<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های انتشارات یوشیتا</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@yushitapub</link>
        <description>ناشر کتاب های رمان، روانشناسی و کودک www.yushita.com     instagram: yushitapub</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 02:38:20</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/172934/avatar/avatar.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>انتشارات یوشیتا</title>
            <link>https://virgool.io/@yushitapub</link>
        </image>

                    <item>
                <title>معرفی کتاب انتظار چنین فاجعه‌ای نداشتم!</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D8%B1-%DA%86%D9%86%DB%8C%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%AC%D8%B9%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D9%85-sv0aeskvnlim</link>
                <description>انتظار چنین فاجعه‌ای نداشتم!یکی از پرفروش‌ترین آثار نیویورک تایمز کتاب انتظار چنین فاجعه‌ای نداشتم! نوشته‌ی ریچل هالیس است که به شما می‌آموزد اگر روزگار بر وفق مرادتان نیست، از جای خود بلند شوید، زندگی را از نو بسازید و از مشکلات و لحظات سخت به عنوان تجربه‌هایی برای رسیدن به تکامل و آرامش در زندگی استفاده کنید.درباره کتاب انتظار چنین فاجعه‌ای نداشتم!ضرر مالی، از دست دادن شغل، پایان زندگی مشترک، مرگ عزیزان و... تجربه‌هایی دشوار در زندگی هستند که سبب می‌شوند غم و شک شما را احاطه کند و در این حالت است که برگشتن به روال عادی، امیدواری و داشتن دید مثبت در زندگی غیرممکن به نظر می‌رسد.ریچل هالیس، نویسنده موفق و پرفروش نیویورک تایمز با بیان صمیمی و صادقانه‌ای که دارد با استفاده تجربه‌های شخصی و واقعی خودش و تکنیک‌هایی کاربردی، در کتاب انتظار چنین فاجعه‌ای نداشتم (Didn&#x27;t See That Coming) به شما نشان می‌دهد که در سخت‌ترین و دردناک‌ترین لحاظات زندگی هم می‌توان به آینده امیدوار بود و آن چیزی که بسیار مهم است شیوه برخورد و کنار آمدن هر فرد با مشکلات و بحران‌های زندگی‌اش است.ریچل هالیس در مقدمه کتاب انتظار چنین فاجعه‌ای نداشتم! بیان می‌کند:هر چیزی که یک روزی ساخته بودم، در چشم برهم ‌زدنی از هم فرو پاشید. نمی‌شود این کتاب را اعتراف‌نامه یا توضیحی از چرایی و چگونگی این تغییر زلزله‌وار که در زندگی‌مان اتفاق افتاد در نظر بگیرم. صادقانه بگویم که نمی‌دانم می‌توانم این موضوع را برایتان روشن کنم و بعد از این شکست، باز هم کمر راست کنم، اما دوست دارم باور کنم روزی آن‌قدر قوی می‌شوم که بتوانم تشخیص دهم دقیقاً کجای زندگی بین رابطه‌مان شکاف افتاد، اما امروز قطعاً، آن روز نیست! زندگی‌مان از بیرون عالی به نظر می‌رسید، چون صمیمیت بین‌ ما همیشه برای همه ملموس بود، حتی برای غریبه‌ها؛ اما صمیمیت و یک رابطه رمانتیک، به‌طور کامل، دو چیز متفاوت هستند. دست آخر، ما دو انسان کاملاً متفاوت شدیم و این تفاوت به این معنی بود که باید چیزی را فدا کنیم. و این همان جایی بود که امروز خودم را در آن پیدا کردم: باید چیزی را فدا کنم و این کار را کردم.برای همین نوشتن این کتاب را شروع کردم، چون بارها شده بود که از بحران و اندوه جان سالم به در ببرم؛ باور داشتم می‌توانم چیزی برای گفتن در این کتاب داشته باشم که خواندنش به دیگران کمک کند تا آن‌ها هم بتوانند از پس مشکلاتشان به خوبی بربیایند. یقین دارم می‌توانم شما را راهنمایی کنم تا از کوه غم و اندوهتان گذر کنید. اما حالا خودم را در میانه غم و اندوه بزرگی می‌بینم و با دیدگاهی کاملاً متفاوت نسبت به منِ قبلی. حالا می‌خواهم با شما از این درد عبور کنم، به این معنی که این کتاب می‌خواهد دوگانگی منحصربه‌فرد درون و بیرون درد را نشان دهد. به عنوان کسی که همیشه با برنامه و انضباط زندگی می‌کند، کسی که به جزئیات دو دهه آینده زندگی‌اش هم فکر می‌کرد که چطور آن‌ها را برنامه‌ریزی کند، باید صادقانه بگویم که به هیچ عنوان برای این یکی برنامه‌ریزی نکرده بودم. می‌خواهم صادقانه رازی را برایتان بازگو کنم؛ به این فکر افتاده بودم که به طورکلی این کتاب را کنار بگذارم و ایده نوشتنش را از ذهنم بیرون کنم؛ فکر می‌کردم برای نوشتن آماده نیستم، همین الان هم مطمئن نیستم که آماده باشم. دودل بودم که آیا می‌توانم هم‌زمان هم یاد بدهم، هم یاد بگیرم، چون حس می‌کنم این درس، و نوشتن این کتاب، جزء سخت‌ترین‌ کارهایی هستند که در طول عمرم انجام داده‌ام.حتی با اینکه این کلمات ‌نوشته شده بودند، با اینکه فکر می‌کردم می‌توانند برای کسی مفید باشند، می‌دانستم که غیرممکن است این کتاب را به همان شکل اولیه‌اش نگه دارم و از این غم تازه ویرانگری که اکنون در حال دست و پنجه نرم کردن با آن هستم، صحبتی نکنم؛ ایده نوشتن درباره مطلبی که تا این حد برایم جدید است، با همه آن چیزهایی که من راجع به کتابم باور داشتم، در تضاد بود. یک ضرب‌المثل قدیمی هست که می‌گوید، ما فقط می‌توانیم از اثر زخم‌هایی که خورده‌ایم به دیگران آموزش دهیم، بنویسیم و آن‌ها را با دیگران به اشتراک بگذاریم، نه خود زخم‌هایمان را؛ من با آن‌ دردها زندگی کرده‌ام؛ یعنی، هرگز قصد ندارم ماجرای حوادث سخت و ناگوار زندگی‌ام را با شما قسمت کنم؛ اما در عوض، فقط می‌خواهم اثری که بعد از اتفاق افتادن روی من گذاشته‌اند را با شما به اشتراک بگذارم.کتاب انتظار چنین فاجعه‌ای نداشتم! مناسب چه کسانی است؟شاید در نگاه اول همه تصور کنند که مخاطب تمامی کتاب‌های هالیس زنان و دختران هستند، اما برای هر کسی که می‌خواهد تجربه خواندن یک اثر فوق العاده و صمیمی را داشته باشد و به خودش برای داشتن یک زندگی شادتر کمک کند، کتاب اصلا انتظارشو نداشتم انتخابی فوق‌العاده است.ریچل هالیس را بیشتر بشناسیم:یکی از زنانی که در چند سال اخیر خود را به عنوان نویسنده و سخنران انگیزشی موفق مطرح کرده است، ریچل هالیس (Rachel Hollis) نام دارد. او پس از نوشتن‌ کتاب‌های پرفروش «خودت باش دختر، دختر صورتت را بشور، شرمنده نباش دختر» به شهرت فراوانی رسید و امروزه چه در ایالات متحده و چه دیگر کشورها به عنوان زنی قوی و شاد شناخته می‌شود که همواره در سخنرانی‌های خود زنان و دختران را به آزادگی و لذت بردن از زندگی دعوت می‌کند.در حال حاضر ریچل هالیس در حوزه مسائل حقوقی زنان فعالیت دارد، یکی از برترین پادکست‌های تجاری در آمریکا را مدیریت می‌کند، بنیانگذار یک شرکت خصوصی و رسانه‌ای است و برای چهار فرزند خود مادری می‌کند.باید گفت که هالیس در تمامی کتاب‌هایش از تجربیات شخصی خود استفاده کرده و درد و رنج و انواع فشارهای اجتماعی را چشیده است و می‌داند برای تبدیل شدن به زنی قوی و سالم، آن هم در دنیای مدرن امروزی، باید تلاش بسیاری کرد. اما او به خاطر داشتن لحن صمیمانه در کتاب‌هایش و عدم استفاده از کلیشه‌های رایج در کتاب‌های خودیاری، به این موفقیت و شهرت رسیده است.جملات برگزیده کتاب انتظار چنین فاجعه‌ای نداشتم!- اگر چیزی را از شما گرفتند، اگر شما را زمین زدند، هر بار دوباره از جایتان بلند شوید. هویتی که با افتخار به دست آورده‌اید را برای خودتان حفظ کنید.- گاهی اوقات تغییر لازم است به این خاطر که پیشامد ناگوار و تضعیف کننده‌ای در زندگیمان رخ داده و گاهی به این دلیل است که ما بیشتر از شخصیت و هویتی که داریم نشان می‌دهیم. تکامل شاید آزار‌دهنده و ناخوشایند باشد، اما بدین معنا نیست که بد باشد. سعی کنید به تغییر به چشم یک حرکت مثبت رو به جلو در زندگیتان نگاه کنید.- یادتان باشد ممکن است افکار بدی در ذهن داشته باشید، ولی هنوز آدم خوبی باشید: دوست دارم این را همیشه به یاد داشته باشید که داشتن افکار کوچک، کوته‌نظرانه، گستاخانه، غیرعملی، حسودانه، خودخواهانه باعث نمی‌شود شما آدم بدی باشید.- وقتی تجربیات گذشته، روی نوع نگاهمان به یک موقعیت اثر می‌گذارد، به طرزی باورنکردنی حتی درک اینکه این اتفاق افتاده است سخت است. خیلی راحت است که احساسمان را درگیر این اتفاق کنیم، حتی بدون اینکه تشخیص دهیم در وهله اول چه چیزی باعث شروع این اتفاق شده است.- مهم است که اطراف خودتان را با افراد بانفوذی پر کنید که آن طور فکر و رفتار می‌کنند که شما می‌خواهید فکر و رفتار کنید.در بخشی از کتاب انتظار چنین فاجعه‌ای نداشتم! می‌خوانیم:می‌خواهم بیشتر در مورد شجاعت صحبت کنم. احساس می‌کنم الان باید راجع به اهمیت اینکه چرا باید به جای دست روی دست گذاشتن، برای داشتن شجاعت بجنگید، برایتان صحبت کنم. همچنین حس می‌کنم باید به شما هشدار دهم که صحبت درباره این موضوع مرا به شدت عصبی می‌کند تا حدی که از کوره در می‌روم. صحبت راجع به این موضوع مرا آزار می‌دهد؛ اما صادقانه می‌خواهم حقیقت را به شما بگویم، چون این کاری است که باید انجام دهم. این موضوع نه تنها مرا آزار می‌دهد، بلکه باعث می‌شود اعصابم به هم بریزد.اخلاق و ادب حکم می‌کند که شما هرگز نباید به کسی که درحال پشت سر گذاشتن شرایط سختی هست، با خشونت رفتار کنید. اما در حقیقت، اگر چیزی که می‌خواهم بگویم در موردتان صدق می‌کند، شما به کسی نیاز دارید که با شما روراست باشد و اطرافیانتان، چون شما را خیلی دوست دارند، نمی‌توانند این چیزها را به شما بگویند. من هم شما را دوست دارم، اما آنقدر دوستتان دارم که حقایقی را بگویم، حتی اگر احساساتتان را جریحه‌دار کند. پس بیایید شروع کنیم.هرچقدر به احساساتتان چسبیدید، دیگر کافی است.حالا دیگر وقتش رسیده است. اگر می‌خواهید قدمی برای تغییر بردارید، پس باید ناامیدی خود را کنار بگذارید و قدم مناسب بعدی را بردارید تا به شما کمک کند به جلو حرکت کنید و قبل از اینکه حرفی را که می‌خواهم بزنم رد کنید و آن را یک راهنمایی تند و خشن از نویسنده نامداری بدانید که درباره چیزی حرف می‌زند که آن را نمی‌فهمد، باید بدانید که این صحبت‌های بخش بالغ و رشدیافته من نیست که چنین نظرات قاطعی در مورد این موضوع دارد. این باور دوآتشه من که شما باید جهنم را در زندگی خود نشان دهید قبل از اینکه خیلی دیر شود، به طور مستقیم به دوران کودکی‌ام برمی‌گردد. به صراحت بگویم، این مطلب را از دیدگاه دختربچه‌ای می‌نویسم که برای بیان مشکلات زندگی‌اش به بزرگتر‌ها ناتوان است، آن هم وقتی‌که به شدت به آن‌ها نیاز دارد. آن زمان نمی‌توانستم این احساسات را بیان کنم، حتی زبان مطرح کردن آن‌ها را بلد نبودم، اما الان سال‌های زیادی از آن زمان گذشته است و حالا، برایم کافی است که بفهمم چیزی که در گذشته اتفاق افتاده، اشتباه بوده است. بنابراین، این من هستم، یک فرد بزرگسال و به عنوان یک بزرگسال عاقل و بالغ، چیزی را که خیلی‌وقت‌ها پیش کسی باید به پدرومادرم می‌گفت را به شما می‌گویم.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Mon, 05 Apr 2021 09:58:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب کفش باز</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%81%D8%B4-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-bqjnu1utvbpl</link>
