<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا جولایی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahra_joolaei</link>
        <description>content production expert</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 04:30:22</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/205736/avatar/xT5WeL.png?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهرا جولایی</title>
            <link>https://virgool.io/@zahra_joolaei</link>
        </image>

                    <item>
                <title>دایره طلایی سایمون سینک | start with why</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_joolaei/%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D9%87-%D8%B7%D9%84%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%DA%A9-start-with-why-xrjqmhtyldus</link>
                <description>hadafland.irدایره طلایی سایمون سینک و دلیل موفقیت کسب و کار ها و برند ها– چه طور تصویر یک برند در ذهن شما باقی مونده ؟-فلان کسب و کار یا فلان برند چه کار کردن که سالیان سال دارن محصول تولید می کنن یا خدمتی رو ارائه میدن و هنوز سودآوری دارن ؟-راز موفقیت برند های محبوب چیه؟!موفقیت توی کسب و کار به عوامل زیادی بستگی داره از شکل گیری ایده اولیه گرفته تا استراتژی های بازاریابی و نحوه ارائه ( محصول/ خدمت ) تا منابع انسانی و… هزار و یک عامل دیگه اما امروز تصمیم دارم در رابطه با دایره طلایی سایمون سینک و ارتباط اون با موفقیت در کسب و کار ها  صحبت کنم .hadafland.irهمون طور که توی تصویر می بینید این دایره از سه بخش کلی تشکیل شده :چرایی / چگونگی و چیستی  ( why/ how / what )چیستی ؟ | whatمی خوام از بیرونی ترین لایه این دایره شروع کنم یعنی چیستی ؟ طبق بررسی هایی که انجام شده تقریبا همه ی افراد ( ۸۱% ) می دونن چه چیزی برای ارائه دارن ! یعنی می دونن توی خط تولیدشون چه چیزی داره تولید میشه یا اینکه چه خدماتی به مشتریانشون ارائه میدن …اما این کافیه ؟چگونگی ؟ | howتعدادی از افراد هم هستند ( ۱۸% ) که می دونن چگونه محصول یا خدمتی که دارن رو ارائه بدن ! یعنی به پروسه و فرآیند ارائه (محصول / خدمت ) شون آگاه هستند .بازم جای شُکرش باقی چرایی ؟ | whyاما تعداد بسیار اندکی هستن ( ۱% ) که می دونن اصلا چرا هستن ؟ یا چرا چیزی ارائه می کنن ؟همه اینا رو گفتم که به اینجا برسیم که فرق بین برند های موفق با اکثر سازمان ها و کسب و کار ها چیه ؟! ( به تصویر زیر دقت کنید )hadafland.irبله درست حدس زدید !برند های موفق بر خلاف اکثر سازمان ها از مرکز به کسب و کار خودشون شکل می دن؛ یعنی اولین گام برای ورود به دنیای کسب کارشون پاسخ به چرایی حضورشون هست .اگر شما بدونید چرا هستید ؟ یعنی نیاز مخاطب رو به خوبی درک کردید، یعنی می دونید برای رفع  کدوم نیاز مخاطب محصول تولید خواهید کرد یا سرویسی رو ارائه میدید .این فرق بزرگ و دلیل موفقیت برند های محبوبه .بزارید یک مثال از بازار داخلی ایران بزنم که مفهوم کلی و به قول معروف حق مطلب ادا بشه :می خوام به برند های معروف اسنپ و الوپیک اشاره کنم، کسب و کار های آنلاین حمل و نقل در ایران .همون طور که می دونید رهبر و شروع کننده این جهش بزرگ در ایران با اسنپ شروع شد ( سرویس تاکسی آنلاین ) ، اگر یادتون باشه حدود ۵ / ۶ سال پیش یا حتی بیشتر اگر قصد جابه جایی توی شهر رو داشتیم و نمی خواستیم از سرویس های حمل و نقل عمومی مثل انواع تاکسی ها و اتوبوس ها استفاده کنیم راه چاره ای به غیر از آژانس ها و تاکسی های تلفنی نبود که اونم باز کلی مشکل داشتن یا ماشین نداشتن یا …. به هر حال یکی پیدا شد که برای رفع نیاز گروه زیادی از مخاطب ها راه حلی ارائه بده ، بله سرویس آنلاین تاکسی !اگر بخوایم طبق دسته بندی های دایره طلایی سایمون سینک این برند رو بررسی کنیم باید بگیم که این کسب و کار به خوبی دلیل حضور و چرایی شروع کسب و کارش رو به خوبی درک کرده بود، اسنپ می دونست که ارائه این خدمت تحول بزرگی حتی در لایف استایل ( سبک زندگی ) مخاطبانش ایجاد می کنه چون:اولا اکثر مردم به خصوص در تهران و شهر های بزرگ به گوشی های هوشمند و اینترنت دسترسی داشتن .دوما فرهنگ استفاده از شبکه و رسانه های اجتماعی ( تلگرام، اینستاگرام و….) در بین مردم در حال شکل گرفتن بود.و جدا از همه ی اینها مردم تشنه استفاده از خدمتی بودن که هم قابل اعتماد باشه و هم اینکه هر جایی که باشن بتونن به راحتی درخواست شون رو ثبت کنن و منتظر ماشین باشن !پس چرایی حضور در بازار ایران به خوبی پاسخ داده شد.بریم سر لایه دوم یعنی چگونگی ؟همون طور که گفتم زمانی که شما نیاز مخاطب رو به خوبی درک کرده باشید بدون شک پاسخ قانع کننده ای برای ارائه محصول و خدمت تون هم دارید چون به ویژگی ها و چارچوب های ذهنی مخاطبان و مشتریانتون تا حد زیادی آشنا هستید .