<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های z.araghinia</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@z.araghinia</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-07 08:34:47</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/17760/avatar/nYzJEm.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>z.araghinia</title>
            <link>https://virgool.io/@z.araghinia</link>
        </image>

                    <item>
                <title>تجربه ی کاری استفاده از یک گوشی قدیمی(!)</title>
                <link>https://virgool.io/@z.araghinia/%D8%AA%D8%AC%D8%B1%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%DA%A9-%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C-xey93lqaauss</link>
                <description>اخیرا چند تا پست توی اینستا دیدم با این مضمون که شخصی مدتی رو با یک گوشی خیلی به روز سپری می‌کنه و تجربیاتش از استفاده از اون دیوایس رو با ما در میون میذاره ... حالا که چند روزی هست گوشی بیچاره‌ی من نیم سوز شده و مجبور به استفاده از یک گوشی خیلی قدیمی تر شدم، خواستم تجربیاتم در این زمینه رو با شما در میون بذارم؛گوشی قدیمیم که حدود 3 سال و چند ماه در خدمتم بود اخیرا دچار مشکلی شد و غزل خداحافظیش رو خوند، توی این ماه های آخر هم مشکلاتی داشت که با فیلتر شدن تلگرام و سوختن کارت حافظش مشکلات من رو هم بیشتر کرده بود، همینطور باتریش هم خیلی ضعیف شده بود و روزی حداقل دوبار باید شارژش می کردم و خب بخاطر کارم که بسیار باید تو شبکه های اجتماعی فعال باشم و از گوشیم زیاد استفاده کنم، از تمام توانش کار می کشیدم و خب نصب داشتن صد تا فیلتر شکن جورواجور هم باعث سنگین شدن گوشی و هم زودتر تموم شدن شارژ و خراب شدن باتری میشد. همین شد که یک روز ناگاه صفحه ی گوشیم خود به خود شروع به سیاه شدن کرد؛ از اوضاع بالا کشیدن دلار و گرونی گوشی هم که همه اطلاع دارید، اول تصمیم گرفتم گوشیم رو تعمیر کنم اما گفتن که امکان نداره و هزینه ی بیهودست، پس تصمیم گرفتم یک گوشی بخرم، حدود سه هفته هر روز توی سایتای مختلف در گشت و گذار بودم و یک چشمم به قیمت گوشی ، یک چشمم به موجودی حساب و یک چشمم هم (چشم دلم) موعضه کنان که اینهمه پول پای یک گوشی بدی با این گرونی گوشت والا که انصاف نیست، این داستان قیل و قال بین چشم هام ادامه داشت که در همین بین من در حال استفاده از گوشی قدیمی پدر که یک روزی برای خودش پرچمداری بوده، بودم...توی این دوران به میزان استفادم از گوشی خیلی دقت کردم، گوشی همیشه کنارم بود، واتس اپ و تلگرام و اینستاگرام تنها اپلیکیشن هایی بودن که روش نصب کردم. استفادم از واتس اپ که بیشتر برای کار و حالا در ارتباط بودن با دوستان بود. تلگرام هم همینطور. اما اینستاگرام فقط برای سرگرمی و سپری کردن زمان ... نت دیتای گوشیم به علت 3جی بودن سرعت بالایی نداشت و برای زمان های حوصله سر رفتگی در جاهایی که نت موجود نبود یک بازی جدول هم نصب کردم. گوشی باتری خوبی نداره ولی شاید روزی یک بار شارژ کردن براش کافی باشه . کار های روزمره ی زندگیم در حال انجام هستن و اختلالی درونشون پیش نیومده تنها کارهایی که دچار اختلال شدن، پست گذاشتن برای محل کارم در اینستاگرام هست اونم به دلیل اینکه نمی دونم با این گوشی چطور باید اسکرین شات بگیرم :))کارهایی که دوست داشتم با گوشیم انجام بدم ولی نمی تونم : ساختن کلیپ، توییتر، فیلم برداری و عکاسی خفن، بازی کردن، گوش دادن به موزیک... که هیچ کدوم نبودنشون زندگی رو دچار اختلال نمی کنه، باعث میشه وقت بیشتری رو با گوشی سپری کنم.