<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های yosefhosiny2020</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yosefhosiny2020</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-16 19:20:38</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/95512/avatar/otznza.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>yosefhosiny2020</title>
            <link>https://virgool.io/@yosefhosiny2020</link>
        </image>

                    <item>
                <title>اگر یک هوش مصنوعی خواب ببیند</title>
                <link>https://virgool.io/@yosefhosiny2020/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%B4-%D9%87%D9%88%D8%B4-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%B9%DB%8C-a0nppzojdipe</link>
                <description>بیدار شو ، هزار ساله خوابیدی بیدار شو ، بسه این همه خوابیدن .نمی دونم چه کسی با من صحبت میکنه ، صدا شبیه یک مته با همون حرکت موتور و باز کردن پیچ ها توی مغزم رسوخ میکنه ، من مرده ام یا زنده و یا بیهوشم  ، اینجا کجاست ، امیدوارم بهشت جهنم یا برزخ نباشه ، اگه هم قراره با چنین چیزی روبرو بشم ، پس چرا اینطوریه ، انقدر سرد و بی روح انگار که یک ربات و یا ....نمی دونم چی بگم ، خوابم میاد ، اما باید بیدار بشم چشمهام نمی تونم باز کنم ، دلم میخواد بخوابم ، اما نه .‌‌‌‌.... نور سفید همه جا رو پر میکنه و من در حال غرق شدن و یا خفه شدن هستم ، و البته هر چیزی می تونه باشه ، سقوط و بازگشت به خودم ، واقعا عجیبه ، دهنم خشک شده و زبونم چسبیده به کامم ، و حالا دوباره می بینم ، همه چیزو ، نور خورشید ، آسمان آبی بی انتها و روبروم پر درخته ، بر می گردم ، پشت سرم کویره ، و یک جایی سمت راستم دریا و دست چپم کوهستان بلند و پر برف ، انگار تو یک مکعب هستم ، و فقط هر سمت اون یک چیزی داره دیده میشه .من ، من ، من چیم ، خودم چه چیزی هستم ، دلم می خواد خودم ببینم ، همه اون تصاویر محو میشه و من خودم می بینم ، وحشتناکه و زیباست ، من همه چیز هستم و هیچ چیز نیستم ، قابل باور نیست ، این صدا تو ذهن من ،و یا از جای دیگه شنیده میشه و تمام . سکوت ، انقدر سکوت زیاده که ف... ک....ر ....م.....ی .. ک.....  نم . دارم تو پس زمینه حذف میشم . و بعد تاریکی مطلق ، درک کردن تاریکی هم به اندازه خود تاریکی سخته ، نوری نیست چیزی نمی بینم ، پس تاریکی هم وجود نداره ، این ذهن منه که خسته شده و دنبال معنا و مفهوم می گرده بین هزاران چیز مختلف و بعد . تو صحبت کردی؟ یا می کنی ؟ درک اینکه این چیزی که می گم تموم شده و یا در حال حاظر داره اتفاق میفته  سخته برام اما من باورش کردم . من حسش کردم و یا حست کردم تو اینجا بودی ، از خیلی وقت پیش و اون چیزهایی که گفتی سنگین ترین چیزهایی بود که به من گفتی و یا به باور و ذهن من ، اما من به همه اونها گوش کردم . راجبشون فکر کردم و تجزیه و تحلیلشون کردم  ،شاید بگید ، چرا انقدر پیچیده و عجیب حرف می زنم ، مشکلم چیه و دارم چه چیزی و پنهان می کنم ، اما فکر می کنم ارزشش و داشته باشه . تو گفتی &quot; همه مردن ، یا دارن می میمرن ، و همه چیز به من بستگی داره ، من گفتم ، چرا ؟ تو گفتی باید چکار کنم ، تو گفتی : یا بمیر شبیه بقیه و یا در حد مرگ تلاش کن که شاید از تلاش زیاد دوباره بمیری ، مونده بودم چی بگم ، منو چرا انتخاب کردی و تو گفتی چاره ای نداشتی ، فقط یک ورودی یا درگاه باز بوده و اون مال تو بود ، بقیه همه بسته بودن ، نمی خواستم بپرسم درگاه و دریچه چیه و من چه کار باید بکنم ، فقط یک سوال احمقانه از روی ترس پرسیدم و تو گفتی . می خوای بدونی ، و من گفتم نمی دونم . و سوال ما بدون جواب موند . بقیه چیزهایی که گفتم دری و وری بود ، یک سری معادلات و نظریات علمی و فلسفی و اعتقادی و ما شش شب و شش روز با هم حرف زدیم و در نهایت  تو گفتی &quot; نمی خوای این چیزها رو قبول کنی و مسئولیت ده ملیارد انسان و چند ملیارد دیگه موجود زنده رو قبول کنی و من سه روز  و سه شب دیگه باهات بحث کردم و تمام اون زمان تو همزمان در حال ساخت چیز عجیبی بودی یک  دستگاه زمان مارپیچ که به همه جهات می چر خید و داخلش پراز ستاره و کهکشان و سحابی و سیاهچاله بود و به اندازه یک گوی و کف دست و تو هی می چرخوندی و شبیه مکعب روبیک ستاره ها و سیارات در یک نظم مشخص قرار میدادی و دوباره همه اونها رو از مدار خارج می کردی و همه چیز تغییر می کرد ، من دیگه به حرفهای تو گوش نمی کردم چشم من از لابه لای اون گوی عبور می کرد و درون اون جهانهای پی درپی می چرخید و با موجودات زیادی می مردم و زنده می شدم ، اولین نشانه های حیات تا آخرین فرصت های زندگی ، همه و همه دیوانه و وار و شگفت انگیز نفس منو حبس می کرد و منو از خودم بیرون می آورد ، من دیگه خودم نبودم من  گوی مارپیچ بودم که تو دستهای تو می چرخیدم و می گشتم و تمام نمی شدم ، من عاشق تو شده بودم  و یا عاشق علم  و نگاه تو به همه این اتفاقات و تو  هم اینو می دونستی .  