<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یکتا قطعی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yekta_ghatei</link>
        <description>کتابخوان حرفه‌ای و نویسنده مبتدی</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 23:12:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/746229/avatar/USlPjo.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>یکتا قطعی</title>
            <link>https://virgool.io/@yekta_ghatei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: محکم در آغوشم بگیر</title>
                <link>https://virgool.io/@yekta_ghatei/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%85%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%BA%D9%88%D8%B4%D9%85-%D8%A8%DA%AF%DB%8C%D8%B1-zuvzssipux4d</link>
                <description>محکم در آغوشم بگیر نام کتابی به نویسندگی دکتر سو جانسن است. کتاب محکم در آغوشم بگیر توسط سمانه پرهیزکاری ترجمه شد و انتشار آن را نشر ملیکان به عهده داشت. کتاب محکم در آغوشم بگیر،  شامل هفت گفت‌وگو دگرگون‌کننده برای یک عمر زندگی عاشقانه است. شاید با خواندن این جمله مشتاق شوید تا کتاب را بخوانید. شاید هم پوزخندی بزنید و فکر کنید مگر می‌شود؟ راستش را بخواهید کتاب هم ادعایی ندارد که با خواندن این گفت‌وگو‌ها تا آخر عمر به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی خواهید کرد. اما می‌خواهد بگوید که اگر درحال آسیب دیدن یا آسیب رساندن هستیم چگونه با همدلی و پاسخ دادن به پرسشنامه‌ها، رفتار مخرب را شناسایی و بعد با مراجعه به درمانگر کنترل‌شان کنیم. گفت‌وگو‌های کتاب با رویکرد هیجان‌درمانی نوشته شده‌اند. در اصل نوشته نشده‌اند، آورده شده‌اند. گفت‌وگو‌هایی که در کتاب می‌خوانیم از موقعیت‌های واقعی که بین زوج‌ها پیش آمده، با رعایت حفظ حریم شخصی آن‌ها، آورده شده است. با وجود آنکه هر رابطه‌ای مسائل خاص خودش را دارد و راه‌حل یک رابطه برای رابطه دیگر کارساز نیست. اما در رابطه‌های عاطفی لحظه‌هایی وجود دارد که مشترک است. رفتارها و حرف‌های مشابه‌ای وجود دارد که ما را به هفت گفت‌وگو همه‌شمول و به قول کتاب معروف رسانده است. تلاش نویسنده این است که چگونه این لحظه‌ها را، خوب شکل دهیم تا بتوانیم باتوجه به پیشینه رابطه و با استفاده از بازی‌ها و تمرین‌های پیشنهادی کتاب، پیوند محکم و ماندگار ایجاد کنیم.از میان هفت گفت‌وگوی رابطه، گفت‌وگوی اول کتاب با عنوان تشخیص گفت‌وگو‌های ویرانگر مهم‌ترین و موثرترین گفت‌وگو است. چراکه گفت‌وگوهای ویرانگر تنها در یک رابطه عاشقانه وجود ندارد. هر رابطه انسانی گفت‌وگو‌هایی دارد که می‌تواند زمینه‌ساز ویران شدن اصل رابطه باشد. در این قسمت به گفت‌وگویی اشاره می‌کند در اکثر روابط انسانی وجود دارد‌. خواندن این گفت‌وگو برای من نقطه بسیار روشن کننده‌ای بود. من توانستم بعد از خواندن این گفت‌وگو، رفتار ویرانگر خودم را شناسایی کنم و پی‌ببرم که خودم در شکل‌گیری یک گفت‌وگوی ویرانگر تا چه اندازه مسوول هستم و چه رفتاری دارم که این جنس گفت‌وگو را تشدید می‌کند. شناسایی کردن لحظه شروع گفت‌وگو ویرانگر در هر رابطه‌ای فرق دارد. اما با توجه به پیشینه روابط و نوع رفتار خودمان می‌توانیم آن را شناسایی کنیم و از ویران شدن رابطه‌مان جلوگیری نماییم.دراصل، هنگامی که در رابطه احساس امنیت و اعتماد نکنیم به سمت گفت‌وگو ویرانگر می‌رویم. بنظر نویسنده کتاب، سو جانسن، گفت‌وگوی ویرانگر الگوهایی دارد و از سه مرحله تشکیل شده است: الگو اول، پیدا کردن آدم بده است که  به جای کنار هم قرار گرفتن دو طرف رابطه، آن‌ها را روبه‌روی هم قرار می‌دهد.الگوی دوم تقاضا و اصرار یکی از طرفین رابطه و کناره‌گیری طرف دیگر رابطه است. دراصل یکنفر برای آنکه رابطه را نگه دارد اصرار می‌کند چون می‌خواهد عمل یا رفتاری را ببیند اما طرف دیگر چون رفتارش بارها نقد شده و به نوعی آدم بده شناخته شده است؛ ترجیح می‌دهد حرفی نزند و کناره‌گیری کند.الگوی سوم  کناره‌گیری و فرار است. این موقعیت آن‌جایی است که شخص معترض نیز کناره گیری می‌کند و شخص کنار کشیده کاملا فرار می‌کند و می‌رود. در مرحله سوم بخاطر اوج ناامیدی طرفین، رابطه از دست می‌رود. این لحظه بسیار خطرناک و بسیار آسیب‌رسان است.در ادامه، نویسنده کتاب، راه‌حل‌هایی در قالب تمرین، بازی و پرسشنامه ارائه می‌دهد تا بتوانیم به نحوه موثر گفت‌وگو‌ها را شکل دهیم.از بهترین گفت‌و‌گوهای کتابکتاب محکم در آغوشم بگیر برای همه انسان‌ها است. برای زن‌ها و مردهایی که رابطه عاطفی و عاشقانه لاینفک زندگی‌شان است. برای آن‌هایی که عشق بزرگ‌ترین و قدرتمندترین نیروی موثر زندگی‌شان است. یا حتی برای آن انسان‌هایی که عشق زخم‌های ویرانگر و آثار مخربی برای‌شان داشته است. کتاب محکم در آغوشم بگیر تمرینی است برای محکم درآغوش گرفتن همه خودمان و همه آن کسی که دوستش داریم. تمرینی است برای آنکه بی‌مهابا بگوییم: «محکم در آغوشم بگیر...» تا رابطه‌مان ماندگار شود.با خواندن کتاب واقعا لطف بزرگی در حق زندگی عاشقانه‌مان خواهیم کرد... https://taaghche.com/book/44792 </description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Fri, 22 Sep 2023 17:08:47 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: ای کاش وقتی ۲۰ ساله بودم می‌دانستم!</title>
                <link>https://virgool.io/@yekta_ghatei/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B4-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%DB%B2%DB%B0-%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D9%85-aonop4m3fy1b</link>
                <description>کتاب را یکبار قبلا تا نصفه خوانده بودم. به دلیل آنکه مضامینش با زندگی در ایران سنخیت ندارد؛ نصفه رهایش کردم. اما بخاطر چالش کتابخوانی طاقچه دوباره کتاب را خواندم. ای کاش وقتی ۲۰ ساله بودم می‌دانستم؛ ۱۲ فصل دارد. هر فصل شرح این نکته است که انسان باید از همان ابتدای زندگی، مضامین بدیهی را به چالش بکشد. تن ندادن به بدیهیات و سنت‌ها می‌تواند تفاوت ایجاد کند. تفاوتی که ما در جهان امروز برای افسانه شدن به آن نیاز داریم. آدم‌هایی که خلاف سنت‌ها عمل می‌کنند؛ می‌توانند نگرش تازه ایجاد کنند و در نهایت انقلابی به وجود می‌آورند. در ادامه این متن فرصت‌هایی را که برای افسانه شدن به آن نیاز داریم، از نظر نویسنده کتاب بررسی می‌کنیم.تینا سیلیگ کتاب را با یک سوال جنجالی آغاز می‌کند. پرسشی که مطرح می‌کند؛ درواقع تمرین کلاس‌های نو‌آوری و خلاقیتی است که تدریس می‌کند. او در یکی از کلاس‌هایش به دانشجویان پاکتی داد و از آن‌ها پرسید شما ۵ دلار و ۲ ساعت وقت دارید؛ چگونه پول‌تان را بیشتر می‌کنید؟ دانشجویان در این مسابقه قرار نیست فقط شرح ایده کنند، بلکه باید وارد میدان کسب‌وکار شوند و ایده‌های‌شان را اجرا کند. در این مسابقه آن کسی برنده است؛ که فقط به تولید محصول اکتفا نکند. بازاریاب خوب آن کسی است که هدفش را روی شناسایی مسئله و ارائه خدمات برای حل‌مسئله بگذارد. درواقع آن گروهی که مشکلی را حل کردند یا ارزشی ایجاد کردند، فارغ از سود و زیان برنده هستند. تینا سیلیگ، اعتقاد دارد غنیمت شدن فرصت‌ها برای خلق خلاقانه، همان چیزی است که برای افسانه شدن به آن احتیاج داریم.در ادامه کتاب، تینا سیلیگ، شکست‌ها را ستایش می‌کند. او اعتقاد دارد شکست‌ها، رها کردن‌ها و تمام شدن‌ها شروع کارهای متفاوت و جدید هستند. یکی از کارهایی که در کلاس‌های درسش به دانشجویان توصیه می‌کند، این است که رزومه شکست درست کنند. وجود رزومه شکست دیدی واقع‌بینانه و درست از کارهایی می‌دهد که آن‌ها را ناتمام گذاشته‌ایم یا رها کردیم. در این رزومه شکست فقط شکست‌های شغلی نوشته نمی‌شوند؛ در اینجا ما به تمام شکست‌های زندگی در هر حوزه‌ای احتیاج داریم تا عملکرد مدیریت بحران خود و مهارت حل چالش را به درستی بسنجیم. بروز نگه‌داشتن رزومه شکست، در کنار رزومه موفقیت باعث می‌شود تا استمرار و پشتکار و صبوری‌مان خرج آن چیزی شود که واقعا دوستش داریم. رزومه شکست، زمان‌هایی را نشان می‌دهد که با انجام اولین کارها توانایی خود را گسترش داده‌ایم. دیدن شکست‌ها از زاویه دید تلاش‌ها، برای توسعه توانمندی، دقیقا همان چیزی است که برای افسانه شدن به آن نیاز داریم.در فصل‌های پایانی کتاب به اهمیت وجود نمودار خطرپذیری پی‌می‌بریم. تصور همگانی این است که انسان‌های کارآفرین باید انسان‌های ریسک‌پذیری باشند اما آیا این یعنی در همه جوانب زندگی خطرپذیر هستند؟ نمودار ریسک‌پذیری که شامل حوزه‌های مختلف زندگی من جمله عاطفی، محیطی، مالی، اجتماعی و سیاسی است؛ باعث می‌شود تا بتوانیم میزان خطرپذیری خود را در هر حوزه به خوبی اندازه‌گیری کنیم. با کمی فکر کردن روی عملکرد خودمان می‌توانیم بفهمیم که میزان ریسک‌پذیری‌مان چقدر است و برای عواقبش آماده باشیم. پیش‌بینی کردن پیامد تصمیم‌های‌مان یکی دیگر از فرصت‌هایی است که برای افسانه شدن نیاز داریم.تمام چیزی که تینا سیلیگ می‌خواهد در کتاب ای کاش وقتی ۲۰ ساله بودم می‌دانستم به ما بگوید این است که هیچ فرصتی را برای افسانه شدن از دست ندهیم چون فقط یکبار زندگی می‌کنیم. https://taaghche.com/book/57502 </description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Aug 2023 20:47:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>یک روز با پریود...</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%A7-%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%AF-dhy9vvebovio</link>