اگر خاطرتون باشه شروع فعالیت اسنپ زمانی که عده بسیار کمی از این سرویس استفاده می کردن، هزینه جابه جایی مسافر ها بسیار پایین بود یعنی مثلا اگر شما از جنوبی ترین نقطه تهران می خواستید خودتون رو به تجریش برسونید کرایه اسنپ چیزی حدود ۱۰ / ۱۲ هزار تومن بود ! و اگر شما می خواستید از تاکسی های تلفنی همون موقع استفاده کنید حداقل ۲۰ تا ۲۵ هزار تومن باید پرداخت می کردید؛ پس یکی از مهم ترین ترفند های تیم بازاریابی اسنپ برای چگونگی معرفی و ارائه خدمت شون پایین آوردن هزینه رفت و آمد بود به اضافه اینکه شما می تونستید به اطلاعات فردی که به سراغ شما میاد دسترسی داشته باشید ( مدل ماشین، شماره پلاک و… ) که همه اینها جز فواید استفاده از این سرویس بود که به خوبی در تبلیغات محیطی و آنلاین این برند برای رسوندن صدای خودش به مشتریانش استفاده شد.و در آخر چیستی ؟ که دیگه خیلی ساده و واضحه .چیزی که اسنپ به عنوان یک خدمت در حال ارائه اون هستش و در طی سال های اخیر با قدرتی که در تغییر سبک زندگی مردم ایجاد کرد، یک سوپراپ با کاربرد های مختلفه که شما در اون می تونید سفارش تاکسی بدید یا برای ناهار ظهرتون از نزدیک ترین رستوران غذا بگیرید یا حتی به صورت آنلاین توسط پزشک ویزیت بشید ... این همون تصویر واضح از خدماتی که این برند در حال ارائه اون هستنش…امیدواریم از مطالعه این مطلب لذت برده باشید و اگر مثالی برای الگوی سایمون سینک به ذهنتون میرسه حتما در بخش دیدگاه پایین همین صفحه به اشتراک بزارید.</description>
                <category>زهرا جولایی</category>
                <author>زهرا جولایی</author>
                <pubDate>Sat, 01 May 2021 17:06:34 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>ماگالوگ (Magalog) نسخه ای قدرتمند برای بازاریابی مستقیم</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_joolaei/%D9%85%D8%A7%DA%AF%D8%A7%D9%84%D9%88%DA%AF-magalog-%D9%86%D8%B3%D8%AE%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%AF%D8%B1%D8%AA%D9%85%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%B3%D8%AA%D9%82%DB%8C%D9%85-vivxguwcn7wh</link>
                <description>
در حال مطالعه بخشی از کتاب کپی رایتینگ مارک شاو بودم که به موفقیت پروژه ای که توسط ممومایند فرما که یکی از موفق ترین شرکت های تولید محتوای خلاقانه برای بازاریابی مستقیم هست، اشاره می کرد . سابقه کپی رایتینگ او به 20 سال می رسه، به ویژه متن کاتالوگ ها و نوشتن متون بازاریابی مستقیم .در رابطه با پروژه ای صحبت می کرد که عامل موفقیتش یک ضمیمه 12 صفحه ای، شامل مقالاتی در مورد بهبود حافظه بود و توانست قرص های تقویت حافظه را به خوبی معرفی و ترویج کند.نام این ضمیمه 12 صفحه ای ماگالوگ (magalog) بود! من به شخصه به عنوان کسی که 4 سال گرافیک دیزاین خونده بودم چیزی به اسم ماگالوگ نشنیده بودم و از اونجایی که کیفیت مطالعه واسم ارزش بیشتری از تمام کردن کتاب داره اول به فارسی گوگل کردم ماگالوگ چیست ؟ که بتونم چند نمونه ازش ببینم اما متاسفانه چیزی به این نام (به صورت فارسی) جستجو نشده بود و پاسخی از گوگل دریافت نکردم پس برای بار دوم با نام لاتین اون شروع به سرچ کردم وتونستم اطلاعات و نمونه های خوبی ازش ببینم به همین دلیل دوست داشتم اطلاعاتی که به دست آوردم رو به صورت ترجمه فارسی در اختیار شما بزارم :)خب بریم سر اصل مطلب :ماگالوگ به چی میگن ؟ماگالوگ (magalog) یک نسخه تبلیغاتی از یک مجله است که معمولا در قالب یک کاتالوگ 12 صفحه ای منتشر میشه به بیان ساده تر یک چیزی بین مجله و کاتالوگ با ابعاد 21.6 در 27.9 (  تقریبا مثل ابعاد کاغذ A4 ) نام ماگالوگ از دو کلمه مجله و کاتالوگ گرفته شده است.این نام توسط گری بنسیونگا ( Gary bencivenga) متخصص نوشتن متون بازاریابی مستقیم، ساخته شده است.کاربرد ماگالوگ چیه ؟ماگالوگ به معرفی مجلات برای خوانندگان جدید کمک می کنه ( یه جور معرفی ) و همچنین امکان مشاهده اطلاعاتی از قبیل تغییرات، اضافات یا بهبود های جدید از یک مجله رو در اختیار خوانندگان موجود قرار میده؛ به همین دلیل می تونه جایگزین خوبی برای بروشور هایی باشه که به صورت تبلیغاتی در کنار محتوا ها قرا می گیرند.از ماگالوگ در سایر موارد هم استفاده میشه و برای فروش مکمل های غذایی، کتاب ها، محصولاتی که حاوی اطلاعات هستند، تجهیزات ورزشی و... با موفقیت استفاده شده است.ماگالوگ(magalog)اینم چند نمونه از ماگالوگ های خارجیه که از سایت www.pdcgraphics.com به عنوان نمونه گرفتم. اگر علاقه مند به این موضوع بودید پیشنهاد می کنم بلاگ  &quot;چه طوری می تونم یک ماگالوگ برای شرکت خودم طراحی کنم؟ &quot; رو از لینک زیر مطالعه کنید :How to Create a Catalog or Even a Magalog for Your Companyممنون که تا اینجا همراه من بودید امیدوارم مطالبی که منتشر می کنم براتون مفید باشه :)</description>
                <category>زهرا جولایی</category>
                <author>زهرا جولایی</author>
