<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های Zahra Hosseinvand</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahra.hosseinvand</link>
        <description>روزمرگی‌های یک طراح محصول با ذهن برهم الافکاری</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 22:06:34</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/122344/avatar/nVUwHV.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>Zahra Hosseinvand</title>
            <link>https://virgool.io/@zahra.hosseinvand</link>
        </image>

                    <item>
                <title>در پذیرش تنهایی ...</title>
                <link>https://virgool.io/Travelogues/%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%D8%B4-%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-g2ismk9k1gbe</link>
                <description>برای اولین بارها تو همون زمانه بچگی باهاش آشنا شدم، موقع خواب‌های بعد از ظهری خانواده که تنها عضو بیدار خانواده من بودم و من میموندم و اون؛ تو خلوت باهاش از تصورات بچگیم میگفتم و کلی بازی از دنیای نامحدود کودکی با هم داشتیم.صادقانه بگم خیلی باهاش ارتباط نگرفته بودم و دوستش نداشتم اما تنها دوست حی و حاضر من تو اون لحظات بود؛ حضور اون رو هرچند با همه تاریکی و نامطلوبیش، به جون می‌خریدم و باهاش کنار میومدم تا مبادا تن به خواب بی وقت و ضدحال بعدازظهری بدم. اون هم انگار که به وجود من عادت کرده باشه هیچوقت من رو رها نکرد و تصمیم گرفت تو همه قدم‌های کودکی تا بزرگسالی کنارم باشه ...کمی بزرگتر شدم، موقع رفتن به مدرسه و به دوش کشیدن سِمَت دانش آموزی؛ از بد روزگار زندگی برای زهرا کوچولو فراز و نشیب‌های ناگزیری رو متصور شده بود و ما چند سالی درگیر اسباب کشی های گاه و بی گاه شده بودیم که منطق چندانی هم پشتش وجود نداشت.این جابجایی ها اونقدر زیاد بود که هر سال تحصیلی من تو یه مدرسه مجزا و یا حتی شهری مجزا به پایان می‌رسید و تحصیل دو سال مداوم در یه مدرسه برای من به آرزو تبدیل شده بود.سختی ماجرا اینجا شروع می‌شد که هر مدرسه یک شروع تازه بود و من هر سال تو پرسش سوالاتی مثل «دختر خانوم با من دوست میشی؟» زبده تر میشدم، اما ماجرا همیشه به این نرمی هم پیش نمی‌رفت و در سال‌هایی من به عنوان فرد نپذیرفته و جدید جمع تا مدت‌ها از پیدا کردن دوست محروم میشدم و دقیقا تو همین لحظات اون به سراغم میومد، همون جایی که تنهایی تو حیاط، لقمه نون و پنیر گاز میزدم و به دیگران نگاه میکردم سر و کله ش پیدا میشد. دیدنش همچنان برام همراه با حس غریبی بود، هر کاری میکردم که کمتر ببینمش.. گاهی حتی علی رغم میل باطنی، خودم رو در چرخه کمال قرار میدادم، سعی میکردم در هر زمینه بهترین باشم تا به جای اون، دوست‌ها و معلم‌ها کنارم باشن.