<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های گمنام</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yekmobarez</link>
        <description>اللَّهُمَّ اجْعَلْنامِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ ...</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 09:08:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/972415/avatar/LGAFyw.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>گمنام</title>
            <link>https://virgool.io/@yekmobarez</link>
        </image>

                    <item>
                <title>این خبر را برسانید به کنعانی ها ...</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%D8%B9%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7-hfbut7spsfs4</link>
                <description>ارزش و مقام والای امام حسین (ع) در درگاه الهی به اندازه ای است که حتی با گریه و عزاداری برای آن حضرت می توان از گناهان رهایی یافت. روایات فراوانی از پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم(ع) درباره ثواب عزاداری و گریستن بر مصائب امام حسین (ع) و اهل بیت آن حضرت نقل شده است که در آنها شیعیان به این امر تشویق و ترغیب شده اند.فضائل اشک ریختن و گریه کردن برای امام حسین (ع) در ایام محرمایام محرم و عزاداری و گریستن بر مصیبت امام حسین(ع) فرصتی برای تزکیه است، زیرا به واسطه اشک ریختن بر مصائب حضرت، بسیاری از حجاب های ایجاد شده به واسطه گناهان کوچک و بزرگ بر اطرف قلب انسان، پس زده می‎شود و زمینه را برای دریافت هدایت های الهی آماده‎تر می‎کند، تجربه شخصی تمام کسانی که در مراسم عزاداری امام حسین(ع) شرکت می‎ کنند، بر این موضوع صحه می‎گذارد، زیرا شاهد هستیم که بسیاری از اموراتی که تا قبل از آن گره خورده بود، به واسطه عزاداری بر امام حسین(ع) باز می‎شوند.  بر این اساس در روایت مشهوری امام رضا (ع) به ابن شبیب فرمودند:یا ابن شبیب اِنْ بَکَیْتَ عَلَی الحُسَینِ علیه السّلام حَتّی تَصیرَ دُمُوعُکَ عَلی خَدَّیْکَ غَفَرَ اللّهُ لَکَ کُلَّ ذَنْبٍ اَذْنَبْتَهُ صَغیرا کانَ اَوْ کَبیراً قَلیلا کانَ اَوْ کثیراً؛ ای پسر شبیب اگر بر حسین(ع) گریه کنی تا اینکه اشکهایت بر گونه‎هایت جاری شود، خداوند گناهانی که مرتکب شدی، چه بزرگ و چه کوچک، چه کم و چه زیاد را می‎بخشد».(بحارالأنوار ج 44ص 285-عیون أخبارالرضا(ع)، ج1 ص 299) بنابراین عزاداری برای سیدالشهداء(ع) در ماه محرم را باید فرصتی برای سبک کردن قلب و روح از گناهان قلمداد کرد تا بتوان با توان بیشتر در سایر ماه ها زندگی کرد.از سوی دیگر ما عنوان مسلمان و محبان اهل بیت عصمت و طهارت(ع) وظیفه داریم تا از سیره این بزرگواران اطاعت نمائیم و در جایی که عقل و درایت قدرت حل مسائل و شبهات را ندارد، نباید کلیات مسائل را زیر سؤال برد.روایتی از امام زمان(عج) در مورد عزاداری برای امام حسینبنابراین می‎دانیم یکی از سیره‎های اهل بیت(ع) عزاداری بر مصائب امام حسین(ع) بود تا جایی که روایتی از امام زمان(عج) نقل شده است که می فرمایند: اگر روزگار مرا به تأخیر انداخت و مقدرات از یاری و نصرت تو در روز عاشورا باز داشت، هر آینه من صبح و شام بر تو ندبه می‎کنم و به جای قطرات اشک، بر تو خون می‎گریم؛ فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِی الدُّهُورُ وَ عَاقَنِی عَنْ نُصْرَتِکَ الْمَقْدُورُ وَ لَمْ أَکُنْ لِمَنْ حَارَبَکَ مُحَارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَکَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً فَلَأَنْدُبَنَّکَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْکِیَنَّ عَلَیْکَ بَدَلَ‏ الدُّمُوعِ‏ دَماً». (بحارالانوار، ج98، ص148). گریستن امام سجاد(ع) بر مصیب پدر بزرگوار خویشدر کامل الزیارات می خوانیم که امام سجاد(ع) باقی مانده عمرشان پس از عاشورا همواره می گریستند و هرگز خاطره عاشورا در ذهنشان کمرنگ نمی شد.باید گفت:محور سلوک با گریه بر سیدالشهدا امام سجاد(ع) است و اگر کسی بخواهد به این وادی راه پیدا کند باید از مدخل امام سجاد(ع) وارد این میدان شود.یکی از اصحاب گفت:آقا چه خبر است؟ 34 سال پیش، حادثه ای رخ داده.امام سجاد(ع) در پاسخ از جناب یعقوب(ع) یاد کرد.حضرت فرمودند:یعقوب 11 پسر داشت. یکی از پسرانش غایب شد. آنقدر گریه کرد که «وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ» (سوره یوسف؛آیه 84) هرگز کسی گریه جناب یعقوب را مذمت نکرده است. حتی قرآن هم یعقوب را می ستاید. گرچه کسانی یعقوب را سرزنش می کردند:«تَالله تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ». (سوره یوسف؛آیه 85) فضیلت گریستن بر عزای امام حسین(ع) در روایات و احادیثامام صادق (علیه السلام) فرمودند: «کلُّ الْجَزَعِ وَ الْبُکاءِ مَکرُوهٌ سِوَی الْجَزَعُ وَ الْبُکاءُ عَلَی الحُسَینِ (علیه السّلام)»؛ هر نالیدن و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام. (بحار الانوار، ج. 45، ص. 313)همچنین در حدیث دیگری فرموده اند : گریه کننده جدَّم از جای خود برنمی‏ خیزد، مگر اینکه مانند روزی که از مادر متولد شده از گناهان پاک است. ( کتاب الکسیر العبادات) حضرت فاطمه(س)فرمودند:هرگاه گریه کنندگان بر حسینم داخل بهشت شوند، من هم داخل بهشت می شوم. ( اشک حسینی سرمایه شیعه» به نقل از البکا ص 86) امام محمد باقر (علیه السلام) از امام سجاد نقل می کند :هر مؤمنی که برای کشته شدن امام حسین علیه السلام گریان شود، به طوری که اشک بر صورتش جاری شود، خداوند متعال غرفه هایی در بهشت برای او آماده می کند که مدتی طولانی در آن ها ساکن باشد، و هر مؤمنی که به دلیل آزار و اذیتی که از دشمنان در دنیا به ما رسیده، گریان شود، به گونه ای که اشک بر صورتش جاری شود، خدای متعالی در بهشت، او را در جایگاه صدق ساکن می گرداند، و هر مؤمنی که به خاطر ما اذیتی به او رسیده باشد و به سبب این اذیت و آزار، چشمانش گریان و اشکش بر گونه اش جاری شود، خداوند هر آزار و اذیت را از او برگرداند و روز قیامت او را از خشم خود و آتش جهنم ایمن سازد. (کامل الزیارات/201) امام صادق (علیه السلام) می فرماید :خدا حیا می‏ کند گریه کننده بر حسین ابن علی علیه السلام را عذاب نماید. ( اشک حسینی سرمایه شیعه» به نقل از البکا ص 94) ارزش گریستن برامام حسین (ع) به سفارش امامان معصوم(ع)کسب اجر و ثواب فراوان و تضمین عاقبت اخروی شیعیانحفظ و تعظیم شعائر دینیاستجابت دعاحفظ بهداشت روانی شیعیان و قرار دادن مقوله «گریه» در مسیر صحیح آنآمرزش گناهاندستیابی به حسن عاقبتسرمشق گرفتن از درس های اخلاقی عاشوراابقای اسلام و احیای تشیّعالبته باید توجه داشت که گریستن برای امام حسین(ع) به تنهایی کافی نیستبلکه باید همراه با تقویت ایمان و اصلاح رفتار شخص بر اساس دستورات دین اسلام باشد، در غیر این صورت هیچ انسانی بدون تغییر در رفتار و کردار خود در بندگی خدا و عزم بر توبه، برای دریافت رحمت خداوند شایستگی نخواهد داشت. به طور کلی تمام فضائل گریه بر امام حسین (ع) فقط شامل افرادی می شود که در مسیر بندگی خدا، مصمّم و عملگرا باشند، نه به جای ایمان به خداو عمل به وظایف شرعی، فقط به گریه در ماه محرّم بپردازند. بنابراین در ابتدا باید تصمیم به توبه واقعی و قلبی گرفت، سپس با یاد مصیبت های امام حسین علیه السلام گریست و قلب خود را از ناپاکیها و آلودگی ها پاک کرد.</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Fri, 06 Aug 2021 22:18:55 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>لحظاتی همراهی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C-ga1ckmcotwol</link>
                <description>1- توجّه امام مهدی(علیه السلام) به شیعیان خویش«. . . . إِنَّا غَیرُ مُهْمِلِینَ لِمُرَاعَاتِکمْ وَ لاَ نَاسِینَ لِذِکرِکمْ وَ لَوْ لاَ ذَلِک لَنَزَلَ بِکمُ اَللَّأْوَاءُ وَ اِصْطَلَمَکمُ اَلْأَعْدَاءُ فَاتَّقُوا اَللَّهَ جَلَّ جَلاَلُهُ » - الاحتجاج، جلد۲ ، ص۴۹۵ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم، که اگر جز این بود گرفتاری ها به شما روی می آورد و دشمنان، شما را ریشه کن می کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانی کنید.2- عمل صالح و تقرّب به اهل بیت(علیهم السلام)«. . . فَیعْمَلُ کلُّ اِمْرِئٍ مِنْکمْ مَا یقْرُبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنَا وَ لِیتَجَنَّبَ مَا یدْنِیهِ مِنْ کرَاهِیتِنَا وَ سَخَطِنَا فَإِنَّ اِمْرَأً یبْغَتُهُ فَجْأَةٌ حِینَ لاَ تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ وَ لاَ ینَجِّیهِ مِنْ عِقَابِنَا نَدَمٌ عَلَی حَوْبَةٍ»: بحار الأنوار ، جلد۵۳ ، ص۱۷۴هر یک از شما باید به آنچه که او را به دوستی ما نزدیک می سازد، عمل کند و از آنچه که خوشایند ما نبوده و خشم ما در آن است، دوری گزیند، زیرا خداوند به طور ناگهانی انسان را می گیرد، در وقتی که توبه برایش سودی ندارد و پشیمانی او را از کیفر ما به خاطر گناهش نجات نمی دهد.3- تسلیم در مقابل دستورهای اهل بیت(علیهم السلام)«. . . فَاتَّقُوا اَللَّهَ وَ سَلِّمُوا لَنَا وَ رُدُّوا اَلْأَمْرَ إِلَینَا فَعَلَینَا اَلْإِصْدَارُ کمَا کانَ مِنَّا اَلْإِیرَادُ وَ لاَ تُحَاوِلُوا کشْفَ مَا غُطِّی عَنْکمْ وَ لاَ تَمِیلُوا عَنِ اَلْیمِینِ إِلَی اَلشِّمَالِ وَ اِجْعَلُوا وُصُولَکمْ إِلَینَا بِالْمَوَدَّةِ وَ عَلَی اَلسُّنَّةِ اَلْوَاضِحَةِ »: الغیبة (للطوسی) ، جلد۱ ، ص۲۸۵از خدا بترسید و تسلیم ما باشید، و امور خود را به ما واگذار کنید، چون وظیفه ما است که شما را بی نیاز و سیراب نمائیم همان طوری که ورود شما بر چشمه معرفت به وسیله ما می باشد؛ و سعی نمائید به دنبال کشف آنچه از شما پنهان شده است نباشید.4- تحقّق حتمی حقّ«. . . أَبَی اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إِلاَّ إِتْمَاماً وَ لِلْبَاطِلِ إِلاَّ زُهُوقاً وَ هُوَ شَاهِدٌ عَلَی بِمَا أَذْکرُهُ »: الغیبة (للطوسی) ج۱ ص۲۸۷خداوند مقدّر فرموده است که حقّ به مرحله نهایی و کمال خود برسد و باطل از بین رود، و او بر آنچه بیان نمودم گواه است.5- خلقت هدفدار و هدایت پایدار«. . . إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَی لَمْ یخْلُقِ اَلْخَلْقَ عَبَثاً وَ لاَ أَمْهَلَهُمْ سُدًی بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْمَاعاً وَ أَبْصَاراً وَ قُلُوباً وَ أَلْبَاباً ثُمَّ بَعَثَ إِلَیهِمُ اَلنَّبِیینَ عَلَیهِمُ السَّلاَمُ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ یأْمُرُونَهُمْ بِطَاعَتِهِ وَ ینْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِیتِهِ وَ یعَرِّفُونَهُمْ مَا جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خَالِقِهِمْ وَ دِینِهِمْ وَ أَنْزَلَ عَلَیهِمْ کتَاباً وَ بَعَثَ إِلَیهِمْ مَلاَئِکةً وَ بَاینَ بَینَهُمْ وَ بَینَ مَنْ بَعَثَهُمْ بِالْفَضْلِ اَلَّذِی لَهُمْ عَلَیهِمْ »: بحارالأنوار ، جلد۵۰ ، ص۲۲۸خداوند متعال، خلق را بیهوده نیافریده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلکه آنان را به قدرتش آفریده و برای آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پیامبران را که مژده دهنده و ترساننده هستند به سویشان برانگیخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانیاش جلوگیری فرمایند و آنچه را از امر خداوند و دینشان نمیدانند به آنها بفهمانند و بر آنان کتاب فرستاد و به سویشان فرشتگان برانگیخت تا آنها میان خدا و پیامبران به واسطه تفضّلی که بر ایشان روا داشته واسطه باشند.6- ظهور حقّ«. . . إِذَا أَذِنَ اَللَّهُ لَنَا فِی اَلْقَوْلِ ظَهَرَ اَلْحَقُّ وَ اِضْمَحَلَّ اَلْبَاطِلُ وَ اِنْحَسَرَ عَنْکمْ »: بحار الأنوار ، جلد۵۰، ص ۲۲۸هرگاه خداوند به ما اجازه دهد که سخن گوییم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از میان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.7- استغفار برای همدیگر«. . . لَوْلاَ اسْتِغْفارُ بَعْضِکُمْ لِبَعْض، لَهَلَکَ مَنْ عَلَیْها، إلاّ خَواصَّ الشّیعَهِ الَّتی تَشْبَهُ اقْوالُهُمْ افْعالَهُمْ»: مستدرک ج ۵، ص ۲۴۷، ح ۵۷۹۵.اگر طلب مغفرت و آمرزش بعضی شماها برای همدیگر نبود، هرکس روی زمین بود هلاک می گردید، مگر آن شیعیان خاصّی که گفتارشان با کردارشان یکی است.8- ظهور حقّ به اذن حقّ«. . . فَلاَ ظُهُورَ إِلاَّ بَعْدَ إِذْنِ اَللَّهِ تَعَالَی ذِکرُهُ وَ ذَلِک بَعْدَ طُولِ اَلْأَمَدِ وَ قَسْوَةِ اَلْقُلُوبِ وَ اِمْتِلاَءِ اَلْأَرْضِ جَوْراً »: بحار الأنوار ، جلد۵۱ ، ص۳۶۰ظهور انجام نمی شود، مگر به اجازه خداوند،متعال و آن هم پس از زمان طولانی و قساوت دلها و فراگیر شدن زمین از جور و ستم.9- مدّعیان دروغگو«. . . سَیأْتِی إِلَی شِیعَتِی مَنْ یدَّعِی اَلْمُشَاهَدَةَ أَلاَ فَمَنِ اِدَّعَی اَلْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ اَلسُّفْیانِی وَ اَلصَّیحَةِ فَهُوَ کذَّابٌ مُفْتَرٍ وَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ اَلْعَلِی اَلْعَظِیمِ»: الاحتجاج ، جلد۲ ، ص۴۷۷آگاه باشید به زودی کسانی ادّعای مشاهده (نیابت خاصّه) مرا خواهند کرد. آگاه باشید هر کس قبل از «خروج سفیانی» و شنیدن صدای آسمانی، ادّعای مشاهده مرا کند دروغگو و افترا زننده است؛ حرکت و نیرویی جز به خدای بزرگ نیست.10- دنیا در سراشیبی زوال«. . . فَإِنَّ اَلدُّنْیا قَدْ دَنَا فَنَاؤُهَا وَ زَوَالُهَا، وَ آذَنَتْ بِالْوَدَاعِ، وَ إِنِّی أَدْعُوکمْ إِلَی اَللَّهِ وَ إِلَی رَسُولِهِ صَلَّی اَللَّهُ عَلَیهِ وَ سَلَّمَ، وَ اَلْعَمَلِ بِکتَابِهِ، وَ إِمَاتَةِ اَلْبَاطِلِ، وَ إِحْیاءِ سُنَّتِهِ»: التشریف بالمنن ج۱ ص۱۳۷دنیا رو به نابودی و زوالش نزدیک گردیده و در حال وداع است، و من شما را به سوی خدا و پیامبرش  که درود خدا بر او و آلش باد  و عمل به قرآنش و میراندن باطل و زنده کردن سنّت، دعوت می کنم.11- ذخیره بزرگ«. . . أَنَا بَقِیةٌ مِنْ آدَمَ، وَ ذَخِیرَةٌ مِنْ نُوحٍ، وَ مُصْطَفًی مِنْ إِبْرَاهِیمَ، وَ صَفْوَةٌ مِنْ مُحَمَّدٍ (صَلَّی اَللَّهُ عَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ) »: البرهان فی تفسیر القرآن ، جلد۱ ، ص۶۱۲من باقیمانده از آدم و ذخیره نوح و برگزیده ابراهیم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگی آنان باد) هستم.12- حجّت خدا«. . . زَعَمَتِ اَلظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اَللَّهِ دَاحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنَا فِی اَلْکلاَمِ لَزَالَ اَلشَّک»: بحار الأنوار ، جلد۵۱ ، ص۴ستمگران پنداشتند که حجّت خدا از بین رفته است، در حالی که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده میشد، هر آینه تمام شکّ ها را از بین میبردیم.13- عطسه، نشانه سلامت«حَدَّثَتْنِی نَسِیمُ خَادِمُ أَبِی مُحَمَّدٍ ع قَالَتْ قَالَ لِی صَاحِبُ الزَّمَانِ ع وَ قَدْ دَخَلْتُ عَلَیهِ بَعْدَ مَوْلِدِهِ بِلَیلَةٍ فَعَطَسْتُ عِنْدَهُ فَقَالَ لِی یرْحَمُک اللَّهُ قَالَتْ نَسِیمُ فَفَرِحْتُ بِذَلِک فَقَالَ لِی (ع) أَ لَا أُبَشِّرُک فِی الْعُطَاسِ فَقُلْتُ بَلَی یا مَوْلَای فَقَالَ هُوَ أَمَانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلَاثَةَ أَیامٍ»: بحار الأنوار ، جلد۵۱ ، ص۵نسیم، خدمتکار حضرت مهدی(علیه السلام) گوید: آن حضرت به من فرمود: آیا تو را در مورد عطسه کردن بشارت دهم؟ گفتم: آری. فرمود: عطسه، علامتِ امان از مرگ تا سه روز است.14- نماز، طردکننده شیطان«. . . فَمَا أُرْغِمَ أَنْفُ اَلشَّیطَانِ بِشَیءٍ أَفْضَلَ مِنَ اَلصَّلاَةِ فَصَلِّهَا وَ أَرْغِمْ أَنْفَ اَلشَّیطَانِ »: من لا یحضره الفقیه ، جلد۱ ، ص۴۹۸هیچ عملی همانند نماز، بینی شیطان را به خاک ذلّت نمی مالد و او را ذلیل نمی کند. ، پس نماز بخوان و بینی شیطان را به خاک بمال.15- اذن مالک«... لاَ یحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ یتَصَرَّفَ فِی مَالِ غَیرِهِ بِغَیرِ إِذْنِهِ »: وسائل الشیعة ، جلد۲۵ ، ص۳۸۶تصرّف در مال هیچ کس بدون اجازه او جایز نیست.16- استعاذه به خدا«. . . أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ اَلْعَمَی بَعْدَ اَلْجِلاَءِ وَ مِنَ اَلضَّلاَلَةِ بَعْدَ اَلْهُدَی وَ مِنْ مُوبِقَاتِ اَلْأَعْمَالِ وَ مُرْدِیاتِ اَلْفِتَنِ»: بحار الأنوار ، جلد۵۳ ، ص۱۹۰پناه به خدا میبرم از نابینایی بعد از بینایی و از گمراهی بعد از راهیابی و از اعمال ناشایسته و فرو افتادن در فتنه ها.17- اسوه های حقیقت«. . . أَنَّ اَلْحَقَّ مَعَنَا وَ فِینَا لاَ یقُولُ ذَلِک سِوَانَا إِلاَّ کذَّابٌ مُفْتَرٍ»: کمال الدین و تمام النعمة ، جلد۲ ، ص۵۱۰حقّ با ما و در میان ماست، کسی جز ما چنین نگوید، مگر آن که دروغگو و افترا زننده باشد.18- ظهور فَرَج به اذن خدا«. . . وَ أَمَّا ظُهُورُ اَلْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَی اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ کذَبَ اَلْوَقَّاتُونَ وَ أَمَّا قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اَلْحُسَینَ عَلَیهِ السَّلاَمُ لَمْ یقْتَلْ فَکفْرٌ وَ تَکذِیبٌ وَ ضَلاَلٌ»: الغیبة (للطوسی) ، جلد۱ ، ص۲۹۳امّا ظهور فرج، موکول به اراده خداوند متعال است و هر کس برای ظهور ما وقت تعیین کند دروغگوست. و امّا گفته کسانی که پنداشته اند امام حسین(علیه السلام) کشته نشده، کفر و دروغ و گمراهی است.19- شناخت خدا«. . . إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَی هُوَ اَلَّذِی خَلَقَ اَلْأَجْسَامَ وَ قَسَمَ اَلْأَرْزَاقَ لِأَنَّهُ لَیسَ بِجِسْمٍ وَ لاَ حَالَ فِی جِسْمٍ لَیسَ کمِثْلِهِ شَیءٌ وَ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْعَلِیمُ»: الغیبة (للطوسی) ، جلد۱ ، ص۲۹۳همانا خداوند متعال، کسی است که اجسام را آفریده و ارزاق را تقسیم فرموده، او جسم نیست و در جسمی هم حلول نکرده، «چیزی مثل او نیست و شنوا و داناست».20- ائمّه(علیهم السلام) دست پرورده های پروردگار«. . . أَنَّ اَللَّهَ مَعَنَا وَ لاَ فَاقَةَ بِنَا إِلَی غَیرِهِ وَ اَلْحَقُّ مَعَنَا فَلَنْ یوحِشَنَا مَنْ قَعَدَ عَنَّا وَ نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ اَلْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا»: الغیبة (للطوسی) ، جلد۱ ، ص۲۸۵خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چیزی نیاز نداریم، و حقّ با ماست. اگر کسانی با ما نباشند، هرگز در ما وحشتی ایجاد نمیشود، ما دست پرورده های پروردگارمان، و مردمان، دستپرورده های ما هستند.21- دانش حقیقی«...اَلْعِلْمُ عِلْمُنَا وَ لاَ شَیءَ عَلَیکمْ مِنْ کفْرِ مَنْ کفَرَ»: الغیبة (للطوسی) ، جلد۱ ، ص۳۷۴دانش، دانشِ ماست، از کفرِ کافر، گزندی بر شما نیست.22- اتّفاق و وفای به عهد«. . . ولَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَی اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا. »: الوافی ، جلد۲۶ ، ص۲۸۶اگر شیعیان ما که خداوند آنها را به طاعت و بندگی خویش موفّق بدارد در وفای به عهد و پیمان الهی اتّحاد واتّفاق میداشتند و عهد و پیمان را محترم میشمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمیافتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل میشدند.23- پیروان نادان«. . . یا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِی قَدْ آذَانَا جُهَلَاءُ الشِّیعَةِ وَ حُمَقَاؤُهُمْ وَ مَنْ دِینُهُ جَنَاحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ.»: الاحتجاج ، جلد۲ ، ص۴۷۳حضرت مهدی(علیه السلام) به محمّد بن علی بن هلال کرخی فرموده اند: نادانان و کمخردان شیعه و کسانی که بال پشه از دینداری آنان محکمتر است، ما را آزردند.24- بیزاری از غالیان«. . . أَنِّی بَرِیءٌ إِلَی اَللَّهِ وَ إِلَی رَسُولِهِ مِمَّنْ یقُولُ إِنَّا نَعْلَمُ اَلْغَیبَ وَ نُشَارِکهُ فِی مُلْکهِ أَوْ یحِلُّنَا مَحَلاًّ سِوَی اَلْمَحَلِّ اَلَّذِی رَضِیهُ اَللَّهُ لَنَا »: الاحتجاج ، جلد۲ ، ص۴۷۳من از افرادی که میگویند: ما اهل بیت [مستقلاًّ از پیش خود و بدون دریافت از جانب خداوند] غیب میدانیم و در سلطنت و آفرینش موجودات با خدا شریکیم، ما را از مقامی که خداوند برای ما پسندیده بالاتر میبرند، نزد خدا و رسولش، بیزاری میجویم.25- سجده شکر«. . . سَجْدَةُ اَلشُّکرِ مِنْ أَلْزَمِ اَلسُّنَنِ وَ أَوْجَبِهَا»: وسائل الشیعة ، جلد۶ ، ص۴۹۰سجده شکر از لازمترین و واجبترین مستحبّات است.26- فضیلت تعقیبات نماز«... إِنَّ فَضْلَ اَلدُّعَاءِ وَ اَلتَّسْبِیحِ بَعْدَ اَلْفَرَائِضِ عَلَی اَلدُّعَاءِ بِعَقِیبِ اَلنَّوَافِلِ کفَضْلِ اَلْفَرَائِضِ عَلَی اَلنَّوَافِلِ »: بحار الأنوار ، جلد۸۳ ، ص۱۹۴فضیلت دعا و تسبیح بعد از نمازهای واجب در مقایسه با دعا و تسبیح پس از نمازهای مستحبی، مانند فضیلت واجبات بر مستحبّات است.27- قلب ها ظرف مشیت الهی«..قُلُوبُنا اَوْعِیَهٌ لِمَشیَّهِ اللهِ، فَإذا شاءَ شِئْنا »: بحارالانوار: ج ۵۲، ص ۵۱، س ۴، به نقل از غیبه نعمانی.قلوب ما ظرف هائی است برای مشیّت و اراده الهی، پس هرگاه او بخواهد ما نیز می خواهیم.28- راه اندازی کار مردم«...أَرْخِصْ نَفْسَکَ وَ اجْعَلْ مَجْلِسَکَ فِی الدِّهْلیزِ وَ اقْضِ حَوائِجَ النّاسِ. »: کلمة الامام المهدی علیه السلام، ، ص 565خودت را [برای خدمت] در اختیار مردم بگذار، و محلّ نشستن خویش را درِ ورودی خانه قرار بده، و حوائج مردم را برآور.29- امنیّت بخش زمین«... إِنِّی أَمَانٌ لِأَهْلِ اَلْأَرْضِ کمَا أَنَّ اَلنُّجُومَ أَمَانٌ لِأَهْلِ اَلسَّمَاءِ. »: بحار الأنوار، جلد۷۵ ، ص۳۸۰وجود من برای اهل زمین، سبب امان و آسایش است، همچنان که ستارگان سبب امان آسماناند30- رجوع به راویان حدیث«... وَ أَمَّا اَلْحَوَادِثُ اَلْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیکمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اَللَّهِ علیهم »: مرآة العقول: جلد۲۶ ، ص۲۰۵در پیشامدهای مهمّ اجتماعی به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا که آنان حجّت من بر شما هستند و من هم حجّت خدا بر آنان هستم.31- مطاع، نه مطیع کسی«... إِنَّهُ لَمْ یکنْ أَحَدٌ مِنْ آبَائِی إِلاَّ وَ قَدْ وَقَعَتْ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطَاغِیةِ زَمَانِهِ، وَ إِنِّی أَخْرُجُ حِینَ أَخْرُجُ وَ لاَ بَیعَةَ لِأَحَدٍ مِنَ اَلطَّوَاغِیتِ فِی عُنُقِی »: کنز الدقائق ج۴ ص۲۴۶هریک از پدرانم بیعت یکی از طاغوت های زمان به گردنشان بود، ولی من در حالی قیام خواهم کرد که بیعت هیچ طاغوتی به گردنم نباشد.32- آفتاب پشت ابر«...وَ أَمَّا وَجْهُ اَلاِنْتِفَاعِ بِی فِی غَیبَتِی فَکالاِنْتِفَاعِ بِالشَّمْسِ إِذَا غَیبَهَا عَنِ اَلْأَبْصَارِ اَلسَّحَابُ. »: بحار الأنوار ج۷۵ ص۳۸۰کیفیّت بهره وری از من در دوران غیبت، مانند کیفیّت بهره وری از آفتاب است هنگامی که ابر آن را از چشم ها پنهان سازد.33- سبقت اراده خدا بر همه چیز«. . . وَ لکِنَّ اَقْدارَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ لاتُغالَبُ، وَ إِرادَتُهُ لاتُرَدُّ، وَ تَوْفیقُهُ لایُسْبَقُبه »: کمال الدین وتمام النعمه ج۲ ص۵۱1راستی که مقدّرات خداوند متعال، مغلوب نشود و اراده الهی مردود نگردد و چیزی بر توفیق او پیشی نگیرد.34- علّت اصلی غیبت امام(علیه السلام)«... وَ أَمَّا عِلَّةُ مَا وَقَعَ مِنَ اَلْغَیبَةِ فَإِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ - یا أَیهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَ لَکمْ تَسُؤْکمْ. »: بحار الأنوار ج۷۵ ص۳۸۰امّا علّت و فلسفه آنچه از دوران غیبت اتّفاق افتاده [که درک آن برای شما سنگین است] آن است که خداوند در قرآن فرموده: «ای مؤمنان از چیزهایی نپرسید که اگر آشکارتان شود، بدتان آید».35- آگاهی های امام(علیه السلام)«...فإنّا یحیط علمنا بأنبائکم، و لا یعزب عنّا شیء من أخبارکم»: نوادر الأخبار ج۱ ص۲۴۱علم و دانش ما به خبرهای شما احاطه دارد و چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نمیماند.36- دعای فراوان«...أَکْثِرُو الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ. »: بحار الأنوار ج۵۲ ص۹۲برای تعجیل فَرَج زیاد دعا کنید، زیرا همین دعا کردن، فَرَج و گشایش شماست.37- سؤال نامطلوب«...فَأَغْلِقُوا أَبْوابَ السُّؤالِ عَمّا لا یَعْنیکُمْ. »: بحار الأنوار ج۵۲ ص۹۲درهای سؤال را از آنچه که مطلوب شما نیست ببندید.38- آخرین اوصیا«...أَنَا خاتَمُ الأَوْصِیاءِ وَ بی یَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلی وَ شیعَتی. »: عوالم العلوم ج۲۳ ص۵۸من آخرین وصیّ پیغمبر خدا هستم به وسیله من بلاها و فتنه ها از آشنایان و شیعیانم دفع و برطرف خواهد شد.39- حجّت خدا در زمین«...إَنَّ الاْرْضَ لا تَخْلُوا مِنْ حُجَّة إِمّا ظاهِرًا وَ إِمّا مَغْمُورًا. »: کمال الدین ج۲ ص۵۱۰زمین خالی از حجّت خدا نیست، یا آشکار است و یا نهان.40- علمدار هدایت در هر زمان«...کلَّمَا غَابَ عَلَمٌ بَدَا عَلَمٌ، وَ إِذَا أَفَلَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ »: اثبات الهداة ج۱ ص۱۵۱هرگاه عَلَم و نشانه ای پنهان شود، عَلَم دیگری آشکارگردد، و هر زمان که ستاره ای افولکند، ستاره ای دیگر طلوع نماید.</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Wed, 04 Aug 2021 18:56:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از او ... :)</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88-zhiirbwbcokw</link>
                <description>پیامبر اکرم (ص) و انبیای گذشته همگی به ظهور مهدی موعود بشارت داده اند که دنیا در آخرالزمان تحت حکومت واحده قرار می گیرد و اسلام شرق و غرب عالم را فرا می گیرد، قانون، قانون خدا می شود، حاکمیت مخصوص خداوند متعال می شود. بعد از ظهور امام زمان چه اتفاقی می افتد؟یکی از تحولات جهان حرکت و سیر جهان ماده به سوی عالم غیب و بازگشت انسان به سوی خدا و رویاروئی انسان با قدرت او و یا رفتن به سوی ملاء اعلی و آخرت است که قرآن و معارف اسلامی از آن پرده برداشته اند .در قرآن و کتاب ادیان دیگر آمده است که رستاخیز و قیامت مقدمات و نشانه هایی در پی دارد که یکی از این نشانه ها پیش از برپائی رستاخیز و قیامت حکومت مهدی ـ علیه السلام آخرین منجی بشریت است که تمام انبیاء الهی ظهور او را بشارت داده اند.ظهور حضرت مهدی (عج) مقدمه ای بر راهیابی به سوی جهان آخرت و البته قبل از برپایی قیامت است.در بسیاری از روایات آمده است است که عده ای از پیامبران و امامان بعد از مهدی ـ علیه السلام ـ رجعت کرده و حکمرانی می کنند . اعتقاد به رجعت یک امر روشن و غیر قابل انکاراست که در روایات بسیار موثقی بدان اشاره شده است.طبق فرمایش امام صادق علیه السلام پس از حکومت حضرت مهدی ، حکومت یازده مهدی دیگر، آغاز می گردد همانطور که ایشان فرمودند :«همانا بعد از قائم، یازده مهدی از فرزندان حسین ـ علیه السلام ـ از ما اهل بیت اند».به دلیل وجود برخی ابهاماتی که در کیفیت رجعت و حکومت امامان پس از ظهور موعود وجود دارد نمی توان به طور یقین درباره حوادث و پیش آمدهای آن اظهار نظر نمود. از امور و حوادث پس از حکومت حضرت مهدی -علیه السلام ـ و در آستانه و همزمان با رجعت حکومت یازده مهدی از اولاد امام حسین است که در برخی از روایات به آن اشاره شده است اما هیچ گونه توضیح و تفصیلی درباره آن امامان وجود ندارد. آنچه می توان از ویژگی این بزرگواران گفت این است که آنها افراد وارسته و شایسته ای هستند که چنین لیاقتی دارند. وعده ای که خداوند متعال در قرآن کریم درباره ظهور امام زمان (عج) بارها فرموده بود. در قرآن کریم، آیه ای که نام صاحب الزمان (عج) در آن تصریح شده باشد وجود ندارد اما احادیثی هستند که در آنها به خالی نبودن زمین از حجت تأکید شده است و آیاتی نیز هستند که به حکومت صالحان بر زمین بشارت می دهند.آیه های قرآن درباره امام زمانسوره هود آیه 8«وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی‏ أُمَّهٍ مَعْدُودَهٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ»«اگر عذاب را تا مدت معینی (ظهور امام زمان) بتأخیر بیاندازیم خواهند گفت چه چیز آن را باز داشت (و مانع ظهور امام زمان چیست؟) بدانید روزی که عذاب می‏آید از آنها برداشته نمیشود، بلکه بر آنان فرود آمده و آنچه را استهزاء بآن میکردند خواهند دید».از امیرالمؤمنین روایت شده که در تأویل این آیه شریفه فرمود:«أُمَّهٍ مَعْدُودَهٍ اصحاب قائم آل محمد است که سیصد و سیزده نفر می باشند».امام صادق (ع) فرموده اند:«این عذاب قیام امام زمان و امت معدوده یاران او میباشند. که برابر با سپاه اسلام در جنگ بدر هستند (یعنی 313 تن میباشند).»سوره ابراهیم آیه 5«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسی‏ بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ»«موسی را همراه آیات خود فرستادیم تا قوم خود را از ورطه ظلمانی کفر درآورده بوادی نورانی ایمان رهبری کند، و آنها را بروزهای خداوندی متذکر گرداند که در آن آیاتی است برای هر صبرکننده شکرگزاری».در خصال صدوق از امام باقر روایت نموده که فرمود «ایام اللَّه» سه روز است:«روز قیام قائم آل محمد، روز رجعت و روز قیامت».سوره انبیاء آیه 105«وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ»«در زبور (حضرت داود پیغمبر) بعد از کتب آسمانی سابق نوشتیم که:زمین را بندگان صالح ما بارث میبرند».و اینان قائم آل محمد و یاران او می باشند.سوره حج آیه 33«أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلی‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»«به آنان که ستم دیده‏ اند اگر پیکار کنند، اجازه جنگ داده شده و خداوند قدرت بر یاری آنها دارد».ابن ابی عمیر از عبد اللَّه بن مسکان از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود:«او قائم آل محمد است که برای خون- خواهی حسین علیه السّلام قیام می کند».سوره صف آیه 8«یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»«می ‏خواهند نور خدا را به دهانهایشان خاموش کنند ولی خدا کامل‏ کننده نور خویش است، اگر چه کافران را ناخوش آید».از حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام معنی آیه «یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ» را پرسید، حضرت فرمود:«مقصود، دوستی امیرالمؤمنین علیه السّلام است وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ یعنی خداوند امامت را به آخر می رساند به دلیل آیه شریفه:«الذین فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا» که مقصود از نور همان امام است». محمد بن فضیل میگوید:«عرض کردم:«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی‏ وَ دِینِ الْحَقِّ»یعنی چه؟» فرمود:«یعنی خداوند به پیغمبرش دستور داد که لزوم دوستی جانشین خود «امیر المؤمنین» را به مردم اعلام کند، و دوستی وصی پیغمبر «دین حق» است».عرض کردم «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ» چیست؟ فرمود:«یعنی خداوند به هنگام ظهور قائم ما دین حق را بر همه ادیان باطله پیروز می گرداند. چنان که خود فرموده:«وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ» یعنی خداوند نور خود را با ولایت قائم آل محمد تمام میکند «وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ» یعنی هر چند دشمنان علی این را نخواهند». عرض کردم:«اینکه میفرمائی تنزیل و ظاهر معنی قرآن است!» فرمود:«آری آنچه که گفتم تنزیل و ظاهر معنی قرآن است».سوره ملک آیه 30«قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ؛ مَعِینٍ »«ای پیغمبر! به مردم بگو:بمن بگوئید:اگر آبی که در دسترس دارید در زمین فرو رود کیست که آب روان برای شما بیاورد؟».از حضرت امام رضا علیه السّلام روایت است که فرمود:«مائکم، یعنی (ابوابکم) که ائمه هستند و ائمه ابواب (ودرهای رحمت الهی) میباشند «فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ» یعنی کیست که علم امام را برای شما بیاورد؟ (و آن درها را بروی شما بگشاید)؟»سوره صف آیه 9 و سوره توبه آیه 33«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ»«خدا فرستاده خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا بر همه دینها غالب شود. هر چند مشرکین نخواهند».راوی می گوید:از امام هشتم از آیه هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی‏، سؤال کردم. فرمودند:«هنوز موقع تأویل این آیه نرسیده است»، گفتم:«قربانت گردم! کی موقع آن فرا میرسد؟» فرمود:«ان شاء اللَّه هنگامی که قائم قیام کند و چون قیام کند هر جا کافر و مشرکی باشد، ظهور او را ناخوش دارد تا جایی که اگر کافری در دل سنگی پنهان شود سنگ صدا میزند ای مؤمن! کافری یا مشرکی در من پنهان شده او را بکش، خداوند او را بیرون می‏ آورد و یاران قائم او را بقتل می رسانند».از ابن عباس روایت شده که وی در باره آیه «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» گفت:«این در زمانی است که تمام یهودیان و نصاری و پیروان هر کیشی بدین حنیف اسلام بگروند و گرگ و میش و گاو و شیر و انسان و مار از جان خود ایمن باشند، موقعی که دیگر موش انبانی را پاره نمیکند وقتی که حکم جزیه گرفتن از اهل کتاب ساقط می‏شود و هر جا صلیبی است شکسته میگردد و خوگها معدوم می ‏شود و این بهنگام قیام قائم آل محمد خواهد بود».سوره نور آیه 55«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً»«خداوند به کسانی- که از شما ایمان آورده و عمل صالح پیشه ساخته‏اند وعده داده که آنها را در زمین نماینده خود گرداند چنان که همانند آنها را سابقا خلیفه کرد. و ثابت میدارد دین‏ آنها را که برای آنان برگزید، ترس آنها را تبدیل بأمن کنیم و اینان هیچ گاه بمن شرک نیاورند».در غیبت شیخ روایت میکند که این آیه نیز در باره مهدی موعود و یاران او نازل شده.سوره قصص آیه 5«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ»«و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم».در غیبت شیخ از امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت میکند که در تفسیر این آیه فرمود:«اینان که در زمین ضعیف گشته ‏اند آل پیغمبرند که خداوند مهدی آنها را برانگیزد تا آنان را عزیز و دشمنانشان را ذلیل گرداند».</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Mon, 02 Aug 2021 10:39:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اعمال روز هیجدهم ذی الحجه</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%A7%D8%B9%D9%85%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%87%DB%8C%D8%AC%D8%AF%D9%87%D9%85-%D8%B0%DB%8C-%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%AC%D9%87-qwcf8hrgdhgy</link>