                <description>از دردی که در شکمم پیچید چشم‌هایم از هم باز باشد. درد آشنایی بود که زودهنگام رسید. دلم می‌خواست باز هم بخوابم. پاهایم را در دلم جمع کردم و تا پلک‌هایم را روی هم گذاشتم آژیر خطری در مغزم به صدا درآمد. نیم‌خز شدم و دستم را به سمت گوشی دراز کردم. با دیدن ساعت برق از کله‌ام پرید و درد شکم فراموش شد. هر روز صبح، در این ساعت در راه رسیدن به سرکار بودم. اما حالا داشتم روی تخت جان می‌دادم. نفس‌هایم تند شد و دستانم عرق کرد. درد شکمم با شدت بیشتری برگشت.موهایم را پشت گوشم زدم. تن سنگین شده‌ام را تکانی دادم و با نفسی حبس شده نگاهی به ملافه انداختم. خبری از خون نبود. نفسم را بیرون فرستادم. پاهایم را به سرویس بهداشتی رساندم. لباس زیر خونی را با لباس زیر دیگری عوض کردم و خواستم نوار بهداشتی بگذارم که دیدم نیست. از سرویس بهداشتی بیرون آمدم و گشتم. کمد، کشو، پشت در، زیر تخت هرجا را بگویی گشتم اما نبود. ساعت شده بود ۷ و ۵۳ دقیقه!زمان‌های بدشانسی فقط یک لحظه نیست. یک بازه بی‌پایان است. مادرم هر روز بعد از نماز صبح دیگر نمی‌خوابید. اما آن روز خواب بود. به سراغش رفتم. بیدارش کردم و  گفتم: «مامان بلندشو... شما که همیشه بیداری چرا آخه امروز خوابی؟» گفت: «چی شده؟» گفتم: «خونریزی شدید دارم ولی نوار نداریم. باید برم سرکار چیکار کنم آخه؟» صدایم لرزید و اشکی از گوشه چشمم پایین ریخت. مادر بلند شد و همانطور که می‌گفت: «آروم باش!» زنگ زد به پدرم تا نواربهداشتی بخرد. افسار احوالم دست خودم نبود. چشم‌هایم سیاهی می‌رفت. دستم می‌لرزید. سرم گیج می‌رفت و درد می‌کشیدم. تمام تنم درد می‌کشید. بر خلاف تصور همگان درد پریود فقط برای دل و کمر نیست؛ برای کل تن است. شکمم تیر می‌کشید. شقیقه‌هایم نبض می‌زند، دندان‌هایم درد گرفته‌بودند، کمرم چیزی نمانده بود نصف شود، پاهایم نمی‌توانستند وزنم را تحمل کنند، دست‌هایم ضعف می‌رفتند و حواسم سرجایش نبود. با این همه اما باید به سرکار می‌رفتم. چیزی به اسم مرخصی برای پریود وجود ندارد. حتی اگر وجود داشته باشد هم پایش هنوز به جمهوری اسلامی نرسیده است.پدرم نوار بهداشتی را رساند. مادرم میز صبحانه را چید. من لباس‌هایم را با مانتو شلوار و مقنعه عوض کردم. یک جرعه از لیوان چای خوردم. به همراه پدرم به سمت سرکار راه افتادم. در میان آن همه بدشانسی، شانس آوردم که در آن لحظه سر پدرم خلوت بود و توانست مرا به مدرسه برساند.پایم را که داخل سالن گذاشتم همه جا ساکت بود. به سمت کلاسم راه افتادم. دو ضربه به در زدم. دستگیره را به سمت پایین فشار دادم و داخل کلاس شدم. پای تخته مدیر را همراه یکی از دانش‌آموزان دیدم. سلامی دادم و کیفم را روی میز گذاشتم. ضربان قلبم اوج گرفت و نفس‌هایم تند شد. ضربات محکم پریود به تنم می‌خورد و من بی‌دفاع‌ترین بودم.نیلوفر ،یکی از شاگردانم، در کنار مدیر مشغول حل‌تمرین بود. درس را دیروز داده بودم. دانش‌آموزانم درست و حسابی تمرین نکرده بودند و درس را به خوبی بلد نبودند. به سمت انتهای کلاس رفتم. خیره شدم به تخته و چشم‌هایم را ریز کردم تا بفهمم روی تخته چه چیزی نوشته شده است. در حالت عادی با یک نگاه جزئی متوجه سوال می‌شدم اما حالا نمی‌توانستم بفهمم دقیقا دارند چه چیزی را حل می‌کنند. حواسم سر جایش نبود. درد امانم را بریده بود و هنوز افسارم دست خواب‌آلودگی بود. نیلوفر نتوانست سوال را حل کند. بلافاصله یکی از شاگرد زرنگ‌ها داوطلب شد و سوال را به خوبی حل کرد. نفس عمیقی کشیدم و از مدیر تشکر کردم. البته دقیقا یادم نیست به مدیر چه گفتم اما قطعا جملات مرسوم را به زبان آوردم.بعد از رفتن مدیر خودم را روی صندلی رها کردم و از شاگردانم برای تاخیر عذرخواستم اما نتوانستم دلیل تاخیر را توضیح دهم. نه به دانش‌آموزانم و نه به مدیر مدرسه نتوانستم بگویم دیر آمدنم به خاطر بی‌مسئولیتی نیست بلکه بخاطر عادت ماهانه است. البته پریود چیز ناگفتنی و پنهان کردنی نیست. یک اتفاق طبیعی بدن زنان است. اما از آنجا که هیچوقت به طور شفاف برای‌مان از پریود صحبت نمی‌کنند ما طبق قانونی نانوشته حرف زدن از پریود را ممنوع می‌دانیم.  اما حالا وقت آن است که از پریود بگوییم. از بار اول پریود شدن. از سنت بدوی سیلی زدن به گوش دختری که برای اولین‌بار پریود شده است. از هفت روز خونریزی بدون وقفه. از دردهای جسمی و روحی پریود.  باید از غیرپیش‌بینی بودن رفتار اعضای بدن در زمان پریود صحبت کنیم تا اگر کسی مثل من دیر به سرکار رسید بتواند دلیل دیر رسیدن شفاف توضیح دهد نه اینکه به احتمال زیاد در دل مدیر بی‌مسئولیت خطاب شود‌.این روایت چندساعتی از روز اول پریود بود. چندساعتی که اوج درد و خونریزی است اما باید سرکار بروی، درس بخوانی و غذا درست کنی در صورتی که کمی استراحت، کمپرس آب گرم، خوردن قرص، نوشیدن آب کافی و خوابیدن می‌تواند تا حد زیاد درد را کم کند. روز اول پریودی سخت است برای زنان شاغل سخت‌تر!</description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Wed, 26 Jul 2023 00:24:29 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: پرنده‌ی من</title>
                <link>https://virgool.io/@yekta_ghatei/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D9%86-thhgtebjj5xl</link>
                <description>پرنده‌ی من چه می‌گوید؟داستان بلند پرنده‌ی من درباره چیست؟ درباره زنان، بخصوص زنان خانه‌دار؟ درباره مهاجرت؟ درباره تقابل سنت و مدرنیته؟ درباره مردسالاری؟ درباره ساختن هویت؟ درباره خانواده متناقض ایرانی؟ این آخری به گمان از همه درست‌تر است. در پرنده‌ی من بیشتر از هر چیزی خانواده را می‌بینیم. یعنی همه آن‌ها که گفتم هست اما در کجا اتفاق می‌افتد؟ همه درون خانواده رخ می‌دهد. خانواده ایرانی که تناقض لاینفک زندگی‌شان است و چه چیزی بهتر از یک زن خانه‌دار ایرانی می‌تواند این تناقض را نشان دهد؟زن خانه‌داری که گاهی حس می‌کند برای همسرش کم است اما چیزی از درون می‌گوید که زیاد است. زن خانه‌داری که یک خواهرش طرفدار شرق و سنت‌هایش است و خواهر دیگر شیفته غرب و رویاهایش! یک خواهر مستقل و محکم است و دیگری رویاپرداز و ماجراجو! زن خانه‌داری که خودش واقع‌گرا، منطقی و ساده‌دل است. تقابل و تناقض آن‌جایی خودش را نشان می‌دهد که خواهران خانواده به جای پذیرش همدیگر، علیه همدیگر می‌شوند. همسران به جای آنکه هم‌پای هم باشد، تبدیل به دشمن درجه یک یکدیگر می‌شوند. دلیلش چیست؟ چون عملکرد‌ها یکی نیست؟ یکی مستقل است و کار کرده، دیگری خانه‌دار و اهل بچه‌داری و آن یکی شوهر را رها کرد تا مهاجرت کند. یک زن دربرابر زن‌بازی شوهرش منفعلانه برخورد کرده و زن دیگر در برابر رویای مهاجرت شوهرش تسلیم شده است.بنظرم هر کدام کاری کرده‌اند. حتی آن چیزی که من منفعلانه یا تسلیم شدن خطابش کردم هم به نوعی عملکرد است. اما گاهی فراموش می‌شود که عملکرد  افراد ارتباطی با ارزش‌‌وجودی‌شان ندارد. البته سخت است در جامعه‌ای خانواده محور که مبتنی بر نقش‌ها و دستاوردها پیش می‌رود؛ به اصالت وجود اعتقاد داشته باشی اما خب در پایان پی‌می‌بریم که ساختن هویت به دست خودمان غیرممکن هم نیست. پرنده‌ی من راجع‌به همین‌هاست و البته چیزهای دیگر که در ادامه هر کدام را بررسی می‌کنم.نام کتاب: پرنده‌ی من «هر کسی پرنده‌ای دارد. پرنده‌اش به هر کجا که بخواهد بال می‌زند و می‌رود و صاحبش را نیز به دنبال خودش می‌کشد.» این جمله در کتاب زیاد خوانده‌ایم. در زبان «ترکی» افسانه ای وجود دارد که هرکسی برای خود پرنده‌ای دارد که اگر از پیشش پرواز کند و برود آن فرد نیز به دنبال آن پرنده خواهد رفت و خود را به آن خواهد رساند. این اصطلاح «گوشی اوشماق» درباره ی عاشق شدن یا دوست داشتن کسی یا چیزی نیز به کار می رود. زن بی‌نام کتاب در طی داستان به دنبال پرنده‌اش است. می‌خواهد ببیند پرنده‌اش، پرنده خوشبختی‌اش، کجا نشسته تا او هم به دنبالش برود. پرنده نماد است. نماد خواسته‌ها و آرزوهای بلندی که دست از آن‌ها کوتاه است. نماد خوشبختی است که بی‌توجه به صاحبش بال می‌زند و از این شاخه به آن شاخه می‌پرد. نماد هویتی که در تقابل خود و خانواده می‌خواهد پرواز کند اما در قفس اسیر شده است. آیا پرنده زن، پرنده او، بال پرواز باز می‌کند؟ آیا ما هم پرنده‌ای داریم؟ خیال‌تان را راحت کنم که با خواندن کتاب پرنده پیدایش نمی‌شود. پرنده چیزی است در درون‌مان که اگر نتوانیم با آن پرواز کنیم، شبیه شخصیت‌های کتاب آشفته حال می‌شویم.نام نویسنده: فریبا وفیهمه‌ی ما رویایی داریم! «فریبا وفی» یکی از آن انسان‌هایی است که امروز، رویای دوران کودکی‌اش را زندگی می‌کند. وفی، داستان‌نویسی است که به رسالت زن بودنش، دنیای زنانه را در میان دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم به تصویر می‌کشد. او در پرنده‌ی من داستان زنی را روایت می‌کند که در پی هویت خودش در میان گذشته و حال و آینده قدم می‌زند تا خود واقعی‌اش را پیدا کند. فریبا وفی را می‌توان نویسنده بین‌المللی دانست چون آثارش به زبان‌های مختلف ترجمه شده است. وقتی سری به صفحه کتاب پرنده‌ی من در  good reads  بزنید با نظراتی به زبان ترکی، انگلیسی و عربی مواجه خواهید شد. ساختار داستان بلند پرنده من: داستان پیرنگ بیرونی مشخصی ندارد و بر اتفاقات استوار نیست. البته که در همان صفحات اول، صحنه‌ای وجود دارد که امیر می‌خواهد خانه را بفروشد و زن با آن مخالفت می‌کند. درواقع از همینجاست که تعادل زندگی شخصیت‌ها بهم می‌ریزد و شکاف بین‌شان تبدیل به دره‌ای عمیق و بزرگ می‌شود. در پایان داستان مسئله فروش خانه حل می‌شود اما کشمکش اصلی داستان و گره‌گشایی آن برای فروش خانه نیست. بلکه در اینجا مسیری که شخصیت زن داستان از مخالفت تا موافقت طی می‌کند؛ مسئله داستان است. پس به طورکلی پیرنگ داستان، درونی است. شخصیت ابتدای داستان سردرگم است و اصلا نمی‌داند پرنده دارد یا نه؟ تمایلی ندارد از حاشیه امنش خارج شود و مدام به دنبال پیدا کردن کنج امنی برای خودش است. اهل صحبت کردن از خودش و اتفاقات درونش نیست. همین امر زندگی‌ خانوادگی و زناشویی‌اش را با چالش مواجه کرده است. او با خواهران و مادرش احساس غریبگی دارد و نسبت به مرگ پدرش عذاب وجدان سنگینی را روی دوش خود حس می‎‌کند. زن بی‌نام و نشان داستان زنی است سنتی که سنت‌ها او را اذیت می‌کنند. با سرک کشیدن در زندگی بقیه و افکاری که هیچوقت شجاعت بیان‌شان را ندارد به دنبال فرار از قفس و فرافکنی مشکلات است. او نمی‌تواند خود را از ردپای گذشته و عدم قطعیت آینده نجات دهد اما کم کم می‌فهمد باید خودش را پیدا کند. در آخر داستان چیزی از جنس همین رسیدن به صلح درونی رقم می‌خورد البته که پایان‌بندی می‌توانست شفاف‌تر باشد.آغاز داستان خوب است و هر مخاطبی را، بخصوص زنان خانه‌دار، با خود همراه می‌کند. در ادامه اما چه مخاطب جدی ادبیات باشید چه مخاطب عام ادبیات بین رفت و برگشت زمان، نماد‌ها و مشخص نبودن اتفاقات و شخصیت‌پردازی‌ها سردرگم می‌شوید. هر داستانی فقط برای خود نویسنده یا آن‌ها که عناصر داستان را می‌شناسند نیست. داستان برای همه است و در میان همگان است که مخاطب خاص خود را پیدا می‌کند. پرنده من بخاطر شفاف نبودن پیرنگ در میانه و پایان داستان مخاطب خود را سردرگم و کلافه می‌کند. همین اتفاق باعث شده تا حرف اصلی داستان گم شود و پرنده‌ی من چیزی جز یک روایت زن خانه‌دار ایرانی بنظر نرسد. البته این تنها حرف من نیست. اگر سری به نظرهای افراد درباره داستان بزنید؛ متوجه می‌شوید که مخاطب‎‌های زیادی مفهوم کلیدی داستان را گم کرده‌اند.