<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های محمدرضا زائری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zaerimor</link>
        <description>محمدرضا زائرى ، توهين به غير خودم =بلاک</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 03:27:44</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/143089/avatar/hVJ1g5.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>محمدرضا زائری</title>
            <link>https://virgool.io/@zaerimor</link>
        </image>

                    <item>
                <title>انسان در جستجوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@zaerimor/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-e4ou1kazf3uk</link>
                <description>انسان در جستجوی معناويكتور فرانكل، روانپزشك يهودي اتريشي كه در جنگ جهاني دوم به اردوگاههاي كار اجباري نازي ها فرستاده شد تجربه ها و خاطرات تلخ و دردناك خود را از ايستادن بر آستانه مرگ در كتابي با نام &quot;انسان در جستجوي معنا&quot; تدوين كرد. از اين كتاب كه به زبان هاي مختلف ترجمه شده و در ميان سي و يك اثر مؤلف مشهورترين و مهمترين است تا زمان مرگش حداقل نه ميليون نسخه فروخته شد.او كه در جواني از دانشگاه وين دكتراي اعصاب و روان گرفته بود -و بعدها صد و بيست دكتراي افتخاري از سراسر جهان دريافت كرد- بر اساس تجربه هاي زندان خود مكتب معنادرماني را ابداع كرد كه پس از ديدگاههاي فرويد و آدلر سومين مكتب روانپزشكي وين به شمار مي رود. او در اين كتاب خواندني و اثرگذار تجربه ها و خاطرات خود را از دوران زندان و شكنجه ها و گرسنگي هايي در رويارويي با مرگ به دقت و جذابيت نقل مي كند و شرح مي دهد كه چه چيزهايي او را زنده نگه داشته است.در بخشي از كتاب پس از شرح رسيدن قطار حامل زندانيان به اردوگاه آشويتس مي نويسد:&quot;كوشيدم اعتماد يكي از زندانيان را به خود جلب كنم. پنهاني به سويش رفتم و به لوله كاغذي كه در جيب دروني پالتويم بود اشاره كردم و گفتم: ببين، اين نوشته ها يك كتاب علمي است&quot; و سپس شرح مي دهد كه چگونه با مرارتهاي گوناگون روبرو مي شود و بارها تا پاي مرگ مي رود.تجربه دردناك اردوگاه به جايي مي رسد كه تمام وسايل و لباسهايش را مي گيرند و نسخه اوليه دستنويس كتابش را هم مي سوزانند و چيزي جز بدن برهنه استخواني اش براي او باقي نمي ماند. همه عزيزانش را از دست داده است و فقط اميد به آينده و انگيزه دوباره نوشتن كتابش او را زنده نگه مي دارد.   او كه مرگ پدرش را در اردوگاه شاهد بوده و همچنين مادر و نامزدش به كوره هاي آدم سوزي سپرده شده اند به اين باور رسيد كه در چنين شرايطي تنها &quot;تصور زنداني از آينده&quot; مي تواند او را از درون سرپا نگهدارد و در مقابل فشارهاي بيرون مقاوم سازد و نقل مي كند چگونه زندانياني كه يك عكس از خانواده خود داشتند چگونه هر شب وقتي پس از كار طاقت فرسا مثل يك جنازه بر زمين مي افتادند با تماشاي همان عكس و اميد به بازگشت جاني تازه مي يافتند و زنده مي ماندند. همين موضوع باعث شد تا ايده اوليه مكتب معنادرماني در ذهن او شكل بگيرد و به تدريج كامل شود، زيرا نقش درماني معنا را به چشم خود ديد و با تمام وجود اثر شگفت و معجزه سان اين اكسير حيات بخش را لمس كرد. او گاهي از بيماران خود كه شرايط رواني بسيار سختي داشتند و از مشكلات مختلف زندگي رنج مي بردند مي پرسيد: چرا خودكشي نمي كني؟ و سپس مي كوشيد از دل پاسخ آنان راهي براي بازسازي روحي و رواني شان بيابد. كتاب &quot;انسان در جستجوي معنا&quot; كه در نگاه اول روايتي داستاني و اثرگذار و فراموش نشدني از يك تجربه تلخ شخصي به نظر مي رسد، به شكلي ماهرانه در لابلاي خاطرات نويسنده مفهوم اساسي و هسته بنيادين فكر خود را تبيين كرده است.    درست زماني كه افكار كمونيستي در تمام جهان پراكنده شده بود و مي كوشيد هر گونه مفهوم فرامادي را انكار كند و همگان را به اين باور برساند كه هيچ چيزي غير از ماده و مناسبات مادي در زندگي وجود ندارد، كتاب دكتر فرانكل توجه به معنويت را مد نظر قرار داد و بر دل و جان ميليونها نفر در جهان اثر گذاشت.   اين كتاب چندين بار نيز به دست مترجمان متفاوتي به زبان فارسي برگردانده و منتشر شده است. اگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Wed, 01 Jul 2020 12:58:17 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دین؛ یک پیشنهاد ساده!</title>
                <link>https://virgool.io/@zaerimor/%D8%AF%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-qjlukvmeekeq</link>
                <description>دینداران چه در جانب فردی و چه در جانب اجتماعی باید چنان مطلوب و محبوب باشند که هر کسی فرد مسلمان یا جامعه اسلامی را دید دلش بخواهد مانند آنان شود و یکی از آنان باشد و بدون اکراه و اصرار با شوق و رغبت به سوی آنان بیاید و از آنان الگو بگیرد.اهمیت موضوع سبک زندگی در همین نقطه است که اثرپذیری از الگوها و تبعیت از نمونه های مطلوب چه در ساحت فردی و چه در ساحت اجتماعی به صورت ناخواسته و از طریق انگاره هایی است که در ذهن فرد شکل می گیرد و رسانه ها هم آن را به صورت انبوه برای مخاطب می سازند.اصرار قرآن کریم بر اثبات صدق ایمان با عمل( یا أیها الذین آمنوا، آمنوا، ای مؤمنان! مؤمن باشید)و تأکید پیشوایان دین بر ضرورت اصلاح عمل و عدم توقف در مرحله زبان از همین نکته سرچشمه می گیرد.در واقع مؤمنین با رفتار شایسته خود موجب اثبات ادعایشان در برتری پیشنهاد الهی و گزینه آسمانی در مقابل سایر دعوت ها و انتخاب ها می شوند و خدا را یاری می کنند.واضح است که خداوند نیازمند یاری هیچ کس نیست و آیاتی چون&quot;کونوا أنصار الله&quot; و &quot;إن تنصروا الله ینصرکم&quot; اشاره به همین مشارکت مؤمنان در پروژه بزرگ دعوت الهی دارد.هدف اصلی خداوند از آفرینش انسان و جهان این بوده است که بندگان با قدم نهادن در راه معرفت الهی به سعادت ابدی دست یابند و هر کس دیگران را برای رسیدن به این سعادت یاری کند در حقیقت هدف خدا را محقق ساخته و خدا را در این مسیر یاری کرده است.روایات متعدد با مضامین &quot;کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم&quot; یعنی طوری رفتار کنید که همه رغبت کنند به آیین و مسلک شما درآیند و انتخابی که شما کرده اید بپسندند و بدون دعوا و غوغا دعوت شما را قبول کنند و بدون فشار و اجبار با شما همراه شوند.این قبول طبیعی و پذیرش اختیاری و آزادانه بر اساس فهم و آگاهی مهمترین رمز استمرار تعهد دینی و التزام عملی است و از همین روی شهید بهشتی معتقد بود که &quot;عاقبت تحمیل مسلمان بودن طغیان مردم علیه این تحمیل است&quot;!مسلمانان باید زندگی دیندارانه بر اساس آموزه های اسلامی را خود انتخاب کنند و اگر ما علاقمند به گسترش این رویکرد هستیم و می خواهیم افراد بیشتری این انتخاب را داشته باشند باید میل و رغبت و شوق و علاقه به این انتخاب را در دیگران ایجاد کنیم و چنان که حضرت حق به موسای کلیم فرمود :&quot;حببنی الى خلقی/ مرا پیش آفریدگانم محبوب کن&quot; با افزایش محبت و رابطه عاطفی مردم با ارزشهای دینی و باورهای اسلامی آنان را به سوی دین بکشانیم.مشکل درست از نقطه ای شروع می شود که گروهی از پذیرندگان این دعوت در جایی قدرت پیدا کنند و از یاد ببرند که خودشان نخست چگونه این پیشنهاد ساده را پذیرفته اند و بخواهند برای سرعت و گسترش دعوت آن را به اجبار و اصرار به دیگران تحمیل کنند.این همان چیزی بود که شهید بهشتی در خشت خام می دید و در آغاز انقلاب هشدار می داد. آن عالم فرزانه و شهید مظلوم در ماههای نخستین پس از پیروزی انقلاب چنین می گوید:&quot;به طلاب و فضلای حوزه هم به دنبال این بحث یک پیشنهاد دارم و آن پیشنهاد این است که به مردم ایران فرصت بدهید تا آگاهانه و آزادانه خود را برمبنای معیارهای اسلامی بسازند و این خودسازی را بر مردم ما تحمیل نکنید. آگاهی بدهید، زمینه سازی کنید برای رشد اسلام ، ولی بر مردم هیچ چیز را تحمیل نکنید. انسان بالفطره خواهان آزادی است، می خواهد خودسازی داشته باشد،خودش، خودش را بسازد، اما بر خلاف دستور قرآن مبادا مسلمان بودن و مسلمان زیستن را بخواهید بر مردم تحمیل کنید، که اگر تحمیل کردید آنها علیه این تحمیل تان طغیان خواهند کرد.&quot;علاوه بر تصریح قرآن کریم بر دوری از اکراه و اجبار در دینداری، روایات متعددی نیز از پیامبر اکرم و خاندان رسالت به ما رسیده است که همه بر شیوه های مسالمت آمیز در ترویج و تبلیغ دین تأکید دارد.اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Sat, 09 May 2020 16:38:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دین؛ یک پیشنهاد ساده!</title>
                <link>https://virgool.io/@zaerimor/%D8%AF%DB%8C%D9%86-%DB%8C%DA%A9-%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-n31dmgfzghd8</link>
