<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های younashi59</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@youna</link>
        <description>دانشجوی حسابداری. اوتاکو.</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 13:43:30</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/131825/avatar/yssrbk.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>younashi59</title>
            <link>https://virgool.io/@youna</link>
        </image>

                    <item>
                <title>من نوشته#</title>
                <link>https://virgool.io/@youna/%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87-jc2zumydghah</link>
                <description>روی پلی که از دریاچه می‌گذشت ایستاده بودیممثل بچه ها به سمت دریاچه با ذوق فراوان سنگ ریزه پرتاب میکردی و نور ماه به آب زلال دریاچه انعکاس پیدا کرده بود و صدای خلع می آمد. دلم هوری ریخت و به تو خیره شدم که با میل فروان به دریاچه خیره شده بودی و لبخند میزدی. خنده بدجور بر لبانت مهمان شده بود. لبخندی ملیح که نمایانگر درد شیرنی بود که بر وجودت رخنه کرده بود اما نمیگذاشت این درد بر چشمانت غلبه کند و نمیخواستی تسلیم شوی. خنده ی شیرین بی صدایت آن درد را پوشانده بود. به جز آن لبخند کودکانه ات جامه ای مناسب تر برای دردت وجود نداشت که آن را بپوشاند. همینطور که به نیمرخت خیره شده بودم برگشتی و نگاهم کردی و مثل بچه ها شروع به صحبت کردی و گفتی اگر  ستاره های آسمان به زمین می آمدند مانند همین کرم های شب تاب می‌شدند. من از حرفت خنده ام گرفت و لبخند زدم. چشم هایت را بستی و ساکت شدیو صورتت را به سمت دریاچه کردی و گفتی می خوام امشب یه آرزو کنم.... چند ثانیه در سکوت سپری شد. دوست داشتم بدانم که چه آرزویی کرده ای و دوست نداشتم که چشمانت را به مدت طولانی ببندی چون حس کنجکاویم بیشتر و بیشتر می‌شد. خندیدی و گفتی بهت میگم چه آرزویی کردم چشانت برق می‌زدند و نور در آن بالا و پایین می‌پرید. گفتی آرزو کردم لبخندی بزرگ و زیبا همیشه بر لبانت بنشیند. به خودت لبخند بزن تا صدای درد کشیدن درد هایت را بشنوی. به دنیا لبخند بزن تا خودت را آرام کنی. لبخند را حتی اگر دروغین باشد مرهم زخم هایت کن. من زمانی لبخند خواهم زد که از درد هایم انتقام گرفته باشم. من زمانی لبخند خواهم زد که خود خودم باشم...... من عاشق نوشتن هستم. امیدوارم لذت ببرین. خوشحال میشم نظر هم بدین. مرسی از وقتی که میزارین?</description>
                <category>younashi59</category>
                <author>younashi59</author>
                <pubDate>Fri, 06 Mar 2020 22:45:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بهار من... ???</title>
                <link>https://virgool.io/@youna/%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D9%86-zuqvj5csumti</link>
                <description>منتظر بیدار شدن او هستم.من می خواهم قلب هایی که از گل رز تشکیل شدن را ببینم.می خواهم مژه هایی که مثل شاخه های گل بلند و باریک هستن را ببینم.حتی ذهن هایی که از گل های فراموشم نکن پر شده اند را هم ببینم.من منتظر بیدار شدن &quot;بهار&quot;،فصلی که گل ها دوباره متولد بشوند هستم.تو چطور؟تو هم‌ منتظرش هستی؟16 روز مانده تا رسیدن به تو.. راستش را بخواهی از آمدنت هم میترسم هم خوشحال... آخه میدانی هر بار که تو به پیشم میایی به عقب نگاه میکنم و افسوس میخورم از کارهایی که می‌توانستم بکنم و نکردم و از کرده هایی که نباید میکردم و انجامشان داده ام از چیزهایی که میخواستم شان ولی به دستشان نیاوردم... از آدم هایی که نباید وارد زندگی ام می‌شدند و شدند و سختی هایی که به رخم کشیده شدند و بر سرم منت گذاشتند... بگذریم ای بهار عزیز با این حال من تو را دوست میدارم شاید این بهار آغازی باشد با باز شدن حقیقی شکوفه هایی که لب هایشان بسته است... شاید این بهار شروع یک دوستی جدید با تو باشد. یک خلوت زیبا با تو... شاید این آخرین بهار باشد... </description>
