<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
    <channel>
        <title>نوشته های زهرا سيف الهی</title>
        <link>https://virgool.io/feed/@zahra_seifollahi</link>
        <description>فارغ‌التحصیل علوم ارتباطات دانشگاه تهران/ علاقه‌مند به دنيای ديجيتال مارکتينگ و امور مربوطه :)))</description>
        <language>fa</language>
        <pubDate>2026-06-17 10:34:35</pubDate>
        <image>
            <url>https://files.virgool.io/upload/users/1884700/avatar/aozUSG.jpg?height=120&amp;width=120</url>
            <title>زهرا سيف الهی</title>
            <link>https://virgool.io/@zahra_seifollahi</link>
        </image>

                    <item>
                <title>✨داستانی برای همه‌ی ما که از صفر شروع کردیم✨</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_seifollahi/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D9%85%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B5%D9%81%D8%B1-%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B9-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%85-qahkyqhrwaqx</link>
                <description>کتاب کفش‌باز نوشته‌ی فیل نایتچند وقت پیش کتاب کفش‌باز نوشته‌ی فیل نایت، بنیان‌گذار نایکی، رو خوندم. یکی از بخش‌های کتاب خیلی تو ذهنم موند:&quot;بزرگ‌ترین اشتباه، برنداشتن قدم بعدی بود. حتی وقتی مطمئن نیستی، باید قدم بعدی رو برداری.&quot;این جمله به طرز عجیبی به همه ماهایی که داریم از صفر شروع می‌کنیم یا وسط راهیم، انرژی می‌ده. داستان نایکی، بیشتر از یه موفقیت تجاری، داستان شکست‌ها، ریسک‌ها و آدم‌هایی‌ست که باور داشتن، حتی وقتی دنیا بهشون می‌گفت این راه اشتباهه.فیل نایت با این کتاب نشون داد که موفقیت چیزی نیست که یه شبه بیاد اما برای کسی که باور و تعهد داره، بالاخره از راه می‌رسه و راهی به جز این نداره.اینو برای خودم نوشتم و امروز با شما به اشتراک می‌ذارم:&quot;اگه امروز حس کردی دنیا سخت گرفته، قدم بعدی رو بردار. شاید همون قدم، شروع یه ماجرای تازه باشه.&quot;شما هم اگه این کتاب رو خوندین یا تجربه مشابه‌ای داشتین، خوشحال می‌شم زیر این پست نظرتون رو بنویسین. 💙#کفش_باز #فیل_نایت #توسعه_فردی #موفقیت</description>
                <category>زهرا سيف الهی</category>
                <author>زهرا سيف الهی</author>
                <pubDate>Wed, 11 Dec 2024 20:27:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>نگاهی به کتاب &quot;بازاریابی سرراست&quot;</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_seifollahi/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D8%AA-jcntgjgcnfnp</link>
                <description>در دنیای امروز که مخاطبان با انبوهی از پیام ها و اطلاعات مواجه اند، چگونگی ارتباط گیری با آن ها به یکی از چالش های اساسی تبدیل شده است. کتاب &quot;بازاریابی سرراست&quot; یک راهنمای شفاف و اثربخش برای دستیابی به این هدف است.&quot;بازاریابی سرراست&quot; نوشته ی جی جی پترسون و دانلد میلرمفاهیم کلیدی کتاب:سادگی در پیام رسانی: برندها باید پیام هایی ایجاد کنند که به طور کاملاً واضح نشان دهد چه محصول یا  خدماتی ارائه می دهند و چگونه می توانند به مشتری کمک کنند. هر چه پیام پیچیده تر باشد، احتمال از دست دادن مشتری بیشتر است.داستان سرایی مؤثر: یکی از محورهای اصلی کتاب این است که انسان ها به طور طبیعی به داستان ها جذب می شوند. بنابراین، برندها باید داستانی روشن و قابل فهم ایجاد کنند که بر چالش ها و نیازهای مشتری متمرکز باشد. به عبارتی، مشتری باید قهرمان داستان باشد و برند به عنوان راهنمایی که به او کمک میکند، عمل کند.فریم ورک هفت بخشی داستان سرایی: کتاب&quot;بازاریابی سرراست&quot; از یک چارچوب هفت مرحله ای برای داستان سرایی استفاده می کند که شامل:شخصیت (مشتری)مشکل (نیاز یا چالش مشتری)راهنما (برند)برنامه (نحوه کمک به برند)فراخوان به اقدام (اقدامی که مشتری باید انجام دهد)جلوگیری از شکست (هشدار از پیامدهای عدم استفاده از محصول)دستیابی به موفقیت (نشان دادن نتیجه مثبت استفاده از محصول)تمرکز بر نیازهای مشتری:  به جای تأکید بر ویژگی های محصول یا خدمات، باید بر نیازها و مشکلات مشتریان تمرکز شود و به آنها نشان داده شود که چگونه این محصول میتواندزندگی یا کسب و کارشان را بهتر کند.