                <description>دعوت اسلامی یک پیشنهاد است که خداوند از طریق پیامبران خود به انسان ها عرضه کرده است، انسان ها می توانند این پیشنهاد را بپذیرند یا این که رد کنند ولی بر اساس تفکر اسلامی در صورت رد کردن این پیشنهاد الهی فقط آنها هستند که ضرر می کنند و خداوند با کفر و شرک مردم آسیبی نمی بیند.اگر تمام عالم هم در مقابل خدا و پیامبران او بایستند فقط خودشان زیانکار خواهند بود. تعبیر امیر مؤمنان (خطبه متقین نهج البلاغه) این است که : &quot;لا تضره معصیة من عصاه و لاتنفعه طاعة من أطاعه&quot;نه گناه و نافرمانی بندگانش به او ضرر می زند و نه طاعت و عبادت شان برای او سودی دارد!انسان در زندگی دنیا با پیشنهادهای گوناگون روبرو می شود و در برابر دعوت های متفاوت و رنگارنگ قرار می گیرد، یکی از آنها نیز دعوت الهی است که هم با وجدان و فطرت او سازگارتر است و هم به حکم عقل برای گزینش او سزاوارتر، چرا که از جانب خالق دلسوز و حکیم مهربانی است که به نیازها و مصالح او بیش از هرکسی آگاهی دارد و سعادت دنیا و آخرت او را می خواهد.آیات مختلف قرآن کریم مانند &quot;ضرب مثل فاستمعوا، قد تبین الرشد من الغی، إنا هدیناه السبیل، و هدیناه النجدین&quot; گاهی به صراحت و گاهی به شکل غیر مستقیم بر این نکته تأکید دارد.اگر انسان ها این دعوت را پذیرفتند و به آن لبیک گفتند که &quot;ربنا، اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان أن آمنوا بربکم فآمنا/ خدایا، ما شنیدیم که کسی بانگ برآورد و به ایمان دعوت کرد و ما پذیرفتیم و ایمان آوردیم&quot; در آن صورت سلامت و نیکبختی خود را تأمین کرده اند و در مسابقه زندگی برنده شده اند.اگر هم به این پیشنهاد و این دعوت بی اعتنایی کردند و ایمان نیاوردند و فریب وسوسه شیطان را خوردند، زیانکار خواهند شد و بازنده اند و از همین رو خداوند رهایشان می کند و با بیان &quot;ذرهم یخوضوا و یلعبوا&quot; آنان را به حال خود می گذارد.موضع دین در این مرحله جنجال و هیاهو نیست، غوغا نمی کند و ناسزا نمی گوید و حتى شتابی برای محاکمه و مجازات شان ندارد؛ &quot; أمهلهم رویدا&quot;مهلت دهید و رهایشان کنید!این رویکرد از آنجاست که خدا به خودش و دعوتی که کرده است اطمینان دارد و از این روی بدون جار و جنجال و اضطراب و نگرانی فرصتی را به بندگانش معرفی می کند و اگو نپذیرند شتابی برای بازخواست شان ندارد، چرا که خسارت و زیان آنان بزرگترین مجازات آنهاست و خودشان در قیامت با عواقب و آثار طبیعی انتخاب خود مواجه خواهند شد.آزادی انتخاب در دینداری مهمترین اصل ایمان است زیرا بدون آن هیچ اعتقاد و التزامی اصالت و ارزش پیدا نمی کند و برای همین احکام و تشریع الهی در تمام ابعاد دین بر این ضرورت تأکید دارد و نیت به عنوان یک رکن مهم بیش از خود عمل برجسته می شود.تعبیری که در این زمینه از شهید بهشتی نقل شده این است: &quot;نباید اجباری در آیین زیستن باشد، آنچه مطرح است روشن کردن راه و بیراهه است. انسان اسلام موجودی است که باید انتخابگر به دنیا بیاید، انتخابگر بزرگ شود، انتخابگر زندگی کند، انتخابگر به راه فساد رود، انتخابگر به راه صلاح برود و تا لحظه مرگ هرگز زمینه انتخاب از دستش گرفته نشود&quot;انسان در زندگی دنیا سرنوشت انتخاب های گوناگون را می بیند، تاریخ طولانی و شگفت انسان ها و جوامع را بررسی می کند، داستان کامیابی ها و ناکامی های امت ها را می خواند، و آنگاه با اختیار و اراده خودش راهی را برمی گزیند.و درست به همین دلیل است که قرآن کریم و احادیث پیامبر اسلام و خاندان مطهرش آن قدر به مطالعه در احوال گذشتگان و آگاهی از سرنوشت ایشان توصیه می کند.اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Wed, 06 May 2020 12:10:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>مهر و ماه _ رساله ای در باب حقوق اجتماعی و احکام اخلاقی_</title>
                <link>https://virgool.io/@zaerimor/%D9%85%D9%87%D8%B1-%D9%88-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%A8-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%AD%DA%A9%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%DB%8C-dwrdmd3o19ke</link>
                <description>یکی از ایرادهایی که غالبا به مراجع تقلید و علمای حوزه های علمیه گرفته می شود این است که در معرفی و تبیین دین بر فقه متمرکز هستند و همه چیز را از منظر محدود فقاهت و مسایل شرعی نگاه می کنند. بسیاری از مردم می پرسند چرا در رساله های عملیه و توضیح المسائل از گستردگی و عظمت دین تنها جنبه های محدودی از احکام شرعی طهارت و نجاست یا عبادات و معاملات دیده می شود؟باید این واقعیت را پذیرفت که متاسفانه به صورت ناخواسته دین اسلام که دارای ابعاد مختلف اخلاقی و اعتقادی و مناسکی است به این ترتیب تنها از همین منظر معرفی می شود و به دلیل تمرکز فقها بر جنبه های حقوقی و احکام شرعی گاهی از تبیین و معرفی ابعاد دیگر برای مخاطب عام غفلت شده است.بزرگان و عالمان خود اعتراف دارند که در میان جنبه های سه گانه دین (اخلاق و عقاید و احکام) کمترین نقش و سهم به احکام و مسائل عملی اختصاص یافته است و تاکید پیشوایان دین نخست بر اعتقاد و اخلاق است، اما به دلایل مختلف از جمله ضرورت نظام بخشی به روابط اجتماعی دینداران و ساختار آموزشی و تربیتی حوزه ها به مرور این بخش حقوقی و فقهی از سایر ابعاد پررنگ تر و فربه تر شده است.شاید کسانی که این انتقاد را مطرح می کنند از این جهت حق داشته باشند که عموم مردم از آن اندازه احاطه علمی برخوردار نیستند که بتوانند قرآن کریم و روایات و احادیث متنوع را بررسی کنند یا از کتابهای متعدد اخلاقی و منابع گوناگون معرفتی بهره مند شوند.این ضرورت از سالها پیش به صورت جدی احساس می شد و نیاز به تدوین کتابهایی در این عرصه موجب شد تا آثاری همچون &quot;مفاتیح الحیاة&quot; آیت الله جوادی آملی در این زمینه منتشر شود.دکتر محسن اسماعیلی هم که کتاب &quot;مهر و ماه&quot; را برای جبران این نقیصه تألیف کرده است در مقدمه این کتاب به تأیید مرحوم آیت الله حاج آقا مجتبى تهرانی و نظر ایشان برای انتشار این اثر اشاره می کند و می نویسد:&quot;تمرکز رساله های موجود بر احکام فقهی خود به خود پیام آور اصالت انحصاری فقه و موجب به حاشیه راندن عقیده و اخلاق شده است. بسیاری از مردمان مؤمن و حقیقت جو گمان می کنند تنها واجبات و محرمات فقهی است که نباید فراموش شود، در حالی که اهمیت و تأثیر رعایت بایدها و نبایدهای عقیدتی و اخلاقی برای ساختن فرد و جامعه بسیار بالاتر و بیشتر است و اصولا فقه منهای عقیده و اخلاق، نه انسان مطلوب را می سازد و نه اجتماع آرمانی را&quot;دکتر محسن اسماعیلی که همزمان با تحصیل حقوق در دانشگاه و رسیدن به جایگاه عضو حقوقدان شورای نگهبان، تحصیلات حوزوی خود را تا بالاترین مدارج طی کرده و به عنوان اولین و تنها عضو غیر معمم وارد مجلس خبرگان شد مجتهد و طبیعتا سزاوار ترین کسی است که می تواند کتابی برای پرکردن این جای خالی بنویسد.او این کتاب را بر اساس حدیثی نوشته که از پیامبر اسلام در بیان وظایف اخلاقی و حقوق اجتماعی نقل شده و در ساختار کتاب فضایی برای تبیین رهیافت های عملی قرار داده تا اصول اخلاقی را همچون احکام شرعی به عنوان دستورات دین برای زندگی اجتماعی تشریح کند.همچنین در پایان کتاب مجموعه ای از مسائل به عنوان احکام اخلاقی با همان سیاق توضیح المسائل مراجع تقلید اضافه شده است، با این تفاوت که اگر در رساله های عملیه هرکسی تنها با برداشت و تشخیص فقهی مرجع تقلید خود مواجه است در اینجا با مجموعه ای از احکام اخلاقی و اجتماعی روبرو می شود که بر اساس دستورات دین برای همه مردم مشترک است و اختصاص به شخص یا گروه خاصی ندارد.برخی از فصول این کتاب عبارتند از : برآورده کردن نیازها، وساطت و میانجیگری، خوش سخنی، ارشاد و راهنمایی، یاری رسانی در مقابل ظلمغنای متن کتاب و شیوه کاربردی تدوین آن در کنار رویکرد جامع و همه جانبه نویسنده در ارائه الگویی برای زندگی مطلوب فرد و جامعه آرمانی باعث شده است که این کتاب برای عموم مردم مفید و خواندنی باشد.خواننده &quot;مهر و ماه&quot; از سویی جامعیت دین در فراگیری ابعاد مختلف زندگی را مشاهده می کند و از سوی دیگر می بیند که دین در همه این حوزه ها نقشه عملی دارد و با حکم صریح و روشن بایدها و نبایدهایی را در این عرصه ها مشخص کرده است.مقدمه دقیق و مهم این کتاب و نیز پیوست های پایانی آن هم برای مخاطبان خاص مانند طلاب و دانشجویان به صورت ویژه قابل استفاده خواهد بود.اگر بعد از این کسی از رویکرد غالب رساله های شرعی گلایه داشت و پرسید: چرا در رساله هایشان نمی نویسند که دروغ و غیبت حرام است؟این کتاب را به او معرفی کنید. کتاب &quot;مهر و ماه&quot; که با عنوان فرعی &quot;رساله ای در باب حقوق اجتماعی و احکام اخلاقی&quot; انتشار یافته است.</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Sat, 02 May 2020 14:53:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرافات است یا من نمی شنوم؟</title>
                <link>https://virgool.io/be-ebarat-digar/%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D9%88%D9%85-txdt7sgk2iuz</link>
                <description>بخش اول را اینجا بخوانید.به تعبیر بسیار زیبا و عمیق جناب هاتف اصفهانی باید چشم و گوش دل را باز کنی تا چیزهایی را ببینی و بشنوی که دیگران از دریافت آنها محروم هستند؛چشم دل باز کن که جان بینیآنچه نادیدنی است، آن بینیآنچه نشنیده گوش، آن شنویوآنچه نادیده چشم، آن بینی!وقتی با گذشت زمان و پیشرفت دانش و تکنولوژی بشر به ناشناخته های تازه و کشف های جدید می رسد و امکانات و ابزارهای نوین فرصتی برای یک شهروند ساده و معمولی ایجاد می کند که در خانه خود بنشیند و با اعضای خانواده با امتحان کردن یک فایل صوتی سرگرم شود آیا می توانیم به راحتی هر چه نمی شنویم یا نمی بینیم را انکار کنیم؟از خود پرسیدم که آیا حالا با همین تجربه ساده نمی توان در بسیاری از چیزهایی که در باره آنها تردید داشته ایم به تأمل بنشینیم؟ آیا سکوت و عدم اظهار نظر درست تر و عالمانه تر نیست؟آیا به راحتی در باره خیلی از مسایل معنوی و غیبی می توانیم بگوییم که این حرفها خرافات است؟بعد هم یاد حرف مرحوم امام خمینی افتادم که در نامه ای به فرزندشان سید احمد می گویند اگر مقامات اولیای خدا را درک نکردی سکوت کن، انکار نکن! عبارت مرحوم امام این است: &quot;پسرم! آنچه در درجه اول به تو وصیت می کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنی، که این شیوه جُهّال است&quot;در معارف دینی و میراث معنوی فرهنگ اسلامی از بسیاری حقایق و لطایف با عنوان اسراری یاد می شود که باید تنها برای اهل آن مطرح شود و نباید در دسترس عموم قرار گیرد و گاه حتى پیشوایان دین افشاکنندگان این اسرار را لعنت کرده اند و آنها را خائن دانسته اند. آیا این معارف آسمانی و ظرایف معنوی چیزی پنهانی بوده که نمی خواسته اند کسی از آنها مطلع شود؟می دانیم که چنین نیست و آنان تنها مراعات ظرفیت علمی و توان فکری مخاطب را در طرح موضوعات داشته اند و می دانسته اند اگر شاگرد کلاس اول ابتدایی با مباحث سنگین کتاب دانشگاهی روبرو شود آن را نمی پذیرد و اگر در دهان کوچک نوزاد لقمه ای چلوکباب بگذارند نمی تواند آن را هضم کند!