                <description>کفش بازکتاب کفش باز زندگینامه فیل نایت یکی از تأثیرگذارترین مدیران و کارآفرینان تجارت در جهان و مؤسس برند نایکی است که فراز و نشیب‌های زندگی وی تا دست‌یابی به هدفش یعنی تبدیل برند نایکی به یکی از موفق‌ترین برندها را روایت می‌کند. این کتاب به عنوان بهترین کتاب مدیریتی سایت آمازون در سال 2016 انتخاب شده است.کفش باز (Shoe dog: a memoir by the creator of Nike) روایت خود را با یکی از روزهای معمول زندگی فیل نایت شروع می‌کند. وی عاشق دویدن است و عادت دارد روزانه بدود. این مرد آرزو دارد که روزی ورزشکاری حرفه‌ای شود، اما این آرزویش محقق نمی‌شود و سرنوشت او به گونه‌ی دیگری رقم می‌خورد.نایت در 24 سالگی با وجود اشتیاق و علاقه بسیارش به ورزشکار حرفه‌ای شدن، این آرزو را کنار می‌گذارد، اما باز هم این تمایل را دارد که در زندگی احساس ورزشکار بودن را داشته باشد. در همین ایام، ایده‌ی ارائه کفش دوندگی به کارخانه‌های تولید کفش ژاپنی به ذهنش خطور می‌کند.زندگی فیل نایت (Phil Knight) به عنوان پانزدهمین فرد ثروتمند جهان نشان می‌دهد که چگونه یک انسان معمولی با تلاش و دست نکشیدن از آرزوها و هدف‌هایش به یکی از موفق‌ترین و مشهورترین افراد تبدیل می‌شود.ماجرای زندگی او مصداق بارز خواستن و توانستن است که به شما نشان می‌دهد رسیدن به خواسته‌ها و آرزو‌ها امکان‌پذیر است؛ البته اگر به خودتان ایمان داشته باشید، استعداد خود را بشناسید و برای هدفتان تلاش کنید، بجنگید و تا محقق شدن آن دست از کوشش نکشید.روایت جذاب و روان فیل نایت در کتاب کفش باز باعث می‌شود که شما با اشتیاق تمام داستان زندگی او را پیگیری کنید و امید و انگیزه را در زندگی خود نیز بیابید. از طرف دیگر با مطالعه‌ی این کتاب درمی‌یابید که با ناامید نشدن و دست نکشیدن از تلاش و کوشش می‌توان هر هدفی را هر چقدر هم که به نظر دست نیافتنی باشد، محقق کرد. این کتاب یکی از بهترین کتاب ها در زمینه‌ی کتاب‌های انگیزشی است.بیل گیتس و وارن بافت از چهره‌های مشهور در کسب‌ و کار، کتاب کفش باز را از بهترین کتاب‌های سال 2016 دانسته‌اند، به گونه‌ای که بیل گیتس درباره‌ی این اثر گفته‌: «شما به عنوان خواننده در طول داستان مدام انتظار دارید که با شکست سنگینی مواجه شوید، در صورتی که امروزه در سراسر جهان، در هر خیابان مهمی که قدم بگذارید، لوگوی خاص نایک در حال درخشیدن است.» کفش باز بهترین کتاب در زمینه‌ی مدیریت شناخته شده است.نکوداشت‌های کتاب کفش باز:- داستانی حیرت انگیز. (Bill Gates)- بهترین کتابی که در سال گذشته خواندم. (Warren Buffett)- سرشار از خردی که سخت به دست می‌آید. (Portland Business Journal)در بخشی از کتاب کفش باز می‌خوانیم:چندین هفته مطالعه کردم و برای سفرم برنامه ریختم. مسافت‌هایی طولانی را می‌دویدم و همان طور که با غازهای وحشی بالای سرم مسابقه می‌دادم، جزئیات کارم را هم در ذهنم پردازش می‌کردم. پرواز غازها با آن طرح شکل هفت یکدست و منظم... جایی خوانده بودم غازهایی که در ردیف‌های آخر گروه پرواز می‌کنند بر اثر پدیدۀ بازافروختگی بیست درصد کمتر از غازهای ردیف جلو انرژی می‌سوزانند. دونده‌ای نیست که دربارۀ این مفهوم نداند. چون دونده‌ها به سختی تلاش می‌کنند و بیشتر از بقیه خطر می‌کنند.مدت‌ها قبل از آن که موضوع را با پدرم در میان بگذارم، به این موضوع فکر کرده بودم که اگر هم‌سفری داشته باشم خوب می‌شود، و چه کسی بهتر از کارتر، هم کلاسی‌ام در دانشگاه استنفورد؟ گرچه کارتر در گذشته در تیم بسکتبال کالج ویلیام جول می‌درخشید، ولی هرگز به معنای واقعی یک ورزشکار حرفه‌ای نشد. با عینکی ته‌استکانی کتاب‌های خوبی می‌خواند. بلد بود کِی باید صحبت کرد و چه وقتی باید سکوت کرد، این ویژگی از او یک دوست خوب و یک هم‌سفر عالی می‌ساخت.کارتر به ایده‌ام خندید. وقتی فهرست برنامه‌هایم را نشانش دادم، فهرست جاهایی را که می‌خواستم ببینم - هاوایی، توکیو، هنگ کنگ، رانگون کلکته، بمبئی، سایگون، کاتماندو، قاهره، استانبول، آتن، اردن، اورشلیم، نایروبی، رم، پاریس، وین، برلین غربی، مونیخ، لندن بالا پرید و قهقهه زد. بعد، همان طور که می‌خندید، گفت : «چه ایدۀ فوق‌العاده‌ای، باک!»نگاهش کردم. کارتر به من نمی‌خندید، بلکه خنده‌اش از سر شادی بود، از خوشحالی نشأت می‌گرفت. متأثر شده بود. گفت شروع چنین مسیری واقعاً جسارت می‌خواهد. کارتر موافق بود.چند روز بعد، رضایت والدینش را هم جلب کرد و مقداری هم پول از پدرش گرفت. کارتر هرگز آدمی نبود که وقتش را تلف کند. اول همۀ جوانب را ارزیابی می‌کرد و بعد عمل می‌کرد. چنین شخصیتی داشت. با خودم فکر کردم وقتی در حال چرخیدن دور کرۀ زمین هستیم، قطعاً چیز‌های زیادی از این آدم یاد می‌گیرم.هر کدام وسایلمان را در یک چمدان و یک کوله پشتی جمع کردیم. قرار گذاشته بودیم فقط لوازم ضروری را برداریم. چند تا شلوار جین، چند تا تیشرت، کفش دویدن، پوتین ساق دار، عینک آفتابی و یک دست لباس خاکی که در سال‌های دهۀ شصت به آن سانتنز می‌گفتند.من به جز این‌ها یک دست کت و شلوار شیک هم برداشتم. کت و شلوار سبز دو دکمه‌ای مارک بروکس برادرز، که اگر فکر و ایدۀ دیوانه‌وارم نتیجه داد، برای موقعیت‌هایی که برایم پیش می‌آمد آمادگی داشته باشم.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Wed, 11 Nov 2020 13:13:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب شدن</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%AF%D9%86-y3h81iqnhlhh</link>
                <description>میشل اوباما در کتاب شدن قصد دارد تا در قالب روایتی جذاب خاطراتش را از دوران کودکی تا هنگامی که به همراه خانواده‌اش کاخ سفید را ترک کرد، بازگو کند. این کتاب که در اولین ماه‌های انتشارش فروش چشمگیری داشت اکنون در سراسر جهان شهرتی جهانی دارد.کتاب شدن (Becoming) به عنوان یکی از پرفروش‌ترین آثار نیویورک تایمز، اثری‌ست شگرف از سرگذشت زنی که فوق‌العاده است. میشل اوباما (Michelle Obama) در این کتاب خواهان آن است تا به شما نشان دهد که در گذشته که بوده و زاویه دیدش با مسائل مختلفی نظیر طبقات اجتماعی، نژاد و جنسیت چگونه است. همچنین شما را با دیدگاهش نسبت به زندگی آشنا کرده و از اتفاقات و افرادی می‌گوید که به او کمک کرده‌اند تا به کسی که اکنون هست، تبدیل شود.موضوع کتاب شدن چیست؟این اثر برجسته که به نوعی داستان رویای آمریکایی محسوب می‌شود، از سرآغاز زندگی‌ میشل اوباما می‌گوید، او دختری باهوش از یک خانواده‌ی فقیر بود که برای تحصیل در یک دبیرستان خوب قبول شد و از این راه به هاروارد راه یافت، در آنجا وکالت خواند و سرانجام به کاخ سفید وارد شد. بله کتاب شدن در حقیقت فرصتی‌ست برای شناخت زنی که با تلاش و کوشش به موفقیت رسید و زندگی فوق‌العاده‌ برای خود ساخت.میشل در این کتاب نخست دوران کودکی‌اش را روایت کرده و سپس از کالج پرینستون (Princeton)، مدرسه حقوق هاروارد (Harvard Law School‌) و سال‌های فعالیتش به عنوان یک وکیل می‌گوید. همچنین یکی از قسمت‌های جذاب این کتاب بخش آشنایی شما با زندگی مشترک میشل و باراک اوباما، به عنوان یک زوج موفق است.شما در این اثر با خانواده، دوستان و کلیه افرادی که روی شکل‌گیری شخصیت میشل تاثیرگذار بودند، آشنا شده و در آخر به یک نمای کلی از زندگی میشل و باراک در کاخ سفید دست پیدا می‌کنید.میشل اوباما را بیشتر بشناسیم؟میشل اوباما اولین زن آمریکایی، آفریقایی است که در سال 2018 به عنوان بانوی ستایش شده آمریکا برگزیده شد؛ تا قبل از آن این شهرت در دستان هیلاری کلینتون بود. میشل تاکنون کار‌های بسیاری در حوزه‌ی محیط زیست و زنان انجام داده،‌ به شکلی که همه او را با فعالیت‌های ثمر بخشش در این عرصه می‌شناسند.در بخشی از کتاب شدن می خوانیم:هنوز چیزهای زیادی هست که در مورد آمریکا نمی‌دانم، در مورد زندگی و هر آنچه که آینده ممکن است برایم به همراه داشته باشد، اما مطمئناً خودم را می‌شناسم. پدرم، فریزر، به من یاد داد که سخت کار کنم، اغلب اوقات بخندم و سر قولم باشم. مادرم، ماریان، به من نشان داد که چطور برای خودم صاحب فکر و اندیشه باشم و حرفم را بزنم. آن‌ها در آپارتمان نُقلی خود در منطقۀ جنوب شیکاگو به من کمک کردند تا ارزش‌هایی را درک کنم که در سرگذشتمان، در سرگذشت من و در سطحی وسیع‌تر، در سرگذشت کشورمان وجود دارد، حتی وقتی زیبا و کامل نیستند؛ حتی وقتی واقعی‌تر از آنچه هستند که می‌خواهیم. سرگذشت هر انسانی متعلق به خود اوست، چیزی است که همیشه آن را خواهد داشت. چیزی است که مالک آن است.به مدت هشت سال در کاخ سفید زندگی کردم؛ جایی که علاوه بر آسانسور، سالن بولینگ و یک گل‌فروشی داخلی، به قدری پله دارد که نمی‌توان شمرد. روی تختی می‌خوابیدم که جنس پارچه‌اش ایتالیایی بود. وعده‌های غذایی ما توسط تیمی از سرآشپزهایی تهیه می‌شدند که رتبۀ جهانی داشتند و توسط افرادی حرفه‌ای سِرو می‌شد که در مقایسه با کسانی که در رستوران یا هتل پنج ستاره کار می‌کنند، آموزش‌های بیشتری دیده بودند. مأموران امنیتی با دستگاه‌های ارتباطی داخل گوششان که همگی مجهز به سلاح بودند با چهره‌هایی که عمدتاً هیچ حسی را منتقل نمی‌کرد، بیرون از خانه ما ایستاده بودند و تمام تلاش خود را می‌کردند تا وارد حریم خصوصی خانوادۀ ما نشوند. در نهایت، ما به این چیزها تا حدودی عادت کردیم همچنین به شکوه عجیبی که خانۀ جدیدمان داشت و نیز حضور دائمی و آرام دیگران.خرید نسخه چاپی خرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Tue, 10 Nov 2020 20:10:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب صداهایی از چرنوبیل</title>
                <link>https://virgool.io/ketabaz/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%DA%86%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%A8%DB%8C%D9%84-wtkrcgrjruib</link>