فراخوان به اقدام: یکی از مهم ترین بخش های پیام بازاریابی، دعوت به اقدام واضح است. باید به مشتریان نشان داده شود که چه کاری باید انجام دهند و چگونه این کار می تواند به آنها کمک کند.🔑 نکاتی که از این کتاب آموختم و در حرفه ی خود حتما به کار خواهم بست:پیام های ساده و شفاف، قلب استراتژی بازاریابی هستند:کتاب به ما یادآوری می کند که هرچه پیام ما پیچیده تر باشد، ارتباط با مخاطب دشوارتر می شود. ساده سازی پیام ها به ما کمک میکند تا در ذهن مشتریان ماندگار شویم.داستان سرایی به عنوان ابزاری قدرتمند برای ایجاد ارتباط عاطفی:این کتاب اهمیت داستان سرایی در بازاریابی را پررنگ می کند. یک داستان خوب نه تنها می تواند مخاطب را جذب کند، بلکه می تواند به آنها دلیلی برای انتخاب برند شما بدهد.تمرکز بر مشتری به جای محصول:شاید یکی از مهم ترین درس ها این بود که باید به جای محصول، نیازهای واقعی مشتریان را در اولویت قرار دهیم. کتاب به ما نشان می دهد که چگونه با درک بهتر از مشکلات مشتری، میت وانیم پیشنهاداتی ارائه کنیم که واقعاً زندگی آنها را بهبود دهد.&quot;بازاریابی سرراست&quot; یک راهنمای کاربردی برای صاحبان کسب و کارها، بازاریابان و هر کسی است که به دنبال ایجاد پیام های واضح و قابل فهم در بازاریابی است. کتاب بر این اساس استوار است که بیشتر برندها در ارائه پیام های خود بسیار پیچیده عمل می کنند و در نتیجه مشتریان گیج و سردرگم میشوند.این کتاب یک راهنمای کمک کننده برای هر کسی است که به دنبال ایجاد یک استراتژی بازاریابی موثر و پایدار است و همینطور اگر به دنبال بهبود فرآیند ارتباطی و استراتژی بازاریابی خود هستید، این کتاب می تواند نقطه شروع خوبی برای شما باشد.#بازاریابی_موثر #استراتژی_ساده #داستان_سرایی #ارتباط_مشتری #توسعه_کسب_و_کار #جی_جی_پترسون #دانلد_میلر</description>
                <category>زهرا سيف الهی</category>
                <author>زهرا سيف الهی</author>
                <pubDate>Tue, 01 Oct 2024 14:59:10 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>زندگی به مثابه‌ی کنکور!</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_seifollahi/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DA%A9%D9%88%D8%B1-ur1rfd2xhb4q</link>
                <description>همه‌ی ما گاهی اوقات کم آورده‌ایم، زمین خورده‌ایم، به نفس نفس زدن افتاده‌ایم و بعد از آن مطمئن شديم که دیگر توان ادامه دادن نداریم.همه‌ی ما روزهای تاریکی را دیده‌ایم که اندک نور و روشنایی در آن امید بخش روزهای بهتر نبوده است.همه ی ما در آن روزها اشک‌ها ریختیم و حتی گاهی اوقات به خدا شکایت کرده‌ایم که حق آدمی این نیست که چنین در سختی باشد. روزهای تاریک من در سال۹۹ اتفاق افتاد. نوجوانی بودم هجده ساله که غول کنکور را پیش رو داشتم. ما نوجوانانی بودیم که به امید پشت سرگذاشتن کنکور و ورود به دنیای دانشجویی، سراپا پر از ذوق و نشاط بودیم. سخت‌کوش بودیم و امیدوار...به خاطر میارم یک روز زمستانی به مدرسه رفتیم، یه روز بسیار معمولی بود مانند روزهای دیگر.تست زدیم، درس خواندیم، با دوستان‌مان معاشرت کردیم و خندیدیم و با پشتیبان‌هایمان درصدهایمان را چک کردیم و...یک روز بود دقیقا مثل روزهای دگر.شب حوالی ساعت ۸ بود که اخبار اعلام کرد تمامی مدارس  به علت شیوع یک ویروس منحوس به نام کرونا تا اطلاع ثانوی تعطیل می‌شود.همه شوکه شدیم، ما حتی فرصت خداحافظی با یکدیگر را نیز نداشتیم.کلاس‌هایمان مجازیدوستانمان مجازیو آزمون هایمان نیز مجازی شد...تعاملات روزانه‌مان با آدمای اطرافمان به حداقل ترین شکل ممکن رسید.خودمان ماندیم و خودمان....آینده تاریک و مبهم شده بود.دیگر حتی تلاش برای کنکور و موفقیت در آن نیز دیگر برایمان ارزش نداشت.زمان کنکور برای بار اول تغییر کرد و عقب‌تر افتاد. درس خواندن را کم و کمتر کردم و به مرور تقریبا آن را رها کردم.به خود می‌گفتم من آینده‌ای را به کنکور وابسته باشد نمی‌خواهم‌. بسیار خشمگین بودم و خود را بدشانس می‌دانستم.زمان گذشت، درس خواندن من به حداقل‌ترین شکل ممکن رسیده بود اما در این زمان کنکور برای بار دوم باز به تاریخ دیگری موکول شد. بیشتر دوستان و همکلاسی‌هایم خسته شده بودند و دیگر توان ادامه دادن نداشتن اما من در این زمان تازه به خود آمدم...این تعویق دوباره‌ی کنکور را فرصتی دیدم برای جبران اهمال‌کاری‌هایم. به یکی از کلاس‌های مدرسه‌ رفتم.