                <category>younashi59</category>
                <author>younashi59</author>
                <pubDate>Wed, 04 Mar 2020 22:32:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اگه خیلی فکر میکنین بخونین??</title>
                <link>https://virgool.io/@youna/%D8%A7%DA%AF%D9%87-%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C-%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D8%AE%D9%88%D9%86%DB%8C%D9%86-wmikcfrtybnm</link>
                <description> ما اجازه میدیم یه کلمه یه گفته یه مکالمه تبدیل به چیزی بشه که  واسه 7 روز حواسمون رو از همه چیز پرت کنه خب به این کار میگنover thinkingفارسیش میشه بیش از اندازه فکر کردن. یعنی مثلا شما ده سال پیش تو عروسی خالتون جلو همه به ژله گفتین جله و اون دختر/پسر خشگله که تو کفش بودین شنیده و خندیده. ده سال میگذره ولی هنوز خودتونو سرزنش میکنین که چرا گفتین جله! بابا ده سال گذشته ولش کن! &quot;بری از خوده فکر بپرسی میگه من؟ من کی این حرفو زدم! بعد تو هنوز داری بهش فکر میکنی? انسان جایزالخطا که نه ولی ممکن الخطاست. از خودتون انتظار نداشته باشین که همه چیز رو درست انجام بدید و به خاطر اشتباهات کلامی و رفتاری، خودتون رو سرزنش نکنید همین اتفاقات هستن که شخصیت شما را شکل می دهند. </description>
                <category>younashi59</category>
                <author>younashi59</author>
                <pubDate>Mon, 02 Mar 2020 22:48:20 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ترس از کرونا?</title>
                <link>https://virgool.io/@youna/%D8%AA%D8%B1%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%A7-jyyr24d9upkp</link>
                <description>?این متن عالیه با اوضاع الانمون کاملا همخوانی داره!!??در روزگاران قدیم دو همسایه بودند که همیشه با هم نزاع و دعوا داشتند. یک روز با هم قرار گذاشتند که هر کدام دارویی بسازد و به دیگری بدهد تا یکی بمیرد و دیگری که میماند لااقل در آسایش زندگی کند! برای همین سکه ای به هوا انداختند و شیر و خط کردند که کدام یکی اول سم را بخورد. قرعه به نام همسایه دوم افتاد. پس همسایه اول به بازار رفت و از عطاری قوی ترین سمی که داشت را خرید و به همسایه اش داد تا بخورد.همسایه دوم سم را سرکشید و به خانه اش رفت. قبلا به خدمتکارانش گفته بود حوض را برایش از آب گرم پر کنند و یک ظرف دوغ پر نمک هم آماده بگذارند کنار حوض. او همینکه به خانه رسید، ظرف بزرگ دوغ را سر کشید و وارد حوض شد. کمی دست و پا زد و شنا کرد  و هر چه خورده بود را برگرداند و پس از آنکه معده اش تخلیه و تمیز شد، به اتاق رفت و تخت خوابید. صبح روز بعد سالم بیدار شد و به سراغ همسایه اش رفت و گفت: من جان سالم به در بردم، حالا نوبت من است که سمی بسازم و طبق قرار تو آن را بخوری.او به بازار رفت و نمد بزرگی خرید و به خانه برد. خدمتکارانش را هم صدا کرد و به آنها گفت که از حالا فقط کارتان این است که از صبح تا غروب این نمد را با چوب بکوبید!