اما این همه ماجرا نیست، همینطور که خاطراتم رو تو ذهنم ورق میزنم متوجه میشم اون تقریبا تو اکثر لحظات همراهم بوده، گاهی کاملا ملموس و گاهی در سایه؛ گاهی ته رنگی از خودش و خصیصه‌هاش رو درون روح من هم می‌دمید انگار که گاهی من بودم که داخل گردی از اون زندگی میکردم، مثلا به یاد دارم در سنینی از نوجوونی که در آستانه بلوغ قرار گرفته بودم ته رنگی از محافظه کاری رو برای من به یادگار گذاشته بود که آوردن آدم‌های اطرافم رو به عنوان دوست برای من سخت و گزینشی کرده بود انگار که کم کمک قصد تسخیر من رو داشت و همین هم شد، نمه نمه آدم‌های صمیمی اطراف من بواسطه روحیه ترس و محافظه کاریم محدودتر میشد و بعدها این من بودم که با اختیار خودم دست به ابداع تعبیری تخت عنوان «خود مراقبتی» زده بودم که باهاش بتونم برای گریزم از آدم‌ها توجیحی داشته باشم.کمی که پیش رفتم انگار که وجود من و اون با هم ادغام شده باشه وقت بیشتری براش گذاشتم، کم کم تغییر و تحول در سبک زندگیم رو هم شروع کردم و از زهرای نازنازیِ دائما به گردش با مادر و دوست و ... تبدیل شدم به زهرایی که گاه گاهی خودش رو مهمون پیاده روی های انفرادی می‌کنه و در قدم‌های دیگه انگار که ناامید شده باشم از پیدا کردن هم صحبت واقعی و درونی، تبدیل شدم به زهرایی که خودش رو در کافه ای تنها با حضور اون دوست غریب به یک قهوه دعوت می‌کنه. اون غریبه همراه من شد در همه لحظاتم، حتی در کنار من اکنونی ۲۸ ساله شاغل، تو شرکت، تو جامعه، و در درون ...گاهی در تلاش بودم که ازش فرار کنم،گاهی در تلاش بودم که دوستش داشته باشم، گاهی هم تلاش به انکارش داشتم اما اون همیشه بوده و هست انگار که جزوی از وجود من شده باشه و همه این هارو با کنار هم گذاشتن پازل خاطراتم به وضوح میبینم.اون دوست غریب اسمش تنهاییه؛ نمی‌دونم برای دیگران هم دوست شفیقی هست یا نه اما برای من ماندگاره و گریزی از اون نیست.تنهایی، دوست منهمون‌طور که از اسمت خونده میشه، دوست غریب منچشم و دل من همیشه به دنبال پیداکردن یک هم صحبت از جنس اعماق قلبم میگرده حتی اگر شده اون هم صحبت خودم باشم، آینه‌ای از وجود خودماما با این حال حضور تو رو به رسمیت میشناسموجودِ تویِ همیشه غریبِ اما پذیرفتنی رو..</description>
                <category>Zahra Hosseinvand</category>
                <author>Zahra Hosseinvand</author>
                <pubDate>Tue, 13 Aug 2024 14:52:04 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>۸ نکته مهم که کار در استارتاپ به من یاد داد!</title>
                <link>https://virgool.io/CreativePie/%DB%B8-%D9%86%DA%A9%D8%AA%D9%87-%D9%85%D9%87%D9%85-%DA%A9%D9%87-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%A7%D9%BE-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D8%AF-ouhjlacjgtra</link>
                <description>هر چی مینالم از سر بی تجربگیهاین عبارتیه که تو طول یک سال شاید بارها با خودم گفته باشمش، وقت‌هایی که با چالش‌های جدی مواجه می‌شدم گاهی به بن بست می‌خوردم گاهی یه راه دررویی پیدا می‌کردم و گاهی خون می‌گریستم و نهایتا مواقعی که می‌گفتم زهرا واقعا داری چه اشتباهی ( شما بخوانید غلط) میکنی:)این نوشته حاصل خطاهاییه که داشتم، حاصل باید و نبایدهایی که بواسطه آزمون و خطا برام مسلم شد، امیدوارم که خوندنش برای شما هم مفید باشه.۱.دیزاین رو فدای اجایل بودن نکنید!استارتاپ جاییه که شاید باورتون نشه ولی هر ناممکنی ممکن میشه، هیچ بعید نیست که در بازه یک هفتگی ازتون خواسته بشه که سایتی مثل دیجی کالا رو بزنید!