<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا حاجی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahra.haji</link>
        <description>نویسنده کتاب &quot;ناگفته های مه بی تاب&quot; 📚
حقوق خوان ⚖️
دلداده هنر 🎨
مشاور تحصیلی👩‍🎓</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-09 22:24:43</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1925928/avatar/BUT7Aw.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهرا حاجی</title>
            <link>https://virgool.io/@zahra.haji</link>
        </image>

                    <item>
                <title>عقد در تجمعات مردمی</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%B9%D9%82%D8%AF-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%AC%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C-k6lgwiosmgta</link>
                <description>&quot;هوالمحبوب&quot;امروز، تجلیِ آن روزِ مقدسی است که پیوندِ آسمانیِ حضرت علی و حضرت فاطمه رقم خورد و از آن دم بود که عشق، معنایی نو و رنگی آسمانی‌تر یافت.آرزوی قلبی ما جوانانِ در آستانه‌ی پیوند، این بود که در پناهِ سایه‌ی مبارکِ رهبرِ معظمِ انقلاب، امام خامنه‌ای، عهدِ وفاداری ببندیم.اما اکنون، نزدیکِ سه ماه از آن واقعه‌ی جانکاه می‌گذرد؛ داغی بر دل‌ها نشسته‌است که هیچ مرهمی برای آن نیست.در روزگاری که دل‌هایمان بی‌نصیب از اندوه نبوده است، با این حال، وقتی شنیدیم رهبرِ ما فرمودند: «جوانان در امر خیر، درنگ نکنند»، ما غم را در گوشه‌ای از دل جای دادیم؛ چرا که می‌دانیم این زخم، هرگز التیام نمی‌یابد. و با توکل بر خدا برخاستیم!برخاستیم تا لحظاتِ شادیِ خویش را با مردم شریف و نجیب سرزمین‌مان سهیم شویم که قریب به هشتاد روز است، در برابر تلاطم‌ها، میادین و خیابان‌ها را از حمایت و ایستادگی خالی نکرده‌اند.و چه نیکوتر از این که آغاز این پیوند مبارک، در میان نگاه‌های مهربان و دعاهای خیر مردمی باشد که حضورشان مایه دلگرمی و برکت است.ما امروز با تمامِ وجود فریاد می‌زنیم: اگرچه داغ‌دیده‌ایم و اندوه بر دل داریم، اما هرگز پشتِ این وطن را خالی نخواهیم کرد.ما تا واپسین نفس، پاسدارِ این پرچم و این خاک خواهیم بود.زنده باد ایران!زنده باد ایرانی!زهرا حاجیپیوند عقد در تجمعات مردمی*</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Sun, 31 May 2026 17:02:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سالگرد آیت الله مهدوی کنی</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%B3%D8%AA%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C-vj80b668br6t</link>
                <description>&quot; بسم الله الرحمن الرحیم &quot;آیا می توان جامه ی شیرینِ احساس را بر قامت کوتاه واژه ها پوشاند؟!سلام بر شما ،ای گوهر گرانقدر و ای دُرّ گران بهای قله های ایثار و استقامت.شما با نسیم علم و دانش طراوت خاصی به دل های خواب و نا آگاه ما بخشیدی.شما باعث شدی ما از تاریکیِ ذلت و جهل به سوی روشنایی و سربلندیِ علم حرکت کنیم.از غبارکدهِ بی معرفتی و نا آگاهی به سوی دهکدهِ علم و معرفت راه یابیم .شما که به عنوان یک معلم دلسوز در سرزمین امتحانات، راهنمای ما شدی.سلام ابدی ما نثار گام های استوارت باد ای استاد گرامی!ما امروز در یازدهمین سالگرد ارتحال شما،به احترام نام تان قیام می کنیم و حدیث زندگی را از نو مرور می کنیم.دلم می خواهد به آسمان بال بگشایم و نام حاج محمد رضا باقری که از ارادت خاصه تان به حضرت حجت(عج)، مهدوی می خوانیم را، بر صحیفه آبی اش حک کنم.شما که افتخار شاگردیِ بزرگ مردانی چون علامه طباطبایی و شهید مطهری را داشته اید، با نفس ها یتان، جانِ تشنهِ کویری ما را از بارانِ دانش سیراب کرده اید.با سیره و سبک زندگی خود یادمان می دهید که خویش را به خداوند برسانیم و جاده های پرپیچ و خم زندگی را با امیدواری، توکل بر خدا و اِستمداد طلبی از ائمه (علیه السلام) طی کنیم.همان طور که همواره در مسیرِ حق و برای دفاع از دین و سیره انقلاب اسلامی گام برداشته اید تا راه را برای مردم جامعه شفاف و روشن سازید.اکنون، مسجد جلیلیِ میدانِ فردوسی، دلتنگ نماز های جماعت پر صفا و صمیمیت شماست.همانطور که دیوار کلاس های دانشگاه امام صادق(ع) ، هنوز صدای تدریسِ فقه و اصول فقه آیت الله مهدوی کنی را منعکس می کنند.افسوس بسیار که ما دانشجویان و دانش آموخته های دانشگاه امام صادق(ع)، لیاقت شاگردیِ شما را نداشته ایم.اما همیشه صحبت هایتان را به خاطر داریم که گفته اید:[گوش خود را به کسانی که در زندگی جز سرودن آیه های یاس و ناامیدی، هنر دیگری ندارند نسپارید و تحت تلقین چنین افرادی قرار نگیرید.]همانا ما عهد می بندیم که به وعده ی خود صادق باشیم و در راهِ علم نهایت تلاش و کوشش خود را به کار گیریم تا شما را نیز خرسند کنیم.چه خوب گفته اید که:[ ممکن است من و شما از بین برویم، اما اسلام از بین نمی رود]این روزها بیش از هر زمان دیگری دین اسلام و شیعیان در سراسر دنیا نیازمند اتحاد و همدلی با یکدیگر هستند تا در برابر بیگانگان و دشمنان بایستند.و این چنین هر کدام از ما ندای امام زمان (عج) را، لبیک می گوییم.یادتان گرامیزهرا حاجی</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Mon, 20 Oct 2025 08:32:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بررسی تطبیقی ساختار قضایی و اصول دادرسی نظام های حقوقی ایران و ترکیه</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D8%AA%D8%B7%D8%A8%DB%8C%D9%82%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%82%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%88-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D9%87-tlabcis2tkwo</link>