                <pubDate>Fri, 25 Dec 2020 00:07:08 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>بازاریابی محتوایی content marketing چیست ؟</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_joolaei/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D8%AA%D9%88%D8%A7%DB%8C%DB%8C-content-marketing-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-sniknpunlov2</link>
                <description>
مطالبی که در ادامه می خونید چکیده ای از تجربه و مطالعات من در حوزه بازاریابی محتوایی و سعی کردم به زبان ساده و با ترتیب نسبتا منظمی بیانش کنم ، ممنون که تایم ارزشمندتون رو در اختیار کلام بنده میزارید.بازاریابی محتوایی یکی از اجزا و زیرمجموعه دیجیتال مارکتینگ هستنش و به ما کمک می کنه از طریق محتوایی که تولید می کنیم به اهداف مشخصی مثل فروش و برندینگ برسیم.برای اینکه بتونیم راحت تر این موضوع رو درک کنیم پیشنهادم اینکه اول معنا و مفهوم لغات رو به صورت ریشه ای بفهمیم تا به تونیم ادامه مسیر رو با دید بازتری پیش بریم.بازاریابی محتوایی از دو کلمه content + marketing  تشکیل شده  ، سوال اینجاست که ما به چه چیزی می تونیم بگیم محتوا ( content ) ؟بیاید تا فرایند تبدیل یک دیتای اولیه (date)  رو به  محتوا ( content)  بهتون بگم :1 - data   2- information  3-contentدیتا (data) به چی میگم ؟ داده در واقع واقعیت آماری و ارقامی هستند که به صورت خام جمع آوری میشن  و به عنوان مرجع مورد استفاده قرار میگیرن.اطلاعات ( information ) به چی میگم ؟ اطلاعات نتیجه پردازش و تحلیل داده هستش و چیزی که به دید مخاطب میرسه.محتوا ( content ) به چی میگم ؟ نوعی از اطلاعاتی که ساختار مشخصی داره و حاوی یک پیام مشخص به مخاطب است.پس تا اینجا متوجه شدیم که ما به هر فایل متنی  و … نمی تونیم بگیم محتوا چرا که با توجه به هدف و پیامی مشخصی که داریم محتوا تعریف میشه.اما هدف کلی ما از بازاریابی ( marketing ) چیه ؟ ما دو هدف کلی برای بازاریابی تعریف می کنیم که هیچ کدوم نسبت به هم ارجعیتی ندارن و صرفا با توجه به نوع استراتژی که پیش رو داریم از این دو هدف کلی یاد می کنیم که یکی فروش و یکی برندینگ هستش .الان معنا و مفهوم این دو کلمه رو یعنی content + marketing رو باهم مرور کردیم . پس می تونیم الان تعریف جامعی از بازاریابی محتوایی ارائه بدیم :بازاریابی محتوایی به مجموعه فعالیت هایی گفته می شود که به صورت هدفمند اقدام به تولید محتوایی  برای رسیدن  اهداف مشخصی چون فروش و یا برندینگ انجام می شود.بخش دوم :  بازاریابی محتوایی content marketing  شامل چه بخش هایی می شود ؟بازاریابی محتوایی به 3  دسته کلی تقسیم میشه :1- ساختار محتوا ( content structure )2-تولید محتوا (content  production )3-استراتژی محتوا ( content strategy )که الان می خوایم هر کدوم رو به صورت جدا و اختصاصی توضیح بدیم  :1- ساختار محتوا ( content structure )ساختار محتوا به چنل های توزیع محتوا گفته میشه که ما توی چه ساختاری می خوایم محتوامون رو ارائه بدیم ما به صورت کلی 4 ساختار برای توزیع محتوامون داریم : نوشتاری ، تصویری ، ویدئویی و صوتیکه هر کدوم پلتفرم های خاص خودشون رو دارن که در ادامه یکی یکی نام میبریم :کانال های توزیع فایل متنی مثل : وبسایت / بلاگ / ویرگول / فیسبوک و…کانال های توزیع فایل تصویر مثل : اینستاگرام / پینترست و…کانال های توزیع فایل ویدئویی مثل : یوتوب / آپارات / نماشاو ….کانال های توزیع فایل صوتی مثل : کست باکس / ناملیک / شنوتو / فیدیبو / طاقچه و…شاید سوال پیش بیاد که دونستن این که موارد چه کمکی بهمون می کنه ؟پاسخ اینکه تا زمانی که شما چنل مناسب برای محتواتون رو مشخص نکنید نمی تونید اثربخشی قابل توجه ای رو از محتوا داشته باشید فرض کنید شما یک محتوایی متنی که برای وبسایت نوشته شده رو در اینستاگرام که یک بستر تصویر محوره بارگذاری کنید ! خب طبیعتا در اینستاگرام با فیدبک قابل توجه ای روبه رو نخواهید شد چرا که مخاطب اینستاگرام رویکرد متفاوت تری نسبت به نوع محتوا داره .پس اول : بدون نوع ساختاری که می خوای واسش محتوا تولید کنی چیه ؟و بعد : ویژگی های بستری که قراره محتوا درش توزیع بشه رو بشناسیم ، این کار به ما کمک می کنه محتوای جذاب تری رو متناسب با هدفی که مخاطب در فلان بستر حضور داره تولید کنیم.مثلا فضای لینکدین یک فضای بیزنسی هستنش و فضای اینستاگرام یک فضای دوستانه  یا تویئتر یک فضای خبری داره پس من اگر بدونم که ویژگی بستری که می خوام محتوا درش بارگذاری کنم چیه می تونم میزان اثربخشی و وایرال شدنش رو افزایش بدم و در نهایت بهتر دیده بشم.2-تولید محتوا (content  production )یکی دیگه از اجزای بازاریابی محتوایی تولید محتوا هستش که خودش به دو دسته کلی تقسیم میشه :content creation تولید  و ساخت محتواcontent curation جمع آوری محتوابه صورت کلی فرایند تولید و ساخت محتوا به مجموعه کار هایی که به صورت یونیک و اختصاصی تولید میشه می گن وجمع آوری محتوا همون طور که از اسمش مشخصه به جمع آوری و دسته بندی محتوا اشاره می کنه که بر اساس استراتژی های مشخص شده از یکی یا ترکیبی از هردو برای تولید محتوا استفاده میشه.