قصد دارم به زودی یک گوشی نو ولی نه خیلی گرون بخرم اما از این مدت زمانی که گذشت یاد گرفتم دیوایس‌ها بیش از اینکه زندگی مارو ساده کنن درواقع وقت بیشتری رو دارن از ما می دزدن، همیشه اینطور نیست که از یک دیوایس فقط برای کار های ضروری استفاده کنیم، درواقع وقتی هستن هزار تا کار غیر ضروری رو باهاشون انجام میدیم و وقتمون رو هدر میدیم، فرهنگ استفاده از یک ابزار فقط بلد بودن نحوه ی کارکرد اون نیست، بلکه بسیار نیاز به برنامه ریزی و دقت برای جلوگیری  از تلف شدن وقت داره . حالا منی که بسیار معتقدم باید از ابزاری که در اخیتارمون گذاشته شده نهایت استفاده رو داشت فهمیدم گوشیم در خدمت من نبوده و شاید من در خدمت اپلیکیشن ها بودم . و سوال پایانیم همیشه این هست که: حالا مگه چه اشکالی داره ؟ </description>
                <category>z.araghinia</category>
                <author>z.araghinia</author>
                <pubDate>Mon, 11 Feb 2019 01:09:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آش ایده ی خود را بخوریم!</title>
                <link>https://virgool.io/@z.araghinia/ash-e-ideye-khod-ra-bokhorim-itf5rlbqnfqo</link>
                <description>خیلی هامون هستیم که فکر می کنیم ایده های خوبی تو ذهنمون داریم، اما کسی به ما توجه نمی کنه و ایده هامون رو سرش نمی ذاره حلوا حلوا کنه. خب درسته که خیلی امکان برای فوران ایده ها و کسی که ازشون استفاده کنه وجود نداره و خب خیلی هم ممکنه که ایدتون یا حتا خودتون رو بدزدن اما هنوز یک نفر هست که همیشه هم مطمئن ترین شخص و هم بهتر از هر کس دیگه ای می تونه بفهمه که شما دقیقا منظورتون چیه و اون هم خود شما هستید. بله، دقیقا به همون شخص شخیص خودتون احتیاج دارید تا ایده های نابتون رو اجرایی کنه. و حتما هم شدنیه فقط کافیه کمی خودتون رو قدرتمند کنید. قبل از اینکه بگم چطور خودتون رو قدرتمند کنید بهتره بریم سراغ این مساله که واقعا خدا وکیلی ایده ای که دادیم به درد بخور هست؟ حالا که کسی هنوز ازش خبر نداره یکم بهش بیشتر فکر کنیم، سیقلش بدیم، صاف و صوفش کنیم و برای خودمون چند بار تکرارش کنیم. برای این کار بهترین کار اولی که باید انجام بدیم نوشتن ایده روی یک کاغذه. با تمام جزئیات و از سر تا ته. بعد از نوشتن و چند بار خوندن و درست کردن غلطای املایی و نگارشی، حالا وقت بررسی امکانات و تواناییهامونه، خب این کار هم خیلی سادس، یک برگه ی نو جدید و نوشتن امکانات مورد نیاز و امکاناتی که داریم. یک ستون هم برای نوشتن توانایی هامون. مثل یک رزومه که میخوایم برای خودمون ارسالش کنیم. مثلا من زبان انگلیسی بلدم، من نقاشی خوب میکشم، من برنامه نویسی بلدم و و و هر کار دیگه حتا آشپزی و مونجق دوزی، فکر می کنید خنده داره؟؟؟؟ باید بهتون بگم خیلی از ایده های خلاقانه از همین ترکیب اتفاقات و مواد خیلی نامربوط به هم به وجود اومدن، به نظر من آدمهایی که آموزش های مختلف توی موضوعات نامربوط به هم زیادی دارن می تونن خیلی خلاق باشن. حالا وقت کارای سخته، یکم ممکنه ناراحت کننده و غم انگیز باشه، باید کارایی که بلد نیستیم رو بنویسیم، کارایی که دوست داشتیم و هیچ وقت سراغشون نرفتیم، کارایی که برای ایدمون باید بلد باشیم و براش فرصت نداشتیم، کارایی که براشون امکانات نداشتیم و هرچی که مارو یاد بدبختیا و نداریامون میندازه... بعد از نوشتن همه اینا یه کار جدید هم انجام میدیم، که اتفاقا ایده ی خودمم هست. برید صفحه ی بعدی دفترچه یا یه برگه ی جدید بردارید و حالا یه عالمه کلمه و جمله و هرچی که به ذهنتون میرسه و دور ور خودتون می بینید رو اسمش رو بنویسید، حتا این کارو تو چند جای مختلف انجام بدین، به این کار میگن برین استورمینگ که البته ایده من یکم متفاوت تر و ایده ی خودمه.فکر می کنم اگر بچه ی خوبی بوده باشید و همه ی این کارای خیلی ساده رو انجام بدین بعدش فقط نیاز هست به یه خواب خوب که به ذهنتون نظم بده و اراده ی قوی که به کل کاراتون نظم بده و ایده ای که داشتین و احتمالا خام بوده رو بندازین تو دیگ و پخته اش کنید و از طعم لذیذش لذت ببرید. مطمئنم این کار شدنیه و فقط نیاز به اراده داره. امیدوارم از آشی که برای خودتون خواهید پخت لذت ببرید. </description>
