<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های از میان رویاها</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahra.e.ashrafi</link>
        <description>ی آدمی که وسط سختی های زندگی سعی میکنه با کتاب و فیلم حال خودش رو خوب کنه^^</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-15 07:36:15</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/2341168/avatar/whbF4s.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>از میان رویاها</title>
            <link>https://virgool.io/@zahra.e.ashrafi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>چالش دی ماه با تاخیر ^^</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.e.ashrafi/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D8%A7%D8%AE%DB%8C%D8%B1-zdnnyrj1uw8l</link>
                <description>کتابها تجربه اند؛ کلمات نویسندگان آرامش عشق را احساس خرسندی از داشتن خانواده را عذاب کشیدن از جنگ را و حکمت خاطرات را نشان میدهند.خیلی وقته این کتاب رو تموم کردم ولی مهلت نوشتن درموردش رو پیدا نمیکردم.سال ها پیش من سوگی رو تجربه کردم که هنوز برام تازگی داره و نبودش اذیتم میکنه. جست و جو برای پیدا کردن کتاب و خوندنش برای تسکین این موضوع بارها امتحان کردم ولی هربار فقط گزینه نشان شده فعال شد و اقدامی برای خوندنش نکردم، چرا؟ چون غمگین تر شدن توی اوضاع بهم ریخته زندگیم واقعا فکرشم وحشتناک بود.((بله نینا زندگی ،سخت ناعادلانه و دردناک است؛ اما تضمین میکند صد درصد و بی هیچ شک و شبهه ای که در لحظاتی غیر منتظره و ناگهانی زیبایی را ،شادی ،عشق پذیرش و وجد را نیز پیشکش کند.))خلاصه اینکه چالش این ماه طاقچه به من این جرات رو داد. و جالب تر اینکه سراغ کتاب های نشان شده نرفتم و بعد جست و جو؛ کتاب تولستوی و مبل بنفش نوشته نینا سنکویچ رو انتخاب کردم دلیلشم این بود که متوجه شدم در طول داستان کتاب های زیادی قراره بهم معرفی بشه.((از وقتی خانه ام سوخت / چشم اندازی بهتر دارم / از برآمدن ماه))شخصی بنام نینا در غم از دست دادن خواهر هست و بعد از مرگ خواهرش سر خودش رو خیلی شلوغ کرده که شاید این غم کمتر بشه ولی وقتی به خودش میاد میبینه تغییری نکرده، از اونجایی که خانوادگی از کودکی عاشق خواندن کتاب و ادبیات بودن تصمیم میگیره برای تسکین این درد به کتاب پناه ببره و یک چالش شروع میکنه که به مدت یکسال روزی یک کتاب بخونه و کمی بعد از شروع چالش تصمیم میگیره که هر روز درمورد کتاب خوانده شده در وبلاگش بنویسه. امیلی دیکنسون نوشته است:((هیچ ناوی مثل یک کتاب ما را به سرزمینهای دور نمیبرد.))اوایل کتاب برای من سخت بود چون خواهر نینا از مریضی سرطان فوت شد و عزیز من هم به همین علت از دنیا رفت.مثل اوزیریس تکه تکه و افتاده در نیل به طریقی بارور میشود که ما قادر به فهمش نیستیم؛ از این تکه ها خونی در هر بخش از زندگی مان جاری میشود زمین را غرق میکند تا سرانجام یک بار دیگر زندگی پدیدار شود.در طول داستان کتاب های متفاوتی بهتون معرفی میشه و یک سری کتاب به لیست خوانش آیندتون اضافه میشه.کلمه ها زنده اند و ادبیات یک گریز است؛گریزی نه از زندگی، که به سوی آن.(سیریل کانلی، گور ناآرام)توضیح دادن درمورد کتاب ها و گاهی لینک شدن به گذشته باعث جذاب شدن کتاب میشه.در کل کتاب خوبی بود ولی تاثیری روی از بین بردن یا کمرنگ کردن سوگ من نداشت. شاید چون نینا روش خودش رو پیدا کرد و من هم باید روش خودم رو پیدا کنم.دریافتم به خودم بستگی داشت که پایان را غیر عادلانه و غیر قابل قبول تفسیر کنم و به خاطرش عذاب بکشم یا اینکه تصمیم بگیرم که این و فقط همین پایان مناسبی بود.این کتاب رو به اشخاصی معرفی میکنم که عاشق کتاب هایی به سبک داستانی و در کل عاشق کتاب هستن، چرا عاشق کتاب باشن؟چون تعداد زیادی کتاب معرفی میشه و واقعا این اتفاق جذابی هست.((دوستان من امروز یک روز از عمر ما کم شده از عمر همه ما و شادی تنها چیزی است که سرعت گذر زمان را کم میکند.))کتاب تقریبا روان، ترجمه خوب و البته طولانی بود.به قول نینا اگر عزیزتون نیست ولی یاد و خاطراتش هست، این باعث میشه که انگار هست و هنوز در کنار ماست.زیبایی در لحظه هایی است که دوام می آورند؛ لحظه هایی که بارها و بارها به ما زندگی میبخشند. ما بر پایه های محکم و قوی خاطرات می ایستیم ما با خوراکی که گذشته برایمان تدارک دیده رشد میکنیم و شکوفا میشویم.در آخر با این جمله از کتاب خرفم رو تموم میکنم:((آدمها نیستند که ما را کامل میکنند؛ خود ما هستیم که خودمان را کامل میکنیم.))</description>
                <category>از میان رویاها</category>
                <author>از میان رویاها</author>