                <description>موضوعبررسی تطبیقی ساختار قضایی و اصول دادرسی نظام های حقوقی ایران و ترکیه نام پژوهشگر: زهرا حاجی چکیده اجرای عدالت از آرمان ها و آرزوهای دیرینه بشر بوده و خواهد بود که جزء عناصر بسیار نقش آفرین در حفظ و پایداری تمدن ها می باشد.  هدف از نظام قضایی در سیستم های حقوقی کشور های مختلف از گذشته تا اکنون، تامین آسایش، نظم عمومی و اجرای عدالت است. قوه قضائیه در ایران یکی از قوای مستقل می باشد که وظیفه برقراری عدالت و پشتیبانی از حقوق فردی و اجتماعی انسان ها را بر عهده دارد. مطابق قانون اساسی ایران، رئیس قوه قضائیه توسط رهبری به این سمت منصوب می شود. قوانین ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 دستخوش تغییرات فراوانی شده است که اکنون بیشتر قوانین ما از احکام شرعی استنباط شده است. در مقابل کشور ترکیه در 8 آوریل 1924 به موجب قانونی  که به تصویب مجلس ملی ترکیه رسید، سبب حذف محاکم شرعی از تشکیلات قضائی ترکیه شد؛  همچنین قانون مدنی و تعهدات سوئیس جایگزین قانون مدنی که بر مبنای قرآن و احکام اسلامی بود، ترجمه و تصویب شد. علاوه بر آن در همان سال قانون کیفر ایتالیا نیز ترجمه شد و به عنوان قانون کیفر ترکیه مورد اجرا گذاشته شد و اصولا بعد آن، قوانین و مقررات لائیک و غربی جایگزین قوانین اسلامی شدند. قانون اساسی این کشور در تاریخ 1982 تصویب شد که در آن شکل و ساختار دولت، سبک مدیریت، وظایف و روابط مقابل آن ها تنظیم شده است. بر اساس قانون اساسی ترکیه، نظام حکومتی ترکیه مبتنی بر تفکیک قوا است. قانون اساسی می‌گوید که قوه مقننه به مجلس ملی بزرگ ترکیه واگذار شده‌است (ماده ۷)، قوه مجریه توسط رئیس‌جمهور ترکیه (ماده ۸) انجام می‌شود و قدرت قضایی توسط فرد مستقل و بی‌طرف اعمال می‌شود. واژگان کلیدی: ساختار قضایی – اصول دادرسی – سیستم حقوقی ایران – حقوق ترکیه پوستر نشریهفهرستhttps://www.mediafire.com/file/w6xf3i049tbnbxn/pdf/file</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Sun, 12 Oct 2025 16:32:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب‌ رشته دانشگاه آزاد</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-udkqk3igd6qx</link>
                <description>هر انتخاب یک قدمه به سمت رویاها…تو میتونی علاوه بر انتخاب رشته سراسری، انتخاب رشته داشنگاه آزاد هم انجام بدیکد دسترسی اش پایین کارنامه ات نوشته شده...پیشنهاد من اینه که حتما این کار رو انجام بدی؛ چون در نهایت دوتا نتیجه داری و محدود به یک کد رشته نیستیو خبر بهتر اینکه توی آزاد هم دو جور می‌تونی انتخاب رشته کنی:🔹 بر اساس سوابق تحصیلی؛ با ۲۰ انتخاب که اگر نمرات نهایی ات خوب بلشه، شانس قبولی رو افزایش میده🔹 بر اساس آزمون؛ که  ۱۰۰ انتخاب پیش رو داری.https://aparat.com/v/oah7j1s بیا این بار محکم‌تر قدم بردار!</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Fri, 12 Sep 2025 07:22:14 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>عاشقانه های مَه تاب</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%8E%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%A8-pv5pgq7cahta</link>
                <description>کره‌ای سپید رنگ متمایل به خاکستری، مملو از حفره های کوچک و بزرگ، گودال‌های عمیق، نوری درخشان و... این‌ها توصیفات اندکی از شهر من است؛ شهر من، ماه است. ماه که هر شب، کیلومتر‌ها بالاتر از جایی که ما قرار داریم خودنمایی می کند و زیبایی خود را به رخ عالمیان می کشد. از روز اولِ ماه که هلالی باریک است شروع به تکامل می کند تا چهاردهم ماه؛ همان شبی که ماه کامل می شود و جلوه زیبایی آن آدمی را مسحور و شیفته خود می‌کند. هر بار که ماه را می‌بینم، جلوه تازه‌ای از زیبایی منحصر به فرد او را درک می‌کنم.ماه گوش شنوایی است برای عاشقان. ناظر افرادی است که خود را تنها می‌پندارند و قوت قلبی برای هر کس که با او هم سخن می شود، حتی گرگ ها هم شب هنگام به او پناه می‌برند. نمی‌دانم برای شهر زیبا و رویایی ام چه نامی برگزینم مناسب‌تر است؟!  قرص قمر، نقره فام عاشق یا مَهِ بی تاب؛ شاید هم &quot;عاشقانه های مهتاب&quot; نام زیباتری باشد. ولی می دانم هر چه که باشد ماه عاشق است، عاشقی که مأوا و پناه دلدادگان است.می‌گویند هیچ کس نیمکره پشت ماه را ندیده است، به راستی آن طرف ماه چگونه است؟اکنون کمی هم از زبان ماه برای شما می‌گویم:شب هنگام که بیرون می‌آیم، مرهمی برای دل تنهای آدمیان می‌شوم. همان افرادی که از هر چه دلگیر می‌شوند در دل پنهان می‌کنند و ناگاه با دیدن من به حرف می آیند؛ عاشقانی که به هنگام خفتن، پنجره را به سوی من باز می کنند و معشوقه خود را به من می‌سپارند و من همه حرف‌ها را با گوش جان می‌شنوم ولی عجیب است که هیچ کس از درد دل من آگاه نیست.﻿من این جا هزاران دوست کوچک و بزرگ دارم، ستاره و سیاره ها را می‌گویم؛ ولی هر کدام پس از چند سال من را تنها می‌گذارند جز یک نفر که قول ماندن داده است.مدتی است که دل من را به تسخیر درآورده، محبتش فراگیر است و مهربانی اش بی اندازه. غروب می‌کند و نور خود را به من هدیه می‌دهد تا دیدگان آدمیان بر من روشن شود؛ و من هم هر کاری می‌کنم تا نور نقره فامم بر دل او نفوذ کند تا شاید قلب او از آنِ من شود...در سردی زمستان زودتر پدیدار می‌شوم تا ناگاه قلب‌او یخ بزند و در تابستان‌های گرم دیرتر تا بلکه آدمیان هم از گرما و محبت بی وقفه‌اش بیشتر بهره ببرند. ولی نمیدانم چرا او اصرار بر دوری و دوستی دارد؟! حتما متوجه شدید که منظورم به چه کسیاست؟آری، خورشید را می‌گویم که سهم من از او، تنها نگاهی از کیلومترها دورتر به اوست...اما من نیز احساس دارم.هرچقدر هم استوار باشم، گاهی در پس سایه‌ها فرو می‌روم، گاهی دلم می‌خواهد خطی بر همه بکشم و چند لحظه از دیدگان جهان پنهان شوم. مانند شبی که &quot;خسوف&quot; می‌کنم و در آغوش تاریکی‌ها پنهان می‌شوم.چند ساعتی از نورم کاسته می‌شود و سکوت بر پهنه آسمان سایه می‌افکند. اما بیم به دل راه ندهید؛ مهربانی‌ام پایدار است و پس از گرفتگی، با نوری پرشکوه‌تر، باز می‌گردم و به دل‌ها سر می‌زنم.ماه گرفتگی ۱۶ شهریورنویسنده: زهرا حاجی</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Tue, 09 Sep 2025 14:03:31 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انتخاب رشته، انتخاب مسیر</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-szyuse3cagmv</link>