زاویه دید داستان اول شخص محدود به ذهن راوی است. اما اول شخصی است که همزمان با روایت فعلی داستان پیش نمی‌رود. گاهی عقب‌تر می‌ایستد و گاهی جلوتر می‌رود. راوی داستان شخصیت‌پردازی خوبی نداشت چون خود او هم قرار بود نماد باشد. نماد همه زنان تیپیکال سنتی که در وجودشان می‌دانند نباید این باشند اما هستند. مهم‌ترین اشکال داستان شاید اما مشخص نبودن منطق داستانی باشد. داستان در حال روایت زندگی متناقض زنان است و می‌خواهد بگوید در میان این تناقضات درونی و بیرونی ساختن هویت دشوار است. نویسنده زنی را از دنیای واقعی بیرون کشاند و به واسطه داستان خواست تا او را جاودان کند. داستان پایه‌هایش را از واقعیت می‌گیرد و با عنصر خیال جاودان می‌شود. وفی، با نمادین کردن پرنده تلاش کرد تا فهم خودش از واقعیت را به شکل متعالی به تصویر بکشد اما با تکیه بر منطق دنیای بیرون داستان، به جای منطق دنیای درون داستان با چالش مواجه شد. منطق جهان داستان با منطق جهان واقع متفاوت است و اگر نویسنده‌ای منطق داستان یا همان پیرنگش خوب کار نکند؛ داستانش با مقبولیت میان عامه مردم مواجه نمی‌شود.  پرنده من به کجا می‌رود؟نوشتن داستان سخت است. عمده سختی آن نه در فضاسازی، توصیفات و زبان روایی بلکه در طراحی آن و پایبندی به آن است. پرنده‌ی من گرچه طراحی خوبی نداشت اما زبان داستانی آن پرکشش بود. توصیفاتش زیبا و کاملا تصویری بود. صحنه‌ها خوب و قابل فهم روایت شده بودند. مفاهیم و شخصیت‌های پر از چالشی در داستان شکل گرفته بودند که قابلیت همزادپنداری داشتند. داستان به طور کلی منظور خودش را رسانده بود که پرنده‌ی خیال، پرنده‌ی خوشبختی و حتی پرنده‌ی در قفس به پرواز خود ادامه می‌دهند تا همیشه! به هر کجا که بخواهد می‌رود و ما می‌مانیم و آن چیزی که تصور ما است. تصوری که اگر بخواهد واقعی شود باید پا به پای پرنده‌مان پرواز کند نه آنکه فقط بال زدنش را نگاه شود. تمام داستان همین است. https://virgool.io/d/thhgtebjj5xl/%C2%AB%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87%D9%85%D9%86%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/125632  </description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Jul 2023 18:08:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: نیلوفر و مرداب</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%A8-yl8cyjbcqpvt</link>
                <description>عکس از گوگلبرای‌تان پیش آمده که شادی‌ زندگی فردی‌ بخاطر غم جمعی به رنج تبدیل شود؟در جغرافیایی خاصی به اسم ایران، این امکان وجود دارد که خوش زندگی شخصی بخاطر سوگ دسته‌جمعی از دست برود. اکثراوقات جشن دستاوردها، توسط زمانه بد، تبدیل به عزاداری برای فرصت‌های از دست رفته می‌شود. کم کم از یادها می‌رود که می‌توان موفقیت‌ها را جشن گرفت و با شادی‌های کوچک از زندگی لذت برد. در زمانه بد، خوشی‌ها به نفع درد و رنج مصادره می‌شوند. آرام آرام شادی از میان می‌رود و چیزی جز اندوه زمانه بد باقی نمی‌ماند. تنها اما یک سوال می‌تواند نوری باشد که به تاریکی بتابد. سوالی که می‌پرسد: «چگونه می‌توان در زمانه بد، شاد زیست؟»کتاب نیلوفر و مرداب تلاش می‌کند در شش فصل به این سوال پاسخ دهد. نیلوفر و مرداب نوشته تیچ نات هان ترجمه علی امیرآبادی از نشر بیدگل است. نویسنده کتاب یک راهب بودایی است و در جای جای کتاب به آموزه‌های بودا اشاره می‌کند.کتاب درباره هنر دگرگون کردن رنج‌ها است و به سوال «چگونه می‌توان در زمانه بد، شاد زیست؟» پاسخ می‌دهد.  اما پیش از آنکه به سراغ کتاب برویم، خودتان با توجه به سبک زندگی‌تان به این سوال پاسخ دهید. نوشتن جواب کمک می‌کند تا متوجه شوید چقدر آگاهی دارید و این آگاهی تا چه اندازه در عملکرد‌تان بازتاب دارد‌. من در پیج اینستاگرامم این سوال را پرسیدم. جواب‌هایی که دریافت کردم به اندازه آدم‌هایی که پاسخ دادند، متفاوت بود. یکنفر عقیده داشت: «با مدام لبخند زدن می‌توان به جنگ با رنج رفت.» دیگری نوشت: «ازدواج کردن با یک آدم شاد.» شخص دیگر گفت: «سفر با دوستان.» حتی یکنفر نوشت: «سیگار کشیدن و مواد زدن!» جواب‌های دیگر هم بود مثل: «توکل به خدا، تماس گرفتن با آدم امن زندگی، به طبیعت رفتن، غذا خوردن و...» پاسخ هر شخصی نشان‌دهنده دیدگاه او به زندگی است. اینکه از چه چشم‌اندازی به دنیا نگاه می‌کند و تا چه اندازه تلاش می‌کند چشم‌اندازش را تغییر دهد؛ همه به پاسخ او بستگی دارد. پس حالا که جواب خود را به این سوال نوشتید به سراغ کتاب نیلوفر و مرداب برویم تا ببینم کتاب چگونه به این سوال پاسخ می‌دهد./فصل اول/ هنر دگرگون کردن رنج‌ها/مهارت شادی، مهارت درست رنج بردن هم هست. شادی و رنج ناپایدار هستند و مدام تغییر شکل می‌دهند‌. شادی مثل گلی است که می‌پژمردد، به خاک می‌پیوندد، کود می‌شود و دوباره گل می‌دهد.‌رنج گل و لای مرداب است که برای خلق نیلوفر شادی به آن نیاز داریم. بهترین شیوه برای کنار آمدن با رنج‌ها ذهن آگاهی است. ذهن آگاهی یعنی استعداد زیستن در لحظه حال! اینکه بتوانیم از زندگی در همین لحظه لذت ببریم.تمرین اول: آگاهانه نفس بکش. دم و بازدم را احساس کن. تنفس را زندگی کن./فصل دوم/سلام کردن به رنج‌ها/فرار از رنج باعث شکل‌گیری اعتیاد می‌شود‌. اعتیاد به غذا، اعتیاد به خواب، اعتیاد به بازی، اعتیاد به خرید و هر جور اعتیاد دیگر برای فرار از رنج است. تا رنج شناسایی نشود، قابل پذیرفتن نیست. تا پذیرفته نشود، قابل رویارویی نیست. وقتی بتوان با ذهن آگاهی بر خود مسلط شد دیگر دردها تبدیل به رنج‌ نمی‌شوند.تمرین دوم: تکرار کن که نفس را مثل وقتی که گل خوشبویی را بو می‌کنم فرو می‌دهم. نفس را مثل نسیمی که میان موهایم می‌پیچد بیرون می‌دهم؛ لبخند می‌زنم و به رنج‌ها سلام می‌دهم./فصل سوم/ عمیق نگریستن به رنج‌ها/آن چیزی که الان هستیم با آنکه نسبت به دوره کودکی متفاوت است، اما دنباله آن است. رنج‌ها نیز همین‌گونه هستند؛ با آنکه رنج زیستن برای هر شخصی متفاوت است اما ما همان رنجی را به دوش می‌کشیم که نیاکان از آن رنج می‌کشیدند. رنجی که پدر و مادرمان از آن آزرده هستند همان رنجی است که ما را می‌آزارد. اگر ما از پدر و مادر‌مان خشمگین هستیم؛ درواقع نسبت به خود نیز دچار خشم هستیم‌. ما دنباله زندگی پدر و مادر‌مان هستیم و همین باعث شده رنج آن‌ها، (اگر درمان نشود) رنج ما هم باشد. ما هم اگر به رنج عمیق نگاه نکنیم چرخه انتقال رنج ادامه پیدا می‌کند‌.تمرین سوم: وقتی از کسی خشمگین یا عصبانی هستی، سعی کن او را تنبیه نکنی چرا که تنبیه کردن شرایط را بهبود نمی‌بخشد. بهترین کار اما این است که به جای سخن گفتن، گوش داد. به دیگری فرصت دهیم بی‌پرده سخن بگوید. اصلا سخنش را قطع نکنیم‌. گوش سپردن به رنج‌های دیگران وقتی موجب رنجش ما شده‌اند، سبب می‌شود تا به عمق رنج نگاه‌ کنیم و تسکین یابیم./فصل چهارم/ آسودگی/ روزی بودا در غاری، در حال عبادت بود که مارا، مظهر عقاید نادرست و تباهی، از راه رسید. او گفت: «پیروان و همراهانم دیگر دنباله‌رو راه من نیستند و می‌خواهند اهل عبادت و مراقبه باشند. دیگر برای من مارا بودن کار سختی است.» بودا خندید و گفت: «فکر می‌کنی بودا بودن کار آسانی است؟ مردم چیزهای زیادی می‌گویند و آن را به من نسبت می‌دهند درحالی که من هرگز نگفته‌ام! من زندگی شاهانه را رها کردم تا حقیقتِ آرامش و لذت را زندگی کنم اما مردم به دنبال همان زندگی شاهانه، قدرت و ثروت هستند. اگر فکر می‌کنی بودا بودن سهل است می‌خواهی جای‌مان را با یکدیگر عوض کنیم؟» مارا پاسخ داد: «نه بودا بودن هم کار سختی است.» بودا گفت: «پس تو به راه خودت برو و من هم راه خودم را می‌روم. تو سعی کن بهترین خودت باشی و من هم بهترین خودم خواهم بود‌. همانطور که مارا بودن دشوار است، بودا بودن هم دشوار است. هر یک از ما باید نقش خود را به‌درستی انجام دهد‌.»این قصه گفته شد تا خاطر نشان شود که مقایسه کار خود با دیگران در هر سطحی اشتباه است. ما مدام باید تلاش کنیم که دنیای اطراف را واضح ببینیم. تماشای آگاهانه و بی‌واسطه اطراف سبب می‌شود تا آسوده خاطر شویم که همه ما آدم‌ها شبیه هم هستیم.تمرین چهارم: درست در همین لحظه در حال تجربه مرگ و زندگی به طور همزمان هستیم. هر روز تعدادی سلول می‌میرند و تعدادی دنیا می‌آیند. ما برای همه آن‌ها مراسم سوگواری یا جشن تولد برگزار نمی‌کنیم بلکه این لحظات را زندگی می‌کنیم. پس چشم‌های‌مان را ببندیم و آگاهانه خود را تماشا کنیم تا خود را آنگونه که هستیم زندگی کنیم و به سمت نسخه بهتر خودمان پیش برویم./فصل پنجم/پنج شیوه برای آبیاری بذر شادی/افکار و عقایدی که درباره شادی داریم می‌تواند اصلی‌ترین مانع ما برای رسیدن به شادی باشد. لذت با شادی فرق دارد. لذت آمیخته با هیجان است. شادی آهسته و پیوسته اتفاق می‌افتد. ذهن را می‌توان به وسیله ۵ مرحله برای شادی آماده کرد:۱. رها کردناگر ایده به دست آوردن برای خوشحال بودن را رها کنیم، آنوقت با از دست دادن این ایده، خوشحالی را به دست خواهیم آورد.نام هر چیزی را که فکر می‌کنید برای خوب زیستن تعیین کننده است روی کاغذ بنویسید. شروع کنید آن مسائل تعیین‌کننده شادی را دانه به دانه رها کنید و خط بزنید. شاید بیشتر از یکسال طول بکشد اما هر چه بیشتر رها کنید، بیشتر خوشحال می‌شوید.۲. پرورش بذرهای مثبتدر دنیای درون ما هم جهنم وجود دارد و هم بهشت! هیچ چیز بدون عنصر متضادش وجود ندارد.‌ اگر درون ما تکبر هست، شفقت هم هست. پس به جای تمرکز روی حذف عناصر رنج‌آور، عناصر شادی‌آور را پرورش دهیم‌.۳. ذهن‌آگاهی بر پایه لذتبا تمرین تنفس آگاهانه می‌شود قدرت زیستن در لحظه حال را تقویت کرد. مثل لذت نشستن و هیچ کاری نکردن برای لذت بردن از نشستن و گذراندن زمان، مثل لذت گام برداشتن یا مراقبه راه رفتن برای لذت بردن از هر قدمی که برداشته می‌شود. اگر از مراقبه نشستن و گام برداشتن لذت نمی‌برید و احساس آرامش ندارید، این کارها را انجام ندهید. باید چگونه نشستن و قدم برداشتن را برای لذت بردن یاد گرفت. این کار را می‌توان با نوشتن جملات تاکیدی صبحگاهی برای ایجاد ذهن‌آگاهی انجام داد.۴. تمرکز کردنزیستن در لحظه حال مستلزم تمرکز کردن است. تمرکز همواره به معنای تمرکز کردن روی چیزی است که در حال رخ دادن است. بهترین راه افزایش تمرکز، آگاهانه نفس کشیدن و تمرکز کردن روی تنفس صدای آن و عمل دم و بازدم است.۵. بصیرتیعنی دیدن آنچه درون ما در حال رخ دادن است اما ما از آن غافل هستیم. به وسیله یادآوری آگاهانه تجربه گذشته برای قدردانی لحظه‌های کنونی می‌توان بصیرت را پرورش داد.تمرین پنجم: هنر شاد بودن یعنی چشیدن و لذت بردن از شادی‌های کوچک زندگی روزمره! برای عمل به چنین کاری فهرستی از شادی‌های کوچک در دسترس تهیه کنید. روزانه یک یا دوتا از آن شادی‌های کوچک را آگاهانه انجام دهید بابت آن قدردان باشید. یادتان باشد که شادی ناپایدار است و نیاز به تقویت همیشگی دارد‌./فصل ششم/ شادی مسئله‌ای شخصی نیست/رنج‌های ما و گذشتگان به خودی خود به هم متصل است همانطور که شادی ما به یکدیگر وصل هستند. اگر کسی بگوید: «این زندگی من است پس در آن دخالت نکنید.» فقط تا حدودی راست گفته است چرا که زندگی او دنباله زندگی والدینش است.درست رنج کشیدن یک مهارت است. برای افزایش مهارت به دیگران نیاز داریم.  نیروی جمعی ذهن آگاهی هنگام وقوع یک رنج عظیم کمک می‌کند تا کمتر رنج بکشیم. وقتی از دیگران کمک بخواهیم، رنج‌مان تقسیم می‌شود و حالا جای بیشتری برای شادی داریم که یک شادی جمعی است.