                <category>z.araghinia</category>
                <author>z.araghinia</author>
                <pubDate>Sun, 16 Dec 2018 18:21:43 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>داستان های بچه هام</title>
                <link>https://virgool.io/@z.araghinia/stories-of-my-children-blwaercuwfpa</link>
                <description>سلام. گفته بودم معلمم، البته نه به صورتی که فکرش رو می کنید. سال پیش سر کلاس می رفتم و هنر تدریس می کردم اما امسال فقط مسئول سایت یا به قول خودم، &quot;معاون It&quot;  هستم. اما هنوز هم معلمم. معلم بودن فقط سر کلاس رفتن نیست، شما هر جایی که با بچه ها سر و کار داشته باشید باید رفتار معلم گونه داشته باشید. و این به اون معنا نیست که شما باید هی در حال تذکر دادن و یاد دادن چیزی باشید، نه کاملا برعکس شما هر لحظه باید به خودتون تذکر بدین و رفتار هاتون رو کنترل کنید و با بچه ها برخورد خوب داشته باشید تا ازتون یاد بگیرن . باز هم نمیگم که خیلی اینطوریم و خیلی حواسم هست ولی خب تلاش می کنم. کنار بچه ها بودن، مخصوصا بچه های کوچیک دوره ی ابتدایی انرژی متفاوتی داره و خیلی چیز ها آدم می تونه ازشون یاد بگیره، اینکه چقدر ذهن و فکرشون باز و آزاده، چقدر حس های خوبی دارن و چقد پاک و بی کلک هستن. حتا شیطنت هاشون هم از رو سادگی هست و بامزه. معلم زرنگ کسیه که از فرصت ها استفاده کنه و داستان هایی که با بچه ها اتفاق می افتن رو به رشته ی تحریر در بیاره ولی خب من خیلی زرنگ نبود ولی جور دیگه می خوام این ناب بودن بچه هارو ثبت کنم . من به همراه معلم ادبیات دوره دوم از بچه ها خواستیم که انشا هایی که می نویسن رو تایپ کنن و هر کدوم رو که خودشون بیشتر دوست داشتن برای من بفرستن تا توی سایت مدرسه قرار بدم. این کار رو به تازگی شروع کردم و چند تا از داستان هاشون رو توی سایت گذاشتم http://sabz.salamsch.com/pschool/story  به این آدرس، و امکان نظر گذاشتن و بازخورد دادن هم برای نوشته ها هست. فکر می کنم ایده ی خوبی بشه و کار خوبی از آب در بیاد، فقط حسرت نقاشی های بچه ها که سال های گذشته همشون رو نمی تونستم جمع کنم و یه جا نگه دارم موند روی دلم. ولی خب کاریش نمی شه کرد نقاشی هاشون خیلی زیاد بود. ولی شما یادتون باشه نقاشی های بچه ها و نوشته هاشون خیلی ناب هست و همونطور که هست زیباست، اگر جوری به دستتون رسید حتما نگهشون دارید. </description>
                <category>z.araghinia</category>
                <author>z.araghinia</author>
                <pubDate>Mon, 05 Nov 2018 20:58:32 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بن بست آوانگارد</title>
                <link>https://virgool.io/@z.araghinia/bonbast-avangard-mn2znfpb8ybj</link>
                <description> صبح 5 تا دونه موز آورد داد به من که براش نگه دارم، عصر اومد پیشم گفت موزهارو بده می خوام برم طبقه ی بالا بخورم... پرسیدم: چرا طبقه ی بالا؟ - طبقه ی بالا خالی بود و فقط بالکنی داشت که میله های دورش برعکس به سقف چسبیده بودن - گفت: چون طبقه ی بالا بن بستِ و توی بن بست موز خوردن آوانگارده... اگر پایین بخورم حس آوانگارد بن بست از بین میره به موز ها یه نگاه انداختم، زرد نبودن، سفید بودن و تهشون نارنجی، شبیه سیگار... این خواب های عجیب من!</description>
                <category>z.araghinia</category>
                <author>z.araghinia</author>
                <pubDate>Wed, 03 Oct 2018 22:58:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نقطه ی طراحی</title>