                <description>آداب و اعمال روز هیجدهم ماه ذیحجّه 1- روزه : که کفّاره ی شصت سال گناه است و در خبرى است که : برابر است با روزه ی عمر دنیا و معادل است با صد حج و صد عمره .2- غسل .3- زیارت : سوم حضرت امیر المؤمنین علیه السلام را زیارت کند. سزاوار است که انسان هر کجا باشد سعى کند که خود را به قبر مطهّر آن حضرت علیه السّلام برساند و از براى آن جناب در این روز سه زیارت مخصوصه نقل شده که یکى از آنها زیارت معروفه به امین الله است که از نزدیک و دور خوانده مى شود و آن از زیارات جامعه مطلقه است.4- نماز بیعت : دو رکعت نماز بگزارد. در رکعت اوّل بعد از حمد، سوره قدر و در دوم سوره توحید بخواند و به سجده رود و صد مرتبه شکر خدا کند پس سر از سجده بردارد و بخواند : اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّ لَکَ الْحَمْدَ وَحْدَکَ لا شَرِیکَ لَکَ ... پس باز به سجده رود و صد مرتبه الْحَمْدُ لِلَّهِ و صد مرتبه شُکْراً لِلَّهِ بگوید و روایت شده که هر که این عمل را بجا آورد ثواب کسى داشته باشد که در روز عید غدیر نزد حضرت رسول خدا صلّى الله علیه و آله حاضر شده باشد و با آن حضرت بر ولایت بیعت کرده باشد و بهتر آن که این نماز را نزدیک به زوال گزارد که حضرت رسول صلّى الله علیه و آله در آن ساعت امیر المؤمنین علیه السّلام را در غدیر خم به امامت و خلافت براى مردم نصب فرمود .5- دعای ندبه .6- دعا : این دعا را که سیّد بن طاوس از شیخ مفید رحمهما الله نقل کرده بخواند : اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ نَبِیِّکَ وَ عَلِیٍّ وَلِیِّکَ .... 7- تهنیت به ولایت : چون مؤمنى را ملاقات کند این تهنیت را بگوید : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلَایَهِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ و نیز بخواند : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَکْرَمَنَا بِهَذَا الْیَوْمِ وَ جَعَلَنَا مِنَ الْمُوفِینَ بِعَهْدِهِ إِلَیْنَا وَ مِیثَاقِهِ الَّذِی وَاثَقَنَا بِهِ مِنْ وِلَایَهِ وُلَاهِ أَمْرِهِ وَ الْقُوَّامِ بِقِسْطِهِ وَ لَمْ یَجْعَلْنَا مِنَالْجَاحِدِینَ وَ الْمُکَذِّبِینَ بِیَوْمِ الدِّینِ .8- ولایت ؛ اتمام نعمت : صد مرتبه بگوید : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَ کَمَالَ دِینِهِ وَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ بِوِلَایَهِ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ .9- صلوات : در این روز بسیار ذکر شریف صلوات را به زبان و به دل بگوید : اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل فَرَجَهُم ...........................................................................................* نزول آیه اکمال دین با ولایت : الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَهٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ (سوره مائده . آیه 3) ؛ امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما (به عنوان) آیینى برگزیدم .* نزول آیه شرط ابلاغ رسالت : یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ (سوره مائده . آیه 67) ؛ اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده ابلاغ کن و اگر نکنى پیامش را نرسانده اى و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه مى دارد آرى خدا گروه کافران را هدایت نمى کند .روز عید غدیر و عید الله الأکبر و عید آل محمّد علیهم السّلام است و عظیم ترین اعیاد است و مبعوث نفرموده حق تعالى پیغمبرى را مگر آن که عید کرده است این روز را و حرمت آن را دانسته است و نامش در آسمان روز عهد معهود است و نامش در زمین روز میثاق مأخوذ و جمع مشهود است .1- روایت است که : از حضرت صادق علیه السّلام پرسیدند : که آیا مسلمانان را عیدى هست غیر از جمعه و اضحى و فطر ؟ فرمود : بلى عیدى هست که از همه حرمتش بیشتر است . راوى گفت :کدام عید است ؟ فرمود : که آن روزى است که حضرت رسول صلّى الله علیه و آله امیرالمؤمنین علیه السّلام را به خلافت خود نصب کرد و فرمود : که هر که من مولى و آقاى اویم پس على مولى و آقا و پیشواى او است و آن روز هیجدهم ذى الحجّه است . راوى گفت : در آن روز چه کار باید کرد ؟ فرمود : باید روزه بدارید و عبادت کنید و محمّد و آل محمّد علیهم السّلام را یاد کنید و بر ایشان صلوات بفرستید و وصیّت کرد رسول خدا صلّى الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیه السّلام را که این روز را عید گرداند و هر پیغمبرى وصى خود را وصیّت مى کرد که این روز را عید گردانند .2- در حدیث ابن ابى نصر بزنطى است از حضرت رضا علیه السّلام که فرمود : اى پسر ابى نصر هر کجا که باشى سعى کن که روز غدیر نزد قبر مطهّر حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام حاضر شوى . به درستى که خدا در این روز مى آمرزد از هر مرد مؤمن و زن مؤمنه گناه شصت ساله ایشان را و در این روز آزاد مى کند از آتش جهنّم دو برابر آنچه آزاد کرده است در ماه رمضان و شب قدر و شب فطر و یک درهم که در این روز به برادران مؤمن بدهى برابر است با هزار درهم که در اوقات دیگر بدهى و احسان کن در این روز به برادران مؤمن خود و شاد گردان هر مرد مؤمن و زن مؤمنه را به خدا قسم که اگر مردم فضیلت این روز را بدانند چنان که باید هر آینه هر روز ده مرتبه ملائکه با ایشان مصافحه کنند...........................................................................................وقایع روز غدیر :در خطبه حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام است که هرکس در روز غدیر مؤمن روزه دار را در شب، وقت افطارش افطار دهد مثل آن است که ده فئام را افطار داده باشد. شخصى برخاست عرض کرد : یا امیرالمؤمنین فئام چیست ؟ فرمود : صد هزار پیغمبر و صدیق و شهید. این روز، روز قبولى اعمال شیعیان و روز برطرف شدن غم هاى ایشان است.1- روزى است که خداوند آتش را بر ابراهیم خلیل علیه السّلام سرد و سلامت کرده است .2- روزى است که حضرت موسى علیه السّلام بر ساحران غلبه کرده است.3- روزى است که حضرت موسىعلیهالسّلام یوشع بن نون را وصى خود گردانیده است .4- روزى است که حضرت سلیمان علیه السّلام رعیّت خود را بر استخلافآصف بن برخیا اشهاد کرده است .5 - روزى است که حضرت عیسى علیه السّلام شمعون الصفا را وصى خود قرار داده است.6- روزى است که جناب رسول خدا صلّى الله علیه و آله ما بین اصحاب خود برادرى افکنده و لهذا شایسته است در این روز عقد اخوت با اخوان مؤمنین و کیفیّت آن به نحوى که شیخ ما در مستدرک وسائل از کتاب زاد الفردوس نقل فرموده چنین است که: بگذارد دست راست خود را بر دست راست برادر مؤمن خود و بگوید : وَاخَیْتُکَ فِی اللَّهِ وَ صَافَیْتُکَ فِی اللَّهِ وَ صَافَحْتُکَ فِی اللَّهِ ... .7- افضل از همه روزی است که خاتم الأنبیاء حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم خاتم الأوصیاء امیرالمؤمنین علی وصی علیه السّلام را به عنوان خلیفه و وصی و برادر خود معرّفی فرمودند .( مفاتیح الجنان . فصل ششم . در اعمال ماه ذی الحجّه ) .</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 20:29:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>علی امام من است و منم غلام علی</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D9%85%D9%86%D9%85-%D8%BA%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B9%D9%84%DB%8C-gj6zjvocye3f</link>
                <description>۱. حدیث غدیر: خِطابه‌ای است از پیامبر اسلام(ص) در غدیر خم که علی(ع) را مولای مسلمانان معرفی می‌کند. این حدیث در منابع شیعه و سنی نقل شده و از دلایل شیعیان برای اثبات امامت و خلافت حضرت علی به‌شمار می‌آید.حدیث منزلت: روایتی است که جایگاه امام علی(ع) را نسبت به پیامبر اسلام(ص)، همانند جایگاه هارون نسبت به حضرت موسی معرفی می‌کند.۲. حدیث مدینة العلم: حدیثی از پیامبر اسلام(ص) که در آن خود را شهر علم و علی(ع) را دروازه آن معرفی کرده‌ است.  کتاب الغدیر ۲۱ تن از محدثان سنی را نام برده که این حدیث را حسن یا صحیح دانسته‌اند.۳. حدیث یوم‌الدار: روایتی از پیامبر اکرم(ص) است که در آن از خویشاوندان خود خواست تا دعوتش را بپذیرند و ضمن آن به وصایت و خلافت علی بن ابی‌طالب(ع) تصریح کرد.  متکلمان شیعه برای اثبات امامت حضرت علی(ع) به این حدیث استناد کرده‌اند.۴. حدیث وصایت: حدیثی از پیامبر اسلام (ص) است که در آن امام علی(ع) عنوان وصی و جانشین پیامبر معرفی شده است.  شیعیان برای اثبات امامت امام علی به آن استناد می‌کنند.۵. حدیث ولایت: حدیثی از پیامبر(ص) است که حضرت علی را پس از خود ولیِّ مؤمنان معرفی می‌کند. این حدیث با عبارت‌های مختلفی در منابع شیعه و سنی نقل شده است.  شیعیان کلمه «ولیّ» را که در «عَلِیٌّ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی»  به‌کار رفته، به‌معنای امام و سرپرست می‌دانند و بدین وسیله امامت و ولایت حضرت علی(ع) را اثبات می‌کنند.۶. حدیث طیر: روایتی در فضیلت حضرت علی(ع) است که بنابر محتوای آن، پیامبر(ص) قصد خوردن گوشت پرنده‌ای بریان را داشت و از خدا خواست با بهترینِ خلق هم‌غذا شود و با حضرت علی(ع) هم‌غذا شد.  این روایت در منابع شیعه و اهل‌سنت آمده است.۷. حدیث رایَت: حدیثی مشهور است از حضرت محمد(ص) درباره امام علی(ع) در غزوه خیبر که در آن آمده است: «فردا پرچم را به مردی خواهم داد که درِ خیبر را باز می‌کند، خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند.۸. حدیث ثقلین: حدیث مشهوری از پیامبر(ص) درباره جایگاه قرآن و اهل‌بیت است. در این حدیث آمده است: «من در میان شما دو چیز باقی می‌گذارم که اگر آنها را دستاویز قرار دهید، هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا و عترتم که اهل‌بیتم هستند.» این حدیث در منابع شیعه و سنی نقل شده است.۹. حدیث کسا: حدیثی است در فضیلت پنج تن. طبق این حدیث که در منابع شیعه و سنی آمده است، پیامبر اسلام(ص) خاندانش را با پارچه‌ای پشمین (کِساء) پوشاند و دعا کرد: «خدایا اینان اهل‌بیت من هستند. پلیدی را از آنها دور کن و آنها را پاک گردان.»۱۰. حدیث سفینه: حدیثی مشهور از پیامبر اسلام(ص) است که در آن اهل بیتِ(ع) خود را به کشتی نوح تشبیه کرده است که هر کس داخل آن شد، نجات می‌یابد و هر کس از آن جا ماند، غرق می‌شود.  این حدیث در منابع شیعه و سنی نقل شده است.۱۱. حدیث شجره: پیامبر(ص) فرمود: من و علی از یک درخت خلق شده‌ایم و سایر مردم از درخت‌های مختلف برخی مفسران آفرینش پیامبر(ص) و امام علی(ع) را از یک منشأ، دلیلی بر مساوی‌بودن آن دو در وجوب اطاعت و ولایت دانسته‌اند.۱۲. حدیث لوح: از احادیث منقول از پیامبر اسلام (ص) برای اثبات امامت ائمه دوازده‌گانه است که در آن نام جانشینان رسول خدا (ص)، از امام اول امام علی (ع) تا امام دوازدهم امام مهدی(ع) ذکر شده است.۱۳. حدیث حق: از احادیث مشهور پیامبر است که علی(ع) را معیار حق معرفی می‌کند. یکی از نقل‌های آن این‌گونه است: «علی با حق است و حق با علی و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند.»۱۴. حدیث تشبیه: حدیثی است که در آن پیامبر(ص) علی(ع) را به دیگر پیامبران تشبیه کرده است. این حدیث در منابع شیعه و سنی نقل شده است۱۵. لا فَتَی إِلَّا عَلِی: این حدیث به‌معنای این است که جوانمردی جز علی وجود ندارد. برپایه منابع حدیثی و تاریخی، این حدیث را جبرئیل به‌علت فداکاری و شجاعت امام علی(ع) در جنگ اُحُد بیان کرده است.  این حدیث در منابع شیعه و سنی نقل شده است.۱۶. حدیث قسیم النار و الجنة: روایتی است از پیامبر اسلام(ص) که علی را تقسیم‌کننده بهشت و جهنم معرفی می‌کند.  این حدیث در منابع شیعه و اهل‌سنت به‌صورت‌های مختلف و از راویان متعدد نقل شده است۱۷. روایت «ضربت علی در جنگ خندق از عبادت جن و انس برتر است»؛ و  «هر کس علی را سب کند، مرا لعن کرده است»؛۱۸. روایت «هر کس علی را اذیت کند، مرا اذیت کرده است»؛۱۹. روایت «با دوستی علی است که مؤمن از منافق شناخته می‌شود»؛۲۰. روایت «علی از من و من از علی‌ام»؛   «یاد علی عبادت است»؛۲۱. روایت «نگاه به علی عباده است»؛۲۲. حدیث خاصِف النَعل۲۳. حدیث مؤاخات (تو برادر منی).</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 19:34:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الحمدالله الذی هدانا ...</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%A7%D9%84%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%84%D8%B0%DB%8C-%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7-ug3xeegkglxm</link>