                <pubDate>Thu, 08 Feb 2024 13:58:18 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش طاقچه/ آذر ماه</title>
                <link>https://virgool.io/Sedayezan/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%B0%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87-sogfeaxoddnc</link>
                <description>عشق یعنی دیگران به تو ارزش میدهند و تو نیز به آنها ارزش می دهی.فمینیست همیشه برای من تصور از افراد یا گروهی بود که اغراق آمیز طرف زن ها رو میگیرن ویا ضد مرد هستن و بخاطر این فکر هیچ وقت دنبال خوندن حتی یک مطلب از این گروه نشدم.اینکه این کتاب (مانیفست یک فمینیست) رو انتخاب کردم برای خودم هم عجیب بود. وقتی یک کم از کتاب رو خوندم تازه فهمیدم ای وای که من چه تصور اشتباهی داشتم و فمینیست دربرابر نابرابری جنسیتی وایستاده، تبعیضی که بارها توی زندگی من رو ناراحت و عصبانی کرده بود.اگر ما با زنجیر محکم نقشهای جنسیتی کودکان و نوجوانان را به اسارت نکشیم به آنها فضایی کافی داده ایم تا به تمام پتانسیلهای فردی خودشان دست یابند.داستان کتاب از آنجایی شروع میشه که دوست نویسنده ازش میخواد بهش چنتا پیشنهاد برای بزرگ کردن دخترش به سبک یک فمینیست بده و درنهایت این کتاب خلق میشه.بعد خوندن کتاب متوجه میشید در واقع نقش هایی که از بچگی بهتون دادن تلقینی هست و اکثر کارهای زنونه یا مردونه نیست و هردو جنسیت میتونن انجام بدن. متاسفانه از کودکی به ما یک سری نقش و وظیفه رو یاد دادن که مختص دختران یا مختص پسران هست درصورتی که مرد نمیتونه آشپزی کنه؟یا یک زن نمیتونه رانندگی با کامیون انجام بده؟چرا ما در تمام جامعه رنگ ها، کارها، حرف ها و... رو جنسیتی و تفکیک میکنیم؟لطفاً واژه کمک را از جملاتی که در مورد شوهرت می گویی حذف کن وقتی چودی از دخترتان مراقبت میکند به تو کمک نمیکند بلکه کاری را انجام میدهد که باید انجام دهد.پانزده پیشنهاد از چیماماندا انگوزی آدیشی که به دوستش یاد داده دخترش رو از همان کودکی با دید برابری دو جنس مرد و زن بار بیاره و این بنظرم فوق العاده ست.اول هر پیشنهاد یک جمله کلی گفته میشه و بعد چند صفحه درموردش توضیح میده و مثال میزنه.اول کتاب به این فکر میکردم هر زن باردار یا هر مادر باید این کتاب رو بخونه، اواسط کتاب به این نتیجه رسیدم که این کتاب رو همه باید بخونیم، با هر سنی و با هر جنسی و در هر جایگاهی...، شاید این کتاب ذره ای باعث تغییر ما و تاثیر مثبت ما در اطراف و نسل های بعدمون باشه.کتاب کوتاه ، لذت بخش، ترجمه عالی و کشش خوبی داشت.متن کتاب روان و قابل فهم بود.حتما در آینده نزدیک کتاب ما همه باید ((فمینیست باشیم)) باشیم از این نویسنده رو شروع میکنم.همیشه به دخترها یاد میدهیم که دوست داشتنی باشند خوب باشند و در یک کلام قلابی ،باشند ولی به پسرها چنین چیزهایی را نمی آموزیم؛ این خطرناک است. بسیاری از متجاوزان جنسی روی همین مسئله تکیه میکنند بسیاری از دختران ما پس از آنکه به آنها تجاوز میشود ساکت میمانند زیرا می خواهند خوب و دوست داشتنی باقی بمانند بسیاری از دختران ما سعی میکنند با مردانی خوب باشند که به آنها آسیب وارد می کنند بسیاری از دختران ما به احساسات مردانی اهمیت میدهند که بدترین صدمه را از آنها خورده اند. همه اینها پیامدهای فاجعه بار دوست داشتنی بودن است. ما دنیایی پر از زنهایی داریم که قادر نیستند نفس عمیقی بکشند چون برای مدت طولانی شرطی شده اند که قالبهایی به خود بگیرند تا دوست داشتنی تر باشند.امیدوارم به زودی با دنیایی عاری از هرگونه کلیشه جنسیتی و تبعیض نژادی و جنسیتی روبرو بشیم.</description>
                <category>از میان رویاها</category>
                <author>از میان رویاها</author>
                <pubDate>Fri, 29 Dec 2023 23:04:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اثر مرکب/ چالش طاقچه آبان</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.e.ashrafi/%D8%A7%D8%AB%D8%B1-%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A8-%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D9%86-k6smokx5qu06</link>
