ خانواده بنت، به ‌ویژه رفتارهای مادر خانواده، آقای دارسی دوست خود بینگلی را از ازدواج با جین منع می‌‌ کند.الیزابت خواهر جین که شخصیت اصلی داستان است از برخورد مغرورانه دارسی دلخور است، پس از آنکه درمی ‌‌یابد دارسی حق و حقوق افسر جوانی به نام ویکهام را که جوانی جذاب و به ظاهر موقر آست پایمال کرده، پیش‌ داوری‌هایش علیه دارسی شدت می‌‌ گیرد، در این بین دارسی با وجود سعی خود برای فراموش کردن علاقه ای که در این مدت به الیزابت پیدا کرده است، شکست می خورد و در نهایت به الیزابت اظهار علاقه می کند.الیزابت هم که به شدت به خاطر قضیه بر هم خوردن ازدواج خواهرش با آقای بینگلی عصبانی است، به دارسی می گوید که آخرین مردی است که حاضر است در این دنیا به پاسخ ازدواجش پاسخ مثبت بدهد و درخواست دارسی را رد می کند، اما داستان اینجا تمام نمی شود و اتفاقات دیگری در طی مدت زمان کوتاهی رخ می دهد که سرنوشت همه شخصیت های داستان را تغییر می دهد…دختری با رویاهایی بزرگآستین راوی زندگی است. خوشی‌ها و رنج‌ ها، کاستی‌ها و ملال‌ها، همه در رمان‌های او رنگ و بوی زندگی دارند. او از واقعیت‌های پیرامون خود برای ساختن شخصیت‌ها و نشان دادن جامعه و تفکر زمانه ‌اش نهایت استفاده را کرده است.الیزابت به‌ نوعی شخصیت اول رمان محسوب می‌ شود و داستان، با وجود تکیه نویسنده بر دانای کل، بیشتر از پس ذهن او روایت می ‌شود. او بیست ‌ساله است، درست هم سن آستین هنگامی که غرور و تعصب را می ‌نوشت و تا حد زیادی نشان از خلق‌ وخو و عقاید نویسنده دارد. الیزابت به ‌نوعی نماینده شخصیت خود آستین در داستان است، شخصیتی که برخلاف عرف و فرهنگ غالب جامعه قدم برمی ‌دارد.جامعه‌ ای که آستین به تصویر می‌ کشد جامعه ‌ای روستایی است. شهرها هنوز حضور پررنگی در رمان ندارند و آدم‌های شهری و مشکلاتِ روابط شهری در آن دیده نمی ‌شوند. این جامعه هنوز با طبیعت پیوندی محکم دارد و به همین دلیل طبیعت را هم به صورت فیزیکی و هم توصیفی در رمان مشاهده می ‌کنیم.زنان امروزیدررمان‌های قرن هجدهم، غالباًباموقعیت‌هایی آکنده ازرمانتیسم و سانتی‌ مانتالیسم مواجه می‌شویم، در تمام این داستان های کلاسیک،حکایت قهرمانی باهوش و زیبا روایت می شود که همه تلاشش را می کند تا از موانع بگذرد و بتواند به کسی که او را محبوب یا چاره کار خود می ‌داند برسد. این داستان ها معمولا اینطور شروع و خاتمه میابند، اما غرور و تعصب این طور نیست و شاید به این علت هنوز تازگی خود را حفظ کرده و همچنان از خواندن آن لذت می ‌بریم که در عین داشتن خصوصیات کلاسیک، به نوعی معاصر هم محسوب می شود.صفت معاصر صفتی است که حتی نمی ‌توانیم آن را به همه متونی که امروزه نوشته می‌ شود نسبت دهیم؛ با این حال رمان های آستین و بخصوص رمان غرور و تعصب این صفت را دارد، آن هم در زمانه‌ ای که شخصیت‌های ادبیات همه سیاه و سفید بودند، آستین شخصیتی چندبعدی خلق کرد و با تعهد و تسلط بر واقعیت‌های جامعه‌ ای که در آن می‌ زیست، تاریخ را به شیوایی به تصویر کشید و موقعیت نازل فرهنگی آدم‌های جامعه آن دوره را نشان داد که زنانش در پی شکار شوهر و مردانش در جست‌‌ وجوی زنانی فرمانبردار و متعهد به سنن اشرافی بودند.بعضی فصل‌های رمان (مثل فصل ۱۱ از بخش اول) معاصر بودن و توانایی نویسنده را در ایجاد موقعیت‌های ناب و کند و کاو در احوال شخصیت‌هایش بدون هیچ اظهار فضلی نشان می ‌دهد.