                <description>فضیلت های ۶۴ گانه امیرالمومنین (علیه السلام) از زبان پیامبر (صل الله علیه و آله)در خطبه غدیریه پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله ۶۴ فضیلت از فضایل امیرالمومنین برشمرده شده است.علی بن ابی طالب علیه‌السلام برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من است.جایگاه او نسبت به من، مثل جایگاه هارون نسبت به موسی است، به جز این که پیامبری پس از من نخواهد آمد.او صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است.او نماز را به پا داشته و در ركوع، زكات پرداخته و پیوسته خداخواه بوده است.خداوند او را برایتان صاحب اختیار و امام قرار داده، پیروی او را بر مهاجران و انصار و آنان كه به نیكی از ایشان پیروی می كنند و بر صحرانشینان و شهروندان و عجم و عرب و آزاد و برده و كوچك و بزرگ و سفید و سیاه و بر هر یكتاپرست لازم شمرده است.پس از من به فرمان پروردگار، علی علیه‌السلام ولی و صاحب اختیار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علی علیه‌السلام خواهد بود. این قانون تا برپایی رستاخیز كه خدا و رسول او را دیدار كنید دوام دارد.آن چه پروردگارم از كتاب خویش و حلال و حرامش به من آموخته، در اختیار علی علیه‌السلام نهاده ام.هان مردمان! او را برتر بدانید. چرا كه هیچ دانشی نیست مگر این كه خداوند آن را در جان من نبشته و من نیز آن را در جان پیشوای پرهیزكاران، علی علیه‌السلام، ضبط كرده ام.او (علی) پیشوای روشنگر است كه خداوند او را در سورۀ یاسین یاد كرده كه: «وکل شیئی احصیناه فی امام مبین= و دانش هر چیز را در امام روشنگر برشمرده ایم»هان مردمان! از علی علیه‌السلام روی برنتابید. و از امامتش نگریزید. و از سرپرستی اش روی برنگردانید.او [شما را] به درستی و راستی خوانده و خود نیز،  بدان عمل می نماید. او نادرستی را نابود می كند و از آن باز می دارد.در راه خدا نكوهش سرزنش گران او را از كار باز ندارد.او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و كسی در ایمان، به او سبقت نجسته.او جان خود را فدای رسول الله نموده و با او همراه بوده است.تنها اوست كه همراه رسول خدا عبادت خداوند می كرد و جز او كسی چنین نبود.اولین نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوی خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بیارامد و او نیز فرمان برده، پذیرفت كه جان خود را فدای من كند.هان مردمان! او رابرتر دانید، كه خداوند او را برگزیده؛ و پیشوایی او را بپذیرید، كه خداوند او را برپا كرده است.هان مردمان! او از سوی خدا امام است و هرگز خداوند توبه منكر او را نپذیرد و او را نیامرزد. این است روش قطعی خداوند درباره ناسازگار علی و هرآینه او را به عذاب دردناک پایدار كیفر كند. از مخالفت او بهراسید و گرنه در آتشی درخواهید شد كه آتش گیرۀ آن مردمانند؛ و سنگ، كه برای حق ستیزان آماده شده است.هان مردمان! علی را برتر دانید؛ كه او برترین مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام كه آفریدگان پایدارند و روزی شان فرود آید.هان! بدانید جبرئیل از سوی خداوند خبرم داد: «هر آن كه با علی بستیزد و بر ولایت او گردن نگذارد، نفرین و خشم من بر او باد!»[هان!] تقوا پیشه كنید و از ناسازگاری با علی بپرهیزید.هان مردمان! همانا او هم جوار و همسایه خداوند است كه در نوشته ی عزیز خود او را یاد كرده و دربارۀ ستیزندگان با او فرموده: «تا آنكه مبادا كسی در روز رستخیز بگوید: افسوس كه دربارۀ همجوار و همسایه ی خدا كوتاهی كردم...»هر آن كه من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من كه سرپرستی و ولایت او حكمی است از سوی خدا كه بر من فرستاده شده است.هر آن كه من سرپرست اویم، این علی سرپرست اوست. و او علی بن ابی طالب است؛ برادر و وصی من كه سرپرستی و ولایت او حكمی است از سوی خدا كه بر من فرستاده شده است.هان! بدانید كه آنان امانتداران خداوند در میان آفریدگان و حاكمان او در زمین اویند.هرگز به جز این برادرم، كسی نباید امیرالمؤمنین خوانده شود. هشدار كه پس از من امارت مؤمنان برای كسی جز او روا نباشد.مردمان! كیست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پیامبر او! سپس فرمود: آگاه باشید! آن كه من سرپرست اویم، پس این علی سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را كه سرپرستی او را بپذیرد و دشمن بدار هر آن كه او را دشمن دارد و یاری كن یار او را؛ و تنها گذار آن را كه او را تنها بگذارد.این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من.اوست جانشین من در میان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسیر كتاب خدا كه مردمان را به سوی او بخواند و به آن چه موجب خشنودی اوست عمل كند و با دشمنانش ستیز نماید.او پشتیبان فرمانبرداری خداوند و بازدارنده از نافرمانی او باشد.همانا اوست جانشین رسول الله و فرمانروای ایمانیان و پیشوای هدایتگر از سوی خدا و كسی كه به فرمان خدا با پیمان شكنان، رویگردانان از راستی و درستی و به در رفتگان از دین پیكار كند.پروردگارا! اكنون به فرمان تو چنین می گویم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتیبانان او را پشتیبانی كن. یارانش را یاری نما. خودداری كنندگان از یاری اش را به خود رها كن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دین را با امامت علی تكمیل فرمود. اینك آنان كه از او و جانشینانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپایی رستاخیز و عرضه ی بر خدا - پیروی نكنند، در دو جهان كرده ه ایشان بیهوده بوده است و در آتش دوزخ ابدی خواهند بود، به گونه ای كه نه از عذابشان كاسته و نه برایشان فرصتی خواهد بود.هان مردمان! این علی یاورترین، سزاوارترین و نزدیك ترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنودیم.آیه رضایتی در قرآن نیست مگر این كه درباره ی اوست. و خدا هرگاه ایمان آوردگان را خطابی نموده به او آغاز كرده [و او اولین شخص مورد نظر خدای متعال بوده است ] .آیه ی ستایشی نازل نگشته مگر درباره ی او. و خداوند در سوره ی «هل أتی علی الإنسان» گواهی بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بری او، و آن را در حق غیر او نازل نكرده و به آن جز او را نستوده است.هان مردمان! او یاور دین خدا و دفاع كننده ی از رسول اوست. او پرهیزكار پاكیزه و رهنمای ارشاد شده [به دست خود خدا] است.پیامبرتان برترین پیامبر، وصی او برترین وصی و فرزندان او برترین اوصیایند.فرزندان من از صلب و نسل امیرالمؤمنین علی است.مبادا شما به علی رشك ورزید كه كرده هایتان نابود و گام هایتان لغزان خواهدشد.آگاه باشید! كه با علی نمی ستیزد، مگر بی سعادت. و سرپرستی او را نمی پذیرد مگر رستگار پرهیزگار. و به او نمی گرود، مگر ایمان دار بی آلایش.سوگند به خدا كه سوره ی والعصر درباره ی اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان كه انسان در زیان است.» مگر علی كه ایمان آورده و به درستی و شكیبایی آراسته است.هر كس پایه كار خویش را مهر و یا خشم علی در دل قرار دهد [بداند كه ارزش عمل او وابسته به آن است.]مردمان! نور از سوی خداوند عزّوجل در جان من، سپس در جان علی بن ابی طالب، آن گاه در نسل او تا قائم مهدیعلیه‌السلام - كه حق خدا و ما را می ستاند - جای گرفته.علی و پس از او فرزندان من از نسل او، داری كمال شكیبایی و سپاسگزاری اند.اینك جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت به امانت بر جای می گذارم در نسل خود تا برپایی روز رستاخیز.همانا خداوند امر و نهی خود را به من فرموده و من نیز به دستور او دانش آن را نزد علی نهادم.صراط مستقیم خداوند منم كه شما را به پیروی آن امر فرموده.  پس از من علی است و آن گاه فرزندانم از نسل او، پیشوایان راه راستند كه به درستی و راستی راهنمایند و به آن حكم و دعوت كنند.بدانید كه همانا من انذارگرم و علی مژده دهنده.بدانید كه من پیامبرم و علی وصی من است.من والد آنانم و ایشان از نسل علی خواهند بود.این علی است كه پس از من شما را آگاه می كند.شما را می خوانم كه پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت كرده و به امامت او اقرار نمایید.من با خداوند و علی با من پیمان بسته و من اكنون از سوی خدای عزّوجل برای امامت او پیمان می گیرم. «[ای پیامبر ]آنان كه با تو بیعت كنند، هر آینه با خدا بیعت كرده اند. دست خدا بالای دستان آنان است. و هر كس بیعت شكند، بر زیان خود شكسته، و آن كس كه بر پیمان خداوند استوار و باوفا باشد، خداوند به او پاداش بزرگی خواهد داد.پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهی كردید یا از یاد بردید، علی علیه‌السلام صاحب اختیار و تبیین كننده ی بر شماست.خداوند عزّوجل او را پس از من امانتدار خویش در میان آفریدگانش نهاده. همانا او از من و من از اویم. و او و فرزندان من از جانشینان او، پرسش های شما را پاسخ دهند و آن چه را نمی دانید به شما می آموزند.مأمورم که از شما بیعت بگیرم كه دست در دست من نهید در مورد پذیرش آن چه از سوی خداوند آورده ام دربارۀ علی امیرالمؤمنین و اوصیای پس از او كه آنان از من و اویند. و این امامت به وراثت پایدار است.قرآن بر شما روشن می كند كه امامان پس از علی، فرزندان اویند و من به شما شناساندم كه آنان از او و از من است. چرا كه خداوند در كتاب خود می گوید: «امامت را فرمانی پایدار در نسل او قرار داد...»خداوند عزّوجل به من دستور داده كه از زبان شما اقرار بگیرم و پیمان ولایت علی امیرالمؤمنین علیه‌السلام را محكم كنماینك با خداوند بیعت كنید و با من پیمان بندید و با علی امیرالمؤمنین علیه‌السلام و حسنین و امامان پس از آنان از نسل آنان كه نشانه ی پایدارند در دنیا و آخرت.به علی با لقب امیرالمؤمنین سلام كنید.هر آینه برتری های علی بن ابی طالب نزد خداوند عزّوجل - كه در قرآن نازل فرموده - بیش از آن است كه من یكباره برشمارم. پس هر كس از مقامات او خبر داد و آن ها را شناخت او را تصدیق و تأیید كند.آن كس كه از خدا و رسولش و علی علیه‌السلام و امامانی كه نام بردم، پیروی كند، به رستگاری بزرگی دست یافته است.سبقت جویان به بیعت و پیمان و سرپرستی او و سلام بر او با لقب امیرالمؤمنین، رستگارانند و در بهشت های پر بهره خواهند بود.</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 19:32:29 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز عید غدیر</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-qkskpshtxkmh</link>
                <description>رهبرانقلاب: روز عید غدیر، عید بزرگ اسلامى، روز ولایت، روز پیوند، و روز اکمال دین و اتمام نعمت الهى است. ۱۳۶۶/۰۵/۲۳رهبرانقلاب: همّت جمهوری اسلامی باید این باشد که خود را به آن الگویی که در غدیر معرفی شد و در دوران پنج‌ساله حکومت امیرالمؤمنین، نمونه آن نشان داده شد، نزدیک کند. ۱۳۸۰/۱۲/۱۲ رهبرانقلاب: روز عید غدیر «عید ولایت» نامیده میشود. نامگذاری درستی است؛ روزی است که مفهوم ولایت اسلامی به وسیله پیامبر اکرم صلی‌اللَّه‌‌‌علیه‌‌‌وآله‌‌‌وسلّم یک مصداق روشن و عینی پیدا کرد</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 03:50:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غدیری ام ...</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D9%85-u9bkoaz1xhli</link>
                <description>فرازی از خطبه غدیریه ... ... و اکنون به عبودیت خویش و پروردگاری او گواهی می‌دهم و وظیفه خود را در آن چه وحی شده انجام می‌دهم، مباد که از سوی او عذابی فرود آید که کسی یاری دور ساختن آن از من نباشد. هر چند توانش بسیار و دوستی‌اش (با من) خالص باشد. - معبودی جز او نیست - چرا که اعلام فرموده که اگر آنچه (درباره علی) نازل کرده به مردم نرسانم، وظیفه رسالتش را انجام نداده‌ام؛ و خداوند تبارک و تعالی امنیت از [آزار] مردم را برایم تضمین کرده و البته که او بسنده و بخشنده است. پس آنگاه خداوند چنین به من وحی فرستاد: «بسم الله الرحمن الرحیم؛ ای رسول، آنچه از سوی پروردگارت بر تو فرود آمده بر مردم ابلاغ کن» یعنی آنچه درباره‌ی علی بن ابی طالب و خلافت او نازل‌شده. «وگرنه رسالت خداوندی را به انجام نرسانده‌ای و او تو را از آسیب مردمان نگاه می‌دارد.»وَأُقِرُّلَهُ عَلی نَفْسی بِالْعُبُودِیَّةِ وَ أَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ، وَأُؤَدّی ما أَوْحی بِهِ إِلَی حَذَراً مِنْ أَنْ لا أَفْعَلَ فَتَحِلَّ بی مِنْهُ قارِعَةٌ لایَدْفَعُها عَنّی أَحَدٌ وَإِنْ عَظُمَتْ حیلَتُهُ وَصَفَتْ خُلَّتُهُ - لاإِلاهَ إِلاَّهُوَ - لاَِنَّهُ قَدْأَعْلَمَنی أَنِّی إِنْ لَمْ أُبَلِّغْ ما أَنْزَلَ إِلَی (فی حَقِّ عَلِی) فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ، وَقَدْ ضَمِنَ لی تَبارَکَ وَتَعالَی الْعِصْمَةَ (مِنَ النّاسِ) وَ هُوَالله الْکافِی الْکَریمُ. فَأَوْحی إِلَی: «بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ، یا أَیُهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ» (مائده67) - فی عَلِی یَعْنی فِی الْخِلاَفَةِ لِعَلِی بْنِ أَبی طالِبٍ - «وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ».ای مردم، آنچه بر من فرود آمده، در تبلیغ آن کوتاهی نکرده‌ام و حال برایتان سبب نزول آیه را بیان می‌کنم: همانا جبرئیل سه مرتبه بر من فرود آمد از سوی سلام، پروردگارم - که تنها او سلام است - فرمانی آورد که در این مکان به پا خیزم و به هر سفید و سیاهی اعلام کنم که علی بن ابی طالب برادر، وصی و جانشین من در میان امّت و امام پس از من بوده است. جایگاه او نسبت به من همچون هارون نسبت به موسی است، لیکن پیامبری پس از من نخواهد بود او (علی)، صاحب اختیارتان پس از خدا و رسول است؛ و پروردگارم آیه ای بر من نازل فرموده که: «همانا ولی، صاحب اختیار و سرپرست شما، خدا و پیامبر او و ایمانیانی هستند که نماز به پا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌پردازند.» و هر آینه علی بن ابی طالب نماز به پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پیوسته خداخواه است.مَعاشِرَالنّاسِ، ما قَصَّرْتُ فی تَبْلیغِ ما أَنْزَلَ الله تَعالی إِلَی، وَ أَنَا أُبَیِّنُ لَکُمْ سَبَبَ هذِهِ الْآیَةِ: إِنَّ جَبْرئیلَ هَبَطَ إِلَی مِراراً ثَلاثاً یَأْمُرُنی عَنِ السَّلامِ رَبّی - وَ هُوالسَّلامُ - أَنْ أَقُومَ فی هذَا الْمَشْهَدِ فَأُعْلِمَ کُلَّ أَبْیَضَ وَأَسْوَدَ: أَنَّ عَلِی بْنَ أَبی طالِبٍ أَخی وَ وَصِیّی وَ خَلیفَتی (عَلی أُمَّتی) وَالْإِمامُ مِنْ بَعْدی، الَّذی مَحَلُّهُ مِنّی مَحَلُّ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِی بَعْدی وَهُوَ وَلِیُّکُمْ بَعْدَالله وَ رَسُولِهِ. وَ قَدْ أَنْزَلَ الله تَبارَکَ وَ تَعالی عَلَی بِذالِکَ آیَةً مِنْ کِتابِهِ (هِی): (إِنَّما وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَالَّذینَ آمَنُواالَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَیُؤْتونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ)، وَ عَلِی بْنُ أَبی طالِبٍ الَّذی أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَی الزَّکاةَ وَهُوَ راکِعٌ یُریدُالله عَزَّوَجَلَّ فی کُلِّ حالٍ.و من از جبرئیل درخواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از این مأموریت معاف فرماید. زیرا کمی پرهیزگاران و فزونی منافقان و دسیسی ملامت‌گران و مکر مسخره‌کنندگان اسلام را می‌دانم؛ همانان که خداوند در کتاب خود در وصفشان فرموده: «به زبان آن را می‌گویند که در دل هایشان نیست و آن را اندک و آسان می‌شمارند حال آن که نزد خداوند بس بزرگ است.» و نیز از آن روی که منافقان بارها مرا آزار رسانیده تا بدانجا که مرا اُذُن [سخن شنو و زودباور ] نامیده‌اند، به خاطر همراهی افزون علی با من و رویکرد من به او و تمایل و پذیرش او از من، تا بدانجا که خداوند در این موضوع آیه‌ای فرو فرستاده: «و از آنانند کسانی که پیامبر خدا را می‌آزارند و می‌گویند: او سخن شنو و زودباور است. بگو: آری سخن شنو است. - علیه آنان که گمان می‌کنند او تنها سخن می‌شنود - لیکن به خیر شماست، او (پیامبر صلی الله علیه و آله) به خدا ایمان دارد و مؤمنان را تصدیق می‌کند و راستگو می‌انگارد.»وَسَأَلْتُ جَبْرَئیلَ أَنْ یَسْتَعْفِی لِی (السَّلامَ) عَنْ تَبْلیغِ ذالِکَ إِلیْکُمْ - أَیُّهَاالنّاسُ - لِعِلْمی بِقِلَّةِ الْمُتَّقینَ وَکَثْرَةِ الْمُنافِقینَ وَإِدغالِ اللّائمینَ وَ حِیَلِ الْمُسْتَهْزِئینَ بِالْإِسْلامِ، الَّذینَ وَصَفَهُمُ الله فی کِتابِهِ بِأَنَّهُمْ یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مالَیْسَ فی قُلوبِهِمْ، وَیَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَالله عَظیمٌ. وَکَثْرَةِ أَذاهُمْ لی غَیْرَ مَرَّةٍ حَتّی سَمَّونی أُذُناً وَ زَعَمُوا أَنِّی کَذالِکَ لِکَثْرَةِ مُلازَمَتِهِ إِیّی وَ إِقْبالی عَلَیْهِ (وَ هَواهُ وَ قَبُولِهِ مِنِّی) حَتّی أَنْزَلَ الله عَزَّوَجَلَّ فی ذالِکَ (وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذونَ النَّبِی وَ یَقولونَ هُوَ أُذُنٌ، قُلْ أُذُنُ - (عَلَی الَّذینَ یَزْعُمونَ أَنَّهُ أُذُنٌ) - خَیْرٍ لَکُمْ، یُؤْمِنُ بِالله وَ یُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنینَ) الآیَةُ.و اگر می‌خواستم نام گویندگان چنین سخنی را بر زبان آورم و یا به آنان اشارت کنم و یا مردمان را به سویشان هدایت کنم [که آنان را شناسایی کنند] می‌توانستم. لیکن سوگند به خدا در کارشان کرامت کرده و لب فروبستم. با این حال خداوند از من خشنود نخواهد شد مگر این که آن چه در حق علی عیه السّلام فرو فرستاده به گوش شما برسانم. سپس پیامبر صلّی الله علیه و آله چنین خواند: «ای رسول، آن چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده - در حقّ علی - ابلاغ کن؛ و گرنه کار رسالتش را انجام نداده‌ای و البته خداوند تو را از آسیب مردمان نگاه می‌دارد.»وَلَوْشِئْتُ أَنْ أُسَمِّی الْقائلینَ بِذالِکَ بِأَسْمائهِمْ لَسَمَّیْتُ وَأَنْ أُوْمِئَ إِلَیْهِمْ بِأَعْیانِهِمْ لَأَوْمَأْتُ وَأَنْ أَدُلَّ عَلَیْهِمُ لَدَلَلْتُ، وَلکِنِّی وَالله فی أُمورِهمْ قَدْ تَکَرَّمْتُ. وَکُلُّ ذالِکَ لایَرْضَی الله مِنّی إِلاّ أَنْ أُبَلِّغَ ما أَنْزَلَ الله إِلَی (فی حَقِّ عَلِی)، ثُمَّ تلا: (یا أَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ - فی حَقِّ عَلِی - وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ).</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Wed, 28 Jul 2021 01:14:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک امر مهم اعتقادی ...</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%B1-%D9%85%D9%87%D9%85-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF%DB%8C-l6svn1yvvrzx</link>