                <description>کتاب صداهایی از چرنوبیلکتاب صداهایی از چرنوبیل اثر نویسنده و روزنامه‌نگاری روسی سوتلانا آلکسیویچ است که در سال 2015 موفق به دریافت جایزه‌ی نوبل شد. این کتاب روایتی پرتنش از یک حادثه اتمی است که در روسیه کنونی اتفاق می‌افتد.سوتلانا آلکسیویچ (Svetlana Alexievich) در چهل سالگی با پانصد نفر از افرادی که شاهد این حادثه بودند، مصاحبه کرد؛ مصاحبه‌ای که ده سال طول کشید. کتاب صداهایی از چرنوبیل (Voices from Chernobyl) اتفاقات متفاوتی‌ست درباره‌ی افراد گوناگون که هر یک به نوبه خود با این واقعه درگیر بودند و مشکلات و سختی‌های بسیاری را در این رابطه متحمل شده‌اند.موضوع اصلی کتاب صداهایی از چرنوبیل:در حقیقت سوتلانا در این کتاب به چگونگی وقوع حادثه‌ی چرنوبیل نپرداخته، بلکه از چشمان آسیب دیدگان واقعه به ماجرا می‌نگرد و به شرح درد‌ها، زجر‌ها، عواطف و زندگی این افراد می‌پردازد. چرنوبیل حادثه‌ای ناگوار بود که در سال 1986 اتفاق افتاد و قربانیان زیادی گرفت. از کودکان گرفته تا افراد کهنسال، انسان‌های بسیاری بودند که آرزوها و اهدافشان در پی یک اشتباه فنی از بین رفت و به افرادی بیمار و افسرده مبدل شدند.چه بسیار والدینی که حتی فرزند مرده‌شان را نتوانستند برای آخرین بار در آغوش بگیرند و چه بسیار کودکانی که جایی به جز بیمارستان را نشناخته و ندیده بودند. اکنون پرسشی که شاید با مطالعه این کتاب در ذهن شما نقش بندد، این است که: آیا قربانی کردن میلیون‌ها انسان و حیوان در ازای پیشرفت در علوم هسته‌ای ارزشش را داشت؟ این پرسشی است که باید دانشمندان هسته‌ای جوابش را بدهند.با سوتلانا آلکسیویچ بیشتر آشنا شویم:سوتلانا آلکسیویچ در سال 1948 دیده به جهان گشود. او با وجود فعالیت‌های بسیار در زمینه‌ی نگارش کتب مختلف با سبک‌هایی متفاوت، در آخر سبک مورد علاقه‌اش یعنی وقایع‌نگاری مستند را برگزید. آلکسیویچ به جز جایزه نوبل، جایزه کورت توخولسکی و تریومف را به پاس شجاعت و شرافتش در نوشتن دریافت کرده است.بر اساس این کتاب فیلم سینمایی و سریال‌های مختلفی ساخته شده که از میان آن‌ها سریال چرنوبیل معروف‌ترین و بهترین آن‌هاست. از دیگر آثار او می‌توان به کتاب جنگ چهره زنانه، پسران زینکی: صداهای شوروی از جنگی فراموش شده و ... اشاره کرد.در بخشی از کتاب صداهایی از چرنوبیل می‌خوانیم:ساعات پایانی جمعه شب بود که این اتفاق رخ داد. آن روز صبح، هیچ چیز مشکوکی وجود نداشت. پسرم را به مدرسه فرستادم و شوهرم هم به آرایشگاه رفت. مشغول آماده کردن ناهار بودم که شوهرم از آرایشگاه بازگشت. او گفت: «به نظر می‌رسد که نیروگاه هسته‌ای آتش گرفته. آن‌ها می‌گویند که نباید رادیو را خاموش کنیم.» یادم رفت بگویم که ما در پریپیات نزدیک رآکتور زندگی می‌کردیم. هنوز هم می‌توانم آن درخشش قرمز رنگ را ببینم. انگار رآکتور در حال تابش بود. این آتش معمولی نبود، نوعی آزاد شدن گازها بود. خیلی زیبا بود. هیچگاه چنین چیزی را حتی در فیلم‌ها هم ندیده بودم. آن روز عصر همه به بالکن‌هایشان آمده بودند و آنهایی هم که نبودند به منزل دوستانشان رفته بودند. ما در طبقه‌ی نهم زندگی می‌کردیم و دید بسیار فوق‌العاده به رآکتور داشتیم. مردم بچه‌هایشان را بیرون آورده بودند، آن‌ها را بلند می‌کردند و می‌گفتند: «ببین! به خاطر بسپار!» و افرادی که در رآکتور کار می‌کردند، از قبیل مهندسین، کارگران و فیزیکدانان همگی در میان آن غبار سیاه ایستاده بودند، صحبت می‌کردند، نفس می‌کشیدند و شگفت‌زده شده بودند. مردم از اطراف با ماشین و دوچرخه به آن جا می‌رفتند تا از نزدیک همه‌چیز را ببینند. ما نمی‌دانستیم که مرگ می‌تواند تا این حد زیبا باشد، اما این آتش‌سوزی با بو هم همراه بود. بویش شبیه بوی پاییز و بهار نبود، بوی دیگری داشت، اما بوی خاک هم نبود. گلویم می‌سوخت و از چشمانم اشک می‌آمد.تمام شب را نتوانستم بخوابم و صدای پای همسایه‌ها را هم در راهرو می‌شنیدم که آن‌ها هم نخوابیده بودند. آن‌ها وسایلی را جابه‌جا می‌کردند، شاید داشتند وسایلشان را جمع می‌کردند. قرص سیترامون خوردم تا سردردم آرام بگیرد و بتوانم کمی بخوابم. صبح روز بعد از خواب بیدار شدم و اطرافم را نگاه کردم و احساس آن روزم را به خوبی به خاطر می‌آورم. احساس می‌کردم که چیزی درست نیست و چیزی برای همیشه تغییر کرده است. ساعت هشت صبح آن روز، نظامیان با ماسک ضدگاز تمام خیابان‌ها را گرفته بودند. وقتی که آن‌ها را با آن وسایل نقلیه نظامی در خیابان‌ها دیدیم اصلاً نترسیدیم و برعکس آرامش هم پیدا کردیم. وقتی که ارتش اینجاست یعنی همه‌چیز درست خواهد شد. ما نمی‌دانستیم که آن «اتم کوچک صلح‌آمیز» می‌تواند انسان‌ها را به کام مرگ بکشاند و اینکه انسان در برابر قوانین فیزیک بسیار بی‌دفاع است.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Sun, 03 May 2020 14:34:56 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب زوربای یونانی</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D9%88%D8%B1%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%86%DB%8C-dhrr1lkq5mux</link>
                <description>کتاب زوربای یونانیکتاب زوربای یونانی به عنوان اثری مشهور و برجسته، در قالب رمانی اتوبیوگرافی به سرگذشت نیکوس کازانتزاکیس اشاره دارد.نیکوس کازانتزاکیس (Nikos kazantzakis) در رمان زوربای یونانی (Zorba The Greece) قصد دارد تا شما را با دو نگاه کاملاً متفاوت به زندگی رو به رو کند؛ جدالی میان فلسفه و شوریدگی.موضوع اصلی رمان زوربای یونانی چیست؟داستان از زبان جوانی متفکر روایت می‌شود که در پی حقیقت است. او در راه رفتن به بزرگ‌ترین جزیرۀ یونان، برای استخراج از یک معدن زغال سنگ با شخصی به نام الکسیس زوربا ملاقات می‌کند و تصمیم می‌گیرد او را به عنوان سرپرست کارگران در معدن با خود همراه کند. زوربا شخصیتی خاص و منحصر به فرد داشته و با افراد عادی فرق دارد، او همیشه در لحظه زندگی می‌کند و آینده برایش ارزشی ندارد. زوربا گذشته را نیز به سرعت فراموش می‌کند، حتی مرگ کسی را که دوستش دارد.تنها چیزی که از زوربا جدا نمی‌شود و اهمیت زیادی دارد، سنتوری قدیمی‌ست که در بیست سالگی آن را خریده است. او در موضوعات گوناگون، دیدگاه خاص خودش را دارد. زوربا نسبت به زنان بسیار بدبین است،‌ اما در عین حال در برابر آن‌ها از خود ضعف نشان می‌دهد. شاید در رابطه با شخصیت جذاب زوربا سخنان زیادی برای گفتن باشد. اما بهترین کار برای شناخت او خواندن کتاب زوربای یونانی خواهد بود. شخصی که به گفته راوی تلاش برای توصیف او ماحصلی ندارد.در حقیقت کتاب زوربای یونانی، قصه‌ای در ستایش زندگی است، سرزنشی سفت و سخت به روشنفکران منزوی که سعی دارند جهان را در لابه‌لای صفحات کتاب‌ ببینند و درک کنند. اما زوربا به شما خواهد فهماند که زندگی را با پوست و گوشت خود باید احساس کنید.کازانتزاکیس در این رمان نیز همانند دیگر آثارش با استفاده از داستانی پرکشش قصد دارد تا به مسائل فلسفی بپردازد. در پایان لازم به ذکر است که بدانید، مجله نیویورک تایمز در بررسی‌های خود در سال 1953 این رمان را اینگونه توصیف کرد: «داستانی بدون طرح اما با معنی» توصیفی که قطعاً کامل و شایسته است.نیکوس کازانتزاکیس را بیشتر بشناسیم:نیکوس کازانتراکیس، نویسنده‌ و شاعر یونانی در سال 1883 در شهر کرت دیده به جهان گشود. او تحصیلات خود را در آتن شروع کرد و پس از گرفتن دکتری در رشتۀ حقوق به آلمان، فرانسه و ایتالیا رفت تا به تحقیق در زمینه‌ی ادبیات و هنر بپردازد. نیکوس در سال 1945 وارد عرصه سیاست شد و مقام وزارت فرهنگ یونان را از آن خود کرد، اما کمی بعد دوباره به نویسندگی روی آورد. آلبرت شویترس و توماس‌مان، نیکوس را یکی از بهترین نویسندگان، منتقدانان و محققان در اروپا و آمریکا می‌دانند.یکی از آثار برجسته او که دوازده سال طول کشید «منظومۀ حماسی ادیسه» است. هم چنین مسیح باز مصلوب، آزادی یا مرگ، آخرین وسوسۀ مسیح و زوربای یونانی از دیگر آثار مشهور او هستند که شهرت جهانی دارند.در بخشی از کتاب زوربای یونانی می‌خوانیم:مسافر خانۀ خانم اورتانس شامل یک ردیف کابین‌های قدیمی ویژۀ کسانی که برای شنا به دریا می‌رفتند، بود. این کابین‌ها به یکدیگر مرتبط بودند. اولین کابین مخصوص فروش شیرینی، سیگار، بادام زمینی، فیتیلۀ چراغ، نان‌های شیرینی به مدل حروف الفبا، شمع، صمغ و کندر بود. چهار کابین بعدی به استراحت مسافرین اختصاص داشت. حیاط پشت کابین‌ها قرار داشت که آشپزخانه، رختشویی، مرغدانی و لانۀ خرگوش‌ها در آن جا بود. در اطراف، خیزران‌های ضخیم و درخت گلابی روی ماسه‌های نرم رشد کرده بود. بوی متعفنی از مدفوع و ادرار در فضا پیچیده بود. البته هر وقت خانم اورتانس از کنار ما عبور می‌کرد قضیه جور دیگری می‌شد، انگار سطلی پر از وسایل آرایشی را جلوی بینی‌مان گرفته‌ایم.به محض آماده شدن اتاق‌ها، تا صبح روی تخت‌ها خوابیدیم. یادم نمی‌آید آن شب چه خوابی دیدم، ولی صبح وقتی بیدار شدم، احساس سبکی و راحتی فوق‌العاده‌ای داشتم، مانند کسی که تازه از شنا برگشته باشد. آن روز یک شنبه قرار بود کارگران که اکثراً از روستاهای اطراف بودند از فردا یعنی دوشنبه به این جا آمده و کار خود را شروع کنند. بنابراین زمان را غنیمت شمرده و کل روز را به تماشای ساحلی که دستِ تقدیر مرا به آن جا کشانده بود مشغول شدم.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Thu, 30 Apr 2020 11:26:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب بیشعوری</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%DB%8C%D8%B4%D8%B9%D9%88%D8%B1%DB%8C-zdatgs1teew4</link>
                <description>کتاب بیشعوریکتاب بیشعوری: راهنمای عملی شناخت و درمان خطرناک‌ترین بیماری تاریخ بشریت نوشته‌ی خاویر کرمنت، با محوریت روانشناسی، خودشناسی و رفتارشناسی به شما کمک می‌کند که چگونه به خود بیایید و متوجه شوید که بیشعوری جزو خصوصیات بارز شخصیت شما شده است.بیشعوری چیست؟بیشعوری نوعی اعتیاد است که می‌تواند از الکل و اعتیاد به مواد مخدر هم بدتر باشد. بزرگترین مشکل این دسته از افراد این است که بیشتر آنان ذره‌ای از بیشعوری آگاهی ندارند؛ البته این همان چیزی بود که درباره‌ی خود خاویر کرمنت (Xavier Crement) هم صدق می‌کرد. او با کشمکش‌هایی که با خودش داشت به این ویژگی درونی‌اش پی برد و صادقانه بیان می‌کند که قبلا بیشعور بوده اما به درمان خودش پرداخته است.امکان دارد که بیشعوری نوعی بیماری باشد و مانند تمام بیماری‌ها برای پیشگیری و درمانش ابتدا باید آن را بشناسید. هر چقدر بیماری دردناک‌تر و مخرب‌تر باشد، برای شناخت و مقابله با آن باید بیشتر تلاش کنید چه برسد به بیشعوری که از خطرناک‌ترین عارضه‌های تاریخ بشریت می‌باشد!اصلا این فکر را نکنید که بیشعوری حماقت است و بیشعورها آدم‌های احمقی هستند، هرگز اینگونه نیست! بیشعورها نسبت به افراد عادی از هوش بالایی برخوددارند و خودخواهی، وقیح بودن، تجاور به حقوق دیگران که از خصوصیات اصلی بیشعوری هستند، از سمت کسانی است که از نظر موقعیت اجتماعی و مالی از مردم دیگر بهتر نباشند، بدتر هم نیستند. حقیقت بسیار دردآور اینجاست که در طول تاریخ، کسانی که بیشترین آسیب‌ها را به جوامع بشریت زده‌اند بیشعورها بوده‌اند.تا به حال شده از اینکه همسایه‌تان زباله‌هایش را در خیابان می‌اندازد عصبانی شوید؟ یا برایتان پیش آمده که در اداره‌ای برای گرفتن یک امضا روزها و ساعت‌ها در رفت و آمد باشید تا نتیجه بگیرید؟ آیا احساس می‌کنید برخوردهای رئیس‌تان با شما مناسب نیست؟ از هم مهم‌تر رابطه شما با همسرتان چگونه است؟ می‌خواهید از او جدا شوید و یا آنقدر مغرور و خودخواهید که حتی جرئت جدایی از او را ندارید؟