                <description>احتمالا الان سر دوراهی انتخاب رشته‌ای؟ و نمی‌دونی کدوم مسیر به آینده‌ات نزدیک‌تره؟اما حالا که مدت انتخاب رشته تمدید شد،پس بهتره با نکاتی که میگم یک دور دیگه انتخاب رشته ات رو چک کنی...نکته اول: اولویت‌ها خیلی مهمن؛ چون سنجش انتخاب‌ها رو از بالا به پایین بررسی می‌کنه. پس کدرشته ای که بالاتر میزنی باید برات ارجحیت داشته باشه چون ممکنه رو هر کدوم از اونا وایسه، پس اگر انتخاب های پایین تر برات اولویت دارن جابه‌جاشون کن.نکته دوم: سنجش به تو این فرصت رو داده که ۱۵۰ تا کدرشته وارد کنید. پس به جای این که با ۲۰ تا کد انتخاب رشته رو ببندی و با نتیجه مردود مواجه بشی. ۱۵۰ تا رو پر کن. این حق توئه.نکته سوم:آخر دفترچه هم مخصوص دانشگاه‌های غیرانتفاعی و پیام‌نوره؛ شاید الان حس مثبتی نداشته باشی، اما می‌دونی بعضی از همین غیرانتفاعی‌ها چه رتبه علمی بالایی دارن؟ تازه مدرکشون هم با مهر وزارت علوم اعتبار پیدا می‌کنه. برای کف‌بندی حتما سراغشون برو.و نکته آخر: امروز عصر دفترچه اصلاحی سنجش منتشر میشه؛ حتما حتما بررسیش کن!</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Sun, 07 Sep 2025 12:10:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سفر به قلب رسانه</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%82%D9%84%D8%A8-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-yofcypcqkijq</link>
                <description>*سفر به قلب رسانه، بازدید از ساختمان شیشه‌ای سازمان صدا و سیما**سکانس اول: میان سطرهای خبر، دلشوره می‌بارد*روز و شب های متفاوتی را از سر می‌گذراندیم که بوی باروت در آن، با طعم نگرانی در هم می‌آمیخت؛ شب ها با صدای انفجار چشم بر هم می‌گذاشتیم و روزها گوش به قاب تلویزیون می‌سپردیم. شبکه‌ خبر، مهمان همیشگی خانه‌ها شده بود؛ از آشپزخانه تا اتاق خواب، صدایش مثل اذان امید در فضا می‌پیچید. جنگی آغاز شده بود که نه در ۲۳ خرداد شروع شد و نه در ۱۲ روز پایان گرفت؛ بلکه نبردی تمدنی و ریشه‌دار بود‌.همانند هر روز،اخبار را در گوشی دنبال می‌کردم و صدای شبکه خبر در خانه پخش می‌شد. ناگهان صدای مجری شبکه خبر اوج گرفت؛ گویی نفس‌هایش با واژه‌ها گره خورده بود و بیانیه‌ی شورای امنیت ملی را چون آیه‌ای مقدس، با صلابت قرابت می‌کرد. ناگاه انفجاری سهمگین. دیوارها فرو ریختند. آن شیرزن ایرانی، سحر امامی، ذره‌ای عقب ننشست و تا پای جان ادامه داد. نه ترس، نه تردید؛ تنها او و میکروفونش در برابر دشمن قد علم کردند. دل‌هایمان لرزید، اما او نلرزید.لحظاتی بعد، فیلم‌ها و تصاویرِ شعله‌ورِ ساختمان شیشه‌ای دست‌به‌دست شد. آتشی که دیوارها را می‌سوزاند و دل ما را خاکستر می‌کرد. همان ساختمانی که سال‌ها مأمن روایت حقیقت بود. ساختمان مرکزی صداو سیما که معاونت سیاسی و خبرگزاری ها در آن مستقر بود و معماری خاص آن به چند دهه قبل بر‌می‌گردد...*سکانس دوم: در قلب حادثه، نگاهی از درون به ساختمان شیشه‌ای رسانه ملی*خبر حاکی از آن است که هدف بعدی دشمن، منطقه سه خواهد بود. دل‌ها بی‌قرار، نَفَس‌ها محبوس. نقشه‌هایی که میان دست‌ها می‌چرخید، خبر از نیت شوم دشمن داشتند. مسئولان با عجله به طبقات می‌روند و تمامی خبرنگاران و هیئت تحریریه را خارج می‌کنند. اما دل کندن آسان نیست!کسی هنوز مشغول تنظیم زیرنویس بود، دیگری دنبال انتشار آخرین خبر، و خبرنگاری مات و مبهوت، به دیوارهایی خیره مانده بود که نمی‌دانست دیگر خواهد دید یا نه...به هر طریقی که شده حتی با داد و فریاد طبقات خالی شد. باقی افراد در طبقه اول مستقر می‌شوند، پخش زنده ادامه دارد؛ با آن که خبر حمله را همه شنیده اند اما مجری پخش زنده را رها نمی کند و در کنار او، دکتر رئیسی نماینده مردم هم پر قدرت به گفتگو ادامه می‌دهد.جنگنده‌ها به آسمان تاختند. یکی از موشک‌ها درست طبقه چهارم، کنار میز ریاست سازمان فرود آمد، جایی که دکتر جبلی پنج دقیقه پیش آنجا را ترک کرده بود.پنج موشک، در کمتر از یک دقیقه، از جهاتی گوناگون، دل شیشه‌ها را شکافتند. پشت صحنه، صدای «الله‌اکبر» می‌آمد؛ فریادی که امید می‌کاشت و وقتی پهپاد آخر کنار اتاق پخش سقوط کرد، آن شیرزن با صدای رسایش رجز خواند و سنگر را ترک گفت؛ نه با شکست، که با افتخار در حالی که عوامل اتاق فرمان اجازه ندادند لحظه ای آنتن رسانه ملی قطع شود و و در کمتر از ده دقیقه، او را در قاب دیگری، باز با همان صلابت دیدیم. مگر نه اینکه وقتی کارگردان خداست، دشمن هم به خدمت حقیقت درمی‌آید؟《 وَمَكَرُوا وَمَكَرَ اللَّهُ ۖ وَاللَّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِينَ 》*سکانس سوم: قدم‌زنان در سکوتِ زخم‌خورده‌ی رسانه*آخرین تصویری که برایم مجسم می‌شود، لحظه سوختن این ساختمان در آتش های شعله ور و سوزان است. حال چند روزی از آن حادثه می‌گذرد و ما آمده بودیم برای زیارت زخمی مقدس.پرچم ایران، اولین مرهم بر دل‌های شکسته بود که با صلابت ایستاده و با هر نسیمی به اهتزاز در می‌آید؛ ما یقین داریم که هر کس هر کاری می‌خواهد انجام بدهد اما در نهایت پرچم ایران هرگز پائین نخواهد آمد چرا که &quot; ما پای ایران ایستاده ایم.&quot;محوطه بیرونی هنوز جان داشت؛ درختان سرسبز، گل‌ها شکوفا؛ اما جای ترکش‌ها بر جدول‌ها، گواه جنگی نابرابر بودند.مقابل درب ورودی می‌ایستم؛ بی نگهبان، بی دستگاه، مبل های سوخته و سکوتی سهمگین.وارد فضای مکعب مانند می‌شوم؛ قاب شکسته حقیقت که در مقابلم است نمایانگر درختانِ سوخته و قد خمیده‌ای است که در روزهای برفی یادآور کریسمس بودند؛حوضِ بی آب که دیگر مایه حیات در آن موج نمی‌زند و دیوارهایِ بی‌رنگ که گویی همه چیز از اول بی‌رنگ بوده است.