در را بستم و روی خودم و اینده‌ام تمرکز کردم. خودم را قانع کردم چه بخواهم و چه نخواهم این مسیری‌ است که من در آن پا گذاشته‌ام، پس بهتر است تمام تلاشم را بکنم تا بعدها که به این قسمت از زندگیم نگاه کردم فقط به خاطر رتبه و دانشگاه و رشته‌ام خوشحال نباشم. می‌خواهم وقتی که به این بخش از زندگی‌ام نگاه کردم با خودم بگویم &quot;زهرا دیدی خواستی و شد.&quot; این جمله بزرگترین دستاورد کنکور برای من بود.بعد از تغییر زمان کنکور برای بار دوم، نظم و کار مداوم نتیجه‌ی دلخواهم را داد. رتبه و دانشگاه و رشته‌ی مورد علاقه‌ام قبول شدم ولی راستش را اگر بخواهید باز هم می‌گویم تحقق جمله‌ی&quot;زهرا دیدی خواستی و شد&quot; به مراتب برایم با ارزش‌تر بود. همه‌ی این را گفتم تا که بگویم سال کنکور نمونه‌ی کوچکی از زندگی است، یه جاهایی شاد و بانشاط هستیم و با انرژی وصف‌نشدنی به جلو قدم می‌گذاریم ولی در مسیر زندگی زمان‌هایی است که به سربالایی‌ها سخت و نفسگیری می‌رسی، ناامید و خسته می‌شوی و همان پایین شیب متوقف می‌شوی، اما زمان که کمی می‌گذرد و تجدید قوا میکنی، شیب آن سربالایی برایت ناچیز به نظر می‌رسد و از آن بالا می‌روی.در آخر بعد از افت و خیزهای فراوان می‌رسی به آنچه باید...</description>
                <category>زهرا سيف الهی</category>
                <author>زهرا سيف الهی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Nov 2022 22:32:25 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>خطرناک‌ترين آزمايش روانشناسی!</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_seifollahi/%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D9%86%D8%A7%DA%A9-%D8%AA%D8%B1%D9%8A%D9%86-%D8%A2%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%8A%D8%B4-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C-me5ytdpngbjj</link>
                <description> The Stanford Prison Experimentآزمايش استنفورد که يک آزمايش روانشناسي است در سال 1971 توسط دکتر فيليپ زيمباردو ( Philip George Zimbardo ) انجام شد، لازم به ذکر است که از اين آزمايش به عنوان یکی از معروف‌‌ترین و خطرناک‌‌ترین آزمایش‌‌های روانشناسی اجتماعی نام برده مي‌شود.در ابتدا 75 شرکت‌کننده (از طريق آگهي در روزنامه) به حضور در اين آزمايش پاسخ مثبت دادند. درادامه با انجام مصاحبه و تست‌‌های روانشناسی شخصیت، داوطلبانی را که مشکلات روان‌شناختی، ناتوانی‌‌های پزشکی یا سابقه ارتکاب جرم یا سوء‌‌مصرف مواد داشتند، حذف کردند و تعداد نهايي شرکت‌کنندگان به 24 نفر که همگي مرد بودند، رسيد. این داوطلبان پیش از این، یکدیگر را نمی‌‌شناختند و قرار بود برای شرکت در آزمایش، روزی ۱۵ دلار حقوق دريافت کنند. در ادامه آنان به دو گروه زندانبانان و زندانيان تقسيم شدند.با زندانيان درست مانند مجرمان واقعی رفتار شد، آن‌ها در خانه‌های خود بودند که یک ماشین پلیس به‌طور غیرمنتظره جلوی خانه‌ي آن‌ها پارک کرد، مأمورانی با لباس پلیس آن‌ها را دست‌بند و چشم‌بند زدند و به زندان مصنوعی بردند. پليس آن‌ها را بازرسي بدني کرده، مايع ضد شپش ريخته، از آن‌ها عکس گرفته و انگشت‌نگاري کرد. به زندانیان روپوش‌هایی گشاد و کلاه‌های تنگ داده شد و یک زنجیر به پاهایشان بسته بودند تا دائم در سختي و عذاب باشند. زندانبانان زندانیان را با شماره صدا می‌کردند، و این شماره‌ها روی لباس زندانی‌ها دوخته شده بود، ما در اينجا شاهد آغاز مرحله فرديت‌زدايي (فاصله گرفتن از هويت اصلي) از زندانيان هستيم. در آخر آن‌ها را به صورت چشم‌ بسته به دانشکده روانشناسی دانشگاه استنفورد، جایی‌ که زیمباردو زیرزمین آن را با ساخت در و پنجره و دیوارهای میله‌‌ای و سلول‌‌های کوچک، شبیه زندان کرده بود انتقال دادند.به زندانبانان هم یونیفرم‌های خاکی‌رنگ، باتوم چوبي، سوت، و عینک‌های آينه‌‌اي (به دليل عدم وجود تماس چشمي با زندانيان) داده شد. به آن‌ها اجازه دادند که هر طور که مي‌خواهند زندان را اداره کنند ولی حق استفاده از تنبیه بدني ندارند. همچنين زیمباردو به آن‌ها گفته بود در زندانیان احساس حوصله سررفتگی و ترس ایجاد کنید، همچنين اين احساس را در آن‌ها به وجود آورید که زندگی آنان کاملاً تحت کنترل شماست. آن‌ها اجازه نداشتند با زندانیان حرف بزنند، هدف از این کار این بود که زندانبانان نشان دهند که در چه مقامی قرار دارند. مانند زندانيان به آن‌ها نيز به جاي اسم يک کد داده شد، درواقع زيمباردو هر دو گروه زندانيان و زندانبانان را دچار فرديت‌زدايی کرد، زيرا او معتقد بود آنچه که باعث می‌‌شود افراد با یکدیگر چنین رفتاری داشته باشند  نه ویژگی‌ های شخصیتی‌شان، بلکه موقعیت و شرایط زندان است.