                <description>با فرا رسیدن عید غدیر، این واقعه بزرگ تاریخی در اسلام، دل ها متوجه یک امر مهم اعتقادی و اجتماعی و سرنوشت ساز در زندگی می شود که آن، ولایت و رهبری جامعه دینی است. این امر از دو جهت بااهمیت است: یکی به سبب اصل ضرورت وجود امام و ولیّ در جامعه اسلامی و دیگری به سبب ویژگی های یک امام و رهبر در جامعه دینی. به همان دلیل که پیامبر به تأسیس حکومت اسلامی اقدام کرد، این حکومت باید به حیات خود ادامه دهد و همچنان که جامعه اسلامی نوپا، به رهبری چون پیامبر که خود، نمونه همه مکارم اخلاق است، نیازمند بود، این جامعه نیز برای رشد و بالندگی خود، به رهبران این چنینی نیاز دارد.</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 19:52:32 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از او ...</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88-xlmgi6pssepz</link>
                <description>از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است که فضائل امام علی (ع) قابل ‌شمارش نیستند و بر پایه روایتی دیگر از پیامبر (ص) بازگوکردن، نوشتن، نگاه‌ کردن و گوش ‌دادن به فضائل حضرت علی (ع) نوعی عبادت و باعث آمرزش گناهان می‌شوند.فضائل امام علی (ع) دو دسته‌اند: فضائل اختصاصی ایشان و فضائل مشترک با دیگر اهل بیت (ع): آیه ولایت، آیه شِراء، آیه انفاق، حدیث غدیر، حدیث طیر مشوی، حدیث منزلت، مولود کعبه و خاتم‌بخشی از فضائل اختصاصی ایشان به‌شمار می‌آیند. آیه تطهیر، آیه اهل‌الذکر، آیه مَوَدّت و حدیث ثقلین نیز از فضایل مشترک ایشان با دیگر اهل ‌بیت (ع) است.در دوره بنی‌امیه (که لعنت خدا بر آنها باد) از نشر فضائل امام علی (ع) جلوگیری شد. در این دوره کسانی که فضائل ایشان را نقل می‌کردند، به شهادت می‌رسیدند یا زندانی می‌شدند. همچنین به‌دستور معاویه (لعنه الله علیه)، کسانی که در مقابل فضائل امام علی (ع)، برای خلفای سه‌گانه فضیلت جعل می‌کردند، تشویق می‌شدند!برخی همچون ابن‌تیمیه، پیشوای سلفیه و شاگردان او، ابن کثیر و ابن قیم جوزی، پاره‌ای از آیات و احادیث در فضیلت امام علی (ع) را مخدوش یا مجعول دانسته‌اند!به رغم همه تلاش‌ مخالفان در جلوگیری از نشر فضائل امام علی (ع)، در جوامع حدیثی شیعه و سنی، فضائل بسیاری از حضرت مولا امام علی بن ابیطالب نقل شده است. عالمان دو مذهب، کتاب‌هایی مستقل نیز درباره فضائل ایشان نوشته‌اند. فضائل امیرالمؤمنین از ابن حنبل، خصائص امیرالمؤمنین از نسائی و عُمْدَةُ عُیونِ صِحاحِ الأخْبار فی مَناقبِ إمامِ الأبرار از ابن بطریق، از جمله آن‌ها است.۱۲ فضیلت کوتاه و گویا از حضرت مولا امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام۱. حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام در هیچ جنگ و جهادی شرکت نکردند، مگر این که پیروز برگشتند. (۱)۲. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «عَلی اَشْجَعُ النّاسِ قَلْبا: علی، شجاع ‌ترین و قویدل ترین مردم است.» (۲)۳. حریف را تنها با یک بار زدن می‌کشت و در حدیث است که: «کانت ضرباتة وترا:  ضربت شمشیر او همیشه تک ضرب بود.» (۳)۴. پیامبر اسلام (ص) فرمودند: «علی سیفُ اللّه عَلی اَعْدائِهِ / علی، شمشیر خدا است که بر روی دشمنان خدا کشیده می‌شود.» (۴)۵. حضرت امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام بیشتر پیاده می‌جنگیدند و اگر هم سوار اسبی می‌شدند، چندان برای ایشان مهم نبود.به ایشان گفته شد که چرا سوار اسب نمی‌شود؟ پاسخ دادند: اسب یا برای تعقیب حریفی است که از میدان بگریزد یا برای این است که کسی بخواهد خود بگریزد. من نه کسی هستم که پشت به دشمن کنم و بگریزم و نه کسی هستم که اگر کسی گریخت، او را تعقیب کنم. پس اسب را برای چه می‌خواهم؟ (۵)۶. زره حضرت، تنها سینه ایشان را می‌پوشاند و هرگز پشت نداشت. از ایشان پرسیدند که چرا زره حضرت پشت ندارد؛ آیا نمی‌ترسند که کسی از پشت به ایشان ضربتی بزند؟ مولا علی (ع)در پاسخ فرمودند: من هرگز به دشمن پشت نمی‌کنم و از میدان نمی‌گریزم و خدا هرگز آن روز را نخواهد آورد. (۶)شجاعت و استواری حضرت مولا امام علی علیه السلام در جنگ‌ها چنان بود که هر گاه مشرکان و کافران ایشان را در جنگ می‌دیدند، به همدیگر وصیت می‌کردند؛ مثل این که مرگ را با چشم خود دیده باشند. (۷)۸. هر گاه دو صف برای جنگ مقابل هم صف می‌کشیدند، مردم به یکدیگر می‌گفتند: ملک الموت در همان صفی باید باشد که علی (ع) با آن صف است و صف مقابل، خواهی و نخواهی، باید خود را برای مرگ آماده کند. (۸)۹. روزی یکی از سرداران سپاه حضرت مولا امام علی (ع) به ایشان گفت که اگر اسب‌ها آشفتند و ما از همدیگر دور شدیم، شما را کجا بیابیم؟ حضرت در پاسخ فرمودند: در همان جایی که از من دور شده اید. یعنی در همین جایی که هستم، خواهم بود. (۹)۱۰. وقتی که در جنگ جمل، مولا علی (ع) پرچم را به پسر خود ـ محمّد حنفیه ـ سپردند، به او چنین فرمودند: «کوه‌ها هم از هم بپاشند،تو از خود مپاش، دندان هایت را به هم بفشار، کاسه سرت را به خدا بسپار، پاهایت را چون میخ به زمین بکوب، به انتهای سپاهیان دشمن چشم بدوز، از تنگ نظری و دون همّتی، چشم بپوش و بدان که پیروزی بی گمان از آنِ خداوند سبحان است.» (۱۰)۱۱. حضرت مولا امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام از نان دنیا به نان جو بسنده کرده بودند و از نان گندم نمی‌خوردند، تا آن جا که مردم از تعجّب می‌پرسیدند: پسر ابوطالب با این غذا و خوراک اندک چگونه در کشتن هماوردان و پهلوانان ناتوان نمی‌شود؟!مولا علی علیه السلام در پاسخ فرمودند: بدانید درختی که در بیابان خشک می‌روید، شاخه آن سخت‌تر باشد، اما سبزه‌ها و گیاهان خوش نما را پوست نازک‌تر باشد. آری خار‌ها و بوته‌های صحرایی را آتشی افروخته‌تر باشد و خاموشی آن‌ها دیرتر رخ دهد، اما گیاهی که در ناز و نعمت روییده باشد، چون بیدی به هر بادی بلرزد. (۱۱)۱۲. از سخنان آن حضرت است که ‌فرمودند: «وَ اللّه لَو تَظاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلی قِتالی لَمّا وَلَّیتُ عَنها... به خدا سوگند اگر همه عرب‌ها پشت به پشت هم دهند و به جنگ با من بشتابند، هرگز از آنان روی برنتابم و اگر فرصتی دست دهد، به پیکار همه بشتابم.» (۱۲)پی‌نوشت‌ها:(۱) - طبرانی، معجم الاوسط ۳/۸۷ (۲۱۷۶)؛ مسند احمد ۱/۱۹۹ (۱۷۲۰).(۲) - ابن مغازلی، مناقب علی بن ابیطالب / ۱۴۳ (۱۸۸).(۳) - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ۱ / ۲۰.(۴) - شیخ صدوق، الامالی / ۶۱.(۵) - ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب ۳ / ۲۹۸.(۶) - ابن بکار، الاخبار الموفقیات / ۳۴۳ (۱۹۴)؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه ۲۰ / ۲۸۰.(۷) - ابن مغازلی، مناقب علی بن ابیطالب / ۱۴۰ (۱۰۹)؛ زمخشری، ربیع الابرار ۳ / ۳۱۹.(۸) - راغب اصفهانی، المحاضرات ۳ / ۱۳۸.(۹) - ابشیهی، المستطرف ۱ / ۱۷۸ باب ۴۱.(۱۰) - نهج البلاغه، خطبه ۱۱.(۱۱) و (۱۲) - نهج البلاغه، نامه ۴۵.</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Sun, 25 Jul 2021 19:45:06 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>غدیر، زنده نگهداشتن اسلام است</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%BA%D8%AF%DB%8C%D8%B1-%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%DA%AF%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-qnodlfpkbwls</link>
                <description>امام خامنه ای&quot;حفظه الله&quot;: زنده نگهداشتن #غدیر، زنده نگهداشتن اسلام است.منشأ رقم خوردن عاشوراء و شهادت امامان شیعه و در نهایت غیبت امام زمان &quot;عجل الله تعالی فرجه الشریف&quot;، فراموشی غدیر بود.فراز سیزدهم خطبه غدیریه ای مردم! شما را از آن حد فزونتر است ک بتوانید یک یک، با من دست بیعت دهید در حالی که به فرمان خدا، مأمورم که از زبان هر یک از شما اعتراف گیرم که منصب فرمانروایی و امارت بر مؤمنان را که برای علی(ع) قرار داده ام پذیرفته اید و نیز (مأمورم که) در مورد قبول امامت و ولایت امامانی که از نسل من و صلب علی(ع) می باشند، اقرار و بیعت گیرم. حال که چنین است، همگان یک صدا و به زبان، بگویید: (ای رسول خدا!) آنچه که در ولایت و رهبری مطلق علی(ع) و امامان پس از وی که از صلب اویند از جانب حق تعالی به ما ابلاغ کردی، شنیدیم و در برابر آن مطیع و تسلیمیم و به آن امر راضی و خوشنودیم! اینک ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولایت با تو بیعت می کنیم و پیمان می بندیم که با این اعتقاد، زندگی کنیم و با آن بمیریم و تا آن زمان که سر از خاک برداریم، به آن پایبند بوده و هرگز در آن تغییر و تبدیلی ندهیم و شک و تردیدی ننماییم و از سر پیمان خود بر نخیزیم و از خدا و پیامبرش و امیرالمؤمنین، علی(ع) و فرزندانش حسن و حسین و امامان دیگر که از صلب علی(ع) به جهان آیند، فرمان بریم.ای مردم! مقام و منزلتی که حسن و حسین نزد خدا و رسول او دارند، گوشزدتان کرده و ابلاغ نموده و متوجهتان ساختم که این دو تن سرور جوانان اهل بهشتند و پی از من که جدّ ایشانم و بعد از علی(ع)، منصب امامت خواهند داشت.و (ای مردم!) بگویید: ((در این امر، مطیع خدا و پیامبرش و علی(ع)، و حسنین و امامان پس از ایشانیم. تو (ای پیامبر) در مورد ولایت امیرالمؤمنین از دل و جان با ما عهد و میثاق بستی؛ از کسانی که توفیق مصافحه یافتند به دست، و از آنها که توفیق این کار نیافتند، از زبانشان بیعت گرفتی. پیمان نمودیم که دیگری را به جای این امر نگیریم و دل و جانمان به جانب دیگر روی ننماید. خدا را در این کار شاهد گرفتیم او به شهادت، کافی است و تو نیز (پیامبر) و همچنین همه مطیعان فرمان حق از حاضر و غائب و فرشتگان و جنود خدا و همه بندگان او را همگی را گواه و شاهد این امر کردیم و خدا از هر شاهدی بزرگتر است.))ای مردم! چه می گویید؟ خداوند، هر آوازی را می شنود و از سرّ و پنهان همه آگاه است. (بدانید) آن کس که به راه هدایت رود، به سود خود رفته و آن کس که به گمراهی گراید، تنها به زیان خویش اقدام کرده است. چرا که دست خدا فوق هر دستی و قدرتش برتر از هر قدرتی است.ای مردم! از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و پیمان خود را با علی(ع) امیرالمؤمنین و با حسنین و امامان دیگر که کلمه طیبه باقیه اند، استوار نمایید. هر که در ین امر، مکر پردازد خدایش به هلاکت در افکند و آن کس که بر عهد خود پای فشرده خدایش رحمت کندفَمَن نَکَثَ فَإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِای مردم! آنچه به شما گفتم، باز گویید و بر علی(ع)، با عنوان رسمی امیرالمؤمنین سلام دهید. بگویید: ((پروردگارا دستورت را شنیدیم و اطاعت کردیم تا از مرحمت و مغفرت تو بهره مند شویم که بازگشت همه به توست)) و بگویید:((سپاس خدای را که به این امر ما را هدایت و دلالت فرموده و اگر راهنمائیمان نمی کرد، ما، خود، به راه هدایت دست نمی یافتیم))ای مردم! فضایل و امتیازات علی بن ابیطالب و قدر و منزلتش نزد خداوند، که در کتاب خدا نازل شده، بیشتر از آن است که بتوانم در یک جلسه برایتان بر شمرم؛ پس هر کس که از مناقب و فضایل او نزد شما مطلبی گوید، از او بپذیرید.ای مردم! هر کس از خدا و پیامبر او و از علی(ع) و امامان و پیشوایانی که معرفی کردم، فرمان بَرَد، به رستگاری بزرگی نایل آمده است.ای مردم! رستگاران، کسانی هستند که در بیعت با علی(ع) و پذیرش ولایت او و در ادای سلام بر وی به عنوان امیرالمؤمنین، مبادرت و سبقت جویند، اینان در بهشتِ نعمتها متنعّم خواهند بود.ای مردم! سخنی گویید که موجب رضای خدا باشد:فَإِن تَکفُرُوا أنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیئاًخداوندا! مردان و زنان با ایمان را بیامرز و کافران را به غضب خود گرفتار ساز و ستایش، خدای راست که پروردگار جهانیان است.(در این هنگام مردم، فریاد بر آوردند:)فرمان خدا و پیامبر خدا را شنیدیم و با دل و زبان و دست مطیع و فرمانبرداریم. چون سخنان پیامبر، تمام شد، مردم بر گرد آن حضرت و امیرالمؤمنین(ع) سخت ازدحام کردند و هرکس می خواست با ایشان، مصافحه و بیعت کند.گویند نخستین کسی که موفق به مصافحه و بیعت شد، ابوبکر بود و پس از وی عمر و سپس عثمان بیعت کردند و به دنبال ایشان باقی مهاجران و انصار و دیگر مردمان، اقدام به بیعت کردند تا آنگاه که وقت نماز مغرب رسید. پیامبر در آن شب، نماز مغرب و عشا را پیوسته و در یک زمان به جای آورد.در روایت است که پیامبر (ص) با هر گروه که به عنوان بیعت، مصافحه می کرد، می گفت:((ألحَمدُ للّهِ الَّذی فَصَّلَنا عَلی جَمیعِ العالَمینَ)).یعنی: ((ستایش خدای را که ما را بر همه جهانیان امتیاز مرحمت فرمود))</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Fri, 23 Jul 2021 21:36:22 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>روز عرفه ...</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B9%D8%B1%D9%81%D9%87-ptkybtspn217</link>
                <description>امام‌خامنھ‌اۍ :روزعرفہروزدعاوذڪر و تضرع و راز و نیاز است ؛ بخصوص شما جوان ها قدر این روزهای بزرگ و با ارزش را بدانید ؛همین رابطه با خداست که سینه ها و دل ها را منشرح می کندعزم و اخلاص به انسان می دهدبه کارها برکت می بخشدتوفیق الهی را بر سر انسان سایه گستر میکندو نتیجه آن پیشرفت در خط اصیل ارزش های اسلامی است !#حلقه_میانی </description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jul 2021 19:32:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اوج حماقت</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%A7%D9%88%D8%AC-%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%82%D8%AA-nhe0ktwjg2e9</link>
                <description>#علامه_بهاالدینیروز قیامت نیکی هایمان را بہ محبوب ترین فرد زندگیمان نخواهیم داد ، امام مجبور می شویم نیکی هایمان را بہ ڪسی ڪھ از او متنفر بودیم و غیبتش را ڪردیم بدهیم گناه مخصوصا حق ناس اوج حماقت است ، نہ زرنگی !زرنگی بندگی خداست !</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Tue, 20 Jul 2021 19:29:48 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نون والقلم ومایسطرون</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%84%D9%85-%D9%88%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%B7%D8%B1%D9%88%D9%86-xmin6w8vynkw</link>
