<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا جمشیدیان</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahra.jamshidian1997</link>
        <description></description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-07-06 10:34:09</pubDate>
        <image>
            <url>https://static.virgool.io/images/default-avatar.jpg</url>
            <title>زهرا جمشیدیان</title>
            <link>https://virgool.io/@zahra.jamshidian1997</link>
        </image>

                    <item>
                <title>کتاب من میترا نیستم</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.jamshidian1997/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AA%D8%B1%D8%A7-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-nj1jcyfdnukw</link>
                <description>  
کتاب من میترا نیستم درباره زندگی زینب کمایی دختر 14 ساله ای که سوژه ترور منافقین بود. کتاب من میترا نیستم در گذشته با عنوان راز درخت کاج منتشر شده بود که پس از ویرایش و بازنویسی مجدد توسط نویسنده و ناشر جدید با عنوان من میترا نیستم منتشر شد. کتاب من میترا نیستم روایتی است از زندگی دختری نوجوان و انقلابی به نام &quot; زینب کمایی &quot; که در ابتدای دهه شصت و در کوران تحرکات شوم سازمان منافقین، به دلیل فعالیت های مذهبی - سیاسی اش مورد خشم و کینه اعضای این گروه قرار میگیرد.  معصومه رامهرمزی یکی از امدادگران دوران دفاع مقدس است که از سال 1359 و در سن 14 سالگی به عنوان امدادگر، از پشتیبانی هلال احمر جنوب به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد. رام هرمزی که درطول جنگ به صورت متفرقه موفق به اخذ دیپلم شده بود، یک سال بعد از اتمام جنگ تحمیلی یعنی در سال 1368 در دانشگاه شهید چمران اهواز در رشته معارف و الهیات اسلامی به تحصیل پرداخت و پس از آن مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته علوم قرآن و حدیث از دانشگاه آزاد تهران مرکز دریافت کرد.وی مدت 16 سال است که به تدریس و نویسندگی کتاب ومقاله مشغول است و تاکنون کتاب های «یکشنبه آخر» و « بر بال ملائک» که دست نوشته های وی از خاطرات جنگ را شامل می شود به چاپ رسانده است. وی هم اکنون در دفتر هنر و ادبیات مقاومت حوزه هنری مشغول به فعالیت است. ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••در گلستان شهدا ، مزار شهدای زن زیادی دیده بودم. اما مزار میترا (زینب) را قبل از مطالعه کتاب راز درخت کاج زیارت نکرده بودم. یادمه در اردوی جامعه اسلامی دانشگاه به تهران، راز درخت کاج را بهمون هدیه دادن. چند سال گوشه کتابخونه بود تا اینکه بالاخره خوندمش ، بعد از اتمامش رفتم گلستان دنبال مزار زینب و بعد از کلی گشتن و پرس و جو پیداش کردم. حس می‌کردم خیلی بهش نزدیکم و دوستش داشتم. چند سال گذشت و هربار می‌رفتم گلستان سری بهش میزدم. تا اینکه با این کتاب آشنا شدم، اولش فکر می‌کردم تکراریه و قرار نیست چیز جدیدی بهم اضافه کنه، اما با تعریف دوستام و مقدمه نویسنده مبنی بر تکمیل مطالب نسبت به کتاب راز درخت کاج، شروع به خواندن کردم و انصافا کتابی به مراتب مفصل تر از کتاب راز درخت کاج بود.