                <description>تصمیم گرفتم کتابی رو شروع کنم که خیلی معروف هست و نشر های زیادی ترجمه کردن و همجا ازش حرف میزنن در عین حال به موضوع چالش طاقچه هم بخوره در نهایت کتاب اثر مرکب نوشته دارن هاردی انتخابی بود که بعد از شروع کردن کتاب از انتخابم بسیار خوشحال بودم و تا آخر کتاب این خوشحالی ادامه داشت.((کسی باش که *نه* میگوید. همرنگ جماعت شدن دستاورد خوبی نیست. شخصی غیرمعمولی و فوق‌ العاده باش.))من اصلا کتاب روانشناسی،  موفقیت و اینطور کتاب ها جذبم نمیکنه و واقعا حوصلم سر میره ولی اثر مرکب واقعا عالی بود.((هرگز از کسی که نمی‌خواهید به جای او باشید درخواست مشاوره نکنید.))وقتی کتاب رو شروع میکنید متوجه میشید مثل رمان نمیتونید پشت سر هم کتاب رو بخونید و برای درک بهتر باید قسمت قسمت خونده بشه و این باعث طولانی شدن تمام شدن کتاب هست ولی این نه تنها عیب کتاب نیست بلکه مزیت هم محسوب میشه.در این کتاب دارن هاردی با بیان 6 اصل عالی و تکنیکی که البته خیلی هم عجیب نیست کمک میکنه به هدفمون برسیم.دارن هاردی توی اثر مرکب به خواننده نشون میده که با چه کارهای کوچکی در آینده چه اتفاق های بزرگی رقم میخوره.دفعات از پا افتادن مهم نیست؛ مهم کاری است که پس از آن انجام می‌دهید.شما میتونید همزمان با این کتاب برنامه ریزی برای یکی از هدف هاتون رو شروع کنید و استارت بزنید.شاید اوایل کتاب از تکرار مثال هایی که برای یک موضوع زده بشه خسته بشید ولی یک کمی که جلوتر برید متوجه میشید این تکرار ها چقدر کمکتون میکنه.جیم ران گفت: ((آرزو نکنید که ای کاش آسان تر بود. آرزو کنید که ای کاش بهتر بودید.))با خوندن این کتاب کاملا متوجه میشید چطوری اگر انتخاب هامون خوب باشه در نهایت به موفقیت میرسیم ولی اگر انتخاب های بدی داشته باشیم با گذشت زمان باعث پسرفت میشه.برایان تریسی مفهوم تبدیل ماشینم به کلاس درس سیار را به من یاد داد. او برایم توضیح داد که با گوش دادن به سی دی های آموزشی در حین رانندگی، سالانه دانشی معادل دو ترم دانشگاهی را فرامی گیرم.در کل کتاب بسیار عالی بود و من خوشحالم که موفق شدم بخونمش.به چه کسایی توصیه میکنم؟اگر خیلی وقته یک کاری رو میخواید شروع کنید و راهش رو نمیدونید یا هر دفعه رهاش میکنید این کتاب میتونه کمکتون کنه.خلاصه اینکه تا نخونید متوجه نمیشید تا الان چه کتاب خوبی رو از دست دادید.و اما درمورد ترجمه که نثر روانی داشت و قابل فهم بود، من ترجمه های دیگه رو نخوندم ولی خب از ترجمه ی آقای پوریا امامی راضی بودم.فکر میکنم هر چند وقت یکبار دوره بعضی از نوشته های کتاب واجب و مفید باشه.وقتی به ذهن‌تان می رسد که در برنامه های روزمره و روال های خود تنبلی کنید، هزینه ی بسیار زیاد بی ثباتی را در نظر بگیرید. این هزینه مربوط به از دست دادن یک عمل و نتایج جزئی ناشی از آن نیست؛ بلکه مربوط به از بین رفتن کامل تکانه است که کل پیشروی تان از آن زیان خواهد دید.</description>
                <category>از میان رویاها</category>
                <author>از میان رویاها</author>
                <pubDate>Wed, 29 Nov 2023 23:45:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش مهرماه طاقچه ^^</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.e.ashrafi/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D9%85%D9%87%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-wxm9upctuqx4</link>
                <description>هیچ کس مجبور نیست انسان بزرگی باشد. تنها انسان بودن کافی است.سلام، من دوباره اومدم با یک معرفی دیگه کتاب از چالش طاقچه عزیزاوه کتاب درمورد فلسفه آخرین موضوع کتابی هست که دوست دارم بخونم و این ماه با چالش طاقچه بدون ذره ای علاقه به سمتش رفتم.بخاطر اینکه زودتر تموم بشه صرف نظر از داستان گشتم کم صفحه ترین کتاب رو پیدا کردم :)سقوط از آلبرکامو کتاب خیلی معروفی هست حتی برای من که از کتاب های فلسفی بیزارم هم معروف بود و کاملا شناخته شده بود.خلاصه اینکه به هر روشی بود با اینکه این ماه شلوغ بودم، خودم رو محبور به شروع کتاب کردم.این کتاب از زبان یک شخص بنام ژان باپتیست کلمانس یک وکیل پاریسی بسیار موفق هست که حالا داره داستان خودشو برای یک شخص ناشناس که معرفی هم نمیشه و و اصلا متوجه نمیشید کی هست، تعریف میکنه.این داستان در آمستردام اتفاق میفته، کتاب کاملا اول شخص و فقط کلمانس صحبت میکنه و گاهی ری اکشن های طرف ناشناس رو خودش بازگو میکنه و این باعث میشه خسته کننده نشه.کلمانس قبلا در پاریس زندگی میکرده ولی الان در آمستردام ساکن هست، توصیف روزهای خوب پاریس و ثروتمند بودن خودش شروع داستان هست و درمورد عدالت هایی که اجرا میکرده و تمام کارهایی که بدون چشم داشت برای دیگران انجام میداده تعریف میکنه.شخصیت کلمانس بسیار پیچیده و جالبه ، زوایای پنهان زندگیشو برای شخصیت ناشناس بگونه ای تعریف میکنه که گاهی سوال هایی برای شما باقی میذاره و شاید این باعث جالب تر شدن کتاب میشه.کلمانس یکی از ترس هاش قضاوت شدن هست که یکی از محور های اصلی این کتاب هست.آن وقت مردم شتاب زده درباره آدم داوری می کنند تا خودشان مورد داوری قرار نگیرند.کلمانس خودش رو وکیل توبه کار معرفی میکنه و خب باید کتاب رو بخونید تا متوجه بشید چرا به خودش توبه کار میگه :)عده ای فریاد می زنند: دوستم داشته باش. گروهی دیگر می گویند: دوستم نداشته باش. اما دسته سومی هم هستند، بدترین و بدبخت ترینشان که اظهار می کنند: دوستم نداشته باش، ولی به من وفادار بمان.