در فرایند تولید محتوا 3 فعل اصلی داریم که به تصمیم گیری شما برای اینکه چه نوع محتوایی رو آماده کنید کمک بزرگی می کنه :1- محتوای واکنش گرا یا engageنوعی از محتواست که مخاطب رو به ایجاد واکنش تحریک می کنه .2- محتوای سرگرم کننده یا entertainنوعی از محتواست که شما رو سرگرم و درگیر خودش می کنه3-محتوای آموزنده یا educatنوعی از محتواست که به شما اطلاعات مفید و کاربردی ارائه میده.شما با توجه به این 3 فعل می تونید استراتژی محتوایی تون رو برنامه ریزی کنید. توجه کنید که هر بستری محتوای خاص خودش رو می طلبه و شما می بایست بر اساس هدفی که برای تولید محتوا دارید از یکی از این 3 فعل یا تلفیقی از اونها استفاده کنید.به عنوان مثال : مخاطب اینستاگرام افردی هستند که در این بستر به دنبال محتوای سرگرم کننده ای که در دل خود نکته آموزنده ای هم داشته باشد هستند و ری اکشن های خوبی از تولید چنین محتوا هایی گرفته شده.استراتژی شما برای ساخت و یا جمع آوری محتوا چیه ؟3-استراتژی محتوا ( content strategy )یکی دیگراز مهم ترین اجزای بازاریابی محتوایی استراتژی محتواست . قبل از اینکه به این مفهوم بپردازیم می خوام تعریف کوتاهی از استراتژی بهتون بگم که درک بهتری نسبت به موضوع پیدا کنید :استراتژی یعنی راه رسیدن به هدف ، یعنی مسیری که شما رو برای رسیدن به هدف هدایت میکنه ، چالش ها و نقاط قوت و ضعف رو در نظر میگیره و مطابق با اون ها به شما را حل میده …پس در مرحله اول مفهوم استراتژی به صورت کلی واسمون روشن شد ، الان می خوام 3 جز اصلی و زیر مجموعه استراتژی محتوا رو بهتون بگم که به کمک اونها می تونید مسیر درست تری رو انتخاب کنید .3 جز اصلی استراتژی محتوا عبارت است از : 1- هدف گذاری  2- سفر مشتری  3- قیف مشتریهدف گذاری یا targeting   شامل مدل ها و الگو های مشخصی است که در بخش الگو های هدف گذاری حتما بهشون اشاره خواهیم کرد ، مثل مدل اسمارت و …اما نکته حائز اهمیت در بخش هدف گذاری این است که آیا شما از کسب و کاری که برای اون اقدام به تولید محتوا می کنید شناخت کافی دارید ؟ آیا رقبای کسب و کارتان را می شناسید ؟ آیا از چالش های پیش رو مطلع هستید ؟ نقاط قوت و ضعف چه طور ؟در یک کلام : زمانی شما می تواند هدف مشخصی برای خود تعیین کنید که شناخت کافی نسبت به خودتان و بیزنستان داشته باشید.نقشه سفر مشتری به صورت کلی از فرایند و نوع رفتار مشتریانتان اطلاعات بسیار سودمندی در اختیارتان می گذارد و همین امر باعث میشه شود که شما استراتژی یهتر و موثر تری در ساخت محتوا پیش بگیرید.قیف مشتری به دسته بندی  مخاطب ها از مخاطبان بالفعل گرفته تا مخاطبان بالقوه گفته میشه که به شناخت بهتر مخاطب ها نوع تصمیم گیری برای ما بهینه تر می کنه و...امیدوارم از این مطالب نهایت استفاده رو ببرید.امضا : خودم!</description>
                <category>زهرا جولایی</category>
                <author>زهرا جولایی</author>
                <pubDate>Tue, 22 Dec 2020 16:08:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>7 رویکرد خلاقانه برای نوشتن تبلیغات</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_joolaei/7-%D8%B1%D9%88%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%86-%D8%AA%D8%A8%D9%84%DB%8C%D8%BA%D8%A7%D8%AA-a5gs3amkjtyg</link>
                <description>در حال مطالعه کتاب کپی رایتینگ مارک شاو بودم که تصیمیم گرفتم این مطلب ارزشمند رو با شما به اشتراک بزارم امیدوارم همین قدر که من از خوندن این کتاب و نکاتش لذت بردم شما هم از چکیده مختصری که اینجا با عنوان رویکرد های خلاقانه برای نوشتن تبلیغات گذاشتم ، استفاده کنید.این رویکرد ها امتحان خودشون رو پس دادن :1-قبل و بعدبا مقایسه زندگی گذشته ( ملال آور ) و آینده ( لذت بخش ) نشان دهید که محصول یا خدمتی که تبلیغ می کنید کیفیت زندگی را دستخوش تغییرات فاحشی می کند.2- تات ( ترس ، ابهام و تردید )تات مخفف ترس ، ابهام و تردید است، رویکردی است که ارائه کنندگان خدمات حرفه ای مانند وکلا یا کارگزارن بیمه آن را به کار می گیرند. کافی است از مخاطبان خود بپرسید آیا راحت و مطمئن هستند؟ آیا احساس امنیت می کنند؟ آیا خطرات موجود را میشناسند؟ تا کم کم احساس عدم امنیت و تردید کنند و از شما کمک بخواهند.3-خوش طبعی ( بی هیچ شوخی ای)طنز و شوخی مقوله ای ذهنی است اما خوش طبعی مقوله ای جهانی است. یک بازی هوشمندانه با واژه ها و عبارت ها می تواند اثربخشی بالایی داشته باشد اما باید اطمینان حاصل کنید که همان قدر که برای شما معنی دارد برای مخاطب هم معنا داشته باشد.4- تحریکلازم نیست همیشه دوستتان داشته باشند تا فروش بالایی داشته باشید. ممکن است گاهی لازم باشد به مشتریانتان بگویید محصولی را نخرند ! به دلیل اینکه قیمتش زیاد است . یا اینکه به درد آنها نمی خورد . ببینید چه اتفاقی می افتد.5- حیلهچشم بندی های ترویجی و حقه های خیره کننده مانند تا زدن های هوشمندانه کاغذ در بسته پست مستقیم یا جانمایی غیر عادی یک تبلیغ در مجله می تواند حرکت اثر بخشی باشد اگر به خوبی با مخاطب ارتباط برقرار کند.6-ضربه ای به رقبااین کاری نیست که بتوان آشکار انجامش داد ، اما شاید بشود اشاره ای تلویحی به محصولات معروف و عیب و نقص هایی که کرد که دارند. شرکت نوشیدنی های اینوست به رقبایش ضربه نزد اما بسته بندی های این محصول می گوید * ما قول می دهیم هیچگاه از مواد اشباع شده ، نگه دارنده ها ، تثبیت کننده ها با هر گونه ماده غیر عادی دیگری در نوشیدنی های خود استفاده نکنیم. و اگر این کار را بکنیم ، شما می توانید شکایت ما را پیش مادرمان بکنید. * این یعنی رقبا ار همه یا برخی از این مواد اضافه استفاده می کنند.7- زمینه چینیزمینه چینی که رویکرد بسیار مثبت تر از تات است تکنیکی قدرتمند برای جذب مخاطب به شمار می آید. موضوع جذابی را مطرح کنید و به آنها بگویید رازی هست که باید با آنها در میان بگذارید.پیشنهاد می کنم نه یک بار بلکه بار ها این کتاب رو بخونید .</description>
                <category>زهرا جولایی</category>
                <author>زهرا جولایی</author>
                <pubDate>Thu, 17 Dec 2020 02:18:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خلاصه کتاب ذهن های دیگران (other minds)</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_joolaei/%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B0%D9%87%D9%86-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-other-minds-xdlzovnbvxns</link>
                <description>other minds BOOKسلام امروز می خوام در رابطه با خلاصه کتاب ذهن های دیگران (other minds) باهم صحبت کنیم ...این مطالب خلاصه از آنچه در پادکست بی پلاس توسط علی بندری گفته  شده است به صورت نوشتاری جمع آوری شده امیدوارم از خوندن این مطلب لذت ببرید :)خب بریم سر اصل مطلب:نویسنده کتاب اقای پیترگات فری اسمیت هست و کتاب در رابطه با اختاپوس هاست ...مسئله خودآگاهی یا CONSCIOUSNESS رو بعضی ها میگن که این آخرین معمای بزرگه و در قرون مختلف هم دانشمندان و فیلسوف های سعی کردند به قدر فهم و دانش خودشون به این مسئله  بپردازن . این کتاب هم به این موضوع با زاویه دیگه ای میپردازه و تفاوتش این هست که بیشتر از اینکه پاسخی مطرح کنه داره سوال ایجاد میکنه که در نهایت موجب کنجکاوی میشه...CONSCIOUSNESS کاری که اقای نویسنده انجام میده بر اساس تحقیقاتی که توسط یک گروهی از جانوران انجام شده به نام سرپایان ... سوال هایی پرسیده که بسیار مهم است ...سرپایان شامل اختاپوس ها ، جانوران دریایی ، ماهی های مرکب و... که دارای ویژگی های خاصی هستند مثلا سرشون انگار توی پاهاشون  هست و طبق گفته های ویکی پدیا بدن متقارنی دارن و تعدادی بازو دارن و سر مشخص و مهمی هم دارن ... چرا اینا جالب شدن به عنوان موضوعی که نویسنده اقدام به نوشتن در رابطه باهاشون کرد؟ ما وقتی که در رابطه با هوش صحبت می کنیم یا  وقتی که داریم رابطه هوش یا مغز رو بررسی می کنیم معمولا توجه مون میره سراغ شامپانزه ها یا خیلی بخوایم دور بشیم میریم سراغ پستاندار ها اما در دهه های اخیر فهمیدیم که  پرنده هایی هم هستن که خیلی باهوش هستن مثل کلاغ هاو.... وقتی که یک  نشانه ای از هوش رو می بینیم در یکی از این جانوران دیده میشه میرسیم  به اینکه ما چه قدر باید بریم عقب که به جد مشترکی که بااین جانوران داشتیم برسیم !طبق  نظریه فرگشت که میگه وقتی یک وجوه مشترک بین دو چیز وجود داره مثلا همین بحث داشتن هوش یعنی اینکه یا این  ویژگی در نیای مشترک اونها وجود داشته یا اینکه  دو بار به صورت مستقل در فرایند فرگشت کشف شده مثلا چشم در طول فرایند فرگشت چند بار به صورت مستقل کشف شده واسه همین وقتی یک چیزی رو می بینیم مثل هوش  یا جنسی از  هوش که در ما و جاندار دیگری مشترک هست میگیم بریم عقب  تا برسیم به یک چیزی که هر دو این هارو داشته....وقتی برمیگردیم به گذشته ( مقیاس برای گذشته حدود چند صد سال پیش) به این نتیجه میرسیم که جد مشترک ما یک چیز مارمولک مانندی بوده که نزدیک به 320 ملیون سال پیش زندگی می کرده کمی قبل از عصر دایناسور ها ... یه موجودی بوده که ستون فقرات داشته داخل  خشکی زندگی می کرده و معماری و ساختار عمومی بدنش مشابه ما بوده چهار تا دست و پا داشته یک سر داشته ویک سیستم اعصاب مرکزی....حالا بریم ببینیم اختاپوس ربطش به این قصه چیه و چی باعث میشه که اختاپوس چیز خاصی باشه ؟اختاپوس ها  در آزمایشات خیلی باهوش هستند و هم بعضی دیگر از سرپایان .... وقتی می گیم باهوشن یعنی اینا در یک جاهایی توانایی های حل مسئله از خودشون نشون دادن مثلا می تونن در بطری رو باز کنن یا حتی توی آزمایشات گذاشتنشون توی یک ظرف در بسته ای  و اونها تونستن که از داخل در این ظرف رو باز کنن و... یا مثلا افراد رو می تونن تشخیص بدن ! بعضی از این آزمایشات رو شاید توی یوتویوب دیده باشید میگن یه سری پازل هایی رو می تونن حل کنن یا چه غذایی راحت تر گیر میاد و ی حد جالبی از هوش دارن که اینا رو در حیوانات مشابه دیگه سراغ نداریم ...