تمرین ششم: با جمعی از دوستان، همکاران و اعضای خانواده تمرین‌های گروهی ذهن آگاهی را انجام دهید. با همدیگر تنفس آگاهانه را تمرین کنید یا پیاده‌روی دسته‌جمعی بروید. کاستن از رنج‌های جهان و افزودن بر شادی‌ها یک کنش شایسته در مکتب بوداست و محقق نمی‌شود مگر با توجه کامل ذهن به بدن! در این بین وجود گروهی از افراد برای تبدیل رنج شخصی به رنج جمعی بسیار کمک کننده است. با وجود چنین گروهی رنج‌های‌مان به سادگی به شادی بدل می‌شود.آنچه خواندید، مرور هر فصل کتاب بود. در هر فصل یاد می‌گیریم چگونه به رنج نگاه کنیم و چگونه به پذیرش آن برسیم.  در قسمت انتهایی کتاب، بعد از اتمام شش فصل کتاب، تمرین‌هایی برای ذهن‌آگاهی و تنفس آگاهانه قرار داده شده است. این تمرین‌ها که شامل شانزده تمرین است، از کتابی به نام آناپاناساتی سوترا آورده شده است. تمرین‌ها به چهار بخش چهارتایی تقسیم می‌شوند. هر تمرین با عمل تنفس آگاهانه کمک می‌کند تا میزان سلطه به بدن، احساسات، ذهن و متعلقات آن بیشتر از قبل شود. خواندن کتاب برای من مثل انجام دادن یوگا بود، یوگایی که با یک ناماسته بلند آغاز می‌شود و با یک ساواشانای عمیق به پایان می‌رسد. اگر به یوگا علاقه‌ دارید پس بی‌شک عاشق نیلوفر و مرداب خواهید شد. https://virgool.io/p/yl8cyjbcqpvt/%C2%AB%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%A8%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/82049 </description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Mon, 17 Apr 2023 20:45:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: پیرمرد و دریا</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-szdvyn9mqh95</link>
                <description>پیرمرد و دریا نام کتابی است که ارنست همینگوی آن را در سال 1951 نوشته است. ترجمه این کتاب را، زنده یاد، نجف دریابندری انجام داده است. نجف دریابندری در مقدمه این کتاب یادداشتی درباره سبک نویسندگی همینگوی نوشته که بسیار خواندنی است و روشنگری‌های خوبی درباره نوشتن رمان و ساختار داستانی پیرمرد و دریا انجام می‌دهد. پیشنهاد می‌دهم آن مقدمه پربار را بعد از اتمام پیرمرد و دریا بخوانید.در ادامه این نوشته قصد دارم خلاصه مختصری از داستان را بیان کنم. اگر کتاب را نخواندید و نمی‌خواهید بدانید در داستان چه خبر است؛ از خواندن سه پاراگراف زیر صرف نظر کنید و ادامه یادداشت را بعد از این سه پاراگراف بخوانید.پیرمرد کتاب، مرد فقیری است که از بد روزگار دریا هم با او یار نیست و نمی‌تواند ماهی‌گیری کند. نام او سانتیاگو است و چند وقتی است دست خالی برمی‌گردد و هیچ همراه و یاوری ندارد. درست در جایی از زندگی پیرمرد که همزاد مرگ می‌شود، پسربچه سرحالی که خود زندگی است کمک‌حالش می‌شود و با او دریا می‌زند. نام پسر بچه مانولین است اما وجود او هم به شانس پیرمرد کمکی نمی‌کند و همچنان دست خالی است.یک روز پیرمرد تصمیم می‌گیرد برای به دست آوردن ماهی‌های بیشتر و بزرگتر، تک و تنها، دل به دریا بزند و در آن پیش‌روی کند. دریا طوفانی می‌شود، پیرمرد گیر می‌افتد و ماهی هم در دام اسیر می‌شود‌. ماهی انقدر بزرگ است که پیرمرد نمی‌تواند آن را به داخل قایقش بکشاند و از طرفی هم نمی‌تواند بعد از آن همه ناکامی بیخیال ماهی شود و آن را رها کند.تمام داستان بیان کشمکش و جدال پیرمرد با دریا است که تمنا می‌کند ماهی را به او بدهد اما دریا هم لجبازتر از این حرف‌ها هست و دل به دل پیرمرد نمی‌دهد. تمام آن چیزی که به ساحل می‌رسد جسم نیمه‌جان پیرمرد و اسکلت ماهی بزرگ است.روایت داستان آنقدر آرام و آهسته است که نمی‌دانی چگونه به انتهای کتاب می‌رسی اما وقتی پایان را می‌خوانی چیزی جز حجمی از غصه و بهت نیستی! پیرمرد و دریا داستان خاصی است که به عمق جان آدم نفوذ می‌کند و همیشه خاطر پیرمرد ناکام در ذهن آدم می‌ماند.همینگوی با استادی تمام شخصیتی به یادماندنی خلق کرده است. توصیفات او در سراسر داستان از زندگی پیرمرد، اطلاعاتش درباره ماهیگیری تا جدال او با دریا آنقدر با جزئیات است که می‌توان کاملا تصور کرد و داستان را در ذهن ساخت. در طی خواندن داستان ما با پیرمرد و دریا زندگی می‌کنیم. همراه او و شاگردش در کلبه ساده‌اش می‌خوابیم، بعد به دریا می‌زنیم، ماهیگیری می‌کنیم و بعد خسته و فرسوده باز می‌گردیم به ساحل تا ثابت کنیم همچنان از هر نیرویی در زندگی شکست‌ناپذیر‌تر هستیم. پیرمرد داستان، که نام او سانتیاگو است، مبارز تنهای زندگی است و همین او را قوی‌تر از هر نیرویی کرده است.داستان لمس بی‌واسطه واقعیت زندگی یک ماهیگیر است. این رویایی بی‌واسطه با یک موقعیت سراسر عریان داستان را بسیار زیاد خواندنی کرده است. خواندن رمان پیرمرد و دریا، اثر ارنست همینگوی را به تمام دوستداران رمان پیشنهاد می‌کنم. «پیرمردودریا»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/95807 </description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Mar 2023 14:14:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کلارا و خورشید</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF-zri85md4ihsc</link>
                <description>کلارا و خورشید داستانی است درباره تقابل زندگی و احساسات یک ربات با انسان! در بندهای آغازین رمان کلارا و خورشید، متوجه می‌شویم که کلارا، راوی داستانی که در حال خواندن آن هستیم، جلوتر از خط روایت ایستاده است. او در حال روایت گذشته خودش در ساختمان آرپی است تا ما را در دل روایت داستان به زمان حال برساند.کلارا یک ربات است و ما داستان را از زبان یک ربات می‌شنویم! و این همان چیزی است که کشش و جذابیت رمان را دوچندان می‌کند چون باعث می‌شود ما، به عنوان یک انسان، با کلارا، به عنوان یک ربات، همزادپنداری کنیم‌.کلارا رباتی است که از نور خورشید تغذیه می‌کند و برخلاف مابقی ربات‌ها، نسبت به روابط انسانی، حساسیت خوبی به خرج می‌دهد. کلارا متوجه است که آن چیزی که انسان را می‌سازد، مجموع احساسات است. او، به عنوان یک ربات، برای نزدیک شدن به کودک انسان باید احساسات را به خوبی بشناسد، شناسایی کند و به آن رسمیت بدهد. پس کلارا در تلاش است آن چیزی که بقیه ربات‌ها درک و دریافت نمی‌کنند، بفهمد و با عمل به آن بتواند دوست و همراه خوبی برای کودکان باشد. کلارا، در سرتاسر قصه، به دنبال رابطه ساختن با انسان‌هاست و چه چیزی بهتر از شناخت درست احساسات که بتوان با آن ارتباط برقرار کرد.داستان کلارا و خورشید داستان خواندنی و جذابی است. این رمان باعث می‌شود نگرش به پیشرفت تکنولوژی از آن حالت ترس بر اثر عدم شناخت خارج شود و به شناخت بیشتر برسد. درواقع ترسیدن انسان از ربات‌ها بخاطر نداشتن شناخت درست و کافی از آن‌ها است. این کتاب با شناختی که از ربات‌ها ایجاد می‌کند؛ باعث می‌شود متوجه شویم که ربات‎ها می‌خواهند بین انسان‌ها زندگی کند و برای کودکان رفیق و همراه باشند نه آنکه حق زندگی را از انسان‌ها بگیرد. کلارا در تمام کتاب رباتی است که می‌خواهد همراه ما انسان‌ها زندگی کند. او تمایل دارد رابطه بسازد و در این میان میل به تصرف جایگاه انسان، برای او، وجود ندارد.قصه کلارا و خورشید از زمانی معنای خود را پیدا می‌کند که کلارا به همراه دوست رباتی خود، رزا، به ویترین فروشگاه می‌روند. در ویترین فروشگاه، مشتری‌های مختلف با آنها ارتباط برقرار می‌کنند و داستان از این نقطه آغاز می‌شود.داستان کلارا و خورشید نوشته کازوئو ایشی گورو است و مترجمان مختلفی در انتشارات مختلف این رمان را منتشر کردند. من کتاب کلارا خورشید را از اپلیکشن طاقچه و با ترجمه شیرین شکراللهی از نشر کوله‌پشتی خواندم.کازوئو ایشی گورو نویسنده ژاپنی است اما آثارش کمتر حال و هوای ژاپن را دارند و به مسائلی از جنس دنیای مدرن و چالش‌های انسان در آن می‌پردازند. درواقع ایشی گورو در تمام کتاب‌هایش انسان را با چالش‌های وجودی و ارتباطی روبه‌رو می‌کند تا بگوید جهان انسانی سراسر کشش و درگیری است اما می‌توان در میان تمام این پرتگاه‌ها راه نجات را پیدا کرد.کتاب کلارا و خورشید فراز و فرود خوبی دارد. این کتاب به عنوان یک رمان داستانی، خواننده را به خوبی با خود همراه می‌کند. خواندن داستان زندگی کلارا به عنوان یک ربات می‌تواند انسان را برای لحظاتی از دنیای واقعی دور کند و به دنیای خیالی کلارا ببرد که در زمانی نه چندان دور در دنیای واقعی نیز به حقیقت خواهد پیوست. «کلاراوخورشید»راازطاقچهدریافتکنید  https://taaghche.com/book/95168 </description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Feb 2023 14:37:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب همه می‌میرند (چالش کتابخوانی طاقچه)</title>
                <link>https://virgool.io/lets-write/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%85%D9%87-%D9%85%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-raxyxnell2tm</link>
                <description>همه می‌میرند حتی شما!در ابتداعنوان کتاب همه می‌میرند می­‌گوید: «عاقبت همه انسان‌ها می‌میرند و مرگ واقعیتی است انکار ناپذیر!» اما در عین حال این تلنگر را می‌زند که بالاخره روزی همه‌ می‌میرند و تو هم در زمانی نه چندان دور خواهی مرد چون داستان‌هایی درباره‌ی اولین آدم‌ ساکن روی زمین وجود دارد اما هیچ‌کس نمی‌داند آخرین نفر کیست یا چگونه می‌میرد پس همه ما می­‌میریم بی­‌آنکه بدانیم آخرین نفر دقیقا چه کسی است؟!همه‌ می‌میرند رمان زیبایی به قلم سیمون دوبوار است که در سال ۱۹۴۶ نوشته شده است. نشر نو، همه می‌میرند را برای اولین بار در سال ۱۳۶۳ با ترجمه مهدی سحابی منتشر کرد. بهای کتاب در آن سال‌ها ۵۸۵ ریال بوده و الان ۴۰۰۰۰ تومان می‌باشد. فیلمی با همین عنوان از روی داستان کتاب ساخته شده است.معرفی نویسندهسیمون دوبوار نویسنده توانایی است که توانسته در سال­‌های فعالیتش داستان­‌های زیادی با دغدغه زنان و برای زنان بنویسد. او الهام‌­بخش بسیاری از نویسندگان زن هم‌نسل خود و بعد از خود بوده است. قلم شیوا و توانای او توانسته است دغدغه­‌ها، دلمشغولی­‌ها، تبعیض­‌ها و نابرابری­‌هایی که علیه زنان جریان داشته و دارد، به تصویر بکشد. به نقل از منابع مختلف سیمون دوبوار در جنبش‌­های فمینیستی تاثیر بسزایی داشته است. او توانسته بود در این عرصه پیشتاز باشد و نام کتاب دیگرش به اسم جنس دوم راجع­به زنان و مسائل و مشکلات آنان در جامعه است.نویسنده و فیلسوف اگزیستانسیالیست معروف ژان پل­ سارتر رابطه نزدیک عاطفی با سیمون دوبوار داشت. همین امر باعث شد تا این دو نویسنده‌­ی صاحب فکر و خوش­قلم با هم رشد کنند و درنهایت کنار هم به خاک سپرده شدند.