همسایه اول هرروز میشنید که مرد همسایه که در تدارک تهیه سم است!!! از صبح تا شب مواد سم را میکوبد. با هر ضربه و هر صدا که میشنید نگرانی و ترسش بیشتر میشد و پیش خودش به سم مهلکی که داشتند برایش تهیه میکردند فکر میکرد. کم کم نگرانی و ترس همه ی وجودش را گرفت و آسایشی برایش نماند. شبها ترس، خواب از چشمانش ربوده بود و روزها با هر صدایی که از خانه ی همسایه میشنید دلهره اش بیشتر میشد و تشویش سراسر وجودش را میگرفت. هر چوبی که بر نمد کوبیده میشد برای او ضربه ای بود که در نظرش سم را مهلک تر میکرد.روز سوم خبر رسید که مرده است. او قبل از اینکه سمی بخورد، از ترس مرده بود!!?این داستان حکایت این روزهای بعضی از ماست.  کرونا یا هر بیماری دیگری مادامیکه روحیه ی ما شاداب و سرزنده باشد قوی نیست. خیلی ها مغلوب استرس و نگرانی میشوند تا خود بیماری.لطفا خبرهای بد را نشر ندهیم و تلاشمان فقط آگاهی دادن در مورد پیشگیری و درمان باشد. مردم عزیز خواهش میکنم خونسردی خودتونو حفظ کنید من به عنوان یه شهروند میدونم توی وضعیت سختی قرار گرفتیم تنها راه اینه که پیش خونوادهامون باشیم و با هم دیگه همکاری داشته باشیم و اگر اوضاع بدتر شد هوای اعضای خانواده رو بیشتر داشته باشیم??</description>
                <category>younashi59</category>
                <author>younashi59</author>
                <pubDate>Sun, 01 Mar 2020 01:23:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسانیت??</title>
                <link>https://virgool.io/@youna/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C%D8%AA-ygcrn6yfcjgy</link>
                <description>خیلی از چیزها و میشه درستشون کرد و حتی به حالت اولشون برگردوند. ولی بعضی از چیزا هستن که اگه خراب بشن یا ضربه ببینن درست شدنشون و بهبود یافتنشون زمان میبره تا درست بشن مثل قلب مثل احساس مثل چهره ی خندان که اینا دیگه هیچ وقت مثل اولشون نمیشن خیلی طول میکشه و یکی باید باشه که احساسش و محبتشو و درکشو باهات تقسیم کنه تا دوباره حالت خوب بشه... بعضی حرفا بعضی شوخیا که فکر میکنن شوخی اما در واقعیت بیشعوریه برای همیشه روی آدم ها تاثیر میزاره... مواظب حرفامون و حرکاتمون باشیم?</description>
                <category>younashi59</category>
                <author>younashi59</author>
                <pubDate>Tue, 25 Feb 2020 21:38:37 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>امید?✨</title>
                <link>https://virgool.io/@youna/%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-u40me71k68wb</link>
                <description>سلام این چندتا عکس نوشته  برای شروع روز جدید و گفتم حیفه شمام نبینی?☺️????????????????❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️????????✨✨✨✨✨✨✨✨✨???????????????????????خیلی حرفای دیگم هست که دوست دارم توی عکس نوشته ها بزارم ولی سکوت بهتره چون درد همه است☺️</description>
                <category>younashi59</category>
                <author>younashi59</author>
                <pubDate>Sat, 22 Feb 2020 04:39:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جوگیری مفید</title>
                <link>https://virgool.io/@youna/%D8%AC%D9%88%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D9%85%D9%81%DB%8C%D8%AF-wkxkdzpuolnc</link>
                <description>وسط انیمه جو گرفت و باید همون موقع صورت کاراکترو میکشیدم??طراحی یه دنیاییه واسه خودش بعضی وقتا وقتی ناراحتیم شروع کنیم روی کاغذ کشیدن حالا هر چی که میخواد باشه مکث کن، نفس بکش، اگر باید گریه کنی اینکارو بکن، ولی هیچ وقت نا امید نشو و به راهت ادامه بده.</description>
                <category>younashi59</category>
                <author>younashi59</author>
                <pubDate>Wed, 19 Feb 2020 17:30:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مقایسه....</title>