یکی از نقاط قوت غرور و تعصب این است که هرچند سرشار از احساساتِ لطیف است اما رمانی عاشقانه و سانتی‌ مانتال نیست. در این رمان، عشق به معنای کاملاً زمینی و منطقی خود رسیده است. آستین عشق را مفهومی می ‌داند که در روندی اجتماعی به‌ وجود می‌ آید و با پیوندی مثل ازدواج به انجام می‌ رسد و البته گاهی هم که بخت یار نباشد سرنوشت شومی در انتظار این عشق است….زنان داستانتمام شخصیت های کتاب غرور و تعصب درون مایه های منحصر به فرد خود را دارند، هیچ‌ یک از شخصیت‌های این رمان را نمی ‌توان کاملاً پاک و منزه دانست، همه شخصیت‌ها نقاط ضعف و قوتی دارند که در طول حوادث رمان و موقعیت‌هایی که به‌ وجود می‌ آید، بیشتر با آن ها آشنا می‌ شویم.الیزابت،یکی از پنج دختر خانواده بنت، آرام و صبور است و در مقایسه با دیگر خواهرانش کمتر دغدغه ازدواج دارد یا کمتر آن را عیان می ‌کند. این دختر درعین‌ حال، مغرور است و اندکی هم لجباز؛ خیلی زود و راحت به قضاوت دیگران می‌ نشیند و براساس همین برآیند ذهنی، رفتارش را با دیگران ـ بخصوص با مردان ـ تغییر می‌ دهد.در مقابل الیزابت، جین خواهر او دختری زیبا، آرام و تقریبا تسلیم سرنوشت است که با تلاش های الیزابت در نهایت به خواسته خود می رسد. مخاطب در سراسر داستان هیچ حرف یا حرکت موثری در این دختر نمی بیند، اما با این حال او را دوست دارد و آرزو می کند به خواسته اش برسد.مادر این خانواده یعنی “خانم بنت” زنی است که شاید در ماجراهایی که در طول داستان پیش می آید نقشی نداشته باشد ولی جرقه اول و مهم ترین اتفاق این داستان یعنی ازدواج را از همان اول برنامه ریزی می کند و امیدوار است که این امر برای تمام دخترانش اتفاق بیوفتد. مخصوصأ اینکه چون خانواده اش ثروتمند نیستند و نمی توانند جهیزیه ای درخوری به خواستگاران بدهند ، تلاش های این زن بیشتر است چون می داند که حالا که دخترانش جهیزیه ای ندارند باید سعی و تلاشش شان را برای پیدا کردن مورد مناسب بیشتر کنند!زنان از نگاه مردانشخصیت پردازی مردان رمان غرور و تعصب از “آقای بنت” (پدر الیزابت) گرفته که از بقیه معقول ‌تر و موجه ‌تر به ‌نظر می‌ آید، تا کالینز که کاریکاتوری به تمام معناست، و بینگلی ِ وابسته، و دارسی شخصیت مغرور و محوری داستان، همه به قوانین و سنن جامعه پایبندند و از همین دریچه به زنان می ‌نگرند.به نظر آنان زن ایده آل سوای جذابیت چهره، اندام و اصیل ‌زادگی، باید از هنر سخنوری، موسیقی و رقص نیز در حد کمال بهره‌ مند باشد. درحالی‌ که زنان بیش از آنکه به ظاهر مرد بیندیشند، به رفتار و اخلاق او اهمیت می ‌دهند. نکته‌های ظریف رمان غرور و تعصب خواننده را به سوی این مفهوم هدایت می‌ کند که دنیای کوچک آستین براساس اصول اخلاقی و تربیتی زمانش پی‌‌ ریزی شده است.شخصیت آقای دارسی این بین طبق نظر منتقدین شاید مرموز ترین و مغرور ترین مرد این داستان باشد که سر انجام در مقابل لجبازی و غرور الیزابت کوتاه می آید و عشق را انتخاب می کند. این شخصیت به نوعی تداعی گر یک جنتلمن جذاب، مغرور و در نهایت بسیار تنها است که بدنبال پیدا کردن نیمه گمشده اش است.شخصیت او به جین شباهت زیادی دارد و شاید بتوان گفت که زوج های این رمان به شدت به هم می آیند. آقای بینگلی هم مانند جین شخصیتی منفعل دارد و در نهایت همان طور که تحت تأثیر حرف های دوستش دختر مورد علاقه اش را ترک می کند باز به خاطر حرف های همان دوست با جین ازدواج می کند. این شخصیت در طول داستان بیشتر نقش یک مورد مناسب برای ازدواج را بر عهده دارد چون ثروتمند، خوش قیافه و خانواده دار است و هرگز فراتر از این تعاریف نمی رود.