موضوع کتاب همه می‌­میرندداستان کتاب همه می­میرند درباره ترسیدن، نجات یافتن و زندگی کردن با ترس است. انسان­‌ها برای فرار از تجربه ترس هر کاری می­کنند. رژین کتاب همه می­میرند یک زن کنجکاو و ماجراجو است. او بازیگر تئاتر است پس به طبع دارای روح بلند­پرواز و شیفته صورتک­‌های گوناگون است. رژین در حال فرار از خویشتن است که فوسکا، شخصیت اصلی داستان، را می‌بیند و می­فهمد امکان دارد ترس مرگ، ترس تمام شدن وقت، ترس انجام کارهای نکرده و راه‌های نرفته باعث شود ما آرزوی عمر جاودان کنیم و برای به دست آوردن آن مثل فوسکا هر کاری را انجام دهیم. قصه زیادخواهی او همانطور که معلوم است نتیجه خوبی نخواهد داشت و منجر به سردرگمی خواهد شد. درواقع فوسکا با انتخابی که می‌کند به گمشدگی بیشتر خودش در جهان به جای جاودانه شدن؛ دامن می‌زند و گرفتار یک چرخه باطل بی­‌پایان می­شود.در پایان کتابخواندن کتاب با آن توصیفات دقیق باعث شد تا همراه کتاب سفر کنم اما درک جدید برایم حاصل کرد چون که من هم مثل رژین شخصیت بلندپروازی دارم و زمانی چون فوسکا رویای نامیرا شدن داشتم. اما بعد از خواندن همه می‌میرند، آرزوی عمری به اندازه را دارم چون بیشتر از چیزی که باید عمر کردن، آدم را، از درون و بیرون خالی می­‌کند. انگار که روح مرده باشد و تنها تن حیات داشته باشد.نمی‌دانم تو اگر لحظه‌ایی بین عمر جاودان و زندگی میرا حق انتخاب داشته باشی کدام را انتخاب می‌کنی؟ اما میرا بودن انتخاب من است؛ چون هر چیز بهایی دارد و بهای عمر جاودان از دست دادن زندگی است. https://virgool.io/p/raxyxnell2tm/%C2%AB%D9%87%D9%85%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%86%D8%AF%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/22694 </description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Fri, 20 Jan 2023 17:23:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: چراغ سبزها</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D8%B3%D8%A8%D8%B2%D9%87%D8%A7-xijil1nwvz8v</link>
                <description>اکثر افراد متیو دیوید مک‌کانِهِی را با فیلم بی‌نظیر Interstellar می‌شناسند اما در این یادداشت قرار است ضمن پرداخت این فیلم سری به کتاب چراغ سبزها بزنیم.کتاب چراغ سبزها یک خودزندگی‌نامه از متیو مک کانهی یا به قول خودش یک نامه عاشقانه به زندگی است. من با خواندن کتاب چراغ سبزها تصمیم گرفتم برای خودم چراغ سبز روشن کنم یا حداقل مسیر روشن شدن چراغ سبز‌ها را دنبال کنم. بنظر متیو مک‌کانهی چراغ سبز یعنی در جهانی که مدام نه می‌‌شنویم، بله دریافت کنیم و من در این روزهای زندگی‌ام نیازمند شنیدن بله هستم‌ پس با داستان زندگی متیو همراه شدم‌ تا بتوانم یک خبر خوب بشنوم.برای دریافت چراغ سبز یا حتی تبدیل چراغ زرد به سبز و مقاومت در برابر چراغ قرمز لازم است اول ساختار خود را بشکنیم. یعنی برای آنکه بتوانیم نشان دهیم چیزهایی برای گفتن داریم اول باید ببینیم چه چیزهایی برای گفتن داریم. به همین خاطر من تصمیم گرفته‌ام خودم را بازسازی کنم. یعنی خودم را خراب کنم تا دوباره از نو بسازم. در اصل پافشاری کردن در راه منجر به این می‌شود که چراغ‌ها دانه به دانه سبز شوند چون ما با حفظ اصالت برای به وقوع پیوستن خواسته‌مان قدم در راه رسیدن گذاشتیم.چالش‌هایی که با آن مواجه می‌شویم و تمایل‌مان به ساختن و رسیدن تنها در گرو خوب دیدن و شنیدن و حضور با تمام حواس در لحظه است و این حال در گرو رسیدن به نشانه‌ها است. در اصل تمام زندگی پیدا کردن نشانه‌ها است. درست مثل فیلم Interstellar که در آن همه چیز از گرد و غبارهایی شروع می‌شوند که می‌خواهند چیزی بگویند و آن درک باعث می‌شود تا وارد راه دیگری شوند و بفهمند خراب کردن هم مستلزم چگونگی است.بنظر متیو دنیا یک زمین بازی است که قواعد خودش را دارد و البته در کنارش میزان قابل‌توجهی از خوش‌شانسی نیاز است تا با خوب بازی کردن‌ما، تیم‌مان برنده شود. البته برای روزهایی که برنده نمی‌شویم نیاز به شوخ‌طبعی داریم تا بتوانیم با حس بدِ خوب نبودن مبارزه کنیم. اگر بتوانیم چنین نگاه در گردشی نسبت به زندگی داشته باشیم آنوقت باختن و خرابی یا بردن و ساختن را با ارزش‌مان یکی نخواهیم کرد چون وجود ما مستقل از دستاوردهای‌مان حیات دارد. به قول متیو اگر مدارک زیادی وجود دارد از اینکه آدم‌ها دست به یکی کرده‌اند تا ما را بدبخت کنند، به همان اندازه هم مدرک وجود دارد از اینکه آنان خواسته‌اند ما را خوشحال کنند.  و این یعنی داشتن نگاه نسبی به موقعیت‌های گریزناپذیر! نگاه نسبی به زندگی است که یادآوری می‌کند بالا رفتن از درخت، زخم روی زانو را به همراه دارد ولی می‌توان لذت خوردن میوه روی شاخه درخت و تماشای آسمان را تجربه کرد و لذت برد.کتاب چراغ سبزها هشت بخش دارد که متیو از زندگی‌اش در این هشت بخش می‌گوید. او از چگونگی انتخاب اسمش شروع می‌کند. به شکل‌گیری هویتش و تبدیل چراغ زرد به سبز اشاره می‌کند و به پدر شدن و ازدواج کردن می‌رسد و از زیستن خود لذت می‌برد‌داستان زندگی متیو مک‌کانهی بهترین گواه این ادعا است که زندگی هدف نیست و تمامش یک مسیر هست و متیو امیدوار است هر کسی بداند چطور و چه موقع می‌تواند برای مقابله با چالش‌های زندگی از یک حالت لذت ببرد. این حالت همان روشن ماندن همیشگی چراغ سبز است پس آنچه را انجام می‌دهید ادامه می‌دهید چون هدیه تاب‌آوری رسیدن به شکوفایی خود است‌. https://taaghche.com/book/90938 </description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Tue, 21 Jun 2022 12:22:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: هشت کتاب سهراب سپهری</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%B4%D8%AA-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%BE%D9%87%D8%B1%DB%8C-rshfctrlczkd</link>
                <description>سهراب سپهریهوا صاف بود. حتی در درودست‌ها نیز تکه‌ای ابر در آسمان‌ پیدا نمی‌شد. سرمه‌ای درخشانی سقف بالای سر را پوشانده بود و آدم را یاد آرزوهای دور و درازش می‌انداخت. از رستوران سنتی تازه بیرون آمده بودند. لب‌های‌شان می‌خندید و چشم‌های‌شان از شادی برق می‌زد. به مناسبت تولد پدر دور هم جمع شده بودند تا جیبش را خالی کنند. خانوادگی روی آسفالت قدم می‌زدند و پدر مثل همیشه در حال صحبت بود. از اقتصاد تا فلسفه متکلم‌الوحده حرف می‌زد و به کسی اجازه اظهار نظر نمی‌داد. کنار رستوران غرفه‌های مختلفی برپا شده بود. روبه‌روی میزی که رویش پر از کتاب بود ایستادند. پدر همچنان داشت حرف می‌زد و از ساکن بودن هوا می‌گفت. دست دختر کوچک خانواده روی کتاب‌ها غلتید تا به کتاب شعر کرم رنگی رسید. روی جلد کتاب با مشکی نوشته شده بود هشت کتاب سهراب سپهری! دختر کتاب را برداشت و شروع کرد به ورق زدن و جلو رفتن! دنبال شعر معروفی می‌گشت که روی دیوار مدرسه نوشته شده بود.«من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرمدر نمازم جریان دارد ماهجریان دارد طیف»صدای پای آب به گوش دختر رسید. عظمت شعر را در آن لحظه درک نکرد اما آهنگ شعر به دلش نشست و در روز تولد پدر برای خودش کتاب شعر سهراب سپهری را خرید. دختر مدام این شعر را می‌خواند. مثل یک مانیفست یا یک دعای هر روزه، هیچوقت خواندن این شعر ترک نشد. در ۱۶ سالگی تصمیم گرفت کتاب را از اول بخواند. درست مثل یک رمان! از مرگ رنگ شروع کرد به خواندن. هر چقدر بیشتر می‌خواند بیشتر شیفته می‌شد که واقعا بفهمد میان این سطور چه پنهان شده است. دختر خیلی گشت حتی الان و در این لحظه هم در حال جست و جو است اما چیزی پیدا نکرد چون«فکر بازی می‌‌کردو زندگی چیزی مثل یک بارش عید، یک چنار پرسارزندگی در آنوقت یک بغل آزادی بود..»کتاب شعر خریداری شدهاین داستان اولین مواجه من با اشعار سهراب سپهری بود. در آن زمان درکی راجع‌به سهراب نداشتم حتی الان تنها می‌دانم گوشه به گوشه شعر سهراب سپهری آنقدر شنیدنی دارد که هیچوقت نمی‌توانم تمام آن را بفهمم چون در اصل اشعار سهراب سپهری فهم کردنی نیست، زیست کردنی است و به همین خاطر همیشه میان ما و سهراب فاصله‌ای هست.به عقیده سهراب سپهری معنای زندگی نه در فلسفه ما به زندگی بلکه در شیوه زیستن ما مشخص می‌شود! اینکه ما چقدر در زندگی کار معنادار می‌کنیم خود گویای معنادار بودن زندگی ما است. واقعا سهراب راست می‌گوید. ما هر چقدر که معنا را فریاد بزنیم تا زمانی که مشغول زیستن آن نباشیم در اصل در بی‌معنایی غوطه‌ور هستیم.مهمترين ويژگي سپهري در نقاشي، تماشا و جستجوست که به “زيبايي بي مرز” مي انديشد. چيزي که انسان را بدان دسترسي نيست! هر بار که اشعار سهراب سپهری را می‌خوانم تنها برای گریه، گریه می‌کنم. اشک در من تنها برای گریه شدن ریخته می‌شود چون می‌پذیرم که انسان واقعا تنها است. این تنها بودن حتی در اشعار کتاب نیز سخت و دردناک توصیف می‌شود اما وقتی سهراب بیشتر می‌نویسد، رشد بیشتری حاصل می‌‌شود. در ادامه اشعارش او در تنهایی با تنهایی انس می‌گیرد و می‌فهمد هیچوقت قرار نیست تمام ابعاد وجودی‌اش توسط کسی درک شود اما در نهایت پاداش تاب‌آوردن این تنهایی ملاقات با خود و رسیدن به عشق حقیقی است.در جای جای هشت کتاب غم و اندوه، شادی و خنده، زندگی و طراوت، مرگ و نیستی به چشم می‌خورد چون سهراب سپهری برای توصیف احساسات کلمه ساخته است. وقتی می‌گوید:«دچار باید بودوگرنه زمزمه حیرت میان دو حرفحرام خواهد شد.»سهراب سپهری به حالتی که دو فرد حاضر در عشق در جهانی زندگی کنند که با زبان شخصی عاشقانه خودشان آن را ساخته‌اند تا حرمت لحظه مکدر نشود دچار بودن می‌گوید! یعنی برای عاشق و معشوق تنها حرف زدن مهم است نه به نتیجه رسیدن صحبت یا اتمام آن پس مهم این است که رسالت عشق در جریان زندگی زیست شود تا از بین نرود.افق‌های ثابت و بی‌حرکت که با خطی ساده نشان داده شده‌اند، خانه‌های کوچک کاهگلی، درخت‌ها و بخش‌های انتخاب شده‌یی از طبیعت که به شکل هوشمندانه‌یی تفاوت نگاه سهراب را به طبیعت نشان می‌دهد از جمله این المان‌های ثابت هستند.در دفتر پایانی به اسم ماهیچ ما نگاه، سهراب سپهری به جای ساخت شعر، تصویر ساخته است. درواقع رنج و آسودگی توامان است چرا که سهراب می‌داند دنیا هیچوقت خالی از حضور اندوه نیست پس اعلام می­کند تا انتهای این بودن ما در رنجی هستیم. در رنجی که برای کنار آمدن با آن باید به آن بخندیم. این خندیدن از سر انکار اندوه نیست، از برای آسودگی لحظه‌ای است که ما به خویشتن چیره شده‌ایم چرا که با خنده تماشای وضعیت انسانی ملایم‌تر می‌شود و همه چیز به اندازه به چشم می‌نشیند.در شعر سهراب ما مدام از خود به خود به سفر می‌کنیم تا با تماشای واقعیت جهان فکرمان نسبت به جهان تغییر کند. به عقیده سهراب در رنج بودن ما به خاطر گسست از طبیعت است و به همین خاطر تا با خود دیدار نکنیم رنج تنها رنگ عوض می­کند و این همان درکی است که برای زندگی به آن نیاز داریم پس باید سهراب را عمیق­تر خواند و طبیعت را بی­واسطه لمس کرد تا به آغاز زمین نزدیک شویم. https://virgool.io/p/rshfctrlczkd/%C2%AB%D9%87%D8%B4%D8%AA%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%C2%BB%D8%B1%D8%A7%D8%A7%D8%B2%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%81%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF  https://taaghche.com/book/9819 </description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Fri, 20 May 2022 17:09:59 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: کار عمیق</title>