از این‌همه خودسازی و مراقبه زینب در عین حال که لذت میبردم، حسرت هم میخوردم و برام عجیب بود که در چنین سن کمی چطور میشه به این درچه از طهارت نفس رسید؟ اونم در شاهین شهر و در اوج فتنه انگیزی،منافقان. از کور دلی و خصم منافقان احساس خشم و انزجار می‌کردم. بارها خودم را در شب اول سال تحویل جای خانواده و مادر زینب گذاشتم و از دردشان در آن شب طولانی ، به خود لرزیدم. صد پسر در خون بغلتدد ..... گم نگردد دختری 😭الان هربار که به گلستان سر میزنم بعید است که سر مزار زینب نروم و فاتحه نخوانم. مطمئنم مرا می بیند. الان با معرفت بیشتری برایش فاتحه می‌خوانم و می‌خواهم که کم‌کم کند. آرزویم این بود که برای آشنایی با تک تک شهدا کتاب هایی نوشته می‌شد تا بدانیم برای دفاع از این سرزمین چه خون ها که بر زمین ریخته نشد و چه جوانانی که ایثار و از خود گذشتگی نکردند.... به تعبیر رهبر معظم انقلاب : شهادت بدین معنا است که یک انسان برترین و محبوبترین سرمایه‌ی دنیوی خویش را نثار آرمانی سازد که معتقد است زنده ماندن و بارور شدن آن، به سود بشریت است.اگر این شهادتها نبود، اگر این فداکاری‌ها نبود، این نظام باقی نمیماند؛ این نهال نظام ، مورد تهاجم طوفانهای سخت بود. ۱۳۹۵/۰۹/۱۵● در چالش مرور نویسی فراکتاب به مرور کتاب من میترا نیستم، روایت زندگی شهید زینب کمایی پرداختم. </description>
                <category>زهرا جمشیدیان</category>
                <author>زهرا جمشیدیان</author>
                <pubDate>Tue, 12 Mar 2024 16:59:13 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب آرام جان</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.jamshidian1997/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D8%A7%D9%86-emhiavoyg0sy</link>
                <description>آرام جان، داستان زندگی شهید حریم امنیت، محمدحسین حدادیان به روایت مادر...‌محمدحسین متولد 1374 و دانشجوی علوم سیاسی، بسیجی مخلص و پیرو خط ولایت و رهبری به‌طوری که به نقل از پدر بزرگوارش جز خط رهبری را قبول نداشت و در مسجد به مردم خدمت می‌کرد. در آشوب‌های محدودۀ خیابان پاسداران که در سال 1397توسط دراویش و با انگیزۀ ایجاد ناامنی صورت پذیرفت. محمدحسین با عنوان بسیجی ویژه، داوطلبانه برای مقابله با اشرار رفت که او را ابتدا به‌وسیلۀ اسلحۀ شکاری مجروح کردند و سپس توسط یک اتومبیل زیر گرفته شد و به شهادت رسید. گزیده متن کتاب آرام جان:انگار زخم پای محمدحسین ذره‌ذره روحم را می‌خورد. نمی‌توانستم دور خانه راه بروم. زبانم در دهانم شده بود مثل یک تکه چوب خشک. دو تا توت خشک گذاشتم در دهانم. تا توت نم پس داد و مزه‌اش رفت زیر زبانم، هُرّی دلم ریخت. مزۀ شیرینی توت. بی‌هوا رفتم در قعر چاه خاطرات روز شهادت آقامهدی.••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••کتاب آرام جان روایت زندگی سراسر زیبایی شهید محم حسین  حدادیان است. جوان دهه هفتادی که درس باب شهادت هنوز باز است را به ما جوانان یادآوری کرده است. در دل تهران در میان این همه شلوغی و روزمرگی و ترس از رفقای ناباب و محیط متضاد ، خانواده‌ای جوانی بزرگ کرده و پروریده که به تعبیر رهبر انقلاب امام خامنه ای سراسر نور است. در میان همه دغدغه هایم برای تربیت فرزندانم در این وانفسای آخر الزمانی وقتی به چنین