                <link>https://virgool.io/DesignersCommunity/noghte-tarahi-raxrb9fwlcms</link>
                <description>خودم به این نتیجه رسیدم، تنهایی، که توی هر کاری یک نقطه وجود داره (حالا شاید هر کاری نه ولی توی طراحی گرافیک همیشه وجود داره)، یک نقطه که طرح قبل از اون و بعد از اون زمین تا آسمون با هم فرق دارن گاهی با یه جرقه، گاهی با دیدن چند تا طرح، گاهی هم با گیر دادن سفارش دهنده. تصویر از اینترنتکار رو شروع می کنی و ایده توی سرت هست و طرح هم زدی و خیلی آماده ای که اجراش کنی، چند ساعت وقت می ذاری روش ولی هرکار می کنی در نمیاد  که درنمیاد ... و اون تصویر در اومده که تو ذهنت هست همش اعصابتو خورد می کنه، نمی دونی کجای کار می لنگه، میری یه سرچ می زنی کارا موضوع مشابه رو تو هر سایتی می شناسی پیدا می کنی، همشون خوبن کار تو هم چیزی از اینا کم نداره ولی نشده انگار، به دلت نمی چسبه که نمی چسبه. خسته میشی و میگی بیخیال نمیشه که نمیشه فردا همین طرحو می فرستم و میری که بخوابی، تو می خوابی ولی مغزت بیداره انگار یه موجود آبی بامزه عین کارتون اینساید اوت تو کلت داره می جنبه و فایلا رو جا به جا می کنه، همه ی خاطرات و تصاویر مرتبط با موضوع رو که تو زندگیت حتا فقط یه بار دیدی رو کنار هم میچینه دسته بندی می کنه بر اساس رنگ، موضوع، تاریخ و خیلی چیزای دیگه و انقدر جا به جاشون می کنه تا بالاخره صبح که پا میشی می گی بذار یه بار دیگه امتحان کنم ببینم چی میشه و بنگ طرح دلنشینتو می زنی، خوشحال و خندان طرح رو آماده می کنی و می فرستی برای کارفرما و امان از کارفرما که سر یه میلیمتر اینور تر بودن و نبودن گوشه کار باهات بحث می کنه و میگه این خوب نیست دوباره :| اینجا بهترین کاری که می تونی بکنی اینه که طرح قبلی رو بعد از دو روز براش بفرستی بدون اینکه دست بزنی بهش و قبل از اینکه کارفرما حرفی بزنه بگی این کار خیلی خاصه چون از عناصری که خیلی مرتبط با کار و لاب لاب لاب لاب لا .... دیگه دهن کارفرمای عزیز بسته میشه و میگه اوکی عالی (خوش بینانه) و حالا زمانش میرسه که کار بعد از &quot;نقطه&quot; رو به عنوان نمونه کار تو دریبل آپلود کنی و به مغز عزیزت افتخار کنی و برای کارفرما تاسف بخوری ... البته اگر پولت رو واریز کرده باشن</description>
                <category>z.araghinia</category>
                <author>z.araghinia</author>
                <pubDate>Thu, 27 Sep 2018 00:02:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>الهام گرفتن در هنر</title>
                <link>https://virgool.io/@z.araghinia/elham-dar-honar-tbll409nvz7x</link>
                <description> یه مدت همش بهم گیر میداد که هی زن منو بکش... منم چند بار کشیدمش ولی خوب یا خودش نمیشد یا خودش میشد و بانمک نبود(حالا خودتون فکر کنید چرا؟؟) تا اینکه بالاخره یه روز از روزای قشنگ تابستون یهو کشیدمش، بانمک بامزه،( البته خودش که دید فقط گوشی اپلشو دید)خلاصه عکس رو که خواستم براش بفرستم یهو دیدم ا چقد شبیه پروفایل جدیدش شده?من به الهام شدن توی هنر اعتقاد دارم و به نظرم گاهی شما طرح هایی رو میزنی که شاید ندونی از کجا اومدن ولی از یه تصویری که شاید اصلا بهش دقت نکرده بودین توی ذهنتون نقش میبنده و تصویر ساخته میشه... حالا نمیدونم به همین میگن &quot;الهام شدن&quot; یا چی ولی این اتفاق زیاد می افته اما! امکان نداره همه ی آثار شما الهام بشن و همه ی الهاماتی که بهتون شده ترکیب بندیشون با عکس و طرحی که تو ذهنتون مونده یکی باشه ... این میشه تفاوت کپی کردن با الهام گرفتن از یک اثر قابل توجه هنرمندان جدید الورود به عرصه ی هنر تجسمی ، بچه ها میگن قابل توجه خانم تهمینه میلانی :)))</description>
                <category>z.araghinia</category>