در حقیقت اینها چیزی عجیب و غریب نیست که مثلا به مسایل امنیتی یا سیاسی مربوط باشد بلکه مراتبی از معرفت و آگاهی است که درک و فهم شان نیازمند طی کردن مراحل پیشین و مقدماتی است.همان طور که بالارفتن سن جسم ما باعث پیرچشمی و پیرگوشی می شود و به مرور توان و قدرت حواس بدن ما برای دریافت برخی پیام ها کاهش می یابد، با فرورفتن روح و جان مان در غفلت ها و شهوت ها از قدرت دریافت معنوی ما کاسته می شود.ماه مبارک رمضان فرصتی آسمانی است تا توان و ظرفیت روحی و معنوی خود را بازسازی کنیم وچنان که حضرت حافظ فرمود: عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید، ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی!حیف است انسان عمری در این جهان به سرآورد و هدف اصلی زندگی خود را درک نکند. در این صورت مانند کسی است که سالها در خانه ای مجلل و مرفه زندگی کرده اما از بسیاری امکانات و مواهب آن محروم مانده و همه عمر خود را در اتاقکی نمور و تاریک زیرپله به سربرده و بعد از سالها که می خواهد خانه را ترک کند تازه بفهمد که این خانه استخر و کتابخانه و سالن ورزشی داشته و در آشپزخانه اش خوشمزه ترین غذاها طبخ می شده و در مهمانخانه اش بهترین خوراکی ها قرار داشته و همه نیز برای او بوده اما از همه آنها بی خبر مانده و محروم شده!در جهانی که ما زندگی می کنیم حقایق غیبی فراوان هست، آسمانی از نور و شادمانی گشوده شده است، خورشیدهایی از گرما و نور مهربانی خداوند می تابد، ابرهایی از بارش خیر و دوستی پروردگار می بارد، موسیقی و نغمه مناجات در ملکوت طنین انداز می شود، فرشتگان از آسمان به زمین می آیند و جام های نور و برکات فرو می ریزند، حیف نیست که جان خسته انسان از آرامش و سکون این همه هیاهو و غوغای عرشی ناکام بماند؟ حیف نیست روح تشنه انسان از این همه بارش بی امان خیس و تر نشود؟ حیف نیست عمر انسان به سرآید و حقیقت را درک نکند؟ حیف نیست این همه صدا را نشنود و این همه جلوه را نبیند؟ حیف نیست؟اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Sun, 26 Apr 2020 12:46:19 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خرافات است یا من نمی شنوم؟</title>
                <link>https://virgool.io/be-ebarat-digar/%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%86%D9%88%D9%85-xkzyv8b6dtt5</link>
                <description>دیروز در یکی از گروههای فضای مجازی و شبکه های اجتماعی یک فایل صوتی دریافت کردم که هیچ چیزی در آن نبود و هیچ صدایی از آن در نمی آمد! زیرش نوشته بود:&quot;چیز عجیبی ست، کسی که ۳۵ سال به پایین دارد صدای اذیت کننده ای را می شنود وکسی که ۳۵ سال به بالا دارد هیچ صدایی نمی شنود! با خانواده و فرزندانتان آزمایش کنید&quot;ابتدا تصور کردم که این هم از پیام های ساختگی و دروغهای رایج فضای مجازی است ولی وقتی این پیام را در یک گروه دیگر هم از شخصی جدی و معقول عینا دریافت کردم به تردید افتادم و در جمع اعضای خانواده صحت آن را آزمایش کردیم.دخترم می شنید و من نمی شنیدم، از آن جالب تر این بود که فرزند کوچکم که حدودا یکساله است با پخش فایل بی قراری می کرد در حالی که من هیچ چیزی نمی شنیدم!از خود پرسیدم آیا ممکن نیست این جسم و جان کوچک و حساس با شنیدن صداها یا تصاویری آزار ببیند ولی ما اصلا متوجه نشویم؟ آیا ممکن نیست با خوردن لقمه هایی دچار آسیب شود در حالی که ما اصلا چیزی درک نمی کنیم؟به یاد توصیه هایی افتادم که اهل اخلاق و معرفت برای مراعات برخی حدود شرعی - از دقت در شنیدن برخی موسیقی ها و مراعات حدود در تماشای برخی صحنه ها و پرهیز از خوردن برخی لقمه ها داشته اند و با خود گفتم پس چگونه برخی می توانند بدون هیچ مراقبت و طبقه بندی همه محتوای شبکه های ماهواره ای را در جمع خانواده و حضور کودکان خود تماشا کنند!وقتی یک فایل صوتی بتواند به هر دلیل این طور از گوش برخی از ما پنهان شود حتما چیزهای دیگری هم هست که درک نمی کنیم! با تعجب و شگفتی و تردید در همان گروه از دوستان پرسیدم که چه توجیه علمی و فنی برای این موضوع دارند؟پاسخ یکی از دوستان این بود که: &quot;گمان می کنم قضیه‌ی فرکانس‌هایی باشد که گوش با بالا رفتن سن کمتر دریافت می کند یا اصلا نمی شنود، یعنی نوعی پیرگوشی است&quot;بعد به یاد داستان‌هایی افتادم از برخی بزرگان اهل سلوک و عارفان اهل معنا که مثلا از در و دیوار صدای ذکر و تسبیح می شنیده اند یا برخلاف عموم مردم دریافت های حسی و غیر حسی متفاوت و عجیبی داشته اند.اصلا آیا در ساحتی بالاتر و عجیب تر نمی شود همین تحلیل را در باره وحی داشت و ارتباط پیامبران برگزیده خدا را با سطحی از پیام که دیگران در نمی یابند و دریافت نمی کنند فهمید؟قرآن کریم به صراحت می فرماید: همه موجودات در عالم آفرینش به ذکر و تسبیح خداوند مشغولند اما شما ذکر گفتن شان را درک نمی کنید!دیدن این صحنه ها با چشم سر ممکن نیست و شنیدن این صداها گوش دیگری می خواهد. این است که فرموده اند: &quot;طهروا أنفسکم من دنس الشهوات، تدرکوا رفیع الدرجات/ جانهایتان را از آلودگی شهوت ها شستشو دهید و پاک کنید تا به برترین درجات برسید&quot;چنان که جناب سعدی فرمود:طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت بدر آی تا ببینی طیران آدمیت!این پرواز در آسمان معنویت و درک حقایق غیبی است که فرصت دریافت های تازه و درک جلوه هایی نو را برای انسان فراهم می کند.وقتی افق انسان تغییر کرد و بالاتر پرید و اوج گرفت چیزهایی خواهد دید که دیگران نمی بینند و چیزهایی خواهد شنید که دیگران نمی شنوند و البته طبیعی است که به دلیل عدم درک خود آن را نپذیرند و حتى مسخره اش کنند چنان که وقتی کریستف کلمب از سفر طولانی خود بازگشت و شگفتی ها و غرایبی که دیده بود بر زبان آورد با انکار و تمسخر دیگران روبرو شد و چنان که بسیاری از دانشمندان و عالمان مانند گالیله و کپرنیک وقتی از ثوابت علمی سخن گفتند با تهدید جاهلان روبرو شدند و تا پای مرگ رفتند.مسأله دقیقا همین بود که اشخاص آگاه و فرزانه ای که بالاتر از سطح رایج و مرسوم عموم مردم حرکت می کنند دریافتها و درک هایی دارند که دیگران از آن محرومند و چون درک نمی کنند به انکار و تمسخر آن مشغول می شوند.دیگران تنها وقتی به این درک و دریافت اذعان خواهند کرد که به آن سطح برسند و به آن ساحت باریابند.اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Wed, 22 Apr 2020 21:23:16 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>حاج آخوند</title>
                <link>https://virgool.io/@zaerimor/%D8%AD%D8%A7%D8%AC-%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF-j33mswry2cqd</link>
                <description>فضای سیاسی و اجتماعی پس از انقلاب شرایط جدیدی برای روحانیت به وجود آورد و سرنوشتی متفاوت برای حوزه های علمیه رقم زد. روحانیون كه صدها سال به حجره نشینی و ساده زیستی و دوری از مظاهر دنیا شناخته می شدند یكباره در جایگاه مسئولیت های رسمی و مناصب مختلف قرار گرفتند و مردم كه از روحانیت غالبا سیمایی معنوی و عرفانی در خاطر داشتند با نسلی از روحانیت مواجه شدند كه حرفهای سیاسی می زدند و تصمیم های اجرایی می گرفتند و دارای قدرت و امكانات و اختیار فراوان بودند.این موقعیت جدید تصویر جدیدی از روحانیت در افكار عمومی شكل داد و گرچه این تصویر چندان هم دقیق نبود ولی در هر حال به تلقی و تصور عمومی در جامعه تبدیل شد.از سوی دیگر تحولات سبک زندگی و تغییرات عمومی در حوزه اجتماعی و فرهنگی نوعی گرایش و اشتیاق به مضامین و محتوای عرفانی و معنوی را افزایش داد و مجموع این عوامل انگار نوعی دلتنگی برای قشری از روحانیت عارف مسلك و دنیاگریز و مردم دوست را در مخاطب ایجاد كرد. در چنین فضایی آثاری از كتاب تا فیلم سینمایی و مجموعه تلویزیونی تولید شد كه با استقبال نیز مواجه گردید.نخستین اثر در این فضا كتاب &quot;فضیلت های فراموش شده&quot; بود كه روزنامه و مؤسسه اطلاعات در شرح احوالات مرحوم شیخ عباس راشد تربتی (پدر مرحوم عبدالحسین راشد واعظ مشهور) منتشر ساخت و پس از آن كتابهای دیگری در شرح احوالات و داستان های زندگی برخی روحانیان اهل معرفت و معنویت همچون مرحوم نخودكی و... به چاپ رسید.در سال گذشته دكتر عطاء الله مهاجرانی كه بعد از دوران وزارت ارشاد و مسئولیتهای دیگر اجرایی و سیاسی به خارج از كشور مهاجرت كرده و بیشتر مشغول تألیف و نگارش است كتابی با عنوان &quot;حاج آخوند&quot; در همین حال و هوا منتشر كرد.مهاجرانی كه صاحب قلمی توانا و نثری شیرین است، در این كتاب شخصیتی واقعی به نام مرحوم شیخ محمود صالحانی را معرفی می كند كه در روستای مهاجران زادگاه نویسنده ساكن بوده و او تا سالهای آغاز جوانی خود و پیش از درگذشت آن بزرگوار با ایشان ارتباط نزدیک و فراوان داشته است.شخصیت و زندگانی &quot;حاج آخوند&quot; چنان متفاوت و اثرگذار و شگفت است كه هر خواننده ای را به خود جذب می كند و با كتاب همراه می سازد.حاج آخوند یك روحانی ساده است كه در یك روستا زندگی می كند و همراه و مانند بقیه مردم محل به دامداری و كشاورزی مشغول است، اما از یك سو بسیار عمیق و اهل فكر و اندیشه است و از سوی دیگر بسیار اهل ذوق و لطایف معنوی. هم با هموطنان مسیحی رفاقت دارد و هم یك كمونیست بی اعتقاد به دین مرید او می شود. هم با نوجوان عقب مانده ذهنی انس می گیرد و هم یك استاد دانشگاه ساعتها گفت و گو می كند.مهاجرانی در این كتاب خاطراتی كهنه را با زبانی داستانی و تازه و با نثری بسیار دلنشین روایت كرده و چهره جدیدی از روحانیت به خواننده نشان داده است.كتاب بلافاصله بعد از انتشار با چنان استقبال گسترده و عجیبی روبرو گردید كه هم در مدتی كوتاه چند بار تجدید چاپ شد و هم نویسنده كتاب دیگری با عنوان &quot;شیخ بی خانقاه&quot; در ادامه آن نوشت و به چاپ رساند.كتاب &quot;حاج آخوند&quot; از چهل و سه قطعه تشكیل شده است كه هر یك حدودا پنج شش صفحه هستند و گرچه مستقلا نیز می توان هر كدام خواند و لذت برد اما در مجموع نیز به هم نوعی وابستگی و پیوستگی غیرآشكار دارند.نویسنده با ظرافت مضامین متنوع از فرهنگ و هنر و ادبیات و میراث معنوی ایران اسلامی تا آداب و عادات زندگی روستایی را در لابلای كتاب پراكنده و محتوای خواندنی و جذابی از اشعار شاهنامه و دیوان حافظ تا رباعیات خیام نیز مانند نگین هایی قیمتی بر این اثر هنری نشانده كه كتاب را خواندنی تر و اثرگذارتر كرده است.اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Sat, 18 Apr 2020 18:47:01 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نيم دانگ پيونگ يانگ</title>