پشت سرم، ساعتی ایستاده بر دیوار،گویی زمان تسلیم شده اما تاریخ باز تکرار می‌شود.آرم شبکه خبر، هنوز آنجاست. چون لوحی بر دیوار حقیقت. مگر نمی‌دانستند که صدای حقیقت هرگز خاموش نمی‌شود؟!قدم بر‌می‌دارم، ذهنم قدرت این را ندارد که تصویر قبل و بعد این ساختمان را کنار هم بگذارد. می‌خواهم به جزئیات توجه کنم، اما صدای شیشه های خردی که به میلیارد ها قسمت تقسیم شده اند، حواسم را پرت می‌کنند. شیشه هایی که انعکاس زخم هایی اند که بی صدا فریاد می زنند اما ما نباید معنا را گم کنیم!سیمی بر پایم گیر می‌کند. تلفنی روی زمین افتاده، تلفنی که شاید مادری پشت خط، هنوز صدای فرزندش را انتظار می‌کشد.سجاده‌ای خاک‌گرفته کمی آن طرف تر افتاده، گواه رازهایی که بر آسمان رفته‌اند و ما باور داریم روزی شکست خواهیم خورد که آرمان در ما بمیرد و ما بر آنیم که تا پای جان، پای آرمان های خود بایستیم.آنجا که صدای مردم هدف گلوله ها شد؛ ظرف غذاهای باقی مانده، بطری ترشی و بالشت و پتو یادآور زحمات ۲۴ ساعته ای است که در این ساختمان کشیده شده است.چراغ روبه‌رویم که شب ها را روشن و رویایی می‌کرد، بر اثر ترکش شکسته شده است و دیگر روشن نمی شود اما به راستی نور حقیقت بر دل ها تابیده شده است. 《يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ 》چند قدم آن طرف تر، نیمکت بدون چوب را میبینم، همان نیمکتی که گوش شنوایی برای صدها نفر شده است اما حال خودش دلش یک گوش شنوا و همدرد می‌خواهد.کتاب‌ها و برگه‌های سوخته در هر طرف به چشم می‌خورند اما معنایشان هنوز در باد پرسه می‌زند.در طبقات مانیتورهایی ذوب‌شده، حافظه‌ای از تصویرهایی که دشمن توانست پاک کند.دشمن، به سخت‌افزار تاخت، غافل از آن‌که ریشه‌ها در فکر و اندیشه آدمیان است.*سکانس چهارم: «تا همیشه بر سر پیمان بیزاری»*بر اساس اصول بین‌المللی بشردوستانه، حمله به خبرنگاران و رسانه‌ها جنایت جنگی‌ست. اما آیا این قوانین، در برابر دشمنانی که حقیقت را تاب نمی‌آورند، معنا دارد؟جنگ ما مربوط به امروز و دیروز نیست، روزی جنگ ما شروع شد که اعلام کردیم ما با باطل، سازش نداریم. دقیقا از همان روزی که نسبت به دشمنان برائت جستیم. این که دشمن هدف گذاری می‌کند تا صدای رسانه را خفه کند، حاکی از آن است که ما مسیر را درست طی کرده ایم و این نقطه عطف جنگ ۱۲ روزه ما بوده است اما مهم آن است که ما بدانیم کجای این جنگ ایستاده ایم و سهم ما چیست؟هرچند خاطرات سی ساله این ساختمان تبدیل به آواری شد اما ادراک مردم جامعه نسبت به ظلم را افزایش داد. همچنین بر خلاف آنچه تصور می‌شد، اهالی رسانه نه تنها برای حفظ جان خود به گوشه ای پناه نبرده اند بلکه مصمم تر از قبل به میدان آمده اند و غیرت شان به جوش آمده است تا هر آنچه از دست شان برمی‌آید را انجام دهند.بی شک این ساختمان به زودی همچون سرو قدبلند که شاخه هایش آتش گرفته، مجدد جوانه خواهد زد و نماد استقامت مردم و رسانه خواهد شد؛ این شعله‌ها، نه پایان، که آغاز استقامت خواهند بود و این اتفاق در تاریخ ایران ثبت خواهد شد...زهرا حاجی/ تیر ماه ۱۴۰۴* | زهرا حاجی/تیرماه ۱۴۰۴| *</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Jul 2025 04:55:34 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>وطن، نام دیگر جان است...</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D9%88%D8%B7%D9%86-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-wlbis8miugua</link>
                <description>وطن، نام دیگر جان است...وطن. [وَ / وَ طَ] به فتح طاء؛میهن. [ هََ ]  به فتح هاء؛کشور، [ ک ِش ْ وَ ]  به فتح واو؛ایران، الفی به بلندای قامتِ استوار برج میلاد.تهران، [تِ] به شلوغی خیابان ولی‌عصر(عج)، به ترافیک‌های بی‌پایان، به هوای خاکستری و نفس‌های سنگین.هر بار که این واژگان : وطن،میهن،کشور و تهران و... کنار یکدیگر قرار می‌گیرند،دلم سرشار از غرور و افتخار می‌شود.افتخاری از جنس ایران، از ریشه‌های عمیق ایرانی بودن.در روزهایی که نام میهن بر زبان‌ها جاری می‌شود، دیگر تفاوتی ندارد که چه اندیشه‌ای در سر داری؛ خواه انقلابی باشی، اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا...در سایه پرچم مقدس ایران، همه یکی می‌شویم؛ متحد، هم‌صدا، هم‌درد.وقتی که پای خاک وطن در میان باشد؛ سیاست، اقتصاد و اختلاف‌نظرها همه رنگ می‌بازند.و در آن لحظه‌ها، تنها چیزی که به چشم می‌آید، مردم همیشه در صحنه که باز هم ایستاده‌اند؛ بی‌تردید وبی‌هراس در برابر هر تهدیدی.فرقی نمی‌کند آن تهدید از سوی ابرقدرت باشد یا کشوری که وسعتش اندازه شهر کوچکی هم چون بوشهر ماست.در آن لحظات، کسی به فکر منافع شخصی و نجات دادن جانِ خویش نیست .بلکه دل‌ها، نگرانِ عزیزانی‌ است که هر یک در گوشه‌ای از این سرزمین ساکن هستند.درها بسته نمی‌مانند.دل‌ها قفل نمی‌خورند؛ بالعکس، خانه‌ها مأمن پناه‌جویان می‌شود.آغوش‌ها گشوده و دستان گره‌گشا.حتی آنان که سال‌هاست از ایران دورند، تمام هَم و غمِ شان حال کشور است.هم‌نفس با وطن، بی‌قرار و آماده برای هر کمکی که از دست‌شان بر می‌آید.در خیابان‌ها که قدم می‌زنی، مأموران خستگی‌ناپذیر و نیروهای مردمی را می‌بینی.نیروهایی که شاید شب‌هاست خواب را فراموش کرده‌اند. اما هم چنان مراقب‌اند. همواره دل‌نگران‌اند تا مبادا خللی در آرامش مردم ایجاد شود.و وقتی در پایان هر مکالمه‌ای می‌نویسی: «مراقب خودت باش»؛تنها یک جمله‌ ساده بر زبان نیاورده‌ای!نماد هزاران ناگفته‌ است. دلی پر از نگرانی و محبتی عمیق. از هر سو که به &quot;جنگ&quot; بنگری. با خود درد می‌آورد. بوی خون می دهد.طعم تلخِ ناامنی به همراه دارد. زخم‌های کهنه که دوباره تازه می‌شوند. کودکان و زنان، نخستین قربانیان‌اند؛و قطعا هیچ‌کس نمی‌تواند چشم ببندد و سکوت کند.چگونه می‌توان در برابر ریخته شدن خون بی‌گناهان، بی‌تفاوت بود؟