جوانانی می‌اندیشم نا خودآگاه به این نکته پی می برم که در در تربیت ما هیچ‌کاره ایم. محمدحسین، آرمان، روح الله ، همه تصدیق کننده این واقعیت هستند که خداوند اگر بخواهد شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد و این دست و پا زدن های ما بدون اذن او بی اثر است. از خداوند در تمام طول داستان زندگی این شهید بزرگوار خواستم به تمام جوانان سرزمینم و به فرزندانم به واسطه این شهید جوان عنایت ویژه کند. از صحبت های پدر و مادر شهید در معراج شهدا به ایشان بالیدم و غبطه خوردن به این همه صلابت و استحکام. در میان نکات تربیتی که مادر شهید در طول داستان تعریف می‌کردند شیر دادن به فرزند در مراسمات روضه، بطری آب داخل یخچال به نیابت از علی اکبر امام حسین برایم جالب بود. مشمول جان گفتن های محمدحسین هم خودش داستانی داشت و دوست داشتم بدانم معنایش چیست و وقتی از نویسنده کتاب در نشستی این سوال را پرسیدیم گفتند معنای خاصی نداشته و تکیه کلام شهید بوده است. از آرزوهایم دیدار با مزار مطهر شهید حدادیان در امامزاده علی اکبر چیذر است که امیدوارم در آینده ای نه چندان دور محقق شود.بعد از خواندن این کتاب اطلاعات خوبی درمورد فرقه دراویش بدست آوردم و آن حجم از وحشی گری و بی وجدانی واقعا برایم سنگین و دردآور بود.. کتاب منم یه مادرم را پس از این کتاب مطالعه کردم در آن جا نیز روایت هایی از مادران شهدا آورده شده بود و یکی از روایت ها به مادر شهید محمد حسین حدادیان اختصاص داشت، در آنجا نسبتا مفصل تر به بیان زندگی شهید پرداخته شده بود و اطلاعات خوبی از زندگی شهید را در اختیار مخاطب قرار می‌داد.● در چالش مرور نویسی فراکتاب به مرور کتاب آرام جان روایت زندگی شهید محمدحسین حدادیان به روایت مادرشان پرداختم. </description>
                <category>زهرا جمشیدیان</category>
                <author>زهرا جمشیدیان</author>
                <pubDate>Tue, 12 Mar 2024 16:27:15 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>قصه ننه علی</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.jamshidian1997/%D9%82%D8%B5%D9%87-%D9%86%D9%86%D9%87-%D8%B9%D9%84%DB%8C-usjrth3pcamn</link>
                <description>کتاب «قصه ننه علی» روایتی پر فراز و نشیب از زندگی دختری که مادر دو شهید شد.این کتاب داستان زندگی خانم همایونی است، از همان سه،چهار سالگی که با خانواده به تهران مهاجرت کرد و در کودکانه‌ترین روزهای زندگی‌اش خانمی شد برای خودش و آموخت که قدرتی بسیار بیشتر از رنج‌ها دارد.حالا قدم به قدم با او همراه شوید تا لحظه شهادت پسرانش علی و امیر شاه آبادی، شهدایی که مادر با هزار ترفند، اجازه سفرشان به آسمان را از پدر گرفت .در بخشی از کتاب می‌خوانیم:((گفتم: «رجب! باز کن. شبه بی انصاف یه چادر بده سرم کنم زنجیر پشت در را انداخت و چراغ های خانه را خاموش کرد پشت در نشستم از خجالت سرم را پایین می انداختم تا رهگذری صورتم را نبیند پیش خودم گفتم اینم عاقبت تو زهرا مردم با این سر و وضع ببیننت چه فکری می کنند؟!»))