                <link>https://virgool.io/@zaerimor/%D9%86%D9%8A%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF-%D9%BE%D9%8A%D9%88%D9%86%DA%AF-%D9%8A%D8%A7%D9%86%DA%AF-qkkyutsdpw6a</link>
                <description>«نیم دانگ پیونگ یانگ» - نویسنده: رضا امیرخانی - ناشر: افق؛ چاپ اول 1398 - 343 صفحه، 50000 تومانرضا امیرخانی پدیده عجیب و جالبی است، نابغه ای معمولی و بی ادعا که بیشتر به عنوان داستان نویس شناخته می شود.  تنها پسر یک پدر کارآفرین و ثروتمند-و چه پیرمرد دوست داشتنی و نازنینی بود- که در مدرسه تیزهوشان درس خواند و بعد به دانشگاه صنعتی شریف رفت ولی از حلقه های ادبی همان مدرسه علامه حلی و نشریه &quot;روایت&quot; با قلم زیبا و متفاوتش شناخته شد و &quot;ارمیا&quot; را زمانی نوشت که هنوز خیلی جوان بود.  امیرخانی هم بسیار اهل سفر است و عادت به خوابیدن در یک کلبه ساده و محقر روستایی دارد و هم گرفتار اداره کارهای اقتصادی پدر بعد از فوت ایشان و اسیر تهران است، هم دوره خلبانی دیده و هواپیما می راند و زمانی از او به عنوان جوان ترین خلبان ایران یاد می کردند و هم برای معرفی و تبلیغ کتاب جدیدش از این شهر به آن شهر و از این نمایشگاه به آن کتابفروشی می رود زیرا قرار گذاشته از درآمد فروش کتابهایش زندگی کند. هم از سفر مفصلش به آمریکا در &quot;بی وتن&quot; گزارش می نویسد و هم در همراهی با رهبر انقلاب &quot;داستان سیستان&quot; را روایت می کند. هم رییس هیأت مدیره انجمن قلم بوده و به عنوان نویسنده شاخص جریان انقلاب شناخته می شود و هم جدی ترین انتقادها را با زبانی صریح مطرح می کند و با هنرمندان و نویسندگانی از طیف مقابل رفاقت و ارتباط دارد.  هم با سردبیری سایت &quot;لوح&quot; سالها قبل از خیلی افراد مدعی جلودار روزنامه نگاری در فضای مجازی می شود و هم تحلیل های عمیق و دقیق از موضوعات اجتماعی و فرهنگی روز حتى در عرصه سیاست دارد.  هم پدری است که برای دو فرزندش وقت می گذارد و برای بازی و سرگرمی شان اهتمام می ورزد و هم ساعت هایی طولانی مشغول کار اصلی و حرفه جدی خودش یعنی نوشتن است و نمودار سرعت پیشرفت قلمش را روی کاغذی بر دیوار اتاق کارش ثبت می کند. هم دغدغه هایی در حوزه رشته تحصیلی و تخصص فنی خودش دارد و اشتغالاتی برای پروژه های صنعتی یافته و هم در اواخر عمر شریف مرحوم آیت الله سیدعلی آقا گلپایگانی با آن بزرگوار انس و الفت نزدیک داشته و با او حشر و نشر فراوان پیدا می کند.      این آدم خاص و جالب طبیعی است که وقتی با پیشنهاد سفر به کره شمالی روبرو شود از آن استقبال کند و قدر فرصتی استثنایی و کم نظیر برای ثبت یک تجربه منحصر به فرد را بداند.  کره شمالی به دلیل انزوای سیاسی و اجتماعی غیر عادی اش امروز رازآلودترین کشور جهان است و چنان در پشت دیوارهای محدودیت و منع پنهان شده که همه روزنامه نگاران و نویسندگان و پژوهشگران کنجکاوند حتى یک عکس یا خبر از داخل مرزهایش به دست بیاورند.  به همین دلیل در دنیای غرب تاکنون کتابهای متعدد از خاطرات و تجربه کسانی که موفق به فرار از کره شمالی شده اند به چاپ رسیده و غالب آنها به فارسی نیز ترجمه شده - حداقل خودم به دلیل همین کنجکاوی تا حالا پنج شش تایش را خوانده ام- و البته این که چرا مثلا به زبان های غیر فارسی این قدر ترجمه نشده کاملا معلوم است.  تازه ترین اثر رضا امیرخانی کتاب &quot;نیم دانگ پیونگ یانگ&quot; حاصل دو سفر او به کره شمالی است. در سفر اول که دیداری رسمی بوده او به عنوان مستندنگار با تیم همراه می شود و همان جا با زرنگی و ظرافت ذاتی اش میخ سفر دوم را در ملاقات اتفاقی با مقام رفیع حزب کارگران می کوبد و چند ماه بعد دوباره به کره شمالی می رود.  ترجمه های موجود در بازار از زاویه محور آمریکا و از موضع دشمنی صریح با کره شمالی منتشر شده و حالا قرار شده بود رضا امیرخانی به عنوان یک نویسنده ایرانی وفادار به آرمانها و مواضع انقلابی کره شمالی را معرفی کند.  برایم خیلی مهم بود تا این روایت را بخوانم و ببینم امیرخانی چه کرده است، زیرا اگر بخواهد مشکلات جدی و بنیادین نظام کره شمالی را توجیه کند که امیرخانی نیست و اگر بخواهد همان حرفها را تکرار کند که بازهم امیرخانی نیست.  کتاب را با این کنجکاوی خواندم و دیدم که هنرمندانه از این معبر گذشته است و در عین تصریح به همه چیزهایی که از واقعیت های نظام دیکتاتوری و استبدادی کره شمالی دیده است بدون آن که قصد توجیه داشته باشد به واقعیت های دیگری مثل آثار و عوارض طبیعی فرایند تحریم اشاره می کند و راز و رمزهای پشت پرده و پنهان تأثیر سیاست های اقتصادی بر مسایل اجتماعی و فرهنگی را می گشاید.  امیرخانی به دنبال انسان کره شمالی است و البته در آن فضای خاص و عجیب به سادگی راهی برای ارتباط با شهروندان ندارد و هر بار هم که با خطرکردن و جسارت می کوشد خود را به کسانی نزدیک کند آنها از وحشت و ترس فرار می کنند و راه را می بندند یا وقتی که اعلام می شود مقامات حزب بالاخره با تقاضای دیدارشان با فلان آدم موافقت کرده اند و آنها با ذوق زدگی حرکت می کنند برنامه با ملاقات مجسمه آن شخص خاتمه پیدا می کند!  شاید اگر هرکسی به جای رضا امیرخانی بود از این همه محدودیت و منع به فقدان گزارش می رسید، اما او با هنرمندی و ذوق خود انسان کره شمالی را در میان این همه جای خالی نشان می دهد و عناصری ظریف و کوچک از حیات انسانی شهروندان را روایت می کند.  او در کنار نقل شیطنت های فردی و همیشگی خود و شوخی هایش در جمع همسفران، یکی دو خاطره و نکته خاص از سفر را هم در لابلای روایت گنجانده که همین صریح نبودن و نقل غیر مستقیم آنها را جذاب تر و خواندنی تر کرده است.   اگر هیچ کدام از این ها نیز نبود باز هم &quot;نیم دانگ پیونگ یانگ&quot; به دلیل این که نخستین گزارش مستقیم و نخستین کتاب ایرانی از کره شمالی است خواندنی می شد، زیرا همان کتابهای خارجی هم معمولا نقل خاطرات افرادی است که از کره شمالی گریخته و بخشی از پروژه رسانه ای غرب بر علیه این کشور هستند، نه گزارش مستقیم یک نویسنده یا خبرنگار غربی از مشاهدات و تجربه هایش در کره شمالی و از این نظر هم کار امیرخانی یک اثر جدید و بسیار مهم است.</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Fri, 17 Apr 2020 21:52:12 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ادیان در خدمت انسان</title>
                <link>https://virgool.io/@zaerimor/%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%AF%D9%85%D8%AA-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-kdoukvy7ylg1</link>
                <description> ۱۰۰ : ادیان در خدمت انسانیکی از قالبهای رایج و جالب توجه در معرفی مکان ها، آثار، محصولات رسانه ای، دیدنی ها و خوردنی ها و خلاصه همه موضوعات متنوع &quot;قبل از مرگ باید...&quot; است!مثلا می گویند صد جایی که قبل از مرگ باید بروید، صد فیلمی که قبل از مرگ باید ببینید و به همین ترتیب. این ژانر و گونه رسانه ای به سه دلیل جذابیت فراوانی دارد: اولا همیشه عددی برای آن ذکر می شود که توجه مخاطب را جلب می کند و ثانیا گزینش چند مورد محدود از میان گزینه های متنوع و بسیار است که اولویت هایی را نشان می دهد و ثالثا نمایانگر نوع سلیقه و دیدگاه کسی است که مخاطب به هر دلیل او را دوست دارد یا به سبب تخصصش به او اعتماد می کند.حالا من هم قصد دارم از این به بعد صد کتاب را به ترتیب به شما معرفی کنم که معتقدم باید حتما بخوانید. امیدوارم عمری طولانی و سرشار از عافیت داشته باشید و قدر فرصتی که برای مطالعه و اندیشیدن دارید بدانید.طبیعی است این کتاب ها هم در حوزه عمومی هستند یعنی کتاب های تخصصی را شامل نمی شوند و هم کتابهایی را معرفی خواهم کرد که در دسترس باشند و به راحتی بتوان تهیه کرد. نخستین کتابی که می خواهم این فهرست را با آن آغاز کنم کتاب ارزشمند و مهم و خواندنی &quot;ادیان در خدمت انسان&quot; است.این کتاب را می توان کلید شناخت اندیشه و آثار امام موسى صدر به شمار آورد و کسانی که بخواهند با افکار این چهره برجسته و استثنایی آشنا شوند و نسخه ای امروزین و معقول و کاربردی از اسلام را بشناسند باید از این کتاب آغاز کنند.نخستین و مهمترین بخش کتاب که نام کتاب نیز از آن برگرفته شده ترجمه سخنرانی معروف ایشان در کلیسای کبوشیه بیروت است. این سخنرانی که به عنوان نخستین حضور یک روحانی مسلمان در کلیسای کاتولیک ثبت شده در ایام روزه مسیحیان و به جای موعظه کشیش کلیسا صورت گرفته و دیدگاه انسانی و جهانشمول اسلام نسبت به هدف آفرینش انسان را تبیین می کند. اهمیت این سخنرانی از آن روست که بر خلاف تصور رایج تأکید دارد که بعثت پیامبران و عرضه ادیان برای خدمت به انسان است نه این که انسان در خدمت دین باشد. بخشی از کلمات ماندگار امام صدر در آن گفتار ماندگار و تاریخی چنین است:&quot;ادیان یکی بودند، زیرا نقطه آغاز همه آنها یعنی خدا یکی است؛ و هدف آنها یعنی انسان یکی است؛ و بستر تحولات آنها یعنی جهان یکی است؛ و چون هدف را فراموش کردیم و از خدمت انسان دور شدیم، خدا هم ما را به حال خود گذاشت و از ما دور شد و ما به راه های گوناگون رفتیم و به پاره های مختلف بدل گشتیم و جهان یکتا را تقسیم کردیم ودر پی خدمت به منافع خاص خود برآمدیم و معبودهای دیگر، غیر خدا را برگزیدیم و انسان را به نابودی کشاندیم&quot;از دیگر بخش های کتاب می توان به این عناوین اشاره کرد: &quot;در پاسداشت آزادی، دین در جهان امروز، ابعاد اجتماعی اسلام&quot;این کتاب تاکنون به زبانهای مختلف ترجمه و منتشر شده است.ت ماگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Mon, 13 Apr 2020 12:37:49 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>که علم عشق در دفتر نباشد!(بخش دوم)</title>