اگر پاسخ‌ شما به این سوالات مثبت می‌باشد، کتاب بیشعوری (Asshole no more) برای شما نوشته شده؛ زیرا شما با افراد بیشعور زیادی برخورد دارید و این اثر که از پرفروش‌ترین عناوین در ایران و جهان به شمار می‌رود دربارۀ پدیدۀ بیشعوری در جوامع کنونی است و به شما یاد می‌دهد که چگونه با افراد بیشعور برخورد کنید اما اگر پاسخ شما به این سوالات منفی است، به احتمال زیاد خطر جدی شما را تهدید خواهد کرد و خودتان مبتلا به آن هستید!خاویر کرمنت در این کتاب بیان می‌کند: آشکار کردن و پذیرفتن ضعف‌ها و اشتباهات خود، برای هیچ‌کدام از شما کار راحتی نیست. من تا مدت‌ها از نوشتن این کتاب و حتی صحبت کردن درباره موضوعات آن می‌ترسیدم، زیرا نمی‌خواستم تمام جهان متوجه شود که من قبلا آدم بیشعوری بودم!چه خودتان بیشعور باشید و چه درگیر با آن‌ها، با انتخاب این کتاب حداقل راهنمای خوبی انتخاب کرده‌اید و قطعا کمک زیادی به شما خواهد کرد. نام هیچ کدام از اشخاصی که در این کتاب آمده، واقعی نیست. هرگونه شباهت شخصیت‌های کتاب و اشخاص واقعی غیرعمدی و تصادفی است.جملات برگزیده‌ی کتاب بیشعوری:- همه دوستان خوب من، به من ابراز علاقه می‌کنند؛ اما تا به حال هرگز نگفته‌اند که بی‌شعور هستم. (وینیفرد)- فکر نمی‌کردم که بی‌شعور باشم. فقط مثل یک فرمانروای زورگو بودم که فقط زمانی راضی می‌شدم که داشتم حرمت و شادمانی اطرافیانم را ضایع می‌کردم. (پریسیلا)- بزرگ‌ترین راز خلقت این نیست که چرا خدا جهان را آفریده است؛ بلکه این است که او چرا بی‌شعورها را تا این حد گستاخ و منفور خلق کرده است. (دیوار نوشته‌ی پشت یک در، در کلیسای بوستون)- بی‌شعوری برای تمام فصول در خیابان و در بیابان چه در سنگر، چه در بندر. (از دیوان اشعار زندگی با بی‌شعورها)- گاهی اوقات نیمه‌شب از خواب می‌پرم و با تعجب از خودم می‌پرسم که آیا بی‌شعورها هم در همان زمانی که انسان‌های دیگر تکامل یافته‌اند، روی این سیاره به‌وجود آمده‌اند یا از سیاره‌ی دیگری مثل اورانوس آمده‌اند؟ (اریک)در بخشی از کتاب بیشعوری: راهنمای عملی شناخت و درمان خطرناک‌ترین بیماری تاریخ بشریت می‌خوانیم:امروزه اعتراض اجتماعی نسبت به بی‌عدالتی مد شده است. ابتدا شما خواهید فهمید که جامعه چگونه شما را از چه نظر محبوبش کرده است، روان‌شناختی یا اجتماعی!سپس شما اعتراض کرده و اعلام می‌کنید که خواستار آزادی هستید.اغلب مردم به‌دنبال یافتن جواب منطقی نیستند. عجیب این است که آن‌ها به تبلیغات و شعارهای خودشان هم باور ندارند و به همین دلیل بدون آن‌که به آزادی برسند، به اعتراض‌های خود ادامه می‌دهند؛ البته این با کاری که انجام می‌دهند، مغایرتی ندارد. در بسیاری از موارد «آزادی» در ضمیر ناخودآگاه بی‌شعور وجود دارد.پیتر لیلی در مقاله‌ی خود به‌نام «فریاد بی‌شعورها» ریشه‌ی فعالیت‌های مدنی بی‌شعورها را از عربده‌های انسان عصر جدید تا بمب‌گذاریآنارشیستی قرن نوزدهم تا جنبش‌های اعتراضی زمان حال دنبال می‌کند.پذیرش اعتراض‌ها به‌عنوان حق مدنی می‌تواند تهدیدی بزرگ باشد که جامعه، در حال حاضر بی‌شعورها را پذیرفته است.حقایق زیادی در این هشدار وجود دارد. گروه بسیاری از مردم پیش می‌آیند و اعلام می‌کنند: «من بی‌شعور هستم!»آن‌ها در تظاهرات اعتراضی سال 1960 قدم در مسیر بی‌شعوری گذاشته‌اند...خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Wed, 29 Apr 2020 13:29:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب دختر جان، خودت باش</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AA-%D8%A8%D8%A7%D8%B4-nx2ps10hnfi6</link>
                <description>کتاب دختر جان، خودت باشکتاب دختر جان، خودت باش از پرفروش‌ترین آثار نیویورک تایمز نوشته‌ی ریچل هالیس، به شما کمک می‌کند تا دروغ‌هایی که باعث صدمه زدن به خودتان می‌شود را فراموش کنید و به همان کسی که واقعا هستید، تبدیل شوید.کتاب خودت باش دختر جان (Girl, Wash Your Face) دربارۀ دروغ‌هایی مضر و حقیقتی مهم است. کدام حقیقت؟ خود شما فقط این مسئولیت را بر عهده دارید که چه کسی هستید و خواهید شد و چقدر احساس انگیزه و شادی درون خود احساس می‌کنید. این موضوع اصلی کتاب ریچل هالیس می‌باشد. ریچل با تعریف صدها داستان خنده‌دار، غم‌انگیز، عجیب و بامزه به بیان یک حقیقت مهم می‌پردازد، فقط و فقط زندگی تو به خودت بستگی دارد، و تا زمانیکه دروغ‌هایی که بر سر این حقیقت وجود دارد را نشناسید هرگز آن را باور نمی‌کنید. همچنین باید تمام دروغ‌هایی که در طول زندگی به خودتان گفته‌اید را شناسایی کنید و آن‌ها را فراموش کنید.چرا؟چون تا زمانیکه اول جایگاه خود را نشناسید این امکان وجود ندارد که به شخص جدیدی تبدیل شوید. وقتی از مطالعه دربارۀ کسی که قرار است به آن تبدیل شوید به خودآگاهی برسید، رسیدن به شناختی که واقعاً چه کسی هستید ارزش بسیار زیادی دارد.تا به حال این اتفاق برایتان افتاده است که خیلی خوب به نظر نمی‌رسید؟ آنقدری که باید خوش اندام نیستید؟ لایق دوست داشتن نمی‌باشید؟ ارزش داشتن چیزی را ندارید؟ اینکه لیاقت رفتار خوب را ندارید و هرگز به جایی نمی‌رسید؟همه این‌ها دروغی بیشتر نیست!دروغ‌هایی که توسط جامعه، رسانه‌ها، خانواده‌، یا حتی توسط خود شیطان ساخته و جاودان شده‌اند. این دروغ‌ها به اعتماد به نفس و استعدادهای شما آسیب وارد می‌کند. بزرگترین گناه اینجاست که دیگر این دروغ‌ها را نمی‌شنوید زیرا سالیان سال است که آن‌ها را با صدای بلند در گوشتان نجوا می‌کنید و تبدیل به عادتی روزمره شده و از همه خطرناک‌تر دروغ‌ها را باور کرده‌اید! در کتاب خودت باش دخترجان متوجه می‌شوید که شناخت این دروغ‌ها در مورد خودتان، کلید تبدیل شدن به نسخۀ بهتری از خود می‌باشد.حقیقت این است که شما بسیار قدرتمند، جنگجو و شجاع می‌باشید... این جمله را بارها در طول روز با خودتان تکرار کنید: تو خودت کنترل زندگی‌ات را برعهده داری. تو تنها یک ‌بار و فقط یک بار می‌توانی در این دنیا زندگی کنی. پس خودت را دست کم نگیر و این اجازه را به دیگران هم نده! خودت باش آنگونه که می‌خواهی!ذهن شما، سازنده تمام اتفاقاتی است که در زندگی‌تان اتفاق می‌افتد. شاید این حرف خوشایند نباشد اما چه دوست داشته باشید چه نه، تنها حقیقت موجود در زندگی همین است. هر اتفاقی که تا امروز افتاده، خودتان مسئولش می‌باشید. در اصل شما آن‌ها را در ذهنتان ساخته‌اید.سبک نگارش این کتاب لحنی طنز و گیرا دارد که مخاطب را ترغیب می‌کند. موضوعات مطرح شده بسیار با روزمر‌گی‌های شما گره خورده و به همین دلیل موجب شده تا مخاطب با ریچل هالیس همراه شود.ریچل هالیس را بیشتر بشناسیم:ریچل هالیس (Rachel Hollis) یک زن آمریکایی بااعتماد به نفس خود ساخته می‌باشد که در حوزه‌های سخنرانی انگیزشی و وبلاگ‌نویسی فعالیت دارد. او در زندگی با سختی‌ها و مشکلات زیادی مواجه شده اما معتقد است که هرچه سختی بیشتری را تجربه کنید قوی‌تر و محکم‌تر خواهید شد.ریچل در این کتاب از دوران دشوار کودکی و نوجوانی‌اش می‌نویسد. از پدری که کشیش است و تحصیلات فلسفی دارد و نتوانسته به درستی برای‌شان پدری کند و برادری که خودکشی کرده است. فراز و نشیب‌های دشواری در زندگی که می‌توانست ریچل را نابود کند، ولی او خواست که دوباره به زندگی برگردد و این‌بار خواستن توانستن بود، البته نه در ازای بهایی خُرد و ناچیز!در بخشی از کتاب دختر جان، خودت باش می‌خوانیم:هفتۀ گذشته شلوارم رو خیس کردم.نه مثل وقتی که ده سالم بود و توی مدرسۀ تابستانی شلوارم رو کامل خیس کردم. اون روز داشتیم «پرچم را بگیر» بازی می‌کردیم و نمی‌تونستم حتی یه ثانیه بیشتر خودم رو نگه دارم. نمی‌خواستم قبول کنم شلوارم رو خیس کردم، واسه همین یه بطری آب روی خودم خالی کردم. می‌تونید تصور کنید که وقتی همۀ لباس‌هام خیس بود، هیچ‌کس - مخصوصاً کریستین کلارک، پسری که تو مدرسۀ تابستانی شیفته‌اش بودم - شکی نمی‌کرد. حتی اون موقع هم دنبال راه چاره بودم. یعنی برای بقیه عجیب نبود که من یک دفعه خیس آب شدم؟شاید.اما ترجیح می‌دادم عجیب و غریب به نظرم بیام، تا این‌که حتی یه لحظه تصور کنن که شلوارمو خیس کنم!هفتۀ گذشته، شلوار خیس کردنم خیلی زیاد نبود، فقط چند قطرۀ معمولی که به خاطر داشتن سه زایمان است.زایمان مثل پرتاب موشک فضایی می‌مونه: هر چیزی تو مسیر خارج شدن بچه‌ست خراب می‌شه؛ یعنی بعضی وقت‌ها شلوارم رو خیس می‌کنم. اگه این موضوع احساسات لطیف‌تون رو جریحه‌دار کرد، فرض می‌کنم تا حالا مشکل عدم کنترل ادرار نداشتید و به شما تبریک می‌گم. اگه تجربم براتون قابل درکه، پس احتمالاً شما هم این مشکل رو دارید و به خاطر تجربۀ وضعیتی مشابه همین حالا کمی خندیدید.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Mon, 27 Apr 2020 14:14:23 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب شرمنده نباش دختر</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%B1%D9%85%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1-q54atso0cdhn</link>
                <description>کتاب شرمنده نباش دخترریچل هالیس در کتاب شرمنده نباش دختر: برنامه‌ای برای رسیدن به اهداف بدون خجالت زدگی به کلیه بانوان یادآور می‌شود که افسار زندگیشان را دست دیگران نسپارند و خود برای رسیدن به آمال و آرزو‌هایشان تلاش کنند.کتاب شرمنده نباش دختر: برنامه‌ای برای رسیدن به اهداف بدون خجالت زدگی (Girl, stop apologizing: a shame-free plan for embracing and achieving your goals) از برجسته‌ترین و پرفروش‌ترین آثار نیویورک تایمز به شمار می‌آید. ریچل هالیس (Rachel Hollis) در این کتاب قصد دارد با استفاده از ارائه‌‌ی نکاتی ساده و کاربردی به تمام کسانی که خواهان زندگی بهتر هستند کمک کند تا به اهداف خود دست یابند.کارهای زیادی هستند که باید انجام داد. چیز‌هایی که با وجود پیچیدگی‌های خاص خود در ظاهر ساده به نظر می‌رسند. اما نباید تسلیم شد. بدون تردید زمانی که شما در یک مسابقه‌ی بزرگ شرکت می‌کنید، هیجان زده و سرشار از احساس هستید و می‌دانید که رسیدن به خط پایان و برنده شدن بسیار دشوار است، ولی اگر به خود و توانایی‌هایتان باور داشته باشید این کار امکان‌پذیر خواهد بود.به عقیده‌ی ریچل هالیس افراد باید هر روز نسخه بهتری از خودشان ارائه دهند. وقتی تمرکز و توجه بیشتری بر روی خودتان داشته باشید دیگر به خاطر هر آنچه که هستید احساس شرمندگی نخواهید داشت و درست در این لحظه است که باید به چیزی مبدل شوید که برای آن خلق شده‌اید.هزاران کتاب مختلف در رابطه با موفقیت نوشته شده‌اند، اما کتاب شرمنده نباش دختر با نگارشی پرکشش قطعاً اثری کامل و جامع در این عرصه محسوب می‌شود؛ چرا که ریچل در این کتاب بدون خجالت و با لحنی طنز‌آمیز از اشتباهات زندگی‌اش می‌گوید؛ چیزی که قطعاً یکی از نقاط قوت این کتاب به شمار می‌آید.در پایان می‌توان گفت که این کتاب از یک قاعده کلی سخن می‌گوید، اینکه اگر کاری کردید که هیچ‌‌کس درکش نکرد، خجالت نکشید. زیرا هر چیزی که باعث خشنودی شما و احساس رضایت در وجود شما شود با ارزش است و نباید بابتش شرمنده بود.