                <description>سید مرتضی آوینی در شهریور سال ۱۳۲۶ در شهر ری متولد شد. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکده‌ هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلمسازی پرداخت.آوینی فیلمسازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ غائله‌ گنبد(مجموعه‌ شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ مستند‌خان گزیده‌ها) آغاز کرد.وی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در اواخر سال ۱۳۶۲، همزمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهیه‌ فیلم‌های مستند درباره جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه اعتصام ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد.آوینی در زمان جنگ در گروه جهاد فعالیت‌های بسیاری داشت. او در این دوره به سینما،‌ هنر،‌ فرهنگ واحد جهانی و مواجهه آن با مسائل مختلف فکر می‌کرد. مجموعه تحقیقات و مباحثات و نوشته‌های آوینی در ماهنامه هنری سوره منتشر ‌و بعدها در کتاب آینه جادو که جلد اول از مجموعه مقالات و نقدهای سینمایی اوست جمع آوری شد.اواخر سال ۱۳۷۰ مؤسسه فرهنگی روایت فتح به فرمان آیت‌الله خامنه‌ای تأسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی درباره دفاع مقدس بپردازد و تهیه‌‌مجموعه‌روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود، ادامه دهد.آوینی و بقیه گروه، سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کم‌تر از یک سال، کار تهیه‌شش برنامه از مجموعه ده قسمتی «شهری در آسمان» را به پایان رساندند و مقدمات تهیه مجموعه‌های دیگری درباره‌ آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه را تدارک دیدند. اگرچه مقارن با همین زمان، فعالیت‌های مطبوعاتی او نیز ادامه داشت.شهری در آسمان که به واقعه محاصره، سقوط و بازپس‌گیری خرمشهر می‌پرداخت، در ماه‌های آخر سال ۱۳۷۱ از تلویزیون پخش شد، اما برنامه وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه‌های دیگر با شهادتش در فکه ناتمام ماند.سید مرتضی آوینی، بیستم فروردین ۱۳۷۲ در فکه و در حال ساخت مجموعه مستند و تلویزیونی روایت فتح، بر اثر برخورد با مین‌های باقیمانده از زمان جنگ به شهادت رسید.پیکر شهید سید مرتضی آوینی ۲۲ فروردین با حضور مقام معظم رهبری و هنرمندان و نویسندگان تشییع و در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد. جملاتی از شهید آوینی مهم‌ترین آثار:آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۴). روایت محرم. تهران: مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های بازرگانی.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۶). گنجینه آسمانی (متن گفتارهای مجموعه مستند روایت فتح). تهران: کانون فرهنگی هنری ایثارگران و موسسه فرهنگی روایت فتح.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۶). توسعه و مبانی تمدن غرب. تهران: ساقی.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۷). آینه جادو (جلد ۱: مقالات سینمایی). تهران: ساقی.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۷). آینه جادو (جلد ۲: نقدهای سینمایی). تهران: ساقی.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸). آغازی بر یک پایان. تهران: ساقی.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸).‌ آینه جادو (جلد ۳: گفتگوها، سخنرانی‌ها و مقالات سینمایی). تهران: ساقی.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸). امام (ره) و حیات باطنی انسان. تهران: روایت فتح.‏آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۸). فردایی دیگر (مجموعه مقالات‏). تهران: برگ.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). حلزون‌های خانه به‌دوش. تهران: ساقی.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). رستاخیز جان. تهران: ساقی.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). فتح خون‏ (روایت محرم‏). تهران: ساقی.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۷۹). یک تجربه‌ماندگار (روایت فتح به روایت شهید سیدمرتضی آوینی). ‌ تهران: روایت فتح.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۰). با من سخن بگو دوکوهه‏ (گفتار متن برنامه روایت فتح‏). تهران: روایت فتح.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۰). مرکز آسمان‏. تهران: روایت فتح‏.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۲). حکومت فرزانگان‏ (مروری بر مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام). تهران: موسسه فرهنگی هنری شهید آوینی و نشر غنچه.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۴). سفر به سرزمین نور. تهران: روایت فتح.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۴). شهری در آسمان. تهران:‏ روایت فتح.آوینی، سید‌مرتضی (۱۳۸۴). نسیم حیات‏ (گفتار متن فیلم‏های مستند). تهران: ساقی.</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Thu, 08 Jul 2021 14:11:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من محمد حسینی بهشتی ...</title>
                <link>https://virgool.io/applymag/%D9%85%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C-s0fev397cmhp</link>
                <description>«من محمد حسینی بهشتی، در دوم آبان ۱۳۰۷ در شهر اصفهان در محله لنبان متولد شدم. منطقه زندگی ما از مناطق بسیار قدیمی شهر است.» این جملات آغازین زندگینامه خود نوشت شهید مطلوم آیت‌الله دکتر بهشتی است که در هفتم خرداد ۱۳۶۰ در بمب گذاری دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی در تهران، به همراه ۷۲ تن از یارانش به دست منافقان کوردل به شهادت رسید.دکتر بهشتی در ادامه این زندگینامه نوشته‌است:خانواده‌ام یک خانواده روحانی است و پدرم هم روحانی بود. ایشان هم در هفته چند روز در شهر به کار و فعالیت می‌پرداخت و هفته‌ای یک شب به یکی از روستاهای نزدیک شهر برای امامت جماعت و کارهای مردم می‌رفت و سالی چند روز به یکی از روستاهای دور که نزدیک حسین آباد بود و به روستای دورتر از آن که حسن‌آباد نام داشت، می‌رفت .آمد و شد افرادی که از آن روستای دور به خانه ما ‌می‌آمدند برایم بسیار خاطره انگیز است. پدرم وقتی به آن روستا می‌رفت، در منزل یک پنبه زن بسیار فقیر سکونت می‌کرد.آن پیرمرد اتاقی داشت که پدرم در آن زندگی می‌کرد. نام پیرمرد جمشید بود و دارای محاسن سفید، بلند و باریک، چهره روستایی و نورانی بود. پدرم می‌گفت: ما با جمشید نان و دوغی می‌خوریم و صفا می‌کنیم و من سفره ساده نان و دوغ این جمشید را به هر جلسه دیگری ترجیح می‌دهم.جمشید هر سال دوبار از روستا به شهر و به خانه ما می‌آمد و من بسیار به او انس داشتم.تحصیلاتم را در یک مکتب خانه در سن چهارسالگی آغاز کردم. خیلی سریع خواندن و نوشتن و خواندن قرآن را یاد گرفتم و در جمع خانواده به عنوان یک نوجوان تیزهوش شناخته شدم، و شاید سرعت پیشرفت در یادگیری این برداشت را در خانواده به وجود آورده بود.تا این که قرار شد به دبستان بروم. دبستان دولتی ثروت در آن موقع، که بعدها به نام ۱۵ بهمن نامیده شد. وقتی آن جا رفتم از من امتحان ورودی گرفتند و گفتند که باید به کلاس ششم برود، ولی از نظر سنی نمی‌تواند. بنابراین در کلاس چهارم پذیرفته شدم و تحصیلات دبستانی را در همان جا به پایان رساندم.در آن سال در امتحان ششم ابتدایی شهر، نفر دوم شدم. آن موقع همه کلاسهای ششم را یکجا امتحان می‌کردند . از آن جا به دبیرستان سعدی رفتم. سال اول و دوم را در دبیرستان گذراندم و اوایل سال دوم بود که حوادث ۲۰ شهریور پیش آمد.با حوادث ۲۰ شهریور علاقه و شوری در نوجوانها برای یادگیری معارف اسلامی به وجود آمده بود. دبیرستان سعدی در نزدیکی میدان شاه آن موقع و میدان امام کنونی قرار دارد و نزدیک بازار است؛ جایی که مدارس بزرگ طلاب هم همان جاست؛ مدرسه صدر، مدرسه جده و مدارس دیگر.البته به طور طبیعی بین آن‌جا و منزل ما حدود چهار یا پنج کیلومتر فاصله بود که معمولاً پیاده می‌آمدیم و برمی‌گشتیم. این سبب شد که با بعضی از نوجوانها که درسهای اسلامی هم می‌خواندند، آشنا شوم. علاوه بر این در خانواده خود ما هم طلاب فاضل جوانی بودند.همکلاسی‌ای داشتم، که او نیز فرزند یک روحانی بود. نوجوان بسیار تیزهوشی بود و پهلوی من می‌نشست. او در کلاس دوم به جای این که به درس معلم گوش کند، کتاب عربی می‌خواند.یادم هست و اگر حافظه‌ام اشتباه نکند او در آن موقع کتاب معالم الاصول می‌خواند که در اصول فقه است. خوب اینها بیشتر در من شوق به وجود می‌آورد که تحصیلات را نیمه کاره رها کنم و بروم طلبه بشوم.به این ترتیب در سال ۱۳۲۱ تحصیلات دبیرستانی را رها کردم و برای ادامه تحصیل به مدرسه صدر اصفهان رفتم. از سال ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۵ در اصفهان ادبیات عرب، منطق کلام و سطوح فقه و اصول را با سرعت خواندم که این سرعت و پیشرفت موجب شده بود که حوزه آن‌جا با لطف فراوانی با من برخورد کند؛ بخصوص که پدرِ مادرم، مرحوم حاج میر محمد صادق مدرس خاتون آبادی از علمای برجسته بود و من یک ساله بودم که او فوت شد.به نظر اساتیدم، که شاگردهای او بودند، من یادگاری بودم از آن استادشان. در طی این مدت تدریس هم می‌کردم. در سال ۱۳۲۴ از پدر و مادرم خواستم که اجازه بدهند، شبها هم در حجره‌ای که در مدرسه داشتم بمانم و به تمام معنا طلبه شبانه‌روزی باشم. چون از یک نظر هم فاصله منزل تا مدرسه 5-4  کیلومتری می‌شد و به این ترتیب هر روز مقداری از وقتم از بین می‌رفت و هم در خانه‌ای که بودیم پر جمعیت بود و من اتاقی برای خودم نداشتم و نمی‌توانستم به کارهایم بپردازم.البته در آن موقع فقط یک خواهر داشتم ولی با عموها و مادربزرگم همه در یک خانه زندگی می‌کردیم. به این ترتیب خانه ما شلوغ بود و اتاق کم.سال ۱۳۲۴ و ۱۳۲۵ را در مدرسه گذراندم و اواخر دوره سطح بود که تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل به قم بروم. این را بگویم که در دبیرستان در سال اول و دوم زبان خارجی ما فرانسه بود و در آن دو سال، فرانسه خوانده بودم ولی در محیط اجتماعی آن روز آموزش زبان انگلیسی بیشتر بود و در سال آخر که در اصفهان بودم تصمیم گرفتم یک دوره زبان انگلیسی یاد بگیرم.یک دوره کامل «ریدر» خواندم، و نزد یکی از منسوبین و آشنایانمان که زبان انگلیسی می‌دانست، با انگلیسی آشنا شدم.در سال ۱۳۲۵ به قم آمدم. حدود شش ماه در قم بقیه سطح، مکاسب و کفایه را تکمیل کردم و از اول سال ۱۳۲۶ درس خارج را شروع کردم. برای درس خارج فقه و اصول نزد استاد عزیزمان مرحوم آیت الله محقق داماد، همچنین استاد و مربی بزرگوارم و رهبرمان امام خمینی(ره) و بعد مرحوم آیت الله بروجردی، و مدت کمی هم نزد مرحوم آیت‌الله سید محمد تقی خوانساری و مرحوم آیت الله حجت کوه کمری می‌رفتم.در آن شش ماهی که بقیه سطح را می‌خواندم، کفایه و مکاسب را هم مقداری نزد آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری یزدی خواندم و مقداری از کفایه را نزد آیت الله داماد خواندم که بعد همان را به خارج تبدیل کردیم.در اصفهان منظومه منطق و کلام را خوانده بودم که در قم ادامه ندادم، چون استاد فلسفه در آن موقع کم بود و من یکسره بیشتر به فقه و اصول و مطالعات گوناگون و تدریس می‌پرداختم.معمولاً در حوزه‌ها طلبه‌هایی که بتوانند تدریس کنند هم تحصیل می‌کنند و هم تدریس می‌کنند. و من، هم در اصفهان و هم در قم تدریس می‌کردم .به قم که آمدم به مدرسه حجتیه رفتم. مدرسه‌ای بود که مرحوم آیت الله حجت تازه بنیانگذاری کرده بودند. از سال ۱۳۲۵ در قم بودم و درس می‌خواندم. در آن سالهایی بود که استادمان آیت الله طباطبایی از تبریز به قم آمده بودند.در سال ۱۳۲۷ به فکر افتادم که تحصیلات جدید را هم ادامه بدهم. بنابراین با گرفتن دیپلم ادبی به صورت متفرقه و آمدن به دانشکده معقول و منقول آن موقع که حالا الهیات و معارف اسلامی نام دارد، دوره لیسانس را در فاصله سالهای ۲۷ تا ۳۰ گذراندم. و سال سوم به تهران آمدم، برای این که بیشتر از درس‌های جدید استفاده کنم و هم زبان انگلیسی را این جا کامل‌تر کنم و با یک استاد خارجی که مسلط‌‌‌ تر باشد یک مقداری پیش ببرم.در سال ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ در تهران بودم و برای تأمین مخارجم تدریس می‌کردم و خودکفا بودم. هم کار می‌کردم و هم تحصیل. سال ۱۳۳۰ لیسانس گرفتم و برای ادامه تحصیل و تدریس در دبیرستانها به قم بازگشتم.به عنوان دبیر زبان انگلیسی در دبیرستان حکیم نظامی قم مشغول شدم و آن موقعها به طور متوسط روزی سه ساعت کافی بود که صرف تدریس کنیم و بقیه وقت را صرف تحصیل می‌کردم.از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۵ بیشتر به کار فلسفی پرداختم و نزد استاد علامه طباطبایی برای درس اسفار و شفاء ایشان می‌رفتم. اسفار ملاصدرا و شفاء ابن سینا را می‌خواندم و همچنین شب‌های پنجشنبه و جمعه با عده‌ای از برادران، جلسات بحث گرم و پرشور و سازنده‌ای داشتیم.۵ سال طول کشید که ماحصل آن به صورت کتاب روش رئالیسم تنظیم و منتشر شد. در طول این سالها فعالیتهای تبلیغی و اجتماعی داشتیم. در سال ۱۳۲۶ یعنی یک سال بعد از ورود به قم با مرحوم آقای مطهری و آقای منتظری و عده‌ای از برادران، حدود هجده نفر، برنامه‌ای تنظیم کردیم که به دورترین روستاها برای تبلیغ برویم و دو سال این برنامه را اجرا کردیم.در ماه رمضان که گرم بود، با هزینه خودمان برای تبلیغ می‌رفتیم. البته خودمان پول نداشتیم، مرحوم آیت الله بروجردی توسط امام خمینی(ره) که آن موقع با ایشان بودند نفری صد تومان در سال ۲۶ و نفری صد و پنجاه تومان در سال ۲۷ به عنوان هزینه سفر به ما دادند چون قرار بر این بود که به هر روستایی می‌رویم، مهمان کسی نباشیم. و خرج خوراکمان را در آن یک ماه خودمان بدهیم .بنابراین برای کرایه آمد و رفت و هزینه زندگی، یک ماه خرج سفر را با خودمان می‌بردیم.فعالیت‌های دیگری هم در داخل حوزه داشتیم که اینها مفصل است و نمی‌خواهم در یک مقاله فعلاً گفته شود.در سال ۱۳۲۹ و ۱۳۳۰ که تهران بودم، مقارن بود با اوج مبارزات سیاسی - اجتماعی نهضت ملی نفت به رهبری مرحوم آیت الله کاشانی و مرحوم دکتر مصدق. من به عنوان یک جوان معممِ مشتاق در تظاهرات و اجتماعات و متینگها شرکت می‌کردم.در سال ۱۳۳۱ در جریان ۳۰ تیر به اصفهان رفته بودم و در اعتصابات ۲۶ تا ۳۰ تیر شرکت داشتم و شاید اولین یا دومین سخنرانی اعتصاب که در ساختمان تلگراف‌خانه بود را به عهده من گذاشتند.یادم هست که کار ملت ایران را در رابطه با نفت و استعمار انگلیس با کار ملت مصر و جمال عبدالناصر و مسئله کانال سوئز و انگلیس و فرانسه و اینها، مقایسه می‌کردم. در آن موقع موضوع سخنرانی اخطاری بود به قوام‌السلطنه و شاه و این که ملت ایران نمی‌تواند ببیند نهضت ملی‌شان مطامع استعمارگران باشد.به هر حال بعد از کودتای ۲۸ مرداد در یک جمع‌بندی به این نتیجه رسیدیم که در آن نهضت، ما کادرهای ساخته شده کم داشتیم، باز این مسئله مفصل است. بنابراین تصمیم گرفتیم که یک حرکت فرهنگی ایجاد کنیم و در زیر پوشش آن کادر بسازیم؛ و تصمیم گرفتیم که این حرکت اصیل اسلامی و پیشرفته باشد و زمینه‌ای برای ساخت جوانها گردد.در سال ۱۳۳۳، دبیرستانی به نام دین و دانش با همکاری دوستان در قم تأسیس کردیم، که مسئولیت اداره‌اش مستقیماً به عهده من بود. تا سال ۱۳۴۲ که در قم بودم، و همچنان مسئولیت اداره آن را به عهده داشتم. در ضمن در حوزه هم تدریس می‌کردم و یک حرکت فرهنگی نو هم در آن‌جا به وجود آوردیم و رابطه‌ای هم با جوانهای دانشگاهی برقرار کردیم.پیوند میان دانشجو و طلبه و روحانی را پیوندی مبارک یافتیم و معتقد بودیم که این دو قشر آگاه و متعهد باید همیشه دوشادوش یکدیگر بر پایه اسلام اصیل و خالص حرکت کنند. و در ضمن آن زمانها فعالیتهای نوشتنی هم در حوزه شروع شده بود.مکتب اسلام، مکتب تشیع، اینها آغاز حرکتهایی بود که برای تهیه نوشته‌هایی با زبان نو و برای نسل نو، اما با اندیشه عمیق و اصیل اسلامی و در پاسخ به سئوالات این نسل انجام می‌گرفت که من مختصری در مکتب اسلام و بعد بیشتر در مکتب تشیع همکاری می‌کردم.بعد در سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۳۸ دوره دکترای فلسفه و معقول را در دانشکده الهیات گذراندم، در حالی که در قم بودم و برای درس و کار به تهران می‌آمدم. در همان سال ۱۳۳۸ جلسات گفتار ماه در تهران شروع شد.این جلسات برای رساندن پیام اسلام به نسل جست‌وجوگر با شیوه جدید بود که در هر ماه در کوچه قایم در منزل بزرگی برگزار می‌شد. و در هر جلسه یک نفر سخنرانی می‌کرد و موضوع سخنرانی قبلاً تعیین می‌شد تا در مورد آن مطالعه بشود.این سخنرانیها روی نوار ضبط می‌شد و بعد آنها را به صورت جزوه و کتاب منتشر می‌کردند. از عمده آنها سه جلد کتاب گفتار ماه و یک جلد به نام گفتار عاشورا منتشر شد. در این جلسات هم باز مرحوم آیت الله مطهری و آیت الله طالقانی و آقایان دیگر شرکت داشتند، و جلسات پایه‌ای خوبی بود.در حقیقت گامی بود در راه کاری از قبیل آن‌چه بعدها در حسینیه ارشاد انجام گرفت و رشد پیدا کرد.در سال ۱۳۳۹ ما سخت به فکر سامان دادن به حوزه علمیه قم افتادیم و مدرسین حوزه، جلسات متعددی برای برنامه‌ریزی نظم حوزه و سازمان‌دهی به آن داشتند. در دو تا از این جلسات بنده هم شرکت داشتم، کار ما در یکی از این جلسات به ثمر رسید.در آن جلسه آقای ربانی‌ شیرازی و مرحوم آقای شهید سعیدی و آقای مشکینی و خیلی دیگر از برادران شرکت داشتند. و ما در طول مدتی توانستیم یک طرح و برنامه برای تحصیلات علوم اسلامی در مدت هفده سال در حوزه تهیه کنیم و این پایه‌ای شد برای تشکیل مدارس نمونه‌ای که نمونه معروف‌ترش مدرسه حقانیه یا مدرسه منتظریه به نام مهدی منتظر سلام‌الله علیه است.حقانی که سازنده آن ساختمان است، مردی است که واقعاً باعشق و علاقه سرمایه و همه چیزش را روی ساختن این ساختمان گذاشت. خداوند او را به پاداش خیر مأجور بدارد . به این ترتیب مدرسه حقانی تأسیس شد و این برنامه در آن‌جا اجرا شد. در این مدارس باز مقداری از وقت ما می‌گذشت و صرف می‌شد.در سال ۱۳۴۱ انقلاب اسلامی با رهبری امام و روحانیت نهادینه شد. شرکت فعال روحانیت نقطه عطفی در تلاشهای انقلابی مردم مسلمان ایران به وجود آورده بود. من نیز در این جریانها حضور داشتم تا این که در همان سالها ما در قم به مناسبت تقویت پیوند دانش‌آموز و فرهنگی و دانشجو و طلبه به ایجاد کانون دانش‌آموزان قم دست زدیم و مسئولیت مستقیم این کار را برادر و همکار و دوست عزیزم مرحوم شهید دکتر مفتح به دست گرفتند.[وحدت حوزه و دانشگاه]بسیار جلسات جالبی بود. در هر هفته یکی از ما سخنرانی می‌کردیم و دوستانی از تهران می‌آمدند و گاهی مرحوم مطهری و گاهی دیگران از مدرسین قم می‌آمدند.