چاپ رمان با بیست سال تأخیر!غرور و تعصب معروف ترین رمان جین آستین بود که آن را در سال ۱۷۹۶، یعنی در ۲۱ سالگی نوشت. چاپ این اثر که ابتدا «تصورات نخستین» نام داشت، حدود ۱۷ سال به تأخیر افتاد تا آنکه پدر جین آستین آن را با عنوان غرور و تعصب به ناشری سپرد و در ۱۸۱۳ با نامی مستعار (یک خانم) به چاپ رسید.برخلاف انتظار این کتاب چنان شهرت و محبوبیتی پیدا کرد که در دوران حیات جین آستین سه بار تجدید چاپ شد. عقل و احساس، منسفیلد پارک، اِما، و ترغیب از دیگر آثار آستین است. اما آستین بیشتر از همه همین رمان غرور و تعصب را دوست داشت و آن را فرزند دلبند خود می ‌دانست. امروز این رمان یکی از شاخص ‌ترین رمان‌های کلاسیک تاریخ ادبیات جهان به‌ حساب می ‌آید.اثری محبوب فیلم سازانغرور و تعصب نه تنها در زمان خود بلکه تا به امروز جزء رمان‌های پرفروش بوده است. محبوبیت غرور و تعصب به حوزه هنرهای نمایشی نیز راه یافته و ۱۵ اجرای تئاتری داشته است.چندین اقتباس تلویزیونی نیز از آن شده که آخرین آن ها در ۱۹۹۵ در شبکه بی‌ بی ‌سی بوده و چند اقتباس سینمایی که اولین آن ها به‌ کارگردانی” رابرت ز. لئونارد” بود براساس فیلمنامه‌ ای از آلدوس هاکسلی و جین مورفین و با شرکت “لارنس الیویه” و “گریر گارسون” (محصول ۱۹۴۰) و دومی به‌کارگردانی “اندرو بلک” (محصول ۲۰۰۲) که نسخه‌ ای مدرن ‌تر و جوان‌پسندانه و البته کم‌ ارزش‌تر محسوب می‌ شود. اما جدیدترین نسخه سینمایی این رمان‌ اثر “جو رایت” (محصول ۲۰۰۵ ) است که اولین کار بلند سینمایی این کارگردان محسوب می‌ شود و البته در همین اولین گام موفقیت‌های زیادی، ازجمله چند جایزه اسکار را نصیبش کرده است.سخن آخرکتاب غرور و تعصب شاید داستان خاص و پیچیده ای نداشته باشد ولی بسیار قابل درک است و موضوعی شاید تکراری را در قالبی بسیار جذاب طوری به تصویر می کشد که مخاطب بدون اینکه بتواند کتاب را زمین بگذارد تا آخرین صفحه، پای خود می نشاند.این کتاب از آرزوهای دختری جوان می گوید که مرزهای اخلاقی جامعه اش را می شناسد و به آن ها پایبند است و همین غرور و ارزشی که برای خودش قائل است در نهایت باعث می شود تا به آرزویش که می شود گفت آرزوی هر دختر نجیب دیگری است، یعنی ازدواجی مناسب برسد.خواندن این کتاب را به کسانی که به رمان هایی با موضوعات عاشقانه در زبان طنز علاقمند هستند توصیه می شود.</description>
                <category>یگانه شریفی</category>
                <author>یگانه شریفی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Sep 2020 20:44:51 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بیلبوردها، فرصتی مناسب برای تبلیغ و ترویج حجاب</title>
                <link>https://virgool.io/@yegism/%D8%A8%DB%8C%D9%84%D8%A8%D9%88%D8%B1%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%B5%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AC-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-jbljhddpyhzm</link>