تمام داستان زندگی خودش رو شروع میکنه به تعریف کردن تا به قسمتی برسه که دلیل کلمه توبه کار بودن خودش رو توضیح بده.من ترجمه پرویز شهدی رو خوندم، کتاب نثر روانی و ترجمه خوبی داشت.برای من کتاب فلسفی بودن هنوز هم هیجان انگیز نیست ولی کتاب جالبی بود و میتونم پیشنهاد بدم حتی اگر فلسفه دوست ندارید امتحانش کنید. آدم ها خوشبختی و موفقیت هایی را که نصیبتان می شود به شما نمى بخشند مگر این که آن ها را هم سهیم کنید.و در آخر با این جمله از کتاب معرفی رو تموم میکنم:هر آدم باهوشی آرزو دارد گانگستر باشد و تنها با خشونت در جامعه حکمرانی کند. اما از آنجایی که این کار به آن اندازه‌ای که در کتاب‌های گانگستری می‌باورانند ساده نیست آن را معمولاً به سیاست واگذار می‌کند و به سوی حزبی بی‌رحم‌تر می‌دود. اگر بتوان از این طریق بر همه حکومت کرد پست شدن روح چه اهمیتی دارد، مگر نه؟ من در خود متوجه رویای شیرین ظلم و ستم می‌شدم.</description>
                <category>از میان رویاها</category>
                <author>از میان رویاها</author>
                <pubDate>Thu, 26 Oct 2023 13:02:26 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهریور ماه/ طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.e.ashrafi/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-epd8c5tosc7r</link>
                <description>((قدیمی ها می‌گفتند باد پاییز دزد است، آهسته می‌آید و ریزریز میان موهایت می‌چرخد و گوش هایت را قلقلک می‌دهد و پیشانی‌ات را بوسه می‌زند.))کتابی که باید این ماه برای چالش طاقچه انتخاب میکردیم از بین کتاب های پر فروش پارسال بود، وقتی داشتم بین کتاب های پرفروش داخل اپلیکیشن میگشتم به اسم کتاب دختر موشرابی نوشته محمد حسین زاده برخورد کردم، اولش اسمش برام جالب بود و باعث شد به سراغ خوندن موضوع کتاب و نظر کاربرای طاقچه برم و در نهایت انتخابش کنم.کتاب دختر موشرابی برخلاف اسمش (آخه بنظرم اسمش به کتاب تاریخی نمیخوره) موضوع کتاب تاریخی هست.کتاب از هشت فصل تشکیل شده و هر فصل به اسم یک دختر هست: دختر قجری، دختر گرجی، دختر میرزا، دختر مشروطه، دختر نوغان، دختر شهرنو، دختر کرد و دختر موشرابیبه گفته قسمت معرفی کتاب روایت های زن های این سرزمین در تاریخ های مختلف هست( راستش دلیل اصلی شروع این کتاب دقیقا همین بود ) ولی اصلا موضوع اینطوری نبود، راوی هر فصل یک مرد هست و اشاره کوتاه به یک زن در هر فصل داره و بنظرم اصلا زندگی زنان سرزمینم نبود.هر فصل موضوع جداگونه داره و کاملا با فصل بعد در تاریخ و زمان متفاوتی اتفاق میفته.نقش اصلی کتاب یک خبرنگار هست که داستان ها به تحقیق آقای خبرنگار گردآوری شده و ابتدای هر داستان در این مورد یک صحبت هایی شده که خیلی هم مبهمه، من اصلا اون قسمت ها رو دوست نداشتم بنظرم نبود هم مهم نبود :)هر داستان کوتاه هست و یک واقعه سیاسی از دوران قاجار تا الان رو توضیح میده ، من داستان های اول رو نسبت به داستان های آخر بیشتر دوست داشتم.کتاب رو به اشخاصی معرفی میکنم که عاشق تاریخ هستن و البته به کتاب با موضوع دین هم یک کمی علاقه دارن.و فرمود: پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده‌ام؛ اما در کردار آنها نظر افکندم و در اخبارشان اندیشیدم و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکی از آنها شده‌ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده‌ام.نهج‌البلاغه نامه ۳۱در کل بنظرم کتاب خوبی بود، متن روان و پر کششی داشت و داستان پردازی خوب بود.ادبیات کتاب باعث میشد حس کنی دقیقا در همون زمان داری زندگی میکنی و این یکی از نقات قوت کتاب بود.((همه ما انسان ها یک قصه داریم، مهم این است که این قصه را خودمان بنویسیم نه اینکه برایمان بنویسند! شاید شروعش با ما نباشد، ولی باید سعی کنیم پایان بندی قصه ی زندگی‌مان با خودمان باشد!))یکی از نکات منفی کتاب فقط گفتن نقات منفی شاه های دوره های مختلفی بود ولی همونطوری که در مطالعه کتاب ها و مقالات تاریخی دیگه خوندیم دست آورد هایی هم داشتن و فقط ظلم حاکم نبوده.((خون است که مرد را از نامرد جدا میکند و ظالم را از مظلوم. خون مظلوم آتش در نیستان است! فغانش که بلند شود دل های خواب را هم نهیب می زند.))((در مقابل متکبر باید متکبر بود. در مقابل گردن‌کش، گردن‌کش باش. گردن کج کنی، گردنت را خواهد زد.))</description>
                <category>از میان رویاها</category>
                <author>از میان رویاها</author>
                <pubDate>Sun, 24 Sep 2023 01:37:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسان در جست‌وجوی معنا</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.e.ashrafi/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%B3%D8%AA-%D9%88%D8%AC%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B9%D9%86%D8%A7-tkoon5bvhjvp</link>