                <link>https://virgool.io/@zaerimor/%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%AF%D9%88%D9%85-pf3tbfar3cgj</link>
                <description>داستان طلبه نجفی و سگ گرسنه (بخش دوم)بخش اول را در اینجا بخوانید.با شتاب به راه افتاد، حجره کتابفروشی میانه بازار هنوز شلوغ نبود و خیلی زود کتاب را فروخت. چند مغازه بعد هم با همان پول لقمه ای برای سگ فراهم کرد و از همان راهی که آمده بود برگشت. حالا که بی کتاب درس هم نمی توانست برود عجله ای هم نداشت؛ نشست به تماشای غذاخوردن سگ و بعد شیرخوردن توله ها را هم سیر نگاه کرد. حالا دیگر چشمهای حیوان با او حرف می زد، به کسی نمی توانست بگوید ولی می فهمید که نگاه ماده سگ با او سخن می گوید!از گوشه چشمهای سگ انگار قطره اشکی فروریخت، وقتی سرش را بالا آورد و بعد خیره به او نگاه کرد.به یاد روایاتی افتاد که از احسان به مخلوقات خدا خوانده بود، به یاد سفره خالی داخل حجره افتاد و بعد به همان طرف که سگ سرش را بالا آورده بود نگاهی کرد و گفت: خدایا خودت قبول کن! فکر می کرد این شاید تنها کاری باشد که مطمئن هستم فقط برای خدا کرده ام!آهسته قدم برمی داشت و ساعتهای بعد را با هزار فکر و تردید گذراند، آیا فروش کتاب درست بود؟ آیا وظیفه ام را انجام داده ام؟ آیا واقعا این حیوان از من تمنایی داشت یا من دچار توهم شده ام؟ آیا خدا از من همین را می خواست یا من به میل خودم و تشخیص نادرست عمل کرده ام؟دیگر حوصله مباحثه را هم نداشت، به روزهای بعد می اندیشید و راههای مختلفی برای قرض کردن و خریدن دوباره کتاب را توی ذهنش مرور می کرد.شب زودتر از همیشه خوابش برد و در فضایی رؤیایی و رازآلود دوباره ماده سگ گرسنه و لاغر را دید، تکه گوشت هایی را دید که لقمه غذایش شده بود، توله سگ ها را دید. بعد ندایی شنید آهنگین و محکم؛ قد آتیناک من لدنا علما ... به آفریده گرسنه ما لقمه ای دادی، ما نیز لقمه ها به تو می دهیم! دانش خویش را خودمان به تو دادیم، پس از این تو را به کتاب و دفتر نیازی نیست!از خواب پرید، اشکهایش بند نمی آمد، سر به سجده گذاشت و سیر گریست. صبح توی درس هر جمله استاد را قبل از او می دانست، از جواب هر پرسشی که استاد بر زبان می آورد آگاه بود، بی آنکه کتاب در دست بگیرد صفحه قبل و صفحه بعد را می خواند.از آن روز ناخودآگاه چشمش توی کوچه و بازار دنبال یکی از آفریده های او می گشت، کسی که امیدوارانه نگاهش کند و تمنایی داشته باشد، می دانست چشمهای خدا تیزبین تر از آن است که چیزی حتى به اندازه سر سوزن از نگاهش پنهان بماند!اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Tue, 07 Apr 2020 18:41:57 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>که علم عشق در دفتر نباشد!</title>
                <link>https://virgool.io/@zaerimor/%DA%A9%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%B9%D8%B4%D9%82-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B4%D8%AF-uhc1mo78s9dv</link>
                <description>داستان طلبه نجفی و سگ گرسنه (بخش یکم)با هزاران امید به نجف آمده بود تا از دریای دانش و معرفت جامی برگیرد، سیمای خویش را در آینده تصور می کرد که فقیه بزرگی شده و به شهر خود بازگشته است.با تنگدستی روزگار می گذراند و تنها و غریب روزها را سپری می کرد زیرا باور داشت که شاگردی درس استاد بزرگ حوزه علمیه ارزش همه سختی ها را دارد.همه فکر و ذکرش علم و تحصیل بود و جز در مدرسه و مسجد جایی دیده نمی شد و جز در مسجد سهله یا در حرم مولایش جایی قدم نمی گذاشت. وقتش را برای چیزی صرف نمی کرد و معطل کاری نمی شد، ولی حالا سر راه مدرسه و کنار کوچه انتهای بازار پایش سست شده بود پیش این ماده سگ گرسنه ای که توله ها دور و برش پریشان بودند. درس داشت شروع می شد اما پای رفتن نداشت، ابتدا چند قدم رفت ولی دوباره برگشت. نگاه ملتمسانه سگ لاغر و درمانده با او حرف می زد، در دلش صدایی شنید که: تو برای همین درس به نجف آمده ای! درس دارد شروع می شود، بشتاب!با خودش گفت: از این چشمهای امیدوار چگونه می توانم گذشت؟صدای دیگری شنید؛ همه گرسنگی ها و تنهایی ها را تحمل کرده ای برای دانش و علم، حالا معطل چه شده ای؟ با خودش گفت: برای درس دیگران هستند، اما این چشمهای منتظر اکنون تنها به من خیره شده اند!حیران شده بود، حتى یک سکه هم توی جیبش پیدا نمی شد، تنها دارایی اش همین کتاب فقه بود که در دست داشت! با خودش گفت: حتى نان خشکی که دیروز ظهر و دیشب خوردم معلوم نیست امروز ظهر پیدا کنم! صدایی شنید که تو خودت به اندازه این سگ گرسنه ای! به سراغ درس و بحث خویش برو، تو با این جیب خالی وظیفه ای نداری!خواست روبرگرداند و برود، اما نتوانست. دستی به عمامه و عبایش کشید، لباسش آنچنان مندرس بود که هیچکس حاضر نمی شد بخرد اما کتابش ... کتاب را خیره نگاه کرد.همه سرمایه اش همین کتاب فقه بود، مبنای درس و تحصیلش، پیش مطالعه قبل از درس و مرور عصرگاهی و مباحثه شبها همه با این کتاب می گذشت. هم خاطره این هفته ها و روزهای نجف در این کتاب بود و هم دلخوشی سالهای بعد که خودش باید این کتاب را به دیگران تعلیم می داد.تنها چیزی که برای فروش داشت همین کتاب بود! دستش لرزید!قدمی پیش رفت و باز برگشت، دوباره به چشمهای ماده سگ گرسنه و پریشانی توله سگ ها نگاه کرد، با خودش گفت: این چشمها به من خیره شده اند و امیدوارند! ...بخش دوم را در اینجا بخوانید.اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Mon, 06 Apr 2020 19:00:39 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>باید از خودمان شروع کنیم!</title>
                <link>https://virgool.io/be-ebarat-digar/%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85-fveg4qa1p5mh</link>
                <description>شیوع و گسترش جهانی ویروس کرونا چنان اشتراک و وحدتی در مشکلات و مصیبتها و عوارض آن میان ملتها به وجود آورد که هیچگاه پیش از این سابقه نداشته است. این درد مشترک زمینه احساس نیاز به درمانی مشترک تواند بود.درمان مشترک زمانی فرامی‌رسد که درد مشترک وجود داشته باشد و درد هر چه جسمانی تر و مادی تر، محسوس تر و ملموس تر است. آرزو می کنیم درد جهانی کرونا بشر را به احساس نیاز مشترک برای حاکمیت واحد و رهبر واحد برساند و زمینه ساز تمنای ظهور منجی شود.با این مبنا و در این شرایط حساس طرح موضوع همدلی بین ادیان و توجه معنوی به پروردگار جهانیان کاملا منطقی و طبیعی است، اما آیا وفاق و همدلی بین المللی بدون وفاق و همدلی ملی ممکن است؟ آیا از گفتگوی بین ادیان بدون گفت و گوی میان مذاهب می توان سخن گفت؟وقتی شیعیان با هم بر سر اتهام انجمن حجتیه و جریان شیرازی دعوا دارند چگونه می توانند از وحدت با اهل سنت سخن بگویند و زمانی که ما سنی های غیر وفادار به بشار اسد را نمی پذیریم چگونه می توانیم با غیر مسلمانان بر سر یک میز بنشینیم؟ ما که هر کس از تفاهم و آشتی و گفتگو سخن بگوید متهم می کنیم چه طور می توانیم فضای همدلی ایجاد کنیم؟ما کارمان به جایی رسیده که حتى ناطق نوری را نمی توانیم تحمل کنیم و ظرفیت بی نظیری چون سید محمد خاتمی (برای روابط بین الملل و ادیان) را نابود و لگدمال کرده ایم، چه طور می توانیم از همدلی و همراهی میان ملتها و امتها و ادیان حرف بزنیم؟ اگر بخواهیم فارغ از تعارف و شعار، هدفی عینی تحقق یابد ناچار باید این دوایر متداخل را ببینیم و نسبت میان آنها را بپذیریم و اولویت ها را در نظر بگیریم. ما در این زمینه الگوی موفق و تجربه مشخص امام موسى صدر را پیش رو داریم و باید به آن نظر کنیم. اکنون جمهوری اسلامی در جایگاهی است که می تواند جلودار و بلندگوی جریان بین‌المللی معنویت‌گرایی باشد به شرط آن که دعوت به اخلاق و معنویت را از داخل خودش آغاز کند و همدلی و همراهی را نخست در میان هموطنان ایرانی از هر مذهب و کیش و آیین محقق سازد که فرمود: إبدأ بنفسک! از خودت شروع کن!اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Mon, 30 Mar 2020 21:19:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قاعده «هر کسی با من نیست، دشمن است»</title>
                <link>https://virgool.io/@zaerimor/%D9%82%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D9%87-%D9%87%D8%B1-%DA%A9%D8%B3%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B4%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-itsyl1ikuctp</link>