                <link>https://virgool.io/taaghche/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%B9%D9%85%DB%8C%D9%82-lziumnjjxowc</link>
                <description>کتاب کار عمیق درباره قوانینی برای تمرکز در دنیایی آشفته است. در اصل تمرکز، عنصر کلیدی اما گمشده جهان امروز است که کال نیوپورت تلاش می­‌کند تا در دل داستان­‌هایی که برای ادعای خود آورده و قوانینی که مطرح کرده، گمشده را پیدا کند و بگوید که ما هم می‌توانیم متناسب با زندگی خود، رمز موفقیت را بیابیم و کار بزرگ انجام دهیم. پس با جریان کتاب از نگاه من همراه شویم تا در چالش کتابخوانی طاقچه کار عمیق را بشناسیم.کار عمیق چیست؟در جهان پر از نقش و نگار امروز، گاهی آدم حس عقب‌ماندگی شدیدی پیدا می‌کند! آنقدر که نمی‌فهمد از کجا باید شروع کند، چه چیزی را بیخیال شود و دنباله کدام قضیه را بگیرد؟این سردرگمی باعث می‌شود که هر فرد در حین تجربه عقب‌ماندگی، دچار خود‌سرزنشی شود و در یک ورطه تکراری غوطه‌ور گردد. مثلا خود من علاقه‌مندم در شغلم، درسم، روابط عاشقانه، خانوادگی و دوستانه، نویسندگی، کتابخوانی و توسعه فردی، حرفه‌ای عمل کنم اما به سبب نشناختن الویت‌ها، چندین کار را همزمان انجام می‌دهم و فضای زیادی از ذهنم بدون داشتن شناخت دقیق از کاری که انجام می‌دهد اشغال می‌شود.وقتی این حالت اتفاق می‌افتد هر شخص به دنبال راه فرار است و ترجیح می‌دهد تلفن همراه را بردارد و در فضای مجازی بگردد. با هر بار برداشتن تلفن هوشمند و سرک کشیدن در فضای مجازی، ذهن شرطی می‌شود که حتما باید در مواقع بی‌حوصلگی تلفن را بردارد. این عامل سبب می‌شود تا ما از انجام کار اصلی خود دور شویم و هر چقدر که بین ما و کاری که مشغول انجام دادن آن بودیم فاصله بی‌افتد، برگشتن و تمرکز کردن برای انجام کار سخت‌تر می‌شود.البته وابستگی به فضای مجازی، به طور کامل تقصیر ما انسان‌ها نیست چون این‌ ابزار‌ها ساخته شده‌اند تا اعتیاد ایجاد کنند و با تمام خوب بودن‌شان، این بدی‌ها را نیز دارند. در اصل فضای مجازی حس مفید بودن آدمی را به خوبی ارضا می‌کند چرا که انسان دستاورد محور است و داشتن چند ثمره بیرونی منجر می‌شود تا گمان کند در حال رقم زدن اتفاق بزرگی است اما درواقع فرد مشغول انجام یک کار سطحی است. وظیفه آدم کاردرست این است که حواسش را جمع کند و از این حال عقب‌ماندگی بیرون بی‌آید چون قرار است با مدیریت خود، به کار عمیق بپردازد.اصطلاح کار عمیق برای اولین‌بار توسط نویسنده کتاب،کال نیوپورت، استفاده شد اما تعریفی برای آن ارایه نداد چون معنایش در کار بزرگانی چون یونگ و وودی آلن قابل مشاهده و بررسی بود. در اصل نویسنده نام کاری را که ناشی از یک هدف بزرگ است و در یک فضای خلوت، آرام و ایمن شکل می‌گیرد و نیازمند یک بازه منظم تمرکزی است، کار عمیق گذاشت. این کار عمیق منجر به تولید ایده موفقیت‌آمیز یا رسیدن به یک زاویه دید بدیع می‌شود و تمایز ایجاد می‌کند‌.انجام کار عمیق فقط برای آدم‌های بزرگ و قدرتمند نیست چون هر شخصی می‌تواند با مهارت پیدا کردن در کاری که انجام می‌دهد و یا منحصربفرد انجام دادن کار‌ها به موفقیت دست پیدا کند اما برای رسیدن به این جایگاه لازم است دو توانایی مهم را در خود پرورش دهد که اولی سریع ماهر شدن در انجام کارهای سخت و دومی تولید و خروجی عالی در کیفیت و کمیت بالا است. خلاقانه کار کردن و توانمند شدن کاری نیست که متوقف شود و لازم است برای موفق ماندن مدام بر انجام کارهای سخت تسلط یافت. شرط رسیدن به قدرتمندی در این توانمندی‌ها انجام دقیق کار عمیق است‌‌.چگونه کار عمیق انجام دهیم؟حال که فهمیدم رمز زنده ماندن از زیر آوار کارها، توانمند شدن در تولید ارزش به وسیله کار عمیق است، وقت آن رسیده که چگونگی انجام کار عمیق را نیز بدانیم. برای آن که در انجام یک کار عمیق شد لازم است متمرکز ماند و از نیروی اراده خرج کرد‌. همه می‌دانیم برای آنکه عضله ساخته شود، لازم است چربی بدن از بین برود پس ابتدا باید چربی سوزی اتفاق بیافتد. مرحله اول کار عمیق سوختن بارهای اضافی است. برای به دست آوردن کار عمیق باید کار سطحی را از بین ببریم یا کمتر کنیم. برای انجام این کار لازم هست عوامل حواس پرتی را به حداقل برسانیم و تا جایی که می‌شود محیط خود را خالی از هر گونه وسایل اضافی کنیم. وقتی اشیا حذف شوند، نوبت به پاکسازی انسانی می‌رسد. بهتر است به خانواده و دوستان خود توضیح دهیم که چه ساعاتی می‌توانند با ما ارتباط برقرار کنند و در محل کارمان نیز اگر امکانش وجود داشت به کارفرما و همکاران خود اطلاع دهیم که مثلا در ساعات اولیه حضور در محل کار مشغول انجام کار عمیق هستیم و بعد از آن می‌توانیم در جلسات حضور پیدا کنیم. وقتی عوامل حواس پرتی به حداقل برسد و دسترسی شخص به دیگران و دیگران به شخص محدود گردد؛ مزاحمت کمتر اتفاق می‌افتد و لازم نیست نیروی اراده زیادی برای مقاومت کردن خرج شود و انجام کار عمیق امکان‌پذیر خواهد شد.بعدِ از دست دادن چربی‌ها وقت آن است که عضله را بسازیم. حالا به یک برنامه منظم احتیاج داریم که تحت هر شرایطی قابلیت اجرا داشته باشد و تبدیل به عادت شود. این برنامه متناسب با آن کار عمیقی است که قرار است انجام گیرد پس در یک فرایند آگاهانه، شخصی‌سازی خواهد شد. پیشنهاد من این است که می‌توان روز را به چهار بازه نیم‌ساعته تقسیم کرد یا برای پایبندی به انجام کار عمیق روز موعودی مشخص شود. اگر شخصی توانست مقاومت خود را هنگام مواجه با وسوسه حفظ کند لازم است در یک تشویق فوری به خود یک امتیاز یا جایزه بدهد! همچنین می‌توان برای شروع و پایان کار زمان مشخص تعیین کرد و قانون گذاشت. مثلا می‌توان هنگام شروع کار از عبارت‌های تاکیدی مانند: « سلام من آمدم تا کارم را شروع کنم» و در پایان کار از عبارت‌هایی چون: «خب این نیز تمام شد!» استفاده کرد.با یافتن الگوهای رفتاری و شناسایی، حدف و جایگزین کردن آن‌ها، تصمیم گرفتن درباره روش شخصی انجام کار عمیق، تلفیق کار عمیق با زندگی روزمره می‌توان به تمرکز و تداوم در بستر زمان پایبند شد. البته نباید فراموش شود که به اندازه تمرکز، عدم تمرکز هم ارزشمند است و لازم است که تناسب در اجزای زندگی حفظ شود پس آن زمانی که ذهن پای کار عمیق گذاشته شود، سبب می‌شود تا به آن عادت ­کند و فرد مجهز به کار عمیق گردد و آنگاه می‌تواند به خلق نو در فرایند تولید دست پیدا کند.امیدوارم راه انجام کار عمیق خود را پیدا کرده باشیم! https://taaghche.com/book/60844 </description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Mon, 18 Apr 2022 16:43:35 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آیا کتاب‌ها تاریخ انقضا دارند؟</title>
                <link>https://virgool.io/@yekta_ghatei/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%A7%D9%86%D9%82%D8%B6%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF-fer7b1uhcsco</link>
                <description>در روزهای نزدیک عید که بساط خانه‌تکانی داغ است، کتابخانه‌ها نیز تمیز می‌شوند تا به استقبال عید روند. در میان کتاب‌های پدرم، کتاب‌هایی با عنوان وقتی نوزاد گریه کرد چه کنیم؟ یا برای لاغر شدن چه کار کنیم؟ وسایل مورد نیاز کوهنوردان! وجود دارند که در زمان قدیم حکم گوگل را داشتند. هر چند که در گذشته این کتاب‌ها کاربردی بودند اما امروزه روز از تاریخ مصرف‌شان گذشته چون اطلاعات درون‌شان قدیمی یا حتی منسوخ شده است.من و هم‌دوره‌ای‌های من از آخرین نسل نظام قدیم بودیم و بعد از ما، آن کتاب‌های درسی و کمک آموزشی ارزش و اعتبار علمی خود را (اگر بار علمی داشت!) از دست داد چون آورده نظام آموزشی جدید، کتاب‌های درسی جدید بود. کتاب‌های ما برای سال قبلی‌ها بلااستفاده بود چون تاریخ انقضا‌ی‌ محتوایش رسیده بود و به درد هیچکس جز خودمان (همان نسل قدیم) نمی‌خورد.نگهداری از این کتاب‌ها درون کتابخانه، به رسم یادگار است و ارزش معنوی دارد چون محتوایش دیگر فاقد ارزش است و هیچ آورده‌ای برای مخاطب ندارد. البته شاید بتوانند به خاطر کهنگی مطلب لبخندی روی لب بیاورند اما آگاهی؟ نه اصلا!این روزها به مدد پیشرفت تکنولوژی، کتاب‌های زیادی با موضوعات متنوع چاپ می‌شوند اما امکان دارد تنها مقدار کمی از آن فروش رود. این کتاب‌ها در قفسه کتابفروشی، روی دست ناشر یا نویسنده به اصطلاح باد می‌کنند و سرانجام خوشی ندارند چون به دلیل گذشتن تاریخ مصرف‌شان قرار است اعدام شوند.کتاب‌های رها شده در طبقه سوم مسجدی درون شهربه گزارش مجله بوک سلر، کمپانی آمازون، هر هفته حجم بالایی از کتاب‌های فروش نرفته در انبار خود را معدوم می‌کند. دلیل این اتفاق این است که بسیاری از فروشندگان انتخاب می‌کنند محصولات‌شان در انبارهای بزرگ آمازون انبار شود اما اگر این کالاها برای مدت طولانی فروش نروند، هزینه نگهداری از آن‌ها بیشتر می‌شود. بنابراین در نهایت از بین بردن این کالاها از ادامه نگهداری‌شان در انبار ارزان‌تر خواهد بود. از آنجا که در کشور ما اطلاعات و آمار دقیقی در دسترس نیست به احتمال زیاد با چنین اتفاقی بلکه بدتر مواجه هستیم و کتاب‌های فروش نرفته سرنوشت خوبی نخواهند داشت چرا که در نهایت کمپانی و ناشران بزرگ حفظ اعتبار خودشان را به حفظ محیط زیست ترجیح می‌دهند.اعدام شدن کتاب‌ها شبیه به قصه دردناک ما آدم‌ها و طناب‌دار نیست، آن‌ها یا خمیر می‌شوند یا سوزانده که البته از دردناکی قضیه یا هزینه‌بر بودنش چیزی کم نمی‌شود. حقیقت تلخ عصر امروز این است که بسیاری از کتاب‌ها تاریخ انقضا دارند و مدت مصرف‌شان بسیار کم است و به آسانی از بین می‌روند و هیچ ردی از آن‌ها به جز تخریب محیط زیست باقی نمی‌ماند.خیلی از آدم‌ها می‌گویند فقط با کتاب چاپی راحت هستند و نمی‌توانند سراغ نسخه الکترونیک بروند! اگر ما به عنوان یک آدم کتابخوان آنقدر ساده، راحتی خودمان را به حفظ محیط زیست ترجیح می‌دهیم چرا ناشران به دنبال سود خود نباشند؟ درست است ضرری که از سمت کمپانی‌های بزرگ به محیط زیست وارد می‌شود بسیار بیشتر از مردم است و اصلا قابل مقایسه نیست اما دلیل نمی‌شود از وظیفه شهروندی خود شانه خالی کنیم.  در سبد فرهنگی هر شخصی می‌تواند دو کتاب چاپی و دو کتاب الکترونیک باشد تا اگر روزی تاریخ انقضای کتابی سررسید نگران اعدام شدن آن و به خطر انداختن محیط زیست نباشد چرا که از قبل فکرش را کرده است.</description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Wed, 16 Feb 2022 23:06:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به یاد فروغ فرخزاد</title>
