<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های yellownarcissus</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yellownarcissus</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 22:16:05</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1001957/avatar/SigiXW.jpeg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>yellownarcissus</title>
            <link>https://virgool.io/@yellownarcissus</link>
        </image>

                    <item>
                <title>وابی سابی</title>
                <link>https://virgool.io/@yellownarcissus/%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C-wxs29kfpesvs</link>
                <description>وابی سابی نگرشی ژاپنی برای نگاه کردن به زندگی و مفهومی در ستایش ناپایدار بودن و نقص جهان است .دیدن زیبایی در جریان طبیعی جهانی که در آن همه چیز مدام درحال تغییر است، زندگی‌‌ای سرشار از غم، اضطراب و نقص اما در عین حال زیبا.&quot;وابی&quot; به معنی پذیرش ساده بودن نیاز های ما و درک زیبایی این نیاز هاست.&quot;سابی&quot; به چرخه طبیعی زندگی احترام می‌گذارد و زیبایی عمیق و ارام گذر زمان را به ما نشان می‌دهد.ما در تمام زندگی به دنبال کمال هستیم سعی میکنیم با انواع کرم و ماسک ها  چروک های پوستمان که ناشی از گذر زمان است را بپوشانیم، با جراحی تلاش می‌کنیم صورت و بدنمان را به آن کمالی که تعریف شده نزدیک کنیم و هر چه که نقص است را نابود کنیم. اما فراموش میکنیم این نقص های ما هستند که ما یگانه میکنند و یگانگی زیباست .در طبیعت کوه  و درخت ها متقارن و یک شکل نیستن گل و گیاه ها یک رنگ نیستند و برگ های درختان در پاییز زرد می‌شوند و ما هیچ کدام از این ها را نقص نمی‌دانیم اما وقتی که نوبت به بدنمان میرسد فراموش می‌کنیم که او هم جزوی از این جریان طبیعی است.کمال گرایی در عرصه های دیگر زندگی هم به سراغ ما می‌اید وقتی تلاش می‌کنیم که حرفه‌ای را یاد بگیریم یا کاری را به اتمام برسانیم از ناقص بودن و کامل نبودن زجر می‌کشیم و نا‌امید می‌شویم و بعضی اوقات به دلیل نرسیدن به کمال مد نظرمان آن را رها می‌کنیم .ولی در واقعیت کمالی وجود ندارد چون همیشه می‌توان شرایط کامل‌تری را تصور کرد. در زندگی فقط پیشرفت وجود دارد و کمال سرابی هست که ما را از خودمان و زندگی ناامید می‌کند.بر خلاف تصور رایج کنار گزاشتن کمال ما رو از بهتر شدن دور نمی‌کند بلکه به ما کمک می‌کند که در مسیر پیشرفت ثابت قدم تر باشیم و کنار نکشیم.پیشرفت همیشه با درد و ناراحتی همراه هست و این مسیر طبیعیه رشد هر چیز هست.وابی سابی به ما کمک می‌کند زیبایی این مسیر را ببینیم و با توجه همیشه به طبیعت، جریان مرگ و زندگی را به ما یاداوری می‌کند.یکی از تاثیرات وابی سابی در زندگی من همین نوشتن در ویرگول است، در تمام زندگی‌ام دوست داشتم بنویسم اما ترس از نقص داشتن و نادیده گرفته شدن مانع اینکار می‌شد اما می‌خواهم تلاش خودم را بکنم و هفته‌ای یک نوشته در اینجا بنویسم و شاهد جریان زیبا و طولانی پیشرفت خودم در نوشتن باشم.اگر دوست دارید بیشتر با وابی سابی اشنا بشوید  کتاب وابی سابی نوشته بث کمپتن که به فارسی ترجمه شده منبع خوبی برای درک بهتر این مفهوم است. ? </description>
                <category>yellownarcissus</category>
                <author>yellownarcissus</author>
                <pubDate>Fri, 04 Mar 2022 23:34:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقد داستان کوتاه فقط میخواستم یک تلفن کنم از مارکز</title>
                <link>https://virgool.io/@yellownarcissus/%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D9%81%D9%82%D8%B7-%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%AA%D9%84%D9%81%D9%86-%DA%A9%D9%86%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B2-wunmwe31grlc</link>
                <description>داستان درباره زنی به نام ماریا هست که در جاده گیر می‌کند و میخواهد با همسرش تماس بگیرد، اتوبوسی برای او نگه می‌دارد و ماریا را برای تلفن به اسایشگاه روانی می‌برد و ماریا برای سالها به عنوان بیمار در آن آسایشگاه بستری می‌شود.داستان را می‌توان در همین چند خط خلاصه کرد و بسیار شوکه کنندست ولی نویسنده به خوبی بیان می‌کند که چطور در انتها شخصیت ها به راحتی با این موضوع کنار می‌ایند و آن را می‌پذیرند و حتی شوهر ماریا تا مدتی هر شنبه به ملاقات او می‌اید و خود ماریا نیز بعد از چند سال در اسایشگاه احساس ارامش میکند.من فکر می‌کنم داستان طبیعت منعطف انسان را  که می‌تواند با هر اتفاق و شرایطی بعد از مدتی کنار بی‌اید و ضعف ما در مقابل محیط را نشان می‌دهد.اسایشگاه، پرستارها، دکترها و در نهایت ادم های اطراف ماریا می‌توانند نمادی از یک سیستم و جامعه باشند و  ماریا اول داستان می‌تواند نمادی از دوره کودکی انسان و قبل از جامعه پذیر شدن او باشد.ما در کودکی نیازهای ساده‌ای داریم اما اجتماع انسانی برای ما نسخه دیگری پیچیده است، جامعه نقش‌ها و مسئولیت هایی به ما اعطا می‌کند و برچسب های گوناگونی مثل ملیت، مذهب و غیره به ما می‌چسباند .ما در ابتدای مسیر کمی گله می‌کنیم ولی خیلی زود همه ما این سیستم را می‌پذیریم، احساس ارامش میکنیم و ان را به بخشی از هویت خود تبدیل می‌کنیم.این طبیعت ماست و وقتی ان را در  چند خط خلاصه می‌کنیم مثل چند خط خلاصه داستان شوکه اور و غیر واقعی بنظر می‌اید ولی وقتی کل داستان رو می‌خوانیم همه‌ چیز طبیعی به نظر می‌رسد . داستان برای من تلنگری برای فکر کردن به جبر زندگی بود، از این جبر نمی‌توان رها شد اما گاهی به یاد اوردنش برای رهایی از تعصبات مختلف کمک کننده است.</description>
                <category>yellownarcissus</category>
                <author>yellownarcissus</author>
                <pubDate>Sat, 26 Feb 2022 00:42:36 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>