آزمایش زندان استنفورد – چشم بند زدن به زندانیاندر جواب به شورش و نافرماني زندانيان که از روز دوم شروع شد، اوضاع بهداشتی به سرعت بد شد و هنگامی شدت گرفت که زندانبانان به بعضی زندانیان اجازه ندادند از توالت استفاده کنند، همينطور آنان به عنوان تنبیه، به زندانیان اجازه داده نمی‌‌دادند تا سطل‌ های زباله و مدفوع را خالی کنند. در ادامه حتي بعضی از زندانبانان، زندانیان را مجبور می‌کردند تا با دست خالی توالت‌ها را بشورند. زندانبانان برای تنبیه زندانیان، تشک‌‌هاي آنان را گرفته و آن‌‌ها را مجبور می‌کردند روی کف سیمانی بخوابند. با ادامه‌ي آزمایش، چند تن از زندانبانان  به طرز فزاینده‌‌ای خشن و خشن‌تر شدند و حداقل یک سوم آنان تمایلات سادیسمی واقعی از خود بروز دادند.تنبيه زندانیاين آزمايش که قرار بود به مدت دو هفته به طول انجامد، پس از شش روز به علت رفتارهای خشونت آمیز زندانبانان و نیز رفتارهای منفعل و پذیرش خشونت از سوی زندانيان، متوقف شد.از نظر زیمباردو، دو فرایند زیر علت «منفعل و تسليم بودن » زندانيان را شرح ‌مي‌دهد:1) فردیت‌ زدایی (Deindividuation)یکی از نتایجی که زیمباردو از این مطالعه گرفت این بود که فردیت‌زدایی می‌تواند انسان‌ها را به رفتارهای افراطی سوق دهد همانطور که رفتار زندانبانان به این علت سادیسمی شده بود که آن ها احساس نمی‌‌کردند این نوع رفتار از وجود خودشان نشات می‌‌گیرد، بلکه معتقد بودند این استاندارد و ویژگی شخصیتی زندانبانان است.2) درماندگی آموخته‌ شده (Learned helplessness)درماندگی آموخته‌ شده، در علم روانشناسی به شرایطی اشاره می‌ کند که در آن افراد طبق تجربیات گذشته (مانند شکست‌ها و ناکامی‌های مداوم) به این نتیجه می‌‌رسند که هر کاری انجام دهند به موفقیت دست پیدا نمی‌کنند. همانطور که در اين آزمايش زندانيان یاد گرفته بودند که هر کاری هم بکنند، نمي‌توانند چيزي را تغيير بدهند.اين آزمايش که توسط زيمباردو اجرا شد داراي سه ايراد اصلي بوده که در ادامه به شرح آن‌ها خواهيم پرداخت.1. در عنوان آگهی زیمباردو آمده بود که در جستجوی تعدادی داوطلب برای شرکت در یک آزمایش روانشناسی درباره زندان هستند. بررسی‌ها و مطالعات نشان مي‌دهد که وقتی در عنوان آگهی از عبارت زندان استفاده می‌کنید، افرادی که تماس می‌گیرند و داوطلب می‌شوند، در مقایسه با متوسط جامعه تمایل بیشتری به نمایش و ظهور و بروز رفتارهای خشونت آمیز دارند 2. زیمبارد در عین حال که به عنوان محقق در اين آزمايش حضور داشت، ناظر زندان یعنی زندانبان، هم بود. در اینجا دو مشکل به وجود ميیآيد: 1. اين احتمال که زيمباردو آزمایش را ناخواسته به سمتی که میل دارد هدایت کند افزایش می‌یابد. 2.مشکل دوم هم اين است که وقتی زندانبان در مقابل زیمباردو که طراح آزمايش است، خشونتی انجام می‌دهد و می‌بیند که زیمباردو شاهد است و چیزی نمی‌گوید، او حس می‌کند که هنوز جا برای خشونت بیشتر هست و رفتار قبلی تایید شده است. در واقع شاید اگر زیمباردو در آن‌جا نبود، زندان‌بان‌ها بیشتر به منطق و چارچوب‌ها و اصول خود مراجعه می‌کردند و دل‌گرمِ تأیید تلویحی زیمباردو نبودند.3. این آزمایش بدون وجود گروه کنترل، بيشتر شبيه يک نمايش است تا آزمايش، زيرا اين موضوع که اثر چه چیزی اندازه‌گیری شده و چه اتفاقی افتاده و چه چیزی در مقایسه با چه چیز دیگری مهم یا کم‌اهمیت‌تر است مشخص نشده و مبهم است. زيمباردو  و 3 تن از شرکت‌کنندگانبه دليل سه خطاي مطرح شده، بعدها برخی محققان در دقت این آزمایش و مطلق بودن نتایج حاصل از آن تردید کرده و تصميم به اجراي دوباره اين آزمايش گرفتند. همانطور که در سال 2010 اين آزمايش توسط دو روانشناس به نام‌های رایشر و هاسلام با حذف خطاهاي زيمباردو اجرا شد. نکته‌ي قابل توجه آن است که آنان که نتیجه‌ي متفاوتی به دست آوردند، خشونت به آن شکلي که در آزمايش زيمباردو بود به وجود نيامد و زندانیان هم چندان تابع خشونت نشدند و منفعل نماندند. در واقع اين پژوهشگران تاثیر محیط و موقعیت بر رفتار انسان را به طور نسبی و در کنار خصوصیات ذاتی پذیرفتند، بنابراين نتيجه‌ی نهايی آزمايش آنان اين بود که بخشی از رفتار انسان تابع شرایط محیطی و بخش ديگری از آن تابع شرايط محيطی است.در سال ۲۰۱۰ فیلمی در آمریکا به نام The Experiment (آزمایش) به کارگردانی پل شیورینگ (Paul T. Scheuring) کارگردان سریال فرار از زندان ساخته شد.</description>
                <category>زهرا سيف الهی</category>
                <author>زهرا سيف الهی</author>