                <description>اسم کتاب انسان در جستجوی معنا اول از همه منو مجذوب خودش کرد، ما هممون در زندگی دنبال ی معنایی برای ادامه زندگی هستیم. زندگی ای که هدف یا انگیزه نداشته باشه قادر به ادامه اون نیستیم و شروع افسردگی های سخت رو رقم میزنه.فرانکل به این گفته نیچه علاقه خاصی دارد: ((کسی که،چرایی برای زندگی کردن دارد، از عهده چگونگی آن برخواهد آمد.))ویکتور فرانکل پزشک روانشناسی هست که در آشویتس، بزرگ‌ترین و مجهزترین اردوگاه کار اجباری نازی‌ها بود که در طول اشغال لهستان، نازی‌ها آن را ساخته و تجهیز کرده بودند اسیر بوده و در فصل اول این کتاب به وقایع دوران اسارت میپردازه.در طول این فصل اتفاق های سخت و دردناکی که برای خودش و دوستان و دیگر زندانیان افتاده رو توضیح میده و شاهد مرگ های بسیار دردناک و سختی های بسیار زیاد آدم ها هستید.فرانکل در زمان جنگ مادر و پدر و همسرش رو هم از دست داده ولی درموقع زندانی بودن چیزی در این مورد نمی‌دادند. شاید براتون سوال باشه که شما پس قراره فقط درمورد دوران اسارت اطلاعات بیشتری کسب کنید؟ولی جواب ی نه بزرگ هست چون ویکتور فرانکل به حالات روحی افراد میپردازه و انسان هایی که معنایی و انگیزه ای برای ادامه زندگی دارند به هر روشی شده این سختی رو تحمل میکنند.نیچه: ((آنچه مرا نکشد، هرآینه قوی ترم می‌کند.))درواقع هرچقدر جلوتر میرید متوجه میشید که ویکتور فرانکل طبق ی برنامه ریزی داره در طول تعریف داستان به شما پیدا کردن معنا و داشتن انگیزه رو آموزش میده، یک اسم هم برای این موضوع انتخاب کرده که به عنوان یک روش روانشناسی استفاده میشه، اسم این روش لوگو تراپی هست.کسی که در جست و جوی هدف زندگی اش نباشد، متلاشی می‌شود و به ناچار تسلیم گذشته خود شده و تنها با واپس نگری، مدام خاطرات گذشته را به خود یادآوری می‌کند.ویکتور فرانکل در فصل دوم به توضیح این روش پرداخته که البته برای من یک سری از موضوعاتش مشکل بود ولی در حالت کلی قابل فهمیدن بود. فصل دوم خودش شامل چند بخش که کامل مفهوم لوگوتراپی به مخاطب برسونه، این فصل به گفته خود فرانکل بعدها به کتاب اضافه شده.اسپینوزا در کتاب ((اخلاق)) ميگويد: ((عواطفِ درحال رنج به محض اینکه تصویر دقیق و روشنی از آنها ترسیم شود، از رنج کشیدن باز می‌ایستند.))چرا باید این کتاب بخونیم؟وقتی به دکتر مراجعه کردم و خیلی حالم بد بود بهم گفت چه انگیزه ای داری برای زندگی کردن؟و من ی معنا برای زندگی کردن داشتم هرچند کوچک هرچند سخت و وقتی با این کتاب آشنا شدم متوجه این سوال دکترم شدم.نیچه: ((کسی که دلیلی برای زندگی کردن داشته باشد از عهده چگونگی آن برخواهد آمد.)) شاید در وهله اول فکر کنید خیلی کتاب ساده ای هست ولی بعدا متوجه میشید چقدر به شما کمک کرده دلیل های زندگی کردنتون رو بهتر ببینید، شما قرار در طول کتاب دنبال این معنا برای خودتون بگردید.این کتاب خسته کننده نیست مخصوصا فصل اول که حالت داستانی داره و بالعکس شما رو مشتاق میکنه تا انتهای کتاب رو دنبال کنید.در انتها آرزو می‌کنم جمله زیر از کتاب به زودی براتون محقق بشه:((من خدا را در سلول تنگ و تاریکم صدا میزدم و او در آزادی جوابم را داد.))</description>
                <category>از میان رویاها</category>
                <author>از میان رویاها</author>
                <pubDate>Thu, 24 Aug 2023 12:15:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش طاقچه ، چراغ ها را من خاموش می‌کنم ⁦♡</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.e.ashrafi/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%DA%86%D8%B1%D8%A7%D8%BA-%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D9%85%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85-vjspyhcabnbz</link>
                <description>«باد شال را روی شانه‌هایش تاب می‌داد. راه باریکه پر بود از گل کاغذی‌های سرخابی. درخت بید مثل زنی که از غصه گیس بکند آشفته بود و کلافه. قطره‌های باران به زمین نرسیده بخار می‌شدند و آسمان سرخِ سرخ بود. »کتابی که این ماه باید میخوندیم از بین کتاب هایی بود که برنده جایزه شدند ، برای من سخت بود از این جهت که باید نسبت به ماه‌ های قبل بیشتر برای انتخابش وقت میگذاشتم و واهمه داشتم کتابی که انتخاب میکنم سبکی نباشه که دوست داشته باشم.بعد دو سه روز که تمام کتاب های جایزه داری که داخل وبلاگ طاقچه دسته بندی کرده بودن، گشتم، در آخر کتاب چراغ ها را من خاموش می‌کنم نوشته‌ی خانم زویا پیرزاد را انتخاب کردم و واقعا از انتخابم راضی هستم.