                <description>پستمن در کتاب زندگى در عیش، مردن در خوشى سه دوره یا سه سپهر را براى انتقال معلومات ذکر مى‌کند: “دوره انتقال معلومات به وسیله زبان، دوره مکتوب و بالاخره دوره تصویر.”انسان در شبانه‌روز بین ۷۸ تا ۷۹ درصد اطلاعات دریافتى خودرا از چشم هایش به دست مى‌آورد. طبق تحقیقاتى که طى ۱۰ تا ۱۵ سال گذشته صورت گرفته، انسان با نیمکره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودى مى‌کند و این اطلاعات، بزرگ‌ترین و عمیق‌ترین تاثیرات را روى شخصیت انسان مى‌گذارد. بنابراین، تصویر، کارآمدترین عامل نه تنها براى انتقال معلومات، بلکه براى تاثیرگذارى روى شخصیت و روان افراد است.?دنیای تصویر، عصای جادویی غربدر حقیقت گزاف نیست که دنیای امروز را دنیای تصویر بنامیم، چرا که تصویر به دلیل اشتراک حدی از فهم و ادراک در میان نوع بشر، بدون دانستن زبان و کلام، پیام را منتقل می کند و به عنوان زبان بین اللملی محسوب می شود.دنیای تصویر امروزه یکی از ابزارهای قوی و چوبی جادویی در دستان تفکر غرب است به طوری که در این تفکر، مبانى نظرى خود راکه محصول ایده‌ها و اهدافشان است‌ به زبان تصویر ترجمه ودر ذهن مخاطب تثبیت می کنند، نمونه آن بسیاری از فیلم ها، بیلبوردها، بنرها و پوسترهایی است که القا کننده اهداف و تفکر غرب است. اگر چه دنیای تصویر دارای مصادیق متعددی مانند سینما_تصویر متحرک_ است اما در این میان نمی توان نقش تصاویر گرافیکی که توسط ابزارهایی مانند بیلبورد و… در سطح شهرها ، میادین و خیابان ها به نمایش گذاشته می شود را از نظر دور داشت.تبلیغات محیطی کودکی نوپاشیوه های تبلیغ محیطی در کشور ما با وجود نوپا بودن نسبت به دیگر کشورهاتوانسته در سال های اخیر رشد قابل توجهی داشته باشد و تبلیغ های خلاقانه در سطح شهر گواه این مطلب است. با وجود این اما این شکل از تبلیغ در مورد کارهای تجاری  شیوع بیشتری دارد و انتقال پیام های با محتوای فرهنگی و مذهبی با ابتکار و خلاقیت پایین تری انجام می شود و در این میان یک خلأ بزرگ دیده می شود و آن هم تبلیغ در امر حجاب است.?کتاب هایی که در حال خاک خوردن است…موضوع حجاب در ایران از همان ابتدای انقلاب از مباحث بسیار چالش برانگیز بوده و امروزه نیز با وجود پشتوانه قانونی و دینی همچنان این موضوع از سوی مخالفان حجاب به چالش کشیده می شود و با وجود متولی بودن ۲۶ نهاد همچنان شاهد بد حجابی در سطح جامعه هستیم. این به این معنی است که ما در طول این سی و اندی سال نتوانستیم به طرق مختلف، اسباب اقناع و باور افراد جامعه را فراهم کنیم.در حقیقت برای ترویج امر حجاب و عفاف و فراخواندن زنان و مردان این سرزمین به رعایت این میوه درخت حیا علاوه بر جنبه قهری و قانونی حجاب توسط حکومت که قطعأ کافی نبوده و بعضأ سبب سیاسی شدن و جبهه گیری بیشتر شده است، نیاز به فرهنگسازی و تشریح و اغنای فکری افراد جامعه بوده امری که نهادهای متولی قطعا برای آن برنامه ای در خور توجه نداشته و بیشترین فعالیت انجام شده در طول این سال ها به صورت تئوری و در قالب کتاب و تحقیقات در حال خاک خوردن در قفسه ها است.?این در حالی است که در زمینه تبلیغ عملی به مدد تصویر و در قالب هایی مانند سینما و تبلیغات محیطی با وجود پتانسیل بسیار مناسب تا کنون کار در خور توجهی انجام نشده است. سخن گفتن از سینما خود نیاز به نوشتار دیگری دارد چرا که سینما نه تنها سبب ترویج این امر نشده که به گفته اسماعیل شفیعی سروستانی” به ترویج فرهنگ بد حجابی نیز دامن زده است و الگوهایی را در جامعه رواج داده که به تضعیف فرهنگ عفاف و حجاب در جامعه کمک کرده است.”بیلبورد، ظرفیت مناسب برای تبلیغبیلبورد ها یکی از قدرتمند ترین شیوه ها در تبلیغات می باشند. به همین دلیل بیشتر برند های قدرتمند و بزرگ دنیا، از این شیوه تبلیغات استفاده می کنند.