سوالی که به وجود میاد اینکه وقتی ما انقدر زود از نظر سیر تاریخی از این موجودات جدا شدیم اخرش رسیدیم به یک مقصد هایی که از نظر شناختی شبیه به هم هستند.... کار جالبی که نویسنده کتاب کرده اومده یک سوال فلسفی رو برده سراغ اون  محتوای علمی نحیف و اندکی که ما از سیستم شناختی اختاپوس ها داریم و این یک نگاه تازه ای شده و.... حالا نیای مشترک ما با این سرپایان کی زندگی می کرده ؟ چه قدر باید بریم عقب که برسیم به این قضیه؟واقعیتش اینکه خیلییی ! چیزی نزدیک به 600 ملیون سال باید بریم عقب تا برسیم به یک موجود کرم مانندی که یک راه میره سمت مهره داران بعد پستانداران و بعد میرسه به ما و یه سمت دیگه میره بی مهره ها مثل حشرات و کرم ها و ... و نرم تننان ... چه چیزی اینا رو متمایز می که از خرچنگ و ها و حلزون ها؟ سیستم عصبی که دارن ( سرپایان) توی داستان ها وقتی یک مسئله رو می خوان حل کنن از یک موجودی کمک میگیرن که یک هوش متفاوتی دارن مثلا موجودات فضایی که هوششون با ما فرق می کنه...نویسنده میگه که  اگر ما بخوایم یک هوش بیگانه ای رو بررسی کنیم مثلا موجود فضایی چیه؟ یک موجود هوشمندی که با ما خیلی فرق می کنه و نزدیک ترین چیزی که احتمالا می تونیم پیدا کنیم همین اختاپوس ها هستند... اینا دور ترین چیز هستن از ما که باهوشن و هوششون هم با ما فرق می کنه یکی از فرق هاش چیه ؟ توزیع سیستم های عصبی شون  که برای اختاپوس ها میگن سیستم عصبی توزیع شده در تمام بدنشون (حرف دقیقی نیست) اما رابطه مغز و بدنشون مثل ماها مستقیم نیست ...نویسنده میگه ما حتی وقتی داریم روی موجودات دیگه کار می کنیم وقتی موضوع کارمون تجربه درونی (subjective experience) هست معمولا کاری که می کنیم اینکه خودمون رو میزاریم جای اونا و چیزی که خودمون برداشت می کنیم حالا میایم یک هوا ساده ترش می کنیم و فکر می کنیم خب اونا هم دارن همین طوری تجربه می کنن این چیزا رو.... این کار ممکنه  کار درستی هم باشه اما وقتی میرسیم به سرپایان می بینیم که نه ممکنه واقعا تجربه در رابطه با این قضيه ممكنه براي اونها متنفاوت باشه ، خوب این یعنی چی ؟یعنی مثلا حس درد که یک تجربه درونی است رو ممکنه نشه قیاس کرد چون دردی که من میکشم رو شما نمی کشی و نمی تونی حسش کنی.... ولی چیزایی که داریم از سرپایان می بیینم نشون میده که اونا کلا  دنیاشون متنفاوت هست ... ی چیزای مشترکی داریم البته مثلا اینکه چشمامون شبیه به هم هستش و ساختار مشابه ای داره مثل دوربین عکاسی  که یک لنزی داره که قابل تنظیمه و تصویر رو میگیره و میندازه توی شبکیه ...  اما مغز هامون به نظر میرسه که باهم متنفاوت هستند مغز تکامل پیدا کرده و نورون ها بیشتر شدن  و بعضی موجودات هوشمند تر شدن و بعضی نشدن منتها مسئله اصلی  وقتی میرسه به تجربه درونی و این چیزا اینکه ، قدیمی ترین موجودی که تجربه درونی داشته کی بوده؟ ساده ترین موجودی که تجربه درونی داشته کی بوده ؟ کی بوده که اولین بار تونسته درد رو حس کنه ؟ اینو ما هنوز نمی دونیم .... دو تا جنبه مختلف داریم : یک طرف حس ها و فرایند های ذهنی هستند که باعث میشه موجودی حس کنه یعنی چیزی که ما حس می کنیم هست و یک طرف دیگه دنیایی هست که با فیزیک و شیمی داریم قواعدش رو استخراج می کنیم و بهتر می فهمیمش و ما ارتباط بین این دو دنیا رو خیلی بلد نیستیم و به تاریخ حیات که نگاه می کنیم می بینیم که بخش بزرگی از تاریخ حیات تک سلولی ... موجود تک سلولی شاید فکر کنیم که زندگی ساده ای  داره میره دنبال غذا و از خطر سعی می کنه خودش رو دور نگه داره ولی این طور نیست وقتی که اونا رو زیر میکروسکوپ نگاه کنیم می بینیم که فعالیشتون همیشه برای غذا نیست و بعضی وقتا جذب یک سری موادی میشن که اصلا خوردنی نیست و زیست شناس ها دارن هرچی بیشتر نزدیک میشن به این ایده که حواس باکتری انگاری طوری تنظیم شده که متوجه میشه سلول های دیگه ای کنارش هستند  و حضورش رو متوجه میشه و..... این مسئله شاید خیلی مهم نباشه اما یک راه بزرگی رو باز می کنه که یک موجود تک سلولی احساس حضور یک ماده دیگر رو می کنه و  این در رو باز می کنه که این موجودات می تون باهم هماهنگ بشن ... این هماهنگی چه راهیی رو باز می کنه؟؟؟ به حیات اجتماعی ، زندگی اجتماعی این سیگنال دادن و گرفتن بین سلول ها باعث تقویت زندگی و ایجاد فرم های جدیدی از حیات میشه....این مقدمه ی خرده لازمه که بفهمیم مرحله بعدی در فرگشت چیه؟ مرحله بعدی ایکه سیستم عصبی شروع میشه یعنی چون این موجودات می خوان باهم هماهنگ بشن پس یک ابزاری باید وجود داشته باشه که موجب هماهنگی بشه ....در نگاه اول وقتی می خوایم ببینم که سیستم عصبی چه کار می کنه می گیم سیستم عصبی میاد ادراک رو تبدیل می کنه به عمل ....یک چیز دیگه ای که خیلی جالب بود باز توی آزمایشگاه معلوم شد این بود که اختاپوس های مختلف خیلی متنفاوت عمل می کنن.... حتی دیده شد که بعضی اختاپوس ها میل به بازی دارن و یک کارایی می کنن که نه واقعا واسه غذاست نه برای اینکه از خطری دور کنن خودشون رو نه برای اینکه بخوان جفت گیری کنن  ونه ... واقعا یک سری کارا رو برای تفریح می کنن...