                <pubDate>Sat, 12 Nov 2022 01:16:54 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title>جهانی شدن سينمای ايران</title>
                <link>https://virgool.io/@zahra_seifollahi/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%8A-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D8%B3%D9%8A%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-zuivwrrurkis</link>
                <description>مقدمه گسترش تجارت بين‌المللي كالاهاي فرهنگي فرصت مناسبي براي حضور آثار سينمايي در بازارهاي جهاني و كسب منافع اقتصادي و قدرت فرهنگي فراهم نموده است. اما اغلب كشورها، تاكنون نتوانسته‌اند حضوري فعال در بازارهاي جهاني داشته باشند. (دادگران &amp; ابري, 1391, ص. 105). شايد دليل اين امر را بتوان اين دانست که در بسیاری از کشورهای رو به توسعه (یا به قول‌های گالتونگ جهان سوم) مهارتهای زیر ساختی فنی و مدیریتی و همچنین توان انتقال داده‌ها در حدی نیست که بتواند با امکانات فنی جدید و ایفای نقشهای ذکر شده، انطباق یابد. حاصل چنین وضعیتی، حاکمیت کشورهای پیشرفته (در نظر خود ایشان جهان اول) و عقب ماندن کشورهای در حال توسعه (به اصطلاح ایشان جهان سوم) است (دادگران &amp; ابري, 1391, ص. 115). به دنبال استقرار جمهوری اسلامی و تاسیس دولتی باثبات، شماری از اقدامات مهم به منظور احیای سینمای ایران از سوی دولت جدید صورت گرفت (نفیسی43_2002:36)، واردات فیلم بسیار محدود شد و به انحصار بنیاد سینمایی تازه تاسیس فارابی درآمد، که به منزله بازوی اجرایی مدیریت سینمایی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی عمل می‌کرد.برخي از تدابیر اتخاذشده مسئولان بعد از انقلاب نشان‌دهنده عزمی مشخص برای زمینه‌سازی ایجاد یک سینمای نو بود. به طور مثال، حمید نفیسی اشاره می‌کند که نهادهای بخش عمومی، دستگاه‌های دولتی و سازمان‌های نیمه دولتی به مراتب بیشتر از رژیم سابق در تولید فیلم‌ها درگیر شدند. برای تقویت اقتصاد صنعت فیلم داخلی، مالیات شهرداری بر فروش بلیت فیلم‌های خارجی از ۲۰ درصد به ۲۵ درصد افزایش یافت، حال آنکه این مالیات برای فیلم‌های داخلی از 20 درصد به 25 درصد کاهش پیدا کرد. در بودجه سال ۱۹۸۷ که از سوی دولت ارائه شد و به تصویب مجلس رسید، یک تبصره خاص افزوده شده بود که بانک‌های دولتی را ملزم به اعطای وام‌هایی با بازپرداخت‌های دراز مدت به تهیه‌کنندگان فیلم‌ها می‌کرد. یک سال بعد، یک نظام درجه بندی جدید معرفی شد که به فیلم‌های «باکیفیت بالا، امکان افزایش بهای بلیت، نمایش در سینماهای بهتر و برخورداری از دوره طولانی تر نمایش بر پرده را می‌داد. البته مقررات و دستورالعمل‌های جدیدی نیز برای «پاکسازی» سینمای ایران از محتوای فاسد» گذشته اش، و نیز حصول اطمینان از مطابقت فیلم‌ها با موازین اسلامی و ارزش‌های انقلابی به مورد اجرا گذاشته شدند. نفیسی با اشاره به تحولات فوق و الزامات فرهنگی و سیاسی آنها، چنین نتیجه می‌گیرد که «انقلاب موجب ظهور یک سینمای نو و زنده، با ساختار صنعتی و مالی و نیز ارزش‌های ایدئولوژیک، مضمونی و تولیدی ویژه خودش شد» (نفیسی ۲۰۰۲:۲۹ ). از چشم اندازی متفاوت، دیاشی که «بحران های ملی» را در پیدایی سینماهای ملی بسیار مؤثر می داند نیز خاطر نشان می‌کند که چنین نبود که موفقیت سینمای ایران علی رغم انقلاب اسلامی و در پی آن جمهوری اسلامی به وجود آمده باشد، بلکه در واقع به دلیل همین است که می‌توانیم بینشی علت‌گرا به ظهور سینمای ایران در سطح جهان داشته باشیم» (اسفندياري &amp; واحدي, 1393)سينماي ايران در مسير جهاني شدنبرجسته شدن جایگاه سینمای ایران در صحنه بین المللی طی دهه ۱۹۹۰ در تمامی تاریخ آن بی سابقه و با توجه به شرایط بعد از انقلاب غیرمنتظره بود در طول این دهه شمار فیلم‌های کوتاه و بلند ایرانی حاضر در جشنواره های بین المللی فیلم از ۸۸ عنوان در سال ۱۹۸۹ به ۹۸۰ در سال ۲۰۰۰ رسید. شماره جوایز دریافتی این فیلم‌ها نیز نشان‌دهنده رشد آشکار از ۱۷ به ۹۸ در همان سال هاست. در اوایل سال ۱۹۹۲ رئیس جشنواره فیلم نیویورک، سینمای ایران را یکی از هیجان‌انگیزترین سینماهای جهان قلمداد کرد و جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو نیز سینمای ایران را یکی از برجسته‌ترین سینماهای ملی اعلام کرد (نقل‌قول در نفیسي 2002:3).هدف اين مقاله نقد بررسي تاثير حضور فيلم‌هاي ايراني در جشنواره‌هاي خارجي بر جهاني شدن سينماي ايران است، از اين رو در ادامه به شرح مختصري از کارنامه‌ي هنري دو تن از کارگردان‌هاي ايراني و تاثير‌گذاريشان بر جهاني شدن سينماي ايران مي‌پردازيم.