«شعر هایش را دوست داشت. می گفت از دل گفته. خودش هم همیشه از دل گفت. هیچکس نفهمید. »داستان درمورد زنی بنام کلاریس که در تمام زندگی سعی کرده خواهر، مادر، دختر و همسر عالی ای باشه و در اکثر موارد اطرافیان رو به خودش ترجیح داده یا بهتر بگم خودش رو وقف دیگران کرده.کلاریس دو تا دختر دوقلو بامزه و یک پسر که از دوقلو ها بزرگتر هست داره .کلاریس و خانواده‌اش در آبادان زندگی میکنند. زندگی کلاریس بسیار آرام و روتین گاهی هم خسته کننده هست و البته زندگی تا اونجایی آروم و بدون هیجان برای کلاریس میمونه که همسایه روبرویی از آنجا می‌روند و آدم های جدید و البته عجیب به آنجا می‌آیند.خانواده کلاریس ارمنی هستن و خیلی کم درمورد اتفاق هایی که برای ارمنی ها افتاده در کتاب نوشته شده و بنظرم این نوشتن ها انقدر با دقت و به اندازه هست که ذهن رو از داستان دور نکنه.خط داستانی کتاب بسیار آرام، لذت بخشه.تا حالا فکر نمیکردم خوندن روزمرگی های یک آدم که اتفاق خیلی عجیبی هم قرار نیست توش بیفته انقدر لذت بخش باشه.من با کلاریس غمگین شدم، شاد شدم ، عاشق شدم و حتی گاهی ترسیدم...و در آخر آرزو کردم کاش کتاب بیشتر بود.خواندن این کتاب رو به آدم هایی توصیه میکنم که عاشق خواندن داستان های بلند با خط داستانی تقریبا ملایم، بدون بالا و پایین باشند.«و ما را در آزمایش میاور بلکه از شریر ما را رهایی ده. »در آخر آرزو میکنم تمام زن هایی مثل کلاریس یا اصلا تمام آدم ها متوجه این بشن اگر خودشون رو دوست داشته باشند و برای خودشون وقت بگذارند، اطرافیان هم دوستشون دارند. و امیدوارم ی زمانی نرسه که مثل کلاریس به خودمون بیایم و ببینیم انقدر خودمون رو دوست نداشتیم که بقیه هم بخاطر خودمون دوستمون ندارند.«غذای خوب و بد یعنی چی خانم وسکانیان؟ روی خوش و نیت پاک بس! زن من نان و پنیر را هم طوری به خورد ما می‌دهد که خیال می‌کنیم چلو کباب می‌خوریم‌. نیت که پاک بود و لب خندان، ویتامین هم به بدن می‌رسد. »افتخاراتی که کتاب چراغ ها را من خاموش می کنم کسب کرده به این شرح است:برنده‌ٔ جایزه‌ٔ بیستمین دوره‌ٔ کتاب سال جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان بهترین رمان - سال ۱۳۸۱برنده‌ٔ لوح تقدیر نخستین دوره‌ٔ جایزه‌ٔ ادبی یلدا - سال ۱۳۸۱برنده‌ٔ جایزه‌ٔ مهرگان ادب به‌عنوان بهترین رمان - سال ۱۳۸۱برنده‌ٔ دومین دوره‌ٔ جایزه‌ٔ بنیاد هوشنگ گلشیری به‌عنوان بهترین رمان - سال ۱۳۸۱</description>
                <category>از میان رویاها</category>
                <author>از میان رویاها</author>
                <pubDate>Fri, 21 Jul 2023 18:59:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>اتاق مهمان/ طاقچه</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.e.ashrafi/%D8%A7%D8%AA%D8%A7%D9%82-%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-eadzvr1hxaap</link>
                <description>اولین مجموعه ای که باعث شد من کتابخون بشم، مجموعه دارن شان (نویسنده اسم خودش رو روی کتاب گذاشته اگر خونده باشید میدونید چرا) بود که مطمئنم کمتر کسی هست که این مجموعه رو نشناسه.برعکس هم سن و سالای خودم که با رمان های عشقی رو به کتاب خوندن آوردن ، من با مجموعه ای با ژانر ترسناک و معمایی عاشق کتاب شدم، هنوزم لذت خوندن مجموعه دارن شان رو یادمه ^^بعد از اون سعی کردن کتاب های بیشتری در اون ژانر بخونم ولی خب به دلیل کم سن بودن و بلد نبودن هرچی کتاب انتخاب کردم اصلا خوب نبود و باعث شد متاسفانه از این ژانر فاصله گرفتم.بعد از مدتها بخاطر موضوع چالش در صورتی که خیلی هم مطمئن نبودم تصمیم گرفتم دوباره تو این ژانر کتاب بخونم.با ی کمی جست و جو تو کتابا و خوندن نظرها کتاب اتاق مهمان نوشته دریدا سی میچل رو انتخاب کردم. ژانر این کتاب بیشتر جنایی - معمایی هست تا اینکه ترسناک باشه.این کتاب درمورد ی دختر بنام لیزا ست که در شرایط روحی خوبی نیست.لیزا یک اتاق توی خونه بسیار زیبا و قدیمی اجاره می کنه که البته متعلق به یک زوج عجیب هست، از اول ورودش به خونه متوجه عجیب بودن شرایط خانه میشید.داستان از اونجایی شروع میشه که یک نامه خودکشی توی اتاقش پیدا می‌ کنه.شما اگر یک نامه خودکشی پیدا کنید چیکار می‌ کنید ؟ من فکر کنم بسیار غمگین میشم و بخاطر اینکه بیشتر از این حالم از این اتفاق بد نشه دنبال شخصی که نوشته نمیرم ولی فکر می‌ کنید لیزا چیکار کرد؟ لیزا کنجکاو شد و میخواست ببینه اون فرد کی بوده و چرا خودکشی کرده؟!رفتارها، عقاید و تصمیم های لیزا گاهی جالب و گاهی واقعا حرص آدم رو در میاره.این کتاب بسیار پر کشش و جالبه.نویسنده قلم خیلی خوبی داره و البته بسیار ترجمه روان و عالی ای داره.به کی پیشنهاد میکنم؟ راستش به همهچون موضوع جالبه، خسته کننده نیست و واقعا از خوندنش لذت می‌برید.