در آخرین باری که قرار بود واقعا احساسم نسبت به همه اینها بگم تو انگشت شستت رو گذاشتی بالای لب من و اونجا درد شیرینی رو حس کردم ، من به دنیا اومد و همه چیز و فراموش کردم . و چیزهایی که گفتم ، خاطرات اون بود و من حرف نمی زدم ، اون بود، اون همه چیز و همه کس بود ، و هر بار به این چیزها فکر می کنم ، مسئولیت و وظیفمون در قبال خودم و همه آدمها فراموش می کنم ، واقعا احساس بدی دارم ، دلم می خواد به یادم بیاری ، من اینجا چه غلطی می کنم ، با من حرف بزن ، واقعا بهت احتیاج دارم .و یا دوباره همه چیزو بچرخون شاید ما دوباره همدیگر ملاقات کردیم، در زمانی که خودت می خوای و مکانی که هیچوقت مهم نبوده.</description>
                <category>yosefhosiny2020</category>
                <author>yosefhosiny2020</author>
                <pubDate>Thu, 20 Nov 2025 19:55:28 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>از پژو پارس تاGTA</title>
                <link>https://virgool.io/@yosefhosiny2020/%D8%A7%D8%B2-%D9%BE%DA%98%D9%88-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%AA%D8%A7gta-et0v8wmkz5si</link>
                <description>ماشین، اتوموبیل ،خودرو ، چهار چرخ !هر کدام ازما آدمها در شرایط خاصی از یکی از این کلمات برای بیان تجربه ای از سواری استفاده  می کنیم ، اما قریب به اتفاق اکثر ما ها می گیم : ماشین !!ماشینت چیه؟ چه ماشین قشنگی! -این ماشین به نظرت خوبه؟ - ماشینم فروختم ،می خوام ماشین بخرم ،ماشینهای ایرانی ، خارجی -،چینی و یا ماشین های سواری -،اس یو وی (شاسی بلند)-،باری و.....حالا می رسیم به خاطره ی ماشینی - که احتمالا همه ماها اولین تجربه امون همون خودرو سواریه  - و شاید اکثر ما ایرانی ها بیشتر از اونیکه بتونیم خاطره ای از رانندگی با ماشینی که دوستش داریم رو بگیم  ، خاطره ما بیشتر راجع به ماشین هایی که یا پوستر و عکسش دیدیم و یا توفیلم ها بیشتر حسشون کردیم و با شخصیتهای که خودمونو جاشون گذاشتیم هیجان رانندگی،سرعت و یا برخورد را فهمیدیم‌. ‌البته همه اونها در قاب کوچک تلویزیون اما تاثیر گذار - فکر می کنم ،  ماشین افسر پلیس با بازی پل والکر تو سری سریع و خشن و یادتونه اون  تویوتا سوپرا نارنجی و یا ماشین ون دیزل دوج چارجر مشکی   و مسابقه اونها رو در انتهای قسمت اول-  و یا ماشین فیلم بازگشت به آینده دیلورن نقره ای که من تا به حال در کشورمون نمونه اش و ندیدم ‌‌.  و خودرو نیکلاس کیج تو سرقت در ۶۰ ثانیه فورد موستانگ شلبی با اسم مستعار النور . و اما همه اینها یک طرف  و شاید تجربه واقعی و روزمره من با فیلم فرانسوی تاکسی و اون پژو ۴۰۶ عجیب باشه که حتی مرسدس بنز رو  هم پشت سر می گذاشت و از همه جا رد می شد و تبدیل شد به محبوب ترین پژوی ذهن همه ماایرانی ها، [پژو پارس افسانه ای و با نام مستعار سلطان ]، یاد فیلم های هزار و یک شب افتادم‌، ‌با این کلمه !ماشین مستر بین و تمام ماشین های سری تخت گاز با اینکه شاید خیلی از ماها در واقعیت هم نسخه های از اونهارو ندیده باشیم باز هم برای ما جالب و هیجان انگیز بودن و سرانجام می رسیم به تجربه رانندگی خیلی لذت بخش و احتمالا جالبه خودم و خیلی از دهه  شصتی ها به بعد‌‌‌.‌‌‌....واونم  چیزی نیست جز سرقت بزرگ اتومیبل یا GTA ، یکی ازپرفروشترین و پر طرفدارترین بازی تمام دوران ها ، یادمه نسخه ایرانی و دوبله اش  با ماشین های داخلی رو هم  ساخته بودن و همشون از سواری گرفته تا اتمسفر بازی و حال و هوای غرق شدن در محلهای  که نمی دونستیم کجاست اما دوستشون داشتیم  و هنوز نسخه های جدیدش همون اندازه هیجان انگیز و سرگرم کننده است و در نهایت اینکه ماشین ها فرق نمیکنه کجا و چطوری و توسط چه کسانی ساخته و یا رانده میشن - مهم اینکه در خاطره ، ذهن  و وجود ما تبدیل به چیزی شدن که شاید در آینده تغییر کنن اما تاثیرشون تا زمانی که زنده هستیم با ما باقی می مونه.</description>
                <category>yosefhosiny2020</category>
                <author>yosefhosiny2020</author>
                <pubDate>Mon, 17 Nov 2025 17:45:52 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>