مگر می‌شود کودی شهید شود و خم به ابرو نیاوری! کودکی که شهید می‌شود، وجدان هر انسان آزاده‌ای را می‌لرزاند.وقتی شب‌ها با صدای انفجار از خواب می‌پری.وقتی با هر صدایی قلبت فرو می‌ریزد .چرا که نمی‌دانی کدام گوشه از شهر فرو ریخته است. و کدام عزیزی به یاری نیاز دارد!وقتی در روز کوچه‌ها را قدم می‌زنی جای خالی آدم‌ها، در هر گوشه فریاد می‌زند...گویی کسی قلبت را در مشت گرفته و می‌فشارد.می‌خواهی بروی، اما نمی‌توانی.چیزی تو را باز می‌گرداند...تعلق خاطر! چرا که ریشه‌هایت در این مرز و بوم است. تعلقی که با گوشت و استخوانت عجین شده.اما در پس تمام این روزهای تلخ و عجیب، ما تغییر کردیم و تبدیل به آدم هایی دیگر شدیم.ما هنوز جوان هستیم.اما در این روزها، تجربه‌هایی بر ما تحمیل شد که در هیچ سالی از عمرمان، مشابهش را ندیده بودیم.و شاید زندگی همین باشد. گاهی رویدادهایی بر سرت آوار می‌شود که خارج از اراده و اختیار توست.تنها چیزی که می‌توانی به دست بگیری و قدرت و استقامت تو را نشان می دهد، نوع واکنش و نوع رفتار تو می باشد.اکنون بهتر می‌دانیم که از ثانیه بعد خود بی‌خبر هستیم.بیش‌تر قدر عزیزان‌مان را می‌دانیم.دیگر روزمرگی‌هایمان هم آزاردهنده نیستند، بلکه نعمتی‌ هستند که باید بابت‌شان شکر کرد.حال، ترافیک تهران خُلقِ ما را تنگ نمی‌کند.حتی شلوغی مترو و اتوبوس هم کلافه کننده نیست.هر آنچه زندگی عادی‌مان بود، اکنون مایه دلگرمی است و بیش‌تر به این باور رسیدیم که دنیا خیلی کوچک تر از چیزی است که باور داریم.در نهایت، زبان از بیان شکرگزاری خداوند و قدردانی از نیروهای جان‌برکف قاصر است.از نیروهای انتظامی گرفته تا هلال احمر، امدادگران و تمام مردمانی که شب و روز، آرامش ما را پاس می‌دارند.سرتان سلامت.خداقوتی از ژرفای دل بر شما باد.و ما ایمان داریم:خونِ شهدا، نه فراموش می‌شود و نه از یادها می‌رود.بلکه ما تا ابد، مدیون‌شان خواهیم ماند.ایرانم! ما تا آخرین نفس، پای تو ایستاده‌ایم.نویسنده: زهرا حاجی </description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Thu, 26 Jun 2025 00:08:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هویزه، سنگر بی سنگر‌ها</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%B2%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D9%86%DA%AF%D8%B1-%D9%87%D8%A7-gjqvtuifbvry</link>
                <description>&quot;هویزه،سنگر بی سنگر‌ها&quot;سردی هوای دی‌ماه تا عمق استخوان‌ها نفوذ می‌کرد.عملیات نصر، به فرماندهی سید محمدحسین علم‌الهدی، در منطقه‌ی هویزه طراحی شده بود.رزمندگان، ساعت‌ها بدون هیچ استراحتی در برابر دشمن ایستادگی کردند و هرگز سر تعظیم فرود نیاوردند.سنگرها یکی پس از دیگری هدف گلوله قرار می‌گرفت و منهدم می‌شد.هر لحظه، خبر شهادت یکی از هم‌رزمان می‌رسید؛ اما حفظ روحیه، وظیفه‌ای همگانی بود.حلقه‌ی محاصره هر لحظه تنگ‌تر می‌شد.تانک‌های دشمن نزدیک و نزدیک‌تر می‌آمدند، تا جایی که تنها چند قدم با آن‌ها فاصله مانده بود.دیگر نه مهماتی باقی مانده بود، نه تجهیزات کافی برای مقابله با دشمن.با این‌حال، همان چند نفری که مانده بودند، مایه‌ی دلگرمی شدند و نگاه‌ها به فرمانده دوخته شده بود.فرمانده، وظیفه‌ای سنگین بر عهده داشت.اما تا واپسین لحظات قدمی به عقب برنداشت و دلاورانه جنگید.تا آن‌ جا که در میدان نبرد، با نثار جان خود، به معبود خویش پیوست.این تنها روایتی کوتاه از عملیات طاقت‌فرسای دشت هویزه است؛ جایی که حتی به پیکرهای شهدا نیز رحم نکردند. اجساد، که با خاک درآمیخته بود، پس از گذشت ۱۶ ماه و به همت گروه تفحص و پس از عملیات بیت‌المقدس ۲ کشف شد. بی‌آنکه بدانند تانک‌ها با پیکر شهدا چه بی رحمانه تا کردند...از نخستین کاروان‌های راهیان نور تاکنون، هیچ کاروانی بدون زیارت این یادمان، به دیار خود بازنگشته است.این یادمان، سال‌هاست مأمن دل‌های بی‌قرار و مرجع حضور خیل عظیمی از مردم و زائران از سراسر کشور است.هر کس حتی یک‌بار به آن سرزمین نورانی قدم گذاشته باشد، بی‌تردید قطعه‌ای از قلب خود را در آن فضای معنوی، که یادآور جان‌فشانی‌ها و فداکاری‌های شهدای والامقام دفاع مقدس است، به جای گذاشته است.و اکنون، در پی حمله‌ی بزدلانه‌ی رژیم غاصب و جنایت‌پیشه‌ی صهیونیستی به پایگاه اورژانس یادمان هویزه.تاریخ بار دیگر تکرار می‌شود.دشمن، پس از گذشت سال‌ها از پایان جنگ تحمیلی، بار دیگر ضعف خود را نشان می‌دهد و به این مکان مقدس و نورانی یورش می‌برد.در برابر چنین رفتار ننگینی، جز تبسمی تلخ بر حال زار آنان، پاسخی باقی نمی‌ماند.آخر کسی نیست که از آنان بپرسد چگونه می‌توان خط شهیدانی هم‌چون حسین علم‌الهدی را که مظلومانه در همان‌جا به شهادت رسیدند ـ و پس از ماه‌ها، با قرآنی که در جیب داشتند شناسایی شدند ـ از میان برداشت؟چگونه می‌توان مقاومت عاشقانی را که تا آخرین لحظه در برابر تانک‌های دشمن ایستادند و تسلیم محاصره نشدند، به فراموشی سپرد؟آنان که بر پروردگار خویش توکل کرده بودند، بی‌گمان مصداق این سخن بودند: «عاشقان ایستاده می‌میرند».آیا می‌توان باور کرد که راه این شهدا ادامه نداشته باشد؟بی‌تردید، ایران در برابر چنین تجاوزی سکوت نخواهد کرد.اما یقین داریم که در آینده‌ای نه چندان دور، یادمان هویزه هم‌چون سال‌های گذشته، هر ساعت مملو از حضور دلدادگان این وادی مقدس خواهد شد.آوای مداحیِ «فاخلع نعلیک» در فضا طنین خواهد انداخت.خادمان با پرهایی در دست، زائران را راهنمایی خواهند کرد.بوی اسپند، هوا را عطرآگین خواهد ساخت.دختران و پسران مجرد بر مزار شهید علی حاتمی گرد خواهند آمد و هر شب شاهد مراسم عقد ساده‌ی یک زوج جوان خواهیم بود.آن روزها دور نیست...و پس از آن‌که پاسخ کوبنده‌ای به دشمنان این سرزمین داده شد،بار دیگر در کنار هم جمع خواهیم شد.این‌بار اما، در کنار گرامیداشت شهدای دفاع مقدس، یاد و خاطره‌ی شهدای امروزمان را نیز زنده خواهیم کرد.</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Tue, 24 Jun 2025 02:11:35 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>رزومه زهرا حاجی</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%B1%D8%B2%D9%88%D9%85%D9%87-%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7-%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%8C-rktv9yjzmhwt</link>