در بخشی از کتاب شرمنده نباش دختر می‌خوانیم:باور من دربارۀ هدف‌هایی که بعضی وقت‌ها باعث ناراحتی بقیه می‌شه اینه که «فقط روی یه هدف تمرکز کنید». اگه می‌تونستم تو یه کتاب غیر داستانی از شکلک‌ها استفاده کنم، باور کنید بین هر کدام از واژه‌ها، نشونۀ تشویق کردن رو می‌ذاشتم. روی حرفم بیشتر با رؤیا پردازهاست: می‌خوام یه کتاب بنویسم، ولی می‌تونم خوانندگی و ترانه‌سرایی هم کنم و به گرفتن گواهی مشاوره املاک و مستغلات هم فکر می‌کنم. همچنین مایلم به حیوانات آواره هم کمک کنم و خیریه تشکیل بدم و گونه‌های کمیاب و در حال انقراض رو به خونۀ سالمندان منتقل کنم تا اون‌ها رو افراد مسن اون‌جا، ببینن و از این راه به پیرمردها و پیرزن‌ها آرامش بدم.اول از همه، حتی اگه لیست شما مثل لیست بالا این قدر پیچیده نبود، حتی اگه همه چیزهایی که شاملش بودن تو یه راستا و مکمل هم بودن، باز هم اون موقع انجامش ممکن نبود. اگه امکانش بود، قبلاً عملی می‌شد. ثانیا این لیست رؤیاها نیست. یه لیست با چند تا ایدۀ جالبه. باید فرقش رو بفهمید. وقتی درباره رؤیا حرف می‌زنم، منظورم چیزیه که با تمام وجود خواستارش هستید و بی‌نهایت می‌خوایدش. منظورم زمانیه که دربارۀ چیزی خیال‌پردازی می‌کنید و تو ذهن‌تون مجسم می‌کنید که چی می‌شد اگه فلان چیز در زندگی روزمره‌تون وجود داشت. منظورم چیزیه که وقتی بهش فکر می‌کنید ضربان قلب‌تون بالا میره، نفس‌تون به شماره میفته و از هیجانش، دست‌تون عرق می‌کنه؛ مثل آهنگ ماکارونی مامان از اِمینم...خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Sat, 25 Apr 2020 11:04:33 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب پیرمرد و دریا</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%88-%D8%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7-kvz6xiqoxnj6</link>
                <description>پیرمرد و دریاکتاب پیرمرد و دریا نوشته‌ی ارنست همینگوی، داستان کوشش‌های ماهیگیر پیری به نام سانتیاگو را روایت می‌کند که مدت‌ها است چیزی نتوانسته صید کند. او با دلی امیدوار به دریا می‌رود تا یک نیزه ماهی بزرگ را به دست آورد. همینگوی با این کتاب، برنده‌ی جایزه‌ی ادبی نوبل و پولتیزر شد.خلاصه‌ی رمان پیرمرد و دریارمان پیرمرد و دریا (The Old Man and the Sea) ماجرای ماهی‌گیر پیر و تنهایی‌ است که در 84 روز گذشته هیچ‌ ماهی‌ای نتوانسته است صید کند اما این موضوع او را ناامید نکرده و از تلاش برای رسیدن به هدف خود دست نکشیده است. این پیرمرد در روز هشتاد و پنجم که اعتقاد دارد روز خوش‌یمنی برای او محسوب می‌شود تصمیم می‌گیرد به نقطه‌ای دور در دریا برود و تمام تلاش خود را بکند و یک ماهی صید کند.ارنست همینگوی (Ernest Hemingway) در کتاب پیرمرد و دریا تلاش‌ها و انتظار فراوان این پیرمرد برای دستیابی به موفقیت را شرح می‌دهد و در نهایت سانتیاگو به خواسته‌ی خود می‌رسد، اما این همه‌ی ماجرا نیست. نویسنده با این داستان نمادین در تلاش است تا نبرد میان امید و ناامیدی را به تصویر بکشد و پیرمرد این داستان بهترین نماد برای تلاش و مصمم بودن است.درباره‌ی رمان پیرمرد و دریاهمینگوی این رمان کوتاه را در سال 1952 منتشر کرد و در سال 1954 برنده‌ی جایزه‌ی نوبل شد. همینگوی مانند سایر آثارش در این کتاب نیز کاملاً واقع‌گرایانه به داستان نزدیک می‌شود و برای مخاطب روایتی کامل و با جزئیات فراوان ارائه می‌دهد. این داستان در سادگی و صراحت کامل نوشته شده است و برای بسیاری از افراد کتاب‌خوان تجربه‌ای متفاوت محسوب می‌شود.ارنست همینگوی این شاهکار ادبی را در سال‌های پایانی عمر خود نوشت آن هم درست زمانی که بسیاری معتقد بودند که زندگی هنری او به پایان رسیده است و دیگر چیزی برای ارائه ندارد.ریشه‌های داستان پیرمرد و دریانویسنده‌ی کتاب پیرمرد و دریا به عنوان فردی ماجراجو شناخته می‌شود و به دلیل همین ویژگی مدتی را هم در کوبا زندگی کرد. او در این مدت بیشتر وقت خود را صرف قایق‌رانی و ماهیگیری می‌کرد و بسیاری از منتقدان و پژوهشگران بر این باورند که او داستان و شخصیت اصلی رمان پیرمرد و دریا را با الهام از ماهیگیری کوبایی به نام گرگوریو فوئنتس نوشته است.مدتی که این نویسنده‌ی بزرگ در کوبا زندگی می‌کرد، گرگوریو هم برای نگهداری و محافظت از قایق به او یاری می‌رساند و آشنایی آن دو این‌جا شکل می‌گیرد که در نهایت منجر به دوستی عمیقی میان همینگوی و این ماهیگیر می‌شود. نکته‌ی جالب و شاید طعنه‌آمیز در این حقیقت است که گرگوریو مردی بی‌سواد بود و هیچ‌گاه نتوانست رمانی را که با الهام از خودش نوشته شده بود، بخواند.در بخشی از رمان پیرمرد و دریا می‌خوانیم:او به این فکر کرد که پرواز با هواپیما باید خیلی عجیب و جالب باشد. یعنی دریا از آن ارتفاع چطور به نظر می‌رسد؟ اگر ارتفاع پروازشان خیلی زیاد نباشد، باید بتوانند ماهی‌ها را خوب ببینند. دلم می‌خواست از ارتفاع دویست فاتومی به آهستگی پرواز می‌کردم و ماهی‌ها را از آن بالا می‌دیدم. در قایق‌های صید لاک‌پشت که کار می‌کردم از بالای دکل دیده‌بانی با این که ارتفاعش زیاد هم بود، می‌توانستم شنا کردن آن‌ها را ببینم. دلفین‌ها از آن‌جا سبزتر به نظر می‌رسیدند و حتی خال‌ها و راه‌راه‌های بنفش پشت‌شان به راحتی دیده می‌شد و می‌شد دستۀ آن‌ها را که گروهی شنا می‌کردند را دید. چرا تمام ماهی‌هایی که سرعت شنا کردن‌شان خیلی زیاد است در تیرگی آب پشت‌شان بنفش دیده می‌شود و معمولاً خط و خال‌های بنفش دارند؟ البته دلفین‌ها سبزرنگ به نظر می‌رسند در حالی که رنگ واقعی‌شان طلایی است، اما وقتی که برای غذا خوردن بالا می‌آیند و خیلی گرسنه هستند، مثل نیزه‌ماهی‌ها در دو طرف بدن‌شان نوارهای بنفش ظاهر می‌شود. یعنی این‌ها می‌تواند به خاطر خشم‌شان باشد و یا به خاطر سرعت زیادشان است که این خطوط بر بدن‌شان ظاهر می‌شود؟درست قبل از تاریک شدن هوا، از کنار یک جزیرۀ بزرگ از جلبک‌های سارگاسو که بالا و پایین می‌شدند گذشتند. جزیره در دریایی از نور در وسط اقیانوس غوطه‌ور بود طوری که انگار اقیانوس با چیزی زیرپتوی زردش عشق‌بازی می‌کردند. در همین حین که مشغول تماشای این منظره بود یک دلفین ریسمان کوچک پیرمرد را گرفت. پیرمرد اول آن را دید که در آخرین پرتوهای خورشید، به هوا پرید و غلت خورد و در هوا به شدت بال و پر زد. دلفین دوباره و دوباره مثل بندبازان به هوا پرید؛ این حرکاتش از ترس بود. پیرمرد خودش را به عقب کرجی رساند و خم شد و ریسمان بزرگ‌تر را با دست و بازوی راستش نگه داشت و او با دست چپش ریسمان دلفین را کشید و با هر کشش پای چپش را که برهنه بود، روی ریسمان می‌گذاشت.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Thu, 23 Apr 2020 12:00:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب قلب سگ</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%B3%DA%AF-mciraozhjbhc</link>
                <description>کتاب قلب سگکتاب قلب سگ نوشته‌ی میخائیل بولگاکف، ماجرای هیجان‌انگیز سگی را به تصویر می‌کشد که توسط پروفسوری به نام آبراژینسکی در طی یک عمل جراحی بسیار سخت تبدیل به انسان می‌شود.موضوع کتاب قلب سگ:فیلیپ فیلیپوویچ براوژنسکی روزی سگی را در خیابان مشاهده می‌کند که برای یافتن غذا به این طرف و آن طرف می‌رود. این پرفسور روسی سگ را به خانه می‌آورد و در طی عمل‌های جراحی‌اش غده‌ی هیپوفیز و غدد جنسی مرد را به او پیوند می‌زند و سگ از درک و شعور انسانی برخوردار می‌شود اما ماجرا آنطور که فیلیپ فیلیپوویچ براوژنسکی می‌خواهد پیش نمی‌رود.سگ که در داستان شاریک نامیده شده کم‌کم به شکل انسان درمی‌آید و می‌تواند صحبت کند. اما عمق فاجعه در اینجاست که پرفسور براوژنسکی هیپوفیز و غدد جنسی یک جوان تبهکار و سابقه‌دار را در بدن او گذاشته است و سگ رفتارهای عجیب و زننده‌ای از خود نشان می‌دهد که اوج داستان همین‌جاست!درباره‌ی کتاب قلب سگ:میخائیل بولگاکف کتاب قلب سگ (Heart of a Dog) را سال 1925 به رشته‌ی تحریر درآورد. او در این کتاب با قلم تند به لنین و نظام کمونیستی شوروی حمله می‌کند.در واقع سگ در این کتاب، نماد مردم روسیه می‌باشد که سالیان سال است تحت فشار و خشونت بوده و مانند یک حیوان با این کشور رفتار شده است. پرفسور براوژنسکی نمادی از حزب کمونیست یا همان لنین می‌باشد و عمل پیوندی که روی سگ انجام شده تجسمی از انقلاب است. بولگاکف در این داستان با طنزی تلخ به شما نشان می‌دهد که عامل اصلی ساخت انسان مغز نیست، بلکه برای آفرینش یک انسان به قلب و روح نیاز است.قلب سگ را نیز مانند بیشتر کتاب‌های تلخ و هجوم آمیز می‌توانید به روش‌های مختلفی بخوانید و لذت ببرید. این کتاب با اینکه سختی‌ها و ناهنجاری‌های مسکو را در دهه بیست با زبانی طنز و مضحک به تصویر می‌کشد اما از معنای بسیار عمیقی برخورددار است.نمایشنامه و فیلم سینمایی قلب سگ:بر اساس رمان قلب سگ نمایش‌نامه‌ای در ایران ساخته شد و روی صحنه رفت. این نمایش‌نامه در شهریور سال 97 به نویسندگی محمد یعقوبی و کارگردانی آیلین کیخایی به اجرا درآمد. محمد یعقوبی قبل از این در شبکه چهار سال 87 آن را اجرا کرده بود.همچنین این رمان توجه بسیاری از فیلمسازان و سینماگران را به خود جلب کرد و در سال 1976 از روی آن فیلمی کمدی ایتالیایی - آلمانی ساخته شد.میخائیل بولگاکف را بیشتر بشناسیم:میخائیل بولگاکف (Mikhail Afanasevich Bulgakov) از مشهورترین و پرمخاطب‌ترین نویسندگان قرن بیستم روسیه است. آثار او نه تنها در ادبیات روسیه، بلکه در ادبیات جهانی نیز از جایگاه بالایی برخوردار است و به زبان‌های زندۀ زیادی ترجمه شده‌اند و محقّقان روس و غیر روس آن‌ها را مورد بررسی و مطالعه قرار داده‌اند.مشهورترین اثر طنز انتقادی او داستان بلند «قلب سگ» می‌باشد که در زمان حیاتش اجازه چاپ به آن داده نشده بود و هرکس که آن را مطالعه می‌کرد از شدّت ضدکمونیستی‌اش می‌ترسید.در بخشی از کتاب قلب سگ می‌خوانیم:وقتی آنقدر مَشام قوی داری که بوی خوش گوشت را از یک کیلومتری بفهمی، نیازی نیست مشقت سوادآموزی را به جان بخری. با این وجود اگر ساکن مسکو باشی و از حداقل هوش بهره‌مند باشی ناخواسته خواندن را بدون فراگیری هیچ نوع تعلیمی یاد می‌گیری، بین چهل هزار سگ در مسکو باید یک سگ کودن باشد اگر توانایی خواندن کلمۀ کالباس را نداشته باشد.شاریک به کمک رنگ‌ها باسواد شده بود. وقتی که فقط چهار ماهش بود در تمام مسکو با دیدن تابلوهایی به رنگ سبز - آبی با حروف «ت، م، غ، م» (تعاونی مواد غذایی مسکو) آشنا شد. البته همان‌طور که قبلاً گفتم نیازی به خواندن همین هم نبود زیرا بوی گوشت به خودی خود مشخص بود. یکبار هم مشکلی پیش آمد، شاریک که قبلاً به خاطر بخار اگزوز ماشین حس بویایی‌اش دچار مشکل شده بود به دنبال رنگ آبی براقی به جای قصابی سر از فروشگاه لوازم برقیِ «برادران آبی دوست» درآورد، در آنجا بود که طعم خالص سیم روکش را تجربه کرد حتی بسیار دردناک‌تر از شلاق سورتچی‌ها بود. این خاطرۀ دردناک جرقۀ آغاز تحصیلات شاریک شد. شاریک در همان پیاده رو بود که دریافت لزوماً همیشه رنگ آبی نشانۀ قصابی نیست. زوزه کشان دُمِ دردناک و سوزانش را بین پاهایش قرار داد و به خاطر سپرد که حرف اول از سمت چپ در تابلوی قصابی‌ها همیشه به رنگ طلایی و حنایی و سرکج همچون سورتمه است. پس از آن پیشرفتش بهتر شد.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2020 12:14:15 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب شب‌های روشن</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B4%D8%A8%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86-ca33j0iafrzl</link>