                <description>توضیح: به دلیل محدودیت تردد در ایام قرنطینه خانگی از یادداشت های شخصی ایام گذشته استفاده شده است.شنبه- شب با پدر و مادرم عازم جایی هستیم و سر راه برای نماز مغرب و عشا به مسجدی وارد می‌شویم. موقعی که بعد از پایان نماز می خواهیم کفش هایمان را برداریم و برویم یک نفر جلو می آید و بعد از سلام و احوال پرسی می‌گوید: خدا پدرتان را رحمت کند! دور و برم را نگاه می کنم و پدرم را می بینم که درست پست سر او در حال پوشیدن کفشهای‌شان هستند، مرد همچنان ادامه می دهد؛ خیلی مرد خوبی بود! به پشت سرش اشاره می‌کنم و می‌گویم: حاج آقا پدرم هستند! حالا دیگر مرد دارد با پدرم حرف می‌زند؛ حاج آقا، مشتاق دیدار!یکشنبه- با همسرم به یکی از مراکز خرید اطراف منزل رفته ایم و من برای این که راحت تر باشیم بدون عبا و عمامه بیرون آمده ام و کاپشن پوشیده ام، توی یکی از فروشگاههای پاساژ مغازه دار جوان برای توضیح دادن درباره جنسی که انتخاب کرده ایم من را مورد خطاب قرار می دهد و می گوید: حاج آقا! چند لحظه بعد از فرصتی که همسرم مشغول بررسی یک کالای دیگر است استفاده می کنم و آهسته از جوان فروشنده می‌پرسم: کجای من &quot;حاج آقا&quot; بود؟ من که کاپشنم را توی شلوار نکرده ام! طرف من را برانداز می کند و با قدری مکث می‌گوید: چی بگم؟ راستش نمی‌دونم، ریش و... رو دیدم این جوری گفتم!دوشنبه- توی مترو یکی از دوستان عکاس را بعد از چند سال می‌بینم. چمدان سفر در دست دارد و وقتی احوالش را می پرسم به چمدان اشاره می کند و می گوید تازه از راه رسیده ام، یازده روز فقط ششصد هزار تومان خرج کردم! نصف ایران رو رفته م عکاسی و به جای هتل و مسافرخانه توی چادر خوابیده‌ام و برای غذا هم نان و خرمایی خورده‌ام! با خودم می‌گویم پس می‌شود ارزان سفر رفت و آسان زندگی کرد! کاش کسی مثل شیوه برنامه موفق &quot;خانه ما&quot; در شبکه افق این سبک زندگی را به جوان ها آموزش بدهد و ترویج کند.سه شنبه- دارم با احتیاط روی خطوط سفید عابر پیاده از عرض خیابان مهم و شلوغ عبور می کنم که ناگهان یک ماشین از فرعی داخل خیابان اصلی می شود و برعکس توی خیابان طرفه به سمت مخالف خیابان می رود! وحشت می کنم و با تعجب به خانم راننده خیره می شوم، انگار نه انگار که دارد توی یک خیابان اصلی یک طرفه می رود! ماشین های روبرو از ترس و تعجب ترمز کرده اند تا او به خیابان فرعی بعدی وارد شود! عابران هم حیرت زده دارند نگاه می کنند و احتمالا از خودشان می پرسند این خانم چه قدر عجله داشت که حوصله نکرده بود برود و از خیابان بعدی دور بزند؟چهارشنبه- یکی از استادان دانشگاه را بعد از مدتها دیده ام و با هم قرار گفت و گوی دوستانه ای گذاشته ایم توی یک کافه. کافه هنوز در حدود ساعت ده و نیم صبح خلوت است و ما میزی را روبروی در ورودی کافه انتخاب کرده ایم. تا دو فنجان قهوه آماده شود و تا قدری درددل کنیم و احوال همدیگر را بپرسیم و تا مدیر کافه با نگاه معناداری بپرسد که دستور دیگری هم دارید؟ و تا به همدیگر خیره شویم و خداحافظی کنیم و راه بیافتیم چند بار در کافه باز می شود؛ یکبار دختر و پسری جوان و یکبار مردی شوریده احوال و پریشان حال و یکبار سه خانم و هر بار هم یک اتفاق تکرار می شود!در را باز می کنند و به روحانی نشسته در صندلی روبروی در خیره می شوند و با لحظه ای تردید دوباره در را می بندند! ( احتمالا بعد از بستن در یکبار دیگر تابلوی کافه را نگاه می کنند تا مطمئن شوند اشتباهی به جای کافه به مسجد یا حسینیه وارد نشده اند!) بعد دوباره در را باز می کنند و با تردید وارد می شوند، بار سوم مدیر کافه که گوشی دستش آمده خودش جلو می رود و به مشتری می گوید: مشکلی نیست، بفرمایید!پنجشنبه- وسط خیابان دعوا شده و چند نفر دور و بر راننده ها جمع شده اند، سر و صدا توجه مرا جلب می کند و توی پیاده رو ایستاده ام به تماشای شلوغی، بالاخره یکی جلو می رود تا دو نفر را جدا کند و دعوا را خاتمه دهد؛ مردی میانسال است که دستانش را جلوی چماق این و مشتهای آن بلند کرده تا بلکه این غائله را ختم کند. ظاهرا حرارت شعله های دعوای دو راننده بیشتر از توش و توان بارانی است که مرد میانسال با تلاش و کوشش خود فرومی ریزد. حالا این دو نفر دارند با هر مشتی که به سمت یکدیگر حواله می کنند یکبار هم مرد را می زنند و بیچاره که رفته بود آنها را از هم جدا کند، دارد از هر دو طرف کتک می خورد!به یاد حال و روز امثال خودم می افتم و دلم برای مردی می سوزد که به دل خوش خواسته بود وسط دعوایشان بایستد و جدایشان کند اما دارد از هر دوتایشان سیلی می خورد! وقتی وسط دعوا هستی هر یک از اطراف دعوا به قاعده «هر کسی با من نیست، دشمن است» لگدی حواله ات می کنند و به جای این که همه به تو اعتماد داشته باشند و همراهت شوند، برعکس هر دو طرف تو را بخشی از دشمن می بینند و مغضوب هر دو طرف می شوی و هر دو با تو مشکل پیدا می کنند!(یادداشت روزنامه شهرآرا)اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Mon, 30 Mar 2020 15:45:52 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>واقعا منتقد &quot;احب اخوان&quot; است یا شوخی می‌کنید؟</title>
                <link>https://virgool.io/be-ebarat-digar/%D9%88%D8%A7%D9%82%D8%B9%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF-%D8%A7%D8%AD%D8%A8-%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%88%D8%AE%DB%8C-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-iiyxeqzhwmvw</link>
                <description>یکی از آموزه های مهم اسلامی که در مکتب اهل بیت به وضوح مورد تاکید قرار گرفته و شواهد متعدد از آن در سیره خاندان پیامبر دیده می شود قدردانی از نقد و انتقاد است.این رویکرد در اخلاق اسلامی و سبک زندگی دینی البته با هدف اصلاح و بهبود روندها و امور است و به طور طبیعی با شیوه های تخریبی تفاوت دارد و از همین رو با عنوان نقد سازنده شناخته می‌شود.حدیث مشهور &quot;أحب إخوانی إلى من أهدى الی عیوبی/ محبوبترین دوستان و برادرانم کسی است که عیب ها و نقص های مرا به من هدیه دهد&quot; از امام جعفر صادق علیه السلام یکی از صریح ترین عبارات در تأیید این مدعاست.این حدیث شریف از سویی بر نیاز عمومی همگان به تذکر و هشدار صحه می گذارد و از سوی دیگر بر خیرخواهی منتقد تأکید می‌کند، یعنی اولا هر که باشی بی نقص نیستی و ثانیا کسی که تذکر می‌دهد در واقع دارد به تو محبت می‌کند.کسی که دشمن تو باشد در مقابل خطای تو سکوت خواهد کرد زیرا دوست می‌دارد با تکرار و استمرار خطای خود به پرتگاه نزدیک شوی و سقوط کنی، اما کسی که تو را دوست بدارد نمی‌تواند حتى لکه‌ای را بر جامه سپید سلامت و موفقیت و درخشش تو ببیند.پس وقتی تو به عنوان یک انسان در معرض خطا و نقص هستی و انتقاد دیگران برای تو مفید و سازنده است به طور طبیعی نه تنها نباید از نقد آزرده شوی بلکه باید منتقدان را بیشتر از دیگران دوست بداری و آنان را بر کسانی که چاپلوسانه فقط از تو تعریف می‌کنند و تو را در خطا و اشکال هایت تقویت می‌کنند ترجیح دهی!حال وقتی وظیفه دینی و رفتار مؤمنانه در ساحت فردی و شخصی پذیرش و استقبال محبت آمیز از انتقاد است، رفتار دیندارانه اجتماعی در مقابل منتقدان باید چگونه باشد؟در ساحت فردی &quot;أحب إخوانی&quot; یعنی چه؟ یعنی شخص تذکر دهنده را بیش از همه دوستانم به خود نزدیک بدانم، هدیه بدهم، به یادش باشم، با او تماس بگیرم، برایش دعا کنم، و قدر او را بدانم.حال در ساحت اجتماعی چطور؟ باید با کسی که خیرخواهانه و مشفقانه تذکر می دهد و انتقاد می کند چگونه برخورد کرد؟وقتی منتقد را در عرصه های عمومی تحت فشار قرار می‌دهیم، وقتی او را از موقعیت های اجتماعی حذف می‌کنیم، وقتی در رسانه ملی ممنوع التصویر می‌شود، وقتی در دانشگاه راه را بر عضویت او در هیأت علمی می‌بندیم، وقتی برای نشر کتابش محدودیت ایجاد می‌کنیم، وقتی خانه نشین می‌شود، وقتی ... در واقع چه قدر با شیوه و روش امام صادق علیه السلام فاصله داریم؟اگر بخواهیم این حدیث نورانی امام صادق علیه السلام را -که طبعا فقط برای مسایل محدود فردی بیان نشده است- در عرصه های عمومی بازخوانی کنیم، واقعا باید حاکمیت دینی چه رویکردی در برابر منتقدان خیرخواه و دلسوز داشته باشد؟آیا در این ساحت نیز مانند ابعاد فردی و شخصی منتقدان را - که با هشیاری و چشم باز مراقب سلامت همه امور کشور هستند- محبوب‌ترین و ارزشمندترین شهروندان جامعه خود می‌دانیم؟اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Thu, 26 Mar 2020 23:16:26 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>با دانشگاه دخترم چه کنم؟</title>
                <link>https://virgool.io/@zaerimor/%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%85-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D9%86%D9%85-sfskohwi1osj</link>
                <description>شنبه- مردی میانسال با رویی خوش جلوی من را می گیرد، سؤال دارد؛ مستأجر کسی بودم و کاملا به من اعتماد داشت و توی زندگی اش راه داشتم. یکبار که جیبم خالی و دستم تنگ بود شیطان فریبم داد و قدری پول از خانه اش برداشتم! حالا مدتهاست که پریشان و مضطربم، می ترسم از این کرونا بمیرم و مدیون باشم، چه کار کنم؟ می گویم اولا خوشحال باش که توبه کرده ای و پشیمانی، ثانیا تا دیر نشده پول را برگردان! می گوید می ترسم و خجالت می کشم! ادامه می دهم: البته لازم هم نیست که او از نام تو مطلع شود، کسی را پیدا کن که برود پول را به او بدهد و حلالیت بخواهد و فقط بگوید که کسی به شما بدهکار بوده و این را فرستاده، او را ببخشایید، موقع خداحافظی اضافه می کنم: فقط عجله کن!یکشنبه- از راننده ماشین اینترنتی می خواهم نزدیک یک عابر بانک توقف کند تا قدری پول بگیرم برای پرداخت کرایه، وقتی از عابربانک استفاده می کنم و برمی گردم و داخل ماشین می نشینم دست دراز می کند و به من اسپری ضدعفونی کننده و دستمال کاغذی می دهد تا دستانم را تمیز کنم! خیلی خوشحالم که این قدر وسواس و دقت در میان مردم فراگیر شده است.دوشنبه- توی پیاده رو سر چهارراه زنی که صورت خود را با فیلتر هوا پوشانده کنار دیوار ایستاده و برگه ای مقوایی در دست گرفته است؛ بی سرپرست و ناشنوا هستم!مثل همیشه دچار تردید می شوم، نمی دانم در این موارد باید به افرادی که نمی شناسیم کمک کرد یا نه؟سه شنبه-کنار دکه روزنامه فروشی مشغول تماشای تیترهای صفحه اول روزنامه ها هستم که کسی سلام می کند، مردی است با شخصیت و محترم که ظاهر آراسته و مرتبی دارد. مرا کنار می کشد و از خیانت همسرش می گوید و شرح می دهد که دخترش او را از خیانت مادر باخبر کرده و اصرار دارد توی گوشی مستندات را نشانم دهد! هم می دانم که کاری از دستم بر نمی آید و هم می فهمم که درددل کردن قدری آرامش می کند، مرد همچنان حرف می زند و من به دختری فکر می کنم که خیانت مادر را به پدر گزارش داده است و حال پریشان و آینده پریشان تر این دختر! مرد ادامه می دهد؛ خانواده ام گفتند که این قدر مهر نکن و من نپذیرفتم، سرم نمی شد و حالا همه زندگیم را دارم قسط مهریه می دهم!چهارشنبه- سر کوچه که می رسم پیرمردی معتاد دارد با میله ای توی سوراخ صندوق صدقات را زیر و رو می کند تا پولی بیرون بکشد! از این که هیچکس به او اعتراض نمی کند متعجب شده ام، جلو می روم و از او می خواهم دست از صندوق بردارد، با دیدن عبا و عمامه من اصلا جا نمی خورد و در حالی که زیر لب غُر می زند کنار می رود و زمانی که دورتر می شود می شنوم که بد و بیراهی هم می گوید!