                <description> https://civilica.com/p/487525/ 💠 رزومه سیویلیکا  https://my.isic.ir/resume/zahra-haji_67702f43528f3#header 💠سامانه بین المللی دانشگاهیان(ISIC) https://taaghche.com/book/141120 💠 دانلود کتاب &quot;ناگفته های مه بی تاب&quot; از طاقچه https://orcid.org/0009-0005-7555-474X 💠 کد ارکید: https://www.mediafire.com/folder/pjy22wvj4nb4a/%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AA 💠 فعالیت در نشریات </description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Fri, 14 Feb 2025 17:24:44 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>آوای تار و پود</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%A2%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D9%BE%D9%88%D8%AF-v0ybjku5dano</link>
                <description> https://www.aparat.com/v/riy0neo آوای تار و پود دخترک غزل بافی شده ام گره افتاده میان کلاف اشعارمدر میان هیاهوی زندگیبه دنبال گوشه امنی برای سپری شدن زمان...شروع به بافتن میکنیتمام شب، رج به رجخودت را در تار و پود آن گم میکنیگره به گرهبا ابریشم هنرنمایی میکنیخیال در خیالعشق را بر پود اندیشه ات شانه میزنینقش به نقشبه انتظار می نشینی تا قالی بالارودو این چنین بر تار و پودی که چیزی از آنِ خود نداشت، زیباترین طرح ها را خلق میکنی...از نگاه من &quot;قالیبافی&quot; را نباید به چشم یک مهارت یا شغل نگاه کرد، این هنر تنها و تنها &quot;عشق&quot; می طلبد وگرنه هرگز موفق نخواهی شد تا آن را به انتها برسانی و ثمره اش را ببینی.پ.ن: چهارمین تابلو فرش که بیش از ۱۲۸ هزار گره با عشق بر تار و پود آن بافته شد.</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Sat, 08 Feb 2025 08:30:02 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>شهادت قاضی</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA-%D9%82%D8%A7%D8%B6%DB%8C-hsskjny4u1tw</link>
                <description>برقراری عدالت همواره یکی از معضلات انسان ها در طول تاریخ بوده است.از گذشته تا کنون برای رسیدن به این هدف، قانون دچار تغییر و تحولات زیادی شده است تا بلکه بتوان با کمترین درصد خطا، عدالت را به نحو احسن برقرار کرد.در همین راستا &quot;قاضی&quot; به عنوان یکی از مهم ترین عناصر در نظام حقوقی وظیفه سخت &quot;قضاوت&quot; را بر عهده دارد.پ.ن: شغل &quot;قضاوت&quot; همواره برایم جایگاه والایی دارد چرا که برای رسیدن به این منصب قطعا سختی های بسیاری کشیده اند که شاید از دور ما فقط جایگاه او را ببینیم علی رغم درک سختی ها و مصائب آن شغل...امروز، خبر شهادت دو قاضی برجسته‌ کشور، بسیار جانسوز بود🥀</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Sat, 18 Jan 2025 21:02:33 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>انسانم آرزوست...</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%85-%D8%A2%D8%B1%D8%B2%D9%88%D8%B3%D8%AA-zskkurpspmic</link>
                <description>.گفتم که یافت می‌نشود جسته‌ایم ماگفت آنچه یافت می‌نشود آنم آرزوستهر چند زندگی گاهی ما را به سمت و سویی می کشاند که کنترل آن از دست ما خارج می شود اما به نظرم &quot;خوب بودن&quot; یا &quot;بد بودن&quot; یک نوع سبک زندگی است که ما انتخاب می کنیم.&quot;خوب بودن&quot; سخت است و تبعات دارد.هزینه دارد که باید پرداخت کنی وگرنه از دایره خوبی ها خارج می شوی.اما مگر غیر از این هست که طریق &quot;بد بودن&quot;سهل است و آسان؟!مگر غیر از این است که دروغ گفتن، بدگویی کردن، فریاد، دو رویی و... را همه از بَر هستند؟حتی آن قدری که پایانی ندارد .و آنقدر می توانی غرق شوی که حتی خودت هم درک نخواهی کرد.اما اگر کسی را می بینید که سعی دارد دنیا را خوب ببیند؛ با آدم ها خوبی کند؛و از منظر دیگری به اتفاقات نگاه کند.این را مبنی بر سادگی یا خام بودن او نگذارید.از اعتماد اطرافیان تان سوء استفاده نکنید‌.مدام سعی نکنید او را در معرض امتحان قرار دهید.تلاش نکنید تا چهره واقعی دنیا و آدم ها را نماینگر کنید؛ شاید او مسیر دیگری را انتخاب کرده است.اما هر آدمی ظرفیتی دارد.حتی ‌کسی که &quot;خوب بودن&quot; را انتخاب کرده است.و اگر شما با رفتار های پی در پی اشتباه، باعث تغییر نگرشِ اون آدم نسبت به زندگی و آدم ها شویدشما از جمله افرادی هستید که زین پس در برابر تصمیمات او &quot;مسئول&quot; هستید.فراموش نکنیم زندگی بر یک مدار نخواهد بودزمین گرد است و می چرخد.خدا صبور است و عادل.و کارما وجود دارد...اندکی تفکر! #دلی_طورزهرا حاجی </description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Fri, 17 Jan 2025 00:21:57 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کالیمبا نوازی در پائیز</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%DA%A9%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D8%A6%DB%8C%D8%B2-fvnicfwrhii1</link>