                <description> کتاب شب‌های روشنفئودور داستایوفسکی در کتاب شب‌های روشن: داستانی عاشقانه از خاطرات یک رویا پرداز که یکی از مشهور‌ترین آثارش است، قصه مردی را به تصویر می‌کشد که در پی یک هم‌صحبت است. داستایوفسکی این بار هم توانسته با شخصیت‌پردازی‌های درست همانند دیگر آثارش، احساسات و زوایای پنهان روح افراد را با مهارتی مثال زدنی به نمایش بگذارد.نام کتاب شب‌های روشن برگرفته از چیست؟اسم رمان شب‌های روشن (White nights) را می‌توان پارادوکسی جذاب از تاریکی و روشنایی دانست؛ بدون شک به این خاطر که شب‌های پترزبورگ، شهری رویایی که قصه در آن آغاز می‌شود، هوا تا صبح روشن است و رنگ سیاه شب را به خود نمی‌بیند. پدیده‌ای که به شب‌های سفید یا به عبارتی دیگر، به شب‌های بی‌خوابی معروف است.موضوع اصلی کتاب شب‌های روشن چیست؟داستایوفسکی در این کتاب قصه چهار شب از زندگی مردی خجول را به تصویر می‌کشد. مردی که تنها در خیالاتش سیر کرده و با همین خیال‌پردازی‌ها به داستان زندگی آدم‌های اطرافش فکر می‌کند، بدون آنکه حتی با این افراد ارتباطی داشته باشد. او فردی خیالباف با روحیاتی لطیف و شاعرانه است که سال‌هاست به تنهایی زندگی می‌کند اما در پی اتفاقی ناگهانی، زنی توجه‌اش را جلب کرده و او را به سمت خود می‌کشد. همین ملاقات سبب آشنایی آن دو می‌شود، دیداری که شاید یکی از جذاب‌ترین داستان‌های عاشقانه‌ی داستایوفسکی را رقم زده است.این رمان در حقیقت داستان دو عاشق است که هر کدام روایت خودشان را شرح می‌دهند. فئودور داستایوفسکی (Fyodor Mikhailovich Dostoyevsky) در این کتاب جزئی‌ترین زوایای تنهایی انسان‌ها را بسیار دقیق، شاعرانه و روانشناسانه به رشته‌ی تحریر درآورده است. اما او برای خلق شخصیت اصلی این اثر نیازی نداشت از روح و روان خویش فاصله‌ی چندانی بگیرد زیرا اگر به زندگی شخصی او بنگرید، خواهید فهمید که سرچشمه‌ی تک تک عناصری که در این کتاب می‌بینید، به خود فئودور بازمی‌گردد.فئودور داستایوفسکی را بیشتر بشناسیم:فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی نویسندگی را در سن 20 سالگی شروع کرد و اولین رمانش در سال 1846 زمانی که فقط 25 سال داشت، منتشر شد. او به عنوان نویسنده و فیلسوفی روسی آثار مشهور بسیاری از خود برجای گذاشته است. آثار منحصر بفردی که در چندین لایه مختلف روانشناسی شرایط آشفته‌ی اجتماعی، سیاسی و معنوی قرن 19 در روسیه را بررسی می‌کنند.شاید بتوان اصلی‌ترین دلیل شهرت داستایفسکی در نویسندگی را توجه دقیق او به زوایای متفاوت شخصیتی و روانی کاراکترهای آثارش دانست. رمان‌های او از زوایای مختلفی منبع الهام خیلی از نویسندگان حاضر است.در بخشی از کتاب شب‌های روشن می‌خوانیم:شبی عالی بود؛ از آن شب‌هایی که وقتی آدمی جوان است تجربه‌اش می‌کند. آسمان آنقدر پرستاره و روشن بود که وقتی آدم به آن نگاه می‌کرد، ناخودآگاه این سؤال برایش پیش می‌آمد که چطور افراد بداخلاق و هوسباز هم زیر سقف چنین آسمانی زندگی می‌کنند؟! این هم از آن دست سؤال‌هایی است که خداوند در اوایل جوانی، بیشتر آن را در وجود انسان مطرح می‌کند! وقتی حرف از افراد هوسباز و بداخلاق پیش می‌آید من هم نمی‌توانم به یاد بیاورم که آیا کل آن روز را درست رفتار کرده‌ام یا نه!از همان اول صبح دلتنگی عجیبی مرا فرا گرفته بود. خیلی زود به نظرم رسید تنهایم و همه مرا رها کرده‌اند و رفته‌اند. البته آدم حق دارد بداند منظور از «همه» چه کسانی هستند؛ چون من در این هشت سالی که در پترزبورگ زندگی کردم، حتی با یک نفر هم آشنا نشدم، البته من با کل پترزبورگ آشنا بودم و شاید به همین خاطر بود که وقتی همه وسایل‌شان را جمع کردند و به ویلاهای تابستانی‌شان رفتند، احساس تنهایی کردم. از تنها ماندن وحشت داشتم و سه روز تمام با دلسردی عمیق در شهر پرسه زدم و نمی‌دانستم چه می‌کنم. هر جا که می‌رفتم؛ خیابان نوسکی، پارک‌ها یا کنار دریاچه، هیچ کدام از آن آدم‌هایی را که عادت داشتم در کل سال همین موقع و همین جا ببینم، نمی‌دیدم. این مردم من را نمی‌شناختند، ولی من آن‌ها را صمیمانه می‌شناختم، حتی به چهره‌های‌شان هم دقت کرده بودم؛ وقتی خوشحال بودند من هم خوشحال می‌شدم و وقتی ناراحت بودند، من هم ناراحت می‌شدم.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Tue, 21 Apr 2020 10:43:03 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب تختخوابت را مرتب کن</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%AE%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%AA-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%A8-%DA%A9%D9%86-ionv0hu9wgoo</link>
                <description>کتاب تختخوابت را مرتب کنویلیام اچ. مک ریون در کتاب تختخوابت را مرتب کن، به شرح 10 درس باارزشی که در زمان خدمتش در نیروی دریایی آمریکا فراگرفته، می‌پردازد. ژنرال بازنشته‌ی امریکایی در این کتاب که از پرفروش‌ترین‌های نیویورک تایمز نیز هست درباره چیزهای کوچکی صحبت می‌کند که باعث تغییر زندگی و حتی دنیای شما می‌شود.همه شما در زندگی روزمره با موضوعات کوچکی مواجه می‌شوید که هیچ توجهی به آن‌ها ندارید و نمی‌دانید که گذشتن از همین موارد کوچک می‌تواند زندگیتان را دستخوش تغییر و تحولات بزرگی کند. ویلیام اچ. مک ریون در کتاب تختخوابت را مرتب کن (Make your bed) درس‌هایی به شما می‌دهد که منجر به موفقیت‌تان در طول زندگی می‌شود؛ درس‌هایی ساده مانند مرتب کردن تخت خوابتان قبل از شروع هر کاری!همه‌ی شما آگاهی دارید که زندگی، دارای پیچ و خم‌های سخت و طاقت فرساست؛ اما گاهی اوقات با انجام کارهای پیش پا افتاده می‌توان زندگی را تحت تأثیر قرار داد. همانطور که گفته شد عمل ساده‌ای مانند مرتب کردن رختخواب منجر به ایجاد نیروی انگیزشی عمیقی در شما می‌شود و رضایتی درونی برای به پایان رساندن یک روز عالی را برایتان فراهم می‌کند. بنابراین برای تحول جهان، اول تختخوابت را مرتب کن!کتاب تختخوابت را مرتب کن از ده درس کوتاه تشکیل شده که ژنرال در تمرینات نیروی دریایی آن‌ها را فرا گرفته است و موضوع اصلی این کتاب می‌باشد. او در هر فصل یکی از روش‌های رفتاری و تربیتی یگان ویژه نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا را به تصویر می‌کشد. این کتاب بسیار با آثار موفقیت شباهت دارد اما یک تفاوت بزرگی هم با این دست از کتاب‌ها دارد؛ تفاوت این است که خود مک ریون تمامی این نکات را لمس کرده و با آن‌ها زندگی کرده و می‌کند.هرکدام از این درس‌ها که در برابر چالش‌های زندگی ایجاد می‌شوند، دارای اهمیت یکسانی هستند و اصلا مهم نیست که شما در چه جایگاهی هستید یا چه موقعیتی در جامعه خود دارید. مردم در خیابان‌ها بارها جلوی مک ریون را گرفته‌اند تا داستان موفقیتش را برایشان تعریف کند. آن‌ها می‌خواستند بدانند که چطور این ده درس زندگی او را تغییر داده است. بنابراین مک ریون تصمیم می‌گیرد برای تحقق این هدف کتاب تختخوابت را مرتب کن را بنویسد و الهام بخش زندگی شما شود.ویلیام اچ. مک ریون را بیشتر بشناسیم:ژنرال ویلیام اچ مک ریون (William H. McRaven) در آمریکا متولد شد و خدمت برجسته و پر افتخاری را در نیروی دریایی داشته است. او سی‌ و هفت سال به‌ عنوان یگان ویژه‌ی نیروی دریایی خدمت کرد و در تمام سطوح دارای سمت فرماندهی بود. مک ریون در مأموریت نهایی با درجه‌ی دریاسالاری، فرماندهی کل نیروهای عملیات ویژه‌ی ایالات متحده را بر عهده داشت. او در حال‌ حاضر به عنوان رئیس دانشگاه تگزاس مشغول است.جملات برگزیده‌ی کتاب تختخوابت را مرتب کن:- اگر می‌خواهید دنیا را تغییر دهید، اول از مرتب کردن تختخواب‌تان شروع کنید.‌- اگر می‌خواهید دنیا را تغییر دهید، کسی را پیدا کنید تا دو تایی پارو بزنید.- اگر می‌خواهید دنیا را تغییر دهید، افراد را با بزرگی دلشان بسنجید.- اگر می‌خواهید دنیا را تغییر دهید، کلوچه شکری نباشید و حرکت رو به جلو داشته باشید.- اگر می‌خواهید دنیا را تغییر دهید، از سیرک نترسید.- اگر می‌خواهید دنیا را تغییر دهید، محدودیت‌های‌تان را به چالش بکشید.در بخشی از کتاب تختخوابت را مرتب کن می‌خوانیم:لب بُرجک سی و سه فوتی ایستاده بودم. طناب نایلونی ضخیم را گرفتم. یک سر طناب به برجک وصل بود و سر دیگر آن صد فوت آن طرف‌تر روی زمین به یک میله وصل شده بود. نصف میدان موانع را گذارنده بودم و داشتم رکورد می‌زدم. در حالی که پاهایم بر بالای مسیر تاب می‌خورد، طناب را محکم چسبیده بودم، به آرامی از روی سکو پایین آمدم. بدنم زیر طناب آویزان بود و با حرکتی کِرم مانند و آرام راهم را دامه دادم تا به انتهای مسیر رسیدم.وقتی به پایان رسیدم، طناب را رها کردم، روی ماسه‌های نرم افتادم و به سمت مانع بعدی دویدم. حالا بقیه کارآموزان کلاس با فریاد تشویقم می‌کردند، اما صدای مربی را بیشتر می‌شنیدم که داشت زمان را یادآوری می‌کرد. روی طناب نجات زمان زیادی را از دست داده بودم. تکنیکی که برای پایین آمدن به کار بردم بیش از حد کُند بود، ولی نمی‌توانستم با سَر، از طناب به سمت پایین سُر بخورم. اگر با سَر و با سبک کماندویی پایین می‌آمدم، سرعتم خیلی بیشتر می‌شد، ولی ریسک زیادی به همراه داشت. در این حالت وقتی روی طناب هستید، نسبت به زمانی که از آن آویزانید، ثبات کمتری دارید و سخت‌تر می‌توانید خودتان را بالای طناب نگه دارید و اگر بیفتید و به خودتان آسیب بزنید، از کلاس اخراج می‌شوید.من با زمان خیلی بالا و ناامید کننده از خط پایان رد شدم. وقتی خم شده بودم و نفس نفس می‌زدم، یکی از کهنه سربازان جنگ ویتنام با موهای جوگندمی، پوتین‌های واکس زده و یونیفورم سبز رنگ، کنارم ایستاد و با لحنی کاملاً تحقیرآمیز گفت: «کِی میخوای یاد بگیری آقای مک؟ تا وقتی ریسک نکنی، هر بار این میدان موانع، شکستت میده».خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Mon, 20 Apr 2020 10:00:53 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب مردی به نام اوه</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%88%D9%87-nbmlwjwc0nif</link>