در یک مسجد طلبه و دانش‌آموز و دانشجو و فرهنگی همه دور هم می‌نشستند و این در حقیقت نمونه دیگری از تلاش برای پیوند دانشجو و روحانی بود و این بار در رابطه با مبارزات و رشد دادن و گسترش دادن به فرهنگ مبارزه و اسلام. این تلاشها و کوششها بر رژیم گران آمد و در زمستان سال ۴۲ من را ناچار کردند که از قم خارج بشوم و به تهران بیایم.سال ۴۲ به تهران آمدم و در ادامه کارها با گروه‌های مبارز از نزدیک رابطه برقرار کردیم. با جمعیت هیئتهای مؤتلفه رابطه فعال و سازمان یافته‌ای داشتیم و در همین جمعیتها بود که به پیشنهاد شورای مرکزی اینها، امام یک گروه چهار نفری به عنوان شورای فقهی و سیاسی تعیین کردند: مرحوم آقای مطهری، بنده، آقای انواری و آقای مولائی.این فعالیتها ادامه داشت. در همان سالها به این فکر افتادیم که با دوستان کتاب تعلیمات دینی مدارس را که امکانی برای تغییرش فراهم آمده بود، تغییر بدهیم. دور از دخالت دستگاه‌های جهنمی رژیم، در جلساتی توانستیم این کار را پایه‌گذاری کنیم.پایه برنامه جدید و کتابهای جدید تعلیمات دینی با همکاری آقای دکتر باهنر و آقای دکتر غفوری و آقای برقعی و بعضی از دوستان، آقای رضی شیرازی که مدت کمی با ما همکاری داشتند و برخی دیگر مانند مرحوم آقای روزبه که نقش مؤثری داشتند، فراهم شد.سال ۱۳۴۱ اگر اشتباه نکرده باشم، ۴۱ یا اوایل ۴۲ بود. در جشن مبعثی که دانشجویان دانشگاه تهران در امیرآباد در سالن غذاخوری برگزار کرده بودند، از من دعوت کردند تا سخنرانی کنم.در این سخنرانی موضوعی را به عنوان مبارزه با تحریف که یکی از هدفهای بعثت است، مطرح کردم. در این سخنرانی طرح یک کار تحقیقاتی اسلامی را ارائه کردم که آن سخنرانی بعدها در مکتب تشیع چاپ شد.مرحوم حنیف نژاد و چند تای دیگر از دانشجویان که از قم آمده بودند، و عده‌ای دیگر از طلاب جوان که آن‌جا بودند، اصرار کردند که این کار تحقیقاتی آغاز بشود. در پاییز همان سال ما کار تحقیقاتی را با شرکت عده‌ای از فضلا در زمینه حکومت در اسلام آغاز کردیم.ما همواره به مسئله سامان دادن به اندیشه حکومت اسلامی و مشخص کردن نظام اسلامی علاقه‌مند بودیم و این را به صورت یک کار تحقیقاتی آغاز کردیم . این کارهای مختلف بود که به حکومت گران آمد و من را ناچار کردند به تهران بیایم. که در تهران نیز آن همکاری را با قم ادامه می‌دادیم.بعد از چند ماه، فشار دستگاه کم شد. باز گاهی آمد و شد می‌کردیم، هم برای مدرسه حقانی و هم برای همین جلسات حکومت در اسلام که البته بعدها ساواک اینها را گرفت و دوستان ما را تارومار کرد.در سال ۱۳۴۳ که تهران بودم و سخت مشغول این برنامه‌های گوناگون، مسلمانهای هامبورگ به مناسبت تأسیس مسجد هامبورگ که به دست مرحوم آیت الله بروجردی صورت گرفته بود، به مراجع فشار آورده بودند که چون مرحوم محققی به ایران آمده بودند، باید یک روحانی دیگر به آنجا برود.این فشارها متوجه آیت الله میلانی و آیت الله خوانساری شده بود و آیت الله حائری و آیت الله میلانی به بنده اصرار کردند که باید به آن‌جا بروید.آقایان دیگر هم اصرار می‌کردند، از طرفی دیگر چون شاخه نظامی هیئتهای مؤتلفه تصویب کرده بودند که منصور را اعدام کنند و بعد از اعدام انقلابی منصور، پرونده دنبال شد؛ اسم بنده هم در آن پرونده بود.دوستان فکر می‌کردند که به یک صورتی من را از ایران خارج کنند تا خارج از کشور مشغول فعالیتهایی باشم. وقتی این دعوت پیش آمد، به نظر دوستان رسید که این زمینه خوبی است که بنده بروم و آن‌جا مشغول فعالیت بشوم.البته خودم ترجیح می‌دادم که در ایران بمانم. می‌گفتم که هر مشکلی که پیش بیاید، اشکالی ندارد. ولی دوستان عقیده داشتند که بروم خارج بهتر است. مشکل من گذرنامه بود که به من نمی‌دادند، ولی دوستان گفتند از طریق آیت الله خوانساری می‌شود گذرنامه را گرفت و در آن موقع این گونه کارها از طریق ایشان حل می‌شد و آیت الله خوانساری اقدام کردند و گذرنامه را گرفتند.به این طریق مشکل گذرنامه حل شد و در رابطه با این آقایان مراجع، بخصوص، آیت الله میلانی، به هامبورگ رفتم. دشواری کار من این بود که از فعالیتهایی که این‌جا داشتیم، دور می‌شدم و این برای من سنگین بود و تصمیم این بود که مدت کوتاهی آن‌جا بمانم و کارها که سامان گرفت، برگردم.ولی در آن‌جا احساس کردم که دانشجویان واقعاً به یک نوع تشکیلات مثلِ تشکیلات اسلامی محتاج هستند. چون جوانهای عزیز ما از ایران با علاقه به اسلام می‌گرویدند ولی کنفدراسیون و سازمانهای الحادی چپ و راست این جوانها را منحرف و اغوا می‌کردند.تا این که با همت چند تن از جوانهای مسلمانی که در اتحادیه دانشجویان مسلمان در اروپا بودند و با برادران عرب و پاکستانی و هندی و افریقایی و غیره کار می‌کردند، و بعضی از آنها هم در این سازمانهای دانشجویی ایرانی هم بودند، هسته اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان آن‌جا را به وجود آوردیم و مرکز اسلامی گروه هامبورگ سامان گرفت.فعالیتهایی برای شناساندن اسلام به اروپاییها و فعالیتهایی برای شناساندن اسلام انقلابی به نسل جوانمان داشتیم. بیش از ۵ سال آن‌جا بودم که در طی این ۵ سال یک بار به حج مشرف شدم.سفری هم به سوریه و لبنان داشتم و بعد به ترکیه رفتم برای بازدید از فعالیتهای اسلامی آن‌جا و تجدید عهد با دوستان و مخصوصاً برادر عزیزمان آقای صدر (امام موسی صدر) که امیدوارم هر جا هست مورد رحمت خداوند باشد و ان‌شاءالله به آغوش جامعه مان باز گردد. در سال ۱۳۴۸ سفری هم به عراق کردم و به خدمت امام رفتم، و به هر حال کارهای آن‌جا سروسامان گرفت و در سال ۱۳۴۹ به ایران آمدم.اما مطمئن بودم که با این آمدن امکان بازگشتم کم است. یک ضرورت شخصی ایجاب می‌کرد که حتماً به ایران بیایم. به ایران آمدم و همان‌طور که پیش‌بینی می‌کردم مانع بازگشتم شدند.در این‌جا مدتی کارهای آزاد داشتم که باز مجدداً قرار شد کار برنامه‌ریزی و تهیه کتابها را دنبال کنیم، و همچنین فعالیتهای علمی را در قم ادامه دادیم و در رابطه با مدرسه حقانی فعالیتهای تحقیقاتی گسترده‌ای را با همکاری آقای مهدوی کنی و آقای موسوی اردبیلی و مرحوم مفتح و عده‌ای دیگر از دوستان، انجام دادیم.بعد مسئله تشکیل روحانیت مبارز و همکاری با مبارزات، بخشی از وقت ما را گرفت. تا این‌که در سال ۱۳۵۵ هسته‌هایی برای کارهای تشکیلاتی به وجود آوردیم و در سال ۱۳۵۶-۱۳۵۷ روحانیت مبارز شکل گرفت و در همان سالها درصدد ایجاد تشکیلات گسترده مخفی یا نیمه مخفی و نیمه علنی به عنوان یک حزب و یک تشکیلات سیاسی بودیم.در این فعالیتها دوستان همیشه همکاری می‌کردند. در سال ۵۶ که مسائل مبارزاتی اوج گرفت، همه نیروها را متمرکز کردیم در این بخش، و بحمدالله با شرکت فعال همه برادران روحانی در راهپیمائیها، مبارزات به پیروزی رسید.البته این را باز فراموش کردم بگویم، از سال ۵۰ یک جلسه تفسیر قرآنی را آغاز کردم که در روزهای شنبه به عنوان مکتب قرآن برگزار می‌شد و مرکزی بود برای تجمع عده‌ای از جوانان فعال از برادرها و خواهرها که در این اواخر حدود ۴۰۰ الی ۵۰۰ نفر شرکت می‌کردند؛ جلسات سازنده‌ای بود.در سال ۵۴ به دلیل تشکیل این جلسات و فعالیتهای دیگر که در رابطه با خارج داشتیم، ساواک مرا دستگیر کرد. چند روزی در کمیته مرکزی بودم، که با اقداماتی که قبلاً کرده بودیم توانستیم از دست آنها خلاص شویم.البته قبلاً مکرر ساواک من را خواسته بود، قبل از مسافرتم و بعد از آن. ولی در آن موقع بازداشتها موقت و چند ساعته بود. این بار چند روز در کمیته بودم و آزاد شدم، دیگر آن جلسه تفسیر را نتوانستیم ادامه بدهیم.تا در سال ۵۷ بار دیگر به دلیل فعالیت و نقشی که در این برنامه‌های مبارزاتی و راهپیمائیها داشتیم در روز عاشورا مرا دستگیر کردند و به اوین و بعد به کمیته بردند و باز آزاد شدم، و به فعالیتهایم ادامه دادم تا سفر امام به پاریس.بعد از رفتن امام به پاریس چند روزی خدمت ایشان رفتیم و هسته شورای انقلاب با نظرهای ارشادی که امام داشتند و دستوری که ایشان دادند تشکیل شد. شورای انقلاب ابتدا هسته اصلی‌اش مرکب بود از آقای مطهری، آقای هاشمی رفسنجانی و آقای موسوی اردبیلی و آقای باهنر و بنده.بعدها آقای مهدوی کنی، آقای خامنه‌ای[مقام معظم رهبری] و مرحوم آیت الله طالقانی و آقای مهندس بازرگان و دکتر سحابی و عده دیگر هم اضافه شدند.تا بازگشت امام به ایران؛ که فکر می‌کنم از بازگشت امام به ایران به این طرف فراوان در نوشته‌ها گفته شده که دیگر حاجتی نباشد درباره‌اش صحبت کنیم.[حکومت یعنی مردم] [صداقت در سیاست، عبادت است] [پاکان سرباخته] [ترور؛ راهبی‌فرجام] [او در سیاست از دایره اخلاق خارج نشد] [زندگانی و مبارزات شهید بهشتی][بنیان فرهنگی انقلاب را مطهری و بهشتی بنا نهادند] [معتقدبه خدمت بود،نه تشنه قدرت][ضرورت بازاندیشی در تاریخ انقلاب] [با بهشتی در سپیده دم انقلاب] [تندیس شهیدبهشتی در تهران] [چشم به‌آینده] [حق آموختنی است] [همچنان ناشناخته] [دکتربهشتی؛ تحزب و آزادی] [بیان اسلام اصیل] [نظام جمهوری اسلامی از دیدگاه شهیدبهشتی] [مدیریت کارآمد با نگاه به سیره شهید بهشتی] [از جنس اندیشه و تقوا][الگوی مدیریت زیبا] [با بهشتی در سپیده دم انقلاب] [آزادی بیرونی، مقدمه آزادی معنوی]در خاتمه باید بگویم که خانواده ما سه فرزند داشت، من و دو خواهرم که هم اکنون هر دو خواهرم در قید حیاتند. ولی پدرم در سال ۱۳۴۱ به رحمت ایزدی پیوست و مادرم هنوز در قید حیات است.مرگ پدر در زندگی ما جز تأثیر عاطفی و بار مسئولیت برای مادر و خواهرانم تأثیر دیگری نداشت. در واقع تأثیر شکننده‌ای نداشت، البته از نظر عاطفی چرا، من بسیار ناراحت شدم ولی چنان نبود که در شیوه زندگی من تأثیر بگذارد. آن موقع من ازدواج کرده بودم و فرزند هم داشتم.من اردیبهشت سال ۱۳۳۱ با یکی از بستگانم ازدواج کردم که او هم از یک خانواده روحانی است و ثمره ازدواجمان تا امروز، ۲۹ سال زندگی مشترک با سختیها و آسایش‌ها و تلخی‌ها و شادیها بوده است.چون همسرم همه جا همراه من بود، در خارج همین‌طور، در این‌جا همین‌طور، و چهار فرزند؛ دو پسر و دو دختر.من در هامبورگ اقامت داشتم، ولی حوزه فعالیتم کل آلمان به خصوص اتریش بود و یک مقدار کمی هم سوئیس و انگلستان بود؛ و با سوئد، هلند، بلژیک، امریکا، ایتالیا، فرانسه، به صورت کتبی ارتباط داشتیم.من بنیانگذار این انجمنها بودم و با آنها همکاری می‌کردم و مشاور بودم و در سخنرانیها، مشورتهای تشکیلاتی و سازمان‌دهی شرکت می‌کردم و مختصر کمکهای مالی که از مسجد می‌شد، برای آنها می‌بردم.یک سمینار اسلامی بسیار خوبی برای آنها در مسجد هامبورگ به‌طور شبانه‌روزی تشکیل دادیم. سمینار جالبی بود و نتایج آن هم در چند جزوه در حوزه‌ها پخش شد.جزوه‌های «ایمان در زندگی انسان»،«کدام مسلک» در آن موقع پخش می‌شد که جزوه‌های مؤثری هم بود.اولین دوستان در حوزه که خیلی با هم مأنوس بودیم و هم بحث بودیم: آقای حاج سید موسی شبستری زنجانی از مدرسین برجسته قم هستند، آقایان سید مهدی روحانی، آذری قمی، مکارم شیرازی، امام موسی صدر، اینها دوستانی بودند که پیش از همه با هم بحث داشتیم.کتابهایی که بنده تاکنون نوشته‌ام عبارتند از :۱. خدا از دیدگاه قرآن۲. نماز چیست؟۳. بانکداری و قوانین مالی اسلام۴. یک قشر جدید در جامعه ما۵. روحانیت در اسلام و در میان مسلمین۶. مبارز پیروز۷. شناخت دین۸. نقش ایمان در زندگی انسان ۹. کدام مسلک ۱۰. شناخت ۱۱. مالکیتمنبع: خبرگزاری جمهوری اسلامیبا همکاری بنیاد نشر آثار واندیشه شهید بهشتی</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jun 2021 17:10:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مسیح کردستان...!</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-eqorrv1ss1y6</link>
                <description>محمد بروجردی در سال ۱۳۳۳ در روستای «دره گرگ» از توابع شهرستان بروجرد، در خانه‌ای محقر اما مصفا به عشق و نور الهی و ولایت اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به دنیا آمد. وی در 6 سالگی پدرش را از دست داد و مادرش با همه مشکلات و سختی‌هایی که وجود داشت، تمامی هم و غم خود را برای تربیت وی به کار بست.محمد در 7 سالگی وارد مدرسه شد اما به دلیل شرایط مادی خانواده، تحصیل در کلاس‌های شبانه توام با کار و تلاش روزانه را انتخاب کرد و خانواده را در تامین زندگی شرافتمندانه، مدد رساند.در 17 سالگی ازدواج کرد و چندی بعد به خدمت سربازی فراخوانده شد، اما چون مخالف خدمت در نظام ستم‌شاهی بود، از خدمت سربازی گریخت و برای دیدار حضرت امام (ره) راهی عراق شد، ولی در مرز دستگیر و به مدت شش ماه، روانه زندان شد.وی ضمن ارتباط با شخصیت‌های اسلامی و انقلابی، علاوه بر خودسازی و کسب فیض، به بعضی از امور مربوط به انقلاب، همچون تکثیر و توزیع اعلامیه‌ها و نوارهای سخنرانی حضرت امام (ره) اشتغال داشت.چندی بعد به همراه چند تن دیگر از مبارزان به سوریه و لبنان رفت و با شهید چمران و شهید محمد منتظری آشنا شد و به فراگیری مسائل نظامی پرداخت. پس از قیام 19 دی ماه سال 1356 در قم با اخذ مجوز شرعی از برخی علما و روحانیون پیرو حضرت امام خمینی (ره)، عملیات نظامی علیه رژیم را شروع کرد و تا زمان پیروزی انقلاب اسلامی بی‌وقفه به مبارزات خود ادامه داد. برخی از اقدامات وی عبارتند از:مبارزه جدی و عملی علیه حضور آمریکا در کشور.خلع سلاح قرارگاه پلیس (تهران).عملیات نظامی 15 خرداد 1357.انفجار در نیروگاه برق و کاخ جوانان منطقه شوش.خلع سلاح کلانتری 14 در میدان خراسان.شرکت در آزادسازی پادگان جمشیدیه و رادیو تلویزیون.هنگامی که بازگشت حضرت امام خمینی (ره) به ایران حتمی شد، محمد بروجردی به عنوان مسئول حفاظت حضرت امام (ره) از طرف شهید بهشتی و شهید عراقی انتخاب شد و در طول مسیر با عشق و علاقه‌ای قلبی به این کار مبادرت ورزید و در مدرسه رفاه نیز در آن دوران حساس، به عنوان مسئول حفاظت، ایفای نقش نمود.وی پس از مدتی سرپرستی زندان اوین را به عهده گرفت و چندی بعد او یکی از دوازده نفری بود که در خدت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بنیانگذاری کردند.بروجردی در نخستین روزهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زمانی که عوامل داخلی ابرقدرت‌ها، فتنه و آشوب را در مناطق کردنشین به راه انداختند، با فرمان تاریخی حضرت امام (ره) مبنی بر مقابله و سرکوب ضدانقلاب، عازم پاوه شد.پس از تصویب طرح تشکیل سازمان پیشمرگان کرد مسلمان، مسئولیت این کار از طرف شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی و حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی به وی سپرده شد.وی در کردستان تمام حرکات ضدانقلاب را به عنوان فرمانده عملیات زیر نظر داشت. در جریانات پاوه، درگیری سنندج و حوادث دردناک شهرهای کردستان همواره یکه‌تاز مقابله با ضدانقلاب بود و شهرها یکی پس از دیگری با دلاوری‌های محمد بروجردی و یارانش آزاد شد.او که در این مدت با تشکیل یک ستاد عملیاتی در شمالغرب، فرماندهی پاسداران و بسیجیانی را که به کردستان می‌رفتند برعهده گرفته بود، موفق شد تا اکثر مناطق آلوده را پاکسازی کند.محمد بروجردی پس از شهادت شهید کاظمی و شهید گنجی‌زاده مستقیماً فرماندهی عملیات بسیار سخت و صعب‌العبور مسیر پیرانشهر و سردشت را به عهده گرفت و شجاعانه در کنار رزمندگان اسلام لرزه بر اندام ضدانقلابیون انداخت.محمد با فعالیت های مخلصانه‌ای همه را مجذوب خود کرده بود. خبر شهادتش، تمامی رزمندگان مستقر در منطقه را آنچنان منقلب کرد که گویی پدر خویش را از دست داده‌اند.شهید بروجردی که در حیات پربرکتش منشا بسیاری از خیرات بود با تقدیر الهی پس از عمری کوتاه ولی سراسر مبارزه و تلاش و محرومیت، با قلبی آکنده از عشق به اسلام و محرومان به شهادت رسید و خصلت های بی‌شماری همچون ساده‌زیستی، تحمل مشکلات، آگاهی و بصیرت، عشق به امام و ولایت، صلابت وقاطعیت در مقابل ضدانقلاب و ستمگران را برای رهروانش به یادگار گذاشت.سرانجام محمد بروجردی اول خرداد 1362 در حالی که با عده‌ای دیگر از همرزمانش در مسیر جاده مهاباد، نقده حرکت می‌کردند بر اثر انفجار مین به آرزوی دیرینه‌اش رسید و به فوز عظیم شهادت نایل آمد. سخنان مقام معظم رهبری در مورد شهید محمد بروجردی:«... مرحوم شهید بروجردی بسیار فعال بود. یکبار در سال ۱۳۵۹ یا اوایل ۱۳۶۰ رفتم منطقه غرب. ایشان آن وقت در باختران بود و من از نزدیک شاهد کار او بودم.اما چیزی که از شهید بروجردی در آنجا احساس کردم و یک احترام عمیقی از او در دل من بوجود آورد، این بود که دیدم این برادر، با کمال متانت و با کمال نجابت، به چیزی که فکر می کند، مسئولیت و وظیفه است. برخی با احساسات شخصی و گروهی فکر می‌کردند یک نفر که با او موافقند، او را تقویت کنند و کسی را که با او مخالفند، با او مخالف کنند.