                <link>https://virgool.io/@yekta_ghatei/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%81%D8%B1%D8%AE%D8%B2%D8%A7%D8%AF-sofirrt0xwtc</link>
                <description>اولین مواجه من با فروغ فرخزاد در یک رمان مجازی بود. سیزده ساله بودم! اسم رمان یادم نیست اما داستانش را چرا! رمان درباره دختری بود که در کودکی پدر و مادر خود را از دست داده و به تازگی از بلاد کفر به ایران آمده و در خانه عمو‌اش ساکن شده. در همسایگی آنان یک پسری عاشق و دلباخته دختره شده و دختر نیز دل به او سپرده و روزی یک دیوان فروغ پیدا می‌کند و آن شعر هر که دلداده شد به دلدارش را از مجموعه شعر تولدی دیگر می‌خواند و آن دیوان را به پسر هدیه می‌دهد. خلاصه آنکه من آن زمان خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و هر شعری از فروغ می‌خواندم در دفتر شعرم می‌نوشتم.سال بعد خواهرم از نمایشگاه کتاب، دیوان شعر فروغ را خرید و من بیشتری از هر زمانی در زندگی‌ام فروغ خواندم. بزرگتر شدم و شعر دخترک خنده‌کنان گفت که چیست را خواندم. برابری‌خواه شدم و فروغ فرخزاد برام الگو شد. در آن زمان فروغ چراغ‌های زیادی در ذهنم روشن کرد. مثلا فروغ فرخزاد در نامه‌ای از اهواز به تاریخ ۱۲ دی ماه ۱۳۳۲ می‌نویسد: «آرزوی من آزادی زنان ایرانی و تساوی حقوق آنها با مردان می باشد. من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی‌عدالتی‌های مردان می‌برند کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کار می‌برم. آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی و هنری اجتماعی بانوان است.» چاپ شده در مجله دفتر هنر شماره ۲ شهریور ۷۳طراحی چهره فروغ فرخزاد توسط پسرش کامیار شاپورفروغ پنج‌ دفتر شعر منتشر شده دارد به نام‌های اسیر ۴۴ قطعه _ نشر امیرکبیر (چاپ دوم با مقدمه شجاع‌الدین شفا)، دیوار ۲۵ قطعه _ نشر امیرکبیر (تقدیم شده به پرویز شاپور به یاد گذشته مشترک به این امید که این هدیه ناچیز پاسخی به محبت‌های بیکران او باشد)، عصیان ۱۷ قطعه_ نشر امیرکبیر، تولدی دیگر ۳۳ قطعه_ نشر مروارید (تقدیم شده به ابراهیم گلستان)، ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (۸ قطعه که این دفتر شعر به علت مرگ ناگهانی فروغ در دوشنبه ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ در یک حادثه رانندگی ناتمام مانده است.) همچنین یکسری رمان ناتمام، سفرنامه، همکاری مشترک با ابراهیم گلستان در ساخت و تولید فیلم، داستان کوتاه، نقاشی، دو سناریو از فروغ به جا مانده است.بسیاری از شاعران مثل اخوان ثالث معتقد هستند که تولد دیگر برای فروغ و شعر فارسی واقعا یک تولد دیگر و یک جهش بود. درواقع با مجموعه شعر تولد دیگر، فروغ دوباره متولد شد‌. اخوان و شاملو به فروغ فرخزاد لقب پری‌شادخت داده‌ بودند و شاملو گفته بود: «فروغ یک شاعر جست‌و‌‌جو‌گر بوده که در میان شعر، کتاب و فیلم دنبال یک چیزی می‌گشته و اگر دنبال مهربانی بوده باید به آینه نگاه می‌کرده. فروغ جریان بین زندگی تا مرگ را نشان نمی‌داده بلکه زیبایی آن را ستایش می‌کرده‌‌.» خود فروغ معتقد است که خیلی شعر گفته است و شعر بد هم گفته اما احتیاج داشته که در خودش رشد هم پیدا کند و در مجله آرش گفته است: «دیوان شعر که می‌خواندم شعر در من می‌جوشید و به طور غریزی می‌نوشتم. من هیچوقت اوزان عروضی نخواندم. آن را در شعر‌هایی که می‌نوشتم پیدا کردم!»این عکس‌ها پشت دیوانی که از فروغ دارم چاپ شده است. بشخصه نمی‌دانم زندگی فروغ در شعرش سایه انداخته است یا شعرش روی زندگی شخصی‌اش اما کاملا واضح هست که عواطف شخصی فروغ و شعر کاملا تاثیر پذیرفته از همدیگر هستند و شاعر خودش را گرفتار ملاحضات سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و عرفی نکرده است. خیلی چیزها از خواندن شعر فروغ یاد گرفتم مثل اینکه خودسانسوری نکنم و صدای رسای خودم و دیگرانی باشم که حرف‌ها‌ی‌شان به گوش کسی نمی‌رسد اما مهتمرین درک من از جهان شعر فروغ فرخزاد این است که باید با ذهن پاک با او همراه شویم تا به آغاز فصل سرد ایمان بیاوریم.</description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Sun, 13 Feb 2022 23:23:39 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موهبت نویسندگی</title>
                <link>https://virgool.io/@yekta_ghatei/%D9%85%D9%88%D9%87%D8%A8%D8%AA-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-jqyddzflqeq2</link>
                <description>همانا در نوشتن موهبتی وجود دارد که امکان زندگی‌های متعدد، موازی با جهان واقعی را به وجود می‌آورد. به دلیل نویسنده بودن می‌توان به بهانه‌های مختلف به سفر رفت، کارهای متفاوت انجام داد تا ذهن برانگیخته شود. نویسنده بودن جریان آهسته و نرم زندگی را تند می‌کند یا ریتم آرام را سرعت می‌بخشد تا عمق و وسعت را با هم تماشا کرد اما در عمل نوشتن، عذابی نیز هست که فرد را به طور مداوم با زندگی‌ از دست رفته مواجه می‌کند.بسیاری از افراد شوق نوشتن دارند، عده‌ای شجاعت ترسیم کردن ذهن‌شان را و تنها تعداد محدودی می‌توانند ارزشمندی رنج را نشان دهند اما باز امکان دارد در گردباد رنج سراسر گرفتار شوند و همه چیز من جمله خود را در خود فروببلعند.از مواهب همیشگی نوشتن رنج کشیدن است. قلم به جان نویسندگان زخم می‌زند. با قرار گرفتن قلم روی کاغذ یا انگشتان روی کیبورد جهان ذهنی نویسنده، رنگ و بوی دنیای واقع را می‌گیرد اما این خطر را دارد که فرد با خاطرات آزاردهنده دوران کودکی چشم در چشم شود و کنار صدای خودش، صدای فریاد سرزنش کننده پدر، حرف‌های تحقیرآمیز مادر و لحن پر از تمسخر دوستان را بشنود و تصمیم بگیرد نوشتن را برای همیشه کنار بگذارد تا آن صداهای آزارگر خاموش شود اما نمی‌تواند چون رنج کار خودش را کرده و نویسنده بینشی متفاوت با دیگران دارد.زیگموند فروید در کتاب داستایوفسکی و پدرکشی راجع‌به داستایوفسکی می‌نویسد: «فئودور داستایوفسکی هنرمند خلاق و موعظه‌گر است، میل به فساد دارد و روانش رنج کشیده است.»هنرمند خلاقی که روان رنجور است، حقیقت آدمی را با تمام نبوغ و جنونش به تصویر می‌کشد اما زیر بار این عظمت به قهقرا می‌رود. نویسنده خوب بودن به بهای از دست رفت منِ سرخوش است چون خلق هنرمندانه از روان رنج کشیده حاصل می‌گردد.نوشتن توجه کردن را می‌آموزد و چون نویسنده متوجه می‌شود که فراسوی مرزهای زندگی چه می‌گذرد، از صمیم قلب رنج می‌کشد و این رنجش او را وامی‌دارد تا افکار و مشاهدات خود را روی کاغذ بیاورد اما از خودش هراسان می‌شود، قدمی به عقب می‌رود یا گامی به جلو برمی‌دارد اما در اصل قضیه فرقی ندارد چون به هر جهت که متمایل شود زمین می‌خورد و زخمی می‌شود.نویسندگان با رنج کشیدن، رشد می‌کنند. جهان را آنگونه که باید باشد می‌یابند و می‌توانند عالم مُثل افلاطون را ببینند اما آیا آنقدر قدرتمند خواهند بود که بتوانند آن را به مردمان نشان دهند؟ اگر نویسنده‌ای بتواند در دل آن صداهایی که روی هم می‌افتد، صدای مهربانانه فردی را بیابد که همیشه مشوق‌اش بوده، آنوقت راه سازش با رنج نوشتن هویدا می‌شود چرا که نوشتن در حقیقی‌ترین معنای خود درد و درمان است. ذهن مشوش را نظم می‌دهد، دل آشفته را آرام می‌کند اما آرامشش از جنس آرامش قبل طوفان است. با وجود این رنج مداوم اما کسی که در خودش نیاز و اجبار به نوشتن را احساس می‌کند باید بنویسد اما بهتر است بداند که در عمل نوشتن پاداشی در کار نیست چون رنج نوشتن خود موهبت نوشتن است.</description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Fri, 11 Feb 2022 17:31:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفاوت‌های فردی</title>
                <link>https://virgool.io/@yekta_ghatei/%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C-n4zl8hojridk</link>
                <description>نقش خیال در زندگی مهم است. اینکه خیال‌پرداز باشی و در جهان خیال روزگار بگذارنی بسیار در نگرشت به چیزها تاثیر‌گذار است. خیال در واقع از آن جهت اهمیت دارد که ذهنت را از کلیشه‌ایی شدن بازمی‌دارد.خردسالان بهتر از بزرگسالان بلدند که خیال‌پردازی کنند. در جایی از کتاب دنیای سوفی می‌خوانیم: اگر یک کودک چهارساله پدرش را ببیند که دارد به روی سقف راه می‌رود؛ به احتمال زیاد می‌خندد و حتی خودش نیز دوست دارد که روی سقف را برود اما همین که مادر کودک از راه برسد و شوهرش را در حال راه رفتن به روی سقف ببیند به احتمال زیاد جیغ بکشد یا از حال برود. این داستان بیان می‌کند که در واقع ذهنی که کلیشه‌ایی نشده هر ناممکنی را ممکن می‌پندارد. حتی اگر عقل نتواند آن ناممکن را پذیرش کند باز هم نمی‌توان جلوی خیال را گرفت؛ چرا که در هنگام خیال‌پردازی واقعیت‌ها پذیرفته شده‌اند و دیگر ترسی وجود ندارد. من به عنوان معلم، معتقدم که کودکان دبستانی و به خصوص کلاس اولی‌ها دنیای منحصربه‌فردی دارند و این انحصاری بون جهان‌شان نه به خاطر تفکر مرکز جهانی بلکه به خاطر قدرت خیال‌پردازی است. تجربه‌‌ام در برخورد با کودکان کلاس اولی محدود است اما اولین‌بار که با آنان دیدار کردم‌ بعد از کمی گرم گرفتن از آنان پرسیدم: دوست دارید چه‌کار بشوید؟  قریب به اتفاق کودکان گفتند: که دوست‌دارند دندانپزشک، خلبان، دکتر، مهندس بشوند! در یک کلاس ۲۳ نفره جواب دو نفر در خاطر من ماندگار شد. یکی از بچه‌ها به اسم محمد گفت: که دوست دارد یک پدر خوب بشود! این جواب مختص دنیای منحصربه‌فرد محمد است چرا که جوابش عاری از تقلید می‌باشد. درواقع محمد قبلا فکر کرده که دوست دارد چه کاره بشود! شاید از دیگران پیشنهادتی دریافت کرده باشد اما کسی به او دستور نداده یا توصیه نکرده که اگر دکتر شوی به صلاح تو است. محمد تجربه‌‌های دیداری و شنیداری‌اش را بررسی کرده و به این نتیجه رسیده که دوست دارد یک پدر خوب بشود و واقعا غیر یک پدر خوب بون چه چیز دیگری اهمیت دارد؟نفر بعدی که با جوابش مرا غافلگیر کرد محسن بود! او گفت: دوست دارد بچه رئیس بشود! و خوشا به حال کودکان که می توانند صادقانه خواسته‌های‌شان را به زبان بیاورند. درواقع محسن با این جواب نشان داد؛ انیمیشن‌هایی که کودکان می‌بینند در شکل‌گیری ذهنیت و تفکرشان تاثیر بسیار بالایی دارد و همچنین با این تصمیم خود اعلام کرد که دوست دارد بچه بماند اما بتواند همانند یک بزرگسال رفتار کند، تصمیم ‌بگیرد و پول دربیاورد.می‌توان امیدوار بود که این دو کودک با تن ندادن به کلیشه‌ها و مقاوم بودن در برابر جبر رفتاری و علمی، در آینده بتوانند با خیال پردازی‌های خود رویایی را به حقیقت برسانند و آروز‌ها محقق شوند.</description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Feb 2022 18:05:58 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در ستایش سریال this is us</title>