اگر بخواهيم بزرگي و عظمت يك فيلمساز را به آثارش و تاثيري كه بر سينماي كشور يا جهان گذاشته بسنجيم بعد از عباس كيارستمي، اصغر فرهادي فيلمساز بزرگي در سطح بين‌المللي به شمار مي‌رود. همان‌طوركه مي‌دانيم كسي كه براي اولين‌بار نامش از محدوده سينماي ايران خارج و در سطح بين‌المللي مطرح شد، كيارستمي بود. البته تلاش‌هايي پيش از كيارستمي براي جهاني‌شدن از جانب فيلمسازاني همچون امير نادري و سهراب شهيد ثالت صورت گرفته بود ولي فيلمسازي به صورت پديده مطرح نشده بود. كيارستمي جزو سرآمدان چهره بين‌المللي سينماي ايران به شمار مي‌رود. بعد از كيارستمي، اصغر فرهادي است كه به جايگاه بين‌المللي رفيعي دست پيداكرده است. (طالبي نژاد, 1399)1.عباس کيارستمي: کیارستمی، سرشناس‌ترین سینماگر ایرانی در جهان است. کسی که جوایز سینمایی معتبر بسیاری از جمله نخل طلای فستیوال کن و جایزه روبرتو روسلینی و نشان‌های ارزنده‌ای مثل مدال طلای فلینی، مدال طلای دسیکا و نشان هانری لانگلوا را دریافت کرد. در نظرخواهی‌ها و رای‌گیری‌ها از منتقدان سینما، همیشه نام او و فیلم‌هایش در کنار نام بزرگترین سینماگران جهان قرار گرفت و کتاب‌ها و مقالات بی‌شماری در مورد سینمای او نوشته شد و موضوع بسیاری از تزها و پژوهش‌های آکادمیک و تئوریک سینمایی بوده است. ژان لوک گدار بعد از تماشای فیلم «زندگی و دیگر هیچ» درباره او گفت بود: « سینما با گریفیث شروع شده و با کیارستمی تمام می‌شود.» فیلمسازی که به اعتقاد مارتین اسکورسیزی، می تواند لحظه‌هایی بی زمان از جهان پیش از آفرینش را به ما نشان دهد. پیتر بردشاو منتقد فیلم گاردین، او را استاد متین و خبره شعر سینمایی خواند. آلبرتو النا، نویسنده کتاب «سینمای عباس کیارستمی» نیز او را «شمایل سینمای مدرن و نماد اومانیسم» در سینمای معاصر معرفی کرده است. منتقدان سینمایی غربی تلاش زیادی کردند تا نشانه‌هایی از سبک سینمایی فیلمسازانی چون اوزو، برسون، روسلینی، دسیکا یا گدار را در فیلم های او پیدا کنند اما کیارستمی همیشه هرگونه تاثیرپذیری از سبک و جهان بینی یک فیلمساز مشخص را رد می‌کرد و بیشتر خود را وامدار فرهنگ و ادبیات و زندگی ایرانی می‌دانست: « بدون شک فیلم‌های من ریشۀ عمیقی در قلب فرهنگ ایرانی دارند.» به همین دلیل احمد میراحسان، منتقد فیلم، سبک روایی فیلم‌های کیارستمی را متاثر از سبک روایی مینیاتورهای ایرانی دانسته است. (جاهد, 1395)اصغر فرهادي: فرهادي از مردم و سينماي محكم روايي فاصله نگرفت و مثل سينماگران بدنه، به جاده خاكي هم نزد. سينماي اصغر فرهاي برخاسته از دو جريان سينماي هنري و سينماي تجاري است، او با «جدايي نادر از سيمين» رفته‌رفته تبلور يافت و تشخص و جايگاه خودش را حفظ كرد. تقريبا همه فيلم‌هاي فرهادي ارزشمند هستند و نقطه اوج آنها، جدايي و فروشنده است. البته «همه مي‌دانند» هم مرا شگفت‌زده كرد. اينكه فيلمسازي ايراني در محيط اروپايي، سينماي مدل شرقي خود را اجرا كند، امري واقعا متفاوت و يونيك است. فرهادي روح سينماي خودش را به آن دميده است و اين، كم چيزي نيست؛ سرگرم‌كننده، آموزنده و پر از تصويرهاي خوب و به‌يادماندني و البته اخلاقي. (درستکار , 1399)چيزي كه فرهادي را از ديگر همكارانش مستثني مي‌كند، اين است كه او براي اولين‌بار موفق شد نوع سينماي اجتماعي و بدنه ما را در سطح جهان معرفي كند. دنيا پيش از اصغر فرهادي سينماي ايران را با نوع و سبك فيلم‌هاي كيارستمي و پناهي مي‌شناخت. يك نوع سينماي مستندنما و واقع‌گرا كه به نظر من قلابي هم به شمار مي‌رفت اما فرهادي اين سد را شكست و سينماي اجتماعي بومي ايران را كه اتفاقا مردم كشورمان به آن بها مي‌دهند به دنيا معرفي كرد. يك جور فيلم‌هايي بر پايه درام با موضوعات روزمره ايراني، داستان‌هاي سه پرده‌اي تعريف‌دار، قصه‌محور، بازيگرمحور و معاصر كه بسيار با سبك واقع‌گرا و مستند نماي قلابي تفاوت دارد. همچنين به اين نكته دقت كنيم كه فرهادي با دو اسكاري كه به دست آورد توجه جهان را به سينماي ايران معطوف كرد و خيلي از سينماگران دنيا به اين واسطه به سينماي ايران توجه بيشتري كردند. به عقيده من اين مهم‌ترين دليل بزرگ و پراهميت بودن اصغر فرهادي است كه پيش از او هيچ كسي نتوانسته بود جريان اصلي سينماي ايران را به دنيا معرفي كند (جعفري نژاد, 1399).