درواقع تابلوهای شهری (بیلبوردها) نوعی از تبلیغات چندرسانه ای است که به دلیل قرارگیری در محیط های پرتردد، از قابلیت بالایی دربرقراری ارتباط با مخاطبان عام، شکل دهی افکار توده و تغییر رفتار اجتماعی شهروندان برخورداراست. در دهه دوم قرن بیستم به بعد، هنر بیلبورد در سراسر اروپایی غربی و امریکا رایج گشت، و سپس به اکثر نقاط جهان رسوخ کرد.?کارکرد انتقال پیام و تصویر از طریق تبلیغ های محیطی وتابلوهای شهری بخصوص بیلبورد، امروزه به یکی از شیوه های رایج تبلیغات در کشورهای اروپایی و امریکایی تبدیل گشته است وشرکت های گوناگون گاه چند ملیتی برای این امر شکل گرفته که زمان بسیاری در اتاق های فکر خود برای طراحی و انتقال یک پیام به شکل خلاقانه به زبان تصویر سپری میکنند.تصاویر خلاقانه ای که در قالب مکان و مناسب در معرض دید هزاران عابر قرار گرفته و در کسری از ثانیه پیام خود را که حاوی مضامین تجاری، سیاسی، معنوی و…است در ضمیر ناخودآگاه مخاطب تثبیت می کنند.?شیوه گوهر در صدف دیگر جوابگو نیستدر کشور ما امر تبلیغ در زمینه های فرهنگ و دینی در سطح شهر  اغلب از جانب نهادهای دولتی و غیر دولتی مانند شهرداری انجام می شود. امروزه این هنر با وجود نو پا بودن نسبت به کشورهای غربی در سطح قابل قبولی قرار داشته و کارهای مثبتی در سال های اخیر مانند دیوار نگاره های میدان ولیعصر و بیلبوردهای با عنوان «جهاد ادامه دارد»، «هیهات مناالذله»، «نگارخانه ای به وسعت یک شهر» ، «کتاب یعنی زندگی» «صداقت آمریکایی»و همچنین پوسترهای که توسط شهرداری تهران در ایستگاه های مترو و اتوبوس ها با عنوان «سبک زندگی»انجام شده است.?بنابر این می توان گفت ظرفیت انجام کارهای شکیل و در خور شعور و آگاهی مخاطبان در داخل کشور وجود دارد. با این حال اما در مقوله تبلیغ حجاب شاهد کارهایی نبودیم که در آن با کمک فکر و ایده مناسب در کنار تصویر هنرمندانه بتواند زیبایی حجاب را به تصویر بکشد و اغلب تصاویری مربوط به حجابی که در این سال ها دیده شده، منحصر است درجملات شعاری «حجاب متانت است» «حجاب مصونیت است» و تصویر گوهر در صدف و خانمی با پوشش چادر در شکل ها و فرم های مختلف. تصویری که در آن حجاب را مساوی با پوشش چادر که حد اعلای حجاب است به ذهن مخاطب القا کرده و با واقعیت امروز شهر تهران  کمی متفاوت است.?بیلبوردها که می شد به عنوان اثر هنری و فرصتی در خدمت نشان دادن زیبایی های حجاب پیش برود با صرف هزینه های دولتی و غیردولتی امروز تبدیل به یک ضد ارزش و ضد تبلیغ شده و نیاز به یک نهاد با یک اتاق فکر قوی و سالم برای طراحی جملات، تصاویر، نحوه تبلیغ و تبدیل حجاب به ارزشی برای آرامش زن در سطح اجتماع را فریاد می زند و تا زمانی که وضعیت تبلیغ حجاب منحصر به  جملات این چنینی و  تصاویر تکراری و شعاری _  نبوغ و خلاقیت جدیدی در آن نیست_ و همچنین حلقه واسط و اتاق فکری که بتواند تحقیقات فراوان در این زمینه را به زبان هنر و در غالب تصویرهای مختلف مانند پرده سینما، نمایش، بیلبوردها، پوستر ها و غیره در کنار اغنای ذهنی عموم جامعه تبدیل کند، وضعیت حجاب و پوشش در جامعه ما تغییر چندانی نخواهد کرد.</description>
                <category>یگانه شریفی</category>
                <author>یگانه شریفی</author>
                <pubDate>Mon, 28 Sep 2020 20:42:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>