                <author>z.araghinia</author>
                <pubDate>Mon, 24 Sep 2018 19:59:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>موفقیت یا شادی؟</title>
                <link>https://virgool.io/@z.araghinia/moafaghiat-ya-shadi-a8k7qap25llj</link>
                <description>شما هم حتما با آدم هایی برخورد کردین یا شنیدین - یا شاید خودتون از اون آدما باشید - که به موفقیت رسیدن ولی انتخابشون توی رشته تحصیلی زوری بوده، همون آدمایی که وقتی بهشون میگم: &quot;هنر خوندم&quot;، با یه آه از ته دل میگن: &quot;خوش بحالت...&quot; کاملا درسته به موفقیت رسیدن ولی تو مسیر و همون انتهای راه هرگز احساس شادی نکردن... وضعیت این آدم ها اصولا دو حالت داره: 1. کسایی که استعداد و هوش داشتن و شاید خیلی سختی نکشیدن برای رسیدن به اون موفقیت، اما چون انتخاب رشتشون زوری بوده همیشه با یه حس نارضایتی به کارشون ادامه دادن و حالت شماره 2. کسایی که هوش و استعداد برای اون رشته نداشتن و تو مسیر اشتباه به زور و اجبار قرار گرفتن و همیشه تو سختی بودن. این افراد حتما استعدادشون توی کار دیگه بود اما درک نشدن.نمی خوام این دو حالت رو بیشتر از این باز کنم، حتما خودتون بهتر می دونید چه حالی داره فقط می خوام یادمون بمونه اگر روزی توی جایگاهی قرار گرفتیم که کسی ازمون پرسید یا فرزندمون خواست رشتش رو انتخاب کنه بهش حق انتخاب بدیم و یادمون باشه زور کردن و اجبار بی جا حتا اگر موفقیت بیاره، شاید همراه خودش نداره و این زندگی رو برای یه انسان سخت می کنه </description>
                <category>z.araghinia</category>
                <author>z.araghinia</author>
                <pubDate>Sun, 23 Sep 2018 23:34:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شادی، موفقیت، هوش یا استعداد؟</title>
                <link>https://virgool.io/@z.araghinia/happiness-arygfqmqyo7a</link>
                <description> همیشه تستای هوشی که تو مدرسه میگرفتن من پایه ثابت نفرات اول بودم ولی تو امتحانا و نمره های کلاسی جزو نفرات آخر ، جدا از اینکه این سیستم آموزشی رو کلا همون موقع هم قبول نداشتم و الان که خودم دارم تو مدرسه کار می کنم به نتیجه رسیدم که واقعا غلط بوده اما این داستان چیزای دیگه ای هم به من یاد داد ... یاد گرفتم واقعا این چیزی که ما بهش می گیم هوش هیچ اتفاق خارق العاده ای نیست فقط بعضی آدم ها از بعضی دیگه مسائلی رو تو زمینه های خاصی زودتر میگیرن ... همین، حالا شما بذار اسمشو هوش های چندگانه یا بیا اصلا دانش آموزان رو استعداد یابی کن ... این کارا هیچ کدوم باعث نمیشه زندگی شاد و موفقیت لذت بخش رو آدمها تجربه کنن ... تنها چیز و تنها چیز و تنها چیزی که باعث احساس رضایت و لذت میشه اینه که آدم دنبال چیزهایی بره که واقعا دوستشون داره ، مهم نیست کجا و کی و چی باعث شده شما عاشق هنر یا دکتر شدن یا فلان موسیقی و فلان شهر و غذا بشی، مهم اینه که تلاش کنی تا بهشون برسی و درواقع اون رسیدن نیست که احساس شادی ایجاد می کنه، اون لحظاتی که داری براش تلاش می کنی همیشه جذاب تر و ارزشمند تر و پر خاطره تر تو ذهن آدم می مونن... حتما همه تجربه داشتیم وقتی خیلی با تمام وجود چیزی رو می خواستیم و برای بدست آوردنش تلاش کردیم ولی بعد از بدست آوردنش یه مدت طولانی شاید اصلا سراغش نرفتیم. پس موفقیت با داشتن هوش و استعداد خالی بدست نمیاد و از اون بالاتر شادی توی موفقیت خشک و خالی نیست، شادی اون لحظه های رسیدن به علایق و حتما همه آدم ها می تونن با تلاش به علایقشون برسن.</description>
                <category>z.araghinia</category>
                <author>z.araghinia</author>
                <pubDate>Sun, 23 Sep 2018 22:59:15 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>