و وقتی ما این چیزا رو در رابطه با اختاپوس ها فهمیدیم یکی از نتایجش این بود که گفتن ما اون کارایی که با سایر نرم تنان می کنیم به لحاظ اخلاقی نمی تونیم با اینا بکنیم یعنی مثلا شما یک مهره داری رو نمیای توی آزمایشگاه نصف کنی ببینی ساختارش چه طوره ولی کرم رو این کارو می کنن باهاش اینجا گفتن اینا با اینکه وابسته هستن به دسته نرم تنان ولی کارایی که روی اون دسته انجام میدیدم رو نمی تونیم روی این موجودات انجام بدیم انگار عضو افتخاری گروه مهره داران شدن اختاپوس ها ...یک نکته دیگه ای که در رابطه با اختاپوس ها هست اینکه اره خب اینا این هوش رو دارن ولی اجتماعی نیستن این نکته مهمی چون وقتی می خوان تکامل مغز رو توضیح بدن دانشمندان متوسل به زندگی اجتماعیی میشن...  ولی در رابطه را اختاپوس ها این طوری نیست...برگردیم به سوال اصلی مون که اختاپوس آیا  حسی داره یا نه ؟ یا اگر داره چه حسی داره؟ یک چیزی که ما از زیست شناسی یادمیگیریم اینکه پدیده ها ، توانایی ها ، ویژگی ها تدریجی ظهور می کنن و اینطوری نیست که یهویی ی چیزی پدیدار بشه و قدم به قدم یا اصطلاحا فرگشت اتفاق می افته و تفاوتش هم طبیعتا در مقصده ...خوب با توجه به اینکه زیست شناسی میگه که اتفاقات تدریجی به وجود میان خودآگاه چه اتفاقی واسش افتاده؟ چون این تدریجی بودن فقط مختص به جسم نیست و خیلی  از ویژگی های ذهن هم همین جوری اومدن ادراک ، حافظه و... همین جوری وارد حیات شدن و ما نمونه ها و حالت های میانیش رو هم می بینیم و روند تدریجی وجود داره...منتها سوال اینکه روی تجربه های شخصی و درونی هم میشه این الگو رو پیاده کرد؟ نویسنده میگه که پایه ای  ترین پدیده ای که ما باید توضیح بدیم دقیقا همینه همین مسئله تجربه درونی و بعضی ها میگن این همون خودآگاهی اما ماجرا به همین راحتی نیست ، خودآگاهی یک حالت ویژه و خاصی از موضوع است و تجربه درونی یک چیزی مثل روح نیست که بگیم از یک نقطه میاد توی دنیای فیزیکی ما  اضافه میشه و یک چیزی هم نیست ک همه جای طبیعت وجود داشته باشه... نویسنده میگه که در طول دوران تکامل اتفاقی که در جانداران افتاده رابطه ای که ارگانیسم با اطلاعاتی که از محیطتش میگیره پیچیده تر شده به تدریج ...فلاسفه میگن که تجربه درونی یا خوداگاهی از اینجا میاد که ما یک مدل یکپارچه ای داریم از جهان اطرافمون و با اون مدل کار می کنیم یه چیزایی مثل اینکه تو پرنده ها مثلا نیم کره چپ مغز با نیم کره راست مغز جداست نشون میده که اینطوریا نیست یعنی جهان رو به صورت یکپارچه نمی ببینن و دریافت های متفاوتی دارن....از همه این مثال هایی که کتاب میزنه و از این بحث های مفصل و بعضی  وقتا شگفت انگیزی که می کنه مخصوصا برای مایی که دنیامون علاقه مون و کارمون این نبوده و نیست بسیار شگفت انگیزه ...نتیجه ای که نویسنده از اینا میگیره  اینکه اون چیزی که ما اسمش رو میزاریم خوداگاهی یک پدیده یکپارچه ای نیست یک چیز صفر و یکی نیست که بگیم انسان داره و بقیه ندارن و اینجا هم مثل بقیه جنبه های حیات و زندگی پیوسته هستیم ...کاری که نویسنده داره انجام میده اینکه چشم مارو به این قضیه باز کنه و دنبال اینه که ببینه کیه که شبیه ماست در این دنیای بزرگ و یک جای خیلی دوری میره و یک کسی رو یک چیزی رو پیدا می کنه که به نظر خیلی شبیه ماست .... اختاپوس واقعا ی چیزی که ما خیلی کم به فکرمون میرسه که انقدر به ما شباهت داشته باشه...کنجکاوی از اینجا میاد که چیه که اختاپوس رو انقدر خاص می کنه ؟ شکل بدنشه که انقدربرای محیط زندگیش مناسبه؟ ماهیچه هاشه؟ اینکه بدنش انقدر حرکات پیچیده رو می تونه اجرا کنه؟ ایا  نشون دهنده اینکه باید مغز بزرگی داشته باشه که بتونه اینا رو هماهنگ کنه بعد در خلال نگاه کردن به این و کمی به کمک قدم هایی که به جواب دادن به این سوالبر میداره نویسنده میره سراغ سوال بزرگ تره که اصلا خودآگاهی اون چه طوره فرگشتش ؟ اونم  مثل بال و دم و ایناست یا اینکه نه یهو بیدار میشه ی چیزی که یهو یک کلیدی می خوره و موجود آگاه می شه؟ما چی  شد که اگاه شدیم؟چی شد که فهمیدیم کی هستیم؟ و چه کار می کنیم در این جهان؟</description>
                <category>زهرا جولایی</category>
                <author>زهرا جولایی</author>
                <pubDate>Mon, 31 Aug 2020 00:34:20 +0430</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>چالشها را در سختی ها جستجو کنید</title>
                <link>https://virgool.io/feroyd/%DA%86%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AE%D8%AA%DB%8C-%D9%87%D8%A7-%D8%AC%D8%B3%D8%AA%D8%AC%D9%88-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF-avay6w2suvhd</link>