اما شهید بروجردی هیچ گونه حرکتی که از آن حرکت، آدم احساس کند که در آن کار شکنی یا مخالفتی هست، انجام نمی داد و این، علاقه من به این شهید عزیز را خیلی بیشتر کرد.من تصور می کنم روحیه آرامش و نداشتن حالت ستیزه جویی با دوستان و گذشت و حلم در مقابل کسانی که تعارض های کاری با او داشتند نشانه آن روح عرفانی شهید بود.معاشرت که بتوانم جزئیات حالات عرفانی او را بدست بیاورم، متأسفانه نداشتم؛ ولی برخورده و رفتارها نشان دهنده معنویات و روحیات افراد هستند.»نظر شهید حاج محمد ابراهیم همت در مورد نفوذ کلام محمد بروجردی:«بودند برادرانی که در اثر فشار کار خسته شده بودند ولی بعد از چند دقیقه صحبت با شهید بروجردی، تمام مسائل آنها حل می‌شد و با دلی‌ گرم و امیدوار دوباره سراغ کارشان می‌رفتند ... ما شاگرد او بودیم. ایشان دارای یکسری ویژگی های اخلاقی خاصی بودند که شاید من در طول زندگیم از کمتر انسانی دیدم و ولایت‌پذیری در این انسان بزرگ، استقامت و پایداری، اخلاق حسنه، خصوصاً در برخوردهای اجتماعی از ویژگی های خاص اولیه این مرد بود. او خیلی ساده از خطای دیگران درباره خویش می‌گذشت و به اشتباه خود اعتراف داشت و طلب عفو می‌کرد.»اولین وصیت نامه اول شهید محمد بروجردی:بسمه تعالیاین وصیتنامه را در حالی می‌نویسم که فردایش عازم سنندج هستم با توجه به این که چندین بار در عملیات شرکت کرده بودم و ضرورت نوشتن وصیتنامه را حس کرده بودم ولی هم فرصت نداشتم و هم اهمیت نمی‌دادم، ولی نمی‌دانم چرا حس کردم که صرفا اگر ننویسم، گناهی مرتکب شده‌ام، لذا بدینوسیله وصیتنامه خود را در مورد خانواده و برادران آشنا می‌نویسم.با توجه به این که حدودا شش سال است وارد مبارزات سیاسی و نظامی شده‌ام و به همین خاطر نسبت به خانواده‌ام رسیدگی نکرده‌ام، بخصوص - همسر و فرزندانم و از همین وضع همیشه احساس ناراحتی می‌کردم و هیچ وقت هم نتوانستم خود را قانع کنم که مسئولیت‌ را رها کنم و بدینوسیله از همه آنها معذرت می‌خواهم و طلب بخشش دارم از حقی که به گردن من داشته‌اند و نتوانستم این حق را ادا کنم ولی این اطمینان را به خانواده‌ام می‌دهم که هرگز از ذهن من خارج نشده‌اند و فکر نکنند که نسبت به آنها بی‌تفاوت بوده‌ام، ولی مسئولیتهای سنگین‌تر بود.در خواستی که از همسرم دارم، این است که فرزندانم را خوب تربیت کند و آنها را نسبت به اسلام دلسوز بار آورد ... از مادرم درخواست بخشش دارم، زیرا از دست من ناراحتیها دیده و هیچوقت این فرصت پیش نیامد که بتوانم به ایشان رسیدگی لازم را بکنم و از کلیه برادران و خواهران که من را می‌شناسند درخواست دارم که برای من از خدا طلب بخشش کنند، شاید به خاطر حرمت دعای مومنین خداوند از تقصیراتم بگذردو احساس می‌کنم بار گناهان و خطاها بر دوشم سنگینی می‌کند. بخصوص دعای آن کسانی که پاسدارند و به جبهه می‌روند و از کسانی که در جزئیات زندگی من بوده و با من برخورد داشته‌اند درخواست دارم برادرانی که از من بد دیده‌اند در گذرند و یا اگر کسی را سراغ دارند که از من بد دیده نزدش بروند و از او رضایت بگیرند.و دیگر این که مقاومت را فراموش نکنند که خداوند تبارک و تعالی بار سنگین انقلاب اسلامی را بر دوش ملت مسلمان ایران گذاشته است و ما را در آزمایش عظیم قرار داده است. این را شهیدان بسیاری بخصوص در این چند سال اخیر به در و دیوار ایران نوشته‌اند و اگر مقاومتهای آنها نباشد همانطور که امام فرمودند، بیم آن می‌رود که زحمات شهدا به هدر رود و اگر چه آنها به سعادت رسیدند و این ما هستیم که آزمایش می‌شویم و دیگر این که با تجربه‌ای که ما از صدر اسلام داریم، که به خاطر عدم آگاهی مسلمین درس عبرت باشد، با دقت، کلمات این روح خدا را که خط او خط رسول خداست دقت کنند.وجود امام امروز برای معیار است. راه او راه سعادت و انحراف از راهش خسران دنیا و آخرت است و من با تمام وجود این اعتقاد را دارم که شناخت و مبارزه با جریانهایی که بین مسلمین سعی در به انحراف کشیدن انقلاب از خط اصیل و مکتبی آن را دارند به مراتب حساستر و سخت‌تر از مبارزه با رژیم صدام و آمریکاست. وصیتم به برادران این است که سعی کنند توده مردم که عاشق انقلاب هستند، از نظر اعتقادی و سیاسی آماده کنند که بتوانند کادرهای صادق انقلاب را شناسایی کنند و عناصری که جریانهای انحرافی دارند، بشناسند که شناخت مردم در تداوم انقلاب حیاتی است.والسلامدومین وصیت نامه اول شهید محمد بروجردی:بسمه تعالیوصیت‌نامه اینجانب محمد بروجردی (پدر دره گرگی) پس از حمد خدا و طلب استغفار از او که برگشت همه به سوی اوست و درود بر محمد و آل او و درود بر امام امت و درود بر همه شهیدان تاریخ، از همه برادرانی که در طول عمرم با آنها تماس داشته‌ام، طلب آمرزش می‌کنم. </description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Wed, 30 Jun 2021 17:03:50 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>افسوس ...!</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%A7%D9%81%D8%B3%D9%88%D8%B3-cdn01yrr1omq</link>
                <description>شب قبل از عملیات محرم، برادر مهدی سامع تا بعد از نیمه شب به شناسائی رفته بود و دیر وقت خسته و کوفته برگشته و به خواب رفت. بچه ها که برای نماز شب بیدار شده بودند او را بیدار نکردند چراکه خسته بود و شب بعد هم باید در عملیات شرکت می کرد. صبح که برای نماز بیدار شد گفت: مگر سفارش نکرده بودم مرا برای نماز شب بیدار کنید؟  آه سردی کشید و گفت: افسوس! شب آخر عمرم نماز شب ام قضا شد! فردا شب عملیات آغاز شد و در حین عملیات، مهدی به خیل عظیم شهدای اسلام پیوست .شهید مهدی سامع</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Tue, 29 Jun 2021 11:08:00 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دست نوشته های یک دهه هفتادی ...!</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C-yyzrlblfcvmk</link>
                <description>تصاویر زیر دست‌نوشته ها و برنامه های روزانه شهید دانشگر است که عدم دروغ، غیبت، سوء ظن، نگاه به نامحرم، حفظ بیت المال، خواندن نماز شب، ورزش،خواندن کتاب و برنامه کاری و منظم از جمله برنامه های روزانه بارز وی است.شهید دانشگر در قسمتی از دست‌نوشته خود می گوید:«می خواهم عوض بشوم  همه ی زندگی ام را عوض بکنم می خواهم آن کسی باشم که دوست دارم نه آن چیزی که یک ذهن مریض از من ساخته است هرگز از تاخیر و دیر شدن به آرزوهایم نا امید نمی شوم زیرا بخشش الهی به اندازه ی نیت است .» </description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jun 2021 22:06:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ضند انگلاب شده‌ای‌ها ...</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%B6%D9%86%D8%AF-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D8%A7-tz8qoxcqgmlt</link>
                <description>همسر شهید باکری در خاطرات خود از زندگی با شهید باکری می‌گوید:به خودم دل‌داری می‌دادم غذا پختن که کاری ندارد. یاد می‌گیرم. هفته اول ناهار و شام میهمان مادرش بودیم. اولین شبی که می‌خواستم خودم غذا بپزم، برایمان میهمان رسید. دوستان مهدی آمده بودند دیدن‌مان. مهدی پرسید: «می‌تونی شام درست کنی، نگهشون داریم؟» گفتم: «آره، درست کردم».برنج را کشیدم رویم نمی‌شد بیاورم سر سفره. برنج خارجی را که کته کرده بودم شفته شده بود. مهدی دیس پلو را برداشت و گفت: «بیا تو کاریت نباشه» دیس را گذاشت وسط سفره و گفت «آشپزی خانم ما حرف نداره اگه می‌بینید پلو خوب درنیومده چون برنج خوب نبوده». میهمان‌ها که رفتند گفت «این طور که معلومه یه مدت باید غذا درست کنم تا یاد بگیری».خداییش مهدی هیچ وقت به غذا ایراد نگرفت. خودم آش ماست دوست داشتم و چون بلد بودم درست کردم. یاد رفت نمک بریزم. توی بشقاب خودم نمک می‌ریختم. مهدی هیچی نمی‌گفت. فکر کردم متوجه نشده. پرسیدم: «مهدی به نظرت چیزی کم نداره؟» گفت: «نه». گفتم: «اما نمکش کمه». گفت: «غذاست دیگه. بی‌نمک هم می‌شه خورد».حتی نمی‌گفت چه غذایی دوست دارد. جایی میهمان بودیم. فسنجان داشتند. مهدی با اشتها خورد و خیلی تعریف کرد. فهمیدم فسنجان دوست دارد. گاهی برایش درست می‌کردم. کم غذا هم بود. اگر شبی خوب می‌خورد یا توی رودربایستی مجبور می‌شد زیاد بخورد فرداش روزه می‌گرفت.... یک کاغذ آورد خانه و چسباندش به دیوار اتاق. برنامه خودسازی بود که امام سفارش می‌کرد. مهدی گفت: «از همین امروز شروع می‌کنیم». یکی از توصیه‌ها ورزش بود. صبح‌های زود بیدار می‌شدیم مهدی پنجره‌ها را باز می‌کرد و دور اتاق می‌دویدیم و ورزش می‌کردیم. هر هفته دوشنبه و پنجشنبه روزه می‌گرفتیم.... خرج خانه را حساب کردیم. از 2800 تومان حقوق 200 تومان ماند. مهدی چون مدتی شهردار بود، خانواده‌های نیازمند را می‌شناخت. برای آنها مایحتاج خرید. برنامه دیگر آموزش رانندگی بود. همین بود که مهدی تاکید داشت حتما یاد بگیرم. خواندن کتاب‌های شهید مطهری را هم شروع کردیم. به خواهرش گفته بود با هم بخوانیم. اما دو سه جلسه بیشتر پیش نرفتیم. مهدی آن قدر کار داشت که بعضی شب‌ها اصلا خانه نمی‌آمد یا وقتی می‌رسید از خستگی نمی‌توانست بنشیند. شبی که خسته نباشد کم پیش می‌آمد. آن شب‌ها دوست داشتیم بنشینیم و حرف‌های خودمان را بزنیم.مهدی آدم مقیدی بود. از روشنفکربازی هم خوشش نمی‌آمد. من دوست نداشتم پشت سر پیش نماز مسجد محله‌مان نماز بخوانم. زمان انقلاب توی راهپیمایی‌ها شرکت نمی‌کرد؛ نه خودش، نه خانواده‌اش. اصلا کاری به این چیزها نداشت. با مهدی هر وقت می‌رفتیم خانه پدرم، نزدیک اذان با آقاجون توی حوض وضو می‌گرفتند و می‌رفتند مسجد. دفعه اول از مسجد که برگشت بهش گفتم نمازش را دوباره بخواند: «نماز خوندن پشت سر این امام جماعت اشکال داره». پرسید: «چرا؟» دلیلم را گفتم. چه قدر فکر می‌کردم روشنفکرانه است.مهدی اخم کرد. گفت: «این‌هایی که گفتی قبول، اما هیچ وقت سیاست و این چیزها رو قاطی دین و اعتقاداتت نکن» و او هم شروع کرد به دلیل و برهان آوردن برای من. یادم هست برای یکی از آشنایان که به خاطر دیدن عملکردهای غلط بعضی از آدم‌های به ظاهر مذهبی که دست‌اندرکار بودند در نماز کاهل شده بود، نامه نوشت برایش نوشت که نماز ارتباط انسان با خدا است و هیچ ربطی به مسائل سیاسی و اجتماعی ندارد. در هیچ شرایطی نباید ترکش کرد.با احسان چه قدر کشتی می‌گرفت. دولا می‌شد و او را می‌نشاند پشتش و راه می‌برد، اما راضی بود به آنچه خدا برایش می‌خواست. اصلا حرفش را نمی‌زد. یک شب بچه‌های همسایه‌ها تا نصفه شب توی راهرو دنبال هم گذاشته بودند و شلوغ می‌کردند. مهدی صداش درآمد و به بچه‌ها گفت بروند بخوابند. ناراحت شدم و گفتم: «بچه‌اند چه کارشون داری؟ اگه خودت چندتا شون رو داشتی چه کار می‌کردی؟» گفت: «من یه لشکر بچه دارم. هر کدومشون هم یه ساز می‌زنند و من به سازشون می‌رقصم».بچه‌های مهدی برایش یک دنیا بودند. می‌آمدند خانه‌مان. یک شب زنگ زد که بگوید شام میهمان داریم. گفتم: «سر راهت نون بخر» یادش رفت، دیر هم رسید. نانوایی بسته بود. زنگ زد به بچه‌های لشکر که چند تا نان بیاورند. یک دسته نان آورده بودند. مهدی بعد از هرگز چیزی ازشان خواسته بود. خواسته بودند سنگ تمام بگذارند. مهدی گفت: «این همه نون رو می‌خوایم چه کار؟» چند تا به اندازه میهمانی همان شب برداشت و بقیه را پس فرستاد.نان‌ها را مردم اسکو فرستاده بودند جبهه. نان‌های گرد بزرگی بود. خشک می‌کردند و نگه می‌داشتند که کپک نزند و زیاد بماند. قبل از خوردن نم می‌زدند و نرم می‌شد. برای ما که آورده بودند نرم بود. از در آمد تو و گفت: «این هم نون». ‌دستم را بردم جلو که یک تکه از نان بِکَنم، گفت: «تو نباید از این نان‌ها بخوری» گفتم: «چرا؟» گفت: «این نون مال رزمنده‌هاست». گفتم: «من هم زن رزمنده‌ام». گفت: «نه فقط رزمنده‌ها». شب را من با خرده نان‌هایی که داشتیم سر کردم.خیلی مراعات می‌کرد. به قول مادربزرگ‌شان این دو تا برادر، مهدی و حمید را می‌گفت، شورش را درآورده بودند. می‌گفت: «برید ببینید بعضی از همین پاسدارها به کجاها رسیده‌اند و چه دم و دستگاهی به هم زده‌اند» و شاهد مثال می‌آورد. مهدی شانه‌های مادربزرگ را بغل می‌گرفت و تکان می‌داد و می‌گفت: «مادربزرگ ضند انگلاب شده‌ای‌ها» و می‌خنداندش.شاید تنها باری که سرم داد زد به خاطر بیت‌المال بود. کشاورزها کنار جاده اهواز – دزفول کاهو و گل کلم و سبزیجات می‌گذاشتند، می‌فروختند. مهدی مدام رفت و آمد داشت. گفت اگر سبزی چیزی لازم دارم بنویسم از آنجا بخرد. خودکارش گوشه اتاق بود برداشتم که بنویسم، یک داد زد: «اون خودکار رو بذار سرجاش». گفت: «از خودکار خودمون استفاده کن. اون مال بیت‌الماله. نه استفاده شخصی».ترسیدم. فکر کردم چی شده! من فقط می‌خواستم اسم چند تا سبزی را بنویسم؛ همین. گفتم: «تو دیگه خیلی سخت می‌گیری». تا آمدم از فلان و بهمان بگویم، گفت: «به کسی کار نداشته باش. ما باید ببینیم حضرت علی (ع) و امام چه طور زندگی می‌کنند».* برگرفته از کتاب نیمه پنهان ماه 6 (مهدی باکری به روایت همسر شهید)</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jun 2021 21:38:09 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>برنامه خودسازی آسید مجتبی</title>
                <link>https://virgool.io/@yekmobarez/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C-noy7w5zdgrs6</link>
                <description>قانون اول: بارالها، اعتراف می کنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم.حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم.اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستماین ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.تاریخ اجراء 4/5/69قانون دوم: پروردگارا! اعتراف می کنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسمجای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم.اگرروزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک24 ساعت (17 رکعت) بخوانم . تاریخ اجراء 11/5/69قانون سوم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظباعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم.اگربه هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعتنماز قضا بجا بیاورم. تاریخ اجراء 26/5/69قانون چهارم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شبهم بیدار نشدم.حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبهو شب جمعه باشد.اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریالصدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم . تاریخ اجراء 16/6/69قانون پنجم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه «خدا می بیند» را در همه کارهایم دخالتندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا وصبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانمباید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستمسوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم. تاریخ اجراء 13/7/69قانون ششم:حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.اگربه هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهمو 100 صلوات بفرستم. تاریخ اجراء 18/8/69قانون هفتم: حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم.اگر به هر دلیلی نتوانستماین عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به600 تبدیل می شود. تاریخ اجراء 30/9/69قانون هشتم: هر کجا که نماز را تمام می خوانم باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم،بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورمدر هفته بعد به ازای دو روز 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم . تاریخ اجراء 19/11/69قانون نهم: در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هردلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید 15 مسئله بخوانم . تاریخ اجراء14/1/70قانون دهم: در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و 2 بارهم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم بایدبه ازای هر یکبار ، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم.</description>
                <category>گمنام</category>
                <author>گمنام</author>
                <pubDate>Mon, 28 Jun 2021 21:29:43 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>