                <link>https://virgool.io/@yekta_ghatei/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-this-is-us-ougorco1zbsq</link>
                <description>زندگی خیلی بیشتر از آنچه که تجربه می‌کنیم و از فکر‌مان می‌گذرد بالا و پایین دارد. هر چقدر که تلاش کنیم کافی باشیم باز کم می‌آوریم و این قائده برای تمام انسان‌‌ها یکسان عمل می‌کند.تمام چیزی که سریال this is us می‌خواهد بگوید همین است. اینکه ما انسان‌ها در هر نقشی با تمام خوب بودن‌مان کافی نیستیم و در این کم بودن با هم یکسانیم! اگر مادرم در نقش یک والد به آن خوبی که در ذهن من است عمل نمی‌کند من هم در نقش فرزند به آن خوبی که در ذهن او هست عمل نمی‌کنم پس اگر چیزی بیشتر از توان همدیگر طلب کنیم (آنچه در ذهن‌مان است که ربطی به واقعیت‌مان ندارد) منجر به فرسودگی‌مان می‌شود‌.چاره این است که بپذیریم ما با تمام تلاش‌های‌مان همین هستیم و نمی‌توانیم چیزی بیشتر باشیم پس دیگر به نقشی که ما را بهم وصل می‌کند اهمیت نمی‌دهیم چرا که به اصالت وجود یکدیگر ایمان داریم.</description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Tue, 08 Feb 2022 21:03:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مکان امن نوشتن</title>
                <link>https://virgool.io/@yekta_ghatei/%D9%85%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-ssmtwwaucngi</link>
                <description>از نظر عده‌ای محدود ساختن خود به یک فضا و مکان خاص کار اشتباهی است چرا امکان جاری شدن در لحظه را از نویسنده می‌گیرد اما اگر هنگام نوشتن یک سلسله مطالب یا رمان خود را محدود به فضای خاص کنید یعنی همیشه در یک مکان سراغ نوشتن آن مجموعه مطالب بروید شانس شما برای تداوم و خلاقیت بیشتر می‌شود و هیچوقت به بن‌بست نمی‌رسید.آدم بنده عادت است و وقتی ذهن توسط یک مکان به وسیله محرکی مانند یک قطعه موسیقی شرطی شود، به آسانی می‌تواند حول محور همان موضوع موردنظر  قلم بزند چرا که در همان حال و هوای اولیه قرار گرفته‌ است.بسیاری از نویسندگان مکان مخصوصی برای نوشتن داشتند. مثلا عباس معروفی هنگام نوشتن سمفونی مردگان بارها و بعد از بارها به یک قطعه موسیقی تکراری گوش می‌داده و طوری ذهن خود را شرطی کرده که در کتاب این سو و آنسوی متن می‌نویسد اگر باز هم در همان فضای همیشگی به آن قطعه موسیقی گوش دهم می‌توانم از سمفونی مردگان بنویسم.پس برای حفظ تداوم و خلاقیت خود مکان امن را پیدا کنید و به واسطه محرک‌های مختلف مثل صدا یا نور ذهن را شرطی کنید تا راحت‌تر در فضای ذهنی اولیه که شروع خلاقیت بود، قرار بگیرید و دریافت‌های تازه خود را بنویسید.</description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Feb 2022 23:33:07 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>پیدایش جهان</title>
                <link>https://virgool.io/@yekta_ghatei/%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-oqu7cu4cbs7q</link>
                <description>درباره اینکه جهان چگونه به وجود آمد نظرات مختلفی وجود دارد. در روزگاران بسیار دور از اکنون، مردمی که امروز آن‌ها را ایرانیان باستان می‌‌خوانیم؛ زیر آسمان شب دور آتش می‌نشستند و ریش سفید قبیله با آن هیبت بزرگ و صدای بم قصه گفتن را آغاز می‌کرد و می‌گفت: «ابتدا چرخ گردان بود بعد آب روان سپس زمین جانداران و در انتها آتش سوزان! این‌ها مهیا شدند تا نخستین انسان، پادشه پادشاهان، کیومرث شاه به تخت فرمانروایی نشست و القصه...»از داستان‌های اساطیری که بگذریم در ادیان ابراهیمی و آیین اسلامی آمده است که: «خداوند متعال جهان را در شش روز آفرید سپس در روز هفتم استراحت کرد و بعد انسان را از گل آفرید و نام آن را آدم گذاشت. بعد حوا را نیز از گل آفرید و آن دو را از خوردن سیب درخت ممنوعه منع کرد. حوا اما سیب شیرین درخت آفرینش را چید. خدا به آن دو خشم ورزید و به زمین تبعیدشان کرد و از آنجا به بعد جریانی افول‌ناپذیر به نام زندگی آغاز شد.»این نظریه به عنوان نظریه آفرینش‌گرایانه معروف است. در دنیای علم نیز نظریات مختلفی در رابطه با پیداش جهان وجود دارد که میان دانشمندان بر سر رد و تایید آن اختلاف است اما اکثر دانشمندان متفق‌القول هستند که پیدایش جهان همانند هر پدیده دیگری شروع یا پایانی دارد حتی اگر ما شروع آن را ندانیم! خیلی لازم نیست احساس معلق بودن داشته باشید چون به احتمال زیاد اسم بیگ‌بنگ را شنیده‌اید و این پدیده نام آشنا جواب تمام سوالات است چرا که به اتفاق نظر دانشمندان انفجار بزرگ همان بیگ بنگ، نقطه شروع جهان است.شاید برای‌تان جالب باشد که بدانید لفظ بیگ‌بنگ در ابتدا برای تمسخر این نظریه استفاده شد اما بعد تبدیل به تنها عبارتی شد که می‌توانست شرح‌الفظ این اتفاق بزرگ کیهانی باشد. جهان امروز از انفجار یک نقطه بسیار داغ در عمق و وسعت بسیار بالایی شکل گرفته است. البته بیگ‌بنگ نظریه کاملا اثبات شده‌ای نیست و امکان دارد با پیشرفت علم و پیدایش یافته‌های جدید کامل یا حتی منسوخ شود اما در حال حاضر تنها بیگ‌بنگ می‌تواند علت وجود بسیاری از پدیده‌ها باشد و آن‌ها را توضیح دهد.ما انسان‌ها همواره سوالات بنیادینی درباره چگونگی پیدایش جهان و آدمی داریم و بارها فکر کرده‌ایم که جهان چگونه ایجاد شده است؟ گاهی جست و جو کرده‌ایم و گاهی تخیل اما هیچوقت به پاسخی روشن و شفاف نرسیده‌ایم چرا که همواره نادانسته­‌های ما بیشتر از دانسته­‌های­مان است اما تنها چیزی که در نهایتِ زندگی و حتی فراتر از آن باقی می‌ماند خوبی است پس این نوشتار را با دو بیتی معروف سعدی به پایان می‌برم.بنی آدم اعضای یکدیگرندکه در آفرینش ز یک گوهرندچو عضوی به درد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرار</description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Feb 2022 22:21:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قربانی کلمات نشویم!</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%D9%82%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85-hvam0fx2hqaw</link>
                <description>باورهای عاطفی حاکم درون یک جامعه در کنار روان ناسالم، اجازه خشونت در سطح گسترده را می‌دهند. وقتی فکر ناسالمی در ذهن کسی جوانه می‌زد، باورهای درون جامعه می‌تواند آن را رشد دهد یا بخشکاند. انسان‌ها با کلمات زندگی می‌کنند و به کلمات معنا می‌دهند و آن‌ها کم کم تبدیل به باور آن‌ها می‌شوند . در نهایت کلمات در جان فرهنگ‌ رسوخ می‌کند و فرد برای پاسداری از آن هر کاری را انجام می‌دهد.درون جامعه سنتی ایران، مفاهیم منسوخ شده چون ناموس پرستی و غیرت و مردانگی در معنای سمی آن همچنان وجود دارد و همین سبب می‌شود تا یک مرد به خودش اجازه دهد به اسم دفاع از ناموس هر خشمی را ابراز کند.کتاب فارسی دوم دبستان - 1397در سیستم آموزشی معیوب‌ و منابع درسی نادرست‌مان نیز چنین افکاری تقویت می‌شوند. هدف اصلی درس هفتم کتاب فارسی دوم دبستان، آشنایی با مشاغل است. شاید برای‌تان جالب باشد که بنظر مولفان کتاب، مشاغل جنسیت دارند و هیچ زنی نمی‌تواند نانوا، کشاورز، مهندس، نجار و پلیس باشد چرا که تمام سطوح شغلی برای مردان در نظر گرفته شده و زنان مثل همیشه باید در خانه و درون آشپزخانه باقی بمانند.وقتی آدمی، از کودکی می‌آموزد زن‌ستیز باشد و مردسالاری اینچنین عمیق در ذهنش رخنه می‌کند که نمی‌تواند پذیرای حضور زنان در سطح جامعه باشد، نتیجه می‌شود آنی که به راحتی زنان را قربانی افکار متعصبانه خود می‌کند بی‌آنکه برای وجودیت زن به عنوان یک آدم ارزش قائل باشد.تنها راه گذر از این وضعیت خشونت‌آمیز این است که هر آدمی در هر جایگاهی که هست به اندازه فهم خودش، تلاش کند تا کلمات جان کسی را نگیرد.</description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Mon, 07 Feb 2022 21:45:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مطلق در ذهن ایرانی</title>
                <link>https://virgool.io/meplusyou/%D9%85%D8%B7%D9%84%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-wwqirb94go1r</link>
                <description>مقاله نمی‌دانم چندم از کتاب مطلق در ذهن ایرانیاسطوره‌ها بیان ناخوداگاه بشر و زاییده نیازها و تعارضات فرافکنی شده آنان هستند و ما انسان‌ها همیشه در تمام مراتب زندگی میل به کمال‌گرایی داریم و ساختن یک من ایده‌آل که انطباق آن با واقعیت بسیار دشوار است در لحظه به لحظه ما به چشم می‌خورد.برای آنکه متوجه شویم چرا چنین میلی در ما هست باید درست به نقطه شروع برگردیم. جایی که فرزند آدم بین خود و واقعیت بیرون از خود مرزی قائل نیست و خودش را با بدن مادر یکی می‌داند. البته این فرایند تا ابد ادامه ندارد و مکانیزم جداسازی از حدود سه یا چهار ماهگی در روان نوزاد شکل می‌گیرد. نوزاد هر واقعیت را که برای او لذت‌بخش باشد خوب و هر واقعیت را که برایش دردناک باشد بد می‌داند. بعنی اگر سینه مادر خوب باشد و به او غذا بدهد خود نوزاد تمام خوب می‌شود اما اگر بد باشد، نوزاد تمام بد می‌شود. درک این بد بودن و تحمل آن از توان نوزاد خارج است به همین جهت، دست به فرافکنی می‌زند یعنی تمام بد را به بیرون فرافکنی می‌کند و خود همه خوب می‌شود.یکی از عواملی که سبب می شود این مکانیزم جداسازی و فرافکنی در روان انسان باقی بماند حس ناامنی در فرد است که از مهمترین عوارض روانی این اتفاق تشکیل یک من ایده‌آل یا همان تله کمال‌گرایی معروف است.چنین انسانی نمی‌تواند واقعیت را با تمام خوبی و بدی‌هایی که دارد بپذیرد. در نتیجه انرژی افت می‌کند و دچار افسردگی می‌شود چرا که واقعیت و وجود او تنها باید خوب مطلق باشد و چون زندگی اینچنین نیست فرد دچار اضطراب و ضعف می‌شود.یکی از ترفندهای روان انسان برای جبران این حس ناکافی بودن و کم بودن این است که یک آدم ایده‌آل در بیرون از خود بسازد و آن را با الگوبرداری، تبدیل به یک اسطوره کند که تبدیل شود به یک عشق بیمارگونه و یک رابطه وابسته! در عین حال اگر فردی تنها نگرش همه خوب بودن را در خود تقویت کند تبدیل به یک شخصیت خودشیفته می‌شود که تحمل انتقاد را ندارد، دچار بدبینی است و دست به پرخاشگری می‌زند.نتیجه آنکه هنگام فرایند رها سازی باید مراقب سلامت روان کودک بود و هر گاه که فردی در سیر رشد نابهنجار قرار گرفت بهتر است که آگاهی پیدا کند، سراغ خود‌یابی رود و از متخصصان کمک گیرد تا بتواند در مسیر رشد قرار گیرد و سفر را به سلامت بگذراند.</description>
                <category>یکتا قطعی</category>
                <author>یکتا قطعی</author>
                <pubDate>Sun, 06 Feb 2022 23:25:28 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>