                <description> https://aparat.com/v/tye1832 🎻🍂🎻🍂🎻🍂🎻🍂🎻🍂🎻🍂دختری        در             من                 ساز                      &quot; امیدواری&quot;                                  می نوازد.🎻🍂🎻🍂🎻🍂🎻🍂🎻🍂🎻🍂پائیز زیباست و من عاشقانه پائیز را دوست دارم.به قول جمله کلیشه ای که می گویند &quot;پائیز بهاری است که عاشق شده است.&quot;اما همین زیبایی های پیرامون برایمان مملو از درس است.برگ هایی که در روزهای نخستین سال تازه جوانه زدند، شش ماه در طی هر شرایطی که بود &quot; رشد&quot; کردند و به تکامل رسیده اند.سبزی و طراوات برگ ها اکنون جای خود را به رنگ های گرم پاییزی داده و &quot;تغییر&quot; کرده اند.از درختان پر شاخ و برگ که شکوفه و میوه ها به آن ها زینت داده بود، حالا فقط شاخه های خشکیده باقیمانده است و به طور کل &quot;دگرگون&quot; شده اند.و  پائیز به خوبی رستاخیز طبیعت را به رخ مان می کشد تا نشان دهد &quot;امید&quot; به فردایی هست و یک روزی این درختان بی برگ و بار دوباره جوانه خواهند زد.رشد، تغییر، دگرگونی و امید...طبیعت برای ما بهترین آموزگار است، به شرط آن که خود بخواهیم از آن درس بگیریم.پ.ن: بماند به یادگار از واپسین روزهای پاییزی ۱۴۰۳؛ ترکیب برگ درختان و صدای آرامش بخش کالیمبازهرا حاجی #کالمیبا #کالیمبا_نوازی #پائیز #برگ #امید #دختر #kalimba</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Sun, 22 Dec 2024 09:19:27 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>هفته کتابخوانی</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D9%87%D9%81%D8%AA%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-goydxlbshjtt</link>
                <description> زhهراttps://taaghche.com/book/141120 ﻿عشق بدون فلسفه ...مگر می شود کسی این همه نباشد ولی در تک تک لحظه هایتوجود داشته باشد؟غیر ممکن است ولی باید بگویم که می شود!با یاری عشقعشق هر ناممکنی را ممکن می کندزندگی هیچ دو عاشقی شبیه هم نیستچون داستان عشق هر دو نفری متفاوت است.آری هزاران روایت عشق وجود دارد که هر کدام شان عطر وبوی خاص خود را دارندعشق همچو مردابی استمردایی که تو را در خود گیر می اندازد، ولی عجیب تر آن استکه تو دوست نداری رهایی پیدا کنیزندگی را باید با عشق زندگی کرد به راستی که زندگی بدون عشق زیبا نیست عشق همه آنچه که باید در زندگی داشته باشی هست و آن چنان تو را در خودش غرق می کند که دیگر خودت را هم از یاد میبریتاریخ تولید: به تاریخ لحظه ای که چشمانم د چشمانت گره خوردتاریخ انقضا: تا بی نهایتبه مناسبت هفته کتابخوانی، کتاب را با تخفیف از طاقچه مطالعه کنید📚</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Thu, 21 Nov 2024 19:28:16 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>در مسیر هدف</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%B1-%D9%87%D8%AF%D9%81-zvgxa5sudiv7</link>
                <description>‌‌در خیال سرڪش ما، واژه تسلیم نیست!😉🤜شاید بشه گفت، ‌‌قشنگ ترین خستگی دنیا ‏خستگی تو راه هدفی هست که دنبالش میکنی...یادم میاد سالی که #کنکوری بودم، بنا به تجربه های تلخی که داشتم با خودم عهد بستم هیچ وقت وارد مسیر کنکور نشم که بخوام بدون علم با حرف یا رفتار اشتباه، حال و احوال کسی که در یکی از سخت ترین برهه های زندگی اش به سر میبره رو خراب کنم یا بخوام نا امیدش کنم‌.نمیدونم چطور شداما حالا مدت هاست که روز و شبم با بچه های کنکوری می گذره و این موضوع تبدیل به یکی از دغدغه هام شده.اما امیدوارم حتی اگر شده سهم کوچکی در حالِ خوب شون در این بازار سیاه و رقابتی کنکور داشته باشم.پ.ن: امسال هم پروژه انتخاب رشته در کنار کلی دوست و همکارِ  خوب که کلی ازشون یاد گرفتم و تجربه های جدید کسب کردم، گذشت و این چند روز هم به صفحه ای از دفتر خاطرات تبدیل شد.خداقوت جانانه به همگیبماند به یادگار از پروژه #انتخاب_رشتهخستگی و بی خوابی و بیش از ۱۷ ساعت کار  در شبانه روز</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2024 01:30:40 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دهمین سالگرد ارتحال آیت الله مهدوی کنی</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%AF%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D9%84-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D9%87%D8%AF%D9%88%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C-e7jviymwkbdl</link>
                <description> https://aparat.com/v/puhe985 &quot; بسم الله الرحمن الرحیم &quot;آیا می توان جامه ی شیرینِ احساس را بر قامت کوتاه واژه ها پوشاند؟!سلام بر شما ،ای گوهر گرانقدر و ای دُرّ گران بهای قله های ایثار و استقامت.شما با نسیم علم و دانش طراوت خاصی به دل های خواب و نا آگاه ما بخشیدی.شما باعث شدی ما از تاریکیِ ذلت و جهل به سوی روشنایی و سربلندیِ علم حرکت  کنیم.از غبارکدهِ بی معرفتی و نا آگاهی به سوی دهکدهِ علم و معرفت راه یابیم . شما که به عنوان یک معلم دلسوز در سرزمین امتحانات، راهنمای ما شدی.سلام ابدی ما نثار گام های استوارت باد ای استاد گرامی!ما امروز در دهمین سالگرد ارتحال شما، به احترام نام تان قیام می کنیم  و حدیث زندگی را از نو مرور می کنیم. دلم می خواهد به آسمان بال بگشایم و نام حاج محمد رضا باقری که از ارادت خاصه تان به حضرت حجت(عج)، مهدوی می خوانیم را، بر صحیفه آبی اش حک کنم.با نفس ها یتان؛ جانِ تشنهِ کویری ما را از بارانِ دانش سیراب کرده اید.شما که افتخار شاگردیِ بزرگ مردانی چون علامه طباطبایی و شهید مطهری را داشته اید، با سیره و سبک زندگی خود یادمان می دهید که خویش را به خداوند برسانیم؛ و دلگرم مان کردین تا جاده های پرپیچ و خم زندگی را با امیدواری، توکل بر خدا و اِستمداد طلبی از ائمه(علیه السلام) طی کنیم.همان طور که همواره در مسیرِ حق و برای دفاع از دین و سیره انقلاب اسلامی گام برداشته اید تا راه را برای مردم جامعه شفاف و روشن سازید.اکنون، مسجد جلیلیِ میدانِ فردوسی، دلتنگ نماز های جماعت پر صفا و صمیمیت شماست.همانطور که دیوار کلاس های دانشگاه امام صادق(ع) ، هنوز صدای تدریسِ فقه و اصول فقه آیت الله مهدوی کنی را منعکس می کنند.افسوس بسیار که ما دانشجویان و دانش آموخته های دانشگاه امام صادق(ع)، لیاقت شاگردیِ شما را نداشته ایم.