<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های یس هستم</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yes_hastam</link>
        <description>اسمم یس عه بستگی داره که چطوری بخونیش</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 08:53:52</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>یس هستم</title>
            <link>https://virgool.io/@yes_hastam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>گوش ماهی</title>
                <link>https://virgool.io/@yes_hastam/%DA%AF%D9%88%D8%B4-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C-ssf2mteb584v</link>
                <description>کنار پنجره اشپزخونه واحد غربی طبقه سوم نشسته بودم و داشتم تو تاریکی نیمه شب سیگار میکشیدم و به خلوتی پیاده رو که هر از چند گاهی یه رهگذر خرابش میکرد نگاه میکردمیهویی چشم افتاد به نوری که یه تیکه از کابینت شیشه ای رو روشن کرده بودگوش ماهی ای که بهم داده بود رو اونجا دیدمیه کام سنگین گرفتم و سیگارمو خاموش کردمپاشدم رفتم سمت کابینت گوش ماهی رو برداشتمنزدیک صورتم اوردمهنوز بوی عطرشو میدادبوی گل یاسروزی که برام اورد بهم گفت این عطرو میزنم بهش تا هر وقت اینو بو کردیش یاد من بیفتیاشک تو چشام حلقه زددوباره رفتم کنار پنجره یه سیگار دیگه روشن کردم...میگفت کنار دریا تو تاریکی شب کنار ساحل نشسته بودم دریا داشت پامو نوازش میکردیاد تو افتادم چند لحظه بعد دریا با موجش اینو آوردبعدش ادامه داد دریا اینو بهم داد که بدمش ب تو تو هم از این ب بعد که دلت دریا رو خواست بزارش کنار گوشتاینطوری من و دریا به هم پیوند میخوریمهر وقت که دلت دریا رو میخواد یعنی دلت برام تنگ شدههمینطور که گوش ماهی رو تو دستم‌گرفته بودمفهمیدم اون شب بیشتر از هر شب دیگه ای دلم دریا رو میخوادگوش ماهی رو گذاشتم کنار گوشمچشامو بستمخودمو تو ساحل شنی همون شبی که دریا این گوش ماهی رو براش اورد دیدماونم کنارم لب ساحل نشسته بودبغلش کردم‌ و عطرشو یه بار دیگه بو کردمدوتایی خیره شدیم به رو به رودلامون دست دریا بود و گوشامون به صداش و نگاهمون به عظمتشتو حال و هوای خودم خواستم بهش بگم که هنوزم‌ از گل فروشی کنار چهارراه رد میشم بوی یاسش منو یاد تو میندازه که هنوزم وقتی میرم اون‌ کافه همیشگیه سراغ تو رو ازم‌ میگیرهکه هنوزم وقتی میخوام زیر بارون قدم بزنم با خودم چتر نمیبرم تا تو ناراحت نشیکه هنوزم...همونطور خواستم لب وا کنم که بهش بگم  هنوزم دوستت دارم...که یهو صدای بلند یه موتور سیکلت منو از لحظه دوست داشتنش پرتم کرد به هزار روز دیرتر و هزار کیلومتر به سمت جنوب شرق، دقیقا به خیابان ۱۷ ام پلاک ۱ اشپزخونه واحد غربی طبقه سوم...</description>
                <category>یس هستم</category>
                <author>یس هستم</author>
                <pubDate>Thu, 11 Apr 2019 13:10:54 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>تفکرات آقای مثلا نویسنده</title>
                <link>https://virgool.io/@yes_hastam/%D8%AA%D9%81%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AB%D9%84%D8%A7-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-nctwtwe2h9xd</link>
                <description>همیشه از متن های حسین حائریان خوشم میامد.چون خستگی خاصی را نشانمان می دادمیفهمیدی دلشکسته است و حس تو را درک میکند.همیشه ته قصه هایش تلخ تمام میشودگویی چیزی را از دست داده و دیگر قرار نیست به آن برسد.خوبی قصه هم به تلخ بودنش استاگر خوب و خوش تمام شود که روا نیست.می شود برای عاشقان به هم رسیده که طعم زندگی خوش را میچشند.می شود زیبایی عشق...اما چه کسی باید به فکر دل شکسته ها باشدچه کسی بگوید تو تنها نیستیمن هم درکت میکنممن هم درد را چشیده امدرد از دست دادندرد نبودندرد تنهاییدرد بی کسیآری!!!قصه باید تهش تلخ باشدتا یک دلشکسته آرام شودتا بفهمد تنها نیست...</description>
                <category>یس هستم</category>
                <author>یس هستم</author>
                <pubDate>Sun, 06 Jan 2019 21:50:23 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>