••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••همیشه فکر می‌کردم معادله‌ای که از دل آن یک شهید بیرون می‌آید عبارتست از پدر خوب به علاوه مادر خوب، اما وقتی چند وقت قبل قصه ننه علی را شروع کردم خیلی از معادلات ذهنی‌ام غلط از آب در آمد. فهمیدم که گاهی حتی اگر دو طرف معادله مساوی نباشد باز هم امکان مساوی بودن آن هست ! شهید نظر کرده خداست ، این حقیقت را نمی‌توان انکار کرد، همانطور که  نمتوان منکر نقش کلیدی مادر و پدر در شهیدپروری بود. قصه ننه علی، قصه زندگی زهراخانم، قصه مادر شهید امیر و علی شاه آبادی، قصه مادر آن شهیدی که عکسش را زیاد دیده بودم اما هیچ‌وقت نشناختمش! ننه علی صبور من در سراسر این کتاب به من درس زندگی داد، درس صبوری توام با احترام، ایثار و فداکاری و چشم‌پوشی، .....این کتاب داستان مادری است که با وجود شرایط سخت زندگی و مخالفت های همسرش برای راهی کردن بچه‌ها به جبهه مقاوم و محکم می‌ایستد و از آرمان‌هایش دفاع می‌کند. دو پسرش شهید می‌شوند اما خم به ابرو نمی‌آورد و تکیه گاه بی‌قراری های همسرش در فراق دو پسرش می‌شود. با همه تلخی ها و آزار و اذیت های همسرش کنار می‌آید و به فرزندانش یاد می‌دهد که جایگاه پدر حتی با وجود چنین اخلاق هایی همیشه قابل احترام است.در مدتی که هم‌خوانی این کتاب را با دوستان داشتیم حرف دیدار با زهراخانم بود. بچه های تهرانی در تدارک دیدار با مادر شهید بودند و من از فاصله دور به این فکر می‌کردم که سعادت می‌خواهد دیدار مادر شهید، اما اگر رفتم چه باید بگویم؟ چطور قدردان آن همه از خود گذشتگی و ایثار باشم؟ از خدا میخواستم به دل مادر شهید بیندازد تا با دعایی برای عاقبت بخیری بدرقه گر مسیر زندگی ما و فرزندانمان باشد...ننه علی مادر شهیدان شاه آبادی نیستند، زهرا خانم خودشون شهید زنده هستند. روایت عجیبی از زندگی مادر شهدا رو خوندم، عجیب و ناااب. سراسر صبوری و عشق. ❤️ حتمااااااا مطالعه کنید. این کتاب متفاوت‌ترین کتابی بود که از زندگی مادران و همسران شهدا تا به حال مطالعه کردم.● در چالش مرور نویسی فراکتاب به مرور کتاب قصه ننه علی، روایت زندگی زهرا همایونی مادر شهیدان شاه آبادی پرداختم.</description>
                <category>زهرا جمشیدیان</category>
                <author>زهرا جمشیدیان</author>
                <pubDate>Tue, 12 Mar 2024 15:55:12 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب ساجی</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.jamshidian1997/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D8%AC%DB%8C-gpc4ipsi9ic7</link>
                <description>ساجی کتاب خاطرات نسرین باقرزاده همسر سردار شهید بهمن باقری نوشته‌ی بهناز ضرابی زاده، روایت‌گر سرگذشت یکی از زنان مقاوم و فعال در حوادث و اتفاقات جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است. در این اثر جنگ تحمیلی با نگاهی انسان دوستانه، به تصویر کشیده شده است.ساجی، عنوان کتابی است که از سال‌های کودکی نسرین باقرزاده در خرمشهر شروع شده و تا زمان جنگ در این شهر ادامه پیدا می‌کند. چند روز نخست جنگ خانواده باقرزاده در خرمشهر بودند، اما به ناچار خرمشهر را ترک کرده و مانند دیگر زنان حاضر به شیراز روانه می‌شوند، ولی مردها در خرمشهر مانده و از این شهر حفاظت می‌کنند. در این دوران اتفاقات مختلفی می‌افتد که جذابیت‌های خاصی دارد. بانوان یا به خرمشهر و بوشهر یا در شهرهای دیگر پراکنده می‌شوند، اما راوی این خاطرات به خاطر اینکه در خرمشهر می‌ماند و کنار همسرش قرار دارد به شهرهای گوناگون مثل قم، ماهشهر و آبادان رفته و مدتی را در این شهرها زندگی می‌کند. وی روزها و شرایط سختی را می‌گذراند و سال‌های پایانی دوباره به خوزستان باز می‌گردد تا اینکه در 29 فروردین 1367 سردار باقری به شهادت می‌رسد.