<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا بختیاری</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahra_bakhtiari</link>
        <description>مامانِ حسین و حسنا

علاقمند به شعر و داستان بلند</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-04-14 07:04:26</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/4799012/avatar/nfOXKa.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهرا بختیاری</title>
            <link>https://virgool.io/@zahra_bakhtiari</link>
        </image>

                    <item>
                <title>«در جُستنِ او»</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_bakhtiari/%D8%AF%D8%B1-%D8%AC%D9%8F%D8%B3%D8%AA%D9%86%D9%90-%D8%A7%D9%88-kpu4e99jzkox</link>
                <description>اوسالها پیش .. دوستی‌ای شکل گرفت که نباید ....ازش خوشم اومده بود ..فکر میکردم وقتی کنکور دادم ، می‌تونم رشته ای که درس می‌خوند رو انتخاب کنم ... همون دانشگاه .... اما 🫠زهی‌خیال‌باطل ...من قبول نشدم و.‌.... یک‌سال موندم پشت کنکور...روزها می‌گذشت و من کنجکاوتر میشدم و اون هم‌صحبت‌ترباهم حرف میزدیم .. و .. فقط ... یک عدد عکس ازهم دیده بودیم ، ...... ((( —افتضاح تر از این نمیشه، با یه دونه عکس فقط عاشق شدم—)))...........................................................!؟؟!چون از ترسم به کسی چیزی نگفته بودم ؛ کسی نبود بهم بگه :« ز چه رووی عاشق ‌شدی»؟» چطور ممکنه ...</description>
                <category>زهرا بختیاری</category>
                <author>زهرا بختیاری</author>
                <pubDate>Sat, 11 Apr 2026 11:30:03 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>