سرعت پروداکتیویتی بسیار بالاست و پیوسته باید در حال کار باشید تا بتونید به حجم کارها رسیدگی کنید. ولی نکته ای که وجود داره اینه که دیزاین یک کار کیفیه!اجایل بودن تو بحث دیزاین میتونه سرعت development رو هم بالا ببره و تا حد خوبی باید انجام بشه ولی تمرکز زیاد در این مورد باعث افت کیفیت کارتون میشه و متاسفانه باید بگم یک دیزاین بی کیفیت در نگاه کاربران در وهله اول دیزاینر رو نشونه میگیره و  در کنار تجربه بدی که از محصول شما ایجاد میکنه کسی هم ازتون تقدیر نمیکنه که دیزاین رو سریعتر رسوندید!۲.کارتون هنوز کامل نشده؟ پس پرزنتش نکنید.خیلی از ایده‌های خوبی که به ذهن ما دیزاینرها می‌رسند براساس یک جرقه ذهنی تند و سریع شکل می‌گیرند، چیزی که سعی می‌کنیم به صورت اسکچ و یا وایرفریم تبدیلش کنیم. موضوعی که وجود داره اینه که نشون دادن این تایپ از deliverableها به کارفرما و یا همکارها ممکنه در مواردی ایده خوبی نباشه، چرا که خیلی از آدم‌ها تو بررسی طراحیتون اون رو به عنوان طرح نهایی تلقی میکنن هرچقدر هم توضیح بدید این مساله رو ذهنیتشون اثر میذاره و ممکنه ایده‌های خوبی که دارید در نطفه خفه بشن! پس سعی کنید قبل از ارائه کار روی پرزانته و انسجام اون کار کنید.۳.چرخ رو از نو نسازید!من نباید شبیه اون اپ و یا سایت بشم!این رو به عنوان آدم وسواسی ای که تو طول دوران کار بارها با جمله «من نباید شبیه .. بشم» کفر مدیرعامل رو درآورده مطرح میکنم!:) یکی از وجوه تمایز استارتاپ از باقی سکتورهای پایدار شده بحث آزمون و خطا و تغییرات سریعشه!به عنوان دیزاینر تو این حوزه نباید بلاکر عمل کنیم! موضوعی که همیشه باید بهش توجه کنیم اینه که یک محصول هرگز یک شبه به تکامل نمیرسه، پس روح و روان خودتون رو جریحه دار نکنید و اگر محصولتون بنا به نیازهای بیزینسی از نظر کارکردی به سایر محصولات تشابهی داره به فال نیک بگیرید و فیچرهای کوچیک رو به مرور در اون تست کنید و در طول زمان رشد کنید.۴. دیزاین‌ها بدون نظارت شما عاقبت بخیر نمیشوند!آنچه که تحویل می‌دهید الزاما آن چیزی نیست که باید تحویل بگیرید!چیزی که در طی کار برای من به صورت یک اصل ثابت شده دراومده اینه که کمتر رولی در شرکت از حساسیت یک دیزاینر برخورداره! خیلی از نکاتی که از نظر ما لازمه ایجاد یک تجربه خوب در کاربره ممکنه تو دل اتفاقات ریزی نهفته بشه، اتفاقاتی که شاید از چشم برنامه‌نویس‌ها هم دور بمونه! با در نظرگیری این نکته و سخنی از بزرگان مذکور(!) پیشنهاد میکنم که از برنامه‌نویس‌ها و یا مدیر محصول خودتون بخواین که قبل از لانچ نهایی یک فلو و یا دیزاین در وهله اول تو فاز تستی اون رو در اختیارتون قرار بدن! با انجام این کار ریسک اینکه اتفاقات ناگوار پیش بیاد کمتره و طراحیتون تا حد خوبی قابل ارزیابیه.۵.من حق دیزاینری دارم! اول من!یادمه در زمان طفولیت یه گیمی بازی میکردم با کانسپت ساندویچ ساختن، توی این بازی با سرعت تمام باید ساندویچ‌های سفارشی هر مشتری رو درست می‌کردی، رفته رفته تعداد مشتری ها زیاد و تعداد درخواست‌ها غیرقابل انجام میشد.این مثال عینا اتفاقیه که برای خیلی از ما دیزاینرها ممکنه رخ بده، با این تفاوت که علاوه بر مشتری‌ها، این برنامه‌نویس‌ها هستن که میان سراغتون. :)بنا به بعد غیر قابل پیش بینی بودن دیزاین (به دلیل تصمیم گیری‌های آنی، نیاز به مشورت با مشتری‌ها و باقی اعضای تیم و ...)