اما  همیشه صحبت هایتان را به خاطر داریم که گفته اید: [ گوش خود را به کسانی که در زندگی جز سرودن آیه های یاس و ناامیدی، هنر دیگری ندارند نسپارید و تحت تلقین چنین افرادی قرار نگیرید.]همانا ما عهد می بندیم که به وعده ی خود صادق باشیم و در راهِ علم نهایت تلاش و کوشش خود را به کار بگیریم تا شما را نیز خرسند کنیم.چه خوب گفته اید که:[ ممکن است من و شما از بین برویم، اما اسلام از بین نمی رود.]این روزها بیش از هر زمان دیگری دین اسلام و شیعیان در سراسر دنیا نیازمند اتحاد و همدلی با یکدیگر هستند تا در برابر بیگانگان و دشمنان بایستند.و این چنین هر کدام از ما ندای امام زمان (عج) را، لبیک می گوییم.یادتان گرامینویسنده: زهرا حاجی </description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2024 01:26:52 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نصر من الله و فتح قریب</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D9%86%D8%B5%D8%B1-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%88-%D9%81%D8%AA%D8%AD-%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8-lnnfwfwkq6zm</link>
                <description>دانش آموزان از مدرسه تعطیل شده اند. با ذوق و شوق با دوستان شان به کوچه می روند تا بازی کنند.صدای خنده شان کوچه را پر کرده است.مادر مشغول آشپزی است.کمی دیگر پدر از سرکار بر می گردد.از گرمای هوا کاسته شده است.خورشید کم کم غروب می کند.کودکان به خانه هایشان باز می گردند تا تکالیف شان را بنویسند....هوا به یک باره به رنگ آتش در می آید.دودِ آتش فضا را پر می کند.تا چشم کار می کند نه خبری از خانه ای هست و نه مغازه ای.در چشم بر هم زدنی شهر ویران شد.صدای کودکان به یک باره خاموش می شود و تنها صدای آژیر آمبولانس به گوش می رسد‌.حالا بوی دود جایگزین بوی غذای مادر شده است.حالا شهر ضاحیه در جنوب بیروت، پایتخت لبنان، به آتش کشیده شده است.راستی چه خبر از دبیر حزب لبنان؟یک ساعت بعددو ساعت بعددوازده ساعت بعدبیست ساعت بعدهیچ خبری نیستحالِ مردم جهان خوب نیست.همه به دنبال خبری از سلامتی مردی هستند که با کارهایش مردم را مدیون خود کرده است.به دنبال کسی که بعد از سردار دل ها، چشم امیدمان به او بود.و اما بعد...داغی بر دل مان می نشیند و داغ دل مان تازه می شود.پرچم سیاه بر حرم مطهر رضوی برافراشته می شود.مردم دور هم جمع می شوند و با گریه به هم تسلیت می گویند.مگر می شود این خبر راست باشد؟کاش دروغ بود!کاش خواب بود!کاش...اما زندگی همیشه ما را شگفت زده می کند.آدم های خوب ماندنی نیستند.خوشا به حال سید به آرزوی خویش رسید.اما وای بر ما.هر چند، این شخصیت بزرگوار درخت کاجِ پرچم لبنان را با خون خویش آبیاری کرد و به رنگ سرخ پرچم معنای دیگری بخشید.اما ما، مردم مسلمانان جهان، با همدلی و اتحاد یکدیگرقطعا سکوت نخواهیم کردو در برابر آدم های ستمکار و زورگو خواهیم ایستاد.سید حسن نصرالله در راه آزادگی مردم فلسطین شهید شد.حالا بیشتر باور داریم که &quot;کل ارض کربلا، کل یوم عاشورا&quot;نویسنده: زهرا حاجی </description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Oct 2024 01:21:50 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>دخترک بهار</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%DA%A9-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1-f5wsnqxnaukf</link>
                <description>﻿دخترک #بهاردر کوچه #اردیبهشت به دور از هیاهوبه دنبال زیبایی هاساز آرزوهایش را کوک می کردتاروزگار بچرخد به کام دلش...بلکهاین گونه بتوان به حیات ادامه داد.و اینجاست که شاعر میگوید عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم...به وقت هفدهم اردی بهشت یک هزار و چهارصد و سه#تولد #birthday</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Thu, 30 May 2024 10:29:22 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>سرزمین نور</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.haji/%D8%B3%D8%B1%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%86%D9%88%D8%B1-ipej718rspsh</link>
                <description>بسم الله نور...&quot; تا با #خاک انس نگیری، راهی به مراتب قرب نداری&quot;خاک مظهر فقر مخلوق در برابر غنای خالق است و این زمین ها تماما خاک اند و میزبان آن پیشانی بوده اند که عالمی را تکان داده و به تحیر کشانده اند.آنچه می جویی عشق است و عشق اینجاست. سرزمینی سرشار از فداکاری است و ایثار... آسمان اول: غروب #شلمچهبرای ورود به چنین حریم امنی که با خون شهیدان آبیاری شده است، باید اذن داشته باشی؛ وجب به وجب خاک شلمچه، جای پای جبرئیل است.آسمان دوم: #طلائیهخاکی که حالا قدمگاه زائران شده است، خاک مقدسی است که با پوست و گوشت شهدا عجین شده است. اینجا طلای ناب می دهند در سه راهی که شهدا از همین جا پر کشیدند و رفتند.به این آبِ آرام نگاه نکن، چنان تلاطمی در خود دارد که اگر لب به سخن باز کند و خروشان شود، همه جا را به خاک و خون می کشد.آسمان سوم: #هورالعظیم  #شط_علیصدای هور را می شنوی؟ پیامی می دهد از جنس رها شدن؛ رها شدن در بین نیزارهایی که با هر وزش بادی جابه جا می شوند...آسمان چهارم: #هویزهآرامش موج می زند. بهشتِ هویزه همان جایی که محل دفن و شهادت یکی است و جهانی جان در این خاک پنهان است...آسمان پنجم: #فکهوادی عشق، قدم گذاشتن بر فراز خاک هایی که با مشقِ عشقِ شهید آوینی آبیاری شده و رَمَل با دانه های ریز که بار سنگینی  را به دوش می کشند.آسمان ششم: #دو_کوههدلِ تاریکی محض شبانه، گوش شنوا نجواهای شبانه عاشقانی که با خود و خدایشان عهد می بندند و سپس به سمت سعادت خود رهسپار می شوند.#راهیان_نور #سرزمین_عشقزهرا حاجی</description>
                <category>زهرا حاجی</category>
                <author>زهرا حاجی</author>
                <pubDate>Sun, 10 Mar 2024 07:17:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>