اختلاف نظر بر سر جوايز بين‌الملي مؤلفان و منتقدان مختلف توضیحات و توجيهات متفاوتی برای شهرت بین المللی سینمای ایران در دهه ۱۹۹۰ ارائه داده اند. به طور مثال، ایگان مدعی است که جدای از استقرار یک اقتصاد بادوام، دلیل دیگری که در این خصوص نقشی به همان اهمیت ایفا کرد، «پیدایی جو آزادی هنری فزاینده» پس از پایان هشت سال جنگ با عراق در سال ۱۹۸۹ و تغییر دولت بود. (ایگان ۲۰۰۵ : ۲۲ ). ایگان معتقد است که عزم دولت ایران در برقراری مجدد روابط با جهان غرب و تمایل آن به شالوده‌شکنی تصاویر کلیشه ای از ایران در رسانه های غربی، به حمایت رسمی» از حضور سینمای ایران در جشنواره‌های بین المللی و محافل فیلم هنری انجامید ( ۲۰۰۵ : ۱۱۹ ). به باور ایگان، دولت ایران از این فیلم ها برای ارائه تصویری دروغین» از یک جو فرهنگی لیبرال و پر طراوات در کشور بهره‌‍برداری کرد ( ۲۰۰۵ : ۱۲۸ ). این اظهارنظر، نه تنها با تأیید قبلی ایگان نسبت به پیدایش «جو آزادی هنری فزاینده» در دوران بعد از جنگ در تضاد است، بلکه با اظهار نظر رهبر مذهبی ایران آیت الله خامنه ای نیز که در همان صفحه از کتاب ایگان نقل قول شده مغایر است. در این نقل قول آمده است: «من از جوایز خارجی خیلی خوشحال نمی‌شوم چرا که این جشنواره های سینمایی معمولا اهداف خاصی دارند» (۲۰۰۵). همانطور که سیدمرتضی آوینی، که نخستین منتقد جدی جشنواره‌های غربی و جایزه‌های آن‌ها بود، در گفتارها و نوشتارهای خود که در کتاب «آینه جادو» در سه جلد گردآوری شده، می‌گويد: «حقیقت این است که کسب توفیق در جشنواره‌های خارج از کشور، ارزشی را اثبات نمی‌کند. آنها به تکنیک محض جایزه نمی‌دهند و راهشان نیز با ما متفاوت است. تکنیک و محتوا را نیز نمی‌توان از یکدیگر تفکیک کرد و چون این چنین است، پر روشن است که آن‌ها کدامین فیلم‌ها را می‌خواهند.» و در جای دیگر نوشته بود:«بنده مخالف شرکت در جشنواره‌های جهانی و دعوت از منتقدان بین‌المللی نیستم، اما مخالف آن هستم که به ارزیابی جشنواره‌ها و داوری منتقدان بین‌المللی ایمان بیاوریم. سینمای ایران باید در جهت دستیابی به یک هویت مستقل حرکت کند و خود را در آینه صیقلی وجود مردم ببیند، نه در سراب روشنفکری و روشنفکرنمایی» (فهيم, مسیر جهانی شدن سینمای ایران از جشنواره‌ها نمی‌گذرد, 1395).در سال ۲۰۰۹، تلویزیون دولتی ایران، مجموعه برنامه‌هایی با عنوان سینما جشنواره پخش کرد که به وسيله مسعود فراستی، منتقد پرسابقه فیلم و یکی از تندترین و رک ترین منتقدان کیارستمی و مخملباف در سه دهه گذشته تهیه شده بود. منتقدانی همچون فراستی معتقدند که اکثر فیلم هایی که در جشنواره‌های غربی تحسین و به دریافت جوایز نائل می‌شوند آن‌هایی هستند که یا تصویری تیره و مصیبت بار از شرایط اجتماعی ایران در دوران جمهوری اسلامی بازنمایی می‌کنند، یا تصویری بدوی، غریب و مرموز از فضاهای روستایی در ایران (اسفندياري &amp; واحدي, 1393).با این حال، چنین نیست که همه منتقدان سینمایی ایران در این مورد اتفاق نظر داشته باشند، براي مثال جواد طوسي:«بردن جوايز بين‌الملي در جشنواره‌هاي مخلف گرچه باعث افتخار و ارزشمند بودن کار يک کارگردان مي‌شود اما تنها ملاک براي ارزشمندي کار يک کارگردان نيست. آيا اصغر فرهادي به لحاظ جوايز و اشتهار جهانيش فيلمساز بزرگي است و فرضا فيلمسازاني چون ناصر تقوايي، مسعود كيميايي و داريوش مهرجويي كه چنين موقعيتي پيدا نكرده‌اند، فيلمسازان بزرگي نيستند؟ جايگاه واقعي و ماندگار يك فيلمساز و بزرگي و كوچكي و ارج و قُرب او را مجموعه آثارش، ديدگاه و جهان‌بيني و نقطه وصل ريشه‌دار او به زبان سينما وطن و... منش و رفتارش تعيين مي‌كند.» پرویز شیخ طادی کارگردان فیلم‌هایی چون «روزهای زندگی» و «شکارچی شنبه» می‌گوید: «به نظرم اشکالی ندارد که به جشنواره‌های غربی فیلم معرفی کنیم، اما مراقب باشیم که با دست خودمان، پازل‌های آن‌ها را تکمیل نکنیم. نباید فیلم‌هایی را معرفی کنیم که«اعتراف خودی» به فلاکت محسوب می‌شوند. من با حضور درجشنواره‌های غربی موافق هستم، اما به نظرم باید محصولات خودمان را به آنجا بفرستیم نه محصولاتی را که آن‌ها می‌خواهند. اینکه در معرفی نماینده سینمای ایران به مثلا مراسم اسکار، ملاک‌های برگزار‌کننده‌های این مراسم را اصل قرار دهیم، رویکردی حقیرانه و ضدملی است، حداقل فایده این کار این است که اثبات می‌کنیم که ما مخالف ارتباط با جهان نیستیم، اما به هویت و عزت ملی خودمان هم پایبند هستیم و حاضر نیستیم زیر بار شرایط و مولفه‌هایی که دیگران می‌خواهند به ما تحمیل کنند برویم. از طرف دیگر، این نوع مواجهه با جشنواره‌های غربی، در داخل کشور و به ویژه در سیاستگذاری فرهنگی خیلی مهم و تأثیرگذار است. اهالی هنر و فیلمسازان ما متوجه می‌شوند که هیئت‌های انتخاب فیلم برای جشنواره‌ها و جوایز خارجی، منویات و انگیزه هایشان ملی است، نه ضد ملی. این رویکرد، فیلمسازان داخلی را غیرتمند‌بار می‌آورد و آن‌ها را متوجه می‌کند که دستگاه فرهنگی کشور، براساس منافع ملی و فرهنگی و اخلاقی خود عمل می‌کنند» (فهيم, مسیر جهانی شدن سینمای ایران از جشنواره‌ها نمی‌گذرد, 1395).