<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Yekta</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yektaprj24</link>
        <description>به امیدِ روزهایِ بعد صبر؛</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 00:52:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>Yekta</title>
            <link>https://virgool.io/@yektaprj24</link>
        </image>

                    <item>
                <title>داستان های مردم _قسمت اول</title>
                <link>https://virgool.io/@yektaprj24/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%82%D8%B3%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%88%D9%84-tf1tlt0akjjz</link>
                <description>داستان های مردم- قسمت اول-این داستان: از غذاهاش خوشم نیومد!«این داستان، متن ادبی نیست.»تو یِ جمعی، یهو فاز نصیحت برداشتم، صدامو صاف کردمو با لحن جدیو بلند گفتم:اگه مِنو رو دوست ندارید از اون رستوران خارج بشید!وقتی رو صندلی های اون رستوران نشستید،به این معنا نیست اجبارا بُرشی از ساعت به نام شما توی اون مکان خورده و حتما باید چیزی سفارش بدید!میدونید ؟ گاهی آدم ها معذب میشن...برای اون گارسونی که منتظر گرفتن سفارشه،از میز خالی ، شرمنده دست خالی خارج شدن...تموم اینا باعث میشه طرف تو اون رستوران لعنتی بمونه، حتی با وجود بی میلی...ولی شماها به این نکته فکر کردین؟گارسون با رفتن شما ،حقوقش رو از دست نمیده،صندلی به محض پا شدن شما، جاشو میده به یِ مشتری دیگهو آدم هایی که شاید به شما خیره بودن ، چند دقیقه بعد با اومدن غذاشون حتی چهره شما رو هم فراموش میکنن.. خلاصه کاری که به ضررتونه رو انجام ندین!اون ضرری که به خودتون زدین همیشه تو اون ذهنِ بی درو پیکر میمونه...همون لحظه، بچه یکی از همکارا بلند شد و با گریه گفت: حالا که اینجوریه من این آب‌گوشتی که درست کردینو دوست ندارم، مامانم گفت احتمالا شام مهمونی امشب کبابه، آخه آب‌گوشت شد غذا؟ اه!هم خجل زده بودم هم پر از خنده.بنده خدا مادرپسر بچه هم، از خجالت نمی‌دونست کجا فرار کنه.. بیچاره که تقصیری نداشت، من آب‌گوشتو جلو مهمون گذاشته بودمو و فاز نصحیت ورم داشته بود!همچین بدم نشد، فردا عصری میرم نون سنگک میگیرم با خانومم دوتایی میزنیم تو رگ، هرکیم نخورده هم که مهم نی...اون بچه احتمالا باباشو مجبور می‌کنه پیتزا بخره براشماهم دوباره فردا این آب گوشت خوشمزرو می‌خوریم.خلاصه که جلو بچه کوچیکا خیلی نصیحت نکنید، بکنیدااا ولی  اول موقعیتو بسنجید!مخلص.</description>
                <category>Yekta</category>
                <author>Yekta</author>
                <pubDate>Tue, 16 Jun 2026 00:21:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقدمه؛ هدف این صفحه چیست؟</title>
                <link>https://virgool.io/@yektaprj24/%D9%85%D9%82%D8%AF%D9%85%D9%87-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-uctobtlhzi9t</link>
                <description>سلام.پشت هر کدام از این  متن ها، احساساتِ آدم های مختلف پنهان شده اند.هر داستان، یک بار اتفاق افتاده است.من، معتقد هستم که ما آدم های کره خاکی، هرچقدر تفاوت ها داشته باشیم اما در یک درد و غم هایی مشترک هستیم.هدف من از نوشتن در این صفحه ، تنها اشتراک گذاری چند لحظه از زندگی ادم های متفاوت است.نه سخت می‌نویسم ، نه پیچیدههرچی را که برایم تعریف می‌کنند ،کمی ادبی تر برایتان بازگو می‌کنم.فقط همین.</description>
                <category>Yekta</category>
                <author>Yekta</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 22:08:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>«ایوانِ سرنوشت»</title>
                <link>https://virgool.io/@yektaprj24/%D8%A7%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-dsaniipgrkaq</link>
                <description>آسمانِ زندگی من، درست در ساعت چهار صبح تابستان گیر کرده بود! نَه ساعت  چهار و پنج دقیقه میشد که آسمان آرام آرام پنجره اش را باز کند و گلدان خورشید را روی ایوان بگذارد ،نه عقب میرفت که لااقل شب چادر سیاهش را کامل بر روی زندگی ام بکشاند.حال سقف زندگی من‌،نه زیبا بود نه زشت.نه سیاه و نه آبی...هرچقدر دستم را به سوی آسمان بالا بردم،به ایوانش نرسید و خدا میداند که گلدان خورشیدِ من را که برداشته!هرکی که برداشته، کاش یک برگش را به من بدهد،  اصلا زندگی ام برود روی ساعت پنج صبح ، آن موقعی که آسمان پنجره اش را ....</description>
                <category>Yekta</category>
                <author>Yekta</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 21:52:26 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>