توصیفاتش انقدر خوب بود که انگار خودت داخل کتاب هستی ، خلاصه اینکه از دستش ندید.در ادامه تیکه هایی که دوست داشتم براتون گذاشتم:“صحبت درباره‌ی یک لطمه‌ی روحی شدید مثل این است که دل و روده و قلبت را دردمندانه از شکم دربیاوری و در معرض دید همه بگذاری ““ مادربزرگ یک بار چی بهم گفت ؟ گفت: شما جوون ها فکر میکنین باید همیشه ی خدا شاد و شنگول باشین و درست می گفت. زندگی پر از پستی و بلندیه. هرچه زودتر به این حقیقت عادت کنیم، زودتر می‌تونیم با زندگی ای که داریم کنار بیایم و ازش لذت ببریم.““لبخندش وسیع تر شد. ((عزیزم، زیبایی زیر همه‌ی اینهاست. درون وجودته که می تونی زیبایی واقعی رو پیدا کنی و اینجا.)) دست کوچکم را گرفت و روی قلبم گذاشت.“درباره نویسنده:داستان‌نویس مشهور و پرفروش بریتانیایی، دریدا سی میچل در سال 1965 متولد شد. او علاوه بر نویسندگی به شغل روزنامه‌نگاری نیز مشغول است و یکی از پر افتخار ترین نویسندگان ادبیات انگلیسی به شمار می‌آید. دریدا تحصیلاتش را در زمینه مطالعات آفریقا و آسیای شرقی ادامه داد.</description>
                <category>از میان رویاها</category>
                <author>از میان رویاها</author>
                <pubDate>Wed, 21 Jun 2023 18:37:01 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه/ اردیبهشت</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.e.ashrafi/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-yftq78isikaf</link>
                <description>سلام؛این ماه قرار بود کتابی رو بخونیم برای آرامش قلبمون، من با یکم جستجو کتاب هنر زندگی آسوده رو انتخاب کردم.نشر سنگاین کتاب چهار فصل داره و کلا دارای نود و نه نکته ست که درمورد هرکدوم حدود یک تا دو صفحه توضیح داره.بخش اول درمورد روش‌هایی انرژی دادن به خود و بخش دوم درمورد  روش‌هایی الهام بخش برای کسب اعتماد به نفس و شجاعت در زندگی بود.راستش از بیشتر اموزه‌های این دو بخش خوشم اومد، ساده و روان بود و تنها مشکلش تکرار بعضی موضوعات بود که کلافه میکرد و این باعث شد برای بخش های بعدی انرژی لازم رو نداشته باشم.قبل اینکه دنبال بخش سوم و چهارم بریم ی کم کلیت کتاب رو براتون بگم.این کتاب آموزه های ذن هست و به بودایی ها برمیگرده، ی سری کارهایی هست که روحانیون معابد انجام میدن و واقعا بعضی نکته ها ساده و جالب بود.بخش سوم درمورد راه هایی برای از بین بردن سردرگمی و نگرانی و بخش چهارم درمورد تبدیل هر روز به بهترین روز زندگیهمونطور که گفتم بخش سوم و چهارم برام کشش قبلی رو نداشت و واقعا بی حوصله خوندم، بازم نکته های جالب و قابل تامل داشت ولی واقعا کشش اولیه نبود.درکل اگر ی کتاب که روانشناسی باشه، آموزه های دینی نامحسوس داشته باشه و کوتاه باشه دوست دارید این کتاب رو بهتون پیشنهاد میکنم.ترجمه این کتاب بسیار عالی بود و متن هم کاملا روان بود.در ادامه دوست دارم چنتا تیکه از کتاب رو براتون بنویسم و بگم چرا برام جالب بوده« در نیستی ظرفیت بی نهایت وجود دارد»این یعنی با اینکه ما از اول هیچی نبودیم و در ظاهر هیچ استعدادی نداشتیم ولی در اصل در وجودمان ی عالمه استعداد نهفته ست.«احتمال موفقیت از اعتماد بنفس سرچشمه میگیرد»بنظرم اعتماد به نفس همون امید و وقتی ما امید به ی چیزی داشته باشیم و بدونیم میتونیم اون کار رو انجام بدیم به موفقیت نزدیک میشیم.«انچه اهمیت دارد ، امروز این ساعت و این لحظه ست»این یعنی در حال زندگی کنیم، پدرم همیشه میگفت چه عجله ای داری اینده هم میرسه در حال زندگی کن و حالت رو بساز اینده خودش ساخته میشه.نکته ۵۲ رو خیلی دوست داشتم حتی اگر کتاب رو نخوندید بنظرم این نکته رو حتما بخونید:۵۲. به جای نگرانی ، حرکت کنید برای آنها که بذر اضطراب را در دل خود می کارند ، این راه آسان تری برای مقابله با یک چالش است . دانشجویان دانشگاهی که در آن تدریس میکنم معمولاً از من درباره پیدا کردن شغل سؤال می کنند . این جملات دانشجویانم است : « اگر از شرکت مورد نظرم درخواست کار کنم ، ممکن است پاسخی دریافت نکنم . وقتی به آمار اشتغال این شرکت نگاه میکنم متوجه میشوم آنها به هیچ وجه نیروی کار جدید استخدام نمی کنند . » بسیاری از دانشجویان ناامید هستند . من در پاسخ به دلواپسی آنها می گویم : نگران نباشید و به اعداد و ارقام توجه نکنید . درخواستتان را ارائه دهید و سعی کنید خودتان از مراحل استخدام شرکت ها اطلاعات کسب کنید . گفته دیگران قابل اعتماد نیست . چه درباره انتخاب شغل نگران هستید چه درباره روابط شخصی ، باید بگویم تا زمانی که فقط در ذهنتان درباره آنها فکر میکنید ، هیچ گشایشی صورت نمی گیرد .افکاری مانند « از عهده انجام این کار بر نمی آیم » و « این کار هیچ وقت موثر نخواهد بود » به ذهنتان هجوم می آورند و نگران میشوید . به جای اینکه درباره موضوع فقط در ذهنتان فکر کنید ، در عمل کاری انجام دهید . وقتی به صورت عملی کاری انجام می دهید ، خواهید دید چه قدر یافتن راه حل آسان تر می شود . درست مثل سوار شدن به ترن هوایی یا پرش از بانجی جامپینگ که ترسناک ترین قسمت شان ، انجام آنها نیست ، بلکه درست یک لحظه قبل از آن است . با خودتان روراست باشید . این خودتان نیستید که بذر اضطراب را می کارید ؟ وقتتان را در هزارتویی که خودتان ساخته اید تلف نکنید . درعوض ، انرژی خود را به سمت واقعیتی که با آن روبه رو هستید هدایت کنید و مرحله به مرحله پیش بروید .در آخر به عنوان جمله آخر میگم به جای نگرانی حرکت کنید.</description>