                <description>اگر بتوانید خواسته های خود را در رویا ببینید، به آن جامه عمل خواهید پوشاند.(والت دیسنی)Walter Elias Disneyبسیاری از جویندگان موفقیت توقع دارند پس از پیمودن راهی دراز و پر پیچ و خم به اهداف و رویا هایی که در سر می پرورانند نائل آیند. حال به این ماجرا توجه کنید: شما در 26 سالگی پیشاپیش در کار خود توفیق روز افزونی یافته اید اما ناگهان پس از برخورد با رویدادی غیر منتظره به بن بست می رسید و از پیشرفت باز می مانید. این اتفاقی بود که برای والت دیسنی روی داد. او در 26 سالگی در تولید فیلم های کارتون بسیار موفق بود و با استدیو بزرگ یونیورسال کار می کرد. نخستین شخصیت کارتونی اش به اسم اسوالد در نقش خرگوش خوش شانس ظاهر شد. والت دیسنی پس از موفقیت چشمگیر کارتون خرگوش خوش شانس عازم نیویورک شد تا ضمن توصیف قابلیت هایش در محافل هنری این شهر برنامه های آتی اش را معرفی کرده ، قلمرو تازه ای را برای حضور توانایی هایش گشوده و به خاطر محبوبیت خرگوش خوش شانس قیمت جدید توزیع آن را اعلام کند.او انتظار داشت هوادارانش که در مقصد با دسته گل منتظرش هستند به استقبال او بیایند ، پرچم ها به افتخارش به اهتزاز  در آمده و گروه موسیقی به هنگام ورودش بنوازد. اما تمام این ها پنداری باطل بیش نبود.دیسنی نه تنها از سوی محافل هنری مورد استقبال قرار نگرفت، بلکه افراد بر تقاضایش بر افزایش قیمت کارتون محبوبش خط بطلان کشیدند و گفتند که این کارتون به توزیع کننده آن یعنی یونیورسال تعلق دارد. دیسنی دو راه پیش روی داشت :از کار و استدیو مستقل خود دست بکشد، خواسته و امیالش را واپس بزند، به استدیو یونیورسال ملحق شود کارش را تحت نظارت روسای این موسسه ادامه دهد ، یا اینکه سرمایه گذاری بر روی محبوب ترین شخصیت کارتونی اش صرفنظر کرده ، از حمایت دست اندر کاران نیرومند و با تجربه در این صنعت دل بریده و استدیو مستقل خود را راه اندازی کند.و والت دیسنی با پیروی از اشتیاق خارق العاده ای که از عمق وجودش برمی خاست و قدرت ایستادگی در برابر حوادث بزرگ را در وی به جود آورده بود و راه دوم را برگزید.دیسنی روز به روز بر وسعت شرکتش افزود و طرح های بهتر و بزرگتری را جامع عمل پوشاند. در سال 1950 خیال پردازی های دیسنی به تولید کارتون های &quot;میکی موس&quot;  &quot;دونالد داک&quot; و &quot;گوفی&quot; منجر شد. و سپس فیلم هایی که جذابیت آن همیشگی است نظیر &quot;سیندرلا&quot; و &quot;بامبی&quot; به صحنه آمد. نخستین کارتون رنگی او به اسم &quot;سمفونی احمقانه &quot; به شدت مورد استقبال قرار گرفت. والت دیسنی در بخشی از خاطرات خود می نویسد:تمام ناملایمات و سختی هایی که در زندگی تجربه کردم ، زیر بنای ترقی و تکاملم شد . ممکن از هنگام برخورد با موانع به قدرت و اهمیت آنها پی نبرید، در صورتی که یک آسیب جدی ممکن است بهترین اتفاقی باشد که بتواند برای شما روی دهد.منظور والت دیسنی آن است که هنگامی که با مصائب و ناملایمات روبه رو می شوید که نه راه پیش دارید و نه راه پس ، خود را نبازید. چه بسا مجال شگفت انگیز پیش آمده تابتوانید گرایش هایی را که نسبت به زندگی دارید دقیق تر بنگرید.فراموش نکنید هر مشکلی به همراه خود تخم و نطفه ی یک موفقیت بزرگ را به همراه می آورد.بنابراین هنگام برخورد با موانع ببینید که در ورای این نارسایی چه فرصتی نهفته است و آنگاه از آن برای ارتقا به سطوح بالاتر بهره ببرید. دیزنی  در ادامه مطلب می گوید :من تنها زمانی خوب کار می کنم که برای مبارزه موانعی پیش روی داشته باشم. هر گاه همه ی کار ها بر وفق مرادم پیش برود میترسم با آرامش پیش از طوفان مواجه باشم.پی نوشت : بخشی از کتاب &quot;جرات برای بردن&quot; از جف چگوین و ترجمه محمدرضا آل یاسینو اما سخن پایانی :جرات برای بردن جز معدود کتاب هایی هستش که همیشه روی میز کارم می تونه باشه و حتی در مواقع بی حوصلگی خوندن یک بخش از اون منو سرحال می کنه ، اگر بخوام ی توضیح کلی در رابطه با این کتاب بهتون بدم اینکه در رابطه با زندگی و خاطرات موفق ترین افراد جهان صحبت می کنه و واقعا خوندن تجربه های تلخ و شیرین افراد موفق و تاثیر گذار همیشه موجب یک انگیزه درونی برای ادامه مسیرم میشه چون معتقدم زمانی که کتاب رو باز می کنم برای خوندن یک دوست توی یک کافه دنج نشسته روبه روم و داریم با هم یک گپ جانانه میزنیم ! این طور وقتا بعد از خوندن یک سطر شروع می کنم به تحلیل خودم و مقایسه کردن تجربه ها و چالش هایی که دارم و از دیدگاه دیگه ای سعی می کنم راه حل پیدا کنم و اینطور میشه که خوندن یک کتاب برای من ممکنه ماه ها طول بکشه اما مهم لذت بردن و درس گرفتن از تجربه دیگران هستش ....شاید به اشتراک گذاشتن بخش هایی از کتاب و مقاله هایی که می خونم موجب بشه که اول اینکه حال شما هم خوب بشه و یک انگیزه هرچند کوچیک برای ادامه مسیرتون بهتون بده ، دوم اینکه منم موظف بشم بیشتر مطالعه کنم ، بیشتر یادبگیرم و بیشتر عمل کنم به خواسته درونیم یعنی &quot; نوشتن &quot;.....ممنون که تا اینجا همراه من بودید.</description>
                <category>زهرا جولایی</category>
                <author>زهرا جولایی</author>
                <pubDate>Thu, 18 Jun 2020 01:12:51 +0430</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>