حالا نوبت رهگذران است که به من چشم غره بروند و شاکی باشند، تعجب می کنم، خانمی با صدای بلند می گوید: زورشان به این پیرمرد بدبخت رسیده! می روم توی فکر، راست نمی گوید؟ آیا من برای نهی از منکر زورم به بالاتری ها می رسد؟ به آنها که مثل این پیرمرد معتاد و درمانده ضعیف نیستند هم می توانم چیزی بگویم؟و حالا که زورم به آنها نمی رسید آیا باید با سکوت از کنار این پیرمرد می گذشتم؟ با خود می گویم کاش لااقل یک اسکناس ده هزار تومانی به او داده بودی! هر چه دور و برم را نگاه می کنم خبری از پیرمرد نیست!پنجشنبه- وقتی سوار ماشین می شوم راننده تاکسی مسافر جدید سوار نمی کند و از کنار جوانی که همان مسیر من را با صدای بلند اعلام می کند بی اعتنا می گذرد، حدس می زنم که می خواهد چیزی بگوید! حدسم درست است، می گوید: دخترم را زود شوهر دادم تا هوس دانشگاه رفتن نکند ولی حالا بعد از چند سال زندگی و یک بچه پنج ساله می خواهد به دانشکاه برود! پایش را توی یک کفش کرده و هیچکس حریفش نمی شود، شوهرش هم راضی نیست ولی زورمان نمی رسد! حالا نمی دانم چه کنم.از او می پرسم: اگر مجبورش کنید تسلیم شما بشود آیا همیشه حسرت و شوق در دلش نخواهد داشت؟ تا کجا می توانید با اجبار و زور توی خانه نگهش دارید؟ آیا کسی می تواند تضمین بدهد که آن احساس خسارت و محرومیت از چیزی که خواسته بود در سالهای آینده به زندگیش ضربه نمی زند؟او هم سؤال می کند: آیا تضمینی وجود دارد که بعد از قبولی در دانشگاه هوس اشتغال نداشته باشد و به مرور زندگیش آسیب دیگری نبیند؟ نه من برای سؤال او پاسخی قطعی دارم و نه او برای پرسشهای من جوابی دارد! به مقصد رسیده ام و باید خداحافظی کنم و پیاده شوم!(یادداشت روزنامه شهرآرا)اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Sat, 21 Mar 2020 21:41:28 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب تلخ و دشوار، تصمیم عاقلانه و ناچار!</title>
                <link>https://virgool.io/be-ebarat-digar/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D9%84%D8%AE-%D9%88-%D8%AF%D8%B4%D9%88%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%B5%D9%85%DB%8C%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D9%82%D9%84%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%86%D8%A7%DA%86%D8%A7%D8%B1-p4cdoap3op8z</link>
                <description>بی شک موقعیت فعلی دشوارترین و حساس ترین شرایطی است که روحانیت شیعه در طول تاریخ تجربه کرده است. از سویی تجربه حاکمیت دینی روحانیت و حوزه های علمیه را در برابر چالشها و پرسشهای جدی قرار داده و از سوی دیگر سرعت تحولات اجتماعی و گسترش رسانه های جدید نسلی متفاوت را مخاطب پیام روحانیت کرده است.در هفته های گذشته و در سطح گسترده جهانی، ساحت دین و مناسک آیینی نیز مانند همه عرصه های اجتماعی و فرهنگی جامعه انسانی از شیوع ویروس کرونا و عوارض طبیعی و ناخواسته پس از آن تأثیر پذیرفت و با مسایل و دغدغه های جدی و جدیدی روبرو گردید.اکنون روحانیت شیعه باید برای بازخوانی معارف دینی با اکثریت جامعه تلاش کند و همزمان در تقابل با دو گروه متفاوت و مختلف نیز قرار گرفته است؛ یک گروه از اقلیت دین ستیز و معاند که فرصتی برای حذف دین از ساحت عمومی جامعه یافته و یک گروه از اقلیت دیندار عوام و متعصب و افراطی که اقتضائات دینداری حکیمانه و عقلانی و اعتدالی در بستر واقعیت های زندگی انسانی را درک نمی کند.کوشش روحانیت برای ادای رسالت خطیرش در جهت تبلیغ و ترویج دین و مناسک را اقلیت نخست برنمی تابند و به روحانیان اصیل می تازند زیرا انتظار دارند روحانیت اساس مأموریت خود را فراموش کند و تسلیم اغراض شیطانی آنان شود و تلاش روحانیت برای حفظ اصالت های دین را اقلیت دوم تحمل نمی کنند چون توقع دارند روحانیت دست از پیرایش و هرس کردن این درخت تنومند بردارد و آفت های خطرناک را به حال خود رها کند.این است که در طول تاریخ تأکید بزرگان دین بر حفظ جایگاه عقلانیت بوده است تا جامعه دینی بتواند در برهه های حساس و بحران های سخت درست تصمیم بگیرد و خردمندانه بین بد و بدتر انتخاب کند. از همین رو در حدیث شریف نقل شده که لیس العاقل من یعرف الخیر من الشر، بل العاقل من یعرف خیر الشرین! خردمند آن نیست که بتواند بین خوب و بد انتخاب کند - که این کار از هر کسی بر می آید- بلکه عاقل کسی است که بتواند بین بد و بدتر تصمیم بگیرد!اگر تا دیروز از هر کسی پرسیده می شد بین باز بودن درهای حرم مطهر رضوی برای حضور زائران و توسل آنان به آستان مقدس حضرت یا بستن درهای حرم و محرومیت مردم از این فضای نورانی چه کنیم هر کسی مسلما گزینه نخست را برمی گزید، اما اگر امروز بپرسند بین باز بودن درهای حرم در شرایط شیوع بیماری عفونی و بسته شدن درها و توقف موقت زیارت کدام تصمیم صحیح است؟ اینجا پاسخ دادن چندان ساده و راحت نیست و هرکسی نمی تواند به راحتی جواب دهد.اکنون کسانی می توانند به این پرسش پاسخی صحیح بدهند و تصمیمی شایسته بگیرند که هم درک صحیحی از معارف الهی داشته باشند و هم مصادیق و اقتضائات و شرایط را به درستی تشخیص دهند.موضع تولیت محترم آستان قدس رضوی در این تصمیم حساس و تلخ برای توقف موقت زیارت و بستن درهای حرم را بر همین اساس رویکردی عقلانی و حکیمانه دیدم زیرا با درد و حسرت تشخیص کارشناسان بهداشت را بر میل و علاقه شخصی خود ترجیح داده و انتخابی دشوار را بر اساس تعقل رقم زده است.هرچند ممکن است در باره شیوه های اجرایی این تصمیم و شکل اقدام جهت بستن درهای حرم اختلاف نظر داشته باشیم اما اصل این تصمیم و موضع قاطع و صریح در این زمینه بی شک یک حرکت دینی و مذهبی خردمندانه و عاقلانه است.پیامبر اکرم خطاب به امیر مؤمنان فرمود: &quot;یا علی اذا رَأیتَ الناسَ یَتَقَرَّبونَ إِلَی خَالِقِهِم بِأَنواعِ البِرِّ تَقَرَّب أَنتَ إِلَیهِ بِأنواعِ العَقلِ، وقتی مردم با کارهای خیر و عبادت ها و مناسک راهی به سوی خدا می جویند تو بکوش تا با انواع خردمندی و اندیشه ورزی به خدا نزدیک شوی که از همه پیشتر و سریعتر خواهی رسید!زمان نشان خواهد داد که تصمیم تولیت آستان قدس رضوی انتخابی درست و عاقلانه هرچند تلخ و دشوار بوده است که البته از خادم عالم آل محمد جز این انتظار نمی رود، زیرا آمده است تا جلوه های خردورزی و رفتار منطقی و حکیمانه را از شخصیت آن امام بزرگ به مردم معرفی کند و بدین ترتیب برای احیای امر آن بزرگوار بکوشد.(یادداشت روزنامه شهرآرا)اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Wed, 18 Mar 2020 15:30:53 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>به خاک پای امام چه کار داری؟</title>
                <link>https://virgool.io/be-ebarat-digar/%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%DA%A9-%D9%BE%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%DA%86%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-bew8u1ojzxfw</link>
                <description>در هفته های گذشته عوارض طبیعی و ناخواسته شرایط کرونایی موجب مطرح شدن و انتشار اخبار و مطالبی از حواشی مربوط به موضوعات مذهبی و اعتقادی شد و به پرسش ها و چالش های جدی و مهمی دامن زد.این مسائل اگرچه غالبا در ظاهر رویکرد دین ستیزانه ای دارند و به نظر می رسد که - مخصوصا نظر به سوء استفاده دشمن- باعث رویگردانی گسترده نسل جدید از باورها و اعتقادات دینی شوند، اما می توانند در همان حال زمینه ساز بازنگری در شیوه فهم ما از دین و در نتیجه شکل بازخوانی و بیان معارف دینی گردند.اساس دین چنان که در قرآن و تفسیر پیامبر اکرم و خاندان رسالت شناخته ایم بنیان منطقی و عقلانی کاملا روشن و دقیقی دارد که انسانها را در همه دوران ها و مکان ها مورد خطاب قرار می دهد و از خرافه پردازی و سلیقه های شخصی کاملا بر حذر می دارد.مرحوم کلینی محدث بزرگ و مشهور در کتاب عظیم اصول کافی روایت عجیبی در مورد امام جواد علیه السلام نقل می کند که این روزها بیش از گذشته برای ما راهگشاست و بر تبیین متین و تفسیر عقلانی از رسالت و کارکرد دین تأکید دارد. شخصی به نام عبدالله بن رزین گفته است من در مدینه سکونت داشتم و هر روز ظهر امام جواد را می دیدم که پیاده و تنها به زیارت قبر پیامبر می آید و کفش خود را در می آورد و نماز می خواند. روزی وسوسه شدم که برای تبرک از خاک زیر قدم های آن حضرت بردارم و وقتی ظهر شد به مسجد رفتم و منتظر شدم تا ایشان برسد و من از خاک زیر پایشان بردارم اما در کمال تعجب دیدم که آن روز بر خلاف همیشه سوار بر مرکب خود تا پای سنگ درگاه مسجد آمد و آنگاه وارد شد و در روزهای بعد نیز چنین می کرد! با خود گفتم صبر می کنم تا موقع نماز که کفش خود را درمی آورند از خاک زیر پایشان برمی دارم، اما بر خلاف انتظار من از فردا هر بار که برای سلام به پیامبر به محل نماز خود می آمد دیگر کفش خود را هم از پای خارج نکرد و روزهای بعد هم هر بار با کفش می آمد!چون اینجا نتوانستم به مقصودم برسم با خود گفتم که به حمام می روم و آنجا از خاک پای حضرت برمی دارم! با صاحب حمام محله بقیع که حضرت هر هفته یک روز به آنجا می رفت صحبت کردم و فهمیدم که چه روز و چه ساعتی به حمام می آیند و رفتم و به انتظار ایستادم. دیدم که حضرت با سه نفر غلام از راه رسید و زمانی که می خواست از مرکب پیاده شود یکی از آنها آمد و حصیری را جلوی پای حضرت پهن کرد تا حضرت پای خود را روی آن حصیر بگذارد و داخل شود! صاحب حمام با تعجب به من گفت این نخستین بار است که امام چنین می کنند! من منتظر شدم تا موقع برگشتن از خاک زیر پای حضرت بردارم اما در هنگام خروج از حمام نیز غلام آن حضرت آمد و حصیر را بر زمین پهن کرد و ایشان از روی حصیر بر مرکب سوار شدند و رفتند! من که انتظار این همه قاطعیت و سخت گیری حضرت را نداشتم دچار عذاب وجدان شدم و از خود شرم کردم و با خود گفتم که خدا را خوش نمی آید که من فرزند پیامبر را این قدر اذیت کنم و قصد کردم که دیگر این ماجرا را ادامه ندهم!فردا ظهر که حضرت برای نماز و زیارت به مسجد پیامبر آمد دیدم که مانند گذشته ها باز تنها و پیاده آمدند و کفش خود را درآوردند و به نماز ایستادند!چرا فرزند پیامبر که از نیت این شخص آگاه شده بودند اصرار داشتند راهی برای این اقدام او باز نکنند و به هیچ وجه چنین مجالی ندهند؟ زیرا می دانستند این حرکت او که در این لحظه از روی محبت و دلبستگی و اعتقاد است در آینده به مرور فضایی برای ترویج مسایل حاشیه ای ایجاد می کند و در طی قرن ها باعث تراکم حجم عظیمی از پیرایه ها و اضافات خواهد گردید.پیامبر اکرم و خاندان بزرگوار ایشان به همین دلیل اصرار داشتند که متن دین -قرآن کریم و تفسیر اصیل آن- را بدون رنگ و لعاب های شخصی پیروان شان برای ما به یادگار بگذارند و خدا می داند اگر این وسواس و حساسیت را نداشتند تا امروز چه اندازه انحراف و فاصله از حقیقت رقم می خورد!قدردانی آن مجاهدت های بزرگ تنها به محافظت امروز ما از اصالت دین و سلامت آیینی است که بیش از هر زمان در معرض تهدید و آسیب تفسیرهای شخصی و حواشی و پیرایه ها قرار دارد.(یادداشت روزنامه شهرآرا)اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Tue, 17 Mar 2020 16:37:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفت روز و هفت ساعت</title>