••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••کتاب ساجی رو اولین بار در گلستان شهدای اصفهان دست یه خانم دیدم. نشسته بود کنار مزار شهید اکبری و کتاب رو میخوند. به نظرم جالب اومد. پیش خودم گفتم می‌خرم و میخونمش. چند وقت بعد کتاب رو خریدم. هرچی اومدم برم سمتش نمیشد. با عکس روی جلد ارتباط نمیگرفتم. حس می‌کردم یه غم عمیق توی نگاه اون خانمیه که روی جلد کتابه، از طرفی دوست داشتم بدونم ساجی یعنی چی؟وقتی تو گروه هم‌خوانی گفتن قراره ساجی رو بخونیم، خوشحال شدم، گفتم بالاخره وقتش رسید. آقا طلبید و رفتم کربلا. دو هفته‌ای از هم‌خوانی عقب افتادم‌. اما وقتی اومدم شروع کردم. انقدر زیبا بود که نتونستم زمین بذارم و زودتر از زمان هم‌خوانی تمومش کردم‌.شخصیت نسرین برام عجیب بود، چطور شد که‌ این‌ دختر تونست تو اون شرایط انقدر رشد کنه؟ دختری در اوج رفاه حالا قراره این قدر سختی تحمل کنه؛ با بچه های کوچکش آواره این شهر و اون شهر بشه و چشم انتظار همسرش...بنظرم نقش مادرش رو نمیشه نادیده گرفت، سکینه بانو را خیلی دوست داشتم، زنی قوی که نه تنها مادر بلکه پدر و رفیق نسرین هم بود. از شخصیت شهید باقری چیز  زیادی دست گیرم نشد، چون اکثرا نبود ! یه جاهایی هم قضاوتش کردم و وقتی جلوتر رفتم و بیشتر خوندم پشیمون شدم. به هر حال کتاب پر فراز و فرودی بود. ذهنم را درگیر فضای جنگ کرد، از زاویه ای که تا به حال بهش نگاه نکرده بودم. وقتی مجبوری زندگیتو که با زحمت سرپا کردی رها کنی و بری چه حسی داری؟ حتی وقت نداری که  طلا و وسایل مورد علاقه‌ت رو برداری. سهمت از کل زندگیت میشه دو دست لباس. وقتی تصور میکنی دشمن داره تو خونه‌ات هل هله میکنه چی ؟ عصبانی میشی نه؟!اینا تنها بخش کوچکی از جنگه.وقتی عزیزترین رفیقات جلوی چشمانت پر پر میشن چی؟ اون موقع دیگه هیچ‌کدوم از دو مورد قبلی برات مهم نیست، فقط دعا میکنی سالم برگردن. اما اگه برنگشتن چی؟اینا سوالاتی بود که با خوندم کتاب خیلی بهشون فکر کردم‌.و اینبار با تمام وجود لمس کردم که چقدر به شهدا و خانواده شهدا مدیونم. به ۸۰۰۰ شهید مدفون در گلستان شهدای اصفهان، به تمام شهدای سرزمینم.● در چالش مرور نویسی فراکتاب به مرور کتاب ساجی، روایت زندگی شهید بهمن باقری از زبان همسر ایشان نسرین باقرزاده پرداختم. </description>
                <category>زهرا جمشیدیان</category>
                <author>زهرا جمشیدیان</author>
                <pubDate>Tue, 12 Mar 2024 15:42:05 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>کتاب روزهای بی آینه</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra.jamshidian1997/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C-%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87-lgt20yw3uiuq</link>