حضور فيلم‌هاي ايراني در جشنواره‌ي خارجي با حفظ ارزش ها و هويت خود بسيار قابل تقدير است ولي هر حضوري را نمي‌توان موفقيت بزرگي به حساب آورد. درباره کسب جایزه از جشنواره‌های غربی ما باید ابتدا تحلیل کنیم که موفقیت یعنی چه؟ آیا موفقیت یعنی اینکه با هر فیلمی و با هر معیاری جایزه‌ای بگیریم؟ آیا اینکه به سفارش یک کمپانی خارجی فیلمی بسازیم که به هیچ وجه با افکار و عقاید و باورهای فرهنگی خودمان خوانا نیست و متعلق به یک فرهنگ دیگر است، موفقیت قلمداد می‌شود؟ وقتی یک فیلم به خاطر تبلیغ فرهنگ مدنظر اروپایی‌ها و به سفارش آن‌ها جایزه می‌گیرد، مثل این می‌ماند که یک ورزشکار به جای اینکه به عنوان بازیکن تیم ملی ایران به مدال طلا برسد، تابعیت کشور دیگری را بگیرد و برای تیم ملی آن کشور، مدال بیاورد. وقتی کسب جایزه از جشنواره‌های غربی موفقیت حساب می‌شود که یک فیلمساز در فیلم خود، از هویت، عقاید و ملت خودش دفاع کند.نتيجه‌گيریتنها راهبرد دولت برای حضور و درخشش سینمای ایران در سطح جهان، همواره بر حضور در جشنواره‌های خارجی متمرکز بوده است. این راهبرد در همه ادوار و دولت‌های مختلف اتخاذ شده است، اما هنوز هم سینمای ایران به عنوان یک سینمای جهانی و بین‌المللی شناخته نمی‌شود. به این مفهوم که فیلم‌های ایرانی بطور عمده در سینماهای کشورهای دیگر نمایش داده نمی‌شوند و جشنواره‌های سینمایی ما هم چندان محل رجوع سینماگران و علاقه‌مندان به سینما در دیگر نقاط جهان نیستند.به نظر من یک راه براي تسريع روند جهاني شدن سينماي ايران این است که باید جشنواره‌های داخلی خودمان را بیشتر تقویت کنیم، به طوری که هنرمندان ما تا این حد به اینکه به هر قیمتی در آن سوی مرزها مطرح بشوند، احساس نیاز نکنند. راه دیگر این است که ما باید تلاش کنیم تا شرایط اکران خارجی با سرمایه‌گذاری ایرانیان مقیم خارج را فراهم کنیم. خیلی از ایرانی‌های وطن دوست که در سایر کشورهای جهان زندگی می‌کنند، حاضرند برای اکران فیلم‌های ایرانی در کشوری که ساکن هستند، سینما بسازند؛ اما چون مافیای پخش جهانی تحت سلطه صهیونیست‌هاست، در این شرایط نمی‌توان به اکران عمومی فیلم‌های ایرانی در سینماهای جهان امیدی داشت. سینمای ما باید سواد مطالعاتی خود در زمینه فرهنگ و ادبیات بومی کشورمان را بالا ببرد. باید بدانیم حرف‌های ما برای دنیا خیلی جذاب‌تر است. به نظرم باید برگردیم و حرف‌های خودمان را بزنیم، این تنها راه براي تسريع و بهبود روند جهانی شدن سینمای ماست.Bibliographyاسفندياري, ش., &amp; واحدي, م. (1393). سينماي ملي و جهاني شدن. (س. نظري , تدوين) تهران, ايران: صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران(سروش).جاهد, پ. (1395, خرداد 12). کیارستمی؛ درخت تنومند سینمای ایران بود. بازيابی در ارديبهشت 28, 1400، از ايرونيوز: https://b2n.ir/f48105جعفري نژاد, ش. (1399, ارديبهشت 20). اهميت اصغر فرهادي بودن. بازيابی در ارديبهشت 28, 1400، از روزنامه اعتماد: https://b2n.ir/d38267دادگران, س., &amp; ابري, ا. (1391). طراحي الگوى آمادگي شركت هاي سينمايي ايران. فرايند مديريت و توسعه, 105.درستکار , ر. (1399, ارديبهشت 20). اهميت اصغر فرهادي بودن. Retrieved ارديبهشت 26, 1400, from روزنامه اعتماد: https://b2n.ir/d38267طالبي نژاد, ا. (1399, ارديبهشت 20). اهميت اصغر فرهادي بودن. Retrieved ارديبهشت 26, 1400, from روزنامه اعتماد: https://b2n.ir/d38267فهيم, آ. (1395, تير 22). مسیر جهانی شدن سینمای ایران از جشنواره‌ها نمی‌گذرد. بازيابی در ارديبهشت 25, 1400، از کيهان: https://b2n.ir/k08242فهيم, آ. (1395, تير 22). مسیر جهانی شدن سینمای ایران از جشنواره‌ها نمی‌گذرد(گزارش روز). Retrieved اريبهشت 25, 1399, from کيهان: https://b2n.ir/k08242فهيم, آ. (1395, تير 22). مسیر جهانی شدن سینمای ایران از جشنواره‌ها نمی‌گذرد(گزارش روز). Retrieved ارديبهشت 25, 1400, from کيهان: https://b2n.ir/k08242</description>
                <category>زهرا سيف الهی</category>
                <author>زهرا سيف الهی</author>
                <pubDate>Wed, 09 Nov 2022 15:07:45 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>