<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های zohreh</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@z0hreh20lam</link>
        <description>فعلا خونه نیستم پیغام بذارید!</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-15 21:28:36</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4896559/avatar/hRRxCp.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>zohreh</title>
            <link>https://virgool.io/@z0hreh20lam</link>
        </image>

                    <item>
                <title>فرار!</title>
                <link>https://virgool.io/@z0hreh20lam/%D9%81%D8%B1%D8%A7%D8%B1-gu3w6rde7ets</link>
                <description>برای فرار چه وسایلی لازم است؟پسر موردعلاقه بعضی از دخترا!من فراریم افتخار میکنم که فرار میکنم همه میگن ضعیفی که با واقعیت ها روبه رو نمیشی؛ ببخشید اما یک سوال داشتم واقعیت ها چه گلی به سرم گرفته اند که کنارشان بمانم و دستم را در گردن هایشان قرار  دهم و عاشقانه قدم بزنم با آنها؟من فرار را به قرار ترجیح میدهم به عنوان مثال رمانی میخوانم که خواننده های قبلی آن شاید همینک 27 ساله یا بیشتر سن داشته باشند  پی دی اف رمان ها را همراه با زحمات فراوان و با بلوتوث و... به دست می آوردند یا هم گاهی واتپد را سوراخ سوراخ میکنم تا پسری را بیابم که دچار بیماری روانی باشد که تهش دخترک به زحمت پسرک را عاشق کند...گاهی هم چشمانم خسته از خطوط مواج رمان ها میشوند و یوتیوب چشمکی برای قلب بی قرارم میفرستد و من متوجه نمیشوم که چه شد و کی شد که باز هم برهمان چنل امن کومان پناه بردم!اما برای فرار بیشتر پیاده روی میکنم وآدم های خوشگل طول مسیر را زیر چشمی نگاه میکنم و خوشم می آید که بعضی ها را خدا این چنین زیبا آفریده...سال آخر راهنمایی گوشی را تحویل خانواده دادم و فرار کردم از هرگونه ارتباطی با بقیه الان دوستم به مامانم زنگ میزند اول با او صحبت میکند و من خوشحالم که ناچار نیستم تلفنی را جواب دهم در عوض موسیقی را با ام پی تری پلیر قدیمیی که ایرپاد به هیچ آپدیتی از آن وصل نمیشود و ناچارم برایش هندزفری بخرم گوش میدهم و این دوباره یک راه جدید فرار دیگر است!قفسه های کتابخانه را متر میکنم و هر دو هفته ژانری را انتخاب و 5 کتاب تنها در همان ژانر میخوانم ژانر این دو هفته جنایی، معمایی ست...از لوازم التحریر خوشم می آید هرگاه چیزی هم لازم نداشته باشم واردش میشوم ریه هایم را با بویش پر میکنم و بدون خرید هیچ چیز خارج میشوم:)این چنین است که فرار میکنم از واقعیت مضحک آدم بودن و درد و رنج کشیدن و فکر کردن و داشتن عقل و خلاصه...</description>
                <category>zohreh</category>
                <author>zohreh</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 15:21:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در جست و جوی هیچ؛</title>
                <link>https://virgool.io/@z0hreh20lam/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88-%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-qybo3a32re14</link>
                <description>نامردی زمانه!به نظرم بهترین چیزی که این فضاها داره اینکه شما نمیدونید این کسی که داره انقدر پر از اندوه از زندگی و مشکلاتش مینویسه کیه؟به عنوان مثال منی که این چندروزه از زمین و زمان بریدم توی اوایل دوران نوجوانی فکر کردم عشق توی هرسنی قابل چشیدنه دل دادم به یک پسر و بوممممم بعد 4 سال ادعای عاشقی تهش یکی بهتر اومد و خب نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار...اون تایم هایی رو که بین کلاس های مفرحم براش خالی میکردم و از خوندن دروس راهنمایی شونه خالی میکردم که بیشتر باهاش باشم الان فهمیدم که نه دوستش نداشتم شاید وابسته اش بودم یا شاید هم مغزم قلبم رو به قتل رسونده نمیدونم!یا حتی شما نمیدونید که من یک دانش آموز پر از دغدغه و اضطراب در چه خانواده ای هستم یا همین دو دقیقه پیش کسی به قصد کشتن داشت با سرعت میومد به سمتم!حتی این رو هم نمیدونید که من فردا دوز سوم واکسن هاری دارم چون عاشق حیواناتم و گربه ی کوچولوی تازه واردمون بهم عادت نداشت و موقع بغل کردن چنگی نرم بر دست های من زد! اما اینو من و بابام از مامانم مخفی کردیم و خودمون دوتایی رفتیم مرکز بهداشت با بابایی که همیشه ترس دکتر رفتن بچه هاشو داره!یا  شما میدونید که درسته شهر و استان ما امن ترین جا بود در تایم جنگ و درسته ترکش موشک به خونه امون نخورد اما ترکش خیلی اتفاقات بر اعصاب و روح روانمون خورد؟!شما اینها رو نمیدونید هیچ چیز رو درمورد هیچکس نمیدونید و خیلی راحت و آسوده فقط ابراز غم، افسوس میکنید اما در پایان به کتف چپ این مطالب رو راهنمایی میکنید!یا شاید هم بگید خب به ما چه؟ در است به هیچ کدام از شما ربطی نداره تنها اهمیتش این است که من از شر این همه اعصاب خوردی راحت بشوم!</description>
                <category>zohreh</category>
                <author>zohreh</author>
                <pubDate>Mon, 15 Jun 2026 14:59:48 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>