                <link>https://virgool.io/be-ebarat-digar/%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D9%88-%D9%87%D9%81%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA-v5eazljzqyak</link>
                <description> https://www.aparat.com/v/6NZio/h كار مجموعه تلويزيوني مستند مسابقه #هفت_روز_و_هفت_ساعت البته به دلايلي آن چنان كه مي خواستيم پيش نرفت و خلاصه آن چيزي كه مي خواستيم نشد؛ ابتدايش با ناشي گري مديران سيما به ضعف و ناهماهنگي هاي آشكار رقم خورد و انتهايش از رفتارهايي كودكانه زخم برداشت و همين ها باعث شد كاري كه مي توانست در خارج از ايران جايي براي خود باز كند و قرار بود حلقه هاي متعدد در كشورهاي مختلف داشته باشد، متأسفانه حتى در داخل ايران هم به خوبي ديده نشود. از اين روي آن را در كارنامه فعاليتهاي متنوع خود جزء كارهاي ناكام به شمار مي آورم و بيشتر خاطرات تلخش را به خاطر سپرده ام ولي با اين حال وقتي الآن مطلع شدم كه مجددا قرار است شبكه مستند آن را هر شب ساعت بيست - تكرارش روز بعد ساعت دوازده و نيم- پخش كند فكر كردم شايد تماشايش براي شما ارزش داشته باشد. اگر حوصله كرديد لطفا ببينيد! ممنوناگر قابل دانستيد نگاهي بيندازيد و به دوستانتان نيز معرفي فرماييد!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Sun, 15 Mar 2020 16:16:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>من هم چند روز آخوند بودم!</title>
                <link>https://virgool.io/hezare-sevom/%D9%85%D9%86-%D9%87%D9%85-%DA%86%D9%86%D8%AF-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85-ooqyjrw12mpd</link>
                <description>شنبه- منتظرم تا جنس هایی که برداشته ام حساب کنم، فروشنده به مشتری جلوتر از من که کارتش را در دست گرفته و می خواهد حساب کند می گوید: کارت رو بده! مشتری جواب می دهد: کارت را نباید دست به دست کرد، کارتخوان را بگذار جلو! واقعا چه قدر خوب است این آگاهی و مراقبت عمومی، کاش در همه عرصه ها با اطلاع رسانی و آموزش چنین بشود و خود مردم این طور با وسواس و دقت مراقبت کنند!یکشنبه- در شعبه یکی از بانکها منتظر رسیدن نوبتم هستم که شماره قبل از من اعلام می شود. پیرمردی است از کارگران پاکبان شهرداری که با لباس کار آمده تا یک دسته پول نقد را به حسابش بگذارد. خانم متصدی باجه بانک با احترام راهنمایی اش می کند و مؤدبانه کارش را انجام می دهد، وسط خبرهای تلخ این روزها و صحنه های ناپسندی که در زندگی روزمره می بینیم این صحنه نقطه ای نورانی و سپید است، یک نقطه روشن در میان تاریکی ها، دلم باز می شود و برای آن خانم کارمند بانک دعای خیر و سعادت و خوشبختی می کنم که با این پیرمرد زحمتکش چنین رفتار شایسته ای دارد.دوشنبه- راننده ماشینی که من را از محل کار سوار کرده می گوید من یک وقتی چند روز آخوند بوده‌ام! داستانش را تعریف می کند و می گوید: یک بار آخرشب مسافری روحانی از فرودگاه سوار کردم و چون خسته بود عقب ماشین خوابید و موقع پیاده شدن هم آن قدر خواب آلود بود که با عجله پولش را داد و رفت. فردا صبح که دو سه نفر مسافر سوار کردم دیدم خیلی به من احترام می گذارند و موقع حساب کردن کرایه هم بیشتر پول دادند و گفتند: حاج آقا، خیلی آقایی! خیلی مردی! باورمان نمی شد یک روحانی مسافرکشی کند!تازه متوجه شدم که حاج آقا دیشب عمامه اش را جا گذاشته است! خلاصه تا چند روز بعد که دوباره مسافری به مقصد حوالی منزل آن روحانی پیدا کنم و بتوانم عمامه اش را پس بدهم، آن عمامه روی صندلی عقب بود و کلی باعث برکت کار من می شد چون خیلی از مسافرها خوششان می آمد و هم درد دل می کردند و هم کرایه را بیشتر می دادند!سه شنبه- پیرزنی که روی صندلی عقب تاکسی کنار من نشسته از شوهرش شاکی است که زن صیغه ای دارد و بعد از عمری احساس شادابی می کند، پیرزن می نالد؛ کارهای نکرده! برای ولنتاین به او کادو داده! بعد سر درد دلش باز می شود که بیکار است و پول نمی آورد، چند روز قبل مجبور شدم برای خرج خونه تلویزیون و میز تلویزیون را بفروشم!پیرزن اهل یکی از روستاهای شمال است و از زن های جوان تهرانی با اوصافی یاد می کند که خنده ام می گیرد و البته نمی توانم بنویسم! مکرر هم وسط حرفهایش می گوید: &quot;جسارته، جسارته، شما جای برادر من&quot; و بعد چیزهایی که جسارت به حساب می آورد - و البته من هم نمی توانم نقل کنم- شرح می دهد!چهارشنبه- سرم توی کتاب است که مسافری میانسال کنارم می نشیند و در عین حفظ فاصله کنجکاو است که کتاب را ببیند. از پشت ماسکی که به صورت دارد درست چهره اش را نیم بینم، مردی است حدودا شصت ساله با ته ریشی سفید. عنوان عربی روی جلد را به درستی می خواند و چون تعجب مرا می بیند می گوید من هشت سال اسیر بوده ام! بعد شرح می دهد که زبان عربی را در دوران اسارت آموخته و بعد که حرفهایمان گل می اندازد بحث کرونا و مراقبت های بهداشتی می شود، می گوید: حاجی، پرهیز و بهداشت و ضدعفونی اصل کار هست و قبول، ولی در کنار همه اینها باید روحیه آدم قوی و دل آدم شاداب و خود آدم سرزنده و بانشاط باشد! بعد اضافه می کند که من در همان دوران اسارت و حتى وقتی که در سلول انفرادی بودم توی همان فضای کوچک ورزش می کردم و بعد که توی بند بودم با حرکت های تند طول اتاق را می رفتم و می آمدم چون می گفتم باید سالم و سرپا بمانم!الآن که مردم توی خانه هستند بعضی ها این قدر بی نشاط و افسرده و بی حرکت و غمگین شده اند که این ضعف روحیه زودتر از کرونا آنها را از پا می اندازد! بعد هم نکته ای از یک پزشک متخصص نقل می کند که بدن های سر حال و با نشاط ویروس را پس می زنند.پنجشنبه- صبح خیلی زود که هوا هنوز تاریک است سوار ماشین می شوم و راه می‌افتم که بروم نان بخرم، هنوز ساعت شش و نیم نشده، خیابان ها کاملا خلوت است و برای همین وسوسه می شوم از نانوایی دورتری که نان بهتری دارد نان بگیرم .</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Thu, 12 Mar 2020 13:19:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دعا کنید</title>
                <link>https://virgool.io/be-ebarat-digar/%D8%AF%D8%B9%D8%A7-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-m7gaiamx9kpu</link>
                <description>اعصابتون خُرده، حالتون بده، از اوضاع عصبانی شدین، از آخوندها شاكی هستین، قبول! ولی هر كاری بكنید این حقیقت است؛ بلاها و گرفتاری ها فقط وقتی برطرف می شود كه همه مردم دعا كنند و از خدا رفع بلا را بخواهند و با حال تضرع و التماس به طرف خدا برگردند و دست به دعا بردارند!كسی كه چرك و عفونت بدنش رو گرفته، دكتر براش آنتی بیوتیک تجویز می كنه و می گه باید مثلا پنی سیلین بزنه، در اون موقعیت حتى اگه حالش از دست دكتر به هم می خوره، حتى اگه نمی تونه ریختش رو هم ببینه، باید آمپول رو بزنه، حتى اگه همون موقع فحش هم به دكتر بده باید آمپول رو بزنه!قرار هم نیست با دعا كسی عمر ابدی داشته باشه و هیچ وقت نمیره، قرار هم نیست دعا جای مراقبت بهداشتی و مراجعه به پزشك رو بگیره، دعا رابطه انسان و خدا را اصلاح می كند و عافیت می آورد. همه ما می میریم ولی می شود عمرمان با عافیت و رحمت و نور باشد و می شود با تلخی و تاریكی در حجابهای مادی بگذرد!چرا دیگران بدون دعا مشكلشون رو حل می كنند؟ جوابش مفصله، اولا دیگران دعا دارند، ثانیا با دلسوزی برای هم و دوری از ظلم بلاهایی از مردم رفع می شود، ثالثا بلا فقط بیماری نیست. اونها شاید بیماری رو برطرف كنند و تن سالم داشته باشند ولی هنوز بلا برطرف نشده! سلامت جسم تنها بخش كوچكی از عافیت است.مثل این كه شما سر سفره مهمانی فقط غذا به معنی چیزی كه می خورید نمی خواهید، اگر صاحبخانه با اوقات تلخی و بی احترامی غذایی جلوی شما بگذارد و برود آیا قبول می كنید؟ اگر بگوید از شما پذیرایی كردم آیا می پذیرید؟ خواهید گفت ما برای مهمانی آمده بودیم كه خوراك تنها بخش كوچكی از آن است.چاره ای جز پناه بردن به خدا نیست، باید اعتراف كرد كه همه قدرت ها در دست اوست و باید تنها از او خواست كه نجاتمان دهد و عافیت و رحمت خود را بر ما ببارد و بلاها را برطرف سازد. برای مناجات با خدا هم باید حال ذلت و خاكساری داشت، باید با انقطاع و فقر به سوی خدا رفت، نه با استغنا و احساس استقلال و بی نیازی! نقل كرده اند كه رسول خدا وقتی دست به دعا برمی داشت چنان حال تضرع و تمنا داشت كه گویی فقیر گرسنه ای برای لقمه ای نان التماس می كند!اگر قابل دانستید نگاهی بیندازید و به دوستانتان نیز معرفی فرمایید!</description>
                <category>محمدرضا زائری</category>
                <author>محمدرضا زائری</author>
                <pubDate>Thu, 12 Mar 2020 10:56:49 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>