                <description>کتاب مردی به نام اوهکتاب مردی به نام اوه نوشته‌ی فردریک بکمن، از عناوین پرفروش نیویورک‌تایمز، داستانی تراژیک و همزمان کمدی پیرمردی پنجاه و نه ساله را به تصویر می‌کشد که بعد از مرگ همسرش به تنهایی زندگی می‌کند و دچار افسردگی شده است.فردریک بکمن در کتاب حاضر زندگی پیرمردی عبوس به نام اُوِه را شرح می‌دهد. اُوِه مردی می‌باشد که تمام عمرش را بر اساس قوانین خود زندگی کرده و به تمام آن‌ها پایبند بوده است. اما در دنیای امروز همه چیز در حال پیشرفت و دگرگونی بود و دیگر قوانین او به کار نمی‌آمد. بنابراین اُوِه در این شرایط دگرگونی جهان شغلش را از دست می‌دهد و به بهانه‌ی داشتن سن بالا او را بازنشسته می‌کنند. اُوِه عاشق شغلش بود و بعد از اینکه همسرش را از دست می‌دهد تنها امید او ارتباط داشتن با محیط بیرون بود که آن را هم از دست رفته می‌بیند.سرانجام، اُوِه تصمیم می‌گیرد تا خودکشی کند اما دقیقا در همان زمان همسایه جدیدی به نام پروانه وارد داستان زندگی‌اش می‌شود. پروانه زنی باردار و ایرانی است که دارای دو فرزند می‌باشد. از همان ابتدای داستان دوستی عمیقی بین پروانه و اُوِه شکل می‌گیرد و تمام ماجراهای جذاب و فریبنده رمان مردی به نام اوه (A man called Ove) از همین دوستی شروع می‌شود.چرا باید رمان مردی به نام اُوِه را بخوانیم؟این کتاب در تمام دنیا بسیار پرطرفدار می‌باشد و به 30 زبان ترجمه شده و به عنوان یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های سال سوئد و سایت آمازون در سال 2016 برگزیده شده است. در ایران نیز از این کتاب بسیار استقبال شده و خوانندگان زیادی را به خود جذب کرده است.مهم‌ترین دلیلی که منجر به جذب شما در خواندن این کتاب می‌شود، شخصیت اصلی داستان یعنی همان اُوِه است. اُوِه که دارای شخصیتی خشن و جدی است با مرور زمان خصوصیات اخلاقی او طوری تغییر می‌کند که تبدیل به ماندگارترین شخصیت‌های داستان می‌شود.از طرف دیگر، یکی از شخصیت‌های اصلی دیگر داستان، پروانه همان زن ایرانی است که با حضور او فرهنگ ایرانی در یک کتاب سوئدی دیده می‌شود و بخاطر همین موضوع بسیاری از خوانندگان ایرانی را جذب خود کرده است.اقتباس سینمایی مردی به نام اوه:در سال 2016 فیلم مردی به نام اُوِه ساخته و از پرفروش‌ترین فیلم‌های سال محسوب شد. موضوع قابل توجه در این است که این فیلم یکی از رقبای فیلم فروشنده‌ی اصغر فرهادی در سال 2016 بوده است.فردریک بکمن را بیشتر بشناسیم:فردریک بکمن (Fredrik Backman) در دوم ژانویه 1981 در استکهلم چشم در جهان گشود. او در سال 2012 کتاب مردی به نام اوه را به رشته‌ی تحریر درآورد و به وسیله‌ی آن به شهرت جهانی رسید البته تا قبل از آن هم به دلیل وبلاگ‌نویسی چهره‌ی شناخته شده‌ای به حساب می‌آمد. فردریک بکمن همسرش ایرانی است بنابراین ردپای فرهنگ ایرانی را می‌توان در آثار او دید.در بخشی از کتاب مردی به نام اوه می‌خوانیم:ساعت، پنج دقیقه به شش صبح بود که اوه و گربه برای اولین بار همدیگر را دیدند. گربه از دیدن اوه اصلاً خوشش نیامد. حسی که به نظر می‌رسید کاملاً دو طرفه باشد.اوه مثل همیشه تازه ده دقیقه بود که از خواب بیدار شده بود. اصلاً نمی‌توانست افرادی که زیاد می‌خوابند و می‌گویند: «ساعت زنگ نزد» را تحمل کند. اوه هیچ‌وقت در زندگی‌اش ساعت زنگ‌دار نداشته است. او همیشه ساعت یک ربع به شش بیدار می‌شود و کار‌هایش را شروع می‌کند.تقریباً در چهل سالی که در این خانه زندگی کرده، هر روز صبح دستگاه قهوه‌ساز را روشن می‌کند و همیشه هم یک مقدار خاص قهوه در آن می‌ریزد و بعد یک فنجان قهوه با همسرش می‌خورد. یک قاشق برای هر فنجان و یک قاشق اضافه هم برای قوری، نه بیش‌تر، نه کم‌تر. مردم دیگر نمی‌دانند چطور قهوه خوب دم کنند. درست مثل اینکه این روزها دیگر کسی نمی‌تواند با قلم چیزی بنویسد. چون الان همه جا کامپیوتر و دستگاه‌های ساخت اسپرسو وجود دارد. چه بلایی سر دنیا می‌آید اگر مردم نتوانند با قلم بنویسند یا یک قوری قهوه دم کنند؟تا قهوه به صورت درست دم بکشد، اوه کت و شلوار آبی‌اش را پوشید، کفش‌های چوبی‌اش را پا کرد و دست‌‌هایش را در جیب شلوارش فرو کرد. درست مانند مرد میان‌سالی که دنیا برایش ارزشی ندارد و ناامید کننده است. بعد بررسی روزانه و همیشگی‌اش در اطراف محل را شروع کرد. وقتی از در بیرون رفت، خانه‌های ردیف شدۀ محل در سکوت و تاریکی فرو رفته بودند و هیچ کس در خیابان‌ها نبود. اوه این را خوب می‌دانست. در این محل کسی به خودش زحمت نمی‌داد قبل از یک ساعت خاص که مجبور است، بیدار شود. این روزها همه کار خودشان را داشتند و بقیۀ کسانی هم که اینجا زندگی می‌کردند، اعتبار خاصی نداشتند.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Sun, 19 Apr 2020 09:47:30 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب مغازه‌ی خودکشی</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%BA%D8%A7%D8%B2%D9%87%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF%DA%A9%D8%B4%DB%8C-lqh9wmjo6ikv</link>
                <description>کتاب مغازه‌ی خودکشیکتاب مغازه‌ی خودکشی به قلم ژان تولی، یکی از معروف‌ترین و برجسته‌ترین آثار فانتزی سیاه است که به شما نشان می‌دهد باید از شکست‌ها درس گرفت و از آن‌ها پلی به سوی موفقیت ساخت.در سراسر کتاب مغازه‌ی خودکشی (The Suicide Shop) می‌توان حضور مرگ را احساس کرد، ژان تولی با اینکه در تلاش است تا امید به زندگی را در خواننده ایجاد کند، در مقابل جنگی نمادین و سرشار از شوخی‌های ظریف را خلق کرده که در پایان کتاب شما را شگفت‌زده می‌کند. به عبارت دیگر می‌توان گفت این کتاب، هجوی تمام‌عیار در مورد مرگ و امید است.در سرزمینی دور، اکثر منابع طبیعی توسط انسان‌ها نابود شده‌اند. هوا بسیار آلوده است و دیگر گُلی نمی‌روید. کسی در این سرزمین نمی‌خندد و شادی از عجیب‌ترین چیزها به شمار می‌آید. خودکشی کردن در این سرزمین بسیار رایج است زیرا مردمش دلیلی برای زنده ماندن ندارند.مردم برای پایان دادن به زندگی تلخ خود به مغازه خودکشی می‌آیند تا شیوه‌ی خودکشی خود را انتخاب کنند. مغازه‌ای که در آن پر از ابزار و وسایل خودکشی است. همه‌ ابزارآلات برای این کار در آن مغازه پیدا می‌شود. از انواع مختلف سم، طناب‌های دار، سلاح‌های کمری، ویروس‌های کشنده و... که برای این کار مناسب هستند؛ یک فروشگاه خاص که به آدم‌ها کمک می‌کند تا از شر زندگی خلاص شوند.خانواده تواچ صاحب این مغازه‌ی خودکشی است. آن‌ها به کسانی که می‌خواهند خودکشی کنند خدمات می‌دهند. این خانواده انواع شیوه‌های گوناگون برای تمام کردن زندگی مشقت‌بار را به آن‌ها پیشنهاد می‌کنند. این خانواده یک دختر به اسم مرلین و یک پسر به اسم ونسان دارند.ژان تولی (Jean Teule) با مهارتی وصف نشدنی موضوع خودکشی یا ادامه زندگی در شرایطی دشوار را در قالب طنز بیان می‌کند. تصور کنید در جهانی سرشار از ناکامی زندگی می‌کنید. امید به زندگی هر لحظه کم‌رنگ‌تر می‌شود و هر روز خبرهای ناراحت‌کننده به گوش‌تان می‌رسد. کره زمین به سمت نابودی حرکت می‌کند و وضعیت زندگی روز به روز دشوارتر می‌شود.در چنین شرایطی مردم چه واکنشی از خود نشان می‌دهند؟ بسیاری از آن‌ها شاید دست به خودکشی نزنند اما در این شرایط دست کم به خودکشی فکر می‌کنند. بنابراین وجود یک مغازه خودکشی آنقدرها هم دور از انتظار نیست. مغازه‌ای که فلسفه وجودش را یاری به افراد خسته و شکست‌خورده می‌داند. افرادی که با وجود تمام سختی‌ها و ناامیدی‌ها می‌توانند در مرگ موفق باشند.برخی از نکوداشت‌های کتاب مغازه‌ی خودکشی:- کتابی لذت‌بخش و تفکربرانگیز. (Vulpes Libris)- یک مغازه‌ی خودکشی که سرشار از زندگی است. (Le Figaro)- بدیع و به شکل غیرمنتظره‌ای گزنده؛ کتاب «مغازه خودکشی»، یک اثر کلاسیک جاودان است. (The Truth about Books)ژان تولی را بیشتر بشناسیم:ژان تولی در تاریخ 26 فوریه‌ی 1953 در فرانسه دیده به جهان گشود. او در رشته‌های مختلفی از جمله کارگردانی، طراحی، فیلمنامه‌نویسی، نویسندگی و رمان‌نویسی فعالیت داشته و علاوه بر آن، تا به امروز ده کتاب موفق و پرفروش را به چاپ رسانده است. او همچنین موفق به دریافت جوایز ادبی بسیاری نیز شده است.ژان تولی با همسرش، میومیو، که بازیگری فرانسوی است در مارائیس زندگی می‌کند. وی در تحقیقات کتابش متوجه شد گروهی از شاعران قرن نوزدهم نقدی به عنوان مغازۀ خودکشی به وجود آورده‌اند. او همچنین شرح حالی از رَمبو و فرانسوا نوشته است.در بخشی از کتاب مغازه‌ی خودکشی می‌خوانیم:وقتی مغازه از مشتری خالی شد و سکوت شب، بار دیگر فرارسید، خانم تواچ به اتاق آلن رفت. روی صندلی نشست و خوابیدن پسرش را تماشا کرد. دستانش را روی سرش به هم وصل کرده بود، آرنج‌های مثلثی روی شانه‌ها و ترتیب دست‌های لوکریس در هوا، به چشمی گنده روی بدن شبیه بود. مردمک سر خانم تواچ، رو به یکی از شانه‌ها خم شده به پایین، به طرف صورت آلن، چرخیده بود، چهرۀ ظریفی که توسط هاله‌ای احاطه شده بود و هر بخش آن از شادی زندگی دم می‌زد.آیا روزی این مخترع دلیر دنیای جدید، غل و زنجیر می‌شود و خودش را در دریا غرق می‌کند؟ بینی کوچک و سربالایش، رایحۀ زندگی را نفس می‌کشید و خواب بهشت درخشان را می‌دید. او مانند یک پناهگاه امن، وسط دشتی از ملالت و خستگی بود. گردنش در گودی بالشت فرو رفته بود و با دیدن رؤیا لبانش را کمی تکان می‌داد. پلک‌های پر مژه‌اش که به لطافت ماه بودند، بسته بودند و هر یک از اعضای او امیدی را نوید می‌داد که برای این دوره و زمانه بسیار نابهنگام بود.پسرک که روزها رؤیای ذهن آدم‌ها را می‌ساخت، حالا صاف و زلال و معصوم به خواب رفته بود و خوشحالی‌اش را به اطراف پخش می‌کرد. او مانند افق زیبایی، همه را به سرزمین‌های ناشناخته سوق می‌داد. پاهایش زیر پتو، انگار آمادۀ شرکت در یک مسابقۀ پرماجرا بود. بوی اتاقش... عطر‌های کمی هستند که به اندازۀ رایحۀ کودکی با نشاط، خوشبو باشند. در خواب طرح‌های معجزه آسایش را می‌ریخت. آه، ذهن یک کودک همان جایی است که افسانه‌ها خلق می‌شوند!امشب ماه کمی بیشتر در رؤیایش می‌ماند. خانم تواچ می‌ایستد و موهای طلایی آلن را نوازش می‌کند. پسر چشمانش را باز می‌کند و به مادر لبخند می‌زند. سپس می‌چرخد و به خواب می‌رود. زندگی، در کنار او، همچون نواختن ویولن بود.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 10:01:45 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب راهبی که فِراری‌اش را فروخت</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%A7%D9%87%D8%A8%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%81%D9%90%D8%B1%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B4-%D8%B1%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%AE%D8%AA-x5khnv8kiua5</link>