                <link>https://virgool.io/@youna/%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-fbhmkz79otm0</link>
                <description>12این عکس صرفا جهته فانه ولی خب واقعیتی هست که وجود داره و هستند کسایی که بیشتر وقتا همه چیزو مقایسه میکنند☺️مقایسه فقط زندگیه خودمونو بهم میریزه و باعث میشه تهش به این نکته ختم بشه که آدم پوچی هستیم و اصلا شایستگی زندگی کردنو نداریم سعی کنیم شکر گذار زندگیمون باشیم. البته مقایسه در همه جوانب وجود داره و در مواردی باعث پیشرفت فرد میشه ولی چون بیشتر افراد از نظر ظاهری مقایسه میکنن من این پستو گذاشتم تا نشون بدم زندگیمونو با مقایسه نابود نکنیم... ☺️</description>
                <category>younashi59</category>
                <author>younashi59</author>
                <pubDate>Mon, 17 Feb 2020 14:48:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اولین پست</title>
                <link>https://virgool.io/@youna/%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86-%D9%BE%D8%B3%D8%AA-qfcjglybx63n</link>
                <description>Kill them with kindnessسلام من یونا هستم میخوام اولین پستمو با ترجمه آهنگ به اسم آنها را با مهربانی بکش شروع کنم این عکسو دیدم و یاد این آهنگ افتادم. آهنگش آرام بخشه ولی در عین حال فضای سنگینی رو در خودش جای دادهمن ترجمش رو اینجا گذاشتم حتما بخونین و حمایتم کنین..?بتونم پست های بهتری بزارمThe world can be a nasty placeدنیا میتونه جای کثیفی باشهYou know it, I know it, yeahمیدونی و منم میدونمWe don’t have to fall from graceمجبور نیستیم که از عظمت خودمون پایین بیایمPut down the weapons you fight withپس سلاحی رو که باھاش میجنگی رو زمین بذارKill em, kill em, kill em with kindnessبا مھربانی اونھا رو بکش، با مھربانی اونھا رو بکشیه جور اصلاح ھست با مفھوم اینکه به قدری با مھربانیو عطوفت و ملایمت با اشتباھات دیگران برخورد کنید بهطوری کھ اونھا خجالت زده و پشیمان بشنKill em, kill em, kill em with kindnessبا مھربانی اونھا رو بکش، با مھربانی اونھا رو بکشKill em, kill em, kill em with kindnessبا مھربانی اونھا رو بکش، با مھربانی اونھا رو بکشGo head, go head, go head, go head nowشروع کن، شروع کن، ھمین الان شروع کنWe’re running out of timeداره وقتمون تموم میشهChasing our liesھنوز به دنبال دروغ گفتن ھامون ھستیمEveryday a small piece of you diesھر روز یه بخش کوچکی از تو می میرهیه جملھ دارن که میگن با ھر دروغی که میگیبخشی از روح تو از بدنت جدا میشه و میرهAlways somebodyھمیشه یکی ھستYou’re willing to fight, to be rightکه تو میخوای بجنگی تا بھش بگی که) راست میگی (حق با تو ھستYour lies are bulletsدروغھای تو گلوله ھستنYour mouth&#x27;s a gunو دھان تو مثل تفنگAnd no war in anger was ever wonھیچ جنگی نبوده که با خشونت به پیروزی برسهPut out the fire before ignitingپس آتش رو قبل از روشن شدن خاموش کنNext time you’re fightingدفعه بعدی که در حال جنگیدن ھستیYour lies are bulletsدروغھای تو گلوله ھستنYour mouth&#x27;s a gunو دھان تو مثل تفنگAnd no war in anger was ever wonھیچ جنگی نبوده که با خشونت به پیروزی برسهPut out the fire before ignitingپس آتش رو قبل از روشن شدن خاموش کنNext time you’re fightingدفعه بعدی که در حال جنگیدن ھستی</description>
                <category>younashi59</category>
                <author>younashi59</author>
                <pubDate>Sat, 15 Feb 2020 00:43:34 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>