                <description>کتاب روزهای بی‌آینهنویسنده: گلستان جعفریانناشر: انتشارات سوره مهرکتاب روزهای بی‌آینه اثر گلستان جعفریان خاطرات منیژه لشکری، همسر سرلشکر خلبان شهید آزاده حسین لشکری است که از زندگی‌اش و چگونگی تحمل هجده سال دوری از همسرش در دورهٔ اسارت سخن می‌گوید. زندگی زنی که با عشق و اشتیاق در هفده سالگی پای سفره عقد می‌نشیند، در هجده سالگی طعم مادر شدن را می‌چشد و همان سال آغاز انتظار و چشم به راهی هجده ساله اوست، همسر خلبانش مفقودالاثر می‌شود.این کتاب به روایت ناگفته‌هایی از جنگ تحمیلی پرداخته و چگونگی انتخاب‌های یک زن در نبود همسرش و به دوش کشیدن بار زندگی توسط دختری هجده ساله به همراه فرزند چهار ماهه‌اش را شرح می‌دهد. این اثر در قالب مستند داستانی نوشته شده و همچنین به دلیل واقعی بودن آن سنگینی بار مستند بیشتر به چشم می‌خورد.روزهای بی‌آینه، نمی‌دانستم اسم کتاب نشانگر چه موضوعی است؟ یعنی چی روزهای بی‌آینه؟ اما حالا پس از پایان کتاب می‌فهم روزهای بی آینه یعنی روزهایی که بی حسین گذشت! سخت، طولانی، ......وقتی کتاب را در دست گرفتم، درواقع نسخه صوتی آن را پلی کردم، تاز زمانی که به اتمام رسید به چند روز نکشید. در زندگی منیژه لشکری غرق شده بودم و هر لحظه با گذاشتن خودم به جای او اشکم در می‌آمد. وقتی به پسر کوچکم نگاه می‌کردم مدام با خودم می‌گفتم پسرم سه ساله است، این سه سال به اندازه یک عمر گذشت! سخت، شیرین، سخت و باز هم شیرین. اما سختی آن به شیرینی‌اش می‌چربید. از یک طرف سه سال برایم کش‌دار بود و از طرفی عین برق و باد گذشته بود. نمی‌دانستم کدام را قبول کنم! با خود می‌گفتم ۱۸ سال چقدر طول می‌کشد؟ به اندازه کل دوران تحصیلم در دبستان و راهنمایی و دبیرستان؟ نه به نظر خیلی بیشتر می‌آید. فکر میکنم برای منیژه ۱۸ سال خیلی بیشتر از ۱۸ سال گذشته باشد. زندگی شهید لشکری بعد از آزادی از اسارت برایم رنگ دیگری گرفته بود، فکر می‌کردم همه‌چیز بعد از ۱۸ سال دارد روی ریل خود قرار می‌گیرد و زندگی می‌خواهد روی خوش خودش را نشان دهد، اما گاهی شرایط آنطور که ما پیش‌بینی می‌کنیم پیش نمی‌رود، اسمش تقدیر است یا سرنوشت نمیدانم، اما چیز تلخی است. تلخی‌اش را هنوز با تمام وجود احساس می‌کنم. زندگی کوتاه شهید لشکری و صبوری‌های منیژه برایم جذاب و دوست‌داشتنی بود. خوشحالم بابت انتخاب این کتاب زیبا و مطمئنم طعم فراز و فرود‌های این زندگی تا سالیان درازی همراهم خواهد بود.شهید حسین لشکری خلبان آزاده، برای ایران ؛ برای من؛ برای فرزندان و آسایش من از زندگی‌ای که تازه شروع کرده بود، از فرزند چهار ماهه گذشت و رفت، من برای این خاک چه کردم؟ چطور می‌توان قدردان ایثار این بزرگ‌مردان بود؟  چطور می‌توان قدردان خانواده‌هایی بود که بهترین لحظات زندگی خود را یا چشم‌انتظار عزیزشان بودند یا حسرت‌زده رفتن عزیزشان، چطور می‌توان لحظه‌هایی را که فرزندان شهدا بدون پدر و به دور از چشمان امیدبخش او قد کشیده‌اند، جبران کرد؟ با کدام بها می‌توان این لحظات از دست رفته را خرید؟ ● در چالش مرور نویسی فراکتاب به مرور کتاب روزهای بی آینه، روایت زندگی آزاده شهید خلبان حسین لشکری از زبان همسر ایشان منیژه لشکری پرداختم. </description>
                <category>زهرا جمشیدیان</category>
                <author>زهرا جمشیدیان</author>
                <pubDate>Tue, 12 Mar 2024 14:29:33 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>