                <description>کتاب راهبی که فِراری اش را فروخترابین شارما در کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت روایتگر رشد درونی یک وکیل ثروتمند است. وکیلی که قصد دارد تا شما را با ابعاد برتر وجودتان آشنا کرده و اصول مهم موفقیت را برای بهبود کیفیت زندگی بیان کند. این اثر یکی از پرفروش‌ترین آثار دنیا بوده و در حال حاضر به 70 زبان مختلف ترجمه شده است.کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت (The monk who sold his Ferrari) الهام گرفته از تجارب شخصی رابین شارما (Robin S Sharma) در سال­‌های وکالت است. این کتاب تا سال 2013، سه میلیون نسخه فروش داشته و از همین مجموعه کتاب، آثار دیگری همچون کلمات سری راهبی که فراری‌اش را فروخت، خرد رهبری از راهبی که فراری‌اش را فروخت، سرنوشت خودت رو پیدا کن با راهبی که فراری‌اش را فروخت و خرد خانواده از راهبی که فراری‌اش را فروخت، از سوی شارما به رشته تحریر درآمده است.موضوع کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت چیست؟قصه بین دو شخصیت با نام‌های جولیان منتل و بهترین دوستش، جان به صورت گفت و گو محور پیش می‌رود. جولیان در طول داستان حکایت تجربه‌های معنوی خود در طول سفرش به هیمالیا پس از فروش اموالش از جمله ماشین فراری قرمز رنگ خود را بازگو می‌کند. در واقع شارما در این کتاب سعی دارد تا دریچه‌ای نو بر ابعاد ناشناخته وجود انسان بگشاید، او به شما آموزش می‌دهد که موفقیت را در ظاهر نبینید و بکوشید تا با شناخت اسرار درونی خود به زندگی معنای تازه‌ای ببخشید و سعادت واقعی را در همین دنیا تجربه کنید.از بارزترین ویژگی‌های این کتاب جذابیت خاص و ویژه‌ی آن است که سبب می‌شود تا شما در طول داستان نتوانید آن را زمین بگذارید! حدود 10 سال از چاپ این اثر گذشته اما هنوز جزو آثاری‌ست که نامش ورد زبان‌هاست به طوری که از آن زمان تاکنون زندگی میلیون‌ها انسان را دگرگون کرده است.رابین شارما را بیشتر بشناسیم؟رابین شارما از نویسندگان و سخنرانان مشهور کانادایی است که در سال 1965 دیده به جهان گشود. او تا سن 25 سالگی وکیل دادگستری بود و بعد از آن یعنی در سال 1994 اولین کتاب خود را با نام اَبَر زندگی، با موضوع مدیریت استرس و معنویت منتشر کرد. شارما تاکنون 14 عنوان کتاب نوشته که به 70 زبان مختلف دنیا ترجمه شده‌اند. کتاب حاضر دومین اثر وی است که در سال 1997، سه سال بعد از اولین اثرش منتشر شد.برخی نظرات درباره‌ی کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت:- راهبی که فراری‌اش را فروخت یک گنجینه است. یک فرمول ظریف و قوی برای موفقیت و سعادت واقعی. رابین اس شارما دانش سال‌ها متمادی را گردآوری کرده و آن را به زمانه آشفته این روزها پیوند داده است. توانایی زمین گذاشتن کتاب را نداشتم. (جو تای)- یک داستان فوق‌العاده که درس‌های پربار کننده زندگی را آموزش می‌دهد. (کن ویگوتسکی)- یک داستان دلربا و آموزنده که به همان اندازه، لذت‌بخش است. (پائولو کوئیلو)- به شدت این کتاب برجسته را به کسانی که حقیقتاً به تعالی فردی و موفقیت در زندگی علاقه‌مند هستند، توصیه می‌کنم. (پیتر هنسون)- یک کتاب باشکوه! دانش آن را برای موفقت فردی و معنوی پیگیری کنید. زندگی شما تغییر خواهد کرد. (کن ویگوتسکی)جملات برگزیده کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت:- رؤیاهای رؤیاپردازان بزرگ هرگز محقق نمی‌شود، آنها همیشه فراتر می‌روند.- من یک هنرمند در زندگی هستم. اثر هنری من، زندگی من است.- بیشتر افراد چه به لحاظ بدنی، عقلی یا اخلاقی، در یک گستره خیلی محدود از توانایی وجودی خود زندگی می‌کنند. همه ما گنجینه‌های حیات بسیاری برای جذب کردن داریم که بالاتر از آن، رؤیایی نیست.- افراد خوب پیوسته خود را تقویت می‌کنند.- زمان خوب تنظیم شده، قطعی‌ترین علامت برای یک ذهن خوب تنظیم شده است.- هر موجودی که واجد حیات است، تنها نیست و برای خودش زندگی نمی‌کند.در بخشی از کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت می‌خوانیم:ساعت هشت شب بود و من باز هم باید خودم را برای حضور در دادگاه روز بعد آماده می‌کردم؛ اما مبهوت تجربه این سلطان سابق وکالت شدم که بعد از ملاقات و تربیت به دستان فرزانگان شگفت‌انگیز اهل هند، به طور چشمگیری زندگی خود را تغییر داد. با خود فکر می‌کردم چه تحول عجیب و خارق‌العاده‌ای! از خودم پرسیدم آیا این اسراری که جولیان در آن خلوتگاه کو‌هستانی دور دست فرا گرفته بود هم می‌تواند کیفیت زندگی من را بهتر کند و دوباره حس کنجکاوی من نسبت به دنیایی که در آن زندگی می‌کنم را احیا کند. هر چه بیشتر به حرف‌های جولیان گوش می‌دادم، بیشتر متوجه می‌شدم که روحم زنگار گرفته است. چه بلایی بر سر شور و شوق استثنایی دوران جوانی‌ام که نسبت به همه چیز داشتم، آمده است؟ آن قدیم‌ها حتی ساده‌ترین چیزها هم حس لذت را به من انتقال می‌داد. شاید وقت آن رسیده که دوباره سرنوشت خودم را بسازم.جولیان با احساس این که من شیفته سلوک او شدم و تمایل دارم که سیستم زندگی روشنفکرانه که فرزانگان به او تعلیم داده بودند، یاد بگیرم سرعت حکایت‌هایش را افزایش داد. به من گفت که چگونه میل شدیدش به دانش همراه با عقلانیت قوی، سال‌های پر از کشمکش و نزاع در اتاق دادگاه را پالایش کرد و او را عضو دوست‌داشتنی اجتماع سیوانا کرده بود. راهبان به عنوان نشانه محبت نسبت به جولیان، در نهایت او را عضو افتخاری گروه خود کرده بودند و با او همچون عضو جدایی ناپذیر خانواده خود رفتار می‌کردند.جولیان با اشتیاق به افزایش آگاهی از کارهای ذهن، جسم و روح و کسب تسلط بر نفس، بدون مبالغه در تمام لحظاتی که بیدار بود، خود را تحت آموزش رامان قرار داد. با وجود اختلاف سنی کم، او برای جولیان بیشتر شبیه به یک پدر بود تا یک مربی. واضح بود که این مرد، حکمت یک عمر خود را جمع کرده بود و با خوشحالی علاقه داشت که آن‌ها را به جولیان تقدیم کند.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Thu, 16 Apr 2020 10:09:02 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>معرفی کتاب هفت عادت مردمان موثر</title>
                <link>https://virgool.io/@yushitapub/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D8%AB%D8%B1-rdyrbxyuhxzj</link>
                <description>کتاب هفت عادت مردمان مؤثرکتاب هفت عادت مردمان موثر به عنوان یکی از پرفروش‌ترین آثار نیویورک تایمز که با دستان پرتوان استفن ریچاردز کاوی نوشته شده است، عادات اشخاص موفق را با هم ترکیب کرده و آن‌ها را قدرتمندانه طوری ارائه می‌دهد که بتوانید به آسانی از آن‌ها استفاده کنید.استفن ریچاردز کاوی (Stephen R Covey) در کتاب هفت عادت مردمان موثر (The 7 Habits of Highly Effective People) به شما نشان خواهد داد که اگر همّت کنید و دروازه‌ی تغییر خودتان را باز کنید و طبق قوانین نوشته شده‌ی در این کتاب پیش بروید، به راحتی می‌توانید رشدی تکاملی و انقلابی داشته باشید.باز کردن دروازه‌ی تغییر تأثیر مستقیمی بر روی موفقیت شخصی و بالا بردن اعتماد به نفس در افراد دارد. با مطالعه‌ی این کتاب شما می‌توانید به شناختی مفهومی‌تر از خودتان دست یابید و زندگی سرشار از شادی و آرامش برای خود ایجاد کنید. به عبارتی دیگر خودتان را طبق شخصیت درونی‌تان توصیف خواهید کرد و نظراتی که دیگران نسبت به شما دارند دیگر هیچ اهمیتی نخواهد داشت.هنگامی که دریچه تغییر را بر روی موفقیت می‌گشایید، مسیر بازسازی روابط مهمی را که در گذشته خراب کرده بودید، کشف خواهید کرد. پس هنگام مطالعۀ این عادت‌ها با دقت و توجهی درست مسیر تغییر و رشد را باز کنید و در این راه شکیبا باشید. بدون شک رشد شخصیتی تغییری سریع و آسان نیست، اما تردید نکنید که پاداش‌هایی را دریافت می‌کنید که تاثیر مستقیم بر روی انگیزه‌ شما داشته باشد.این کتاب تا به حال به 38 زبان زنده دنیا ترجمه و بیش از 25 میلیون نسخه از آن فروش رفته است. همچنین به عنوان برجسته‌ترین و اثرگذار‌ترین کتاب بازرگانی قرن 21 شناخته شده که استیون را به شهرتی جهانی رسانده است.برخی نظرات درباره‌ی کتاب هفت عادت مردمان موثر:- مفهوم‌های بنیادین، کلید موفقیت هستند. استفان کاوی استاد چنین مفاهیمی است. کتاب او را بخرید، ولی مهم‌تر این‌که آن را به کار بگیرید. (آنتونی رابینز)- کتاب «هفت عادت مردمان مؤثر» کلید موفقیت برای تمام مراحل زندگی است. این کتاب دریچه‌ای را به سمت افکار و آرمان‌های نوین باز می‌کند. (ادوارد ای. برنان)- این کتاب در انسان انگیزۀ وجود و فکر را باز می‌کند. من شخصاً همواره به آن رجوع می‌کنم. (ریچارد‌ام. دیویس)- وقتی استفان کاوی صحبت می‌کند تمام مدیران گوش می‌کنند. (ماهنامه تجارت)- استفان کاوی برای آمریکایی‌ها مانند سقراط است. ذهن را به نکات ماندگاری از جمله ارزش‌های خانواده و روابط اجتماعی متمایل می‌کند. (برایان تریسی)- استفان کاوی برای آمریکایی‌ها مانند سقراط است. ذهن را به نکات ماندگاری از جمله ارزش‌های خانواده و روابط اجتماعی متمایل می‌کند. (برایان تریسی)جملات برگزیده‌ی کتاب هفت عادت مردمان موثر:- کارهای مهم‌تر هرگز نباید قربانی کارهای کم اهمیت شوند.- هیچ رابطۀ دوستانه‌ای بدون اعتماد و هیچ اعتمادی بدون تعادل و هماهنگی وجود ندارد.- ما به اصل طلایی در ذهن‌مان متعهدیم. حالا اجازه دهید آن را در زندگی تجربه کنیم.- قلب، دلایلی دارد که عقل و منطق نمی‌تواند آن را درک کند.- من امیدهای قدیس را به راهنما بودن برگزیده‌ام. در مسائل حساس، یگانگی و وحدت را در مسائل مهم، گوناگونی و تنوع را در همه چیز، بخشش را.- بعضی وقت‌ها به این مسأله فکر می‌کنم که مسائل کوچک باعث چه عواقب بزرگی می‌شوند. وسوسه می‌شوم که فکر کنم هیچ مسأله‌ای کوچک نیست.در بخشی از کتاب هفت عادت مردمان موثر می‌خوانید:یکی دیگر از مراکز منطقی و بسیار مشترک زندگی اشخاص، درآمد مالی است. امنیت اقتصادی، نقش اساسی در به موفقیت رسیدن فرد در سایر ابعاد دارد. در زنجیرۀ نیاز‌ها، بقای جسمانی و امنیت مالی حرف اول را می‌زند. تا زمانی که آن‌ نیازها - حداقل کمی از آن - بر طرف نشود، سایر نیازها به چشم نمی‌آیند. بیشتر ما با نگرانی‌های اقتصادی رو‌ به‌ رو هستیم. در بیانی عمیق‌تر نیروهای فراوانی توانایی دخالت بر وضعیت اقتصادی ما را دارند و دخالت هم می‌کنند و یا می‌توانند باعث ایجاد اختلال و یا تهدیدی شوند که اغلب، نگرانی و استرسی را تجربه کنیم که شاید از وجود آن آگاهی نداشته باشیم. گاهی آرزوهای عقلانی مانند آرزوی مراقبت از خانوادۀ خود برای کسب درآمد و پول درآوردن وجود دارد که البته دلایل مهمی نیز هستند، اما تمرکز روی پول درآوردن به شکل یک مرکز، باعث می‌شود که آن آرزو محقق نشود.بار دیگر چهار عامل زندگی بخش یعنی، امنیت، قدرت، حکمت و راهنمایی را به‌ خاطر بیاورید. فکر کنید که من بخش اعظم امنیتم را از طریق شغل، درآمد و یا سود خالصم به‌دست بیاورم. به دلیل این که عوامل متعددی بر این اصول اقتصادی تأثیر می‌گذارند، مضطرب و بی‌قرار می‌شوم و قصد حمایت از خودم در برابر تمام مواردی که تأثیرگذار هستند را دارم پس حالتی تدافعی به خود می‌گیرم.خرید نسخه چاپیخرید نسخه الکترونیک</description>
                <category>انتشارات یوشیتا</category>
                <author>انتشارات یوشیتا</author>
                <pubDate>Wed, 15 Apr 2020 10:30:25 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>