، پروسه طراحی باید چند گام جلوتر از پیاده‌سازی پیش بره وگرنه برنامه‌نویس‌های نازنین مثل همون مشتری‌های بازی ساندویچ ساز یکی پس از دیگری میان سراغتون و ازتون تسک طلب میکنند. خداوند هیچ بشری رو شرمنده نکنه..که شرمندگی و دست خالی بودن حس زیبایی نیست!۶.روابط مسالمت آمیز داشته باشید.من زهرا به عنوان طراح رابط کاربری، طراح تجربه کاربری، طراح محصول، درپاره ای از موارد گرافیست و در بخشی از اوقات هم به عنوان software tester خدمتتون عرض کنم که اینجا همه چی درهمه!یکی از جذابیت‌های استارتاپ برای من دقیقا همین نقطه ست. به اقتضای نیازمندی‌های استارتاپ شما علاوه بر رول دیزاینر باید بتونید رول‌های دیگه ای رو هم پوشش بدین، خیلی از استارتاپ‌ها در سمت های کاریشون این همپوشانی رو دارن، بنابراین ارتباط مستقیم شما با developer امری طبیعیست!سعی کنید محدودیت‌های موجودی که بندگان خدا برنامه‌نویس‌ها دارند رو درک کنید و برای کارهاتون اولویت قائل بشید تا بتونید دیزاین حد وسط رو انجام بدین و از خروجی نامتعارف دیزاین و دولوپ سرافکنده نشید. :)۷.نان نداریم! Component library که داریم!بنا به نیازمندی استارتاپ همگی بالاخص طراح باید بتونن همگام با بقیه با سرعت کارها رو پیش ببرن، این سرعت و هیجانات ناشی از تولید محصول جدید در پاره ای از موارد منجر به فراموشی و یا بهتر بگم postpone کردن یک سری از تسک‌ها میشن که باید حواسمون بهشون باشه. از جمله کارهای مهمی که باید به طور موازی در جریان کارهای ما طراحان قرار بگیره تولید کامپوننت لایبرریه.اما چرا تولید این سند مهمه؟برای ویرایش هرچه سریعتر طراحی‌هابرای ایجاد یک زبان طراحی واحدبرای حفظ ساختار در مواقعی که ذهن ناخواسته متفاوت عمل میکنهبرای ارتباط و انتقال بهتر اطلاعات بین دیزاینر و دولوپربرای ارتقا سرعت طراحیدر صورت اسکیل و بزرگترشدن تیم طراحی۸.سیاست کاری داشته باشید!بعضی از مشتری‌ها هستند که کار ارزشمند رو کاری تعریف میکنن که زمان زیادی برای انجامش صرف شده باشه، فارغ از اینکه کیفیت انجام کار چطوره.این نکته رو وقتی دوران دانشجوییم رو تو رشته معماری میگذروندم یکی از اساتیدم برای انتقال تجربه بهم گفته بود، ایشون میگفتن  کار رو برای این دسته از افراد باید سرموعد تحویل داد، هرچند که کار مختصری باشه و خیلی زودتر از این‌ها به نتیجه رسیده باشه، تو اون زمان این طرز نگاه کمی نامنصفانه  بنظر می‌رسید، ولی واقعیت همینه! اینجاست که میگن سیاست نمک کار دیزاینره، وجدان کاری داشته باشین ولی با شناخت کارفرما پیش برین! تو بعضی از موارد زودتر از deadline تحویل دادن مزیت نیست .در کنار همه موارد بالا همونطور که خودتون رو در جریان اتفاقات هیجان انگیز و گاه دشوار استارتاپ رها می‌کنید سعی کنید با تکرار جمله Take it easy در قبال مشکلاتی که ممکنه پیش بیان آرامش خودتون رو حفظ کنید و از فرایند حل مساله در طی کار لذت ببرید، که یکی از بهترین حس‌های دنیاست:)</description>
                <category>Zahra Hosseinvand</category>
                <author>Zahra Hosseinvand</author>
                <pubDate>Sun, 23 Aug 2020 18:46:21 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>