                <category>از میان رویاها</category>
                <author>از میان رویاها</author>
                <pubDate>Thu, 18 May 2023 21:28:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالش کتابخوانی طاقچه: وقتی امید پدیدار شد...</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.e.ashrafi/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%B7%D8%A7%D9%82%DA%86%D9%87-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF-n9gcoa4fumfe</link>
                <description>هممون زندگی پر از سختی و بالا و پایین داریم، بارها و بارها خسته شدیم نالیدیم و حسرت خوردیم و در نهایت ناامید شدیم که اصلا چرا داریم زندگی میکنیم؟چه فایده ای داره؟اصلا برای کی زندگی میکنیم؟به جایی رسیدیم که وقتی یکی ی گله کوچک یا ی ناراحتی کوچک در مقابلمون انجام میده سریع میگیم اه اینم شد زندگی؟چه خبره؟همش غم همش دردسر همش بدبختی...من وقتی به این حد میرسم کتاب میخونم یا فیلم کمدی میبینم ^^به من غرق شدن توی کتاب برای کنده شدن از محیط اطرافم خیلی کمک میکنه، شاید پیش خودتون بگید موقتیِ ولی خب اگر کتاب حال خوب کن باشه چی؟اگر امید رو یادمون بده چی؟اگر یاد بده چطوری از اول شروع کنیم چی؟کتابی که می‌خوام بهتون معرفی کنم از اون جنس کتابهاست. درمورد دختر بسیار ناامید بنام نورا که نیمه شب داخل ی کتابخوانه میشه و تمام زندگی هایی ک میتونست داشته باشه اونجاست و داستان از اینجا جالب میشه ک حسرت هاش رو امتحان میکنه.این کتاب به قدری هیجان انگیز، امیدبخش و جالبه ک از خوندنش پشیمون نمیشید.یکی از موضوعات جالبی که از این کتاب بهش رسیدم اینه ک زندگی ما چقدر روی زندگی بقیه تاثیر میذاره و حتی حسرت های کوچک چقدر میتونن مهم تر از بزرگترین هاش باشن.تا حالا به این فکر کردید چقدر قابلیت و توانایی دارید؟ ما خیلی به این فکر میکنیم که سخته و نمیتونیم ولی حتی نمیتونیم تصور کنیم چقدر ممکنه برامون راحت باشه.بنظرم خیلی جالب میشه ک همچین کتابخانه‌ای رو امتحان کنم (ولی توی خواب) ، زندگی کردن حسرت یا حتی آرزو ها هیجان انگیز میشه حتی اگر اون چیزی نباشه خودت بخوای و فکرشو میکردی. اگر مخالفید فقط کافیه چشماتون رو ببندید و چیزهایی که حسرت شده براتون رو تصور کنید که دیگه حسرت نیست و دارید باهاش زندگی میکنید مطمئنا جالب میشه :)+کتابخانه نیمه شب+/نویسنده: مت هیگ ، مترجم:محمد صالح نورانی زاده/فقط کافیست خودمان باشیم.فقط کافیست زندگی را تجربه کنیم.برای همه چیز بودن لازم نیست همه چیز را تجربه کنیم ، چون همین حالا هم بی پایان هستیم.حالا که کتاب تموم شده به این فکر میکنم گاهی چقدر الکی غر میزنیم، چقدر الکی ناامید میشیم. ما میتونیم خیلی قوی باشیم، قوی عمل کنیم، قوی فکر کنیم .این کتاب رو به پیشنهاد یکی از اطرافیانم خوندم و واقعا خوشحالم از اینکه به حرفش گوش دادم.یادتون باشه: «تنها راه یاد گرفتن ، زندگی کردنه» ی تیکه از این کتاب رو بخونید:«زندگی الگو های متفاوتی داره. ریتم داره. وقتی توی زندگی گیر افتاده باشیم، خیلی راحت ممکنه توی خیالاتمون تصور کنیم که زمان های غم انگیز یا ناراحت کننده یا شکست یا ترسمون نتیجه بودن توی اون زندگی خاصه که فکر کنیم همه اتفاقات نتیجه اون شیوه خاص زندگی کردنه، نه نتیجه‌ی صرفاً زندگی کردن. منظورم اینه که اگه میفهمیدیم هیچ شیوه‌ی زندگی‌ای نیست که بتونه ما را در برابر غم ایمن کنه همه چیز خیلی ساده تر میشد فقط باید بفهمیم که غم هم در عمل بخشی از ذات شادیه. نمی‌شه شادی رو داشت و غم رو نداشت. البته هر دوی اینها برای خودشون حد و اندازه‌ای دارند اما هیچ زندگی‌ای وجود نداره که توش بتونیم تا ابد غرق شادی محض باشیم تصور اینکه چنین زندگی‌ای وجود داره فقط باعث میشه توی زندگی فعلیمون بیشتر احساس غم کنیم.»بقول داداشم اگر منفی نبود مثبت معنی نداشت :)</description>
                <category>از میان رویاها</category>
                <author>از میان رویاها</author>
                <pubDate>Tue, 28 Mar 2023 12:31:09 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>